Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

یادداشتی در مورد آریو برزن و خواهرش یوتاب ، نماد دلیری ، بی باکی و پاسداری ایران باستان .



نوشته ای در باره گوشه ای از تاريخ باستان دوران داريوش سوم بدستم رسيد. چون به ريزه کاری های آن آشنایی نداشتم در پی پژوهشی از يک تاريخ دان و باستان شناس متخصص دوران هخامنشی بر آمدم و بنابراين لازم است اين مطالب را در بالای نوشته اضافه میکند.



شوربختانه نسخه های گوناگونی از جزييات تاريخ ايران در دست است. آنچه به درستی قابليت ادعا دارد اين است که آريوبرزن يکی از مقاوم ترين جلوگيری ها و سد ها را در مقابل لشگر بسيار بزرگ اسکندر بوجود آورد. نتيجه اين راه بندی به متجاوز پيش از رسيدنش به دروازه های «پارسه» از دست دادن افراد بسياری از لشگر اسکندر بود. در اين جنگ آريوبرزن که خود يک ساتراپ و از اعضای فاميل سلطنتی ايران بود، خواهر آريوبرزن «بارسين» که از درباريان بود بعد ها به همراه ديگر زنان دربار داريوش سوم به اسارت لشگريان اسکندر در می آيد و در تاريخ از او بعنوان معشوقه اسکندر پس از پيروزی بر تخت جمشيد نيز نام برده شده است.



تعداد لشگريان طرفين جنگ بدرستی مشخص نيست، و روايت های گوناگونی در آن باره شنيده و خوانده می شود، ولی آنچه مسلم است آريوبرزن دارای ارتش بزرگی نبود تا بتواند با يک چنين لشگر پر از تجهيزات متجاوز جلوگيری کند. ولی آريوبرزن با رشادت بی نظيری از دروازه های تخت جمشيد (پارسه) و سرزمين ايران دفاع می کند. او تا آخرين نفس در مقابل اسکندر مقاومت می کند. مورخين غربی ويا باستان شناسان در جای ديگری از «يوتاب» خواهر افسانه ای آريوبرزن، آنطور که در افسانه های ايرانی آمده و دليل ندارد که بتواند يک حقيقت تاريخی داشته باشد سخن می گويند.



باور همگانی بر اين است که آريو برزن، با لشگری بسيار کوچک بزرگترين و طولانی ترين مقاومت را در مقابل اسکندر انجام می دهد و راه را بر او می بندد. گويا سی تا 45 روز اين نبرد ادامه داشته است. باور همگانی بر آن است که آريوبرزن در تخت جمشيد (پرسپوليس) در آخرين نبرد ها که در ژانويه سال 330 پيش از ميلاد رخ می دهد کشته می شود. همچنين باور همگانی باستان شناسان و تاريخ نگاران بر آن است که آريوبرزن با وجود مقاومت بسيار طولانی در نهايت نمی تواند اين راه بندی بر لشگر اسکندر را آنقدر ادامه بدهد تا لشگريان کمکی برسد. اين مقاومت و راه بندی ورشادت آريو برزن با خيانت «تيريدات» فرماندار تخت جمشيد مواجه می شود و منجر به سقوط تخت جمشيد می شود.



خانم شیدا واثقی تاريخ نگار ومتخصص در پژوهش های مربوط به دوران هخامنشی در کتابی برای دانش آموزان دبيرستان در انگلستان نوشته است:

«... اسکندر با پيروزی لشگری را که به فرماندهی «مادات» در ناحيه ای بنام «اوکسانا» که خاندان «اوکسی» در آنجا زندگی ميکردند که اسب های کمی داشتند را شکست می دهد و سپس راهی دره ای می شود که با آريو برزن روبرو می گردد، آنجا که دروازه های رو به پارسه پايتخت ايرانيان بود. متجاوزين و لشگريان اسکندر در راه پرسپوليس (پاسارگاد) که مرکز فکری ومعنوی ايرانيان بود با لشگريان کم ولی مقاوم آريو برزن روبرو می شود. ولی تيريدات که مديريت و اداره پايتخت را در اختيار داشت بجای فرستادن نيروی کمکی به آريو برزن تسليم می شود و همين باعث می گردد پايخت به تصرف لشگريان اسکندر در آمده و سپس به آتش کشيده می شود »

لازم به اشابه است که «اوکسانا» که در بسياری از کتاب ها و حتا در آنسيکلو پديای بريتانيکا و يادداشت های تاريخ نگاران يونانی از آن ياد شده ناحيه ای بوده است در ميان دو رود و يا احتمالا در ناحيه ای که امروز همان «اسکندريه» نام دارد يا جایی در نزديکی آن.

آریوبرزن با شمار اندکی سوار و پیاده خود را به سپاه عظیم دشمن زد. گروهی بسیار از آنان را کشت و با اینکه بسیاری از سربازان خود را از دست داد، توانست حلقهٔ سپاه دشمن را بشکافد. او می‌خواست زودتر از یونانیان خود را به تخت جمشید برساند تا بتواند از آن ...
آریو برزن، دلاوری که طعم شکست را به اسکندر چشاند



بر پایه یادداشتهای کالیستنس مورخ رسمی اسکندر، ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد، نیروهای اسکندر مقدونی در پیشروی به سوی پرسپولیس پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه کوهستانی سخت‌گذر دربند پارس، بنام تنگ گجستان با یک هنگ ارتش ایران (۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر) به فرماندهی آریو برزن رو به رو شد و از پیشروی باز ایستاد. این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش ده‌ها هزار نفری اسکندر شده بود که مصر، بابل و شوش را پیشتر گرفته بود و در سه جنگ، داریوش سوم را شکست و فراری داده بود.

آریوبرزن با شمار اندکی سوار و پیاده خود را به سپاه عظیم دشمن زد. گروهی بسیار از آنان را کشت و با اینکه بسیاری از سربازان خود را از دست داد، توانست حلقهٔ سپاه دشمن را بشکافد. او می‌خواست زودتر از یونانیان خود را به تخت جمشید برساند تا بتواند از آن دفاع کند. در این هنگام آن قسمت از سپاه اسکندر که در جلگه مانده بود، راه را بر او گرفت. سرانجام این هنگ با محاصره کوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده سرسخت آن نیز برخاک افتاد.

مورخ دربار اسکندر نوشته‌است که اگر چنین مقاومتی در نبرد گوگمل )درکردستان کنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شکست مان قطعی بود. در گوگمل با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز که در حال پیروز شدن بر ما بودند؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار کرده بود و آریو برزن در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می‌داد.

در کتاب اتیلا نوشتهٔ لویزدول آمده که در آخرین نبرد او اسکندر که از شجاعت او خوشش آمده بود به او پیشنهاد داده بودکه تسلیم شود تا مجبور به کشتن او نشود ولی آریوبرزن گفته بود: (( شاهنشاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا از این مکان دفاع کنم و من تا جان در بدن دارم از این مکان دفاع خواهم کرد.)) اسکندر نیز در جواب او گفته بود: ((شاه تو عقب نشينی کرده .تو نیز تسلیم شو تا به پاس شجاعتت تو را فرمانروای ایران کنم.)) ولی آریو برزن جواب داده بود: ((پس حالا که شاهنشاه عقب نشينی کرده من در این مکان می‌مانم و آنقدر مبارزه می‌کنم تا بمیرم)) و اسکندر که پایداری او را دیده بود دستور داد تا او را از راه دور و با نیزه و تیر بزنند، و آنها آنقدر با تیر و نیزه او را زدند که یک نقطهٔ سالم در بدن او باقی نماند. پس از مرگ او را در همان محل به خاک سپردند و روی قبر او نوشتند “به یاد لئونیداس”

نبرد آریوبرزن درست ۹۰ سال پس از ایستادگی لئونیداس یکم در برابر ارتش خشایارشا در جنگ ترموپیل رخ داد که آن هم در ماه اوت بود و از این نظر این دو واقعهٔ تاریخی بسیار همانند یکدیگرند. از شباهت‌های مرگ لئو نیداس با آریوبرزن این است که هر دو در راه محافظت از یک معبر مردند و لئونیداس نیز مانند آریوبرزن حاضر به تسلیم نشدو خشایارشا دستور داده بود او را آن قدر با تیر و نیزه زدند تا از پا در آمد و به دلیل همین شباهت در از خودگذشتگی او و آریوبرزن بود که اسکندر دستور داده بود روی قبر آریوبرزن بنویسند به “یاد لئو نیداس”.

لازم به یادآوری است که یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریوبرزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوه‌ها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر به مقابله با سپاه اسکندر رفتند و به خاطر نبود نیروی کافی همگی به دست سپاه اسکندر کشته شدند.


نوشته ای در باره گوشه ای از تاريخ باستان دوران داريوش سوم بدستم رسيد. چون به ريزه کاری های آن آشنایی نداشتم در پی پژوهشی از يک تاريخ دان و باستان شناس متخصص دوران هخامنشی بر آمدم و بنابراين لازم است اين مطالب را در بالای نوشته اضافه میکند.



شوربختانه نسخه های گوناگونی از جزييات تاريخ ايران در دست است. آنچه به درستی قابليت ادعا دارد اين است که آريوبرزن يکی از مقاوم ترين جلوگيری ها و سد ها را در مقابل لشگر بسيار بزرگ اسکندر بوجود آورد. نتيجه اين راه بندی به متجاوز پيش از رسيدنش به دروازه های «پارسه» از دست دادن افراد بسياری از لشگر اسکندر بود. در اين جنگ آريوبرزن که خود يک ساتراپ و از اعضای فاميل سلطنتی ايران بود، خواهر آريوبرزن «بارسين» که از درباريان بود بعد ها به همراه ديگر زنان دربار داريوش سوم به اسارت لشگريان اسکندر در می آيد و در تاريخ از او بعنوان معشوقه اسکندر پس از پيروزی بر تخت جمشيد نيز نام برده شده است.



تعداد لشگريان طرفين جنگ بدرستی مشخص نيست، و روايت های گوناگونی در آن باره شنيده و خوانده می شود، ولی آنچه مسلم است آريوبرزن دارای ارتش بزرگی نبود تا بتواند با يک چنين لشگر پر از تجهيزات متجاوز جلوگيری کند. ولی آريوبرزن با رشادت بی نظيری از دروازه های تخت جمشيد (پارسه) و سرزمين ايران دفاع می کند. او تا آخرين نفس در مقابل اسکندر مقاومت می کند. مورخين غربی ويا باستان شناسان در جای ديگری از «يوتاب» خواهر افسانه ای آريوبرزن، آنطور که در افسانه های ايرانی آمده و دليل ندارد که بتواند يک حقيقت تاريخی داشته باشد سخن می گويند.



باور همگانی بر اين است که آريو برزن، با لشگری بسيار کوچک بزرگترين و طولانی ترين مقاومت را در مقابل اسکندر انجام می دهد و راه را بر او می بندد. گويا سی تا 45 روز اين نبرد ادامه داشته است. باور همگانی بر آن است که آريوبرزن در تخت جمشيد (پرسپوليس) در آخرين نبرد ها که در ژانويه سال 330 پيش از ميلاد رخ می دهد کشته می شود. همچنين باور همگانی باستان شناسان و تاريخ نگاران بر آن است که آريوبرزن با وجود مقاومت بسيار طولانی در نهايت نمی تواند اين راه بندی بر لشگر اسکندر را آنقدر ادامه بدهد تا لشگريان کمکی برسد. اين مقاومت و راه بندی ورشادت آريو برزن با خيانت «تيريدات» فرماندار تخت جمشيد مواجه می شود و منجر به سقوط تخت جمشيد می شود.



خانم شیدا واثقی تاريخ نگار ومتخصص در پژوهش های مربوط به دوران هخامنشی در کتابی برای دانش آموزان دبيرستان در انگلستان نوشته است:

«... اسکندر با پيروزی لشگری را که به فرماندهی «مادات» در ناحيه ای بنام «اوکسانا» که خاندان «اوکسی» در آنجا زندگی ميکردند که اسب های کمی داشتند را شکست می دهد و سپس راهی دره ای می شود که با آريو برزن روبرو می گردد، آنجا که دروازه های رو به پارسه پايتخت ايرانيان بود. متجاوزين و لشگريان اسکندر در راه پرسپوليس (پاسارگاد) که مرکز فکری ومعنوی ايرانيان بود با لشگريان کم ولی مقاوم آريو برزن روبرو می شود. ولی تيريدات که مديريت و اداره پايتخت را در اختيار داشت بجای فرستادن نيروی کمکی به آريو برزن تسليم می شود و همين باعث می گردد پايخت به تصرف لشگريان اسکندر در آمده و سپس به آتش کشيده می شود »



لازم به اشابه است که «اوکسانا» که در بسياری از کتاب ها و حتا در آنسيکلو پديای بريتانيکا و يادداشت های تاريخ نگاران يونانی از آن ياد شده ناحيه ای بوده است در ميان دو رود و يا احتمالا در ناحيه ای که امروز همان «اسکندريه» نام دارد يا جایی در نزديکی آن.




آریوبرزن با شمار اندکی سوار و پیاده خود را به سپاه عظیم دشمن زد. گروهی بسیار از آنان را کشت و با اینکه بسیاری از سربازان خود را از دست داد، توانست حلقهٔ سپاه دشمن را بشکافد. او می‌خواست زودتر از یونانیان خود را به تخت جمشید برساند تا بتواند از آن ...
آریو برزن، دلاوری که طعم شکست را به اسکندر چشاند



بر پایه یادداشتهای کالیستنس مورخ رسمی اسکندر، ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد، نیروهای اسکندر مقدونی در پیشروی به سوی پرسپولیس پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه کوهستانی سخت‌گذر دربند پارس، بنام تنگ گجستان با یک هنگ ارتش ایران (۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر) به فرماندهی آریو برزن رو به رو شد و از پیشروی باز ایستاد. این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش ده‌ها هزار نفری اسکندر شده بود که مصر، بابل و شوش را پیشتر گرفته بود و در سه جنگ، داریوش سوم را شکست و فراری داده بود.

آریوبرزن با شمار اندکی سوار و پیاده خود را به سپاه عظیم دشمن زد. گروهی بسیار از آنان را کشت و با اینکه بسیاری از سربازان خود را از دست داد، توانست حلقهٔ سپاه دشمن را بشکافد. او می‌خواست زودتر از یونانیان خود را به تخت جمشید برساند تا بتواند از آن دفاع کند. در این هنگام آن قسمت از سپاه اسکندر که در جلگه مانده بود، راه را بر او گرفت. سرانجام این هنگ با محاصره کوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده سرسخت آن نیز برخاک افتاد.

مورخ دربار اسکندر نوشته‌است که اگر چنین مقاومتی در نبرد گوگمل )درکردستان کنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شکست مان قطعی بود. در گوگمل با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز که در حال پیروز شدن بر ما بودند؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار کرده بود و آریو برزن در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می‌داد.

در کتاب اتیلا نوشتهٔ لویزدول آمده که در آخرین نبرد او اسکندر که از شجاعت او خوشش آمده بود به او پیشنهاد داده بودکه تسلیم شود تا مجبور به کشتن او نشود ولی آریوبرزن گفته بود: (( شاهنشاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا از این مکان دفاع کنم و من تا جان در بدن دارم از این مکان دفاع خواهم کرد.)) اسکندر نیز در جواب او گفته بود: ((شاه تو عقب نشينی کرده .تو نیز تسلیم شو تا به پاس شجاعتت تو را فرمانروای ایران کنم.)) ولی آریو برزن جواب داده بود: ((پس حالا که شاهنشاه عقب نشينی کرده من در این مکان می‌مانم و آنقدر مبارزه می‌کنم تا بمیرم)) و اسکندر که پایداری او را دیده بود دستور داد تا او را از راه دور و با نیزه و تیر بزنند، و آنها آنقدر با تیر و نیزه او را زدند که یک نقطهٔ سالم در بدن او باقی نماند. پس از مرگ او را در همان محل به خاک سپردند و روی قبر او نوشتند “به یاد لئونیداس”

نبرد آریوبرزن درست ۹۰ سال پس از ایستادگی لئونیداس یکم در برابر ارتش خشایارشا در جنگ ترموپیل رخ داد که آن هم در ماه اوت بود و از این نظر این دو واقعهٔ تاریخی بسیار همانند یکدیگرند. از شباهت‌های مرگ لئو نیداس با آریوبرزن این است که هر دو در راه محافظت از یک معبر مردند و لئونیداس نیز مانند آریوبرزن حاضر به تسلیم نشدو خشایارشا دستور داده بود او را آن قدر با تیر و نیزه زدند تا از پا در آمد و به دلیل همین شباهت در از خودگذشتگی او و آریوبرزن بود که اسکندر دستور داده بود روی قبر آریوبرزن بنویسند به “یاد لئو نیداس”.

لازم به یادآوری است که یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریوبرزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوه‌ها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر به مقابله با سپاه اسکندر رفتند و به خاطر نبود نیروی کافی همگی به دست سپاه اسکندر کشته شدند.

]

برگشت

letzte Änderungen: 14.5.2012 3:01