Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

جنگ 8 ساله و کسانی که در کشاندن قشون عراق
به حمله به ایران دست داشتند


انقلاب اسلامی: هاشمی رفسنجانی و محسن رضائی، امروز ، اعتراف می کنند قطعنامه 598 را در تیرماه 67، بخاطر شکست در جنگ پذیرفته اند. هاشمی رفسنجانی از عوامل چهارگانه ای سخن بمیان می آورد که قبول قطعنامه را ناگزیر می کردند. از اتفاق، آن عوامل همان عوامل هستند که اینک رژیم ایران را بدانها گرفتار کرده است. سخنان محسن رضائی نیز متنی است که پنداری در باره بحران اتمی تهیه و خوانده شده است. بدیهی است از بحران اتمی سخن بمیان نمی آورند اما هاشمی رفسنجانی اشاره ای گویاتر از تصریح به آن می کند. مقایسه میان دو وضعیت، مقایسه ای واقعی است، ولو این دو از جنگ و چرائی قبول قطعنامه 598 سخن گفته اند.

حامد الجبوری، وزیر امور ریاست جمهوری در رژیم صدام، فاش کرده است چگونه وزیر خارجه وقت انگلستان و شاهپور بختیار و اویسی صدام را به حمله به ایران برانیگخته اند.

از دید هاشمی رفسنجانی، چهارعاملی که سبب شدند ایران قطعنامه 598 را بپذیرد همان عواملی هستند که ایران را بر آن می دارند تهدید امریکا را جدی بگیرد:

◄ در 26 تیر 87، هاشمی رفسنجانی ر برنامه 45 دقیقه شبكه خبر توجیه جدیدی در باره علت پذیرفتن قطعنامه 598 اظهار کرده است:

● «از همان ماههای ابتدای جنگ که صدام زمين‌گير شد (1) صحبت از پذيرش آتش بس بود و ما يک حرف روشن داشتيم که بايد حقوق ما در اين جنگ به رسميت شناخته شود، خواسته ما اين بود که عراق به عنوان متجاوز کيفرشود، غرامت‌های جنگ را بپردازد و دنيا عراق را به عنوان جنگ ‌طلب بپذيرد که اين موضوع مورد پذيرش قرار نمی‌گرفت» (2) .

● «قسمتی از خاک ما در اختيار نيروهای متجاوز بود و پذيرفتن قطعنامه در آن شرايط به نفع عراق و در حقيقت برگ برنده دست دشمن بود» (3).

● به این پرسش، چرا ايران پس از فتح خرمشهر و به اسارت گرفتن ۱۹ هزار نفر از نيروهای دشمن حاضر به آتش بس نشد؟ هاشمی رفسنجانی پاسخ گفته است: «در ايران آن موقع، هيچ‌کس آمادگی پذيرش آتش بس را نداشت و در همان موقع، جلسه‌ای، برای تعيين تکليف ادامه جنگ تشکيل شد که امام فرمودند که کسی از آتش بس صحبت نکند و اين جنگ بايد تا اهدافی که داريم ادامه يابد» (4) .

● بعد چه پیش آمد که آتش بس را برطبق قطعنامه 598 پذیرفتید؟ او پاسخ می دهد: «عوامل فراوانی وجود داشت که ما متقاعد شديم بايد قطعنامه را بپذيريم، که از نمونه های آن طولانی و فرسايشی شدن جنگ بود و اين فرسايش به ما آسيب فراوان می‌رساند و عراقی‌ها غير نظامی‌ها را مورد هدف و آسيب قرار می‌دادند، همچنين تلفات غير نظامی‌ها نيز زياد شده بود به ويژه اين که عراقی‌ها از سلاح شيميايی استفاده می‌کردند که نمونه آن را در حلبچه مشاهده کرديم و مردم مثل برگ خزان به زمين می‌ريختند و در اين فکر بوديم که اگر چنين جنايتی به يکی از شهرهای ايران مثل تبريز يا کرمانشاه صورت گيرد چه اتفاق بزرگی می افتاد . آمريکا ،اروپايی‌ها و روسيه به عراق کمک می‌کردند و مصمم بودند، از شکست رسمی صدام جلوگيری کنند. آمريکايی‌ها بطور آشکار به نفع عراق وارد ميدان شده بودند و کشتی، هواپيما و سکوهای نفتی ما را مورد حمله قرار می‌دادند.

در زمان پذيرش قطعنامه اوضاعی پيش آمده بود که ادامه جنگ به مصلحت نبود. در آن زمان کاملاً روشن شد که غرب و حتی روسيه مصمم هستند که ما پيروز نظامی در منطقه نباشيم.

آمريکا با ما وارد جنگ شد، اما اين جنگ اعلام نشده بود و به اسم حفاظت از کشتی‌های نفتکش در صدد قطع منابع مالی و محدود کردن صادرات نفت ايران بودند که ما نيز مقابله به مثل کرديم و از اين ناحيه چيز زيادی بدست نياوردند، هرچند به بهانه های مختلف با چند حمله نظامی چند هلی‌کوپتر ما را هدف قرار دادند، چندسکوی نفتی را بمباران و ناو ما را غرق کردند.

روسها نيز کار را به جايی رساندند که موشک های اسکات c را در اختيار عراق قرار دادند که بردش دوبرابر موشک‌های اسکات b بود و تا تهران نيز می رسيد همچنين هواپيماهای ميگ۲۹ که سقف پرواز بالا داشتند و ضد هوايی‌های ما به آن‌ها نمی‌رسيد در اختيار عراق قرار دادند».

فرانسوی‌ها نيز هواپيما و موشکهای بسيار پيشرفته و بمب‌های ليزری در اختيار صدام قرار دادند که اهداف را با دقت بالايی می‌زدند».

● فشار شورای امنيت و سازمان ملل بر جمهوری اسلامی ايران برای پذيرش آتش بس زياد بود . آنان نمی خواستند صدام در اين جنگ شکست بخورد اما ما با مذاکره توانستيم به قسمت اعظم خواسته‌های خود برسيم و عراق بعنوان متجاوز و مستحق پرداخت غرامت ۱۰۰ ميليارد دلاری (5)که رقم قابل توجهی بود شناخته شد».

● «اوضاع داخلی کشور خوب نبود. ضمن محدود شدن صادرات نفت، اقتصاد کشور نيز تحمل ادامه جنگ را نداشت هر چند اگر قرار بود جنگ را ادامه بدهيم می‌توانستيم با رياضت بيشتر اين کار را انجام بدهيم. دولت رسماً نامه‌ای به امام نوشت و با استدلال نشان داد که از نظر اقتصادی زير خط قرمز هستيم و ضرورت‌های زندگی مردم و تدارکات جنگ قابل تأمين نيست و در اين شرايط مقاومت مشکلات را بيشتر می کرد» (6).

به همين منظور با سردار رضايی صحبت کردم و گفتم که برای انجام يک عمليات موفق چه می‌خواهيد که اين درخواست منجر به نامه‌ای شد که سردار رضايی در آن نيازهای جنگ را اعلام کرد و آن را به امام داديم. اين‌که در خصوص اين نامه می گويند من ترفند کردم صحيح نيست. ما پنج نفر خدمت امام رفتيم و گفتيم که اين فهرست نيازها قابل تأمين نيست و نظر ما آتش بس است».

● «هر جنگ روانی می تواند عواقب ديگری نيز داشته باشد و ما نبايد صرفا با توجه به روانی بودن جنگ نسبت به آن حساس نباشيم چرا که کسانی که صدها ميليارد دلار هزينه می‌کنند و هزاران کشته وزخمی می‌دهند و حيثيت خود را در گرو می گذارند به طورقطع اهدافی دارند که ما بايد نسبت به آنها حساس باشيم و هوشيارانه عمل کنيم».

انقلاب اسلامی: توجیه این نوبت هاشمی رفسنجانی و آوردن چهار دلیل برای قبول آتش بس: 1 – اجماع قدرتهای جهان بر ضرورت جلوگیری از پیروزی ایران و 2 – از پا درآمدن اقتصادی و 3 - فقدان ساز و برگ نظامی و 4 – در معرض تهدید به بمباران شیمیائی بودن شهرهای ایران.

وجود این چهار عامل یعنی شکست خوردن در جنگ و از موضع ضعف تن به آتش بس دادن. واقعیتی که این بار، محسن رضائی بدان تصریح می کند.

اما این 4 عامل، هم اکنون، در مورد بحران اتمی، نیز وجود دارند: 1 - اجماع کامل تر از آن روز است زیرا چین نیز به کشورهائی که می خواهند ایران به تکنولوژی اتمی دست نیابد، افزوده شده است. 2 – مجازاتهای اقتصادی نیز برقرار شده اند و رژیم تهدید به تشدید آنها می شود. 3 – ایران تهدید به حمله هوائی می شود. 4 – توان نظامی ایران برای مقابله با این تهدید، در مقایسه همین توان برای مقابله با قوای عراق بسیار کمتر است. با توجه به هشدار هاشمی رفسنجانی، (کسانی که صدها میلیارد دلار هزینه می کنند...)، توجیه افکار عمومی و آماده کردنش برای شنیدن خبر معامله بر سر اتم است.

اما هاشمی رفسنجانی نمی تواند سخن بگوید و دروغ نگوید:

1 – می پذیرد که در همان اوائل جنگ، یعنی در زمانی که بنی صدر جنگ را اداره می کرد، ارتش عراق زمین گیر شده است. پس به رغم این واقعیت که بهنگام تجاوز ارتش صدام، ملاتاریا ارتش ایران را متلاشی کرده بود، بنی صدر در تجدید سازمان ارتش و زمین گیر کردن ارتش عراق و واپس نشاندنش بطور کامل موفق بوده است.

2 – دروغ بزرگی می گوید وقتی می گوید متجاوز شناختن رژیم صدام و پرداخت غرامت مورد قبول قرار نمی گرفت. زیرا پیشنهاد هیأت نمایندگی کنفرانس بین المللی کشورهای غیر متعهد، واجد سه نکته مهم بود: 1- عقب نشینی قوای عراق به داخل خاک خود و فاصله گرفتن از مرزهای بین المللی تا حد گلوله توپ رس. 2 – تعیین متجاوز و 3 – پرداختن غرامت ایران به مثابه کشور مورد تجاوز. در آن تاریخ، کشورهای عرب حوزه خلیج فارس آماده پرداخت 25 میلیارد دلار غرامت نیز بودند. ایران 50 میلیارد دلار مطالبه می کرد. اگر کودتای خرداد 60 - که هاشمی رفسنجانی نقش اول را در آن ایفا کرد – برای این بود که می خواستند استبداد خویش را بر کشور تحمیل کنند. وگرنه، چه دلیل داشت که دفتر رجائی به وزیر خارجه کوبا تلفن کند و بگوید «چون فعل و انفعالهائی در حال انجام است، شما فعلا به ایران نیائید». آن «فعل و انفعال» کودتا بر ضد رئیس جمهوری منتخب مردم ایران بود. استقرار استبداد در ایران، نیازمند سازش ننگین با امریکا و انگلستان و اسرائیل بود. اگر نه، چرا آلن کلارک، وزیر دفاع انگلستان در حکومت تاچر، در دادگاه می گفت: جنگ ایران و عراق در سود انگلستان و غرب بود اسباب ایجاد و ادامه آن را فراهم کردیم؟

اکتبر سورپرایز و ایران گیت ها به ایرانیان و جهانیان گفتند انگلستان و امریکا و اسرائیل چگونه اسباب ادامه جنگ را فراهم کردند. بر ایرانیان است که در هشدار 22 خرداد 1360 بنی صدر تأمل کنند. در بیانیه ای به این تاریخ، او هدفهای کودتا، که یکی از آنها، ادامه دادن به جنگ بود را برشمرد. در کتاب خیانت به امید بار دیگر، نسبت به ادامه جنگ در سود امریکا و اسرائیل و انگلستان هشدار داد.

3 - به ترتیبی که در بند 2 توضیح داده شد، بنا بر پیشنهاد غیر متعهدها، قوای عراق می باید به اندازه گلوله توپ رس در داخل خاک خود، از مرزهای بین المللی فاصله می گرفتند.

4 - می گوید: بعد از فتح خرمشهر، خمینی گفته است از آتش بس صحبت نکنید. زیرا این جنگ تا اهدافی که داریم باید ادامه یابد. اما اگر اهداف تخلیه خاک ایران و شناختن عراق بعنوان متجاوز و پرداخت غرامت بود، موقعیت بعد از فتح خرمشهر، فرصت خوبی برای رسیدن به اهداف و پایان دادن به جنگ بود. پس اگر به جنگ ادامه داده اند، بخاطر هدفهای دیگری بوده است. مهمترین آنها، نفله کردن یک نسل و استقرار استبداد ملاتاریا بود.

5 - طرفه این که مدعی می شود غرامت ایران 100 میلیارد دلار معین شد! آیا در قطعنامه 598، عراق متجاوز شناخته شده و 100 میلیارد دلار غرامت معین گشته است؟ قطعا  نه. پس در کدام سند عراق متجاوز شناخته شده و محکوم به پرداخت 100 میلیارد دلار خسارت شده است؟ نکند ملاتاریا «سند غیبی» نیز می سازد!

بند 6 قطعنامه از دبیر کل سازمان ملل متحد می خواهد «با مشورت با ایران و عراق، مسئله ارجاع تحقیق در باره مسئولیت در گیری، به هیأت بی طرف را بررسی نماید و هرچه زودتر به شورای امنیت گزارش دهد.»

و در بند هفتم ، از دبیر کل خواسته می شود «گروهی از کارشناسان را برای بررسی مسئله بازسازی تعیین و شورای امنیت گزارش کند».

بدین قرار، در قطعنامه نه عراق متجاوز شناخته شده است و نه محکوم به پرداخت غرامت شده و نه میزان غرامت معین گشته است. طرفه این که باوجود بند یک قطعنامه که از دو طرف می خواهد قوای خود را به مرزهای بین المللی عقب بکشند، عراق قوای خود را از خاک ایران بیرون نبرد و با وجود این، خمینی و هاشمی رفسنجانی و خامنه ای و... آتش بس را پذیرفتند.

6 - بدین قرار، جنگ را «تا آخر» ادامه داده اند و کار به جائی رسیده است که دیگر پول برای خرید اسلحه و مواد غذائی مورد نیاز مردم را نیز نداشته اند. آیا هاشمی رفسنجانی فکر می کند کسی معنای این اعتراف او را در نمی یابد؟ آیا فکر می کند مردم نمی دانند که رویه زورپرستانی از نوع خمینی و او و خامنه ای اینست که بحران را تا شکست ادامه می دهند و در شکست بدان پایان می دهند؟

محسن رضائی نیز اعتراف می کند درپی شکست های پیاپی، خمینی قطع نامه 598 را پذیرفته است:

● وقتي امام قطعنامه 598 را پذيرفت، بسيار مظلومانه و صادقانه با ملت ايران صحبت كرد؛ يعني توضيح داد كه من تا همين ديروز معتقد بودم جنگ را بايد ادامه بدهيم. من جام زهر مي‌نوشم و اين قطعنامه 598 را مي‌پذيرم. آمد صادقانه با ملت ايران صحبت كرد و آبروي خودش را هم در مسائل بين‌الملل در طبق اخلاص گذاشت؛ چرا؟ چون قطعنامه 598 اگر هم قرار بود پذيرفته شود، بايد يك سال پيش و در اوج پيروزي‌هاي ايران پذيرفته مي‌شد.

ايران زماني قطعنامه 598 را مي‌پذيرفت كه آن سرزمين‌هايي كه از موضع قدرت گرفته بود و باعث صدور قطعنامه 598 شده بود، ديگر در دستش نبود؛ بنابراين با اين شرايط از كجا معلوم بود وقتي ايران قطعنامه 598 را مي‌پذيرد، دنيا و عراق هم بپذيرند؟! اين خيلي ريسك بالايي است آن هم براي كسي مثل امام. اما امام اصلا به اين مسائل توجه نكرد. به رضاي خدا و مصلحت نظام و كشور فكر مي‌كرد و صادقانه به مردم ايران گفت: من تا ديروز اينطوري فكر مي‌كردم، الان وضعيت اينطور است و من قطعنامه 598 را پذيرفته‌ام و به مسئولان سياسي و نظامي هم اعتقاد دارم، كسي فردا عليه اينها شروع به جوسازي نكند.

● علت اين‌كه اينطور ابهاماتي وجود دارد اين است كه پايان جنگ روشن نيست؛ تير ماه است؟ مرداد ماه؟ شهريور ماه؟ و به همين دلايل است كه در كشور ما شهريور ماه را جشن مي‌گيرند. شهريور ماه حمله ارتش عراق به ايران است؛ چه كسي حمله يك كشور ديگر به كشور خودش را جشن مي‌گيرد؟ ما بايد بياييم پايان جنگ را جشن بگيريم اما پايان جنگ كجاست؟ در مرداد ماه. پس از شكست‌هاي پي در پي ايران در تير ماه، قطعنامه 598 را پذيرفتيم و به همين دليل هم عراق آن را نپذيرفت، چراكه ما در ضعف بوديم و مرتب داشتيم شكست مي‌خورديم اما حادثه مهمي در مرداد ماه اتفاق مي‌افتد.

● نيروهاي ايران آماده بودند كه در لحظه‌هاي آخر جنگ پس از اين‌كه باختران، خرمشهر و اسلام‌آباد، قصرشيرين و كرند و سرپل‌ذهاب و گيلانغرب و همه اينها را آزاد كردند، دوباره به بصره حمله كنند، اما امام فرمود: خب پس جنگ اينطور تمام شد. اگر جنگ اينطور تمام شده، پس ما نه تنها پيروزي معنوي داريم، بلكه با پيروزي نظامي ايران جنگ تمام شد. علامتش هم اين است كه وقتي ما اين پيروزي‌ها را به دست آورديم، صدام اعلام كرد قطعنامه 598 را قبول ندارم! اگر ما اين پيروزي‌ها را به دست نمي‌آورديم كه صدام قطعنامه 598 را قبول نمي‌كرد.

انقلاب اسلامی: اگر امروز محسن رضائی با این صراحت اعتراف می کند قطعنامه را به این دلیل قبول کرده اند که ایران پی در پی شکست می خورد، بدین خاطر است که رژیم ایران را در همان موقعیت قرار داده است که در ماههای پیش از قبول قطعنامه قرار داده بود. او نیز همچون هاشمی رفسنجانی زمینه سازی می کند برای معامله.

البته او می کوشد اثر ابراز حقیقت را بر مردم کشور که بمدت 30 سال دروغ شنیده اند، با اظهار نصف حقیقت تعدیل کند. می گوید در مرداد ماه، پس از آنکه عراق مناطق جدیدی را در خاک ایران تصرف کرد، مردم ایران به جبهه ها هجوم بردند و از وطن خود دفاع کردند و صدام بعد از شکست تعرض جدید قوای خود، قطعنامه را پذیرفت.

1 – در همان جلسه 20 ژوئیه 1987 (29 تیر 1366) قطعنامه در حال تصویب را پذیرفت.

2 – نامه خامنه ای به دبیر کل سازمان ملل در باره پذیرش قطعنامه، در 17 ژوئیه 1988 (26 تیر 1367) تسلیم او شد. بدین قرار، محسن رضائی دروغی بس بزرگ می گوید: فاصله صدور قطعنامه تا قبول آن سوی ایران، یک سال است. در این یک سال است که عراق مناطق از دست داده را بازپس گرفت و قسمتهائی از خاک ایران را نیز به تصرف درآورد. طرفه این که رژیم روز سرکشیدن جام زهر توسط خمینی را، روز جشن تصرف دولت توسط حزب بعث قرار داد.

3 - در 17 ژوئیه 1988 (26 تیر 1367)، صدام بمناسبت بیست و پنجمین سالگرد به قدرت رسیدن حزب بعث، نطقی ایراد کرد و قطعنامه 598 را برای باردوم پذیرفت. الا اینکه برای آتش بس 5 شرط معین کرد: 1 – عقب نشینی کامل به مرزهای شناخته شده و 2 – مبادله اسیران و 3 – احترام به سیستم سیاسی هر کشور و 4 – همکاری برای حفظ امنیت خلیج فارس برای استفاده از شط العرب برای صدور نفت خود از خلیج فارس.

4 – در 20 ژوئیه 1988 (29 تیر 1367) طارق عزیز برقراری آتش بس را موکول به گفتگوی مستقیم دو کشور کرد.

5 – این راست است که مردم ایران به جبهه ها هجوم بردند برای این که از وطن خویش دفاع کنند. آنها قوای عراق را عقب نشاندند. باوجود این، بنا بر اظهار ولایتی، «وزیر» خارجه وقت، 2400 کیلومتر از خاک ایران در تصرف عراق بود که از آن، 100 کیلومتر مربع بعد از صدور قطعنامه 598 تصرف شده بود.

6 – صدام زیر فشار شورای امنیت پذیرفت گفتگوهای مستقیم میان دو کشور بعد از برقراری آتش بس انجام بگیرد. روزی بعد، در 7 اوت 1988 (15 مرداد 1367 ) ولایتی با پیشنهاد عراق موافقت کرد.

7 – در 10 مرداد 1367 جنگ عملا پایان یافت. و دبیر کل سازمان ملل متحد ساعت 3 صبح 20 اوت 1988 (29 مرداد 1367 ) را روز برقراری آتش بس اعلام کرد.

رضائی در باره سال اول جنگ نیز دروغ می گوید. او مدعی است این سال، سال شکست بوده است. اما در همین سال است که به قول هیأت 8 نفری کنفرانس اسلامی که سران 8 کشور بودند، کار ارتش ایران نه یک حماسه که یک معجزه بود. زیرا از ماه دوم، قوای عراق زمین گیر شدند و ابتکار عملیات بدست ارتش ایران افتاد و در ششمین ماه جنگ، پیشنهاد هیأت نمایندگی کنفرانس کشورهای غیر متعهد به ایران داده شد. آنها قرار بود در 24 خرداد پاسخ موافق صدام را به این پیشنهاد به تهران آورند. بنا بر این، اگر کودتای خرداد 60 انجام نگرفته بود و به جای آن، جنگ پایان پذیرفته بود، ایران یک پیروزی بدست آورده بود و یک نسل ایرانی نفله نشده بود و به قول حاکمان مستبد، 1000 میلیارد دلار زیان به کشور وارد نشده بود و...

حامدالجبوری: جرج براون، وزیر خارجه وقت انگلستان و بختیار و اویسی ،صدام را به حمله به ایران برانگیختند:

◄ در 25 ژوئن 2008 (5 تیر 1387) حامد الجبوری، وزير امور رياست جمهوري و امور خارجي و فرهنگ عراق در زمان احمد حسن البکر و صدام حسين، در تلویزیون الجزیره گفته است:

● جرج براون وزير امور خارجه وقت انگليس و شاهپور بختيار نخست وزير سابق ايران که در پاريس اقامت داشت و ژنرال نصيري (ارتشبد اویسی ) در جلسه اي با صدام وي را به حمله به ايران تشويق کرده اند.

● پيش از آغاز جنگ، روابط بين عراق و ايران پرتنش بود ، در بغداد از احتمال وقوع درگيريهاي نظامي محدود به ويژه در مناطق مرزي مورد اختلاف بين عراق و ايران بحث بود.

● من در بخشي از ديدارهاي صدام حسين با جرج براون وزير امور خارجه وقت انگليس و شاهپور بختيار نخست وزير سابق ايران که در پاريس اقامت داشت و يک ژنرال ايراني مقيم پاريس که گمان مي کنم ژنرال نصيري (اویسی) بود حضور داشتم.

● در اين جلسات همه کساني که با صدام ملاقات مي کردند تاکيد داشتند که ايران در آستانه فروپاشي است و ارتش اين کشور متلاشي شده و نيروي هوايي اين کشور به علت اعدام افسرانش زمين گير شده است.

همه آنها به گونه اي صحبت مي کردند که گويا عمليات نظامي در ايران صرفا تفريح است و همين مسئله صدام را به اغاز جنگ با ايران تشويق مي کرد.

● الجبوري در پاسخ به اين سئوال که آيا صدام مي دانست اين جنگ هشت سال طول خواهد کشيد گفت : من در اوايل جنگ از زبان عزت ابراهيم الدوري که شخص دوم عراق پس از صدام بود شنيدم که مي گفت اگر اين جنگ شش ماه هم طول بکشد ما ادامه مي دهيم.

اطلاعات گمراه کننده اي که به مقامات عراقي رسيده بود چنين تصوري ايجاد کرده بود که اين جنگ بسيار زود به پايان خواهد رسيد.

● وي در ادامه با اشاره به کمک اطلاعاتي امريکا و کمک مالي عربستان به عراق در زمان جنگ با ايران و دو بار سفر دونالد رامسفلد به بغداد براي ديدار با صدام گفت : من در ديدار رامسفلد با صدام حضور نداشتم و چيزي از محتويات آن نمي دانم ؛ اما امريکا اطلاعات بسيار حساسي را که از طريق ماهواره و هواپيماهاي آواکس به دست آورده بود در اختيار رهبران عراق قرار مي داد ، اين اطلاعات به وزارت امور خارجه مي رسيد و ما آن را در اختيار رئيس جمهور قرار مي داديم.

◄ یادآور می شود که رژیم صدام به بختیار و اویسی رادیو داده بود و هر دو، روزانه، تبلیغ می کردند. بختیار با استفاده از این برنامه، به متصدیان کودتای نوژه، دستور العمل می داد. نصیری در تهران اعدام شد و این اویسی بود که به پاریس رفت و از کسانی شد که رژیم صدام را به حمله به ایران بر می انگیختند.

انقلا اسلامی: بدین سان،

1- قول حامد الجبوری تصدیق قول آلن کلارک است. آلن کلارک در حکومت خانم تاچر وزیر دفاع انگلستان بود و در دادگاه ایران گیت انگلیسی گفت: جنگ ایران و عراق در سود انگلستان و غرب بود اسباب ایجاد و ادامه آن را فراهم کردیم. جورج براون، وزیر خارجه اسبق انگلستان می باید همان کس باشد که در روزهای پیش از نخست وزیر شدن بختیار، به ایران رفت و در مراجعت گفت: ترتیب نخست وزیر شدن بختیار را دادم.

2 – با توجه به این واقعیت که عامل متلاشی شدن ارتش ایران بختیار و اویسی (کودتای نوژه) بودند و هدف از آن کودتا از هم پاشاندن شیرازه ارتش بود و نیز با توجه به ایران امر که به بهانه کودتای نوژه، بهشتی، در غیاب رئیس جمهوری، پیشنهاد انحلال ارتش را به شورای انقلاب داده بود و بنی صدر با آگاهی از آن، بلادرنگ به تهران آمد و مانع از این خیانت شد و با توجه به این امر که خمینی گفت: اطلاعات ارتش در باره نقشه عراق برای حمله به ایران دروغ است و تحت حمایت او، ری شهری و امثال محسن رضائی و رهبران حزب جمهوری اسلامی به جان ارتش افتادند، آشکار است که انگلستان و امریکا در رژیم ایران نیز عوامل خود را برای اینکه جنگ ایجاد شود، داشته اند. آشکار تر اینست که از طریق همین عوامل جنگ را به مدت 8 سال طولانی کردند.

3 – قول الجبوری سند محرمانه دیگری را تصدیق می کند که نامه محرمانه ژنرال الکساندرهیگ، وزیر خارجه امریکا در حکومت ریگان به ریگان است. در این نامه، هیگ می گوید در سفرش به خاورمیانه، سران کشورهای عربستان و اردن و مصر به او گفته اند حمله عراق به ایران با حمایت امریکا انجام شده است آیا حکومت او به این حمایت ادامه می دهد یا خیر؟

4 – قول حامد الجبوری تصدیق سخن بنی صدر در باره عوامل ایجاد و ادامه جنگ و نقشهایی است که خائنان به ایران در ایجاد و ادامه جنگ بازی کرده اند.

چه کسی می تواند بگوید خیانتی بزرگ تر از خیانت ایجاد اسباب تلاشی ارتش و برانگیختن قوای مسلح بیگانه به حمله به وطن خود، وجود دارد؟

منبع:نشریه انقلاب اسلامی در هجرت « شماره 703 از 14 تا 27 مرداد 1387»


نوشته شده بهنگام جنگ ایران و عراق

در باره شرکت بختیار و اویسی در تجاوز ارتش عراق به ایران
-------------------------------------------------
by gavras در می 15th, 2008

بخشي از كتاب خاطرات “ب. كيا” با نام «ارتش تاريكی» به فعاليت‌هایی اختصاص دارد كه شاپور بختيار و نظامی های ارشد زمان شاه و نظامی های درجات پائين تر، پس از انقلاب و با استقرار در تركيه و عراق آغاز كردند.

“ب. كيا” دراين بخش از كتاب خود خاطراتی را می نويسد كه جز قرار داشتن در متن تمام آن فعاليت ها اطلاع از آنها ناممكن بوده است. تاسف‌بارترين بخش اين قسمت از خاطرات وی، آن بخشی است كه ژنرال های شاه مشوق صدام حسين برای حمله به ايران می شوند و حتی طرح حمله به ايران را به او می دهند. جنگی كه 8 سال ادامه يافت و نقشی تاريخی در سرنوشت ايران بازی كرد.

دراين بخش از خاطرات “ب. كيا” مشخص می شود كه برخلاف تمام ادعاهایی كه سلطنت طلب ها می كنند، عمليات “نوژه” اقدامی كودتائی برای فتح سنگر قدرت در جمهوری اسلامی نبوده، بلكه عملياتی برای راهگشائی حمله از خارج به ايران بود.

دراين بخش از كتاب «ارتش تاريكی» با نام هائی آشنا می شويم كه شايد برای نسل جوان كشور ناشناخته باشند، اما آنها كه حوادث ايران را، حداقل از دهه 50 بخاطر دارند می دانند كه اين چهره ها چه نقشی در حوادث ايران بازی كرده اند. اين نقش آفرينی آنها به سالهای منجر به كودتای 28 مرداد نيز باز می گردد.

از خاطرات “ب. كيا” بخوانيد:

بختيار(آخرين نخست وزير دوران شاه كه عمر كوتاه دولت او با بازگشت آيت الله خمينی به ايران و اعلام مهندس بازرگان بعنوان نخست وزير، عملا به پايان رسيد) پس از انقلاب 12 روز در ايران بود و سپس با كمك دو گروه از عشاير، از بيراهه و راه مرزی كردستان به بغداد رفت و در آنجا با استقبال حكومت عراق روبرو شد. وزرای بختيار نيز تقريبا دست نخورده به عراق رفتند و از آنجا به اروپا. بختيار پس از ورود به عراق تشكيل يك جبهه داد.

پس از سقوط شاه، صدام از اوضاع آشفته ارتش استفاده كرد و بلافاصله ارتش خود را كه در زمان شاه با تهديد از مرزها دور كرده بود در مرز ايران و عراق متمركز كرد. صدام در زمان شاه، با وساطت بعضی سران عرب كه اوضاع را آرام می خواستند و مايل نبودند جنگ در خليج فارس مانع صادرات نفت شود موقتا با شاه در الجزاير آشتی كرده بود، اما در همان زمان هم در نقشه های رسمی كشور عراق و حتی در سفارتخانه های اين كشور از خوزستان ايران بعنوان يك استان عرب نام برده می شد.

بختيار به كار جمع آوری و استخدام گروهی از افسران پرداخت. در ميان آنها افسر ارشد وجود نداشت. سرپرستی و اداره اين افسران با دو سرهنگ، يكی “سپهر” كه افسر قاضی بود وديگری يك سرهنگ انتظامی پياده بود كه هر دو آنها در تركيه اقامت داشتند. در كنار اين افسران تعدادی افسر شهربانی و تعداد بيشتری افسر ژاندارم كه همه مقيم تركيه بودند به جمع افسران بختيار پيوستند. بعدها نيز تعدادی افسر به گروه اين افسران پيوستند كه نقش بزرگی در جنگ عراق و ايران و حمله عراق به ايران بازی كردند. ايرج پزشكزاد نويسنده كتاب دائی جان ناپلئون، دكتر جنتی عطائی و منوچهر آريانا وزير كار دولت سی و چند روزه بختيار و همچنين سيروس آموزگار وزير اطلاعات كابينه بختيار نيز در جمع تشكيلات بختيار در بغداد فعال بودند.

دراين زمان سرلشكر پاليزبان نيز به او پيوست. او بلافاصله پس از خروج بختيار از ايران خود را به بغداد رساند و رابطه بختيار و دولت و ارتش و تشكيلات اطلاعاتی عراق شد. سرلشكر پاليزبان پس از ورود به عراق از طرف بختيار ماموريت گرفت تا با دولت عراق در مورد آزادی سازی ايران وارد مذاكره شود. او عراقی ها را مطمئن كرد كه در جنوب و در مرزهای ايران نيروی عمده ای برای مقاومت در مقابل يك حمله عمده وجود ندارد و ارتش عراق می تواند به سادگی تا تهران پيش برود.

در همين زمان، برای از بين بردن قدرت نيروی هوائی ايران، طرح كودتای “پايگاه نوژه” در پاريس ريخته شد. پيام های سری “خروس لاری به مرغ همسايه” از راديو بختيار در بغداد آغاز شد.

مذاكرات مربوط به كودتای نوژه بصورت كاملا باز و با تلفن های بين المللی صورت می گرفت. منوچهر آريانا دوبار و پاليزبان يكبار از پاريس مستقيم با فرماندهی نوژه تماس گرفتند و اين درحالی بود كه می دانستند اين تلفن ها كنترل می شود.

كودتای نوژه به اين دليل طرح ريزی شد كه هسته اصلی و قدرت مركزی نيروی هوائی ايران از بين برود و ضعف قدرت دفاعی ايران زمينه را برای حمله خارجی توسط عراق به ايران آماده كند.

در روزهای قبل از دستگيری كودتاگران داخلی طرح نوژه و دستگيری افسران، تماس های تلفنی از پاريس به تهران بيشتر شده بود و پيام های سری راديو بختيار” از خروس لاری به مرغ همسايه” حالت دستوری به خود گرفته بود. (سرتيپ محقق رهبری عمليات را در داخل برعهده داشت) پاليزبان با اطلاعات زيادی كه از وضع نيروها، رادارها و مراكز نظامی ايران داشت عراقی ها را در جريان كار گذاشت و طرح حمله كم و بيش توسط او ريخته شد. طبق اين طرح قرار بود عراق از سه جبهه به ايران حمله كند.

تقريبا همزمان با فعاليت راديو بختيار در عراق، ارتشبد اويسی نيز يكساعت برنامه راديوئی از عراق گرفت كه مسئول آن تورج فرازمند، مفسر راديو و رئيس راديوتلويزيون ايران در زمان دولت نظامی ارتشبد ازهاری بود. زمانی كه تمام كاركنان موثر راديو و تلويزيون استعفا داده و به انقلاب پيوسته بودند، تنها فرازمند و جهانبانی مديريت و معاونت تلويزيون را قبول كردند.

راديو اويسی درعراق كه بنام “راديو ايران آزاد” بود، هر روز يكساعت برنامه داشت كه نيمی از آن را شخص فرازمند می نوشت و می خواند. برنامه در پاريس ضبط می شد و با هواپيمای عراقی به بغداد برای پخش از اين راديو فرستاده می شد. نيمی ديگر برنامه را هم سه نفر كه در بغداد كار می كردند تهيه می كردند. عراقی ها اجازه نمی داند كاركنان ايرانی اين دو راديو، يعنی راديو بختيار و راديو اويسی به محل فرستنده رفت و آمد كنند. برنامه ها در همان دفتری كه برايشان در بغداد گرفته بودند تهيه می شد و ماموران عراقی نوار را خودشان برای پخش به فرستنده می بردند. مخارج اويسی را اشرف پهلوی تامين می كرد و آزاده شفيق دختر اشرف نيز گهگاه به اين دفتر رفت و آمد داشت.

در كنار اويسی دو گروه ديگر نيز فعاليت داشتند كه اشرف از آنها حمايت می كرد و آزاده دختر اشرف نيز با آنها در ارتباط بود.

زمانی كه دكتر نهاوندی كه در اواخر دوره شاه رئيس دفتر فرح شده و در دانشگاه تهران گروه تحقيق در مورد “انقلاب سفيد” ايجاد كرده بود، جوانكی در كنار او به كار مشغول شد كه تازه دست به قلم برده بود و خرده مطالبی در يكی از روزنامه های صبح(آيندگان) می نوشت. اين شخص “صوراسرافيل” نام داشت. صوراسرافيل را كسی نمی شناخت، ليكن نهاوندی از طريق آشنائی فاميلی او را دركنار خود جا داد و شغلی به او داد تا مشغول شود. ( صوراسرافيل بعدها با نام مستعار “كتانه سلطانی” سرمقاله نويس كيهان لندن شد)

البته صوراسرافيل استعدادی در نوشتن داشت و به همين دليل به نوشتن بعضی مطالب برای دكتر نهاوندی پرداخت و از اين راه جزوه سلطنت طلبان دو آتشه شد. بعدها با دختر عباس خلعتبری وزير خارجه شاه در زمان هويدا ازدواج كرد و راه ترقی او بازتر شد. بعد از انقلاب او نيز در كنار دكتر نهاوندی به پاريس رفت اما در آنجا از نهاوندی جدا شد و رفت زير پروبال اشرف پهلوی.

چند ماه بعد اشرف تصميم گرفت برای حفظ نام خود، گروه مخالفی را به راه اندازد و از صوراسرافيل خواست كه مطالبی در مخالفت با جمهوری اسلامی بنويسد و بصورت يك نشريه بين ايرانی ها پخش كند. اين نوشته ها بعدا بصورت يك نشريه بنام “ايران آزاد” بين ايرانی ها پخش شد. در پاريس دفتری نيز در اطراف اپرا برای او كرايه كردند. ايران آزاد هر دو هفته يكبار منتشر می شد.

ابتدا نشريه تنها به جمهوری اسلامی حمله می كرد، ليكن بعدها خرده حساب ها و مخالفت اشرف پهلوی با بختيار پيش كشيده شد و مخالفت با بختيار هم به آن اضافه شد. نبرد بين بختيار و اشرف در مقالات دو نشريه بختيار و اشرف روز به روز مشخص تر می شد. از طرفی صوراسرافيل نيز بوسيله همين نشريه، به تسويه حساب های قديمی خود با ديگران پرداخت.
….

جمشيد حسنی درجه دار ژاندارمری بود و خواهرش ابتدا در ساواك منشی بود. جالب است كه آنها بعد از انقلاب هم درايران بودند و بعدها خود را به پاريس رساندند. جمشيد حسنی از بدنی فوق العاده قوی برخوردار بود و زمانی قهرمان ژيمناستيك يكی از باشگاه های تهران بود. در ژاندارمری محافظ فرماندهان شد. خواهرش خيلی زود در ساواك از منشی به بازجو تبديل شد و اين راه ترقی تا آنجا رسيد كه بعدها از شكنجه گرهای معروف ساواك شد و زنان زندانی او را به خوبی به ياد دارند. نام واقعی او هيچ وقت فاش نشد. او باتفاق شوهرش كه از افسران ساواك و جزو شكنجه گران و بازجويان بود به اروپا آمدند و مقيم شدند. حسنی بعدها در دفتر بختيار مشغول شد اما جاه طلبی های او آنقدر زياد بود كه اطرافيان بختيار هم نتوانستند او را تحمل كنند و زير پايش را جارو كردند. پس از مدتی حسنی از طريق يكی از دادستان های قديم ساواك كه مسئول خواهر او در ساواك بود با يك وكيل دادگستری كه در زمان شاه كارهای اشرف پهلوی را در ايران انجام می داد آشنا شد و به تشكيلات اشرف راه يافت. او را به صوراسرافيل سپردند و در اين دوره توانست عده ای جوان را دور و بر خودش جمع كند. هدف اين بود كه اين گروه برای مقابله با چپی ها آماده شوند و جمشيد حسنی برای اين كار خيلی مناسب بود. جمشيد حسنی دو برادر خود را كه يكی از آنها بنام رضا حسنی قبلا جزو لات های خيابان ری تهران بود و ذاتا آدم ناراحتی بود وارد كار كرد و به كمك جوانی بنام گنجی كه قهرمان جودو در تهران بود برای جوان ها كلاس های جودو و كاراته راه اندخت. جمشيد حسنی سردمدار زدوخوردها و راه اندازی ميتينگ ها شد. عزت الله متوجه كه قبلا در تلويزيون حبيب ثابت برنامه اجرا می كرد و تاجی احمدی سخنرانان ميتينگ هائی بودند كه جمشيد حسنی بنفع سلطنت طلب ها در پاريس راه می انداخت. بعد از دو سال ارتشبد آريانا اين جوانان را برای فعاليت به خود جذب كرد و از آن پس جمشيد حسنی به اردشير زاهدی پيوست و كارهای او را در پاريس انجام می داد.

درامريكا

در واشنگتن نيز علی طباطبائی دست به تشكيل يك گروه زد. او در مازن شاه مدت زيادی مديركل امور خارجی و مطبوعات خارجی وزارت اطلاعات شاه بود و كسی بود كه در زمان اعترافات تلويزيونی با گروه هشت نفره پرويز نيكخواه مترجم و اداره كننده بود. تا قبل از او اين مصاحبه ها و اعترافات را پرويز ثابتی معاون سياسی ساواك انجام می داد و اداره می كرد و به همين دليل وقتی طباطبائی در اين نقش در تلويزيون ظاهر شد همه او را هم جزو ساواكی ها گذاشتند، اما او در اصل روزنامه نگار بود و مدتی با مجله خواندنی ها كار می كرد و مدتی هم در روزنامه اطلاعات قلم می زد. چون به زبان انگليسی آشنا بود، مدتی رايزن مطبوعاتی در واشنگتن شد و بالاخره سر از وزارت اطلاعات شاه در آورد. بعد از وزارت اطلاعات او بوسيله اردشير زاهدی به واشنگتن برده شد و تا پايان دوران شاه با زاهدی كار می كرد. بعد از انقلاب يك گروه با كمك زاهدی درست كرد، اما بدون تظاهر به حمايت زاهدی از وی. ظاهر مستقل به خود گرفت و به همين دليل در ميان اپوزيسيون امريكا برای خود دوستانی دست و پا كرد. كار طباطبائی بالا گرفته بود كه در مقابل منزلش بضرب گلوله ترور شد.

ارتشبد آريانا

ارتشبد آريانا رئيس ستاد ارتش شاه كه مبتكر فرهنگ نظامی درارتش بود و فارغ التحصيل دانشگاه های نظامی فرانسه هميشه در رويا زندگی می كرد. شايد بشود او را به يك هنرپيشه فقير تئاتر تشبيه كرد كه در نقش اعيان زاده ای باز می كند.


ارتشبد آريانا را دوستان و اطرافيان او بخاطر دو واقعه به خوبی به ياد دارند. يكی آن شب معروف كه او به همراه سرهنگ بهارمست از ميخانه ای در خيابان شاه آباد كه مجسمه معروف انقلاب سفيد در وسط ميدان بود و چهار مجسمه شير در اطراف آن بيرون آمده و شاهنامه خوانان سوار بر شير ميدان شدند تا بروند توران را فتح كنند. پليس كه آنها را نشناخته بود دستگيرشان كرد و هر دو مست تا صبح در كلانتری ماندند.

منبع:شریف نیوز جنگ 8 ساله،حمله به ایران
19.08.2008

برگشت

letzte Änderungen: 6.2.2012 4:12