Homeحزب    عضو یت    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   
برگشت 163 von 168

او تقریبا ۶۷ ساله شد!

در مراسم وداع با اقا رضا آبادی و در گرامی داشت یاد او !



سروژ قازاریان / گوتنبرگ
دهم دسامبر ۲۰۱۵




آن چه را که دراینجا می گویم، حکایت زندگی یک پناهنده ، یک رفیق و انسانی است که در تنهایی زیست و در تنهایی مُرد.
اگر چه که او با پناهندگی در سوئد به آزادی رسید؛ اما در عین حال بخشی از خویشتن اش را هم از دست داد. سرکوبی که او از آن گریخته بود، جان او را ذره ، ذره و به اقساط گرفت ، و آن آزادی ای که او به آن رسید ، هرگز موفق به آن نشد که جایگاهی مناسب برای او در این جامعه فراهم آورد.
رضا را من اول بار سال ها پیش در " یرن توریت " گوتنبرگ ملاقات کردم . رضا متقاضی پناهندگی بود و من فعال حقوق پناهندگی و پناهندگان!
رضا متعلق به اقلیت عرب ساکن در مناطق نفت خیز جنوب ایران بود. اقلیتی که اکثریت اش برغم سکونت بر " طلای سیاه " در تهیدستی زندگی می کنند . اقلیتی محروم از حقوق اجتماعی ، فرهنگی ، زبانی و سیاسی .
رضا در جنبش خلق عرب، در مبارزات کارگری صنعت نفت و نیز در یکی از سازمان های چپ فعال بود. هر کدام از آنان به تنهایی و در مجموع، زندگی رضا را در معرض مرگ قرار می دادند.
او نیازمند یاری برای اخذ پناهندگی بود. می پرسید؛ چگونه باید تقاضا داد؟ چه می پرسند؛آیا حق داشتن وکیل را دارم یاخیر؟
قاچاقچیان انسان مسئولیتی در این موارد، و یا حتی آنگونه که در اخبار می بینم برای حیات پناهندگان بر عهده نمی گیرند.
رضا تکنسین نفت بود و گاه بدور از خانواده اش در مکانی دیگر در جنوب اشتغال به کار داشت . رضا بدلیل فعالیت هایش و نیز به دلیل جنگ ایران و عراق ، ارتباط با خانواده اش را از دست داد. او تنهای تنها بود!
رضا تقاضای پناهندگی را داد و تقریبا به سرعت آن را اخذ کرد. ما به صلیب سرخ مراجعه کردیم و امیدوار بودیم که آنان از طریق حلال احمر بتوانند نام و نشانی از خانواده اش بدست آورند.اما هرگز جوابی دریافت نشد . جمهوری اسلامی حتی این زحمت راهم به خود نداد که لااقل بگوید : گورتان را گم کنید !
برای رضا با توجه به حرفه اش، اخذ شغل در حیطه تخصصی اش در سوئد امری محال بود. به آموزش زبان پرداخت و بیکار ماند. تحصیلات حرفه ای را گذراند تا شاید بتواند به عنوان سرایدار ساختمانی کاری بدست بیاورد ، اما بیکار ماند.
رضا اما تقریبا در همه تظاهرات ها و آکسیون ها بر علیه جمهوری اسلامی و یا در دفاع از حق پناهندگی شرکت فعال داشت.
سلامتی اش رو به راه نبود . قلب اش و تنفس اش اذیت اش می کردند. رضا خود بر آن بود که مواد شیمیایی ای که در هنگام اشتغال در صنایع پتروشیمی با آن به طور روزمره سر وکار داشت و نیز سلاح های شیمیایی که در جنگ از آنان استفاده می شد ، باعث بیماری اش شده بودند.
به خانه ما می آمد و هر بار برای بچه هایم کادویی به همراه داشت .
سال ها پس از سالها گذشتند امابیکاری و بیماری اش تنها عمیق تر می شدند. شرکت در تظاهرات را ولی هرگز فراموش نمی کرد.
گاهی با هم تماس تلفنی داشتیم . گاهی همدیگر را در جلسات می دیدیم . در یکی از جلسات نگرانی ام را در مورد وضعیت اش بیان کردم . اما او مثل همیشه گفت: خوبم !
سرانجام به توافق رسیدیم که او با دفتر منطقه شهری اش تماس بگیرد تا ببیند که آیا آنان فعالیتی روزمره برای او دارند یا خیر.
از هم جدا شدیم و من در این فکر بودم که آیا من او را به اجبار وا داشته ام ، ایا من با برخوردم پایم را از مرزی که احترام به حریم زندگی خصوصی انسان است ، فراتر نهادم ؟
چند روز بعد خبرداد که تماس گرفته است، اما آنها فعالیتی که به درد او بخورد را نداشته اند . ما در "پاتوق اندیشه" باهم صحبت کردیم و تصمیم گرفتیم که او را به نحوی وارد فعالیت های روزمره نماییم
رضا به جلسات می آمد . در گفتگوهای هفتگی و دوره ای ما در مورد نژاد پرستی، حقوق زنان، فریاد حاشیه نشینان، اسلام گرایی و اسلام ستیزی ، حقوق همجنس گرایان و دگر باشان جنسی شرکت می کرد . اما فعالیت های روزمره را مناسب حال خود نمی دید.
می گفت: نمی تواند ، باید داروهایش را سر وقت مصرف کند.
برداشت از رضا برای آنانی که او را از نزدیک نمی شناختند گاها این بود که او آدم سختی است، که درک کردن اش سخت است و همکاری با او دشوار.
رضا اما بر سر اصول اش چانه نمی زد. و من مطمئن هستم که رضا زخمی عمیق در درون داشت که پوسته ضخیم دور آن ، خونریزی دائمی این زخم را از اطرافیان اش پنهان می کرد. و نیز مطمئن هستم که رضا راسیسم روزمره را با شدتی به مراتب بیشتر از آن که خود با آن مواجه شده ام ، تجربه می کرد. چه در ارتباط با جامعه پیرامون و چه در ارتباط با برخی از ایرانیان شووینیستی که فانتزی « یک کشور و یک ملیت شان » تنها با نفی و تمسخر اقلیت ها می تواند به حیات خود ادامه دهد .
بدین سان، ستم ملی در زندگی او در تبعید به ستمی مضاعف تبدیل شده بود.
زبان مادری رضا عربی بود، و این گاهی این تصور را به بار می آورد که ارتباط زبانی با او مشکل است .
زمان می گذشت و ارتباط با رضا و یا شرکت او در گردهمایی ها به تدریج کاهش پیدا می کردند. او دیگر به ندرت جواب تلفن را می داد.
در یکی از تظاهرات هایی که او هم بود ، نگرانی ام را با او در میان گذاشتم . پرسیدم چطوری رضا ؟ با لبخند همیشگی اش بر چهره ای که دیگر کاملا تکیده و لاغر شده بود، جواب داد : خوبم !
گفتم : خیلی لاغر شدی، غذا بطور مرتب می خوری با نه ؟
گفت : آره ، ولی پیاده روی می کنم .
آخرین بار که رضا در خانه من به شام دعوت داشت، دو ساعت دیرتر آمد.
نگران از آن که اتفاقی برایش افتاده باشد، چندین بار زنگ زدم تا که جواب داد . گفتم کجایی؟ و با وجود آن که چندین و چندبار به خانه من آمده بود، گفت دوساعت است که می گردم اما خانه ات را پیدا نمی کنم.
بالاخره آمد. شام خوردیم . او به مراتب لاغرتر و غمگین تراز گذشته بود. حافظه اش ضعیف شده بود . به خود گفتم " آیا افسرده گی او است که حافظه اش را تحت تاثیر قرارداده و یا زوال تدریجی حافظه اش است که افسرده گی اش را دامن می زند؟ طاقت نیاوردم ، و نگرانی ام را با او مطرح کردم گفتم : رضا با دکتر و درمانگاه تماس داری یانه ؟ گفت : بله ، تماس دائمی و مرتب دارم .
درست وقتی که داشت می رفت، در خانه را که بازکرد و قبل از بیرون رفتن برگشت و برای اولین بار در طی همه این سالهایی که او را می شناختم گفت : سخته!
گفتم : برگرد ، بشین . بگو چه چیزی سخته ؟ اما او کلامی نمی یافت و رفت .
آخرین بار او را در یکی از تظاهرات ها دیدم . تکیده تر و لاغر تر شده بود . لباس هایش بی نظم بودند. ما که آن جا بودیم، ما که او را می شناختیم . گفتیم ؛ که باید حواسمان به او باشد، باید کاری کرد. شاید که باید از بالای سرش با سوسیال تماس بگیریم ؟
رضا دیگر به تماس های تلفنی جواب نمیداد. در شهر هم دیده نمی شد. ما که او را می شناختیم از همدیگر می پرسیدیم ؛ رضا رادیدید؟ و عجیب آن بود که خیلی ها او را دیده بودند، و یا لااقل تصورشان برآن بود که او را از راه دور دیده اند.
من گاه به گاه کنترل می کردم که آیا آدرس اش همان است که بود، ایا تلفن هایش هنوز به نام او هستند یاخیر؟
امیدوار بودم که او را در طی هفته "گوتیا کوپ" ببینم. در طول آن هفته او به ندرت مسابقه ای را از دست می داد.
اما وقتی که او را در "کوی بری" ندیدم ، به در خانه اش رفتم ولی هیچ جوابی نبود. نگران از حال او با سرایدار ساختمان مسکونی اش تماس گرفتم . او گفت : بله می دانم کیست، تصادفا چند وقت پیش دیدم اش ، اما برای اطمینان خاطر تو می روم در خانه اش.
روز بعد پلیس زنگ زد. می خواستند قبل از وارد شدن به آپارتمان اش مطمئن شوند که او به مسافرت نرفته است . گفتم نه ، او مسافرت نیست.لطفا حتما کنترل کنید، نگران حال او هستم.
و دیگر خبری نشد. چندین هفته گذشت و من تصورم براین بود که شاید پلیس، رضا را به بیمارستان برده باشد و به دلیل راز داری درمانی و یا به خواست خود رضا، کسی تماس نمی گیرد تا خبری بدهد. طاقت نیاوردم ، و به سرایدار زنگ زدم . او متعجب از این که کسی در این مدت با من تماس نگرفته گفت: که پلیس رضا را در خانه پیدا کرده، و گویا مدتها از مرگ اش گذشته بوده است. سرایدار گفت : می دانی ، کسی غیبت آدم تنهایی را که اجاره اش را مرتب از طریق " جیروی اتوماتیک بانکی" پرداخت می کند ، احساس نمی کند.
و من به فکر فرو رفتم که در اقتصاد بازار، بود و نبودت، وجودت در گرو پرداخت به موقع قبض هایت است.
پس از آن دربدری در دستگاه بوروکراتیک سوئدی آغاز شد.
به پلیس زنگ زدم ، گفتند که مسئول پرونده در مرخصی است. چند هفته بعد با مسئول پرونده تماس برقرار شد.
گفت: پیکرش را به پزشکی قانونی داده ایم . زنگ زدم گفتند : برایت پرونده اش را می فرستیم. بعد تر نامه ای دریافت کردم مبنی بر آن که آنان هیچ اطلاعاتی را به من نمی دهند. دلیل؟ من جزو اعضاء خانواده رضا محسوب نمی شوم.
نمی دانم من با چند بنگاه خاک سپاری این شهر تماس گرفتم. هیچ کدام از آنان هیچ چیز نمی دانستند. حتی اداره مربوط به آرامگاهای شهر هم نه اطلاعی از دفن او داشت و نه نشانی از آن که او در نوبت دفن قرار دارد.
امیدم را دیگر از دست داده بودم و تصورم براین بود که اداره جات سوئد، پیکررضا را به ایران فرستاده اند، یعنی به همان رژیمی که او از آن گریخته بود.
در اوج ناامیدی ، اما اتفاقی غیر قابل تصور رخ داد.
در رابطه با حرفه ام در جلسه ای با یکی از روسای کمون شرکت داشتم، پس از جلسه گفتم : من ازاین که یک مسئله خصوصی را با شما در میان بگذارم ، منزجرم. اما دیگر چاره ای ندارم . ماجرا را توضیح دادم . چند دقیقه بعد من در اطاق یکی از کارمندان آن اداره که پرونده رضا را دو یا سه روز پیش دریافت کرده بود ،حضور پیدا کردم .
اما چرا من همه این ماجراها را در اینجا برای شما عزیزان بازگو می کنم؟ ایا برای آن است که وجدانم را راحت کنم ، که بگویم ؛ من هر کاری از دستم بر می آمد ، انجام داده ام ؟
من خود نیک می دانم که چه باید می کردم که نکردم. من نیک می دانم که زمان لازم است که با خودم و با وجدانم کنار بیایم . سوای همه چیز، هم دادستان، هم متهم ، هم وکیل مدافع و هم قاضی در دادگاه وجدان خویش بودن، کاری آسان نیست و زمان می برد.
من همه این ها را می گویم تا گفته باشم : که یقین دارم که در بین ما ، رضا تنها انسان تنها نبوده و نیست . ما را کاری دگرگونه لازم است .
من این را می گویم تا گفته باشم : که تنهایی در این جامعه را باید به عنوان یک بیماری مرگزا تلقی کرد!
من این ها را می گویم که گفته باشم : که این چند کلام داستان زندگی یک پناهنده، یک رفیق و یک انسان است . انسانی که در تنهایی زیست و در تنهایی مُرد!
ما را کاری دگرگونه لازم است !
من این ها را می گویم که گفته باشم : زندگی در تبعید زاینده تنهایی است ، وتنهایی خود انسان را به تبعیدی درونی سوق می دهد. تبعیدی که در آن انسان از خود و از دیگران بیگانه می شود. تنعیدی که ارتباط انسان با حال و آینده اش را پریشان می سازد . آری ما را کاری دگرگونه لازم است !
من این ها را می گویم که گفته باشم که کاری باید کرد!
امروز ده دسامبراست. امروزجشن تولد ۶۷ سالگی کنوانسیون جهانی حقوق بشر، همسن رضا است . رضا به دلیل نقض همان حقوق و آزادی های مندرج در آن کنوانسیون به پناهنده ای دیگر در جهان تبدیل شد.
همان حق پناهندگی ای که اینک دولت های ثروتمند اروپا برای حذف آن از کنوانسیونی که خود امضاء کرده اند ، با هم به مسابقه پرداخته اند.
کاری باید کرد!
رضای عزیز؛ دلم می خواست که می توانستم آن چه را که اینجا گفته ام ، به احترام به حقوقی که برای آن مبارزه کردی، به زبان مادری ات یعنی به عربی بیان کنم . اما قادر نیستم .
رضا جان؛ اگر می توانستی ببینی ، می دیدی که الان و در اینجا تنها نیستی. ما اینجا هستیم در کنارت و به یادت !
رضا جان ؛ یقین بدان که خیلی از ما ها که اینجا هستیم و آنهایی که می خواستند ، اما نتوانستند در اینجا حضور پیداکنند ، مبارزه برای حقوق اقلیت ها و ملیت ها، برای حقوق کارگران و زحمتکشان و در دفاع از حق پناهندگی را ادامه خواهیم داد.
سوای همه چیز، حق انسان بودن ، انسانی زندگی کردن و حق انسان ماندن را ما اصلی می دانیم که درست مثل تو بر سر آن چانه نخواهیم زد.
رضا جان ؛ من این را به تو قول می دهم ،و یقین دارم که من در این تعهد تنها نیستم !


امضای سند همکاری ایران و سازمان ملل در مبارزه با موادمخدر


17 دسامبر

موادمخدر, سازمان ملل, اعدام, دفتر مقابله با موادمخدر و جرم سازمان ملل متحد
به اشتراک بگذارید
توافقی جهت بازداشت منجر به اعدام قاچاقیان موادمخدر از سوی دفتر مقابله با موادمخدر و جرم سازمان ملل متحد
امضای سند همکاری ایران و سازمان ملل در مبارزه با موادمخدر

حقوق بشر ایران، ۲۶ آذر ماه ۱۳۹۴: رسانه‌های رسمی ایران خبر از امضای سند همکاری جدید بین ایران و دفتر مقابله با موادمخدر و جرم سازمان ملل متحد (UNODC) دادند.

خبرگزاری فارس در طی گزارشی اعلام کرد، عبدالرضا رحمانی فضلی روز دوشنبه با یوری فدوتف دیدار و سندی را در زمینه همکاری برای تامین ۲۰ میلیون دلار بودجه مبارزه با مواد مخدر برای ایران به مدت ۵ سال به امضا رساندند.

از جزئیات این همکاری تا لحظه تنظیم این خبر اطلاعاتی منتشر نشده است. سازمان حقوق بشر ایران نیز در تماسی که با دفتر مقابله با موادمخدر و جرم سازمان ملل متحد (UNODC) داشت، تا این لحظه جوابی دریافت نکرده است.

گفتنی است، همکاری بین ایران و دفتر مقابله با موادمخدر و جرم سازمان ملل متحد به دلیل استفاده ایران از مجازات مرگ برای قاچاقچیان موادمخدر، همواره مورد انتقاد سازمانهای حقوق بشری بوده است. بودجه این نهاد حقوق بشری از سوی چندین کشور اروپایی تامین می‌شود.

گروههای حقوق بشری از جمله سازمان حقوق بشر ایران پیش‌تر از دفتر مقابله با موادمخدر و جرم سازمان ملل متحد خواسته بودند همکاری خود با دولت ایران جهت مبارزه با موادمخدر را به لغو عملی مجازات اعدام در ایران مشروط نمایند. ایران بیشترین تعداد اجرای مجازات اعدام برای جرایم مربوط به موادمخدر در جهان را دارد. بنا به گزارش سازمان حقوق بشر ایران از سال ۲۰۱۰ تا کنون دست‌کم ۲۵۰۰ نفر با اتهامات مربوط به موادمخدر در ایران اعدام شده‌اند.

هفته گذشته نیز سازمان حقوق بشر ایران از دفتر مقابله با موادمخدر و جرم سازمان ملل متحد و کشورهای اروپایی که بودجه مالی این نهاد را تامین می‌کنند خواسته بود تا منابع، امکانات مالی و تکنولوژی پیشرفته برای بازداشت منجر به اعدام افراد مرتبط با موادمخدر در اختیار ایران قرار ندهند.


 برگزاری اولین جلسه دادگاه پوریا ابراهیمی

برگزاری اولین جلسه دادگاه پوریا ابراهیمی
چهارشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۴ تهران ۱۵:۳۳

اولین جلسه دادگاه پوریا ابراهیمی فعال مدنی محبوس در بند ۸ زندان اوین صبح روز جاری چهارشنبه ۲۵ آذرماه در در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی «احمدزاده» برگزار شد.

به گزارش کمپین دفاع اززندانیان سیاسی و مدنی، در طی این جلسه که بصورت ناگهانی و بدون اطلاع قبلی و عدم حضور وکیل مدافع انجام شده بود، این فعال مدنی به دفاع از اتهامات انتسابی خود پرداخت و به قاضی دادگاه اعلام کرده است که درصورت عدم حضور وکیلش در جلسه بعدی دادگاه حاضر نخواهد شد و در صورت اعزام اجباری به دادگاه از سوی مامورین زندان هیچگونه صحبتی نخواهد کرد.
«پوریا ابراهیمی» در ۱۹ خردادماه ۱۳۹۴، به همراه «شکوفه آذر» و «غزاله شیری» از فعالان مدنی، از سوی نیروهای امنیتی در شهر «رودهن» بازداشت شد و در ۲۷ خردادماه سال جاری، در شعبه ششم دادسرای «اوین»، به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام»، «ارتباط با رسانه‌های خارج از کشور» و «ارسال اخبار کذب به رسانه‌ها» تفهیم اتهام شد.
این فعال مدنی همچنین پیش‌تر به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به تحمل یک سال حبس تعزیری محکوم شد و پس از تحمل دوران حبس در پنج‌شنبه ۲۶ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۲، از بند ۳۵۰ زندان «اوین» آزاد شده بود.
این فعال مدنی چندی پیش در روز چهارشنبه ۴ آذرماه ۱۳۹۴ در اعتراض به بازداشت‌های اخیر فعالان مدنی تجمعات اعتراضی روزهای شنبه و دوشنبه در تهران و در حمایت از بازداشتی‌های منتقل شده به زندان «قرچک ورامین»، دست به اعتصاب غذا زد بود و عصر روز شنبه ۷ آذرماه ۱۳۹۴، به دنبال وخامت حال جسمی دچار تشنج و افت شدید فشار شده و به بهداری زندان «اوین» منتقل شده بود.
گفته شده این فعال سیاسی “دچار مشکلات تنفسی است و از اسپری آسم استفاده می‌کند.”

اعلان پشتیبانی از منیژه صادقی فعال کارگری در ترکیه



دوستان گرامی،

ساعات چندی به گشایش سال جدید میلادی نمانده است. پیشاپیش آغاز سال نو میلادی را به یکایک شما تبریک می گوییم.
بیگمان تا حال از طریق سایت ها و وبلاگ های کارگری و بویژه شبکه های مجازی، از اعلان وضعیت خانم منیژه صادقی فعال کارگری و فعال حقوق کودکان خیابانی کار و فعال عرصه زنان و عضو کمیته هماهنگی که به دفعات دستگیر و به زندان کشانده شده و تحت فشارهای سخت قرارگرفته تا این تاریخ مطلع هستید . منیژه صادقی بعد از مرگ کوروش بخشنده فعال کارگری در سنندج، یکی از سازمانگران مراسم خاکسپاری بزرگ رفیق کارگر خود در سنندج بوده است. دیگر بار مأموران به سراغ او رفتند
منیژه به همراه همسر خود سعید احمدی که او نیز از فعالان کارگری و زندانی سیاسی بوده و فرزندانش از ایران خارج و امروز در ترکیه بسر می برند
بدینوسیله از شما دوستان تقاضا داریم که پتیشین زیر را چه به صفت شخصی و چه از جانب نهاد فرهنگی خود امضاء نمایید تا بدین طریق از یو اِن ترکیه تقاضا نماییم که پرونده خانم منیژه صادقی را که در شرایط بغایت دشواری بسر می برد، مورد پشتیبانی و حمایت قرارداده و برای ارسال او به کشور ثالثی بفوریت اقدام نماید.

کانون همبستگی با کارگران ایران - گوتنبرگ
پنجشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۴ برابر با ۳۱ دسامبر ۲۰۱۵

شما حتی می توانید امضاء خود و آدرس ایمیل تان را برای ما بفرستید تا بدینوسیله ما خود آنرا دنبال نماییم.




ما امضا کنندگان زیر، از دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل در آنكارا درخواست مي كنيم تا پروسه درخواست پناهندگي خانم منیژه صادقي فعال شناخته شده کارگری را تسريع بخشند.

ما به اين مسئله كه بخاطر شرايط جنگي سوريه و عراق حجم كار يواِن بالا رفته آشنایی داريم، اما دادن نوبت طولانی مدت براي مصاحبه اول به يك فعال کارگری و سیاسی سرشناس جامعە كردستان و ايران را غيرعادي ميدانيم.

خانم صادقي در ايران بارها توسط مأموران وزارت اطلاعات دستگير و زنداني و شکنجە شده اند و اكنون تحت تعقيب هستند. ايشان به دليل داشتن فعالیت هاي سیاسی، اجتماعي در زمينه هاي دفاع از حقوق کودکان، حقوق زنان و حقوق کارگران متحمل سالها تهدید و تحقیر، شکنجه و بی حرمتی خود و خانواده اش توسط قوە قضائیە جمهوری اسلامی ایران شده و چون جان وی و خانوادەاش به خطر افتاده بود اكنون مجبور به ترك خاک ایران شده است. خانم منيژه صادقي زیر شكنجه هاي شديد دست راستش شکستە، زانو هایش دچار عارضە شده و دچار ناراحتی فشار خون و قلبی گردیدە و به دلیل اذیت و آزار و شکنجه در زندان احتیاج به آرامش دارد و بدون امکانات پزشکی سلامتش در خطر است. در ضمن چند نفر از اعضای خانوادش از جمله برادر وی در همین راه جانباختە است . لذا ما بدينوسيله از دفتر كميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل در تركيه تقاضا میکنیم در اولين فرصت ممكن با ايشان مصاحبه كنند و خانم صادقی و فرزندانش را بعنوان پناهندە سیاسی تحت حمایت خود قرار دهید تا هر چه زودتر به کشور ثالثي برسند. پيشاپيش از همكاري شما بينهايت سپاسگزاريم



http://www.activism.com/en_US/petition/a-letter-to-united-nations-high-commissioner-for-refugees-in-turkey-re-ms-manijeh-sadeghi-is-entitled-to-political-asylum/194830

اعدام بس است - برنامه سی و هفتم

ارازل اوباش بسیجی یک هیات مذهبی زمین یک کلیسای کاتولیک را در تهران غصب کرده است


یوناتن بت‌کلیا، نماینده آشوریان و کلدانیان ایران در مجلس شورای اسلامی، از «تصرف غاصبانه زمین متعلق به کلیسای کاتولیک آشوری کلدانی» در تهران، از سوی «گروهی در لوای هیات مذهبی و به بهانه تاسیس و بنای حسینیه» خبر داده است.
به گزارش راديو فردا آقای بت‌کلیا در گفت‌وگو با شماره روز چهارشنبه ۹ دی روزنامه شرق، گفته است: «قریب به دو سال است که گروهی در لوای هیات مذهبی، به بهانه تاسیس و بنای حسینیه، زمین متعلق به کلیسای کاتولیک آشوری کلدانی در خیابان پاتریس لومومبای تهران را به صورت غیر قانونی تصرف کرده‌اند و با وجود مراجعات مکرر و بررسی متعدد مسئولان، به تصرفات غاصبانه خود ادامه داده و ادعای دین‌داری هم می‌کنند».
نماینده آشوریان و کلدانیان در مجلس شورای اسلامی افزوده که با علی یونسی، دستیار ویژه رییس جمهوری ایران در امور اقوام و اقلیت‌های دینی و مذهبی، نیز درباره این مشکل صحبت کرده اما آقای یونسی گفته است که «کاری از دستش بر نمی‌آید».
آقای بت‌کلیا توضیح بیشتری درباره این «هیات مذهبی» نداده که به گفته او زمین کلیسای آشوریان را تصرف کرده است.
اما آن‌گونه که روزنامه شرق نوشته، نماینده آشوریان و کلدانیان در مجلس شورای اسلامی در مصاحبه با این روزنامه از تبعیض‌ها علیه اقلیت‌های دینی در ایران انتقاد کرده است.
بت‌کلیا از جمله به ماده ۸۸۱ قانون مدنی ایران که بر اساس آن «کافر از مسلم ارث نمی‌برد» اشاره کرده و گفته است: «سال‌هاست که ما شاهد هستیم در برخی از خانواده‌های اقلیت‌های دینی، یکی از فرزندان اعلام می‌کند مسلمان شده و به این ترتیب، ارثیه پدری را کاملا تصاحب می‌کند و با استناد به این ماده، هیچ سهمی هم به خواهر و برادر و مادرش داده نمی‌شود. این در حالی ‌است که خیلی از این افراد اعتقادی هم به دین اسلام ندارند و فقط با استفاده از این امکان قانونی، ثروت خانوادگی را تصاحب می‌کنند و بعد هم از کشور خارج می‌شوند».
نماینده آشوریان و کلدانیان ایران در مجلس شورای اسلامی این پرسش را طرح کرده است که «اگر ما کافریم، در این مجلس چکار می‌کنیم؟»
سخنان یوناتن بت‌کلیا درباره غصب زمین یک کلیسا توسط هیاتی مذهبی در حالی بیان شده که او در مصاحبه‌ای با خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) در اسفند ۱۳۹۲ گفته بود: «وجود کلیساهای متعدد در ایران و حتی در دورافتاده‌ترین روستا‌ها و حراست برخی از آن‌ها توسط برادران مسلمان نشانه برخورداری کامل اقلیت‌های دینی ایران از آزادی و امنیت است».
وی همچنین گفته بود: «اقلیت‌های دینی رسمی کشور نه تنها هیچ مشکلی از نظر برگزاری آداب مذهبی خود ندارند، بلکه قانون اساسی کشور امتیازاتی برای آن‌ها از جنبه‌های گوناگون از جمله حقوق شهروندی و حقوق دینی مذهبی در نظر گرفته است».
نماینده آشوریان و کلدانیان ایران در مجلس شورای اسلامی بر همین اساس گفته بود که «مدعیان دروغین حقوق بشر باید بدانند اقلیت‌های دینی ایران پشتوانه بزرگی به نام قانون اساسی دارند و تمامی حقوق آن‌ها در آن درج شده است».
به نظر می‌آید آن سخنان آقای بت‌کلیا در واکنش به یکی از گزارش‌های احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد درباره حقوق بشر در ایران بیان شده بود که در آن، از تبعیض‌های جمهوری اسلامی علیه زنان و اقلیت‌های دینی و مذهبی، مانند بهایی‌ها، مسیحیان و دراویش انتقاد شده بود.
در قانون اساسی و دیگر قوانین ایران، دین اسلام و مذهب شیعه ۱۲ امامی، تنها دین و مذهب رسمی کشور عنوان شده‌اند اما ایرانیان زرتشتی، مسیحی و کلیمی (یهودی) نیز به عنوان اقلیت‌های دینی به رسمیت شناخته شده‌اند.
با وجود این، چه در قانون اساسی و چه در قوانین عمده دیگر ایران مانند قانون جزا و قانون مدنی، محدودیت‌ها و تفاوت‌های متعددی درباره اقلیت‌های دینی و مذهبی تعبیه شده است.
ضمن اینکه جمهوری اسلامی ایران مذاهبی مانند بهاییت را از اساس به رسمیت نمی‌شناسد و از آنها به عنوان «فرقه ضاله» نام می‌برد. در سال‌های اخیر همچنین فشارها بر کلیساهای ایران افزایش یافته و نوکیشان مسیحی نیز به شدت سرکوب شده‌اند.
قوانین و رفتار جمهوری اسلامی با اقلیت‌های دینی و مذهبی در ایران همواره با واکنش منفی دولت‌ها و نهادهای بین‌المللی روبرو شده هرچند تهران با رد تمام این انتقادات، می‌گوید که اقلیت‌های دینی و مذهبی با آزادی کامل در ایران زندگی می‌کنند.
از جمله حسن روحانی، رییس جمهوری، که در فروردین ۹۳ گفته بود: «در قانون اساسی ایران بین پیروان اقوام و مذاهب تفاوتی وجود ندارد».



سو قصد عوامل تروریستی رژیم اسلامی به نگار حائری حقوقدان و زندانی سیاسی سابق

سو قصد عوامل تروریستی رژیم اسلامی به نگار حائری حقوقدان و زندانی سیاسی سابق


«نگار حائری» حقوقدان، وکیل دادگستری و زندانی سیاسی سابق، پس از تهدیدهای پی در پی در ۲۶ آذرماه سال جاری از سوی سرنشینان و افراد ناشناس در خودروی پژو ۴۰۵ مشکی با شیشه های دودی تعقیب و در خیابان شهرآرا پس از خارج شدن از ماشین، خودروی مربوطه با سرعت و به عمد با او برخورد کرده و متواری شده است. در پی این برخورد این زندانی سیاسی سابق به بیمارستان منتقل و پس از ساعاتی بستری، معاینات اولیه، پیدایش کبودی و خون مردگی ها در نقاطی از بدن و شکستی در دست راست و پای چپ از بیمارستان مرخص شد.
به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، این زندانی سیاسی سابق که پیش‌تر پیشینه‌ هایی همچون ۸ ماه بازداشت در زندان شهر ری (قرچک ورامین) و آزادی با وثیقه‌ای ۲ میلیارد تومانی در پرونده‌اش را دارد، چندی پیش در روز دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ماه ۱۳۹۴ طی تماس تلفنی جهت پاسخ به پاره ای از ابهامات به دادسرای اوین احضار و پس از مراجعه با برخورد نامناسب و توهین‌آمیز در مقابل مادرش بازداشت و مدت یک روز را در بند نسوان این زندان و ۹ روزدیگر را در یکی از بندهای انفرادی این زندان مورد بازجویی، شکنجه، فشار و تهدید بازجویان قرار گرفت و در نهایت پس از گذشت ۱۰ روز بازداشت، ظهر روز چهارشنبه ۶ خرداد ماه ۱۳۹۴ از زندان اوین آزاد شد.
یک منبع آگاه طی گفتگویی با «کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی» در خصوص بازداشت آخر این زندانی سیاسی سابق گفته “در هنگام بازجویی به نگار اتهام اینکه او در حال تهیه و تدارک راه‌ حلی برای خروج از ایران و نقشه فرار احتمالی است، زده شد و برای معرفی رابط‌های احتمالی و افراد کمک‌کننده او را تحت فشار قرار داده بودند. از او در خصوص ارتباطاتش پرسش کرده و بازجویان به شدت وی را مرعوب و تهدید کرده‌ بودند. نگارنیز تمام اتهامات انتسابی را رد کرد ولی با رفتار خشونت‌آمیز بازجو مواجه شده بود. موکت کف‌پوش سلول نگار در طول بازداشت آخرش بسیار کثیف بود و او مجبور شد روی موزائیک های سرد سلول بخوابد. به این علت در طول آنمدت و پس از آزادی تا مدتها دچار بدن‌درد شدید بوده است. در مدت این بازداشت امکانات بهداشتی و نظافت در اختیار نگار قرار نداشت و او به دلیل دوبار ضربه محکم لگد بازجو به پهلویش تا مدت ها دچار درد شدید، تهوع و بی‌حالی بوده است.”
این منبع آگاه در ادامه افزود “اجازه کار برای این حقوقدان ممنوع شده و حتی حق مشاوره به موکلان و مراجعینش را نیز ندارد. نیروهای امنیتی و اطلاعاتی از او خواسته‌اند که تحت هیچ شرایطی از شهر تهران خارج نشود.”
پیشتر «نگار حائری» در ۱۱ اردیبهشت ماه ۱۳۹۰ به همراه مادر خود «آریا الماسیان» به اتهام “هواداری از سازمان مجاهدین خلق و خروج و ارسال فیلم «محسن دگمه چی» از زندان” بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل و در ‌‌نهایت در ۲۱ خردادماه ۱۳۹۰ با قرار وثیقه ۵۰ میلیون تومانی آزاد شد.
پروانه وکالت وی پس از آزادی به مدت ۱۰ سال به حالت تعلیق در آمد و کانون وکلای دادگستری با وجود دارا بودن مدرک فوق لیسانس به وی برگه ای دادند که تنها اجازه مشاوره حقوقی زیر نظر یک وکیل پایه یک دادگستری را می داد. همچنین مادر او خانم «آریا الماسیان» پس از آزادی، از محل کار خود در بیمارستان “دی” اخراج شد.
«نگار حائری» همچنین در آزمون ورودی مقطع دکترا رشته حقوق هم شرکت نمود و با وجود قبولی، از سوی هسته گزینش سازمان سنجش، از ادامه تحصیل محروم شد.
وی بار دیگر در تیر ماه ۱۳۹۱ به اتهام جعل سند (پروانه مشاوره حقوقی) و به اتهام دادن مشاوره حقوقی به خانواده زندانیان سیاسی بازداشت شد و پس از بیش ۱۶۰ روز بازداشت آزاد شد.
این وکیل دادگستری ابتدا به اتهام اینکه پروانه مشاوره حقوقی خود را جعل نموده، به اداره آگاهی شاهپور منتقل می‌شود اما پس از ۲۴ روز بازداشت و اثبات واقعی بودن پروانه مشاوره حقوقی، او را به زندان قرچک ورامین و سپس بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل می‌کنند.
«نگار حائری» در طول این مدت در اداره آگاهی شاهپور مورد ضرب و شتم شدید و برخورد فیزیکی از سوی مامورین این اداره قرار گرفته بود و به همین دلیل پس از انتقال به بند ۲۰۹ اوین به بیمارستان مدرس تهران اعزام شد. او مدت ۱ روز را در بیمارستان مدرس بستری و تشخیص پزشکان التهاب شدید کلیه بر اثر ضربات ناشی از ضرب و شتم اعلام شد.
«نگارحائری» در طول ۲۴ روزی که در آگاهی شاهپور بازداشت بود در یک سلول کثیف ۶ متری به همراه ۱۴ زندانی با جرایمی همچون جیب بری و سرقت هم‌ سلول بوده است.
موهای سر این حقودان و زندانی سیاسی سابق به علت وضعیت بهداشتی بازداشتگاه شپش گذاشت که به همین دلیل پس از انتقال او به بند ۲۰۹ موهای سر او را از ته تراشیدند.
پس از انتقال «نگار حائری» به بند ۲۰۹ اوین، پرونده وی به شعبه ۶ بازپرسی دادسرای “مقدس” اوین ارجاع و در ‌‌نهایت در تاریخ ۱۳ آذر ماه ۱۳۹۱ با تودیع قرار وثیقه ۳۰۰ میلیون تومانی از زندان آزاد می‌شود.
او مجددا در تاریخ ۲۰ اسفندماه ۱۳۹۱به شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی «پیرعباس» احضار و حکم 5 سال تعلیق گرفت.
وی بار دیگر در ۴ خرداد ماه ۱۳۹۳ از سوی مامورین امنیتی بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل و پس از تحمل سه هفته بازداشت در بند ۲۰۹ به زندان قرچک ورامین منتقل شد.
«نگار حائری» در طول زندانی بودنش در زنان قرچک ورامین بارها به تحریک زندانبانان از سوی زندانیان عادی این زندان مورد ضرب و شتم قرار گرفته بوده است.
او پس از تحمل حدود ۸ ماه بازداشت در زندان شهر ری (قرچک ورامین) در۶ اسفند ماه ۱۳۹۳با تودیع وثیقه دو میلیارد تومانی از زندان آزاد شد.
این وکیل دادگستری بارها از سوی قاضی «پیرعباس» به علت دادن مشاوره حقوقی رایگان به خانواده های زندانیان سیاسی و اعدام شدگان، و کسانی که حکومت در حقشان اجحاف می‌کرده مورد بازخواست قرار گرفته است.
«نگار حائری» پس از آزادی اش مجددا جهت رسیدگی به پرونده و محاکمه در اول اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۴، از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی «ابوالقاسم صلواتی» احضار و پس از حضور، برگزاری دادگاه به دلایل نامعلوم از سوی بازپرس و قاضی مربوطه، لغو و به این زندانی سیاسی سابق گفته شد “با تماس تلفنی و یا احضاریه، تاریخ جدید دادگاه به شما ابلاغ خواهد شد.”
«نگار حائری» بار دیگر جهت بررسی پرونده در ۱۲ آبان ماه سال جاری احضار و پس از حضور به علت برگزاری دادگاه «بابک زنجانی»، دادگاه نامبرده لغو و به روز دیگر پس از تماس از سوی مسوولین موکول شد.
این حقوقدان و زندانی سیاسی سابق، همچنان ممنوع‌الفعالیت بوده و هم‌اکنون در شهر تهران اقامت دارد.
«ماشاءالله (حمید) حائری» پدر نگار نیز پس از اعتراضات مردمی به انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ و تظاهرات ۶ دی‌ماه (عاشورا)، به اتهام “هواداری از سازمان مجاهدین خلق” بازداشت و به اعدام محکوم شد. حکم صادره برای او بعدها در دادگاه تجدید نظر به ۱۵ سال زندان کاهش یافت.
«ماشاءالله حائری» زندانی سیاسی پیشین محبوس در بند ۴ سالن ۱۲ زندان رجایی شهر کرج، پس از برگزاری دادگاه در۲۰ آبان ماه سال جاری در شعبه ۵۴ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی «پورعرب»، به علت شرایط بد جسمی و عدم تحمل ادامه حبس و همچنین با اعمال ماده ١٣٨ قانون اساسی عصر روز دوشنبه ۱۴ دی ماه از زندان آزاد شد.
منبع:پژواک ایران


اعدام بس است - برنامه سی و پنجم
سوءاستفاده سپاه پاسداران رژیم جنایتکار اسلامی از فقر در سیستان و بلوچستان و اعزام برای قتل عام مردم سوریه

سوءاستفاده سپاه پاسداران رژیم جنایتکار اسلامی از فقر در سیستان و بلوچستان و اعزام برای قتل عام مردم سوریه


یک نماینده زاهدان در مجلس شورای اسلامی از سپاه پاسداران خواست که فعالیت‌های خود را در استان سیستان و بلوچستان گسترش دهد و در کنار دولت به محرومیت‌زدایی این استان کمک کند. این در حالی است که فعالان بلوچ از سوء استفاده سپاه از فقر مردم منطقه خبر می‌دهند.
ناصر کاشانی، نماینده زاهدان در مجلس شورای اسلامی، در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر، جذب و استخدام نیروهای بومی از سوی نیروی انتظامی و سپاه پاسداران در استان سیستان و بلوچستان را مثبت ارزیابی کرد و گفت که استخدام رسمی این افراد تاثیر به‌سزایی در افزایش امنیت استان دارد.
به گفته کاشانی، سپاه در این منطقه کارهایی را انجام می‌دهد که وظیفه‌اش نیست و این اقدامات به رفع محرومیت این استان کمک می‌کند. او همچنین از دولت خواست که همراه با سپاه فعالیت کند تا مشکلات این استان زود‌تر حل شود.
این نماینده در حالی از فعالیت‌های سپاه پاسداران در استان دفاع می‌کند که بخشی از فعالان سیاسی و مدنی بلوچ، حضور سپاه در منطقه را تنش‌آفرین می‌دانند. کمپین فعالان بلوچ در مهر ۱۳۹۳با انتشار گزارشی، از سوءاستفاده سپاه پاسداران از فقر ساکنان بلوچستان خبر داد.
براساس این گزارش، سپاه با تطمیع افراد فقیر در مناطق کم‌برخوردار این استان، آن‌ها را جذب و به سوریه اعزام می‌کند. فعالان کمیپن بلوچ به صورت مشخص از اعزام یک گروه ۲۵ نفره از جوانان شهر فنوچ در این استان به سوریه خبر داده بودند.
خبرگزاری‌های داخلی ایران یک ماه پیش از کشته شدن هفت سرباز سیستان و بلوچستانی در سوریه و خاکسپاری آن‌ها در شهرهای مختلف این استان خبر دادند.
بومی‌سازی امنیت، جذب نیروی سرکوب
آذر ۹۴، مدیرکل اطلاعات استان سیستان و بلوچستان از واگذاری امان‌نامه به ۶۰ نفر از «اشرار» در این استان خبر داد. پیش از این نیز استاندار این استان از دریافت امان‌نامه از سوی ۶۰ نفر دیگر در دو مرحله خبر داده بود.
همچنین فرمانده سپاه منطقه سیستان و بلوچستان از جذب ۲ هزار سرباز فراری این استان از سوی سپاه پاسداران خبر داد. براساس گزارش خبرگزاری‌ ایرنا، این افراد در بسیج سپاه زاهدان جذب شده و آموزش دیده‌اند. علیرضا عظیمی جاهد، فرمانده سپاه سیستان و بلوچستان، اردیبهشت ۹۱ گفته بود که این افراد می‌توانند کمک خوبی برای سپاه باشند.
به گفته او، این افراد که در پایگاه‌های مقاومت به کار گرفته می‌شوند، با توجه به‌شناختی که از منطقه دارند می‌توانند بهترین کمک برای سپاه در زمینه اطلاعاتی و عملیاتی باشند. او آمار دقیقی از تعداد افرادی که در این پروژه جذب سپاه پاسداران شده‌اند، نداد اما اعلام کرد که آنها در گروه‌های ۲۵۰ نفره آموزش می‌بینند.
علاوه بر این سپاه پاسدارن در طرحی که از آن به عنوان «طرح شهید شوشتری» نام برده می‌شود، مسلح کردن سران برخی از طوایف را در دستور کار قرار داده است. به گفته فرمانده سپاه سیستان و بلوچستان، سران این طوایف در شناسایی و جذب سربازان فراری به سپاه پاسداران کمک می‌کنند.
برخی از شخصیت‌های مذهبی این طرح را مخل امنیت استان دانسته بودند. همچنین تابستان ۹۴ دادستان زاهدان افزایش سلاح‌های گرم در این استان را موجب افزایش ناامنی دانست. فرمانده پلیس این استان نیز یک سال قبل از افزایش سلاح گرم در دست مردم انتقاد کرده و گفته بود که باید در اعطای سلاح به افراد تجدیدنظر کرد.
به گفته فرمانده سپاه سیستان و بلوچستان، مسلح کردن طوایف به منظور تامین امنیت مرز‌ها صورت می‌گیرد. تامین امنیت مرزهای ایران از سال ۱۳۸۸ به مدت پنج سال به سپاه پاسداران واگذار و سال گذشته نیز تمدید شد.


az:;radiozamaneh

اعدام بس است - برنامه سی و پنجم

letzte Änderungen: 9.6.2018 2:57