«خليج عربي» واقعيت دارد و يك واژه قديمي است؛ ولي اين خليج در حد فاصل مرزهاي غربي عربستان با مصر و سودان قرار دارد. درياي سرخ يا بحرالاحمر را در قرون گذشته «خليج عربي» ميناميدند. البته در حال حاضر نيز عدهاي همين عنوان را براي اين دريا بهكار ميبرند.(1)
در همين زمينه عبدالرحمان الراشد، مديركل شبكه تلويزيوني العربيه و نويسنده سرشناس پرتيراژترين روزنامه عربي، يعني شرقالاوسط چاپ لندن، در مقالهاي درخصوص نام «خليجفارس» بيان و اعتراف كرده است كه سندي براي تغيير نام «خليجفارس» وجود ندارد؛(2) همچنين نصرالله، تاريخنگار لبناني، در مصاحبه با خبرنگار ايرنا گفت: موضوع غيردوستانه برخي رسانههاي كشورهاي عربي در برابر ايران، مانند تحريف نام «خليجفارس»، ناشي از فشارهاي امريكا است كه با همه امكانات به جنگ انقلاب اسلامي آمده است (10/10/1383). مجديعمر، معاون اول پيشين شوراي دفاع ملي مصر، در مجله الاهرام، شماره 219 آگوست 2001 بيان كرده است: «نسل من بهخاطر دارد كه ما در ايام تحصيل، در كتب و نقدها با لفظ خليجفارس سروكار داشتيم؛ ولي بعد از مدتي به آن خليجعربي اطلاق شد. اين غيرمنطقي است كه چون چند كشور عربي در اطراف آن باشند، نام تاريخي آن را تغيير دهيم و حال براي اينكه خود را از اين مخمصه نجات دهيم، فقط آن را ”خليج“ بناميم. كدام خليج؟! مگر خليج بدون نام هم ميشود.»
پروفسور عبدالهادي تازي، نويسنده و پژوهشگر معروف عرب و عضو آكادمي پادشاهي مغرب و رئيس گروه نامهاي جغرافي كشورهاي عربي، در مصاحبه با ايرانا اظهار كرد: «حقيقتاً من هيچ منبع تاريخي را نديدم كه آبراه جنوب ايران را خليج عربي ناميده باشد. اعراب قبل و بعد از اسلام هميشه اين آبراه را بحر فارس، بحرالعجم يا خليجفارس ناميدهاند. من خودم نقشه سفرهاي ابنبطوطه را در كتابم ترسيم كردهام و اسم خليجفارس را در جاي خودش آوردهام؛ زيرا سازمان ملل و كنفرانس يكسانسازي نامهاي جغرافيايي اين سازمان فقط خليجفارس را به رسميت ميشناسد و من هميشه مخالف طرح ابهام از سوي نمايندگان عربي درخصوص نام خليجفارس در كنفرانس نامهاي جغرافيايي سازمان ملل بودهام.»(3)
قدري قلعجي، نويسنده و متفكر عرب، در ماه نوامبر 1968 در مقالهاي با عنوان ملاقات صلح در مهد اسلام در روزنامه «الراصد» چاپ بيروت نو، چنين قضاوت ميكند: «ايران دولتي است دوست و ملتي است برادر، تاريخ آن با تاريخ عرب درهم آميخته و فرهنگ ما براي دورهاي از تاريخ مخلوط گشته است... اختلافات ما با آنها درباره عربيت خليجفارس بيش از اختلاف ما درباره عربيت رازي ــ خوارزمي ــ ابنسينا ــ گرگاني و... كه همه از شاخهاي ايراني پديد آمده و در محيط اسلام رشد يافتهاند، نيست.»(4)
متعاقب آن، روزنامه تايمز لندن، در بيستوششم سپتامبر 1968 در صفحه خاورميانه، اظهار اميدواري كرده است كه ديگر نويسندگان نيز از اين محقق منصف پيروي كنند و از سعي بيهوده در تغيير نام خليجفارس كه قرنها در كليه نقشههاي جهان به همين نام نگاشته شده است، بپرهيزند. دكتر سيدمحمد نوفلمصري، معاون اتحاديه عرب و نماينده دولت مصر در كنفرانس حقوقبشر تهران (1968)، در مصاحبهاي با خبرنگاران، پيرامون خليجفارس سخن گفت و اظهار كرد: «من كوششهايي را كه براي تغيير نام خليجفارس به خليج عربي صورت ميگيرد، مورد استهزا قرار داده، اين كوششهاي بينتيجه را محكوم ميكنم.»(5)
همچنين روزنامه آكسيون، چاپ تونس در اسفندماه 1969 در بحث كاملي با عنوان «كداميك از اين عبارات صحت دارد»، ضمن بررسي تاريخچه خليجفارس، فارسي بودن خليجفارس را ثابت كرده و اين اصل را از هر نوع شبههاي به دور دانسته است. روزنامه الحيات، چاپ بيروت، نيز عقبنشيني مؤسسه امريكايي جئوگرافيك را در اصلاح نام خليجفارس، يك پيروزي بزرگ براي ايرانيان دانست و در تاريخ چهارم ژانويه 2005 با اشاره به اين مطلب چنين بيان كرد: «ايرانيان علاوه بر اعتراض يكپارچه به اقدام اين مؤسسه، يكي از جادههايي كه پايتخت ايران را به جنوب آن كشور متصل ميكند، ”جاده خليجفارس“ نام نهادهاند.»(6)
با عكسالعمل شديد نهادها و سازمانها و حمايت ايرانيان در سراسر جهان، يكبار ديگر افكار عمومي پيروزي بزرگي نصيب ملت سربلند ايران كرد و مؤسسه نشنال جئوگرافيك، در جهت احترام به افكار عمومي مجبور شد واژه جعلي «خليج عربي» را از نقشه خود حذف كند.
آقاي كارل، رئيس گروه تدوينكنندگان نقشههاي اين اطلس، تصريح كرده است كه نام خليجفارس در اطلس اين شركت همچنان بهعنوان نام اصلي اين خليج بهكار خواهد رفت. البته نام «خليج عربي» هم در اين اطلس به اين دليل گنجانده شده است كه افرادي كه از اين نام به عنوان كليدواژه در جستجوهاي اينترنتي استفاده ميكنند، بتوانند اطلاعات موردنياز خود را بيابند؛ ازاينرو با بررسي ديدگاههاي صاحبنظران و اسناد تاريخي ميتوان به كارشكنيها و شيطنتهاي هميشگي استعمارگران بيش از پيش آگاه شد. در ذيل نمونههايي از اين اسناد تاريخي ارائه شده است.
خليجفارس نامي بهجايمانده از كهنترين منابع است؛ زيرا از قرون قبل از ميلاد، نام آن با پارس و فارس و سرزمين ايران، درهمآميخته شده است. خليجفارس دريايي نيمهبسته و كمعمق با مساحتي حدود دويستوچهلهزار كيلومتر مربع است كه در جنوب غربي قاره آسيا و در جنوب ايران قرار دارد. زمينشناسان معتقدند كه در حدود پانصدهزار سال پيش، خليجفارس، به شكل ابتدايي و اوليه خود، در كنار دشتهاي جنوبي ايران تشكيل شد و به مرور زمان، بر اثر تغيير و تحول در ساختار دروني و بيروني زمين، شكل ثابت كنوني خود را يافت. قدمت تاريخي خليجفارس، با همين نام، چنان ديرينه است كه عدهاي معتقدند: خليجفارس گهواره تمدن عالم يا مبدأ پيدايي نوع بشر است. سرآرنولد ويلسن (Sir Arnold Wilson) در سال 1928 در كتاب خود با نام خليجفارس (Persian Gulf) آورده است: «هيچ آبراهي، چه در گذشته و چه در حال حاضر براي زمينشناسان، باستانشناسان، تاريخدانان، جغرافيدانان و... به اندازه خليجفارس اهميت نداشته است. اين آبراه كه فلات ايران را از شبه جزيره عربستان جدا ميكند، از هزاره قبل از ميلاد تاكنون از هويت پارسي و ايراني برخوردار بوده است.»(7)آثار باستاني برجاي مانده و نوشتاري، قدمت اين منطقه را بيشازپيش روشن ميكند. پژوهشگران و مورخاني كه درخصوص خليجفارس تحقيق كردهاند، همگي در كتب خود در اين موضوع متفقالقول هستند. و در نوشتههاي خود آوردهاند: «اين دريا كه از سند و كرمان تا فارس ادامه دارد و به جناوه و مهروبان، سيراف و عبادان (آبادان) ختم ميشود، در ميان همه سرزمينها با نام فارس خوانده ميشود؛ زيرا مملكت فارس از همه كشورها آبادتر، پيشرفتهتر بوده و پادشاهان آن، همه كرانههاي دور و نزديك اين دريا را تحت كنترل خود دارند.»
اين عبارتها در دهها كتاب تاريخي وجود دارد. براي نمونه ميتوان چنين عبارتهايي را با اندكي تفاوت در كتاب البلدان ابنفقيه و مالك و ممالك استخري و صورهًْالارض ابنحوقل مشاهده كرد(8) همچنين در كتاب تاريخ يعقوبي به درياي پارس اشاره گشته و چنين نوشته شده است: «براي سفر به چين از راه خوارزم و تبت روند و اگر از راه دريا روي، بايد از هفت دريا بگذري، اول درياي پارس است كه بايد از سيراف بر كشتي نشست و آخرش رأس جمحمه است.»(9)
از مستندات يوناني و ايراني ميتوان چنين برداشت كرد كه در سراسر آبهاي ساحلي جنوب ايران، سه قوم عمده بهترتيب در شرق؛ پارتها، مكرانيها و كرمانيا، در مركز؛ پارسها و در غرب؛ عيلاميها و خوزيها ساكن بودهاند، ولي پارسها بهدليل برخورداري از سواحل درياي پارس و دريانوردي شهرت بيشتري داشتند و از سال 600 قبل از ميلاد، بخش وسيعي از فلات ايران و سپس تمامي آن بهنام اين قوم معروف شد. پارسها گروهي از آرياييها بودند كه به اسبسواري و داشتن اسبهاي ورزيده شهرت داشتند و يكي از معاني كلمه پارس اسبسوار، چالاك و دلير است و اعراب هنوز هم كلمه فارسي و فرس را به همين معنا بهكار ميبرند. به همين دليل اسب و سرو در تمام نمادهاي بهجامانده از دوره پارسي بهويژه در تخت جمشيد و نقش رستم وجود دارد.(10) در ميان اسناد تاريخي دوره پارسي تا قرن پنجم قبل از ميلاد، سند مشخصي وجود ندارد كه نام دقيق اين آبراه در آن ذكر شده باشد. در متن سومري پادشاه اور، لاگاش (2494 ــ 2465 ق. م)، از عبارت ساحل بالا و در متن پادشاه يوروك (2340 ــ 2316 ق.م) و در متن شاهان آكد، كلمه درياي بالا و درياي پايين استفاده شده است. آشوريها، آلديها، بابليها و عيلاميها هركدام از اين آبراه با كلماتي از قبيل: تالاسا (Talassa)، مر (Mare)، كلپس (kolpos) و دريا (Derya) نام بردهاند. در كتاب اوستا، از خليجفارس با نام پوئيديگ و فراخكرت (درياي وسيع) نام برده شده است.
در شماره 18 فرگرد بخش پنجم ونديداد اوستا آمده است: «من، اهورامزدا، آبها را به درياي پوئيديگ بازميگردانم؛ چون ايزد تيشتر بر زمين باران آورد، درياي فراخكرت را در جنوب كوه البرز پديد آورد و شش درياي ديگر نيز پديد آورد. در جنوب پوئيديگ (خليجفارس)، ميان اين دريا و درياي فراخكرت (اقيانوس هند)، درياي سدويس (درياي مكران پارس) قرار گرفت و درياي پوئيديگ از اين راه به درياي فراخكرت راه دارد. درياي ديگر، كمرود (خزر) است كه در شمال قرار دارد. درياي ديگر، سياه بن است (درياي سياه). در سوي رم، دو شاخه فراخكرت و خليج بنگال در خاور و درياي سرخ در باختر آن است.»(11) و نيز «در يكي از كتيبههاي آشوري، نام نارهمرتو (Narmarratu)، يعني تلخرود، براي خليجفارس بهكار رفته است.»(12)
در قديميترين نقشه كه يك لوح سنگي بابلي است و در موزه لندن نگهداري ميشود، آبهاي خليجفارس ترسيم شده است. با آنكه از دوره ماقبل امپراتوري پارسي، اسناد مكتوبي باقي نمانده است، ولي تاريخ و فرهنگ شفاهي نشان ميدهد كه ايرانيان قبل از امپراتوري پارسي نيز به آبهاي جنوب ايران، درياي جم، درياي ايران و درياي پارس ميگفتند.
از سالهاي (559 ــ 330 ق. م) كه دوره حاكميت امپراتوري پارس بر تمام منطقه خاورميانه و بهويژه تمام خليجفارس و بخشي از شبهجزيره عربي بود، نام درياي پارس بهطور گستردهاي در متون مدون ذكر شده است. از اين ميان ميتوان به سياحتنامه فيثاغورث اشاره كرد. فصل 102 تا 110 اين سياحتنامه به شرح سفرهاي وي به شوش و سپس در معيت داريوش به پرسپوليس پرداخته است. او در اين فصل اين مجموعه را توصيف كرده و بيان داشته كه پرسپوليس، زيباترين بناي جهان است.(13)از نوشتههاي ديگر ميتوان به كتيبه داريوش بزرگ ــ كسي كه نخستين ناوگان دريايي جهان را بهوجود آورد ــ اشاره كرد. كشتيهاي او رودخانه سند تا سواحل اقيانوس هند و درياي عمان و خليجفارس را پيمود و سپس شبهجزيره عربستان را دور زد و تا انتهاي درياي سرخ و بحرالاحمر كنوني رسيد. او براي نخستينبار در محل كنوني كانال سوئز، به كندن ترعهاي فرمان داد و كشتيهايش از طريق همين ترعه به درياي مديترانه راه يافتند. در كتيبهاي كه در محل اين كانال بهدست آمده، نوشته شده است: «من پارسي هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان كندن اين ترعه را دادم، از رودي كه از مصر روان است به دريايي كه از پارس آيد؛ پس اين جوي كنده شد؛ چنانكه من فرمان دادهام و كشتيها آيند از مصر از اين آبراه به پارس، چنانكه خواست من بود.»(14)
داريوش در اين كتيبه از خليجفارس به نام «دريايي كه از پارس آيد» نام برده است. بطلميوس نيز كه جغرافيداني عاليمقام بود و در قرن دوم قبل از ميلاد در يونان ميزيست، در كتاب بزرگ خود از خليجفارس به نام پرسيكوس سينوس (Persicus Sinus) ياد كرده كه دقيقاً به معناي خليجفارس است.(15)
اين منطقه آبي همواره براي ايرانيان كه صاحب حكومت مقتدر بودهاند و امپراتوري آنها در قرنهاي متوالي، بسيار گسترده بود، هم از نظر اقتصادي و هم از نظر نظامي اهميت خارقالعاده داشته است.
درباره نام خليجفارس تا اوايل دهه 1960 هيچگونه بحث و جدلي در ميان نبوده و در تمام منابع اروپايي، آسيايي، امريكايي، دائرهًْالمعارفها و نقشههاي جغرافيايي اين كشورها و در تمام زبانها، اين خليج به همين نام ذكر شده است.
اصطلاح «خليج عربي» را، براي نخستينبار، يكي از نمايندگان سياسي انگليسي در خليجفارس بهنام رودريك اوون پس از مصادره اموال شركت نفت انگليس و ملي شدن نفت ايران، در كتاب «حبابهاي طلايي خليج عربي»، به قصد تفرقه بين ايران و كشورهاي عرب به كار برد و سپس در ميان ديگران و بهويژه رهبران افراطي منطقه رايج گشت.(16)
روز سيزدهم مردادماه 1337، ايران براي نخستينبار در برابر اين نغمه شوم استعماري ــ كه ابتدا در مطبوعات عراق و كويت شروع شد و تغيير نام خليجفارس به خليجعربي را عراق و برخي ديگر از كشورهاي عربي و انگليسي مطرح كردند ــ اعتراض خود را به دولت جديد عراق به رهبري عبدالكريم قاسم اعلام كرد.
سرچارلز بلگريو (Sir Charles Belgrave) نيز كه بيش از سي سال نماينده سياسي و كارگزار دولت انگليس در خليجفارس بود، بعد از بازگشت به انگلستان در سال 1966 كتابي درباره سواحل جنوبي خليجفارس منتشر و در آن اين موضوع را براي انگليسيزبانان مطرح كرد كه «عربها ترجيح ميدهند خليجفارس را خليجعربي بنامند» همچنين كتابش را اينچنين آغاز كرده است: «... خليجفارس كه تازيان اينك آن را خليجعربي گويند...»(17)
سر چارلز بلگريو، رودريك اوون و نمايندگان شركت نفتي بريتيش پتروليوم از بانيان اين تفكر بودند و اين فكر را به مقامات مناطق جنوبي خليجفارس القا كردند و از سوي ديگر سياستهاي ضدايراني عبدالكريم قاسم در عراق و جمال عبدالناصر در مصر نيز به اين موضوع دامن زد و تصادفي نبود كه بلافاصله پس از انتشار كتاب سرچارلز بلگريو ــ كه نام قبلي سواحل جنوبي خليجفارس، يعني «ساحل دزدان»، را بر كتابش نهاده بود ــ اصطلاح «خليجعربي» در مطبوعات كشورهاي عربي معمول و رايج شد، و در مكاتبات رسمي به زبان انگليسي نيز اصطلاح (Arabian Gulf) به جاي اصطلاح (Persian Gulf) به كار رفت. با وجود اين همه اسناد و مدارك تاريخي كه نمونه اخير آن فرهنگ عربي المنجد ميباشد كه در آن نام خليجفارس به صورت مجزا از خليجعربي درج شده است،(18) قرار دادن نام «خليج عربي» بهجاي «خليجفارس» عملي غيرمنصفانه و خصمانه بوده كه ابرقدرتهاي جهان براي ايجاد نفاق و اختلاف جهت تسلط و دستيابي بر اين منطقه استراتژيك و ثروتمند نفتي، برنامهريزي و طراحي كردهاند؛ اما هميشه با بيداري و همبستگي مثالزدني ملت سربلند ايران روبرو شده و نااميدانه به فكر نقشههاي شوم ديگر افتادهاند.
پينوشتها
--------------------------------------------------------------------------------
[1]ــ محمدامير شيخنوري، «توطئه بلگريو»، ماهنامه زمانه، فروردينماه 1385، شماره 43
[2]ــ شرقالاوسط، 1/1/2005
[3] - W3. Parssea persianblog.com
[4] - Ibid.
[5] - Ibid.
[6] - Ibid.
[7]ــ محمد عجم، خليجفارس نامي كهنتر از تاريخ، تهران، پارت، 1383
[8]ــ ابن فقيه، البلدان، ص30؛ استخري، مالك و ممالك، صص 109 و 35، 5؛ همان، صورهًْالارض، ص941
[9]ــ يعقوبي، تاريخ يعقوبي، ص224
[10]ــ محمد عجم، همان.
[11]ــ محمدجواد مشكو، «نام خليجفارس در طول تاريخ»، تهران، وزارت اطلاعات و جهانگردي، 1355، ص7
[12]ــ همان.
[13]ــ اسماعيل رائين، «دريانوردي ايرانيان»، تهران، جاويدان، 1356
[14] - W3. Parssea. Persianblog. com
[15] - W3. Parssea. Persianblog. com
[16] ــ همان، W3, Parssea. Persianblog. com
[17] ــ سيداحمد مدني، محاكمه خليجفارسنويسان 1357، تهران، توس، و ص15
[18] ــ المنجد فياللغهًْ و الاعلام، ص343
برای آشنائی بیشتر به تاریخ و سیاست های اعراب ورژیم خیانت کار اسلامی در مورد در مورد خلیج فارس به این تارنما نگاه کنید
www.parssea.persianblog.ir
|