Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

خلاصه كتاب «شنود اشباح» و نقد «دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران»


فصل نخست: هاشمی هشتم

از كتاب «كا.گ.ب در ایران» - نوشته «ولادیمیر كوزیچكین»:.. در آن موقع، درباره عاملمان كه با نام رمزی «مَرد» نامیده می‌شد، چیزی نمی‌دانستم... اخذ تماس با «مرد»، به وسیله یك سیستم خط اطلاع از نزدیك، برقرار بود كه هم برای دریافت اطلاعات و هم برای مخابره اخطار مورد استفاده بود... «مرد» یكی از امرای ارتش ایران به نام سرلشكر «مقربی» بود. سی سال عامل «كا.گ.ب» بود. از زمانی كه افسری جوان بود، در سال 1945 به خدمت این سازمان درآمد. او بهترین عامل رزیدنسی [ایستگاه جاسوسی كا.گ.ب در سفارت شوروی] به حساب می‌آمد و اطلاعات محرمانه‌ای را كه واقعاً برای اتحاد شوروی، حائز اهمیت بود، در اختیار ما می‌گذاشت. (ص11)
از كتاب «شاهد» - خاطرات «منصور رفیع‌زاده»:... تا آنجا كه من می‌دانم، روسها حتی تا امروز هم نفهمیده‌اند كه چه چیزی باعث شد تا سیستم جاسوسی آنها برملا شود. به دلایل امنیتی، تمامی داستان، حتی در این كتاب نیز قابل ذكر نمی‌باشد. در سال 1975 تیمسار «اویسی» به من اظهار كرد كه به یك افسر سطح بالای ارتش، به دلیل جاسوسی برای شوروی، مشكوك است... «اویسی» ... جدی جواب داد: «نه. «منصور»، گوش كن. وقتی كه ما، درگیر یك جنگ مرزی با عراق بودیم، هر وقت تصمیم‌ به حمله در مرز می‌گرفتیم؛ عراق در آنجا منتظر ما بود. یك نفر به طور قطع، اطلاعات قسمت مرا به روسها خبر می‌داد و آنها نیز اطلاعات را در اختیار عراقیها قرار می‌دادند. هیچ شكی در این مورد ندارم... (ص12)
وقتی كه كاركنان ساواك، بعد از رفتن «شاه» از ایران به محاكمه كشیده شده بودند، گاردهای انقلابی كه آمیزه‌ای از كمونیستها و مردم مذهبی بودند، مرتباً از آنها می‌پرسیدند كه پرونده تیمسار «مقربی» كجاست؟ چنان پرونده‌ای در ساواك پیدا نشد. (روسها هنوز می‌خواستند بدانند كه چرا جاسوس آنها گرفتار شد ؟!)... (ص17)
از كتاب «ساواك»- نوشته «كریستین دلانوا»:... منابع آمریكایی، به ویژه «سولیوان» سفیر آن كشور در تهران، معتقدند كه نقش ساواك در این ماجرا، چندان غرور‌آمیز نبود. زیرا اگر ساواك توانست هویت سرلشگر «احمد مقربی» را به عنوان جاسوس اتحاد جماهیر شوروی شناسایی كند، برای آن بود كه سیا قبلاً حضور یك جاسوس شوروی را در ایران، با ضبط پیامهای رادیویی میان تهران و شوروی به ساواك اطلاع داده بود. كاری كه برای ساواك مانده بود، یافتن جاسوس بود... (ص18)
از كتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» - خاطرات «حسین فردوست»: ... در ساواك تعدادی انگلیسی ماندند، مانند «معتضد» و سرتیپ‌ «هاشمی» (مدیر كل هشتم) و «آرشام»... می‌توان نتیجه گرفت كه در دوران محمدرضا (پس از كودتا)، تعدادی طرفدار انگلیس ماندند و فی‌الواقع برای آمریكا، كار می‌كردند. تعدادی را انگلیس به طرف آمریكا سوق داد و تعدادی هم مستقیماً به آمریكا وصل شدند؛ بدون سابقه‌ كار برای انگلیسی‌ها... در ساواك، سرتیپ «هاشمی» مدیركل هشتم (ضد جاسوسی)... به انگلیسی‌ها مربوط بود... (ص19)
از كتاب «هاشمی و انقلاب» - نوشته «سید مسعود رضوی»: ... نمونه دیگر از روشنفكران مستقل در دهه چهل كه گرایشهای خاص و شاید غریب ماركسیستی داشت، «مصطفی شعاعیان» بود... او ضمن نقد كمونیسم روسی و سیاستهای شوروی، معتقد به پالایش ماركسیسم از دیدگاههای تجدیدنظرطلبانه بود... اثر دیگر وی به نام «انقلاب»، نقدی است بر تئوریهای انقلاب «لنین» و بررسی تحلیلی برخی تئوریهای كمونیستی در ایران... «شعاعیان» مدتی با چریكهای فدایی و زمانی نیز از طریق «رضا رضایی» با مجاهدین خلق در ارتباط بود. اما پس از وارد كردن انتقادهای سخت به چریكها از آنان جدا شد. وی به مسائل اعراب و فلسطین علاقه خاصی داشت و رساله‌هایی در این زمینه نگاشت. او سرانجام در بهمن 1354 در یك درگیری مسلحانه در خیابان استخر تهران به قتل رسید... (ص21)
از هفته‌نامه «شاهد» - خاطرات «بهزاد نبوی»:... مثلاً یك دایی و یك خاله من كه هر دو آنها دانشگاه می‌رفتند، آن موقع با حزب «زحمتكشان» كار می‌كردند، فعالیت‌ می‌كردند و وقتی كودتای 28 مرداد شد، آن وقت همه ‌آنها فعالیت‌ مختصر مخفی داشتند... (ص22)
در دانشكده و پس از آن، به فعالیتهای جبهه ملی انتقاد داشتم. احساس می‌كردم، اینها یك مشت رهبرهایی هستند كه فقط به فكر خودشان هستند. فقط فكر وزیر شدن و نخست‌وزیر شدن هستند... (ص24)
... بالأخره در سال 1343 «جبهه ملی سوم» را كه در واقع، انشعابی از جبهه ملی بود، تشكیل دادیم. در كمیته دانشگاه فوق‌الذكر كسانی مانند «محمد حنیف‌نژاد» در نهضت آزادی، هواداران «بیژن جزنی»، هواداران «حزب توده»، اعضای «حزب ملت ایران» و عده‌ای عناصر مستقل نظیر خود من، حضور داشتند... عملاً بعد از 6 ماه معلوم شد كه این هم تفاوتی با آن قبلی ندارد، تقریباً همه نیروهای جوان، زده شده و كنار رفتند. جبهه ‌ملی سوم خودبخود متلاشی شد... از آن به بعد، ما با یك عده از بچه‌هایی كه در «پلی‌تكنیك» در جبهه ملی با هم فعالیت می‌كردیم، ارتباط سیالی داشتیم...(ص25)
در بین این همكاران، كسانی چون «مصطفی شعاعیان» و چند نفر دیگر كه از نظر فكری، ماتریالیست بودند و چند نفر دیگر از برادرها كه مسلمان بودند، «مصطفی شعاعیان» شناخته شده‌ترین چهره‌ این جمع، مسلمان نبود و البته ماركسیست به مفهوم امروزی كلمه نبود و بسیاری از ماركسیستها، در تحلیل‌های خود او را مرتد می‌نامند... «مصطفی شعاعیان» خصوصیات عجیبی داشت. در عین حال كه خود را ماركسیست ناب می‌دانست، به خود «ماركس» هم انتقاد می‌كرد... از مجاهدین، خود من با «احمد رضایی» و «حبیب رهبری» ارتباط داشتم و برای آنها همكاری با ما مسئله‌ای نبود. آنها هم تنها به مبارزه‌، اصالت داده و با هر گروه و فردی همكاری می‌كردند. اصولاً جو روشنفكر دانشگاهی مسلمان در آن روز این چنین بود. در این رابطه، كمكهایی از طرفین به هم می‌شد. «مبادله اطلاعات» می‌شد «مبادله امكانات» می‌شد... من با نزدیك شدن به «مجاهدین خلق»، احساس كردم كه «مجاهدین خلق» همانهایی هستند كه یك روشنفكر مسلمان، دنبال آن می‌گردد...(ص26)
... در سوم مرداد 51، دستگیر شدم و به زندان رفتم. در رابطه با همان فعالیتی كه با آن گروه داشتم... (ص27)
... من شروع كردم با مجاهدین خلق همكاری كردن كه كم‌كم به صورت یكی از كادرهای فعال و آموزش دهنده آنها درآمدم... تا سال 54 و حتی اوایل 55 رابطه‌ فعال با «مجاهدین خلق» داشتم. یك مدتی رابط من با سازمان، «موسی خیابانی» و مدتی هم «پرویز یعقوبی» بود... در اوین (سال 54) خبر ماركسیست شدن «سازمان مجاهدین خلق» را شنیدیم. تقریباً از آن موقع به بعد، من رابطه‌ام با سازمان خراب شد. به دلیل اینكه تا آن موقع روی سازمان، یك حساب دیگری می‌كردم... (ص28)
... می‌فهمیدم خیلی حرفهایی كه مجاهدین می‌زنند، ماركسیستی است. ولی تصور می‌كردم كه آنها به اسلام مسلط هستند و آنچه می‌گویند، منطبق بر اصول اسلامیت و حتی عین مفاهیم اسلامی است. خوشحال بودیم كه مثلاً «امیرالمؤمنین» هم نظرات «ماركس» را تأیید می‌كنند و یا به قول مجاهدین خلق زودتر از ماركس، آن حرفها را زده است!!... (ص29)
اول یك سری سؤال مطرح كردم، برایشان. عین همین مراحل را كه برادر «رجایی» و پس از وی برادر «دوزدوزانی» كه هر دوی آنها با من در یك بند بودیم و عده‌ای از برادران دیگری كه شما نمی‌شناسید، طی كردند. همه، یك دوره خاصی را طی كردیم، چون اول فكر كردیم، اینها هم صداقت دارند. اگر بفهمند كه تفكرشان التقاطی است [و] در آخرش به ماركسیسم می‌كشد، خب دست می‌كشند و می‌آیند با هم اصلاح می‌كنیم... من و «رجایی» و چند نفر دیگر، كم‌كم همدیگر را پیدا كردیم. شروع كردیم كار كردن و متأسفانه در آخر زندان، خیلی فرصت كار تشكیلاتی نبود. ولی به هر حال، كارهایی شد و از آن موقع به بعد، با جدیت در خط اسلام اصیل و خالص شروع به كار كردیم...(ص30)
از كتاب «كا.گ.ب در ایران»: ... به دستور مستقیم كمیته مركزی حزب كمونیست اتحاد شوروی، ایستگاه [كا.گ.ب در تهران] موظف شد با رهبری «فدائیان [خلق»] و «مجاهدین [خلق»] تماس برقرار كند. مسئولیت این ارتباط به عهد‌ه «ولادیمیر فیسنكو» افسر شاخه اطلاعات سیاسی ایستگاه، گذارده شد... برقراری روابط ما با «سازمان مجاهدین خلق» [منافقین] علیرغم توهماتی كه آنها داشتند، بخوبی پیش می‌رفت و گسترش می‌یافت... مجاهدین [خلق] در جریان حمله به سازمانهای رژیم شاه، توانسته بودند آرشیو اسناد ساواك را بدست آورند. وقتی این خبر را به مركز منتقل كردیم، آنها بلافاصله از خود واكنش نشان دادند و طی تلگرافی از مسكو خطاب به ما چنین نوشتند: «... بلادرنگ با مجاهدین [خلق] تماس بگیرید و از آنها پرونده سرلشكر «مقربی» در ساواك را بخواهید...» (ص31)
رابط «فیزنكو» شخصی بود به نام «(محمدرضا) سعادتی» كه یكی از رهبران سازمان مجاهدین خلق محسوب می‌شد. قرار ملاقاتشان را نیز در یكی از خانه‌های امن مجاهدین گذاشتند، كه در غرب تهران قرار داشت... در این لحظه ناگهان در پشت سر «فیزنكو» به شدت بسته شد و موقعی كه او به عقب برگشت، تا علت صدا را بفهمد، چشمش به چهار نفر افتاد كه تازه وارد اتاق شده‌ بودند و تپانچه‌های خود را به سوی «فیزنكو» و «سعادتی» گرفته بودند... به نظر می‌آمد دامی پهن شده باشد... «فیزنكو» پس از ورود به سفارتخانه و احساس آرامش، به ما گفت افرادی كه قصد بازداشتش را داشتند به هیچ وجه شبیه اعضای كمیته‌های انقلاب نبودند. زیرا هم... و هم لباس‌های گرانقیمت به تن داشتند. ما همبا شنیدن حرفهای «فیزنكو» حدس زدیم كه بی‌تردید آنها می‌بایست از مأموران ساواك باشند...(ص32)
از «اطلاعیه شماره 19» سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی: ... «متن گزارش گروه دستگیری»... ضمن مراقبت از اتومبیل سیاسی شوروی در مورخه 5/2/58 مشاهده گردید كه یك نفر مرد روسی از اتومبیل، پیاده و در خیابان دیبا، منشعب از خیابان روزولت وارد شركت «نولكو» كه یك مؤسسه صنعتی است، گردید. در بررسی بعدی مشخص شد كه مرد روسی بنام «ولادیمیر فنسینكو» دبیر اول سفارت شوروی می‌باشد و مرد تماس گیرنده، یكی از رهبران سازمان مجاهدین خلق است... چون معلوم بود [!] كه رهبر مجاهدین در ساعت 17 مورخه 6/2/58 و یا 7/2/58 (در قرار ملاقات یدكی) با افسر اطلاعاتی شوروی جهت مبادله اسناد مدارك ملاقات می‌نماید، لذا بررسی‌های لازم به عمل آمد و طی طرحی، مأمورین سپاه پاسداران انقلاب، هدایت شدند كه 5 دقیقه قبل از شروع ملاقات، مأمورین به شركت وارد و مرد تماس گیرنده را دستگیر و مدارك را ضبط نمایند و به منظور احتراز از ایجاد درگیری‌‌های سیاسی، از دستگیری «فنسینكو» خودداری شود... (ص33)
نتایج بازجویی: یاد شده در مصاحبه اولیه، ضمن اعتراف به همكاری با سازمان جاسوسی شوروی در ایران ، اظهار داشت كه كلیه‌ی ارتباطات او با «فنسینكو» با هدایت و نظر «خسرو نظامی» بوده و به احتمال زیاد «خسرو نظامی» از عوامل سازمان جاسوسی شوروی است...«خسرو نظامی»، ضمن توجیه «سعادتی» در زمینه اینكه آخرین وضعیت احزاب و سازمانهای جنبش را در ایران برای «فنسینكو» تشریح نماید، دستور داده است كه از افسر اطلاعاتی شوروی، لیست اسامی افسران سازمان سیا و شبكه‌های اطلاعاتی آنها را در اختیار جنبش قرار دهد تا بتواند مورد بهره‌برداری قرار دهند... (ص36)
نظریه: ... تلاش «خسرو نظامی» در زمینه بدست آوردن لیست اسامی افسران اطلاعاتی سیا و شناسایی شبكه جاسوسی آمریكایی ایران نیز، به منظور ایجاد ترور و تخریب و اختلال در روابط ایران و آمریكا می‌باشد...(ص37)
از «جزوه منتشره شماره 19» سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی: «اكبر طریقی» یكی از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران بوده و همزمان با درخواست پرونده «مقربی» توسط جاسوس شوروی از «محمدرضا سعادتی»، از اداره دوم ارتش جمهوری اسلامی گرفته شده است. لازم به توضیح است كه «اكبر طریقی» در دادستانی انقلاب اسلامی كار می‌كرده و با استفاده از یك حكم دادستان انقلاب كه به وی اجازه امانت گرفتن پرونده‌های مأمورین ضد اطلاعات ارتش را داده بود، بطور غیرمجاز، اقدام به گرفتن پرونده «مقربی» كرده بود... (ص39)
از یادداشت‌های نهایی مصاحبه محقق با «منبع(ج)»: «بهزاد [نبوی»] بیشتر حشر و نشرش توی زندان با «مسعود رجوی» و «موسی خیابانی» بود...(ص40)
... «بهزاد [نبوی»]، تاریخ معاصر را پیش «سعادتی» كار می‌كرد... بعد از آن جریان توبه‌ایها، دو گروه، به مرور جلوی هم موضع گرفتند. كه پاتوق اصلی‌هایشان توی این دو تا اتاق بود. «بهزاد» اینها در اتاق چهار و مجاهدین خلق [منافقین] در اتاق ده. (ص41)
«بهزاد» با «پرویز صدری» و «رضا عسگریه» سال 1349 دور «شعاعیان» جمع می‌شوند و گروه «جبهه ‌دمكراتیك ملی» را بنیانگذاری می‌كنند. تهیه نارنجك و بمبهای دستی و وسایل تی‌ا.ن.تی و این جور چیزها هم در رأس كارهاشان بود... (ص42)

از مصاحبه مطبوعاتی «سیداسدالله لاجوردی»¯ دادستان انقلاب اسلامی مركز:... وقتی «كچویی» بدست «افجه‌ای» شهید می‌شود، معلوم می‌گردد كه مسئول «افجه‌ای»، «سعادتی» بود و از آن به بعد «سعادتی» را به سلول انفرادی انتقال دادیم و آنجا امكان یافت، در تفكر فرو رود و طی تماسهایی كه با او در سلول انفرادی گرفته شد، تمام مواضع قبلی خود را تغییر داد...(ص44) ... و آن واقعیاتی كه نوشت، در ظرف یك ماه برایش روشن شده بود. این تناقض بین موضع «سعادتی» قبل از شهادت «كچویی» و موضع بعد از آن است... (ص45)
از هفته‌نامه ایتالیایی «پانوراما»- 29/11/1982- «كارلو روسلاّ»: ...یكی از دیپلماتهای مسكو در تهران، به لندن گریخته و مجموعه اسنادی را در مورد كمونیستهای ایرانی و دیگر مسائل و امور رژیم را به آنها داده است... دكتر «رضا-پ» كارمند عالیرتبه وزارت امور خارجه‌ ایران، در یكی از پایتختهای خاورمیانه با فرستاده هفته‌نامه «پانوراما» ملاقات نموده است... [این] مقاله، نتیجه آن ملاقات می‌باشد كه جدیدترین حوادث مورد توجه و سری تهران را برملا و روشن می‌سازد. (ص48)
... طبق زمزمه‌هایی كه تا بهار گذشته در تهران به گوش می‌رسید، «بهزاد نبوی‌» وزیر صنایع سنگین و مشاور اسبق مطبوعاتی نخست‌وزیری... یكی از كمونیستهای متعددی می‌باشد كه به مقام عالی رسیده است. به گفته «كوزیچكین»، استراتژی نفوذ به دورن سیستم، كه از سوی حزب توده و از زمان «شاه» ایران شروع شده بود، درست از سوی شوروی، خواسته شده بود... بخش اعظم آنچه را كه «كوزیچكین» در مورد ایران به سرویسهای سری انگلیس گفت، مربوط به تهران بود... پیش‌رو قرار دادن [افشا یا تبادل] اطلاعات «كوزیچكین» سبب شده تا نیروهای ضد كمونیست [ایرانی] كه دیر زمانی است مخالف آسوده گذاشتن حزب توده هستند، سركوب بر علیه اعضاء فعال آن را شروع نمایند...
از كتاب «پس از بحران»- خاطرات «هاشمی‌رفسنجانی»: دوشنبه 5 مهر [1361]... عصر مهندس «جواد (مادرشاهی)» و «حبیب (...») كه برای گرفتن اطلاعات از فردی مطلع به پاكستان رفته بودند، آمدند و مطالب جالب و مفیدی كه از او گرفته‌اند - درباره‌ عملكرد «كا.گ.ب» و حزب توده و سیاست آینده شوروی در ایران- گزارش دادند. (ص49)
از مصاحبه «ابراهیم یزدی» با روزنامه «نشاط» - پنج‌شنبه 16/2/1378:... هنگامی كه آقای [«حبیب‌ا...] عسگر اولادی» وزیر بازرگانی وقت به مناسبتی كه نمی‌دانم چه بود به پاكستان رفته بودند، در آنجا اطلاعات مربوط به فعالیت حزب توده ایران و همكاری‌های آن حزب، با روسها، انتقال اطلاعات زمان جنگ [تحمیلی] به روسها و غیره در اختیار ایشان گذاشته شد. براساس این اطلاعات، بازداشت و محاكمه سران و فعالان حزب توده‌، آغاز شد... ظاهراً تمام این اطلاعات را انگلیس‌ها، از طریق پاكستان و از طریق آقای «عسگر اولادی» در اختیار ایران قرار دادند. (ص51-50)

فصل دوم: شنود اشباح

از كتاب «اسرار جاسوسی آمریكا در ایران» - نوشته «اسكندر دلدم»:... سیستم‌های جاسوسی مستقر در پایگاههای «كبكان» و «بهشهر»، بقدری پیچیده و پیشرفته‌اند كه «استانفورد [استنسفیلد] ترنر» رئیس‌ سازمان جاسوسی ایالات متحده آمریكا، در توصیف آنها گفته است كه این ایستگاهها برای قرن 21 ساخته شده‌اند!... در این ایستگاهها سیستم‌های «بیكرنان» نیز به چشم می‌خوردند... به كمك این سیستم‌ها می‌توان در هر 6 دقیقه یكبار با ماهواره‌ای كه در مدار است، ارتباط حاصل كرد. این سیستم هر شیئی را به اندازه یك متر مربع و در ارتفاع 20 هزار ناتیكال مایلی زمین، در حالی كه صرفاً ده درصد تشعشع نوری دارد، مشاهده می‌كند... (ص72)
علاوه بر پرسنل آمریكایی مقیم پایگاه، یكصد و نوزده نفر ایرانی نیز در رأس پایگاه سرگرم كار بوده‌اند. اما این ایرانی‌ها، اجازه ‌ورود به قسمتهای اصلی پایگاه را نداشته‌اند... تنها ایرانی كه اجازه ورود به این قسمتها را كه «های‌سكرت» نامیده می‌شوند، داشته، بنا به اظهار ستواندوم «محمدرضا صفرزاده»، سپهبد «هاشم برنجیان» عضو ساواك و رئیس سابق ضد اطلاعات [نیروی هوایی] بوده است... علاوه بر این، با كنترل مخابرات ماهواره‌ای روسها، جاسوسان سیا از مكالمات سران شوروی با رهبران كشورهای آسیا و شمال آفریقا مطلع می‌شده‌اند... (ص73)
... به طور كلی، پایگاه جاسوسی بهشهر وظایف زیر را به عهده داشته است:
حفظ ارتباط با ماهواره‌های جاسوسی بر فراز شوروی.
كنترل آزمایشات موشكی و هسته‌ای در خاك شوروی.
كنترل امواج رادیویی و خطوط مخابراتی و مخابرات ماهواره‌ای شورویها.
كنترل پروازهای موشكی مركز فضایی شوروی كه در 650 مایلی از پایگاه جاسوسی واقع است.
تهیه‌ عكس، با استفاده از ماهواره‌ از مراكز استراتژیكی و سیلوهای موشكی روسها. (ص74)
از پاسخهای «منبع(ج)» به سؤالات محقق:... یك شركت آمریكایی بود، بنام «بریچ» كه «بهزاد [نبوی]» برای اونها كار می‌كرد. یعنی خُب البته، ارتباط شغلی بود. پیمانكاری و ... این شركت روی پستهای الكترونیك و شنودهای الكترونیكی روی روسیه از شرق به غرب ایران كار می‌كرد... یكی از ریشه‌های‌ تاریخی بحث سیا و «بهزاد» و اینها كه بعضاً مطرح می‌شود، به نظر من توی این ارتباط بریچ بود...
از هفته‌نامه «شاهد» - خاطرات «بهزاد نبوی»:... یك سالی در یك شركت مخابراتی، شركتی كه سیستم «ماكروویو» پست و تلگراف كه بین زاهدان تا آذربایجان است، نصب كرده است، مشغول كار شدم. (ص80)
... در اواخر سال 47 به كمك 3 نفر دیگر كه دو نفرشان همدوره‌های دانشكده بودند، یك شركت مخابراتی... تشكیل دادیم و از سال 48 تا 51 در آن شركت مشغول كار بودم. چون در آن زمان، تنها شركتی بود كه در زمینه مخابرات خصوصاً «مایكروویو» كار می‌كرد، كارش نسبتاً سریع توسعه نسبی یافت و در نصب و نگهداری خط «مایكروویو تهران- اسدآباد» شركت مزبور فعالیت داشت... (ص81)
از مصاحبه محقق با «منبع (ص):... [قسمتهایی از عین دست‌نوشته مهندس «جم» در مورد خاطرات قابل توجه و مهمش از روزهای ابتدای پیروزی انقلاب:]...22/2/79... فوراً مركز ارتباطی شیر و خورشید (هلال احمر) را كه یك شبكه نسبتاً فراگیر بود، به مدرسه «علوی 2» منتقل و با استفاده از پرسنل مجرب و مطمئن هلال احمر و نیروی هوایی، یك شبكه ارتباط رادیویی متناسب با انقلاب دایر گردید و برای حصول اطمینان و جلوگیری از نفوذ عوامل جاسوسی و ستون پنجم، خطوط تلفنی حساس ستاد انقلاب و نخست‌وزیری را با استفاده از دستگاههای رمز موجود در نیروی هوایی، تجهیز و یك شبكه ارتباطی قوی و قابل اعتماد برقرار شد. (ص84)

آقایان «بهزاد نبوی»، مهندس «سیاوش سمیعی» و مهندس «هرندیان»... ناگاه یكیاز آنها از من خواست تا فركانس مركز ارتباط را در اختیار آنان بگذارم!!... دادن فركانس یعنی تسلیم انقلاب یعنی خیانت!!!... (ص85)
خیلی با هم كلنجار رفتیم. آخر سر كه آقایان، از گرفتن فركانس مأیوس شدند، آقای مهندس «هرندیان» گفت: ما قویترین دستگاههای ارتباطی را در اختیار داریم، بیاوریم و در اطاق «آقا» [«امام خمینی»] و نخست‌وزیری قرار دهیم... جواب دادم برای این دستگاهها نیازی نیست... در فرودگاه با آقای مهندس «سیاوش سمیعی» قدم می‌زدیم و منتظر ورود آیت‌الله «طالقانی» بودیم... (ص86)
... اما ماجرای شناخت قابل توجه آقای مهندس «سمیعی»: روزی كه مرحوم آیت‌الله طالقانی قصد رفتن به فرانسه و استقبال از امام را داشتند، من نیز به بدرقه ایشان به فرودگاه مهر‌آباد رفتم. ضمن صحبت، آقای مهندس «سمیعی» گفتند: «بگذار اینها بگیرند، از اینها گرفتن آسان است.»... یعنی بگذار «طالقانی»ها رژیم را ساقط كرده و حكومت را بدست بگیرند، براندازی آنها آسان است!!! (ص87)
از كتاب خاطرات «مرتضی الویری»:... بسیاری از اعضای مجاهدین انقلاب اسلامی، مسلح بودند. این در زمانی بود كه ترور شخصیتهای اسلامی آغاز شده بود... دوستی داشتم كه در دوران سربازی، با یكی از این فرقانیها در یك پادگان بود... به دوستم گفتم كه با آن شخص، تماس بگیرد و خود را هواخواه او معرفی كند و بگوید كه می‌تواند خانه و امكانات، برایشان مهیا كند... یك طبقه آن ساختمان دو طبقه را برای گروه «فرقان» تعیین و طبقه دیگر را گذاشتیم تا مأموران ما در آنجا شنود كنند... گروه «فرقان» در آنجا مستقر شدند. مدتی گذشت و ما توانستیم از طریق مكالمات آنها، اطلاعات خوبی كسب كنیم... عاقبت زمانی فرا رسید كه كل شبكه‌، شناسایی گردید و با كمك نیروهای كمیته‌ انقلاب اسلامی در یك زمان به تمام خانه‌های تیمی آنها حمله شد و همه‌شان یا دستگیر شدند و یا در درگیری از بین رفتند... (ص94)
از گفتگوی «محمود احمدی‌نژاد» با روزنامه «كیهان» - سه‌شنبه 11/11/1379:... سازمان منافقین صدها نیروی انقلابی را به عنوان سازماندهی تحویل گرفت و به بهانه تحول ایدئولوژیك تحویل ساواك داد. درون خودش ترور كرد... هرچه نیرو جذب كردند، از آن طرف تحویل ساواك دادند. این یك مكانیزمی بود كه به اعتقاد من، آمریكا برای جذب و انهدام نیروهای انقلابی ایجاد كرده و موفق هم بود... (ص96)
نقل از كتاب «پس از بحران» - خاطرات «هاشمی‌رفسنجانی»: سه‌شنبه 5 بهمن [1361]:... آقای («خسرو) تهرانی» از اطلاعات نخست‌وزیری آمد و راجع به سایتهای باقیمانده [شنود روسها توسط] آمریكا گفت. نگهداری آنها در اختیار كمیسیون مشتركی از سپاه و نیروی هوایی و نخست‌وزیری است...(ص97)
از مصاحبه «علی فلاحیان» با روزنامه «جام‌جم»:(یكشنبه 13/3/1380)... «خسرو تهرانی»- قبل از انقلاب عنصر مجاهدین خلق بود، اما بعد از انقلاب با مجاهدین انقلاب فعالیت كرد و یك نیروی اطلاعاتی تودار است...
از یادداشتهای پراكنده محقق در «تحلیل محتوای تفكر خواص جریانات سیاسی»:... «خسرو قنبری تهرانی» مقاله‌ای «امنیتی سیاسی» تحت عنوان «مبانی امنیتی رژیم شاه و علل بی‌ثباتی آن»، جهت طرح در «همایش توسعه و امنیت عمومی» (اسفند سال 75) ارائه نمود، كه در آن با تقسیم بندی امنیت در دو قسم سخت‌افزار و نرم‌افزار، دلیل بی‌ثباتی امنیتی «شاه» - كه منجر به سقوط وی گردید- در اختیار داشتن برخی از سخت‌افزارهای امنیت و لیكن فقدان نرم‌افزار لازم برای برقراری آن جمع‌بندی گردیده است. (ص98)
مقاله «خسرو»: ... بوروكرأسی مدرن یا پیشرفته، اساساً چارچوب عقلانی - قانونی دارد، لیكن در ایران ساخت قدرت پاتریمونیالیستی یا ساخت قدرت مطلقه ، مانع تبدیل آن به دیوانسالاری عقلانی شد ... ساخت قدرت مطلقه، نه تنها مبتنی بر روابط شخصی است، بلكه موجب از بین رفتن نهادها از عرصه سیاست و گسترش روابط فردی و شخصی شدن سیاست می‌گردد... چنین ساخت قدرتی ، موجب پیدایش باندها (دسته‌ها) و گروههای قدرت طلب در حول مراكز مهم تصمیم‌گیری و یا اشخاص قدرتمند می‌شود.(ص102)... «مصدق» سعی داشت نفت را ملی كرده، اختیارات «شاه» را محدود نماید. اما كودتای 28 مرداد، در واقع نقطه عطفی در تاریخ ایران شد و اجازه نداد روند اصلاحات «مصدق» در مملكت ریشه بگیرد. [؟!] «مصدق» به خاطر مبارزات ضد انگلیسی خود و برقراری نوعی دمكرأسی [؟!] در ایران، با مخالفت «شاه» با انجام كودتای 28 مرداد كه در خارج طرح‌ریزی شده بود، جانشین «مصدق» گردید... (ص104)
از نشریه آمریكایی «فارین‌افرز»- «میلتون و ایورست»:... دكتر [«محمد] هادی سمتی» كه دارای مدرك دكترا از یك دانشگاه آمریكایی است، گفت: «ایران، اكنون یك جامعه نسبتاً آزاد است، برای بحث علنی درباره بعضی از موضوعات، محدودیتهایی وجود دارد و دولت، هیچ انعطافی درباره‌ سازماندهی سیاسی از خود نشان نمی‌دهد، اما بعد از مرگ [«امام] خمینی» جو تازه‌ای به وجود آمده است. سكولاریسم روبه رشد است...» (ص116)
از مصاحبه محقق با «سیداحمد علم‌الهدی» - 20/2/1380:... سؤال بنده در مورد چرایی و چگونگی به كارگیری امثال این افراد در كرسی استادی «جامعه‌الصادق» است؟ (ص 117) [علم‌الهدی]: آن موقع این آقای «تهرانی» دانشجوی دكترای دانشگاه تهران بود. آن دو استاد هم به دانشگاه تهران برگشته بودند و درس می‌دادند. البته آقای «هادیان» را خودمان هم از قبل می‌شناختیم و عرض به حضور شما كه آقای «سمتی» را خیر. آن موقع من رئیس‌ دانشكده بودم. آقای «تهرانی» آمد، اینها را معرفی كرد… س: در مورد خود آقای «خسرو تهرانی» كه خُب همین بحث‌ها و تردیدها، حالا در بحث نخست‌وزیری و یا حتی در بحث اساس تحصیلش در «جامعه‌الصادق» مطرح است… [«علم‌الهدی»:] ایشان عرضم به حضورتون آقا، بعد از دوران نخست‌وزیری و سمتش در آنجا، خُب بله، ابتدا آمد و در این دانشگاه… (ص118)… انتقال رشته گرفت و اینجا مشغول تحصیل شد… «معارف اسلامی و علوم سیاسی». فوق‌ لیسانس پیوسته… س) خُب دكترای بدون كنكور، چطور… یك مصوبه‌ای بود قانونی. كه كسانی كه وزیر بودند، اینها بدون كنكور با شرط داشتن «فوق‌ لیسانس»، دولت برای دكترایشان بورس می‌داد. آقای «تهرانی» از اون مصوبه استفاده كرد، قانونی. ... می‌گفتند، ایشان در حد وزیر هست. چون معاون [اطلاعات] نخست‌وزیر بود و ارزیابی شده بود كه معاون نخست‌وزیر، در حد وزیر است... موضوع پایان‌نامه‌اش «منافقین خلق» بود. استاد راهنمایش آقای دكتر «سریع‌القلم» بودند، استادهای مشاورش هم یكی خودم بودم. یكی هم آقای «ری‌شهری» بود. (ص119)
از مصاحبه محقق با «منبع (ح)»:... دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست‌وزیری دست «خسرو قنبری [تهرانی»] بود كه به واحدهای مختلفی تقسیم‌بندی می‌شد...
س) از افراد شاخص زیر نظر «خسرو»، چه افرادی در دفتر فوق بودند؟
[«منبع (ح)»:] «محمد شریعتمداری» بود. همین «گلپایگانی» دفتر آقا بود كه پشتیبانی بود. «شریعتمداری»، معاون اداری- مالی نخست‌وزیری بود. البته ولی خُب رفیق صمیمی «خسرو [تهرانی] و «سعید [حجاریان»] بود و... (ص120)
از مصاحبه محقق با «مهدی منتظری¯ - 27/8/1379:... ببینید اوایل پیروزی انقلاب، كار اطلاعاتی نه تنها جاذبه‌ای نداشت بلكه به لحاظ تداعی ساواك، یك حالت انزجار در اذهان ایجاد كرده بود و خیلی‌ها احتراز می‌كردند از ورود به تشكیلات اطلاعاتی یا انتساب به اون. خودجوش بود... كسانی كه كار تشكیلاتی كرده بودند، مثل حزب توده یا منافقین اینها خوب به اهمیت كار و جایگاه كار، واقف بودند... (ص121)
... بعداً كه نظام پیروز شد، هر كسی شروع كرد، اهداف خودش را دنبال كردن و این گروهكها و سازمانهایی كه دنبال اهداف از قبل تعیین شده‌ [ی خودشان] بودند، سعی كردند افراد خودشان را در نهادهای انقلاب، نفوذ بدهند... مثلاً همان اوایل انقلاب، كمیته‌هایی در مراكز مهم ضد اطلاعات در ارتش، توسط نخست‌وزیری تشكیل داده شد، كه افرادی را اعزام می‌كردند به آنجا... این كمیته‌ها مسئولیت نظارت بر اسناد و مدارك موجود را داشتند كه حفاظت بشوند. چون نفرات، نفرات ضد اطلاعات سابق بود... (ص122)

... آقای «محمد رضوی» بود كه الان در شركت مخابرات است كه مسئول كمیته اداره دوم بود و بقیه كمیته هم، زیر نظر ایشان بود كه البته مثلاً مورد «جواد قدیری» كه روی شنودها كار می‌كرد، مسئولیتش به عهده آقای «رضوی» بود... خود آقای «رضوی» از اعضای مجاهدین انقلاب اسلامی بود یا آقای «حبیب داداشی» كه همین طور... (ص123)
از مصاحبه محقق با «شاهد (ع)»:... دسته مهندس «محمد رضوی»؛ «خسرو تهرانی» بود، «سعید مظفری»، «غفاری»، «مسعود كشمیری»، «حبیب داداشی»، «جواد قدیری»، «تقی محمدی» و به یك معنا «رضا عاصف» و تیم‌های عملیاتی زیر دستش.
س): همان «جواد قدیری» شوهر «زهره عطریانفر» هست؟
[«شاهد (ع)»:] بله. (ص124)
از مصاحبه محقق با «شاهد «ش»:.. یك طیف كه آمدند از انجمن حجتیه بودند. آدمهای مؤمن و خوب هم بودند. آدمهای شوت هم بودند.
س): شاخصهاشان؟
[«شاهد (ش)»:] شهید «اقارب‌پرست» بود. تیمسار «نوادی» بود. خود سرهنگ «كتیبه» بود كه زمان انفجار [نخست‌وزیری] هم رئیس اداره دوم شده بود. طیف كمیته انقلابی‌ها هم بودند كه نوعاً مجاهدین انقلاب اسلامی بودند. مثل «كشمیری» و باندشون و «محمد رضوی» و «حبیب داداشی» و «تقی محمدی» و «سعید مظفری» و «جواد قدیری» و...(ص125)

فصل سوم: قوادان زیتون

از كتاب «ارتباط خطرناك» - نوشته «اندرو» و «لسلی كاكبورن»:... «نیمرودی» در سال 1927 در یك خانواده یهودی كه از كردستان عراق، به اورشلیم مهاجرت كرده بود، بدنیا آمد... نقطه عطف این سرگرد جوان، [«یعقوب»] به سال 1955 و هنگامی پدیدار شد كه او را به تهران فرستادند و بخش اعظم دوران كار خود را، در این شهر گذراند... (ص144)
«نیمرودی» در 1968 تهران را ترك كرد... در بهار سال 1977 «شیمون پرز» كه در آن هنگام، وزیر دفاع [جنگ] اسرائیل بود، توافقنامه‌ای را امضا كرد كه در زمینه همكاری ایران با برنامه موشكبالستیك اتمی اسرائیل موسوم به «پروژه گل» بود... هنگامی كه انقلاب ایران، پروژه گل و سایر اجزای جهانی را كه «نیمرودی» را میلیونر كرده بود، در هم شكست و از بین برد؛ وی از این شكایت می‌كرد كه 6 میلیون دلار از كف داده است. اما به هر حال كار «نیمرودی» نیز همانند آمریكائیها در ایران به آخر نرسیده بود... (ص144)
از كتاب «رهبران اسرائیل» - تحقیقات «محمد شریده»:... اوری لوبرانی، مأمور عالیرتبه اطلاعاتی سازمان موساد و به عنوان فردی قدرتمند، برای انجام بسیاری از مأموریتهای مهم اطلاعاتی توصیف می‌شود... گفته می‌شود، وی خطرناكترین فرد اسرائیل و سازمانهای وابسته به آن است... ضمناً او رابطه‌ای بسیار محكم و صمیمانه‌ با «محمدرضا پهلوی» [ستم] «شاه» ایران داشت و لذا از سوی سازمان موساد به ایران اعزام شد و گفته می‌شد كه وی در ایجاد اتاقهای بازجویی معروف (و وحشتناك) «ساواك» همكاری داشته است... در هنگام حضورش در ایران، به عنوان فرستاده موساد، با «یعقوب نیمرودی» كه تاجر اسلحه بود، همكاری كرد... (ص145)
وی به عنوان مبدّع «گزینش شیعی» [انتخاب مزدورانی برای خدمت به اسرائیل از میان شیعیان] شناخته می‌شود... (ص146)
از كتاب «بازار اسلحه»- نوشته «آنتونی سمسون»:... كمپانی «لاكهید» در سال 1964 و قبل از آنكه معامله بزرگ اسلحه صورت بگیرد، برای خود در این كشور، مأموری پیدا كرده بود كه «عدنان خاشقی» نام داشت؛ این شخص، در مدت كوتاهی، به بزرگترین دلال اسلحه در جهان تبدیل شد...(ص147)... هنر بی‌نظیر «خاشقی» در ایجاد آتمسفری بود كه در آن غیرطبیعی‌ترین معاملات، بسیار طبیعی و لذت بخش جلوه می‌كرد... (ص148)
از جلد یازدهم «اسناد منتشره لانه جاسوسی آمریكا در تهران»:... در اواخر 1958، یك سازمان روابط وابسته رسمی سه جانبه‌، شامل موساد، سرویس امنیت ملی تركیه TNSS و سازمان اطلاعات و امنیت ایران (ساواك) تشكیل شد كه این سازمان «نیزه سه سر» [Trident] نامیده شد... هدف اصلی روابط اسرائیل با ایران، ایجاد و توسعه سیاستهای ضد عربی و موافق اسرائیل، در تصمیمات مقامات ایرانی بود. (ص151)
از جلد یازدهم «اسناد لانه جاسوسی آمریكا در تهران»:... در هیئت اسرائیلی مستقر در تهران، [غیر از «لوبرانی» در سند سیا افراد زیر] وجود داشتند:«آریه لوین» ( Levin(or Aryeh) Arieh) با اسم قبلی «لوالوین»... متولد ایران، افسر سابق نیروهای نظامی اسرائیل، مأمور به وزارت خارحه كه به روسی، فرانسه، انگلیس، عبری و عربی سلیس صحبت می‌كرده... «یورام شانی» ... دبیر اول سفارت اسرائیل در تهران... «الیزر یوتوات» ... مسئول آرشیو و پیكهای دیپلماتیك اسرائیل در نیویورك و دبیر دوم سفارت اسرائیل در رم و وابسته نظامی صهیونیستها در توكیو... «آبراهام (آكارمی) لونز (لونتز») وابسته نظامی رسمی سفارت اسرائیل در تهران كه قبلاً رئیس اطلاعات نیروی دریایی ارتش و نیز قائم‌مقام فرمانده پایگاه دریایی حیفا (1971)... سرهنگ «موسی موسی‌لوی»... افسر رابط خارجی در ستاد نیروی نظامی اسرائیل... كارشناس چند زبانه با شخصیت جذاب و ماهر در بوجود آوردن ارتباط میان محفل‌های نظامی خارجی از جمله پرسنل نظامی ایالات متحده كه همسرش سكرتر سفیر و چند زبانه بوده است... (ص154-155)
از كتاب «معمای هویدا» - نوشته «عباس میلانی»:... یك نفر دیگر هم [كه] در زندان به ملاقات «هویدا» رفت، «یوری لوبرانی» نام داشت و در عمل سفیر اسرائیل در ایران بود... از اوایل دهه‌ی پنجاه، ریاست دفتر اسرائیل را «لوبرانی» به عهده داشت و او روابط ویژه و نزدیكی با «هویدا» پیدا كرده بود... مرتب با او، در دفتر نخست‌وزیر هم دیدار و گفتگو می‌كرد. هر وقت سفیری از یكی از كشورهای خارجی به دیدار «هویدا» می‌آمد، او تأكید داشت یكی از منشیانش، در جلسه حضور داشته باشند. تنها استثنا «لوبرانی» بود... (ص156)
از روزنامه «كیهان» - چهارشنبه 5/10/1380:... موساد در ایران یك سازمان اطلاعاتی مستقل به نام «سرویس زیتون» داشت كه وظیفه آن، مقابله با مخالفان اسرائیل در ایران، كشف اقدامات آنان و بركناری مسئولانی كه نسبت به اسرائیل بدبین و یا با آن مخالفت می‌كردند، بود. (ص158)
از یادداشتهای تحقیق كتابخانه‌ای محقق در آرشیو «مركز اسناد انقلاب اسلامی»:... مطابق با اسناد موجود، از میان رؤسای رده بالای ساواك كه همكاری نزدیكی با زیتون داشتند، «منوچهر هاشمی» رئیس اداره هشتم ساواك [ضد جاسوسی] از عناصر كلیدی بود. مجموعه تحت اختیار او از جمله نزدیك‌ترین بخشهای امنیتی طاغوت در «زیتون» به حساب می‌آمد. (ص158)
از روزنامه صهیونیستی «جروزالم‌پست»¯ - نوشته دكتر [!] «دیوید كیمخی»:... در اثنای دیدار اخیر خود از فرانسه، من این اقبال را داشتم كه با دو ایرانی كه هر دو از چهره‌های برجسته فرهنگی در تهران بودند، ملاقات كنم... با كمال تعجب می‌دیدم كه آنها از ملاقات و صحبت با یك اسرائیلی خوشحال شدند... (ص163)
از روزنامه فرانسوی «لیبرأسیون»- 12/7/1983:... در تاریخ 24 ژوئیه 1981، سرهنگ اسرائیلی «یعقوب نیمرودی» قراردادی را به مبلغ 135 میلیون دلار با سرهنگ «دهقان» معاونت وزیر دفاع ایران، در مورد تحویل بهترین نوع گلوله‌های توپ و موشكهای ساخت آمریكا موجود در بازار، به امضاء رسانید... این قرارداد دارای شماره 173164 و IDE را متعهد به تحویل 50 موشك پشتیبانی تاكتیكی زمین به زمینLANCE از نوع 52 و ... می‌كند... (ص164)
از كتاب «عبور از بحران» - خاطرات «اكبر هاشمی‌رفسنجانی»:... پنجشنبه 3 دی [1360]:... آقای («محمد محمدی [نیك»]) «ری‌شهری»، پیش از ظهر به ملاقات آمد و گزارش از پرونده «كوچك دهقان» معاون لجستیكی، در رابطه با اتهام جاسوسی و فساد در خریدها داد و گزارشی از توطئه یكی از شخصتیهای منزوی شده و رابطه او با آمریكا و پولهای زیادی كه دارد و رابطه‌اش با بعضی از علما و چیزهای دیگر... (ص165)

فصل چهارم: پاتریس لومومبا

از مصاحبه «خوئینی‌ها» با هفته‌نامه عرب‌زبان «الشراع»: ... آمریكا چند پایگاه نظامی در اختیار داشت كه جاسوسی علیه اتحاد شوروی از وظایف آنها بود. همچنین رادارهایی كه آمریكا در زمان «شاه» نصب كرده بود، عمق خاك روسیه را زیر نظر داشتند. بنابراین خدمتی كه انقلاب با تخریب این رادارها به اتحاد شوروی نمود، خدمت بزرگی بود و لازم بود اتحاد شوروی ارزشی به این عمل قائل می‌شد و از ایران حمایت می‌كرد. ولی اتحاد شوروی، نه فقط از ایران پشتیبانی نكرد، بلكه یك گروه سیاسی را برای تجسس به نفع خود و جمع‌آوری اطلاعات نظامی و سیاسی از كشور و ایجاد هرج و مرج و ناامنی مأمور ساخت و هدف اولیه حزب توده سرنگونی رژیم بود.(ص183)
از كتاب «جنگ قدرتها در ایران» - نوشته «باری‌روبین»:...گروه اشغال كننده سفارت آمریكا در تهران، حدود چهارصد نفر بودند كه متوسط سن آنها 22 سال بود... در رأس آنها «محمد خوئینی» چهل و دو ساله قرار داشت... «نیلوفر ابتكار» 21 ساله دانشجوی سال دوم شیمی كه چند سال در ایالت پنسیلوانیای آمریكا زندگی كرده و آمریكائیها، او را به نام «ماری» می‌شناختند...(ص184-183)
از مصاحبه محقق با «منبع(ف)»:... در تسخیر لانه، بله خوب طیفی از انجمن اسلامی دانشجویان بودند كه التقاطی‌ها در آنها بودند. «پیمان‌»ی‌ها و ... ولی خب سازمان دانشجویان مسلمان دست حزب‌اللهی‌ها بود... «عباس زریباف»، با «محسن قمصری» اصفهان یك تیم بودند كه البته «زریباف» رفت و با منافقین. شاید هم از اول نفوذی بود... البته ارتباطاتی هم با «محمد عطریانفر» داشت... (ص186)
از مصاحبه محقق با «مهدی منتظری»:... [«عباس] زری‌باف» هم از عناصر منافقین بود كه در اطلاعات سپاه نفوذ كرده بود. هم خودش و هم زنش كه الان اسمش یادم نیست با منافقین بودند كه بعد از جریانات 30 خرداد 60 شناسایی هم شد و بازداشت شد. ولی نمی‌دانم با چه نفوذی یا سفارشاتی موقتاً آزاد شد و فرار كرد...(ص187)
از نشریه «همشهری ماه‌» - آذر ماه 1380:... از آن پس «خوئینی‌ها» همواره تعلق و همبستگی این دانشجویان را كه به زودی به كادرهای مورد اعتماد جمهوری اسلامی تبدیل شدند، پشت سر خود احساس می‌كرد. در حالی كه رسانه‌های وابسته به دولت آمریكا كوشیدند او را به كمونیست بودن متهم كنند و شایعه‌ای پخش شد كه به موجب آن روحانی سرخ (لقب آقای «موسوی‌خوئینی‌ها») تحصیلكرده اتحاد جماهیر شوروی است. (ص190)
از مصاحبه «علی فلاحیان» با روزنامه «جام‌جم»:... «عباس عبدی» اگر تحت تأثیر حلقه كیان قرار نگرفته بود، فقط یك نیروی چپ تندرو محسوب می‌شد، اما یكباره تفكراتش گردش كرد.(ص191)
از مصاحبه «عباس عبدی» - روزنامه «حیات نو»:... من تقریباً از اوایل دهه پنجاه با سیاست آشنا شدم... به طور حاشیه‌ای با خواندن كتابهای «آل احمد» اما به طور مستقیم‌تر به خاطر ارتباط با «سعید حجاریان» كه بچه محل ما بود و چند سالی هم بزرگتر. او به دانشكده فنی می‌رفت و با سیاست آشناتر از ما بود... (ص192)
از هفته‌نامه عرب‌زبان «المجله»- 11 مارس 2000:... نام این جوان [در جمع دانشجویانی كه لانه‌ جاسوسی را فتح كردند،] «محمدرضا خاتمی» بود كه چون دانشجوی پزشكی بود، دوستانش وی را دكتر صدا می‌زدند... همراهی «محمدرضا» با برادرش در سفرهای خارج از كشور بیانگر این بود كه او كاندیدای ایفای نقش سیاسی مهمی در كنار برادرش خواهد بود. لذا وقتی اسم او جزء مؤسسین جبهه مشاركت اعلام شد، كاملاً مشخص شد كه وی نامزد نمایندگی مجلس آینده از جانب این جبهه است. (ص194)
از «لس‌آنجلس تایمز» - مقاله‌ «رابین‌رایت»:... «میردامادی» در خلال مصاحبه در ستاد حزبش كه با سفارت سابق آمریكا فاصله‌ چندانی ندارد، گفت: «... هر چند تأكید اولیه ما بر كسب استقلال از نفوذ قدرتهای خارجی و تشكیل جمهوری اسلامی بود،... اما تأكید امروزی ما بر آزادی است. ما می‌خواهیم بیشتر جمهوری باشیم.» (ص195)
از روزنامه‌ تركیه‌ای «ملیت»- نوشته «طه‌اك‌یول»:... «میردامادی» گویا نماد گذشته و آینده... است. تبدیل یك انقلابی آتشین به یك دمكرات لیبرال...(ص196)
از مجموعه مصاحبه‌های محقق با «سیدرضا زواره‌ای»- آبان و آذر 1379:... در اسناد منتشره لانه جاسوسی كه همه منتشر نشد؛ این سؤال جدی است كه چرا در مورد عوامل نفوذی سفارت مثلاً در دادستانی، چیزی منتشر نشد؟... من یادم هست مجموعه‌ای از دانشجوها كه روی كشف آن اسناد كار می‌كردند، به من مراجعه كردند و گفتند در مرحله‌ای كه به این بخشهای حساس رسیده بودند، كار از دستشان گرفته شده بود... (ص197)
از مصاحبه محقق با «منبع(ل)»:... كتابهای «اسناد لانه جاسوسی»، اگر به آمریكا یا انگلیس یا حتی اسرائیل، ولو پستی ارسال بشود، جرم دارد. مصادره می‌شود. حالت امنیتی قضایی دارد. خب. به نظرت چطور نویسنده‌های اینها كه آن رشته، رشته‌ها را چسباندند. سندها را منتشر كردند، مثل «محسن میردامادی»، مثل «ابراهیم اصغرزاده» و دیگران. چطور انگلستان این‌ها را راه می‌دهد، هیچ، بورس تحصیلی هم می‌دهد! (ص198)

از مصاحبه محقق با «علی فلاحیان»- 24/8/1379:... یك چنین تفكری را باید بگویم كه در نوع نگاه یا به قول جماعت اونها قرائت سوسیالیستی؛ خب شاخص «خوئینی‌ها» بود... «خوئینی‌ها» خب دیگر چنان تفسیرهای وحشتناكی شروع كرد از قران كه بالأخره آقای «بهشتی» اینها وارد شدند و توصیه كردند كه بالأخره ایشان قطع كرد... فرقانیها هم بیشتر دنبال سوسیالیست كردن اسلام بودند... (ص200)
از هفته‌نامه‌ فرانسوی «اكسپرس»- سرمقاله «ژروم دومولن»:... زائران ایرانی برای اینكه كسی دچار اشتباه نشود، توسط «موسوی‌خوئینی‌ها» یك روحانی كه گفته می‌شود با «ك.گ.ب» در ارتباط است... هدایت می‌شدند. در سال 1982 سعودیها ناچار وی را با 140 نفر از زائران ایرانی كه از نزدیكان او بودند، اخراج كردند. (ص202)
از روزنامه «سیاست روز» - نوشته «یوسف بختیاری»:... كسانی كه در سال 66 (ه.ش) حج تمتع برگزار نمودند، شاهد قتل عام قریب به 500 نفر از حجاج ایرانی توسط نیروهای نظامی و انتظامی كشور عربستان بودند... بعضی از این مطالب به قرار ذیل می‌باشد: «عده‌ای از دانشجویان تندرو كه بعداً مشخص شد جناب آقای «محسن میردامادی» و دوستانش جزء این گروه بودند، برنامه‌ای طراحی نموده بودند كه بعد از راهپیمایی حجاج كه در یكی از میادین مكه به سمت حرم بود، داخل حرم شوند و با تصاحب بلندگوی مسجد‌الحرام شعار مرگ بر آمریكا و مطالب دیگر را قرائت نمایند كه پلیس عربستان از این قضیه مطلع می‌شود. آگاهان، شدت عمل پلیس عربستان را در جریان آن راهپیمایی ناشی از این مسئله می‌دانستند... (ص202)
از نشریه‌ فرانسوی «پاری ماچ» - 28/6/1985:... این مرد اسرار آمیز حجت‌الاسلام «محمد موسوی‌خوئینی‌ها» هست... اشخاص وارد به امور كرملین، معتقدند كه او یار «كا. گ.ب» در ایران و دوست قدیمی «حیدر علی‌اف» تنها مسلمان عضو دفتر سیاسی شوروی است. («علی‌اف») اجداد ایرانی دارد و در گذشته 17 سال رئیس پلیس مخفی آذربایجان بوده است) دوستی آنها از دهه 1960 در مجارستان شروع شد. در آن زمان «آندروپف» سفیر شوروی در مجارستان بود و «خوئینی‌ها»ی جوان در بوداپست یك دانشجوی انقلابی بود و قبل از «لیسانسه» شدن به آلمان شرقی رفت و بالأخره لیسانس خود را در دانشگاه «پاتریس لومومبا»ی مسكو گرفت. «خوئینی‌ها» در گذشته در اردوگاههای یمن جنوبی و جنوب لبنان آموزش دیده و بی‌قید و شرط «جورج حبش» را تحسین می‌كند. در دهه 1970 اكثر سرویسهای اطلاعاتی، خبر از رفت و آمدهای او به بغداد و الجزایره، ژنو، مسكو، طرابلس و وین می‌دادند... وی با «آیت‌الله خمینی» كه از سال 1964 در اماكن مقدسه نجف در عراق در حال تبعید به سر می‌برد ملاقات كرد و همچنین با ژنرال «پناهیان» كمونیست قدیمی كه در سال‌های 45-1944 رئیس ستاد ارتش خلق جمهوری مهاباد بود ملاقات داشت. وی با «پناهیان» و به خصوص با «تیمور بختیار» پایه‌گذار ساواك كه به نوبه خود توسط مردانی كه در قلب پلیس مخفی ایران تربیت كرده بود، كشته شد، ارتباط برقرار كرد. «خوئینی‌ها» كه از سال 1975 در آلمان شرقی مستقر شده بود، تعلیمات خود را از «ماركوس ولف» ژنرال آلمان شرقی و رئیس سرویسهای مخفی برلین شرقی دریافت می‌داشت... او دوست ندارد نوعی كشش مذهی را در خود پنهان نماید. بخصوص از زمانی كه در عراق با «آیت‌الله خمینی» ملاقات كرد... از دوران كودكی و نوجوانی او اطلاع زیادی در دست نیست... (ص204)
از روزنامه فرانسوی- «لوموند» 11 و12 مارس 1984:... كمونیستهای سابق حزب توده و حزب دمكرات آذربایجان ایران كه به غرب گریخته‌اند، لب به سخن گشوده‌اند و كتابهایی چاپ كرده‌اند... یك روزنامه‌نگار ایرانی تعدادی از شهادتهای این افراد را گردآوری كرده است... (ص205)
مركز جاسوسی شوروی ضمن كنترل شدید حزب توده ایران، سعی می‌كرد با استفاده از نفوذ آن، با مخالفین «شاه» [معدوم] ارتباط برقرار كند. «آیت‌الله خمینی» در آن هنگام در شهر نجف (عراق) در تبعید به سر می‌برد. تیمسار «پناهیان» یكی از افسران حزب دمكرات آذربایجان ایران از طرف «علی‌اف» مأموریت یافت كه به كمك «تیمور بختیار» ارتباطی با «آیت‌الله خمینی» برقرار نماید... (ص207)
از پاورقیهای كتاب «سپهبد «تیمور بختیار» به روایت اسناد ساواك» جلد سوم:... در پی به هلاكت رسیدن «بختیار» به دست مأموران ساواك در 16/5/1349، «پناهیان» به شكل رسمی جانشین او شد و رهبری ایرانیان در خدمت رژیم بعث عراق را به دوش گرفت و از رادیو عراق زیر عنوان «صدای میهن‌پرستان ایران» برنامه اجرا می‌كرد...نامبرده در مدت اقامت امام خمینی در عراق تلاش فراوانی برای دیدار با ایشان داشت، لیكن هیچگاه این خواسته او بر‌آورده نشد و امام از دیدار با او و دیگر جاسوسان وابسته به بیگانه به سختی دوری می‌گزید و آنان را هرگز به حضور نپذیرفت. (ص208)
از روزنامه فرانسوی «لوموند» - 11و12 مارس 1984:... سپس جای او [«پناهیان»] را... «خوئینی‌ها» گرفت. معاون كنونی مجلس، در آن تاریخ سفرهای متعددی بین «نجف» و «لایپزیك» بعمل آورد... به گفته همین منابع حجت‌الاسلام «دعایی» منشی [«امام] خمینی» نیز با تنی چند از مأمورین ایرانی كا.گ.ب ارتباط داشت. وی در سال 1974 به توافق «آندروپف»، سرپرستی بخش فارسی رادیو بغداد را بعهده گرفت. (ص209)
از هفته‌نامه عرب زبان «الوسط»- یازدهم اوت 1997:... «شانه‌چی» پدر چهار كشته است كه دوتای آنها قبل ا‌نقلاب و به دست ساواك و دوتای دیگر پس از انقلاب به دلیل وابستگی به مجاهدین خلق [محاربین جنایتكار تروریست] كشته شدند... چند هفته پیش و بعد از انتخاب آقای سید «محمد خاتمی» به عنوان رئیس جمهور جدید ایران، «شانه‌چی» نامه دیگری دریافت كرد... نامه از دفتر آقای «خاتمی» بود و دعوت برای حضور در مرأسم تنفیذ حكم ریاست‌جمهوری بود. او نیز با توجه به استقبال سفارت ایران در پاریس، بی‌درنگ به این دعوت پاسخ مثبت داد. ناگفته نماند كه ویزا و بلیط سفر «شانه‌چی» به تهران از سوی سفارت تهیه شد. (ص210)
از مصاحبه‌ محقق با «علی فلاحیان»- 3/8/1379:... [«فلاحیان»:] «دعایی» اینها بلیط فرستادند، برای شركتش در مرأسم تنفیذ ریاست‌جمهوری «خاتمی». من هم متوجه شدم كه او در مهرآباد دستگیر شد... دو سه ساعت با «دعایی» سر هم داد و بیداد كردیم. آخرش هم گفتم مسئولیت شرعی گردن من هست. تا من زنده‌ام و مسئولم، نمی‌گذارم كه جانی‌های جاسوسی كه بزرگان انقلاب را كشتند، راحت و آسوده برگردند... (ص212)
از مصاحبه محقق با «شاهد (ر)»:... پدر «خوئینی‌ها» را فكر می‌كنم، اون فئودالهای معروف قزوین بودند، «ذوالفقاری»ها را آنها كشتند. بعدها هم یك عكس درآوردند كه او نظامی فرقه دموكرات بوده است. حالا جای طرح و تحقیق هست. چون او معمولاً خودش را به نشنیدن و جواب ندادن در مورد سوابقش می‌زند. (ص213)
از مقاله‌ «روحانی سرخ»- روزنامه ایتالیایی «كوریره دلاسرا»:... «خوئینی‌ها» دیدگان خود را در راه قرآن صرف كرده، لیكن روزهایی را نیز صرف [آموزش] متون انقلابی نموده است. در كجا؟ در مسكو یعنی پایتخت كفار و در آلمان شرقی آن زمان. این ملا [روحانی] در واقع تحصیلات خود را در دانشگاه «پاتریس لومومبا»ی روسیه، یعنی مركز جهان سوم‌گرایی و شورش گذرانده است. (ص214)
از هفته‌نامه انگلیس «اكونومیست» (صفحه بولتن اطلاعاتی)- 30 ژانویه 1986:... بنا به گفته یكی از كمونیستهای ایرانی كه اخیراً به غرب فرار كرده است، یكی دیگر از رابط‌های شوروی در ایران آیت‌الله «خوئینی‌ها» می‌باشد. این فراری گفت كه او مأمور متوجه به [«امام] خمینی] بوده است. بنا بر گزارش سازمان سیا، «خوئینی‌ها» پس از آنكه در دانشگاه «پاتریس لومومبا»ی مسكو تحصیل نمود، به عنوان عنصر نفوذی استخدام گردید، به نظر می‌رسد كه در اواخر 1960 و اوایل دهه 1970، «خوئینی‌ها» رابط بین دوستان آلمان شرقی خود در «لایپزیك» و «آیت‌الله خمینی» بوده است... (ص214)
از روزنامه آمریكایی «نیویورك تایمز» - مقاله‌ «الین شیولینو»:... خانم «ابتكار» 32 ساله... دارای درجه دكترا در رشته مصونیت شناسی است...وی كه تقریباً به طور كامل به زبان انگلیسی- كه آن را در دوران كودكی در آمریكا فرا گرفته بود- تكلم می‌كرد با پوشاندن موهایش زیر كلاه بارانی و با استفاده از نام مستعار «مری» با ظاهر شدن بر صفحات تلویزیون‌ها در آمریكا موجبات خشم و كنجكاوی بسیاری را فراهم می‌ساخت.( ص215)
... در پاسخ به این سؤال مستقیم كه وی آیا همان «مری» است، او با صدای آهسته‌ای گفت: «من همان مری هستم. اما دیگر آن مسائل را مطرح نمی‌سازم.»... (ص216)
... در پایان مصاحبه، خانم «ابتكار» به میهمان آمریكایی خویش گفت: دستگاه ضبط صوت را خاموش كند و سپس از او خواست درباره نقش وی به عنوان «مری» زیاد ننویسد.[!] (ص217)
از كتاب «هدف تهران» - نوشته «جولیو كیه‌زا»:... «كاپلند» به این سه نكته، نكته‌ دیگری نیز می‌افزاید...: «هجوم به سفارت می‌باید مكمل عملیات نظامی وسیع‌تری علیه ایران باشد كه البته بنا به نظر سرهنگ «مید» باید 24 ساعت بعد به اجرا درآیند.»... از این گفته به روشنی استنباط می‌شود كه نظر «كاپلند» تنها آزادی گروگانها نبوده، بلكه انجام كودتا برای سرنگونی رژیم ایران، هدف اصلی این عملیات را تشكیل می‌داده است... از دسامبر 1979 (آذر1358) دهها نفر از مأموران جاسوسی و غیره بسوی ایران سرازیر می‌شوند... اینها عمدتاً ایرانیانی هستند كه از اروپا یا آمریكا با نام‌های واقعی یا مستعار به ایران وارد می‌شوند... این افراد وظایف بسیار متنوعی بر عهده دارند، كه مهمترین آنها عبارت است از برقراری تماس با اشخاص وابسته به رژیم سابق، ساواك و یا افسرانی كه هنوز در ارتش قدرت دارند... «كاپلند» حتی نظرش را درباره اقدام آمریكا جهت به همكاری واداشتن دانشجویان مسلمان محافظ گروگانها (چیزی كه مطمئناً برایش كوشش فراوانی نیز به كار رفته است) جز به جزء تشریح می‌كند:... می‌توانیم به بسیاری از آنها وعده زندگی یك میلیونر را كه می‌تواند در اوج رفاه و آسایش، در جزایر جنوب سكونت كند، بدهیم و نیز حداقل چهل نفر از آنها شبها را در خانه‌های شخصی خود به سر می‌برند؛ تقاضای همكاری از آنها بیش از آنچه به نظرآید ساده است. (ص225-224)
... مأموران سیا با تكیه به تجربیات و فنون مختلف در زمینه به خدمت درآوردن افراد- زیرپوشش مأموران عراقی، لیبیایی و حتی ایرانی- می‌توانند زمینه دانشجویان را بسنجند و با عده‌ای از مناسبت‌ترین آنها تماس بگیرند. اگر هم برخی، واكنش‌های «ناخوشایند» بروز دهند، بلافاصله باید آنها را به قتل رساند و در رابطه با سایرین، با به وجود آوردن قید و بند‌های روانی، طوری آنها را كنترل كرد كه هرگونه قصد كلك زدن به ما فوراً كشف شود و بالأخره باید در نظر داشته باشیم كه درصد باقی مانده، وظایف محوله را به انجام می‌رسانند.» (ص226)
... روز 28 آوریل [8 اردیبهشت] تاس اعلام می‌دارد: «عملیات مذكور در واقع می‌باید به پیاده كردن نیرو در ایران ختم شود.» دو روز بعد همین خبرگزاری اطلاع می‌دهد كه: «نفوذ تحریك‌آمیز آمریكا در خاك ایران، هدفش تنها آزادی گروگانها... نبوده، بلكه دستگیری [«امام] خمینی» هم در دستور قرار داشته است.» (تاس مسكو- اول مه) (ص227)

فصل پنجم: تلاشی تلاش‌ها

از هفته‌نامه فرانسوی «لوپوئن» - 15/2/1982:... سازمان سیا در اوت 1979 یعنی سه ماه قبل از آغاز گروگانگیری در تهران، تلاشهایی را در جهت اجیر نمودن «بنی‌صدر» رئیس‌جمهور آینده جمهوری اسلامی ایران مبذول داشت... در ابتدا ایده‌ برقراری هرگونه روابطی با «بنی‌صدر» از سوی آمریكائیها مردود شمرده می‌شد، زیرا به عقیده آنها «بنی‌صدر» بیش از اندازه ضد آمریكایی بود [بدلیل نزدیكی به تفكرات سوسیالیستی چپ اروپایی] از سوی دیگر [در آن هنگام آمریكائیها به تماس با «قطب‌زاده» نیز هیچ رغبتیی نداشتند، زیرا از نظر آنان «قطب‌زاده»، جاسوس شوروی محسوب می‌شد. به همین دلیل آمریكا، «ابراهیم یزدی» را در هنگام دارا بودن پست مشاورت دولت «بازرگان» برمی‌گزیند. «یزدی» در فرانسه ملاقاتهای بسیاری با آمریكاییها در یكی از میهمانسراهای كوچك شهر پاریس داشته است. (ص251)
... از «بنی‌صدر» خواسته شد، تا مشاورت یكی از مؤسسات خصوصی را بپذیرد. این روش از معمول‌ترین روشهای سازمان سیا می‌باشد. (ص252)
از «اطلاعیه شماره 19»- «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی»:... «ابوالعباس» (حماد شیبانی) از چریكهای [به اصطلاح] فدائیان خلق [!]... كوشش داشت دو نفر عراقی را كه كمونیست می‌باشند، امروز صبح با هواپیمای سوری به خارج بفرستد... او می‌گوید من تأمین از نخست‌وزیری دارم... وی روی تأمین و روابطش با پسر آقای مهندس «بازرگان» تكیه داشت. ولی استفاده از تأمین برای اخراج غیرایرانی، مورد رضایت مهندس «بازرگان» هم كه قطعاً نیست... لذا شخص «عباس» جهت پاره‌ای از تحقیقات، توسط سپاه پاسداران انقلاب به فرماندهی ستاد، هدایت و تحقیقات و بازجویی شروع می‌گردد... می‌گوید من مقصر نیستم و دولت در جریان كار من می‌باشد و شخص آقای «عبدالعلی بازرگان» را مطلع از امور معرفی نموده است. (ص253-252)
از سخنرانی «شهید محمد منتظری» - روزنامه «جمهوری اسلامی» 9/2/1360:.. یكی از مسائلی كه الان در مجلس می‌گذرد، محاكمه «امیرانتظام» است كه جو درست می‌كنند و شرایطی را به وجود می‌آورند كه طرف آزاد بشود!...(ص254)
... دارند فشار می‌آورند تا اعمال قاطعیت نشود و آزادش كند... پس از 4 روز كه از انقلاب گذشته هر چه ضد انقلاب و مستشار بود و همه عاملان جنایت بدست «امیرانتظام» و سیاست آقای مهندس «بازرگان» از این كشور خارج شدند... (ص255)
از كتاب «معمای هویدا»- نوشته «عباس میلانی»:... نراقی كه از چهره‌های بارز رژیم «پهلوی» و از دوستان هویدا بود، بنی‌صدر را به «هویدا» معرفی نمود...
از كتاب «غائله اسفند 1359» - منتشره زیر نظر «عبدالكریم موسوی اردبیلی»:... سید «ابوالحسن بنی‌صدر» دوم فروردین 1312 در همدان متولد شد... در كنگره سازمان جهانی جوانان در حیفا به دعوت اسرائیل شركت نمود... در سال 1341 ایران را ترك كرد. در 1342 در جبهه ملی اروپا عضو شد و به همراه «ناصر تكمیل همایون» (دبیر كنفدرأسیون دانشجویان در خارج از كشور) جبهه ملی سوم را تشكیل داد. ... در 14 مرداد 58 حقوق ماهیانه هزار دلار را از عامل سازمان سیا پذیرفت... (ص257-256)
از كتاب «رازها» - جمع‌آوری شده توسط «ادواردكلن»:... ملاقات [«همیلتون] جردن» و [«صادق] قطب‌زاده» در پاریس در واقع نطقه عطف بحران به حساب‌ می‌آمد. زیرا اولین تماسی بود كه ما بین سران دو دولت، بعد از آغاز بحران گروگانگیری یعنی از سه ماه قبل انجام می‌شد... شركت‌كنندگان در آن جلسه نیز تا به حال [زمان نوشتن متن مقاله] هیچ گونه سخنی از آن ملاقات به میان نیاوده‌اند. (ص260)
از كتاب «بحران» - خاطرات «همیلتون جردن»:... جمعه 25 ژانویه 1980 (5 بهمن 1358):... مهمانان ما وارد شدند... «بورگه» كیف بزرگ چرمی و مندرس خود را باز كرد، نوار كاستی از آن بیرون آورد و لبخند زنان آن را به من داد و گفت: «هكتور» و من، این تحفه را از ایران برای شما آورده‌ایم... «بورگه» گفت: «این نواری است كه از یكی از جلسات شورای انقلاب گرفته شده است.»... سه‌شنبه 29 ژانویه 1980 (9 بهمن 1358):... «بورگه» ... از من پرسید: «كجا می‌توانم از یك تلفن استفاده كنم؟» ... با تبسم گفتم: «خیر، مطمئن است.»... شماره‌ای گرفت و به زبان فرانسه «قطب‌زاده» را خواست و سپس گفت: «بن‌ژو صادق» ... فردای آن روز «بورگه» و «ویالون» واشنگتن را به قصد تهران ترك كردند... جمعه 8 فوریه 1980 (19 بهمن 1358): ... بزرگترین نگرانی من در حال تحقق بود. مذاكرات ما فاش می‌شد. كانالی كه ما با ایران گشوده بودیم، از بین می‌رفت و رئیس‌جمهور [«كارتر»] باید توضیح می‌داد كه چرا مزدور سیاسی‌اش از جورجیا [«همیلتون جردن»] درگیر چنین مذاكره سری در سطح بالا بوده است... یكشنبه 17 فوریه 1980 (28 بهمن 1358):... گفتم «از این ریسك بزرگی كه با آمدنتان به اینجا و ملاقات با من كرده‌اید، بسیار قدردانی می‌كنم.»... «این ریسكی است كه من آزادانه آن را در راه آرمان صلح به عهده می‌گیرم. از بابت من نگران نباشید. ولی من باید این اعتماد را به شما داشته باشم كه هیچگاه هویت مرا فاش نخواهید كرد.» سه‌شنبه - دوشنبه 10-4 مارس 1980 (19-13 اسفند 1358):... صبح روز شنبه، «بورگه» و «ویالون» گزارش كردند كه نقشه‌های مربوط به انتقال گروگانها به دولت ایران [از دست دانشجویان] در حال پیشرفت است و «قطب‌زاده» شخصاً با نمایندگان دانشجویان كه در محل سفارت بسر می‌بردند و فرماندهان نظامی كه قرار بود گروگانها را از سفارتخانه به وزارت امور خارجه پرواز دهند، ملاقاتهایی داشته است... جمعه، 18 آوریل 1980 (29 فروردین 59 [كمتر از پنج روز قبل از تجاوز مستقیم به طبس]):... بعدازظهر وارد اروپا شدیم و به وسیله‌ راننده اتومبیلی كه انتظار ما را می‌كشید، به منزل یك دیپلمات آمریكایی رفتیم و مشتاقانه در آن محل، دقیقه شماری كردیم تا ساعت سه و نیم صبح فرا رسد و ما با رابط خود در همان محل ملاقات كنیم. هنگامی كه رابط وارد شد، به گرمی از من استقبال كرد. ولی هنگامی كه در صندلی راحتی خود فرو رفت، به نظر می‌رسید كه یك چیزی تغییر كرده است. از هیجان و اعتماد به نفسی كه در جلسات اولیه از خود نشان داده بود، اثری نبود... گفت: «اشتباه بزرگ ایالات متحده بود كه روابط دیپلماتیك خود را با ایران قطع كرد. شما ایران را در برابر خطر روسیه قرار دادید. بزودی مملكت من پر از اعضای كا.گ.ب خواهد شد.»... (ص264-260)
از كتاب «پس از بحران»- خاطرات «هاشمی‌رفسنجانی»:... سه‌شنبه 10 فروردین [1361]:... آقای «ری‌شهری» خبر كشف توطئه‌ای از طرف یكی از چهره‌های مطرود را با حمایت آمریكا، علیه انقلاب و سوء قصد به جان «امام» و سران كشور داد كه قرار است با توقیف عوامل آن سركوب شود (اشاره به توطئه براندازی توسط «صادق قطب‌زاده» با حمایت مالی آیت‌الله سید «كاظم شریعتمداری») (ص265)
از كتاب «پس بحران»- خاطرات «هاشمی‌رفسنجانی»:...شنبه 4 اردیبهشت... من پیشنهاد عفو متهمان كودتا از جمله («صادق) قطب‌زاده» را دادم... (ص267)
از یادداشتهای تحقیق كتابخانه‌ای محقق و حاشیه‌نویسی تحقیقات پژوهشی بر آن: ... «اری‌بن مناشه»... بدلیل سابقه كار جاسوسی در ایران زمان طاغوت، از سوی مقامات رده بالای سیاسی رژیم اشغالگر فلسطین، جهت احیای بخشی از فعالیتهای معوق «سرویس زیتون» مأمور به كار روی عناصری از جمهوری اسلامی به ویژه ستاد فرماندهی كل قوا در دوران «بنی‌صدر» گردید... «بن‌مناشه» مدعی است كه عناصر «اورا» بواسطه سابقه دوستی قدیمی با برخی مسئولین وزارت دفاع وقت و ستاد فرماندهی كل و از طرف دیگر نیاز شدید نیروهای مسلح ایران به قطعات یدكی و ابزار فنی، با ایجاد تسهیلاتی هدایت شده در خرید این توانمندیهای نظامی، سعی در رشد و ترقی عناصر مورد نظر و گسترش شبكه جنایتكار خود داشتند. روند تحولات در كشورمان تحت نظر و رهبری مدبرانه و خالصانه «حضرت امام» و آشكار شدن ماهیت منافقانه «بنی‌صدر» و وابستگانش روند رشد این كانال سرپل‌سازی را متوقف نمود. (ص269)
از هفته‌نامه آمریكایی تایم- 25/7/1983:... خبرنگار تایم شواهدی در دست دارد كه صدها سند توسط «كارلوس وی ییرادی ملو» تاجر بین‌المللی اسلحه تهیه شده است. وی با «هاشمی» تاجر فرش همكاری داشت... خبرنگار تایم كسب اطلاع كرده است كه مستشاران نظامی آمریكا در تابستان 1979 [1358] مخفیانه به ایران سفر كردند و دو موشك ضد هواپیمای «هاوك» (Hawk) را برای نیروی هوایی ایران، مورد آزمایش قرار داده و آتش كردند... «زبینگنیو برژینسكی» (Zbignieu Brzezinski) مشاور سابق امنیت ملی در خاطرات خود كه اخیراً منتشر كرد، اذعان دارد كه (حتی پس از واقعه تسخیر سفارت [لانه جاسوی] آمریكا در تهران) دولت «كارتر» پیشنهاد فروش مخفیانه قطعات یدكی به ایران را كرد تا در مقابل، آزادی گروگانها را بدست آورد. وی نوشته است: «ما با كمال تأسف كسب اطلاع كردیم كه اسرائیل قطعات یدكی آمریكایی را از طرق مخفی به [برخی] ایرانیان می‌فروشد.»... براساس مداركی كه خبرنگار تایم مشاهده كرده است، اسرائیل بیشتر معاملات را از طریق «فرخ عزیزی» (Faroukh Azzizi) تاجر ایرانی سلاح ساكن در آتن انجام داده است... «سیروس» (Cyrus)، برادر «هاشمی» نیز هزینه‌های شركت «زومر فلای» (Zoomer Fly Ltd) را كه دفتر آن در لندن است، تأمین كرد... «آقای ملو» و «هاشمی» از جانب سازمانهای فدرال آمریكا، به سبب معامله سلاح، تحت بازجویی قرار دارند... (ص273-271)
از فصل یازدهم كتاب «پول خون»- نوشته «اری‌بن‌مناشه»:... «سیروس هاشمی»، یكی از سه برادری بود كه در سال 1980، پرزیدنت «كارتر» فكر كرده بود كه آنها در ایران دارای نفوذ كافی برای آزادی گروگانهای آمریكایی بودند... كارگزاران گمركی آمریكا شروع به بازجویی از برادران «هاشمی» كردند... (ص273)
از روزنامه «جمهوری اسلامی» - سخنان «شهیدمحمد منتظری» در مجلس شورای اسلامی:... الان هم مطرح است و این شوخی نیست كه اسناد محرمانه نخست‌وزیری در «میزان» باشد و بعد بخواهند و بروند اسناد را بگیرند. بعد هیاهو دربیاورند كه آقا، «میزان» را اشغال كرده‌اند... اسناد محرمانه نخست‌وزیری در روزنامه «میزان» چه كاری دارد؟ از آن طرف دفتری هست به نام دفتر انقلاب كه قبلا بوده است و هنوز هم هست. اسناد وزارت خارجه را دو ماشین بزرگ، اواخر عمر آقای «قطب‌زاده» با تصویب آقای رئیس‌جمهور، از وزارت امور خارجه، خارج كردند و بعد با فشار آقای «رجایی» (نخست‌وزیر) برگردانده شد و بیش از دویست پرونده هم غیب شده است... آقایان ساواك یا ركن دوم ارتش یا ژاندارمری را در سپاه و در نخست‌وزیری و در وزارت امور خارجه جای (می‌دهند) الان این كار بدست یك جناحی در داخل كشور صورت می‌گیرد و ما از «امام» هم پرسیدیم. از «امام» سؤال شده است و «امام» هم فرموده‌اند من چنین چیزی را نگفته‌ام كه افراد این شكلی را برگردانند. ولی دارند به اسم جنگ، آقای «بنی‌صدر» و امثال جناحی كه در اطرافشان هستند، دارند این نوع افراد را برمی‌گردانند... اینها را می‌گویم برای اینكه ثابت كنم كه دیوانه نیستم... (ص278-277)

از روزنامه «جمهوری اسلامی»31/2/1360- مصاحبه «بهزاد نبوی»:... دو روز قبل، شخصی در حالی كه از وزارتخانه خارج می‌شده است یك مجموعه اسناد سری و طبقه‌بندی شده را با كیف خود حمل می‌كرده كه در اثر تحقیقات بعمل آمده، اسم این شخص آقای «فضلی‌نژاد» است كه از دفتر ریاست جمهوری حكم داشت... از جمله این اسناد كه خیلی مهم است یكی پرونده شخصی بنام «كاظم رجوی» است در ارتباط با رژیم سابق و ساواك بوده و در این رابطه، مستمری می‌گرفته است و عجیب آن است كه در موارد دیگر، اكثراً فتوكپی پرونده‌ها برده شده اما در مورد این، پرونده این فرد... اگر ریاست جمهوری نیازی به سندی داشته باشند، مستقیماً با نخست‌وزیر تماس می‌گیرند و نخست‌وزیر سند را در اختیار ایشان قرار می‌دهد. نه اینكه سلسله مرتب رعایت نشود... (ص279)
از روزنامه «جمهوری اسلامی» - پنج‌شنبه 31/2/1360:... مهندس «بهزاد نبوی»... «بله چنین مسئله‌ای واقعیت دارد و یك سری اسناد به مناسبت برگزاری كنفرانس بررسی جنایات آمریكا از وزارت خارجه بیرون برده شده است (حدود دو كامیون) كه آخرین مقر این اسناد در نخست‌وزیری، در قسمت دفتر امور انقلاب بود، كه این دفتر امور انقلاب، زیر نظر آقای مهندس «چمران» اداره می‌شده و بعداً كه ایشان رفتند و معاون تحقیقات و اطلاعات آقای «رجایی» [«خسرو تهرانی»] مسئولیت این دفتر را به عهده گرفتند، اصل این اسناد تحویل داده نشد. این اسناد در یك اطاق دربسته بود و معاون تحقیقاتی آقای «رجایی» عیناً اینها را به وزارت خارجه منتقل كرد و ظاهراً آن طور كه گفته می‌شود 200 سند یا تعدادی بیشتر یا كمتر از این سندها نیست كه مشغول بررسی هستند كه هر وقت نتیجه بررسی‌ها مشخص شود، به اطلاع عموم خواهد رسید. (ص281)
از كتاب «جنگجویان اسلام»- تحقیقات «كنت‌كاتزمن»:... «نبوی» به عنوان بنیانگذار سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و یك مهره عمده در جناح نظامی غیرروحانی رژیم، كه دانشجویان آشكارا به آن تعلق داشتند، یك مقام دولت بود كه برای تضمین تمكین دانشجویان به مفاد یك معامله برای آزادی گروگانها، از اعتبار كافی برخوردار بود... (ص282)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»30/10/1359 - سخنان «بهزاد نبوی»:...
سؤال): آیا تقارن آخرین روز حكومت «كارتر» با آزادی گروگانها، امری تصادفی است؟
[جواب «بهزاد»:] اصلاً اینطور نیست. ما بارها اعلام كرده‌ایم؛ توی مجلس هم گفتیم. ما قصدمان این است كه در دوران حكومت «كارتر» براساس مصوبه مجلس، گروگانها آزاد بشوند یا اینكه حتماً به محكمه بروند... تصمیم این بود كه اگر در این سه روز یعنی روزهای باقیمانده دولت «كارتر» آمریكا با مصوبه مجلس موافقت نكند و گروگانها آزاد نشدند، پیش از اینكه «ریگان» وارد كاخ بشود، ما گروگانها را تحویل دادگاه بدهیم. چرا كه ما نمی‌خواستیم مذاكره را با این دولت كه مردم ما را بربر و غیره خطاب كرده، ادامه بدهیم و هیچ علاقه‌ای نداشتیم و در ضمن نمی‌خواستیم كه كاری كه 75 روز ادامه داده بودیم دوره طولانی‌تر بشود. (ص286)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»6/12/1359 - سخنان «علیرضا نوبری»:... دولت آمریكا در ازای آزادی گروگانها و قراردادی كه به این طریق بسته می‌شد، متحده شده بود كه شروطی را اجرا كند كه یكی از آنها باز پس دادن دارائیهای ایران در آمریكا بود كه در این مورد هنوز دولت «ریگان» كوچكترین كاری انجام نداده است. (ص288)
از روزنامه «جمهوری اسلامی» 31/2/1360- سخنان «بهزاد نبوی»:... حتی رئیس بانك مركزی صریحاً به خود من می‌گوید كه من ماجرای آزادی گروگانها را خیانت می‌دانم... (ص288)
از روزنامه «جمهوری اسلامی» - شنبه 2/12/1359:... دكتر «محسن نوربخش» به عنوان نماینده اصلی دولت جمهوری اسلامی ایران در بانك جهانی انتخاب گردید... (ص289)
از روزنامه «كیهان» - سخنان «سید محمود كاشانی»16/3/1380: در سال 59 در اسفندماه، «شهیدرجایی» با من تماس گرفت و با توجه به اینكه هیچ كس حاضر نبود داوری ایران را در دیوان بپذیرد، لذا از من خواهش كرد... و من در شرایطی این مسئولیت را قبول كردم كه هیچ یك از حقوقدانان ایرانی آمادگی پذیرش این مسئولیت را نداشتند... اما پس از گذشت چهار سال، دولت آمریكا به این نتیجه رسید كه با بودن این حقوقدانان ایرانی كاری از پیش نمی‌توانند ببرند... یكی از دولتمردان به من پیشنهاد كرد كه استعفا بده، گفتم هرگز استعفا نمی‌دهم... اتفاق بی‌نظیری در طول تاریخ جهان. یعنی دولت آمریكا درخواست بركناری من را كرد و مسئولان دولتی ایران درخواست را پذیرفتند و من و داور ایرانی آقای دكتر «شفیعی» استاد وقت دانشگاه «شهیدبهشتی» را از این سمت بركنار كردند و وقتی این رویداد اتفاق افتاد، تیم حقوقی ما هم در واقع استعفا كردند... به هر حال دو عنصر بی‌سواد و بی‌تجربه را در جای ما گذاشتند... پس از بركناری ما رقم 3 میلیارد و پانصد میلیون دلار علیه ایران حكم صادر شد و این احكام از حسابهای سپرده ایران بدون درنگ برداشته شد... (ص292-291)
از روزنامه «جامعه» - یكشنبه 20/2/1377:... سید «محمود كاشانی» سرپرست سابق هیئت ایران در دیوان داوری ایران و آمریكا افزود: «... اشخاص مذاكره كننده ایرانی به دولت آمریكا وكالت داده‌اند كه از محل رقم 3 میلیارد و 668 میلیون دلار مزبور، بدهی‌های دولت ایران را به بانكهای آمریكایی و غیرآمریكایی بازپرداخت كند. تشخیص میزان و رقم این بدهی‌ها و اینكه آیا اساساً جمهوری اسلامی ایران تكلیفی به بازپرداخت آنها داشته باشد، یا نه؟ كلاً به عهده دولت آمریكا واگذار شده است، بی‌آنكه حق اعتراضی برای دولت ایران، پیش‌بینی شده باشد.» (ص293)
از نشریه «ایران فردا»(اردیبهشت 1377)- مصاحبه با دكتر «مولایی»:... «امام خمینی» در تاریخ 22/6/59 چهار شرط اساسی برای آزادی گروگانها اعلام می‌دارد: 1- بازپس دادن اموال خانواده «شاه» 2- لغو تمام ادعاهای آمریكا علیه ایران 3- تضمین آمریكا به عدم مداخله سیاسی و نظامی در ایران و 4- آزاد گذاشتن تمامی اموال (سرمایه‌های) ایران. (ص293)
از روزنامه «جامعه» 27/2/1377- مصاحبه سید «محمود كاشانی»:...خواسته مجلس از سوی اشخاص مذاكره كننده ایرانی («بهزاد نبوی» و مشاور حقوقی ایشان دكتر «افتخار جهرمی») به درستی به مورد اجرا گذاشته نشد. از مجموع سپرده‌های بانكی ایرانی [كه برپایه مذاكرات اشخاص مذاكره كننده ایرانی و نمایندگان دولت آمریكا بیش از ده میلیارد دلار تعیین شده بود] تنها رقمی، حدود چهار میلیارد دلار [در دو مرحله] به حساب بانك مركزی ایران واریز شد. مابقی این سپرده‌ها به ایران بازپرداخت نشد و به گونه واقعی در اختیار دولت ایران قرار نگرفت… به دیگر سخن اشخاص مذاكره كننده ایرانی،به دولت آمریكا وكالت داده‌اند كه از محل رقم سه میلیارد و 668 میلیون دلار مزبور، بدهی‌های دولت ایران را به بانكهای آمریكایی و غیرآمریكایی بازپرداخت كند!... تشخیص میزان و رقم این بدهی‌ها و اینكه آیا اساساً جمهوری اسلامی ایران، تكلیفی به بازپرداخت آنها داشته است یا نه به عهده دولت آمریكا است، بی‌آنكه حق اعتراضی برای دولت ایران پیش‌بینی شده باشد... (ص298)
از روزنامه «جامعه» - دوشنبه 28/2/1377:... با امضای این توافق، دولت آمریكا با استناد به قوانین داخلی خود كه صدور اسلحه به كشورهای درگیر را با محدودیتهایی روبه رو می‌كند، به استناد ادامه جنگ ایران و عراق، از استرداد اموال نظامی ایران خودداری كرد... به گفته سرپرست دفتر خدمات دولت، آمریكا تنها مبلغ 173 میلیون دلار بابت مطالبات و اموال نظامی كه میلیاردها دلار ارزش دارد، به ایران پرداخت كرده است [!؟!] (ص302)
از نشریه «ایران فردا»(اردیبهشت 1377)- مصاحبه دكتر «مولایی»:... بر اساس تقسیم‌بندی دیوان داوری، دفتر خدمات در تهران و لاهه، پرونده‌ها را بین سه شعبه تقسیم نمود و در این مورد توجه ویژه‌ای به دفتر خدمات لاهه مبذول داشت. دفتر تهران... متاسفانه مورد بی‌مهری مسئولان دفتر واقع شده است. در مقابل توجه ویژه‌ای به دفتر لاهه مبذول شد. من هیچ وقت نتوانستم ضرورت تمركز امور در دفتر لاهه را درك كنم. اداره دفتر لاهه از نظر مالی بسیار پرهزینه و از نظر امنیتی، بسیار آسیب‌پذیر بوده است... آقای «جعفر نیاكی» كه از بدو تا تشكیل دفتر لاهه تا همین دو سال پیش (كه قادر به ادامه كار نبود) تقریباً همه كاره دفتر لاهه بود... جالب این است كه اسم ایشان در فهرست ساواكیها بود و حرف و حدیث زیادی در خصوص وابستگی ایشان به رژیم «شاه» وجود داشت... جمع كردن افرادی از این قبیل در لاهه كه در وفاداریشان به انقلاب و منافع ملی تردید وجود دارد، اشتباه بسیار بزرگی بود... در كنار این افراد مشكوك كه ما هیچ وقت معجزه تخصص و تدبیر آنها را مشاهده نكردیم، افراد بی‌انگیزه و بی‌تفاوت و كسانی كه دغدغه خاطرشان انباشت دلار و زندگی آرام و بی‌خطر در اروپا بود، اعضای اصلی مشاوران دفتر لاهه را تشكیل می‌دادند. (ص304-303)
از روزنامه «رسالت» - سه‌شنبه 23/5/1380:... مدیر مسئول روزنامه رسالت در خصوص بیانیه الجزایر گفت... كمیسیون ویژه مجلس تصریح می‌كند كه آقای «بهزاد نبوی» حق نداشته است تن به حكمیت بدهند. لذا اینكه نظرات «حضرت امام» و مصوبه مجلس در مذاكرات جناب آقای «نبوی» تأمین نشده است، نظر من نیست بلكه نظر كمیسیون ویژه مجلس است... (ص306)
از یادداشتهای نهایی مصاحبه محقق با «منبع (ج)»:... شنیدم كه حزب توده و فكر كنم «كیانوری» یك نامه‌‌ای هم به «امام» نوشتند كه صریحاً به سوابقی اشاره كردند كه دلالت بر ارتباط «بهزاد» با «سیا» می‌كرد. ولی خب چون مصداق «اذا جاء فاسق بنباء...» شاید بتوانیم بگوییم. یعنی خب اونها هم خط را از مسكو می‌گرفتند و «كا.گ.ب» به هر حال بحث شركت الكترونیكی و آمریكایی‌ها كه روی پایگاه‌های شنود ضد روسی توی ایران كار می‌كردند و «بهزاد» با اونها مرتبط بود، جداً مطرح هست. ولی در سطح اخبار امنیتی و نه اتهام... (ص310)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»13/5/1360 - سخنان «بهزاد نبوی»:... «بنی‌صدر» زمانی كه فرمانده كل قوا شد، یك استراتژی خاصی را در جهت حاكمیت دادن ضد انقلاب در ارتش و كنار گذاشتن عناصر مؤمن به انقلاب پیاده كرد... «بنی‌صدر» پس از این ماجرا، بلافاصله تحلیلی از كودتای نوژه را مطرح كرد تا اذهان عمومی را منحرف سازد و كشف كنندگان كودتا را زیر سئوال قرار دهد و در این رابطه گفت كودتای نوژه توطئه آمریكا بود تا متخصصین را از ارتش كنار بگذارند. در حالی كه ما می‌دانیم كودتا واقعی بود و در این رابطه هم عده‌ای دستگیر شدند. او می‌خواست نشان دهد كسانی كه كودتا را كشف كرده‌اند، آمریكایی‌ هستند... چرا «بنی‌صدر» به فرانسه پناهنده شده و چه كسانی را بر ارتش تحمیل كرده؟ «باقری»ها، «فریور»ها كسی كه فاجعه 56 میلیون دلار را ببار آورد... (ص313-311)
از نشریه فرانسوی «لوماتن»- 18/6/1985:... آنها [آمریكائیها] بیهوده تلاش‌های خود را در جهت «بنی‌صدر» معطوف كردند، اما بزودی ملزم به تغییر روش گردیدند و دریافتند كه مخاطب آنها فرد مناسبی نبود، چرا كه از صحنه خارج شد. (ص315)
از سخنان «شهید سیدحسن آیت» در مخالفت با صلاحیت كاندیدای احراز وزارت خارجه:... اگر ایشان (موسوی) همین الان هم به این سؤال من پاسخ بدهند، شاید مسئله حل شده است كه آیا ایشان «مصدق» امام را قبول دارند كه «امام» می‌فرمایند: «مصدق به اسلام سیلی زد»، «مصدق مسلم نبود»، در زمان مصدق در چشم سگ عینك زدند و رویش نوشتند آیت‌الله، در زمان «مصدق روزنامه «شورش» كه مورد تأیید «مصدق» هم بود، تصویر آیت‌الله «كاشانی» را به صورت سگ و مار و عقرب می‌كشید. آیا این «مصدق» را قبول دارند؟ یا «مصدق» سرمقاله 28 تیر ماه 1358 و 14 اسفند 1358 [مندرج در روزنامه «جمهوری اسلامی» به سردبیری «موسوی»] و مقاله اخیری كه تحت عنوان «خیابان مصدق» نوشتند؟ (ص319)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»26/5/1360- دفاعیات شهید «محمدجواد باهنر» در مجلس شورای اسلامی:... نخست‌وزیر در دفاع از وزیر امور خارجه كه متهم شده بود دنبال كننده خط «مصدق» است، اظهار داشت:... ایشان اول بحث روشنفكر را مشخص كرده است و روشن نموده كه چه كسی روشنفكر است و بعد گفتند كه این انقلاب تنها و تنها بوسیله روشنفكران به ثمر رسیده است. تنها روزنامه‌ای كه مسئله ملی‌گرایی را علم كرد و بحث راه‌ انداخت، جمهوری اسلامی است و ایشان یكی از كوبندگان ملی‌گرایی است. (ص320)
از روزنامه تركیه‌ای «ملیت» 4/12/1988- «انورباتور»:... «میرحسین موسوی» نخست‌وزیر ایران به منظور تعدیل تشنج موجود در روابط، طی یك ماه اخیر، قدم اول را برداشت و «بهزاد نبوی» فرستاده ویژه خود را همراه با یك پیام كتبی به آنكارا فرستاد... (ص321)
از سخنان «بهزاد نبوی»17/12/1379 - روزنامه «رسالت»:... «بنی‌‌صدر» همدوره‌ای دانشكده‌ای ما بود... (ص322)

فصل ششم: دانه‌های شن

از كتاب «كودتای نوژه» - موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی:... ورود [«منوچهر] قربانیفر» (به عنوان چهره اصلی ارتباطات جاسوسی) به ایران و دستگیری او در فرودگاه، مقارن با اعلام تجاوز نظامی آمریكا و واقعه طبس بود. «قربانیفر» از آشفتگی اوضاع سود جسته و گریخت [!!!]... و از آن پس تا شب انجام كودتا اثری از وی برجای نمی‌ماند. (ص339)
از كتاب «هدف: تهران» - نوشته «جولیتو كیه‌زا»:... [به نقل از فرانس پرس 26 آوریل 1980]: اولین حركت [بعد از تسخیر لانه جاسوسی] جهت نجات گروگانها در كمتر از 72 ساعت بعد از اشغال سفارت صورت گرفته... (ص339)
از كتاب «اسرار ماهواره‌های جاسوسی» - نوشته «ویلیام‌ای. باروز»:... عملیات شناسایی در زمان حقیقی ماهواره KH-11 فوق‌العاده به نظر می‌رسد... در آوریل 1980 برای تعیین مكان گروگانهای آمریكایی در سفارتخانه آمریكا در تهران به كار گرفته شد و همچنین اطلاعاتی را درباره مسیری كه باید مورد استفاده گروه نجات بداقبال «نیروی دلتا» قرار می‌گرفت، فراهم آورد. (ص340)
از هفته‌نامه آمریكایی «نیوزویك» - 12/7/1982:... از اولین روزهایی كه سفارت آمریكا در تهران، بوسیله مبارزان ایرانی به اشغال درآمد- یعنی 4 نوامبر 1979- هم «بكویث» و هم «میدوز» در تلاش برای نجات شركت داشتند. «بكویث» فرمانده یك نیروی ویژه ضد تروریستی به نام «دلتا» (Delta) بود كه اخیراً تمرینهایی در «جورجیا» (Georgia) انجام داده و به عنوان بالاترین نیروی دولتی آمریكا علیه تروریسم به رسمیت شناخته شده بود. «میدوز» نیز هر چند از یك مقام استثنایی نظامی در 1977 بازنشسته شده بود، اما به عنوان مشاور مخصوص «دلتا» استخدام شده بود... (ص341)
... اشغال سفارت، حتی یك مأمور رسمی برای سیا [به عنوان سرشبكه] باقی نگذاشته بود. كلیه مأموران سیا در تهران، به گروگان گرفته شده بودند و هیچ‌گونه راه تماسی با مأمورانی كه تحت نظر آنها فعالیت می‌كردند، وجود نداشت... اولین مأمور سیا كه در اواخر دسامبر وارد تهران شد، افسر اطلاعاتی بازنشسته‌ای بود به نام «باب» (Bob) ... به زودی مأمور دیگری به «باب» ملحق شد. وی ایرانی ثروتمند و تبعید شده‌ای بود كه خود را در اختیار سازمان سیا قرار داده بود... محقق بر این باور است كه وی نمی‌تواند فردی غیر از «منوچهر قربانیفر» از اعضای شبكه «منوچهر هاشمی» رئیس اداره هشتم ساواك- ضد جاسوسی - باشد... (ص342)
در همین احوال دیگر مردان نظامی آمریكایی، به طور پنهانی وارد تهران شدند. دو تن از كلاه سبزها هم كه آلمانی صحبت می‌كردند، از برلین غربی به تهران وارد شدند تا ساختمان وزارت خارجه [كه چند گروگان در آنجا بودند] را زیر نظر داشته باشند. (ص343)
از هفته‌نامه آمریكایی «نیوزویك» - مقاله «دیویدسی. مارتین»:... دو خدمتگزار ایرانی الاصل آمریكایی نیز كه یكی از آنها از سرطان حادی رنج می‌برد، به تهران فرستاده شدند تا رانندگی «میدوز» را برعهده بگیرند. آنها در ایران اقوامی داشتند و به این سرزمین آشنا بودند. [از مجموع شواهد و قرائن برمی‌آید كه نفر غیربیمار، شخصی به نام «آلبرت حكیم» بوده است.] (ص344)
سه ورز قبل از شروع عملیات، «میدوز» پیامی به واشنگتن فرستاد و به طراحان اطمینان داد كه همه چیز روبراه شده است. (ص345)
دو روز قبل از شروع عملیات، ایرانی تبعیدی [«قربانیفر»] كه انبار را اجاره كرده بود، از روی ترس، ایران راترك نمود. آیا این، تنها جنبه تحریك اعصاب داشت یا در آن هنگام، مسئولیت «میدوز» سنگین‌تر می‌شد؟ … پس از انفجار هواپیمای حامل سوخت سی- 130، خلبانها هلیكوپترهای خود را رها كرده نقشه‌های سری، عكسهای شناسایی، علامات رمز تماسها و بالأخره لیست فركانس‌های رادیویی را در صحرا باقی گذاردند. (ص348)
... بی‌مبالاتی واقعی در تمامی این مأموریت، این بود كهنقشه‌های خلبانها محل انباری را كه در حول و حوش تهران مورد استفاده «میدوز» بود، نشان می‌دادند... نگاهی اجمالی به این نقشه‌ها، تمامی اطلاعات مورد نیاز جهت دستگیری مأموران سازمان سیا كه قبل از مأموریت وارد تهران شده بودند، را در اختیار یك پلیس كارآمد قرار می‌داد... اكنون نام «ریچارد كیث» كه پوششی برای «میدوز» بحساب می‌آمد، افشاء شده و برای او قابل استفاده نبود. وی سه راه بیشتر نداشت. از راه خشكی به مرز تركیه برود. به آبادان در كنار خلیج فارس رفته و درخواست هلیكوپتر نماید. بالأخره راه سوم آنكه سعی كند از طریق فرودگاه بین‌المللی مهرآباد تهران از كشور خارج شود. (ص349)
یكشنبه شب، «میدوز» به فرودگاه رفت و بنابر اظهارات یكی از منابع، در حالی كه كاملاً انتظار داشت، دستگیر شود، بدون هیچ اتفاقی با یك پرواز تجاری، به سلامت در آنكارا، پایتخت تركیه به زمین نشست... كلیه مأمورین سیا در تهران خود را نجات دادند... (ص350)
از كتاب «هدف: تهران»:... ما شاهد چیزی هستیم كه در چارچوب گفته‌های رسمی مقامات آمریكایی نمی‌گنجد. یعنی، دستور حركت فوری. [ترك منطقه طبس پس از برخورد هلیكوپتر و هواپیمای سی- 130] به چه دلیل؟ چرا این قدر با شتاب كه حتی جسدها را هم با خود حمل نمی‌كنند؟ و به فكر برداشتن مدارك و اسناد سری مربوط به جزئیات عملیات موجود در هلیكوپترها نیز نمی‌افتند؟ به علاوه چرا چهار فروند هلیكوپتر كاملاً سالم را كه می‌توانسته‌اند با وسایل و ابزار همراهشان بازگردند، برجای گذاشتند؟ به هر حال با توجه به جوانب ذكر شده، تصور می‌شود كه در آن ساعت حساس یعنی بین یك الی 2 و15 دقیقه بامداد، وقایع بسیار دیگری بیش از آنچه گفته شده و یا به بیرون درز كرده است، رخ داده باشد... (ص354)
از هفته‌نامه آلمانی «اشپیگل» - 28 آوریل 1980:... قبل از اینكه روز شروع شود، آنها دچار صدمات شدیدی گشته و مجدداً بازگشتند و 8 جسد و دو فروند هواپیمای اسقاط شده، یك هلیكوپتر خراب و چهار هلیكوپتر سالم و نیز یك نقشه سری برای اجرای عملیات از آنها بجای ماند.(ص357)
از روزنامه تركیه‌ای «جمهوریت» - نوشته «میرافق‌گلد»:... سرهنگ «نورث» در یك یاداشت [مكاتبه داخلی] به شورای امنیت ملی در تاریخ سوم ژوئن 1980 تاكید می‌نماید، در یك پایگاه نیروی هوایی آمریكا در شرق تركیه به سر برده و تحولات را از نزدیك پیگیری كرده است. (ص358)
از روزنامه «كیهان» - یكشنبه 9/9/1365:... حجت‌الاسلام «هاشمی‌رفسنجانی» [رئیس‌مجلس شورای اسلامی] ... اعلام كرد یكی از افرادی كه همراه «مك‌فارلین» به تهران آمده بوده است، ما تا دو سه روز پیش نمی‌دانستیم فرمانده عملیات طبس بوده كه در آن هنگام با استقرار در تركیه، عملیات نیروهای دلتا را در طبس هدایت كرده است. (ص359)
از هفته‌نامه آمریكایی «تایم» - 12 مه 1980:... آمریكا در اواخر ماه نوامبر دو ماهواره سری نظامی به فضا پرتاب كرده بود، كه با این اقدام خود، موقعیت شش ماهواره فرماندهی و ارتباطی نیروی هوایی آمریكا در اطراف جهان، من جمله بر فراز اقیانوس هند را تكمیل می‌كرد. نقل و انتقال سریع پیام میان پنتاگون و گروه عملیات در میدان عمل از طریق این سیستم، امكان‌پذیر شده بود. احتمالاً این سیستم در انتقال دادن اطلاعات عوامل مخفی آمریكا در تهران به خارج كمك كرده باشد. (ص369)
از كتاب «هدف: تهران»:... هفته‌نامه «تایم» در گزارشی از مرحله اول عملیات می‌نویسد:... یكی از جوانب فكاهی عملیات این است كه هواپیماهای «سی- 130» دقیقاً به مقصدی می‌رفتند كه خود ایرانیها نیز قبلاً از مورد استفاده قرار گرفتن آن محل در شرایط ضروری توسط نیروهای آمریكایی بیم داشتند... حتی ایرانیها نقشه آن منطقه را نیز داشته‌اند. این نقشه از «محمود جعفریان» متخصص ضد شورش رژیم شاه كه بعد از انقلاب اعدام شد، به دست آمده بود. دقیقاً او هنگامی كه مشغول سوزاندن این نقشه بود، بوسیله نیروهای انقلابی دستگیر شد. «جعفریان» اقرار كرده بود كه این باندها بوسیله سازمان سیا بطور مخفی و با موافقت مستقیم «شاه» برای استفاده احتمالی در مواقع ضروری ساخته شده است... پس از كشف این نقشه، نیروی هوایی ایران تصمیم به تخریب آنها گرفت، زیرا وجود دستگاههای مخفی جهت راهنمایی و فرود هواپیماهای آمریكایی را در آن محل محتمل می‌دانست. ولی اغتشاش در دستگاه دولتی ایرانی، به حدی بود كه در این باره، هیچ‌گونه اقدامی انجام نشد. (ص372)
از یادداشتهای تحقیق كتابخانه‌ای محقق:... در كتاب «طبس؛ مصداقی بر سوره فیل» به نامه‌ای اشاره می‌شود كه می‌توان آن را سندی تاریخی برشمرد. این نامه، چند ماه قبل از تجاوز آمریكائیها به ایران تهیه و خطاب به شورای انقلاب ارسال گردیده است… هر چند نگارنده نامه، خود را تبعه اسرائیل و مبدأ نامه را «تل‌آویو» معرفی می‌كند، اما از نوع اطلاعات افشاء‌ شده و نحوه پردازش آن، می‌توان احتمال بالای ریشه‌دار بودن نامه در «كا.گ.ب» را به نظر درآورد.
ضمیمه شماره 2 بیانیه شماره 61 صادره از «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی»:... نامه 28 دسامبر 1979 [از] تل‌آویو (7 دی ماه 1358) [چهار ماه قبل از تجاوز آمریكا به صحرای طبس:]...[به:] شورای انقلاب اسلامی- تهران... آقایان! من چند سالی در ایران كار كرده‌ام و شاهد جنایات خونین و فساد رژیم «شاه» بوده‌ام... تصمیم‌ گرفتم این نامه را برای شورای انقلاب اسلامی بنویسم، تا از یك توطئه مشترك آمریكا و اسرائیل بر علیه ایران پرده بردارم...1- شورای امنیت ملی آمریكا، یك نقشه نظامی را برای آزاد كردن گروگانهای آمریكایی مستقر در سفارت آمریكا در ایران تصویب كرده است تا در شرایط مناسب به اجراء درآورد. یك گروه خبره برای اجرای عملیات مربوطه، با همكاری اسرائیل تشكیل یافته است... به موازات این نقشه یك گروه از ارتشیان و ساواكیهای سابق در تهران، فعالیت جهت معین كردن موقعیت دقیق گروگانها را انجام خواهند داد... (ص374)
برای سرنگونی [«امام] خمینی» سرویس‌های نظامی اسرائیل و آمریكا و بعضی از افسران ارتش و ساواك ایران كه در اروپای غربی، اسرائیل، آمریكا و تركیه تبعید هستند، همكاری نزدیك دارند. با بعضی از افسران عالیرتبه فعلی ارتش ایران برای پیدا كردن افراد مورد اعتمادی تماس گرفته شده است... یكی از رابطها (پیكها) «محمود مورتهران» (Mahmout Murtahran) [«محمود میرطاهران» یا چیزی شبیه به آن] می‌باشد... (ص375)
از مصاحبه محقق با «مهدی منتظری»- 27/8/1379:... [«منتظری»:] حمله نظامی كه انجام شد كه اصلاً كسی خبردار نشد. تا اینكه خود آمریكائیها اعلام كردند. خب پیگیری و ریشه‌یابی و دنبال كردن قضایا و عناصر هم كه انجام نشد؛ (ص376)
از كتاب «هدف: تهران»: «بنی‌صدر» سخنرانی را ناتمام رها می‌كند و بلافاصله به فرودگاه می‌رود. كمی بعد در حالی كه به وسیله فانتومها همراهی می‌شود، بسوی طبس (بیش از هزار كیلومتری اهواز) پرواز می‌كند. او از نخستین كسانی است كه از داخل هواپیما، منطقه و آثار باقیمانده از آمریكائیها را بازدید می‌كند...از جمله مسائلی كه در بعدازظهر روز 25 آوریل [5 اردیبهشت] مطرح می‌شود، احتمال باقی ماندن مدارك سری عملیات در داخل هلیكوپترهاست (ص377)
ساعت 18 و 25 دقیقه روز 25 آوریل (5 اردیبهشت) به وقت تهران رادیو «صدای آمریكا» خبر باقی ماندن مدارك سری مربوط به عملیات را در هلیكوپترها اعلام می‌كند... دقیقاً 15 دقیقه بعد از انتشار این خبر توسط «صدای آمریكا»، چند فروند از هواپیماهای نیروی هوایی ایران، هلیكوپترهای آمریكایی [به جای مانده] را بمباران می‌كنند... كلیه امكانات، برای از بین بردن هلیكوپترها به كار برده می‌شود و نتیجه آن نیز محو آثاری است كه بوضوح همدستی برخی از افراد فعال ارتش ایران با آمریكا را به ثبوت می‌رساند.» (ص378)
... به چه دلیل دولت ایران، بعد از مطلع شدن از وقایع، برای تعقیب و دستگیری مجرمین چندان اهمیتی قائل نشد؟ به احتمال زیاد، در برخی قسمتها، دستهایی با قدرت، مانع كشف جنایتكاران می‌شده است... (ص379)
... در واشنگتن هم، آگاهانه از «همدستی در سطح بالا» صحبت می‌شود. بویژه روزنامه‌نگاران بسیار نزدیك به كاخ سفید از «بنی‌صدر» و وزیر امور خارجه صادق قطب‌زاده نام می‌برند. (ص380)
از كتاب «طبس؛ مصداقی بر سوره فیل»:... در مورد فرماندهان ارتش («باقری» و «شادمهر») حركات و تصمیمات و نكاتی ثبت و گزارش شده است كه حكایت از هماهنگی نزدیك و ارتباط مشورتی «بنی‌صدر» به عنوان فرمانده كل قوا، «باقری» به عنوان فرمانده نیروی هوایی، «شادمهر» به عنوان رئیس ستاد مشترك ارتش جمهوری اسلامی و هجوم كنندگان به خطه اسلامی ایران دارد، (ص382)
از كتاب «طبس؛ مصداقی برسوره فیل»:... در تحقیقاتی كه از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عمل آمده، معلوم شد كه تهیه كننده این كامیون‌ها شخصی بوده است بنام «علی اسلامی» از تجار بازار و از دارودسته حزب منحله و آمریكایی خلق مسلمان. این شخص انباری در حوالی گرمسار داشته كه قرار بود، مورد استفاده مزدوران آمریكایی جهت اختفا قرار بگیرد... (ص386)
روزنامه ایتالیایی «ایل‌تمپو» - اول مه 1980:... به نظر «نیویورك تایمز» همه مأمورین شبه نظامی كه برای نجات گروگانها به درون ایران، نفوذ كرده بودند، از عوامل نیروهای مخصوصی به شمار می‌روند كه از یك پایگاه واقع در اروپا به ایران رفته بودند... نفرات ستون پنجم آمریكا، گویا قبل از شروع سال نو مسیحی به ایران وارد شده بودند و در كمال راحتی به صورت بازرگان اروپایی نیز از كشور خارج شده‌اند. (ص389)
اعلامیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی- 13/2/1359:... در حدود ساعت 10 بامداد پنجم اردیبهشت ماه، یعنی درست 11 ساعت پس از شروع و شش ساعت بعد از خاتمه یافتن ماجرا، از آن مطلع می‌شوند و این زمانی است كه كاخ سفید آمریكا، تقریباً تمام آنچه را كه اتفاق افتاده، در اختیار خبرنگاران گذاشته بود... در ساعت 6 بعد از ظهر پنجم اردیبهشت، رادیوی صدای آمریكا اعلام می‌كند كه در درون یكی از هلیكوپترهای باقیمانده، اسناد مهمی وجود دارد و تقریباً در همین ساعت و درست همزمان با خروج برادران [سپاهی] از درون آخرین هلیكوپتر، بمباران منطقه، توسط هواپیماهای خودی آغاز می‌گردد و برادران در حال دو و سینه خیز تا 150 متری هلیكوپترها خود را دور می‌كنند، كه در آنجا راكتی در كنارشان منفجر و منجر به شهادت «محمد» و زخمی شدن برادر همراه وی می‌گردد... حتی پس از اطلاع از كنترل منطقه، توسط نیروهای خودی در ساعت 11 همان شب و ده صبح فردا نیز مجدداً، محل فرودگاه بمباران می‌شود!... اسناد باقیمانده از هلیكوپترها نشان می‌دهد كه نیروهای مهاجم، قصد پیاده شدن در چهارده نقطه تهران را داشته‌اند و مشخص می‌گردد كه توطئه، صرفاً در جهت آزادی گروگانها و یا گروگانگیری نبوده و عملیات دیگری نیز به دنبال داشته است... (ص394-393)
همزمان با این ماجرا، درگیری‌های سنندج به اوج خود رسیده و ضد انقلاب حداكثر نیروی خود را وارد میدان می‌كند. (ص395)
... بنا به اطلاعات رسیده در ماجرای توطئه نظامی آمریكا، حداكثر بین هزار تا دو هزار آمریكایی مهاجم شركت داشته و مابقی از عمال سازمانهای جاسوسی غرب، موساد، شبكه‌های مخفی ساواك، عمال «بختیار» (ملی‌نماها) و... در داخل كشور بوده‌اند... در این زمینه از قبل گزارشاتی از یك اسرائیلی! و از یكی از اعضای ساواك منحله بدست ما رسیده كه در آن، مشكل می‌شد به صحت آنها ایمان آورد، ولی پس از وقوع توطئه نظامی آمریكا، صحت بسیاری از موارد آن تأیید گشته است. ما برای آگاهی هموطنان عزیز از توطئه‌های پشت‌ پرده، عین‌نامه‌های مزبور را به ضمیمه این مجموعه ارائه می‌دهیم،... (ص399)
ضمیمه یك- نامه یكی از كارمندان ساواك منحله:... استقرار ناوگان آمریكا برای قوت قلب دادن به عمال زیرزمین رفته ساواكی‌ها، مزدوران و افسران خود فروخته و فراری ارتش سابق شاهنشاهی [ستمشاهی] و حتی عده‌ای كه هنوز لو نرفته و در سازمانهایی فعلی مشغول فعالیت هستند، می‌باشد... (ص401)
از روزنامه انگلیسی «فایننشال تایمز»- نوشته «باربرلیونل»:... به گفته آقای «ویلیام سافیر» یكی از مفسران محافظه‌كار، ارتباط آقای «مك‌فارلین» با ایران در سال 1980 آغاز می‌گردد. او به همراه یك ایرانی كه پیشنهاد آزادی گروهی دیگر از 51 گروگان آمریكایی را نموده بود، به اردوگاه «ریگان» نزدیك می‌شود! (ص403)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- پنج‌شنبه 7/12/1359:... حجت‌الاسلام «محمدی ری‌شهری» حاكم شرع و رئیس دادگاههای انقلاب ارتش جمهوری اسلامی ایران طی یك مصاحبه مطبوعاتی با حضور خبرنگاران داخلی... درباره علل دستگیری تیمسار «باقری» فرمانده سابق نیروی هوای اظهار داشت: «هنوز بازجوییهای ایشان تكمیل نشده، ولی احتمالاً آنچه كه تا به حال بدست آمده، چنین است كه ایشان به اتهام زمینه‌سازی برای حمله نظامی آمریكا، به وسیله جمع‌آوری توپهای ضد هوایی در تهران، بابلسر، شیراز و مشهد دستگیر شده است.» (ص405)
از روزنامه آمریكایی «واشنگتن پست» - مقاله «جورج سی. ویلسون»:... در سال 1980 هنگامی كه دولت «كارتر» در نظر داشت افسران ارتش آمریكا را به منظور تدارك دیدن برنامه نجات گروگانهای آمریكایی مخفیانه وارد ایران كند، ارتش اقدام به تشكیل یك سازمان ضد اطلاعاتی موسوم به ISA «فعالیتهای پشتیبانی اطلاعاتی» نمود... سه سال بعد، كنگره آمریكا تصور می‌كرد این سازمان بكار خود پایان داده، اما «آی اس‌ای»، كماكان به طور مخفیانه به كار خود ادامه داده است... (ص407)
از نشریه فرانسوی «لوكوتیدین دوپاری»-12/5/1983:... طبق اطلاعات مشابهی كه از منابع مختلف بدست آمده، این اداره (ISA) در سال 1980 برای جبران نارسایی سیا بوجود آمد. هنگامی كه دولت آمریكا طرح آزادی گروگانهای آمریكایی تحت اختیار دانشجویان اسلامی در تهران را می‌ریخت، كلیه مأمورین رسمی سیا در تهران، دستیگر شده بودند و این سازمان جاسوسی نمی‌توانست افراد باصلاحیتی را برای انجام این مأموریت بیابد. به همین دلیل پس از آن، پنتاگون مصمم مانده است كه دیگر هیچگاه غافلگیر نگردد[!] (ص408)

فصل هفتم: كودتا در ضدكودتا

از كتاب «كودتای نوژه»- موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی:... «طی شش هفته گذشته، سه ایستگاه پنهانی برای پخش گفتار رادیویی به زبان فارسی به داخل ایران به مساعدت كشورهای همجوار كه مشاهده تغییر رژیم در تهران مسرورشان خواهد ساخت، دایر شد... رادیوی «صدای آزادی ایران» بعنوان بلندگوی «اویسی» (در خاك عراق) و «رادیو ایران» بعنوان بلندگوی [«شاهپور] بختیار» (در خاك مصر) از جمله رادیوهای فعالی بودند كه برای تهاجم تبلیغی- روانی علیه مردم مسلمان و انقلابی و برای تشجیع مخالفان، بویژه تحریك عوامل كودتا و تأمین ارتباطات سریع با آنان از طریق پیامهای رمز، كار خود را آغاز كردند. (ص424)
از فصل چهل‌و سوم كتاب «شاهد»:... وقتی «آیت‌الله خمینی» رژیم «شاه» را سرنگون كرد، نه تنها یك زرادخانه نظامی برجسته، بلكه در كنار آن، وابستگی به صنعت آمریكا را نیز به ارث برد... در بهار 1982، ژنرال «اویسی» از منابع نزدیك به «آیت‌الله» خبر یافت كه در سال 1981، آمریكا، پیشنهاد فروش اسلحه به رژیم [جمهوری اسلامی] را نموده است... (ص433)
... [افسر سیا] وقتی با فشار تیمسار «اویسی» مواجه شد، گفت كه قضیه اسلحه چندان هم عقیده بدی نیست و ادامه داد: فروش اسلحه به ایران می‌تواند هدفهای متعددی را برآورده كند. آمریكا خواهد فهمید كه ایران به چه سلاحهایی نیاز دارد و بدین ترتیب متوجه نكات ضعف ارتش آنها خواهد شد. همچنین موجب تسهیل در ایجاد تماس مستقیم با افسران ارتش شده...» (ص434)
از كتاب «كودتای نوژه»:... پس از سفر «بنی‌عامری» به پاریس در اسفند ماه 1358 و ارائه گزارش از پیشرفت كار به «بختیار» كه به «تصویب اولویت كودتا» [در مقایسه با حمله نظامی عراق به ایران] انجامید، سازمان نقاب كه به منظور مطالعه و زمینه‌سازی كودتا تشكیل شده بود، دستخوش تغییر و تحول متناسب با كودتا گردید. (ص436)
ساختار جدید مركب بود از:... 1- شاخه نظامی تحت ریاست «بنی‌عامری»...2- شاخه سیاسی تحت ریاست «قادسی»...3- شاخه پشتیبانی تحت ریاست «قربانیفر».(ص437)
از یادداشتهای تحقیق كتابخانه‌ای محقق: ... در جلد سی و هشتم از مجموعه منتشر شده اسناد لانه جاسوسی آمریكا [سفارت شیطان بزرگ در تهران] كه با عنوان «پاریس، پناهگاه جاسوسان آمریكا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام منتشر شد، اصل و ترجمه یكصد و شش سند امنیتی از پرونده مكاتبات پیرامون فعالیتهای جاسوسی و براندازانه جاسوسان آمریكایی، در معرض دید مخاطبین عمومی، قرار گرفته است... حتی در میان حداقل این یكصد و شش سند كه به دست دانشجویان افتاد (و پس از عبور در میان مجموعه آقای «خوئینیها» منتشر شده است) می‌توان ردپای عناصر وطن‌فروش و مزدور اجنبی را با دقت و از سر عبرت‌آموزی نگریست... (ص438)
از كتاب «كودتای نوژه»:... روز 3/2/1359 عامل نفوذی حزب منحله توده در محافل سطح بالای ضد انقلاب رأست، هیئت سیاسی حزب را در جریان یك كودتای در شرف وقوع قرار داد. طبق گزارشی كه در اختیار هیئت سیاسی قرار گرفت، روز سه‌شنبه 2/2/59 دو وانت بار حامل سلاحهای سبك و نیمه سنگین كه زیر یك لایه كاه مخفی شده بود، وارد منزل «ابوالقاسم خادم» شد و محموله آنها در زیرزمین خانه مخفی گردید. «خادم» به عامل نفوذی حزب، كه با وی از پیش از انقلاب ارتباط داشت و كاملاً مورد اطمینانش بود، گفت: «تا دو، سه روز آینده» (سه‌شنبه 2/2 تا جمعه 5/2/59) اتفاق مهمی خواهد افتاد.» (حمله نظامی آمریكا به ایران، تجاوز طبس) و «به عمر جمهوری اسلامی پایان داده خواهد شد.»... روز شنبه 6/2/59، یك روز بعد از اعلام اقدام نافرجام آمریكا، «خادم» خطاب به عامل نفوذی گفت: «منتظر دستور جدید هستم و تا دوشنبه از پاریس پیام خواهد رسید كه عمل كنیم یا نه.» اخبار فوق به دفتر ریاست جمهوری [زمان بنی‌صدر] گزارش شد. متعاقب آن، در روز دوشنبه 8/2/59، گروهی از پاسداران عازم خانه خادم شدند. آنان هنگامی وارد خانه شدند كه خادم با عده‌ای از رهبران سیاسی و نظامی كودتا جلسه داشت. پاسداران از خادم می‌پرسند كه این افراد چه كسانی هستند؟ خادم می‌گوید: مهمان! (ص440)
از كتاب «كودتای نوژه»:... در بهار سال 1358، سرهنگ دوم بازنشسته ژاندارمری «محمدباقر بنی‌عامری» [... با نامهای مستعار: «باقر»، «امید»، «احسان» و ...] از همكاران فعال و نزدیك ارتشبد سابق «غلامعلی اویسی» درصدد برآمد تا از مواضع غرب (ناتو و آمریكا) نسبت به ایران اطلاع یابد و براساس آن، میزان موفقیت تدارك یك توطئه را بر علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی ارزیابی كند... (ص443)

این تماس بلافاصله به نزدیكی «بنی‌عامری» با هواداران «بختیار» از طریق یكی از عوامل فعال دكتر «شاپور بختیار» در ایران بنام «ابوالقاسم خادم» (عضو «حزب ایران» و از دوستان فعال «بختیار» و از بزرگ مالكین گنبد) انجامید... پس از واقعه طبس، «بختیار» تحت فشار آمریكا و انگلیس به سازماندهی اجزاء كودتا برای مقابله همه جانبه با نظام جمهوری اسلامی شتاب بخشید... (ص444)
شاخه تداركات:... این شاخه كه وظیفه تهیه پول، اسلحه، خانه، ماشین و دیگر لوازم مورد نیاز برای انجام یك كودتای موفق را بعهده داشت، تحت مسئولیت «منوچهر قربانیفر» بود... پول در وهله اول از جانب كشورهای آمریكا، انگلیس و عراق در اختیار ستاد كودتا مستقر در پاریس نهاده می‌شد و از آن طریق به داخل كشور سرازیر می‌گشت. به طوری كه در مدت كمتر از یك هفته، قریب به یكصد میلیون تومان ارسال گشت... (ص446)
... اطلاع داد كه قایقی حامل 5/2 تن اسلحه در نزدیكی سواحل بوشهر، آماده تحویل سلاح می‌باشد. «منوچهر قربانیفر» كه از شركای شركت كشتیرانی حمل و نقل «استارلاین» بود، فردی به نام «كورس ناظمیان» را مأمور ساخت تا توسط لنج، سلاح را تحویل بگیرد. (ص447)
كودتای نوژه ... در تاریخ 18 تیرماه 1359 خنثی شد... در فاصله شكست «كودتاینوژه» تا «كودتای قطب‌زاده- شریعتمداری» یعنی در طول 5/1 سال، سه توطئه كودتای دیگر نیز به سرنوشت «نوژه» دچار شد... حجت‌الاسلام «ری‌شهری»، رئیس‌ وقت دادگاه انقلاب ارتش، در گزارش مطبوعاتی خود گفت: «اولین گروه براندازی «پارس» بود، كه مخفف «پاسداران رژیم سلطنتی» است. دومین گروه براندازی «نمارا» بود و سومین گروه «نیما» نام داشت و چهارمین گروه كه آقای «قطب‌زاده» نام آن را «نجات انقلاب ایران» گذارده بود. ارتباط تمامی این گروهها، با واسطه یا بی‌واسطه به سازمان جاسوسی «سیا» و شیطان بزرگ برمی‌گردد... (ص448)
همزمان با تجاوز طبس، «سیا» از طریق «شاپور بختیار» در تدارك طرح كودتای «نوژه» بود. تجاوز نظامی طبس و كودتای نوژه دو حلقه یك زنجیر واحد بود كه باید براندازی نظام جمهوری اسلامی را به ثمر می‌رساند. (ص449)
از كتاب كودتای نوژه: در شب كودتا (18/4/59) بیش از 200 نفر از كودتاگران از جمله «قربانیفر» در منزل فردی به نام «نور» كه در حوالی جام جم واقع بود، با لباس نظامی و با بازوبندهایی منقوش به شیروخورشید اجتماع كرده بودند تا با دریافت علائم موفقیت كودتا، مركز سیمای جمهوری اسلامی ایران را تصرف كنند. ولی در همان ساعات اولیه توسط تلفن به آنان اطلاع داده می‌شود كه عملیات منتفی است در گروههای دو سه نفره پراكنده شوید... (ص452)
از مصاحبه محقق با «منبع (ك)»:... «قربانیفر» عضو باشگاه ورزشی شاهنشاهی بود و مدیر یك شركت دریایی فكر كنم «كشتیرانی استارلاین» ... قطعاً او در تهیه سلاح و مهمات و لجستیك عملیات ترور «امام» و مراجع و مسئولین جمهوری اسلامی دست داشت تا زمان افشای نوژه كه فرار كرد... می‌گفتند قبل از نوژه هم توی روشن بودن چراغهای استادیوم برای نشستن هلیكوپترهای آمریكایی و اسرائیلی جریان طبس نقش داشت... (ص453)
از نشریه فرانسوی «لونول ابسرواتور» - 12 ژوئیه 1980:... از چند ماه پیش، ژنرال «اویسی» مشهور به «قصاب تهران» بین نیویورك، پاریس و عراق در رفت و آمد است. فعلاً تا رسیدن «روز بزرگ» عاملان او در مرز عراق مستقر شده و طرفداران [«امام] خمینی» را به ستوه می‌آورند... «بختیار» اغلب به عراق سفر می‌كند و تا كنون 5 بار، با تیمسار «اویسی» دیدار كرده است... (ص456)
از هفته‌نامه «یالثارات‌الحسین» - چهارشنبه 30/8/1380:... متن سخنرانی پروفسور «مارك گازیوروفسكی» استاد دانشگاه ایالتی لوئیزیانا در آمریكا و استاد مدعو [مجموعه] مطالعات ایران‌شناسی در كالج سنت آنتونی دانشگاه آكسفورد انگلیس می‌باشد كه پیرامون كودتای نافرجام نوژه در دانشگاه اكسفورد انگلیس ایراد گردیده است... چنین تخمین زده شده است كه «بختیار» در مراحل مختلف تنها از رژیم عراق حدود 70 میلیون دلار پول دریافت كرد. گذشته از «بختیار»، «اویسی» نیز علاوه بر كمك تداركاتی و مالی از بغداد یك شبكه نظامی و یك ایستگاه رادیویی در عراق ایجاد نمود. مهره اصلی كودتای نوژه... «بنی‌عامری» نام داشت كه یك سرهنگ بركنار شده ژاندارمری بود...(ص457)
آمریكا فعالیتهای مختلفی علیه نظام ایران داشت... از جمله در حین انتخابات نخستین دوره ریاست جمهوری به دریادار «احمد مدنی» كمك مالی رسانده بود. عملیات موسوم به كودتای نوژه دارای دو شاخه نظامی و سیاسی بود. همكاران اصلی «بنی‌عامری» در شاخه سیاسی برخی از اعضای حزب ایران (حزب «شاپور بختیار» تا زمان قبول نخست‌وزیری و اخراج وی از جبهه ملی) بودند. مهمترین افراد در این شاخه عبارت بودند از: «جواد خادم» از وزیران دولت «بختیار»، «پروین شیبانی» از كاركنان پیشین وزارتخانه و «سعید تیموری» یك مهندس صنایع... «ابوالقاسم خادم» در ابتدای سال 1359 در ایران دستگیر شد... به دنبال آزادی «خادم» و گسترش فعالیت‌های بنی‌عامری، دو شاخه نظامی و سیاسی كودتا با یكدیگر ادغام گشت و این عده «سازمان نقاب» را به عنوان نام گروه و عنوان «عملیات نقاب» را به عنوان نام رسمی عملیات كودتا برگزیدند. در این مرحله كودتاچیان با سه چهره داخلی تماس گرفتند، تا همكاری آنان را به كودتا جلب نمایند... این سه نفر عبارت بودند از دریادار «احمدمدنی» فرمانده نیروی دریایی، آیت‌الله «كاظم شریعتمداری» از مراجع مخالف حاكمیت و «مسعود رجوی» رهبر سازمان مجاهدین (منافقین) خلق. (ص458)
... به گفته ... «بنی‌عامری» كل افراد دخیل در عملیات كودتای نوژه در داخل كشور و در شهرهای مختلف روی هم رفته در حدود 100 نفر نظامی و غیرنظامی بود... بر اساس اطلاعات موجود در مجموع و علیرغم قلع و قمع شدید عوامل كودتا، تنها حدود یك چهارم رهبران و یك سوم عوامل آن دستگیر شدند. (ص459)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- 3/3/1360:... حجت‌الاسلام «ری‌شهری» رئیس‌دادگاه انقلاب اسلامی ارتش در گفتگویی از چگونگی دستگیری یك گروه ضد انقلاب بنام «سازمان پارس» كه قصد براندازی جمهوری اسلامی [داشت] پرده برداشت... این توطئه، یك توطئه آمریكایی است، در امتداد جریان واقعه طبس و كودتای نافرجام 18/4/59 و حمله عراق به ایران... من یك تكه كوچكی از آن پرونده را می‌خوانم. پرونده آقای «ركنی» است كه می‌گوید حمله عراق به ایران طرحی بود كه در ستاد كودتا نیز مطرح شده بود و طبق گفته «بنی‌عامری» به آن حق تقدم دو داده بودند (حق تقدم یك با كودتا بود، زیرا در صورت پیروزی، مشكل آمریكا را به طور كلی حل می‌كرد.)... تعداد اینها كه دستگیر شدند 18 نفر است و لیكن شواهدی است كه می‌شود حدس زد كه در حدود 250 الی 300 نفر باشند و برنامه‌شان آنطور كه از بازجوئیها و از كل مدارك استفاده می‌شود، چند برنامه بوده است: یكی تشدید زمینه‌های نارضایتی و یكی ایجاد رعب و وحشت و یكی هم تشكیل كادری كه در موقعی كه نارضایتی به حد اعلا رسید، كار و ضربه آخر را بزنند... (ص461-460)
از روزنامه «جمهوری اسلامی» - پنجشنبه 7/12/1359:... رئیس‌ دادگاههای انقلاب ارتش [حجت‌الاسلام «ری‌شهری»] در مورد دستگیری كودتاچیان گفت: بجز- پانزده نفری كه در زندان هستند، در مورد بقیه افراد تعیین تكلیف شده است و در همین اواخر نیز یكی از رهبران سران سیاسی این كودتا - مهندس «مرزبان» - را دستگیر كرده‌ایم كه البته سرشاخه‌های این كودتا سه نفر بودند یكی «خادم» (پدر مهندس «خادم» وزیر كابینه «بختیار»)، مهندس «مرزبان» و یك نفر دیگر كه هنوز دستگیر نشده است... مداركی كه اخیراً در رابطه با دستگیری مهندس «مرزبان» بدست آمده، دلالت می‌كند كه بسیاری از گروهها كه ضد جمهوری اسلامی هستند؛‌ تنها بهانه‌ایی كه اخیراً برای ادامه كار خود بیان كردند، این است كه می‌خواهند به بهانه طرفداری از رئیس‌جمهوری، رژیم را ساقط كنند و بعد از ساقط كردن رژیم، خود ایشان را هم ساقط كنند كه این مدارك بدست آمده نشان می‌دهد كه اینها نه تنها موافق ایشان نیستند بلكه می‌خواهند از وقت استفاده كنند و تمام كسانی كه در رأس هستند از بین ببرند. (ص463)
از روزنامه «جمهوری اسلامی» - 3/9/1359:... حجت‌الاسلام «محمدی ری‌شهری» حاكم شرع دادگاههای انقلاب ارتش... بیان داشت:... «امام» هم این دو شرط را پذیرفتند و تعدای از آنها را آزاد كردیم كه تعدادشان از نیروهای هوایی و زمینی مجموعاً از 20 نفر هم تجاوز نمی‌كند و خوشبختانه امتحان خودشان را پس دادند و الان هم خدمت می‌كنند... متأسفانه باید عرض كنم 51 نفر كه در این رابطه در اهواز دستگیر بودند، بدون مجوز قانونی بدستور آقای «بنی‌صدر» آزاد شدند. در صورتی كه ما باید این كار را انجام داده باشیم. و این انجام نشده، این عده هنوز هم بلاتكلیف هستند، یعنی آزاد هستند و بلاتكلیف... (ص464)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- چهارشنبه 21/5/1360:... آقای «ری‌شهری»... بفرمایید نقش این افراد در كودتا چه بود و علت تأخیر مجازات آنها؟... [ری ‌شهری]: و دیگری «ناصر ركنی» بود كه از اعضای بسیار حساس بلكه روابط عمومی كودتا بود و اطلاعات زیادی در رابطه با كودتا در اختیار دادگاه گذاشت و دیگری «ایزدی» معاون لشكر بود كه ایشان هم از رهبران كودتا بودند... مخصوصاً «ناصر ركنی» شاید حدود صد نفر را تنها فقط ركنی لو داده بود و همچنین «خادم» یك سلسله مسائل زیادی گفته بود... (ص465)
از روزنامه انلگیسی «فایننشال تایمز»- 14 ژوئیه 1980:... توطئه كودتا كه جوانه‌ا‌ش خشك شد، به اسم رمز «آژیر قرمز» خوانده می‌شد و قرار بود چهارشنبه یا پنجشنبه گذشته به مرحله اجرا درآید. چند ساعت قبل از شروع به كار، یكی از كودتاگران خلبان، یك مقام اسلامی را در جریان می‌گذارد... حجت‌الاسلام «محمدی ‌ری‌شهری» حاكم شرع و مسئول دادگاههای انقلاب ارتش، دیروز گفت: دو تیمسار دستگیر شدند. ژنرال «سعید مهدیون» و تیمسار «احمد محققی» به داشتن ارتباط مستقیم با دكتر «بختیار» اذعان كرده‌اند. (ص466)
از مصاحبه محقق با «منبع (ف)»:... س) مجموعه ضد كودتا را از لحاظ افراد اصلی و نسبت «كشمیری» با آنها، اگر امكان دارد، كالبد شكافی بفرمایید.
[«منبع (ف)»:] در كمیته خنثی‌سازی نقاب [كودتا] بعد از «محسن‌ رضایی»، «مهدی منتظری» سرپرست شد. «مسعود كشمیری» بود كه توضیح می‌دهم... كارهای تعقیب و مراقبت و جلب و به یك معنا عملیاتهای لازم به عهده «رضا عاصف» و مجموعه اطلاعات سپاه بود، بیشتر بازجوئی‌ها هم مختلف انجام می‌شد... «سعید مظفری» [حجاریان»] بود كه با «ركنی» كار می‌كرد... «جمال اصفهانی» بود. مسئول مركزیت كودتایی‌ها به عهده‌اش بود... وقتی جمعی خدمت «حضرت امام» رفتیم «كشمیری» هم بود، متنی را كه تنظیم شده بود، خواند كه لب حرف این بود كه به ارتش امیدی نیست و نحوه پیشنهاد انحلال ارتش بود كه «امام» هم خیلی برای من عجیب بود، فرمودند این موارد در دیگر جاها غیر از ارتش هم هست. بین خود شما هم هست حالا كمتر بیشتر دارد ... خب «كشمیری» رابط ركن 2 ارتش با مجموعه ضد كودتا بود. یعنی «رضوی» كه نماینده اداره دوم بود... «جواد قدیری» هم بود... اما خب «كشمیری» ‌با بعضی از این افراد رفیق بود، با بعضی همكار بود با بعضی هم باند بود. شرایطیپیش می‌آمد دسترسی‌های خطرناك اطلاعاتی پیدا می‌كرد... (ص471-470)
از مصاحبه محقق با سید «رضا زواره‌ای»- آبان و آذر 1379:... «مسعود كشمیری» به همراه مهندس «رضوی» (كه از اعضای شورای مركزی سازمان مجاهدین انقلاب بود به «هادوی» دادستان انقلاب معرفی شدند. از مجرای «هادوی» به اداره دوم ارتش (ركن2) كه اصلی‌ترین تشیكلات حفاظتی ارتش به شمار می‌رفت، معرفی شد. او هم به ساختمانی رفت كه مقر اصلی جاسوسی نظامی آمریكا در خاورمیانه بود. در مقر فرماندهی اداری سیا در ایران و حدود یك كامیون اسناد از طریق او جابجا و مفقود شدند. (ص472)
از مصاحبه محقق با «شاهد(ش)»:... توی ستاد خنثی‌سازی كودتا، یك قسمتی اخبار مردمی را جمع می‌كرد. یك كارگر با حالِ بنگاه معاملات ملكی بود. تلفنی خبر داد كه فلان جا، دستگاههای عجیب و غریب تبادل اطلاعات و امواج دارند و كلی اسلحه و مدارك. كه به نظرش مربوط به كودتا بوده. سرپرست ستاد «منتظری» بود. معاونش هم «كشمیری» ... فردا صبحش زنگ زده بود و گفت: «كسی چرا نیامد؟ ‌همه وسایل را بردند؛ ولی نفراتش هستند بیاید بگیرید.»... سری بعد زنگ زد فحش خواهر و مادر كه «فلان فلان شده‌ها. همتون نامردید. خبرچین هستید.»... (ص472)
از مصاحبه محقق با «منبع (ص)»:... «جمال اصفهانی» تقریباً رده بالایی داشت... روی مركزیت كودتا كار می‌كرد... س) مركزیت چه كسانی بودند؟ [«منبع (ص)»:] «بنی‌عامری» و «قادسی» و «قربانیفر» و اینها. (ص473)
از مصاحبه محقق با «مهدی منتظری» -27/8/1379:... س) در بحث «جواد قدیری» لطفاً:
[«منتظری»:] «جواد قدیری» یك آدمی بود كه سابقه تشكیلاتی كار با مجاهدین خلق از قبل از انقلاب داشت. حتی زندان هم رفته بود و با [«مسعود] رجوی» هم بند بود و از نوچه‌های «رجوی» در زندان بود و جالبه كه بعد از آزادی از زندان و جریانات انقلاب، یك دفعه سر از دستگاه اطلاعاتی در می‌آره... «جواد قدیری» همان اوایل شكل‌گیری كمیته مستقر در اداره‏ آمد و ... مشغول به كار شد... دوره «رضوی»...(ص473)
البته مسئولیت كمیته اداره دوم به عهده «جواد قدیری» نبود. بعد هم در كارهای اطلاعاتی كه شروع شد و ستاد خنثی سازی كودتا تشكیل شد، «جواد قدیری» رفت و آمد زیادی پیدا كرد و وارد مباحث اطلاعاتی جدی شد. (ص474)
از مصاحبه محقق با «شاهد(ش)»:... «جواد قدیری» معمولاً شنودها را پیاده و تجزیه و تحلیل می‌كرد. (ص475)
از مصاحبه محقق با «منبع(ه)»:... «جواد قدیری» رفیق نزدیك سرگرد «مرتضی نیلی» بود. خب رفیق‌های «عطریانفر» و «محسن‌ قمصری» و «زریباف» به حساب می‌آید. (ص475)
از مصاحبه محقق با «شاهد (ش)»:... «جواد قدیری» وقتی خواست بپره و در بره، چند سری پرونده‌های نوژه‌ایها و غیرنوژه‌ایها را هم كه انحصاری هم فكر كنم بود، با خودش برد. (ص475)
از مصاحبه محقق با «منبع(ص)»:... از نوچه‌های «سعید حجاریان» [«كاشی»] توی معاونت آموزش، دو سه تا بودند یكی «قاسم میرزایی» نامی بود. یكی هم «محسن خوشخو»، یكی «اصغر هاتفی»، اینها را پیدا كنی، اصلاً باهاشون صحبت كنی؛ متوجه می‌شی چه تیپ عجیب فكری‌ای دارند... (ص476)
از روزنامه «ابرار» - چهارشنبه 14/2/1379:... زمانی كه «سعید حجاریان» مدیر مسئول روزنامه «صبح امروز» نایب رئیس شورای شهر تهران، مشاور سیاسی رئیس‌جمهور و بنا به گفته اطرافیانش مغز متفكر اصلاحات در پاسخ به یك سؤال «عمادالدین باقی» گفته بود كه «بچه‌ها» از همان زندان با («شهید) لاجوردی» مشكل داشتند؛ نه «باقی» و نه حتی خود «حجاریان» هیچ كدام توضیح ندادند كه منظور از «بچه‌ها» كیست... (ص477)
از مصاحبه محقق با «منبع (ز)»:... زن «سعیدحجاریان» دكتر «وجیهه مرصوصی» است... یادم می‌آید كه سابقه نفاق [عضویت در مجاهدین خلق] داشت. ولی خب بیشتر به قبل از انقلاب برمی‌گردد. الان با زنهای جمعیت مؤتلفه اینها ارتباط دارد... آن زمان در مرگ «تقی محمدی» یك خطی هم مطرح بود كه چون «مرصوصی» فامیل‌های مادری‌اش اگر الان حافظه‌ام یاری بكند «محمدی» باشند كه چند تا هم اعدامی دادند... به هر حال اینكه خود «سعید [حجاریان»] رفیق نزدیك «تقی [محمدی»] بود تردیدی وجود ندارد. (ص480)
از مصاحبه محقق با «شاهد(ع)»:... توی جریان ضد كودتا [ی نقاب] بازجوی خلبان... كه متخصص ویژه موشكی هم بود، «بیژن تاجیك» بود. بازجوی «ركنی»، «سعید مظفری»... البته «بیژن تاجیك» با «خسرو تهرانی» دستگیر شد. سر پرونده شهادت «رجایی» و «باهنر». ولی «سعید حجاریان» ... آره بازجوی اصلی «ركنی» بود... تو جریان ضد كودتا با «كشمیری» هم توی یك اتاق بودند. «تقی محمدی» هم یك حالت پادویی و دستگیری و اینها داشت... «كشمیری» یك كیفی همیشه با خودش می‌آورد و می‌برد... بین همه ماها او كیف رو ترك نمی‌كرد. مثلاً الان او اگر می‌آمد؛ ‌اینجا می‌رفت بیرون، دوباره می‌آمد، دوباره می‌رفت دستشویی، دوباره می‌آمد؛ عین هر چند بار كیف را می‌برد و می‌آورد. یا اگر گیت بازرسی بود فرضاً این هر بار كه داخل و خارج می‌شد این را هم داخل و خارج می‌كرد. اصلاً شاخص بود توی این كار. كه خب یك بار دیگر كیف را با خودش خارج نكرد كه روز انفجار نخست‌وزیری بود... (ص482)

فصل هشتم: كید و كلاهی

از مصاحبه محقق با «علیرضا نادعلی»- 1/4/1379:... حضور «كلاهی» خیلی حالا سخت هم نبود. چون حزب خیلی گزینشی عمل نمی‌كرد. خیلی‌ها با یك مقدار استعدادی كه از خودشان نشان می‌دادند، خب وارد می‌شدند و رشد هم می‌كردند. (ص515)
... از جمله اون موقع حزب یك خبرنامه‌هایی منتشر می‌كرد كه باید مطالبش تهیه می‌شد، تایپ و تكثیر می‌شد. بین مجموعه ما، این «كلاهی» خبیث هم اون موقع یك موتور هندای 125 داشت و سریع ورجه و ورجه می‌كرد. از این طرف به اون طرف، توی پیگیریها. كه خوب اون وقت ما ماشاءالله بهش می‌گفتیم كه دمش‌گرم چقدر پركار و با انرژیه... یعنی اگر حادثه اتفاق نمی‌افتاد، با نوع كاری كه می‌كرد، خیلی زود به نظر من می‌رفت توی شورای اجرایی حزب و حتی مقام‌های بالاتر پیدا می‌كرد... «كلاهی» البته در بین ماها، خیلی دنبال این بود كه كارهای جدی مسئولین حزب، مثل همین جلسات و جزوه‌ها و خبرنامه‌ها را حضور داشته باشد و توی چشم بیاید...(ص517)
... ما هر هفته، تحلیل دورن گروهی چاپ می‌كردیم كه یادم هست بیشتر آن تحلیلها را هم مهندس «موسوی» می‌نوشت. فكر كنم تحلیلی بود، به قلم ایشان. باز هم دقیقاً یادم نیست، فكر می‌كنم به نام «بنی‌صدر، عامل دو بحران». ما هم این را در تیراژ دو هزار نسخه كپی كردیم كه به اعضای حزب برسانیم، تا استفاده كنند. قرار بود این تحلیل را در این جلسه هم توزیع كنیم؛‌ كه من خودم، آن روز تحلیل را، نسخه اصلی را، بردم برای تكثیر پیش «شهید ابراهیمیان»، «عباس» آقا. كه خدا رحمتش كند، در درگیری با منافقین، شهید شد. او هم سریع كپی گرفت... آن وقت پشت مجلس، بغل انجمن معلمان، ما این كارهای اجرایی را انجام می‌دادیم. تند و تند جزوه را مرتب كردیم و منگنه زدیم و من در یك كارتن خالی كاغذ سفید، یك كارتن كاغذ زیراكس بود. كاغذها را گذاشتم. «كلاهی» گفت خب من تحلیلهای جلسه را می‌برم. گفتم نه. من خودم می‌برم. اصرار كرد كه نه خیر؛ امروز خودم می‌برم. این كارتن را برداشت... البته من بعدها به این نتیجه رسیدم كه چون این كار ما روتین بود، احتمالاً یكی از بمبها را قبلاً توی یك كارتنی مثل این كارتن جاسازی كردند. او هم چند تا دانه از این جزوه تحلیل‌ها را رو گذاشت و به راحتی داخل جلسه برد. شاید هم بمب حاضر بود. جایی در همان كارتن جزوه‌های همان روز قرار داد، كه آن كارتن را روی میز جلسه گذاشت... (ص518)
ظاهراً دومین بمب در كیفش بود. یعنی بمب اول كه روی میز جلوی سخنران بود و كیفش در عقب سالن (ص520)
س) خروج «كلاهی» قبل از انفجار چطور بود؟... آن جلسه «كلاهی» به بچه‌ها می‌گوید كه من می‌روم بستنی بخرم. یكی از بچه‌ها خواست با او برود. گفت: نه. خودم می‌روم. خب معمولاً مواقعی كه من بودم چند بار با «شهید ترابی»، یا «كلاهی» خبیث یا بچه‌های دیگر می‌رفتیم و می‌خریدیم. (ص521)
... خانواده عجیب و غریبی داشتند. بعداً خب معلوم شد پدرش سلطنت طلب بود. یك خواهرش با چریك فدایی‌ها بود، رده بالا. برادرش كه توی فراری دادنش نقش داشت، از افراد نیروی هوایی ظاهراً پایگاه وحدتی «دزفول» بود. یك هفته، ظاهراً قبل از این حادثه فرار «بنی‌صدر» اینها خودش را به تهران منتقل كرده بود، تا آنجایی كه من می‌دانم، بعداً دستگیر و اعدام شد. (توی بحثهای ضد امنیتی و اینها توی نیروی هوایی). (ص523)
... «شهید آیت» یك مدتی معاونت سیاسی حزب بود. اون ایام آنها قبل از انفجار، یادم هست كه «شهید آیت» سر درگیری با مهندس «موسوی» از حزب قهر كرده بود و جلسه شورای مركزی را هم حتی نمی‌آمد... سر درگیری با «بنی‌صدر» از جماران یك جمعی از آن جلسه، قبل از انفجار، اصلاً رفته بودند كه فكر كنم مرحوم «رجایی» بود، آقای «هاشمی» بود. «بهزاد نبوی» بود... به هر حال من یادمه كه بعد از مدتها كه مرحوم «آیت‌» بدلیل همان اختلاف با «میرحسین [«موسوی»] اینها نمی‌آمد؛‌ آن روز، آمده بود... «شهید آیت» خیلی تند و محكم به ملی‌گراها و سلطنتی‌ها و منافقها حمله می‌كرد، با الفاظ خیلی عجیب... «شهید آیت» علناً مطرح می‌كرد كه خیلی از این ملی‌ها اصلاً دین ندارند و ضد انقلابند و منتظر فرصتند كه به جمهوری اسلامی ضربه بزنند. این طرف خب «میرحسین» و بعضی دور و بری‌هایش سمپاتی داشتند به این ملی‌ها. (ص524)
مهندس هم اون موقع جوان بود، خوش تیپ هم بود. خیلی از جوانترها حزب هم طرف او را می‌گرفتند... (ص525)
از نشریه آمریكایی «كریسچین ساینس مانیتور» - 9/7/1981:... آیا توطئه انفجار 28 ژوئن را یكی از گروههای درون حزب كه خواهان سلطه‌یابی بر كلیه تشكیلات است، طرح‌ریزی كرده است یا خیر؟... از جمله مصادیق این بدگمانیها آقای «رفسنجانی»، «محمدعلی رجایی» و «بهزاد نبوی» هستند كه لحظاتی قبل از انفجار محل دفتر مركزی حزب جمهوریرا ترك كردند. یكی دیگر از منابع اطلاعاتی می‌گفت: « تنها دقایقی پیش از انفجار، «نبوی» به اطرافیان خود در كنفرانس گفته است كه احساس می‌كند، حالش خوب نیست. «رجایی» و «رفسنجانی» به او می‌گویند كه اگر قصد دارد برود، آنها نیز در معیت وی خارج خواهند شد و انفجار بلافاصله پس از خروج آنها صورت گرفته است. [!؟!] (ص528)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»23/4/1360 - سخنان «بهزاد نبوی»:... منابع غربی سعی دارند گروههای وابسته به خود را كه در داخل فعالیت می‌كنند، مبرا كنند. مثلاً در روزنامه «كیهان» چندی پیش اشتباهاً خبری نوشته بودند كه «نبوی» و «رجایی» و «هاشمی» قبل از انفجار جلسه را ترك كردند و روزنامه‌های خارجی به نحوی دیگر از این خبر سوءاستفاده كردند... (ص528)
از نشریه «همشهری ماه» تیرماه 80- مصاحبه «حسین موسوی تبریزی»:... بعد كاری كه ما كردیم، همه اینها را جمع كردیم، از سپاه و كمیته و نخست‌وزیری و دادسرای انقلاب تهران و آقای «فلاحیان» را مسئول هماهنگی اینها قرار دادم و دو سه ماه كه با هم هماهنگ شدند، كارها خیلی خوب پیش رفت و بیش از 80 خانه تیمی مجاهدین خلق را كشف كردند و همان جا بود كه محل اختفای «موسی خیابانی» و سران‌شان كشف شد... (ص530)
از مصاحبه محقق با «سیدرضا زواره‌ای» - آبان و آذر 1379:... «كشمیری» به عنوان یك عنصر نفوذی كه تا دبیری شورای امنیت هم بالا آمده و امكان نفوذ بیشتر هم دارد برای مسئولین شبكه خودش؛‌ این قدر بی‌ارزش بوده كه او را خرج ترور افرادی بكنند كه به سادگی از طرق دیگر می‌شد، آنها را ترور كرد؟!... چه اتفاقی افتاد كه او خرج این ماجرا شد؟ (ص531)
از مصاحبه محقق با «حسنعلی تاجدوست»- آذرماه 1380:... «كشمیری» مورد احترام خود مرحوم «شهیدرجایی» بود. می‌توانم بگویم حالت نورچشمی داشت... فكر می‌كنم كارهای هماهنگی‌های جلسات با وزرا و مسئولین نظامی و اینها را معمولاً انجام می‌داد... (ص532)
از مصاحبه محقق با «منبع (ح):... در بحث كشمیری، در جنگ امنیتی معمولاً یك نفر را در قالب شهادت یا خوشنامی از صحنه نفوذش حذف می‌كنند، به دو دلیل عقلانی: اول او كارهایی را راه انداخته یا هدایت می‌كرده كه به دلایل تأمینی امنیتی، آن كارها با تداوم حضور او، در صحنه، در معرض خطر یا سوختن احتمالی قرار خواهد داشت... دوم خود این حذف خوشنام، مثلاً در مورد «كشمیری» خروج از صحنه‌اش به اسم شهید، موجب بالا رفتن ضریب رشد همراهانش در شبكه نفوذی خواهد شد و... می‌شود بررسی كرد كه در مقطع مرداد و شهریور سال 60، آیا اتفاق خاصی كه ماهیت اصلی یا سوابق قبل از نفوذ «كشمیری» به دورن سیستم امنیتی جمهوری اسلامی را بسوزاند، بوقوع پیوست؟... (ص533)
از جلد دوم كتاب «مجموعه آثار یادگار امام [ره]» - خاطره حاج «سید احمد خمینی»(7/7/1371):... «كشمیری» و بنا بود یك چمدان مواد منفجره را بیاورد و در كنار «حضرت امام» بگذارد، در زمانی كه ریاست جمهور، رئیس مجلس و نخست‌وزیر و وزرا خدمت «حضرت امام» می‌آمدند... «كشمیری» ... دبیر شورای امنیت بود و كلیه مسائلی كه در آنجا می‌گذشت، در جریانش بود و معاونت آقای «رجایی» را كه آن موقع ریاست جمهور بودند، به عهده داشت. در جلسه معارفه رئیس‌جمهور، نخست‌وزیر و كابینه و رئیس‌مجلس و بعضی از شخصیتهای دیگر با «امام»؛ در سه راه بیت «حضرت امام» آمدند گفتند: آقای «كشمیری» با یك ساك هست كه در آن ساك وسایل و چیزهایی كه بناست یادداشت كنند... ما قرار گذاشته بودیم كه هیچ كس را در هر مقامی كه باشد، اجازه ندهیم كه با وسیله‌ای كه دستش هست بیاید ...آمدند گفتند كه آقای «رجایی» می‌گوید آقای «كشمیری» كه دبیر شورأست ایشان بیاید و ایشان همه چیزهای ما را می‌نویسند. اگر به ایشان هم ما بخواهیم اعتماد نكنیم، پس دیگر به كی اعتماد كنیم؟... دوباره گفتند آقای «باهنر» و «رجایی» پیغام می‌دهند به ما و بالا نمی‌آیند و می‌گویند باید آقای «كشمیری» باشد و این ساكش را بیاورد... «كشمیری»... به عنوان اعتراض همراه كیفش برگشت... (ص535-534)
از كتاب «عبور از بحران» - خاطرات «هاشمی‌رفسنجانی»:... یكشنبه 8 شهریور - 29 شوال- 30 آگوست... جلسه علنی داشتیم و لایحه بازسازی مطرح بود. ساعت سه بعدازظهر، هنگامی كه عازم رفتن به جلسه علنی بودم، صدای انفجاری شنیدم... [«یوسف] كلاهدوز» مسئول سپاه پاسداران و [«خسرو] تهرانی» سالم درآمده بودند. «تهرانی» كمی سوخته بود... (ص536)
از هفته‌نامه سروش- شنبه 6/8/1361:... سؤال: جناب سرهنگ «كتیبه» شما كه خود در جلسه 8 شهریور حضور داشتید توضیح بفرمایید كه موضوع آن جلسه چه بود و حادثه انفجار چگونه رخ داد؟...من موقع ورودم به اتاق كنفرانس مشاهده نمودم كه آن خائن از خدا بی‌خبر («كشمیری») در حال ورود به جلسه است... قبل از همه مرحوم «شهید وحید دستجردی» گزارش وقایع هفته شهربانی را عنوان كرد... (ص537)

مرحوم كلاهدوز هم در آن جلسه از طرف سپاه پاسداران حضور داشت ... در همین لحظات كه بحث و گفتگو در جلسه ادامه داشت من ناگهان احساس كردم همین‌طور كه روی صندلی نشسته بودم بی‌اراده سرپا ایستاده و تمام صورتم و مخصوصاً پیشانیم بشدت می‌سوزد... (ص538)
مسئله‌ای كه برای من اهمیت دارد، شدت انفجار بود كه ما صدای آن را در آن لحظه نشنیدیم، ولیكن پرده‌های گوش افرادی كه آنجا بودند تمام پاره شده بود... (ص539)
از هفته‌نامه «شما»- مصاحبه همسر «شهید باهنر»:... آتش نشانی بار اول آمد و شلنگها را باز كرد و گفت آب نداریم. بار دوم آمد گفت شلنگ سوراخ است. بار سوم كه همه ساختمان سوخت و خراب شد آمد و آبپاشی كرد... آخرین روز، شهادت... صبح یكی زنگ زد و گفت می‌خواهند شما را شهید كنند. ایشان خنده‌ای كرد و رفت سركار... (ص541)
از روزنامه «جمهوری اسلامی» - دوشنبه 9/6/1360:... مهندس «بهزاد نبوی» وزیر مشاور در امور اجرایی نیز به خبرنگار خبرگزاری پارس گفت: ... شاید در آن اطاق، در حدود 15 نفر بودند كه حدود سه، چهار نفر را دیدیم كه خودشان حركت می‌كردند... (ص541)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- سه‌شنبه 10/6/1360:... تهران- خبرگزاری پارس به نقل از فرانس پرس از پاریس گزارش داد: سازمان مجاهدین خلق عصر یكشنبه گذشته با انتشار اعلامیه‌ای مسئولیت انفجار نخست‌وزیری ایران را بعهده گرفت. به گزارش فرانس پرس این اطلاعیه در انگلستان از سوی سازمان مجاهدین خلق در لندن منتشر شده است. (ص542)
از كتاب «بیمها و امیدها»- مصاحبه «بهزاد نبوی»:... توجه كنید! منافقین [مجاهدین خلق]، هرگز مسئولیت فاجعه انفجار حزب جمهوری اسلامی و انفجار نخست‌وزیری را كه طی آن بسیاری از چهره‌های شاخص نظام و انقلاب به شهادت رسیدند، به عهده نگرفتند.(ص543)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- سه‌شنبه 10/6/1360:... روابط عمومی نخست‌وزیری دیشب اعلام داشت: نفر سومی كه دیروز توسط مردم تهران تشییع شده است، متعلق به «مسعود كشمیری» كارمند شهید نخست‌وزیری نبوده و نام این شهید تشییع شده، سید «عبدالحسین دفتریان» مدیر كل امور مالی نخست‌وزیری بوده است. (ص545)
... بر اساس همین گزارش پیكر «شهید مسعود كشمیری» در واقعه انفجار متلاشی شده بود، كه قسمتهای بدست آمده نیز همراه سه شهید دیگر به خاك سپرده شده است.[؟!!!]... [ یادداشت نویسنده: در این اطلاعیه رسمی كه سندی غیرقابل انكار می‌باشد، به دروغ نه تنها «مسعود كشمیری» به عنوان شهید اعلام می‌گردد، بلكه پس از افشای كذب بودن، بر دفن قسمتهای بدست آمده از جسد وی! به همراه سه شهید دیگر تأكید می‌گردد... نكته عجیب دیگر اینكه مطابق قسمت اول اطلاعیه: «شهید دفتریان» در اثر خفگی شهید شده و نه سوختگی. پس پیكر او از ابتدا قابل تشخیص هویت بوده، پس چگونه او را با «مسعود كشمیری» اشتباه گرفته بودند؟ و الله یشهد انَّ‌المنافقین لكاذبون] (ص546)
از هفته‌نامه سروش- شنبه 6/8/1381: من همسر «شهید دفتریان» هستم ... این قدر می‌دانم كه ساعت حدود هشت و چند دقیقه‌ای بود كه نام «كشمیری» را به عنوان سومین شهید نام بردند حتی تا ساعت 2 آنروز هم نام «دفتریان» به عنوان شهید اعلام نشد و فردا بعدازظهر ساعت 2 نام «دفتریان» را اعلام كردند. معلوم شد كه به هرحال شهید اول و دوم و سوم هم «كشمیری» و چهارم شهید «دفتریان» ولی چون سه جنازه بیشتر حمل نشد یكی جنازه «شهید رجایی» ‌و یكی جنازه «شهید باهنر» كه سوخته بودند و غسل نمی‌خواستند ولی جنازه ما تا رفت، شسته شد و دفن كردیم حدود سه بعداز ظهر شد و فردای آن روز كه من و خانم «باهنر» و خانم «رجایی» كه قرار گذاشتیم با هم صبح به بهشت زهرا برویم در آنجا متوجه شدم كه بعد از جنازه «دفتریان» جنازه «كشمیری» دفن شده كه این برای من سؤال شد كه دو تا جنازه كه سوخته بود كنار هم دفن شده بود. مگر نگفتند كه كشمیری هم سوخته بود خوب این هم باید سریع دفن می‌شده. چطور شد كه دو تا جنازه سوخته كنار هم بعد از آن جنازه‌ای كه سوخته نشده و بعد از آن یك خشتی زده‌‌اند و نوشته‌اند «كشمیری» به هر حال این سؤال برای ما بود...(ص551)
از كتاب «عبور بحران» - خاطرات «هاشمی‌رفسنجانی»:... دوشنبه 9 شهریور [1360]... جنازه‌ها را به سالن مجلس آورند، مشاهد كردم. سخت سوخته بودند. آقایان «باهنر» و «رجایی» را فقط از داندانهای طلای جلو دهان و آسیابشان، می‌شد تشخیص داد. علامت دیگری نمانده بود. (ص554)
مقداری گوشت [؟!] هم در كیسه نایلونی [جمع] كرده بودند؛ به عنوان فرد دیگری به نام «مسعود كشمیری» منشی جلسه (در این باره بعداً مطلب را درست و مفصل می‌نویسم) [درباره این وعده آقای «هاشمی رفسنجانی»، بنده به كلیه منابع در دسترش مراجعه كردم و تا تاریخ نگارش كتاب چیزی نیافتم. اما در همان كتاب عبور از بحران توضیحی به عنوان پاورقی ذیل توضیحات مربوط به جمله داخل پرانتز فوق آمده است به شرح:] («مسعود كشمیری» كارمند نخست‌وزیری و منشی جلسه شورای امنیت، عامل انفجار و فاجعه 8 شهریور بود. این كار برای این بود كه منافقین فكر كنند نظام نمی‌داند كه«مسعود كشمیری» عامل انفجار بوده و از غفلت آنها، برای دستگیر كردن او استفاده شود.) (ص555)
از صورتجلسه 345 مذاكرات مجلس شورای اسلامی26/5/1361- سؤال «زواره‌ای» از «اصغری»... مسئله دیگر اینكه صبح حادثه برای «كشمیری» جسد ساختند. شما هم می‌دانید. افرادش هم مشخص هستند چه كسانی ساختند؟ چرا ساختند؟ چگونه مسئولین را فریب دادند؟ در زمینه تعقیب این پرونده و كشف قضایا و شناخت شبكه جاسوسی، دادگستری چه كرده تا حالا؟ (ص555)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- یكشنبه 22/6/1360: [بهزاد نبوی]: كل كسانی كه در اطاق بودند 14 نفر بودند كه از اینها 3 نفر جراحات مهمی نداشته‌اند كه سرپایی معالجه شده‌اند و یك نفر برادر شهیدمان «وحید دستگردی» بعداً شهید شدند.(ص557)
از كتاب «خاطرات» - «صادق خلخالی»:... من خود شاهد زبانه كشیدن شعله‌های آتش از پنجره‌ها و در قسمت شمالی نخست‌وزیری بودم. آقای «بهزاد نبوی» را كه سرأسیمه بود، به دفتر آقای «هاشمی» آوردند و من هم آنجا رفتم... بعد هم معلوم شد كه بمب‌گذار، اصلاً خود «كشمیری» بوده است. در حالی كه ما ابتدا تصور می‌كردیم او جزء شهداست. حتی سه تابوت تهیه كرده بودند... حال آن كه او عامل نفوذی مجاهدین خلق و بمب‌گذار بوده و فراركرده بود. این جریان، پس از یك هفته معلوم شد... (ص558-557)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»14/6/1360- خطبه‌ نماز جمعه «هاشمی رفسنجانی»:... برنامه می‌ریزند، یكی را بكشند. یكی هم در كنار او بدنام كنند... اخیراً من شنیدم تلفنهایی به كار افتاده و افرادی جریانهایی كه تحقیقاً ریشه‌اش در لیبرالیسم است و یا خود منافقین است شخصیت بسیار معتبر این جمهوری، آقای «بهزاد نبوی» را دارند زیر علامت سؤال قرار می‌دهند و این ترور دوم است. (ص559)
از یادداشتهای تحقیق كتابخانه‌ای محقق:... در بحث پیگری دقیق و جمع‌آوری ویژه اخبار مربوط به انفجارها و ترورهای سال 1360 به ویژه انفجار نخست‌وزیری نام خبرنگاری ایرانی در نشریات و منابع آمریكایی و انگلیسی به چشم می‌زند: «راجی صمغ‌آبادی»... (ص560)
از مصاحبه محقق با «موسی‌ زرگر»:... توی همان حال و هوا دلم برای «كشمیری» می‌سوخت. می‌گفتم چرا جنازه این از بین رفته؟...همین ناخودآگاه همین طوری گفتم: این چیه یك سری خاك و خاكستر رو برداشتید، آوردید اینجا. بروید جنازه این «كشمیری» بدبخت را پیدا كنید ...گفتم ببین یك جایی وقتی منفجر می‌شود و می‌سوزد؛ اولاً به این سرعت كه همه جنازه و استخوانها كه نمی‌سوزد، بخصوص جمجمه. داخلش آب هست. ممكن نیست ظرف 10 دقیقه یك ربع بسوزد... من چندین سالم كارم جراحیه... این غیرممكنه جنازه‌اش پودر شده باشد... بگردید پیدایش كنید. معصیت دارد... گفتم: این بیچاره «كشمیری» اینجا شهید شده، اینها رفتند یك ذره خاك جمع كردند، آوردند می‌ گویند «كشمیریه». (ص6564-563)

فصل نهم: كشمیری شهید؟!

سؤال سید «رضا زواره‌ای» از وزیر [وقت] دادگستری26/5/1360: هیچ‌گاه ندیدیم، كه به صورت سؤال در رسانه‌ها، چه روزنامه‌ها و چه رادیو و تلویزیون مطرح بشود، كه مثلاً انفجار حزب جمهوری اسلامی، نتیجه تعقیبش به كجا انجامید؟ مسئله نخست‌وزیری به كجا انجامید؟ آنچه در این قضیه جلب توجه می‌كند، این است كه این عوامل نفوذی یك شبكه بهم پیوسته‌ای هستند كه عواملشان را به راحتی در جاهای حساس نفوذ می‌دهند. (ص576)
از كتاب «عبور از بحران»- خاطرات «اكبر هاشمی‌رفسنجانی»:... سه‌شنبه 10 شهریور [1360]... آقای «بهزاد نبوی» هم آمد و گزارش از پیشرفت كار تحقیق، درباره عامل انفجار نخست‌وزیری را داد. تقریباً همه چیز روشن شده. بنا شد پس از نتیجه‌گیری، اعلان شود. (ص576)
از هفته‌نامه عرب‌زبان «المجله»- 18/9/1981:... هر انفجاری كه باعث مرگ یكی از چهره‌های رژیم ایران می‌شود (آخرین آنها «علی قدوسی» دادستان كل كشور بود) نشاندهنده نفوذ مخالفین در داخل نهادها و ارگانهای رژیم است...(ص580)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»21/6/1360- خطبه‌های نماز جمعه «هاشمی‌رفسنجانی»:... ما امیدواریم كه بیدار شده باشیم و مؤسسات، اطراف خود را مواظب باشند و افرادی را با كوچكترین شبهه كنار بگذارند... (ص584)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»22/6/1360- حرفهای «بهزاد نبوی»:... بعد كم كم برادران ما توانستند، در نهادهای مختلف حتی از روزهای اوایل پیروزی انقلاب، در كمیته، یك بخش اطلاعاتی تأسیس شد و براداران سپاه یك سری كارهای اطلاعاتی را شروع كردند، منتهی خیلی جدی با مسئله برخورد نشد تا اینكه شورای انقلاب، قانونی در این زمینه تهیه كرد، برای ایجاد یك سازمان اطلاعاتی كه آن هم ظاهراً كامل نبود. كه اخیراً یك طرحی كه با كمك برادرانی كه در این زمینه‌ها كار می‌كنند، تهیه و به مجلس داده شده كه امیدواریم این طرح هر چه زودتر، تصویب بشود و یك سازمان اطلاعاتی یكپارچه و سرأسری در مملكت بوجود آید... (ص586)
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- دوشنبه 23/6/1360:... [آیت‌الله «ربانی املشی» دادستان كل، در پیام تلویزیونی:]... اما راجع به انفجار نخست‌وزیری تقریباً شاید همان روز اول مشخص شد كه عامل انفجار چه كسی است. ما این مطلب را فهمیدم و كمابیش بعضی‌ها هم حدس می‌زدند... عامل انفجار همان شخصی بود كه در بین شهدا نام او برده شد و روز اول در كنار شهید عزیز ما، رئیس جمهور ما و شهید محبوب ما نخست‌وزیر، به نام شهید سوم قلمداد شد و جنازه‌ای به نام او به وسیله مردم تشییع شد. (ص588)
از روزنامه خراسان23/5/1380- سخنان سید «رضا زواره‌ای»:... [در فاجعه انفجار دفتر نخست‌وزیری]... مرحوم «املشی‌» كه دادستان كل بود، از بنده خواست كه این پرونده را دنبال كنم؛ كه من گفتم شرایطی دارد...مرحوم «ربانی‌» نه توانست ساختمان بگیرد و نه خودرو و نه امكانات تهیه كند. تمام تلاش‌ آقای «املشی» آن شد كه محافظان ما آمدند گفتند كه یك پیكان از نخست‌وزیری آورده‌اند، كه یك چرخ آن به سمت چپ می‌رود و یكی به سمت رأست. بعد معلوم شد آقای «بهزاد نبوی» كه همه كاره نخست‌وزیری بود، آن را فرستاده؛ كه ما گفتیم برگردانند.
از روزنامه «جمهوری اسلامی»- دوشنبه 23/6/1360:... [مصاحبه رادیو تلویزیونی دادستان كل («ربانی املشی»):... البته بعضی از موارد اشكال وارد است. مثلاً در فاجعه دادستانی كل انقلاب [شهادت شهید «علی قدوسی»... یك فردی كه هنوز برای ما خیلی مشخص نیست و یك احتمال ضعیف نسبت به او می‌دهیم، اگر ما او را بگیریم و به این عنوان دستگیر كنیم. برای او دیگر آبرو و حیثیت باقی نمی‌ماند... (ص591)
از صورتجلسه 345 مجلس شورای اسلامی- سؤال «زواره‌ای» از «اصغری»:... من اعتقاد خودم را می‌گویم. با توجه به اسنادی كه به جهاتی، من دیدم كه از خانه «كشمیری» بدست آمده، شاید آن موقع هم برای بعضی از برادرها عرض كرده باشم. (سی‌.آی.ا) و آن عواملی كه «كشمیری» را تا اینجا رساندند، افرادی به مراتب قویتر از «كشمیری» به صورت نفوذی در دستگاهها باید داشته باشند تا «كشمیری» را قربانی اینكار بكنند... (ص594)
از صورتجلسه 345 مجلس شورای اسلامی- سؤال «زواره‌ای»:... سؤال دیگری كه اینجا مطرح است... چطور كارهای جزئی‌تر می‌رود به دادسرای انقلاب و اطلاعات سپاه. ولی این كار به این عظمت می‌آید، دادگستری؟ این كاری كه باید قیقاً ریشه‌یابی بشود؟ (ص595)
از مصاحبه محقق با «منبع (ص)»- بحث شهید سازی از «كشمیری» خبیث:.. ببین بعد از انفجار هیچ نشانه‌ای از مجروح شدن یا كشته شدن «كشمیری» نبود... آقای «بهزاد باستانی» كه معاون و رئیس‌ دفتر «بهزاد نبوی» بود، «محمد سازگارا» معاون سیاسی اجتماعی «بهزاد نبوی»، «علی‌اكبر تهرانی»، «بیژن تاجیك» و «محمد رضوی» بودند كه به نحوی هسته اولیه پخش خبر شهادت «كشمیری» ملعون به حساب می‌آمدند... (ص595)
باز بین همین جمع پنج تایی هم «سازگارا» و «باستانی» به نظرم توی روابط عمومی [نخست‌وزیری]، روی این قصه كه «كشمیری» كاملاً سوخته و هیچ چیزی جز خاكستر ازش نمانده، خیلی محكم مانور كرده بودند... رئیس ‌روابط عمومی نخست‌وزیری یكی بود به نام «محمد دوائی» كه خبر صددرصد كذب شهید شدن «مسعود كشمیری» را به رادیو می‌دهد، كه اعلام می‌شود به عنوان شهید «كشمیری»...
س) خود آقای «بهزاد نبوی» توی آن بحبوحه انفجار كجا بود؟
[«منبع (ص)»:]... تقریباً همزمان با آتش‌سوزی ساختمان، «بهزاد نبوی» به سمت مجلس رفته بود و خودش را به رئیس مجلس رسانده بود. درست همون لحظه همه از مجلس برای كمك به جهت برعكس می‌رفتند... اگر روال ظاهری قضایا انجام می‌شد و تابوت جنازه خیالی «كشمیری» باز نمی‌شد، الان یك تابوت خالی در كنار قبر «شهید رجایی» و «باهنر» وجود داشت، به نام «شهید مسعود كشمیری».
س) در بحث تابوت و جنازه درست شده «كشمیری»، عوامل آن دقیقاً چه كسانی بودند؟ [«منبع (ص)»:] «علی اكبر تهرانی»، «محمدمحسن سازگارا»، «نادر قوچكانلو» و «سیف‌الله ابراهیمی»، بدون كوچكترین دلیل از مجروحیت یا قتل «كشمیری» از خاكسترهای محل انفجار، یك جنازه ساختگی كه داخل پلاستیكی ریخته شده بود، را به اسم بقایای پیكر مطهر «شهید كشمیری» همراه با جنازه‌های واقعی «شهید رجایی» و «شهید باهنر» به مرأسم تشییع، برای دفن به بهشت‌زهرا فرستادند... البته این تیم هماهنگ‌كننده تشییع جنازه، صبح روز تشییع جنازه‌ها یعنی نهم [شهریور] توسط «بهزاد نبوی» در نخست‌وزیری تشكیل شده بود...
س)‌در بحث دفن توی بهشت‌زهرا چه شد؟
[«منبع‌(ص)»:] حالا چون جلوی مجلس كار برای اونها از حالت پیش‌بینی شده خارج شده بود؛ در بهشت زهرا هم دچار مشكل شد. یعنی دفن جنازه ساختگی، غیرقانونی انجام می‌شود. نظریه پزشكی قانونی، جواز دفن و مراحل اداری و كارهای دفتری در بهشت زهرا برای «كشمیری» انجام نشد. در حالیكه همه این تشریفات برای «شهید رجایی» و «شهید باهنر» انجام شد... كه همان موقع نماینده سپاه [پاسداران انقلاب اسلامی] در پزشكی قانونی به مسئولین بهشت‌زهرا در مورد اجازه دفن برای «كشمیری» شدیداً اعتراض كرده بوده...
س) او كه بود؟
[«منبع (ص)»:] اسمش «تاجیك» بود. اسم كوچكش یادم نیست. ولی فامیلی‌اش «تاجیك» بود...در زمینه دفن جنازه‌ها هم مهندس «صنیع‌پور» بود، قائم‌مقام «بهزاد نبوی». «سازگارا» بود و «علی‌اكبر تهرانی» كه جالبه دائماً با «بهزاد نبوی» در تماس بودند...بعد از اینكه تدفین صورت گرفت، «بهزاد نبوی» یك عده‌ای را دعوت كرد كه به اصطلاح تیم تحقیق و بررسی انفجار نخست‌وزیری باشند كه خودش هم آن را سرپرستی می‌كرد. دسته اول آنها «خسرو تهرانی»، «محمد رضوی»، «علی‌اكبر تهرانی»، «بیژن تاجیك» و «سعید حجاریان» بودند. دسته دوم هم سرهنگ «حجاری» رئیس شهربانی و چند نفر از آگاهی و یك نفر از سپاه بود، كه البته همه كارها با دسته اول پیگری شد و دسته دوم بیشتر جنبه تشریفاتی داشت...نكته عجیب هم وجود داشت كه یك زنی به عنوان همسر «شهید كشمیری» در مرأسم ختم شهدا شركت داده شده بود، در صورتی كه زن «كشمیری» با بچه‌هایش فراری بودند...خانواده كشمیری را هم به عنوان خانواده شهید در مدرسه عالی «شهید مطهری» آورده بودند [!]...دسته اول بدون مجوز دادستانی، منزل «كشمیری » را تفتیش می‌كنند و اسناد و مداركی را غیرقانونی ضبط می‌كنند كه ظاهراً سر از كمیته اداره دوم در آورده بود. گویا در مورد سوابق كار «كشمیری» توی اداره دوم و نیروی هوایی بود كه بعداً هم روی این اسناد با بازپرسی ویژه، كش و قوس شد... در حقیقت همین تفتیش غیرمجاز باعث شد كه دادستان كل كشور، بازپرس ویژه‌ای را جهت بررسی انفجار نخست‌وزیری مأمور بكند. این بازپرس ویژه دسته تحقیق اول را منحل اعلام كرد كه «بهزاد نبوی» شدیداً مخالت كرد. بعداً همین بازپرسی ویژه دادستان كل، بعضی از افراد دسته اول را دستگیر و ممنوع‌الملاقات كرد... نكته‌ای كه وجود داشت، این بود كه در حقیقت آقای «بهزاد نبوی» رسیدگی به موضوع را به دوستان صمیمی و همكارهای خود «مسعود كشمیری» سپرده بود، كه ظاهراً همین‌ها بعدها گفتند كه «سازگارا» از طرف «بهزاد» مسائل پزشك قانونی را داشته پیگری می‌كرده و برای بررسی و تشخیص نوع بمب هم باز به دعوت «بهزاد نبوی» عده‌ای از مراكز مختلف آمده بودند، كه با نظر خود او هماهنگ بودند...
س) چرا منزل «كشمیری» بدون هماهنگی دادستانی تفتیش شده بود؟
[«منبع (ص)»:] خب این را برو از آقای «بهزاد نبوی» بپرس. بگو فلانی [نام منبع] پرسید هم «كشمیری» هم «جواد قدیری» خانه‌هایشان به دستور شما كه صلاحیت قضایی انجام چنین كاری نداشتی، تفتیش شده. چرا؟ (ص599-595)
از روزنامه كیهان19/11/1378- مصاحبه با «علی فرزین»:... با آنكه خیلی جوان بود و قابل مقایسه با آنها نبود، ولی به دلیل فعال بودن، رده‌اش در نهضت آزادی بالا بود. او بعداً به نخست‌وزیری رفت. در جریان وانمود كردن اینكه «كشمیری» شهید شده، نقش داشت. (ص 599)
از روزنامه «خرداد»10/2/1377- حرفهای «محسن سازگارا»:... دقیقاً پاییز سال 1357 بود، كه ما درس را رها كردیم و آمدیم پیش «امام». ما در واقع كارگزاران آن منزل بودیم. موقع بازگشت «امام» به ایران، سه نفر مسئول هماهنگی خبرنگاران بودند كه دو نفرشان جا ماندند و من، تنها مسئول هماهنگی این امور شدم...(ص600)
از نشریه «پیام هامون» شهریور 1378- حرفهای «محسن سازگارا»:... من خودم قبل از انقلاب هم، یك مبارزه خارج از كشور بودم. وقتی برای ادامه تحصیل به آمریكا رفتم، از فعالین جنبش دانشجویی خارج از كشور بودم... (ص601)
از روزنامه «جامعه» 30/2/1377- بررسی مقاله «اسكات مك‌لئود»:... بخشهایی از گزارش «تایم» درباره سیاست [روزنامه] «جامعه» كه نسبتاً دقیقتر است، در زیر می‌آید:... «محسن سازگارا»، ناشر «جامعه» به دنبال انتخاب «محمد خاتمی» به ریاست جمهوری، با اتكا به وعده او درباره آزادی مطبوعات، با چند نفر از دوستانش، «جامعه» را به راه انداختند كه خود را متعهد به گسترش دادن گفت و شنودها، در محدوده‌ای فراتر از شعارهای تند انقلاب اسلامی كرده است... (ص602)
از هفته‌نامه آمریكایی «تایم» 18/5/1998،مقاله «اسكات مك‌لئود»:... او با غنیمت شمردن وعده آقای «خاتمی» درباره آزادی بیان، به اتفاق دو تن از دوستانش، انتشار روزنامه «جامعه» را آغاز كرد. این روزنامه به بسط و گسترش بحثها و جدلها فرأسوی شعارهای رادیكالی اسلامی انقلابی اختصاص دارد... اداره این روزنامه در یك ویلای اجاره‌ای، دارای استخر شنا كه به سبك ویلای كالیفرنیا ساخته شده است، قرار دارد...(ص603)
از روزنامه عرب‌زبان «الشرق‌الاوسط» - 18-مه 2001:... «محمدمحسن سازگارا» - نامزد اصلاح طلب در انتخابات ریاست جمهوری ایران [؟!] كه قرار است، ماه آینده انجام گیرد، تاكید كرد كه او به خواست دانشجویان و نسلی كه در فضاهای پس از انقلاب زاده شده است، برای شركت در این انتخابات نامزد گشته است... «سازگارا» در نامه‌ای به رهبر انقلاب [ایت‌الله] «علی خامنه‌ای» كه «الشرق‌الاوسط» سه ماه پیش متن آن را منشتر كرد، به شدت و به صراحتی برانگیزاننده [!] از اقدامات دستگاههای وابسته به رهبری انتقاد كرد...(ص604)
از روزنامه آمریكایی «هرالدتریبیون» 18 مه 2001- مقاله «جینو عبدو»:... «محسن سازگارا» مهندس ناراضی كه خود از دانشگاه تكنولوژی «ایلییونز» فارغ‌التحصیل شده، مدتها یك بازیگر در پشت پرده و عضوی از یك گروه كوچك روشنفكرانی بود كه در شعارهای اصلاح‌طلبانه روز،‌ نظیر «جامعه مدنی» و «گفتگوی تمدنها» را خلق كردند... نامزدی او ... اصل و اساس مبارزه ملی ایران را جذب خود كرده بود. او در یك سری از مصاحبه‌هایش ابتدا در تهران و پس از آن با تلفن از واشنگتن، گفت: «فقط كافی نیست كه ما بگوییم جامعه مدنی می‌خواهیم. ما باید اسلام را اصلاح كنیم.» [؟! ] (ص605)
از جلد دوم كتاب شهید دكتر «باهنر» الگوی مقاومت- مصاحبه مقام معظم رهبری در دوران ریاست جمهوری [1360]: مسئله به این صورت بود كه بعد از آنكه توانستند آتش اطاق را خاموش كنند و جسدها را بیرون بكشند و مجروحین را به بیمارستان منتقل كنند، سه نفر جزو زنده‌ها نبودند. یكی مرحوم «رجایی» بود. یكی مرحوم «باهنر» بود كه جسدهای آنها بود و یكی هم «كشمیری» بود كه نه زنده و نه مرده آن آنجا دیده نمی‌شد. هیچكس خبر نداشت كه او از نخست‌وزیری خارج شده است. بنابراین نتیجه‌گیری می‌شد كه او در همان اطاق بوده، سوخته و خاكستر شده است. یا اگر بخواهیم به صورت دقیق‌تری برای آن كسانی كه دست اندكار این مسئله بودند و دنبال جسدها می‌گشتند، بگوییم اگر یقین هم نشده بود كه خاكستر نشده، به هر حال یك چیز مبهمی بود. اما در هر صورت حقیقت این بود كه «كشمیری» وجود ندارد و گمان زیاد بر این بود كه «كشمیری» كشته شده است. از خاكسترهایی كه در آنجا بود، مقداری جمع كردند و در پلاستیك ریختند و به عنوان جسد «كشمیری» به مسئولین معرفی كردند. البته بعضی از آن كسانی كه این كارها را می‌كردند؛ الان در زندان هستند و بعنوان همین مسئله مورد سؤال هستند كه چگونه یك مشت خاكستر را بعنوان جسد «كشمیری» معرفی كردند؟ (ص607)

... لیكن به فاصله شاید یك روز اطلاع پیدا كردیم كه «كشمیری» كشته نشده بلكه گریخته است... چند روزی كه بین این حادثه و اعلام دادستان كل، آقای «ربانی‌املشی» فاصله شد، بخاطر این بود كه مسئله را مسلم‌تر بكنند و معلوم شود كه در حقیقت چگونه بوده است... متأسفانه آن متنی هم كه اعلام شد، حرف روشنی هم به مردم زده نشده، یعنی حرف مشخص و روشنی وجود نداشت و قضیه در ابهام ماند. متهمینی در این رابطه دستگیر شدند كه بعضی از آنها آزاد شدند و بعضی دیگر هنوز در زندان هستند و پرونده همچنان تحت پیگری است. (ص608)
از صورتجلسه 345 شورای اسلامی- سؤال زواره‌ای:... «كشمیری» چه كسی است؟ «كشمیری» قبل از انقلاب، مدیر عامل یك شركت انگلیسی است و رفت وآمدهای مشكوكی در جزایرخلیج [فارس] دارد. مداركی كه از خانه‌اش به دست آمد، خانواده‌ای بی‌قید و بی‌بند و بار دارد... ایشان از طریق دادستانی كل انقلاب در ابتدای انقلاب به اداره دوم ارتش معرفی می‌شود و می‌رود، در آنجا مشغول كار می‌شود. یعنی یك مركز حساس و مركز اسرار مهم مملكت. از اداره دوم به نیروی هوایی... این چه شبكه‌ای است كه این قدر نفوذ دارد و این را این قدر رشدش می‌دهد؟ مسائلی كه در همین چند روزه، برادرانی از نیروی هوایی در مورد اقدامات «كشمیری» می‌گفتند، درخور توجه است... شخصی به نام ستوان یكم «هرمز یعقوبی» می‌رود، از كنار خیابان، یقه‌اش را می‌گیرد، می‌آورد كیفش را می‌گیرند باز می‌كنند. می‌بینند یك مقدار اسناد سری درون كیفش است و دارد می‌برد... باز بچه‌های نیروی هوایی می‌گفتند: كه یك كامیون اسناد سری تحت عنوان كاغذ باطله از نیروی هوایی به وسیله «كشمیری» خارج می‌شود... مطلب دیگر آقای «كشمیری»، ‌به عنوان سرپرست كمیته خنثی سازی كودتای نوژه تمام جریانات كودتای نوژه را در دست می‌گیرد و یك عاملی كه قرائن نشان می‌دهد به احتمال زیاد عضویت (سی.آی.ا) را دارد، تمام سرنخهای اصلی (س-آی-ا) را در این كودتای خائنانه كور می‌كند و قطع می‌كند و بعد چطور می‌شود؟‌ چه شبكه قوی هست كه این را می‌آورد در نخست‌وزیری؟ بعد از این همه مسائل؟... سوال اینجاست كه چه كسی صلاحیت «كشمیری» را برای ورود به نخست‌وزیری تأیید كرد و چگونه او را آوردند در نخست‌وزیری؟... بعد از آنكه «كشمیری» خانه تكانی كرده و همه اسنادش را برده، درست برای ساعت 3 كه نخست‌وزیری منفجر می‌شود، یك ماشین می‌آید در خانه‌اش و زن و بچه‌هایش را برمی‌دارد و می‌برد... (ص610-608)
از روزنامه تركیه‌ای «جمهوریت»3/3/1982- مقاله «چنگیز چاندار»:... [«رفیق‌دوست»:]... «انتظاریون» كه یكی از دوستان صمیمی «بنی‌صدر» در پاریس بود و اینك نیز زندانی می‌باشد و نیز «حسین نواب صفوی» كه از نزدیكان «بنی‌صدر» بوده و اعدام شد، در بازجویی‌های خود گفته بودند كه: تصمیم ترور شخصیت‌های مهم مملكتی در جلسه‌ای متشكل از خود ما، «بنی‌صدر»، «موسی‌خیابانی» ‌و «كلاهی» گرفته شده بود... در اوایلگفته می‌شد كه «كشمیری» نیز زیر آوار مانده است. اما تروریست از این فرصت استفاده كرده و خود را از انظار دور نگهداشته بود، «كشمیری» را یك ساعت بعد از حادثه دیده بودند و اكنون نیز براساس اخبار رسیده وی در آمریكا می‌باشد. (ص612-611)
از هفته‌نامه سروش- شنبه 6/8/1361:... ج: من «مصطفی مهذب» ذیحساب و مدیر كل امور مالی رئیس‌جمهوری كه حدود 15 یا 16 سال با شهید دفتریان روابط دوستی و رابطه خانوادگی داشتم ... «خانم دفتریان» رفتند و جنازه را دیدند و ما حدود ساعت 4- 3 موفق شدیم كه جنازه را به بهشت زهرا منتقل كنیم و در همان محلی كه نوشته شده بود به دروغ «كشمیری» ما «شهید دفتریان» را دفن كردیم...(ص615)
از روزنامه «دوران امروز» 21/2/1379- مصاحبه با «بهزاد نبوی»:... [«نبوی»:] این خیلی جالب است. بحث انفجار نخست‌وزیری را در مرحله اول به بنده منتسب كردند و در مرحله بعد نیز خواستند سازمان [مجاهدین انقلاب] را به همراه من در پرونده، شریك و ذینفع كنند... تا خیلی جاها هم پیش رفتند. علیرغم اینكه «امام رحمه‌الله علیه» در سال 1364 و یا 1365 بر اساس گزارش رئیس قوه قضائیه وقت، آقای «موسوی‌اردبیلی»، دادستان كل كشور [آقای «موسوی خوئینی‌ها»] و دادستان انقلاب اسلامی، آقای «رئیسی» كه در یك جلسه، هر سه به حضور «امام (ره)» رسیدند. در آنجا گزارش پرونده را پس از بازجویی‌های مفصل از تمام افرادی كه در این زمینه متهم بودند، انجام داده بودند. گزارش نتایج را به ایشان ارائه دادند. ایشان دستور مختومه شدن پرونده را به دلیل عدم وقوع بزه صادر كردند و حتی دستور دادند كسانی كه در این پرونده سازی شركت داشته‌اند، تحت پیگرد قرار بگیرند؛ تا اینكه معلوم شود، این افراد از كجا آمده‌اند و چرا علیه خدمتگزاران انقلاب و نظام، پرونده‌سازی می‌كنند، كه البته این كار هرگز انجام نشد... (ص619)
از مصاحبه محقق با «منبع(ص)»:... من شنیدم كه «حضرت امام» فرمودند كه وقتی حالا نقل به مضمون، كه یك وقتی آقای «رجایی» مرحوم در همین اتاق و در آنجا نشسته بود. صحبت این آقای «بهزاد نبوی» شد. مرحوم «رجایی» رحمت‌الله علیه به من گفت ایشان را می‌شناسم. از همان زندان فردی مؤمن و قرص بود و او را تأیید می‌كرد و اینكه دستی در كار هست كه افراد را بدنام كنند و این حرفها را در حدی كه من شنیدم... اینكه به دلایل مختلفی در عرصه‌های سیاسی یا غیره، پرونده‌ای مختومه‌ اعلام بشود كه دلیل بر برائت نیست. (ص621)
از مصاحبه روزنامه نشاط با «ابراهیم یزدی» 2/6/1378:... مسئولان كشور، در هر دو مورد، عاملین انفجار را نفوذی سازمان منافقین اعلام كردند. اگرچه چند نفری ظاهراً بازداشت شدند، اما یك بررسی و پیگیری جدی هرگز صورت نگرفت و هیچ گزارشی به ملت داده نشد... در عرف روابط بین‌المللی، ‌اگر چنان سازمانی، فرد یا افراد دیگری را در درون نهادهای تصمیم‌گیرنده در همان سطح «كشمیری» یا بالاتر و با نفوذ بیشتر نداشته باشند، این مهره را نمی‌سوزانند. اما كسی به این مطلب توجه نكرد. (ص623)
از مصاحبه محقق با «منبع (ك)»:... نكته‌ای كه من واجب می‌دانم، عرض بكنم. برای «كشمیری» ختم و سوم گرفتند. همین تیپهای عجیبی هم كه عرض كردم به عنوان خانواده شهید مطرح شدند. منزلشان پارچه سیاه زدند و محفل بود. حتی گفتند زن شهید هم در جلسه حاضر بود. در صورتی كه همان روز یا به هرحال روزهای بعد، زنش هم فرار كرده بود. پس اون همسر ساختگی شهید ساختگی كه بود؟ هنوز برایم مجهول مانده است. (ص624)
از مصاحبه محقق با سید «رضا زواره‌ای» - آبان و آذر 1379: ... مطابق با اظهارات بازجویی، كه من دیدم، در روز انفجار نخست‌وزیری، آرایش نیروهای حاضر در نشستن، به این شكل بوده كه رئیس جمهور در صدر میز [ضلع شمالی میز مستطیلی جلسه] و در سمت چپ او [ابتدای ضلع طولی چپ به سمت درب خروجی] نخست‌وزیر، بعد صندلی وزیر كشور، بعد رئیس شهربانی و بعد نمایندگان نیروهای مسلح در دو طرف میز... در سمت رأست رئیس‌جمهور [ابتدای ضلع طولی سمت رأست رئیس‌جمهور] مكان منشی جلسه قرار داشت كه «كشمیری» در آن روز روی آن صندلی نشست. كیف بمب را در كنار پای خود نزدیك به «شهید رجایی» كار گذاشت. «كشمیری» نمی‌بایست در آن جلسه شركت كند و در صورت شركت احتمالی هم، باید در انتهای ضلع طولی چپ میز یعنی تقریباً آخرین فاصله از رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر می‌نشست. ولی درست جلسه قبل از انفجار و نیز جلسه انفجار او در مكان كنار رئیس جمهور كه جای نشستن مسئول اطلاعات و تحقیقات نخست‌وزیری یعنی «خسرو تهرانی» بود، جا گرفت... در كنار درب ورودی یعنی پشت صندلی‌های نخست‌وزیر، وزیركشور، رئیس‌شهربانی، درب ورود و خروج جلسه بود كه در كنار درب با كمی فاصله، فلاكسهای آب‌جوش و چایی و تعدادی استكان و نعلبكی وجود داشت. «كشمیری» بدون كیف، از جای خود بلند می‌شود. برای «باهنر» و «رجایی» چایی می‌ریزد. از پشت «باهنر» و «دستجردی» اینها به طرف جای اصلی استقرار خود در انتهای میز كه «خسرو تهرانی» روی آن نشسته بود، می‌رود. با او مكالمه كوتاهی می‌كند. به جای اینكه برود و سرجای جدید خود در كنار مرحوم «رجایی» بنشیند، از درب خارج می‌شود... شما تعقیب كن كه چه كسانی از نخست‌وزیری یا جاهای دیگر «ربانی‌املشی» و «موسوی‌اردبیلی» را در شورای عالی قضایی با هزار جور بازی و بهانه، بازی دادند كه پرونده، دست «لاجوردی» نیفتد. بچه‌های 15-14 ساله كه روزنامه منافقین توزیع می‌كردند، اوین می‌رفتند. پرونده قتل رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر را ارجاع دادند به دادگستری؟ چه دستی در كار بود؟... چطور «تقی محمدی» سرنخ اصلی، از كشور خارج شد. وقتی هم كه با پیگیری «لاجوردی»‌، «تقی محمدی» مطالبی را عنوان كرد، پیگیری‌اش چه شد؟ روز روشن، شهید ساختند از آن منافق بی‌همه چیز جانی. آوردند تا مجلس و تریبونها، كه دكتر «زرگر» حساس شد و داد و بیدادش درآمد كه این چیه آوردید،‌ می‌گویید جنازه «كشمیری» است؟... مگر «كشمیری» در ارتش، پرونده سرقت اسناد و ضد جاسوسی برایش درست نشده بود؟ مگر به حضور «باقری» فرمانده نیروی هوایی هم كشیده نشده بود. با آن سابقه چرا به نخست‌وزیری آوردندش؟ (ص628-625)
از مصاحبه محقق با «مهدی منتظری»- 27/8/1379:... «كشمیری» سابقه گرایش به مجاهدین خلق را داشته بود. در نیروی هوایی، مستشاری آمریكایی‌ها ساختمان ضد اطلاعات را در اختیار گرفته بود. «كشمیری» در نیروی هوایی فعال مایشاء بود. و قطعاً كلی اسناد و مدارك را برده و یا نابود كرد. س) جایگاه «كشمیری» و یا اصولا چارت سیستم ستاد خنثی كننده كودتای «نقاب» به چه شكلی بود؟
[«منتظری»:] از جاهای مختلف آمده بودند. از اطلاعات سپاه، نیروی هوایی ارتش، [نیروهای] لانه جاسوسی، كه البته در واقع متولی كار، اطلاعات سپاه بود. جایگاه «كشمیری» هم خیال شما را راحت كنم، به طوری بود كه به همه اطلاعات دسترسی داشت. س) مسئولیت این ستاد با چه كسی بود؟ [«منتظری»] آقای «محسن رضایی» مسئول ستاد بود... (ص629)
از مصاحبه محقق با «شاهد(ش)»:... ما دیدیم كه یك مقداری حواسمان روی دور و بری‌های خودمان فعلاً باید بیشتر باشد؛ من روی سوابق «محمد رضوی» كار كردم. اولین نكته جالب این بود كه اسم كاملش «محمدكاظم پیرو رضوی» بود... چرا آدم باید بین خودیها اسم كاملش را كسی نداند. خب توی سوابق استعلام شد كه بحثهای اسناد ساواك روی جریان حجتیه جواب داد... (ص631)
از مصاحبه محقق با «شاهد (ع)»:... معرف «كشمیری»، اول به نخست‌زویری «علی تهرانی» بود كه بعداً دستگیر شد و به جایی نرسیدند. آزاد شد... «خسرو تهرانی» اینها هم دستگیر شدند و چندین ماه هم در مجموع حبس دارند. «خسرو تهرانی» قبل از انقلاب هم بازداشت ساواك داشت. ولی هنوز نماز جمعه‌اش ترك نمی‌شود. (ص631)
از مصاحبه محقق با «منبع (ن)»:... «خسرو تهرانی» روزهایی كه دستگیر شد؛ حتی بادیگارد داشت... بالأخره «بهزاد نبوی»، «خسرو تهرانی» و «مسعود كمشیری» را به اطلاعات نخست‌وزیری برد... در كمیته مركزی سه طیف اعضا جمع شده بودند: دسته اول مشترك سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بودند. مثل «خسرو تهرانی»، «بهزاد نبوی»، «عباس یزدانپناه»، «خلیل اشجعی»، مهندس «خالدی» (معاون وزیر بازرگانی)، «قنادان»... طیف دوم صددرصد با اینها مخالف بودند كه نماینده اونها دكتر «گلاب بخش» است ... دسته سوم سایر افرادی كه غالباً بی‌طرف بودند... البته آن طیف مجاهدین انقلاب با برادر آقای «كنی» («باقری») ارتباط نزدیكی داشتند. (632)
از مصاحبه محقق با «شاهد (ش)»: توی كمیته اطلاعات، یك بار یك گزارشی آمده بود، از یك سپاهی. از بچه‌های خیلی تیز سپاه بود. گزارش داده بود كه آخرای حكومت طاغوت، قرار بر مناظره جدی ایدئولوژیك با مجاهدین خلق [منافقین] شده بود. گفتند یكی از گردن كلفتهای طرفین حاضر بشوند كه خصوصی مناظره بكنند. از طرف اینها این بچه سپاهیه رفته بود، از طرف اونها «مسعود كشمیری» آمد... گذشت... تصادفاً توی اطلاعات و تحقیقات نخست‌وزیری پیش «خسرو تهرانی» این برای كاری رفته بوده كه «كشمیری‌» را می‌بیند، بلافاصله شناخته بود. گزارش دقیق داده بود و به كمیته اطلاعات اداره دوم. شخص «پیرو رضوی» هم رسیدگی كرده بود. ولی هیچ ترتیب اثری نداد. (ص633)
از هفته‌نامه «شما»- سخنرانی «روح‌الله حسینیان» 10/6/1379:... یك مقاله‌ای در روزنامه اطلاعات همان زمان چاپ شد كه یكی از كادرهای سازمان منافقین این مطلب را نوشته بود، كه سازمان مجاهدین [خلق] اشتباه كرد، كه رو در روی نظام ایستاد و خودش ضربه خورد. اینها باید این استراتژی را انتخاب می‌كردند كه می‌آمدند زیر عبای آخوندها قرار می‌گرفتند، مدتی می‌ماندند. در موقع مقتضی بیرون می‌آمدند و قدرت را قبضه می‌كردند. یك عده به این سفارش ماندند و عمل كردند... اینها چنان تظاهر به خط «امامی» می‌كردند كه خط «امام» را در انحصار خودشان قرار داده بودند و گفتند كه فقط ما در خط «امام» هستیم... اولین خیانتی كه كردند شهادت مرحوم «شهید رجایی» و «شهید باهنر» بود، آنها اطلاعات نخست‌وزیری را داشتند و می‌دانستند «كشمیری» منافق است. با او سابقه‌دار و هم بند بودند. او را آوردند در نخست‌وزیری و به پستهای بالا ارتقاء دادند... بلافاصله آمدند، یك جنازه برای «كشمیری» درست كردند... وقتی با اعتراض و آگاهی دیگران روبرو شدند، آمدند این شعار را ترفند خودشان قرار دادند كه بله ما می‌دانستیم، می‌خواستیم منافقین «كشمیری» را خارج نكنند، تا دستگیرش كنیم! تنها كسی كه به این مسئله پی‌ برد و رحمت خدا بر او باد، مرحوم «شهید لاجوردی» بود. پرونده‌ای تشكیل داد، عده‌ای از اینها را دستگیر كرد. یك نفر به نام «تقی محمدی» كاردار ایران در افغانستان بود. دستگیر شد. آمد تا شروع كرد به پرده برداشتن از مسائل، یك روز بعد جنازه او را كف سلول دیدند! نفوذ داشتند


یكی از همین منافقین به نام «قدیری» در اوین بود


او [«تقی محمدی»] را كشتند و نگذاشتند پرونده [«كشمیری»] پیگیری شود. (ص636-634)
از مصاحبه محقق با «شاهد (ش)»:... واقعاً خود «تقی محمدی» یك كیس جدی قابل تحقیق و تحلیل تاریخی هست... جمع‌بندیهای من با رجوع به خاطرات و بعدها تحقیقات این هست كه نزدیكترین افراد در بحث اداره دوم به «مسعود كشمیری» او بود و نزدیكترین فرد از كمیته‌ایهای اداره دوم به «تقی‌محمدی»، «سعید حجاریان»، بعد «بیژن تاجیك»...(ص636)
از مصاحبه محقق با «شاهد (ع)»:... فكر كنم اگر كشته نمی‌شد نفر بعدی باید «سعید مظفری» [حجاریان] را می‌گرفتند. چون با هم بودند. ولی بعد «سعید» رفت دادستانی و پیگیر كارهای «تقی محمدی» شد. (ص637)
از وصیت‌نامه «شهید سیداسدالله... «لاجوردی»- منتشره در شهریور 1377:... خدایا تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف، خطر منافقین انقلاب را


(همانها كه التقاط به گونه منافقین خلق سرأسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر كرده و همانا ریاكارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع‌الاضداد به دست گرفته‌اند؛ هم «رجایی» و «باهنر» را می‌كشند و هم به سوگشان می‌نشینند؛ هم با منافقین خلق پیوند تشكیلاتی و سپس...! برقرار می‌كنند، هم آنان را دستگیر می‌كنند... خود را در صف منافق‌كشان می‌زنند و هم در حوزه‌های علمیه به فقه و فقاهت روی می‌آورند تا مسیر فقه را عوض كنند؛)


به مسئولین گوشزد كرده‌ام.... ولی نمی‌دانم چرا ترتیب اثر نداده‌اند؟ «گرچه نسبت به برخی تا اندازه‌ای می‌دانم چرا؟»... به مسئولین بارها گفته‌ام كه خطر اینان [منافقین انقلاب] به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است. (ص639)
از كتاب «عبور از بحران- خاطرات «هاشمی رفسنجانی»:... چهارشنبه 6 آبان [1360] ساعت سه بعداز ظهر، خبر دادند كه از طرف دادستانی انقلاب به خانه آقای («حسن) لاهوتی» ریخته‌اند و خانه‌ را تفتیش می‌كنند. به آقای («اسدالله) لاجوردی» گفتم با توجه به سوابق و مبارزات آقای «لاهوتی» بی‌حرمتی نشود... پنج‌شنبه 7 آبان... اول وقت بعد از نماز و كمی مطالعه، «عفت [مرعشی»، همسر راوی («اكبر هاشمی رفسنجانی»)] تلفنی اطلاع داد كه آقای «لاهوتی» را دیشب به بیمارستان قلب برده‌اند. بلافاصله تلفن زد و گفت از دنیا رفته‌اند... (ص652)
از كتاب «پس از بحران» - خاطرات «هاشمی‌رفسنجانی»:... یكشنبه 7 تیر [1361]... شب آقای «صبوری» از گروه پیگیری پرونده انفجار نخست‌وزیری و جنایت («مسعود) كشمیری» آمد و اطلاعات زیادی راجع به «كشمیری» و همكاران او داد. یك سازمان انقلابی را زیر سؤال برده بود كه باید تحقیق كنیم. مطلب مهمی است. [توضیحات پاورقی مربوطه نیز چنین است:] اشاره به نقش سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و شخص آقای «بهزاد نبوی» و «خسرو تهرانی» كه تاكنون صحت یا سقم آن به اثبات نرسیده است... [نكته قابل توجه، تعارض این جملات پاورقی با پاورقی‌های كتاب عبور از بحران درباره همین موضوع می‌باشد.] (ص656)
فصل دهم: نفوذ نفاق

از روزنامه «جمهوری اسلامی» - شنبه 10/10/1379: در یكی از اسناد ساواك كه بعدها به دست مبارزین انقلابی افتاد به شماره 655/311 به تاریخ فروردین 1351 درباره «مسعود رجوی» فرزند «حسن» آمده است، كه نامبرده در جریان تحقیقات كمال همكاری را در معرفی اعضاء سازمان مشكوفه به عمل آورده، لذا به نظر این سازمان [ساواك] استحقاق ارفاق در مجازات را دارد. بدین ترتیب بود كه «مسعود رجوی» جان به سلامت برد و از اعدام نجات یافت... (ص671)
از جلد چهاردهم كتاب «یاران امام به روایت اسناد ساواك»: ارتباط «شهید رجایی» با «حنیف‌نژاد» و پس از آن سایر كادر مركزی سازمان مجاهدین خلق، نظیر برادران «رضایی» («احمد»، «مهدی» و «رضا») در جهت تقویت مشی مسلحانه سازمان، تا بدانجا پیش رفت كه كادر مركزی از منزل او به عنوان یكی از نقاط امن استفاده می‌كردند، كه این امر در اعترافات «بهرام آرام» و «منیژه اشرف‌زاده» اشاره شده است... وی هیچگاه مبارزه و فعالیت سیاسی خود را منحصر به همكاری یك گروه و سازمان و یا نهضت نكرد... «شهید رجایی» پس از آزادی از زندان (مرحله اول) به سازماندهی بقایای هیئت مؤتلفه كه به دلیل زندانی شدن تعدادی از عناصر اصلی آن، كاملاً از هم متفرق شده بودند، پرداخت: «به كمك دكتر «باهنر» و آقای («جلال‌الدین) فارسی» این گروه را جمع كردیم و به صورت تشیكلات مخفی اداره می‌كردیم... «شهید رجایی» به دلیل ارتباط گسترده‌ای كه با كادر اولیه رهبری سازمان مجاهدین خلق داشت،‌ بعضی از این كمكها را از طریق دوستانی كه مانند او با این سازمان همكاری داشتند و در هیئت مؤتلفه هم فعال بودند، به شبكه‌های خارجی سازمان،‌ ارسال می‌كرد... (ص676-674)
از كتاب خاطرات «مرتضی الویری»- شكل‌گیری «فلاح»: ... این نخستین بار بود كه دستگیر می‌شدم. این حادثه در فروردین سال 1350 اتفاق افتاد و علت آن هم همكاری در تكثیر جزوه‌های ولایت فقیه بود... به «وحید افراخته» گفتم كه بسیار علاقمند هستم كه وارد تشكیلات سازمان مجاهدین خلق بشوم. او هم پذیرفت كه كمكم كند. پس از چند مرحله قرار و دیدار، عاقبت در زمستان سال 1350 همكاری خود را به طور جدی با سازمان مجاهدین خلق آغاز كردم... در 15 مرداد 1351 دستگیر شدم... توسط «بهروز ذوفن» لو رفته بودم... من صحبتهای مفصلی با «بیژن جزنی» (كه از افراد رأس جناح چپ بود)، «مسعود رجوی»، «موسی خیابانی»، «كاظم ذوالانوار» و دیگران داشتم. مثلاً «مسعود رجوی» بسیار روی من كار كرد تا مرا به خود نزدیك كند و تحت تاثیر قرار دهد... من و آقای «محمد [كاظم پیرو] رضوی» (از اعضای گروه «فلاح») شركتی تحت عنوان «شركت پوش» تأسیس كردیم، كه مثلاً كارهای الكترومكانیكی و تعمیرات و مشاوره انجام می‌داد... دفتر شركت‌پوش- در قلهك- را به محل كار گروه «فلاح» تبدیل كردیم... عملاً مبارزه مسلحانه را كنار گذاشته، به كار فرهنگی روی آورده بودیم... هفت، هشت ماه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، روزی آقای «مطهری» مرا صدا كرد و گفت‌: «شما آدمهایی را كه در حد فرمانداری و استانداری و وزارت هستند، به ما معرفی كن.»... به خاطر اینكه در گروه «فلاح» چند مهندس وجود داشت، تداركات فنی راهپیمائیها را به گروه «فلاح» می‌سپردند... در كمیته استقبال از «امام» با چهره‌هایی آشنا شدم كه تا پیش از آن، به علت خفقان حاكم بر كشور، آنها را نمی‌شناختم. یكی از این اشخاص، آقای «بهزاد نبوی» بود... (ص684-680)

از كتاب «پیشتازان شهادت در انقلاب سوم» - خاطرات «شهید رجایی»:... در زندان، ما به گروههای مختلفی تقسیم شده بودیم. من و آقای «بهزاد نبوی» و حدود چهل نفر دیگر از برادرها با هم تشكیل یك گروه داده بودیم كه به اطاق چهاری معروف بودیم. در آنجا مجاهدین و یك گروه دیگری هم بودند كه به غیر مذهبی‌ها معروف بودند و غیرمذهبی‌ها هم برای خودشان یك گروه بودند و زندان هم دارای یك مسائل مفصلی بود، كه فعلاً از آن صرف‌نظر كنم... (ص693)
از كتاب «تاریخچه گروههای تشكیل دهنده سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی»:... اكثر اعضای این گروه، در زندانهای مختلف رژیم طاغوتی تا پیش از اعلام «تغییر مواضع ایدئولوژیك سازمان مجاهدین خلق» توسط «مرتدین» (شهریور1354)، با آنها همكاری داشته و برخی از آنها جزء اعضای رسمی و كادرهای آموزشی سازمان در داخل زندان بودند... (ص693)
از كتاب «جنگجویان اسلام»- تحقیقات «كنت كاتزمن»:... همانند «عباس دوزدوزانی»، «نبوی» نیز در حدود سال 1970 به سازمان مجاهدین خلق پیوست، چرا كه بنا به اعتراف خودش، او مجذوب جناح چپ، ضد امپریالیست و چارچوب اسلامی و ممارست این گروه، در درگیری مسلحانه شده بود... نظامیان اسلامی، كه از مجاهدین خلق جدا گشتند؛ ‌بعدها مهمترین خلف سپاه یعنی مجاهدین انقلاب اسلامی را شكل دادند... (ص695)
از كتاب «پیشتازان شهادت در انقلاب سوم»- بخش زندگینامه «شهید رجایی»:... همچنین یك اطاقی هم از ماركسیستهایی كه قبلاً مجاهد بوده و بعدها ماركسیست شده بودند، در حال بازداشت بودند. «بهزاد نبوی» هم در یكی از آن اطاقها بود كه «برای اولین بار» با ایشان آشنا شدم. (ص697)
از هفته‌نامه «شاهد» آبان 1360- خاطرات «بهزاد نبوی»: در تیر ماه 1321 در تهران متولد شدم. خانواده پدری من اهل سبزوار هستند و برخلاف پدرم كه یك آدم غربزده و روشنفكرمآب بود، خانواده‌اش كه در سبزوار مقیم بودند، مذهبی و اكثراً متشرع بودند... مادرم اهل تبریز و از یك خانواده مسلمان، ولی با تفكر غربی و از قشر كارمند و شرافتمند بود... پس از پیروزی انقلاب پدرم به فرانسه رفت و در آنجا مقیم شد. تقریباً من تمام عمرم را (غیر از 5 سال از 46 تا 51) از پدرم جدا و با مادر بزرگ و پدر بزرگم زندگی كرده‌ام. (ص698)
از هفته‌نامه «شاهد» آبان 1360- خاطرات «بهزاد نبوی»:... پدرم ابتدا دبیر دبیرستانهای سبزوار بود... تا اینكه سال 43 یك بورس دانشسرا به او دادند، كه به فرانسه برود و به آنجا رفت و آنجا یك دوره، دكترای تاریخ گرفت... با توجه به زمینه‌های قبلی ذهنی‌اش، پس از این شدیداً تحت تاثیر فرهنگ غربی قرار گرفت... چون دارای تفكر لیبرالی و طرفدار غرب بود، با این استدلال كه رساله‌اش زودتر تأیید شود، عنوان آن را «از انقلاب مشروطه تا انقلاب سفید» انتخاب كرد!... پس از پیروزی انقلاب، پدرم را پاكسازی كردند. (بصورت بازنشستگی) پاكسازی، برایش خیلی گران آمد. چرا كه دو سه ماه آخر پیش از پیروزی انقلاب چند تا از راهپیمایی‌های میلیونی مردم را از پیاده‌روها تماشا كرده و به خیال خود، انقلابی شده بود و انتظار داشت، پس از پیروزی انقلاب به خاطر همین سوابق درخشان مبارزاتی! مورد تأیید و تحسین قرار گیرد... تصمیم به مهاجرت به فرانسه گرفت و جزو 6 نفرهایی شد كه به قول «بنی‌صدر» در اثر برخورد غلط جمهوری اسلامی فرار كرده‌اند!!!... پدر من به خاطر گرایشات روشنفكری نوع غربی، نماز نمی‌خواند و مادرم هم با من در زمینه مسائل اعتقادی كار نمی‌كرد. محیط تحصیلی من نیز شمال شهری بود كه فرهنگ اسلامی، در آن نفوذی نداشت... شاید از الطاف خفیه ‌الهی باشد كه در یك چنین شرایطی من از چهارده‌ سالگی شروع به انجام فرایض كرده و گرایش مذهبی یافتم... (ص700-699)
از یادداشتهای كتابخانه‌ای محقق و حاشیه نویسی تحقیقات پژوهشی بر آن:... «منصوره پیرنیا» - از عناصر ضد انقلاب- در سال 1995 كتابی تحت عنوان «سالار زنان ایران» در مریلند آمریكا منتشر نمود... این كتاب، با مرور بر زندگینامه و شرح حال زنان پرچمدار فمینیسم در تاریخ معاصر ایران و تلاشهای خاندان طاغوت در حمایت از آنها، به معرفی و تمجید از این جریان منحط می‌پردازد... در این كتاب، مادر «بهزاد نبوی» [«شیفته] هروآبادی» به عنوان رئیس انجمن پرستاران ایران و عضو هیئت داوران انتخاب پرستاران نمونه در دوره ستمشاهی معرفی گردیده است. (ص701)
از هفته‌نامه شاهد آبان 1360- خاطرات «بهزاد نبوی»:...خانمم تحصیلات پرستاری كرده است و شاگرد مادرم در انستیتو عالی پرستاری فیروزگر بوده است... (ص701)
از جلد اول كتاب «استیضاح در نظام سیاسی ایران»:... صورتجلسه 29/5/1368 مجلس شورای اسلامی:... [«بهزاد نبوی»:]... تجربه‌مان در مایكروویو و مخابرات بود. كار خوب می‌كردیم. حداقل ماهی بیست تومان این حدودها آن موقع، سال 50، 51 داشتیم. وضع زندگیم هم مناسب بود و هیچ چیز كم نداشتم. خلاصه این را می‌خواهم بگویم كه الان حقوق بنده پانزده هزار و دویست و هشت تومان است... این همان خطی است كه الان بنده را داشت متهم به قتل می‌كرد. همان خطی است كه بنده را متهم به خیانت در بیانیه‌ الجزایر می‌كرد. شما همه اینها را خودتان دیده‌اید. خیلی‌هایتان در این مدت بوده‌اید. ما به اتهام خیانت، به اتهام قتل و به اتهام همه اینها، حتی اتهام فحشا... یك روز آقای «موسوی اردبیلی»،‌ آقای «موسوی خوئینی‌ها» و آقای «رئیسی‌»،‌ خدمت «امام» شرفیاب شدند كه پرونده را گزارش كنند، خدمت ایشان. پس از اینكه گزارش پرونده را دادند، «حضرت امام» فرمودند... من از اول هم توجه داشتم كسانی كه این پرونده را درست كرده و تعقیب می‌كنند، قصدشان این است كه افراد مفید برای این جمهوری را از دست ما گرفته و بعداً خودشان جای آن بنشینند. این جمله‌ای است كه روی پرونده نخست‌وزیری هم الان با خط و امضای آقای «موسوی خوئینی‌ها» چسبید... این یكی از آن نامه‌ها بود. زیرش هم نوشته بود: در نامه دوستان ما از آمریكا خبر می‌دهند كه «بهزاد نبوی» قصد دارد، «انور سادات» ایران بشود و در سیستان و بلوچستان آشوب بپا كند و یك چیزهایی!... ولی می‌خواهم بگویم كه همین سران حزب توده را وقتی دستگیر كردند، من به نقل از بازجویانشان می‌گویم؛ خودشان اعتراف كرده بودند كه این كار را می‌كردند. در مورد افرادی كه می‌خواستند از صحنه خارجشان كنند... (ص704-701)
از هفته‌نامه شاهد آبان 1360- خاطرات «بهزاد نبوی»:... در ابتدا مسلمانی من، در حد نماز و روزه خلاصه می‌شد. تا مدتها اسلام را به عنوان دین مبارزه و به طور خلاصه «وسیله» خوبی برای مقابله رژیم «شاه» یافتم. (نظیر مجاهدین خلق كه اسلام را وسیله می‌دانند) مرحله تكامل اعتقادی من از روزیست كه اسلام را به عنوان یك مكتب جامع و مانع در راهنمایی كلیه اعمال فردی و اجتماعی یافتم. این مرحله را در زندان سال 1354، در كنار برادر «شهیدرجایی» [كه] واقعاً حق بزرگی در این زمینه، بر گردن من دارد و برادران دیگری كه نظیر «رجایی» و من، از مجاهدین [خلق] بریده بودیم، آ‎غاز كرده، و به تدریج در این مسیر طی طریق كرده و توانسته‌ام مرحله به مرحله، موانع مبارزه و زندگی مكتبی را از سر راه بردارم. (ص705)
از مصاحبه محقق با «منبع (ج)»:... «بهزاد» الان سعادت آباد تهران زندگی می‌كند... منزل پدری‌اش، زعفرانیه است... مادرش كه «شیفته هروآبادی» از پرستار نمونه‌های شاهنشاهی بود... (ص706)
از هفته‌نامه «شاهد» (شماره 12)- خاطرات «بهزاد نبوی»:... در سال 51 و 52 در انفرادی كه بودم، یك هم سلولی بنام «مجید معینی» داشتم كه حالا با مجاهدین خلق است...(ص706)
از مصاحبه محقق با سید «رضا زواره‌ای» - آبان و آذر 1379:... توی كمیسیون بودجه مجلس بود فكر می‌كنم كه «خلخالی» حوالی سال 62 كه گفت پدر «بهزاد» چند صد میلیون برای ضد انقلاب سرمایه جمع كرده و ... من یكبار خدمت «امام» یادم نمی‌رود 5/7/61 بود. یك تحلیل كلی عرض می‌كردم خدمت «حضرت امام». مقایسه مشروطه با اوضاع بعد از انقلاب. به وجود خطوط نفوذی و نگرانی از مسائل اقتصادی و سد راه تولید شدن توسط گرداننده‌های چپ نمای دولت و ضرورت پیگیری... خدا شاهد است تحلیلم كلی كلی بود. هیچ اسم خاص یا اشاره به اسم خاصی هم نداشتم. پایان جلسه خواستم دست «امام» را ببوسم. «امام» دستم را جوری كه صورتم به ایشان بیفتد، بالا بردند و فرمودند: آقای «زواره‌ای» چرا مرحوم «رجایی»، «بهزاد نبوی» را در این سطوح حسا‌س‌ترین كارهای مملكت بالا آورد؟ حالا نقل به مضمون. دقیقش را دارم. چرا سری‌ترین امور مملكتی در دست او قرار می‌گرفت؟ با یك مظلومیت و معصومیتی كه شكوه از مرحوم «شهید رجایی». حتی فرمودند من در مورد «بهزاد نبوی» به جاهایی هم رسیده‌ام. اما دلایل شرعی خیانت ندارم... (ص709)
از كتاب «خاطرات مرتضی الویری»:... بنابراین با اشخاصی كه در كمیته استقبال از «امام» آشنا شده بودیم، به این تصمیم رسیدیم كه تشكلی به وجود بیاوریم و بتوانیم جلو سازمان مجاهدین خلق و چریكهای فدایی خلق بایستیم. هفت گروه بودیم كه در كمیته استقبال از «امام» شركت داشتیم... شرط لازم برای عضویت در این تشكل تبعیت و پذیرش قطعی ولایت فقیه و رهبری «امام خمینی» بود. پس از جلسات متعدد، سرانجام نام «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» برای این تشكیلات برگزیده شد... به «امام» پیشنهاد كردیم كه ما آمادگی آن را داریم كه یك كمیته مركزی را تشكیل دهیم و كمیته‌های دیگر را تحت مركزیت این كمیته نظم بدهیم... آقای «مطهری» خدمت «حضرت امام» رفتند و پس از آن، به ما گفتند كه نظرمان را با «امام» مطرح كرده‌اند و «امام» نیز تصمیم گرفته‌اند، طی حكمی، آقای «مهدوی‌كنی» را مسئول تشكیل دادن كمیته بكنند. آنگاه گفتند كه هر كمكی از ما ساخته است، می‌توانیم به آقای «مهدوی‌كنی» برسانیم... پس از مشخص شدن اعضای شورای مركزی، اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیز به ما كمك كردند و آقای «بهزاد نبوی» كه عضو این سازمان بود، مسئول صدور كارت شناسایی شد... (ص711-709)
از روزنامه «صدای عدالت» - پنج‌شنبه 8/9/1380:... وی [اسدالله بادامچیان] به اختلاف در میان سازمان مجاهدین و به وجود آمدن سه دسته در آن اشاره كرده و گفت: تیپ آقای «فدایی» و «عسگری» و «توكلی» یك تیم شدند. تیپ آقای «بهزاد نبوی» و «تاج‌زاده» یك تیپ شدند، یك تیپ نیز بینابین اینها بوجود آمد و «امام» نیز به آقای «راستی» فرمود كه شما به اینها توجه بیشتری داشته باش... آقای «راستی» به این نتیجه رسید كه تیپ «بهزاد نبوی» و این دوستان، افكارشان با اسلام و عدل و اینها نمی‌خواند و لذا از آنها هم خواست تا از سازمان جدا شوند، كه آنها نیز جدا شدند و آقای «راستی» نیز این تیپ را منحل كرد. (ص712)
... «بادامچیان» در جواب این سؤال كه آیا سازمان مجاهدین، گروه سازمان یافته است یا حزب؟ تصریح كرد: تشكیلات آنان سازمان است و نه حزب. این دو با هم تفاوت دارد. تشكیلات حزبی علنی است. مرامنامه و اساسنامه دارد. مجمع دارد. در حالی كه اینها ندارند. شورای 15 نفره دارند و بیشتر تشكیلاتشان مانند سازمان نیمه مخفی است و سازمانی است كه از حزب كمونیست سرچشمه گرفته... گویا حدود سی، چهل یا پنجاه نفر هستند كه با هم ارتباطاتی دارند... (ص713)
از روزنامه «صبح امروز» 16/4/1378- مصاحبه «محمدسلامتی»:... سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به شكل نیمه علنی و نیمه مخفی فعالیت داشت... س) فعالیت‌های مخفی شامل چه اقداماتی می‌شد؟ [«سلامتی»:] بخشی از فعالیت‌ها در خود سپاه پاسداران، كمیته و بخشی در سیستم امنیتی و اطلاعات سپاه و بخشی نیز در ارتش بود. (ص715)
از نامه سرگشاده سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به «ابوالحسن بنی‌صدر» 9/10/1359:... آقای «بنی‌صدر» رئیس‌‌جمهور محترم... ارتباط و همكاری شما و ما در آغاز پیروزی، سخنرانیتان در مراسم اعلام مواضع سازمان [مجاهدین انقلاب اسلامی] (فروردین 58) (كمك ما در جریان انتشار روزنامه «انقلاب اسلامی» به سردبیری و مسئولیت شما، هرگونه تردید و احتمالی در دل خوانندگان این نامه، نسبت بوجود «پیشفرض» یا «اختلافات قبلی» بین ما و شما را از بین می‌برد... (ص720)
از مصاحبه محقق با «منبع (ص)»:... «كنگرلو» از فجر اسلامی‌ها بود. مثل «علیرضا محسنی» و «علیرضا معیری» و اینها. ظاهراً اونها توی تشكیلات مجاهدین انقلاب نیامدند... «محسن كنگرلو» به شدت به «میرحسین موسوی» در بحثهای امنیتی نزدیك بود... توی قصه «مك‌فارلین» از كلیدهای اولیه و اصلی بود. در تحقیقات استراتژیك هم همراه «سعید حجاریان» بود. (ص727)
از روزنامه فتح- مصاحبه با «سعید حجاریان كاشی» 18/1/1379:... قبل از تشكیل وزارت اطلاعات و در آستانه انتقال، مسئولیت ضد جاسوسی با من بوده. من قبل از تشكیل وزارت اطلاعات،‌ در دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست‌وزیری، به لحاظ عملیاتی، معاون آقای [«خسرو] تهرانی» در امور ضد جاسوسی بودم... (ص728)
از مصاحبه محقق با «شاهد(ع)»:... زمانی كه در اوین بودیم، غالباً بچه‌های مجاهدین انقلاب، بازجوئیهای موفق و مورد اعتماد داشتند. ... مجاهدین دو سری معروف بودند. مجاهدین خلق كه منافقین باشند و مجاهدین انقلاب. «محسن [آرمین»] مجاهد انقلاب بود. برادرش (فكر می‌كنم «محمود») با مجاهدین خلق بود... حالا منظورم این بود كه «آرمین» شخصاً برادرش را تعزیر می‌كرد تا اطلاعات بدست بیاره... (ص729)
از هفته‌نامه «یالثارات‌الحسین» 27/7/1379 - سخنان «روح‌الله حسینیان»:... خشونت همین آقای «وردی‌نژاد» مدیر خبرگزاری جمهوری اسلامی، همین آقای «علی ربیعی» با اسم مستعار آقای «عباد» [!] من كه با شما همكار بودم. من بارها با شما سر خشونتتان با متهمین درگیر شدم... آقای «محسنی‌اژه‌ای» به خاطر خشونت همین آقای «عباد» با متهمین استعفا داد و رفت. اینها آمده‌اند؛ شعار ضد خشونت سر می‌دهند. واقعاً انسان نمی‌داند قسم «حضرت عباس» را باور كند یا دم خروس را؟ (ص730)
از كتاب «خاطرات مرتضی الویری»:... سرانجام پس از انعكاس مطالب به «حضرت امام (ره)» ایشان فرمودند: «آقای «راستی» و كسانی كه با ایشان می‌توانند همفكری داشته باشند در سازمان بمانند و هر كس تمایلی ندارد با ایشان كار كند، می‌تواند از سازمان استعفا دهد.»... در این مقطع (فكر می‌كنم دیماه 61 بود) سی و هفت نفر از اعضای سازمان (از جمله بنده) از سازمان استعفا كردند... (ص732)
از هفته‌نامه «یالثارات‌الحسین»- چهارشنبه 20/4/1380:... اگر نگاهی گذرا به لیست اسامی اعضای هیئت مدیره برخی شركتها و واحدهای صنعتی كلان بیافكنیم؛ خواهیم دید كه اكثر آنها، مستقیم یا با واسطه در تیول سازمان مجاهدین انقلاب قرار دارند. در اینجا تنها به نمونه‌هایی اشاره می‌گردد و بخش مهمتر، به وقتی مناسبت‌تر واگذار می‌شود... شركت پتروپارس، «بهزاد نبوی» (رئیس هیئت مدیره)، شركت مس سرچشمه، «بهزاد نبوی» (عضو هیئت مدیره)، شركت مپنا، «بهزاد نبوی» (عضو هیئت مدیره) شركت فرآب، «بهزاد نبوی» (عضو هیئت مدیره) شركت نیرو محركه، «مهدی نیكدل» (مدیر عامل)، «بهنام شریفی» (عضو هیئت مدیره) شركت ایران اشتارد، «علی سخی» (قائم‌مقام) شركت محور سازان و شركت صدرا سامسونگ، «ابوالفضل قدیانی» (عضو هیئت مدیره)و... (ص733)
از كتاب «پس از بحران» خاطرات «هاشمی‌رفسنجانی»:... شنبه 25 اردیبهشت... ظهر آقای «بهزاد نبوی» آمد و راجع به معرفی او به مجلس برای تصدی وزارت صنایع سنگین، نگران بود كه مبادا مخالفان، انحراف فكری و چپگرایی را مطرح كنند و از من خواست از او دفاع ایدئولوژیك كنم... پنجشنبه 18 شهریور... آقای «بهزاد نبوی» و رفقایش آمدند و از تأیید «امام» نسبت به آقای «راستی (كاشانی») كه در حقیقت، نفی جناح ایشان است، ناراحت بودند و چاره‌جویی می‌كردند... (ص735)
از مصاحبه محقق با «فلاحیان»- 3/9/1376:... «محمدرضا تاجیك» از بچه‌های اطلاعات نخست‌وزیری بود. در ضد جاسوسی ما كار می‌كرد. بیشتر تیپ تئوریك داره... علاقمند بود به ادامه تحصیل و تلاش كرد یك بورسیه‌ای هم برایش درست كردند و حالا یادم نیست خود وزارت درست كرد یا امكانی به وجود آوردند رفت انگلیس و بیشتر درسش هم،‌ روی گفتمان است،... (ص737)
از روزنامه «فتح»- مصاحبه «عماد باقی» با «سعید حجاریان كاشی»:... ما به اینجا رسیدیم كه اداره این مملكت، بدون اطلاعات نمی‌شود. بالأخره جمهوری اسلامی، طاغوت را منحل كرده؛ اما بایستی یك سیستم اطلاعاتی كه ساختارش دمكراتیك باشد، به وجود بیاید. با تعدادی از دوستان نشستیم و اولین طرح تشكیل سیستم اطلاعاتی مملكت را در دوران مجلس اول ریختیم... چند گرایش در مورد وضعیت آتی اطلاعات وجود داشت كه آن را احصاء می‌كنم... یك گرایش، مشخصاً توسط سپاه نمایندگی می‌شد. مسئولین و فرماندهی وقت سپاه معتقد بودند كه اطلاعات، بایست در دل سپاه بماند... گرایش دیگری كه وجود داشت گرایش قوه قضاییه و رئیس وقت تشكیلات قضایی بود... رئیس‌ قوه قضائیه معتقد بود كه چون امور اطلاعاتی محفوف به امور قضایی است (چه در مرحله جمع‌آوری و چه در مرحله پیگیری) و همه جا با امور قضایی مماس هست، اطلاعات، باید سازمانی تابع قوه قضاییه باشد... بعضاً هم از حاج «احمد» آقا شنیده می‌شد كه نظراتی ابراز می‌كردند كه تابع رهبری باشد. نماینده رئیس‌جمهور هم به كمیسیون تلفیق می‌آمد و نظرشان این بود كه اطلاعات باید سازمانی باشد، تابع ریاست جمهوری، چون اطلاعات، ابزار ستادی ریاست جمهوری است... «امام» هم به حاج «احمد» آقا گله كرده بود كه كجای دنیا آمدند، سیستم اطلاعاتی‌شان را وزارتخانه كردند، كه شما بخواهید دومی باشید؟ این را به من گفتند. به مرحوم حاج «احمد» آقا گفتم كه منعی برای سازمان كردن اطلاعات، وجود ندارد، اگر بخواهید، ما تلاش می‌كنیم كه اطلاعات سازمانی باشد، تابع رهبری ... اما بنده، خدمت شما عرض می‌كنم و به «آقا» [«امام»] هم بفرمایید كه اگر، فردا یك سیستم اطلاعاتی متمركزی را، زیر نظر رهبری درست كردیم؛‌ هر اتفاقی كه در آن افتاد، به پای ایشان نوشته می‌شود. یعنی اگر یك نفر بیرون آمد، گفت: مثلاً من را آنجا شكنجه كردند؛ چه كردند؛ و چه نكردند؛ بالأخره مسئول «امام» است. آیا «امام» می‌پذیرد؟... حاج‌ «احمد» آقا رفت و برگشت و گفت: نه. «آقا» گفتند: ما نمی‌خواهیم این چیرها را به ما بچسبانند... (ص740-738)
از روزنامه «فتح»18/1/1379- مصاحبه با «سعید حجاریان»:... بنده با آقای «ری‌شهری» در سطح معاون كار می‌كردم. بعد هم به ریاست جمهوری بازگشتم. چون از ریاست جمهوری به وزارت [اطلاعات] رفته بودم تا كارهای تأسیسی آن را انجام دهم. به ریاست جمهوری هم به منظور كارهای تأسیسی شورای عالی امنیت ملی و مركز تحقیقات استراتژیك برگشتم. كه دو نهاد جدیدی بود كه در ابتدای دوره آقای «هاشمی» و بعد از ترمیم قانون اساسی، تأسیس شد. (ص742)
از روزنامه «فتح» 15/1/1379- مصاحبه با «سعید حجاریان»:... مسئله گزینش «سعید اسلامی» اساساً به سال 58 برمی‌گردد. من او را در سال 58 یا شاید هم 59 (شك دارم، چون خیلی گذشته) گزینش كردم. لذا الان حدود 19 سال از زمانی كه او را گزینش كردم، می‌گذرد... آن موقع رابطه ما با آمریكا قطع شده بود و لانه جاسوسی هم اشغال شده بود. ما عملاً دفتر حفاظت منافع پیدا كردیم و سطح روابطمان تا آن حد تقلیل پیدا كرد. در آن زمان این ضرورت پیش آمد كه مأمورینی در آمریكا اطلاعاتی را برای ما جمع‌آوری كنند و بفرستند. در همان مقطع بود كه «سعید اسلامی» را پیشنهاد كردند كه به درد این كار می‌خورد. گزینش او را هم به عهده من گذاشتند. مورد او تحقیقات محلی فوق‌العاده‌ای در داخل كشور نداشت، چون از جوانی به آمریكا رفته بود. تحقیقات محلی در مورد او عمدتاً بایستی در آمریكا صورت می‌گرفت، كه كار مشكلی بود... معرفهای نسبتاً معتبری هم داشت (از بچه‌های انجمن‌های اسلامی كه آمریكا بودند، او را معرفی كرده بودند.) تحقیقات محلی هم در مورد او به واسطه دانشجوهایی كه آنجا بودند یا فارغ‌التحصیل شده بودند و به ایران برگشته بودند یا در زمان انقلاب، درس را نیمه‌كاره، رها كرده و برگشته بودند، صورت گرفت... من شخصاً یكی دو جلسه، او را مصاحبه كردم. از مجموعه اطلاعاتی كه ما برای قضاوت به دست آوردیم، معلوم شد كه او آدم زرنگی است و سرش هم برای اینگونه امور درد می‌كند... در مورد مصاحبه هم چون خودم با ایشان مصاحبه كردم، تا آنجا كه به یاد می‌آورم نتیجه این بود كه خیلی ریشه عمیق مذهبی نداشت و فكر می‌كنم در یك دروه‌ای هم همكاریهایی جانبی با كنفدراسیون دانشجویان ایرانی، كه این اواخر از هم پاشیده شده بود، (CIS) داشت... من صلاحیت او را در این حد، ارزیابی كردم كه بنا را بر این بگذاریم كه حتی مسئله‌دار هم باشد. وی به خاطر این كه اطلاعات را یك طرفه می‌فرستد، مهم نیست. اما از این طرف به او اطلاعات داده نشود و احیاناً اگر یك موقع خواستند، در داخل از او استفاده كنند باید گزینش مجدد دقیق، در مورد او صورت بگیرد و در امور امنیتی هم مطلقاً از او استفاده نشود. (ص748-745)
از روزنامه «صدای عدالت» 25/2/1380- مصاحبه با «علی‌ فلاحیان»:... همین «كاظمی» كه این كار [قتلهای مشكوك] را انجام داد، جزو مخالفین بنده بود و از نظر سابقه سیاسی، چپ بود و در دوره انتخابات و بعد از آن سینه چاك دوم خرداد بود... این كسانی كه این قتلها را مرتكب شدند، بعد از من منصوب شدند و مخالف من بودند. (ص749)
از هفته‌نامه «صبح»- 17/1/1379: ... روزنامه دوم خردادی آریا در یك اقدام بی‌سر و صدا... پس از انتشار آخرین شماره‌اش در سال گذشته (15/12/78)، توفیف شد و از ادامه انتشار آن ممانعت به عمل آمد... «صبح» از منابع موثق كسب اطلاع كرد كه این توقیف به دستور شخص آقای رئیس‌جمهور [«خاتمی»] و اقدام فوری وزیر ارشاد [«مهاجرانی»] به دنبال درج مصاحبه‌ای با سردبیر ایران فردا در آریا مورخ 14/12/78 صورت گرفت كه فراز مهم و مورد حساسیت آن چنین بود: «به نظر من، راه اصلی حل این پرونده (قتلهای مشكوك) رفتن به گذشته و باز كردن پرونده اعدام وسیع زندانیان سیاسی در تابستان 67 است كه باید تمامی كسانی كه در آن پرونده مشاركت داشتند، در اولین قدم بركنار و خانه‌نشین شوند. نباید خانه‌نشینی فقط برای آیت‌الله «منتظری» باشد.»... این حكم در شرایطی صادر و اجرا شد كه جناب آقای «خاتمی» رئیس‌جمهور، سمت معاونت فرهنگی ستاد فرماندهی كل قوا را برعهده داشت و با جدیت از حكم حضرت امام حمایت كرده بود و اظهارات سردبیر نشریه ایران فردا علاوه بر آنكه تعرض به حضرت امام محسوب می‌شد، آقای خاتمی را نیز به عنوان یكی از حامیانجدی این حكم، نشانه گرفته بود. (ص750)
از هفته‌نامه «صبح» - 17/1/1379:... این كه «سعید امامی» با سوابق مشخص امنیتی در مقابله با جریانهای محارب نظیر نفاق، ماهها قبل از انجام قتلها، اساساً از معاونت امنیت وزارت اطلاعات بركنار گردیده و كلیه قتلهای مشكوك كه عناصری از این معاونت در آن، دخیل بوده‌اند، در دوران معاونت آقای «حمید سرمدی» انجام گردیده است، چه مفهومی دارد؟... به دلیل وجود شائبه بی‌توجهی، كوتاهی در مدیریت و اهمال در وظیفه‌شناسی در مورد آقای «سرمدی»، به چه دلیل نامبرده از طرف رئیس‌جمهور به عنوان عضو كمیسیون اصلی رسیدگی كننده به پرونده قتلهای مشكوك به كار گرفته می‌شود؟ (ص752)
از روزنامه «جام‌جم» 13/3/1380- مصاحبه با «علی‌فلاحیان»:... عملیات روانی یك بحث خیلی مهم در وزارت اطلاعات است...[سؤال:] به جز آقای «حجاریان»، چه كسانی مورد نظر شما بوده‌اند؟ [«فلاحیان»:] آقای «علی ربیعی»، آقای «امین‌زاده» و خیلی‌های دیگر بودند كه در وزارت اطلاعات یا خارج آن همكاری می‌كردند، مثل «محمد عطریانفر»، «عباس عبدی»، «رجبعلی مزروعی» و «فریدون وردی‌نژاد» كه البته وی در اطلاعات سپاه بود. (ص754)
از مصاحبه محقق با «فلاحیان» - 3/8/1379:... «تاج‌زاده» و «امین‌زاده» و «حجاریان» و «خسرو تهرانی» و «عباد» و حتی «خرازی»، دوستان آقای «خاتمی» در [وزارت] ارشادند. «خرزای» در خبرگزاری بود و اینها به اصطلاح حلقه اول دور آقای «خاتمی‌»اند... (ص755)
از مصاحبه محقق با «علی فلاحیان»- 3/8/1379:... «علی ربیعی» از بچه‌های خانه كارگر بود و از نیروهای چپ بود... بالأخره لابی بازیهای پشت پرده شد كه حالا رسماً دبیر همین آقای «روحانی» ‌باشد،‌ ولی مسئول اجرایی شورای امنیت «عباد» [«ربیعی»] بشود. البته این پست «عباد» بسیار كلیدی است در امنیت كشور... در حقیقت آقای «خاتمی» گذشته از دوستان سابقش كه در وزارت خارجه دارد، مثل دكتر «صدر» یا «سرمدی»، آدمهای مطمئن‌تری مثل «امین‌زاده» یا «خرازی» را فرستاده و آنجا را سهم آنها كرد، در دبیرخانه هم «عباد» را گذاشت... «تاج‌زاده» را در وزارت كشور؛ چون آنجا را كلیدی می‌دانستند، آنها. ارشاد هم كه آقای «مهاجرانی» كه خطش در مسائل فرهنگی خیلی جلوتر از آنهاست. (ص757)

از روزنامه «فتح»- سه‌شنبه 16/1/1379:... [«سعید حجاریان»:] ... بنده از سال 68 كه به مركز تحقیقات استراتژیك آمدم، اولین طرح پژوهشی توسعه سیاسی را در آنجا نوشتم و مطابق با آن طرح، گروههای تحقیقاتی و پژوهشی را سازمان دادم. كار من در طی هشت سال، پیشبرد پروژه توسعه سیاسی به گونه‌ای تئوریك و نظری بوده است... در كنارش كار اكتیو سیاسی هم كرده‌ام [!؟] همكاری در جهت راه‌انداختن روزنامه «سلام» و احیاء مجدد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی...(ص757)
از روزنامه «نوروز»- چهارشنبه 22/12/1380:... [«سعید حجاریان»:] خاطره سوم، مربوط به دكتر «عبدالكریم سروش» است. یادم هست آن وقت‌ها كه برای درمان رفته بودم آمریكا، ایشان به ملاقاتم آمدند... همیشه به من می‌گفتند: بهترین غزل حافظ كه برای من جالب است، همان است كه می‌گوید: «با كریمان، كارها دشوار نیست.» مضامین خیلی بالایی دارد. من می‌گویم با «عبدالكریمان» هم، كارها دشوار نیست.» و از این جهت، من خیلی متأسفم از اینكه، ما محروم هستیم از حضور ایشان در كشور... (ص763)
از روزنامه «توس» - سه‌شنبه 17/6/1377: ...[«محمد سلامتی»]... خبرگان، مختص فقیهان نیست. بعد دیگر آن، سیاسی، تدبیر امور و مدیریت رهبر و اشراف داشتن به مسائل اجتماعی و اقتصادی است كه بسیاری از خبرگان كنونی به آن اشراف ندارند. چه رسد به آنكه بخواهند در این زمینه بر كار رهبر نظارت كنند و یا رهبری را كه واجد چنین شرایطی است انتخاب كنند.» (ص765)
از روزنامه «توسعه» سه‌شنبه 12/4/1380:... [«عرب سرخی»]، پیرامون شایعاتی مبنی بر فعالیت برخی از اعضای این سازمان، بخصوص نام بردن از «خسرو تهرانی» گفت: تصور نمی‌كنم وی عضو سازمان باشد. «خسرو تهرانی» در تشكیلات اولیه سازمان مجاهدین انقلاب عضو بود و در این دوره عضو سازمان نیست... (ص765)
از هفته نامه عرب زبان «الوسط»- مصاحبه با «احمدرضایی»: «وینست كانستینراور» مدیر سابق دایره مبارزه با تروریسم در سیا، طی اظهاراتی به مجله الوسط درباره پناهندگی «احمد رضایی» گفت: «هنگامی كه باخبر شدم، «رضایی» به عنوان پناهنده سیاسی تحت مراقبت ویژه قرار گرفته است، متعجب شدم... تصور می‌كنم او می‌بایست در مقابل دریافت روادید و حق پناهندگی چیزی به آمریكاییها داده باشد. بدون شك از او، در درازمدت، استفاده اطلاعاتی خواهد شد. شاید آمریكائیها معتقدند كه او به دلیل جایگاه پدرش عنصر با ارزشی است...» (ص770)
از روزنامه «نوروز» - یكشنبه 28/5/1380:... [قسمتی از شكایت‌نامه «صالح نیك‌بخت» وكیل «بهزاد نبوی» بر علیه مهندس «مرتضی نبوی»:]... حسب اظهار موكل، [«بهزاد نبوی»] وی در جلسه‌ای كه به دنبال صدور فتوای قتل «سلمان رشدی» از طرف «امام» مطرح می‌شود، می‌گوید: باید در قضیه قطع یا ایجاد ارتباط با دولت انگلیس، همیشه به صورت حساب شده، عمل كنیم. زیرا قبلاً هم چند بار با انگلیس رابطه قطع شده و پس از مدتی دوباره با تلاش و وساطت دیگران، این رابطه برقرار شده است. باید متوجه باشیم این قضیه «رشدی» یك پوست خربزه نباشد كه انگلیسیها جلوی پای ما بگذارند، تا قضایای قطع رابطه و برقراری مجدد آن، دوباره تكرار شود... (ص772)
از روزنامه «قدس» - دوشنبه 3/2/1380:... او [«بهزاد نبوی»] رئیس‌ هیئت مدیره شركت پترو پارس- بزرگترین شریك پروژه‌های وزارت نفت و واسطه حدود ده میلیارد دلار قرارداد بیع متقابل شركتهای خارجی با این وزارتخانه- نیز می‌باشد... (ص774)
از روزنامه «رسالت» - چهارشنبه 3/5/1380:... هم اكنون مدیر عامل و رئیس‌ هیئت مدیره شركت دولتی پترو پارس، مهندس اصغر فخریه كاشان» می‌باشد... مهندس «اصغر فخریه كاشان» كه در زمان ریاست «علیرضا نوبری» در بانك مركزی كابینه «بنی‌صدر» به سمت معاون امور مالی و اداری بانك مركزی، منصوب شده بود؛ پس از چندی به عنوان یكی از اعضاء هیئت ایرانی برای حل اختلافات مالی ایران و آمریكا به الجزایر رفت... مهندس «اضعر فخریه كاشان» به ناگهان، در اواسط آذرماه 73 به دلایل نامعلومی بازداشت و در اوایل دیماه همان سال آزاد می‌شود؟! ... اما نكته جالب و البته تأمل برانگیز در مورد مدیر عامل فعلی شركت پترو پارس و معاون ارزی بانك مركزی طی سالهای 69 تا 73، گزارش تحقیق و تفحص مجلس از بانك مركزی است كه در 4 خرداد ماه سال 75 منتشر شد. در این گزارش آمده است: «در طول سالهای 68 تا 72، عملكرد مصارف ارزی، معادل 92 میلیارد و 697 میلیون و 200 هزار دلار بوده است. ولی درآمدهای ارزی تحقق یافته نزدیك به 62 میلیارد و 285 میلیون دلار می‌باشد. این امر موجب شده كه 37 میلیارد و 402 میلیون و 200 هزار دلار، ایجاد بدهی ارزی به كشور تحمیل شود. (ص776-775)
از هفته‌نامه «یالثارات‌الحسین»- چهارشنبه 3/5/1380:... شنیده شده كه خانواده آقای مهندس «كاشان» در آمریكا به سر می‌برند و نامبرده به طور مرتب جهت سركشی از آنها به این كشور مسافرت می‌كند. (ص777)
از روزنامه «رسالت»- پنج‌شنبه 21/4/1380:... 1- شركت پترو پارس به عنوان یك شركت پیمانكار عمومی، براساس مصوبه شماره 122/3/34 مورخ15/11/1376 شورای اقتصاد جمهوری اسلامی ایران، به منظور اجرای كلید در دست پروژه‌های نفت و گاز تأسیس و طی همان مصوبه، اجزای پروژه فاز یك میدان گازی مشترك پارس جنوبی، با سقف 940 میلیون دلار و 400 میلیارد ریال، به روش بیع به شركت مزبور، واگذار شده است. (ص777)
از هفته‌نامه «یالثارات‌الحسین» - چهارشنبه 25/3/1379:... «كمیته اطلاعات» كه به ریاست «خسرو-ت» تشكیل شده، در نخستین گام؛ اقدام به سازماندهی گروههای موسوم به «ضربت» كه متشكل از اراذل و اوباش هر منطقه می‌باشند، نموده... دومین گام این كمیته؛ ارائه طرحی جهت ایجاد اختلاف و انشقاق در بدنه سپاه پاسداران است... این مقام آگاه، زمان فعالیت رسمی این كمیته را اواخر دیماه 78 اعلام كرد و افزود: طرح ایجاد كمیته اطلاعاتی و چگونگی برخورد با جریانهای رقیب سیاسی جبهه دوم خرداد، در جلسه‌ای كه اواخر دیماه در ساختمان ... برگزار شد، ریخته شده و اعضای این جلسه «خسرو- ت»، «محمد-ا»، «حمید-س»، «سعید- ح»، «محسن- ا» و «محسن- آ» بوده‌اند. (ص782)
از روزنامه «كیهان»- پنج‌شنبه 7/4/1380:... «علی امامی‌راد» نماینده كوهدشت، به روزنامه سیاست روز گفت: شنیده شده در درون نهاد ریاست جمهوری یك مجموعه اطلاعاتی امنیتی، با مسئولیت یكی از اعضای شاخص جریان دوم خرداد كه در اطلاعات نخست‌وزیری نیز حضور داشت، فعالیت دارد و جنجال روزهای اخیر درباره نهادهای موازی امنیتی، انحراف افكار عمومی از فعالیت این نهاد امنیتی... است...(ص783)
از روزنامه «سیاست روز»- دوشنبه 11/4/1380:... جام‌جم، خبر داد كه «علی امامی‌راد»، نماینده مردم كوهدشت، گفته است: دستگاههای شنود تلفن‌های همراه توسط یكی از مشاوران اطلاعاتی- امنیتی رئیس جمهور وارد كشور شده است. (ص784)
از روزنامه «رسالت» - سه‌شنبه 12/4/1380:... روزنامه «نوروز» در سرمقاله خود نوشت: «قضیه از این قرار است كه قبل از دوم خرداد، ساختمانی نزدیك ریاست جمهوری وجود داشت؛ كه تجهیزات موجود در آن، برای شنود مكالمات به كار برده می‌شد. ولی پس از دوم خرداد این كار در آنجا متوقف و تجهیزات نیز از آنجا به نهاد مربوطه منتقل شده بود؛ لذا ساختمان مورد نظر، تخلیه و برای یك مركز مطالعاتی وابسته به ریاست جمهوری مورد استفاده قرار گرفت...» خبرنگار ما طی تماسی با آقای «فلاحیان» وزیر سابق اطلاعات، در مورد ماهیت كار ساختمان نزدیك دفتر ریاست جمهوری، سؤال كرد... وی گفت: «قبل از دوم خرداد ساختمانی كه نزدیك ریاست‌جمهوری باشد و در آن تجهیزات شنود مكالمات بوده باشد، وجود نداشته و بنده آن را تكذیب می‌كنم.» (ص785)
از روزنامه «خراسان» - شنبه 16/4/1380:... دكتر «احمدی‌نژاد» عضو شورای مركزی جامعه اسلامی مهندسین:... علاوه بر دستگاه شنود موبایل، یكی از نمایندگان مجلس به تازگی خبر از ورود5000 میكروفن مخفی داده است، كه معلوم نیست این تعداد فوق‌العاده میكروفن مخفی، به منظور و علیه چه كسانی وارد شده است؟ (ص785)
از روزنامه «كیهان»- دوشنبه 18/4/1380:... «حمیدرضا ترقی»، نماینده سابق مجلس می‌گوید: «از ورود شش دستگاه شنود تلفن همراه از چهار ماه پیش خبر داشتیم... (ص785)
از روزنامه «كیهان» - چهارشنبه 20/4/1380:... دستگاههای شنود تلفن همراه از كشور آلمان وارد ایران شده است. به نوشته نشریه «صبح صادق» برای این دستگاههای شنود مبلغ 300 میلیون دلار به طرف آلمانی پرداخت شده است.(ص786)

فصل یازدهم: ایران-كنترا

از نشریه اینترنتی «وسترن جورنالیزم سنتر» 27 سپتامبر 2000- نوشته «كنت تیمرمن»:.. «گری‌سیك» از مقامهای دولت «كارتر»، در كتابی با عنوان «غافلگیری ماه اكتبر» كه در سال 1991 [1370] منتشر كرد، مدعی گردید كه «بوش» هنگام نامزدی برای انتخاب شدن، به عنوان معاون رئیس‌جمهور در سال 1980، تماسهای مخفیانه‌ای را، با هدف به تأخیر انداختن آزادی گروگانهای آمریكایی، تا پس از انتخابات ریاست جمهوری در همین سال، با حكومت [«امام] خمینی» برقرار كرد... گروه ضربت، به رغم این تلاشهای طاقت‌فرسا، دست آخر چنین نتیجه‌گیری كردند كه: «هیچ‌ مدرك معتبری دال برتلاش ستاد مبارزات انتخاباتی «ریگان» یا افراد وابسته به این ستاد و یا پیشنهاد، برای تلاش این افراد در جهت به تأخیر انداختن آزادی گروگانهای آمریكایی، در ایران به دست نیامد.» (ص801)
از ترجمه كتاب «گزارش كمیسیون تاور» - مقدمه «آر.دبلیو. اپل»:... گزارش كمیسیون می‌افزاید: یك نوع دولت موازی، در این مجموعه [شورای امنیت ملی] بوجود آمده كه بطور مخفی عمل كرده و كمترین توجهی نیز به قوانین نكرده، كنگره را فریب داده و از هرگونه نظارتی اجتناب می‌ورزد [!] گزارش می‌افزاید كه «پویندكستر» و «نورث»، عمدتاً خارج از مدار دولت آمریكا عمل كرده و از طریق یك شبكه سایه‌ای آمریكائیان، اسرائیلیها و ایرانیان عمل می‌كرد...(ص805)
از یادداشتهای تحقیق كتابخانه‌ای محقق:... «منوچهر قربانیفر» (Manuchehr Ghorbanifar) از اعضای شبكه اداره هشتم ساواك و رفیق قدیمی «منوچهر هاشمی» رئیس آن اداره بود كه با پیروزی انقلاب اسلامی، سعی در نفوذ و خرابكاری‌های تروریستی در جهت براندازی نظام اسلامی از جمله قبول مسئولیت لجستیك و تهیه سلاحها و مهمات شبكه‌های آمریكایی و اسرائیلی در ایران را داشته است. (ص807)
از نشریه عرب‌زبان «آخر ساعه» (مصر)- نوشته «حسین جمال‌الدین»:... «خاشقی» در ترتیب دادن جلساتی میان «منوچهر» تاجر سلاح ایرانی، با مقامات اسرائیلی نقش مؤثری ایفا می‌كرد... در پی آن جلسات، «منوچهر» و یك تاجر سلاح دیگر ایرانی به نام «سیروس هاشمی»، به لندن رفته و در آنجا با «عدنان خاشقی» و «یعقوب نیمرودی» تاجر سلاح اسرائیلی كه به مدت 25 سال، نماینده انجمن یهودیان و نیز وابسته نظامی اسرائیل در تهران بود، دیدار كردند... در 9 آوریل 1985 (20 فروردین 1364)، این دو تاجر و واسطه ایرانی به اسرائیل رفته و با ژنرال احتیاط «مناخیم مارون» مدیر كل وزارت دفاع [جنگ] و همتای او «شلوموگازیت» و نیز تعدادی از نظامیان عالیرتبه اسرائیلی، ملاقات كرده و نیازهای ایران به تسلیحات و مواد غذایی را كه طبق برآورد آن دو ایرانی دو میلیارد دلار بالغ می‌شد، مطرح كردند. (ص812)
از مصاحبه محقق با «علی‌فلاحیان» - 24/8/1379:... «قربانیفر» دقیق نمی‌توانم بگویم. ولی فكر می‌كنم اول به همان «كنگرلو» اینها وصل شد... در همان كمیته‌ها هم كه گفتند [كمیسیونهای رسیدگی در آمریكا] اشكالشان روی موسادی بودن «قربانیفر» بود. كه چرا بكارگیری كردید... حالا «كنگرلو» اینها می‌دانستند یا نه؟ بعید می‌دانم... (ص812)
از كتاب «شاهد» - خاطرات «منصور رفیع‌زاده»:... در سپتامبر 1981، یعنی هشت ماه پس از آزادی گروگانها در تهران، «ویلیام كیسی» (William Casey ) رئیس CIA، با پرزیدنت «ریگان» ملاقات و پیشنهاد فروش اسلحه به ایران را نمود... «كیسی» چنین استدلال نمود كه فروش اسلحه باعث نفوذ CIA در ایران و كسب اطلاعات در دورن كشور خواهد شد. ضمناً آمریكا را قادر خواهد نمود كه با ارتش ایران تماس داشته، از كمبودهای موجود در آن مطلع گردد... در دسامبر 1986، در جلسه عمومی كنگره، «شولتز» روشن ساخت كه «جان‌ كلی» (JOHN kelly)، بدون اطلاع وزیر امور خارجه، مذاكراتی را برای آزادی گروگانها در بیروت آغاز كرده است. (ص813)
از هفته‌نامه آلمانی «اشپیگل»- 1/12/1986:... در اوایل سال 1980 «مناخیم بگین» نخست‌وزیر وقت، مجوز فروش یك فروند كشتی لاستیكهای هواپیما [به دلالان سلاح دارای تماس با ایران] را صادر كرد؛...مركز این روابط پنهانی [بین رابطان اسرائیلی و ایرانی] سفارتخانه ایران در لندن، واقع در خیابان «ویكتوریا» بود... این محل، مركز تماس «عدنان خاشقی» فرد ثروتمند سعودی با «منوچهر قربانیفر» دلال اسلحه ایرانی و یكی از نزدیكان [«میرحسین] موسوی» نخست‌وزیر ایران قرار گرفت. (ص814)
از نشریه قطری «دیلی‌گلف»- 11/12/1986:... «قربانیفر» كه هم در مصاحبه به همراه «خاشقی» و هم در گفتگو با « باربارا والترز» گزارشگر تلویزیونی، به عنوان سرپرست سازمان اطلاعات نخست‌وزیری ایران در اروپا معرفی گردید، اظهار داشت كه وی وقتی دریافت كه بهای واقعی سلاحهای مذكور، بسیار كمتر از 35 میلیون دلاری بوده كه توسط ایران پرداخت گردیده است... (ص815)
از كتاب «بحران در واشنگتن» - تحقیقات «مارتین مك‌لاولین»:...كنگره‌ [ی آمریكا] هرگونه كمك نظامی و مالی آتی به كنتراها را ممنوع اعلام كرد... این قانون در سال 1984 در مخالفت با قطع حكم مرگ برای كنتراها كه توسط دولت «ریگان» اعلام شد، بسیار تشدید شد. ... «ریگان» (بدون توجه به این تشدید حكم) به شورای امنیت ملی خود دستور داد: «كنتراها را حفظ كنید جسماً و روحاً.» سرهنگ «الیور نورث» از سوی NSC [شورای امنیت ملی] (كه از نیروی دریایی به آن شورا مأمور شده بود)؛ مسئولیت عملیاتی را برعهده گرفت كه آن راه‌اندازی شبكه سری حمایت مالی و تسلیحاتی كنتراها بود... در سال 1984 رئیس واحد سیا در بیروت «ویلیام باكلی» (William Buckley) توسط چریكهای شیعه ربوده [دستگیر] شد... سیا و دولت «ریگان»، ایران را متهم كردند كه كنترل گروههای پنهانی را به عهده دارد و به این دلیل بین واسطه‌هایی از طرف آمریكا و نمایندگانی از مقامات ایرانی تماسهایی برقرار شد و پیشنهاد آزادی «باكلی» و گروگانهای دیگر، در ازای فروش تسلیحات و اجزای [یدكی و تعمیراتی مربوط به] آن به ایرانیها ارائه شد... این پیشنهاد، ابتدا از سوی دولت اسرائیل تشویق شد، زیرا شبكه‌ای از ارتباطات و تماسهای بین دلالان تسلیحاتی وجود داشت [!]... سه هفته بعد [از جریان سقوط سی- 130 توسط ساندنیستها] یك نشریه لبنانی، دیدار «نورث» و «مك‌فارلین» از تهران در بهار گذشته را گزارش كرد، كه مبنای آن اطلاعاتی بود كه [ظاهراً] از سوی یك گروه دانشجویی ایرانی در اختیار آن روزنامه قرار داده شده بود. (ص818-816)
از ترجمه كتاب «گزارش كمیسیون تاور»:... آمریكا در سال 1986، مستقیماً ترتیب ارسال 4 محموله سلاح به ایران را داد، كه در هر مورد پول فروش به حسابی در بانك سوئیس بنام «لیك ریسورسز» (Lake Resources) كه تحت كنترل «سكورد» بود، واریز شد. مانند قبل، پولی كه از ایران گرفته شد؛ به مراتب بیش از آن بود كه برای این تسلیحات به وزارت دفاع [از طرف «سكورد»] پرداخت شد. مابه‌التفاوت این 4 محموله در مجموع حدود 20 میلیون دلار بود... «نورث» به خاطر می‌آورد كه این مقام اسرائیلی، پیشنهاد كرد كه مابه‌التفاوت حاصل از فروش سلاح، به كنتراها انتقال یابد... «نورث» برای اداره عملیات حمایت از كنتراها به یك شبكه خصوصی كه قبلاً به وجود آمده بود، روی آورد... (ص819)
از دست‌نوشته‌ها تحقیق كتابخانه‌ای محقق و حاشیه‌نویسی تحقیقات پژهشی بر آن: زمانی كه بخشی از اسناد طبقه‌بندی شده موجود در آرشیو تحقیقات پژوهشی امنیت ملی دولت آمریكا مطابق با قوانین اجرایی، قابلیت مطالعه و انتشار یافت «پیتر كرون‌بلا» (Peter Kornbluh) و «مالكوم بایرن» (Malcom Byrne) در مجموعه‌ای با عنوان «افتضاح ایران كنترا» (تاریخ خارج شده از طبقه‌بندی)، به بررسی و تجزیه و تحلیل اسناد كاخ سفید، سیا، شورای امنیت ملی و یادداشتهای شخصی افشا شده پرداختند. جالب اینجاست كه قسمتهایی از اسناد فوق، به ویژه تكه‌های مربوط به هویت و یا اسامی اشخاص، با وجودی كه مهر «قابل انتشار» یا «غیر طبقه‌‌بندی شده» و امثالهم بر روی خود دارند سیاه شده و غیرقابل مطالعه‌اند [!]... چرا كه نفرات نفوذی رابط [كانتكت] در ایران، تا آن حد، برای دولت آمریكا ارزش داشته و دارند كه با وجود افشای پرحجم رسوائیهای ایران-كنترا و پرداخت هزینه‌های سنگین از وجهه و پرستیژ دیپلماسی ایالات متحده آمریكا! در داخل و خارج، از لو رفتن نام و هویت آنها، همچنان خودداری شده و در حد پرسنل سیا به عدم افشای هویتشان توجه گردیده است... در كتاب «ای‌میل كاخ سفید» (White House E-Mail) نیز كه همانند كتاب «افتضاخ ایران كنترا» استخراج شده از آرشیو- مدارك مستند- امنیت ملی آمریكاست؛ همین مسئله وجود دارد... مشابه كتاب قبل، با وجود «خارج شدن از طبقه‌بندی» بخشی از اسناد، قسمتهای مهم مربوط به افشای ماهیت عناصر آمریكایی و رابطین عالی آنها در داخل نظام جمهوری اسلامی ایران، سیاه و غیرقابل مطالعه، منتشر شده‌اند. (ص822-820)
از سایت اینترنتی «آرشیو امنیت ملی» - 26/1/1990:... در كتاب «واقعیتها، اكاذیب و قضیه ایران كنترا» نوشته «آن‌ ور» (Ann Wore) منتشره در 1991 نیز از مجموعه گفتگوكننده با شورای امنیت ملی آمریكا در واشنگتن و اروپا با عنوان «كانال دوم» نام برده می‌شود... تحت عنوان «مردان تعصب» (Men of Zeal) منتشر نمودند، كه در آن اشاره‌ای به هویت و افراد كانال دوم ایرانی مذاكره كننده با دولت آمریكا نمی‌شود و نهایتاً به «آلبرت حكیم» و بخش كوچكی از فعالیتهایش بسنده می‌گردد. (ص823)
از ترجمه كتاب «گزارش كمیسیون تاور»:... «گراهام فولر» (Graham Fuller) افسر امنیتی اطلاعات ملی (در آن زمان) برای خاورمیانه و جنوب آسیا، به كمیسیون اظهار داشت كه در اوایل 1985، جامعه اطلاعاتی آمریكا، كم كم مطمئن می‌شد كه جنگهای فرقه‌ای شدیدی، حتی قبل از فوت «[امام] خمینی» ممكن است بروز كند... این گزارش جدید در تاریخ 20 مه 1985 [30 اردیبهشت 1364] روسها را بعنوان این كه برای استفاده از هرج و مرج داخل ایران، به خوبی صف آرایی كرده‌اند، به تصویر كشید. (ص827)
از یادداشتهای تحقیق كتابخانه‌ای محقق و حاشیه‌نویسی تحقیقات پژوهشی بر آن: جریان سنتی روس‌گرا در ایران، موسوم به حزب توده و گروههای مسلح چپ التقاطی و منافق نیز، مدتها قبل از تهیه گزارش جاسوسی «فولر» و همكارانش- لااقل در حدی كه قادر به سازماندهی جدی نیروهای خود، در داخل كشورمان نباشد- مضمحل و متلاشی شده بودند. پس سؤالی كه یافتن پاسخ دقیق به آن، محل مداقه است صراحتاً خود را نشان می‌دهد. امید روسها در داخل كشور به چه جریان، شخص یا اشخاصی بوده است؟ البته در قسمتی دیگر از گزارش «تاور» در نقل قول از شهود به سازمان ماركسیستی [منافقین] «مجاهدین خلق» كه دارای تشكیلات خوب تحت نفوذ روسیه معرفی شده، اشاراتی می‌شود ولیكن آنها فاقد پایگاه مردمی و جایگاه رسمی سیاسی، در كشور بوده‌اند. مگر آنكه بپذیریم منظور، نه مجاهدین خلق شناخته شده به عنوان منافقین در ایران، بلكه بخشهایی از منشعبین و یا مرتبطین قدیمی آنها بوده باشد ... (ص828)
از هفته‌نامه آلمانی «اشترن» 5/3/1987- مصاحبه «عدنان خاشقی»:... [«خاشقی»:] اسرائیلی‌ها «یعقوب نیمرودی»، رئیس سابق شعبه موساد در تهران كه فارسی را روان صحبت می‌كند، نزد من فرستادند و من جلسه‌ای در لندن، بین «قربانیفر» و «نیمرودی» ترتیب دادم و توانستم ببینم كه چگونه این اسرائیلی، از دوست ایرانی من و از تماسهایی كه دارد، استقبال كرد... بعد از این ماجرا نامه‌ای به «مك‌فارلین» مشاور امنیتی «ریگان» نوشتم. می‌خواستم كه این عملیات، بالأخره شروع شود. در اینجا شما فتوكپی این نامه به كلی سری را مشاهده می‌كنید. تاریخ آن اول ژوئن 1985 [10 تیر 1364] است... [پانوشت: «لارپوبلیكا» چكیده‌ای از این نامه مفصل را عیناً منتشر و در مورد آن به ارائه اطلاعات بیشتری پرداخت. در این نامه «خاشقی»، «منوچهر قربانیفر» را مشاور «میرحسین موسوی» نخست‌وزیر ایران، رئیس سرویسهای مخفی تهران در اروپا و عامل ارتباطی مناسب میان ایران و آمریكا معرفی كرده و می‌نویسد كه اولین بار در هامبورگ با وی ملاقات داشته است.] (ص834)
از یادداشتهای تحقیق كتابخانه‌ای محقق و حاشیه‌نویسی تحقیقات پژوهشی بر آن:... در این جلسات، عناصر مختلف مؤثر در حاكمیت جمهوری اسلامی به سه گروه میانه‌رو [همگرا با استكبار جهانی]، تندرو [ضد استكباری] و گروه بینابین تقسیم‌بندی شده و با اطلاعات دقیق امنیتی، مورد اشاره، بحث و تجزیه و تحلیل قرار گرفته‌اند: خط اول با محوریت قائم‌مقام وقت رهبری جمهوری اسلامی «حسینعلی منتظری». در اسناد افشا شده موجود آنان، از این خط، به عنوان جناح متناسب با استراتژی اسرائیل، آمریكا و سیاستهای جهانی آنان، نام برده... خط دوم كه آنان تحت عنوان تندروهای وفادار به [امام] خمینی با محوریت رئیس جمهوری وقت كشورمان، بدان اشاره دارند؛ در اسناد افشاء شده و تلاش عوامل صهیونیست در جهت تضعیف این گروه در افكار عمومی و عرصه‌های گوناگون حاكمیت، مورد توجه و اشاره است... متاسفانه از جانب محققین و پژوهشگران تاریخ انقلاب، در بررسی این اسناد افشا شده و نقش غیرقابل انكار همكاران داخلی «قربانیفر» بویژه در دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست‌وزیری، تلاش قابل توجه و جدی، كمتر مشاهده شده است. (ص836)
از هفته‌نامه «الوطن‌العربی»- 17/4/1987 [28/1/1366:]:... این مدرك، عبارت است از نامه محرمانه «منوچهر قربانیفر» تاجر معروف اسلحه و یكی از مأموران برجسته دستگاه اطلاعاتی [نخست‌وزیر] ایران در اروپا و نیز یكی از شركت كنندگان در جریان ایران كنترا به پرزیدنت «ریگان»... «قربانیفر» در نامه خود سعی بر توجیه عملیات برقراری تماس ایران با آمریكا نموده و ادعا می‌كند كه «ریگان» در انجام این مخاطره محق بود... «الوطن‌العربی» كه به نسخه‌ای از نامه 11 صفحه‌ای «قربانیفر» دست یافته با توجه به متن آن به تفسیر و تحلیل می‌پردازد: ... مقرر شده بود كه سود عملیات فروش اسلحه، در اختیار این جناح ایرانی [طرفداران «منتظری»] قرار گیرد تا در كشمكش خود بر سر قدرت آتی، قدرتمندتر باشند... چندین دیدار سری میان مقامات آمریكایی و اعضای اصلی این جناح با اطلاع آیت‌الله «منتظری» انجام گرفت. این تماسها بیش از 18 ماه بطور سری ادامه داشت. ولی زمانی كه امر به مسئله كشمكش بر سر قدرت در ایران ارتباط پیدا كرد، همه چیز افشا شد. ... «منتظری» كه عملیات تماسهای جدیدی با آمریكا را دنبال می‌كرد، به همین دلیل نسبت به رفتار آمریكا شك كرد و معتقد شد كه علیرغم همكاریهای گذشته با آمریكائیها، آنها نظرشان عوض شد و درصدد نابودی جناحش هستند و به همین خاطر او و طرفدارانش به منظور تثبیت خود، در كشمكش قدرت، مجبور به افشا و برملا ساختن جزئیات عملیات فروش اسلحه، گردیدند.[!؟] ... در سایر اوضاع كنونی، می‌توان راه‌حلهایی به شرح ذیل برای بحران ایران پیش‌بینی كرد:... نخستین گام فوری، حمایت از گروههای میانه‌رو است. زیرا «هاشمی‌رفسنجانی» موقعیتی تضعیف شده دارد و هدف حملات عموم واقع گشته و بهتر است از منتظری به شكل مستقیم حمایت كرد. به ویژه به خاطر افكار و اعتقادات معتدل وی و نیز حملات گروههای حاكم علیه او، كه منجر به كاهش محبوبیت او گردیده است... با این سیاستها كه قطعاً به از بین بردن قدرت تندروها منتهی خواهد شد و همزمان با حمایت از «منتظری»، هوادارانش، زمام امور ایران را در دست خواهند گرفت... (ص843-838)
از كتاب «خاطرات سیاسی»- «محمد محمدی‌نیك (ری‌شهری»):... ضمیمه 14 - اعلامیه‌های باند «مهدی هاشمی» بر ضد رئیس‌جمهور... انتشار شب‌نامه‌هایی كه توسط گروه «مهدی هاشمی»، در جهت تخریب وجهه و شخصیت «حضرت آیت‌الله خامنه‌ای» تهیه شده بود، در دو مقطع صورت گرفت: در مقطع نخست، كه شامل دوره اول ریاست جمهوری ایشان است، لبه تیز حمله، در ظاهر متوجه وزارت امور خارجه و نقش آن در ارتباط با نهضتها است؛ ولی هدف اصلی تعرض به «آیت‌الله خامنه‌ای» به عنوان مسئول اصلی سیاستهای متخذه در ارتباط با برخی از نهضتهای آزادی‌بخش است. در مقطع دوم كه دوره دوم ریاست جمهوری ایشان شروع می‌شود، برخوردها صریحتر شده و بیشتر در پوشش حمایت از دولت [«موسوی»] قرار می‌گیرد... ضمیمه3- شایعه ارتباط دستگیری «مهدی هاشمی» با ماجرای «مك‌فارلین»:... یكی از اقدامات طرفداران «مهدی هاشمی»، پس از دستگیری او، جوسازی در جهت مرتبط جلوه‌دادن دستگیری «مهدی» با ماجرای «مك‌فارلین» است و «هادی هاشمی» در این باره، متهم ردیف اول است... ضمیمه 38- اظهارات «مهدی هاشمی» درباره ارتباط با كشورهای خارجی... در رابطه با محور لیبی، چند مسئله وجود دارد: مسئله اول اینكه ما در رابطه با همان سیاست كلی كه داشتیم، یعنی مخالفت با مسئولین و اعتراض به سیاست خارجی و اعتقاد به لزوم تندروی در مسائل خارجی، مجموعه این اعتقادات باعث شده بود كه ما لیبی را به عنوان یك محور بپذیریم. بر این اساس بود كه از همان اوایلی كه ما در سپاه بودیم، یك چنین پیمان و تعاهدی بین ما و لیبی بوجود آمد. (توافقی استراتژیك بر سر مسائل بین‌المللی، مسائل خارجی و مسائل داخلی) ... لیبیائیها هم از این كانال در جریان مسائل كشور و نقاط ضعف نظام و رژیم و مسئولین قرار می‌گرفتند و این قول را هم به ما داده بودند كه بالأخره اگر شما و طیف و تفكر شما به حاكمیت برسد، ما حمایت صددرصد می‌كنیم از شما...(ص845-843)
از ترجمه كتاب «گزارش كمیسیون تاور»:... در 27 اوت 1985 [5 شهریور 64] مبلغ 410/217/1 دلار، به حساب یك مقام ایرانی در بانك اعتبارات سوئیس (Credit Suisse) سپرده شد. [اسم این فرد در نهایت ناباوری، به عنوان حفظ اسرار ایالات متحده آمریكا، همانند موارد مشابه، مورد اشاره قرار نمی‌گیرد!] این فرد كه یك مقام رسمی دفتر نخست‌وزیر [ایران] می‌باشد، مسئولیت تهیه سلاح، از اروپا را داشت. (ص846)
... در طرح اولیه [ویژه شیطان بزرگ] پیش‌بینی شده بود كه [«امام] خمینی» در فوریه 1985 [بهمن 63] در پنجمین سالروز تأسیس جمهوری اسلامی كنار گذاشته شود [!!!] ... (ص849)
... در 18 فوریه 86 «نورث» از «پویندكستر» خواست كه اوراق مسافرتی نفرات آمریكایی را كه به آلمان می‌روند، آماده سازد... از 24 فوریه 86 «نورث» برای ملاقات با یكی از مقامات دفتر نخست‌وزیری ایران به فرانكفورت رفت و از طریق لندن بازگشت... او در 26 فوریه 86 به رئیس سیا، «مك‌فارلین» و «پویندكستر» چنین گزارش داد: «من همین دیشب از ملاقات با عضو دفتر نخست‌وزیری ایران برگشته‌ام... آنها به جنگ ایران و عراق، خیلی كمتر از آن چیزی علاقه دارند كه ما حدس زده بودیم... آنها اشاره كردند كه چندان مایل به مذاكره با واسطه‌ها نیستند و خواستار روابط مستقیم و مذاكرات با حكومت آمریكا هستند...» (ص850)
... در 15 مه 1986 یادداشتهای «مك‌دانیل» نشان می‌دهد كه رئیس‌جمهور مأموریت سری «مك‌فارلین» به ایران و موضوعات مورد بحث را تصویب نمود... (ص852)
... نهایتاً تصمیم‌گیری، به عهده «مك‌فارلین» واگذار شد و وی تصمیم گرفت كه «نیر» به گروه بپیوندد... در ملاقات با مقامات ایرانی، «نیر» [اسرائیلی] همواره بعنوان یك آمریكایی حضور داشت. در 25 مه [4 خرداد] هیئت وارد تهران شد... هیئت مزبور از سوی هیچ‌ یك از مقامات عالیرتبه ایرانی، مورد استقبال قرار نگرفت... هیچ یك از گروگانها آزاد نشدند... (ص853)
... متن یادداشتهای گفتگو در تهران مربوط به سفر «مك‌فارلین» [اسناد طرف آمریكایی:]... ایرانی: معاون نخست‌وزیر ایران... مشاور نخست‌وزیر ایران [جالب است كه اسامی اینها در اوج بحران ناشی از رسوایی ایران- كنترا، توسط آمریكایی‌ها! حذف شده است!] (ص854)
از ترجمه كتاب «گزارش كمیسیون تاور»:... اسرائیلیها اعلام داشتند كه از قبل با عواملی در ایران در تماس بود‌ه‌اند... چشم‌اندازهای فتح باب با ایران، به میزان زیادی، متكی به این تماسهای اسرائیلیها بود... در سوم ژوئیه 1985 [12 تیر 1364] «دیوید كیمخی» مدیر كل وزارت امور خارجه [اسرائیل] در كاخ سفید، با «مك‌فارلین» ملاقات كرد. «مك‌فارلین» به كمیسیون اظهار داشته كه «كیمخی» از وی در مورد موضع دولت آمریكا، نسبت به آغاز یك مذاكرات سیاسی با برخی مقامات رسمی ایران، پرسیده بود... «مك‌فارلین» اظهار داشته كه رئیس‌جمهوری گفت: كه می‌خواهد مسئله ادامه یابد. وی (خود رئیس‌جمهور) مسئولیت آن را می‌پذیرد. «مك‌فارلین» به كمیسیون اظهار داشت كه او متعاقباً، تصمیم رئیس‌جمهوری را به اطلاع آقای «كیمخی» رسانده و به «كیمخی» تأكید كرد كه هدف آمریكا، یك برنامه سیاسی با ایران است. (ص858-855)
از هفته‌نامه عربی «الوطن‌العربی» 27/3/1987- مصاحبه «مایكل ‌لیدین»:... در بهار سال 1985 و دقیقاً در اوایل ماه مه از اسرائیل دیدن كردم. به قدس رفتم و با «شیمون پرز» نخست‌وزیر وقت ملاقات نموده و چندین ساعت در مورد ایران، با یكدیگر به صحبت پرداختیم. من به او گفتم كه شورای امنیت ملی‌خواهان جمع‌آوری اطلاعات درباره ایران و جریانات داخلی آن است. زیرا دولت آمریكا از درك رفتارهای ایران، عاجز مانده است و از «شیمون پرز» خواستم تا از اطلاعاتی كه [اسرائیل] در اختیار دارد، ما را نیز مطلع سازد و او مرا به برخی از مقامات اسرائیلی معرفی نمود.
س): در چه سالی با «قربانیفر» ملاقات كردید؟
[«لیدین»:] اواخر ژوئیه سال 1985، ولی اسرائیلیها، قبل از این تاریخ با او ملاقاتهای بسیاری داشتند. آنها دریافته بودند كه «قربانیفر» در مورد ایران، شناخت كامل و واقعی دارد و این امر اشتهای اسرائیل را برانگیخته بود. اسرائیل دریافته بود كه او فرد با نفوذی است. لذا تصمیم به همكاری كامل با وی گرفت... ما می‌دانستیم كه «قربانیفر»، روابط بسیار قوی با مسئولین ایرانی دارد[!؟] و می‌تواند به نمایندگی از طرف مقامات ایرانی مورد نظر مذاكره كند... به نظر ما، او مقامی بالاتر از مقام ریاست اطلاعاتی داشت [!] (ص863-860)
از مقاله «كارتهای تجاری رسوایی ایران كنترا»- نوشته «پل برانكاتو» (1988):... «لیدین» از «قربانیفر» به عنوان «یكی از وفادارترین، تعلیم دیده‌ترین و محترم‌ترین مردانی كه تاكنون شناخته‌ام» یاد كرد... به این ترتیب، «قربانیفر» واسطه ارسال اولین محموله موشكهای «هاوك» و «تاو» در برابر آزادی گروگانها به ایران گردید. بعدها «مك‌فارلین» از «قربانیفر» به عنوان یك «كله پوك غیرطبیعی» نام برد. پس از ارسال سه محموله اول موشكها به واسطه‌گری «قربانیفر» و آزادی تنها یك گروگان [!]، مدیر سیا، «ویلیام ‌كیسی» دستور انجام یك آزمایش دروغ سنجی دیگر را صادر كرد. «قربانیفر» بار دیگر در كلیه سؤالها، به جز نام و ملیت خود از آزمایش رد شد... [بعدها] «الیور نورث» شهادت داد كه «قربانیفر» مظنون به مأموریت برای اسرائیل بوده است. (ص865)

از هفته‌نامه عرب‌زبان «الوطن‌العربی» - 19/3/1993:... ترور «هراس انگیز» وی [یان اسپیرو] (به همراه همسر و فرزندانش) چنین القا كرد كه آمریكائیها در پی آنند كه پرونده‌های گذشته را، با همه آلودگیهایش ببندند. مسئله «اسپیرو» فراموش و همراه با او به خاك سپرده شد و بدینسان وی به كاروان كسانی پیوست كه در پرونده نبرد [اطلاعاتی] ایران و آمریكا، نقش داشته‌اند. مثل «سیروس هاشمی»، «امیرام‌ نیر»، «ویلیام كیسی»، «گریسن» كنسول چاد در سوئیس و «بارشل» وزیر آلمانی - كه جسدش را در 1987 در اتاقش در هتلی در ژنو یافتند. (ص866)
از فصل هیجدهم كتاب «پول‌ خون»- خاطرات «آری بن‌ مناشه»:... «شمیر» [«اسحق شامیر»] به سازمان اطلاعاتی اسرائیل، دستور داد درباره رویداد كشته شدن «امیرام نیر» رسیدگی بعمل آورد و سازمان مذكور، پس از رسیدگی‌های بایسته، به «شمیر» گزارش داد كه بدون تردید «امیرام نیر» به وسیله دوست زنش هدف گلوله قرار گرفته است. خانواده «نیر» هیچگاه موفق نشدند، جسد او را تحویل بگیرند...«نیر» قرار بود در دادرسی «الیور نورث» شهادت دهد و این عمل برای «شمعون پرز»، «رگن» [رونالد ریگان»] و یا [«جورج] بوش»، سبب نگرانی شدیدی شده بود. (ص878)
از روزنامه عرب‌زبان «السیاسه»- 26/11/1994:... [«امیرام] نیر» توانست همكاری مزدور سیا، «منوچهر قربانیفر» كه روابط نزدیك با نخست‌وزیر ایران «میرحسین موسوی» داشت، را جلب كند...(ص878)
از روزنامه اسپانیایی «ال‌پائیس» 12/12/1999- نوشته «فران‌سالس»:... تحقیقات قضایی [رسمی] در مورد «اوفر نیمرودی» - مدیر مطبوعات اسرائیل - كه پس از طراحی قتل دو مدیر روزنامه‌های رقیب دستگیر شد، اخیراً به طور غیرمنتظره‌ای تبدیل به یكی از پرآشوب‌ترین فصلهای سیاست بین‌المللی شده است:... قضیه ایران گیت... پلیس در منزل برخی از دست‌اندركاران این سریال تلویزیونی!، اسناد فوق‌العاده سری یافته است كه بر اساس آنها، چگونگی دست داشتن دستگاههای حاكمه آمریكا و اسرائیل، در فروش غیرقانونی اسلحه به ایران بین 1985 و 1987 در بحبوحه تحریم مقرره كاخ سفید، به طور مفصل ذكر شده است. (ص883)
از هفته‌نامه ایتالیایی «پانوراما» 25/1/1987- نوشته «جورج - جی- چرچ»:... [«منوچهر] قربانیفر»، مدیر سابق یك شركت دریانوردی در اداره مركزی‌اش واقع در تهران؛ تاجر پیشین مواد اولیه و دارای دفتر ثابت در پاریس... وی پس از رانده شدن «محمدرضا پهلوی» از ایران و ورود [«امام] خمینی»، (به غرب) پناهنده شد. وی پس از پشت سر گذاشتن آزمونهای مربوط به توانایی اقتصادی، به جمع شخصیتهای بسیار مهمی كه در «مونت‌كارلو» بسر می‌برند؛‌ پیوست و به مرور زمان با «میرحسین موسوی» نخست‌وزیر دولت دوستی نزدیكی (در حد مشاور خصوصی) برقرار ساخت... «خاشقی» می‌گوید كه پس از یك ملاقات بین «روی‌ فرمارك» (تاجر اهل نیویورك و شریك وی) و «قربانیفر» در ژانویه سال 1985، این ایرانی را شناخته است. یكی از دوستان «قربانیفر» ترتیب یك ملاقات ناهار را برای آنها فراهم كرد. «خاشقی»... به «باربارا والترز» از شبكه تلویزیونی ای- بی- سی گفته بود كه «قربانیفر» خود را به عنوان رئیس سازمانهای مخفی دولت ایران در اروپا معرفی كرده بود. در حالی كه به هفته‌نامه «تایم» اظهار داشت كه این امر صحت نداشته و چنین توضیح داده است: خیلی ساده، تصور كرده بودم كسی كه بتواند ارتباطی تا این حد نزدیك با نخست‌وزیر ایران داشته باشد، حتماً باید یكی از سران سرویسهای مخفی او باشد. اكنون اطلاعات دقیقتری درباره او دارم...(ص887-885)
از ترجمه كتاب «گزارش كمیسیون تاور»:... در ششم ژوئیه (1986) او [«قربانیفر»] به رابطش در دفتر نخست‌وزیری ایران [در اسناد افشاء شده با حرف B (بی) در مورد این فرد، سخن گفته می‌شود كه ممكن است اشاره به جایگاه او باشد- مثلاً بعد از A و یا اینكه حرف اول اسامی باشد] آقای «بی» فشار می‌آورد كه ترتیب ملاقات دیگری را با آمریكا بدهد... «اسكوكرافت» [از «قربانیفر» سوال كرد]: «كیو» با چه كسی گفتگو می‌كرد؟... «قربانیفر»: با مردی كه مسئول این عملیات بود. مشاور ویژه نخست‌وزیر. نفر شماره یك دفتر او. (صفحه 175 اظهارات «قربانیفر») [در مقابل كمیسیون «تاور»]... (ص889-888)
از یادداشتهای تحقیق كتابخانه‌ای محقق:... لازم است حتماً به نكته عجیب ذیل دقت گردد كه در تلاشهای مذبوحانه‌ای كه بعد از افشای رسوایی ایران كنترا، در جهان به كرات توسط نهادها و مراجع رسمی ایالات متحده آمریكا، صورت گرفت؛ جهت حفظ هویت و نام برخی از ایرانیان مرتبط با دولت آمریكا برخی مراكز قانونی جمهوری اسلامی ایران، سعی تمام عیاری صورت گرفت. (ص890)
از یادداشتهای تحقیق كتابخانه‌ای محقق (آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی):... «منوچهر قربانیفر» فرزند «هادی» متولد 1324 تهران. شماره شناسنامه 727، به حكم دادگاه ارتش («محمد‌ی ری‌شهری» دادستان انقلاب در دادگاه) كلیه اموال و دارایی‌هایش مصادره شد... در سالهای پس از 63 مكاتباتی از طرف نامبرده یا وكلای معرفی شده، جهت بازپس‌گیری این اموال با برخی نهادها و سازمانهای دولتی كه این املاك و دارائیها، جهت استفاده عمومی در اخیتارشان قرار گرفت؛ وجود دارد كه فعلاً مورد بحث ما نیست. اما نفس حمایت از نامبرده و گستاخی او در اقدام به بازپس‌گیری آنها با توجه به كلیدی بودن نقش او در كودتای نقاب و...؛ نشان دهنده صحت تحلیل دارا بودن ارتباطات ویژه می‌باشد كه لازم است مورد مداقه قرار گیرد. (ص891)
از روزنامه تركیه‌ای «جمهوریت»- 23/11/1987:... روزنامه‌های 4 و 5 فوریه 1987 آنقدر مهم است كه اگر محموله هواپیماهای برخاسته از پایگاه «توروخن» اسپانیا كه در فرودگاه تهران فرود آمدند، نیز سلاح بوده باشد؛ مسئله بسیار جالب توجه‌تر نیز خواهد شد. چرا كه معلوم می‌شود در حالی كه تحقیقات پیرامون فروش اسلحه به ایران ادامه داشته؛ دولت آمریكا همچنان به فروش سلاح ادامه می‌داده... (ص892)
از بخش مربوط به مسائل «كانال دوم» - ترجمه كتاب «گزارش كمیسیون تاور»:... در ژوئیه 1986 یك ایرانی مقیم لندن به [«آلبرت] حكیم»، كانال دوم ارتباط با ایران را پیشنهاد كرد كه این كانال از خویشاوندان یكی از مقامات بلند‌پایه ایران بود... «نورث»، «كیو» و یك مقام سیا در روزهای 19 تا 21 سپتامبر 1986 [28 تا 30 اردیبهشت] در واشنگتن با ایرانیها ملاقات كردند... یادداشتهای «مك‌دانیل» می‌گوید در 23 سپتامبر، رئیس جمهور در جریان مذاكرات با كانال دوم قرار داده شد... بین 5 تا 7 اكتبر 1986 [13 تا 15 مهر]، «نورث»، «كیو» و «سكورد» در فرانكفورت آلمان با كانال دوم ارتباطی ایران، دیدار و مذاكره كردند... در روزهای اول بیرون زدن قضیه [ی عملیات اطلاعاتی آمریكا] رئیس‌جمهور [شیطان بزرگ] به طور محكم، به پشتیبانی از «پویندكستر» و كانال عملیاتی او و خود عملیات ادامه داد... رئیس‌جمهور ظاهراً با هر آنچه كه ذكر شده بود، موافقت كرد. بنابراین هیچ نظری نداده چرا كه نمی‌خواست موجبات ترسی برای گروگانها بوجود بیاید [!؟] چه برای سلامتی آنها و چه برای سلامتی كانال دوم [!؟؟] ... او اعتقاد داشت كه در این مورد، دولت اعلامیه‌ای صادر كند و لیكن آنچنان كه جزئیات قضیه را دامن نزنید، تا مبادا موجب در خطر افتادن جان گروگانها و ایرانیانی كه در رابطه هستند، بشود. [!؟؟؟] (ص897-895)
از هفته‌‌نامه آمریكایی «نیوزویك» - 16 اوت 1998:... در جلسه تحقیق سری از «پویندكستر»، به تاریخ شنبه دوم ماه مه، او شهادت داد كه بعد از افشای ماجرای ایران كنترا، در نوامبر 86، حكمی را پاره كرده كه بر اساس آن دستور فروش سلاح به ایران، در قبال آزادی گروگانها از سوی رئیس‌جمهور صادر شده بود.... حكم پاره شده، تنها نسخه موجود بود كه امضای رئیس‌جمهور را داشت. اما كاخ سفید بعدها این امضا را انكار كرد و «ریگان» مدعی شد كه فقط برای برقراری رابطه با عناصر میانه‌رو در داخل ایران به این كشور، موشك فروخته است. (ص897)
از روزنامه ایتالیایی «كوریره دلاسرا» - 19/1/1994:... بنا به عقیده كمیسیونی كه زیر نظر «لارنس‌ای. والش» اداره می‌شود، پرزیدنت «ریگان»، شخصاً طرح پیچیده و سری سرهنگ «الیو نورث» را مورد تصویب قرار داد. در آن طرح، فروش تسلیحات به ایران (به منظور آزادی گروگانهای آمریكایی در لبنان) و ارسال پول دریافتی از ایران، جهت حمایت از شورشیان نیكاراگوئه‌ای وابسته به كنترا (سازمان ضد ساندنیست) پیش‌بینی شده بود. (ص900)
از ترجمه كتاب «گزارش نهایی ایران كنترا»- تحقیقات «لارنس والش»:... برخلاف شكست محموله موشكهای «هاوك»، در ماه نوامبر و این گزارش منتشر شده از سوی افسران سیا؛ «كیسی» همچنان «قربانیفر» را به عنوان یك رابط با حكومت ایران در نظر داشت و نیز رابطی با اشخاصی بود كه می‌توانستند با زندانبانان گروگانها مرتبط باشند. به همین خاطر به «ریگان» یادداشتی خصوصی نوشت كه در آن خاطر نشان كرده بود كه تنها راه ادامه فروش اسلحه به ایران، استفاده از «قربانیفر» به عنوان یك واسطه بود. (ص907)
... مسئولین آمریكایی شروع به استفاده از دو كانال مختلف جهت ادامه فروش سلاح به ایران كردند...«نورث» در هشتم آگوست 1986 با «نیر» و « قربانیفر» در لندن ملاقات كرد... در یك ملاقات لندن، [«آلبرت] حكیم» متوجه شد كه پسر برادر (nephew) «رفسنجانی»، ابراز تمایل، جهت برقراری روابط با ایالات متحده داشته است... این مسئله، منجر به یك ملاقات در بروكسل در حدود 25 آگوست سال 1986 بین «سكورد» و برادرزاده شد... «نورث» به حمایت بر استفاده از «قربانیفر» ادامه داد، ولی «پویندكستر» تصمیم گرفت كه از برادرزاده و رابطان او كه به عنوان «كانال دوم» شناخته شده بودند، استفاده كند... برادرزاده «رفسنجانی» در نوزدهم و بیستم ماه سپتامبر به واشنگتن رفت. وی ابراز تمایل كرد تا با «نورث»، «كیو»، «سكورد» ملاقات كند. آنها تصمیمی گرفتند كه بر مبنای آن، هفت مرحله باید طی می‌شد تا در مقابل تحویل سلاح، گروگانها آزاد گردند. (ص909)
از روزنامه عرب‌زبان «الحیات» - 12/5/1994: ... براساس این سند، «نورث»، طی ملاقات و گفتگویی با دو فرستاده ایرانی در 1986 در زمینه مبادله سلاح با گروگانها؛ اظهار داشته بود كه «ویت» مزدوری است كه از خط مشی وی («نورث») پیروی كرده و می‌توان با تحریك وی، از او به عنوان پوشش انسان دوستانه، برای انجام معاملات سری آمریكا با ایران، استفاده كرد... «نورث» به دو همتای ایرانی خود كه یكی عضو واحد اطلاعاتی سپاه پاسداران تهران بود، خاطرنشان ساخت كه... یكی از این دو فرستاده، «علی هاشمی‌بهرمانی» بود. (ص911)
از ترجمه كتاب «گزارش كمیسیون تاور» - بخش Second Channel... «كانال دوم در واشنگتن»:... روزهای 19 و 20 سپتامبر، [«الیور] نورث»، [«ریچارد(دیك)] سكورد» و [«جورج] كیو» - به عنوان پوششی «اونیل» (O,neil)- با خویشاوند (Relative) رفسنجانی] یا همان «علی هاشمی»!] و آن ایرانی مقیم خارج كه او را معرفی كرده بود [یعنی «آلبرت حكیم»]، دیدار و گفتگو كردند كه جریان آن به طور مخفیانه بر روی نوار ضبط گردید... «خویشاوند» از ما خواسته است كه به علت وجود برخی مسائل داخلی، در حال حاضر اسرائیلی‌ها را از این جریان، دور نگهداریم... وقتی كه در تهران بودیم، چه در سطح سیاسی و چه در سطح راهبردی، ما در واقع راه به جایی نبردیم. ولی درملاقات، او [«خویشاوند»] پیشنهاد كرد كه ما كمیسیون مشتركی مركب از چهار عضو آمریكایی و چهار عضو ایرانی، تشكیل دهیم تا به طور محرمانه، تشكیل جلسه دهیم و طرحی برای بهبود روابط ایران و آمریكا ارائه دهیم... «خویشاوند» بامداد امروز با «دیك» تماس گرفت، تا به او بگوید كه به تازگی از بیروت بازگشته است و بسیار مایل است روز دوشنبه 6 اكتبر ما را در فرانكفورت آلمان ملاقات نماید. (915-911)
از ترجمه كتاب «گزارش نهایی ایران كنترا»- تحقیقات «والش»:... تقریباً در 27 اكتبر 1985 [5 آبان 1364] آقای «لیدین» با «مظنون همیشگی» [احتمالاً منظور «قربانیفر» است!] در ژنو ملاقات كرد و به این نتیجه‌گیری رسید كه مأمور ایرانی [حاضر در ] مجلس، «حسن ‌كروبی» (Hassan Karoubi) دارای رده بالاتر است. (ص915)
از ترجمه كتاب «گزارش كمیسیون تاور» - بخش ضمائم:... ما مطمئن هستیم كه «خویشاوند»، مردی كه در «بروكسل» با وی دیدار كردم؛ مأموریت یافته است تا به عنوان واسطه‌ای بین دولتهای ایران و آمریكا عمل كند... روز 5 اكتبر، «نورث» به «فرانكفورت» پرواز كرد. روز 10 اكتبر، وی به «پویندكستر» گزارش داد كه: «كاپ» تازه از فرانكفورت بازگشته است. هم «كاپ» و هم «سام» می‌گویند تماس من با «خویشاوند» و (یك مقام اطلاعاتی سپاه پاسداران انقلاب) مؤثر واقع گشته است. [درباره مقام اطلاعاتی كه كسی جز «فریدون وردی‌نژاد» با اسم مستعار «مهدی‌نژاد» نیست، بیشتر سخن خواهیم گفت] (مقام اطلاعاتی سپاه پاسداران انقلاب) به «دیك» گفت كه اگر بدون امید حصول كمكهای بیشتر‌، به كشورش بازگردد، او را مجدداً به جبهه خواهند فرستاد [؟!] ... (مقام اطلاعاتی سپاه پاسداران انقلاب) از «دیك» درخواست كرد كه به آنها اجازه داده شود تا جای دقیق (گروگان 3) را پیدا كنند و «شما بتوانید او را [با عملیات رهایی گروگان] نجات دهید. بدون آنكه وجهه ما (ایران) را نزد حزب‌الله (لبنان) خراب كنید.» (ص919-916)
از مصاحبه محقق با «منبع‌(ح)»:... «وردی‌نژاد» را می‌گفتند از طرف آقای «هاشمی» توی داستان ایران كنترا وارد شده و واشنگتن رفته. حالا اینكه با «محس رضایی» هماهنگ بود، چون نیروی اطلاعات سپاه بود، یا با آقای «هاشمی»؟ نمی‌دانم... (ص923)
از مصاحبه محقق با «علی‌ فلاحیان»- 24/8/1379:... «وردی‌نژاد»... اون مقداری كه من می‌شناسمش، ابتدا از حوالی سال 61 بود، توی سپاه دیدمش. مسئول امنیت بود [در اطلاعات سپاه.] معروف بود از بچه‌های مجاهدین انقلابِ، بعد هم از خودش پرسیدم، گفت: خب بله بودم. ولی به خاطر نظر «امام» استعفا دادم... خب پستهای كلیدی اطلاعاتی را این طیف مجاهدین انقلاب قبل از تشكیل وزارت داشتند... اطلاعات ارتش بودند، «خسرو تهرانی» اطلاعات نخست‌وزیری بود، «بهزاد نبوی»، كمیته بود. «وردی‌نژاد» هم در اطلاعات سپاه بود. (ص924)
... یكی همین «وردی‌نژاد» بود... از همون وقتها در رابطه جنگ با آمریكا بریده بودند. از حرف و صحبتهایشان هم برمی‌آمد كه منافع ما، مثلاً در ارتباط و مذاكره و رابطه و اینها تأمین می‌شود. (ص926)
از مصاحبه محقق با «فلاحیان»- 24/8/1379:... س)‌در كمیسیون «لارنس والش» صراحتاً اسم «علی هاشمی» می‌آید به عنوان برادرزاده آقای «هاشمی»... [«فلاحیان»:] - آقای «هاشمی» خیلی ناراحت و عصبانی شده بود. این كار، زشت بود؛ برای آقای «هاشمی» هم خیلی بد تمام شد... تحلیلی بود كه می‌گفتند «علی هاشمی» كه خودش جرأت یك چنین كارهایی را هم ندارد و به تحریك «محسن رضایی» رفت و این كار را كرد... بدنامی‌اش برای آقای «هاشمی» ماند. بعضی‌ها احتمال می‌دادند كه سوابق آقای «محسن رضایی» و سر و سرّ احتمالی با جریان چپ باعث چنین كارهایی شد... خلاصه‌ آقای «هاشمی» هم مصرّ در پیگیری بود. ما هم چند بار حسابی با او («علی هاشمی») و مجموعه‌اش برخورد كردیم...(ص928)
از نشریه «وسترن جورنالیسم سنتر»- نوشته «كنت تیمرمن»:... یك مقام ارشد دولت «كلینتون» درباره جزئیات این معامله [واسطه كردن «پولارد» در بحث آزادی جاسوسان یهودی دستگیر شده در ایران] با یك نماینده ایرانی گفتگو كرد و این نماینده در اواخر ژوئیه 1999 این پیشنهاد را به تهران برد... «كریمی» گفت رئیس‌جمهور «خاتمی» به یافتن یك راه دیپلماتیك برای خروج از تنگنایی كه تندروهای داخل رژیم بوجود آورده‌اند، علاقمند است. او به واسطه یادآوری كرد [آقای] «خاتمی»، آشكارا خواستار آزادی یهودیان زندانی در شیراز شده است و با مرتبط كردن سرنوشت «پولارد» با یهودیان زندانی مخالفتی ندارد... (ص929)


نقد و نظر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران

كتاب «شنود اشباح» در نگاه اول، خود را به عنوان مرجعی كه می‌تواند بسیاری از زوایای پنهان مسائل و ماجراها را روشن سازد و به سؤالات و شبهات موجود پیرامون برخی وقایع و اتفاقات و اشخاص و گروهها پاسخ دهد،‌ می‌نماید. انتخاب عنوانی با تركیب دو كلمه «شنود» و «اشباح» كه هر دو دارای بار منفی هستند و با رنگی زرد در زمینه‌ای سیاه بر روی جلد كتاب حك شده‌اند و قرار داشتن تیتر فرعی«مروری بر كارنامه‌ی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» به طور مشخص‌تری برای خواننده این نكته را بیان می‌كند كه مؤلف در كتاب خود تلاش داشته است تا پرده از عملكردها و رفتارهای اسرارآمیز این سازمان بردارد و حقیقت را به صورت آشكار و عریان در پیش روی خوانندگان قرار دهد.
این كه آقای «رضا گلپور» چه تصویری را از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در ذهن خود داشته و با چه فرضیه‌ای به «تحقیق و تألیف» پرداخته، طبعاً موضوعی است كه به شخص ایشان مربوط می‌شود و در گام نخست‌،‌ قابل مناقشه نیست. آنچه در آن می‌توان اما و اگر كرد و به ارزیابی نقاط ضعف و قوتش پرداخت، روش ایشان در اثبات فرضیه خویش و میزان موفقیت در این امر است.
هنگامی كه كتاب شنود اشباح را ملاحظه می‌كنیم، با مجموعه‌ای از فیشها كه در یازده فصل به دنبال یكدیگر قرار گرفته‌اند، مواجه می‌شویم بدون این كه توضیح و تفسیری را راجع به آنها در متن كتاب بیابیم. در واقع متن كتاب، چیزی جز همین فیشها نیستند و این شاید برای نخستین بار باشد كه چنین روش و رویه‌ای را در تدوین كتاب در كشورمان شاهدیم. معمولاً‌ چنین است كه نویسنده برای اثبات نظریه خویش، مستنداتی را به كمك می‌گیرد. لذا در كتابهای تحقیقی متعارف، شاهد متن و استنادات و ارجاعات در كنار یكدیگریم ولی در این كتاب، متن، صرفاً همان ارجاعات است و زحمت توضیح و تفسیر این فیشها و ارجاعات و پیدا كردن ارتباط منطقی میان آنها و سرانجام استنتاج از این مجموعه به خواننده واگذار شده است.
این كه اساساً نفس این كار تا چه حد می‌تواند مقبول باشد، خود جای سخن فراوانی دارد ولی هنگامی كه به فیش‌های گردآوری شده در این كتاب می‌نگریم، نكات مهمتری جلب توجه می‌كند. نخست آن كه این فیش‌ها از منابع مختلف - از روزنامه كیهان گرفته تا لس‌آنجلس تایمز و از خاطرات بیان شده توسط شخصیتهای داخلی درباره سیر زندگی سیاسی خود گرفته تا ادعاهای نویسندگان و مقامات خارجی راجع به دیدگاهها و فعالیتهای سیاسی آنها- اخذ شده‌اند و مهم این كه نویسنده راجع به صحت و سقم محتویات این فیش‌ها هیچ‌گونه اظهار نظری نكرده است. البته از زاویه‌ای دیگر نیز باید گفت كه نویسنده اگر چه بصراحت اظهارنظری راجع به فیشهای مزبور نكرده اما به نوعی دچار تناقض‌گویی درباره برخی از آنها شده است. به عنوان نمونه در فصل چهارم تحت عنوان «پاتریس لومومبا» نویسنده فیشهایی را از روزنامه‌های اروپایی راجع به حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدمحمد موسوی‌خوئینی‌ها آورده است كه در آنها ادعا شده ایشان در دانشگاه پاتریس لومومبای مسكو تحصیل كرده و از آنجا فارغ‌التحصیل شده است اما هنگامی كه نویسنده خود در بخش پی‌نوشتهای این فصل به بیان زندگی‌نامه آقای خوئینی‌ها می‌پردازد، شخصاً هیچ‌گونه اشاره‌ای به تحصیل ایشان در دانشگاه پاتریس لومومبا ندارد. لذا این سؤال مطرح می‌شود كه اگر نویسنده شخصاً چنین اعتقادی ندارد، به چه دلیل صرف ادعاهای برخی از جراید غربی را كه در اوایل انقلاب به منظور سیاه كردن چهره‌های انقلابی و نزدیك به امام و به منظور القای وابستگی انقلاب به بلوك شرق، مطرح و منتشر می‌شدند، در صفحات كتاب خود جای می‌دهد و اگر واقعاً به صحت ادعاهای مزبور اعتقاد دارد، چرا هنگامی كه خود شخصاً توضیحاتی را راجع به شخص مورد نظر می‌دهد، از ذكر سوابق تحصیلی وی در دانشگاه پاتریس لومومبا امتناع می‌ورزد؟
از این گونه تناقض‌گویی‌های تلویحی را به دفعات می‌توان در این كتاب مشاهده كرد و یكی از عمده‌ترین اشكالاتی است كه می‌توان بر آن وارد دانست. در واقع باید گفت چنانچه نویسنده خود معتقد به صحت ادعاهای منابع گوناگون غربی و شرقی راجع به شخصیتهای سیاسی كشورمان كه با اهداف و اغراض خاصی مطرح شده‌اند و همچنان نیز ادامه دارند، نبوده یا دستكم دچار تردید در این ادعاها بوده اما در عین حال به گونه‌ای از آنها در كتاب خود بهره گرفته كه استنباط صحت را در خواننده دامن می‌زند، اخلاق علمی و پژوهشی را زیر پا گذارده است و اگر واقعاً اعتقاد به صحت این‌گونه ادعاها داشته و به همین دلیل نیز آنها را در كتاب خویش آورده ولی از اعلام صریح این اعتقاد خود طفره رفته، فاقد شجاعت علمی لازم بوده است.
به هر حال جای تردیدی نیست كه با این شیوه،‌ یعنی ردیف كردن ادعاهای منابع غربی،‌ هر فردی می‌تواند بنا به ذوق و سلیقه و گرایشهای سیاسی خود، با گردآوری مقادیری از ادعاهای مطرح شده از سوی منابع غربی و همراه ساختن آنها با اظهار نظرهایی از سوی شخصیتهای داخلی،‌ هر فرد یا گروهی را به زیر سؤال بكشد.
نكته دوم در مورد فیشهای موجود در این كتاب، عدم ارتباط منسجم آنها با یكدیگر است. به عبارت دیگر حال كه نویسنده تصمیم گرفته است تا فیشهایی را بدون اظهار نظر درباره آنها، به دنبال یكدیگر بیاورد، حداقل انتظار این بود كه دقت و حساسیت لازم برای مرتب ساختن منطقی آنها به خرج داده می‌شد به گونه‌ای كه خواننده با سهولت بیشتری بتواند دست به استنتاج بزند. این هماهنگی در سه زمینه ضرورت داشت: اول هماهنگی میان فیشها و عنوانی كه برای فصل مزبور انتخاب شده است، دوم هماهنگی فیشهای یك فصل با یكدیگر و سوم هماهنگی میان فصلهای مختلف.
البته باید گفت از آنجا كه فیشهای موجود در این كتاب، به هر حال راجع به مسائل مختلف كشورمان هستند، لاجرم نوعی ارتباط میان آنها برقرار است اما برای نمونه هنگامی كه فصل اول تحت عنوان «هاشمی هشتم» نامگذاری شده است، ابتدائاً برای خواننده این سؤال مطرح می‌شود كه منظور از چنین عنوانی، «هاشمی هشتم»، چیست و در صفحه 19 كتاب با ملاحظه یك فیش كه در آن از ارتباط میان سرتیپ منوچهر هاشمی رئیس اداره كل هشتم ساواك با انگلیسیها سخن به میان آمده است، این نكته برایش روشن می‌شود اما با مطالعه دیگر فیشها كه عمدتاً مربوط به مصطفی شعائیان و ارتباط بهزاد نبوی با وی و سپس مسائلی راجع به محمدرضا سعادتی و سرویس جاسوسی شوروی و غیره است، این سؤال به میان می‌آید كه ارتباط این فیشها با «هاشمی هشتم» چیست و در كل از مجموع نام فصل و فیشهای مندرج در این فصل، چه نتیجه‌ای باید گرفت؟‌و این نتیجه‌ چگونه می‌تواند به عنوان مبنایی برای مطالعه فصل دوم قرار گیرد؟
لذا به نظر می‌رسد ما در این كتاب با مجموعه‌ای از فیشها و فصلها مواجهیم كه دارای ارتباط منسجم و مرتب منطقی - آن گونه كه شایسته یك اثر تحقیقی و روشنگر است - با یكدیگر نیستند بلكه پس از خواندن هر فصل و همچنین در پایان كتاب می‌توان استنباطی كلی از آنچه نویسنده قصد القای آنها را دارد، در ذهن تصور كرد.
نكته سوم، وجود فیشهای متعددی در این كتاب است كه به نظر زائد و غیرضروری می‌آیند، بدین علت كه یا از محتوای تكراری برخوردارند، یا دارای محتوای بی‌اهمیت و كم اهمیت هستند و یا ارتباط آنها با اصل موضوع كتاب، عنوان فصل و همچنین دیگر فیشها، چندان روشن نیست. بنابراین به نظرمی‌رسد اگر نویسنده نسبت به پالایش فیشها اقدامی جدی به عمل آورده بود، ضمن كاستن از حجم زیاد كتاب و صرفه‌جویی در وقت و هزینه خواننده، ارتباط منسجم‌تری را نیز بین فیشها به وجود می‌آورد و تا حدی از پراكندگی مطالب در ذهن خواننده جلوگیری می‌كرد.
در این زمینه آنچه بیش از همه جلب توجه می‌كند، میزان ارتباط فیشها با اصل موضوع كتاب یعنی «مروری بر كارنامه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» است. به نظر می‌رسد در این كتاب به بهانه بررسی وضعیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، عمداً یا سهواً،‌ بسیاری از شخصیتهایی كه غالباً به نوعی طی دو دهه گذشته در چارچوب یك طیف سیاسی و فكری خاص، در صحنه بوده‌اند همراه با سازمان مزبور به زیر علامت سؤال قرار گرفته‌اند. اگر این اقدام به عمد صورت گرفته باشد، بهتر آن بود كه از ابتدای نامی دیگر برای این كتاب در نظر گرفته می‌شد و اگر سهواً بوده باشد باید گفت خطایی فاحش است كه باید در چاپهای بعدی مورد اصلاح قرار گیرد.
اگر سؤال اساسی ما این باشد كه با توجه به نام كتاب، آیا نویسنده موفق شده است كارنامه‌ای روشن از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را در پیش روی خوانندگان خود قرار دهد؟ در پاسخ باید گفت پس از مطالعه نزدیك به هزار صفحه، خواننده نه تنها كارنامه‌ای روشن را از این سازمان در پیش روی خود ملاحظه نمی‌كند بلكه خود را مواجه با شبهات و شائبه‌های جدید و متعدد در مورد بسیاری اشخاص و گروههای دیگر می‌یابد. البته شاید آنان كه خود در بطن حوادث و مسائل سیاسی بوده و از مطالعات عمیقی نیز درباره تاریخ دو دهه گذشته كشورمان برخوردارند، بتوانند خود را از گرفتار آمدن در كلاف چنین شبهاتی برهانند، اما به یقین نسل جوان كشور پس از مطالعه مجموعه‌ای از این دست فیشها، با انبوهی از شبهات و سؤالات در ذهن خود راجع به «همه چیز و همه كس» روبرو خواهد بود كه در این كتاب پاسخی برای آنها ارائه نشده است.
البته این نكته ناگفته نماند كه كتاب مزبور به لحاظ گردآوری فیشهای متعددی از منابع مختلف راجع به موضوعات گوناگون، می‌تواند به عنوان یك بانك فیش مطرح باشد. در واقع هر یك از فیشهای موجود در این كتاب به تنهایی این ارزش را دارند كه مورد استفاده و بهره‌برداری كسانی قرار گیرند كه با لحاظ داشتن اصول یك كار پژوهشی،‌ قصد نگارش كتاب درباره تاریخ انقلاب اسلامی را دارند اما مجموعه و تركیب این فیشها، بیش از آن كه روشنگر و مبین مسائل باشد، بر اذهان و افكار غبار شائبه و شبهه می‌افشاند و مسیر دستیابی به حقایق را ناهموارتر و لغزنده‌تر می‌سازد.
http://sharifnews.ir/?3060

برگشت

letzte Änderungen: 11.7.2017 7:22