حزب سوسيال دمکرات ايران
Home حزب    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان    زنان    گارگری    مسائل جهانی    گزارش    فرهنگ و    اقتصاد    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   
جنایات اسلام ، سنکسار ,اعدام ،نقض عضو بدن فروش کودکان ،دختران وزنان در ایران و جهان اسامی زندانیان سیاسی ، عقیدتی ، امنیتی دادگاه هاي نمايشي ،اعترافات تحميلي رژيم به اسرا و زندانيان سياسي نوجوانان و كودكان در زندان هاي رژيم و تعرض به آنها اعمال تبعيض نژادي و ديني رژيم به شهروندان ايراني تجاوز و تعرض ماموران رژیم به دختران و زنان ،جوانان و مردان در زندان و اسارات گاه ها شکنجه جسمی و روحی در سیاه چالهای حکومت اسلامی آدم ربائی دستگاهای امنیتی و دیگر گروه های فشار رژیم با مجرمین حکومتی و قضات اسلامی که حکم قتل و سنگسار میدهند مردم چه میکنند. نهاد های حقوق بشر ایرانی و جهانی پناهجویان و پناهندگان ترور حکومتی وگزارش از شهرستان های ایران بهداشت،درمان،تغذیه در سیاه چالهای اسلامی پیمان های بین الملل anmelden Suche
fa en de fr es

ایمیل ما :
info@spiran.com
webmaster@spiran.com
www.spiran.com

آدرس پستی ما :
Spiran
P.O.BOX 420 450
50937 KÖLN
Germany
Fax: 0049221 42 42 27

یک ماه بی خبری از سلمان سیما


با گذشت یک ماه از بازداشت سلمان سیما، فعال دانشجویی دانشگاه آزاد، هیچ گونه اطلاعی از وضعیت وی در دست نیست این دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد که در روز 16 تیرماه در برابر دانشگاه محل تحصیلش بازداشت و به بند 209 زندان اوین انتقال یافته است.

به گفته ی خانواده سیما، وی از زمان بازداشت تاکنون هیچ تماسی را با منزل برقرار نکرده است. این درحالی است که سایر فعالان دانشجویی بازداشت شده در یک ماه گذشته حداقل یک بار امکان تماس با منزل را یافته اند.

پدر سلمان سیما، که از زمان بازداشت وی با مراجعه روزانه خود به دادگاه انقلاب، خواهان پاسخگویی مسئولان نسبت به وضعیت فرزندش شده است، می گوید که که قاضی رسیدگی کننده به پرونده ، تاکنون هیچ اتهام روشنی را به او نسبت نداده است.

عملکرد غیرقانونی وزارت اطلاعات در نگهداری متهمان سیاسی، در بند 209 زندان اوین در شرایطی همچنان ادامه دارد، که طی سال های گذشته بارها از جانب حقوقدانان و حتی نمایندگان مجلس، نسبت به شرایط حاکم در بند 209 اعتراضات گسترده ای صورت گرفته است.

درحالی که دستگاه قضایی با صراحت اعلام داشته است که در ایران سلول انفرادی وجود ندارد، در بند 209 وزارت اطلاعات، متهمان گاه تا چندین ماه در سلول انفرادی نگهداری می شوند و از حق ملاقات و تماس با خانواده و وکیلشان محرومند.

مهدی خدایی، دیگر فعال دانشجویی دانشگاه آزاد نیز، که دو روز پیش از سلمان سیما بازداشت شده بود، دارای شرایطی مشابه با وی است. خدایی نیزدر طول یک ماه گذشته ملاقاتی با خانواده اش نداشته است. وی تنها یک بار در مکالمه ای کوتاه از شرایط نامناسب خود در بند امنیتی زندان اوین خبر داد.

07.08.2008

آدم ربائی حکومتی در ایران


بی خبری کامل از وضعیت سلمان سیما و مهدی خدایی
به گزارش سایت خبرنامه امیر کبیر :
فعالان دانشجویی بازداشت شده دانشگاه آزاد همچنان در وضعیت نامشخصی به سر می برند. به گزارش ادوارنیوز با وجود گذشت ۱۵ روز از بازداشت مهدی خدایی دانشجوی دانشگاه آزاد شهر ری و ۱۳ روز از بازداشت سلمان سیما دانشجوی دانشگاه آزاد تهران مرکز، این دو فعال دانشجویی هیچ تماس تلفنی با خانواده خود نداشته اند.

این امر نگرانی هایی را در خصوص وضعیت این دو دانشجوی بازداشت شده ایجاد کرده است. این در حالی است که در موارد مشابه، فعالان دانشجویی موفق به تماس با منزل و مطمئن ساختن خانواده شان از سلامت خود می شده اند.
گفتنی است نیروهای امنیتی این دو فعال دانشجویی را در جریان موج جدید بازداشت های سازمان یافته در تیرماه ۸۷ بازدداشت کرده اند.
مهدی خدایی و سلمان سیما پیش از این به دلیل فعالیتهای دانشجویی در دانشگاه آزاد به تعلیق از تحصیل محکوم گشته بودند.
محمد میزبان یکی دیگر از دانشجویان بازداشت شده دانشگاه آزاد است که در شهر مشهد بازداشت شد و از وضعیت پرونده این فعال دانشجویی دانشگاه ازاد مشهد نیز اطلاعی در دست نیست.18.07.2008

شما بویی از بشریت نبردید شما دشمن بشر هستید




خلاصه‌ای از آن‌چه در این مدت 10 ماه بر من و خانواده‌ام گذشت

ساعت 6:30 بامداد از خواب بیدار شدم و ساعت 7:00 دختر بزرگم « زهرا » که 12 سال دارد راهی مدرسه شد . دختر کوچکم که هشت ساله است به دلایلی قرار بود ساعت 10:30 به مدرسه برود . همسرم ازمن خواست تا برای خرید عیدی بچه‌ها ، او را تا خیابان ستارخان همراهی کنم . به اتفاق همسرم سوار ماشین شدم و به زیر پل ستارخان رسیدم و همسرم از ماشین پیاده شد.

در این فکر بودم که برای « پریا » دختر کوچکم از کجا خوراکی مدرسه بخرم ؛ که ناگهان چهار نفر به طرف ماشینم هجوم آوردند . اول تصور کردم زور‌گیر هستند که هر روز درتلویزیون نشان می‌دهند ، به خودم وانمود کردم که فوقش موبایل و مبلغ پول کمی که در جیب دارم را می‌گیرند و می‌روند و قضیه تمام می‌شود یک لحظه در ماشین را باز کردند و کلت را رو سرم قرار دادن .

مواد مخدر ...تریاک ...حرف نزن سرت را پائین نگهدار ...گیج به خیال این‌که اشتباهی گرفتند ، یک لحظه خودم را جمع و جور کردم ، به بیرون نگاه کردم دیدم یک ماشین پژو که چهار سرنشین داشت پشت سرمان پارک کرده است یکی از آقایان با صدای بلند گفت نگاه نکن حرکت کن پشت سرت بقیه هم می‌آیند برو سمت خانه‌ات وقتی به منزل رسیدیم در بسته بود هر چقدر در زدن ، دخترم که از پنجره وضعیت را دیده و ترسیده بود در را باز نکرد شیشه درب را شکستن و وارد خانه شدند تمام خانه را زیر و رو کردند و مرا به طرف زندان اوین بردند نزدیک ساعت 12 ظهر بود که مرا با چشمان بسته وارد سلول 172 کردند.

همواره در این فکر بودم که من کار خاصی نکردم حتماً امروز و فردا آزاد می‌شوم فردای دستگیری با چشمان بسته به اطاق بازجویی بردند و شروع به بازجویی کردند . چگونه از مرز خارج شدی ؟ با خانواده‌ها چرا ارتباط داشتی؟ آقای ... آقای... چرا ؟ اگر همکاری نکنی روزگارت سیاه است . من که هیچ یک از کارهایی که متهم کرده ‌بودند را انجام نداده بودم از روی ساده دلی خیال می‌کردم همین امروز فردا این ها به اشتباه خود پی می‌برند و من آزاد می‌شوم . دو سه روز مانده به چهارشنبه‌سوری به خیال خام تصور می‌کردم چهارشنبه‌سوری پیش خانواده‌ام هستم ودو سه روز به عید 86 همچنین سیزده‌ بدر ... خبری نشد.

دیگر روزها به سختی می‌گذشت بدون هیچ گناهی در سخت‌ترین شرایط به سر می‌بردم بعد از یک ماه انفرادی بشدت مریض شدم چندین بار ساعت‌ها زیر سرم بودم بدون این که بدانم چه بلایی به سرم آمده . روزها به سختی برایم تمام می‌شد حدود 6 ماه در سلول‌های انفرادی 209 ، دنیا را برایم تبدیل به جهنم کرده بودند بعد از 6 ماه مرا تحویل 305 دادند باز دست از خوش خیالی برنداشتم ، که هر چه زودتر آزاد می‌شوم خلاصه بعد از 8 ماه مرا دست بسته پیش قاضی بردند و بعد از چند دقیقه وکیل هم وارد دفتر قاضی شد این بار مسئله عوض شده بود و سوال‌های دیگری ، تو متهم به عضویت در فلان سازمان ... تو متهم به ... تو متهم ... من گفتم هیچ یک از این اتهامات را قبول ندارم .

دادگاه پنج دقیقه بیشتر طول نکشید و آخر سر قاضی به من گفت که اگر همین طور پیش برود همسرت را هم به 209 می‌بریم . و وکیل به من گفت که چون پرونده تو خالی است به احتمال زیاد آزاد می‌شوی باز دو ماه گذشت مرا برای ابلاغ حکم به دادگاه بردند بازهم به خیال خام خود تصور داشتم تبرئه می‌شوم و و کیل هم گفته بود هر چه قدر مسئله طول بکشد به نفع تو می‌باشد . باز با دست‌های بسته وارد دادگاه شدم بعد از چند دقیقه قاضی حکم را برایم خواند با یک درجه تخفیف بخاطر لطف رهبری 10 سال زندان در تبعید !!! خدایا شوخی می‌کند ! ؟ خواب می‌بینم ! ؟ با حالت سر در گمی به زندان بازگشتم .

حالا بعد از 10 ماه ذهنم درگیر یک سری سوالاتی شده است . نمی‌دانم با کی درمیان بگذارم ؟ و آیا واقعاً جواب قانع کننده‌ای است ؟ وطن من کجاست ؟ چه کسی بر ایران حاکم است ؟ اگر زمانی این وطن بدست پست‌ترین افراد جهان می‌افتاد با من ایرانی چه می‌کردند که این ها نکردند! با خانواده‌ام چه می‌کردند که این ها نکردند ! اگر با شما این کارها را می‌کردند به چه نامی آن‌ها را صدا می‌زدید؟ حدود 1400 سال است که یزید را نفرین می‌کنیم، برای مثال او چه کار زشتی کرد که شما نکردید؟

من که در این 10 ماه سکوت را بر فریاد ترجیح دادم بدین نتیجه رسیدم که شما موجوداتی هستید که هر چه قدر در مقابل شما عقب نشینی بشود شما بیشتر تهاجم می‌کنید بعد از این سکوت را خواهم شکست و بهایش هر چقدر باشد پرداخت خواهم کرد . آری شما در این مدت 10 ماه باعث شده‌اید که مادرم سکته قلبی کند و سیستم عصبیش به هم بخورد . شما باعث شدید که در این مدت 10 ماهه وضع اقتصادی من فلج شود و خانواده‌ام برای گذران زندگی دست به هر دوست و آشنایی باز کنند

بعداز این فریاد خواهم زد به کل دنیا خواهم گفت شما بویی از بشریت نبردید شما دشمن بشر هستید در سلول‌های انفرادی 209 جوانان را با طناب به میزی می‌بندید، و فریاد کمک کمک یا حسین در 209 قطع نمی‌شود. هر روز صدای گریه و شیون در 209 به گوش می‌رسد ...

در فرصت مناسب به اسم و آدرس تمام جنایتی که در این مدت دیدم فریاد خواهم زد سخن آخر با بازجویم، بازجوی محترم وقتی که با چشم‌بند مرا بازجویی می‌کردی برایم گفتی اگر همکاری نکنی خانواده‌ات خیلی سختی خواهند کشید به من گفتی خودم صبر کردم که نزدیک عید دستگیرت کنم تا فرزندانت عید را بدون تو سپری کنند و حرف‌های دیگر که در فرصت دیگری خواهم گفت...ولی من در آن لحظه برای نجات مردم ایران از دست شما دعا می‌کردم و آرزو می‌کردم ای کاش فرزندان شما هم خوشبخت شوند آرزو می‌کردم تمام بچه ها ایران لبخند به لب باشند یک لحظه نمی‌توانستم حتی در خیالاتم هم فرزندان تو را در ناراحتی تصور کنم این ها همه بخاطر این بود که تو نسبت به انسان نفرت و کینه داشتی ولی من در بدترین شرایط حتی به فرزندان دشمنم عشق می‌ورزیدم .

آقایان محترم مرا از 10 سال زندان مترسانید مرا از تبعید مترسانید بهای آزادی هر چه باشد من تعلل نخواهم کرد. بیرون که بودم از بین زندگی‌های مختلف خدمت به مردم را انتخاب کردم بهایش را دادم بین جرایم مختلف جرم زندان سیاسی را انتخاب کردم . تاوانش را خواهم داد بین مرگ ها بهترینش را از خدا خواستم تاوانش را خواهم داد من یک فعال حقوق بشر بودم تنها گناهم چند تماس تلفنی از زندان و رفت آمد با چند شخصیت سیاسی بود برای اینکه یک جوری مرا از صحنه سیاسی حذف کنند دنبال حرف و حدیث های دیگر رفتند .

و اگر اتهامات واهی که به من زدند درست باشد که درست نیست کجایش جرم است عکس یک نفر، نوار یک نفر ، صحبت کردن با یک فرد ، در کدام کشور حتی فاشیستی این همه حساسیت دارد !! که بخاطر آن 6 ماه انفرادی و بعد از 10ماه بلاتکلیفی به 10 سال زندان محکوم بشوی !! اگر شما انسانید من به بشریت پشت می‌کنم اگر مسلمانید به مسلمانی نفرت می‌کنم اگر شما ایرانی هستید به ایرانی بودنم شرم می‌کنم .

البته یقین دارم که هیچ کدام از این ها نیستید ای کاش روز دستگیری که تصور می‌کردم زورگیرها به ماشینم حمله کردند حدسم درست بود چون بهایش یک گوشی 20 هزار تومنی و مبلغ 25 هزار تومان پول بود خدایا مرا به خاطر کمکی که 12 سال پیش به مامورانی که برای دستگیری قاچاقچی مواد مخدر کردم ببخش چون حالا احساس می‌کنم که آن فرد دستگیر شده به احتمال زیاد گناه کار نبود چون همان برخوردی که با او کردند با من هم هم‌چنان کردند .

آینده ازآن انقلابیون است اگر از آن من نیست پس من انقلابی نیستم من سلولهای انفرادی را با همه سختهایش تحمل خواهم کرد و بر چوبه دار بوسه خواهم زد ولی خود را به ظالمان نخواهم فروخت و فریاد خواهم زد مرگ بر دین فروشان مرگ بر یزیدیان ، یک زمانی ، فردایی ، افشا خواهم کرد که با خانواده همسرم در شهرستان چه کار کردید برای همکاری با شما چه ترفندهای که به کار نبردید به خود بنده چه حرف های که نگفتید در جلفا چه وعده‌هایی که به خودم ندادید !! ولی چون هیج کدام از این کارها نگرفت 10سال حبس برایم بریدید .

برای من سلولهای انفرادی آخر حیات نیست مرگ آخر حیات نیست برایم 10 سال حبس آخر حیات نیست چوبه دارآخرحیات نیست برایم زمانی حیات به آخر می‌رسد که از مسیر تکامل منحرف شوم برایم آخر حیات تسلیم در مقابل ظالمان، تسلیم در مقابل ارتجاع است ... خواهم نوشت خواهم گفت هر چقدر می‌خواهید فشار بیاورید اگر راهم حق است این فشارها باعث رشدم خواهم شد .

مرگ بر استبداد مرگ بر فاشیسم در هر لباس ، زنده باد آزادی

بند 305 زندان اوین صالح کهندل
کمپین آزادی صالح کهندل
از وبلاگ کمپین آزادی صالح کهندل

05.04.2008

در پی امنیتی شدن جو عمومی استان کردستان از مرداد ماه سال جاری موجی از برخورد های بی هدف و کور توسط دستگاه امنیتی در سطح استان مذکور به راه افتاد

که منجرب بازداشت تعدادی زیادی افراد بی گناه گردید که حتی در میان بازداشت شدگان نقض کنندگان مقررات منع رفت و آمد شبانه در محدوده زمانی مورد اشاره نیز به چشم می خورد افراد ذیل منجمله افراد بی گناه و فاقد اتهام هستند که توسط اداره اطلاعات شهر سنندج بازداشت و پس از طی مدت زمان طولانی در سلول انفرادی روز دوشنبه مورخ 14 آبان 86 بدون هیچگونه روند قضایی از بازداشت گاه اداره اطلاعات سنندج آزاد شدند .
لازم به ذکر است این افراد فاقد اتهام ، حکم تعقب یا بازداشت و همچنین پرونده در دستگاه قضایی می باشند :
1- حسن مارابی ( زمان بازداشت مهر ماه ، شغل گازوئیل فروش )
2- یزدان مارابی ( زمان بازداشت مهر ماه ، شغل کارگر ساختمان )
3- خسرو مارابی ( زمان بازداشت مهر ماه ، شغل آرماتور بند )
4- کما فاتحی ( زمان بازداشت مهر ماه ، شغل نانوا )
5- آرش قبادی ( زمان بازداشت مهر ماه ، شغل کارگر ساختمان )
6- فریدون فرزند عبدالله ( زمان بازداشت شهریور ماه ، شغل راننده )
همچنین لازم به یاد آوریست که آقایان ستار پرویزی ، خبات یوسفی و هوشیار شابادی از ساکنین روستای الک کامیاران نیز از 10 روز پیش در بازداشت یکی از ارگان های امنیتی رژیم جمهوری اسلامی قرار دارند .
فعالان حقو قبشر در ایران نسبت به سلامت بازداشتی های کردستان اعلام نگرانی می کند و از سازمان های حقو ق بشری می خواهد نسبت به بهبود وضعیت وخامت بار حقوق بشر در این منطقه اقدامات جدی انجام دهند .

10.11.2007


فعال کارگری، بختیار رحیمی، در نیمه های شب از منزل خود ربوده شد!



طبق خبرهای رسیده از شهر مریوان، بختیار رحیمی از فعالین کارگری عضو کمیته هماهنگی غرب و از اعضاء کمیته برگزار کننده یِ مراسم اول ماه مه از منزل خود ربوده شد.
این گزارشات حاکیست که عده ای ناشناس مسلح در ساعت 3 بامداد منزل این فعال کارگری را محاصره کرده و با زور اسلحه وارد منزل او گشته و آقای بختیار رحیمی را همراه با وسائل شخصی او، از قبیل کامپیوتر، سی دی ها و دوربین و ... همراه خود می برند.
اعضاء خانواده ی وی گفته اند که اشخاص رباینده، بدون هیچ توضیح و یا نشان دادن سند و یا حکمی قانونی به داخل منزل یورش آورده و پس از برخوردهای وحشیانه با اعضاء خانه و تفتیش آنجا، آقای رحیمی را همراه با وسایل مذکوربا خود می برند.
از اینکه این اشخاص چه کسانی بوده و مربوط به چه ارگانی می باشند و همچنین از اینکه آقای بختیار رحیمی را به کجا برده اند، هیچ اطلاعی موجود نمی باشد.
سلام دمکرات
دو شنبه 23 ژوئيه 2007, بوسيله ى دیاکو

بينا داراب زند



بينا داراب زند ، فعال سياسي ساعتي پيش در منزل خود ، در شهرستان کرج دستگير شد. ماموران کلانتري مهرشهر کرج به همراه فردي با لباس شخصي به منزل داراب زند مراجعه و بدون ارائه مدرک شناسايي و حکم قضايي وي را در حاليکه لباس منزل به تن داشت بازداشت نمودند. از وضعيت فعلي داراب زند اطلاعي در دست نيست . اخبار تکميلي متعاقبا ارسال خواهد شد .


Komite.gozareshgar@gmail.com
کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر
Student committe of
human rights reporters

شماره314-۲۰۰۷
تاریخ: 9/5/1385

منصور اسالو چهره شناخته شده سندیکای مستقل شرکت واحد تهران و حومه
ساعت 7 بعد از ظهر روز سه شنبه 19 تیر ماه1386 برابر با 10 ژوئیه2007 در تهران ربوده شد . برای آزادی اسالو ومحمود صالحی باید دست به اقدامی متحدانه زد!


محکومیت یک فعال سیاسی و برگزاری دادگاه فاطمه گفتاری



- وقا کریم پور اهل بانه 24 ساله که به اتهام همکاری با احزاب کردی از سوی دادگاه انقلاب سقز به 5 سال حبس تعزیری محکوم گردیده بود با تائید حکم در دادگاه تجدید نظر استان روانه زندان شهرستان بانه شد . وی سابقاً سه ماه در زندان به سر برده بود و با قید وثیقه موقتاً آزاد گشته بود.

- فاطمه گفتاری مادر دانشجوی زندانی یاسر گلی مورخه 23/2/87 به اتهام اقدام علیه امنیت ، نشر اکاذیب و شرکت در مراسم جان باختگان یک حزب کردی در شعبه 103 دادگاه عمومی سنندج محاکمه شد . در این دادگاه غیر علنی وی از داشتن وکیل مدافع محروم بوده است . بر اساس گزارشات دریافتی خانم گفتاری در طی روزهای آینده در دادگاه انقلاب به همراه فرزند زندانی خود مورد محاکمه و رسیدگی به اتهاماتی دیگر قرار خواهد گرفت.


فعالان حقوق بشر در ایران 15.05.2008

تهران- تهران- قتل فجيع يکی از هواداران آيت الله بروجردی


به نقل از منابع مطلع گزارش شده است یکی از یاران آیت الله بروجردی به نام سید حسین حسینی نقوی فرزند محسن 21 ساله به دست عوامل ناشناس و به طرز فجیعی به قتل رسيده است. وی که در محل کارش واقع در پاساژ گلستان (شهرک غرب) مشغول به کار بود، نيمه شب جمعه 16 آذر ماه 1386، از پشت مورد حمله چند فرد ناشناس قرار گرفت. قاتلین، وی را با وارد آوردن ضربات چاقو به ناحيه کتف و کمر، به طرز وحشیانه ای از پای در آوردند. به علت تهديد خانواده مقتول از طرف عوامل رژيم، پيش از برگزاری مراسم يادبود جانباخته، هيچ خبری از اين حادثه انتشار نيافت. با توجه به اینکه مقتول، از سوی ماموران اطلاعات چندین بار تهدید به مرگ شده بود، قتل وی بيانگر اين است که احتمالاً در پی هجوم رژیم به خانه های یاران بروجردی و دستگیری آنان، این بار حملات آنان شکل تازه تر و وحشیانه تری به خود گرفته است و در سايه سکوت مجامع بین المللی، رژیم دین ستیز و دیکتاتوری مذهبی ولایت فقیه تصمیم به قلع و قمع اصحاب بروجردی گرفته است. زیرا ياران آيت الله بروجردی پس از 15 ماه ارعاب، تهدید، زندان، شکنجه و آوارگی، هنوز دست از حمايت از ايشان برنداشته اند.
لازم به توضیح است که از سرنوشت هفت نفر از ياران دستگيرشده آيت الله بروجردی که در حملات نیمه شب پنجم و ششم آذر ماه 1386 ربوده شده اند، خبر موثقی در دست نیست که در بین آنان نگرانی در مورد 5 فردی که قبلاً نیز بازداشت شده بودند، بسيار بيشتر است:
1- مریم عظیمی
2- محمد مهمان نواز
3- محمد رضا صادقی
4- نرگس غفارزاده
5- فاطمه عبدالله وند.
ياد آوري مي گردد آيت الله کاظميني بروجردي يکي از طرفداران نظريه جدايي دين از سياست و از مخالفين نظام ولايت فقيه در ايران مي باشد که پس از 14 سال فعاليت مذهبي مستقل و به دور از جنبه هاي سياسي که همراه با چندين بار دستگيري و شکنجه ايشان در زندان هاي رژيم بود، در تابستان 1385 پس از خودداري از مراجعه به دادسراي ويژه روحانيت عملاً بر عليه نظام ديکتاتوري مذهبي در ايران به پا خاست و در نهايت در 15 مهرماه 1385 (7 و 8 اکتبر 2006) همراه با هواداران خود به شدت سرکوب گرديده و به زندان اوين منتقل شد. از آن زمان تاکنون ايشان در زندان انفرادي به سر مي برد و از حق داشتن وکيل مدافع و ساير حقوق قانوني و شهروندي محروم است.

به اميد شکست اهريمن
تهران- خبرگزاري مستقل هواداران آيت الله بروجردي


به نقل از منابع مطلع گزارش شده است یکی از یاران آیت الله بروجردی به نام سید حسین حسینی نقوی فرزند محسن 21 ساله به دست عوامل ناشناس و به طرز فجیعی به قتل رسيده است. وی که در محل کارش واقع در پاساژ گلستان (شهرک غرب) مشغول به کار بود، نيمه شب جمعه 16 آذر ماه 1386، از پشت مورد حمله چند فرد ناشناس قرار گرفت. قاتلین، وی را با وارد آوردن ضربات چاقو به ناحيه کتف و کمر، به طرز وحشیانه ای از پای در آوردند. به علت تهديد خانواده مقتول از طرف عوامل رژيم، پيش از برگزاری مراسم يادبود جانباخته، هيچ خبری از اين حادثه انتشار نيافت. با توجه به اینکه مقتول، از سوی ماموران اطلاعات چندین بار تهدید به مرگ شده بود، قتل وی بيانگر اين است که احتمالاً در پی هجوم رژیم به خانه های یاران بروجردی و دستگیری آنان، این بار حملات آنان شکل تازه تر و وحشیانه تری به خود گرفته است و در سايه سکوت مجامع بین المللی، رژیم دین ستیز و دیکتاتوری مذهبی ولایت فقیه تصمیم به قلع و قمع اصحاب بروجردی گرفته است. زیرا ياران آيت الله بروجردی پس از 15 ماه ارعاب، تهدید، زندان، شکنجه و آوارگی، هنوز دست از حمايت از ايشان برنداشته اند.
لازم به توضیح است که از سرنوشت هفت نفر از ياران دستگيرشده آيت الله بروجردی که در حملات نیمه شب پنجم و ششم آذر ماه 1386 ربوده شده اند، خبر موثقی در دست نیست که در بین آنان نگرانی در مورد 5 فردی که قبلاً نیز بازداشت شده بودند، بسيار بيشتر است:
1- مریم عظیمی
2- محمد مهمان نواز
3- محمد رضا صادقی
4- نرگس غفارزاده
5- فاطمه عبدالله وند.
ياد آوري مي گردد آيت الله کاظميني بروجردي يکي از طرفداران نظريه جدايي دين از سياست و از مخالفين نظام ولايت فقيه در ايران مي باشد که پس از 14 سال فعاليت مذهبي مستقل و به دور از جنبه هاي سياسي که همراه با چندين بار دستگيري و شکنجه ايشان در زندان هاي رژيم بود، در تابستان 1385 پس از خودداري از مراجعه به دادسراي ويژه روحانيت عملاً بر عليه نظام ديکتاتوري مذهبي در ايران به پا خاست و در نهايت در 15 مهرماه 1385 (7 و 8 اکتبر 2006) همراه با هواداران خود به شدت سرکوب گرديده و به زندان اوين منتقل شد. از آن زمان تاکنون ايشان در زندان انفرادي به سر مي برد و از حق داشتن وکيل مدافع و ساير حقوق قانوني و شهروندي محروم است.

به اميد شکست اهريمن
تهران- خبرگزاري مستقل هواداران آيت الله بروجردي
شکوائيه به تمام مجامع جهانی حقوق بشرو انسان های آزاديخواه
در ذیل نامه شکوائيه و درد دلی از یکی از ياران آيت الله بروجردی که پيش از اين دستگير و به زندان افتاده بود و اکنون نیز مورد تهدید و تعقیب است ارسال می گردد. نام ايشان به دلایل امنیتی فاش نمی گردد، ليکن در صورت نياز وی حاضر است در يک دادگاه بی طرف وعادل حاضر شده و شکايت خود را ارائه دهد:
در شصتمين سالروز اعلاميه حقوق بشر ضمن تبريك به تمام مدافعان و فعالان جهانی حقوق بشر و زندانيانی كه به علت دفاع از حق تحت تعقيب هستند، افرادي كه هميشه در نگراني و اضطراب زندگي مي كنند، بهانه اي شد در اين روز گرامي از وضعيت آيت الله بروجردي و يارانش بگويم. ايشان را دوباره به بند انفرادي 209 منتقل كرده اند، در حدود 16 روز قبل ماموران وزارت اطلاعات تعداد 7 نفر از ياران ايشان را شبانه ربودند و تاكنون نه از وضع آيت الله بروجردي اطلاعي در دست نداريم و نه از وضعيت اين 7 نفر. من نمي دانم بند 209 چقدر گنجايش زنداني دارد! اي عزيزان بند مخوف 209 را بنده در سال گذشته تجربه كرده ام. در طول 40 سال عمرم به هيچ وجه اينقدر سختي نكشيده بودم – كه كشيدم – آرزوي مرگ مي كردم و دعا مي كردم حتی خود اين آقايان هم در اين بند گرفتار نشوند!!! حال نمي دانم عزيزانم و فعالان ديگر از قبيل كارگران، دانشجويان، روزنامه نگاران و وبلاگ نويسان و.....چگونه در آنجا سپري مي كنند. اي فعالان حقوق بشر اي آزاد مردها به داد ما برسيد – هر لحظه ما در خطر هستيم. ما زندگي نداريم زن و بچه ما مأمور كه مي بينند، مي ترسند. ما وقتی كه صبح از خواب برمي خيزيم و مي بينيم در خانه مان زنده هستيم، خوشحال مي شويم. اگر شما ها ما را كمك نكنيد و اقدام عاجلي نكنيد، ما به زودي به زندان، شکنجه گاه و شايد قتلگاه بر مي گرديم. چون دوباره حكم دستگيری و زندان براي 25 نفر از ياران ايشان صادر كرده اند. زن و بچه های ما چه گناهي كرده اند، فقط به جهت اينكه از خدا گفتيم و به دنبال خدا بوديم؟ ما را فراموش نكنيد.!!
زندانی ديروز، آواره امروز

15.12.2007

انتقال سيد مصطفي علوي به بند 209 اوين



زنداني سياسي سيد مصطفي علوي جدائي از حدود يک هفته قبل به عنوان انتقال به بهداري از زندان رجايي شهر کرج خارج گرديد و پس از آن اطلاعي از سرنوشت وي در دست نبود . خانواده آقاي علوي در بي خبري کامل و نگراني شديد از سرنوشت ايشان به سر مي بردند و پيگيريهاي آنان با پاسخ مسئولان زندان رجايي شهر کرج مبني بر اينکه "مشکلي نيست و خود آقاي علوي تمايلي به تماس با منزل يا ملاقات با خانواده ندارد" از رفع نگراني هاي اين خانواده شانه خالي مي نمودند.
پس از بيش از يک هفته بي خبري سرانجام ساعاتي پيش آقاي سيد مصطفي علوي با خانواده خود تماس کوتاهي برقرار نمود و با بيان اينکه به بند 209 زندان اوين منتقل گرديده است اضافه نمود که بعلت انتقال غيرمنتظره به اين بند داروهاي قلبي و حياتي خود را به همراه ندارد و مسئولان بند 209 نيز حاضر به تهيه داروهاي به شدت مورد نياز آقاي علوي نمي باشند. تماس تلفني اين زنداني سياسي به صورت نيمه تمام قطع گرديد و نگراني خانواده ايشان را از وضعيت آقاي علوي دوچندان نموده است. از دلايل انتقال نامبرده به بند 209 اطلاعي در دست نمي باشد.

فعالان حقوق بشر در ایران 24.09.2008

letzte Änderungen: 2008/9/24 8:14