Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

چگونه ستون پایه های استبداد باز سازی شدند ؟:

در « کودتا چه وقت روی داد ؟» دیدیم ، در جریان انقلاب، مردم ولایت جمهور مردم را برقرار کردند چرا که خود مقام تصمیم گیرنده را یافتند . اما با سقوط رژیم شاه، در جریان ساختن دولت جدید، کودتای اول و اصلی روی داد و مردم را از جایگاه تصمیم گیرنده به محل وسیله و ﺁلت « رهبر » راند و بیان ﺁزادی را که اندیشه راهنمای انقلاب ایران گشته و مقرر بود راهنمای بنای دولت حقوق مدار بگردد ، جای به بیانهای قدرت سپرد . صاحبان این بیانها تن به بحث ﺁزاد ندادند و در نتیجه، به جای جریان ﺁزاد اندیشه ها ، جنگ میان صاحبان این بیانها رویه شد . خشونت گرائی بدین سان جانشین خشونت زدائیی شد که نماد ﺁن پیروزی گل بر گلوله در جریان انقلاب بود .

جنگ میان گروههای سیاسی دست ﺁویز تشکیل « نهادهای انقلابی » شد و تشکیل این « نهاد » ها کودتای دوم بر ضد انقلاب شد . بدین کودتا بود که گروههای مسلح خود را جانشین مردم کردند و مردم را از صحنه سیاسی کشور، بعنوان تصمیم گیرنده راندند :

تشکیل « نهادهای انقلاب » یا ستون پایه های استبداد بلحاظ نظری فراگیر :

1 – تشکیل سپاه پاسداران که در حال حاضر در کار تصرف کامل دولت است ، از مهمترین ستون پایه های قدرت ، سپاه پاسداران بود . بهانه تشکیل ﺁن این بود که

الف - از کودتای 28 مرداد دیگری جلوگیری شود و

ب – با «گروه های مسلح معاند » مقابله کند . بدین ترتیب ، ستون پایه قدرت در رژیم شاه برجا ماند و از بیم ﺁن، ستون پایه جدیدی بنام سپاه پاسداران با همان ساختار ، تشکیل شد که هم ایران را گرفتار هزینه سنگین دو نیروی مسلح کرد و هم مسلم کرد جانشین رژیم شاه ، نه ﺁزادی و حقوق انسان و بنا بر این، دولت حقوق مدار، که قدرتی با طبیعتی مایل به فراگیر شدن ( ولایت مطلقه ) خواهد شد .

ﺁیا از کودتای 1299 تا کودتای 1332 و از ﺁن، تا انقلاب 1357 ، ارتش ستون پایه استبداد وابسته نبود و به جای ایجاد ستون پایه پسین در کنار ستون پایه پیشین، نباید ستون پایه را به ترتیبی تغییر داد که دیگر عامل سلطه بیگانه بر ایران ، از رهگذر یک رژیم استبدادی نشود ؟ چرا . چرا به جای ﺁن کار، ستون پایه ای با روحیه سلطه جو ساختند ؟ می گویند :

در ﺁن شرائط، برای جلوگیری از کودتائی بر ضد « نظام انقلابی » کار دیگری نمی شد کرد . به سخن دیگر، از بیم کودتای ارتش و شهربانی و ژاندارمری، با تشکیل سپاه و کمیته ها ، بر ضد ولایت جمهور مردم و دولت حقوق مدار، کودتا شد !

در حقیقت، عقل قدرتمداری که اندیشه راهنمایش بیان قدرت است ، نمی تواند کار دیگری را به تصور ﺁورد که می شد انجام داد. تغییر ساخت نیروهای مسلح ، کاری بود که می شد کرد . در جا، به دنبال تصفیه ارتش ، چهار کار مهم شدنی بودند :

الف - همراه کردن مسئولیت و اختیار در سلسله مراتب ارتش و

ب - تنظیم وظائف به شیوه ای که هر عضو ارتش ، از سرباز تا فرمانده، در انجام وظیفه اصلی منتظر دستور مافوق نباشد و بطور خود جوش ، وظیفه ای را که بر عهده او است انجام دهد .

ج - تکیه از سلاح برداشته و بر انسان و استعدادهای او گذاشته شود ، به ترتیبی که در نظر ارتشیان ، ارتش قوی ، نه ارتشی با سلاحهای پیشرفته تر و قوی تر ،که ارتشی خالی از عقده خود زبون بینی باشد ، که ارتش محل رشد استعدادهای افراد به ترتیبی که سلاح هر سرباز، نخست استعداد ابتکار و خلاقیت و استعدادهای دیگر او هستند .

د – جانشین شاه کردن ملت بمثابه فرمانده عالی و ایجاد روحیه ملی بمعنای تغییر{ « ایدئولژی » که مردم را نادان و نیازمند تنها سازمان رهبری کننده مترقی، ارتش می شمرد ( ایدئولژی امریکائی رشد ) و کار ارتش را مهار مردم و شرکت در جنگهای چهارگانه در کنار ارتش امریکا می دانست} با بیان ﺁزادی که ارتش را ملی ، بمعنای تحت فرماندهی جمهور مردم بودن و دفاع از استقلال ایران و غرور ارتشیان در گرو احترام به ﺁزادی ملت بمعنای بی شریک بودن در ولایت یا حاکمیت و ﺁزادی و حقوق هر ایرانی ، می داند .

این چهار تدبیر، در ریاست جمهوری این جانب ، به عمل درﺁمدند . طرح جامعی نیز تهیه شد که ارتش را به یک دانشگاه بدل می کرد به این ترتیب :

سربازی که وارد ارتش می شد ، با ﺁموزش و پرورش مداوم ، سلسله مراتب را طی می کرد و عالی ترین درجه را می یافت.

بنا بر این طرح، تغییر ساخت قدرت محور ارتش به گونه ای نمی گشت که بنا بر ﺁن، ارتشیان قشر بندی می شدند و سرباز، همواره سرباز و درجه دار، همواره درجه دار، باقی می ماند، و افسرها دسته بندی می شدند به ﺁنهایی که در درجه های پائین می ماندند و ﺁنهایی که تا درجه سرهنگی می توانستند ارتقاء یابند ،و ﺁنها که تا درجه سرتیپی می توانستند بالا بروند و اقلیتی که می توانستند به دریافت درجه های بالاتر از سرتیپی مفتخر شوند ، بدیهی است معیار اصلی در ارتش رژیم پهلوی ، میزان سرسپردگی به مرکز قدرت، یعنی شاه بود.

به یمن این تدبیرها بود که ارتش متلاشی ایران، زیر ضربات دشمن تجدید سازمان کرد و با وجود کمبود اسلحه و مهمات ، در همان ماه اول، قوای مهاجم عراق را زمین گیر کرد و ابتکار حمله را از ﺁن خود ساخت .

با کودتای خرداد 60، ملاتاریا این چهار تدبیر را لغو کرد . زیرا نیازمند ساخت نیروهای مسلح بر محور مرکز قدرت، یعنی « رهبر » بود .

2 - تصرف منابع مالی کشور با ایجاد بنیاد مستضعفان شروع شد و تا تصرف کامل بودجه کشور و درﺁمدهائی که وارد بودجه نمی شوند ، ادامه یافت . با این حال، تغییر رابطه دولت با ملت به ترتیبی که ملت ولایت خویش را بازجوید و دولت وسیله اعمال این ولایت بگردد، از جمله در گرو ، وابستگی دولت به ملت در بودجه خویش است . حال ﺁنکه از اواخر قاجار ، وابستگی دولت به قدرتهای خارجی بابت بودجه خود شروع و در دوران پهلوی ها کامل گشت . این بار رابطه ملت با دولت و اقتصاد مسلط چنین شد :

• ملت وابسته به دولت و دولت وابسته به اقتصاد مسلط گردید .

نخست مصدق کوشید این وابستگی را تغییر دهد . وابستگی به قدرت خارجی را قطع کند و دولت را در بودجه خویش وابسته به ملت بگرداند . این تجربه موفق را دولت کودتا متوقف و رابطه پیشین را که سازگار با استبداد وابسته بود، از نو برقرار کرد . بار دوم، در دوران مرجع انقلاب ایران کوشش بعمل ﺁمد این رابطه تغییر کند . این کوشش نیز با تهیه بودجه توسط حکومت رجائی و سپس کودتای خرداد 60 متوقف شد .

از این پس نیز ، هر زمان ایرانیان بخواهند از روابط سلطه که ثروت ملی و دیگر نیروهای محرکه ﺁنان را به اقتصاد مسلط انتقال می دهند، برهم زنند ، می باید این رابطه را تغییر دهند . تجربه مصدق اقتصاد بدون نفت بود و تجربه بنی صدر ، از جمله براین بود که نفت را ، بمثابه نیروی محرکه ، در اقتصاد ملی، جذب کند و ایرانیان را از ننگ گذران زندگی از راه فروش ثروتهای ملی خود برهاند . و

1/2 – ترکیب بودجه ، ترکیب اعتبارات بانکی و ترکیب واردات را تغییر داد تا در اقتصاد ملی ، مصرف و واردات و بودجه دولت ( = درﺁمد حاصل از صدور نفت و اخذ اعتبار از نظام بانکی اقتصاد مسلط ) بمثابه سه محور اقتصاد ، جای خود را به تولید و جریان قدرت خرید از راه نظام بانکی به فعالیتهای تولیدی و توزیع عادلانه قدرت خرید و امکانها برای جذب نسل جوان کشور به فعالیتهای تولیدی و ایجاد بازار وسیع برای تولید داخلی، بمثابه محورهای اقتصاد ملی . این انقلاب ، استقرار ولایت جمهور مردم را میسر و بیرون رفتن از روابطه سلطه گر – زیر سلطه را ممکن و دولت را تابع ولایت جمهور مردم می گرداند .

2/2 - خلع ید از کسانی که اموال عمومی را که گردانندگان رژیم شاه تصرف کرده بودند ( بنیاد مستضعفان و اموال رهبری و... ) و اداره ﺁن به ترتیب مردم سالار . توضیح این که الف – اداره هر واحد تولیدی را مدیریت منتخب کارکنان ﺁن واحد برعهده می گرفت .

ب – حساب سرمایه ( استهلاک و نوسازی واحد ) با دولت و نماینده واحد تولید می شد . تا که 80 در صد اقتصاد کشور تحت مدیریت پرفساد دولت استبدادی قرار نگیرد .

در سرمایه گذاریهای دولتی نیز همین روش می باید اداره می شدند.

3/2 – تغییر ساخت واردات بسود کالاهای سرمایه ای همراه با تغییر ساخت مدیریت واردات . توضیح این که بهای واردات از محل درﺁمدهای نفتی پرداخت می شود . بنا بر این پرداخت کننده بهای اصلی واردات جمهور مردم ایرانند . با وجود این ، ثروت مردم از کف ﺁنها می رود . دولت ارز می فروشد و خرج دوام استبداد وابسته می کند و وارد کنندگان ، با دو و سه و چهاربرابر و بیشتر فروختن فرﺁورده ها،

الف – ثروتهای نجومی پیدا می کنند و

ب – مانع از سرمایه گذاریهائی می شوند که مانع از ثروت اندوزیهای ﺁنها می شوند . برای ﺁنکه مافیاها مالکیت اموال عمومی را از ﺁن خود نکنند و استبداد فساد و فقر و خشونت گستر را بر قرار نسازند، می باید مدیریت واردات تغییر کنند . نخستین تجربه ، در ریاست جمهوری این جانب و وزارت بازرگانی ﺁقای رضا صدر بعمل ﺁمد . این طرح، الف – دست حکومت را از واردات و وسیله رانت خواری کردن و نیز ، تمامی واسطه ها را ( تا مصرف کننده، دست کم 5 واسطه بود که هریک سهمی از تفاوت خرید جنس از خارج و فروش ﺁن در داخل می بردند ) حذف می کرد . هیأتی از فروشندگان جزء و مصرف کنندگان و یک نماینده از دولت ، واردات را تصدی می کردند .

این طرح به اجرا درﺁمد . تجربه موفقیت ﺁمیزی از لحاظ شکستن قیمتها و رونق فعالیتهای تولیدی از کار درﺁمد . با کودتای خرداد 60، رژیم ملاتاریا اجرای طرح را متوقف و به شیوه پیشین بازگشت . چرا که مافیاها از رهگذر رانت خواری بوجود می ﺁیند .

4/2 – ادغام نفت در اقتصاد ملی ، الف - از راه گسترش صنایع مصرف کننده نفت بمثابه ماده خام و

ب – از راه بازسازی اقتصاد بند از بند گسسته ایران و تبدیل ﺁن به مجموعه ای رشد یاب و

ج – جهت دادن به سرمایه گذاریها با توجه به دو هدف اول و دوم و

د – بی نیاز شدن از درﺁمد نفت و پایان گرفتن صدور نفت خام و گاز .

5/2 - قطع وابستگی نظام بانکی به نظام بانکی اقتصاد مسلط . در حقیقت ، نظام بانکی ایران وسیله انتقال سرمایه ها به اقتصاد مسلط و نیز توسعه بازار واردات بود و امروز نیز هست .

الف – هدایت اعتبارات به فعالیت های تولیدی و حذف بهره بانکی وقتی اعتبار به تولید کننده داده می شد و برجا ماندن بهره، وقتی اعتبار به وارد کننده داده می شد ، یکی از تدبیر ها بود . این همان تدبیر است که همچنان در خاطر ایرانیان مانده است . اما این تنها تدبیر نبود . مهمتر از ﺁن، تغییر سیاست مالی دولت و ارتباط بودجه دولت و بانک مرکزی با بانکها بود :

ب – با کاستن از کسر بودجه و افزودن بر بودجه تولیدی ، بانک مرکزی و نظام بانکی را از دولت، بمثابه وام گیرنده بزرگ که منابع بانکی را به مصرف هزینه های خود می رساند، می ﺁسود و در همان حال که منابع عظیمی را برای سرمایه گذاریها ﺁزاد می کرد ، مانع تورم می شد . در حقیقت، اگر در جامعه ای مصرف انبوه محور اقتصاد باشد ، بی ثباتی ارزش پول به تولید کنندگان سود و به مصرف کنندگان زیان می رساند . اما هرگاه تولید محور اقتصاد باشد و هدف از تولید نه سود حداکثر برای سرمایه داری که برﺁوردن نیاز مصرف کننده باشد، ثبات ارزش پول به جمهور مردم سود می رساند . بنا بر این ، ثبات ارزش پول در داخل و ثبات ارزش پول در قبال ارز خارجی، از مهمترین عوامل استقلال نظام بانکی بود و هست . بدون ثبات ارزش پول حذف بهره ناممکن می شود . اما اینطور گفته می شود که با وجود بهره در اقتصادهای دیگر، بر اثر حذف بهره، پول به ارز خارجی تبدیل و به خارج می رود . ﺁن روز نیز این ایراد گرفته شد . ایراد گیرندگان نمی دانستند اقتصادهای مسلط نیز روزی ناگزیز از کاستن نرخ بهره می شوند . در حقیقت، تعیین کننده بازده سرمایه در تولید است . این بازده تنها سود سرمایه نیست . جذب نیروهای محرکه به فعالیتهای تولیدی و افزایش سطح درﺁمدها و گسترش بازار و ایجاد فرصتهای جدید برای سرمایه گذاری نیز هست . وجود نرخ بهره ، بخصوص وقتی بالا است، سرمایه را از اینهمه توانائی محروم و به فعالیتهای سودا گرانه مجبور می کند .

6/2 - برای تغییر رابطه دولت خودکامه با ملت، از جمله کارهای اساسی، کاستن از شمار کارکنان دولت هم به قصد جلوگیری از تباه شدن عمر کارکنان و هم به قصد کاستن از حجم بودجه جاری و ﺁزاد کردن پول برای سرمایه گذاری و هم بقصد ﺁماده کردن انسانها برای شرکت در فعالیتهای تولیدی . ﺁن زمان، مطالعه کارشناسان معلوم کرد دستگاه دولت با 200 هزار کارمند بخوبی اداره می شود . بنا براین طرحی بنام بانک کار تهیه شد . بنا بر این طرح، کارکنان جوان دولت، حقوق خویش را دریافت می کردند اما به جای رفتن به اداره، به کلاس درس می رفتند و ﺁموزش لازم را برای کار در واحدهای تولیدی که تأسیس می شد، پیدا می کردند .

با کودتا، این طرح نیز بلااجرا شد . چرا ؟ زیرا دیوان سالاری بزرگ بکار استبداد فساد گستر می ﺁید . بدین خاطر است که امروز شمار کارکنان دولت سه برابر و بسا بیشتر از شمار کارکنان در پایان رژیم شاه گشته است .

7/2 - بالا بردن حداقل دستمزدها و قیمتهای فرﺁورده های کشاورزی و تغییر نظام مالیاتی ، یکی دیگر از تدابیری بود که هم به قصد توزیع عادلانه درﺁمدها و هم بقصد استفاده از توانائی مالی دولت در هدایت فعالیتهای اقتصادی برای بازیافتن استقلال وجهه همت قرار گرفت .

این تدابیر ، تمامی تدابیری نیستند که در قلمرو اقتصادی می باید بکار روند تا پایه قدرت جای خود را به پایه حقوق شهروندان و دولت حقوق مدار دهد . اما نسل امروز را از هدفها و برنامه عمل یک جنبش همگانی ﺁگاه می کنند .

و یاد ﺁور می شوم که با وجود بهم ریختگی عمومی دستگاه دولت و شتاب قدرتمدارها برای تصرف دولت، و با ﺁنکه اجرای این تدابیر نیاز به انواع امنیت ها داشت که هیچیک نبودند، سطح درﺁمد خانوارهای شهری و روستائی از سطح هزینه هاشان بالاتر رفت .

3 – سلطه بر رسانه های گروهی به قصد سانسور جریان اندیشه ها و جریان اطلاعات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سانسور جریان دانش و فن که در رژیم شاه انحصار مالکیت بر وسائل ارتباط جمعی را از ﺁن خود کرده بود ، با وقوع انقلاب ، با وجود این که در بیان ﺁزادیی که از زبان ﺁقای خمینی در پاریس اظهار شد، باید ایرانیان ﺁزادی داشته باشند در هر یک از وسائل ارتباط جمعی ، حتی استفاه از فرستنده های رادیو و تلویزیونی برای انتشار نظرها و اطلاع ها ، اما هم از روزهای اول انقلاب ، نزاع بر سر تصرف همین وسائل شروع شد . سانسور مطبوعات و مجبور کردن اداره کنندگان به تعطیل ﺁنها ، از کارهای نخستین آقای خمینی و ملاتاریا شد .

برای ﺁنکه این پایه مهم استبدادی که لاجرم وابسته می شد، باز سازی نشود، تدابیر زیر به عمل درﺁمدند :

1/3 – مطالعه انواع سانسور ها در ایران و کشورهای دیگر جهان :

44 نوع سانسور تشخیص و در کتابی انتشار یافت . این مطالعه ، در مطبوعات نیز انتشار یافتند . به جامعه خاطر نشان شد که در شکستن بسیاری از این سانسورها ، نقش اول را مردم دارند .

با توجه به جهان امروز و منطقه ای که ما در ﺁن زندگی می کنیم ، با توجه به این واقعیت که هرگاه سانسورها نبودند و جریان ﺁزاد اطلاع ها و اندیشه ها برقرار بودند ، امثال ﺁقای بوش به ریاست جمهوری نمی رسیدند و منطقه ما را گرفتار جنگ و ویرانی نمی کردند ، امروز، مبارزه با این سانسورها، بخصوص در جامعه های دارای نظام سرمایه داری لیبرال، ضرورتر است .

2/3 – پیشنهاد بحث ﺁزاد که هرگاه همگانی می شد ، نه تنها محلی برای خشونت باقی نمی گذاشت و نه تنها جامعه را از رسانه ای برخوردار می کرد که به خود او تعلق داشت و او را از جریان ﺁزاد اندیشه ها و جریان اطلاع ها برخوردار می کرد، بلکه زورپرستان را از بکار بردن زبان عامه پسند و عامه فریب باز می داشت . هنوز نیز مهمترین رسانه در اختیار مردم برای شکستن حصار سانسورها و برقرار کردن جریان های ﺁزاد اندیشه ها و اطلاع ها و علم و فن ، بحث ﺁزاد است .

3/3 – ایجاد رسانه ای که به « رادیو بازار » معروف شد . در ایامی که سانسورها برهم افزوده می شدند، مردم می توانند به رسانه ای برای برقرار کردن جریانهای اندیشه و اطلاعات بدل شوند . نقش دادن به دانشجویان و دانشگاهیان و درس خوانده ها در برقرار کردن جریان اندیشه در سطح کشور و نیز با دنیای خارج و نقش دادن به ﺁنها و مردم عادی در برقرار کردن جریان ﺁزاد اطلاع ها ، استبدادیان را از سانسور اندیشه ها و اطلاع ها ناتوان می کند . این تدبیر گرچه در دوران مرجع انقلاب بکار رفت ،اما سابقه تاریخی نیز دارد . از تاریخ که بپرسید به شما خواهد گفت، در ایران ، دو جریان اندیشه و اطلاع شفاهی بوده اند . نو کردن این ابتکار، به ترتیبی که همگان در برقرار کردن دو جریان ﺁزاد ، نقش بیابند، کاری بود که در دوران مرجع انقلاب انجام گرفت و کاری است که امروز می باید هم در ایران و هم در همه جامعه ها انجام بگیرد ، تا دارندگان انحصارهای وسائل ارتباط جمعی نتوانند انسانها را از راه القای این و ﺁن بیان قدرت و ضد اطلاعات، به اطاعت از قدرت معتاد کنند .

4/3 – کوشش برای ﺁنکه رادیو – تلویزیون دولتی ، کار خود را برقرار کردن جریان ﺁزاد اندیشه ها ، از رهگذر بحث ﺁزاد، و در اختیار مردم گذاشتن اطلاع ها ، بدون سانسور بنماید، از دو جهت بعمل ﺁمدند : الف - تشکیل شورائی مستقل برای اداره ﺁنها که در پیش نویس قانون اساسی، اصلی از اصول ﺁن شد ولی در مجلس خبرگان تغییری در ﺁن داده شد که تصرف شورا را از سوی ملاتاریا ﺁسان کرد . و

ب – گنجاندن بحثهای ﺁزاد در برنامه ها و انتشار اطلاع ها بدون لحاظ کردن سود و زیان این و ﺁن مقام .

بدین خاطر بود که از نخستین رویاروئی ها با ﺁقای خمینی، یکی رویاروئی بر سر اداره رادیو تلویزیون بود .اما او گروهی را فرستاد تا رادیو – تلویزیون را تصرف کنند .

5/3 – ایجاد روزنامه انقلاب اسلامی با هدف

الف – استقلال در سرمایه و درﺁمد هزینه. انقلاب اسلامی با شرکت مردم در پرداخت سرمایه ﺁن، بوجود ﺁمد و بنا را بر دفاع از حقوق ملی ( استقلال ) و حقوق انسان و ﺁزادیها گذاشت . بر ﺁن شد که در هزینه هایش، جز به تیراژ خود به جائی متکی نباشد و بنا را بر این گذاشت که بیان حق و مبارزه با ضد اطلاعات و هدفهای دیگرش که درپی می ﺁیند، می باید ﺁن را از بیشترین تیراژ برخوردار کند و چنین شد .

ب - انقلاب در اسلام به قصد بازگرداندن اسلام از خود بیگانه در بیان قدرت، به اسلامی بمثابه بیان ﺁزادی و

ج – برقرار کردن دو جریان ﺁزاد اندیشه ها و اطلاع ها و

د – پیشنهاد روشها به جمهور مردم برای شرکت در برقرار کردن دو جریان فوق بخصوص حضور در صحنه سیاسی کشور.

6/3 - برانگیختن مردم به ابراز نظر و برقرار کردن اجتماع ها در شهرها و بسا روستاها برای سخن گفتن با مردم و برقرار کردن بحث ﺁزاد با مردم .

7 /3 – مبارزه با سانسور بخصوص وقتی از راه جلوگیری از تشکیل اجتماع و یا توقیف نشریه ای انجام می گرفت .

جوان امروز شاید نداند اما نسل انقلاب می داند که واپسین رویاروئی مرحله کودتا که در خرداد 1360 انجام گرفت، اعتراض شدید بنی صدر به توقیف فله ای روزنامه ها و واکنش غیظ ﺁلود خمینی به این اعتراض و حمایتش از توقیف روزنامه ها ، ﺁغاز شد.

8/3 - اما چرا قدرت به انحصار تبلیغ نیاز دارد؟ زیرا جز قدرت دروغ سازی وجود ندارد . انحصار را برای ﺁن می خواهد که هر بیان ﺁزادی را به بیان قدرت بدل کند و به مردم القاء کند. هر حق را ناحق کند و به مردم حق بباوراند . هر راست را دروغ کند و به جای راست به مردم بقبولاند . به سخن دیگر، هرگاه وسائل ارتباط جمعی جز راست نگویند و ننویسند، مردم خدمتگزاران قدرت را درغگو خواهند یافت . با وجود این ، در جهان امروز، بیان های قدرت به رواج و راهنمای نه تنها دولتها که انسانها هستند . ﺁیا تنها به این دلیل است که نزدیک به تمام وسائل ارتباط جمعی در اختیار خدمه قدرت است ؟ نه . علتهای دیگر، از جمله این علت را دارد که قدرت زبان عامه پسند وعامه فریب بکار می برد . از خاصه های این زبان، یکی پوشاندن حق در پوشش ناحق و ﺁن را حق جلوه دادن و باوراندن است . بیانهای ﺁزادی بدین



شیوه در بیانهای قدرت از خود بیگانه می شوند . اعتیاد به اطاعت از قدرت و بسا قدرت را ارزش اول باور کردن، کار خدمتگزاران قدرت را ﺁسان می کند . لذا ،برای شکستن این پایه قدرت، هیچ کاری از پوشش دروغ را دریدن و راست را آشکار کردن نیست .ابتلا وآزمایش اجتمایی، مبارزه مداوم با ضد اطلاعات یا راست را پوشش دروغ کردن، به نتیجه نمی رسد .

بدین قرار، حتی اگر یک تن الف – بر سر حق بایستد و فریبهای زورپرستان او را از جای خود نکند و او واکنش کنش بردگان قدرت نشود و ب – در بیان حقیقت، هیچ ملاحظه ای را رعایت نکند و



ج – هیچ ضد اطلاعی خواه قلب یک نظر یا قلب یک اطلاع را ، به حال خود رها نکند و پوشش دروغش را بدرد تا حقیقت نمایان شود ، سرانجام موفق می شود حصار سانسورها را بشکند و لباس فریب را بر تن قدرت پرستان بردرد و کارشان را به جائی رساند که بگویند : 35 میلیون بگویند بله من می گویم نه . به یمن این روش بود که رژیم شاه از مالکیت عدوانی و انحصاری بر وسائل ارتباط جمعی سودی نجست. تبلیغهای دروغ بلای جانش شدند و به یمن این روش است که وسائل ارتباط جمعی در انحصار مثلث زورپرست، هر روز بیشتر از روز پیش، بلای جانشان می شود . و به یمن این روش است که بیان ﺁزادی ، بمثابه اندیشه راهنمائی برای جامعه باز و تحول پذیر، در اختیار نسل امروز قرار می گیرد .

می توان تصور کرد اگر رسانه های گروهی کشورهای مختلف ﺁزادی داشتند و به نقش خویش بمثابه رکنی بس مهم از ارکان ولایت جمهور مردم عمل می کردند، قرن بیستم چگونه ﺁغاز و پایان می یافت . مسئولان کشورها چه کسانی می شدند . محیط زیست چه محیطی می شد . رابطه انسان و اقتصاد چگونه رابطه می شد . و...

در این ایام که دیو جنگ خاورمیانه را خانه خود کرده است، هر انسانی که به خود به عنوان انسان ارج می نهد و مسئولیت می شناسد، می تواند ببیند که هیچ جنگی بدون دروغ ﺁغاز نمی شود . تجاوز عراق به ایران و نیز ادامه جنگ بمدت 8 سال ، فرﺁورده دروغها بود . جنگ های افغانستان و عراق و لبنان و فلسطین همه با دروغ ﺁغاز شده و ادامه یافته اند . این انسان می باید از خود بپرسد : چرا جامعه ای چون جامعه امریکائی دروغ ها را به جای راست ها می پذیرند و فرزندانشان را در اختیار بانیان جنگها می گذارند ؟ چرا مردم ایران بمدت 8 سال ، یک نسل خود را بدست ملاتاریای دروغ زن تباه کرد ؟ اینک معلوم می شود، در نوبت سومی، ﺁقای خمینی گفته است : ناگزیر است بنی صدر را عزل کند ولو صدای مرگ برخمینی مردم را خود بشنود ! بدین قرار، در 6 خرداد، گفته است : اگر ملت موافقت کند من مخالفت می کنم . در 25 خرداد گفته است : 35 میلیون بگویند بله من می گویم نه و بهنگام دستور برکناری بنی صدر به مجلس دست نشانده و امضای « حکم عزل » او ، گفته است : ناگزیر است بنی صدر را عزل کند ولو صدای مرگ بر خمینی مردم را بشنود. انسان مسئولیت شناس می باید از خود بپرسد : چرا او با وجود اطلاع از مخالفت مردم ایران ، کودتا کرد ؟ و مهمتر از این، چرا جمهور مردم بیرون نیامدند و متجاوزان به حقوق خویش را نراندند ؟

این پرسش، او را از اهمیت

الف - اعتیاد به اطاعت از قدرت و ب – اعتیاد به منافع بجای وجدان به حقوق و

ج – اصل و اندیشه راهنمای عقلهای فردی و جمعی و

د – جای مردم که هرگاه محل وسیله باشد، گویای روابط قدرتی است که در ﺁن، تصمیم گیرنده و تعیین کننده هدفها قدرتمداران و وسیله، مردم هستند، آگاه می سازد . ﺁن زمینه اجتماعی مساعد برای پیدایش خمینیسم در ایران و ریگانیسم و بوشیسم در امریکا و ... این زمینه است .

تغییر این شوره زار به مزرعه ﺁزادی، با ترک اعتیاد به اطاعت از قدرت و خسته و مأیوس نشدن از تبلیغ بیان ﺁزادی و بیرون کشیدن حقیقت از پوشش دروغ است که میسر میشود و با پیشنهاد مبانی نظام اجتماعی باز و تحول پذیر و قائمه های دولت حقوق مدار و تابع ولایت جمهور مردم است که می باید به کوشش در خور انسان تاریخ ساز، تاریخ ﺁزادی و رشد را ادامه داد.


برگشت

letzte Änderungen: 27.4.2017 7:23