Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

برگزاری کلاس درس در طویله،
همزمان با افتتاح۲۰۰ مدرسه برکت؟!


Tue 09/27/2016 04:49
شمس الدین امانتی


پروسه لاینحل چگونگی تحصیل دانش‌آموزان در روستا های مناطق محروم،‌ از همان اوایل بر سر کار آمدن رژیم اسلامی، تا کنون مورد مناقشه والدین دانش آموزان فقیر و ستمدیده از یک سو، سیاستمداران و مجریان سیاست های ارتجاعی - مذهبی رژیم سرمایه داری اسلامی حاکم بر ایران، از سوی دیگری بوده و خواهد ماند. متأسفانه نه اینکه در این زمینه تغییر مثبتی ایجاد نشده، بلکه وضع تحصیلی دانش آموزان در مناطق محروم از آنچه که بود بد و بدتر هم شده است، تا جایی که همزمان با به صدا در آوردن زنگ مدارس در روز شنبه ۳ مهر ماه سال جاری تحصیلی، توسط «روحانی» در دبیرستان نمونه دولتی دخترانه«نرجس»، و گزارش جنجال برانگیز روزنامه کیهان بر سرافتتاح: «۲۰۰ مدرسه جدید بنیاد برکت وابسته به ستاد اجرایی فرمان حضرت امام(ره) با ۱۳۰۰کلاس درس به عنوان هدیه مقام معظم رهبری به دانش‌آموزان مناطق محروم.»، همزمان در«دبستان میهن سید خدر» در استان زرخیز خوزستان بدون نواختن زنگ مدرسه و به دور از هیاهو ی مأمورین رژیم در آموزش و پرورش، درمیان غم و تحقیر فراوان، دانش آموزان دختر و پسر تنها کلاس این مدرسه در این روستای محروم در «طویله ای»، آغاز بکار کرد.
جنجال سیاسی مأمورین رژیم در بخش های گوناگون آموزش و پرورش در رابطه با بازگشائی مدارس، همراه با تعریف و تمجید از خود و «آمادگی» کامل در کلیه زمینه ها، به منظور فریب افکار عمومی به اوج خواهد رسید. تا جايی که معاون آموزش متوسطه و رئیس ستاد مأمور پروژه مهر در سال تحصیلی۹۶- ۹۵، با اشاره به اینکه: «کار پروژه مهر کار بسیار گسترده ای است.»، به خبرنگار پانا: گفت«ما ۱۰۵هزار مدرسه در سراسر کشور داریم که این مدارس باید از ابعاد مختلف برای آغاز سال تحصیلی آماده شوند. این آمادگی از جهت آمادگی فیزیکی، بهداشتی، ورزشی، کتاب های درسی، معلمان است که خدا را شکر کار انجام شده و نگرانی در این ابعاد وجود ندارد»!
آیین شکر گزاری«علی زرافشان»رئیس ستاد پروژه مهر، از منظر نامبرده واقعی است. اساسآ او و هم پالکی هایش هیچگاه نگران وضعیت دانش آموزان و معلمان زحمتکش و محروم از امکانات مورد نظر او نبوده و نخواهند بود.
در خلال این هیاهو ی تبلیغاتی رژیم اسلامی، گزارشی واقعی اما دردناک و تأسف برانگیز نیز منتشر شد کە زندگی بخشی از کودکان محروم و ستمدیدە همراه با والدینشان در مناطق روستایی را نشان می دهد. علی رغم اینکه نوشتن و بحث بر سر سرنوشت این تعداد از دانش آموزان و معلم فداکار آنها که در طویله ای به«تحصیل» اشتغال دارند، سخت و آزار دهنده است. اما اطلاع رسانی و افشاگری در این زمینه خاص وظیفه انسانی همگی ما است.
این گزارش که توسط خبرگزاری مهر، سایت نزدیک به سپاس پاسدارن کە بعنوان منتقد دولت ظاهر می شود، رسانه ای شد. منبع مورد اشارە این سایت سخنان «خادمی»نماینده مردم«ایذه» و «باغملک»در مجلس اسلامی است که برخلاف گفته های آقای«زرافشان»معاون وزیر آموزش و پرورش رژیم اسلامی، جای هیچگونه«شکرگزاری از خداوند»را برای دانش آموزان‌ این مدرسه، والدین آنها، معلم زحمتکش و اهالی این روستای فراموش شده را باقی نگذاشته است.
شرح این سفر از زبان «خادمی» جالب، شنیدنی و در عین حال دردناک است. او به خبرنگار مهر گفت« چند روز قبل برای بازدید به دو روستای شهرستان«ایذه» رفتم، این روستا ها جاده ندارند و باید با ماشین کمک دار آن هم اول سنگ ها را با دست از جاده برداشته و بعد هم با گذشت حدود چهار ساعت، فاصله ۲۰کیلو متری را پیمود و به این روستا رسیدیم. در روستای«سید خدر»، دو فضا در کنار هم بودند که هر کدام از آنها ۱۲متر بود، یکی برای نگهداری محل خوراک حیوانات(کاهدان) و دیگری محل نگهداری حیوانات(طویله) بود. در محل نگهدای حیوانات(طویله)که بیشتر از ۱۲مترمربع هم نبود، بخشی معادل یک و نیم متر آن را برای محل خواب معلم تعیین کرده بودند، پتو و وسایل شخصی معلم در آن مدرسه(طویله) بود و صبح هم بعد از بیداری، کلاس درس را می بایستی در همین«طویله»برگزار می کرد. این در حالی است که نه تنها در این مدرسه(طویله)بلکه در تمام این روستا حتی یک توالت هم یافت نمی شود.»
این گونه اظهارات صریح و بی پروا، سخنان افرادی از«اپوزیسیون»، «معاند» و «برانداز» رژیم اسلامی نیست، بلکە مربوط به یکی از«نمایندگان مجلس اسلامی»حکومتی است که مقبولیتش برای نماینده شدن در مجلس اسلامی، علاوه بر عبور از صافی شورای نگهبان، از هفت خان رستم نیز گذر کرده است. اما عمق این فاجعە آنچنان هولناک و شرم آور است کە نامبردە نمی تواند از آن گذر کند. آنچه در مدرسه ای از توابع خرمشهر این استان«زرخیز» میگذرد، جای هیچگونه شک و تردیدی برای خوانندگان این گزارش باقی نخواهد گذاشت که رژیم سرمایه داری اسلامی حاکم بر ایران، در قرن ٢١ و در کشوری کە سالانه دەهها میلیارد دلار را صرف هزینه جنگ ضدانسانی در کشورهای «عراق، سوریە، یمن، افغانستان، لبنان و فلسطین» می کند، یک تراژدی است کە دانش آموزان دختر و پسر در روستایی محرومی، مجبور به تحصیل در طویله شوند و معلم فداکار آنها نیز در گوشه ای از این کلاس(طویله)شب و روز را سپری کند تا به دانش آموزان این روستا ی خواندن و نوشتن بیاموزد؟!
از سوی دیگر برخی مدارس روستایی در مناطق محروم قدمت بسیار بالایی دارند و هر لحظه امکان فرو ریختن ساختمان مدرسه وجود دارد. به گزارش مشرق، «فانی»وزیر آموزش و پرورش رژیم اسلامی: گفت«اکنون حدود یک سوم فضاهای آموزشی کشور استاندارد نیست، این بدان معنا است که یک زلزله حدود ۵ ریشتری می‌تواند این مدارس را تخریب کند.». در همین رابطه «راشکی» مدیرکل نوسازی و تجهیز مدارس سیستان و بلوچستان، به خبرگزاری تسنیم گفت «از ۲۴۴۶۹ هزار کلاس درس در این استان ۶۲۰۰ کلاس درس آن تخریبی است و علاوه بر ۵۷۶ کلاس درس خشت وگلی با کمبود چهار هزار کلاس درس مواجه هستیم.»
این در حالی است که «علیرضا نخعی» مدیر کل آموزش و پرورش استان سیستان و بلوچستان، به خبرنگار ایسنا: گفت«با توجه به نسبت دانش آموز به معلم برای آنکه به نرم متوسط کشوری برسیم، در سال جاری تحصیلی ۱۲هزار معلم در سیستان وبلوچستان کمبود داریم.»
در چنین شرایطی اگر یک میلیونیوم از اختلاس ۸۰۰۰ میلیارد تومانی در صندوق ذخیره فرهنگیان، فیش های حقوقی چپاولگران مافیا ی سپاه پاسداران و هزینه سرسام آور ساخت و ساز در حوزه موشکی(موشک قدیر، موشک سوخت جامد، موشک سجیل، و موشک خرمشهر ‌و ..... .)را به استان سیستان و بلوچستان و مدرسه(طویله)مورد نظر آقای«خادمی»نماینده مردم«ایذه و باغملک» را اختصاص دهند، نه دانش آموزی در طویله درس خواهد خواند، نه به ‌دلیل نبود امکانات تحصیلی در مناطق محروم دانش آموزان از تحصیل و مدرسه باز خواهند ماند و نه معلم آنها شبانه روز در طویله تدریس و «استرحت»خواهد کرد.
نه تنها دستیابی به مدرسه استاندارد و تحصیل رایگان‌ در ایران تحت سلطه رژیم اسلامی، بلکه دستیابی به سایر امکانات آموزشی، بهداشتی، ورزشی، آزمایشگاهی و ایجاد مدارسی عاری از آموزش بر مبنای دین و تفکیک بر مبنای جنسیت، در شرایطی متحقق خواهد شد که دانش آموزان، دانشجویان و معلمان آنها در تشکل های مستقل خود و بدون وابستگی به رژیم اسلامی، در عرصه های گوناگون، در ارتباط نزدیک و سازمان یافته با مبازات روزمره طبقه کارگر آگاه، متحد، متشکل و در تقابل با سیاست های ارتجاعی - مذهبی رژیم اسلامی، دست یافتنی است.
پیروزی در این مرحله از مبارزه و راه غلبه بر پراکندگی موجود و تقابل جدی تا هموار کردن مسیر پیروزی نهایی بر رژیم اسلامی، در سازمانیابی و متشکل شدن است.
سه شنبه ۶ مهر ۱۳۹۵











ویژگیهای سیستم آموزش و پرورش کنونی حاکم بر ایران و بروندادهای آن


عمر معروفی (هه لمه ت)
سه‌شنبه ۲۴ تير ۱٣۹٣ - ۱۵ ژوئيه ۲۰۱۴

دو نوع اموزش وجود دارد الف) آموزش به عنوان تمرین آزادی. ب) آموزش به عنوان تمرین سلطه. روند سلطه ی آموزشی، مجال آزاد اندیشی و تمرین آزادی را می ستاند و بر جای آن سکوت را می نهد. نظام آموزشی، بیشتر از آن که مهارت خردورزی را بیاموزند، فرهنگ سکوت را دامن می زنند .

سیستمهای آموزش و پرورشی و اهداف اعمال شده و مدنظر قرار داده شده متنوعند و نیز روشهایی که جهت رسیدن به این اهداف در برنامه ریزیهای کوتاه مدت، میان مدت و درازمدت نیز گستره و متفاوتند. اما در یک طبقه بندی کلی می توان سیستمهای اموزش و پرورش را به دو نوع دمکراتیک و دیکتاتور مآبانه یا به عبارتی دیگ به سیستمهای مردم و جامعه محور و حکومت محور تقسیم بندی نمود. البته هر کدام از این دو نوع در طیف وسیعی از صفر تا صد قرار دارند به عبارتی دیگر از اوج دیکتاتوری تا اوج دموکراسی که بنا به قوانین و منافع کشورها و ملل تاکنون نمیتوان نظام آموزشی صددرصد دموکراتیک را ذکر کرد و همچنین بنا به تحولات جوامع نیز کمند کشورهایی که صددرصد دیکتاتورمآب باشند و این امر در نتیجه تلاشهای طرفداران حقوق بشر و آزادیخواهاو و فعالان فرهنگی و آموزشی و روشنفکران جوامع مختلف میسر گردیده است.

هرکدام از این دو نوع سیستم نیز خود مشخصات ویژه ای دارند، در اینجا میل بدان نیست که علل دیکتاتور مآب بودن یا دمکراتیک بودن این نظامهای آموزشی مورد بحث قرار بگیرد و همچنین راههای گذار از دیکتاتورمآبی به دمکراتیک شدن نیز مورد بحث قرار نمی گیرد، بلکه هدف اصلی بیان ویژگیهای نظامهای اموزشی دیکتاتورمآب می باشد که این امر نیز به علت قرار گرفتن سیستم آموزشی کشور ایران میباشد که بدلیل حاکمیت حکومتی دیکتاتورپیشه که تمامی سیستمها و قوانین را مبتنی بر نفع حاکمیت و نه ملت طرح و تصویب و اجرا می نماید.

بنا به گفته و اعتقاد پائولو فریر دو نوع اموزش وجود دارد که وی ایندو نوع آموزش را از یکدیگر تفکیک می کند: الف) آموزش به عنوان تمرین آزادی. ب) آموزش به عنوان تمرین سلطه. روند سلطه ی آموزشی، مجال آزاد اندیشی و تمرین آزادی را می ستاند و بر جای آن سکوت را می نهد. نظام آموزشی، بیشتر از آن که مهارت خردورزی را بیاموزند، فرهنگ سکوت را دامن می زنند.

بر طبق این گفته فریر می توان اذعان نمود که نظام آموزشی ایران به طور کلی و تماما نظام اموزشیی مبتنی بر تمرین سلطه است و در تایید این گفته می توان به دلایل و مطالب ذیل استناد نمود:

۱- مطالب و کتب درسی: که تماما در راستای اهداف ایدئولوژیک سیستم حاکمیتی بوده و نیاز کمترین اقشار و ملل ساکن در ایران را تآمین می کند و حتی در بیشتر موارد مخالف با اصول و اعتقادات آنان می باشد و تاکنون در تآلیف کتب درسی هیچگاه به فدرالیسم اعتقادی و جغرافیای مردمان آن نه تنها توجه نشده بلکه عمداً مورد بی توجهی و پایمالی حقوق آنان اقدام شده است.

۲- حقوق زبانی: کتب تآلیف شده در سیستم آموزشی حکومت جمهوری اسلامی ایران تنها به زبان فارسی بوده و تاکنون نیز هیچ اقدامی مبتنی بر اعمال دیگر زبانهای رایج در ایران انجام نگردیده و بالعکس بخشنامه های زیادی مبتنی بر قدغن شدن زبانهای دیگر ملل ساکن در ایران منتشر و در بین مداس توزیع گردیده است.

٣- عدم تمرکز: همچنانکه خوانندگان عزیز مطلع می باشند سه نوع سیستم مدیریتی رایج می باشد که عبارتند از متمرکز، نیمه متمرکز و عدم تمرکزو که تاکنون و از زمان رضاشاه سیسستم مدیریتی ایران در کل و بویژه در اموزش و پرورش متمرکز بوده و میباشد و اقدامات انجام شده در زمینه نیمه متمرکز شده تنها به اعطای امتیازاتی در رابطه با اداره مناطق به مدیران و روسای آموزش و پرورش استانها محدود گردیده و هیچ امتیازی در زمنیه تالیف کتب درسی و نحوه اداره مدارس به مناطق داده نشده است.

۴- توجه به حقوق اقلیتهای دینی: هر چند در ایران اقلیتهای دینی بسیار کم می باشند و نمیتوان به هیچ نحو مذهبی مانند اهل تسنن را اقلیت قلمداد نمود و خود این مسئله محل نزاع می باشد، ولی باز حقوق اقلیتهای دینی و مذهبی مورد بی اعتنایی بوده و بیشتر معلمان و دانش اموزان علیرغم میل باطنی خود اقدام به تدریس کتب درسی نموده و گاها به ترک و ترد برخی از مطالب درسی نیز مبادرت می ورزند، همچنین انجام مسائل مذهبی اهل تشیع در کتب مدارس یکی از مواردی است که دال بر بی اعتنایی و سرکوب حقوق اقلیتهای دینی و مذهبی در سیستم جمهوری اسلامی میباشد.

۵- مطلب محور بودن مطالب و روش تدریس و نه دانش اموز محور بودن آن: در ایران جمهوری اسلامی هنوز سیستم ایده الیسمی در مدارس حاکم می باشد که در آن معلم همه کاره و محور اصلی تدریس می باشد و مطالب درسی اند که ویژگیهای تدریس و یادگیری را مشخص می نمایند و دانش اموز در این سیستم تعلیماتی هیچگونه جایگاه و پایگاهی بیش از حفظ طوطی وار مطالب درسی و تحویل آن به معلم ندارد. در نظام های آموزشی توسعه نیافته (مانند نظام آموزش و پرورش در ایران)، آموزش تفکر و اندیشیدن، به محاق می رود. در چنین نظامی، به جای تفکر به حفظیات و انباشت اطلاعات (که بعضا بی فایده و بلا استفاده است)، تاکید می گردد. "نقل (با معلم که نقال است) دانش آموزان را به از بر کردن ماشین وار محتوای نقل وامی دارد.

از این بدتر، آنان را به ظرف ها و مخزن هایی مبدل می کند که باید به وسیله ی معلم پر شود. هر قدر این ظرف ها با فروتنی بیشتری اجازه دهند که پرشان کنند، دانش اموزان بهتری خواهند بود." به تعبیر "فریره" در این گونه از آموزش، گویی امانتی از سوی معلم به شاگردان داده می شود. از این رو معلم، امانت گذار است و دانش آموز، امانت دار. وی برای چنین نظام اموزشی، از مفهوم "بانکی" بودن آموزش استفاده می کند. "در مفهوم بانکی آموزش و پرورش، معرفت پدیده ای است از جانب کسانی که به عقیده خودشان معرفت پذیراند به کسانی که به عقیده ی آنان هیچ نمی دانند." فریره معتقد است که آموزش بانکی، وضعیت جامعه ی ستم پیشه را منعکس می کند.
در چنین سیستم آموزشی ای و پس از فرایند آموزش دانش آموزی خواهیم داشت با چنین ویژگی هایی:

۱- مطالب زیادی را حفظ می باشد ولی قدرت تعمق و تفکر نخواهد داشت و از پیدا نمودن رابطه بین رخدادها و یا تفسیر آنها عاجز خواهد بود چون اساسا روش تفکر را یاد نگرفته است.

۲- همیسه مسکوت و مطیغ خواهد بود: چرا که در جریان آموزش همیشه معلم را مانند دانای کل یافته و چنین میپندارد که وی نادان و جاهل به مسائل بوده و با گوش فرا دادن به معلم وی نیز به دانایی خواهد رسد، چنین دانش اموزی همیشه مطیع بزرگترها خواهد بود و همیشه خود را در جهلی نسبی خواهد دید و این برخلاف سیستم و روش مشارکتی و روشهای نوین تدریس خواهد بود. نقش دانش آموز ایرانی در فرایند آموزش و پرورش، صرفا آموختن و فرا گرفتن و سکوت در برابر معلم است. لازم است که آن که می آموزد، فروتنانه زانوی ادب بزند، سکوت محض اختیار کند و آن چه معلم بر او عرضه می کند بیاموزد و به حافظه اش بسپارد. در این گونه از تعلیم و تربیت، سکوت، رکن اساسی و مهم به حساب می اید. تا جایی که حتی حق پرسشگری، نادیده گرفته می شود. جریان دانش در این روند، یک سویه است. مشارکت میان دانش آموز و معلم در کار نیست. کافی است که دانش آموز همواره سخنان را در یابد و در بایگانی ذهن اش نگه داری کند.

٣- شخصیتی نامدارا بر وی حاکم خواهد بود: برخلاف برونداد سیستمهای آموزشی توسعه یافته که دانش آموز فردی مداراگر خواهد بود، همچنانکه به عینه می توان مدارای شهروندان اروپایی با دیگر ملل را در کشورهایشان دید، دانش اموز و برونداد سیستمهای دیکتاتورمآب، فردی با شخصیتی نامدارا خواهد بود، نتیجه ی آموزش و پرورش در ایران، دامن زدن به کم تحملی و عدم مدارا با کسانی است که اندیشه ی دگر دارند. دگر اندیشی، تقبیح شده، مجازات می گردد و به حاشیه جامعه رانده می شود. عدم مدارا، با ایدئولوژی اندیشی نسبت برقرار می کند. آموزش های ایدئولوژیک، در نهایت، جهان و انسان را به دوگانگی های متضاد و متخاصم تقسیم می کند. کسانی در قسمت خوب تاریخ قرار می گیرند و کسان دیگر در قسمت بد. ثنویت اندیشی ایدئولوژیک لاجرم به جبهه گیری های غیرمسالمت آمیز منجر می گرددف همچنانکه عدم مدارا با دیگر ملل ایران زمین را می توان در بین ایرانیان و حتی ایرانیان مقیم در خارج از کشور را نیز دید.

۴- عدم خلاقیت هنری: هر چند بارها و از گذشته یافته ایم که هنر نزد ایرانیان است و بس ولی مع الاسف با حاکمیت چنین سیستم ایدئولوژیک، هنر کمترین نمودی در بین ملل ایران زمین از خود بجای نگذاشته است و طی این سی و چهار سال حاکمیت جمهوری اسلامی هنر بیشتر و بیشتر از پیش از رونق افتاده است و به عینه می توان در بعضی و برخی از نقاط این دوره از تاریخ هنرزدایی را به صورتی عیان مشاهده نمود هرچند که یکی از ارکان اصلی آموزش، پرورش ذوق هنری و تربیت احساسات و تلطیف عواطف است اما امروزه زنگ هنر به زنگی بی ارزش بدل گردیده است که معلمان ریاضی و دروس دیگر به قول خویش این بطالت را برای جبران دیگر دروس مورد استفاده قرار می دهند.

۵- تربیت دانش اموزان مبتنی بر زندگی آینده است نه زندگی کنونی: هرچند سالها پیش جان دیوی اذعان نموده است که باید به دانش آموزان تربیتی داد که بتوانند از زندگی کنونی خویش و دوره ای که در ان زندگی می کنند، مورد استفاده باشد اما مع الاسف سیستم تربیتی کنونی حاکم بر ایران دانش اموزان را یا محکوم به اندیشیدن صرف و بی چون و چرا می نماید و یا آنان را بای آینده ای نا معلوم تربیت می کند. ساختار غیر دموکراتیک آموزش و پررورش در ایران، ماحصلی جز شخصیت های غیر دموکراتیک نیست. رابطه ی دانش آموز با معلم غیر دموکراتیک است. اجازه ی اظهار نظر و دگر اندیشی وجود ندارد. گفت و گو به منزله ی فضیلتی انسانی و اخلاقی ، چندان مجال بروز و ظهور نمی یابد. گویی آن چه در پروسه ی آموزش و پروش به کودکان و نوجوانان یاد می دهند، حقیقت ناب و کامل است. احساس مالکیت مطلق حقیقت، روحیه ی حقیقت جویی را می ستاند و به جای آن جزمیت و دگم اندیشی را می نهد. چنین دانش اموزی همه را بجز خود محکوم به نابودی می بیند و بجای اندیشیدن به ایران به فلسطین و ....غیره می اندیشد و بجای اتحاد با هموطن با لبنانی متحد می شود و بجای شهید شدن در راه مام وطن به شهادت در کربلا و غزه می اندیشد.

۶- عدم وجود شادی (جای شادی در مدارس ایران یادش بخیر): نحوه مدیریت مدارس، نحوه چیدمان و و پودمان مطالب درسی، روش تدریس معلمان و بی انگیزگی و ابهام آینده شغلی و زندگانی دانش آموزان، همه با هم دست به دست یکدیگر داده اند تا بجای همه با هم ایران بسازیم، مدارس را به محلی خشک و با محیطی ناشادکام مبدل نموده اند که در آن شور حسینی و سیمای کربلا بیشتر طنین انداز است تا نغمه های موسیقی و روشهای تدریسی مانند باران مغزی و روش ایفای نقش و .... در حالیکه یکی از روشهای تدریس می تواند استفاده از بازهای محلی و موسیقی باشد، در این چنین سیستم آموزشی ای موسیقی مخالف با شئون اسلامی بوده و محکوم به نابودی است.

۷- منفعل بودن و ناکارآمدی: تمامی مطالب فوق اذعان می دارد که یک چنین سیستم آموزشی ای، سیستمی منفعل، ناکارا و مخرب جامعه و فرهنگ آن و آینده علم و دانش و نسل کنونی جامعه و در نتیجه ساختن آینده ای ناپویا می باشد، از اینرو لازم و بایسته است اندیشمندان و آگاهان عرصه آموزشی و اتحادیه های معلمان و از جمله اتحادیه صنفی معلمان و اتحادیه صنفی معلمان کردستان ایران دست به دست هم داده و در راه ساختن سیستم آموزشی ای دموکراتیک و دگرگونی سیستم آموزشی فعلی با هم تلاش بنمایند.

عمر معروفی (هه لمه ت)
عضو اتحادیه معلمان کردستان ایران



akhbar-rooz

١٣٠ هزارمعتاد دائم در پشت نیمکت مدارس، در سالی که گذشت؟


شمس الدین امانتی

آمار منتشره از کانالهای رسمی رژیم اسلامی در سالی که گذشت، نه تنها در رابطه با پدیده اعتیاد بلکه در سایر موارد نیز هیچگاه معتبر نبوده و نخواهد بود. اثبات این دغل کاری و دستیابی به آمار واقعی و دقیق از معتادین در سال ١٣٩٤، درگروه های سنی متفاوت و نوع اعتیاد آنها تقریبآ نا ممکن است. با این حال من و امثال من نیز ناچارآ برای بیان مصائب و معضلات اعتیاد در جامعە ایران به آمار و نقل این بلای گستردە خانمان سوز در ایران تحت حاکمیت رژیم اسلامی، از زبان مسئولین ارگان ها و خبر نگاران خبرگزاری های رژیم اسلامی، استناد می کنیم.
پدیده اعتیاد یکی از معضلات جوامع انسانی و یکی از نگران کننده ترین و پُرحاشیه ترین اخبار روز در مدارس و در میان دانش آموزان ایرانی است. با توجه به کاهش سن اعتیاد در میان دانش آموزان معتاد به مواد مخدر، علاوه بر رنج و درد جسمانی حاصل از این پدیده خانمان بر انداز، موجب یأس، نا امیدی، ترک تحصیل، بزهکاری، اختلال در مناسبات خانوادگی، فرار از منزل و ...... شده است.
به گزارش خبرگزاری مهر"حسین طلا"، "عضوکمیسیون اجتماعی مجلس اسلامی، گفت: "بر پایه اعلام وزارت آموزش و پرورش در اول مهرماه سال ۱۳۹۴، از ١٣ میلیون و ٦٥٠ هزار دانش آموزان مدارس ایران، ١٣٠ هزار نفر از آنها معتاد دائمی هستند به نحوی که سن اعتیاد به ۱۳سالگی کاهش پیدا کرده است."
به گزارش جمعیت مبارزه با استعمال دخانیات،"رضا مسجدی"دبیر کل این جمعیت، گفت: "علاوه بر این ١٣٠ هزار دانش آموز معتاد دائم، ٥١ درصد از دانش آموزان تهرانی سابقه مصرف قلیان، ٣١ درصد سابقه مصرف سیگار، ٢٤.٤ درصد از دانش آموزان پسر و ٤،٢ در صد از دانش آموزان دختر تجربه مصرف مشروبات الکلی دارند."
آمار دانش آموزانی که بطور دائم معتاد هستند و آن عده از آنهایی که تجربه مصرف سیگار، قلیان و مشروبات الکلی را دارند به همین ارقام محدود نخواهد شد، بلکه به گزارش خبر انلاین، طی بررسی ‌های مستند و دانشگاهی، مصرف سیگار در میان دانش آموزان به تفکیک کیفیت مصرف نیز به شرح ذیل است: "تجربه مصرف سیگار، در میان دختران دبیرستانی ٦،٣٣ در صد و در میان پسران ٦،٣٧در صد. مصرف فعلی سیگار، در میان دختران٨ ،٤ در صد و در میان پسران ١٣،١در صد و مصرف فعلی و مکرر سیگار، در میان دختران ٤،١و در میان دانش آموزان پسر ٦،٤ در صد است.(تأکید ها از من است)
تجربه رابطه جنسی، با میل خود ٣٠،٤ درصد، کتک کاری در بیرون از خانه (جز مدرسه) ٢٨،١ درصد."
"تجربه مصرف کراک و هرویین، هر یک با ١،٥ درصد، مصرف کوکایین با ٢ درصد، متادون ٢،٩و تریاک ٣،٣ درصد به ترتیب کم‌ترین میزان شیوع رفتارهای پرخطر را در میان دانش آموزان مورد بررسی دارند."
علاوه بر مصرف موارد فوق، ٤ درصد دانش آموزان که اغلب آنها 16 تا 17 سال سن داشتنه اند برای یکبار محرک شیشه را مصرف کرده اند.
علاوه بر شیوع پُرخطر رفتاری در میان دانش آموزان بر اثر مصرف مواد مخدر، بر اساس گفته های کارشناس پلیس مبارزه با مواد مخدر استان البرز: "در ایران از هر ١٠ نفر مبتلا به سرطان ریه، ٩ نفر از آنها به دلیل مصرف دخانیات به این بیماری مبتلا شده‎اند."در ضمن به گزارش ایرنا: "تحقیقات سازمان بهداشت جهانی نشان می دهد که در هر ٨ ثانیه یک نفر در دنیا به علت استعمال دخانیات جان خود را از دست می دهد."
با توجه به موارد فوق، نگاهی مختصر به اقدامات فرمال رژیم اسلامی، در تقابل با خطرات ناشی از اعتیاد به مواد مخدر که بخشی از آن دامنگیر دانش آموزان شده است، نشان از عدم آموزش و پیشگیری لازم و علمی از پدیده اعتیاد در میان دانش آموزان حکایت دارد.
در دوره نهم مجلس شورای اسلامی، چهار کمیسیون با حوزه اجتماعی مربوط بودند و در همان حال با چند وزارتخانه ارتباط مستقیم داشتند. به دنبال انتخابات دوره دهم مجلس اسلامی، تعدادی زیادی از پرسنل کمیسیون های آموزش و تحقیقات، بهداشت و درمان، اجتماعی، حقوقی و قضایی مجلس نهم در این کمیسیون ها ابقاء شدند، تا رسالت فساد نیمه و ناتمام در امورات"آموزشی- اجتماعی"، باقی مانده از کارنامه مجلس نهم اسلامی، را به اتمام رسانند.
تعدادی از نمایندگان این کمیسیون و سایر مأموران رژیم اسلامی در ارگانهای دیگر حکومتی به منظور فریب افکار عمومی، هراز چند گاهی از عملکرد"کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس"که هم اکنون از تعداد ٢٥ نفر از اعضای آن، ١٦ نفر آنها از اصول گرا یان و دست نشانده های خامنه ای و سپاه پاسداران، یا همان باند مافیایی "برادران قاچاقچی"هستند، انتقادات گمراه کننده آماری را مطرح می کنند تا به زعم خود مقبولیت و پوششی شرعی به بازار فروش و توضیح مواد مخدر توسط باند مافیای سپاه پاسداران در میان دانش آموزان را رسمیت بخشند.
به گزارش خبرگزاری میزان،"احمدی لاشکی"عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس، مهم‌ترین عامل رسوخ و نفوذ این پدیده در مدارس کشور را "فقدان آموزش لازم به محصل و معلمان مدارس دانست ". نامبردە بعد از ٣٧ سال حاکمیت ارتجاعی- اسلامی اربابان فاسد و قاچاقچی خود، تازه متوجه شده که یکی از عوامل اصلی گسترش اعتیاد در مدارس،"فقدان آموزش لازم به دانش آموز و معلم است."
براساس گزارش مرکز پژوهش های مجلس اسلامی، کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس، در دوره نهم و بین سالهای(۱۳۹۰-۱۳۹۴) بیش از ۴۳ طرح، لایحه و... را به تصویب رساند که در این میان فقط ۶ طرح آن مربوط به حوزه آموزش و پرورش است که کوچکترین اشاره ای به امر آموزش و پیشگیری از رشد اعتیاد در مدارس و در میان دانش آموزان نکرده اند.
هم اکنون آمار کلاس‌های درس به ٥٣٨ هزار عدد رسیده است، بر اساس برنامه پنجم توسعه بنا بود ٤٠ درصد دانش آموزان تحت پوشش برنامه‌های پیشگیرانه قرار گیرند که از این تعداد حدود ١٠ درصد از این مدارس یعنی ٢٥ در صد از کُل دانش آموزان تحت"پوشش"ستاد مبارزه با مواد مخدر هستند.
علارغم اینکه مدرسه نقش مثبت و تعیین کننده ای در شکل گیری به شخصیت کودکان و نوجوانان را دارد، اما نگاهی گذرا به بی تفاوتی و عدم احساس مسئولیت رژیم اسلامی در آموزش و پرورش، بنا به گزارشی از خبرگزاری تسنیم، خواندنی است.
پیشگیری اولیه از اعتیاد، اولین بار در مصوبات نهمین جلسه ستاد مبارزه با موادمخدر در بهمن ماه ١٣٦٧، مطرح شد و موضوعاتی شامل "اعتیاد و سلامتی، اعتیاد چیست، مغز و مواد مخدر و اثر مواد مخدر بر سلامت، در کتاب علوم زیستی و بهداشتی سال اول دبیرستان در سال ١٣٩١ چاپ شد و با تغییراتی در محتوای پیشگیری از اعتیاد، در کتب درسی با موضوعات آسیب‌های اجتماعی و پیشگیری از آن‌ها شامل دوره نوجوانی، آسیب‌های اجتماعی، پرخاشگری، نزاع و موادمخدر تجربه‌ای خطرناک در کتاب مطالعات اجتماعی پایه هشتم(دوره اول متوسطه) در سال تحصیلی ٩٣ گنجانده شد."
به این ترتیب و بعد از گذشت ٢٧ سال(فاصله بین سال ٦٧ تا ٩٤) از حاکمیت سیاه رژیم اسلامی، بلاخره در سال تحصیلی ٩٤ پدیده اعتیاد با هزار اما و اگر به کتب درسی راه یافت، این در حالی است که طی این ٢٧ سال ١٣٠ هزار نفر از دانش آموزان بطور دائم معتاد هستند.
هر چند خانواده اولین مکان جهت رشد شخصیت و شکل دهی به باور های متفاوتی در رفتار فرزندان آنها را دارا است، اما همین مکان خانوادگی اگر دچار خلل گردد در نهایت می تواند منبع تنش و برخوردهایی شود که زیانش دامن گیر فرزندان آنها خواهد شد.
مدرسه نیز عامل مهمی است در شکل دهی به شخصیت دانش آموزان و از همه مهمتر رسالت پیشگیری از اعتیاد و آگاه کردن دانش آموزان از خطرات گرایش به موادمخدر که بایستی از طریق معلمان و روسای مدارس و در نهایت توسط مشاوران و مددکاران اجتماعی پیگیری شود.
شکی نیست که حضور معلمان دلسوز و فداکار در مدارس و در جوار کار تدریس در کلاس درس در جهت راهنمایی و آگاه کردن دانش آموزان با خطرات ناشی از مصرف مواد مخدر کمک بزرگی به دانش آموزان است ، اما قشر معلم که خود با مشکلات عدیده شغلی و معیشتی دست به گریبانند، هیچگاه نخواهند توانست کمبود و جایگاه مددکاران اجتماعی و مشاوران مجرب و دوره دیده را پُر کنند. این کمبود بر اساس آمار خود رژیم در مدارس به گونه ای که "در ١٠٥ هزار مدرسه در سال تحصیلی ٩٤ فقط ١٧ تا ١٨ هزار مشاور و مددکار اجتماعی در این مدارس حضور داشتند" که به هیچ وجه جوابگوی نیاز های واقعی دانش آموزان در معرض آسیب های پُرخطر جامعه ما مخصوصآ دانش آموزان معتاد به مواد مخدر نیست.
واقعت ها در ایران تحت حاکمیت نظام سرمایه داری اسلامی، به گونه ای است که عواملی از قبیل تفاوت عظیم طبقاتی، نابرابری گستردە اجتماعی، فساد، رشوه، دزدی، بیکاری، از هم پاشیدگی خانوادە بعنوان کانون اولیە تربیت کودکان و در دسترس بودن مواد مخدر که ساده ترین نشانه ها از وجود اعتیاد در جامعه ایران تحت حاکمیت رژیم اسلامی است، در ایجاد شرایط گرایش به مواد مخدر در مدارس نقش اساسی دارند.
آموزش و پرورش، نه تنها اینکه بودجه کافی، مشاور و مددکار اجتماعی مجرب، دوره دیده و کار آمد برای مقابله با این پدیده خانمان برانداز را در اختیار ندارد، بلکه اراده ای قوی برای پیشگیری از استفاده مواد مخدر و عوارض مخرب ناشی از آن تا به امروز در آموزش و پرورش رژیم اسلامی، وجود نداشته و ندارد، به همین دلیل روند اعتیاد در مدارس، متأسفانه رو به افزایش است.
ویژگی های درد ناک این پدیده و بحث بر سر گوشه و زوایای آن جهت ممانعت از رشد اعتیاد و راه حل مناسب برای پیشگیری و رهایی دانش آموزان از این بحران، وظیفه همه انسانهای شریف و آزاده ای است که برای سلامت جسمی و روانی ١٣ میلیون و ٦٥٠ هزار نفر از دانش آموزان و ٢٦ میلیون از والدین آنها و جامعه ای که در آن ساکن هستند ارزش قائل اند.


سه شنبه - ۳ فروردین - ۱۳۹۵

برنامه ششم، گام‌های پاورچین دولت روحانی به سوی خصوصی‌سازی آموزش و پرورش

برنامه ششم، گام‌های پاورچین دولت روحانی به سوی خصوصی‌سازی آموزش و پرورش


کامبیز غفوری

دولت یازدهم جمهوری اسلامی، لایحه احکام مورد نیاز برای اجرای برنامه ششم توسعه را در نیمه دوم دی‌ماه ۱۳۹۴ به مجلس شورای اسلامی ارائه کرد. در بخش مربوط به آموزش و پرورش لایحه مذکور آمده است: «وزارت آموزش و پرورش مجاز است در جهت ارتقاء کیفیت، عدالت آموزشی و بهره‌وری نسبت به خرید خدمات از بخش خصوصی و تعاونی با اولویت روستاها و مناطق محروم اقدام نماید. ارائه خدمات آموزشی در این‌گونه مدارس با استفاده از نیروی انسانی، تجهیزات و امکانات بخش خصوصی و تعاونی یا با مشارکت در استفاده از امکانات و تجهیزات بخش دولتی و نیروی انسانی خصوصی و تعاونی بر اساس ضوابطی که به تصویب هیات وزیران می‌رسد، صورت می‌گیرد.»
ورود بخش خصوصی به عرصه‌هایی چون بهداشت و آموزش عمومی، از مباحث بحث‌برانگیز در بسیاری از کشورهای دنیاست. دولت حسن روحانی که گفته می‌شود تمایلات نولیبرالی دارد، اکنون می‌رود تا راه را برای ورود بیشتر بخش خصوصی به حوزه آموزش نیز باز کند.
خصوصی‌سازی در بخش آموزش در ایران، چه پیامدهایی می‌تواند به دنبال داشته باشد؟
سعید پیوندی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در دپارتمان آموزش دانشگاه لورن (فرانسه)، در پاسخ به این سوال رادیو زمانه می‌گوید: «اولین باری نیست که مساله مشارکت بخش خصوصی در حوزه آموزش در ایران مطرح می‌شود. از زمان آقای رفسنجانی، یعنی طرح مدارس غیرانتفاعی، به اشکال مختلف این موضوع مطرح شده است. حتی در دوران آقای احمدی‌نژاد هم که یک دولت پوپولیستی سرکار بود بود و در ظاهر حرف زیادی از خصوصی‌سازی در میان نبود، به طور واقعی چنین مواردی در بخش‌های گوناگون به اشکال مختلف پیش رفت. در ایران ما شاهد درکی خاص درباره خصوصی‌سازی و مشارکت بخش خصوصی هستیم که شاید در کشورهای دیگر کمتر سابقه داشته باشد.»
بنا به گفته این جامعه‌شناس، اکنون در بیشتر کشورهای پیشرفته دنیا، آموزش را بیشتر در حوزه آن دسته از خدمات قرار می‌دهند که بر عهده عرصه عمومی است. دولت یا قدرت‌های محلی -بسته به نوع حکومت در کشورهای دنیا- مداخله می‌کنند تا به نوعی آن را در اختیار تمام اعضای جامعه قرار دهند؛ زیرا خدماتی مانند آموزش و بهداشت، با پایه‌ای‌ترین و اساسی‌ترین نیازهای جامعه برای رشد و تعالی مرتبط هستند.
مراد از خصوصی‌سازی در این بخش‌ها چیست و دامنه این مشارکت تا کجاست؟ حضور بخش خصوصی به طور مشخص در کدام حوزه‌ها خواهد بود و می‌تواند چه نتایجی را در بُعد اجتماعی به بار آورد؟
سعید پیوندی، جامعه‌شناس و متخصص امور تربیتی
سعید پیوندی معتقد است که تجربیاتی چون مدارس غیرانتفاعی و خصوصی‌سازی در بخش بهداشت، به جای آن‌که به بهبود خدمات برای کل جامعه منجر شود، در عمل باعث شده تا کسانی که امکانات و پول بیشتری دارند، از بهداشت و آموزش بهتری برخوردار شوند، اما شهروندانی که امکانات مالی کمتری دارند، خدمات نازل‌تری دریافت کنند: «بخش دولتی آموزش هر روز در رقابت با آموزش خصوصی درمانده‌تر و ناتوان‌تر جلوه می‌کند. نتیجه کمبود امکانات بخش دولتی آموزش، شکل‌گیری اشکال جدید نابرابری آموزشی و اجتماعی است که هر روز هم بر ابعاد آن افزوده می‌شود. شماری از مدرسه‌های دولتی هم برای حفظ کیفیت آموزشی به اشکال گوناگون از خانواده‌ها پول دریافت می‌کنند و در عمل، آموزش رایگان فقط برای مدارسی وجود دارد که از کمترین امکانات برخوردارند.»
این شرایط در حالی حاکم شده است که کاهش جمعیت در ۱۵ سال گذشته، برای اولین بار زمینه مساعدی را برای پرداختن به کیفیت آموزش و بالا بردن امکانات بخش دولتی فراهم کرده بود.
ایران در پایان سال‌های دهه ۷۰ حدود ۱۹ میلیون دانش‌آموز داشت و شمار دانش آموزان در سال جاری حدود ۱۳ میلیون نفر است. این افت شش میلیونی، فرصت طلایی برای آموزش ایران بوده که به نظر می‌رسد از آن استفاده نشده است.
سعید پیوندی این پرسش را مطرح می‌کند که چه‌طور می‌شود در کشوری با این وضعیت اسفناک آموزش و مشکلات عدیده‌ای که در این حوزه وجود دارد، کماکان به دنبال بخش خصوصی باشند. او در پاسخ به این سوال می‌گوید: «بخش خصوصی اساسا اگر منافعی نداشته باشد در کاری مشارکت نمی‌کند و اگر بخواهد مشارکت کند، به خاطر سود است نه علاقه‌اش به آموزش و میل به همراهی در بالا بردن سطح فرهنگ جامعه. بنابراین حوزه‌هایی که اتفاقا نیاز به سرمایه‌گذاری دارند، بخش‌هایی هستند که بحث کیفیت آموزش و گسترش فرهنگ در آن‌ها مطرح است و آنجا بخش خصوصی نمی‌تواند منفعتی داشته باشد.»
این جامعه‌شناس درباره نفس خصوصی‌سازی می‌گوید: «به عقیده من در حوزه اقتصاد ما چیزهای زیادی شاید برای خصوصی کردن داشته باشیم اما به مدرسه و آموزش نباید مانند فعالیت اقتصادی نگاه کرد. تناقض برخورد مسئولان دولتی در این است که آن‌ها در حوزه‌های اقتصادی که باید به‌طور واقعی خصوصی‌سازی کنند، سراغ شرکت‌های شبه‌دولتی و نظامی می‌روند و در حوزه‌ای مانند آموزش، به بخش خصوصی چشم دوخته‌اند که دغدغه اصلی‌اش سود بیشتر در هرج و مرج اقتصادی و مالی است که در فضای اقتصاد رانتی ایران به چشم می‌خورد.»
پیوندی تاکید می‌کند که بخش خصوصی در حوزه مدرسه‌های غیرانتفاعی منفعت داشته و این کار را کرده است. ۱۰ درصد از آموزش ایران در اختیار این بخش است که اکنون به حد اشباع رسیده. آن قسمتی از جامعه که پول دارد، می‌رود به این مدارس، پول کلانی هم بابتش می‌دهد و از کیفیت بالاتر آموزش برخوردار می‌شود.
آموزش رایگان در معرض خطر؟
اصل۳۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی می‌گوید: «دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سر حد خودکفایی کشور به‌طور رایگان گسترش دهد.»
با این حال، در بخشی از لایحه احکام مورد نیاز برای اجرای برنامه ششم توسعه آمده است که آموزش عمومی دولتی در طول سال‌های برنامه ششم توسعه رایگان خواهد بود.
رادیو زمانه از سعید پیوندی سوال کرده است که با توجه به تصریح قانون اساسی بر رایگان بودن آموزش عمومی دولتی، آیا آوردن این جمله که آموزش عمومی دولتی در طول سال‌های برنامه ششم رایگان است، اضافی نیست؟
این استاد دانشگاه در پاسخ می‌گوید: «اصلا اضافی نیست. به نظرم خیلی هم دقیق است. اولا گفته است آموزش عمومی دولتی و نگفته آموزش به‌طور کلی. برای همین، در حقیقت به‌نوعی بخش خصوصی را به رسمیت شناخته است. دوم این‌که همزمان راه را برای این باز کرده که رایگان‌ بودن فقط به بخش دولتی مربوط باشد و هر جا که بحث بخش خصوصی به میان می‌آید، دیگر خبری از رایگان‌ بودن نباشد.»
او می‌گوید: «در ایران ما حدود چهار میلیون نوجوان بازمانده از مدرسه داریم که یک‌ونیم میلیون از آن‌ها خلاف قوانین، مشغول کار هستند. صدها هزار دختر داریم که به خاطر مسائل فرهنگی و فقر ، بعد از سنین ۱۴ یا ۱۵ سالگی از تحصیل محروم می‌شوند و بخشی از آن‌ها تحت فشار خانواده‌ها به ازدواج‌های زودرس تن می‌دهند. همه این‌ها نشان می‌دهد که حضور یک بخش عمومی و رایگان آموزش در ایران برای بالا بردن کیفیت نیروی انسانی و بالا بردن سطح عمومی آموزش، یک ضرورت ملی است که به آن توجه کافی نشده. در ایران گاه به آموزش بیشتر به عنوان سربار اقتصاد و بودجه عمومی و خرج نگاه می‌شود تا یک سرمایه‌گذاری مهم اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی.»
این جامعه‌شناس با اشاره به این که مبحث آموزش عمومی در ایران قدمتی معادل یک قرن دارد، می‌گوید: «در سال ۱۲۹۰ یعنی ۱۰۴ سال پیش، ما قانون تعلیمات عمومی را تصویب کردیم که در آن تمام این مواد در آن به طور صریح یا ضمنی صحبت شده؛ اما هنوز جامعه ایران نتوانسته به این خواست مهم که در قانون ۱۲۹۰ مجلس شورای دوم بدان اشاره شده، جامعه عمل بپوشاند و ما کماکان با مساله بی‌سوادی جوانان و نوجوانان، مساله کودکانی که کار می کنند یا مساله کودکانی که هیچ‌گاه به مدرسه راه نمی‌یابند روبه‌رو هستیم. این‌ها نشان‌دهنده توسعه‌نیافتگی جامعه ماست و به نظر من افکار عمومی به اندازه کافی به اهمیت این موضوع توجه ندارد.»
حساسیت افکار عمومی نسبت به آموزش رایگان
مساله خصوصی‌سازی، به‌خصوص در بخش‌هایی مانند بهداشت و آموزش عمومی، در بسیاری از نقاط دنیا مانند کشورهای اسکاندیناوی، با واکنش جدی و سهمگین جامعه مدنی و فعالان اجتماعی روبه‌رو می‌شود، اما به نظر می‌رسد در ایران بدنه جامعه توجه و واکنش چندانی به این مساله نشان نمی‌دهد.
پیوندی در این‌باره می‌گوید: «در کشورهایی که نام بردید، به آموزش تحت عنوان یک حق عمومی و ضرورت مهم برای جامعه و همین‌طور یک خرج مفید برای جامعه نگاه می‌شود. یعنی خرجی که بازدهی‌اش را جامعه بعدها در اشکال مادی و معنوی، در ابعاد فرهنگی و اجتماعی، می‌بیند. ساخت و پرداخت جامعه‌ای آگاه‌تر و تواناتر بدون وجود یک آموزش همگانی با کیفیت ممکن نیست. این روایت به‌ویژه در کشوری صدق می‌کند که فقر و کمبود فرهنگی سبب دوری بخشی از مردم از آموزش می‌شود. متاسفانه این نگاه به نیروی انسانی و آموزش در ایران وجود ندارد. ما آموزش را بیشتر در وجه فردی نگاه می‌کنیم و گویا در سطح عمومی جامعه هنوز به اهمیت آموزش پی نبرده‌ایم.»
او معتقد است که نیروهای زنده، روشنفکران و سرآمدان جامعه هم به اندازه کافی به آموزش توجه نمی‌کنند و به آن نمی‌پردازند: «برای مثال این تصور وجود دارد که توجه به آموزش عالی برای پیشرفت کافی‌ست یا موفقیت دانش‌آموزان ایران در المپیادهای علمی نشان دهنده وضعیت کل آموزش ایران است. در حالی که در ایران ما شاهد وجود یک شکاف بزرگ میان توده‌های کم‌سواد و بی‌سواد و کسانی هستیم که به آموزش عالی راه پیدا می‌کنند. البته گناه اصلی شاید به گردن مسئولان دولتی ما باشد که در چند دهه اخیر کمتر به آموزش و نیروی انسانی به عنوان یک سرمایه‌ مهم در حوزه فرهنگ، جامعه و اقتصاد نگاه کرده‌اند و برای همین با وجود سابقه دیرین ما در بحث آموزش، در حوزه نیروی انسانی، در رده ۸۵ تا ۹۰ دنیا قرار داریم و در مورد فرار مغزها در بین ۵ کشور اول دنیا قرار داریم.»
با توجه به مجموعه مواردی که مورد اشاره و توجه قرار گرفته‌اند، می‌توان گفت نیروی انسانی در ایران به‌خاطر عدم توجه به آموزش و عدم توجه به کسانی که آموزش می‌بینند، فقیر و فقیرتر می‌شود، چون بخشی از سرآمدان، کشور را ترک می‌کنند. آن‌ها هم که امکان مدرسه رفتن ندارند یا وارد مدارس نمی‌شوند یا خیلی زود نظام آموزشی را ترک می‌کنند و معمولا فرصت پیدا نمی‌کنند دوباره به آن برگردند.
پیوندی می‌گوید: «امروز باید با خصوصی‌سازی آموزش با حساسیت زیاد برخورد کرد و به مسئولان دولتی گفت آموزش ایران در وضعی نیست که با خصوصی کردن آن، چیزی از اساس بهتر شود. آموزش ایران از طریق اختصاص امکانات بیشتر و از طریق توجه دولت به آموزش به عنوان یکی از محوری‌ترین مسائل جامعه و یکی از محوری‌ترین خدماتی که به همه مردم و آینده جامعه مربوط می‌شود، می‌تواند جایگاه مطلوب خود را بازیابد و شاهد رشد کمی و کیفی باشد. خصوصی‌سازی به هدف جبران کم‌کاری دولت، وضعیت آموزش در ایران را بهبود نخواهد بخشید. دولت ایران باید بتواند مانند کشورهای پیشرفته، رقمی حدود شش تا هفت درصد تولید ناخالص ملی را به آموزش اختصاص دهد و این به بدان معناست که بودجه کنونی آموزش ایران باید تا دو برابر افزایش یابد.»


http://www.radiozamaneh.com/257717

رژیم اسلامی از جان علوم انسانی چه می خواهد؟

رژیم اسلامی از جان علوم انسانی چه می خواهد؟


تینا. ف- چهارشنبه ۲۵ آذر ۱٣۹۴ - ۱۶ دسامبر ۲۰۱۵

چرا رشته علوم انسانی از دبیرستان ها حذف می شود و به جای آن انسان شناسی اسلامی‌ به کل جامعه تحمیل می‌گردد؟
این تصمیم یکی از فجایع حکومت٣٧ ساله جمهوری اسلامی است که تبعات تأسف‌انگیزی درپی دارد و بر فرهنگ این سرزمین تأثیرات ویرانگری خواهد گذاشت. سیستم آموزشی حاکم، تاریخ را تغییر داده، کتب درسی مملو از تبعیضات جنسیتی است و... اکنون نیز کمر به تغییر این رشته بسته تامجدداً آن را به شکل دلخواه درآورد.
آنچه که خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی و در مجموع کل نظام را به وحشت انداخته، سیر تحولی بینش جوانان است زیرا مبانی تفکر، فلسفه و منطق، شناخت جامعه و روان انسانی و... در علوم انسانی، از دوران دبیرستان پی‌ریزی شده است. سپس در مقطع دانشگاه هر یک در شاخه‌ای جداگانه گسترش می‌یابند و جوانان دست به انتخاب می‌زنند. آنان دین و تفکرات ناشی از آن را که از طریق خانواده و حکومت نهادینه شده، از طریق آشنایی با اندیشه‌های دیگر مورد پژوهش و بازبینی قرار می‌دهند.
سند تحول بنیادین (حذف علوم انسانی) در دوره احمدی‌نژاد کلید خورد و دولت روحانی اعلام کرده نقشه تأسیس مدارس «خاص» علوم انسانی را تعیین می‌کنیم. به گفته مسئولان، آنها دانش‌آموزی را می‌خواهند که تاریخ و ایدئولوژی اسلامی را بشناسد؛ در حقیقت بحث پرورشی است نه آموزشی. اکنون اصلاح محتوای متون درسی باید براساس علوم دینی و به دست حوزه علمیه قم انجام گیرد. همچنین رژیم می‌خواهد با آزمون ورودی نخبگان را گزینش و هدایت کند، پرورش‌شان دهد تا وفادار به نظام ارزشی حکومت باشند.
نگاهی به دغدغه‌های خامنه ای مسائل را روشن‌تر می‌کند. وی در سال ٨٤ می‌گوید: «من درباره علوم انسانی از مجموعه‌های دانشگاهی گلایه‌ای کردم، علوم انسانی ما متعارض با قرآن و مبانی اسلام است و این نگاه غلطی است.» وی به شورای انقلاب فرهنگ تذکر می‌دهد: «با این همه تأکیدی که بر علوم انسانی شده، تقریباً علوم انسانی هم به همان شکل علوم پایه اداره می‌شود و بازهمچنان همان اشکال به قوت خود باقی است. طبق گزارش‌ها از حدود سه میلیون و نیم دانشجو در دانشگاه‌های کشور، حدود دو میلیون اینها دانشجویان علوم انسانی‌اند(!) این به یک صورت انسان را نگران می‌کند...».
او از وضعیت ناگوار این علوم در ایران می گوید:«علوم انسانی از طریق ترجمه متون غربی وارد کشور می‌شود و چون واردکنندگان از اندیشه‌های اسلامی بی بهره یا کم بهره هستند، متون غربی را کاملاً پذیرفته‌اند و به اشکال مختلف وارد کشور کرده‌اند. نتیجه این علوم بی‌اعتقادی یا سستی در باورهای دینی است چون اساساً بر مبنای مادی‌گرایی و تجربه‌گرایی است.»
وی به جد معتقد است که چیزی جز اندیشه‌های اسلامی نباید ترجمه و وارد کشور شود زیرا باعث روشن شدن اذهان جوانان می‌گردد. او در هراس است که این اندیشه‌ها ریشه هر نوع تفکر مذهبی و از همه مهمتر اسلام را بخشکاند. او نمی‌خواهد انسان‌ها بخوانند و بدانند، مبادا اعتقادات و باورهای دینی‌شان سست شود. او نمی‌خواهد اجازه دهد که جوانان با پژوهش دست به گزینش بزنند، بلکه کورکورانه و با تقلید، همان قالب‌های گذشته را بپذیرند. او نمی‌خواهد تفکر جزمی و غیرقابل نفوذ اسلامی از سوی مادی‌گری آسیب ببیند و جوانان نباید با این دروس دچار تردید و بی‌اعتقادی شوند.
اما همان طور که ذکر شد این مسئله‌ی پراهمیت دغدغه کل نظام است زیرا نهادهای بسیاری همچون حوزه علمیه قم و انواع بنیادهای دینی از حذف این علوم و انواع مکاتب فلسفی و ادبی و... بهره مند می‌شوند. نهادهای رنگارنگ اسلامی با دستاویز قراردادن دین بساط گسترده‌ای را برای خود مهیا کرده‌اند، آنان علاوه بر حضور در همه ارکان‌های آموزشی و غیرآموزشی، هجوم به این علم را نیز در دستور کار خود قرار داده‌اند.
علاوه براین سالیان درازی است که دولت به هر یک از نهادهای فرهنگی( بخوان دینی) بودجه‌های سنگینی را اختصاص داده که ثروت ملی مارا چپاول می‌کنند. اشاره‌ای کوتاه به بودجه‌های هنگفتی که در این راستا هزینه می‌شود خالی از فایده نخواهد بود:
درسال ٩٤ بودجه‌ای ٥٢ میلیارد تومانی برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام در نظر گرفته شد که تحت ریاست مصباح یزدی قراردارد.
سال گذشته هجده نهاد حوزوی بودجه ای معادل هزاروسیصد میلیارد تومان دریافت کردند. نهادهایی همچون دانشگاه علوم و معارف قرآنی، نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه ها (برای کمک به حج دانشجویی)، دانشگاه معارف اسلامی، دفتر تبلیغات اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، موسسه آموزشی- پژوهشی امام خمینی، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، شورای برنامه‌ریزی مدیریت حوزه‌های علمیه خراسان، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، مجمع جهانی اهل بیت، دانشگاه مذاهب اسلامی.
پنج نهاد حوزوی شورای عالی حوزه‌های علمیه بودجه ٢٧٠ میلیارد تومانی، شورای سیاست‌گذاری حوزه‌های علمیه خواهران ١٣٥ میلیارد تومان بودجه، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی ١١١ میلیارد تومان بودجه، جامعه المصطفی العالمیه ١٧٤ میلیارد تومان بودجه دارند و مرکز خدمات حوزه علمیه قم با ٤١٠ میلیارد تومان بیشترین سهم از بودجه در میان هجده نهاد حوزوی را دارد.
دانشگاه پیام نور با حمایت‌های دولتی برای کاهش میزان قدرت و نفوذ دانشگاه آزاد و سایر موسسات آموزشی وارد فعالیت شد. دانشگاهی که کیفیت و اعتبار دانشگاه‌های دولتی را ندارد اما بودجه‌اش دو برابردانشگاه تهران و چهار برابر دانشگاه‌های شریف، امیرکبیر و شهید بهشتی است. اینجا هم مسئله سودآوری و رقابت حرف اول را می‌زند.
سوال این است که با این همه نهادهای فرهنگی اسلامی چه جای چنگ انداختن به رشته علوم انسانی است؟ این همه بودجه‌های سرسام‌آور که منابع ملی ما هستندکافی نیست؟
ثروت حاصله از مافیای آستان قدس رضوی، بنیادهای مستضعفین و بنیاد شهید، حرم خمینی و صدها امامزاده و... هیچگاه رصد نمی‌شوند و از مالیات معاف هستند. همه اینها جز از طریق حفظ مذهب و حذف اندیشه‌های مترقی یا چالش‌برانگیز ممکن نبوده و نیست و جمهوری اسلامی با حکومت دینی، بسیاری از اهداف اقتصادی و ایدئولوژیک خود را تا کنون پیش برده است. امروز هم عملیات تروریستی در سوریه و لبنان و عراق که پوشش شیعه گری دارد، که همگی این اقدامات در نهایت با منافع اقتصادی‌شان نیز پیوند عمیقی دارد.
خامنه‌ای نگران است و می‌پرسد:« ما در زمینه علوم انسانی کار بومی و تحقیقات اسلامی چقدر داریم؟ استاد مبرزی که معتقد به جهان‌بینی اسلامی باشد و بخواهد جامعه‌شناسی و روانشناسی و مدیریت درس بدهد مگر چقدر داریم که این همه دانشجو برای این رشته ها می گیریم؟ این نگران کننده است، استادان این دروس ضعیف النفس هستند...».
در نهایت با حذف علوم انسانی، تألیف کتب انسان شناسی اسلامی بودجه‌های هنگفت می‌طلبد و اساتید ماهری که جهان‌بینی اسلامی- آن هم از نوع شیعی- دارند و از دانشگاه‌های حکومتی همچون دانشگاه امام صادق و... فارغ التحصیل شده‌اند عهده‌دار تدریس این رشته بی‌محتوا خواهند شد. اینهادیگر ضعیف‌النفس نیستند و دنیای علوم انسانی به کام آقایان می‌گردد. طبعاً پیروان مذاهب دیگر و دگراندیشان هم صلاحیت تدریس ندارند و باید از صحنه دانشگاه‌ها کنار گذاشته شوند چون جهان‌بینی اسلامی ندارند؛ چنان که تا کنون بسیاری از استادان کنار گذاشته شده‌اند و پول و کار در بین خودی‌ها در گردش است.
با شروع دور جدید هجمه به این رشته، هفته گذشته «چهاربند» مدیر کل آموزش و پرورش تهران اعلام کرد:« از سال آینده هدایت تحصیلی در پایان دوره اول متوسطه انجام خواهد شد و ثبت نام در رشته ادبیات و علوم انسانی در مدارس دولتی عادی نخواهیم داشت و دانش آموزانی که دارای شرایط خاصی هستند حتماً باید در مدارس فرهنگ ثبت نام کنند.»
اکنون در تهران دوازده دبیرستان فرهنگ دایر است که دو تا از آنها غیرانتفاعی بوده و به حدادعادل و همسرش تعلق دارند. در سال آینده کل دانش‌آموزان این رشته در سطح مثلاً تهران کجا باید بروند؟ اگر هم برخی ادعا کرده‌اند که هدف، سوق دادن این دانش‌آموزان به سوی فنی و حرفه ای و کاردانش بوده، چنین چیزی صحت ندارد زیرا ظرفیت این دبیرستان‌ها تکمیل است، به ویژه که بازار کار هم برای فنی‌ها وجود ندارد.
و نکته قابل تعمق اینجاست که در صورت حذف این رشته، بسیاری از دانش‌آموزان مجبور به ترک تحصیل می‌شوند و به خیل بیکاران و معتادان می‌پیوندند.
اما در پایان هفته مجدداً از سوی وزارتخانه اعلام کردند که «منظور محدود کردن علوم انسانی نبوده است بلکه هدف گسترش مدارس فرهنگ می باشد.» این گسترش با مشارکت اولیا است و در واقع شهریه دارد. فعلاً روشن نیست که عقب‌نشینی کرده‌اند و عواقب تصمیم را سنجیده‌اند یا خیال دیگری را در سر می‌پرورانند. چنانچه در این تصمیم متحجرانه بازنگری نشود، این رشته به طورعام تعطیل شده و فقط افراد خاصی حق ورود دارند؛ کسانی که ظرفیت پذیرش اندیشه و فرهنگی همسو با منافع جمهوری اسلامی را داشته باشند. همان‌طور که دیدیم این مدارس و دانشگاه‌ها و حوزه‌های خاص کم نبودند اما رژیم تیشه برداشته تا ریشه علوم انسانی را قطع کند و سد عظیمی در برابر رشد فکری و رنگارنگی اندیشه‌ها ایجاد کند.
سلطه بر فرهنگ و پیشبرد ایدئولوژی اسلامی همگام با سلطه بر ثروت‌های کشور، استراتژی دیرینه جمهوری اسلامی بوده است که هر از گاهی تاکتیک‌های خود رابه موازات آن بازسازی و موجه می کند.
تریبونی برای زنان چپ

نئولیبرالیسم چکش و سندان له سازی نظام آموزش


اردشیر زارعی قنواتی
چهارشنبه ۲۰ آذر ۱٣۹۲
۱۱ دسامبر ۲۰۱٣

جهان سرمایه داری با تمام توانمندی کنونی خود به واسطه بحرانهای ذاتی خویش که در طی سالهای اخیر دیگر نهادینه شده و خروج از آن چندان ممکن نیست، در بخش آموزش باید با حریف جوانی مبارزه کند که چندان به توصیه های احزاب سنتی لیبرال و سوسیال دمکرات وقعی ننهاده و بیش از پیش به چپ رادیکال نزدیک می شوند .

بررسی نظام آموزشی و پیوند آن با سیستم سرمایه داری یک موضوع چندوجهی است که بدون در نظر گرفتن دوره های تاریخی و ذات تاثیر "سودمندگرایی" در بطن این سیستم به درستی امکان پذیر نمی باشد. نظامی که ستونهای آن بر مبنای منفعت فردی و کارکرد بازار بر اساس کسب منافع در چارچوب "ارزش افزوده" بنا شده است در ماهیت وجودی خود و شرایط عینی، مطلقا بر این موجودیت عام تظاهر بیرونی می یابد. به همین دلیل برخورد سیستم سرمایه داری با نظام آموزشی که یکی از مولفه های دمکراسی محسوب می شود در دوره انتقالی حذف "فئودالیته" و ورود به نظم سرمایه داری به همان اندازه که مترقی و تا حدودی انقلابی جلوه می کند، در شرایط کنونی که نئولیبرالیسم اقتصادی ذات و ماهیت افسارگسیخته خود را در چارچوب برنامه های "ریاضت اقتصادی" به بهای خانه خرابی توده های کارگری و حتی اقشار متوسط جامعه دنبال میکند، به درستی میتواند در قالب معکوس و ضدیت با آموزش همگانی قابل تعریف باشد.

از طرف دیگر تاثیر تعیین کننده موجودیت بلوک سوسیالیستی بعد از انقلاب ۱۹۱۷ شوروی را در امتیازدهی سیستم سرمایه داری در قالب دولت "رفاه کینزی" به شهروندان جوامع به اصطلاح آزاد نباید در این خصوص نادیده گرفت. در شرایطی که جوامع سوسیالیستی بسیاری از حقوق بنیادین توده ها را به عنوان ارکان نظام جدید به رسمیت شناخته و به صورت عینی آن را تحقق بخشیدند، جهان سرمایه داری نیز ناگزیر به حداقل هایی از این حقوق بنیادین از جمله حق آموزش همگانی گردن نهاد.

چنانچه بعد از فروپاشی بلوک سوسیالیستی به صورت گام به گام و در سیر تکوینی سیستم سرمایه داری کلاسیک به نئولیبرالیسم در طی دهه های اخیر هم اکنون جهان شاهد بازپسگیری این حقوق اساسی از جامعه شهروندی و به خصوص طبقات زیرین اجتماعی بوده است که آموزش همگانی رایگان یا حتی کم هزینه یکی از قربانیان اصلی این روند واپسگرایانه می باشد.

با توجه به این شرایط در طول چند قرن حیات سیستم سرمایه داری رابطه بین این سیستم و نظام آموزشی از یک الگوی چندوجهی پیروی کرده است (نیاز دوران گذار به آموزش همگانی برای عبور از مرحله فئودالیته به سرمایه داری، سودمندگرایی نظام آموزشی با کسب سود مستقیم و کسب تکنولوژی های جدید در روند بازار، حرکت از ضرورت آموزش همگانی به سمت آموزش نخبه گرایی برای تربیت مدیران سیستم و دستیابی به تکنولوژی تولید – تجارت، برخورداری از توان رقابت با نظام بدیل سوسیالیستی و در نهایت در مرحله کنونی عقبگرد برای جبران هزینه های دولتی و انباشت سرمایه در موسسات آموزش خصوصی) که زیگزاکهای سیستم سرمایه داری در قبال نظام آموزشی را باید در تمام مراحل و رابطه دیالکتیکی آن در نظر گرفت. به همین دلیل می توان نظام آموزش در سیستم سرمایه داری را در مرحله اول مترقی و حتی انقلابی تلقی کرد، در مرحله دوم حیات و بقای آموزش رایگان و حداقل قابل دسترس برای همگان را تا دهه هشتاد قرن بیستم میلادی حاصل ضرورت رقابت بین دو بلوک بدیل جستجو کرد و در مرحله فعلی با سلطه کامل نئولیبرالیسم و تحمیل کامل سودمندگرایی سرمایه بر نظام آموزشی می توان این مرحله را به نوعی تضاد اجتناب ناپذیر سرمایه داری با آموزش همگانی رایگان یا حداقل ارزان مورد قضاوت قرار داد.

نئولیبرالیسم هم اینک چنان افسارگسیخته به میراث بشری در خصوص آموزش، بهداشت، اشتغال، بیمه های تامین اجتماعی، قوانین مترقی کار،سندیکاها و به طورکلی امتیازهای کسب شده توسط توده های زیرین اجتماعی در طول مبارزات طبقاتی خود یورش می برد که تعبیر "فاشیسم اقتصادی" برای این مرحله از تکامل سیستم سرمایه داری چندان دور از واقعیت نخواهد بود. به همین دلیل نظام آموزش همگانی و قابل دسترس برای طبقات زیرین هم اکنون به یکی از عرصه های اصلی مبارزه ی طبقاتی تبدیل شده است. از لندن تا شیلی، از آتن تا واشینگتن و از آنکارا تا پاریس جنبشهای خیابانی و مدنی صف آرایی خود را در مقابل سیاستهای ضدآموزشی دولتها که به بهانه سیاست "ریاضت اقتصادی" دنبال میشود، انجام داده و در استمرار یک مبارزه بی امان طبقاتی مرزهای مرسوم و انتزاعی حقوق شهروندی و جامعه دمکراتیک را دستخوش تغییر و دگرگونی قرار داده اند.

در طی یک توهم پراکنی لیبرالیستی ذات دمکراسی تنها معطوف به آزادی بیان و انتخابات آزاد محدود می شود در صورتی که دمکراسی به عنوان یک مولفه و پروسه فراگیر ابعاد متفاوت تری چون توان دستیابی به آموزش، بهداشت، اشتغال، بیمه های تامین اجتماعی، حفظ محیط زیست، ریشه کنی فقر، امکان دسترسی به مسکن مناسب و به طورکلی تامین حداقلهای عدالت اجتماعی را شامل می شود. با این تعریف از دمکراسی و جامعه دمکراتیک است که حقوق شهروندی سطوح گسترده تری از زیست بشری را در حوزه وظایف و مسئولیت های خود تعریف می کند. در این تعریف مفهومی هرگونه نقض حق انسانی توسط دولت های حاکم برای کسب آموزش به عنوان یکی از ابتدایی ترین عرصه های دمکراسی می تواند مترادف با نقض حقوق دمکراتیک به معنی عام تلقی شده و سیاستهای ضدآموزشی کنونی با رویکرد نئولیبرالیستی را مترادف یک سرکوب ضددمکراتیک به حساب آورد.

اینکه در طول سالهای اخیر حجم عظیمی از جنبشها و اعتراضات خیابانی توده های محروم اجتماعی مربوط به اعتراضات دانش آموزان و دانشجویان علیه سیاستهای ریاضتی بوده است دقیقا در چارچوب همین تضاد سیستم نئولیبرالیستی با حق آموزش خواهد بود. آمدن نوجوانان و جوانان به صفوف اول اعتراضات خیابانی در جنبشهای مدنی و معترض به همان نسبت که این عدم تجانس را نشان می دهد از طرف دیگر موجب شادابی و بالندگی بیشتر جنبشهای اعتراضی در سالهای آینده خواهد شد.

از آنجا که سوسیال دمکراسی اروپایی دهه ها می باشد که اصلی ترین شعارهای خود را در پای نئولیبرالیسم قربانی کرده است، الزام یک نوع رادیکالیسم توده یی بیش از پیش ضرورت وجودی خود را نشان می دهد و سطوح گسترده آموزش در راس این جنبش ها در کنار چپ رادیکال توان مضاعفی را برای مبارزه واقعی علیه نئولبیرالیسم به میدان خواهد آورد. این دقیقا به نوعی تکرار تجربه جنبش دانشجویی فرانسه در دهه ۶۰ میلادی را می تواند بازآفرینی کند که تا به امروز یکی از تاثیرگذارترین جنبشهای اعتراضی معاصر در جوامع غربی بوده است.

جهان سرمایه داری با تمام توانمندی کنونی خود به واسطه بحرانهای ذاتی خویش که در طی سالهای اخیر دیگر نهادینه شده و خروج از آن چندان ممکن نیست، در بخش آموزش باید با حریف جوانی مبارزه کند که چندان به توصیه های احزاب سنتی لیبرال و سوسیال دمکرات وقعی ننهاده و بیش از پیش به چپ رادیکال نزدیک می شود. این پروسه عینی بهترین فرصت را در اختیار جنبش چپ قرار میدهد تا با یارگیری و اتحاد با جنبشهای دانشجویی و دانش آموزی بنیان خانواده سنتی را دستخوش یک دگرگونی اساسی کرده و مبارزات طبقاتی را به درون خانواده های غیرکارگری نیز گسترش دهند.

در این مبارزه بدون شک اقشار متوسط و میانی جامعه به ضرورت و تحمیل شرایط با جنبشهای چپ واقعی در یک انطباق منافع قرار گرفته و به تبع در طی مبارزه، این دو نیرو در کنار هم از پتانسیل و توان مانور بسیار بالایی برخوردار خواهند شد. تنها خطری که هم اکنون این نرم مبارزاتی را تهدید میکند سرخوردگی خرده جنبشهای جوان و کم تجربه و فروافتادن آنان در دام راستگرایی افراطی و احزاب مهاجرستیز است که هوشیاری این جنبشهای موازی را جهت عدم انحراف از مسیر درست مبارزه طبقاتی طلب می کند.

منبع: مجله ی مهرگان


راه رهائی ایران لائیسیته است .رهائی از چنگال باندها جنایتکار اسلامی فقط با نهادینه کردن لائیسیته در بعد از براندازی رژیم یغماگران اسلامی محقق میگردد.


ادامه موج روستایی کردن دانشگاه های ایران اینبار با اظهارات جدید کامران دانشجو:
دانشگاه های ما استاد سکولار نمی خواهد ... دانشگاه‌های ما ٩٠ سال است به گونه‌ای اداره می‌شود و ما برای تغییر این گونه اداره باید صبر و حوصله و تدبیر داشته باشیم."... برای پاکسازی دانشگاه ها "١٢ هزار هیات علمی جدید به دانشگاه‌ها آورده‌ایم،... نه این‌كه وقتی می‌خواهیم در سالن‌غذاخوری دانشگاه تفكیك جنیستی اعمال كنیم قال وقیل راه بیاندازد".

بیشتر بخوانید

معاون سواد آموزی وزیر آموزش و پرورش رژیم : نه میلیون ایرانی سواد خواندن و نوشتن ندارند

معاون سواد آموزی وزیر آموزش و پرورش رژیم اسلامی گفت : بر اساس آمار در همه گروه‌های سنی ۹ میلیون بی سواد در کشور وجود دارد.
علی باقرزاده در نشست شورای معاونان آموزش و پرورش استان کهگیلویه و بویراحمد و رؤسای شهرستان‌ها و مناطق و شورای سوادآموزی این استان اظهار کرد: دوره ابتدایی زیربنای دوره آموزشی است و با اضافه شدن پایه ششم ابتدایی این دوره تقویت و به آن توجه ویژه می‌شود.

بیشتر بخوانید

وزارت آمورش و پرورش رژیم : زنگ نماز در همه مدارس راهنمایی و متوسطه اجباری شد


مهر : مدیرکل آموزش راهنمایی وزارت آموزش و پرورش گفت: برگزاری زنگ نماز در همه مدارس راهنمایی و متوسطه در سال تحصیلی جدید اجباری شد.
منوچهر فضلی خانی افزود: در برنامه هفتگی دانش‌آموزان دوره راهنمایی و متوسطه زنگی به نماز اختصاص یافته است که از سال تحصیلی جدید اجرا می‌شود.

بیشتر بخوانید

از:اثر غلامحسین ساعدی

ریشه در خون زبان در فرهنگ


... تنها در فاصله ی سال های بیست و چهار و پنج بود که کودکان دبستانی آذربایجان دریافتند که مدرسه چندان جای وحشتناکی هم نیست و می شود از درس و مشق، نه تنها عذاب نکشید و نترسید که بسیار هم لذت بُرد، چرا که به یک باره هیولای زبان خارجی از توی کلاس ها بیرون رانده شد و همه به زبانی می خواندند و می نوشتند که حرف هم می زدند.
پیش از آن هر روزه به مدرسه عذاب وحشتناکی بود، انگار بچه را هر روز تحویل جزیره ای می دادند که ساکنین آن مجبور بودند با زبان یاجوج و ماجوج حرف بزنند و نفهمیدن این کلمات غریبه علاوه بر عقوبت، خفت و خواری فراوانی هم همراه داشت و حرف زدن، زبان خودی همراه بود با نوازش کف دست ها با ترکه های خیس خورده بید. و اگر بچه های فارسی زبان از چنین سختی هائی در امان بودند مطلقاً از روزهای جمعه و تعطیلی هم کم تر لذت می بردند.

weiterlesen... ادامه

تارنمای فرهنگی


تأثیر فرهنگ زردشتی -ایرانی بر فرهنگ جهانیان .


برای ورود به این تارنما بر روی لینک کلیک کنید .

http://www.kavehfarrokh.com/news/zarathustra-and-iranian-culture-revised/

بدترین کتاب‌های درسی»؛ از ایران تا چین

حذف پادشاهان ار کتب درسی

بدترین کتاب‌های درسی»؛ از ایران تا چین


۱۳۸۹/۰۶/۲۲
مجله «فارین پالیسی» به مناسبت فرارسیدن آغاز سال تحصیلی در یک مطلب مفصل نگاهی دارد به متون کتاب های آموزشی در برخی از کشورهای جهان که به اعتقاد نویسنده این مطلب نه تنها به دانش آموزان حقیقت را نمی آموزند بلکه در برخی موارد به آنها آموزش های خطرناکی می دهند. در این مطلب برخی از کتاب های درسی در سیستم آموزشی ایران، چین، آمریکا، عربستان سعودی و روسیه بررسی شده اند.

weiterlesen...

گورستان استعدادها


مجله هفتگی نیوزویک که مقالاتش در مورد مسائل و مشکلات سیاسی مردم ایران بیشتر اوقات منعکس‌کنندۀ نظرات اصلاح‌طلبان و دیگر گروههای متمایل به حکومت است، اخیراً در مورد استعداد علمی جوانان ایرانی مقالۀ بسیار جالبی به‌چاپ رسانده است. با آنکه محتوای مقاله بیشتر به تحسین از توانایی علمی و پژوهشی کادر دانشگاه شریف (آریامهر سابق) و فارغ‌التحصیلان آن دانشگاه مربوط می‌شود اما توجه هر خواننده‌ای را به کمبودها و محدودیت‌های پیش راه جوانان ایرانی جلب می‌کند.

weiterlesen...ادامه

آخرین رتبه بندی دانشگاه ها: کمبریج اول، ایران بدون نماینده


آخرین رتبه بندی دانشگاه ها: کمبریج اول، ایران بدون نماینده
پنج‌شنبه ۱٨ شهريور ۱٣٨۹ - ۹ سپتامبر ۲۰۱۰
دانشگاههای جهان بار دیگر از دید پایگاه رتبه بندی جهانی QS مورد سنجش قرار گرفتند و اسامی برترینهای دانشگاههای جهان در سال ۲۰۱۰ توسط این پایگاه اعلام شد که بر اساس آن هیچ یک از دانشگاههای ایران در میان ۲۰۰ دانشگاه برتر دنیا جایگاهی ندارند.
به گزارش خبرگزاری مهر، این پایگاه که از سال ۲۰۰۴ رتبه بندی دانشگاههای جهان را آغاز کرده رتبه بندی جهانی خود را بر اساس شاخص هایی شامل گنجایش دانشگاهها، شاخص اعتبار آکادمیک، شاخص اعتبار اعضای دانشگاهها، شاخصهای اطلاعاتی، استانداردسازی، طبقه بندی QS و شاخص اطمینان QS ارائه کرده و این بار بر خلاف سالهای گذشته رتبه اول به یک دانشگاه انگلیسی اختصاص یافته است.
weiterlesen... ادامه
http://www.webometrics.info/rank_by_country.asp?country=ir رتبه بندی دانشگاه ها ایران
http://www.webometrics.info/index.html رتبه بندی دانشگاه ها جهان

نامهاي تازي ميان ايرانيان


گردآورنده؛ آریا ایرانی
ماری که اخیرا در ایران منتشر شده است نشان می دهد کتابهای تاریخی که در ایران چاپ و پخش میشود حدود 40 درصد از بازار کتاب را به خود اختصاص داده است. weiterlesen...

سهم اسلام و یهود و مسیحیت از دانش


اسلامیزه کردن محیط آموزشی دبستان ،دبیرستان تا دانشگاه ایران را به بدترین نقطه تنزل علم ،دانش و پژوهش خواهد کشید.رژیم اسلامی که ابزاری برای تحمیل خواسته های قدرت های استعماری بر کشور ما به قدرت رسید ،با سیاست فرهنگی و اسلامیزه کردن محیط های آموزشی و علمی میکوشد کشور را در خدمت منافع استعمار کشانده و جامعه را از هر نوع تحول علمی و پیشرفت مانع شود.weiterlesen... ادامه

فریبا مرزبان

تهاجم فرهنگی تحت عنوان انقلاب فرهنگی 1359


در سی و یک سال پیش دانشگاهیان روزهای پر تلاطمی را سپری می کردند؛ روزهای اضطراب و ناامنی در جامعه بود، روزهای نبرد میان جامعه روشنفکری و حزب الهد بود که در ارتجاع و عقب ماندگی رودست نداشت. در چنین روزهایی بود که با سر دستگی دانشجویان " پیرو خط امام" به دانشگاه ها هجوم آورده شد.
پس از فاجعه روی کار آمدن حکومت اسلامی دومین فاجعه در حال وقوع بود. خمینی از ریاست جمهوری خواست تمام مراکز عالی را پاک سازی کند و روشنفکران را از دور خارج نماید. فرمان های او حکایت از درگیری و رویارویی خونین میان دانشگاهیان و حوزه های علمیه و جامعه روحانیت می کرد. در حقیقت ناتوانی حکومت و مسئولان اسلامی در مقابله با جامعه روشنفکری منجر به خونریزی گریز ناپذیری شده بود.

بیشتر بخوانید

رژیم اسلامی از جان علوم انسانی چه می خواهد؟


تینا. ف- چهارشنبه ۲۵ آذر ۱٣۹۴ - ۱۶ دسامبر ۲۰۱۵

چرا رشته علوم انسانی از دبیرستان ها حذف می شود و به جای آن انسان شناسی اسلامی‌ به کل جامعه تحمیل می‌گردد؟
این تصمیم یکی از فجایع حکومت٣٧ ساله جمهوری اسلامی است که تبعات تأسف‌انگیزی درپی دارد و بر فرهنگ این سرزمین تأثیرات ویرانگری خواهد گذاشت. سیستم آموزشی حاکم، تاریخ را تغییر داده، کتب درسی مملو از تبعیضات جنسیتی است و... اکنون نیز کمر به تغییر این رشته بسته تامجدداً آن را به شکل دلخواه درآورد.
آنچه که خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی و در مجموع کل نظام را به وحشت انداخته، سیر تحولی بینش جوانان است زیرا مبانی تفکر، فلسفه و منطق، شناخت جامعه و روان انسانی و... در علوم انسانی، از دوران دبیرستان پی‌ریزی شده است. سپس در مقطع دانشگاه هر یک در شاخه‌ای جداگانه گسترش می‌یابند و جوانان دست به انتخاب می‌زنند. آنان دین و تفکرات ناشی از آن را که از طریق خانواده و حکومت نهادینه شده، از طریق آشنایی با اندیشه‌های دیگر مورد پژوهش و بازبینی قرار می‌دهند.
سند تحول بنیادین (حذف علوم انسانی) در دوره احمدی‌نژاد کلید خورد و دولت روحانی اعلام کرده نقشه تأسیس مدارس «خاص» علوم انسانی را تعیین می‌کنیم. به گفته مسئولان، آنها دانش‌آموزی را می‌خواهند که تاریخ و ایدئولوژی اسلامی را بشناسد؛ در حقیقت بحث پرورشی است نه آموزشی. اکنون اصلاح محتوای متون درسی باید براساس علوم دینی و به دست حوزه علمیه قم انجام گیرد. همچنین رژیم می‌خواهد با آزمون ورودی نخبگان را گزینش و هدایت کند، پرورش‌شان دهد تا وفادار به نظام ارزشی حکومت باشند.
نگاهی به دغدغه‌های خامنه ای مسائل را روشن‌تر می‌کند. وی در سال ٨٤ می‌گوید: «من درباره علوم انسانی از مجموعه‌های دانشگاهی گلایه‌ای کردم، علوم انسانی ما متعارض با قرآن و مبانی اسلام است و این نگاه غلطی است.» وی به شورای انقلاب فرهنگ تذکر می‌دهد: «با این همه تأکیدی که بر علوم انسانی شده، تقریباً علوم انسانی هم به همان شکل علوم پایه اداره می‌شود و بازهمچنان همان اشکال به قوت خود باقی است. طبق گزارش‌ها از حدود سه میلیون و نیم دانشجو در دانشگاه‌های کشور، حدود دو میلیون اینها دانشجویان علوم انسانی‌اند(!) این به یک صورت انسان را نگران می‌کند...».
او از وضعیت ناگوار این علوم در ایران می گوید:«علوم انسانی از طریق ترجمه متون غربی وارد کشور می‌شود و چون واردکنندگان از اندیشه‌های اسلامی بی بهره یا کم بهره هستند، متون غربی را کاملاً پذیرفته‌اند و به اشکال مختلف وارد کشور کرده‌اند. نتیجه این علوم بی‌اعتقادی یا سستی در باورهای دینی است چون اساساً بر مبنای مادی‌گرایی و تجربه‌گرایی است.»
وی به جد معتقد است که چیزی جز اندیشه‌های اسلامی نباید ترجمه و وارد کشور شود زیرا باعث روشن شدن اذهان جوانان می‌گردد. او در هراس است که این اندیشه‌ها ریشه هر نوع تفکر مذهبی و از همه مهمتر اسلام را بخشکاند. او نمی‌خواهد انسان‌ها بخوانند و بدانند، مبادا اعتقادات و باورهای دینی‌شان سست شود. او نمی‌خواهد اجازه دهد که جوانان با پژوهش دست به گزینش بزنند، بلکه کورکورانه و با تقلید، همان قالب‌های گذشته را بپذیرند. او نمی‌خواهد تفکر جزمی و غیرقابل نفوذ اسلامی از سوی مادی‌گری آسیب ببیند و جوانان نباید با این دروس دچار تردید و بی‌اعتقادی شوند.
اما همان طور که ذکر شد این مسئله‌ی پراهمیت دغدغه کل نظام است زیرا نهادهای بسیاری همچون حوزه علمیه قم و انواع بنیادهای دینی از حذف این علوم و انواع مکاتب فلسفی و ادبی و... بهره مند می‌شوند. نهادهای رنگارنگ اسلامی با دستاویز قراردادن دین بساط گسترده‌ای را برای خود مهیا کرده‌اند، آنان علاوه بر حضور در همه ارکان‌های آموزشی و غیرآموزشی، هجوم به این علم را نیز در دستور کار خود قرار داده‌اند.
علاوه براین سالیان درازی است که دولت به هر یک از نهادهای فرهنگی( بخوان دینی) بودجه‌های سنگینی را اختصاص داده که ثروت ملی مارا چپاول می‌کنند. اشاره‌ای کوتاه به بودجه‌های هنگفتی که در این راستا هزینه می‌شود خالی از فایده نخواهد بود:
درسال ٩٤ بودجه‌ای ٥٢ میلیارد تومانی برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام در نظر گرفته شد که تحت ریاست مصباح یزدی قراردارد.
سال گذشته هجده نهاد حوزوی بودجه ای معادل هزاروسیصد میلیارد تومان دریافت کردند. نهادهایی همچون دانشگاه علوم و معارف قرآنی، نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه ها (برای کمک به حج دانشجویی)، دانشگاه معارف اسلامی، دفتر تبلیغات اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی، شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، موسسه آموزشی- پژوهشی امام خمینی، مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، شورای برنامه‌ریزی مدیریت حوزه‌های علمیه خراسان، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، مجمع جهانی اهل بیت، دانشگاه مذاهب اسلامی.
پنج نهاد حوزوی شورای عالی حوزه‌های علمیه بودجه ٢٧٠ میلیارد تومانی، شورای سیاست‌گذاری حوزه‌های علمیه خواهران ١٣٥ میلیارد تومان بودجه، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی ١١١ میلیارد تومان بودجه، جامعه المصطفی العالمیه ١٧٤ میلیارد تومان بودجه دارند و مرکز خدمات حوزه علمیه قم با ٤١٠ میلیارد تومان بیشترین سهم از بودجه در میان هجده نهاد حوزوی را دارد.
دانشگاه پیام نور با حمایت‌های دولتی برای کاهش میزان قدرت و نفوذ دانشگاه آزاد و سایر موسسات آموزشی وارد فعالیت شد. دانشگاهی که کیفیت و اعتبار دانشگاه‌های دولتی را ندارد اما بودجه‌اش دو برابردانشگاه تهران و چهار برابر دانشگاه‌های شریف، امیرکبیر و شهید بهشتی است. اینجا هم مسئله سودآوری و رقابت حرف اول را می‌زند.
سوال این است که با این همه نهادهای فرهنگی اسلامی چه جای چنگ انداختن به رشته علوم انسانی است؟ این همه بودجه‌های سرسام‌آور که منابع ملی ما هستندکافی نیست؟
ثروت حاصله از مافیای آستان قدس رضوی، بنیادهای مستضعفین و بنیاد شهید، حرم خمینی و صدها امامزاده و... هیچگاه رصد نمی‌شوند و از مالیات معاف هستند. همه اینها جز از طریق حفظ مذهب و حذف اندیشه‌های مترقی یا چالش‌برانگیز ممکن نبوده و نیست و جمهوری اسلامی با حکومت دینی، بسیاری از اهداف اقتصادی و ایدئولوژیک خود را تا کنون پیش برده است. امروز هم عملیات تروریستی در سوریه و لبنان و عراق که پوشش شیعه گری دارد، که همگی این اقدامات در نهایت با منافع اقتصادی‌شان نیز پیوند عمیقی دارد.
خامنه‌ای نگران است و می‌پرسد:« ما در زمینه علوم انسانی کار بومی و تحقیقات اسلامی چقدر داریم؟ استاد مبرزی که معتقد به جهان‌بینی اسلامی باشد و بخواهد جامعه‌شناسی و روانشناسی و مدیریت درس بدهد مگر چقدر داریم که این همه دانشجو برای این رشته ها می گیریم؟ این نگران کننده است، استادان این دروس ضعیف النفس هستند...».
در نهایت با حذف علوم انسانی، تألیف کتب انسان شناسی اسلامی بودجه‌های هنگفت می‌طلبد و اساتید ماهری که جهان‌بینی اسلامی- آن هم از نوع شیعی- دارند و از دانشگاه‌های حکومتی همچون دانشگاه امام صادق و... فارغ التحصیل شده‌اند عهده‌دار تدریس این رشته بی‌محتوا خواهند شد. اینهادیگر ضعیف‌النفس نیستند و دنیای علوم انسانی به کام آقایان می‌گردد. طبعاً پیروان مذاهب دیگر و دگراندیشان هم صلاحیت تدریس ندارند و باید از صحنه دانشگاه‌ها کنار گذاشته شوند چون جهان‌بینی اسلامی ندارند؛ چنان که تا کنون بسیاری از استادان کنار گذاشته شده‌اند و پول و کار در بین خودی‌ها در گردش است.
با شروع دور جدید هجمه به این رشته، هفته گذشته «چهاربند» مدیر کل آموزش و پرورش تهران اعلام کرد:« از سال آینده هدایت تحصیلی در پایان دوره اول متوسطه انجام خواهد شد و ثبت نام در رشته ادبیات و علوم انسانی در مدارس دولتی عادی نخواهیم داشت و دانش آموزانی که دارای شرایط خاصی هستند حتماً باید در مدارس فرهنگ ثبت نام کنند.»
اکنون در تهران دوازده دبیرستان فرهنگ دایر است که دو تا از آنها غیرانتفاعی بوده و به حدادعادل و همسرش تعلق دارند. در سال آینده کل دانش‌آموزان این رشته در سطح مثلاً تهران کجا باید بروند؟ اگر هم برخی ادعا کرده‌اند که هدف، سوق دادن این دانش‌آموزان به سوی فنی و حرفه ای و کاردانش بوده، چنین چیزی صحت ندارد زیرا ظرفیت این دبیرستان‌ها تکمیل است، به ویژه که بازار کار هم برای فنی‌ها وجود ندارد.
و نکته قابل تعمق اینجاست که در صورت حذف این رشته، بسیاری از دانش‌آموزان مجبور به ترک تحصیل می‌شوند و به خیل بیکاران و معتادان می‌پیوندند.
اما در پایان هفته مجدداً از سوی وزارتخانه اعلام کردند که «منظور محدود کردن علوم انسانی نبوده است بلکه هدف گسترش مدارس فرهنگ می باشد.» این گسترش با مشارکت اولیا است و در واقع شهریه دارد. فعلاً روشن نیست که عقب‌نشینی کرده‌اند و عواقب تصمیم را سنجیده‌اند یا خیال دیگری را در سر می‌پرورانند. چنانچه در این تصمیم متحجرانه بازنگری نشود، این رشته به طورعام تعطیل شده و فقط افراد خاصی حق ورود دارند؛ کسانی که ظرفیت پذیرش اندیشه و فرهنگی همسو با منافع جمهوری اسلامی را داشته باشند. همان‌طور که دیدیم این مدارس و دانشگاه‌ها و حوزه‌های خاص کم نبودند اما رژیم تیشه برداشته تا ریشه علوم انسانی را قطع کند و سد عظیمی در برابر رشد فکری و رنگارنگی اندیشه‌ها ایجاد کند.
سلطه بر فرهنگ و پیشبرد ایدئولوژی اسلامی همگام با سلطه بر ثروت‌های کشور، استراتژی دیرینه جمهوری اسلامی بوده است که هر از گاهی تاکتیک‌های خود رابه موازات آن بازسازی و موجه می کند.


تریبونی برای زنان چپ

‎سره پیکار با نامهای تازی در ایران
نامهای دخت ایرانی که با حرف "" ه "" میباشد::


هاله : خرمن ماه
هدیه : پیشکشی
هلیله : نام درختی است
هما : مرغ خوش پرواز
هماچهر : از نام های برگزیده
همافر : از نام های برگزیده
همایون : فرخ، شادان
همدم : از نام های برگزیده
همراز : از نام های برگزیده
همساز : از نام های برگزیده
همگام : همراه، همسفر
هنگامه : وقت و زمان
هوآفرید : خوش ستوده، خوش آمرزیده
هوپاد : خوب نگهداری شده
هوداد : از نام های برگزیده
هور : خورشید
هورام : شاد، خنده رو
هوربانو : از نام های برگزیده
هورتن : از نام های برگزیده
هورچهر : از نام های برگزیده
هورداد : از نام های برگزیده
هوردخت : دختر خورشید
هورزاد : زاده خورشید
هورسان : مانند خورشید
هورشید : خورشید
هورفَر : از نام های برگزیده
هورمهر : از نام های برگزیده
هوروَش : از نام های برگزیده
هوزاد : خوب زاده، اصیل
هوزان : نرگس نوشکفته و نیک دان
هوشبام : سپیده دم
هوفر : نام خواهر یوئشتا
هوگون : خوب گون, خوش رنگ, ممتاز
هووَرشت : نیکوکار
هُووی : نام زن اشوزرتشت, دختر فرشوشتر

هورام: واژه ای پهلوی به معنی خوش رام - خنده رو

تهیه کننده
Kourosh Shahnazi


letzte Änderungen: 30.3.2017 11:55