حزب سوسيال دمکرات ايران
Home حزب    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان    زنان    گارگری    مسائل جهانی    گزارش    فرهنگ و    اقتصاد    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   
سیری در تاریخ معاصر ایران تاریخ ایران از باستان تا جنبش مشروطه آثار باستانی و تخریب آن به دست حکومت اسلامی anmelden Suche
fa en de fr es

ایمیل ما :
info@spiran.com
webmaster@spiran.com
www.spiran.com

آدرس پستی ما :
Spiran
P.O.BOX 420 450
50937 KÖLN
Germany
Fax: 0049221 42 42 27


جزئیات دیدار برژینسکی و بازرگان؛ 'اختلاف بر سر تحویل شاه'


آقای گیتس می گوید برای برداشتن یادداشت همراه برژینسکی در آن نشست حضور یافته بود
رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا طی سخنانی در دانشگاه ملی امور دفاعی آمریکا برخی جزئیات دیدار 29 سال قبل زبیگنیو برژینسکی با مهندس مهدی بازرگان اولین نخست وزیر پس از انقلاب را تشریح کرده است.
آقای گیتس که درباره روابط ایران و آمریکا اظهار نظر می کرد در سخنانش عدم برقراری رابطه بین دو کشور را ناشی از سازش ناپذیری جمهوری اسلامی دانست.

دیدار روز اول نوامبر 1979 میان زبیگنیو برژینسکی مشاور امنیت ملی کاخ سفید در دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر، و مهدی بازرگان در شهر الجزیره خشم گروه های تندرو در تهران و گروگانگیری اعضای سفارت آمریکا را به دنبال داشت.

آقای گیتس روز دوشنبه در دانشگاه ملی امور دفاعی آمریکا گفت: "من در نخستین ملاقات (پس از انقلاب ایران) میان یک مقام ارشد دولت آمریکا و مقام های ممتاز دولت ایران در الجزیره در پایان اکتبر 1979 حضور داشتم."

او افزود: "نخست وزیر (مهندس بازرگان)، وزیر دفاع (مصطفی چمران) و وزیر خارجه (ابراهیم یزدی) ایران خواستار ملاقات با برژینسکی شدند که برای مراسم 25مین سالگرد انقلاب الجزایر در الجزیره به سر می برد، و من هم با او بودم. برژینسکی از من خواست برای یادداشت برداشتن همراهش بروم."


پیشنهاد آمریکا
ما وارد جلسه شدیم و لب کلام ما این بود که 'ما انقلاب شما را می پذیریم. ما کشور شما را به رسمیت می شناسیم. ما دولت شما را به رسمیت می شناسیم. ما همه سلاح هایی که قرارداد آن برای فروش به شاه بسته شده بود را به شما می فروشیم. ما دشمن مشترکی در همسایگی شمالی شما داریم. می توانیم در آینده با هم کار کنیم'


رابرت گیتس

وزیر دفاع آمریکا می گوید که برژینسکی در آن دیدار پیشنهاد به رسمیت شناختن انقلاب اسلامی و حتی احترام به قراردادهای فروش اسلحه به ایران را داد.

آقای گیتس در ادامه گفت "ما وارد جلسه شدیم و لب کلام ما این بود که 'ما انقلاب شما را می پذیریم. ما کشور شما را به رسمیت می شناسیم. ما دولت شما را به رسمیت می شناسیم. ما همه سلاح هایی را که قرارداد فروش آنها با شاه بسته شده بود را به شما می فروشیم. ما دشمن مشترکی در همسایگی شمالی شما داریم. می توانیم در آینده با هم کار کنیم'. "

به گفته وزیر دفاع آمریکا، مقامات ایرانی شرکت کننده در این جلسه خواستار تحویل گرفتن محمد رضا شاه پهلوی شدند.

به گفته آقای گیتس، "پاسخ آنها این بود که 'شاه را به ما بدهید'. هر کدام مواضع خود را پنج یا شش بار تکرار کرد. و در پایان برژینسکی برخاست و گفت 'تحویل شاه به شما با غرور ملی ما ناسازگار است.' و این پایان کار بود."

وزیر دفاع آمریکا یادآور شد که سه روز بعد سفارت آمریکا در تهران تسخیر شد و مقام های ایرانی شرکت کننده در جلسه الجزیره دو هفته بعد از کار برکنار شدند.

محمد رضا شاه پهلوی در ماه اکتبر 1979 با موافقت جیمی کارتر برای درمان وارد آمریکا شد. وی بعدا به مصر رفت و روز 27 ژوئیه 1980 در اثر سرطان در آنجا درگذشت.

سه دهه 'تلاش های ناکام'

از نگاه آقای گیتس این ایران است که طی سه دهه به تلاش های آمریکا برای بهبود روابط جواب رد داده است.

وی گفت: "از آن زمان تاکنون همه دولت ها به نحوی به سوی ایران دست (دوستی) دراز کرده اند، که همگی شکست خوردند. برخی از این دولت ها در ارتباط با ناکامی خود سخت گرفتار شدند."

او افزود: "اما واقعیت این است که رهبران ایران طی دوره ای خیلی طولانی همواره در واکنش به حرکات آمریکا برای برقراری روابطی متفاوت و بهتر، رفتاری سازش ناپذیر داشته اند."


'سازش ناپذیری ایران'
اما واقعیت این است که رهبران ایران طی دوره ای خیلی طولانی همواره در واکنش به حرکات آمریکا برای برقراری روابطی متفاوت و بهتر، رفتاری سازش ناپذیر داشته اند


رابرت گیتس

آقای گیتس با اشاره به همکاری آمریکا و متحدان این کشور و همچنین روسیه و چین برای وارد کردن فشار بر ایران جهت توقف بخش های حساس برنامه اتمی اش گفت: "فکر می کنم تا زمانی که ایرانی ها تصمیم بگیرند که می خواهند رویکرد متفاوتی به باقی جهان داشته باشند، موضع فعلی ما احتمالا موضع بدی نیست."

وزیر دفاع آمریکا همچنین شرط کنونی دولت بوش برای مذاکره با ایران، دایر بر تعلیق غنی سازی اورانیوم، را با توجه به "حرف هایی که محمود احمدی نژاد می زند و کارهایی که دولت ایران به آنها ادامه می دهد" معقول دانست.

محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران هفته گذشته در جریان سفر به نیویورک برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل گناه قطع روابط را به گردن آمریکا انداخت و گفت این واشنگتن بود که روابط را قطع کرد.

وی چهارشنبه گذشته در جمع بیش از 400 دانشجو در نیویورک ابراز امیدواری کرد که رئیس جمهور بعدی آمریکا گام هایی برای پایان دادن به وضع کنونی بردارد.

وی گفت: "ما اصراری بر روابط بهتر نداریم، اما خوب است که روابط بهتری داشته باشیم."

روابط دو کشور پس از ماجرای گروگانگیری اعضای سفارت آمریکا در تهران قطع شد.

01.10.2008از بی بی سی

جنگ 8 ساله و کسانی که در کشاندن قشون عراق
به حمله به ایران دست داشتند


انقلاب اسلامی: هاشمی رفسنجانی و محسن رضائی، امروز ، اعتراف می کنند قطعنامه 598 را در تیرماه 67، بخاطر شکست در جنگ پذیرفته اند. هاشمی رفسنجانی از عوامل چهارگانه ای سخن بمیان می آورد که قبول قطعنامه را ناگزیر می کردند. از اتفاق، آن عوامل همان عوامل هستند که اینک رژیم ایران را بدانها گرفتار کرده است. سخنان محسن رضائی نیز متنی است که پنداری در باره بحران اتمی تهیه و خوانده شده است. بدیهی است از بحران اتمی سخن بمیان نمی آورند اما هاشمی رفسنجانی اشاره ای گویاتر از تصریح به آن می کند. مقایسه میان دو وضعیت، مقایسه ای واقعی است، ولو این دو از جنگ و چرائی قبول قطعنامه 598 سخن گفته اند.

حامد الجبوری، وزیر امور ریاست جمهوری در رژیم صدام، فاش کرده است چگونه وزیر خارجه وقت انگلستان و شاهپور بختیار و اویسی صدام را به حمله به ایران برانیگخته اند.

از دید هاشمی رفسنجانی، چهارعاملی که سبب شدند ایران قطعنامه 598 را بپذیرد همان عواملی هستند که ایران را بر آن می دارند تهدید امریکا را جدی بگیرد:

◄ در 26 تیر 87، هاشمی رفسنجانی ر برنامه 45 دقیقه شبكه خبر توجیه جدیدی در باره علت پذیرفتن قطعنامه 598 اظهار کرده است:

● «از همان ماههای ابتدای جنگ که صدام زمين‌گير شد (1) صحبت از پذيرش آتش بس بود و ما يک حرف روشن داشتيم که بايد حقوق ما در اين جنگ به رسميت شناخته شود، خواسته ما اين بود که عراق به عنوان متجاوز کيفرشود، غرامت‌های جنگ را بپردازد و دنيا عراق را به عنوان جنگ ‌طلب بپذيرد که اين موضوع مورد پذيرش قرار نمی‌گرفت» (2) .

● «قسمتی از خاک ما در اختيار نيروهای متجاوز بود و پذيرفتن قطعنامه در آن شرايط به نفع عراق و در حقيقت برگ برنده دست دشمن بود» (3).

● به این پرسش، چرا ايران پس از فتح خرمشهر و به اسارت گرفتن ۱۹ هزار نفر از نيروهای دشمن حاضر به آتش بس نشد؟ هاشمی رفسنجانی پاسخ گفته است: «در ايران آن موقع، هيچ‌کس آمادگی پذيرش آتش بس را نداشت و در همان موقع، جلسه‌ای، برای تعيين تکليف ادامه جنگ تشکيل شد که امام فرمودند که کسی از آتش بس صحبت نکند و اين جنگ بايد تا اهدافی که داريم ادامه يابد» (4) .

● بعد چه پیش آمد که آتش بس را برطبق قطعنامه 598 پذیرفتید؟ او پاسخ می دهد: «عوامل فراوانی وجود داشت که ما متقاعد شديم بايد قطعنامه را بپذيريم، که از نمونه های آن طولانی و فرسايشی شدن جنگ بود و اين فرسايش به ما آسيب فراوان می‌رساند و عراقی‌ها غير نظامی‌ها را مورد هدف و آسيب قرار می‌دادند، همچنين تلفات غير نظامی‌ها نيز زياد شده بود به ويژه اين که عراقی‌ها از سلاح شيميايی استفاده می‌کردند که نمونه آن را در حلبچه مشاهده کرديم و مردم مثل برگ خزان به زمين می‌ريختند و در اين فکر بوديم که اگر چنين جنايتی به يکی از شهرهای ايران مثل تبريز يا کرمانشاه صورت گيرد چه اتفاق بزرگی می افتاد . آمريکا ،اروپايی‌ها و روسيه به عراق کمک می‌کردند و مصمم بودند، از شکست رسمی صدام جلوگيری کنند. آمريکايی‌ها بطور آشکار به نفع عراق وارد ميدان شده بودند و کشتی، هواپيما و سکوهای نفتی ما را مورد حمله قرار می‌دادند.

در زمان پذيرش قطعنامه اوضاعی پيش آمده بود که ادامه جنگ به مصلحت نبود. در آن زمان کاملاً روشن شد که غرب و حتی روسيه مصمم هستند که ما پيروز نظامی در منطقه نباشيم.

آمريکا با ما وارد جنگ شد، اما اين جنگ اعلام نشده بود و به اسم حفاظت از کشتی‌های نفتکش در صدد قطع منابع مالی و محدود کردن صادرات نفت ايران بودند که ما نيز مقابله به مثل کرديم و از اين ناحيه چيز زيادی بدست نياوردند، هرچند به بهانه های مختلف با چند حمله نظامی چند هلی‌کوپتر ما را هدف قرار دادند، چندسکوی نفتی را بمباران و ناو ما را غرق کردند.

روسها نيز کار را به جايی رساندند که موشک های اسکات c را در اختيار عراق قرار دادند که بردش دوبرابر موشک‌های اسکات b بود و تا تهران نيز می رسيد همچنين هواپيماهای ميگ۲۹ که سقف پرواز بالا داشتند و ضد هوايی‌های ما به آن‌ها نمی‌رسيد در اختيار عراق قرار دادند».

فرانسوی‌ها نيز هواپيما و موشکهای بسيار پيشرفته و بمب‌های ليزری در اختيار صدام قرار دادند که اهداف را با دقت بالايی می‌زدند».

● فشار شورای امنيت و سازمان ملل بر جمهوری اسلامی ايران برای پذيرش آتش بس زياد بود . آنان نمی خواستند صدام در اين جنگ شکست بخورد اما ما با مذاکره توانستيم به قسمت اعظم خواسته‌های خود برسيم و عراق بعنوان متجاوز و مستحق پرداخت غرامت ۱۰۰ ميليارد دلاری (5)که رقم قابل توجهی بود شناخته شد».

● «اوضاع داخلی کشور خوب نبود. ضمن محدود شدن صادرات نفت، اقتصاد کشور نيز تحمل ادامه جنگ را نداشت هر چند اگر قرار بود جنگ را ادامه بدهيم می‌توانستيم با رياضت بيشتر اين کار را انجام بدهيم. دولت رسماً نامه‌ای به امام نوشت و با استدلال نشان داد که از نظر اقتصادی زير خط قرمز هستيم و ضرورت‌های زندگی مردم و تدارکات جنگ قابل تأمين نيست و در اين شرايط مقاومت مشکلات را بيشتر می کرد» (6).

به همين منظور با سردار رضايی صحبت کردم و گفتم که برای انجام يک عمليات موفق چه می‌خواهيد که اين درخواست منجر به نامه‌ای شد که سردار رضايی در آن نيازهای جنگ را اعلام کرد و آن را به امام داديم. اين‌که در خصوص اين نامه می گويند من ترفند کردم صحيح نيست. ما پنج نفر خدمت امام رفتيم و گفتيم که اين فهرست نيازها قابل تأمين نيست و نظر ما آتش بس است».

● «هر جنگ روانی می تواند عواقب ديگری نيز داشته باشد و ما نبايد صرفا با توجه به روانی بودن جنگ نسبت به آن حساس نباشيم چرا که کسانی که صدها ميليارد دلار هزينه می‌کنند و هزاران کشته وزخمی می‌دهند و حيثيت خود را در گرو می گذارند به طورقطع اهدافی دارند که ما بايد نسبت به آنها حساس باشيم و هوشيارانه عمل کنيم».

انقلاب اسلامی: توجیه این نوبت هاشمی رفسنجانی و آوردن چهار دلیل برای قبول آتش بس: 1 – اجماع قدرتهای جهان بر ضرورت جلوگیری از پیروزی ایران و 2 – از پا درآمدن اقتصادی و 3 - فقدان ساز و برگ نظامی و 4 – در معرض تهدید به بمباران شیمیائی بودن شهرهای ایران.

وجود این چهار عامل یعنی شکست خوردن در جنگ و از موضع ضعف تن به آتش بس دادن. واقعیتی که این بار، محسن رضائی بدان تصریح می کند.

اما این 4 عامل، هم اکنون، در مورد بحران اتمی، نیز وجود دارند: 1 - اجماع کامل تر از آن روز است زیرا چین نیز به کشورهائی که می خواهند ایران به تکنولوژی اتمی دست نیابد، افزوده شده است. 2 – مجازاتهای اقتصادی نیز برقرار شده اند و رژیم تهدید به تشدید آنها می شود. 3 – ایران تهدید به حمله هوائی می شود. 4 – توان نظامی ایران برای مقابله با این تهدید، در مقایسه همین توان برای مقابله با قوای عراق بسیار کمتر است. با توجه به هشدار هاشمی رفسنجانی، (کسانی که صدها میلیارد دلار هزینه می کنند...)، توجیه افکار عمومی و آماده کردنش برای شنیدن خبر معامله بر سر اتم است.

اما هاشمی رفسنجانی نمی تواند سخن بگوید و دروغ نگوید:

1 – می پذیرد که در همان اوائل جنگ، یعنی در زمانی که بنی صدر جنگ را اداره می کرد، ارتش عراق زمین گیر شده است. پس به رغم این واقعیت که بهنگام تجاوز ارتش صدام، ملاتاریا ارتش ایران را متلاشی کرده بود، بنی صدر در تجدید سازمان ارتش و زمین گیر کردن ارتش عراق و واپس نشاندنش بطور کامل موفق بوده است.

2 – دروغ بزرگی می گوید وقتی می گوید متجاوز شناختن رژیم صدام و پرداخت غرامت مورد قبول قرار نمی گرفت. زیرا پیشنهاد هیأت نمایندگی کنفرانس بین المللی کشورهای غیر متعهد، واجد سه نکته مهم بود: 1- عقب نشینی قوای عراق به داخل خاک خود و فاصله گرفتن از مرزهای بین المللی تا حد گلوله توپ رس. 2 – تعیین متجاوز و 3 – پرداختن غرامت ایران به مثابه کشور مورد تجاوز. در آن تاریخ، کشورهای عرب حوزه خلیج فارس آماده پرداخت 25 میلیارد دلار غرامت نیز بودند. ایران 50 میلیارد دلار مطالبه می کرد. اگر کودتای خرداد 60 - که هاشمی رفسنجانی نقش اول را در آن ایفا کرد – برای این بود که می خواستند استبداد خویش را بر کشور تحمیل کنند. وگرنه، چه دلیل داشت که دفتر رجائی به وزیر خارجه کوبا تلفن کند و بگوید «چون فعل و انفعالهائی در حال انجام است، شما فعلا به ایران نیائید». آن «فعل و انفعال» کودتا بر ضد رئیس جمهوری منتخب مردم ایران بود. استقرار استبداد در ایران، نیازمند سازش ننگین با امریکا و انگلستان و اسرائیل بود. اگر نه، چرا آلن کلارک، وزیر دفاع انگلستان در حکومت تاچر، در دادگاه می گفت: جنگ ایران و عراق در سود انگلستان و غرب بود اسباب ایجاد و ادامه آن را فراهم کردیم؟

اکتبر سورپرایز و ایران گیت ها به ایرانیان و جهانیان گفتند انگلستان و امریکا و اسرائیل چگونه اسباب ادامه جنگ را فراهم کردند. بر ایرانیان است که در هشدار 22 خرداد 1360 بنی صدر تأمل کنند. در بیانیه ای به این تاریخ، او هدفهای کودتا، که یکی از آنها، ادامه دادن به جنگ بود را برشمرد. در کتاب خیانت به امید بار دیگر، نسبت به ادامه جنگ در سود امریکا و اسرائیل و انگلستان هشدار داد.

3 - به ترتیبی که در بند 2 توضیح داده شد، بنا بر پیشنهاد غیر متعهدها، قوای عراق می باید به اندازه گلوله توپ رس در داخل خاک خود، از مرزهای بین المللی فاصله می گرفتند.

4 - می گوید: بعد از فتح خرمشهر، خمینی گفته است از آتش بس صحبت نکنید. زیرا این جنگ تا اهدافی که داریم باید ادامه یابد. اما اگر اهداف تخلیه خاک ایران و شناختن عراق بعنوان متجاوز و پرداخت غرامت بود، موقعیت بعد از فتح خرمشهر، فرصت خوبی برای رسیدن به اهداف و پایان دادن به جنگ بود. پس اگر به جنگ ادامه داده اند، بخاطر هدفهای دیگری بوده است. مهمترین آنها، نفله کردن یک نسل و استقرار استبداد ملاتاریا بود.

5 - طرفه این که مدعی می شود غرامت ایران 100 میلیارد دلار معین شد! آیا در قطعنامه 598، عراق متجاوز شناخته شده و 100 میلیارد دلار غرامت معین گشته است؟ قطعا  نه. پس در کدام سند عراق متجاوز شناخته شده و محکوم به پرداخت 100 میلیارد دلار خسارت شده است؟ نکند ملاتاریا «سند غیبی» نیز می سازد!

بند 6 قطعنامه از دبیر کل سازمان ملل متحد می خواهد «با مشورت با ایران و عراق، مسئله ارجاع تحقیق در باره مسئولیت در گیری، به هیأت بی طرف را بررسی نماید و هرچه زودتر به شورای امنیت گزارش دهد.»

و در بند هفتم ، از دبیر کل خواسته می شود «گروهی از کارشناسان را برای بررسی مسئله بازسازی تعیین و شورای امنیت گزارش کند».

بدین قرار، در قطعنامه نه عراق متجاوز شناخته شده است و نه محکوم به پرداخت غرامت شده و نه میزان غرامت معین گشته است. طرفه این که باوجود بند یک قطعنامه که از دو طرف می خواهد قوای خود را به مرزهای بین المللی عقب بکشند، عراق قوای خود را از خاک ایران بیرون نبرد و با وجود این، خمینی و هاشمی رفسنجانی و خامنه ای و... آتش بس را پذیرفتند.

6 - بدین قرار، جنگ را «تا آخر» ادامه داده اند و کار به جائی رسیده است که دیگر پول برای خرید اسلحه و مواد غذائی مورد نیاز مردم را نیز نداشته اند. آیا هاشمی رفسنجانی فکر می کند کسی معنای این اعتراف او را در نمی یابد؟ آیا فکر می کند مردم نمی دانند که رویه زورپرستانی از نوع خمینی و او و خامنه ای اینست که بحران را تا شکست ادامه می دهند و در شکست بدان پایان می دهند؟

محسن رضائی نیز اعتراف می کند درپی شکست های پیاپی، خمینی قطع نامه 598 را پذیرفته است:

● وقتي امام قطعنامه 598 را پذيرفت، بسيار مظلومانه و صادقانه با ملت ايران صحبت كرد؛ يعني توضيح داد كه من تا همين ديروز معتقد بودم جنگ را بايد ادامه بدهيم. من جام زهر مي‌نوشم و اين قطعنامه 598 را مي‌پذيرم. آمد صادقانه با ملت ايران صحبت كرد و آبروي خودش را هم در مسائل بين‌الملل در طبق اخلاص گذاشت؛ چرا؟ چون قطعنامه 598 اگر هم قرار بود پذيرفته شود، بايد يك سال پيش و در اوج پيروزي‌هاي ايران پذيرفته مي‌شد.

ايران زماني قطعنامه 598 را مي‌پذيرفت كه آن سرزمين‌هايي كه از موضع قدرت گرفته بود و باعث صدور قطعنامه 598 شده بود، ديگر در دستش نبود؛ بنابراين با اين شرايط از كجا معلوم بود وقتي ايران قطعنامه 598 را مي‌پذيرد، دنيا و عراق هم بپذيرند؟! اين خيلي ريسك بالايي است آن هم براي كسي مثل امام. اما امام اصلا به اين مسائل توجه نكرد. به رضاي خدا و مصلحت نظام و كشور فكر مي‌كرد و صادقانه به مردم ايران گفت: من تا ديروز اينطوري فكر مي‌كردم، الان وضعيت اينطور است و من قطعنامه 598 را پذيرفته‌ام و به مسئولان سياسي و نظامي هم اعتقاد دارم، كسي فردا عليه اينها شروع به جوسازي نكند.

● علت اين‌كه اينطور ابهاماتي وجود دارد اين است كه پايان جنگ روشن نيست؛ تير ماه است؟ مرداد ماه؟ شهريور ماه؟ و به همين دلايل است كه در كشور ما شهريور ماه را جشن مي‌گيرند. شهريور ماه حمله ارتش عراق به ايران است؛ چه كسي حمله يك كشور ديگر به كشور خودش را جشن مي‌گيرد؟ ما بايد بياييم پايان جنگ را جشن بگيريم اما پايان جنگ كجاست؟ در مرداد ماه. پس از شكست‌هاي پي در پي ايران در تير ماه، قطعنامه 598 را پذيرفتيم و به همين دليل هم عراق آن را نپذيرفت، چراكه ما در ضعف بوديم و مرتب داشتيم شكست مي‌خورديم اما حادثه مهمي در مرداد ماه اتفاق مي‌افتد.

● نيروهاي ايران آماده بودند كه در لحظه‌هاي آخر جنگ پس از اين‌كه باختران، خرمشهر و اسلام‌آباد، قصرشيرين و كرند و سرپل‌ذهاب و گيلانغرب و همه اينها را آزاد كردند، دوباره به بصره حمله كنند، اما امام فرمود: خب پس جنگ اينطور تمام شد. اگر جنگ اينطور تمام شده، پس ما نه تنها پيروزي معنوي داريم، بلكه با پيروزي نظامي ايران جنگ تمام شد. علامتش هم اين است كه وقتي ما اين پيروزي‌ها را به دست آورديم، صدام اعلام كرد قطعنامه 598 را قبول ندارم! اگر ما اين پيروزي‌ها را به دست نمي‌آورديم كه صدام قطعنامه 598 را قبول نمي‌كرد.

انقلاب اسلامی: اگر امروز محسن رضائی با این صراحت اعتراف می کند قطعنامه را به این دلیل قبول کرده اند که ایران پی در پی شکست می خورد، بدین خاطر است که رژیم ایران را در همان موقعیت قرار داده است که در ماههای پیش از قبول قطعنامه قرار داده بود. او نیز همچون هاشمی رفسنجانی زمینه سازی می کند برای معامله.

البته او می کوشد اثر ابراز حقیقت را بر مردم کشور که بمدت 30 سال دروغ شنیده اند، با اظهار نصف حقیقت تعدیل کند. می گوید در مرداد ماه، پس از آنکه عراق مناطق جدیدی را در خاک ایران تصرف کرد، مردم ایران به جبهه ها هجوم بردند و از وطن خود دفاع کردند و صدام بعد از شکست تعرض جدید قوای خود، قطعنامه را پذیرفت.

1 – در همان جلسه 20 ژوئیه 1987 (29 تیر 1366) قطعنامه در حال تصویب را پذیرفت.

2 – نامه خامنه ای به دبیر کل سازمان ملل در باره پذیرش قطعنامه، در 17 ژوئیه 1988 (26 تیر 1367) تسلیم او شد. بدین قرار، محسن رضائی دروغی بس بزرگ می گوید: فاصله صدور قطعنامه تا قبول آن سوی ایران، یک سال است. در این یک سال است که عراق مناطق از دست داده را بازپس گرفت و قسمتهائی از خاک ایران را نیز به تصرف درآورد. طرفه این که رژیم روز سرکشیدن جام زهر توسط خمینی را، روز جشن تصرف دولت توسط حزب بعث قرار داد.

3 - در 17 ژوئیه 1988 (26 تیر 1367)، صدام بمناسبت بیست و پنجمین سالگرد به قدرت رسیدن حزب بعث، نطقی ایراد کرد و قطعنامه 598 را برای باردوم پذیرفت. الا اینکه برای آتش بس 5 شرط معین کرد: 1 – عقب نشینی کامل به مرزهای شناخته شده و 2 – مبادله اسیران و 3 – احترام به سیستم سیاسی هر کشور و 4 – همکاری برای حفظ امنیت خلیج فارس برای استفاده از شط العرب برای صدور نفت خود از خلیج فارس.

4 – در 20 ژوئیه 1988 (29 تیر 1367) طارق عزیز برقراری آتش بس را موکول به گفتگوی مستقیم دو کشور کرد.

5 – این راست است که مردم ایران به جبهه ها هجوم بردند برای این که از وطن خویش دفاع کنند. آنها قوای عراق را عقب نشاندند. باوجود این، بنا بر اظهار ولایتی، «وزیر» خارجه وقت، 2400 کیلومتر از خاک ایران در تصرف عراق بود که از آن، 100 کیلومتر مربع بعد از صدور قطعنامه 598 تصرف شده بود.

6 – صدام زیر فشار شورای امنیت پذیرفت گفتگوهای مستقیم میان دو کشور بعد از برقراری آتش بس انجام بگیرد. روزی بعد، در 7 اوت 1988 (15 مرداد 1367 ) ولایتی با پیشنهاد عراق موافقت کرد.

7 – در 10 مرداد 1367 جنگ عملا پایان یافت. و دبیر کل سازمان ملل متحد ساعت 3 صبح 20 اوت 1988 (29 مرداد 1367 ) را روز برقراری آتش بس اعلام کرد.

رضائی در باره سال اول جنگ نیز دروغ می گوید. او مدعی است این سال، سال شکست بوده است. اما در همین سال است که به قول هیأت 8 نفری کنفرانس اسلامی که سران 8 کشور بودند، کار ارتش ایران نه یک حماسه که یک معجزه بود. زیرا از ماه دوم، قوای عراق زمین گیر شدند و ابتکار عملیات بدست ارتش ایران افتاد و در ششمین ماه جنگ، پیشنهاد هیأت نمایندگی کنفرانس کشورهای غیر متعهد به ایران داده شد. آنها قرار بود در 24 خرداد پاسخ موافق صدام را به این پیشنهاد به تهران آورند. بنا بر این، اگر کودتای خرداد 60 انجام نگرفته بود و به جای آن، جنگ پایان پذیرفته بود، ایران یک پیروزی بدست آورده بود و یک نسل ایرانی نفله نشده بود و به قول حاکمان مستبد، 1000 میلیارد دلار زیان به کشور وارد نشده بود و...

حامدالجبوری: جرج براون، وزیر خارجه وقت انگلستان و بختیار و اویسی ،صدام را به حمله به ایران برانگیختند:

◄ در 25 ژوئن 2008 (5 تیر 1387) حامد الجبوری، وزير امور رياست جمهوري و امور خارجي و فرهنگ عراق در زمان احمد حسن البکر و صدام حسين، در تلویزیون الجزیره گفته است:

● جرج براون وزير امور خارجه وقت انگليس و شاهپور بختيار نخست وزير سابق ايران که در پاريس اقامت داشت و ژنرال نصيري (ارتشبد اویسی ) در جلسه اي با صدام وي را به حمله به ايران تشويق کرده اند.

● پيش از آغاز جنگ، روابط بين عراق و ايران پرتنش بود ، در بغداد از احتمال وقوع درگيريهاي نظامي محدود به ويژه در مناطق مرزي مورد اختلاف بين عراق و ايران بحث بود.

● من در بخشي از ديدارهاي صدام حسين با جرج براون وزير امور خارجه وقت انگليس و شاهپور بختيار نخست وزير سابق ايران که در پاريس اقامت داشت و يک ژنرال ايراني مقيم پاريس که گمان مي کنم ژنرال نصيري (اویسی) بود حضور داشتم.

● در اين جلسات همه کساني که با صدام ملاقات مي کردند تاکيد داشتند که ايران در آستانه فروپاشي است و ارتش اين کشور متلاشي شده و نيروي هوايي اين کشور به علت اعدام افسرانش زمين گير شده است.

همه آنها به گونه اي صحبت مي کردند که گويا عمليات نظامي در ايران صرفا تفريح است و همين مسئله صدام را به اغاز جنگ با ايران تشويق مي کرد.

● الجبوري در پاسخ به اين سئوال که آيا صدام مي دانست اين جنگ هشت سال طول خواهد کشيد گفت : من در اوايل جنگ از زبان عزت ابراهيم الدوري که شخص دوم عراق پس از صدام بود شنيدم که مي گفت اگر اين جنگ شش ماه هم طول بکشد ما ادامه مي دهيم.

اطلاعات گمراه کننده اي که به مقامات عراقي رسيده بود چنين تصوري ايجاد کرده بود که اين جنگ بسيار زود به پايان خواهد رسيد.

● وي در ادامه با اشاره به کمک اطلاعاتي امريکا و کمک مالي عربستان به عراق در زمان جنگ با ايران و دو بار سفر دونالد رامسفلد به بغداد براي ديدار با صدام گفت : من در ديدار رامسفلد با صدام حضور نداشتم و چيزي از محتويات آن نمي دانم ؛ اما امريکا اطلاعات بسيار حساسي را که از طريق ماهواره و هواپيماهاي آواکس به دست آورده بود در اختيار رهبران عراق قرار مي داد ، اين اطلاعات به وزارت امور خارجه مي رسيد و ما آن را در اختيار رئيس جمهور قرار مي داديم.

◄ یادآور می شود که رژیم صدام به بختیار و اویسی رادیو داده بود و هر دو، روزانه، تبلیغ می کردند. بختیار با استفاده از این برنامه، به متصدیان کودتای نوژه، دستور العمل می داد. نصیری در تهران اعدام شد و این اویسی بود که به پاریس رفت و از کسانی شد که رژیم صدام را به حمله به ایران بر می انگیختند.

انقلا اسلامی: بدین سان،

1- قول حامد الجبوری تصدیق قول آلن کلارک است. آلن کلارک در حکومت خانم تاچر وزیر دفاع انگلستان بود و در دادگاه ایران گیت انگلیسی گفت: جنگ ایران و عراق در سود انگلستان و غرب بود اسباب ایجاد و ادامه آن را فراهم کردیم. جورج براون، وزیر خارجه اسبق انگلستان می باید همان کس باشد که در روزهای پیش از نخست وزیر شدن بختیار، به ایران رفت و در مراجعت گفت: ترتیب نخست وزیر شدن بختیار را دادم.

2 – با توجه به این واقعیت که عامل متلاشی شدن ارتش ایران بختیار و اویسی (کودتای نوژه) بودند و هدف از آن کودتا از هم پاشاندن شیرازه ارتش بود و نیز با توجه به ایران امر که به بهانه کودتای نوژه، بهشتی، در غیاب رئیس جمهوری، پیشنهاد انحلال ارتش را به شورای انقلاب داده بود و بنی صدر با آگاهی از آن، بلادرنگ به تهران آمد و مانع از این خیانت شد و با توجه به این امر که خمینی گفت: اطلاعات ارتش در باره نقشه عراق برای حمله به ایران دروغ است و تحت حمایت او، ری شهری و امثال محسن رضائی و رهبران حزب جمهوری اسلامی به جان ارتش افتادند، آشکار است که انگلستان و امریکا در رژیم ایران نیز عوامل خود را برای اینکه جنگ ایجاد شود، داشته اند. آشکار تر اینست که از طریق همین عوامل جنگ را به مدت 8 سال طولانی کردند.

3 – قول الجبوری سند محرمانه دیگری را تصدیق می کند که نامه محرمانه ژنرال الکساندرهیگ، وزیر خارجه امریکا در حکومت ریگان به ریگان است. در این نامه، هیگ می گوید در سفرش به خاورمیانه، سران کشورهای عربستان و اردن و مصر به او گفته اند حمله عراق به ایران با حمایت امریکا انجام شده است آیا حکومت او به این حمایت ادامه می دهد یا خیر؟

4 – قول حامد الجبوری تصدیق سخن بنی صدر در باره عوامل ایجاد و ادامه جنگ و نقشهایی است که خائنان به ایران در ایجاد و ادامه جنگ بازی کرده اند.

چه کسی می تواند بگوید خیانتی بزرگ تر از خیانت ایجاد اسباب تلاشی ارتش و برانگیختن قوای مسلح بیگانه به حمله به وطن خود، وجود دارد؟

منبع:نشریه انقلاب اسلامی در هجرت « شماره 703 از 14 تا 27 مرداد 1387»


نوشته شده بهنگام جنگ ایران و عراق

در باره شرکت بختیار و اویسی در تجاوز ارتش عراق به ایران
-------------------------------------------------
by gavras در می 15th, 2008

بخشي از كتاب خاطرات “ب. كيا” با نام «ارتش تاريكی» به فعاليت‌هایی اختصاص دارد كه شاپور بختيار و نظامی های ارشد زمان شاه و نظامی های درجات پائين تر، پس از انقلاب و با استقرار در تركيه و عراق آغاز كردند.

“ب. كيا” دراين بخش از كتاب خود خاطراتی را می نويسد كه جز قرار داشتن در متن تمام آن فعاليت ها اطلاع از آنها ناممكن بوده است. تاسف‌بارترين بخش اين قسمت از خاطرات وی، آن بخشی است كه ژنرال های شاه مشوق صدام حسين برای حمله به ايران می شوند و حتی طرح حمله به ايران را به او می دهند. جنگی كه 8 سال ادامه يافت و نقشی تاريخی در سرنوشت ايران بازی كرد.

دراين بخش از خاطرات “ب. كيا” مشخص می شود كه برخلاف تمام ادعاهایی كه سلطنت طلب ها می كنند، عمليات “نوژه” اقدامی كودتائی برای فتح سنگر قدرت در جمهوری اسلامی نبوده، بلكه عملياتی برای راهگشائی حمله از خارج به ايران بود.

دراين بخش از كتاب «ارتش تاريكی» با نام هائی آشنا می شويم كه شايد برای نسل جوان كشور ناشناخته باشند، اما آنها كه حوادث ايران را، حداقل از دهه 50 بخاطر دارند می دانند كه اين چهره ها چه نقشی در حوادث ايران بازی كرده اند. اين نقش آفرينی آنها به سالهای منجر به كودتای 28 مرداد نيز باز می گردد.

از خاطرات “ب. كيا” بخوانيد:

بختيار(آخرين نخست وزير دوران شاه كه عمر كوتاه دولت او با بازگشت آيت الله خمينی به ايران و اعلام مهندس بازرگان بعنوان نخست وزير، عملا به پايان رسيد) پس از انقلاب 12 روز در ايران بود و سپس با كمك دو گروه از عشاير، از بيراهه و راه مرزی كردستان به بغداد رفت و در آنجا با استقبال حكومت عراق روبرو شد. وزرای بختيار نيز تقريبا دست نخورده به عراق رفتند و از آنجا به اروپا. بختيار پس از ورود به عراق تشكيل يك جبهه داد.

پس از سقوط شاه، صدام از اوضاع آشفته ارتش استفاده كرد و بلافاصله ارتش خود را كه در زمان شاه با تهديد از مرزها دور كرده بود در مرز ايران و عراق متمركز كرد. صدام در زمان شاه، با وساطت بعضی سران عرب كه اوضاع را آرام می خواستند و مايل نبودند جنگ در خليج فارس مانع صادرات نفت شود موقتا با شاه در الجزاير آشتی كرده بود، اما در همان زمان هم در نقشه های رسمی كشور عراق و حتی در سفارتخانه های اين كشور از خوزستان ايران بعنوان يك استان عرب نام برده می شد.

بختيار به كار جمع آوری و استخدام گروهی از افسران پرداخت. در ميان آنها افسر ارشد وجود نداشت. سرپرستی و اداره اين افسران با دو سرهنگ، يكی “سپهر” كه افسر قاضی بود وديگری يك سرهنگ انتظامی پياده بود كه هر دو آنها در تركيه اقامت داشتند. در كنار اين افسران تعدادی افسر شهربانی و تعداد بيشتری افسر ژاندارم كه همه مقيم تركيه بودند به جمع افسران بختيار پيوستند. بعدها نيز تعدادی افسر به گروه اين افسران پيوستند كه نقش بزرگی در جنگ عراق و ايران و حمله عراق به ايران بازی كردند. ايرج پزشكزاد نويسنده كتاب دائی جان ناپلئون، دكتر جنتی عطائی و منوچهر آريانا وزير كار دولت سی و چند روزه بختيار و همچنين سيروس آموزگار وزير اطلاعات كابينه بختيار نيز در جمع تشكيلات بختيار در بغداد فعال بودند.

دراين زمان سرلشكر پاليزبان نيز به او پيوست. او بلافاصله پس از خروج بختيار از ايران خود را به بغداد رساند و رابطه بختيار و دولت و ارتش و تشكيلات اطلاعاتی عراق شد. سرلشكر پاليزبان پس از ورود به عراق از طرف بختيار ماموريت گرفت تا با دولت عراق در مورد آزادی سازی ايران وارد مذاكره شود. او عراقی ها را مطمئن كرد كه در جنوب و در مرزهای ايران نيروی عمده ای برای مقاومت در مقابل يك حمله عمده وجود ندارد و ارتش عراق می تواند به سادگی تا تهران پيش برود.

در همين زمان، برای از بين بردن قدرت نيروی هوائی ايران، طرح كودتای “پايگاه نوژه” در پاريس ريخته شد. پيام های سری “خروس لاری به مرغ همسايه” از راديو بختيار در بغداد آغاز شد.

مذاكرات مربوط به كودتای نوژه بصورت كاملا باز و با تلفن های بين المللی صورت می گرفت. منوچهر آريانا دوبار و پاليزبان يكبار از پاريس مستقيم با فرماندهی نوژه تماس گرفتند و اين درحالی بود كه می دانستند اين تلفن ها كنترل می شود.

كودتای نوژه به اين دليل طرح ريزی شد كه هسته اصلی و قدرت مركزی نيروی هوائی ايران از بين برود و ضعف قدرت دفاعی ايران زمينه را برای حمله خارجی توسط عراق به ايران آماده كند.

در روزهای قبل از دستگيری كودتاگران داخلی طرح نوژه و دستگيری افسران، تماس های تلفنی از پاريس به تهران بيشتر شده بود و پيام های سری راديو بختيار” از خروس لاری به مرغ همسايه” حالت دستوری به خود گرفته بود. (سرتيپ محقق رهبری عمليات را در داخل برعهده داشت) پاليزبان با اطلاعات زيادی كه از وضع نيروها، رادارها و مراكز نظامی ايران داشت عراقی ها را در جريان كار گذاشت و طرح حمله كم و بيش توسط او ريخته شد. طبق اين طرح قرار بود عراق از سه جبهه به ايران حمله كند.

تقريبا همزمان با فعاليت راديو بختيار در عراق، ارتشبد اويسی نيز يكساعت برنامه راديوئی از عراق گرفت كه مسئول آن تورج فرازمند، مفسر راديو و رئيس راديوتلويزيون ايران در زمان دولت نظامی ارتشبد ازهاری بود. زمانی كه تمام كاركنان موثر راديو و تلويزيون استعفا داده و به انقلاب پيوسته بودند، تنها فرازمند و جهانبانی مديريت و معاونت تلويزيون را قبول كردند.

راديو اويسی درعراق كه بنام “راديو ايران آزاد” بود، هر روز يكساعت برنامه داشت كه نيمی از آن را شخص فرازمند می نوشت و می خواند. برنامه در پاريس ضبط می شد و با هواپيمای عراقی به بغداد برای پخش از اين راديو فرستاده می شد. نيمی ديگر برنامه را هم سه نفر كه در بغداد كار می كردند تهيه می كردند. عراقی ها اجازه نمی داند كاركنان ايرانی اين دو راديو، يعنی راديو بختيار و راديو اويسی به محل فرستنده رفت و آمد كنند. برنامه ها در همان دفتری كه برايشان در بغداد گرفته بودند تهيه می شد و ماموران عراقی نوار را خودشان برای پخش به فرستنده می بردند. مخارج اويسی را اشرف پهلوی تامين می كرد و آزاده شفيق دختر اشرف نيز گهگاه به اين دفتر رفت و آمد داشت.

در كنار اويسی دو گروه ديگر نيز فعاليت داشتند كه اشرف از آنها حمايت می كرد و آزاده دختر اشرف نيز با آنها در ارتباط بود.

زمانی كه دكتر نهاوندی كه در اواخر دوره شاه رئيس دفتر فرح شده و در دانشگاه تهران گروه تحقيق در مورد “انقلاب سفيد” ايجاد كرده بود، جوانكی در كنار او به كار مشغول شد كه تازه دست به قلم برده بود و خرده مطالبی در يكی از روزنامه های صبح(آيندگان) می نوشت. اين شخص “صوراسرافيل” نام داشت. صوراسرافيل را كسی نمی شناخت، ليكن نهاوندی از طريق آشنائی فاميلی او را دركنار خود جا داد و شغلی به او داد تا مشغول شود. ( صوراسرافيل بعدها با نام مستعار “كتانه سلطانی” سرمقاله نويس كيهان لندن شد)

البته صوراسرافيل استعدادی در نوشتن داشت و به همين دليل به نوشتن بعضی مطالب برای دكتر نهاوندی پرداخت و از اين راه جزوه سلطنت طلبان دو آتشه شد. بعدها با دختر عباس خلعتبری وزير خارجه شاه در زمان هويدا ازدواج كرد و راه ترقی او بازتر شد. بعد از انقلاب او نيز در كنار دكتر نهاوندی به پاريس رفت اما در آنجا از نهاوندی جدا شد و رفت زير پروبال اشرف پهلوی.

چند ماه بعد اشرف تصميم گرفت برای حفظ نام خود، گروه مخالفی را به راه اندازد و از صوراسرافيل خواست كه مطالبی در مخالفت با جمهوری اسلامی بنويسد و بصورت يك نشريه بين ايرانی ها پخش كند. اين نوشته ها بعدا بصورت يك نشريه بنام “ايران آزاد” بين ايرانی ها پخش شد. در پاريس دفتری نيز در اطراف اپرا برای او كرايه كردند. ايران آزاد هر دو هفته يكبار منتشر می شد.

ابتدا نشريه تنها به جمهوری اسلامی حمله می كرد، ليكن بعدها خرده حساب ها و مخالفت اشرف پهلوی با بختيار پيش كشيده شد و مخالفت با بختيار هم به آن اضافه شد. نبرد بين بختيار و اشرف در مقالات دو نشريه بختيار و اشرف روز به روز مشخص تر می شد. از طرفی صوراسرافيل نيز بوسيله همين نشريه، به تسويه حساب های قديمی خود با ديگران پرداخت.
….

جمشيد حسنی درجه دار ژاندارمری بود و خواهرش ابتدا در ساواك منشی بود. جالب است كه آنها بعد از انقلاب هم درايران بودند و بعدها خود را به پاريس رساندند. جمشيد حسنی از بدنی فوق العاده قوی برخوردار بود و زمانی قهرمان ژيمناستيك يكی از باشگاه های تهران بود. در ژاندارمری محافظ فرماندهان شد. خواهرش خيلی زود در ساواك از منشی به بازجو تبديل شد و اين راه ترقی تا آنجا رسيد كه بعدها از شكنجه گرهای معروف ساواك شد و زنان زندانی او را به خوبی به ياد دارند. نام واقعی او هيچ وقت فاش نشد. او باتفاق شوهرش كه از افسران ساواك و جزو شكنجه گران و بازجويان بود به اروپا آمدند و مقيم شدند. حسنی بعدها در دفتر بختيار مشغول شد اما جاه طلبی های او آنقدر زياد بود كه اطرافيان بختيار هم نتوانستند او را تحمل كنند و زير پايش را جارو كردند. پس از مدتی حسنی از طريق يكی از دادستان های قديم ساواك كه مسئول خواهر او در ساواك بود با يك وكيل دادگستری كه در زمان شاه كارهای اشرف پهلوی را در ايران انجام می داد آشنا شد و به تشكيلات اشرف راه يافت. او را به صوراسرافيل سپردند و در اين دوره توانست عده ای جوان را دور و بر خودش جمع كند. هدف اين بود كه اين گروه برای مقابله با چپی ها آماده شوند و جمشيد حسنی برای اين كار خيلی مناسب بود. جمشيد حسنی دو برادر خود را كه يكی از آنها بنام رضا حسنی قبلا جزو لات های خيابان ری تهران بود و ذاتا آدم ناراحتی بود وارد كار كرد و به كمك جوانی بنام گنجی كه قهرمان جودو در تهران بود برای جوان ها كلاس های جودو و كاراته راه اندخت. جمشيد حسنی سردمدار زدوخوردها و راه اندازی ميتينگ ها شد. عزت الله متوجه كه قبلا در تلويزيون حبيب ثابت برنامه اجرا می كرد و تاجی احمدی سخنرانان ميتينگ هائی بودند كه جمشيد حسنی بنفع سلطنت طلب ها در پاريس راه می انداخت. بعد از دو سال ارتشبد آريانا اين جوانان را برای فعاليت به خود جذب كرد و از آن پس جمشيد حسنی به اردشير زاهدی پيوست و كارهای او را در پاريس انجام می داد.

درامريكا

در واشنگتن نيز علی طباطبائی دست به تشكيل يك گروه زد. او در مازن شاه مدت زيادی مديركل امور خارجی و مطبوعات خارجی وزارت اطلاعات شاه بود و كسی بود كه در زمان اعترافات تلويزيونی با گروه هشت نفره پرويز نيكخواه مترجم و اداره كننده بود. تا قبل از او اين مصاحبه ها و اعترافات را پرويز ثابتی معاون سياسی ساواك انجام می داد و اداره می كرد و به همين دليل وقتی طباطبائی در اين نقش در تلويزيون ظاهر شد همه او را هم جزو ساواكی ها گذاشتند، اما او در اصل روزنامه نگار بود و مدتی با مجله خواندنی ها كار می كرد و مدتی هم در روزنامه اطلاعات قلم می زد. چون به زبان انگليسی آشنا بود، مدتی رايزن مطبوعاتی در واشنگتن شد و بالاخره سر از وزارت اطلاعات شاه در آورد. بعد از وزارت اطلاعات او بوسيله اردشير زاهدی به واشنگتن برده شد و تا پايان دوران شاه با زاهدی كار می كرد. بعد از انقلاب يك گروه با كمك زاهدی درست كرد، اما بدون تظاهر به حمايت زاهدی از وی. ظاهر مستقل به خود گرفت و به همين دليل در ميان اپوزيسيون امريكا برای خود دوستانی دست و پا كرد. كار طباطبائی بالا گرفته بود كه در مقابل منزلش بضرب گلوله ترور شد.

ارتشبد آريانا

ارتشبد آريانا رئيس ستاد ارتش شاه كه مبتكر فرهنگ نظامی درارتش بود و فارغ التحصيل دانشگاه های نظامی فرانسه هميشه در رويا زندگی می كرد. شايد بشود او را به يك هنرپيشه فقير تئاتر تشبيه كرد كه در نقش اعيان زاده ای باز می كند.


ارتشبد آريانا را دوستان و اطرافيان او بخاطر دو واقعه به خوبی به ياد دارند. يكی آن شب معروف كه او به همراه سرهنگ بهارمست از ميخانه ای در خيابان شاه آباد كه مجسمه معروف انقلاب سفيد در وسط ميدان بود و چهار مجسمه شير در اطراف آن بيرون آمده و شاهنامه خوانان سوار بر شير ميدان شدند تا بروند توران را فتح كنند. پليس كه آنها را نشناخته بود دستگيرشان كرد و هر دو مست تا صبح در كلانتری ماندند.

منبع:شریف نیوز
19.08.2008


نشنال جئوگرافیک: پارس؛ روح باستانی ایران زمین
"برای آنها(ایرانی ها ) پس از حدود ۱۰ قرن هنوز فردوسی سمبل اين انطباق است، به اين معنا که «بيگانه» يا «خصم» ممکن است خاک من را کنترل کند (همچنانکه هم اکنون کشورمان در اشغال انیرانی های جنایتکار اسلامی ومزدوران استعمار قرار دارد.)ولی درون من هميشه مستقل و ايرانی خواهد ماند."



در دوران باستان که به خشونت و جنگ های بی رحمانه شهرت دارد، به نظر می رسد تمدنی که مرکز آن تخت جمشید بود سرزمینی آرام و در برگیرنده مردمان گوناگون بوده است.
نشریه آمریکایی نشنال جئوگرافیک در آخرین شماره خود مقاله ای با عنوان «پارس، روح باستانی ایران» به چاپ رسانده است که در آن نویسنده به شرح سفر خود به ایران و نقاط باستانی آن می پردازد و اینکه ایرانیان تا چه اندازه هویت خود را در پیوند با ایران باستان می بینند.

نویسنده این مقاله، مارگریت دل گوویدیچه است که با تشریح سفر خود به تخت جمشید، مقر امپراتوری هخامنشی، می نویسد: آنچه که بیش از همه در ویرانه های پرسپولیس (تخت جمشید) جلب توجه می کند فقدان نمادهای خشونت است. در میان سنگ تراشی های این بنا شمایل سربازان را می بینید بدون آنکه در حال جنگ باشند، اسلحه ها را می بینید بدون آنکه در حالت حمله باشند. پیکره های دیگر صحنه اجتماع مردم از ملل گوناگون را تصویر کرده اند که با حمل هدایا و چهره هایی صلح طلب دست بر شانه یکدیگر نهاده اند.

در دوران باستان که به خشونت و جنگ های بی رحمانه شهرت دارد، به نظر می رسد تمدنی که مرکز آن تخت جمشید بود سرزمینی آرام و در برگیرنده مردمان گوناگون بوده است. امروزه برای بسیاری از ایرانیان این ویرانه ها یادآوری مهم از اجداد باستانی آنهاست و اینکه آنها چگونه می زیستند و چگونه رفتار می کردند.

این نشریه آمریکایی خاطر نشان می کند: پارس یک امپراطوری بزرگ بود که با تصرف سرزمین های دیگر قدرت خود را تثبيت کرد ولی در عین حال شاید اولین امپراطوری باشکوه دوران باستان و پیشرفته ترین تمدن آن دوره هم بود.

نویسنده مقاله می گوید: در سفر خود به ایران در جستجوی پاسخ به این سوال بودم که ایرانیان امروزی تا چه حد هویت خود را در پیوند با ایران باستان می بینند. در عین حال برایم جالب است بدانم کشوری که در غرب به عنوان خطری برای صلح و با حکومتی یاغی تلقی می شود در درون چگونه است و خود را در دنیای امروز چگونه می بیند.

وی با تشریح هویت ملی ایرانیان می گوید: هویت ایرانیان از عناصر گوناگونی تشکیل شده، بخشی هویت باستانی ایرانی است، بخشی هویت اسلامی و بخشی دیگر متاثر از الگوهای غربی است. نکته در این است که این عناصر گاه متضاد همه با هم در وجود ایرانیان جمع شده اند.

نویسنده سپس سفرنامه خود را بازگو کردن داستان آن گروه از ایرانیانی می داند که سعی می کنند تمام هویت خود را با عناصر به یادگار مانده از ایران باستان توضیح دهند.

آنچه که از دوران ایران باستان در ذهنیت امروز ایرانیان بیش از همه یادآوری می شود نقش امپراطوری ایران در پایه گذاری مفاهیمی مثل آزادی و حقوق بشر است.

به گفته وی، این ایرانیان، شعر و شراب و عشق و ترانه را می ستایند هرچند در محیطی زندگی می کنند که عناصر فرهنگی دیگری بر آن غالب است.

انطباق به شیوه ایرانی

در مدتی که من در ایران بودم دو دانشگاهی ایرانی تبار آمریکایی به اتهام تحریک به اقدامات ضد حکومتی در ایران بازداشت شده بودند. آنها البته بعدا آزاد شدند. در آمریکا از من می پرسند مدتی که در ایران بودی نگران نبودی؟ اما در ایران من مهمان ایرانیان بودم و این یعنی بهترین و محترمانه ترین موقعیت.

در ایران همه چیز و بهترین چیزها برای مهمان است. هر جا که پا می گذاشتم میزبانان در نهایت لطف به من توجه و کمک می کردند. هر چند در نهایت دریافتم که بخشی از این رفتار به قول خود ایرانیان تعارف است که در فرهنگ آن مردم بسیار ریشه دار است.

در عین حال به سختی می توان از نیت واقعی افراد در پس این پرده تعارف با خبر شد. به قول یک فعال سیاسی ایرانی که در تبعید زندگی می کند، ایرانی ها به دلیل فشار نظام های سیاسی در طول تاریخ و برای پرهیز از مواجهه با خطر به خوبی آموخته اند که در هر شرایطی نیات حقیقی خود را برملا نکنند.

جغرافیا، سرنوشت تاریخی

در حقیقت تاریخ طولانی ایران مملو از جنگ، اشغال و مبارزه با بیگانه است و دلیل آن موقعیت جغرافیایی این سرزمین است. ایران در مرکز هر محوری است که قدرت و تمدن های شرقی را به مدیترانه یا قدرت های غربی وصل می کند. هر کشمکش نظامی، داد و ستد تجاری و یا امتزاج فرهنگی که بین این قدرت ها در طول ۲۵ قرن گذشته روی داده، تاثیر خود را بر ایران برجای گذاشته است.

عامل دیگر ثروت و موقعیت استراتژیک این سرزمین است. امپراطوری ایران باستان سه بار توسط سه سلسله مختلف تاسیس و بعدها به دست دشمن نیرومند تر سرنگون شد. این سرزمین حمله و اشغالگری اعراب، مغول ها و ترک ها را تجربه کرده است.

با این وجود از نگاه آن دسته از ایرانیان که خود را با هویت باستانی – ملی تعریف می کنند اشغال و سلطه اعراب بیش از همه تاثیر گذار بوده است. تلاش برای حفظ هویت ایرانی و یا احیاء آن پس از هر اشغال خارجی، از نگاه ایرانیان ملی گرا کلید نجات فرهنگ این کشور بوده است.
با وجودی که در طول تاریخ بارها مرزهای سرزمین پهناور ایران کوچک و کوچکتر شده اند ولی آن پیش زمینه تاریخی که روزی ایران ابرقدرتی بود در ذهنیت بسیاری از ایرانیان عمل می کند.

آنها می گویند در طول تمام این دوره های اشغال نتیجه همیشه این بود که قوم متجاوز در فرهنگ ایرانی حل می شد نه اینکه فرهنگ ایرانی تابع فرهنگ متجاوز شود. ایرانیان به این ظرفیت فرهنگی خود که ناشی از انعطاف پذیری آن و هوشمندی رهبران آن است می بالند.

به آراتا خوش آمدید

شواهد باستان شناسی نشان می دهد که اولین ساکنان دائمی حدود ده هزار سال پیش در ایران مستقر شدند و به گفته برخی، نام «ایران» از کلمه آریایی سرچشمه می گیرد، که قومی بود که حدود ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد از شمال به سرزمین امروزه ایران مهاجرت کرد.

صدها لایه تمدن های اولیه در خاک ایران روی هم انباشته شده است و مسلما باستان شناسی در آینده شواهد بیشتری از جزییات آن را روشن خواهد کرد.

تازه ترین مورد از این کشفیات در حوالی شهر جیرفت بوده که نشانه هایی از تمدن پنج هزار ساله را در آن منطقه کشف کرده است. تمدنی به قدمت تمدن اولیه بین النهرین. برخی از کارشناسان باستان شناسی با اشاره به شواهد بدست آمده از این منطقه حدس می زنند که این بازمانده تمدنی است به نام «آراتا» که موجودیت آن به حدود ۳۷۰۰ سال قبل از میلاد باز می گردد.

در مطالعات باستان شناسی، آراتا معروف است به ناحیه ای که بسیاری از اشیا و صنایع دستی از آنجا به بین النهرین رسیدند.

نوستالژی ابرقدرت

آنچه که از دوران ایران باستان در ذهنیت امروز ایرانیان بیش از همه یادآوری می شود نقش امپراطوری ایران در پایه گذاری مفاهیمی مثل آزادی و حقوق بشر است.

به اعتقاد ايرانيان، امپراطوری هخامنشی با پيروان ساير اديان و اقليت های نژادی مدارا می کرد. در قلمرو اين امپراطوری که در اوج خود از رودخانه ايندوس در هند تا سواحل مديترانه در فلسطين و مصر را در بر می گرفت بيش از ۲۰ ملت متفاوت در آرامش و تحت حاکميت پاسارگاد مرکز امپراطوری زندگی می کردند.

برخی از کارشناسان می گویند تبدیل شدن موضوع برنامه هسته ای دولت به یک شعار یا خواسته ملی شاید نمونه ای از همین نوستالژی باشد. با وجودی که در طول تاریخ بارها مرزهای سرزمین پهناور ایران کوچک و کوچکتر شده اند ولی آن پیش زمینه تاریخی که روزی ایران ابرقدرتی بود در ذهنیت بسیاری از ایرانیان عمل می کند.

سابقه این دوران پرشکوه به پادشاهی کوروش باز می گردد و سمبل آن استوانه ای سفالی است که روی آن فرمان کوروش حک شده. اصل این استوانه در موزه بریتانیا در لندن و یک کپی آن در مقر سازمان ملل در نیویورک است.

روی این استوانه، متنی به خط میخی حک شده که به منشور کوروش مشهور است و در آن پادشاه ایران با ممنوع کردن برده داری و سرکوب در هر شکل آن، ممنوع کردن غصب اموال مردم و دادن حق انتخاب به ملت ها برای پیوستن به قلمرو امپراطوری، احترام حکومت ایران باستان را به مبانی آزادی و حقوق مدنی به نمایش می گذارد.

این متن از نگاه سیاسی اولین منشور حقوق بشر و مدنیت در تاریخ است.

اما در دهه های اخیر که ایران به دلایل سیاسی، حداقل در غرب، چهره دیگری پیدا کرده ایرانیان می کوشند خود را از این کلیشه ها دور کنند. اولین چیزی که بسیاری از ایرانیان به یک شهروند کشورهای غربی می گویند این است: ما ایرانی هستیم و نه عرب.
ايرانيان به اين عادت کرده اند که خود را با شرايط دشوار سياسی، از اشغال خارجی گرفته تا سلطه حکومتی نامطلوب، انطباق دهند بدون آنکه از آرزوها و ارزش های فرهنگی خود دست بردارند.

و شاید به همین دلیل است که به گفته برخی مورخان، ایرانی ها با وجود تبعیت از دین اعراب در نهایت با وجود حفظ مسلمانی به دنبال ساخت مذهب دیگری بودند که در چارچوب اسلام، آنها را از اعراب متمایز سازد و آن مذهب شیعه بود.

وجهه ملی فردوسی

زبان ایرانیان فارسی است. هرچند این زبان از عربی تاثیر فراوانی گرفته ولی جوهره آن پارسی کهن است. ایرانیان حفظ و احیای زبان خود را مدیون فردوسی می دانند. فردوسی برای ایرانیان مثل هومر برای یونانیان است.

ایرانیان شاعران خود را می ستایند از فردوسی گرفته تا حافظ، سعدی، رومی (مولانا) و عمر خیام. زبان شعر و ادبیات در زمان اشغال ایران در طول تاریخ وسیله مقابله با مهاجم و حفظ هویت ملی بود.

شاهکار فردوسی کتاب شعر طويلی است به نام «شاهنامه» که در برگيرنده داستان های حماسی دوران حکمرانی ۵۰ پادشاه ايران است که در نهايت با هجوم اعراب به پايان می رسد.

در اين ماجراها هميشه نقش شخصيت پهلوانان و قهرمانان ايران از نقش پادشاه مهمتر و ارزنده تر است. شاهنامه چنان محبوب است که تقريبا هر ايرانی از هر قوم و تبار با هر حدی از آشنايی با کتاب و ادبيات بخشی از داستان های آن و ابياتی از اشعار آن را در حافظه خود دارد. شايد حفظ يکپارچگی ايران بعد از ۲۵ قرن و اين همه حوادث تاريخی را بايد مديون يگانگی زبان آن دانست.

ولی شايد بتوان به اين نتيجه نيز رسيد که ايرانيان به اين عادت کرده اند که خود را با شرايط دشوار سياسی، از اشغال خارجی گرفته تا سلطه حکومتی نامطلوب، انطباق دهند بدون آنکه از آرزوها و ارزش های فرهنگی خود دست بردارند.

برای آنها پس از حدود ۱۰ قرن هنوز فردوسی سمبل اين انطباق است، به اين معنا که «بيگانه» يا «خصم» ممکن است خاک من را کنترل کند ولی درون من هميشه مستقل و ايرانی خواهد ماند.19.07.2008

“رهبران جمهورى دموکراتیک آذربایجان” (٢٨ مى ١٩٢٠-١٩١٨ )


نویسنده: فواد آخوندوف - ترجمه: دکتر على قره جه‌لو
محمد امین رسول زاده ٭
( مغز متفکر و استراتژیست ١٩٥٥ -١٨٨٤ )
محمد امین رسول زاده، دولت مرد و چهره معروف آذربایجان و یکى از بنیان گذاران جمهورى آذربایجان در تاریخ ٣١ ژانویه ١٨٨٤ در منطقه “نوخان” (نزدیک باکو) بدنیا آمد.
محمد امین تحصیلات اولیه خود را در مدرسه روس- مسلمان آغاز و سپس در “کالج حرفه‌اى” ( اکنون کالج نفت نامیده میشود ) ادامه داد. او از سال ١٩٠٣ به بعد بهنگام دانشجوئى شروع به نوشتن در نشریات مختلف اپوزیسیون کرد.
در دوران انقلاب اول روس (١٩٠٧-١٩٠٥)، رسول زاده اولین غسل تعمید سیاسى خود را با اخراج از کالج گرفت. در آن زمان پلاتفرم ضد سلطنتى او و مطالبات وى براى خود‌مختارى آذربایجان او را با سوسیال دموکراتها یعنى کمونیستهاى آینده متحد نمود.
رسول زاده در جریان انقلاب ١٩٠٥ روسیه در باکو، بهنگامى که پلیس در جستجوى استالین بعنوان یکى از محرکین اصلى شورش بود، جان او را نجات داد. (١) رسول زاده بعد از انقلاب فعالیت روزنامه نگارى خود را ادامه داد. اولین نمایشنامه معروف او بنام “نورى در تاریکى” در سال ١٩٠٨ در باکو روى صحنه رفت. در سال ١٩٠٩ براى شرکت در قیام ستارخان رهبر قیام مشروطه آذربایجان راهى ایران شد. (٢) زمانیکه در ایران بود روزنامه “ایران نو” ارگان حزب دموکرات ایران را تأسیس نمود.(٣) رسول زاده در سال ١٩١١ وقتى قشون روس وارد آذربایجان شد، راهى استامبول گردید، جائیکه آثار او در نشریات مختلف عثمانى منتشر میگردید. رسول زاده بدنبال عفو عمومى که به مناسبت ٣٠٠ مین سال تأسیس خاندان رومانف اعلام گردید به باکو باز گشت .
یکى از بزرگترین دستاوردهاى رسول زاده احیاى نامهاى قومى “آذرى” و “آذربایجان” بود.
زمانیکه معاهده گلستان ١٨١٣ و ترکمن چاى ١٩٢٨ بین ایران و روس منعقد گردید، بخشى از خانات قدیمى آذربایجان نیز به خاک روسیه الحاق میگردد. دولت روسیه تقسیمات ادارى و سنتى آذربایجان (خانات) را به تقسیمات جدید بنام ” گوبرنیا” (استان) تغییر میدهد ولى نام آذربایجان به همان نام در ایالات شمال ایران باقى میماند. از زمان الحاق بخش شمالى آذربایجان توسط روسیه حدود صد سال، روسها آذربایجانى ها را “مسلمان” و یا “تاتار” خطاب میکردند، که هیچکدام از آنها درست نبود و این رسول زاده بود که در سال ١٩١٤ کوشش نمود تا نام تاریخى ملت آذربایجان؛ “ترکهاى آذربایجانى” دوباره برقرار گردد.
رسول زاده از سال ١٩١٧ در سمَت صدر “حزب ملى مساوات” خدمت نمود و بعد از انحلال فدراسیون ماوراء قفقاز در ٢٨ مى ١٩١٨ به رهبرى “شوراى ملى” آذربایجان بر گزیده شد. شوراى ملى برهبرى رسول زاده استقلال جمهورى آذربایجان را اعلام میکند. رسول زاده هرگز هیچ پست حکومتى را نمى پذیرد و بعنوان عضو فعال پارلمان آذربایجان تا سقوط جمهورى آذربایجان در سال ١٩٢٠ بعنوان رهبر ایدئولوژیک جمهورى آذربایجان باقى میماند.

رسول زاده در تأسیس دانشگاه دولتى باکو در سال ١٩١٩ فعالانه شرکت میکند. شعار معروف رسول زاده ” پرچمى که یک بار بالا رفت، دیگر فرود نمى آید” بعدها در آستانه فروپاشى شوروى به معروفترین شعار تظاهرات سالهاى ١٩٩٠ تبدیل میگردد. رسول زاده در سال ١٩٢٠ بدنبال سقوط جمهورى آذربایجان دستگیر، ولى دوستى او با استالین سبب آزادى اش میشود. بعد از آزادى بمسکو میرود و به مدت دو سال بعنوان نماینده کمیساریاى ملت‌ها در مسکو کار میکند و در سال ١٩٢٢ بدنبال ماموریتى که به فنلاند فرستاده میشود هرگز به شوروى باز نمیگردد. رسول زاده بقیه عمر خود را در تبعید در لهستان (١٩٣٨)، رومانى (١٩٤٠) و بالاخره بعد از جنگ جهانى دوم در ترکیه (١٩٤٧) میگذراند و در سال ١٩٥٥ در آنکارا وفات میکند. او در مدت ٣٠ سال زندگى در تبعید یک سرى آثار سیاسى بسیار جدى درباره آذربایجان منتشر میکند که هنوز در انتظار تحلیل و ارزیابى همه جانبه قرار دارند.
على مردان توپچى باش اف
(وزیر امورخارجه ١٩٣٤-١٨٦٢)
چهره برجسته ملى و دولتمرد بزرگ آذرى؛ توپچى باش اف، در ٤ مى ١٨٦٢ در تفلیس(گرجستان) در یک خانواده مالک بدنیا آمد. بعد از اتمام دبیرستان در تفلیس، در سال ١٨٨٨ از دانشکده حقوق دانشگاه پترزبورگ فارغ التحصیل شد. مقامات دانشگاه پترزبورگ به توپچى باش‌اف برنده جایزه دانشجوى ممتاز است پیشنهاد میکنند که اگر به مسیحّیت بگرود میتواند در دانشگاه بعنوان استاد تدریس نماید ولى توپچى باش اف این پیشنهاد را رد و به باکو باز میگردد. در باکو با “پرى خانوم مالیک” دختر حسن زردابى چهره برجسته مطبوعاتى و ملى آذربایجان و بنیانگذار روزنامه معروف “اکینجى” ( دهقان ) ازدواج میکند. توپچى باش‌اف زمانیکه در باکو بود به سردبیرى روزنامه “کاسپین” رسید که یکى از بزرگترین روزنامه هاى آذربایجان بود. او بزودى به عضویت شوراى شهر باکو در آمد و در مى ١٩٠٦ به عنوان نماینده ماوراء قفقاز در اولین پارلمان روسیه (دوماى اول) انتخاب گردید. توپچى باش اف بزودى تبدیل به یکى از رهبران فراکسیون مسلمانان روسیه در دوما گردید. ولى دوماى اول بعد از ٧٢ روز توسط نیکلاى دوم امپراطور روسیه منحل گردید.
بعد از انحلال پارلمان، توپچى باش‌اف در میان آن دسته از نمایندگان روسیه بود که مردم روسیه را به اعتراض و عدم اطاعت مدنى فراخواند، در نتیجه دستگیر و زندانى و بالاخره از حق انتخاب شدن در دوماى دولتى و شهرى محروم گردید. توپچى باش اف على رغم تعقیب قانونى بخاطر کوششهایش براى احقاق حقوق مساوى سیاسى، اجتماعى و مدنى براى مسلمانان روسیه همچنان بعنوان یکى از مورد احترام ترین و معروفترین شخصیتهاى روسیه باقى ماند.
با اعلام جمهورى آذربایجان در ٢٨ مى ١٩١٨ توپچى باش اف به وزارت خارجه جمهورى آذربایجان در کابینه فتحعلى خویسکى انتخاب گردید. قابل توجه است که او تا سال ١٩١٧ به هیچ حزب سیاسى وابسته نبود.
در اوایل ١٩١٩ هیئت رسمى جمهورى آذربایجان برهبرى توپچى‌باش اف براى شرکت در کنفرانس صلح ورساى که در پایان جنگ جهانى اول برگزار شد عازم پاریس گردید. در آن کنفرانس تلاشهاى خستگى ناپذیر او بود که شوراى ملل متفق استقلال آذربایجان را دوفاکتو برسمیت شناختند (ژانویه ١٩٢٠). لیکن ٤ ماه بعد ارتش شوروى باکو را تصرف نمود و توپچى باش اف هرگز نتوانست به آذربایجان باز‌گردد. او در ٨ نوامبر ١٩٣٤ در پاریس درگذشت.
فتحعلى خویسکى
(نخست وزیر‌ ١٩٢٠-١٨٧٥)
اولین نخست وزیر جمهورى آذربایجان و رئیس ٣ کابینه وزراء در ٧ دسامبر ١٨٧٥ در شهر شکى (در شمال غرب آذربایجان) و در خانواده سرشناس اسکندر خویسکى افسر ارتش روسیه بدنیا آمد. اجداد خانواده سرشناس خویسکى به خانهاى خوى در آذربایجان ایران بر‌میگردد که بعد از جنگهاى ایران و روس از خوى به شکى نقل مکان کرده بودند.
عده زیادى از افسران عالیرتبه، چهره هاى معروف ملى، استادان .. از این خانواده برخاسته‌اند که فتحعلى خوسیکى یکى از آنان بود. او تحصیلات ابتدائى را در شهر گنجه و تحصیلات عالى را در دانشکده حقوق دانشگاه مسکو (١٩٠١) بپایان رساند. بعنوان وکیل مدافع و قاضى در بسیارى از مناطق قفقاز خدمت و بالاخره به سمت معاونت دادستانى منطقه قفقاز رسید.
در فوریه ١٩٠٧ خویسکى بعنوان نماینده به دومین دوماى دولتى روسیه انتخاب شد. او بعنوان نماینده فراکسیون مسلمانان روسیه در دوما کمکهاى زیادى به بر‌چیدن محدودیتهاى سیاسى و مدنى که بر اساس تعلقات دینى و مذهبى شهروندان روسیه قرار داشت کرد. از لحاظ سیاسى او پیوستگى نزدیکى با حزب دموکراتهاى مشروطه خواه که در روسیه داراى نفوذ زیادى بود داشت.
بدنبال منحل شدن دوماى دوم در سال ١٩٠٧ خویسکى به باکو باز گشته و بمدت دو سال در شهرهاى گنجه و باکو به وکالت میپردازد. بازگشت وى به سیاست مصادف با کناره گیرى تزار روس از سلطنت در فوریه ١٩١٧ بود. خویسکى در آذربایجان به هیچ حزبى وابسته نبود. او خواستار خود مختارى آذربایجان در گنگره حزب مساوات حزب پرنفوذ آذربایجانى بود که بعد از روى کار آمدن کمونیستها در پطرزبورگ در اکتبر ١٩١٧ فعالیت خود را آغاز نمود. در دسامبر ١٩١٧ خویسکى به پارلمان ماوراء قفقاز (سیم) انتخاب و در حکومت فدارسیون قفقاز به سمت وزارت دادگسترى منصوب میگردد. در مى ١٩١٨ بدنبال از هم پاشیدن فدارسیون و بنیانگذارى جمهورى مستقل آذربایجان بعنوان اولین نخست وزیر آذربایجان تعین میگردد که در عین حال ٣ وزارت دیگر را نیز تحت اختیار داشت. خویسکى در این سمت باقى میماند تا اینکه بعد از آوریل ١٩١٩ به وزارت خارجه آذربایجان منسوب میگردد.
خویسکى در مقام نخست‌وزیر آذربایجان یکى از طرفداران مصمم تأسیس دانشگاه دولتى باکو در سال ١٩١٩ بود. او پیشنهاد کمونیستها را براى ایجاد جبهه‌اى دیگر بر علیه ژنرال دنیکین که در شمال قفقاز با کمونیستها مى جنگید رد نمود و در عین حال پیشنهاد دنیکین را دایر بر ایجاد جبهه مشترک علیه شوروى را نیز رد نمود.
خویسکى خطیبى زبردست بود. گفته او: ” حق ما براى آزاد زیستن بعنوان یک ملت آزاد، غیر قابل بحث است”، تبدیل بیکى از شعارهاى جمهورى آذربایجان در سال ١٩٢٠ گردید.
وقتى کمونیستها در آوریل ١٩٢٠ کنترل باکو را در دست گرفتند خویسکى با خانواده خود به تفلیس رفت و در همانجا بود که بوسیله تروریستهاى ارمنى ترور شد.
نسیب یوسف بیگلى
(نخست وزیر ١٩٢٠-١٨٨١)
نسیب یوسف بیگلى در سال ١٨٨١ در یک خانواده روشنفکر در شهر گنجه بدنیا آمد. بعد از اتمام تحصیلات دبیرستان در سال ١٩٠٢ وارد دانشکده حقوق دانشگاه “اودسا” گردید. او فعالیتهاى سیاسى خود را در دانشگاه اودسا که مرکز فعالیت مخالفین در انقلاب ١٩٠٥ روسیه بود، آغاز کرد. دانشگاه اودسا به علت تبدیل شدن به مرکز مخالفین سیاسى در سال ١٩٠٧ بسته شد، در نتیجه یوسف بیگلى به شهر کریمه (اوکرائین) رفت، جائیکه شروع به نوشتن در مطبوعات و درگیر شدن با جامعه تئاتر و نمایش آنجا گردید. او بعلت تعقیب پلیس مجبور به ترک روسیه و پناهنده شدن به ترکیه گردید (١٩٠٩-١٩٠٨).
با انقلاب ١٩١٧ روسیه او تبدیل بیکى از فعال ترین اعضاى “حزب مساوات ملى آذربایجان” گردید که ایده خود مختارى و استقلال آذربایجان را تبلیغ میکرد.
در آوریل ١٩١٨ در دوران کوتاه حکومت فدراسیون کشورهاى ماوراء قفقاز، پست وزارت آموزش و پرورش را بعهده گرفت. او بعد از استقلال آذربایجان در ٢٨ مى ١٩١٨ به فعالیتهاى خود در زمینه آموزش و پرورش ادامه داد. با استعفاى کابینه خویسکى در آوریل ١٩١٩ تا اول آوریل ١٩٢٠ به مقام نخست وزیرى آذربایجان رسید. یوسف بیگلى در تاسیس دانشگاه دولتى باکو که در نوع خود در تمام دنیاى اسلام بى نظیر بود زحمات زیادى کشید.
کابینه او به ١٠٠ دانشجوى آذربایجانى براى تحصیل در دانشگاهاى مختلف اروپا بورس تحصیلى اعطاء نمود. آموزش یکى از زمینه هاى مهم فعالیت این چهره ملى و میهن پرست بود. یوسف بیگلى بعد از سقوط اولین جمهورى آذربایجان باکو را ترک ولى در مى ١٩٢٠ در حومه باکو بدست راهزنان بقتل رسید.
محمد یوسف جعفراف
(رئیس پارلمان ١٩٣٨-١٨٨٥)
جعفر اف در سال ١٨٨٥ در باکو متولد شد. تحصیلات ابتدائى و متوسطه را در باکو و تحصیلات عالى را در دانشکده حقوق دانشگاه مسکو (١٩١٢) بپایان رساند. او در اکتبر ١٩١٢ به دوماى دولتى (پارلمان) روسیه انتخاب گردید. او تنها نماینده ى آذربایجانیهاى باکو، گنجه و ایروان بود که آنها را در پارلمان روسیه نمایندگى میکرد. جعفراوف بمدت ٥ سال (١٩١٧-١٩١٢) بعنوان نماینده پارلمان روسیه در میان فعال ترین اعضاى پارلمان روسیه بود که براى برچیدن محدودیتها و موانع دینى تحمیل شده به مسلمانان روسیه تلاش نمود و یکى از سخنگویان مردم بومى آسیاى میانه بود که توسط روسهاى مهاجر و دیگر مهاجرین مناطق روسیه تحت فشار و ستم و تضعیقات مختلف بودند. بعد از انحلال دوما او بخاطر ایجاد حکومت منطقه اى کوشش نمود. على رغم اینکه او یکى از جوانترین اعضاى پارلمان روسیه بود ولى بعنوان وکیلى پر توان، خطیبى ماهر و انسانى با ایده‌هاى عالى و عزمى راسخ شناخته میشد.
در جریان جنگ جهانى اول جعفراوف بعنوان نماینده دوما بیشتر زمان خود را در جبهه‌ى جنگ قفقاز در سمت سازماندهى کمک به قربانیان غیر نظامى جنگ گذراند. با فروپاشى امپراطورى روسیه و بدنبال آن تشکیل دولتهاى مستقل قفقاز مرحله جدیدى در فعالیت اجتماعى جعفراف آغاز گردید. او در کابینه خویسکى در سمت وزارت صنعت و تجارت خدمت نمود و سپس بعنوان سفیر جمهورى آذربایجان در گرجستان تعین گردید. در مارس ١٩١٩ در کابینه یوسف بیگلى پست وزارت خارجه و از فوریه تا آوریل ١٩١٩ به ریاست شوراى ملى (پارلمان آذربایجان) برگزیده شد.
در ٢٧ آوریل ١٩٢٠ وقتى نیروهاى ارتش شوروى وارد باکو شد، جعفراف بعنوان رئیس پارلمان آذربایجان و براى جلوگیرى از خون ریزى، سند “استعفاء و عدم مقاومت در مقابل کمونیستها” را امضاء نمود. این سند منجر به سقوط اولین جمهورى آذربایجان گردید. در سالهاى بعد جعفراف بعنوان مشاور حقوقى در ادارات شوروى در باکو کار کرد. جعفراف در سال ١٩٣٨ قبل از اینکه تصفیه‌ى ناسیونالیستهاى اولیه آذربایجان توسط استالین آغاز گردد در گذشت.
توضیحات مترجم:
(١) بعد از سرنگونى جمهورى دموکراتیک آذربایجان در آوریل ١٩٢٠، رسول زاده مخفى و بالاخره دستگیر شد ولی در نتیجه پا در‌میانى استالین از مرگ و زندان نجات یافت و در نوامبر ١٩٢٠ همراه او به مسکو رفت و پس از آن نزدیک به دو‌سال در مسکو در سمت نماینده کمیساریای ملت ها و سپس به تدریس زبان فارسى در دانشگاه مسکو و کارهاى تحقیقاتى چون نوشتن مقاله‌اى در باره جنبش مزدک اشتغال داشت، و بالاخره بدنبال ماموریتی در فنلاند از شوروى خارج و دیگر هیچوقت به آنجا باز نگشت. رسول زاده بعد از مدتى در اواخر ١٩٢٢ در ترکیه اقامت گزید و بعضى از کتابهاى خود چون آذربایجان جمهوریتى( جمهورى آذربایجان)، عصریمیزین سیاوشى( سیاوش عصرمان)، ملیت و بلشوویزم ( به زبان فارسى) و …. را در آنجا به چاپ رساند و نشریات “ینى قافقاسیا” (قفقاز جدید)، “آذرى تورک” و “اودلو یورد” ( نیا خاک آتشین) را انتشار داد. سرانجام دولت ترکیه، که در پى حفظ و جلب دوستى شوروى بود، او را در سال ١٩٣١ از آن کشور اخراج نمود. رسول زاده تا سال ١٩٤٧ که دوباره به ترکیه بازگشت در کشورهاى مختلف اروپا در تبعید به سر برد. او تا آخر عمر رهبرى حزب مساوات را به عهده داشت.
(٢) محمد امین رسول زاده مصاحبه اى با گُرد آزادى ایران، ستارخان، زمانیکه وى بدنبال اشغال آذربایجان توسط قشون روس در کنسولگرى عثمانى متحصن بود انجام داده است. متن این مصاحبه در روزنامه ترّقى (باکو) در تاریخ ٢٨ مى ( ١٠ ژوئن) ١٩٠٩ چاپ گردید. در این مصاحبه رسول زاده با شگفتى و تحسین غیر قابل وصفى از شخصیت، صلابت و عزم راسخ ستارخان یادمیکند.
(٣) رسول زاده در اوایل ١٩٠٩ میلادى، به ایران آمد و از رشت و جلفا و تبریز و ارومیه و تهران گزارشهاى جالبى براى درج در روزنامه “ترقى” (باکو) تهیه کرد. او اندکى پس از رسیدن به تهران فتح شده، در تشکیل و سازماندهى حزب دموکرات ایران و تهیه نظام نامه و مرام نامه و تعین خط مشى حزبى با سید حسن تقى‌زاده و حیدرخان عمواوغلو و … همکارى داشته، سردبیرى ارگان آن، ایران نو، را که یکى از نقاط عطف تاریخ روزنامه نگارى در ایران به شمار آمده، بعهده گرفت و تا اواسط ١٩١١ که تحت فشار روسیه تزارى مجبور به ترک ایران شد، گذشته از فعالیت در حزب و روزنامه و درج مقالاتى در آن، رسائلى چون ” تنقید فرقه اعتدالیون” و رسائل دیگرى را نیز به زبان فارسى انتشار داد و در مدتى کمتر از دو سال تأثیرى چشم گیر در نشر و ترویج اندیشه هاى اجتماعى ترقى خواهانه و ارتقاء سطح مبارزات و مباحثات حزبى و سیاسى در جامعه ایران بر جاى گذاشت.
٭ محمد امین رسول‌زاده از شخصیت هائى است که زندگى اش با تاریخ معاصر ایران گره خورده و موقعیت تاریخى او در تحولات مربوط به دهه‌هاى نخستین سده بیستم ایران از جایگاه خاصى برخوردار است؛ با این حال هنوز در ایران براى آگاهى از شرح حال، افکار و فعالیتهاى او هیچ اقدام در خور توجهى که مناسب شأن تاریخى رسول‌زاده باشد صورت نگرفته است. عبدالحسین نوائى شاید نخستین تاریخ پژوه ایرانى باشد که در صدد نگارش زندگى نامه مستقل رسول زاده بر آمده است. وى در سال ١٣٢٧ شمسى در حالى که شخصیت مورد بحث هنوز زنده بود و به دنبال از سر گذراندن دربه درى هاى جانکاه به ترکیه بازگشته و در آنکارا اقامت داشت، اطلاعاتى را که از منابع مختلف فراهم آورده بوده تدوین کرده، توام با شرح حال حیدرخان عمو اوغلو، در مجله “یادگار” منتشر کرد. به نظر وى این دو مرد بزرگ: ” دخالت کاملى در ایجاد نهضت مشروطه و حفظ آن و سعى در تحریک مردم داشته‌اند”. ناگفته نماند که فریدون آدمیت نیز هنگامى که از پیدایش حزب دموکرات ایران در دوره بعد از فتح تهران سخن به میان میاورد، بر همراهى این دو شخصیت تأکید داشته و مى‌نویسد: ” متفکر برجسته دموکرات ایران محمد ا ین رسول زاده بود؛ تشکیلات نسبتاً منظم آن در درجه اول کار‌حیدرخان متفکر انقلابى. هر دو تعلیمات حزبى را در حزب سوسیال دموکرات آموخته بودند؛ دو شخصیت ممتاز بودند و در ایران بى نظیر( نه کم نظیر)”. دکتر عبدالحسین نوائى، در ادامه نوشته خود… پس از مرور فراز و نشیب زندگى حیدر عمو اوغلو، زندگى نامه رسول زاده را با این جملات آغاز میکند: ” یک تن دیگر از مسلمانان قفقازیه، که در تاریخ انقلاب ایران موثر و از عوامل بیدارى و توجه ایرانیان به مظاهر مشروطیت و حرّیت به شمار میرود، محمد ا ین رسول زاده است. محمد ا ین ا مردان فکور و خردمند شرق است. حتى به قول آقاى تقى زاده شاید در مشرق زمین وى در نوع خود بى نظیر باشد. وسعت اطلاع و حجت قوى و خونسردى فراوان او را در میان کلیه احرار زمان خود مشخص نموده و انصاف عجیب وى در انتقاد قضایا و جریانات وجهه ى خاصى براى او فراهم کرده بود … “.
تقى زاده ضمن باز گوئى سرگذشت خود، یاد رسول زاده را چنین گرامى داشته است: ” او پیامبر آذربایجانى بود. صد سال دیگر مثل گاندى براى آذربایجان شوروى است”.ملک شعراى بهار، از هم‌قدمان نام آور رسول زاده نیز با احترام از او یاد و به تاثیر پذیرى سبک نگارش خود از وى اشاره نموده است. میدانیم که هم زمان با انتشار “ایران نو” در تهران، بهار هم “نوبهار” و “تازه بهار” را، که از ارگانهاى شهرستانى حزب دموکرات ایران بودند، منتشر میکرد و نخستین شماره ایران نو به سر‌دبیرى رسول زاده با قطعه معروف بهار به مطلع ” مى ده که طى شد دوران جانکاه - آسوده شد ملک، الحمد لله الحمد لله” گشوده است. اشاره بهار در مورد یاد شده از این قرار است: ” من در نثر کلاسیک … ابتدا سبک بیهقى را انتخاب کرده بودم، اما علل سیاسى و احتیاج مردم به نثر ساده باعث شد که سبک نثر نویسى من از نو به طرزى تازه آغاز شود و یکباره از مراجعه به سبک قدیم منصرف گردیدم … بالاخره مرغوب شدن مقالات رسول زاده و هوادارى سیاست و تعصب مسلکى باعث شد که به سبکى بین سبک رسول زاده و سبکى که خودم اختراع کرده بودم، شروع به مقاله نویسى کنم. تصرفى که خودم در آن کردم، داخل نمودن لغات فارسى و ترکیبات شعرى بود در نثر مزبور … با این عوامل و وسایل شروع به تهیه نثرى نمودم که بعد‌ها، پس از سه- چهار سال، سبک رسول زاده را از بین برد و سبک تازه تر و فارسى ترى را بوجود آورد”.
فریدون آدمیت نیز که بخش مهمى از کتاب “فکر دموکراسى اجتماعى در نهضت مشوطیت ایران”، را به بررسى بعضى از رسالات اجتماعى -سیاسى رسول زاده اختصاص داده، رساله “تنقید فرقه اعتدالیون یا اجتماعیون اعتدالیون این “نویسنده و اندیشه‌گر را، که بیش از دو سوم آن به بحث در اصول سوسیالیسم اختصاص یافته، نخستین رساله در زبان فارسى در زمینه تاریخچه انتشار این نحله سیاسى در ایران دانسته، شخصیت وى را چنین ارزیابى کرده است: ” رسول زاده درس فلسفه سیاسى خوانده، خاصه در اصول سوسیالیسم و سیر تحول اجتماعى مغرب زمین دانش او گسترده است … او اندیشه‌گرى است با مایه، با ذهنى فرهیخته و فکرى منظم و منطقى، بعلاوه در فضیلت اخلاقى از با فضیلت ترین مردان بود ….”.
٭ توضیحات مترجم با تلخیص از کتاب ” گزارشهائى از انقلاب مشروطیت ایران” ترجمه استاد رحیم رئیس نیا گرفته شده است. این کتاب مجموعه‌اى از ٧٥ مقاله و گزارش کوتاه و بلند رسول زاده درباره ایران است. این نوشته ها از جلد اول ” آثار محمد امین رسول زاده” تألیف پروفسور “شیرمحمدحسینوف” برگزیده شده‌اند.
٭ اصل این مقاله (انگلیسى) در فصلنامه ” آذربایجان انترنشنال”، بهار ١٩٨٨، چاپ شده است.

نقش حزب توده در رویدادهای کردستان (مهاباد) از 1320 تا 1330
متن سخنرانی مهندس حسین شاه اویسی
در موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران- 15/02/1387



به نام خداوند جان آفرین پناه جهان پشت ایران زمین

و با تقدیم سلام به پیشگاه سروران گرانقدر

سخن آغاز،ابتدا ازمحضر استادان بزرگوار به رسم دانشجویان وادی فتوت، رخصت می طلبم وبرای پیشکسوتان و میهن پرستان بزرگمردی که سربه تیره ی خاک کشیده اند از پیشگاه حضرت حق آمرزش و آسایش روح تمنا دارم.

گویند لحظه ایست - روییدن عشق

عاشقی روی نامه اش نوشت لیلا - خط زد

نوشت لیلای عزیزم - خط زد

نوشت عشق من - خط زد

نوشت عشق بی سرانجام من - اینبار خط خطی کرد، سیاه کرد

نوشت بهار من - خنده اش گرفت

نوشت خزان من - اخمش گرفت و ابرو در هم کشید

هم بهار و هم خزان - هر دو را خط زد

نوشت کردستان من - های های گریست

نوشت ایران من - و روی نامه جان داد

هرگاه دو قدرت روس و انگلیس بهم نزدیک شدند ایران یا اشغال شد یا روزگاران بدی را گذراند و هرگاه از هم دورشدند،آنچه نصیب ملت ما شد تشنجات داخلی بود.

عنوان سخنان من نقش حزب توده در رویدادهای کردستان (مهاباد) از 1320 تا 1330 است.

زمینه ها

آخرین روزهای امرداد 1320 خورشیدی از راه رسید. در مانور ارتش ایران در همدان، رضاشاه از مستشار فرانسوی دانشکده افسری پرسید:"این ارتش در برابر هجوم قوای بیگانه چقدر مقاومت می کند؟" ژنرال فرانسوی پاسخ می دهد: دو ساعت، قربان! شاه اخمهایش را درهم کشید، چاپلوسان دور ژنرال ریختند که چرا گفته دو ساعت. فرانسوی درپاسخ به آنها گفت: "اینرا گفتم اعلیحضرت خوشحال شوند وگرنه دو دقیقه هم نمی تواند".(1)

سرانجام روز آزمایش فرارسید. یورش برنامه ریزی شده از شمال، خاور و جنوب آغاز شد با فرود آمدن نخستین بمب ها در مشهد، رشت و شمال آذربایجان و در جنوب با غرق شدن تنها دو کشتی جنگی ارتش، دریادار بایندر فرمانده دریایی و افسرانش که خانه به خانه مقاومت می کردند، شهید شدند. مقاومت ها پایان یافت. رضاشاه در چند دقیقه چنان شکسته شد که باورکردنی نبود، رژیم کاملاً غافلگیر شده بودکسی از وقایعی که در آن چند هفته رخداده بود خبر نداشت. وزیران و سران نظامی که جز اجرای اوامر ملوکانه کاری نداشتند، در بی اطلاعی محض و تمامی کوشش های متفقین برای فهماندن حساسیت اوضاع به رژیم درتهران بی نتیجه مانده بود.

در این فاصله اوضاع مملکت بویژه در بخش های نوار مرزی شمال، جنوب و خاور کاملاً به هم ریخته بود و غالب فرماندهان نظامی داراییهای گرانبهای خودرا برداشته به مرکز گریخته بودند. روسها همچنان شهرهای شمالی را بمباران می کردند دو بمب هم در حاشیه تهران فروافتادکه گروهی را هم از تهران فراری داد.

رضاشاه استعفانامه خود را امضا و بدست فروغی میدهد.(2)بهنگام وداع درکاخ گلستان رضاشاه تنها با فرزندش دیده بوسی کرد و در رولزرویس سیاه رنگ در صندلی عقب نشست و آخرین نگاه را به کاخش انداخت و ولیعهد ادای احترام و سلام نظامی را بجای آورد، رضاشاه شهر را ترک کرد.

در سوم شهریورماه 1320 از پی آمدهای شوم تهاجم قدرت های (شوروی-انگلیس)، تقسیم ایران به مناطق نفوذ شمال و جنوب و سوء استفاده ی نیروهای اشغالگر از منابع ایران تنها به مواد خام، مواد غذایی، راه ها، راه آهن و مخابرات خلاصه نمی شد بلکه ایجاد یا حمایت از گرایش ها و مردان سیاسی ای که آنان را متحد طبیعی خود بشمار می آوردند در دستورکار آنها بود.(3)ارتش سرخ شوروی در شمال ایران مستقرگشت و بدنبال آن مسئولین انترناسیونال کمونیستی (کمینترن) مساله تاسیس یک حزب سیاسی را که تضمین کننده و حامل اهداف و منافع اتحاد شوروی در فضای نوین ایران باشد در دستور کار قرار دادند."از دیدگاه کمینترن و باتوجه به تجربه شکست قبلی حزب کمونیست ایران، تاسیس یک حزب کمونیستی خاص ضرورت نداشت و حزب جدید باید یک حزب دارای پوشش و نام ملی و غیرکمونیستی می بود تا بتواند در جامعه ایران جایگاه اجتماعی کسب کند."(4) در این مورد احسان طبری می نویسد: معلوم شد که کمینترن به کسانی که مورد اعتمادش بودند از آنجمله"رضا روستا"خبر داده بود که حزب جدید، حزب کمونیست نخواهد بود... اما کمونیست ها سازمان مخفی و جداگانه خود را تشکیل می دهند و از پشت پرده فعالیت حزب علنی را اداره می کنند."(5) در این موقعیت که هرج و مرج، ناآرامی، عدم امنیت، فقر و بیماری همه جا را فراگرفته بود. شماری از باقیمانده گروه پنجاه و سه نفر مارکسیست که از زندان آزاد شده بودند توانستند توسط سلیمان میرزا اسکندری و در خانه ایشان در هفتم مهرماه1320حزب توده ایران را تأسیس کنند.(6) تأسیس این حزب امیدهایی را در برخی ها برانگیخت. کسانی بسیار زود و شماری دیرتر دریافتند که به امید آب در پی سراب بوده اند. حزب توده با استفاده از سکوت توأم با رضایت انگلستان فعالیت خود را آغازکرد.(7) طبری می نویسد: که در تمام مدت تسلط روس ها در شمال ایران افسران روس بالاترین موقعیت سیاسی را داشتند "صلاح الدین کاظم اوف معروف به کاک آغا" مامور منطقه مهاباد و سرگرد جعفراوف در میان کردهای شکاک در شمال ارومیه وضعیت سیاسی را زیرنظر داشته و رابط رئیس جمهوری آذربایجان شوروی (اران) و حزب دموکرات کردستان را بازی می کردند.(8) برنامه ی از پیش تعیین شده ی حزب توسط کرملین تصویب شده بود و بر اساس آن اجرای سیاستی در دستورکار قرار گرفت که موردنظر دولت شوروی و انگلستان بود. از آنجاکه در پاره ای مراحل اساسی، شکل گیری حزب دموکرات کردستان از حوادث آذربایجان تاثیر گرفته لازم است برای روشن شدن امر اشاراتی به چگونگی تاسیس فرقه دموکرات آذربایجان و حزب توده نیز بشود.

حزب توده ایران در ابتدا در میان اعضای کمیته مرکزیش حتا یک نفر از کردستان وجود نداشت(9)در حالیکه غالباً دهقانان آسوری و ارمنی به خوبی از حزب توده پشتیبانی می کردند(10)چون حزب در عضوگیری از پیروان اهل سنت و سایر ادیان (کلیمیان و زرتشتیان) و مناطق جنوبی مرکزی کردستان و بویژه ایلات ایران موفق نبود زیرا اغلب گروههای ایلی بویژه کردها، عربها و ترکمن ها که در مناطق عقب نگهداشته شده بسرمی بردند اغلب از سران ایل خود پیروی می کردند، از اینرو جز از راه نزدیکی با سران فرقه دموکرات کردستان، نزدیکی حزب توده با کردها میسر نبود.

در این مورد ابراهیم یونسی مترجم نامدار کرد در ترجمه کتاب جامعه شناسی مردم کرد در صفحه 16می نویسد:"پیوندهای ایلی و خانوادگی در میان کردها تعیین کننده است بیعت ها در مرتبه نخست از پیوندهای خانوادگی و قبیله ای و سپس پیوند با روسای قبایل شکل می گیرد. بیعت های مذهبی نیز همین اندازه نیرومندند بویژه پیوند با شیوخ یعنی عارفان محلی که رهبران طریقت های درویشی نیز هستند، برای شکستن این روابط کوشش های زیادی بعمل آمده، اما بیشتر این کوشش ها بی ثمر بوده است". از اینرو حزب توده برای جذب کردها با حزب دموکرات کردستان ایران یا از طریق روسای بعضی ایل ها تماس می گرفتند، آنهم در منطقه مهاباد و بخش های شمالی، بهر رو حزب دموکرات کردستان در درازای تاریخ خویش با حزب توده تا پیش از کنگره چهارم (پس از انقلاب اسلامی) ارتباط نزدیک و وسیعی داشته اند و مشی و برنامه حزب توده بر مشی حزب دموکرات تاثیر زیادی داشته است. تا جائی که پس از سقوط جمهوری مهاباد(کردستان)حزب دموکرات همچون سازمان کردستان حزب توده اداره می شده است، مثل فرقه دموکرات آذربایجان که سازمان آذربایجان حزب توده بود.(11) حتا پاره ای از رهبران حزب توده می گفتند حزب دموکرات چه بخواهد و چه نخواهد شاخه ای از حزب توده است(12) بطوریکه بعد از انشعاب ها حزب توده و فرقه دموکرات آذربایجان مجدداً پس از یک رشته گردهمایی های مشترک بهم پیوستند تا سازمان جدیدی به نام حزب توده ایران، حزب طبقه کارگر ایران تشکیل دهند.(13)

از آنجاکه حزب توده از لحاظ عقیده ای خود را مکلف به وفاداری از کمونیسم نوع اتحاد شوروی و "انترناسیونالیسم پرولتری" اعلام کرده بود در مورد جریانات قومی موضع مخالف داشت ولی آنگاه که اتحاد شوروی سوسیالیستی دستور حمایت از فرقه دموکرات آذربایجان و اهداف حزب دموکرات کردستان را می دهد حزب توده صد و هشتاد درجه در تقابل با پرنسیب های حزبی قرار می گیرد و در سال 1324 بر سر دو راهی قرار می گیرد. پیروی از اصول یا تبعیت از حزب برادر بزرگ ؟! که راه دوم را برمی گزیند.

با شدت گرفتن نفوذ عوامل انگلیس، شوروی نیز کامبخش تبعه شوروی را وارد صحنه ی ایران کرد و با ترفندهایی او در رهبری حزب توده قرار گرفت.(14)

با مرگ سلیمان میرزا اسکندری کامبخش با کمک دوستان دوران زندانش نفوذ خود را گسترده کرد و در این راه برادر زنش نورالدین کیانوری در جلب جوانان به حزب موثر بود. در این دوره تازه بود که ارتباط مستقیم حزب با شوروی آغاز می شود که اتحاد شوروی و انگلستان متفقاً مانع افشای وابستگی حزب توده به شوروی شدند و در عوض حزب توده هم مصالح عالی انگلیس را رعایت می کرد. دوران نخست وزیری ساعد موقعی آغاز شد که دستور استالین مبنی بر اینکه "شوروی امتیاز نفت نواحی آذربایجان، گیلان، مازندران و خراسان و ناحیه ای از سمنان را می خواهد نه کمتر"(15)برای ابلاغ آماده شده بود گروهی از اعضای حزب معتقد بودند مطرح کردن و دفاع از چنین مطلبی جوانانی را که بخاطر شعارهای آزادیخواهانه جذب حزب شده اند می پراند، گروه دیگر می گفتند باید به مردم فهماند تنها راه مقابله با استعمار و استثمار انگلستان واردکردن حریفی"خیرخواه و مطمئن" ؟!"چون شوروی به صحنه است در همین جاست که کتاب سرنوشت حزب توده ورق خورد چون تا اینجا توانسته بودند با شعارهای ضد امپریالیستی گروه زیادی را بخود جلب کنند از این پس باید آماده می شدند در حلقه محافظت سربازان ارتش سرخ در خیابانها به راه افتند و دادن امتیاز نفت شمال به شوروی را از دولت بخواهند و گذشته از اینها دفاع از مبارزه اقوام در راستای اهداف تعیین شده حزب توده نبود" (16)در واقع خوانده بودیم"هدف (اولیه) حزب توده متحدکردن توده ها، کارگران، دهقانان، صنعتگران و روشنفکران مترقی است ... وظیفه، متحدکردن طبقات استثمار شده و ایجاد حزبی متشکل از توده هاست.(17)

این تصمیم گ