Homeحزب    عضو یت    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

عضدالدوله دیلمی

پانزده ماه پس از کودتای 28 مرداد، در سحرگاه 19 آبان سال 1333 دکتر فاطمی اعدام شد. وزیرخارجه کابینه دکتر مصدق و از بازیگران اصلی نهضت ملی شدن نفت، قادر نبود با پای خویش به محل تیرباران برود،



تقریبا پانزده ماه پس از کودتای 28 مرداد، در سحرگاه 19 آبان سال 1333 دکتر فاطمی اعدام شد. وزیرخارجه کابینه دکتر مصدق و از بازیگران اصلی نهضت ملی شدن نفت، قادر نبود با پای خویش به محل تیرباران برود، چرا که به وحشیانه‌ترین شکل مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفته بود و پیکر بیمارش هنگام اعدام در تب 40 درجه می‌سوخت. دو سرباز او را به قتلگاه کشاندند. دکتر فاطمی هنگام مرگ 37 سال بیشتر نداشت. او هنوز جوانترین وزیر امورخارجه ایران در تاریخ است.
مصدق بعد از مرگ دکتر فاطمی گفت: "اگر ملی شدن نفت خدمت بزرگی است از آن کسی که اول این پیشنهاد را نمود باید سپاسگزاری کرد و آن کس شهید راه وطن دکتر حسین فاطمی است. در تمام مدت همکاری با این جانب حتا یک ترک اولی هم از آن بزرگوار دیده نشد"
پس از پیروزی کودتا رژیم بیشتر از هرکس به دنبال دكتر فاطمی بود.
چرچیل طی نامه محرمانه ای به تاریخ 30 سپتامبر 1953 از شاه می‌خواهد حال كه مصدق در كودتا كشته نشده است از اعدام اوصرف نظر كند، اما در باره دكتر فاطمی چنین می‌نویسد: برای فاطمی بهترین جواب اعدام است تا زمانی كه این افراد زنده و در ایران هستند امكان ضد كودتا وجود دارد...
(استخراج از سند شماره اف او371/104584)
سر دنیس رایت سفیر بازگشته انگلیس به تیمور بختیار چنین می‌گوید: در نخستین فرصت مشتی به دهان او بكوب تا بداند هیبت امپراطوری بازی كردنی نیست!
شاه در ملاقات با كرومیت روزولت مامور سیا و عامل كودتای 28مرداد جنین می‌گوید: من تاج وتختم را مدیون خدا، ملتم، ارتشم و شخص شما هستم...و درباره نحوه برخورد با مصدق و یارانش برای مصدق 3 سال و برای ریاحی 2 سال زندان در نظر می‌گیرد و در ادامه چنین می‌گوید: فقط یك استثنا وجود دارد و او دكتر حسین فاطمی است... او پس از دستگیری اعدام خواهد شد.
سرگرد مولوی هنگام دستگیری با هفت تیر بر سر دكتر فاطمی می‌كوبد و با همان لباس منزل او را به نزد نصیری می‌برد. نصیری شروع به بددهنی می‌كند. دكتر فاطمی در جواب ناسزای نصیری می‌گوید تیمسار شما مودب‌تر صحبت كنید. نصیری در جواب چنان با مشت به صورت او می‌كوبد كه تمام صورت و لباس فاطمی پر خون می‌شود و دماغش می‌شكند. سرگرد مولوی همان روز به پاس دستگیری فاطمی درجه سرهنگی می‌گیرد ولی فحشها هم از بختیار می‌خورد كه چرا دكتر فاطمی را زنده آورده است. اشرف پهلوی نیز چون ماده گرازی خشمگین است مصرانه ازتیموربختیار می‌خواهد كه سریعتر فاطمی را به قتل برساند. او در دفتر تیمور بختیار اسلحه‌اش را به سمت سر دكتر فاطمی نشانه می‌رود و سپس به سقف شلیك می‌كند كه موجب وحشت شدید دكتر فاطمی می‌شود.
بعدتر هنگامی كه دكتر فاطمی را از شهربانی می‌اورند شعبان بی‌مخ و دارودسته اوباش‌اش با هماهنگی تیمور بختیار پای پله‌های شهربانی با چاقو بر سر دكتر می‌ریزند و اگر فداكاری خواهر از جان گذشته‌اش خانم سلطنت فاطمی نبود كار او را همان جا می‌ساختند. اما خواهر از جان گذشته خود را بر روی او می‌اندازد و در این مراحم ملوكانه چندین ضربه چاقو نصیب او و چندین ضربه هم نصیب دكترفاطمی می‌شود. این جراحات حال دكترفاطمی بیمار را وخیمتر می‌نماید. این خبر همچنین به تمام جهان مخابره می‌شود و شاه برای جلوگیری از افتضاح بیشتر دستور می‌دهد فاطمی را تا برگزاری دادگاه زنده نگه دارند.
پس از دستگیری دكتر فاطمی جلادان چهره كریه خود را نمایانتر می‌كنند. در چهارشنبه سوری (23 اسفند 1332) اشرف و علیرضا پهلوی در زندان حضور می‌یابند و امیر مختار كریمپور شیرازی شاعر و روزنامه نگار ملی كه از او نیز همچون از فاطمی كینه شدیدی به دل داشتند را به مناسبت چهارشنبه سوری آتش می‌زنند و بی نام و نشان در گورستان مسگر آباد دفن می‌كنند. جلادان پس از این جنایات جشن مجللی در قصر می‌گیرند.
حكم اعدام دكتر فاطمی قبلا تائید شده بود اما دربار می‌خواست از او توبه نامه‌ای هم بگیردو سرهنگ زیبایی او را به شدت تحت فشار می‌گذاشت. از جمله اقدامات آنها این بود: هنگامی كه فاطمی می‌خواست كمی بخوابد ناگهان سر و صدای شدیدی به راه می‌انداختند و خواب را بر او حرام می‌كردند. دكتر فاطمی در این هنگام در تب می‌سوخت فشار خون و ضربان قلب بسیار بدی هم داشت و جلادان بجای مداوای او اتاقش را بسیار گرم می‌كردند و دكتر فاطمی به شدت عرق می‌كرد و بعد ناگهان در را باز می‌كردند و دكتر از سرما می‌لرزید. اما فاطمی همانگونه که پیشتر پس از آن ترور نافرجام گفته بود، چون كوه مقاوم و استوار باقی ماند.
روز 7 مهر ماه 1333 دكتر فاطمی را كه از درد به خود می‌پیچید روی برانكارد به دادگاه نظامی منتقل كردند. وكیل او سرتیپ قلعه‌بیگی از دادگاه خواست تا قاضی و دادستان از محل زندان كه نزدیك محل دادگاه هم بود دیدن کرده و آثار استفراغ خون شب قبل دكتر فاطمی را مشاهده نمایند تا ثابت شود كه محاكمه فاطمی در چنین شرایطی غیرقانونی است. اما پزشكان خائن سرلشكر دكتر خوشنویسان، سرلشكر دكتر ایادی، سرتیپ دكتر مقبل و سرهنگ دكتر تدین اعلام نمودند كه او در سلامت است و وكیل او نیز پس از زمان تنفس دیگر به دادگاه بازنگشت.
برای آن كه سریعتر كار تمام شود دادگاه دكتر شایگان و مهندس رضوی را كه حتی تا آن موقع پرونده را ندیده بودند به عنوان وكیل تسخیریش انتخاب كرد. آزموده جلاد و منفور که او را «آ یشمن ایران» نیز نامیدند از دادگاه خواست تا محاكمه غیر علنی باشد، در حالی كه حتی محاكمه مصدق نیز علنی بود. سرانجام حكم فرمایشیاعدام دكتر فاطمی صادر شد. رئیس دادگاه اولیه سرتیپ قطبی و رئیس دادگاه تجدید نظرسرلشكر مزین بود. تقاضای فرجام نیز رد شد.
روحش شاد یادش گرامی

خانه‌های زیرزمینی باستانی، سرپناهی برای روستاییان

خانه‌های زیرزمینی باستانی، سرپناهی برای روستاییان

سه شنبه 9 خرداد 1396

آخرین غارنشینان ایران در روستای میمند زندگی می کنند. حکاکی سنگ‌های یافته شده در این ناحیه بیش از ۱۰هزار سال عمر دارند.
میمند روستایی ثبت شده در میراث جهانی یونسکو، بیش از دو هزار سال است مسکونی است و یکی از قدیمی‌ترین روستاهای باقی‌مانده در ایران به شمار می رود.
از میان ۴۰۰ غار ساخته شده ۱۰ هزار سال پیش، ۹۰ غار مسکونی باقی مانده اند. بسیاری از این غارهای مسکونی هفت اتاق دارند و ارتفاع آنها دو متر در ۲۰ متر مربع است.

روستای باستانی میمند در ۹۰۰ کیلومتری تهران واقع در استان کرمان از توابع شهر بابک است که خانه‌های آن از سنگ‌های صخره‌ای ساخته شده‌اند. حکاکی سنگ‌های یافته شده در این ناحیه بیش از ۱۰هزار سال عمر دارند.
گفته می‌شود میمند روستایی ثبت شده در میراث جهانی یونسکو، بیش از دو هزار سال است مسکونی است و یکی از قدیمی‌ترین روستاهای باقی‌مانده در ایران به شمار می رود.
میمند، در دل کوه‌های خشک مرکزی ایران در تابستان هوایی بسیار گرم و در زمستان سرمایی سخت و طاقت فرسا دارد. برای سازگاری با این شرایط دشوار، روستاییان خانه‌ و زندگیشان را جا به جا می‌کنند، به این ترتیب که تابستان و اوایل پاییز در خانه‌هایی با سقف پوشیده از علف و گیاه خشک زندگی می‌کنند تا از شدت گرمای آزاردهنده آن بکاهند و زمانی که دمای هوا کم می‌شود و بادها شدت می‌گیرند، به زیرزمین می روند و آنجا اقامت می‌کنند.
از میان ۴۰۰ غار ساخته شده ۱۰ هزار سال پیش، ۹۰ غار مسکونی باقی مانده اند. بسیاری از این غارهای مسکونی هفت اتاق دارند و ارتفاع آنها دو متر در ۲۰ متر مربع است. البته اندازه این اتاق‌ها از غاری به غار دیگر متغیر است.
ساکنان این غارهای باستانی محل سکونت خود را با سبک زندگی خود هماهنگ کرده‌اند. آنها برق دارند و از امکاناتی مثل یخچال و تلوزیون بهره‌مندند، اما هیچ آب روانی وجود ندارد و تهویه هوا نیز کم است.
سیاهی روی دیواره‌های غار ناشی از دوده آتش برای پخت و پز یا گرم کردن خانه است.
اهالی روستای میمند سابقاً پیرو دین زرتشت بوده اند که بقایای تاریخی آن در بنای کیچه دوبندی باقی مانده است.
این بنا یک معبد بوده و حالا به یک موزه کوچک تبدیل شده است.
در قرن هفتم اسلام توانست بر دین زرتشی پیشی بگیرد و امروزه میمند صاحب یکی از معدود غارهایی است که به مسجد تبدیل شده است.
اکثر ساکنان روستای میمند دامدار و کشاورز هستند و در مراتع کوهستانی دامداری می‌کنند. آنها حیوانات را به اسطبل‌های زیرزمینی منتقل می‌کنند. روستاییان همچنین گیاهان دارویی جمع‌آوری می‌کنند و این دلیلی است برای آنکه آنها سالم هستند و عمر دراز دارند.
اماامروزه عده کمی به این شیوه زندگی پایبند هستند. بسیاری از ساکنان روستا در زمستان به شهرهای بزرگ حومه می‌روند و در تابستان بازمی‌گردند و جمعیت تقریبی روستا در طول سال ۱۵۰ نفر است.
کاهش جمعیت این روستا تهدیدی برای سبک زندگی منحصر به فرد باقی مانده از دل تاریخ است.
در سال ۲۰۰۱ سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی ایران تلاش کرد آگاهی نسبت به این میراث فرهنگی را افزایش دهد. از آن زمان تاکنون این روستا بازدیدکنندگان بیشتری پیدا کرده است.
امروز میمند روستایی است با غارهایی برای اقامت توریست‌ها به منظور تجربه زندگی منحصر به فردی که سالیان سال ادامه داشته است.

غارت قندیل های یک غار زیبای چند میلیون ساله


Savepasargad.com


به گزارش خبرگزاری های داخلی، قندیل های چند میلیون ساله «غار شیربند» که یکی از شگفت انگیزترین غارهای ایران است به طور مرتب به غارت می رود. به گفته ابوالفضل حسن بیگی، نماینده دامغان در مجلس اسلامی «به ‌دلیل عدم حفاظت درست، افراد ناآگاه قندیل‌های غار را می شکنند و به‌تاراج می‌برند و پس از چندی آن را دور می اندازند». نمایندهدامغان خاطرنشان کرد: «هیچ کسی با تاراج این قندیل ها به سودی نمی رسد بلکه یک استان از ظرفیت مهم گردشگری محروم می شود»

متاسفانه سازمان میراث فرهنگی از یک سو هزینه های زیادی صرف جذب گردشگر در خارج و داخل ایران می کند و از سویی کمترین اهمیتی به حفظ میراث فرهنگی و طبیعی، که مهم ترین ابزار گردشگری اند، نمی دهد.

غار شیربند دامغان یکی از غارهای طبیعی ایران است که قندیل ها و ستون‌های زیبای آهکی در رنگ و اندازه‌های مختلف از سقف آن آویزان است. این غار زیبا در شمال‌شرقی شهر تاریخی دامغان واقع شده است. زمین شناسان قدمت این قندیل‌ها و ستون‌ها را چندین میلیون سال برآورد کرده‌اند.

تخت جمشید در زمان آبادانی اینگونه بوده
جزئیات کشف یک دروازه هخامنشی در ۳ کیلومتری تخت‌جمشید
ايران ـ پيامهاي سري خميني به سران آمريکا ـ جان اف کندي ، جيمي کارتر
Veröffentlicht am 11.06.2016 ایران , گفتگو , کامبيز فتاح , گري سيک , روح الله خميني , آمريکا , شاپور بختيار , محمدرضا پهلوي , جان اف کندی, آیت الله کمره ای, جیمی کارتر , ریچارد کاتم, سازمان سیا, نماینده کارتر, پاریس, فرانسه, مذاکره, علی خامنه ای , ناصر میناچی , محمد بهشتی , آیت الله اردبیلی , ابراهیم یزدی , صادق قطب زاده , ابوالحسن بنی صدر , بی بی سی , RICHARD COTTAM, CIA, DELEGATE, PARIS, FRANCE, EBRAHIM YAZDI, NEGOTIATION, ALI KHAMENEI, SADEGH GHOTBZADEH, ABULHASSAN BANISADR, AYATOLLAH ARDEBILI, NASSER MIANCHI, MOHAMMAD REZA PAHLAVI, SAHPOUR BAKHTIAR,

نامه محرمانه خمینی جنایتکار به دولت کندی



در یکی از اسناد سازمان سیا حکایت شده که نیم قرن پیش یکی از علمای قم که در شمال تهران در حبس خانگی بوده، به دور از چشمان تیزبین ساواک، با دولت آمریکا تماس می‌گیرد.
آیت‌الله دربند از مراجع بزرگ آن زمان ایران نبود ولی شدیدتر از همه آنها "انقلاب سفید" شاه را می کوبید؛ برنامه اصلاحات اقتصادی - اجتماعی بحث برانگیزی که به زن ایرانی حق رأی داد و زمین‌های بسیاری از فئودال‌ها را بین رعیت‌ها تقسیم کرد.
مخالفان شاه، اصلاحاتش را ترفندی عوام‌فریبانه می‌خواندند. آیت‌الله، اما، فریاد می‌زد که اسلام در خطر است.
او عید نوروز ۱۳۴۱ را عزای ملی اعلام کرد چون "دستگاه جابر در نظر دارد تساوی حقوق زن و مرد را تصویب و اجرا کند."
یک سال بعد هم در خطبه‌ای شدیداللحن که به دستگیری‌اش منجر شد دین و ایمان شاه را زیر سوال برد و عامل اسرائیل خطابش کرد ولی علیه حامی اصلی او، آمریکا، حرفی نزد.
اما روحانی مورد اشاره در سند سری "اسلام در ایران" سازمان سیا که کسی جز آیت‌الله خمینی نبود، بعد از چند ماه حبس در زندان قصر و حصر در قیطریه تهران در نیمه آبان ۱۳۴۲ بی سر و صدا به دولت جان اف کندی پیام می‌دهد تا حملات لفظی‌اش سوء تعبیر نشود زیرا او از منافع آمریکا در ایران حمایت می‌کند.
خلاصه پیام
گزارش سفارت آمریکا در تهران که حاوی متن کامل پیام آیت الله خمینی است هنوز در آرشیو ملی آمریکا در حالت طبقه‌بندی نگه داشته شده است، اما خلاصه‌ای از پیام در سند "اسلام در ایران" آمده است.
این سند در واقع گزارش تحقیقاتی ۸۱ صفحه‌ای سیا - مورخ مارس ۱۹۸۰ - است و در آن سوابق آیت‌الله خویی، آیت‌الله شریعتمداری و آیت‌الله خمینی هم آمده است..
سیا گزارش را سال ۲۰۰۵ از حالت طبقه‌بندی بیرون ‌آورد ولی چند قسمت حساس از جمله پاراگراف مربوط به پیام آیت‌الله خمینی را سانسور کرد.
در دسامبر ۲۰۰۸ کتابخانه ریاست جمهوری جیمی کارتر نسخه دیگری از سند را به صورت دیجیتالی منتشر کرد که در آن این پاراگراف بدون سانسور آمده ولی تا به حال از دید اکثر مورخان و محققان پنهان مانده است.
بی‌بی‌سی فارسی برای نخستین بار آن را به صورت عمومی منتشر می‌کند.
"خمینی توضیح داد که او با منافع آمریکا در ایران مخالفتی ندارد. بر عکس، او اعتقاد داشت که حضور آمریکا در ایران برای ایجاد توازن در برابر شوروی و احتمالا نفوذ بریتانیا ضرورت دارد."
بنا بر این سند، پیام حدود ۱۰ روز قبل از سفر لئونید برژنف، رهبر شوروی به ایران توسط یک روحانی به ظاهر غیرسیاسی به نام حاج میرزا خلیل کَمَره‌ای به سفارت آمریکا در تهران می‌رسد.
در سند آمده: "او همچنین اعتقادش درباره همکاری نزدیک اسلام و سایر ادیان جهان به ویژه مسیحیت را توضیح داد."
تحقیقات نگارنده نشان می‌دهد که پیام روز ۱۵ آبان ۱۳۴۲ (۶ نوامبر۱۹۶۳) به واشنگتن می‌رسد- دقیقا چهار روز بعد از آن که حکومت دو سردسته بارفروشان تهران به نام‌های طیب حاج رضایی و اسماعیل حاج رضایی را به جرم دست داشتن در اعتراضات ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در پادگان حشمتیه تهران تیرباران می‌کند.
معلوم نیست که رئیس جمهوری دموکرات پیام آیت‌الله خمینی را خوانده باشد؛ کندی حدود دو هفته بعد در دالاس تگزاس ترور می‌شود.
"من از آن آخوند‌ها نیستم"
آیت‌الله خمینی در فروردین سال ۱۳۴۳ آزاد می‌شود. روزنامه اطلاعات می‌نویسد که با حکومت سازش کرده. آیت‌الله خمینی اهل سازش نبود ولی بنا بر مقتضیات زمان نرمش نشان می‌داد.
او چند روز بعد از بازگشت به قم خبر روزنامه "کثیف" اطلاعات را تکذیب و ماجرای عقب‌نشینی مصلحتی را برای مردم تعریف می‌کند: "آمد یک نفر از اشخاصی که میل ندارم اسمش را بیاورم، گفت آقا سیاست عبارت است از دروغ گفتن، خدعه، فریب،‌ نیرنگ، خلاصه پدرسوختگی است و آنرا شما برای ما بگذارید."
به نظر می‌رسد مقام مذکور تیمسار حسن پاکروان، رئیس ساواک بوده باشد که با اعدام آیت‌الله خمینی مخالفت می‌کند و در حبس خانگی چند بار به ملاقاتش می رود. سرلشکر پاکروان دومین رئیس ساواک بود و در فروردین ۱۳۵۸ جزء اولین گروه‌ها از مقامات بلندپایه نظام سلطنتی بود که اعدام شد.
آیت‌الله خمینی می‌افزاید:‌ "چون موقع مقتضی نبود نخواستم با او بحثی کنم، گفتم ما از اول وارد این سیاست که شما می‌گویید نبوده‌ایم."
حالا چون موقع مقتضی شده بود،‌ آیت‌الله خمینی تصریح کرد: "والله اسلام تمامش سیاست است. اسلام را بد معرفی کرده‌اند."
"من از آن آخوند‌ها نیستم که در اینجا بنشینم و تسبیح دست بگیرم. من پاپ نیستم که... به امور دیگر کاری نداشته باشم."
با وجود این آیت‌الله خمینی آن روزها منزوی بود. بسیاری از مراجع شناخته‌تر شده آن زمان مانند آیت‌الله شریعتمداری در پی درگیری مجدد با حکومت نبودند.
اصلاحات شاه هم طرفدار پیدا کرده بود؛ رعیت زمین می‌خواست و نیمی از جمعیت کشور هم حق رأی. حمله به سپاه دانش و سپاه بهداشت هم راه موثری برای جذب هواداران تحصیل‌کرده مصدق یا توده‌ای ها در شهرها نبود.
شاید به همین علت باشد که آیت‌الله خمینی حساب شده حملاتش را متوجه آمریکا می‌کند، همان آمریکایی که با همدستی بریتانیا و ارتش و آیت‌الله عبدالله بهبهانی و شعبان جعفری دولت محمد مصدق را سرنگون کرده ولی بیش از همه آن‌ها مغضوب مردم ایران شده بود. "آقا، تمام گرفتاری‌های ما از آمریکاست" این حرف را آیت‌الله خمینی در نطق معروفش در روز چهارم آبان ۱۳۴۳ زد.
سخنرانی در منزلش برگزار می‌شد و پر سوز و گذار بود: "انالله و اناالیه راجعون.
… خوابم کم شده، ‌ ناراحت هستم. قلبم در فشار است."
مجالس شورای ملی و سنا تازه تصویب کرده بودند که ایران ۲۰۰ میلیون دلار از آمریکا وام نظامی بگیرد و به مستشاران آمریکا در ارتش مصونیت قضایی اعطا کند. مخالفان آن را امتیازی ننگین و احیای کاپیتولاسیون می‌خواندند.
آیت‌الله خمینی دیر از ماجرا خبردار می‌شود ولی زود واکنش نشان می‌دهد: "ما را فروختند. استقلال ما را فروختند."
مخاطبان گریه می‌کردند و لحن خطیب تندتر می‌شد: "آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر، شوروی از هر دو بدتر، همه از هم بدتر." "رئیس جمهور آمریکا بداند، بداند این معنا را که منفورترین افراد دنیاست پیش ملت ما."
سخنرانی به دستگیری و تبعید آیت‌الله خمینی -اول به ترکیه و بعد به شهر نجف در عراق- منجر می‌شود. در نجف بود که نظریه ولایت فقیه را مطرح کرد. بر اساس آن چه در کتاب ولایت فقیه و جهاد اکبر صراحتا می‏گوید: "فقهای عادل باید رئیس و حاکم باشند و اجرای احکام کنند و نظام اجتماعی را مستقر گردانند."
به نظر می‌رسد که آیت‌الله خمینی در نجف انتظار نداشت که رویای حاکم شدنش به این زودی‌ها محقق شود چرا که در کتاب "ولایت فقیه و جهاد اکبر" به صراحت گفته که "این هدفی است که احتیاج به زمان دارد."
او می‌نویسد: "خلیفه به پیرمردی که نهال گردو می کاشت گفت:‌ پیرمرد! گردو می‌کاری که ۵۰ سال دیگر و بعد از مردنت ثمر می‌دهد؟ در جوابش گفت:‌ دیگران کاشتند، ما خوردیم. ما بکاریم، دیگران بخورند."
بنیانگذار جمهوری اسلامی اما برخلاف آن پیرمرد، نه فقط کاشت که در ظرف کمتر از ۱۵ سال محصول را به تعبیر خودش برداشت و خورد.
آیت‌الله خمینی در پاییز ۱۳۵۷ از عراق اخراج و در حومه پاریس مستقر شد. بیش از یک دهه انزوای رسانه‌ای او در فرانسه سرانجام پایان یافت و خیلی زود به عنوان رهبر پرطرفدار ائتلافی بزرگ از مخالفان شاه شهرتی جهانی پیدا کرد.
"امام" اسلام‌گرایان و ملی‌گرایان و مارکسیست‌های ایران حالا محبوبیتی اسطوره‌ای کسب کرده بود؛ میلیون‌ها نفر از مردم ایران یک شب به آسمان خیره شدند تا شاید چهره‌اش را در قرص ماه مشاهده کنند.
آیت‌الله خمینی در آستانه بازگشت به ایران درباره نظریه ولایت فقیه خود حرفی نمی‌زد. به آنهایی هم که قدری به نیاتش مشکوک بودند و می‌پرسیدند آیا ما در انقلاب از زیر چکمه استبداد به زیر نعلین استبداد خواهیم رفت می‌گفت: "شما اگر حکومت اسلامی را ببینید خواهید دید که دیکتاتوری اصلا در اسلام وجود ندارد."
رهبر انقلاب ایران، آمریکا را هم از وعده‌های خود بی نصیب نمی‌گذارد. بنا بر مجموعه تازه‌ای از اسناد دولت کارتر که پس از ۳۵ سال از حالت محرمانه خارج شده، آیت‌الله خمینی و دستیارانش به‌شدت از تکرار سناریوی کودتای ۲۸ مرداد هراس داشتند؛ یعنی‌ این که کاخ سفید در لحظه آخر به ارتش ایران دستور سرکوب بدهد و برنامه‌هایشان را مختل کند.
به همین خاطر در نوفل لوشاتو یک بار دیگر خط‌مشی تعامل بی‌سر‌و صدا با آمریکا را در پیش گرفت؛ البته نه از طریق حاج میرزا خلیل کَمَره‌ای بلکه به واسطه ابراهیم یزدی؛ از اعضای نهضت آزادی که سال‌ها در تگزاس زندگی کرده بود و زبان آمریکایی‌ها را خوب می‌‏فهمید.
وعده‌های آیت‌الله خمینی به دولت کارتر مفصل و مشخص بود. از جمله بنا بر یک سند مورخ ۲۹ دی ۱۳۵۷ (۱۹ ژانویه ۱۹۷۹) به واشنگتن پاسخ می‌دهد که جمهوری اسلامی شیرهای نفت را به روی غرب نخواهد بست؛ انقلاب را به منطقه صادر نخواهد کرد و با آمریکا رابطه‌ دوستانه خواهد داشت.
او شخصا پیام داد: "شما خواهید دید که ما با آمریکایی‌ها هیچ دشمنی خاصی نداریم و شما خواهید دید که جمهوری اسلامی که مبتنی بر فلسفه و قوانین اسلامی است چیزی به غیر از (حکومتی) بشردوست نخواهد بود و به آرمان صلح و آرامش تمام بشریت کمک خواهد کرد."


http://www.bbc.com/persian/iran/2016/06/160601_kf_khomeini_carter_kennedy

میرزا حسن رشدیه

میرزا حسن رشدیه



مرا در محلی به خاک بسپارید که هر روز شاگردان مدارس از روی گورم بگذرند و از این بابت روحم شاد شود. این وصیت مردی ست که حق بزرگی بر گردن فرهنگ و آموزش در ایران دارد.
میرزا حسن رشدیه
میرزا حسن تبریزی (۱۲۳۰ تبریز - ۱۳۲۳ قم) مشهور به رشدیه از پیشقدمان نهضت فرهنگی ایران در سده قبل بود. وی نخستین موسس مدارس جدید در تبریز و تهران بود، او را پدر فرهنگ جدید ایران نامیده‌اند.
حاجی میرزا حسن رشدیه با توصیه و مشورت پدرش که از روحانیان بود تصمیم گرفت که به جای رفتن به نجف و خواندن درس طلبگی روانه استانبول و مصر و بیروت گردد و آموزگاری نوین را یاد بگیرد. او به بیروت رفت و در آن جا سبک نوین آموزش الفبا و دروس جدید مانند حساب و هندسه و تاریخ و جغرافیا را آموخت. سپس در تفلیس مشغول به کار شد.هنگام بازگشت ناصرالدین شاه از سفر فرنگ، رشدیه طرح‌های آموزشی خود را ارائه کرد و شاه او را مامور کرد که به ایران آمده و همین سبک را در شهرهای ایران راه اندازی کند اما سپس از این تصمیم پشیمان شد و راه اندازی مدارس جدید را به وقتی دیگر موکول کرد.
أسیس مدارس جدیدحاجی میرزاحسن رشدیه در سال ۱۲۶۸ خورشیدی به زادگاه خود تبریز بازگشت و در مسجدی در محله ششکلان تبریز مدرسه‌ای به شیوه جدید راه اندازی کرد که به دو زبان فارسی و ترکی آذربایجانی در آن تدریس می‌شد. تخته سیاهی جلوی شاگردان آویخت و الفبای آسان شده را به سرعت به آنها آموخت، از کتاب‌های آسان حکایت‌ها را خواند و نظم و انضباطی را در میان شاگردان حاکم کرد. پس از چندی تابلوی مدرسه رشدیه را بر سر در مکتب خانه ششکلان تبریز آویزان کرد.گروهی از روحانیون آن روز این شیوه نوین آموزشی را که با اصول قدیم آموزش متفاوت بود، برنتافتند و هر روز بر علیه وی شایعاتی درست می‌کردند. متحجران زنگ مدرسه وی را ناقوس کلیسا می‌نامیدند و اعلام می‌کردند که کسانی که فرزند خود را به مدرسه می‌فرستند کافرند. رشدیه برای آرام کردن اوضاع تصمیم گرفت دیگر از زنگ مدرسه برای صف بستن و... استفاده نکند و به‌جای آن یکی از دانش‌آموزان با صدای بلند شعر زیر را که سروده خود او بود می‌خواند:هر آنکه در پی علم و دانایی است
بداند که وقت صف آرایی است البته این کار نیز فایده‌ای نداشت و پس از آن برخی طلاب تحریک شده به مدرسه رشدیه حمله کرده، تابلوی آن را پایین آورده و تخته سیاه آن را آتش زدند و میرزاحسن رشدیه را از مسجد ششکلان بیرون راندند.میرزاحسن رشدیه چندی بعد حیاط مسجد شیخ الاسلام در تبریز را بازسازی کرده و اتاق‌های آن را سامان داد تا به عنوان کلاس درس از آنها استفاده کند. دوباره مردم به این مدرسه جدید اقبال نیکویی نشان دادند و مدارس سنتی قدیم از رونق افتاد.
ولی وی سرانجام تکفیر شد و فتوای انهدام مدارس جدید صادر شد. به دنبال آن عده‌ای به مدارس جدید حمله کردند که و شروع به تخریب اموال مدرسه کردند، دانش‌آموزان را زخمی کردند و حتی چند تن از دانش‌آموزان نیز در این واقعه کشته شدند. جالب اینجا بود که در هنگام تخریب یکی از این مدارس وی می‌خندید و می‌گفت: «این جاهلان نمی‌دانند که با این اعمال نمی‌توانند جلو سیل بنیاد کن علم رابگیرند. یقین دارم که از هر آجر این مدرسه، خود مدرسه دیگری بنا خواهد شد. من آن روز را اگر زنده باشم، حتما خواهم دید »این بار دیگر اوضاع بر میرزاحسن چنان تنگ شد که وی از ایران به قفقاز رفت و در همانجا به آموزش پرداخت. وقتی که امین الدوله به والی‌گری آذربایجان منصوب شد رشدیه را به تبریز فراخواند و دوباره دبستانی در ششکلان تبریز برپا شد. در این دبستان جدید شاگردان مدت طولانی تری را در مدرسه می‌ماندند و علاوه بر پوشیدن لباس‌های یک شکل، ناهار نیز به آنها داده می‌شد.وقتی امین الدوله در سال ۱۲۷۶ به تهران آمد، میرزاحسن خان رشدیه نیز به پشتوانه او به تهران آمده و مدارسی را به نام مدارس رشدیه در تهران بنیانگذاری کرد.«سالی بسر آمد. پایان سال رشدیه جمعی را به مسجد دعوت می‌کند تا مجلس امتحانی بر پا کند و از حاصل کار سخن بگوید و حمایت دعوت شدگان را جلب کند. در مجلس امتحان «عمق تغیر» آقایان برملا می‌شود. «با کلنگ نجوی و اشارات» برای «برهم زدن مدرسه» ، «چاه» می‌کنند. به گفته رشدیه «یکی از آقایان که مقامش عالی تر از لیاقتش است خودداری نتوانست. گفت: اگر این مدارس تعمیم یابد یعنی همه مدارس مثل این مدرسه باشد بعد از ده سال یک نفر بی سواد پیدا نمی‌شود. آنوقت رونق بازار علما به چه اندازه خواهد شد معلوم است. علما که از حرمت افتادند اسلام از رونق می‌افتد… صلاح مسلمین در این است که از صد شاگرد که در مدرسه درس می‌خوانند یک دو تا شان ملا و با سواد باشند و سایرین جاهل و تابع و مطیع علما باشند.
میرزا حسن مدیر مدرسه رشدیه پس از آنکه در تبریز برای ایجاد مدارس زحمت کشیده بود به تهران رفت. «فریاد مقدسین بلند شد که آخرالزمان نزدیک شده‌است که جماعتی بابی و لامذهب می‌خواهند الف و با را تغییر دهند، قرآن را از دست اطفال بگیرند و کتاب به آنها یاد بدهند.» شیخ فضل‌الله نوری در جلسه‌ای به ناظم‌الاسلام کرمانی درباره مدارس جدید می‌گوید: «ناظم الاسلام، ترا به حقیقت اسلام قسم میدهم. آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟ و آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقائد شاگردان را سخیف و ضعیف نمی‌کند؟
وی تالیفات متعدد دارد از جمله: بدایةالتعلیم، نهایةالتعلیم، وطن دیلی (به ترکی آذربایجانی)، تاریخ شفاهی، شرعیات ابتدایی، جغرافیای شفاهی و غیره. در زمانی نیز که در تهران بود روزنامه طهران را انتشار می‌داد.
وی در ۲۹ آذر ۱۳۲۳ در قم در سن ۹۷ سالگی درگذشت.

حضرت ابراهیم خلیل الله ، مهملی بیشرمانه !؟

حضرت ابراهیم خلیل الله ، مهملی بیشرمانه !؟


تا قبل از خواندن خط هیروگلیف ، یهودیان، مسیحیان و اسلام تازی راجع به ابراهیم بسیار تبلیغ میکردنند که او پیغمبر بوده ( خداوند مهربان باو دستور داده بود که پسر خود را سر ببرد) . اما با پیدایش نابغه ای فرانسوی بنام ژانءفرانسوا شامپولیون (Jean-François Champollion) تمام کاسه کوزه های سه دین شکسته شد و آبرو ریزی پشت آبرو ریزی شروع شد . شامپولیون توانست خط هیروگلیف را بخواند و کلید قوانین نوشتاریش را بیابد. در هزاران هزار کتیبه نوشته شده در درو دیوار و ستونها و مقابر اهرام راجع به همه چیز آن دوران چند هزار ساله ، حتا قیمت گندم و جو و ماهی و داستانهای مرسوم آنزمان نوشته شده ، ولی کمترین اثری از مهمترین واقعه تاریخ آنزمان یعنی ابراهیم و موسی و باز شدن دریا و غرق فرعون ، خبری نبود.
دو دین موسوی و عیسوی ماست هایشانرا کیسه کردند و پذیرفتند که ابراهیم یک اسطوره است و شخصیت تاریخی نیست.
در این میان اما مبلغان مذهب تازی اسلام با تکیه بر بیسوادی باورمندان خردباخته ‌اش و تبلیغات دلارهای نفتی ، نه تنها ابراهیم را پیغمبر میدانند ، بلکه با دروغ تبلیغ میکنند که کعبه را نیز او ساخته !! یعنی ابراهیم یکتاپرست ، برای قبایل بت پرست عربستان بتخانه ساخته !!
ابراهیم شخصیتیست اسطوره ای و افسانه‌ای نه بیش و نه کم...

تاریخچه: سپندارمذگان (ولنتاین ایرانی )

تاریخچه: سپندارمذگان (ولنتاین ایرانی )


ولنتاین ایرانی :در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده‌است. در تقویم ایرانی دقیقا مصادف است با ۵ اسفند که در گاهشماری کنونی برابر است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها 4 روز پس از روز ولنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته‌است.
ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌ است که ایرانیان باستان این روز را روز بزرگداشت زن و زمین می‌دانسته اند. فلسفه بزرگداشت این روز به عنوان “روز عشق” به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هر یک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول “روز اورمزد”، روز دوم، روز بهمن معنی “سلامت، اندیشه” که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی “بهترین راستی و پاکی” که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی “شاهی و فرمانروایی آرمانی” که خاص خداوند است و روز پنجم “سپندار مذ” بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند.
سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌کردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده‌اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای ولنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.

az:
Naser Sadeghi

ويديويى از زنده ياد بختيار و پاسخ به اين پرسش كه چرادستور زدن هواپيماى حامل خمينى رو نداد .....

Posted by Parastu Amiri on Montag, 8. Februar 2016
´ باستان شناسان از کشف یک اسکلت انسان متعلق به مردی ۳۰ تا ۳۵ ساله که حدود پنج هزار و ۸۰۰ سال پیش می زیسته است در تپه لپویی شیراز خبر دادند. این تپه باستانی در فاصله ۲۰ کیلومتری شمال شیراز و ۲۵ کیلومتری جنوب تخت جمشید قرار دارد. kijan Darius111#pcf

شعارهای میهن پرستان در برابر آرامگاه کورش: ما آریایی هستیم عرب نمی پرستیم


شعارهای میهن پرستان در برابر آرامگاه کورش: ما آریایی هستیم عرب نمی پرستیم کاملترین ویدئو ها از حضور مردم در پاسارگاد_هفت آبان ۲۵۷۴الا کوروش‌ای فخر ایران زمینامروز در پاسارگاد و تخت جمشید به مناسبت ۷ آبان روز کوروش کبیرعشق پاک مردم به کورش کبیر برخلاف ملیاردها تومان هزینه حکومتی برای مراسمشوطــن یعنی نــــژاد پاک کـوروشسپردن سر به راه خاک کوروشوطـــن یعنی که منشـور رهاییوطـــن یعنــــی نمــاد آریــــایــیوطـــن یعنی درفــــش کاویــانیوطـــن یعنـــی ردای آسمــــانیوطـــن یعنی سران ملک جاویدستــون جاودان تخت جمشیــدوطـــن یعنی ز آب و آتش و بــادهنوزم در امان مانده پاسارگـادوطـــن یعنـی وفـــور فــروهـــرهاشکــوه پــر فـــروغش از اهـــوراوطـــن یعنی که تاج و تخت داراسریـــــر نــــادر و ملـک اهــــوراشمشاد امیری خراسانی

شعارهای میهن پرستان در برابر آرامگاه کورش: ما آریایی هستیم عرب نمی پرستیمکاملترین ویدئو ها از حضور مردم در پاسارگاد_هفت آبان ۲۵۷۴الا کوروش‌ای فخر ایران زمینامروز در پاسارگاد و تخت جمشید به مناسبت ۷ آبان روز کوروش کبیرعشق پاک مردم به کورش کبیر برخلاف ملیاردها تومان هزینه حکومتی برای مراسمشوطــن یعنی نــــژاد پاک کـوروشسپردن سر به راه خاک کوروشوطـــن یعنی که منشـور رهاییوطـــن یعنــــی نمــاد آریــــایــیوطـــن یعنی درفــــش کاویــانیوطـــن یعنـــی ردای آسمــــانیوطـــن یعنی سران ملک جاویدستــون جاودان تخت جمشیــدوطـــن یعنی ز آب و آتش و بــادهنوزم در امان مانده پاسارگـادوطـــن یعنـی وفـــور فــروهـــرهاشکــوه پــر فـــروغش از اهـــوراوطـــن یعنی که تاج و تخت داراسریـــــر نــــادر و ملـک اهــــوراشمشاد امیری خراسانی

Posted by Sepidedam on Donnerstag, 29. Oktober 2015
Ahmad Yaselyany دو سال اونجا درس خوندم! تو همون دوران غارت خیلی وحشتناک بود هر کی تونست برد و خورد، موزه میراث فرهنگی جا نداشت اشیا پیدا شده را تو زیر زمین ریخته بودن، واقعا اشک ادم در میومد Gefällt mir · Antworten · 36 · 13. Oktober um 18:21 Anita Moradi Anita Moradi اگر میخواهید ملتی را از بین ببرید باید فرهنگ، تاریخ، تمدن آنرا اول نابود کنید Gefällt mir · Antworten · 50 · 13. Oktober um 10:58 2 Antworten داعی نفس زکیه بجای سرزنش مردم معلمها و رهبرانی را سرزنش کنید که اگاهی لازم را به مردم خود نمی دهند و برای انها تاریخ تنها بدرد کرفتن نمره خوبی در کارنامه تحصیلی است تاریخی که باید سانسور و یا نابود شود تا مشتی بربر بتوانند بر تو فخر بفروشند

قسمتي إز فيلم كورش كبير ساخته انتوني مان كه تابستان امسال اكران ميشود . لحظه ورود كورش كبير به شهر بابل است . به موزيك متن فيلم توجه كنيد . انوقت كمونيست ها و اسلاميون ايراني نما وجود كورش كبير را انكار ميكنند.

قسمتي إز فيلم كورش كبير ساخته انتوني مان كه تابستان امسال اكران ميشود . لحظه ورود كورش كبير به شهر بابل است . به موزيك متن فيلم توجه كنيد . انوقت كمونيست ها و اسلاميون بيناموس ايراني نما وجود كورش كبير را انكار ميكنند . لايك نكن پخش كن

Posted by Bahman Pashaei on Dienstag, 24. November 2015

تجمع ایرانیان در آرامگاه کوروش با شعارهای:"نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران""کوروش دوستت داریم""ایران وطن ماست، کوروش پدر ماست"------------------------------Share کردن این کلیپ به همهٔ دوستان شدیدا توصیه میشه

Posted by ‎Abadan, Iran - آبادان، ریبن، لاف، کفش کلارک، جوک، ایران، خودا رو کولت‎ on Dienstag, 20. Oktober 2015
رژه‌ی بیل مکانیکی بر آثار عصر آهن/  سه محوطه‌ی تاریخی در گیلان تخریب شد

رژه‌ی بیل مکانیکی بر آثار عصر آهن/
سه محوطه‌ی تاریخی در گیلان تخریب شد



سه محوطه‌ی تاریخی در گیلان تخریب شد
لودرهای جاده‌سازی کارخانه‌ی سیمان سه محوطه‌ی تاریخی روستای نیاول سیاهکل را با خاک یکسان کرد، هرچند شنیده‌ها حاکی از آن است که شمار تخریب محوطه‌های تاریخی بیش از اینهاست. جهانی، مسؤول گروه باستان‌شناسی سازمان میراث فرهنگی گیلان، می‌گوید: «این کارخانه تنها ۵۵ درصد از محوطه‌ی باقیمانده از عصر آهن نیاول را تخریب کرده است و در حال حاضر سازمان میراث فرهنگی نیز از این کارخانه شکایت کرده و پرونده‌ی آن در شعبه‌ی دو دادگستری سیاهکل در جریان است.»


لودرهای جاده‌سازی کارخانه‌ی سیمان سه محوطه‌ی تاریخی روستای نیاول سیاهکل را با خاک یکسان کرد، هرچند شنیده‌ها حاکی از آن است که شمار تخریب محوطه‌های تاریخی بیش از اینهاست. جهانی، مسؤول گروه باستان‌شناسی سازمان میراث فرهنگی گیلان، می‌گوید: «این کارخانه تنها ۵۵ درصد از محوطه‌ی باقیمانده از عصر آهن نیاول را تخریب کرده است و در حال حاضر سازمان میراث فرهنگی نیز از این کارخانه شکایت کرده و پرونده‌ی آن در شعبه‌ی دو دادگستری سیاهکل در جریان است.»



2 نظر محمدحسن طالبیان، معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، معتقد است در صورت کافی نبودن اطلاعات درباره‌ی این پرونده و تناقض درباره‌ی میزان تخریب‌ها، برای بررسی بیشتر، هیأتی از تهران اعزام گیلان می‌شود. از سوی دیگر به‌رغم این شکایت، فعالیت‌های کارخانه‌ی سیمان گیلان سبز همچنان در محوطه‌ی تاریخی نیاول ادامه دارد؛ درحالی‌که این فعالیت‌ها نه تنها محوطه‌های تاریخی را از بین برده بلکه زیستگاه گیاهی و حیوانی منطقه را نیز از بین برده است.



3 آخرین بررسی‌ها، که چندان با گفته‌های مسؤول گروه باستان‌شناسی گیلان همخوانی ندارد، نشان می‌دهد کارخانه‌ی سیمان در چند ماه گذشته از پروژه‌ی ساخت جاده‌ی اختصاصی برای ترانزیت وسایل و ادوات موردنیاز خود با نام «راه دسترسی از کارخانه‌ی سیمان به گردنه‌ی لاریخانی» چهل متر منحرف شده و یک محوطه‌ی تاریخی، که دارای نشانه‌های سکونت بوده، و بخش از گورستانی تاریخی را تخریب کرده است.



کارفرمای این پروژه وزارت صنعت و معدن است و پیمانکاری آن بر عهده‌ی شرکت راه‌گستر ولاش از استان لرستان. گفته می‌شود که شرکت ولاش از مسیر جاده‌سازی خود، که مورد تأیید سازمان میراث بوده، خارج شده است. این محوطه‌ها تاکنون کاوش نشده و دوره‌های تاریخی آن به‌صورت دقیق مشخص نبود اما نشانه‌های یافت‌شده از سفال‌ها حکایت از قدمتی بیش از ۳۲۰۰ سال داشته است. محوطه و گورستان نیاول مربوط به عصر آهن، سده‌های میانه‌ی دوران‌های تاریخی پس از اسلام، است و در شهرستان سیاهکل، بخش دیلمان، دهستان دیلمان، جنوب روستای نیاول واقع شده. این محوطه در تاریخ دوازدهم دی ۱۳۸۶ با شماره‌ی ثبت ۲۰۴۴۱ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. سه محوطه‌ی تخریب‌شده در حریم این محوطه و گورستان تاریخی قرار داشتند.



4 جهانی می‌گوید: «این کارخانه چهار سال پیش هم بدون استعلام از سازمان میراث فرهنگی اقدام به تخریب پناهگاه نوسنگی در دل کوه در منطقه‌ای دیگر کرده بود. در آن زمان هم سازمان میراث فرهنگی در دادگستری سیاهکل از این کارخانه شکایت کرد. در آن زمان رئیس وقت کارخانه‌ی سیمان زیر بار این تخریب نرفت تا اینکه ما با این کارخانه تفاهم‌نامه‌ای امضا کردیم. بر اساس این تفاهم‌نامه کارخانه‌ی سیمان موظف است برای هرگونه اقدام با مواد منفجره در حریم آثار تاریخی از سازمان میراث فرهنگی مجوز بگیرد.



از سوی دیگر حریم آثار تاریخی را رعایت و همچنین بناهای تاریخی کوهستانی میراث فرهنگی را مرمت کند.» همچنین منابع آگاه محلی می‌گویند دو سال پیش هم دو پناهگاه در اره‌کیای دیلمان، با قدمت هفت هزار سال، بر اثر انفجار دینامیت تخریب شده است. جهانی درباره‌ی تفاهم‌نامه بین کارخانه‌ی سیمان و سازمان میراث فرهنگی گیلان، که تا چند ماه پیش هم برقرار بوده، می‌گوید: «این تفاهم‌نامه همچنان بین کارخانه‌ی سیمان و میراث فرهنگی وجود داشت، اما در چند ماه گذشته این اتفاقات افتاد و ما بار دیگر اقدام به شکایت از این کارخانه کردیم.»

گفته می‌شود که محوطه‌ی نیاول، که در روستای نیاول سیاهکل گیلان قرار دارد، زیستگاه کبک و سایر وحوش است. در این دشت بیش از صد نوع داروی گیاهی می‌روید و منابع طبیعی و سازمان محیط‌زیست هم بارها و بارها درباره‌ی رعایت حریم و حفظ اقلیم به کارخانه‌ی سیمان هشدار داده‌اند، اما این کارخانه همچنان به فعالیت‌های خود ادامه می‌دهد.

منبع: شبکه آفتاب - فاطمه علی اصغر

http://bit.ly/1ihVBWj

رژه‌ی بیل مکانیکی بر آثار عصر آهن/ سه محوطه‌ی تاریخی در گیلان تخریب شد
تخریب قلعه تاریخی استان هرمزگان به دست رژیم اشغالگر اسلامی

تخریب قلعه تاریخی استان هرمزگان به دست رژیم اشغالگر اسلامی


براساس گزارش‌ها، قلعه «کوه مبارک» در شهرستان جاسک در استان هرمزگان که قدمت آن به «دوران ساسانیان» برمی‌گردد و همچنین قبرستان اطراف آن با قدمت «سه هزار سال» به دست «یکی از ارگان‌ها» در حال تخریب است.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، آقای بوسیک، دهیار روستای «کوه مبارک»، روز جمعه، ۲۰ شهریور، گفت که نامه‌‌نگاری و پیگیری‌هایی برای جلوگیری از این «فاجعه» صورت گرفته، اما هنوز «اقدام موثری» از سوی مسئولان استان هرمزگان دیده نشده است.
به گفته آقای بوسیک، مردم منطقه «کوه مبارک» در اعتراض به این اقدام دو روز تجمع کردند، اما درنهایت این حرکت از سوی «ارگان تخریب‌کننده» این آثار تاریخی «حمله» توصیف شده است.
وی اضافه کرد: «در حال حاضر این ارگان در حال تخریب قلعه مبارک و قبرستان ۳۰۰۰ ساله و قدمت‌دار آن است و تاکنون بیش از ۱۰ درصد پیش رفته‌اند و به خود قلعه نیز آسیب رسانده‌اند و همچنان در حال فعالیت هستند.»
آقای بوسیک اشاره‌ای به نام این «ارگان» نکرده است.
به گزارش خبرگزاری ایسنا، بنای مشهور به «اتاق‌های ساسانی»، دو اتاق از «سنگ تراشیده» شده است که در دماغه «کوه مبارک» واقع شده‌اند.
در همین حال حیدر حیدری‌نژاد، پژوهشگر تاریخ منطقه جاسک، نیز گفت که در کنار «کوه مبارک» قبرستانی هست که کارشناسان قدمتی سه هزار ساله «برای آن قائل هستند».به گفته آقای حیدری‌نژاد، نام «کوه مبارک» در «نقشه‌های تاریخی دنیا» نیز آمده است.
گزارش خبرگزاری ایسنا در حالی است که نام این اثر در بخش معرفی اماکن تاریخی وب‌سایت میراث فرهنگی استان هرمزگان درج نشده است.
پیش از این نیز گزارش‌هایی از تخریب آثار فرهنگی در استان هرمزگان منتشر شده است. از جمله خبرگزاری تسنیم روز ۲۹ مرداد گذشته خبر داده بود که «قلعه هزاره» میناب با قدمت ۲۵۰۰ سال «در گذر زمان دستخوش تخریب شده است».
این خبرگزاری حفاری برای کشف اشیاء عتیقه را یکی از دلایل تخریب این اثر ملی ذکر کرده بود.


صدمین سالگرد اشغال بوشهر توسط بریتانیا

نقاشی ال. ادواردز از اولین اشغال بوشهر به دست نیروهای بریتانیایی


صدمین سالگرد اشغال بوشهر توسط بریتانیا


حمیده محمدی روزنامه‌نگار

7 اوت 2015 - 16 مرداد 1394


نقاشی ال. ادواردز از اولین اشغال بوشهر به دست نیروهای بریتانیایی

در سال‌های اخیر نام بوشهر به خاطر برنامه هسته‌ای ایران و "نیروگاه هسته‌ای بوشهر" در رسانه‌ها و کتاب‌ها زیاد به کار برده شده است اما این بندر قدیمی، پیش از این نیز از اهمیت جهانی برخوردار بوده است، به طوری که دو بار بریتانیا آن را تصرف کرد.

همچنین نام بوشهر با مقاومت تنگستانی‌ها به فرماندهی رئیس علی دلواری در جنوب ایران در برابر اشغال بریتانیا گره خورده که درست یکصد سال از آن می‌گذرد.
اهمیت بوشهر برای بریتانیا

مطابق با اسناد، بوشهر حدود ۳۰۰ سال پیش به فرمان نادرشاه در سال ۱۷۳۶ به صورت بندر سر و سامان گرفت.

به نوشته دانشنامه ایرانیکا بوشهر قبل از آن "روستای کوچک ماهیگیری" بود. نادرشاه برای"طرح ناوگان دریایی در خلیج فارس" آن را نوسازی کرد و آن را "بندر نادریه" نامید. انتخاب نادرشاه فقط به خاطر "ارتباط آسان با سرزمین مادر" نبود بلکه "این تنگه از قطعه زمین‌هایی با ریگ روان" برخوردار بود که در جزر و مد کاملا می‌توانست فرو رود.

اهمیت تجاری این بندر در دوره کریم خان زند افزایش یافت.

به نوشته ایرانیکا، از ۱۷۶۳ "کمپانی هند شرقی" متعلق به بریتانیا در بوشهر حضور یافت زیرا به لحاظ تجاری حائز اهمیت بود.

بعدها بریتانیا با کریم خان زند مشکل پیدا کرد. از این‌رو تجارت خود را در بندر بصره متمرکز کرد اما با تصرف بصره توسط کریم خان، بریتانیایی‌ها در سال ۱۷۷۸ پایگاه تجاری خود در خلیج فارس را دوباره در بوشهر مستقر کردند.

به نوشته عبدالکریم مشایخی، مورخ و رئیس بنیاد ایران‌شناسی شعبه بوشهر، "انگلیسی‌ها در سال ۱۸۱۲ میلادی نمایندگی سیاسی خود را در بوشهر تاسیس کردند و از آن پس تا حدود یک قرن به طور مستمر به افزایش نفوذ خود در خلیج فارس مشغول بودند".
اشغال اول - ۱۸۵۶

وقتی دوست محمد خان، حاکم وقت قندهار و کابل در سال ۱۸۵۵ هرات را تصرف کرد، ناصرالدین شاه قاجار دستور لشکرکشی به هرات را صادر کرد. هرات شهری محل منازعه میان ایران، روسیه و بریتانیا بود.

با تصرف هرات به دست ایران، دولت وقت بریتانیا به ایران اعلان جنگ داد. چون حکومت ایران نسبت به واکنش بریتانیا بی‌اعتنا بود، بریتانیا در سال ۱۸۵۶ به بوشهر حمله‌ور شد و آن را به تلافی و جهت فشار به ایران برای خروج از هرات، اشغال کرد.

این اشغال با "معاهده پاریس" در سال ۱۸۵۷ پایان یافت؛ ایران متعهد به خروج از هرات و به رسمیت شناختن افغانستان شد و نظامیان بریتانیایی بوشهر را ترک کردند.

گفتنی است در ۱۲ ژوئن ۱۸۵۷، کارل مارکس زمانی که در لندن اقامت داشت، مقاله‌ای با عنوان "معاهده پارسی" نوشت و بندهایی از معاهده پاریس را نقد کرد و بریتانیا را به خاطر تصرف بوشهر و مناطق جنوبی سرزنش کرد.
اشغال دوم - ۱۹۱۵

به نظر عبدالکریم مشایخی، تا قرن نوزدهم، "برتری انگلیس" در خلیج فارس به "توسعه بندر بوشهر" متکی بود، اما از اواخر این قرن، نظر دیگر کشورها نسبت به بوشهر جلب شد و "دفاتر کنسولی" در بوشهر راه انداختند.

از جمله این کشورها، آلمان بود. روابط تجاری ایران با آلمان و "خرید کشتی" از آن، برای بریتانیا که موقعیت گمرکی خود را حفظ کرده بود، ناخوشایند بود.

بر طبق اسناد، ویلهم واسموس در سال ۱۹۱۳ به عنوان کنسول دوم آلمان وارد بوشهر شد. با شروع جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴، کنسولگری آلمان برای مقابله با انگلیس فعال شد. به این ترتیب واسموس با عشایر جنوب و از جمله با رئیس‌علی دلواری روابط نزدیک یافت.

از طرف دیگر ایران برای پرهیز از وارد شدن در جنگ جهانی اول، اعلام بی‌طرفی کرد.

رقابت بریتانیا و آلمان سرانجام با دستگیری دو مقام کنسولی آلمان در بوشهر به دست نیروهای بریتانیایی به اوج رسید. دولت وقت ایران و مردم بوشهر به این اقدام اعتراض کردند.

عبدالکریم مشایخی در نوشته خود تحت عنوان "نقض بی‌طرفی ایران در جنگ جهانی اول و اشغال بوشهر توسط قوای انگلیس" به تلگرافی از موقرالدوله، حاکم وقت بوشهر به تهران اشاره می‌کند: "الساعه که نیم ساعت به ظهر مانده از مسجد نو بوشهر برگشتم، هیجان عمومی به درجه‌ای است که فوق تصور است. چنین ازدحامی در بوشهر هرگز دست نداده بود و کل علما و عموم طبقات اهالی حضور داشته، ملخص خطابه علما این بود که سه سال است بدون اینکه هیچ ضرر مالی و جانی از بنادر به انگلیس رسیده باشد در آنجا اخلال کرده و عده قشون نگاه داشته و حالا هم هتک حرمت و نقض بیطرفی دولت را کرده... دست از حقوق مشروعه برنمیداریم و اگر ما را بکشند ایلات و عشایر و اهالی غیور جنوب زنده هستند و به وظیفه اسلامیت و ایرانیت رفتار خواهند کرد... حالیه مردم منتظر نتیجه هستند... و هیچ شبهه نیست که باز اجتماع خواهند کرد".

با بالا گرفتن تنش، بریتانیا در ۸ اوت ۱۹۱۵ برابر با ۱۷ مرداد ۱۲۹۴، بوشهر را اشغال کرد و طی اعلامیه‌ای گفت که چون دولت ایران نمی‌تواند "نظم و امنیت را در شهر بوشهر و حوالی" برقرار کند، بریتانیا، "کراهتا" مجبور شد به این اقدام دست بزند.

بر طبق اعلامیه، این اقدام "توسط دولت اعلیحضرت... به علت ضرورتی صورت گرفت... ضرورتی که به واسطه حمله اسف بار اخیر ایلات به بوشهر... در آن دو افسر انگلیسی کشته و سه سرباز مجروح شدند..."

اقدام بریتانیا سرآغاز رشته مبارزات تنگستانی‌ها همراه با کمک‌های واسموس در برابر این اشغال بود.

از نکات قابل ذکر در اشغال بوشهر، این بود که بریتانیا تمبرها را با عنوان مورد نظر خود مهر می‌کرد. روی این تمبر نوشته شده بود: "بوشهر در تصرف بریتانیا". گفته می‌شود تا پایان اشغال بوشهر در مهرماه ۱۲۹۴، انواعی از این تمبر به چاپ رسید.

az:bbc parsi

صدمین سالگرد اشغال بوشهر توسط بریتانیا.رئیسعلی دلواری و یارانش. بوشهر به فرمان نادر شاه سر و سامان گرفت

ایرانیاران گرامی، با درود English translation follows
از: بنیاد پژوهش های فرهنگی ایران

دورنمایه (موضوع): جنگ‌های ساسانیان با تازی ها



همچنان که تا کنون کردیم، آماژ ما آگاه ساختن جوانان ایرانی است از فرهنگ و گاهنامه راستین خود، و چیزی جُز راستی نوشته نخواهد شد.
اگر این جتگ ها هوده دیگری بِجُز آنچه که شد می داشتند دنیای امروزی چنین نمی بود.
می‌توان در یافت (فهمید) که چرا گاه نگاران در باره آنچه که شد پوزشخواهانه می نویسند. ولی این پوزشخواهی این چم را نمی‌دهد که آن‌ها می‌توانند آیندگان را گمراه کنند. همدورگان ما با دروغ فریب خورده (اغفال) شده بودند. آماژ ما این است که از راستی آگاه شویم و آن را در دسترس کنونان و آیندگان بگذاریم.
زمانی که این جنگ‌ها روی می داد، در جَهان دو اَبَر نیرو بودند: شاهنشاهی ساسانی و امپراتوری رُم خاوری (بیزانس) . از سرآعاز سده نُخُست پاز (پیش از زادروز عیسی) ، مرز میان ایران و بیزانس رودخانه فراط بود. این مرز، در درازای سده ها، میان این دو کشور ابر نیرو به در گیری بودش می داد. واپسین جنگ ها میان این دو ابر نیرو، پیش از یورش تازیان، هفده سال پی گیری داشت (612-629 ترسایی).
حضرت محمد یک کَس لشگری (نظامی) نبود. در آیات مکی، یک آیه ترس آور و یا کشمکش انداز پیدا نمی شود. کسانی که در دوور و بَر محمد بودند هر یک برنامه خود را داشتند، مانند سلمان پارسی که یک ایرانی بود که از دست مُغ های زرتشتی با گروهش به عربستان پناه برده بودند. ابو بـَـکر، عُمَر و عثمان جنگنده هایی بودند با نیرو و توان خود، و با آنچه که محمد پیش نهاد می‌کرد بسنده (راضی) نبودند. آن‌ها حضرت محمد را در مکه کشتند، ماندار (وراثت) تنها زن کلیمی اش را دزدیدند و از دست قانون به مدینه گریختند. عُمَر این سال گریز از مکه را سرآغاز گاه شمار اسلام شُمُرد و آن را بنام تاریخ حجرت (گاه روز رَهسپاری) خواند.
روشن نیست کدام یک از دسیسه کاران دست‌اندرکار کشتن حضرت محمد در مدینه خود را محمد شناساند. ولی می‌دانیم که یکی از آن‌ها این کار را کرد و همگی با هم دست به شمشیر بردند و کار دَد مَنِش خود را آغاز نمودند. نخستین برخورد آن‌ها با دو تیره (قبیله) یهودی بود در مدینه. به آن‌ها گفته شد یا اسلام بپزیرید و به گروه ما بپیوندید، و یا دار و ندار خود را جا بگزارید و از عربستان بیرون روید. یهودی‌ها چاره‌ای نداشتند و دست خالی و پیاده از عربستان بیرون رفتند. تیره های دیگر یهودی در عربستان این خوشبختی را هم نداشتند. همگی آن‌ها کشته شدند. زمانی که محمد خود خوانده کارش را بپایان رساند، در عربستان یهمودی نمانده بود.
محمد خود خوانده کار خود را با سازماندهی به یک هازمان سروری آغاز کرد. او تنها دختر حضرت محمد، فاطمه، را بزنی به علی داد. خودش با عایشه، دختر شِش ساله ابوبکر ازدواج کرد. ابو بکر مردی بود جنگ آور، پول‌دار بود و همبستان بسیاری داشت. محمد خود خوانده دو دخترش، رُقیه و اُم کـُلسوم، را برنی به عثمان داد. رُقیه در زیر لَگـَد ها و مشت ها و شلاق‌های عثمان جان سپرد. عثمان با خودش سروران بنی اُمیه، دارایی آن‌ها و جنگجویان آن‌ها را همراه آورد. محمد خود خوانده با حفصه، دختر عُمَر ابن خطاب زناشویی کرد. عمر ابن خطاب مردی بود هوشباره (نابغه) لشگری (نظامی)، توانمند و بستگی های زیادی داشت.
در ده سال، محمد خود خوانده، سراسر عربستان را زیر فرمان خود آورد و کشور را از یهودی تُهی ساخت. این سازمان سروران، روی هم رفته، همه دارایی و زمین‌های یهودیان را از آن خود کردند.
در این برش زمانی، این گروه سروران، همه دارایی و زمین‌های عربستان را در دست داشتند و با همه این‌ها بسنده نبودند. در مرز های عربستان دو اَبَر نیرویی بودند بنام اِمپراتوری بیزانس و شاهنشاهی ساسانیان. هر دو این کشور ها سده ها با هم در جنگ بودند و هر دو از جنگ بیزار و خسته بودند و در روند رزم آوری خود پوسیده و سنگین (منجمد) شده بودند. عرب‌ها از این بودش ها آگاه بودند و می‌دانستند که برتری دارند.
خسرو دوم در سال 628 بدست هراکلیوس امپراتور رُم کشته شده بود. از سال 628 تا 632 ده شاه و ملکه بر ایران فرمانروایی کرده بودند. پادشاه پایانی (آخری) ساسانیان یزدگرد سوم، نوه خسرو دوم، بود که در هشت سالگی به پادشاهی رسید و از 632 تا 652 فرمانروایی کرد.
ابو بکر از داشتن دو اَبَر تیرو در مرز های یک کشور جوان خوشنود نبود. او مُتانا ابن حَریث را بر انگیخت که به شهرهای ایرانی در میان رودان یورش برد. مُتانا این کار را کرد، پیروزمند شد، و با ارمغانی بزرگ از خواسته‌های چپاوُل کرده برای خلیفه فرستاد. ابوبکر او را فرمانده مردم تیره او نمود.
ابوبکر از این پیروزی پشت گرم شد و آهنگ کرد که به این‌گونه یورش ها بپردازد. برای اینکه به گروه مسلمان‌ها زیانی نرسد، از داو خواهان (داو طلبان) بهره برداری کرد و بجای پرداخت از خزانه خلیفه گری، هشتاد در سد خواسته‌های چپاوُل شده را به آن‌ها بخشید و بیست در سد را به خزانه خلیفه گری ریخت. و برای اینکه از پیروزی باز نماند بهترین فرمانده خود، خالد ابن ولید را به فرماندهی برگزید. نخستین فرمان او به وَلید این بود که اَل حَیره را بدست آورد. و برای یاری به ولید، به میسنا ابن حریث، مظهور ابن اَدی، حَرمَلَه و سوماً فرمان داد که هر یک با دو هزار جنگنده از تیره خود به او بپیوندند. خالد ابن ولید از اَل یَمَنا با ده هزار لشگری، در سال 633 به ایران رسید. با پیوستن گروه‌های یاری، با هجده هزار جنگجو به یورش پرداخت.
ولید در چهار جنگ پی در پی، در میان رودان، بر ایرانیان پیروز شد. نخست جنگ زنجیر ها در ماه آوریل 633، سپس جنگ رودخانه در هفته سوم ماه آوریل سال 633، سپس در جنگ والاجا در ماه مِه سال 633، و در جنگ اولائیس در میانه ماه مَه، سال 633. در ماه جون سال 633 شهر اَل اَنبار را دوور گرفت و آن شهر پس از دو هفته گشوده شد. در ماه جولای 633، شهر عین التمبر را گشود و در این برش زمانی سراسر میان رودن را زیر فرمان عرب در آورده بود. در این زمان خالد ابن ولید به شمال فرستاده شد تا به آیاز ابن غَنام در سوریه یاری رساند.
ابوبکر در ماندار نامه اش (وراثت نامه) فرمان داده بود که عُمَر باید پس از او در کار گشودن شهر های میان رودان و بدست آوردن همه آن سرزمین کوشا باشد. زمانی که ولید با نُه هزار (9000) لشگری به سوریه رفت ایرانیان آهنگ کردند که زمین‌های از دست رفته را پس بگیرند. عُمَر بی درنگ به مُتانا ابن حَریث یاری رساند و نیروهای ایرانی در نبرد بَییوب شکست خوردند. یزدگرد سوم از امپراتور هراکلیوس یاری خواست و برای استوار کردن این همبستگی دختر هراکلیوس را بزنی گرفت. برنامه‌ریزی درست و همه گیر بود.
هراکلیوس بنا به برنامه کُنِش نشان داد، ولی یزدگرد کارآیی نشان نداد. هراکلیوس به فرمانده سپاه خود، واهان، فرمان داد که تا دریات فرمان پی گیر، کُنشی نشان ندهد. واهان، فرمانده جنگی هراکلیوس، برای پیش دستی، فرمان یورش داد و همه لشگرش از میدان برچیده شد. در برابر عرب‌ها تنها یک دشمن مانده بود با لشگریانی که از سراسر فرماندهی گرد آوری شده بودند. در سه ماه، سَعد نیروی بزرگ ایران را در نبرد قادسیه شکست داد. این شکست، براستی، کمر شاهنشاهی ساسانی را در هم شکست. این پیروزی، روند گشایش جهان اسلام را دگر گون ساخت. با داغون شدند بیشترین نیروهای ایرانی، سعد در زمان کوتاهی بابِل، کوسی، بهارشهر، و مداین را گرفت. تیسفون، پایتخت ساسانیان، در ماه مارچ سال 637 ، پس از سه ماه دوور گرفتن عرب ها، گشوده شد. چپاوُل به رده های نادیده ای رسید. یک پنچم خواسته‌های چپاول شده به خلیفه عُمَر ابن خطاب، در مدینه داده شد. خواسته چپاول شده چنان بزرگ و زیاد بود که بنا به نوشتار کاوه فرخ: “به هر سرباز عرب در مرز 12،000 درهم، برابر با 250،000 دُلار امروزی، خواسته رسید.” نزدیک به 40،000 مردان سرشناس ساسانی به بردگی گرفته شدند که در بازار برده فروشان مدینه فروخته شوند.
عُمَر یک هوشباره (نابغه) لشگری بود و افزون بر آن یک نو آورِ فوت و فند (تاکتیک). او از گروه‌های کوچک یورشی (تَک آوری) برای بیشترین دست آورد و داغون کردن روان دشمن بهره برداری می کرد. او فرماندهانش را در میدان جنگ آموزش برنامه‌ریزی و تَک آوری می داد. او هر گز یک فرمانده را چندان در نبرد نگه نمی داشت که خودسری پیشه کنند و در برابر او سر بر دارند. او هرگز از خزانه خلیفه به جنگجویانش پرداخت نمی کرد. سرباز یا می مُرد و به بهشت اسلامی می رفت، و یا پیروز می‌شد و 80% خواسته چپاول شده را دریافت می کرد. بیست در سد مانده از خواسته چپاول شده به خزانه خلیفه ریخته می شد. این یک پیمان بُرد و بُرد برای هر دو سوی پیمان بود. مُردی ـ بُردی، پیروز شدی ـ بُردی. این پیمانی بود که هر عربی خوابش را می دید.
در درازای سال‌های 636 تا 638، عرب ها سراسر میان رودان را بدست آوردند. در سال 637 هشیم با 12،000 جنگنده از تیسفون، در نبرد جلوله بر ایرانیان چیره شد. پس از جلوله، عبدالله مُطئم بسوی تیکریت رهسپار شد و پس از پایداری بسیار از سوی شهروندان، و بیاری مسیحی‌ها، شهر را کشود. عمر پس از تیگریت شهر موصول را بدست آورد. عمر به آن اندازه زِرَنگ بود که برای پیروزی های تند و کشور گشایی های بیشتر، به مردم شهر های گشوده شده در برابر پداخت جزیه (مالیات سرانه) آزادی و آسودگی می بخشید. از نبرد جلوله در سال 637 تا نبرد نهاوند در سال 642 تا اندازه‌ای آرامش بود. نبرد های کوچکی روی می‌داد که با آماج دست آورد بزرگ در برابر از دست داده کم می رسید. در این میان، عمر فرماندهان خود را در میدان های جنگی آموزش می داد. عمر از توان ساسانیان (توان پنداری گذشته) می ترسید. پس از گشودن خوزستان عمر در پی سازش با پارس بود.
ولی ایرانیان در اندیشه دیگری بودند. پنکار (غرور) ملیشان زخمی شده بود. در پندارِ برزگیِ گذشته، خود را از پَست تر از خودی شکست‌خورده می دیدند. در مرز یکسد هزار 100،000 لشگری زیر فرمان مَردان شاه در نَهاوند با عرب‌ها روبرو شدند. در ماه دسامبر سال 642 ، لشگر بزرگ پارسی ها در نهاوند از عرب‌ ها شکست خورد. تَک آوری عرب‌ها در این جنگ از نوآوری های عرب بود. ایرانی‌ها فوت و فند گذشته و پَتَل شده خود را بکار می گرفتند.
گشایش همه ایران بدست عرب‌ها در گزارش آینده به آگاهی شما خواهد رسید. شاید آگاهی دربرگیرنده تری را می‌توان از فرماندهان ایرانی که دانشگاه جنگ دیده اند بتوان بدست آورد.
با مهر
مهندس ارمن ساگینیان


Dear Friends of Iran, with greetings
From: Institute for Study of Iran
Subject: Sasanid wars with Arabs

As before, our intent is to inform the young Iranians about their past, the truth, and nothing but the truth.

Had those wars not ended the way they did, the world would not be the way it is now.

It is understandable that some historians would try to be apologetic about what happened. But, that does not mean that they can or may fool the upcoming generation. Our generation was fed with lies. Is our intention to learn the truth (if possible) and provide it for present and upcoming generation.

At the time when those wars took place there were two super powers, namely Sasanid Empire and and Byzantine Empire. Since the 1st century BCE, the border between the Eastern Roman (Byzantine) Empire and Parthian (later Sassanid) Empire had been the Euphrates River. This border had been contested for centuries. However, the latest war before Arab invasion lasted seventeen years (612-629).

Prophet Mohammad was not a military person. There is not a single belligerent Verse among the Verses of Mecca. Among people who surrounded him there were people with personal agendas like Salman Parsi (an Iranian escapee who, together with his entourage, took refuge in Arabia), and fighters like Abu Baker, Omar, and Osman, who were not content with what Mohammad was after. They killed Mohammad in Mecca, stole the wealth that he had inherited from his one and only Jewish wife Khadujeh, and fled from the law to Medina. Omar declared that date the beginning of Islamic calendar, and referred to the flight as Hejira, which in Arabic means migration.

It is not clear which one of the conspirators declared himself to be Mohammad in Medina. However, one of them did, and they all picked swords and began their campaign. They started by asking the Jewish tribes of Medina either accept Islam and join the group, or leave your belongings and get out of Arabia. The Jewish tribes had no choice but to depart. Other Jewish tribes were not so lucky. They were annihilated. By the time the impostor dies there were no Jews left in Arabia.

The impostor began his work with forming a oligarchy. He gave Mohammad's only daughter Fatima in marriage to Ali. He (the impostor) married Ayshe, the six-year-old daughter of Abu bakr. Abu Bakr was combative, rich, and had connections. He (the impostor) gave his daughters in marriage to Osman, they were Roghiyeh and Omm Kolsum. Roghiyeh was bitten to death by Osman. Osman brought in the nobles od Bani Ommayeh, who carried the wealth and power of their tribe. He (the impostor) married Hafsa, daughter of Omar ebn-Khattab, a wealthy genius with power and connections.

In ten years, the impostor conquered the entire Arabian peninsula and killed/expelled all Jews from Arabia, and collectively they came in possession of all Jewish land and wealth.

Now the oligarchy had the entire Arabian Peninsula, the organization, the wealth, the power, and wanther much more. There were two superpowers who possessed the wealth of the world between them, namely the Byzantine Empire and the Sassanid Empire. Both were battle-weary and settled in their old ways. Arabs knew they had the advantage.

Iranian king Khosrou II was executed by in 628 CE by Byzantine Emperor Heraclius. From 628 to 632 there were ten kings and queens in Persia. The last Sassanid king was Yazdgerd III, who was the grandson of Khsrou II, and was eight-years-old when he became king (632-652).

Abu Bakr did not enjoy having two superpowers at the border of newly created Islamic State. He encouraged Muthana ibn Harith to start raids in Iranian towns in Mesopotamia. Muthana did that, was successful, brought a lot of butty to the Caliph, and was made commander of his tribe.

Abu Bakr was encouraged with this success, decided to continue the course. To assure the least damage to the State, he decided to use only volunteers for highest rewards (20% to me 80% to you), and to assure success, he chose his best commander, Khalid ibn Walid, to conduct the campaigns. Abu Bakr's first order to Walid was to conquer Al-Hirah. He also ordered Misnah ibn Haris and Mazhur bin Adi, Harmala and Sulma to join the Khalid with their men numbering 2000 each, and operate under the command of Walid. Khalid ebn Walid came from Al-Yamana with an army of 10,000, and entered Persian Empire with in the third week of March 633 with 18,000 troops.

Khalid won four decisive battles in Mesopotamia: Battle of Chains in April of 633, Battle of River in the third week of April 633, Battle of Walaja in May of 633, and Battle of Ullais in mid May of 633. In June of 633 he laid seige to the city of Al-Anbar, which surrendered after few weeks, in July of 633. He then went to south and conquered Ein al Tamr. At this time most of the Mesopotamia was under Arab rule, and Khalid was assigned to the north to aid general Ayaz bin Ghanam who was in trouble.

Abu Bakr had willed that Omar should continue on the Conquest of Syria and Mesopotamia. As soon as Khalid was dispatched to Syria with 9,000 troops, Persians decided to take back their lost territory. Omar immediately sent reinforcements to Muthana ibn Harith and Persian forces were defeated in the Battle of Baiyoub. Yazdgerd III sought alliance with Emperor Heraclius and married daughter of Heraclius as a token of alliance. All plans were very well coordinated.

Heraclius acted according to plans, but Yazdgerd III failed to act. Heraclius ordered Vahan, his commander in the field, not to engage, but he engaged and his force was routed. Arabs were left with one very powerful enemy with troops called in from all over the empire. Within three months Saad defeated the mighty persian army in the Battle of al-Qadesiyyah, effectively ending the Persian rule west of Persia proper. That victory changed the course of Islamic Growth. With the bulk of Persian forces defeated Saad later conquered Babylon, Koosie, Bahrasher, and Madein. Ctesiphone, the Inperial capital of the Sassanid Empire, fell in March of 637 after a seige of three months. “Looting reached epic proportions. One fifth of the looted goods were sent from Ctesiphone to caliph Omar at Medina. So great was the hul of booty that every Arab soldier was able to appropriate 12000 Dirhams worth of goods roughly the equal of 250,000 U.S. Dollars. Nearly 40,000 captured Sassanid noblemen were taken to Arabia and sold as slaves.” Kaveh Farrokh

Omar was a military genius, as well as an innovator. He utilized small and well paid detachments to achieve successive victories and demoralize the mighty enemy. He trained his commanders on the job. He rotated his commanders. Never leaving a commander long enough in a front to become a contender himself. He never paid his military from the treasury. Their pay came from the looted goods. Captured slaves were part of their pay. Only twenty percent (20%) of the loot went to the Caliph. Besides, they were promised free entry to Islamic Paradise, should they die in the battle. Islamic Paradise offered what a Bedouin Arab had always dreamed for.

Between 636 to 638 they conquered the entire Mesopotamia. In 637, Hashim led 12,000 troops from Ctesiphone to win a victory in the battle of Jalula. After Jalula, Abdullah ibn Mutaam marched against Tikrit, and after fierce resistance, and with the help of Christians captured the city. Omar followed later by capture of Musul. Omar was brilliant enough to offer peace and comfortable living for Jizya (tax to be left alone). From 637, Battle of Jlula, to 642, the Battle of Nahavand, there were many small victories which had achieved their purpose, Maximum Gain at Minimum Loss. In the mean time, Omar was training new commanders on the battle-field. Omar was very conscious about the Might of Sassanid Empire. After conquest of Khuzestan, Omar wanted peace with Persia.

But, Iranians thought differently. Their national pride was hurt. In their old ways, they thought that they were bitten by their inferiors. About 100,000 Persian fighters assembled under Mardan Shah to face the Arabs in Nahavand. In December of 642, mighty Persian army was defeated in Nehavand. Tactics used by the Arabs were Arab innovations, and Persians were using their old methods of engagements.

Final conquest of the entire Persia and its effects will be covered in the next report.

With affection
Armen A. Saginian, P.E.
May 14, 2014
Executive Director of Institute for Study of Iran
Eupraxopher/Ambassador of Center for Inquiry-Transnational (Not affiliated with Center for Inquiry Inc.)


ستارخان مردی از تبار عمل‌گرایان

ستارخان مردی از تبار عمل‌گرایان




سروده وطن از یحیی دولت آبادی که در جشن سال اول مجلس شورای ملی سروده شد
وطن از حلقه زنجیر ستم شد آزاد
رفت اندر غل و زنجیر تن استبداد
کنده شد بارگه جور و جفا را بنیاد
خاک ظلمتکده ظلم و ستم رفت بر باد
آن ستمها که کشیدید بیارید به یاد
وز ستمگر نگذارید در این خاک نژاد
ای جوانان وطن نوبت آزادی ما است
روز عیش و طرب و خرمی و شادی ما است
وطن و خانه ما خطه ایران باشد
خاک ایران همه چون روضه رضوان باشد
تا که در پیکر با غیرت با جان باشد
خانه خود نگذاریم که ویران باشد
یا که اوضاع وطن بی سرو سامان باشد
گر فقیریم خدا یار فقیران باشد
ای جوانان وطن نوبت آزادی ما است
روز عیش و طرب و خرمی و شادی ما است


***


سالار سیف الدینی
ستارخان مردی از تبار عمل‌گرایان
مردمسالاری ۲۲ آبان ۸۹
بیشتر جوامع امروز جهان با آغاز سده‌ی بیستم با بر پا کردن دولت مدرن و ملی، وارد عرصه‌ی سیاست نوین جهانی شدند و دولت‌های امروزی نیز تدام همان‌ها هستند. انقلاب مشروطه ایران تلاشی برای برپایی چنین حکومتی بود که وهله‌ی اول در پی قانون، دولت‌سازی، امنیت و عدالت اجتماعی باشد، اما ایرانیان می‌بایست تا اوایل قرن جدیدشان شکیبایی به خرج می‌دادند تا بتوانند چنین نظامی‌ را تجربه کنند.
در ایران ایجاد نهادهای جدیدی چون ارتش منظم و اصلاحات اداری در دوره‌ی عباس‌میرزا و نیز تاسیس دارالفنون و تاکید بر منافع ملی در سیاست خارجیِ امیرکبیر، نسبت نزدیکی با کارکردهای دولت ملی داشت، اما تجربه این دو سیاست‌مرد، ناکام ماند تا آغاز جدی روند تجدد به دهه‌های بعدی موکول شود.
دکتر جواد طباطبایی آغاز روند بیداری ایرانیان را که از عباس‌میرزا آغاز شد، محصول وهن بزرگی می‌داند که با پایان جنگ‌های ایران و روس در ذهن نخبگان ایرانی پدید آمد. بی‌اعتنایی عباس‌میرزا نسبت به سنت و سنت‌مداران هم‌چنان بعد از او ادامه پیدا کرد و به روشنفکران منتقل شد؛ زیرا وضعیتی که منجر به احساس لزوم وجود دولت قدرتمند می‌شد، حاصل پرسش‌های نوینی بود که پاسخش، خاستگاهی در دستگاه مفاهیم سنت نداشت و سعی می‌کرد از هر آنچه منتسب به قدیمِ قاجاری‌ست، فاصله بگیرد.
دولت‌های ملی با بنیاد یا تقویت عوامل القایی (دیوان‌سالاری، استقرار نظام آموزشی و…) و عوامل تکوینی (ارتش ملی، ارتباطات، تمرکزگرایی و…) عوامل اولیه و واکنشی را تقویت کردند تا بتوانند اوتوریته سیاسی خود را بر جامعه حاکم سازند. دولت ملی برابر- نهادِ (آنتی‌تز) ساختار امپراتوری و سلطنت مطلقه است و بر اساس حقوق شهروندی شکل می‌گیرد، ساختاری که در آن مردم، نه رعیت بلکه شهروندانی واجد حقوق و تکالیف مدون هستند. دولت ملی روابط خود با سایر دول را بر اساس منافع ملی حداکثری تنظیم می‌کند و در درون بر حقوق شهروندی و گزاره‌های مربوط به گفتمان ملیت‌گرایی تاکید دارد.
از این رو کانون‌های سنتی قدرت و دستگاه فئودالی، مخالفان سرسخت دولت ملی به شمار می‌رفتند. پس از آن که امپراتوری‌ها، سلطنت‌های خودکامه و مونارشی، مشروعیت خود را از دست دادند، دولت‌های ملی به عنوان چهره غالب دولت‌های نوین پا به عرصه گذاشت. دولت ملی نمود و جلوه واقعی اراده ملت است در نتیجه با دموکراسی ملازمه خواهد داشت؛ زیرا سنجش اراده جمعی تنها از این شاهراه می‌گذرد.
آنچه امروزه دولت‌های ملی را تهدید می‌کند، نظامی‌گری و فرقه‌گرایی از داخل و جهانی‌شدن از خارج است. جهانی‌شدن دغدغه‌ی جدیدی‌ست، پدیده‌ای که از دید برخی شاید در آینده دولت‌های ملی را با چالش بیشتری روبرو سازد، ولی دینامیسم‌های داخلی موجود در آن بر اساس هویت ملی، به این پدیده پاسخ می‌دهد و ممکن است از این کشمکش آنتی‌تزی جدید برون زاید. گزاره‌های دولت ملی، همگی مدرن و امروزی هستند که تحقق آن‌ها بدون برپایی دولت مدرن کمابیش منتفی است. دولت ملی و مدرن که گاه برخاسته از ملت است و گاه ملت برخاسته از آن؛ شناساننده‌ی نوعی از یگانگی در ساحت اجتماع، فرهنگ و اقتصاد است که واجد دیوان‌سالاری و حقوق متمرکز می‌باشد.
تاریخ‌نگاری جدید
با برچیده شدن عصر امپراتوری‌ها به وسیله دولت‌های ملی، تاریخ‌نویسی دودمانی جای خود را به تاریخ‌نویسی ملی می‌دهد که در آن مواد تشکیل‌دهنده ملت‌گرایی (زبان، ملت، مفهوم وطن و به طور کلی هر آنچه که با ملیت نسبت دارد) به صورت بارزی نمود پیدا می‌کند.
در آغاز‌های سده‌ی گذشته برپایی دولت ملی در ایران، طبیعی‌ترین نتیجه دریافت معقولانه نخبگان از منطق مناسبات جدید بود. ملت‌گرایی در ایران امکان تالیف مناسبی از مواد و عناصر موجود در «حیات قدیم» را در «صورت جدید»، جهت پاسخ‌گویی به نیاز ملی فراهم آورد و تاریخ‌نویسی جدید ملی بستر مناسبی برای آن ایجاد کرد. تاریخ‌نگاران نوپا نیز با تاکید بر نقش و زندگی مردم به جای پادشاهان و امپراتوران، روند جدیدی را آغاز کردند.
یکی از نخستین و موفق‌ترین تجربه‌های این نوع از تاریخ‌نویسی، تاریخ مشروطه نوشته‌ی احمد کسروی تبریزی‌ست که هم به لحاظ دقت در وقایع‌نگاری و هم به لحاظ روایتی از خیزش مردمی‌ علیه استبداد قاجار و هم چنین به عنوان یک تجربه موفق در سره‌نویسی، یگانه به شمار می‌رود. نویسنده در اثر خود نشان داده که به راحتی توانسته است با مقولات عمده اجتماع خویش ارتباط برقرار و دگرگشت‌های اجتماعی – تاریخی را در بستر ملی و مردمی، ‌معناشناسی کند. سخن‌سرایی وی از رهبران مردمی ‌و آنان که از میان مردم برخاسته‌اند به طور ضمنی، با تحسین و تفاخر در کلام توام است و آنگاه که به ستارخان می‌رسد، کلامش تحسین دو چندانی می‌یابد. پاسخ تاریخی و معروف ستارخان به کنسول روس نیز نخستین بار در کتاب تاریخ مشروطه نقل می‌شود.
جلوه‌گر شدن روح قدیمی‌ در صورت و چهره جدید
سرگذشت ایران از دوران پیشامدرن تاریخی پر از قهرمانانی‌ست که در بزنگاه تاریخی از گمنامی‌ درمی‌آیند و سرنوشت توده را تغییر می‌دهند. آرش کمانگیر، کاوه آهنگر، رستم، یعقوب لیث صفاری، نادرشاه افشار و… همگی از این تبار بودند که به تنهایی زلف پریشان امور سیاست و اجتماع را به جمعیت خاطر می‌رساندند و دیگر بار سر به جیب گمنامی ‌و گوشه‌نشینی فرو می‌بردند. ستارخان را نیز باید از این عده به شمار آورد. زندگی او که نقش کهنه‌سرباز را بیشتر بر می‌تابید، به جز دوره‌ای کوتاه، خالی از فراز و نشیب دیده می‌شود، اما می‌توان وی را نمونه‌ی بارز «اهل عمل» به شمار آورد که در غیاب «اهل نظر» مجالی یافت تا خواسته و چه بسا ناخواسته به میدان مبارزه‌های سیاسی پرتاب شود و رسالت تاریخی خود را آن گونه که باید انجام دهد. رسالتی که در هر دوره از تاریخ ایران در قامت فردی یا افرادی نمود یافته بود، در سال‌های مشروطه بر شانه‌های مرد ساده‌ای فرود آمد که نه خیال وزیرالوزرایی در سر داشت نه اندیشه وکالت.
شکاف اهل عمل و اهل نظر
آنچه که اهل نظر بدان اشتغال دارند با آنچه که اهل عمل بدان می‌پردازند، متفاوت است. اشتغال ذهنی دسته‌ی نخست به مسائل مختلف معمولاً مانع ورودشان به میدان واقعی عمل می‌شود و از دید برخی نیز اتفاقاً لازمه‌ی تقسیم کار صحیح همین است. در آخرالزمان، سال‌هایی که آن را دوران امتناع نامیده‌اند، دو گروه مختلف از اهل نظر در افق تحولات فکری ایران ظهور کردند: یکی متاخران و طرفداران سنت قدمایی که گرفتار «هبوط در ‌هاویه تحشیه و تعلیقه» بودند و دیگری سنخ جدیدی که با بی‌اعتنایی به نظام سنت قدمایی و اعراض از گذشته، نظر به آینده‌ای داشتند که تصوری «مقلدانه» از آن به دست آورده بودند (نک: تاریخ اندیشه سیاسی در ایران، جواد طباطبایی). گروه دوم که زان پس روشنفکر نام گرفتند بعد‌ها به یکی از مهم‌ترین لایه‌های اجتماعی تبدیل شدند و در مقام بیان الزامات جهان نو و تفسیر جهان برآمدند و از قضا اندک‌اندک بخش بزرگی از طرفداران گروه نخست یعی نظام سنت قدمایی، با ادغام نسبی در گروه دوم به هیئت روشنفکران دینی نمودار شدند.
تفاوت اهل نظر با اهل عمل در این بود که اهل نظر عمری را در پی آرمان‌ها و ایده‌های والا، ندای وظیفه سر می‌دادند و در ضرورت باید و نباید‌ها به بحث و جدل می‌پرداختند، بدون آنکه گام به وادی «کُنش» نهند. به وارونه، مبارزانی چون ستارخان پیش از درخشش هر چند فاقد سوابق بودند، ولی با گامی‌ ماندگار بعد از پرتاب به صحنه‌ی عمل، نام و آوازه‌ای از خود به یادگار گذاشتند. پاسخ صریح ستارخان به کنسول روس مبنی بر این که می‌خواهم «هفت دولت» به زیر پرچم ایران باشد… اوج آگاهی ملی و رسالت تاریخی وی را می‌رساند. جدای از سایر کوشندگی‌ها و مبارزه‌های ستارخان در راه قانون، آزادی و مشروطه‌خواهی، بررسی صرف همین اقدام و معناشناسی آن در بستر تعلقات ملی وی و آگاهی تاریخی که به نظر می‌رسد پشت به پشت به وی منتقل شده است، نشان از موضوعیت نوعی از آگاهی ژرف در جامعه آن روز دارد که ریشه‌اش در تاریخ قابل جست‌وجوست؛ چراکه اصطلاح هفت دولت، دارای بار تاریخی و اساتیری‌ست و حکایت از باوری کهن دارد که: پادشاهان ایران «سواد» را ۱۲ استان می‌شمردند… آن‌ها سواد را به قلب همانند می‌ساختند و دیگر جهان را به تن. بدین سبب آن جا را دل ایرانشهر خوانندی و ایرانشهر اقلیمی‌ست که در وسط اقلیم‌های دیگر قرار دارد…» (یاقوت حموی، معجم‌البلدان). این فراز از معجم‌البدان و بسیاری دیگر که در متون کهن قابل دیدن است یادآور سروده‌ی معروف نظامی گنجوی‌ست که همه عالم تن است و ایران دل… را در زمانه‌ای که کشور ایران وجود خارجی نداشت، سرود.
بی شک مفهوم هفت کشور یا هفت دولت که یکی از معانی مهم تاریخی‌ست نقل به نقل در جامعه‌ی دوران مشروطه نیز قابل ردیابی و مشاهده بود، مفهومی‌ که سده‌ها در میان کتاب‌ها و تفاسیر دیده می‌شد، از میان اعصار خود را به یکی از بزنگاه‌های مهم تاریخی رساند و در دیالوگ کنسول روس و ستارخان وارد تاریخ سیاسی نیز شد.

 ناگفته‌هایی از زندگی حسین فاطمی؛ از ۲۸ مرداد تا اعدام


ناگفته‌هایی از زندگی حسین فاطمی؛ از ۲۸ مرداد تا اعدام


حسین فاطمی (در میانه تصویر) اندکی پس از بازداشت توسط نیروهای تیمور بختیار (نشسته، چپ) فرماندار نظامی وقت تهران

بیشتر بخوانید

پهلویها به خود بد کردند؛


رضا خان به خود بد کرد وقتی به فرمان آخوند ها گردن نهاد و به جای جمهوریت مدرن سلطنت سنتی را پیشه کرد.
رضا خان به خود بد کرد وقتیبه جای اتکا به روشنفکرانی را که به او در راه مدرنیته کمک کرده بودند به مشتی چماقدار چاکر سفت تکیه کرد .
رضا خان به خود بد کرد وقتی ایران را نه خانه ملت که ملک شخصی خود تلقی کرد و هر جا توانست املاک ملاکین را به نام خود کرد.

بیشتر بخوانید

سجاد عسگری

دبیر کمیته پیگیری خانه¬های تاریخی تهران

خبرنگار محترم رسانه وزین .........
به پیوست متن خبر " اولین نشست "تهران، شهر سبز، شهر خانه باغ ها" برگزار می شود"و دعوتنامه این برنامه به حضورتان ارسال می¬گردد. خواهشمند است خبر فوق را در رسانه وزین خود منعکس نمایید.
پیشاپیش از بذل توجه شما نسبت به هویت و میراث فرهنگی کشور سپاسگذاریم.

بیشتر بخوانید

فساد در رژیم شاه

هولوكاست 10 ميليون ايراني به دست بريتانياي كبير+ تصاوير


آيا مي‌دانيد هولوكاست واقعي در ايران رخ داده است؟ از قحطي بزرگ در ايران چه مي‌دانيد؟ آيا مي‌دانيد مابين سالهاي 1917 تا 1919 بيش از 40 درصد جمعيت ايران جان خود را از دست دادند؟ براي آشنايي با چگونگي هولوكاست 10 ميليون ايراني با طراحي بريتانيا، با گزارش ويژه مشرق همراه شويد.

بیشتر بخوانید

سندی تاریخی درباره شیوه حمله اعراب به ایران !

دوم آذر سالگرد شکست قادسیه است. بزرگان پس از این شکست به یزگرد گفتند پایتخت را به شیراز ببرد ولی او نپذیرفت و با این تصمیم اشتباه کار ایرانی ها تمام شد! برخلاف بعضی ها که دنبال تبرئه اعراب هستند آنها چندان هم مهربان وارد ایران نشدند! ورود آنها با آتش، چپاول اموال و تجاوز به زنان و اسیر گرفتن آنها بوده است

بیشتر بخوانید

تاریخ گواه تاریخچه تروریسم اسلامی و یا اسلام تروریستی در ایران بوده است . باندهای مرگ آور اسلامی ادیشمندانی چون کسروی تا حسن علی منصور را ترور میکردنند.
علی شریعیتی مأمور ساواک

حمله تازی ها به ایران ، قادسیه و فروپاشی ساسانیان


http://www.tarikhema.ir/ancient/iran/sasanians/6274/battle-of-al-qadesiyyeh/

اسناد نوکران روسیه , و خادمان رژیم در همکاری با رژیم جنایتکار فا شیستی اسلامی

http://www.iranian-fedaii.de/1-Asnad%20AT/AK.html

کتاب تجدید حیات سوسیال دموکراسی در ایران؟

"... در کتاب تجدید حیات سوسیال دموکراسی در ایران؟ "

به یاد منصور خاکسار
سعید رهنما - آدينه ٣ ارديبهشت ۱٣٨۹ - ۲٣ آوريل ۲۰۱۰

مصاحبه با زنده یاد منصور خاکسار ابتدا در کتاب تجدید حیات سوسیال دموکراسی در ایران؟ انتشارات باران٬ با نام مستعار پرویز منصور بچاپ رسید. از آنجا که این مصاحبه جنبه هائی از شخصیت و نظرات منصور٬ و گوشه ای از تجربه زندگی سیاسی او را نشان می دهد٬ در اینجا مجددا چاپ می شود ...

بیشتر بخوانید

خلاصه كتاب «شنود اشباح» و نقد «دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران»


در بهمن ماه ۱۳۸۱، کتابی جنجالی با نام «شنود اشباح» منتشر شد. این کتاب که به بررسی نقش اعضای سازمان مجاهدین انقلاب در دهه ۵۰ و ۶۰ می پرداخت، واکنش‌های بسیاری را برانگیخت. یکی از این واکنش‌ها، نقد «دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران» بود بر اين كتاب.
در زیر، گزیده‌ای از كتاب «شنود اشباح؛ مروری بر كارنامه‌ی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، رضا گلپور چمركوهی، تهران: نشر كلیدر، چاپ اول، پائیز 1381، 994ص.» ارائه می‌گردد، و در انتها، نقد «دفتر مطالعات و تدوین تاریخ معاصر» بر این كتاب را می‌خوانيد:

بیشتر بخوانید

پسندیده در مورد برادرش خمینی شرح میدهد

پسندیده در مورد برادرش خمینی شرح میدهد.

بیشتر بخوانید

عقده گشایی علیه مصدق در روز ملی شدن نفت ؛ چرا!؟

عقده گشایی علیه مصدق در روز ملی شدن نفت ؛ چرا!؟


امسال دقیقا در سالگرد ملی شدن صنعت نفت که معمولا یاد آور نام مصدق می باشد مطلبی گستاخانه با عنوان «پیرمرد خودخواه یا وطن‎پرست اسطوره‎ای» بر روی سایت های دروغ پرداز حکومتی آمده است تا پس از تلاش برای «حذف مناسبت بیست و نهم اسفند از تقویم رسمی کشور»، اینک به خیال خام خویش، یکی از قهرمانان اصلی ملی شدن نفت را بی اعتبار نمایند.

بیشتر بخوانید

تارنمای انجمن ایرانشناسی کهن دژ


مکانی برای درج وانتشارپندارگفتار وکردار انجمن ایران شناسی کهن دژ


http://www.kohandezhngo.blogfa.com/

تارنمای شهربَراز
یادداشت‌هایی درباره‌ی تاريخ و فرهنگ ايران زمین

http://shahrbaraz.blogspot.com/

ایران بوم نگرش تاریخ ایران


http://www.iranboom.ir/ketab-khaneh/forozesh/forozesh3/2855-hamkari-sonatgarayan-nogarayan-mashrote.html

بازار تهران


http://www.jadidonline.com/images/stories/flash_multimedia/Tabriz_bazzar_test/tabriz_high.html

گفتگوي عبدالله شهبازي با محمدقلي مجد
اسناد علني شده دولت آمريکا، تاريخ پهلوي و لابي سانسور- بايکوت
در تاريخنگاري معاصر ايران

http://www.shahbazi.org/pages/majd3.htm

نامه اعتراض كورش زعيم به دبيركل سازمان اوپك:

رژیم فاسد اسلامی جام زرين شير بالدار که متعلق به دورآن هخامنشی است را هدیه کرد.


رژیم اسلامی آثار باستانی ایران را یا بدوزدی در بازارهای جهان مخفیانه بفروش میرساند و یا آنها را پیشکش دیگران میکند.خیانتکاران و تخریبگران اسلامی حاکم آثار باستانی ایران را این بار به رئیس اوپک یکی از قدیمی ترین آثار باستانی ایران "جام زرين شيرنما" را بخشیدند .در این مورد کورش زعیم به اوپک نامه ای را نوشته است که متن فارسی آن در اینجا منتشر میشود.
ترجمه نامه كورش زعيم به دبيركل اوپك:

بیشتر بخوانید
19 اكتبر 2011 (27 مهر 1390)

جلوگیری ازادامه فعالیت انجمن ایران شناسی کهن دژ

در آستانه تشکیل وزارت ورزش و جوانان و بر خلاف انتظار متعارف زمانی , از ادامه فعالیت انجمن ایران شناسی کهن دژ پس از سالها تلاش در جهت دفاع از میراث فرهنگی و محیط زیست کشور و درآستانه سیزدهمین سالگرد فعالیت خود رسما جلوگیری به عمل آمده و دبیرکل این مجموعه از فعالیت در حوزه تشکلهای غیر دولتی منع گردید

بیشتر بخوانید

ناصرالدین شاه و 84  همسرش

ناصرالدین شاه و 84 همسر

برای دیدن این فیلم به انگلیسی بر روی لینک فشار دهید. http://www.imdb.com/video/wab/vi664837145/

پیر مراد امیدیار ا هدا کننده سه میلیون دلار به موزه لوور

پیر مراد امیدیار اهدا کننده سه میلیون دلار به موزه لوور


یکی ایرانی ثروتمند و موفق تصمیم گرفت سه میلیون دلار به بخش هنرهای ایرانی در موزه لوور در پاریس هدیه کند.
این مبلغ به موزه امکان خواهد داد توجه بیشتری به آثار باستانی ایران در آن موزه داشته باشد و برای شناساندن فرهنگ و هنر باستان ایران برنامه های جدیدی ترتیب دهد.

بیشتر بخوانید

دایره المعارف هخامنشی پژوهی رونمایی شد


حسین زندی

دبیر پژوهشی انجمن ایران شناسی کهن دژ
مراسم نقد ومعرفی کتاب نه جلدی تاریخ هخامنشیان دانشگاه خرونینگن هلند با حضور مترجم کتاب استاد مرتضی ثاقب فر , دکتر شروین وکیلی استاد دانشگاه ، پژوهشگر ، نویسنده و فرشید ابراهیمی به همت انجمن افرازدرفرهنگسرایخاقانی برگزار شد
-مرتضی ثاقب فر فارغ التحصیل رشته جامعه شناسی دانشگاه سوربن است که قریب به نود جلد ترجمه و تالیف و ده ها مقاله در زمینه های گوناگون تاریخ ، فلسفه ، علوم اجتماعی و ادبیات در کارنامه پربار خود دارد . ترجمه آثاری چون یونانیان و بربرها اثر عظیم امیر مهدی بدیع ، تاریخ کمبریج ، دین مهر در جهان باستان ، تاریخ هرودوت و مقالات ایران شناسی تقی زاده از آن جمله اند

بیشتر بخوانید

http://www.barayeiran.blogfa.com/

این لینک تارنمائی است که به مسائل تاریخی و باستان شناسی و دیگر مسائل فرهنگی میپردازد.

بیست وهشتم اردیبهشت ماه روز جهانی موزه و فرارسیدن هفته میراث فرهنگی بر تمامی تلاشگران حفظ ومعرفی میراث فرهنگی
و علاقه مندان به این یادگارهای کهن گرامی باد انجمن ایران شناسی کهن دژ اردیبهشت 1390



  فسیل یک میلیون ساله انسان در آذربایجان شرقی

فسیل یک میلیون ساله انسان در آذربایجان شرقی



كارشناسان ديرين شناسي در بررسي‌هاي خود در منطقه فسيلي مراغه در استان آذربايجان شرقي سه قطعه دندان متعلق به يك انسان يك ميليون ساله را كشف كردند. ...ايران به فهرست قديمي ترين سكونت گاه هاي بشر اضافه شد
كارشناسان ديرين شناسي در بررسي هاي خود در منطقه فسيلي مراغه در استان آذربايجان شرقي سه قطعه دندان متعلق به يك انسان يك ميليون ساله را كشف كردند. كشف جديد اين دانشمندان شواهد سكونت در ايران را كه پيش از اين ۱۰۰ هزار سال بود و مربوط به بررسي ها در مناطق مختلف از جمله كرمانشاه ،لرستان و گيلان مي شد را به يك ميليون سال افزايش مي دهد.

بیشتر بخوانید

فیلم تاریخی

فیلم تاریخی و فرتورهای تاریخی .

weiterlesen...ادامه بر روی دوربین فشار دهید.

خطر تخریب خانه تاریخی نراقی ها در همدان


مطلبی در مورد خطر تخریب خانه تاریخی نراقی ها در همدان را در گفتگوی بابک مغازه ای دبیر و سخنگوی انجمن ایران شناسی کهن دژ با خبرگزاری برنا نیوز , در آدرس زیر و ادامه متن مطالعه فرمایید و در صورت تمایل منتشر سازید
و در صورتی که نظر , پیشنهاد یا انتقادی در این خصوص ویا هر یک از پژوهشها و پیشنهادات ارائه شده در این گفتگوها دارید نظر خود را به رایان نامه زیر ارسال فرمایید

weiterlesen... ادامه

تشکیل بنیاد ملی حفاظت و مرمت بافت های تاریخی.بافت تاریخی، بافت فرسوده نیست


دبیر و سخنگوی انجمن ایران شناسی کهن دژ بر لزوم تشکیل بنیاد ملی حفاظت و مرمت بافت های تاریخی تاکید کرد.
بابک مغازه ای با اشاره به تفاوت بافت های تاریخی در شهرهای مختلف که به نوعی نشانه تنوع فرهنگی و هنر و معماری در نقاط مختلف کشور است در گفت و گو با خبرنگار اجتماعی برنا گفت: برای حفظ بافت های تاریخی می توان از توانایی ها و سرمایه بخش خصوصی در قالب خیرینی که حاضر به خرید و نگهداری و مرمت این بافت ها هستند کمک گرفت و بنیادی از خیرین را به این منظور ساماندهی کرد همانطورکه در مورد مدرسه سازی چنین کاری انجام شده است.

weiterlesen... ادامه

شورای چهارگانه؛گامی برای برون رفت از مشکلات بافتهای تاریخی

شورای چهارگانه؛گامی برای برون رفت از مشکلات بافتهای تاریخی


تشکیل شورای چهارگانه برای موضوعاتی مانند مشکل بافتهای تاریخی که نهادهایی مانند شهرداری، سازمان میراث فرهنگی، NGOها و مردم محلی با آن مرتبط هستند می تواند بهترین راه برای حل اختلاف نظرها باشد.
به گزارش خبرنگار مهر، اکنون یکی از مشکلاتی که بافت تاریخی شهرها با آن روبروست این است که برخی از نهادها و جوامع محلی و مردمی هر کدام سعی می کنند نظر خود را برای حل مشکلات موجود اعمال کنند.

weiterlesen... ادامه

محوطه باستاني هگمتانه قدمت تاريخي بسيار طولاني دارد


دبير سخنگوي انجمن كهن دژ همدان: تاسيس پايگاه پژوهشي در تپه هگمتانه ضروري است بابك مغازه اي گفت:به دليل كمبود اطلاعات تاريخي ما از دوران حكومت اشكانيان و مادها تاسيس پايگاه پژوهشي در تپه هگمتانه امري ضروري است.

دبير سخنگوي انجمن كهن دژ همدان در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران افزود:محوطه باستاني هگمتانه قدمت تاريخي بسيار طولاني دارد و يكي از آثار تاريخي مهم شهر همدان به حساب مي آيد.

weiterlesen... ادامه

طرح تشکیل بنیاد ملی برای حفاظت و نگهداری از بناها و بافتهای تاریخی


مصاحبه با بابک مغازه ای دبیر کل و سخنگوی انجمن ایران شناسی کهن دژ

طرح تشکیل بنیاد ملی برای حفاظت و نگهداری از بناها و بافتهای تاریخی


دبیر و سخنگوی انجمن ایران شناسی کهن دژ و فعال میراث فرهنگی در همدان در گفت وگو با هنرنیوز؛
طرح تشکیل بنیاد ملی برای حفاظت و نگهداری از بناها و بافتهای تاریخی
دبیر و سخنگوی انجمن ایران شناسی کهن دژ پیشنهادتشکیل بنیاد ملی برای حفاظت و نگهداری از بناها و بافتهای تاریخی را داد.
به گزارش هنرنیوز، چندی قبل علویان صدر در پاسخ به پرسش هنرنیوز در مراسم بزرگداشت امیرکبیر اعلام کرد :«فروش هر اثر تاريخي از نظر سازمان ميراث فرهنگي هيچ ممانعتی ندارد و سازمان میراث فرهنگی قصد خريد هيچ اثری مگر نفايس را ندارد.

weiterlesen... ادامه

فروش آثار تاریخی بلا مانع  است

فروش آثار تاریخی بلا مانع است

رژیم اشغالگر بیگانگان عرب اسلامی اعلام کرده است که فروش آثار تاریخی کشورمان بلا مانع است .


دزدان اشغالگر حاکم ، رژیم بیگانه عرب، نه تنها نفت و گاز ایران و دیگر منابع کشورمان را به تاراج میبرند ،حال میکوشند ، دزدی و چپاول آثار تاریخی ایران را شکل رسمی و قانونی به آن دهند. برای پایان دادن به تاراج و چپاول ثروت های میهنمان از یک طرف و تخریب آثار باستانی کشور، براندازی رژیم تبهکار ،اشغالگر بیگانگان عرب در ایران تنها راه رهائی است . گزارش در ادامه را بخوانید.

weiterlesen...ادامه

 نامه استادان دانشگاه به رهبر و متهم شدن آنان به «مقاصد خاص»

نامه استادان دانشگاه به رهبر حکومت ارازل و اوباش اسلامی و متهم شدن آنان به «مقاصد خاص»
رژیم جنگ افروز ، تخریبگر و خون خوار اسلامی 32 سال است که آثار باستانی کشورمان را گام به گام تخریب و آثار باستانی را به غارت میبرند.رژیم اسلامی سازمان یافته آثار باستانی ایران را در جیروف غارت کرده و میکند. برای نجات آثار باستانی کشورمان چارهای جز کوتاه کردن دست دزدان حکومت اسلامی از قدرت نیست .رژیم تبهکار و ضد ایرانی حاکم در کلیتش میبایست از اریکه قدرت به پائین کشیده شود.weiterlesen... ادامه

عکس / نامگذاری خیابانی در اسراییل بنام کوروش کبیر

فرتور نامگذاری خیابانی در اسراییل بنام کوروش کبیرweiterlesen... ادامه

منشور حقوق بشر

منشور حقوق بشر
"من امروز اعلام مي كنم،كه هر كس آزاد است،كه هر ديني را كه ميل دارد،بپرستد،و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند..."
اينك كه به ياري مزدا،تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام،اعلام مي كنم كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم،محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من،دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.
weiterlesen...

اسلام دین جنایت و تبهکاری که 1400 سال بشریت ایرانی را به بربریت و بردگری و برده فروشی کشانده است

دو گفته و دو اندیشه .

weiterlesen...

خامنه ای پلید: حكومت هخامنشی افتخاری ندارد

خامنه ای پلید: حكومت هخامنشی افتخاری ندارد. مردک فاسد کوتوله خون خوار اسلامی خامنه ای که دشمن ایرانیان است فراموش کرده است که اسلام دین جنایت و تبهکاری که 1400 سال بشریت ایرانی را به بربریت و بردگری و برده فروشی کشانده است.

weiterlesen...


از ویرانی قلعه دختر (معبد آناهیتا) در همدان تا ساخت پایگاه بسیج و مصلا

از ویرانی قلعه دختر (معبد آناهیتا) در همدان تا ساخت پایگاه بسیج و مصلا.تخریب آثار باستانی و فرهنگی ایران را رژیم اسلامی گام به گام به اجرا میگذارد

weiterlesen...

  شاهپور بختيار؛ خودكشى سياسى يا نجات ايران از استبداد مذهبى؟

شاهپور بختيار؛ خودكشى سياسى يا نجات ايران از استبداد مذهبى؟

weiterlesen... ادامه ،ادامه

64 سال قتل احمد کسروی

به مناسبت 64 امین سال قتل دانشمند، پژوهشگر و حقوقدان کبیر ایران به دست اراذل و اوباش تروریست اسلامی.فدائیان اسلام جنایتکاران و قاتلین مورخین و دانشمندان ایران 64 سال از قتل احمد کسروی .

weiterlesen...

بختیار: جمهوری اسلامی خمینی پشت آدم را به لرزه درمی‌آورد

بختیار: جمهوری اسلامی خمینی پشت آدم را به لرزه درمی‌آورد
نخست وزیر ایران «هیچ‌کس نمی‌داند جمهوری اسلامی وی چیست و اگر کسی به متون گذشته مراجعه کند پشتش به لرزه در‌می‌آید. او نه تعدد گروه‌های سیاسی را می‌پذیرد نه دموکراسی را.
weiterlesen...ادامه

به مناسبت 16 ديماه سالگرد آغاز حکومت او

به مناسبت 16 ديماه سالگرد آغاز حکومت او. گفتگو با دكتر بختيار.
دکتر بختیار که یک سوسیال دمکرات بود در این سخنرانی میگوید کشور را با مناسبات سوسیال دمکراتی میخواهد اداره کند و در این راه سوق دهد .

weiterlesen...ادامه

شیر و خورشید و پرچم ایران

شیر و خورشید و پرچم ایران

weiterlesen...ادامه

کارنامه‌ی ننگين ناصر پورپيرار یک مزدور دست بقلم حکومت فاشیست اسلامی را در اینجا بخوانید.

یک پانتورانیسم و یهود ستیزئی که به نفع فاشیسم حاکم اسلامی قلم فرسائی و جلع تاریخ ایران و حقایق میکند.فاشیسم هیتلری هم از چنین قلم زنانی برای وارونه نگاشتن تاریخ و توجیه خود استفاده میکرد.کارنامه‌ی ننگين ناصر پورپيرار یک مزدور دست بقلم حکومت فاشیست اسلامی را در اینجا بخوانید.

weiterlesen... ادامه

نقد خوئی به گذشته به گروه های وابسته به روسیه شوروی با نگاهی دیگر به چپولوف های وابسته به بیگانه . اسماعیل خویی، شاعر ایرانی که از هواداران سازمان چریک های فدایی خلق ایران بوده است، از دشواری های غربت برای مجبور شدگان به ترک کشور پس ازقیام 57 و دستاوردهای خود در دوران غربت می گوید و به انقاد از خود، روشنفکران ایرانی و جنبش چپ می پردازد.
كتيبه كوروش و تنش در روابط ايران و بريتانيا

کتیبه کوروش و تهدید تخریب آن توسط رژیم تروریستی اسلامی

رژیم اسلام کهریزکی در طی سی سال گذشته اکثر آثار باستانی ایران را تخریب کرده است .فاشیسم های تخریبگر حکومتی دشمنان فرهنگ باستانی و ملی ایرانند.تخریب سیستماتیک آثار باستانی در هویت دشمنی اسلام با تمامی فرهنگ های جهان است .اسلام سیاسی مخرب ارزش های فرهنگی ملت های جهان است .کتیبه کوروش بیش از 2500 سال از اسیب جنایتکاران اسلامی بدور بوده است ،حال رژیم تروریستی اسلامی میکوشد که با به دست آوردن این کتیبه آن را نابود کند.این کتیبه اثری باستانی برای بشریت است و حفظ آن برای نسل های آینده امری است بدیهی . حزب سوسیال دمکرات ایران weiterlesen... ادامه گزارش در مورد تنش روابط انگلستان با رژیم ارازل و اوباش اسلامی بر سر کتیبه

میرفطروس

نگاهِ مادرانه به تاريخ! (۲) علی ميرفطروس
علي ميرفطروس
طرح کودتای آمريکا و انگليس عليه دولت دکتر مصدّق، امری مُسلّم و انکارناپذير است، امّا مخالفت پايدار شاه با کودتا و خصوصاً انحلال مجلس توسط مصدّق، عملاً طرح کودتا را به نفع صدور فرمان عزل مصدّق، منتفی ساخت!
گفت‌وگوی مسعود لقمان با علی ميرفطروس به مناسبت انتشار چاپ دوم کتاب «آسيب‌شناسی يک شکست»
بخش پايانیweiterlesen... ادامه

از :حمید حمیدی
حمایت از"جنگ" یعنی تحکیم "خشونت و استبداد"
برپائی "جنبش صلح" یعنی تعمیق مطالبات "دمکراسی خواهی"
• آقای همایون- حزب مشروطه و "تلاش" گران این گونه افکار پراکنده و غیرمنسجم،برای یک بار شفافیت را پیشه کنند و به طور صریح و آشکار بیان نمایند که آیا می خواهند نمایندگانی آبرومند برای تفکر لیبرال دمکراسی آینده ایران باشند و یا هنوز قصد موج سواری و توهم زائی را برای مخاطبان خود بر بستر دفاع از مشروطه و ادامه دهندگان سنت رضا شاهی، در آینده می بینند؟ ...weiterlesen... ادامه

دکتر بختیار

بیاد دکتر شاهپور بختیار که در سال 57 در مقابل امواج حرکات فاشیست های اسلامی ایستاد ولی بر اثر خیانت ارتش و دسیسه ایالات متحده آمریکا که اسلامیست ها را از قبل برای گرفتن قدرت در ایران آماده کرده بود تا، از ایجاد استقرار دمکراسی در ایران جلوگیری بعمل آورند.او بعد از 23 ماه نخست وزیری از پست خود کناره گرفت و سلطه حکومت فاشیستی در ایران بر قرار گردید.weiterlesen... برای دیدن بر روی لینک فشار دهید

day of kurosh

ظهور و سقوط فرقه دموكراتweiterlesen...ادامه مطلب

فرقه دموکرات آذربايجان به گواهی مدارک و اسناد (علی امينی نجفی)weiterlesen...ادامه

بيست و يكم آذر، سالروز آزاد سازي آذربايجان (پژوهشی از بهزاد عطارزاده)weiterlesen...ادامه

  عملکرد تخریبی عمدی سازمان میراث فرهنگی حکومت  اسلامی برای نابودی آثار باستانی  ایران زمین

عملکرد تخریبی عمدی سازمان میراث فرهنگی حکومت اسلامی برای نابودی آثار باستانی ایران زمینweiterlesen...ادامه

استحکام یا انهدام
مصوبات شوراها باید عامل استحکام فرهنگی باشد نه انهدام آن.weiterlesen...ادامه

اعتراض ایران دوستان به توهین هفته نامه اشپيگل به پدر حقوق بشرweiterlesen...ادامه

تمايل قانونگذاران ايرانی به بازگشت شيروخورشيد.

تمايل به بازگشت حکومت ارازل و اوباش به شيروخورشيد.weiterlesen...ادامه

حفاری و چپاول مجاز قبرهای شاهزادگان ايلامی رامهرمز شروع شد

حفاری و چپاول مجاز قبرهای شاهزادگان ايلامی رامهرمز شروع شدweiterlesen...ادامه

February 11, 1979: The day modern Iran was hurled into the Dark Ages


آفرینش شیطان از طرف ایرانیان

کوه باستاني

کوه باستاني
نام اين کوه باستاني پرديس است در حومه شهرستان جم از توابع عسلويه استان بوشهر و در نيمه هاي راه بندر کنگان به فيروز آباد شيراز قرار دارد نکات قابل توجهي در اين کوه باستاني وجود دارد :
1. قله اين کوه نزديک ترين نقطه زمين به خورشيد است چون بالاترين ارتفاع در نزديکي خط استواست ..
2. محل تولد و غسل تعبيد پدر جمشيد جم (احتمالا آتشکده فوق العاده قديمي است که در قله کوه است)weiterlesen...

کشف بقایای ارتش مفقود شده کمبوجیه دوم

کشف بقایای ارتش مفقود شده کمبوجیه دوم
اين کشف يک افتخار ديگر به ايرانيان اضافه می کند. کسانی که نگران هستند يک روز اضافه ماندن رژيم اسلامی به تاريخ ايران صدمه خواهد زد، البته صدمه می زند، ولی جلوی هيچ يک از اين کشف های تاريخی را که با هزاران سند و افتخارات و ارزش های ملی همراه است را که نمی توانند بگيرند.weiterlesen...

سخنان مهم دکتر دادخواه در کانون وکلا
دارم سخني در دل گفتن نتوانم وين راز نهان سوز نهفتن نتوانم
در بين گفتن يا نگفتن و تكليف اينكه آيا مطلب را بيان كني يا سكوت اختيار كني در زمره مواردي است كه بارها انسان درگير آن مي شود.
weiterlesen...

يک دادخواست بين المللی
دادخواست علیه رحیم مشاعی به دادگاه کیفری بین المللی
خانم ها، آقايان
سالی که گذشت، بدون ترديد، در تاريخ ميراث فرهنگی و طبيعی ايران، بدترين سال بود. يعنی، از اوايل سال 1300 (آغازگاهان دهه ی دوم قرن بيستم) که مفهومی به نام ميراث تاريخی و فرهنگی در ايران هم جدی گرفته شد تا به امروز، هيچ وقت چنين تخريب ها و ويران گری هايي در ارتباط با گنجينه های ملی و بشری ايرانزمين در جريان نبوده است.weiterlesen...

در مصوبه مجلس شورای ملی آمده: ترتيب سالشماری ختا و ايغور كه در تقويمهای سابق معمول بوده از تاريخ تصويب اين قانون منسوخ خواهد بود weiterlesen...

بیانیه درباره تخریب میراث فرهنگی در خوزستانweiterlesen...

فريدون آدميت در سن ۸۷ سالگی در بيمارستان درگذشتweiterlesen...

آثار تاریخی و باستانی کشور ما در اثر آفتاب و باران نیست که صدمه دیده و از بین میروند

weiterlesen...

ایران و استعمار سرخ و سیاه

weiterlesen...

سند درخواست از مجامع بین المللی و داخلی در جهت پاسداشت از میراث تاریخی و زیت محیطی منطقه قلعه بابک

weiterlesen...

در متون تاریخی فارسی و عربی پس از اسلام پیوسته از نسا به عنوان یکی از شهرهای مهم خراسان ياد شده است . ارگ نسا میراث جهانی اعلام شدweiterlesen...

جنایات اسلام و اعراب در ایران . اسلام و آغوش باز ایرانیان?
اسناد و جزئیات این وقایع بی‌ خبریم. این فقر آگاهی‌ تا آنجا پیش رفته است که متاسفانه عده‌ای نیز بر این گمان هستند که ایرانیان با آغوش باز به استقبال اعراب شتافتند!!! به همین دلیل بر آن شدم که به بخشی از آن اشاره ‌کنم .
اسناد جنایات اعراب در ده‌ها کتاب معتبر بیان شده است که آن را غیر قابل انکار می‌کند.اعرابِ شبه‌جزیرهٔ عربستان در طی گشودن پیاپی شهرهای ایران قساوتی در خور شهرت تاریخیشان بروز دادند. سوزاندن شهر، آتش زدن کتب، برکندن درختان، کشتار مردان و برده‌ گرفتن زنان و کودکان و فروش آنان در بازارهای عربستان از جمله این جنایت بود. بارها کار بدانجا رسانیدند که مردان اسیر را می کشتند تا جوی خون برانند.
weiterlesen... ادامه

 فدائیان اسلام جنایتکاران و قاتلین  مورخین و دانشمندان ایران   64 سال از قتل احمد کسروی .

فدائیان اسلام جنایتکاران و قاتلین مورخین و دانشمندان ایران 64 سال از قتل احمد کسروی .

weiterlesen... ادامه

روز جهانی کورش .
امروز هفتم آبان ماه (29 اکتبر) از صبح زود گروه های جوانان و فرهنگدوستان ايرانی به پاسارگارد وارد شدند و بر آرامگاه پدر حقوق بشر گل گذاشتند. weiterlesen... ادامه

دادخواست بنیاد میراث پاسارگاد علیه رحیم مشاعیweiterlesen... ادامه

«نابود کردن میراث فرهنگی، جنایت علیه بشریت است»
بنیاد میراث پاسارگاد با ارائه دادخواستی به دادگاه کیفری بین المللی لاهه علیه اسفندیار رحیم مشایی، رییس پيشين سازمان حفظ میراث فرهنگی ایران شکایت کرده است.weiterlesen... ادامه

ترجمه دادنامه عليه رحيم مشايی به دادگاه کيفری بين المللی
توجه: عاليجناب قاضی فيليپ کيرش.رياست ديوان کيفری بين المللیweiterlesen... ادامه

مجسمه 7 متري آرش كمانگير رونمايي شد
رژیم دزدان و جنایتکاران اسلامی بعد از 29 سال حکومت ترور و ارعاب به حقیقتی تاریخی پی برده است که:weiterlesen... ادامه

                                       محوطه اشکانی پا گچی در رامهرمز تخریب شد

محوطه اشکانی پا گچی در رامهرمز تخریب شد
در ادامه اجرای کانال های آبرسانی سد انحرافی زیره زرد در رامهرمز محوطه باستانی پا گچی (طالقانی3) که بر روی خرابه های شهر باستانی رامهرمز قرار دارد بدون استعلام از سازمان میراث فرهنگی تخریب شد.weiterlesen...

تخریب یک تپه اشکانی و ساسانی در رامهرمز از سر گرفته شد

تخریب یک تپه اشکانی و ساسانی در رامهرمز از سر گرفته شدweiterlesen...

1- آثار تاریخی ما در معرض نابودی و تخریب
2-اعتراض به تخريب بناهاي تاريخي و باستاني در قره باغweiterlesen...

  تخریب  بنای آرامگاه فیروز نهاوندی ( ابولولو) را که در شهرکاشان

فرتور
آرامگاه فیروز نهاوندی، کاشان، بهمن ۱۳۸۶،
رژیم ضد فرهنگ و تخریبگر اسلامی بنای آرامگاه فیروز نهاوندی ( ابولولو) را که در شهرکاشان قرار داشت ، ویران کرده است.weiterlesen...ادامه

یا ماجرای تماس های سولیوان با آیت الله دکتر بهشتی صحت دارد؟


سایر مطالب - با وجودی که برخی منکر تماس های شهید بهشتی با سفیر وقت آمریکا هستند، سولیوان در کتابش از تماس هایی با آیت الله بهشتی نقل می کند و نوشته است:«ما در زمان مناسب تماس و ارتباط مستقیم خود را با آیت الله بهشتی توسط یکی از کارمندان سیاسی سفارت برقرار ساختیم.

بیشتر بخوانید

خبر آنلاین : بهشتی قبل از انقلاب با سلیوان و سفارت آمریکا در تماس بود


محمد بهشتی مشاور وزیر آموزش و پرورش (فرح رو پارسا ) حکومت پهلوی بود که با خرج این وزارت خانه به هامبورگ فرستاده شد.
با وجودی که برخی منکر تماس های شهید بهشتی با سفیر وقت آمریکا هستند، سولیوان در کتابش از تماس هایی با آیت الله بهشتی نقل می کند و نوشته است:«ما در زمان مناسب تماس و ارتباط مستقیم خود را با آیت الله بهشتی توسط یکی از کارمندان سیاسی سفارت برقرار ساختیم.

بیشتر بخوانید

آوتیس سلطان زاده (میکائیلیان) گرده ای از سرگذشت

خسرو شاكري زند

درآمد. در اوایل ماه ژانویه 2012 یکی از کارمندان بی بی سی فارسی در عین تقاضای مصاحبه ای پیرامون تاریخ چپ ایران خواهان مقاله ای پیرامون سرگذشت سلطانزاده شد. به علت کمبود وقت، متنی آماده به انگلیسی برای وی ارسال شد تا خودشان ترجمه کنند و برای ویرایش پس بفرستند. این کار شد، اما، پس از قصد بی بی سی برای «ویرایش» مصاحبه و نیز مقاله ای پیرامون پایه گذاری حزب توده – که ترجمه ایست از مقاله ای که در سال 1999در فصلنامه ای آکادمیک متنشر کرده بود – اجازه ی نشر آن ها را ندادم و خود مستقلاً آن ها در تارنماهای متعددی درج کردم. در عین حال، به بی بی سی اجازه دادم که مقاله ی زیر را درج کنند، اما بی بی سی از روی لجاجت تصمیم به نشر آن نگرفت. با توجه به اهمیت سلطانزاده و کوششی که برای این مقاله شده است، دریغ دانستم که این نوشته پخش نشود.

بیشتر بخوانید

ّ ﻣﺼـــــﺪﻕ؛

ﺗﻨﻬﺎﺗﺮﻳﻦ ﺗﻨﻬﺎی ﭼﻨﺪ ﻗﺮﻥ ﺍﺧﻴﺮ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺗﺎﺑﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ


ﺑﺨﺶ ﭼﻬﺎﺭﻡ (ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ: ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﻭ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻣﺼﺪﻕ)

بیشتر بخوانید

هانس روله Hans Rühle
روزنامه آلمانی «دی وِلت»


ما واقعا خواب بودیم!
ایران و سیا - ماجرای یک رویداد تقریبا باورنکردنی

کیهان آنلاین

همه چیز آرام، زیبا و راحت بود. در زمان شاه سازمان سیا در تهران خوش می گذراند. یک تیمی که تعدادش هم از لحاظ کمی و هم از لحاظ کیفی کاملا ناچیز بود مدام از هزاران خبرچین بومی با اطلاعات ظاهرا خیلی مهم تأمین می شد. گزارش هایی هم که به مرکز لانگلی می رسید همان قدر ضعیف بودند. هنوز چند ماه قبل از انقلاب اسلامی خمینی در سال 1979 شبکه خارجی سازمان امنیت آمریکا، رژیم شاه را در خطر نمی دید ـ حد اقل برای مدت ده سال. بعد از اینکه آیت الله روح الله خمینی قدرت را به دست گرفت رئیس وقت سازمان سیا، ستازفیلد تورنر، با سر افکندگی تصریح کرد: "ما واقعا و به سادگی خواب بودیم." به زودی می بایست تاوان آن هم پس داده می شد.

بیشتر بخوانید

جنگ ایران و عراق؛

۶+۲
بسم الحق

جنگ هشت ساله نعمت یا نقمت – بخش دوم

اسناد و مدارکی که تاکنون جزیی از آنها افشا شده نشانگر آن است که نه تنها در داخل عده ای از جمله بعضی فرماندهان سپاه علاقه ای به پایان جنگ نداشتند، خارجیها نیزاز جمله آمریکا و اسرائیل با رساندن اسلحه به دو طرف سعی در ادامه جنگ داشتند تا دو قدرت منطقه یعنی ایران و عراق در برابر اسرائیل روز به روز ضعیف تر شوند.

بیشتر بخوانید

CIA Confirms Role in 1953 Iran Coup
Documents Provide New Details on Mosaddeq Overthrow and Its Aftermath
National Security Archive Calls for Release of Remaining Classified Record
National Security Archive Electronic Briefing Book No. 435
Posted – August 19, 2013
Washington, D.C., August 19, 2013 – Marking the sixtieth anniversary of the overthrow of Iranian Prime Minister Mohammad Mosaddeq, the National Security Archive is today posting recently declassified CIA documents on the United States' role in the controversial operation. American and British involvement in Mosaddeq's ouster has long been public knowledge, but today's posting includes what is believed to be the CIA's first formal acknowledgement that the agency helped to plan and execute the coup.
The explicit reference to the CIA's role appears in a copy of an internal history, The Battle for Iran, dating from the mid-1970s. The agency released a heavily excised version of the account in 1981 in response to an ACLU lawsuit, but it blacked out all references to TPAJAX, the code name for the U.S.-led operation. Those references appear in the latest release. Additional CIA materials posted today include working files from Kermit Roosevelt, the senior CIA officer on the ground in Iran during the coup. They provide new specifics as well as insights into the intelligence agency's actions before and after the operation.

کارگاه آموزشی شهروندیار دقیقا صد سال پیش در چنین روزی، یعنی در روز ۱۱ شهریور ۱۲۹۴ خورشیدی، فردی به گلوله‌ی خودی و خیانت همرزم خود کشته شد. کسی که اگر نبود، شاید جغرافیای امروز کشورمان طور دیگری می‌بود. رییس‌علی دلواری نمایند‌ه‌ی قدرت یک فرد است، کسی که توانست جلوی لشگر متجاوز انگلیس را بگیرد و دیگر هم‌وطنانش را با خودش همراه کند. کافی است بدانیم تنها 2 سال بعد از مرگ رییس‌علی دلواری، دوره‌ی قحطی ایران را فرا گرفت که به روایتی حدود یک سوم جمعیت ایران را به کام مرگی فجیع فرستاد. احتکار گندم از سوی حکومت قاجار و سیاست کنترل اقتصادی انگلیس و بیماری و بی‌خبری و بی‌سوادی و اعتیاد گسترده مردم همه دست به دست هم دادند که چندین میلیون از جمعیت ایران با رنج کشته شوند. از دیدگاه محمدقلی مجد (نویسنده کتاب قحطی بزرگ) انگلیسی‌ها تا ژوئیه ۱۹۱۸ ایران را به اشغال خود درآوردند و در فوریه ۱۹۲۱، از ایران رفتند؛ یعنی ایران حدود سه سال و نیم در اشغال نظامی بریتانیا قرار داشت. در مرور جنگ جهانی اول که کل اروپا 10 میلیون کشته داشت، از کشته‌ شدن نزدیک به 10 میلیون ایرانی -به تنهایی- به ندرت یاد شده است، گویی چنین اتفاقی اهمیت نداشته و حتا بسیاری از ایرانیان از این قضیه بی‌اطلاع‌اند. ایران در زمان جنگ جهانی اول، به تنهایی به اندازه‌ی تمام اروپا کشته داد. خوش‌ به حال کشوری که رییس‌علی دلواری‌های بیشتری دارد... منابع در ویکی‌پدیا: نسل‌کشی ایرانیان در جنگ جهانی: http://bit.ly/1KrUyzR سرگذشت کوتاه رییس‌علی دلواری: http://bit.ly/1JBECrj کارگاه آموزشی شهروندیار

تاریخ سرود ای ایران

اين کليپ سرود ای ايران دسترنج شخصی در درون ايران است که عاشق کشورش می باشد. بگذاريد اورا کاوه بناميم. شما می توانيد اين کليپ را برای راديو ويا تلويزيون ويا تارنمای خود استفاده کنيد بشرط آنکه برای رعايت اصول کپی رايت به ريشه اصلی آن (کاوه) و اين تارنما اشاره کرده باشيد.

اگر نمونه بهتر آنرا که فايل آن سه برابر اين اندازه است را بخواهيد درخواست کنيد.

ای ایران، تنها سرود ملی است که همه لايه های بافت اجتماعی ايران آنرا به دل می چسبانند.

این سرود برای اولین بار در ۲۷ مهر ۱۳۲۳ در تالار دبستان نظامی دانشکدهٔ افسری اجرا شد
شعر این سرود توسط حسین گلگلاب همزمان با اشغال ایران در جنگ جهانی دوم ساخته شدو روح الله خالقی آهنگی در آواز دشتی بر روی این شعر قرار داد. پس از نخستین اجرای این سرود در ارکستر انجمن موسیقی ملی در سینما تهران در خیابان استانبول، از رادیو ایران نیز پخش شد. در اجرای اول این سرود به شکل کُر خوانده شد ولی بعد از آن غلامحسین بنان و اسفندیار قرهباغی آن را به شکل تکخوانی نیز اجرا کردند. از آن زمان تا کنون به دلیل محبوبیت فراوان، خوانندگان و گروههای موسیقی متعددی این سرود را اجرا کرده اند.
درست ٥٦ سال پيش در چنين روزي، سرود «اي‌ايران»، ميهني‌ترين و مهيج‌ترين سرود ملي، اعلام شد. ٢٩بهمن‌ماه ١٣٣٢ خورشيدي، در چهارمين روز از نشست فراملي (بين‌المللي (كارشناسان سرودهاي ملي در وين(پايتخت اتريش)، پس از گفت‌و‌گوهاي بسيار، كارشناسان و متخصصان، در بيانيه‌ي پاياني خود، سرود «اي ايران» را از نظردرونمايه و آهنگ، ميهني‌ترين و مهيج‌ترين سرود ملي، اعلام كردند.
ناخودآگاه دست بر سينه مي‌گذارم، مي‌ايستم و بلند بلند اي‌ايران را همراه با همه مي‌ خوانم، از تلوزيون و راديو پخش شود يا در همايش و سمينار باشد و يا حتا اگر بر تكه‌اي كاغذ باشد كه در دست گرفته‌ام، تفاوتي ندارد، مي‌ايستم و با همان احساسي آن‌را زمزمه مي‌كنم، كه نخستين‌بار پس از شنيدنش، تكرارش كردم.
مي‌دانم كه شما هم همين احساس را داريد، همان‌گونه كه كارشناساني كه سال ٣٢ از سراسر جهان در وين گرد هم آمده بودند و سرودهاي بسياري را از جاي‌جاي اين جهان پهناور، گوش داده بودند، چنين احساسي داشتند، نمي‌دانم شايد آنها هم دست بر سينه گذاشته و ايستاده بودند، شايد هم تلاش كرده بودند كه آن‌را بهزبان فارسي زمزمه كنند.
به هر روي اين داستان هنوز هم ادامه دارد، حسين گل‌گلاب، سراينده‌ي اين سرود است و «روح‌الله خالقي» آهنگسازش. زماني كه اين سرود، سروده شد و آهنگ‌گذاري شد، ايراني دلش از دست بيگانگان پر بود. به زبان آن‌روزها، ايران پر از اجنبي بود، جنگ جهاني دوم بود و سربازان ريز و درشت انگليسي و روسي نه تنها حرمت زنان و مردان ايراني را شكسته بودند، كه حرمت خاك ايران را نيز، زير پا گذاشته بودند.
هما گل‌گلاب،‌ دختر حسين گل‌گلاب میگويد: "همه‌ي اينها به ژنتيك افراد بازمي‌گردد، او با همه‌ي وجودش با تك‌تك سلول‌هاي بدنش، ايران را دوست داشت و غم و اندوه اين خاك و مردمانش، غصه و اندوه او هم بود."
هما میگفت: "پدر عاشق ايران، گل و گياهانش و كوه و در و دشتش بود. همه‌ي روزهاي تعطيل را كت و كلاه مي‌كرديم و مي‌زديم به كوه. از بالاي كوه آدم عاشق‌تر است. حتما همه‌ي آنهايي كه جاي‌جاي ايران را از فراي كوه‌هاي كوتاه و بلندش ديده‌اند، مي‌دانند كه عاشقي كه از بلندي‌ها به عشقش نگاه مي‌كند، چه حسي دارد."
حسين گل‌گلاب، استاد گياه‌شناسي دارالفنون، دبيرستان نظام و دانشكده‌ي پزشكي بود. تا سال ١٣٠٧ خورشيدي دوازده جلد كتاب در رشته‌ي علوم طبيعي نوشت بنابراين به نظرم پر بيراه نيست كه خانه‌ي دخترش هم همچون خانه‌ي قديمي‌خودش پر از گل و گلدان باشد. هما گفت: خانه‌مان يك خانه‌ي قديمي‌مان، به تمام معنا، ايراني بود با يك حياط بزرگ كه پر از گل بود و درخت، آن‌هم از گونه‌هاي نايابش، از گونه‌هايي كه بيشترشان تنها ويژه‌ي ايران است و اين آب و خاك.
HomaGolGolab
هما گفت: بابا در دارالفنون درس خوانده‌بود، ديپلم گرفته بود و در دارالفنون تدريس مي‌كرد. ليسانس حقوق و علوم سياسي هم داشت و همچنان در دارالفنون آموزگار بود. بعدها دكتراي علوم گرفت، معاون دانشكده‌ي پزشكي بود، هموند انجمن موسيقي ايران و در كنار همه‌ي اينها يك ايراني بود كه ايران را بي‌چون و چرا دوست داشت.
GolGolab
دست‌نوشته‌هايي كه حسين گل‌گلاب در آن، با سال و روز تولدش آغاز كرده و چنين نوشته است: "تولدم در ١٧ربيع‌الاول ١٣١٤ هجري قمري در تهران اتفاق افتاد ولي در سجل‌احوالم كه چندسالي بعد گرفته شده، ١٢٧٤ هجري شمسي نوشته شده كه مقارن ١٣١٢ قمري مي‌شود يعني دو سال اضافه نوشته‌اند." اين دست‌نوشته‌ها ادامه داشت و حسين گل‌گلاب در اين چند رويه، كم و بيش كارهايش را نوشته بود. حسين گل‌گلاب با موسيقي آشنا بود و آشنايي بيشترش با بنياد مدرسه‌ي موسيقيی وزيري كه كلنل علينقي وزيري، بنيان‌گذارش بود، آغاز شد. استاد روح‌الله خالقي كه ساخت آهنگ بسياري از سرود‌ه‌هاي گل‌گلاب را انجام مي‌داد، در خاطراتش مي‌نويسد: «تصور نمي‌شد يك مرد عالم فيزيك‌دان و شيمي و رياضي‌‌دان و نبات‌شناس و سنگ‌شناس، شعر هم بگويد! استعداد فوق‌العاده‌اي داشت.»هما گفت: "بابا، هموند و زماني سردبير فرهنگستان زبان بود و واژه‌هاي بسياري را جايگزين واژه‌هاي وارداتي علوم طبيعي كرد. لابه‌لاي كتاب‌هاي كتابخانه، پر است از برگه‌هايي كه واژه‌هاي فارسي جايگزين واژه‌هاي بيگانه شده‌است.، بابا عاشق ايران بود و مي‌خواست ايراني تا هميشه ايراني بماند با فرهنگ، زبان و سنت‌هاي ويژه‌ي ايراني
هما گفت: "بابا، هموند و زماني سردبير فرهنگستان زبان بود و واژه‌هاي بسياري را جايگزين واژه‌هاي وارداتي علوم طبيعي كرد. لابه‌لاي كتاب‌هاي كتابخانه، پر است از برگه‌هايي كه واژه‌هاي فارسي جايگزين واژه‌هاي بيگانه شده‌است.، بابا عاشق ايران بود و مي‌خواست ايراني تا هميشه ايراني بماند با فرهنگ، زبان و سنت‌هاي ويژه‌ي ايراني.


This file is a large file please be patient to upload






Ey Iran, Clip October 2009

This clip made inside Iran, by a compatriot in love of Iran (Let's call him Kaveh). You are Free to take this clip for your Radio/TV station, your website, provided that its origine, (Kaveh) and this website is mentioned for the copyright purpose.

اين کليپ سرود ای ايران دسترنج شخصی در درون ايران است که عاشق کشورش می باشد. بگذاريد اورا کاوه بناميم. شما می توانيد اين کليپ را برای راديو ويا تلويزيون ويا تارنمای خود استفاده کنيد بشرط آنکه برای رعايت اصول کپی رايت به ريشه اصلی آن (کاوه) و اين تارنما اشاره کرده باشيد.

اگر نمونه بهتر آنرا که فايل آن سه برابر اين اندازه است را بخواهيد درخواست کنيد.

ای ایران، تنها سرود ملی است که همه لايه های بافت اجتماعی ايران آنرا به دل می چسبانند.

این سرود برای اولین بار در ۲۷ مهر ۱۳۲۳ در تالار دبستان نظامی دانشکدهٔ افسری اجرا شد
شعر این سرود توسط حسین گلگلاب همزمان با اشغال ایران در جنگ جهانی دوم ساخته شدو روح الله خالقی آهنگی در آواز دشتی بر روی این شعر قرار داد. پس از نخستین اجرای این سرود در ارکستر انجمن موسیقی ملی در سینما تهران در خیابان استانبول، از رادیو ایران نیز پخش شد. در اجرای اول این سرود به شکل کُر خوانده شد ولی بعد از آن غلامحسین بنان و اسفندیار قرهباغی آن را به شکل تکخوانی نیز اجرا کردند. از آن زمان تا کنون به دلیل محبوبیت فراوان، خوانندگان و گروههای موسیقی متعددی این سرود را اجرا کرده اند.
درست ٥٦ سال پيش در چنين روزي، سرود «اي‌ايران»، ميهني‌ترين و مهيج‌ترين سرود ملي، اعلام شد. ٢٩بهمن‌ماه ١٣٣٢ خورشيدي، در چهارمين روز از نشست فراملي (بين‌المللي (كارشناسان سرودهاي ملي در وين(پايتخت اتريش)، پس از گفت‌و‌گوهاي بسيار، كارشناسان و متخصصان، در بيانيه‌ي پاياني خود، سرود «اي ايران» را از نظردرونمايه و آهنگ، ميهني‌ترين و مهيج‌ترين سرود ملي، اعلام كردند.
ناخودآگاه دست بر سينه مي‌گذارم، مي‌ايستم و بلند بلند اي‌ايران را همراه با همه مي‌ خوانم، از تلوزيون و راديو پخش شود يا در همايش و سمينار باشد و يا حتا اگر بر تكه‌اي كاغذ باشد كه در دست گرفته‌ام، تفاوتي ندارد، مي‌ايستم و با همان احساسي آن‌را زمزمه مي‌كنم، كه نخستين‌بار پس از شنيدنش، تكرارش كردم.
مي‌دانم كه شما هم همين احساس را داريد، همان‌گونه كه كارشناساني كه سال ٣٢ از سراسر جهان در وين گرد هم آمده بودند و سرودهاي بسياري را از جاي‌جاي اين جهان پهناور، گوش داده بودند، چنين احساسي داشتند، نمي‌دانم شايد آنها هم دست بر سينه گذاشته و ايستاده بودند، شايد هم تلاش كرده بودند كه آن‌را بهزبان فارسي زمزمه كنند.
به هر روي اين داستان هنوز هم ادامه دارد، حسين گل‌گلاب، سراينده‌ي اين سرود است و «روح‌الله خالقي» آهنگسازش. زماني كه اين سرود، سروده شد و آهنگ‌گذاري شد، ايراني دلش از دست بيگانگان پر بود. به زبان آن‌روزها، ايران پر از اجنبي بود، جنگ جهاني دوم بود و سربازان ريز و درشت انگليسي و روسي نه تنها حرمت زنان و مردان ايراني را شكسته بودند، كه حرمت خاك ايران را نيز، زير پا گذاشته بودند.
هما گل‌گلاب،‌ دختر حسين گل‌گلاب میگويد: "همه‌ي اينها به ژنتيك افراد بازمي‌گردد، او با همه‌ي وجودش با تك‌تك سلول‌هاي بدنش، ايران را دوست داشت و غم و اندوه اين خاك و مردمانش، غصه و اندوه او هم بود."
هما میگفت: "پدر عاشق ايران، گل و گياهانش و كوه و در و دشتش بود. همه‌ي روزهاي تعطيل را كت و كلاه مي‌كرديم و مي‌زديم به كوه. از بالاي كوه آدم عاشق‌تر است. حتما همه‌ي آنهايي كه جاي‌جاي ايران را از فراي كوه‌هاي كوتاه و بلندش ديده‌اند، مي‌دانند كه عاشقي كه از بلندي‌ها به عشقش نگاه مي‌كند، چه حسي دارد."
حسين گل‌گلاب، استاد گياه‌شناسي دارالفنون، دبيرستان نظام و دانشكده‌ي پزشكي بود. تا سال ١٣٠٧ خورشيدي دوازده جلد كتاب در رشته‌ي علوم طبيعي نوشت بنابراين به نظرم پر بيراه نيست كه خانه‌ي دخترش هم همچون خانه‌ي قديمي‌خودش پر از گل و گلدان باشد. هما گفت: خانه‌مان يك خانه‌ي قديمي‌مان، به تمام معنا، ايراني بود با يك حياط بزرگ كه پر از گل بود و درخت، آن‌هم از گونه‌هاي نايابش، از گونه‌هايي كه بيشترشان تنها ويژه‌ي ايران است و اين آب و خاك.
HomaGolGolab
هما گفت: بابا در دارالفنون درس خوانده‌بود، ديپلم گرفته بود و در دارالفنون تدريس مي‌كرد. ليسانس حقوق و علوم سياسي هم داشت و همچنان در دارالفنون آموزگار بود. بعدها دكتراي علوم گرفت، معاون دانشكده‌ي پزشكي بود، هموند انجمن موسيقي ايران و در كنار همه‌ي اينها يك ايراني بود كه ايران را بي‌چون و چرا دوست داشت.
GolGolab
دست‌نوشته‌هايي كه حسين گل‌گلاب در آن، با سال و روز تولدش آغاز كرده و چنين نوشته است: "تولدم در ١٧ربيع‌الاول ١٣١٤ هجري قمري در تهران اتفاق افتاد ولي در سجل‌احوالم كه چندسالي بعد گرفته شده، ١٢٧٤ هجري شمسي نوشته شده كه مقارن ١٣١٢ قمري مي‌شود يعني دو سال اضافه نوشته‌اند." اين دست‌نوشته‌ها ادامه داشت و حسين گل‌گلاب در اين چند رويه، كم و بيش كارهايش را نوشته بود. حسين گل‌گلاب با موسيقي آشنا بود و آشنايي بيشترش با بنياد مدرسه‌ي موسيقيی وزيري كه كلنل علينقي وزيري، بنيان‌گذارش بود، آغاز شد. استاد روح‌الله خالقي كه ساخت آهنگ بسياري از سرود‌ه‌هاي گل‌گلاب را انجام مي‌داد، در خاطراتش مي‌نويسد: «تصور نمي‌شد يك مرد عالم فيزيك‌دان و شيمي و رياضي‌‌دان و نبات‌شناس و سنگ‌شناس، شعر هم بگويد! استعداد فوق‌العاده‌اي داشت.»هما گفت: "بابا، هموند و زماني سردبير فرهنگستان زبان بود و واژه‌هاي بسياري را جايگزين واژه‌هاي وارداتي علوم طبيعي كرد. لابه‌لاي كتاب‌هاي كتابخانه، پر است از برگه‌هايي كه واژه‌هاي فارسي جايگزين واژه‌هاي بيگانه شده‌است.، بابا عاشق ايران بود و مي‌خواست ايراني تا هميشه ايراني بماند با فرهنگ، زبان و سنت‌هاي ويژه‌ي ايراني
هما گفت: "بابا، هموند و زماني سردبير فرهنگستان زبان بود و واژه‌هاي بسياري را جايگزين واژه‌هاي وارداتي علوم طبيعي كرد. لابه‌لاي كتاب‌هاي كتابخانه، پر است از برگه‌هايي كه واژه‌هاي فارسي جايگزين واژه‌هاي بيگانه شده‌است.، بابا عاشق ايران بود و مي‌خواست ايراني تا هميشه ايراني بماند با فرهنگ، زبان و سنت‌هاي ويژه‌ي ايراني.

This file is a large file please be patient to upload





Ey Iran, Clip October 2009

This clip made inside Iran, by a compatriot in love of Iran (Let's call him Kaveh). You are Free to take this clip for your Radio/TV station, your website, provided that its origine, (Kaveh) and this website is mentioned for the copyright purpose.

اين کليپ سرود ای ايران دسترنج شخصی در درون ايران است که عاشق کشورش می باشد. بگذاريد اورا کاوه بناميم. شما می توانيد اين کليپ را برای راديو ويا تلويزيون ويا تارنمای خود استفاده کنيد بشرط آنکه برای رعايت اصول کپی رايت به ريشه اصلی آن (کاوه) و اين تارنما اشاره کرده باشيد.

اگر نمونه بهتر آنرا که فايل آن سه برابر اين اندازه است را بخواهيد درخواست کنيد.

ای ایران، تنها سرود ملی است که همه لايه های بافت اجتماعی ايران آنرا به دل می چسبانند.

این سرود برای اولین بار در ۲۷ مهر ۱۳۲۳ در تالار دبستان نظامی دانشکدهٔ افسری اجرا شد
شعر این سرود توسط حسین گلگلاب همزمان با اشغال ایران در جنگ جهانی دوم ساخته شدو روح الله خالقی آهنگی در آواز دشتی بر روی این شعر قرار داد. پس از نخستین اجرای این سرود در ارکستر انجمن موسیقی ملی در سینما تهران در خیابان استانبول، از رادیو ایران نیز پخش شد. در اجرای اول این سرود به شکل کُر خوانده شد ولی بعد از آن غلامحسین بنان و اسفندیار قرهباغی آن را به شکل تکخوانی نیز اجرا کردند. از آن زمان تا کنون به دلیل محبوبیت فراوان، خوانندگان و گروههای موسیقی متعددی این سرود را اجرا کرده اند.
درست ٥٦ سال پيش در چنين روزي، سرود «اي‌ايران»، ميهني‌ترين و مهيج‌ترين سرود ملي، اعلام شد. ٢٩بهمن‌ماه ١٣٣٢ خورشيدي، در چهارمين روز از نشست فراملي (بين‌المللي (كارشناسان سرودهاي ملي در وين(پايتخت اتريش)، پس از گفت‌و‌گوهاي بسيار، كارشناسان و متخصصان، در بيانيه‌ي پاياني خود، سرود «اي ايران» را از نظردرونمايه و آهنگ، ميهني‌ترين و مهيج‌ترين سرود ملي، اعلام كردند.
ناخودآگاه دست بر سينه مي‌گذارم، مي‌ايستم و بلند بلند اي‌ايران را همراه با همه مي‌ خوانم، از تلوزيون و راديو پخش شود يا در همايش و سمينار باشد و يا حتا اگر بر تكه‌اي كاغذ باشد كه در دست گرفته‌ام، تفاوتي ندارد، مي‌ايستم و با همان احساسي آن‌را زمزمه مي‌كنم، كه نخستين‌بار پس از شنيدنش، تكرارش كردم.
مي‌دانم كه شما هم همين احساس را داريد، همان‌گونه كه كارشناساني كه سال ٣٢ از سراسر جهان در وين گرد هم آمده بودند و سرودهاي بسياري را از جاي‌جاي اين جهان پهناور، گوش داده بودند، چنين احساسي داشتند، نمي‌دانم شايد آنها هم دست بر سينه گذاشته و ايستاده بودند، شايد هم تلاش كرده بودند كه آن‌را بهزبان فارسي زمزمه كنند.
به هر روي اين داستان هنوز هم ادامه دارد، حسين گل‌گلاب، سراينده‌ي اين سرود است و «روح‌الله خالقي» آهنگسازش. زماني كه اين سرود، سروده شد و آهنگ‌گذاري شد، ايراني دلش از دست بيگانگان پر بود. به زبان آن‌روزها، ايران پر از اجنبي بود، جنگ جهاني دوم بود و سربازان ريز و درشت انگليسي و روسي نه تنها حرمت زنان و مردان ايراني را شكسته بودند، كه حرمت خاك ايران را نيز، زير پا گذاشته بودند.
هما گل‌گلاب،‌ دختر حسين گل‌گلاب میگويد: "همه‌ي اينها به ژنتيك افراد بازمي‌گردد، او با همه‌ي وجودش با تك‌تك سلول‌هاي بدنش، ايران را دوست داشت و غم و اندوه اين خاك و مردمانش، غصه و اندوه او هم بود."
هما میگفت: "پدر عاشق ايران، گل و گياهانش و كوه و در و دشتش بود. همه‌ي روزهاي تعطيل را كت و كلاه مي‌كرديم و مي‌زديم به كوه. از بالاي كوه آدم عاشق‌تر است. حتما همه‌ي آنهايي كه جاي‌جاي ايران را از فراي كوه‌هاي كوتاه و بلندش ديده‌اند، مي‌دانند كه عاشقي كه از بلندي‌ها به عشقش نگاه مي‌كند، چه حسي دارد."
حسين گل‌گلاب، استاد گياه‌شناسي دارالفنون، دبيرستان نظام و دانشكده‌ي پزشكي بود. تا سال ١٣٠٧ خورشيدي دوازده جلد كتاب در رشته‌ي علوم طبيعي نوشت بنابراين به نظرم پر بيراه نيست كه خانه‌ي دخترش هم همچون خانه‌ي قديمي‌خودش پر از گل و گلدان باشد. هما گفت: خانه‌مان يك خانه‌ي قديمي‌مان، به تمام معنا، ايراني بود با يك حياط بزرگ كه پر از گل بود و درخت، آن‌هم از گونه‌هاي نايابش، از گونه‌هايي كه بيشترشان تنها ويژه‌ي ايران است و اين آب و خاك.
HomaGolGolab
هما گفت: بابا در دارالفنون درس خوانده‌بود، ديپلم گرفته بود و در دارالفنون تدريس مي‌كرد. ليسانس حقوق و علوم سياسي هم داشت و همچنان در دارالفنون آموزگار بود. بعدها دكتراي علوم گرفت، معاون دانشكده‌ي پزشكي بود، هموند انجمن موسيقي ايران و در كنار همه‌ي اينها يك ايراني بود كه ايران را بي‌چون و چرا دوست داشت.
GolGolab
دست‌نوشته‌هايي كه حسين گل‌گلاب در آن، با سال و روز تولدش آغاز كرده و چنين نوشته است: "تولدم در ١٧ربيع‌الاول ١٣١٤ هجري قمري در تهران اتفاق افتاد ولي در سجل‌احوالم كه چندسالي بعد گرفته شده، ١٢٧٤ هجري شمسي نوشته شده كه مقارن ١٣١٢ قمري مي‌شود يعني دو سال اضافه نوشته‌اند." اين دست‌نوشته‌ها ادامه داشت و حسين گل‌گلاب در اين چند رويه، كم و بيش كارهايش را نوشته بود. حسين گل‌گلاب با موسيقي آشنا بود و آشنايي بيشترش با بنياد مدرسه‌ي موسيقيی وزيري كه كلنل علينقي وزيري، بنيان‌گذارش بود، آغاز شد. استاد روح‌الله خالقي كه ساخت آهنگ بسياري از سرود‌ه‌هاي گل‌گلاب را انجام مي‌داد، در خاطراتش مي‌نويسد: «تصور نمي‌شد يك مرد عالم فيزيك‌دان و شيمي و رياضي‌‌دان و نبات‌شناس و سنگ‌شناس، شعر هم بگويد! استعداد فوق‌العاده‌اي داشت.»هما گفت: "بابا، هموند و زماني سردبير فرهنگستان زبان بود و واژه‌هاي بسياري را جايگزين واژه‌هاي وارداتي علوم طبيعي كرد. لابه‌لاي كتاب‌هاي كتابخانه، پر است از برگه‌هايي كه واژه‌هاي فارسي جايگزين واژه‌هاي بيگانه شده‌است.، بابا عاشق ايران بود و مي‌خواست ايراني تا هميشه ايراني بماند با فرهنگ، زبان و سنت‌هاي ويژه‌ي ايراني
هما گفت: "بابا، هموند و زماني سردبير فرهنگستان زبان بود و واژه‌هاي بسياري را جايگزين واژه‌هاي وارداتي علوم طبيعي كرد. لابه‌لاي كتاب‌هاي كتابخانه، پر است از برگه‌هايي كه واژه‌هاي فارسي جايگزين واژه‌هاي بيگانه شده‌است.، بابا عاشق ايران بود و مي‌خواست ايراني تا هميشه ايراني بماند با فرهنگ، زبان و سنت‌هاي ويژه‌ي ايراني.

This file is a large file please be patient to upload




Ey Iran, Clip October 2009

This clip made inside Iran, by a compatriot in love of Iran (Let's call him Kaveh). You are Free to take this clip for your Radio/TV station, your website, provided that its origine, (Kaveh) and this website is mentioned for the copyright purpose.

اين کليپ سرود ای ايران دسترنج شخصی در درون ايران است که عاشق کشورش می باشد. بگذاريد اورا کاوه بناميم. شما می توانيد اين کليپ را برای راديو ويا تلويزيون ويا تارنمای خود استفاده کنيد بشرط آنکه برای رعايت اصول کپی رايت به ريشه اصلی آن (کاوه) و اين تارنما اشاره کرده باشيد.

اگر نمونه بهتر آنرا که فايل آن سه برابر اين اندازه است را بخواهيد درخواست کنيد.

ای ایران، تنها سرود ملی است که همه لايه های بافت اجتماعی ايران آنرا به دل می چسبانند.

این سرود برای اولین بار در ۲۷ مهر ۱۳۲۳ در تالار دبستان نظامی دانشکدهٔ افسری اجرا شد
شعر این سرود توسط حسین گلگلاب همزمان با اشغال ایران در جنگ جهانی دوم ساخته شدو روح الله خالقی آهنگی در آواز دشتی بر روی این شعر قرار داد. پس از نخستین اجرای این سرود در ارکستر انجمن موسیقی ملی در سینما تهران در خیابان استانبول، از رادیو ایران نیز پخش شد. در اجرای اول این سرود به شکل کُر خوانده شد ولی بعد از آن غلامحسین بنان و اسفندیار قرهباغی آن را به شکل تکخوانی نیز اجرا کردند. از آن زمان تا کنون به دلیل محبوبیت فراوان، خوانندگان و گروههای موسیقی متعددی این سرود را اجرا کرده اند.
درست ٥٦ سال پيش در چنين روزي، سرود «اي‌ايران»، ميهني‌ترين و مهيج‌ترين سرود ملي، اعلام شد. ٢٩بهمن‌ماه ١٣٣٢ خورشيدي، در چهارمين روز از نشست فراملي (بين‌المللي (كارشناسان سرودهاي ملي در وين(پايتخت اتريش)، پس از گفت‌و‌گوهاي بسيار، كارشناسان و متخصصان، در بيانيه‌ي پاياني خود، سرود «اي ايران» را از نظردرونمايه و آهنگ، ميهني‌ترين و مهيج‌ترين سرود ملي، اعلام كردند.
ناخودآگاه دست بر سينه مي‌گذارم، مي‌ايستم و بلند بلند اي‌ايران را همراه با همه مي‌ خوانم، از تلوزيون و راديو پخش شود يا در همايش و سمينار باشد و يا حتا اگر بر تكه‌اي كاغذ باشد كه در دست گرفته‌ام، تفاوتي ندارد، مي‌ايستم و با همان احساسي آن‌را زمزمه مي‌كنم، كه نخستين‌بار پس از شنيدنش، تكرارش كردم.
مي‌دانم كه شما هم همين احساس را داريد، همان‌گونه كه كارشناساني كه سال ٣٢ از سراسر جهان در وين گرد هم آمده بودند و سرودهاي بسياري را از جاي‌جاي اين جهان پهناور، گوش داده بودند، چنين احساسي داشتند، نمي‌دانم شايد آنها هم دست بر سينه گذاشته و ايستاده بودند، شايد هم تلاش كرده بودند كه آن‌را بهزبان فارسي زمزمه كنند.
به هر روي اين داستان هنوز هم ادامه دارد، حسين گل‌گلاب، سراينده‌ي اين سرود است و «روح‌الله خالقي» آهنگسازش. زماني كه اين سرود، سروده شد و آهنگ‌گذاري شد، ايراني دلش از دست بيگانگان پر بود. به زبان آن‌روزها، ايران پر از اجنبي بود، جنگ جهاني دوم بود و سربازان ريز و درشت انگليسي و روسي نه تنها حرمت زنان و مردان ايراني را شكسته بودند، كه حرمت خاك ايران را نيز، زير پا گذاشته بودند.
هما گل‌گلاب،‌ دختر حسين گل‌گلاب میگويد: "همه‌ي اينها به ژنتيك افراد بازمي‌گردد، او با همه‌ي وجودش با تك‌تك سلول‌هاي بدنش، ايران را دوست داشت و غم و اندوه اين خاك و مردمانش، غصه و اندوه او هم بود."
هما میگفت: "پدر عاشق ايران، گل و گياهانش و كوه و در و دشتش بود. همه‌ي روزهاي تعطيل را كت و كلاه مي‌كرديم و مي‌زديم به كوه. از بالاي كوه آدم عاشق‌تر است. حتما همه‌ي آنهايي كه جاي‌جاي ايران را از فراي كوه‌هاي كوتاه و بلندش ديده‌اند، مي‌دانند كه عاشقي كه از بلندي‌ها به عشقش نگاه مي‌كند، چه حسي دارد."
حسين گل‌گلاب، استاد گياه‌شناسي دارالفنون، دبيرستان نظام و دانشكده‌ي پزشكي بود. تا سال ١٣٠٧ خورشيدي دوازده جلد كتاب در رشته‌ي علوم طبيعي نوشت بنابراين به نظرم پر بيراه نيست كه خانه‌ي دخترش هم همچون خانه‌ي قديمي‌خودش پر از گل و گلدان باشد. هما گفت: خانه‌مان يك خانه‌ي قديمي‌مان، به تمام معنا، ايراني بود با يك حياط بزرگ كه پر از گل بود و درخت، آن‌هم از گونه‌هاي نايابش، از گونه‌هايي كه بيشترشان تنها ويژه‌ي ايران است و اين آب و خاك.
HomaGolGolab
هما گفت: بابا در دارالفنون درس خوانده‌بود، ديپلم گرفته بود و در دارالفنون تدريس مي‌كرد. ليسانس حقوق و علوم سياسي هم داشت و همچنان در دارالفنون آموزگار بود. بعدها دكتراي علوم گرفت، معاون دانشكده‌ي پزشكي بود، هموند انجمن موسيقي ايران و در كنار همه‌ي اينها يك ايراني بود كه ايران را بي‌چون و چرا دوست داشت.
GolGolab
دست‌نوشته‌هايي كه حسين گل‌گلاب در آن، با سال و روز تولدش آغاز كرده و چنين نوشته است: "تولدم در ١٧ربيع‌الاول ١٣١٤ هجري قمري در تهران اتفاق افتاد ولي در سجل‌احوالم كه چندسالي بعد گرفته شده، ١٢٧٤ هجري شمسي نوشته شده كه مقارن ١٣١٢ قمري مي‌شود يعني دو سال اضافه نوشته‌اند." اين دست‌نوشته‌ها ادامه داشت و حسين گل‌گلاب در اين چند رويه، كم و بيش كارهايش را نوشته بود. حسين گل‌گلاب با موسيقي آشنا بود و آشنايي بيشترش با بنياد مدرسه‌ي موسيقيی وزيري كه كلنل علينقي وزيري، بنيان‌گذارش بود، آغاز شد. استاد روح‌الله خالقي كه ساخت آهنگ بسياري از سرود‌ه‌هاي گل‌گلاب را انجام مي‌داد، در خاطراتش مي‌نويسد: «تصور نمي‌شد يك مرد عالم فيزيك‌دان و شيمي و رياضي‌‌دان و نبات‌شناس و سنگ‌شناس، شعر هم بگويد! استعداد فوق‌العاده‌اي داشت.»هما گفت: "بابا، هموند و زماني سردبير فرهنگستان زبان بود و واژه‌هاي بسياري را جايگزين واژه‌هاي وارداتي علوم طبيعي كرد. لابه‌لاي كتاب‌هاي كتابخانه، پر است از برگه‌هايي كه واژه‌هاي فارسي جايگزين واژه‌هاي بيگانه شده‌است.، بابا عاشق ايران بود و مي‌خواست ايراني تا هميشه ايراني بماند با فرهنگ، زبان و سنت‌هاي ويژه‌ي ايراني
هما گفت: "بابا، هموند و زماني سردبير فرهنگستان زبان بود و واژه‌هاي بسياري را جايگزين واژه‌هاي وارداتي علوم طبيعي كرد. لابه‌لاي كتاب‌هاي كتابخانه، پر است از برگه‌هايي كه واژه‌هاي فارسي جايگزين واژه‌هاي بيگانه شده‌است.، بابا عاشق ايران بود و مي‌خواست ايراني تا هميشه ايراني بماند با فرهنگ، زبان و سنت‌هاي ويژه‌ي ايراني.

This file is a large file please be patient to upload










A Clip of History...

Ey Iran, Clip October 2009

This clip made inside Iran, by a compatriot in love of Iran (Let's call him Kaveh). You are Free to take this clip for your Radio/TV station, your website, provided that its origine, (Kaveh) and this website is mentioned for the copyright purpose.

اين کليپ سرود ای ايران دسترنج شخصی در درون ايران است که عاشق کشورش می باشد. بگذاريد اورا کاوه بناميم. شما می توانيد اين کليپ را برای راديو ويا تلويزيون ويا تارنمای خود استفاده کنيد بشرط آنکه برای رعايت اصول کپی رايت به ريشه اصلی آن (کاوه) و اين تارنما اشاره کرده باشيد.

اگر نمونه بهتر آنرا که فايل آن سه برابر اين اندازه است را بخواهيد درخواست کنيد.

ای ایران، تنها سرود ملی است که همه لايه های بافت اجتماعی ايران آنرا به دل می چسبانند.

این سرود برای اولین بار در ۲۷ مهر ۱۳۲۳ در تالار دبستان نظامی دانشکدهٔ افسری اجرا شد
شعر این سرود توسط حسین گلگلاب همزمان با اشغال ایران در جنگ جهانی دوم ساخته شدو روح الله خالقی آهنگی در آواز دشتی بر روی این شعر قرار داد. پس از نخستین اجرای این سرود در ارکستر انجمن موسیقی ملی در سینما تهران در خیابان استانبول، از رادیو ایران نیز پخش شد. در اجرای اول این سرود به شکل کُر خوانده شد ولی بعد از آن غلامحسین بنان و اسفندیار قرهباغی آن را به شکل تکخوانی نیز اجرا کردند. از آن زمان تا کنون به دلیل محبوبیت فراوان، خوانندگان و گروههای موسیقی متعددی این سرود را اجرا کرده اند.
درست ٥٦ سال پيش در چنين روزي، سرود «اي‌ايران»، ميهني‌ترين و مهيج‌ترين سرود ملي، اعلام شد. ٢٩بهمن‌ماه ١٣٣٢ خورشيدي، در چهارمين روز از نشست فراملي (بين‌المللي (كارشناسان سرودهاي ملي در وين(پايتخت اتريش)، پس از گفت‌و‌گوهاي بسيار، كارشناسان و متخصصان، در بيانيه‌ي پاياني خود، سرود «اي ايران» را از نظردرونمايه و آهنگ، ميهني‌ترين و مهيج‌ترين سرود ملي، اعلام كردند.
ناخودآگاه دست بر سينه مي‌گذارم، مي‌ايستم و بلند بلند اي‌ايران را همراه با همه مي‌ خوانم، از تلوزيون و راديو پخش شود يا در همايش و سمينار باشد و يا حتا اگر بر تكه‌اي كاغذ باشد كه در دست گرفته‌ام، تفاوتي ندارد، مي‌ايستم و با همان احساسي آن‌را زمزمه مي‌كنم، كه نخستين‌بار پس از شنيدنش، تكرارش كردم.
مي‌دانم كه شما هم همين احساس را داريد، همان‌گونه كه كارشناساني كه سال ٣٢ از سراسر جهان در وين گرد هم آمده بودند و سرودهاي بسياري را از جاي‌جاي اين جهان پهناور، گوش داده بودند، چنين احساسي داشتند، نمي‌دانم شايد آنها هم دست بر سينه گذاشته و ايستاده بودند، شايد هم تلاش كرده بودند كه آن‌را بهزبان فارسي زمزمه كنند.
به هر روي اين داستان هنوز هم ادامه دارد، حسين گل‌گلاب، سراينده‌ي اين سرود است و «روح‌الله خالقي» آهنگسازش. زماني كه اين سرود، سروده شد و آهنگ‌گذاري شد، ايراني دلش از دست بيگانگان پر بود. به زبان آن‌روزها، ايران پر از اجنبي بود، جنگ جهاني دوم بود و سربازان ريز و درشت انگليسي و روسي نه تنها حرمت زنان و مردان ايراني را شكسته بودند، كه حرمت خاك ايران را نيز، زير پا گذاشته بودند.
هما گل‌گلاب،‌ دختر حسين گل‌گلاب میگويد: "همه‌ي اينها به ژنتيك افراد بازمي‌گردد، او با همه‌ي وجودش با تك‌تك سلول‌هاي بدنش، ايران را دوست داشت و غم و اندوه اين خاك و مردمانش، غصه و اندوه او هم بود."
هما میگفت: "پدر عاشق ايران، گل و گياهانش و كوه و در و دشتش بود. همه‌ي روزهاي تعطيل را كت و كلاه مي‌كرديم و مي‌زديم به كوه. از بالاي كوه آدم عاشق‌تر است. حتما همه‌ي آنهايي كه جاي‌جاي ايران را از فراي كوه‌هاي كوتاه و بلندش ديده‌اند، مي‌دانند كه عاشقي كه از بلندي‌ها به عشقش نگاه مي‌كند، چه حسي دارد."
حسين گل‌گلاب، استاد گياه‌شناسي دارالفنون، دبيرستان نظام و دانشكده‌ي پزشكي بود. تا سال ١٣٠٧ خورشيدي دوازده جلد كتاب در رشته‌ي علوم طبيعي نوشت بنابراين به نظرم پر بيراه نيست كه خانه‌ي دخترش هم همچون خانه‌ي قديمي‌خودش پر از گل و گلدان باشد. هما گفت: خانه‌مان يك خانه‌ي قديمي‌مان، به تمام معنا، ايراني بود با يك حياط بزرگ كه پر از گل بود و درخت، آن‌هم از گونه‌هاي نايابش، از گونه‌هايي كه بيشترشان تنها ويژه‌ي ايران است و اين آب و خاك.
HomaGolGolab
هما گفت: بابا در دارالفنون درس خوانده‌بود، ديپلم گرفته بود و در دارالفنون تدريس مي‌كرد. ليسانس حقوق و علوم سياسي هم داشت و همچنان در دارالفنون آموزگار بود. بعدها دكتراي علوم گرفت، معاون دانشكده‌ي پزشكي بود، هموند انجمن موسيقي ايران و در كنار همه‌ي اينها يك ايراني بود كه ايران را بي‌چون و چرا دوست داشت.
GolGolab
دست‌نوشته‌هايي كه حسين گل‌گلاب در آن، با سال و روز تولدش آغاز كرده و چنين نوشته است: "تولدم در ١٧ربيع‌الاول ١٣١٤ هجري قمري در تهران اتفاق افتاد ولي در سجل‌احوالم كه چندسالي بعد گرفته شده، ١٢٧٤ هجري شمسي نوشته شده كه مقارن ١٣١٢ قمري مي‌شود يعني دو سال اضافه نوشته‌اند." اين دست‌نوشته‌ها ادامه داشت و حسين گل‌گلاب در اين چند رويه، كم و بيش كارهايش را نوشته بود. حسين گل‌گلاب با موسيقي آشنا بود و آشنايي بيشترش با بنياد مدرسه‌ي موسيقيی وزيري كه كلنل علينقي وزيري، بنيان‌گذارش بود، آغاز شد. استاد روح‌الله خالقي كه ساخت آهنگ بسياري از سرود‌ه‌هاي گل‌گلاب را انجام مي‌داد، در خاطراتش مي‌نويسد: «تصور نمي‌شد يك مرد عالم فيزيك‌دان و شيمي و رياضي‌‌دان و نبات‌شناس و سنگ‌شناس، شعر هم بگويد! استعداد فوق‌العاده‌اي داشت.»هما گفت: "بابا، هموند و زماني سردبير فرهنگستان زبان بود و واژه‌هاي بسياري را جايگزين واژه‌هاي وارداتي علوم طبيعي كرد. لابه‌لاي كتاب‌هاي كتابخانه، پر است از برگه‌هايي كه واژه‌هاي فارسي جايگزين واژه‌هاي بيگانه شده‌است.، بابا عاشق ايران بود و مي‌خواست ايراني تا هميشه ايراني بماند با فرهنگ، زبان و سنت‌هاي ويژه‌ي ايراني
هما گفت: "بابا، هموند و زماني سردبير فرهنگستان زبان بود و واژه‌هاي بسياري را جايگزين واژه‌هاي وارداتي علوم طبيعي كرد. لابه‌لاي كتاب‌هاي كتابخانه، پر است از برگه‌هايي كه واژه‌هاي فارسي جايگزين واژه‌هاي بيگانه شده‌است.، بابا عاشق ايران بود و مي‌خواست ايراني تا هميشه ايراني بماند با فرهنگ، زبان و سنت‌هاي ويژه‌ي ايراني.



This file is a large file please be patient to upload



نسل کشی ایرانیان‎

‎بهزاد همدانی‎ ‎وقتی که برفها آب شدند ؟ نسل کشی ایرانیان‎
‎وقتی که برفها آب شدند ؟ نسل کشی ایرانیان‎



28. Februar ·
[h2 هولوکاست ایرانیان – کشتار بیش از ۹ میلیون نفر از ایرانیان، توسط انگلیس

انگلیس نه تنها از پرداخت پول درآمدهای نفتی ایران امتناع می کرد بلکه غلات ایران را خریداری می‌کرد ونیز اجازه نمی‌داد تا غلات ومواد غذایی از کشورهای دیگر، نظیر آمریکا، هند و غیره وارد ایران شود و این امر باعث شده بود تا قیمت مواد خوراکی و غلات در ایران به شدت افزایش یابد و قحطی ایران را فرا بگیرد

به گزارش سرویس تاریخ و اندیشه صاحب نیوز: در طول تاریخ، انگلیس جنایات متعددی را درایران مرتکب شده است. یکی از آن جنایات کشتار تقریبا ۴۰% از جمعیت ایران درطول سالهای ۱۹۱۷ تا۱۹۱۹ میلادی بوده است. به دیگر سخن انگلیس تقریبا ۹ تا ۱۰ میلیون نفر از جمعیت ایران را در طول سالهای ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ کشته است. در آن زمان جرج پنجم، پادشاه انگلیس بود. دیوید لویدجورج، نخست وزیر انگلیس و وینستون چرچیل نیز پستهای مهمی را درکابینه دیوید لوید جورج داشته است. درآن دوران انگلیس نه تنها از پرداخت پول درآمدهای نفتی ایران امتناع می کرد بلکه غلات ایران را خریداری می‌کرد ونیز اجازه نمی‌داد تا غلات ومواد غذایی از کشورهای دیگر، نظیر آمریکا، هند و غیره وارد ایران شود و این امر باعث شده بود تا قیمت مواد خوراکی و غلات در ایران به شدت افزایش یابد و قحطی ایران را فرا بگیرد و دراثر گرسنگی و سوء تغذیه بین ۹ تا ۱۰ میلیون نفر از ایرانیان بین سالهای ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ میلادی جان خود را از دست بدهند.

قحطی

براساس اسناد وزارت امور خارجه آمریکا، جمعیت ایران در سال ۱۹۱۴ میلادی ۲۰ میلیون نفر بوده است. این جمعیت در ۵ سال بعد، یعنی در سال ۱۹۱۹ به ۱۱ میلیون نفر تقلیل یافته است و علت آن سیاست نسل‌کشی انگلیس در ایران بوده است. که آن را به شدت دنبال می‌کرده است. جمعیت ایران در طول ۵ سال به‌جای اینکه افزایش یابد ۴۰درصد کاهش داشته است. این فاجعه در زمانی صورت گرفته است که دیویدلوید جورج نخست وزیر انگلیس و وینستون لئونارد اسپنسر چرچیل به عنوان وزیر مهمات و وزیر جنگ انگلیس – درکابینه دیوید لوید جورج- فعالیت داشته است؛ البته چرچیل، سالها بعد به عنوان نخست وزیر انگلیس برگزیده شد.

کتاب قحطی بزرگ وقتل عام در ایران در سالهای ۱۹۱۷تا ۱۹۱۹ میلادی نوشته محمد قلی مجد

ناگفته نماند که بانک شاهنشاهی که درایران تاسیس شده بود از آنِ جهودی به نام ساسون بود و این بانک و جهودان بولشویک شوروی و همچنین هربرت سمیول جهود- وزیر کشور وقت انگلیس- و دیگران که ذکر نام آنها گردید‌، درقحطی و کشتار ۹ تا ۱۰ میلیون ایرانی دست داشته اند.
چرچیل

چرچیل

در این مقطع مناسب است که توضیحی در مورد هربرت سمیول و وینستون چرچیل داده شود. دولت انگلیس در ماه ژوئیه سال ۱۹۲۰ همین هربرت سمیول جهود را به عنوان نماینده خود در فلسطین گمارد که وی حق فلسطینی‌ها را پایمال نمود و زمین انان را در اختیار جهودان قرار داد‌. این جهود انگلیسی در تاریخ ۵ فوریه ۱۹۱۵ یعنی دوسال قبل از صدور اعلامیه بالفور و۵ سال قبل از ماموریتش به فلسطین، در یادداشتی که به دولت انگلیس ارائه داد. خواستار برپایی دولت یهودی در فلسطین گردید تا حافظ منافع انگلیس در برابر احتمال دسترسی فرانسه به منطقه شام و فلسطین باشد و مانع از به خطر افتادن منافع انگلیس وراه‌های تدارکاتی او درکانال سوئز شود. تنها هدف انگلیس از گماردن هربرت سمیول به عنوان نماینده خود در فلسطین این بود که وی راه را برای موطن قدیمی جهودان در فلسطین هموار نماید.

بنابر اظهارات بعضی از انگلیسها و آمریکایی‌ها وینستون چرچیل یک جهود [پنهانی ویا کریپتوجو] بوده است و انگلیسی ها او را از نسل روچیلد می‌خوانند. انها می‌گویند مادر چرچیل، جنی جرومی(که یک زن آمریکایی بوده است) نیز با مردان عیاش –غیر از همسر – از جمله یک جاسوس اتریشی و ادواردهفتم – رابطه های نامشروع داشته است.
وینستون چرچیل

وینستون چرچیل

مارتین گیلبرت در کتاب خود به نام «چرچیل وجهودان» از سر سپردگی چرچیل در ارتباط با جهودان می‌نویسد: چرچیل، از کاپیتان آلفرد دریفس – یک افسر جهود جاسوس در ارتش فرانسه – حمایت می‌کرد و از اینکه دریفس را به جرم جاسوسی دستگیر و به زندان محکوم کرده بودند و به جزیره شیطان فرستاده بودند، ناراحت بود و این عمل را یک غرض ورزی علیه جهودان می‌خواند و آن را محکوم می‌کرد. مارتین گیلبرت در کتابش به رابطه نزدیکی که چرچیل و پدرش به جهودان، ازجمله نتی راثچایلد (روچیلد) لیوپولد راثچایلد (روچیلد) وارنست کسل (یک بانکدار جهود) و غیره داشته اند، پرداخته است. او می‌نویسد‌: « تعهد چرچیل به حقوق جهودان وصهیونیسم و کشور اسرائیل هرگز تغییر نکرد. در سال ۱۹۲۲ در قانون بین‌المللی چرچیل، حق مهاجرت جهودان به فلسطین را پایه گذاری کرد و مستحکم نمود.» [یعنی ۲۶ سال قبل از اینکه اسرائیل توسط سازمان ملل به رسمیت شناخته شود]

یوسرائیل وصهیوناکراسی نوشته سیدهاشم میر لوحی –انتشارات دفتر نشر معارف ۱۳۹۰ –ص ۸۵تا ۸۹
این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob Donbaler viwio Donbaleh Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious Twitter Facebook Google Plus
3 دیدگاه

ناشناس
۱۳۹۳/۰۴/۱۰ در ۱۹:۴۸

ىکى از بستگان ما که بسیار پیر و اصالتا اهل کازرون است نقل میکند که درجنگ جهانی اول ارتش انگلیس تمامی غله موجود در شهر راخرید وبعد بیرون دروازه تل انبار کرد وآتش زد و بعد مانع حرکت آذوغه خریداری شده توسط تجار از ناحیه پنجاب به ایران شد تا انتقام شکستهای خود در جنگ ایران وانگلیس را بگیرد
اما چرا همچون جایهای دیگر گندم خریداری شده را در دریا نریخت یا دور از چشم مردم نابود نکردبلکه جلوی چشم مردم آتش زد این بخاطر شکست تحقیر آمیزی بود که سالها قبل از تفنگچیهای کازرونی در کتل پیرزن خورده بود که تفنگچیهای کازرون همه قشون انگلیس را قتل عام کرده ویکنفر را باقی گذاشتند تا خبر شکست را به بوشهر برساند
پاسخ به این نظر
بیدار
۱۳۹۳/۱۰/۱۳ در ۰۰:۳۷

تا زمانی ک سفارت انگلیس در ایران پابرجاست، انقلاب بی نتیجه بوده است


پدربزرگ بنده عمرشو داد به شما میگفت : بنده این قضیه رو دیدم بچه هام غذا برای خورن پیدا نمیکردند …..
علاوه بر این که اینها میخریدند و میبردند و .. این طور نبود که کسی نخاد بفروشه یا قایم کنه و نده میریختند تو خونه مردم میجستند ذخیره های زیر زمینی روستا رو هم با خودشون به زور میبردند .. انقد خونه رو میگشتند و آخرش پیدا میکردند و ذخیره خوراک یک خانواده پر جمعیت رو هم با خودشون میبردند
. میگفت وقیتی ذخیره همسایمون رو اسمش رحمان بود باز کردند خودشو انداخت روی کندم ها انقد زدنش انداختند دور از شدت ترس از گرسنگی و اهل و عیال همون جا دیوانه شد تا ۴۰ سال دیوانه بود آخرش مرد .
الهم اشغل الضالمین بالضالمین و جعلنا بینهم سالمین غانمین
]

انقلاب فرانسه بخش ۲

This video is about The French Revolutionشما از کدام دسته از ایرانیان هستین؟ از اونایی هستین که تحمل آدمای بیسواد رو ندارن؟ یا از اونایی هستین که میخوان کمک کنن تا سطح فرهنگ مردم کم سواد رو بالا ببرن؟

Posted by ‎شهرزاد قصه گو‎ on Dienstag, 8. Dezember 2015
Veröffentlicht am 03.12.2015 This video is about انقلاب فرانسه - بخش ۷ تشابهات این دو انقلاب ایران و فرانسه را در این ۱۲ بخش پیدا کنید
https://www.youtube.com/watch?v=cyZKaFh3h4E Col. AghiliPour July 27, 2011 تشابهات انقلاب فرانسه و ایران
Dieses Video einbetten Schließen Kopiere diesen Code und füge ihn in deine Webseite ein. Mehr dazu.
انقلاب فرانسه بخش ۹

This video is about انقلاب فرانسه بخش ۹

Posted by ‎شهرزاد قصه گو‎ on Montag, 9. November 2015
Vorschau:
انقلاب فرانسه - بخش ۱۰

This video is about انقلاب فرانسه - بخش ۱۰

Posted by ‎شهرزاد قصه گو‎ on Dienstag, 24. November 2015
انقلاب فرانسه بخش ۱۲ الف

This video is about انقلاب فرانسه بخش ۱۲ الف

Posted by ‎شهرزاد قصه گو‎ on Mittwoch, 13. Januar 2016
انقلاب فرانسه بخش ۱۲ ب

This video is about انقلاب فرانسه بخش ۱۲ ب

Posted by ‎شهرزاد قصه گو‎ on Mittwoch, 13. Januar 2016

برای دیدن آرشیو به این تارنما با فشار دادن مراجعه کنید .http://www.spiran.com/2006/

گرامی باد سالروز بر تخت نشستن "پدر زبان پارسی" و رهاننده ایرانزمین "رادمان پور ِ ماهک" (یعقوب لیث).
Persian Gulf

"درفش کاویانی با من است و امیدوارم که به یاری فرّ آن بر همه ی ملتها برتری یابم."[1]
- رادمان پور ماهک (در نامه به المتعمد خلیفه عباسی)

در چنین روزی (۲۲ فروردین ۱۵۸۹ ایرانی[2]، برابر با ۱۰ آوریل ۸۶۱ میلادی)، شهنشاه رادمان پور ماهک(نام اسلامی یا مسلمان شده او "یعقوب لیث صفّار" بوده و بدین نام هم نامی گشته است)، در سن ۲۱ سالگی در سیستان برتخت نشست و بنیاد آزادسازی ایران و فروپاشی دستگاه ستمگری تازیان، زنده سازی فرهنگ ایرانی و بنیاد زبان پارسی نو را بنا نهاد.[3]

.
== رهاننده ایرانزمین
شوربختانه، اکثریت باصطلاح "پژوهشگران"، یک سیاست و شیوه نامهربانی و کینه توزی را در مورد رادمان پور ماهک پیشه کرده اند. شوربختانه تر اکثریت تاریخنگاران ایرانی، که از خود اراده ی مغزی نداشته و همیشه کورکورانه و بدون اندیشیدن دنباله روی نویسندگان غربی و تازی را کرده اند، این رادمرد بزرگ ایرانی را یک "راهزن و عیار" معرفی می کنند.

اکثر این عده، اساس پژوهش خود را بر مبانی منابع تاریخی اسلامی که بدست اعراب و دشمنان او نوشته شده گذاشته و چشم بسته پذیرفته اند - ولی کتاب "تاریخ سیستان" که بدست یک گروه از نویسندگان و رویدادنگاران ایرانی گردآوری شده و او را از نوادگان خسرو انوشیروان می داند، یک افسانه می خوانند! بهر روی، چیزی که مسلم است، رادمان یک ایرانی آزاده، باشرف، دادگر و میهنپرست بود که در روز چهارم آبان ۱۵۶۸ ایرانی (۲۵ اکتبر ۸۴۰ میلادی) در روستای 'کَرنین' (قرنین) از توابع "زَرَنگ" (زرنج) در جنوب خاوری ایران در سیستان[4] چشم به جهان گشود.

این پادشاه میهنپرست ایرانی، در طی ۱۸ سال فرمانروایی و پادشاهی توانست، همه بخش های خاوری ایران (شامل استان های خاوری امروز ایران، بهمراه تاجیکستان، ازبکستان، جنوب ترکمنستان، افغانستان امروزی، و شمال پاکستان)، شمال و جنوب خلیج فارس (هرمزگان، بوشهر، امارات و عمان امروزی)، فارس و خوزستان و مرکز و شمال ایران را از چنگال و یوغ اسارت تازیان برهاند.

رادمان را نه تنها بخاطر خرد، و بینش، نبوغ نظامی و میهنپرستیش که منجر به آزادی بخش های بزرگی از ایران از یوغ تازیان اشغالگرگشت و سنگ فروپاشی عباسیان و آزادی کامل ایران را بنا نهاد بلکه بیشتر بخاطر زنده ساختن زبان پارسی که درحقیقت می توان گفت، ایران را از نابودی و تبدیلش به یک کشور عربی همچون مصر رها ساخت، بایستی پاسداشت، که او براستی درخور و سزاوار ارج گذاری و ستایش از سوی همه پارسی زبانان جهان است.

.
== شهنشاه رادمان پور ماهک "پدر زبان پارسی نو"
بسیاری بر این پنداشتند که خاستگاه زبان پارسی نو (فارسی) استان فارس می باشد، ولی در حقیقت زادگاه زبان رسمی و ملی کشورمان، سرزمین سیستان است و نخستین کسی که زبان پارسی را ۲۰۰ سال پس از فروپاشی خاندان ساسانیان و اشغال ایران توسط تازیان، بعنوان زبان رسمی و دیوانی ایران اعلام داشت، شهنشاه رادمان پور ماهک بود.

"پارسی نو" یا "فارسی کلاسیک" که فارسی مدرن از آن آمده است، دنباله پارسی میانه (پهلوی) است.[5]

تا زمان رادمان پور ماهک، زبان رسمی ایران یا حکومت‌های دست نشانده تازیان در ایران، زبان تازی بود ولی رادمان پس از برتخت نشستن زبان تازیان را ممنوع و بجایش زبان پارسی را رسمی اعلام نمود.

در کتاب 'تاریخ سیستان' در این باره آمده است: -- -- "یعقوب فرا رسید و بعضی از خوارج که مانده بودند ایشان را بکشت و مال‌های ایشان برگرفت. پس شعرا او را شعر گفتندی به تازی:

قد اکرم الله اهل المصر و البلد - بملک یعقوب ذی الافضال و العدد

چون این شعر برخواندند او عالم نبود [تازی نمی دانست] در نیافت، محمدبن وصیف حاضر بود و دبیر رسایل او بود و بدان روزگار نامه پارسی نبود، پس یعقوب گفت: «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟» محمد وصیف پس شعر پارسی گفتن گرفت و اول شعر پارسی اندر عجم او گفت.»"[6]

برخی از پژوهشگران حتی بر این باورند که بخش هایی از شاهنامه بدستور رادمان پور ماهک از پهلوی به پارسی نو برگردانده شده است که فروسی آن ها را در شاهنامه به نظم در آورده بوده است. شوند (:علت) این ادعا، بر اساس مقدمه "شاهنامه بایسنقری" است که بدستور و به همت بایسنقر (نواده تیمور لنگ) گرداوری گشته بود. بایسنقر مدعی شده است که برخی از داستان های ملی ایرانیان، همچون بخش های از دوران پادشاهی خسروپرویز تا مرگ یزدگرد سوم، بفرمان رادمان از پهلوی به پارسی برگردانده شده است.[7]

بدینروی رادمان پور ماهک را بخاطر دلبستگی او به زبان پارسی، پاشنامه "سردار پارسی گوی" داده بودند و امروز از روی پاسداشت و خدمتی که به ایران و ایرانی در زنده ساختن زبان ملی نموده، او را "پدر زبان پارسی نو" می خوانند. پس از آن پادشاه بزرگ، سامانیان و سپس دیلمیان، پارسی نو را در سراسر ایرانزمین (ایران بزرگ) گسترش داده تا سرانجام فرودوسی با شاهکارش آنرا جاودانه ساخت.

.
== دین رادمان
با آنکه برخی مدعی شده اند که او یک مسلمان و پایبند فرقه اسماعلیلی و برخی دیگر شیعه و برخی دیگر او را از هواداران خوارج خوانده اند، ولی دین و آئین او روشن نیست، بویژه که او نه تنها با عباسیان، بلکه با شیعیان تبرستان، اسماعیلی های خراسان و نیز خوارج در سیستان جنگید و آنان را شکست داده بود!

دو دیگر، چیزی که مسلم است، سیستان تا سده هیجدهم میلادی (زمان شاه سلطان حسین صفوی)، یکی از مراکز مهم و متراکم دین زرتشتی در ایران بشمار می رفت که این تراکم می بایستی در زمان پادشاهی رادمان، بیشتر بوده باشد. بدینروی می توان گمان برد که اگر هم او یک زرتشتی نبوده، ولی کشش بسوی آن دین داشته است، بویژه آنکه همه منابع تاریخی، اکثریت از روی خشم نوشته اند که او بازگردادن شکوه ساسانیان به ایران را در سر داشته است! همچنین گزینش درفش کاویانی، زنده سازی زبان پارسی، مبارزه با تازیان و فرهنگ و زبانشان که آنرا مکر و نیرنگ می خوانده و مهمتر پافشاری در "راستگویی" و نیز "دروغگو" خواندن عباسیان و دیگر کارهای میهنپرستانه اش این نظریه را نیرومند تر می سازد.

.
== مرام و منش رادمان
رادمان بسیار دادگر و پشتیبان مردم بود و هرگز اجازه نمی داد که سپاهیان و سردارنش در شهر پراکنده و یا به مردم زور بگویند و اگر کسی از این قانون سرپیچی می کرد، به سختی مجازات می شد. از جمله یکی از سردارانش را پس از شکایت پدری که به دخترش تجاوز شده بود، او را با شمشیر خود به دو نیم می کند و دستور می دهد پیکرش را در پارگین (خندق) شهر اندازند، و در شهر جار زنند "هر که خواهد سزای ناحفاظان [بدکاران] ببيند به لب پارگين شود و آن مرد را نگاه کند."[8]

نیک سرشتی، اخلاق، مرام، دلاوری و راستگویی رادمان پورماهک زبانزد همگان و مورد ستایش حتی دشمنانش بوده است. برای نمونه، گویند پس از مرگش، حسن‌بن زید علوی، که از دشمنانش سرسخت رادمان بود، بدو نام "سندان" (بربادری در برابر هر کوبشی) داده و از او به نیکی یاد کرده بوده است.

.
== درگذشت
این پادشاه و سردار بزرگ و رهاننده ایرانزمین، سرانجام در روز ۱۵ خردادماه ۱۶۰۷ ایرانی (۵ ژوئن ۸۷۹ میلادی) بر اثر بیماری قولنج در شهر گندی شاپور، چشم از جهان فروبست و در روستای شاه آباد دزفول بخاک سپرد شد.

ساختمان آرامگاه امروزی او بازمانده از زمان سلجوقیان است که در زمان رضاشاه بازسازی شد و تا پیش از انقلاب مورد توجه مسئولین فرهنگی کشور قرار داشت. از زمان انقلاب بدینسوی، آرامگاه مورد بی مهری مسئولان قرار گرفته و آسیب های فراوانی بدان وارد شده است. البته چند سال پیش میراث فرهنگی، سرانجام با ساخت ضریح چوبی پیرامون سنگ گور او، و آنهم با بکاربری صندوق های پیشین میوه، اعلام کرد که مرمت شده است![9]

روان آزاده و نیک ِ رهاننده ایران و پدر زبان پارسی "رادمان پور ماهک" شاد و نام بزرگش زنده و یادش گرامی و راهش پویند و رهروانش پیروز باد.

به امید روزی که آروزی رادمان پور ماهک را برآورده و همه ایرانی نژادان و پارسی زبانان جهان با در یک کشور و زیر درفش کاویانی زندگی کنند . . . به امید آنروز.

نوشته ادمین خلیج فارس*

یاری نامه (منابع، ارجاعات و توضیحات)

-----------------

1 - http://www.iranicaonline.org/articles/flags-i

2 - سرآغاز گاهشماری ایرانی بایستی از بنیانگذاری نخستین دولت ایرانی در سال ۷۲۸ پیش از میلاد، بدست پادشاه بزرگ ایران، دَهیوکَ (دیااکو) باشد! شوربختانه در زمان نظام پیشن و در زمان تغییر گاهشماری هجری خورشیدی به یک گاهشماری ایرانی، سرآغاز گاهشماری را تاجگذاری کورش بزرگ در سال ۵۵۹ پیش از میلاد برگزیدند، که با آنکه انگیزه آن روشن و قابل تجلیل و بخاطر منش و کردار آزادیخواهانه کورش بزرگ بوده است، ولی با اینکار، عملا و ندانسته بیش از ۱۶۹ سال از تاریخ کشورمان و دودمان ایرانی مادها را از گاهشماری و تاریخ کشورمان حذف کردند! بهرروی، به امید روزی که گاهشماری ایرانی، در کشور رسمی و جایگزین گاهشماری بیگانگان گردد.

3 - http://www.iranicaonline.org/articles/yaqub-b-lay-b-moaddal

4 - شهر زرنگ امروزدر کشوری که انگلیسیها پس از جداسازیش از ایران، آنرا افغانستان نام نهادند قرار دارد. نقشه گوگل: http://tinyurl.com/mjrcy47

5 - http://www.cais-soas.com/…/Iranian_Identity_under_Fire_full…

6 - "تاریخ سیستان"، به تصحیح ملک الشعرا بهار، تهران (۱۳۱۴)، برگ ۲۰۹

7 - یارشاطر، احسان. "شعر فارسی در عهد شاهرخ"، دانشگاه تهران (۱۳۳۴)، برگ ۵۲

8 - http://hessamoddin.com/2012/05/03/دادگستری-یعقوب-لیث-صفاری/

9 - http://old.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsId=1246942

*‌ - ایرانی بودن؛ امانت داری، اخلاق مداری! این نوشته و تصویر توسط ادمین و برای تاربرگ خلیج فارس نوشته و ساخته شده است. رونوشت برداری از این نوشته و تصویر با نامبردن "تاربرگ خلیج فارس" همراه با لینک (www.fb.com/Persian.Gulf.Gulf) و بدون دستبردن چه در نوشته و یا تصویر آزاد میباشد! بکارگیری نوشته ها بدون نامبردن مأخذ و نقل مطالب دزدی ادبی و معنوی است، که اگر صرف وقت و کسب دانش و نوشتن را تبدیل به پول کنیم، همان دزدی مال میشود!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رونوشت همه نوشتارها، در تارنوشت خلیج فارس در دسترس همگان می باشد: تارنوشت: http://www.persian-gulf.net

همچنین، از شما دعوت می شود، تا به تاربرگ خلیج فارس در رسانه های اجتماعی بپیوندید:
تلگرام: http://telegram.me/PersianGulfFB
توئیتر: https://twitter.com/PersianGulf_fb
گوگل پلاس: https://plus.google.com/+PersiangulfNetForever

________________________________

Persian Gulf Forever

از: بنیاد پژوهش های ایران گرداننده
بنیاد پژوهش های فرهنگی ایران
درونمایه (موضوع): فرهنگ دوران ساسانی
برای آگاهی ایرانیانی که از گذشته آگاهی نداشتند و آگاهی نوین دریافت نمی کنند.

مردمی که گاهنامه (تاریخ) ندارند ملت شمرده نمی شوند

ارتش ساسانی
ارتش پیاده ساسانی را از میان روستاییان بر می گزیدند. آنان را پایگان می خواندند. هر گروهی بفرماندهی بنام پایگان ـ سالار ایفاء می‌کرد و کارشان پاسداری از کاروان خوراکی و نیاز های لشگر بود و فرمانرسانی به ارتشی ها از سوی فرمانده بالاتری بنام سروان بود و فزون بر آن یورش به دژ ها و کندن کـَندَک ( خندق) کار ایشان بود .
مادی ها نیزه اندازهای بسیار ماهر ارتش ساسانی را فراهم می‌کردند و آموزش می‌دادند، سنگ پرانی هم کار آن‌ها بود. جنگ تن به تن نیز کار آن‌ها بود و برای این کار ابزار مورد نیاز را با خود داشتند. دیلمیان ردیف های سربازان پیاده را پُر می کردند. رومیان با مهارت آن‌ها در جنگ تن به تن آشنایی داشتند. 800 دیلمی زیر فرمان سروان وَهریز در یَمَن با عرب‌ها جنگیدند و پایتخت یَمَن را بدست آوردند و یَمَن را تا یورش عرب بر ایران فرماندار ـ نشین ایران ساحتند.
لشگر سوار ساسانی
ساسانیان دو گونه لشگر سوار بکار می‌بردند بنام های کلیبارانی و کاتافراکس. آن‌ها را از جوانان بهزادگان برای این کار گرد می آوردند. در میدان جنگ آن‌ها از سوی سواران سبک و پایگان و کمانداران پشتیبانی می شدند. کارکرد جنگی ساسانی ها چنین بود که با تیراندازان رده آرائی دشمن را بهم می‌زدند و با فیل های جنگی از سواران خودپشتیبانی می کردند. از گزارش های دشمن چنین بر می‌آید که سواران ایرانی بخوبی زره پوش شده بودند. پولی که برای زره پوش ساختن سواران مورد نیاز به اندازه‌ای زیاد بود که جنگجوی سوار می بایستی دارایی خوبی می داشته بود که بتواند چنین هزبنه هایی را بپردازد. این یک روند پذیرفته شده‌ای بود میان شاه و جنگنده ها، شاه زمین مورد نیاز را به جنگده می داد و در برابر آن جنگنده در میدان جنگ کار خود را می کرد.
جنگ‌ها
ساسانیان، مانند اشکانیان، در بیشترین زمان فرمانروایی خود با همسایگان در جنگ بودند، بویژه با رُم خاوری، پس از بخش شدند رُم به رُم خاوری و رُم باختری. ساسانیان همچنین با تیره های همسایه و کشور های کوچک در جنگ‌های پی گیر بودند. در خاور با پادشاهان کوشان هندوستان و هان های سفید گرفتاری‌ها داشتند. ساسانیان دِژ توس و شهر نیشابور را بنا نهادند که از یورش های دشمنان خاوری در امان باشند. نیشابور، در روزگاران پسین، یکی از بزرگترین میانک های (مراکز) آموزش آن زمان گردید.
در جنوب، در عربستان میانی و جنوبی، گروه‌های عرب بیابانی بارها با یودش های خود برای ساسانیان دشواری ها درست می کردند. پادشاهی آل حِیرَه، یک سازمانی بود که پاشاهان ساسانی برای جلوگیری از این یورش ها بر پا کرده بودند. فروپاشی این پادشاهی در سال 602 ترسایی، به پیروزی پایانی عرب‌ها بر ساسانیان یاری کرد.
در شمال خَزَر ها و رده های دیگر ترک به بخش‌های شمالی شاهنشاهی یورش می بردند. در 634 ترسایی آن‌ها ماد را تاراج کردند و بزودی ساسانیان دژ های بزرگی در قفقاز برپا کردند که دِژ دَربَند یکی از آن‌ها بود. این دژ ها در جلوگیری از این یورش ها خیلی کارآیی داشتند.
نِیسان (برخلاف) آنچه که در آموزشگاه‌ها می آموزانند (تدریس می کنند)، عرب‌ها یکباره در مرز های ایران پدیدار نشدند. گاه گاه تاراج کننده سرزمین های ساسانی بودند و گاه گاه در برابر دشمنان دیگر یاران ابران بودند. با این روند، تازی تا پیدایش روزبه پارسی (سلمان فارسی) در عربستان و در کنار محمد پسر عبدالله، برای ایران آسیبناک (خطرناک) نبودند. روزبه پارسی در جنگ‌هایی میان ایران و رُم رزمندگی را فرا گرفته بود و از ایرانیان و رومیان فن های جنگی بسیار آموخته بود. خود روزبه از بزرگان زرتشتی بود ولی با مُغ های زرتشتی همآهنگی نداشت. مانند بسیاری دیگر از زرتشتیان، از کارکرد مُغ ها در دربار ساسانی چنان رنجیده بود که با گروهی از مزدکیان پیوست. زمانی که خسرو نخست ( انوشیروان) بفشار مُغ ها مزدکیان را برای جشن دوستی به دربار فراخواند، روزبه و چندین تن از مزدکیان بدگمان شدند و در جشن همباز نشدند. در آن جشن مزدکیانی که آمده بودند کشته شدند. فراریان با دانش به اینکه خود نیز به همان سرنوشت گرفتار خواهند شد از ایران گریختند و خود را به حجاز رساندند. روزبه ایرانی بود و در شها کازرون یا سپاهان (اصفهان) بدنیا آمده بود.
پیوند با چین
همانند پارتی ها، ساسانیان سوداگری با چین را پایدار نگه داشتند. داد و ستد میان رُم و چین که از گذرگاه (راه) ابریشم روی می‌داد برای هر سه کشور بسیار ارزش داشت. نوشته‌های چینی از سیزده فرستاده (سفیر) ایرانی در چین گزارش می دهند. دانگ های (سکه های) ساسانی در چین نشان دهنده داد و ستد های بازرگانی میان این دو کشور هستند. ساسانیان بهترین نوازندگان و رامشگران خود را برای نمایش هنر ایرانی به دربار چین می فرستادند. فرمانروایی های هر دو کشور با ارزش گذرگاه داد و ستد ابریشم آشنا بودند و کوشش بسیار می‌کردند که این گذرگاه ها را برای کاروان ها آرمند نگه دارند.
گواهانی (شواهدی) در دست هست که ساسانیان و چینی‌ها پیمان هایی در برابر دشمن انباز (مشترک) که هِپتال ها بودند پیمان ها بسته بودند. همچنین گواهانی در دست هست که در زمان یورش عرب به ایران فرمانده های ردیف بالای چینی در آسیای میانی بودند، که به این اندیشه شایستگی می‌دهد که میان این دو کشور همکاری لشگری نیز شاید می بوده است.
در پیرو یورش تازیان به پارس، پِرُز دوم، فرزند یَزدگرد دوم، همراه با چندین بهزادگان ایرانی از ایران گریختند و به دربار چین پناهنده شدند. همچنین گواه هایی در دست هست که چینی‌ها با لشگریان خود به پِرُز یاری رساندند که کشور خود را از تازی ها باز پس گیرد. تا زمانی او در سیستان فرمانروایی کرد. خواهر پِرُز دوم با درباریان چین زناشوی کرد و بدینگونه برای فراریان ایرانی در چین گذرنامه و زیستگاه فراهم شد. فرماروای چین در آن زمان گـُوازُنگ از خاندان تَنگ بود.
راهیابی به هندوستان
پس از بدست آوردن ایران و کشورهای همسایه، شاپور نخست آهنگ دست یابی به هندوستان را کرد. پادشاهی کوشان، که پیش از آن خود روا بودند، برایشان بایسته شد راهبری شاپور را بپذیرند. فرمانروایی ساسانیان بر کوشان پایدار ماند تا کوشان خود از هم پاشید و پادشاهی گوپتا در سده چهارم جایگزین آن شد. در درازای این زمان داد و ستد های فرهنگی میان این دو مردم روی داد. این داد و ستد هر آینه در بر گیرنده باورهای دینی نبود. در رده پایین‌تری ساسانیان بازی شطرنج را از کوشان دریافتند و بازی تخت نرد را به آن‌ها دادند.
در زمان خسرو نخست انوشیروان، کتاب‌های زیادی از هندوستان به ایراین آورده شد و به زبان پهلوی برگردانده شدند. برخی از این کتاب‌ها به فرهنگ تازی نیز برگردانده شدند. یکی از برجسته‌ترین کتاب‌ها کتاب پانچانتانترا نود از وزیر انوشیروان بود. این کتاب در زمان یورش عرب گم شد، ولی پس از زمانی دگر بار از عربی به پارسی برگردانده شد. نام پارسی آن کـَلیلِ و دِمنِ است. گذر بُرزویه به هندوستان و شهامت او در بدست آوردن این کتاب داستانی است که در شاهنامه آورده شده است. جنگ با حبشه در مورد داد و ستد با هندوستان چندان ارزشمند نیست که در این چکیده گنجانده شود.
فرهنگ
هازمان ساسانی و شهرنشینی (تمدن) آن، میان دیگر ملت‌های آن زمان یکی از شکوفاترین ها بود، تنها همانند آن شهرنشینی مردم رُم شرقی بود. داد و ستد دانشی (علمی) و اندیشمندی میان این دو ملت گواه بر پیشرفت بی مانند این دو ملت در این زمینه‌ها بوده و هست.
چشمگیرترین دگرگونی میان هازمان های ساسانیان و اشکانیان در پافشاری ساسانیان در مورد درخشش خیره کننده و گیرای کاربرد و کارکرد پادشاهانشان بود. از دیدگاه ساسانیان، بهترین هازمان آن هازمانی بود که می‌توانست آرامش و گسترش را پایدار نگه دارد، و آن بستگی به توانایی پادشاه داشت. دانشمندان بر این باورند که هازمان ساسانی به چهار لایه (قشر) بخش می شد. بالاترین لایه گروه رهبران دینی بود که همگی از آیین زرتشتی خود ساخته بودند (به پارسی آن زمان ـ آتُربانان). لایه دوم جنگ آوران بودند (بزبان آن زمان ـ اَرتِشتاران). لایه سوم دفترداران بودند که کارهای اداری را اداره می‌کردند (بزبان آن زمان ـ دَبیران). پایین‌ترین لایه گروه کارگران بودند (بزبان آن زمان ـ وَستِریُشان ـ هوتخِشان). در میان و بالای سر همه شاهنشاه بود که بر بهزادگان فرمانروایی می کرد. شاهزادگان، اِداره کنندگان، زمینداران، و رهبران روحانی، همگی با هم، یک لایه خُش بختی را می ساختند و بنام بزرگان یا بهزادگان شناخته می شدند. این رده بندی پس از ساسانیان بر جای ماند و در زمان ایران مسلمان شده هم پایدار بود.
آموزش و پرورش
برای نخستین بار در گاهشمار ایرانی یک دگرگونی بسیار بایسته ای روی داد. ساسانی ها آموزشگاهی را بودش دادند (مدرسه ساختند). نام فارسی آن زمان در دست نیست، ولی برگردان آن از زیان های یونانی و رُمی بفارسی امروزی می‌شود آموزشکاه بزرگ. چنان که یونانیان گذارش می دهند، در آغاز گشایش، تنها پنجاه (50) آموزان ـ شاگرد داشت. در کمتر ازیک سد سال شمار آموزان در مرز سی هزار 30،000 بود. ورود به این آموزشگاه بستگی به لایه زادگاهی داشت، ولی کسانی که توانایی‌های بسیار داشتند والاگرایی لایه ای برایشان شایا (مُمکِن) بود، و این یکی از خویشکاری های شاهنشاه بود.
در لایه پایین تری، هازمان ساسانی بخشی بود به نام آزاتان (آزادان یا آزادمردان) که از جایگاه خود پُر توان پاسداری می کردند. آنان بر این باور بودند که فرزندان و بازماندگان نخستین آریایی های بودند که به آن سرزمین وارد شده بودند. آن‌ها برای خود یک لایه جداگانه ساخته بودند که در زمین‌های خود زندگی می‌کردند و لشگر سواران ساسانی از این لایه بدگریده می شد.
هنر، دانش و اَدَب ها (اَدَبیات)
پادشاهان ساسانی هواداران آموخته و فرهیخته اَدَب و فَلسَفِ بودند. خُسرُ اَنوشیروان فرمان داد کتاب‌های اَفلاطون و اَرَستو را بپارسی پَهلَوی برگردانند و در دانشگاه گـُندی شاپور آموزِش دهند، و خود نیز آن‌ها را می خواند. در زمان او بسیاری از نامه‌های (نوشته های) زمان را گرد آوردند و از آن همه تنها کتاب «کارنامَک اَردِشیر بابَکان» از گزند رهایی یافت که آمیخته ایست از گاهنامه و مِهروَرزی (رُمان) که در نوشتن شاهنامه بکار رفته. زمانی که جوستینیَن نَخُست آموزشگاه‌های آتِن را بَست، هَفت تَن از اُستادان آنجا به ایران پناه آوردند و در دربار اَنوشیروان جایگاه یافتند. پس از آن، در پیمانی که میان فرماندهان بسته شد به آن‌ها پروانه داده شد که به خانه خود باز گردند و از گزند در زِنهار (امان) باشند.
در زمان زمامداری خسرو انوشیروان، دانشگاه جندی شاپور که در سده پنجم ترسایی بنیانگذاری شده بود، بزرگترین مرکز آموزش دنیای آن زمان گردید. دانش جویان و آموزندگان از هر سوی جهان به آنجا روی می آوردند. مسیحی‌های نَسرانی در آن جا پذیرفته شدند و با خود برگردانده های سیریایی از کتاب‌های پزشکی و فلسفه یونانی را آوردند. هواریون پلونُن نیز با خود فلسفه او را آوردند که جنبش سوفیگری را در ایران پایه گذاری کرد. بهترین دانشمندان پزشکی ایرانی، هندی، سوریه ای و یونانی در آنجا گرد هم آمدند و رشته درمان رسانی را بنیانگذاری کردند.
هنرنمایی ایرانیان در زمینه‌های گوناگون، در زمان ساسانیان، به بالاترین جایگاه خود رسید که پس از یورش عرب بنام هنر و فرهنگ اسلامی شناخته شد. پیش از پیدایش محمد بن عبدالله عرب هنر نداشت، و اسلام با خود هنر به ارمغان نیاورد. هر آنچه در سده های نخستین اسلام، هر آنچه در دسترس ایشان بود قاپیدند، و خودفروشان همه آن‌ها را بنام اسلامی بخورد مردم دادند. در آن زمان، مرزهای فرهنگی ساسانی در مرز های سیاسی کرانمند (محدود) نمیشد. درآیش (تأثیر) فرهنگ ساسانی از میانـَک (مرکز) اوروپا تا چین می رسید. آنچه بدروغ بنام هنر عربی شناخته می‌شود براستی هنر ملت‌های شکست‌خورده و غارت شده بود.
برای نخستین بار در گاهنامه ایران ساسانیان ساختمان‌های خود را رنگ آمیز کردند. از این نقاشی ها چندان بر جای نمانده. ولی، بنا به گزارش ها، پیامبر مانی آموزشگاهی برای آموزش دادن رَ نگ آمیزی و سیما نِگاری بنیانگذاری کرده بود. فردوسی در شاهنامه خود می‌نویسد که بهزادگان ساسانی دیوارهای درونی خانه‌های خود را با نگاره های (تصویرها) رنگین قهرمانان ملی می آراستند. این شیوه آرایش دیوارهای درونی ساختمان‌ها هنوز در تالار های خوراک خوری و گرد هم آیی مردم دیده می شود.
گزارش در باره هنر ساسانی خیلی بیشتر از آن است که بتوان در یک گذارش کوتاه و فشرده کار درستی کرد. برای دیدن ماندار (آثار) این هنرنمایی های ساسانی باید در موزه های جهان گشت و یا در کتاب خانه‌های بزرگ هنر در جهان پژوهش کرد. در این برش زمانی این گزارشگر نمیداند آیا یک کتاب که همه ماندار هنر ساسانی را در بر داشته باشد بودش دارد و در دسترس هست یا نیست. یکی از نامدارترین (مشهورترین) کارهای هنری آن زمان گُستره (غالی) ای بود ینام غالی بهارستان که بدست تاراج کنندگان عرب تکه پاره شد و هر دزدی بخشی از آن را بغنیمت برد.
هنر موسیقی نیز در زمان ساسانیان بسیار شکوفا شد. آوند های (ظروف) فلزی ساسانی نگاره گروه نوازندگان را نشان می‌دهند که دور هم با سازهای گوناگون نوازندگی می کنند. ماندار های موسیقی آن زمان گزارش ها از پیشرفت موسیقی ساسانی در بر دارند. آنچه روشن است این است که در آن زمان ایرانی‌ها موسیقی ایرانی و یونانی (هِلِنیک) را با هم در آمیخته یودند.
کارشان با فلز، بخودی خود، یک هنر و فَن پیشرفته ای شده بود. آوند های کنده کاری شده و برجسته کاری های فلزی آن زمان زیبایی بسیار گیرنده ای دارد و برخی از آن‌ها نگاره شکار و یا خنیاگران و یا خوراکی ها را نشان می دهند.
تَخشا (صنعت) و سوداگری
در زمان ساسانیان تَخشا (صنعت) از کارگاه خانگی به فرآورد های شهری گردیدند. رَسته ها (اصناف) بودش یافتند. راه‌های خوب ساخته شد و از آن ها پاسداری می شد. کاروانسرا ها ساخته شدند. نام کاروانسرا گزارشگر کارآیی آن‌ها بود. کاروان همان چَم راه روندان را می‌دهد و سرای همان چَم اُطاق یا زیست گاه را. این دو با هم خانه‌های آرامش بودند برای کسانی که یا رد سَنگار (سفر) بودند و یا در سوداگری. شب‌ها جایی برای آرامش و خسته زدایی نیاز داشتند. این کاروان سرای ها که بر سر راه‌هایی که بهم می رسیدند ساخته می‌شدند که در درازای زمان به بازار بر گشتند و دور و برشان ساختمان سازی شد و شهرک ها بودش یافتند و از آن شهرک ها شهر ها بدر آمدند. همه راه ها به پایتخت، تیسفون، راه می یافتند. بازرگانان ساسانی سرانجام (بالاخره) رومیان را از بازار پر در آمد اقیانوس هند برون راندند.
چشمگیر ترین فرسته ها (صادرات) زمان ساسانی بودند: ابریشم، پارچه های پشمی و زرباف، غالی ها و گلیم ها، پوست و چرم، و مروارید از خلیج فارس. همچنین فرسته های چینی بود که از راه ایران به باختر می‌رفت و ساسانیان از این راه درآمد گذر ـ امنی (مالیات) خوبی داشتند.
باورها (ادیان)
در زمان پارتی ها زرتشتی گری به چند بخش شده بود و با باور های یونانی در آمیخته بود. پیام خود زرتشت که بنام گات ها شناخته شده بنوشتار در نیامده بود زیرا که دبیره ای برای آن در دست نبود. بخش دیگر اَوِستا که کار مُغ های زرتشتی است همچنین در یاد (حافظه) نگه داری می شد. گات ها، در اوستای کنونی، بخشی از فرگرد نخست (فصل اول) اوستا هستند. زرتشتیگری باور کشوری نشد تا زمانی که مُغ های زرتشتی در دربار ساسانیان به جایگاه بسیار پُرتوانی رسیدند و در کارکرد فرماروایی ساسانیان در چهاچوب یک لایه (قشر) دست داشتند. توان آن‌ها در کار کشورداری بجایی رسید که کسانی مانند مانی، مزدک، و وارتان مامیکـُنیان را در برابر فرماندهی شورانید. این شورش به اندازه‌ای خون آلود شد که مردم از پشتیبانی لشگریان دست کشیدند.
اردشیر نخست از مُغ های پارسی در مورد پیرو ساختن شاهان بخشی بهره برداری کرد. اردشیر از تانسار، یک هِربُد (یک مقام دینی زرتشتی) یاری جُست که پادشاهی نویافته خود را بکرسی بنشاند. از آن زمان و پس از آن، مُغ های زرتشتی در دربار شاهنشاهان ساسانی پُر توان شدند و فرمانور داشتند. آن‌ها کشتار مزدکی ها و ارمنی های مسیحی را برنامه‌ریزی کردند و این برنامه را بکار گماشتند. تانسار در گرد هم آوری بخش‌های اَوستا و در بودش دادن به یک اوستا کوشید و اوستایی که اکنون در دست هست دست آورد کار اوست.
توانمندی کارتیر
کارتیر یک مُغ پُر توان زرتشتی بود. او در دوران پادشاهی چندین شاه ساسانی کار کرد. او کسی بود که همه زرتشتیان پراکنده آن زمان را زیر فرمان زرتشتیان پارس در آورد. در زمان شاپور نخست، کارتیر سروری همه زرتشتیان را بدست آورد. او کسی بود که همه نِگاره ها و پیکر ها را که در زمان پارتی ها و سلوکی ها در پرستشگاه های زرتشتی (آتشکده ها) راه یافته بودند از میان برداشت. او خوِدُدَ (زناشویی میان خویشاوندان و خواهر و برادر) را پذیرا شد. او همچنین در پیگیری آزار ایرانیانی که زرتشتی نبودند رهبری می‌کرد و در کشتار مانی در زمان بهرام نخست دست داشت. در زمان هُرمُز نخست، کارتیر فرنام (لـَقَب) نوین زرتشتی مُوبِد را بدست آورد. این فرنام در آن زمان بالاتر از فرنام زرتشتیان خاوری (پارتی) هِربُد بود.
دگرگونی گاهشمار زرتشتی
پارسی ها دیر زمانی بود که از گاهشمار 365 روزه مصری آگاهی داشتند. هر آیینه، گاهشمار آن زمان زرتشتیان در سال دوازده (12) ماه داشت و در هر ماه سی (30) روز. در زمان اردشیر نخست کوششی برای درست کردن گاهشمار شد، ولی تنها کاری که شد پنج (5) روز به گاهشمار افزودند. این پنج روز را روزهای گات ها نامیدند. ولی این پنج روز در گاهشمار باوری (دینی) زرتشتیان افزوده نشد. در زمان ساسانیان گاهشمار دو بار دگرگون شد. ولی دشواری از میان نرفت و ماند تا در زمانی دیگر و بدست دیگران درست شود. با این نادرستی گاهشمار، زمان نوروز که می بایستی در آغاز بهار باشد، نخست برای پنج روزی که در سال نبود، و سپس برای ساعت‌های که کم داشت، در درازای زمان جا به جا می‌شد و دشواری ها پیش می آورد. زمانی در آغاز تابستان می‌شد و زمانی در آعاز پاییز. پسین دگرگونی در زمان آواد نخست در سده ششم ترسایی روی داد. چنان که بر می آید، آغاز بهار و نوروز و رستاخیز و فراشگـِرد همبستگی هایی در دید مردم داشتند.
سه آتش بزرگوار
چنان که بر می آید، در آن زمان، مبارزه‌ای میان زرتشتیان پارسی در باختر و زرتشتیان پارتی در خاور در کار بوده. در زمان ساسانیان؛ دو آتش بزرگ پارس و ماد، بنام های آهور فارنباگ و آهور گـُشناسب به همان ردیف، والایی داده شدند که برابر باشند با و یا حتا سایه افکنند بر آتش پارتی بنام آهور بورزِن ـ مِهر. چون باور بر این بود که آهور بورزن ـ مهر با زرتشت و ویشتاسپ، نخستین پادشاه زرتشتی بستگی داشت، زرتشتی های باختری نمی توانستند آن را از میان بردارند، ولی توان آن را داشتند که آن را در جایگاه پایین‌تری جای دهند. این کار در زمان ساسانیان روی داد.
چنین شد که در زمان ساسانیان سه آتش بزرگوار زرتشتی به جایگاه هایی بستگی یافتند. آتش بزرگوار پارس آهور فارنباک با مُغ ها وابستگی یافت، آهور گـُشتاسب ماد با جنگ آوران، و آهور بورزون ـ مِهر با کشاورزان و گـَلّه داران. در پی آمد، آهور گـُشناسب دیدارگاه (زیارتگاه) پادشاهان شد. زمانی که تاج بر سر می گذاشتند، با پای پیاده به آن دیدارگاه می رفتند.
در سر آغاز شاهنشاهی ساسانیان آهنگ شد (تصمیم گرفته شد) که رُخ نگاره ها و پیکر های تراشیده باید از ستایشگاه ها برون برده شوند. چنین شد، ولی کنده کاری برجسته اهورامزدا همچنان بر جای خود ماند.
اَبـَر گزینش پارسی بر دیگر زبان‌های ایرانی
در سرآعاز شاهنشاهی ساسانیان، نوشتار های شاهنشاهی به زبان‌های پارتی، پارسی میانی (پهلوی)، و یونانی نگاشته می شدند. سرانجامین (آخرین) باری که زبان پارتی نگاشته شد در زمان نارسِ بود. چینی بر می‌آید که در آن زمان آهنگ بر این شد که پارسی را زبان کشوری گردانند. این آهنگ در روان و بودش زرتشتیگری کارآیی ارجمندی داشت.
نوآوری ها در نوشتار زرتشتی و کارکرد باوری آن‌ها بدست ساسانیان
در زمان ساسانیان کارهای اَدَبی و فرهنگی زیادی روی داد که شاهنشاهی از آن ها پشتیبانی می کرد. در درجه نخست کوشش و توان مُغ های زرتشتی در دربار چنان بود که در نوآوری وات های (الفبای) اوستایی کار آمد داشت و اوستا و دیگر کارهای فرهنگی را بنوشتار در آورد و کار های دیگران را به زبان پهلوی برگرداند.
باارزشتربن و ماتکوار ترین (مهمترین) دست آورد ساسانیان همان واتهای اوستایی بود، که برای نخستین بار پاسداری از گات ها را شدنی (ممکن) ساخت. کتاب های دیگری که برگرداندن آن‌ها به پهلوی و پاسداری از آن‌ها بسیار ارزشمند بود یکی کتاب خوادای نامک (کتاب شاهان) بود که در زمان ساسانیان نوشته شد و فردوسی از آن در نوشتن شاهنامه خود بهره ها برد. دومی کتاب دادِستانِ مِنُغِ خِرَد (دادرسی روان خرد) بود.
مسیحیت
در زمان ساسانیان مسیحیانی بودند که به کلیسیای خاوری (نسرانی) بستگی داشتند، و کلیسیایِ یعقوبی که بخشی از کلیسیای ریشه‌ای سوریه بودند. با اینکه بستگی خود را با کلیسیای کاتُلیک رُم نگه می داشتند، ولی از آن‌ها بیگانه بودند. زبان کلیسیایی آنان سیریک بود که این خود شاخه ای از زبان آراماییک است و تا امروز این کلیسیا در دنیا و حتا در ایالت کالیفرنیا هست و کار می کند.
یزدگرد نخست در سال 409 ترسایی کلیسیای مسیحی را بنام یک دین شناخت. در سال 410 در شورای سلوکیه ـ تیسفون، مار ایساق بنام کاتُلیکُس کلیسیای خاوری برگزیده شد.
کلیسیای ارمنی ها در سال 301 ترسایی دین گشوری ارمنستان نامیده شد و این یک جنجال بزرگی در شاهنشاهی ساسانیان پیش آورد. در جنگی میان ارمنی های مسیجی و فرمانروایی ساسانی در دشت آوارایر همه جنگجویان ارمنی کشته شدند و شاهنشاهی ساسانی از آن پس کلیسیای ارمنی را برسمیت بنام کلیسیای ارمنی شناخت.
بیشترین مسیحی‌ها در زمان ساسانی در مرز های باختری شاهنشاهی زندگی می کردند، و بیشترینشان در میان رودان بودند. سوای مسیحیت، دین های دیگری نیز بودند.
در کنار زرتشتیگری و کلیسیای ارمنی، این دین های دیگردر ایران بودند و کارآیی داشتند: هازمان یهودی و هازمان بودایی، که آزاد بودند به باور خود بمانند و کار کنند.
در اصفهان و خراسان هازمان بزرگی از یهودی‌ها بودند و نیمه ـ خود ـ کامه با پیشوایی در میان رودان، زندگی می کردند. دولت ساسانی با یهودی‌ها بهتر از دیگر باوران رفتار می کرد. دولت به یهودی‌ها پروانه هایی می‌داد که از دیگران دریغ می داشت. شاپور نخست با یهودی‌ها دوستی جداگانه ای داشت و به آن‌ ها خانه سفید زیبایی بخشید که اگر مسیح آمد در آنجا جای گزیند. شاپور دوم که مادرش یهودی بود دوستی شایسته ای با رَببای رابا داشت. این دوستی به رابا شایستگی داد که از شاهنشاه در کاربرد قانون هایی که بر یهودیان وادار شده بود آسایش بدست آورد.
هم آوری گزارش در باره دوران ساسانی
دوران ساسانی در گاهشمار ایرانی زمانی بسیار پُر توان و پُر از دگرگونی ها بود. آن اندازه این زمان ارزشمند است که باید یک گزارش جداگانه در باره کنش های سیاسی، فرهنگی، گاهنامه ای و هازمانی آن نوشت. این بازنگری در گزارش آینده نگاشته خواهد شد.
با مهر
مهندس آرمن ساگینیان
کار گردان بنیاد پژوهش های ایران
26 مارچ 2014










Dear Friends of Iran
From: Center For Study Of Iran, directorship of
Previously: Iranian Cultural research Foundation
Subject: Sassanid Culture

Information for those Iranians who have not been and are not being informed.
A group pf people who do not have a common history are not considered a nation.

Sassanid Army:

Ardeshir I originated the standing army of the Sassanid era. He restored the Achaeminid military organization, retained the Parthian cavalry model, and employed new types of armor and siege warfare techniques.

Sassanid Infantry:

Sassanid infantry was recruited from peasant population and was called “Paighan”. Each unit was commanded by an officer called “Paighan-Salar,” and their main task was guarding of the baggage train, serve as a page to the Sarvan (a higher rank officer), storm fortification walls, undertake entrenchment projects, and excavate mines.

The Medes provided the Sassanid army with high-quality javelin throwers, slingers and heavy infantry. They were armed for close combat and obeyed orders like horse-boys. The Dailamites served as infantrymen. They were recognized by Romans for their close combat skills. 800 Dailamites under the command of Sarvan Vahriz fought Arab forces in Yemen and captured their capital Sana'a, and made it a Vassal of Iran until the invasion of Persia by Arabs.

Sassanid Cavalry:

Sassanids deployed two types of cavalry known as Clibanarii and Cataphracts. They were elite noblemen trained from youth for military service. In the battlefield, they were supported by light cavalry, infantry and archers. Sassanid tactics involved the archers to disrupt the enemy and use of war elephants to support their cavalry. Enemy reports on the paraphernalia of cavalry indictaes that they were very heavily armored. The amount of money involved in maintaining a warrior of the Asawaran was enough to require an estate to support it. It was an accepted trade between king and the warriors, king supplied the estate and they supplied the warriors.

Wars:

Sassanids like Parthians, were in constant wars with the Romans, especially after the division of Rome in 395 into Eastern and Western Roman Empires. Sassanids also were in constant conflicts with neighboring kingdoms and nomadic tribes. However, their dealing with the nomads were simple and easy. In the east they had constant conflicts with the Kushan Empire and the White Huns. Sassanids built the citadel of Tus and the city of Nishapur to defend the eastern front. Nishabur, later, became a center of learning.

In the south and central Arabia, Bedouin Arabs tribes occasionaly raided the Sassanid Empire. The Kingdom of Al-Hirah, a Sassanid vassal kingdom was established to form a buffer zone between the Sassanid Empire and the Bedouin Arab tribes. The dissolution of the Al-Hirah kingdom in 602 contributed greatly to decisive Sassanid defeats later in that century.

In the north, Khazars and other Turkic nomads frequently assaulted the northern proviences of the empire. In 634 they plundered the Mede territory, and shrtly thereafter, Sassanids build fortifications in the Caucasus region to halt these attacks.

Contrary to what was being taught in the schools, Arabs did not suddenly appear in the horizons of Iran. At times they were raiders of the empire, and at times they were allies of the Sassanids against other enemies. However, Arabs per se, did not become a major threattt to the empire until Salman Farsi and his Mazdaki companions who were battle trained fighters in Roman wars joined the Islamic movement in revenge for the massacre of mazdakis by Khosrow I (Anushiravan). It is interesting to know that Salman Farsri is the Arabic name of the person who was a Zoroastrian Moghi himself. His Iranian name was Rouzbeh, and his birthplace was either Kazeroon or Sepahan.

Relations With China:

Like their Parthian predecessors, Sassanids kept very good relations with China. Trade between China and the west through Iran was very important to both empires. Chinese documents write about thirteen Persian ambassador to China. Sassanid coins found in China indicates the existance of commercial relations between the two empires.

Sassanids sent their most talented musicians and dancers to china to perform for the Chinese Emperors. Both empires benefited from the Silk Road trade, and did their best to keep that trade route safe for the caravans.

There is evidence that Sassanid and Chinese forged alliances against the common enemy who were the Hephtalites. There is evidence that Chinese generals were present in the Central Asia during the Arab invasion, which leads to the conclusion that there was some military cooperation.

Following the invasion of Iran by Muslims, Peroz II, son of Yazdgerd II, along with a few Persian nobles escaped to and took refuge in hinese imperial court. Peroz II was aided by the Chinese emperor with military force to regain the Sassanid throne. He ruled Sistan for a short while. Sister of Prince Peroz II was married into Chinese imperial court, which allowed the Sassanian refugees fleeing from the Arabs to settle in China. Emperor of China at the time was Gaozong of Tang Dynasty.

Expansion into India:

Following the conquest of Iran and neighboring regions, Shapur I extended his authority eastwards into the northwestern India. Th previously autonomous Kushan were obliged to accept his terms. Sassanid remained in power in that region till Kushan Empire vanished and was replaced by Gupta Empie, in the 4th century. During that period, there was cultural exchanges between the two countries, especially from Sassanid into Kushan. This exchange, however, did not include religious interests. In lower levels, Sassanids imported Chess game from Kushan, and gave them the Backgamon.

During Khosrow I (Anushravan) reign, many books were brought from India and translated into Pahlavi, the language of the Sassanid Empire. Some of these books found their way into the literature of the Islamic World. One of the notable ones was Panchantantra by one of Khosrow's ministers, Burzo. This book was lost during the Arab conquest, but later was translated back from Arabic into Farsi. Farsi name for this book is Kelileh va Demneh. Burzoe's legendary travel into India and daring acquisition of the book is covered in detail in Ferdowsi'd Shahnameh. War with Ethiopia, in connection with Indian trade was not of much consequence to be covered in detail.

Culture:

Sassanid society and civilization were among the most flourishing of their time, rivaled only by the Byzantine civilization. The amount of scientific and intellectual exchange between the two empires is witness to the the competition and cooperation of these cradles of civilization.

The most striking difference between Parthian and Sassanis society is renewed emphasis on charismatic centralized government. In Sassanid theory, the ideal society was one which could maintain stability and justice and the necessary instrument for this was a strong monarch. Scholars believe that Sassanid society was divided into four governing groups. First, the Priests (in Persian the Atorbabnan), second the Warriors (in Persian the Arteshtaran), third the Secretaries (in Persian the Dabiran), and last the Commoners (in Persian the Vasteryoshan-Hootkheshan). At the center of the Sassanis court was the Shahenshah, who ruled over the nobles. The royal princes, petty rulers, great landlords and priests, together constituted a privileged statum, and were identified as Bozorgan, or nobles. This system outlived the Sassanid era and continued in Islamc period.

Education:

For the first time in Persian History there was a change in social education. They created a school. It was called Grand School, and it was located in the capital. In the beginning it had only 50 students. In less than 100 years, enrollment at Grand School was over 30,000. Membership in a class was based on birth, although it was possible for an exceptional individual to move to another class on the basis of merit. It was one of king's functions to maintain justice.

On a lower level, Sassanid society was divided into Azatan (Azadan or freemen), who jelously guarded their status as descendants of ancient Aryan conquerors, and the mass of originally non-Aryan peasantry. The Azatan formed a large low-aristocracy of low-level administrators, mostly living on small estates. The Azatan provided the cavalry backbone of Sassanid army.

Art, Science and Literature:

Sassanid kings were enlightened patrons of letters and philosophy. Khosrow I had the works of Plato and Aristotle translated into Pahlavi and taught at Gundishapur (Farsi Jondishapur) and read them himself. During his reign many historical annals were compiled, of which the only survivor was the Karnamake Artaxshire Papakan (Deeds of Ardashir), a mixture of history and romance that served as the basis of Iranian national epic, the Shahname. When Justinian I closed schools of Athens, seven of their professors fled to Persia and found refuge at Khsrow's court. Later, in a treaty between rulers, it was stipulated that they could return home and be free of persecution.

Under Khosrow I (Anushirvan), the Academy of Gundishapur, which was established in the 5th century, became “the greatest intellectual center of the time”, drawing students and teachers from every quarter of the known world. Nestorian Christians were received there, and brought Syric translations of Greek works in medicine and philosophy. Neoplatonists also came to Gundishapur who planted the seeds of Sufi mysticism; the medical lore of India, Persia, Syria and Greece mingled there to produce a flourishing school of therapy.

Persian artistic achievements reached their highest level during Sassanid period, which later became known as Muslim culture, including architecture and writing, was originally drawn from Persian culture. At this point in time, physical boundaries of Sassanid Empire stretched from Syria to northwestern India, but cultural influence went farther. Sassanid culture affected a territory fron central Europe to China. What is falsely referred to as Islamic art, in reality is the art of the conquered nations.

For the first time, Sassanid artists painted their buildings. Very little remains from such works. However, prophet Mani, reportedly, founded a school of painting. Ferdowsi writes about Persian nobles adorning their mansions with pictures of Iranian heroes, that aspect of art still is followed in public places such as restaurants.

Iranian art of Sassanid era is much more than one can cover in a brief report. Museums of the world are where one can see most of them. At this writing, I am not sure whether or not there is any single book in the form of a document that is devoted to the art work of Sassanid Iran. One of the most famous art works of that era was the rug know as Spring Season Carpet which was cut to pieces by the Arab plunderers who tried to take part of that magnificent jewel-studded carpet.

Art of music flourished in Iran during Sassanid period. Metalic plates of that time, depict musician playing in concert using various instruments. They had incorporated Hellenic, local and Indian instruments in their musical presentations.

Their work with metals became a fine art by itself. They produced fine plates, bowls, vases and sculptures that relays masterful skills of the trade.

Industry and trade:
Persian industry under Sassanids developed from domestic to urban form. Guilds were formed. Good roads and bridges were build, and protection was provided. Karvansarays were established. Name Karvansaray is indicative of its function. Karvan meaning caravan, and Saray meaning hall. They began in the cross roads for the traveling merchants to rest for nights. Later, as time passed, they became trade centers and towns were build around them, and they became the bazaars of the towns. Roads connected the capital (Ctesiphon) with all provinces. Sassanid merchants eventually ousted the Romans from the lucrative India trade through Indian Ocean.

The main exports of the Sassanids were: silk, woolen and golden textiles, carpets and rugs, hides and leather, pearls from Persian Gulf. There were also goods in transit from China like paper and silk, and India which were spices, for which Sassanid customs imposed taxes to guaranty safe conduct.

Religions:

Under Parthian rule, Zoroastrianism had fragmented into regional varieties and had mixed with Greek traditions. Zoroaster's own work which are Ghatas were not recorded till a new and dedicated alphabet was created to record Ghatas and the rest of the works of the Magi under the title of Avesta. Ghatas forms a part of the first chapter of Avesta. Zoroastrianism did not become the state religion until Magis became very powerful in the Sassanid court as a powerful strata. Their influence in the court was so much that it forced people like Mani, Mazdak and Vartan Mamikonian to take stands against them. It became a bloody mess and resulted in the public's refusal to support the military.

Persian Magis were used by Ardeshir to secure support of the vassal kings. Ardeshir sought the aid of Tansar, a herbad (high priest) in legitimization of his newly established kingdom. From that point on Zoroastrian Magis and priests became deeply involved in Sassanid court and became extremely powerful. They planned and ordered the massacre of Mazdakis and Armenians. Tansar was instrumental in collection and creation of Persian single set of Avesta.

The Influence of Kartir:

Kartir was a very powerful and influential Zoroastrian cleric. He served with several Sassanid kings, and he was the one who centralized Iranian Zoroastrians under Pars Zoroastrian command. Under Shapur I, Kartir was made the “absolute authority” over all regional Zoroastrian clerics. He was an iconoclast of the sorts who destroyed all the images and figures that were incorporated in Zoroastrian temples during the Parthian era as influenced by the Greeks. He encouraged khvedodah (marriage within the family, between siblings and cousins). He also oversaw the persecution of non-Zoroastrians in Iran, and secured the execution of prophet Mani during the reign of Bahram I. During the reign of Hormozd I, Kartir was awarded the new Zoroastrian title of Mobed – a clerical title that was to be considered highesr than that of the eastern-Iranian (Parthian) title of Herbad.

Zoroastrian Calendar Reform:

Persian had long known about Egyptian calendar with 365 days. However, the Zoroastrian calendar had 12 months with 30 days in each month. During the reign of Ardeshir I an effort was made to adjust the calendar, so 5 days were added to it. These days were called Gatha days, but they were not included in Zoroastrian religious year. During Sassanid era, calendar was adjusted twice, but problem remained to be properly adjusted much later. Accordingly, Norouz had shifted all over the calendar several times, at times it was in summer and at times in Autumn. Last change, apparently during the reign of Aavad I in early6th century CE. Much emphasis seems to have been placed during this period on importance of spring and its connection with the resurrection and Frashegerd.

The Three Great Fires:

In Zoroastrian religion, at the time, apparently there was a rivalry between Parsi and Parthian religious establishments. During the Sassanid period the great fires in Pars and Media – the Adur Farnbag and Adur Gushnasp respectively – were promoted to rival, and even eclipse, the sacred fire in parthia, the Adur Burzen-Mehr. The Adur Burzen-Mehr, being that it was said to be linked (in legend) with Zoroaster and Vishtaspa (the first Zoroastrian king) was too holy for the Persian magi to put and end to veneration for it, however, it was demoted during the Sassanid era.

It was therefore during the Sassanid era that the three Great Fires of Zoroastrian world were given specific association. The Adur Farnbag in Pars was associated with the magi, Adur Gushnasp in Media with warriors, and Adur Burxen-Mehr in Parthia with lowest estate; farmers and herdsmen. The Adur Gushnasp eventually became, by custom, a place of lilgrimage by foot for newly enthroned kings after their coronation.

Early in Sassanid period it was ruled that cult images should be moved from places of worship. However, the image of Ahura Mazda remained in place, as it is now.

Elevation of Persian over other Iranian languages:

In early Sassanid perios royal inscriptions often consisted of Parthian, Middle Persian and Greek. The last time Parthian inscription was used was during the reign of Nasre. It is likely therefore, that during that time the decision was made to impose Persian as the sole official language. This move had a profound effect on Zoroastrianism.

Development in Zoroastrian literature and liturgy by the Sassanids:

The Sassanid period saw many literary works done and supported by the government. Notable, the influence of the Persian Moges in the court, which probably was much instrumental in the development of Avestan alphabet and preservation of a world of knowledge that heretofore were preserved either in memory or in other languages.

The most notable Sassanid work in relations with Zoroastrian literature is the development of the Avestan alphabet which , for the first time, facilitated the preservation of Gathas in written form. Other two books of particular importance that were preserved are: Khwaday-Namak (Book of kings) that was composed during Sassanid era and was used by Ferdowsi in his Shahname, and the second book is Dadestan-e Menog-e Kherad (Judgments of the Spirit of Wisdom).

Christianity:

In Sassanid era there were Nastorin Church (Church of the East) and the Jacobite Church (Syriac Orthodox Church). Although they maintained ties with Christian Churches in Roman Empire, but they were indeed different from them. Their liturgical language was Syriac, a branch of the Aramaic spoken in Syria for almost ten centuries.

Yazdegerd I, in 409 recognized Christianity as an alloable faith. In 410, at the Council of Seleucia-Ctesiphon, Mar Isaac was elected as Catholicos of the Church of the East.

Armenian Church was declared as State Church of Armenia in 301, and that caused a major disturbance between Armenia and Sassanid Empire. In a war that took place in Avarair valley between Armenia and Sassanid forces, the entire Armenian army was wiped out, and Sassanid government decided to recognize the Armenian Church as the Church of Armenia.

Most of the Christians in the Sassanid empire lived on the western edge of the empire, predominantly in Mesopotamia. Beside Christians there were other religions as well.

Alongside Zoroastrians and Armenian church, other religions were: primarily Judaism and Buddhism, and adherents to those religions were rather free to practice and preach their faith.

Very large Jewish communities existed in Isfahan and Khorasan with its own semi-autonomous Exilarchate leadership based in Mesopotamia. Jewish communities suffered only occasional persecution. Jewish communities were granted privileges denied to other religious minorities. Shapur I was particular friend of the Jews, and he offered the Jews a fine white Nisaean house, just in case the Messiah would come. Shapur II, whose wife Jewish, had similar friendship with a Babylonian rabbi named Raba. This friendship enabled Raba to secure relaxation of the oppresive laws enacted against the Jews.

Conclusion of the Report on Sassanid Period:

Sassanid era in Persian history is very important. It is important enough to command a complete and dedicated review of the events from political, cultural and historic points of view.
It will be covered in the next report.

Affectionately
Armen A. Saginian, P.E.
President of Insitute for Study of Iran
March 24, 2014



letzte Änderungen: 24.4.2018 4:25