Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   


یکی از جوامعی که این دوگانگی را به خوبی در خود جمع نموده و نمونه خوبی از این نوع از این پیشرفت را به معرض نمایش گذاشته، هند است، کشوری که می رود که به یکی از قولهای اقتصاد سرمایه دارانه در دهه های آتی تبدیل گردد، است. مقاله زیر که توسط میکائیل نی برگ((Mikael Nyberg )نوشته شده و در سایت اینترنتی روزنامه آفتون بلادت در تاریخ ١٧ آپریل ٢٠٠٧ به چاپ رسیده است، می تواند در شناسائی اثرات این نوع رشد مفید باشد. ترجمه این نوشته را به کارگران در ایران که در معرض سلطه یافتن این سیاست هستند و بر علیه آن مبارزه می کنند و نیز به تمام کسانی که در این روزها در تظاهرات و گرد همائی های ضد سران دولت های بزرگ سرمایه داری ( کنفرانس جی ٨ ) در المان شرکت نموده اند، تقدیم می کنم.

حمید قربانی
خرداد ١٣٨٦

میکائیل نی برگ در باره خشونت، سموم مرگ آور، رشوه خواری، کمبود مواد غذائی ، خودکشی... که روی دوم "زندکی طبقات پائین" جامعه هند است.

نرسیدن خون به برخی از اندامهای بدن انواع گوناگون و دلائل مختلفی دارد. از آنجمله می توان به نرسیدن خون به برخی از اندامهای بدن بر اثر زخمی شدن و پاک نکردن گرد و غبار نشسته بر محل زخم اشاره کرد. بدین وسیله باکتریها به اطراف سلولها خونی وارد شده و جداره آنها را می خورند و تولید یک گاز بد بو می نمایند. موقع حرکت و چرخش سلولها خرت خرت می کنند. اگر آن قسمت از بدن که آلوده شده است بریده نشود تولید سم کرده و خون را مسموم می کند.

بانت سینقا کارگر کشاورزی در پنجاب هند دو دست و یک پای خود را از دست می دهد. اما در این قضیه فقط باکتریها نبودند که او باید بر علیه شان مبارزه می کرد.

بانت سینقا متعلق به سکت دالیت ، یکی از سکت های غیر قابل تغییر برای افراد متعلق به این سکت در جامعه هند بوده است. در ١٧ سالگی او کمونیست شده و به جنبش کمونیستی ناکسالیت(naxalit röregse ) می پیوندد و شروع به سازماندادن کارگران کشاورزی و زمین داران کوچک بر علیه سرمایه داران و زمین داران بزرگ می کند. او همچنین به یک آوازه خوان انقلابی شهرت پیدا می کند که سرودهای انقلابی را می خواند.

غیر قابل تغییر و تابو بودن ترک کاست فقط به این خلاصه نمی شود که آنها را تحققیر کرده و مورد توهین قرارمی دهند. دو نفراز طبقات بالا که با بانت سینقا تضاد آشتی ناپذیر دارند به دختر او تجاوز می کنند. در چنین مواقعی است که انسان می تواند معنی واقعی کاست را بهتر از زمان دیگر به فهمد، چون دالیت ها ازسر ترس، هم مورد تجاوز طبقات بالا قرار می گیرند، و هم معمولا از جرم متجاوزین می گذرند و مسئله را فیصله یافته تلقی می کنند، اما بانت سینقا و دخترش این کار را نمی کنند و متجاوزین به زندان می افتند.

در یکی از روزهای ژانویه ٢٠٠٧ ٧ مرد مسلح به سلاح کمری و میله های آهنی و گرزهای چوپی، در بیابان راه را بر او می بندند. او برای خبرنگار (frontline) چنین تعریف می کند: که من وحشت کرده و شروع به فرار نمودم ولی آنها با کلت از پشت مرا تهدید کردند. آن گاه منکه وحشت سراپایم را گرفته بود، ایستاده و تبرم را رها نمودم و گفتم:
"هر کاری که می خواهید با من انجام دهید".

آنها بدون هیچگونه رحم و شفقت که در وجودشان نبود، دو دست و یک پای او را بوسیله میله های آهنی و گرزهای
چوپی خرد می کنند. بعد از آن او را در بیابان رها می کنند. بعد از ساعت ها تنهائی و خون ریزی در بیابان، دوستان ، او را یافته و برای مدوا به بیمارستان منتقل می کنند. برای اینکه او را در بیمارستان به خوابانند پزشک از او ١٠٠٠ روپیه برای جیب شخصی اش می گیرد و در ژورنال پزشکی زخم او را "ساده ترین زخم ها" می نویسد و او را بدون معالجه و درمان به مدت 36 ساعت می خواباند.

این که فلج شدن یک دالیت این چنین بی اهمیت تلقی می شود، به طور روشن و واضح متناسب با واقعیت دو گانه ای است که جامعه کنونی هند را در برگرفته است. ما می بینیم و می خوانیم که کشور بر اثر و با کمک اصلاحات اقتصادی ترقی کرده است. ما می شنویم که چگونه شرکت های هندی بازار جهانی رافتح می کنند. و ما خود را در میان شهرهای بزرگ دینامیک وبا طبقه متوسط تشنه ی خرید می یابیم. هند خود را از فقر بیرون می کشد، این صحبتی است که ما هر روزه از دهان طرفداران و حامیان جهانی شدن( نئولیبرال ) می شنویم.

آنها به آمارها اشاره می کنند و دلیل می آورند. بر طبق آمارهای رسمی که از طرف مؤسسات عمومی و دولتی اعلام می گردد از تعداد فقرای هند از شروع دهه ١٩٩٠ به بعد که کشور شروع به زدودن قواعد موجود نمود، کاسته شده است. در روستاها که دو سوم جمعیت کشور زندگی می کنند، نسبت فقرا از ٣٧ درصد در سال ١٩٩٤ به ٢٧ درصد جمعیت در شش سال بعد تقلیل یافته است.

اما چیزی در وافعیت موجود هست که با این ارقام و نسبت ها نمی خواند.

در استان کشاورزی ماهاراشترا، ثروتمندترین استان هند، سالانه بیشتر از ١٠٠٠٠٠ هزار کودک زیر 5 سال می میرند. علت مرگ و میر این کودکان بیشتر از همه، بدی تغذیه، کمبود دارو و مراقبت های پزشکی گزارش شده است. در حاشیه شهرهای بزرگ مرگ و میر کودکان در سال ٦٠٠٠٠ نفر می باشد. ازاوائل و تا اواخر دهه ١٩٨٠ هر سال از تعداد کودکانی که بر اثر تغذیه ناکافی زندگی خود را از دست می دادند، سالانه کاهش می یافت، ولی با شروع دهه ١٩٩٠ و آغاز سیاست لیبرالی در اقتصاد دیگراین کاهش به پایان می رسد.

در استان آندرا پرادش استانی که تمام فرامین بانک جهانی به اجراء گذاشته شده اند، کشاورزان در ابعاد توده ای از اواخر دهه ١٩٩٠ خودکشی را آغاز نمودند. کارگران کشاورزی در استانهای پنجاب، ماهاراشترا و مناطق دیگر کشور این فاجعه را دنبال کردند. قربانیان را هزاران نفر بر آورد می کنند. ابعاد فاجعه این قدر بزرگ است که حتی در زمان صدارات بریتانیا بر هند هم از چنین خودکشی های توده ای با تردید می توان صحبت کرد.

قدرتمداران در استان آندرا پرادش فکر می کنند که خودکشی کنندگان در پی گرفتن خسارت برای باقی ماندگانشان هستند، پس می باید به آنها انگیزه اقتصادی برای زنده ماندن داد. ولی کاهشی در تعداد قربانیان نشان داده نشده است.

در ماهاراشترا مقامات به این نتیجه رسیدند که یک تیم پزشکی متشکل از پزشکان و روان پزشکان را به میان دهقانانی که خود کشی در میانشان شیوع یافته است بفرستند تا اینکه آنها رادر اینکه چگونه با اختلافات خانوادگی و استرس های موجود برخورد نمایند، آموزش دهند. به نوشته یکی از روزنامه نگاران به نام پالاگومی سایناث، در یکی ازاین مجالس گفتگو در روستا ئی، دهقانی از میان جمعیت بلند می شود و چنین می گوید: شما به ما راهنمائی های زیاد و خوبی کردید، شما همچنین سئوالات بسیار هوشیارانه ای را از ما نمودید. از ما اکنون یک سئوال دیگر هم به کنید. از ما سئوال کنید که چرا دهقانانی که با محصولشان جمعیت کشور را تغذیه می کنند، خودشان از گرسنگی می میرند. از ما سئوال کنید که چرا کودکان آنهائی که غذای شما را کشت می کنند از گرسنگی می میرند.
اما همزمان با این واقعیات، بر طبق آمارها از تعداد فقرا در روستا هاکم می شود. چطور این مسائل با هم جور در می آیند؟
آمار وسیله ای گمراه و اغفال کننده است. تعداد فقرا بطور واقعی بر اثر پیشرفت در واقعیت زندگی نیست که پائین می آیند بلکه در حیله هائی است که در چگونگی برخورد به پدیده فقر به کار برده می شود. سال ١٩٧٤ یک بررسی دولتی نشان می دهد که 56 درصد از جمعیت روستا نشین هند فقیر است. بررسی مزبور بر اساس زندگی واقعی خانوادهها و یک درجه مینیمم نیازمندیهای روزانه یک انسان حساب شده بود. در این بررسی این در نظر گرفته شده بود که اگر کسی در روز قدرت خرید مواد غذائی نداشته باشد که ٢٤٠٠ کالری انرژی را به بدنش برساند، زیر خط فقر است. عدادی که امروزه مورد علاقه سیاسیون پیرو سیاست لیبرال می باشد، بر اساس در آمد روزانه است. اقتصاددانان حساب می کنند که اگر کسی در روز ١١ روپیه هندی درآمد داشته باشد، چنین فردی خط فقر را پشت سر نهاده است. پروفسور اوتسا پاتنایک که در دانشگاه نهرو تدریس می کند این را ناصحیح دانسته و اشاره می کند که با این مبلغ امروزه نمی توان یک بطری آب معدنی خرید. درجه فقر رسمی که از طرف دستگاههای عمومی اعلام شده است، ١٨٩٠ کالری انرژی روزانه است. آری هر چه کمتر کارگران و کشاورزان بخورند، ثروتمندتر خواهند شد!

با سنجش درجه فقر بر اساس ٢٤٠٠ کالری انرژی مورد لزوم روزانه برای هر فرد منحنی ها به طور خیلی سریعی تغییر می کنند. بعد از شروع دهه ١٩٨٠ به جای کم شدن واقعی فقر، فقر افزایش یافته است. تعداد فقرای جمعیت روستا نشین هند، در سال ٢٠٠٠ نه ٢٧ درصد بلکه ٧۵ درصد است.
در آغاز دهه ١٩٩٠ همزمان با شروع سیاست بازرگانی لیبرالی از طرف دولت، ناگهان قیمت پنبه و دیگر حبوبات در بازار جهانی خیلی سریع بالا رفت. صادرات پنبه خام ده برابر شد. هزاران دهقان هندی تولیدات کشاورزی غذائی را ول کردند و با قرض کردن از بانگها دانه پنبه برای کاشتن، کود مصنوعی و مواد سمی ضد حشرات موذی بر علیه محصول پنبه و حبوبات خریدند.
همزمان با این دولت موسسات قرض دهنده ی به دهقانان که بهره قرض ها را پائین نگه می داشتند تعطیل نمود. دهقانان خود را با رباخواران محلی، واسطه ها و متخصصین کنسرنها ی بزرگ جهانی بی پناه یافتند. و بسیاری نیز دانه های مصنوعی حبوبات برای کشت با ژن پرورش یافته از شرکت های بین المللی خریداری کرده بودند. قرار بود که این دانه های با ژن پرورش یافته،در برابر امراض و حشرات موذی مقاوم بوده و استفاده از مواد مبارزه کننده با این حشرات را ساده تر نماید، ولی دهقانان به زودی دریافتند که اولاً سود دهی خیلی از آنچه که وعده داده شده بود کمتر است و دوماً اینکه هیچ گرانتی در برابر رشد نکردن محصول کاشته شده نیست.
در اواخر دهه نود قیمت پنبه در بازار جهانی به نصف رسید. کشاورزان مقروض می دیدند که بر اثر خصوصی سازی و پس انداز کردن دولت، قیمت برق، مخارج مراجعه به دکتر، درمان و مدرسه کودکانشان هر روز افزایش می یابد. برای آنها این باقی مانده بود که هر آنچه که قابل فروش است را بفروشند ونیز قرضهای جدیدی برای پرداخت قرضهای قدیمی بگیرند و از کشت محصولاتی که برای برآوردن نیازهای اولیه خودشان است، صرف نظر کنند. رباخواران قیمت اجناس مورد نیاز دهقانان را بالامی برند و وامها را با شرایط سخت تر و بهره بیشتر به دهقانان به امان قرض رها شده، می پردازند و محصولات آنهارا با قیمت ارزان تر پیش خرید می نمایند. آنها بهره وامها را 60 درصد کرده اند. زمانی که دهقانان از پرداخت بهره وام و یا پرداخت خود آن عاجز شدند، رباخواران و بانگهای وام دهنده بر مزارع آنها چنگ می اندزند و آنها را صاحب می شوند. بر اساس بر آوردهای رسمی در سال گذشته تعداد خانوادههای کشاورز قرضدار تقربیا به دو برابر رسیده است.. در چنین موقعیتی است که بی زمینان و آنهائی که تقربیا بی زمین هستند بوسیله شکارچیان شکار می شوند و مجبور می گردند که روزهای زیادی را بدون مزد کار کنند. وضعیت اسفناک و غمگینانه دهقانان هندی افسردگی و دلتنگی دهقانان آمریکائی را در دهه ١٩٢٠ به یاد انسان می آورد. در مرکز (متروپول) رشد کیج کننده شده است، در خارج از آن بیماری کم خونی و نرسیدن خون به اندمهای بدن بر اثر سموم، ویرانی، خرابی، بی سامانی، گرسنگی و ... چیره شده است.
بر اساس بر آوردهای رسمی در سال اخیر تعداد فقرا افزایش می یابد. هزاران انسان بر اثر سرازیر نمودن دانه های سمی مارکدار به بدنشان می میمرند. بقیه اما دفاع از خود را برگزدیده اند
در ناندیگرام در ایلات بنگال غربی کارگران کشاورزی از رها کردن خانه های خود، برای تبدیل به منظقه آزاد اقتصادی برای شرکت های خارجی خود داری می کنند. در١٤ مارس دولت باصطلاح کمونیستی، سمت و سو گرفته به سوی بازار در پنجاب غربی ۵٠٠٠ پلیس و مردان خشونت پیشه به منطقه کسیل می دارد. توده مردم راه را بر آنها می بندند و پلیس به طرف مردم آتش می گشاید. نیروهای نظامی آنها را در بیابان برای کشتن، تجاوز کردن و خفه نمودن دنبال می کنند. بر طبق گزارشات رسمی ١٤ انسان جان خود را از دست می دهند.
اما در نشریات بازار بهاراتی انترپرایز اعلام می کند که در همکاری با خانه روتشیلد(Rotschild) در لندن قصد دارد که کشاورزی هند را در قالب نوعی بریزد. فقر بس است. حالا او می خواهد که میوه و سبزیجات که در بازار جهانی خریدار زیاد دارد، کشت کند. این بدین معنی است که " تولیدات را در عرض 4 تا 5 روز روی میز غذای ساکنین کشورهای غربی قرار دهد".خرید و فروشهای جزئی با ١٢ میلیون شرکت خانوادگی را نیز پاک کند. بهاراتی با وال- مارت سهیم شده است که شرکت های بزرگ زنجیره ای به وجود آورد. چنین است که هند می درخشد در حالیکه گرسنگی و فقر در جامعه جدید بدورن می خزد.
پیشرفت تأثیر دو گانه دارد. این شرایط فشار را بر دالیت ها ودیگر کاست های پائین افزایش می دهد. بردگی قرضی خود را گسترش می دهد،و دختر بچه یک بدبختی می شود هنگامی که مخارج خانوادگی مطابق با پائین آمدن قیمت پیبه کاهش نمی یابد. اما همزمان پرولیتریزه شدن مرز کاست ها و رسوم و آداب را در هم می ریزد. در پنجاب اکنون حتی متعلقین به کاست های باصطلاح بالای جامعه نیز به کلمات شورشی و سرودها گوش فرا می دهند.
بانت سینقا از جوانب گوناگون و بوسیله انسانهای زیادی مورد لطف قرار گرفته و کمک مادی می شود. مردم در شهرهای بزرگ برای او پول جمع آروری می کنند و وسائل بهداشتی شایسته برای او تهیه می کنند. او می تواند زندگی کند، او می تواند سخن بگوید و آواز به خواند.
بانت سینقا می گوید:" آنها به من سلاح واقعی ام را دادند، زبانم، صدایم و مغزم را"
میکائیل نی برگ
١٧/٤٢٠٠٧

19062007

برگشت

letzte Änderungen: 27.3.2012 4:43