Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   


پیش از آنکه به محتوای مقاله و مسائل مربوط به آموزش عالی در ایران کنونی بپردازیم، بی‌مناسبت نیست که نگاهی به تاریخچه این دانشگاه که امروز شهرت بین‌المللی پیدا کرده است و وجه تسمیۀ آن بپردازیم.

دانشگاه شریف که نام اصلی آن دانشگاه صنعتی آریامهر بوده است در سال 1965 تأسیس شد و هدف آن، ایجاد فرصت مناسب برای تربیت کادر علمی کشور در بالاترین سطوح ممکن اعلام شده بود. برای تحقق این هدف، انستیتو معروف ماساچوست (MIT) نمونه قرار گرفت و اکثر استادان اولیه دانشگاه نیز از فارغ‌التحصیلان و برخی اساتید آن دانشگاه بودند. اما در مورد وجه تسمیۀفعلی این دانشگاه باید اندکی به عقب بازگردیم. درست همزمان با تأسیس دانشگاه آریامهر و دیگر مؤسسات علمی در ایران، اوج تندروی‌های سیاسی، چه مذهبی و چه مارکسیستی آغاز شده بود. یکی از سازمانهایی که در آن دوران فعالیت سیاسی داشت سازمان مجاهدین خلق بود. سازمان مجاهدین خلق در درون خود با یک تناقض شدید سیاسی ـ عقیدتی روبرو بود چون اتحاد مارکسیست‌ها و اسلامیست‌ها اگرچه در ظاهر آسان می‌نمود، اما در عمل دشواریهایی را برای این گروه و گروههای مشابه ایجاد کرده بود. در مورد شخصی که دانشگاه آریامهر بعد از انقلاب به‌نام او تغییر نام یافت یعنی مجید شریف واقفی، مطالبی که من توانستم به آن دست یابم از منبع ویکی‌پی‌دیا Wikipedia بود. البته باید خاطرنشان کنم که در صداقت این منبع پاره‌ای اوقات خلاف‌هایی ملاحظه شده است و در واقع باید اعتراف کنم که اگر دانشجویی با استفاده از این منبع مطلبی تهیه کند از سوی من مورد سؤال و انتقاد قرار خواهد گرفت! اما با وجود این، به‌علت عدم دستیابی به اسناد و مدارک دیگر، فعلا به استفاده از این منبع می‌پردازم.

ویکی‌پی‌دیا می‌گوید که در سال 1975 مجید شریف واقفی که تمایلات اسلامی داشت به‌دست گروه دیگری در این سازمان که تمایلات مارکسیستی داشتند به‌قتل رسید و جسد او را معاندینش سوزاندند تا اثری از او باقی نماند. باز هم به‌قول ویکی‌پی‌دیا، ساواک موفق به کشف این جنایت شد اما نتوانست قاتل اصلی را شناسایی کند. بعد از انقلاب معلوم شد که شریف واقفی قصد داشته است جناح جدید یا سازمان جدیدی با تمایلات صرفاً اسلامی در رقابت با سازمان مجاهدین خلق ایجاد کند و این عمل توسط لیدا زمردیان که همسر مارکسیست او بود به سازمان گزارش می‌شود و در نتیجه دستور قتل او را شخصی به‌نام تقی شهرام صادر می‌کند که این شخص بعد از انقلاب در سال 1981 توسط جمهوری اسلامی اعدام شد. از آنجا که مجید شریف واقفی (متولد سال 1328 در اصفهان) دانشجوی برجسته و با استعداد این دانشگاه بود، حکومت اسلامی بعد از انقلاب نام دانشگاه آریامهر را به‌نام دانشگاه شریف تغییر داد.

از این مختصر مطلب ویکی‌پی‌دیایی که بگذریم همچنانکه در مقاله مجله نیوزویک به‌ثبت رسیده است دانشگاه شریف امروز یکی از بهترینهاست که در کنار MIT, Stanfordو Harvard شهرت بین‌المللی دارد. در این دانشگاه بیش از 9هزار دانشجو به تحصیل مشغولند که تقریباً 6هزار دانشجو در دورۀ لیسانس، 0370 دانشجو در دورۀ فوق لیسانس و 700 دانشجو در مقطع دکترا تحصیل می‌کنند. رشته‌های مهندسی یگانه تخصص این دانشگاه است. برخلاف MIT که در رشته‌های غیر فنی از نوع اقتصاد و علوم سیاسی هم شهرت جهانی دارد، دانشگاه شریف تنها یک دانشگاه فنی باقی مانده است.

از عجایب و تصادفات روزگار است که امروز آرزویی که بنیانگذار این دانشگاه برای ایران در نظر داشت حد اقل در این مورد بخصوص به نتیجه و شکوفایی کامل رسیده است. متأسفانه فارغ‌التحصیلان این دانشگاه هرکدام که فرصتی نصیبشان شود از کشور خارج می‌شوند و سعی می‌کنند در اروپا، استرالیا، آمریکا و هر جای دیگر که ممکن باشد به تحصیلات خود ادامه دهند و سرانجام در یکی از همین کشورها اقامت دائم گزینند.

فارغ‌التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف تنها گروه جوانان تحصیلکردۀ ایرانی نیستند که اینچنین جلای وطن کرده و به خارج می‌گریزند. شاید به‌یقین بتوان مدعی شد که ایران امروز بزرگترین مرکز صادرکنندۀ سرمایۀ انسانی به جهان غرب است. به‌موجب رقمی که این روزها مورد استفاده قرار می‌گیرد هر سال میان صد و پنجاه تا دویست هزار جوان تحصیلکردۀ ایرانی جلای وطن می‌کنند و اگر کسی محاسبه کند و دقیقاً به بررسی در این مورد بپردازد می‌تواند نشان دهد که برای تربیت هر یک از این جوانان فراری از وطن چه سرمایۀ عظیمی مصرف شده است و از سوی دیگر اگر میزان تولید سراسر عمر این جوانان تحصیلکرده را محاسبه کنیم نشان داده خواهد شد که چگونه کشورهای غربی که امروز با کمال اشتیاق از مهاجرت این جوانان استقبال می‌کنند برندۀ این داد و ستد یکجانبه هستند. هدف از یادآوری این نکته، انتقاد و یا ایراد به دنیای غرب نیست. بلکه برعکس، اگر این امکان هم برای جوانان ایرانی وجود نداشت در شرایط امروز ایران چه راهی جز پناه بردن به اعتیاد یا خودکشی برای آنان باقی می‌ماند؟ اگر کسی در این میان باید مورد مؤاخذه قرار گیرد زمامداران فعلی ایران هستند که در کمال بی‌لیاقتی شاهد اتلاف بزرگترین سرمایۀ ملی یعنی نیروی انسانی کشورند و نه‌تنها در این مورد کوچکترین سعی و اهتمامی به‌خرج نمی‌دهند بلکه به‌عکس از این که جوانان تحصیلکرده از کشور میروند و از تعداد معترضان کاسته می‌شود ابراز شادی و خرسندی می‌کنند.

طبق آماری که در مطبوعات غربی دیده می‌شود از میان نزدیک به دو میلیون متقاضی بین 1500 الی 2000 نفر از جوانان که از بالاترین استعدادها برخوردارند در دانشگاه شریف پذیرفته می‌شوند و چه‌بسا که اگر این دانشگاه ظرفیت کافی داشت و اگر دیگر دانشگاههای ایران تا این حد از نظر علمی و فرهنگی آسیب ندیده بودند دهها برابر آنچه امروز از دانشگاه شریف فارغ‌التحصیل میشوند دستگاه آموزشی ما می‌توانست جوانان تحصیلکرده به جامعه و اقتصاد کشور هدیه کند.

اگر امروز دنیا با دیدۀ احترام و تقدیر به این دانشگاه نمونۀ ایرانی بذل توجه می‌کند این امر باعث افتخار و مباهات هر ایرانی وطن‌پرست است اما از سوی دیگر نباید فراموش شود که نظام جمهوری اسلامی چگونه سعی می‌کند و تا حدودی هم موفق شده است که شالودۀ دانشگاههای ایران را متزلزل و نابودکند. هر زمان که سران نظام در مورد دانشگاه صحبت می‌کنند در عوض تأیید و تقویت دانشگاهها، سعی آنان بر این است که با اخراج استادان برجسته و ایجاد مزاحمت‌ برای دانشجویان، دانشگاههای ایران را تحقیر و تنزیل کنند. حملات پی در پی رهبر نظام به دانشگاه و دانشگاهیان، عواقب بسیار وخیمی را درپی دارد. اگر این رژیم بر جای بماند و به این روش ادامه دهد دیری نخواهد پایید که این چند مرکز علمی کشور نیز به ورطۀ سقوط و نابودی کشانده شوند.

در مقاله نیوزویک می‌خوانیم که چگونه اساتید برجستۀ دانشگاه شریف و دیگر دانشگاههای ایران به‌علت عدم امکانات مالی و سطح نازل درآمدشان، اغلب ناچارند مشاغل غیر علمی ثانوی را برای خود انتخاب کنند. مجله نیوزویک از اساتیدی در دانشگاهها صحبت می‌کند که برای تأمین معاش زندگی خود به رانندگی تاکسی و دستفروشی متوسل شده‌اند و این در کشوری است که هر آخوند دزد و آقازادۀ فاسدی با تبانی و زد و بند از درآمدهای سرشار برخوردار است و با سوءاستفاده از منابع ملی به ثروت‌ها و سطح زندگی افسانه‌ای دست یافته است.

در درازمدت، بسیاری از خرابی‌های جمهوری اسلامی جبران‌‌پذیر است. شکی نیست که دیر یا زود ایران آزاد خواهد شد و همانطور که کمونیسم نتوانست اروپای شرقی را برای ابد در چنگال خود اسیر نگه‌دارد جمهوری اسلامی هم نخواهد توانست تا مدت زیادی به سلطۀ خود بر ایران ادامه دهد اما در آن زمان بسیار مشکل خواهد بود که آنچه امروز به‌علت مهاجرت جوانان تحصیلکرده از دست می‌رود، جبران شود. سرمایۀ انسانی، یعنی افراد تحصیلکرده و دانش‌آموخته، در تمام جهان به‌عنوان بزرگترین سرمایه ملی به‌حساب می‌آیند. هیچ منبع و عاملی وجود ندارد که بتواند با دانش‌آموختگان کشور در مقام مقایسه برابری کند. سازندگان آیندۀ هر کشوری نیروی کار آن کشور هستند و بهترین عامل در نیروی کار کشور و بزرگترین سرمایۀ اقتصادی، سرمایۀ انسانی یعنی افراد دانش‌آموخته هستند. این جنایت و خیانت جمهوری اسلامی را تاریخ فراموش نخواهد کرد و به‌عنوان یکی از بزرگترین لطمات انقلاب و نظام جمهوری اسلامی در تاریخ و اذهان ملت ایران به‌ثبت خواهد رسید.

باید برای مقابله با این خطر فرهنگی و اقتصادی چاره‌ای اندیشید و امکاناتی فراهم آورد که مهاجرت اجباری جوانان ایران به خارج از کشور، موجب گسست ابدی آنها از فرهنگ و اقتصاد ایران نشود.

پاریس ـ 6 سپتامبر 2010



۱۳۸۹.۰۶.۱۷

شاهین فاطمی

برگشت

letzte Änderungen: 23.5.2012 9:57