Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   
In Search of Eden
چگونگی نهضت های روشنگراای در ادیان سامی

چگونگی نهضت های روشنگراای در ادیان سامی


(Enlightenment – siècle des lumières - Aufklärung )


مقدمه:
چگونه نهضت روشنگراای در ادیان سامی، ترساای و یهود، بار ور گردید ولی در اسلام به جاای نرسید. این موضوع بررسی بسیار کوتاه و فشرده مطالب در این مقاله میباشد که بشرح زیر مورد بررسی قرار میگیرند.

برای این کار ابتدا به شرح روشنگراای در هر سه دین میپردازیم و سپس از چگونگی آن ها به نتیجه خواهیم رسید.

بخش یکم: روشنگراای در دین ترساای ( مسیحی )
1 – گروه روحانیون
2 – گروه فرمانروایان
3 – گروه اندیشمندان
4 – گروه پژوهشگران

بخش دوم: روشنگراای در دین یهود
1 – نهضت گروه دانایان ( Haskala )، که همان روحانیون اندیشمند و برجسته اروپاای بودند،
این گروه روشنگرا از کمک بعضی از فرمانروایان اندیشمند اروپای مسیحی برخوردار گردیدند.


بخش سوم: روشنگراای در اسلام ( با توجه خاص به ایران شیعه مذهب )
1 – گروه اندیشمندان
2 – نهضت ها
3 – فرمانروایان

خلاصه و نتیجه گیری
---------------------


1
بخش نخست: روشنگراای در دین ترساای

1 – گروه روحانیون
--------------------
پدیده روشنگراای در ادیان سامی ( ادیان ابراهیم ) همواره از داخل این ادیان آغاز گردید.
در قرن پانزدهم ترساای اولین روشنگرای دین ترساای بوسیله یک روحانی بنام ( Dr. Martin Luther )، که استاد الهیات نیز بود، آغاز گردید. وی در سال 1517 ترساای با نصب اعلامیه ای با 95 بند بر در کلیسای خود در شهر ( Wittenberg ) و آغاز ترجمه انجیل از لاتین به زبان آلمانی در سال 1522 ترسا ای در قلعه ( Wartburg ) کار روشنگراای را به اوج رساند. او در سال 1534 ترساای اولین جلد ترجمه کامل انجیل به زبان آلمانی را انتشار داد.


     چگونگی نهضت های روشنگراای  در ادیان سامی      (Enlightenment – siècle des lumières - Aufklärung )

2
از فنلاند روحانی دیگری به نام ( Michael Agricola ) متولد سال ( 1509)، در شمال اروپا روشنگراای را با پشتکاری بسیار به پیش راند، وی در سال ( 1557 ) درگذشت. او از بزرگان روشنگراای بشمار میرود.

دیگر از روحانیون مسیحی (Philipp Melanchthon ) ( 1560- 1479 ترساای ) میباشد که نویسنده و شاعر نیز بود و در روشنگراای اروپا ی مسیحی سهمی بزرگ داشت. او مسائل سیاسی از جمله گفتگو با حکام بخش های مختلف آلمان و پیداکردن راه حل ها را به عهده داشت. او از سال ( 1560 ) به بعد راه مسالمت آمیز خود را ترک گفت و به جمله افراطیون در آمد و مقاومت در برابر امپراطور کاتولیک آلمان Karl V. 1556 – 1519) Kaiser ترساای) را پیش گرفت.
Der Spiegel, Geschichte 6-2015 Seite 106-107) )

دیگر روحانی سویسی بنام ( Huldrych Zwingli ) ( 1531 - 1484 ) نیز در پای گیری روشنگراای در مرکز اروپا به سختی دست اندر کار بود. او گرچه با لوتر اختلاف نظر داشت، که با میانجی گری ( Philip I.von Hessen ) در ماربورگ به توافق رسیدند. او در جنگ با کاتولیک ها به عنوان روحانی پروتستان ها شرکت داشت و کشته شد. کاتولیک ها جسد او را چهارقطعه کرده و سپس سوزاندند. ( Der Spiegel, Geschichte 6-2015 Seite 114 )

از فرانسه میتوان نام (Martin Bucer ) ( 1551- 1491)را یاد کرد. این روحانی روشنگراای را در بخش الزاس و لرن فرانسه توسعه داد و به دلیل کوشش های سیاسی ( Diplomatie ) که نزدیک شدن روش کلیسا های مختلف را در بر داشت، نامی و اثری بزرگ از خود بر جای گذارد.

همچنین در زیر با ذکر نام چند روحانی ترساای اروپا که در پیشبرد روشنگراای سهمی بزرگ داشتند به کوتاهی بسنده میکنم:
Johannes Bugenhagen ( 1558 - 1485 ) که در سال 1523)) به عنوان روحانی شهر (Wittenberg) به لوتر پیوست و روحانی ای بود بسی روشنفکر و دانا. او از سال 1504 ترساای ودر سن 19 سالگی به ریاست مدرسه شهر ( Pommern ) انتخاب گردید.
او درسال ( 1528 ) دستور العمل برای کلیسای شهر های مختلف شمال آلمان و دانمارک نوشت و انتشار داد .
انجمن شهر ( Hamburg ) به پاس قدرشناسی از او هدایاای برای او ارسال داشت که از جمله آن 150 لیتر شراب ناب، 200 لیتر آب جو و یک گاو پروار را میتوان نام برد.
Heinrich Bollinger (1575 - 1504 ) روحانی اهل سویس و از یاران بزرگ روشنگراای در شهر ( Zürich ) بود.
Thomas Müntzer روحانی و انقلابی دوره روشنگراای (1525- 1489 ) بود . او در خواست هایش انقلابی تر از لوتر بود به صورتی که حتی با لوتر گفت و گوی بسیار داشت. او را پس از شکست جنگهای دهقانی آلمانها دستگیر و به دار آویختند.
( Der Spiegel, Geschichte 6-2015 Seite 116 )

Dr. Andreas Bodenstein روحانی (1541- 1486) معروف به ( Karlstadt ) که استاد دانشگاه (Wittenberg ) نیز بوده از یاران لوتر بشمار میرود. این روشنگرای روحانی طرفدار
کلیسای بدون تزیین بود. او بعد ها با لوتر اختلاف پیدا کرد و به سویس نزد ( Zwingli ) رفت و به کمک او در دانشگاه شهر
( Basel ) تا پایان عمر به تدریس پرداخت.
( Der Spiegel, Geschichte 6-15 Seite 117 )

3
2 – گروه فرمانروایان
----------------------
اولین حامی ( Luther ) فرمانروای (Kurfürst von Sachsen ) به نام ( Friedrich III.) بود. او به جهت داناای که داشت به (Friedrich der Weise ) معروف بود.
این فرمانروای دانا برای حفظ جان لوتر او را در تاریخ ( 04.05.1521 ) در قلعه ( Wartburg ) شهر ( Eisenach ) پنهان کرد واو را از مرگ حتمی نجات داد.
در همان قلعه شهر بود که ( Luther ) ترجمه انجیل را آغاز و به پایان رساند.

دیگر از فرمانروایان معروف (Georg III. von Anhalt ) را، که از یاران لوتر و در رشته الهیات تحصیل کرده بود، باید نام برد. او در خاور آلمان روشنگراای را توسعه داد.

نمونه دیگر فرمانروای بخش Hessen (Landgraf Philipp I .von Hessen ) (1504 1567- ) را باید نام برد که با تمام نیرو از روشنگراای پشتیبانی و آنرا توسعه داد. او بود که احداث دانشگاه شهر ( Marburg ) را در سال ( 1527) به پایان رسانده و آن را افتتاح کرد.
در سال 1540 ترساای لوتر به عنوان رهبر پروتستان ها با ازدواج دوم فیلیپ یکم موافقت کرده بود،
گرچه ازدواج دوم برای پیروان مذهب کاتولیک تاکنون هم ممنوع است.
( Der Spiegel, Geschichte 6-2015 Seite 110 -111)
دیگر از فرمانروایانی که از پشتیبانان روشنگراای به حساب میآید، Jerome Bonapart پادشاه وستفال ( Königreich Westfalen ) میباشد. او به برابری ادیان در برابر قانون اعتقاد داشت. او در سال ( 1807 ) در یک سخنرانی اعلام نمود که یهودیان مانند دیگر همشهریان میتوانند مشاغل دولتی را عهده دار شوند. پشتیبانی از یهودیان اروپا ، گام مهمی در پیشبرد روشنگراای در اروپا بشمار میرود.

سیاستمدار و صدر اعظم پروس ( Preußen ) ( Karl August Freiherr von Hardenburg ) در بین سالهای (1822 - 1804 ) در برلین یکی از بزرگان روشنگراای در اروپا بود.
بوسیله او بود که با فرمان پادشاه پروس (III. Friedrich Wilhelm ) در سال ( 1812 ) برابری حقوق یهودیان به تصویب و به اجرا گذارده شد. از آن پس دین از حکومت جدا شد و یهودیان میتوانستند در شغل ها ای که تا کنون برای آنان ممنوع بود، مانند کشاورزی و صنعت کاری، مشغول بکار شوند.

در فرانسه روشنگراای از سال (1789 )، که فتح زندان باستیل در پاریس اتفاق افتاد، تا سال (1815) ، شکست (Waterloo) ، دوره ناپلئون بناپارت (Napoleon Bonaparte) نامیده میشود.
کارهای روشنگراای در این دوران بسیار و از جمله (Code civil des Français ) قانون مدنی فرانسه در سال (1804 ) را باید نام برد که هنوز هم در فرانسه قوانین مدنی بر آن استوار است.

آرمان آزادی، برابری و برادری ( Liberté, Égalité, Fraternité ) شعار ملی فرانسه گردید. در دوره ناپلئون، افکار انقلابی او در سراسر اروپا جای گیر شد. در سال (1791 ) مجلس ملی فرانسه برابری تمام فرانسویان را در برابر قانون تصویب کرد.
از آن پس فرانسویان یهودی مشکل مذهبی نداشتند.


4
3 – گروه اندیشمندان
----------------------
همزمان اندیشمندان اروپا نیز دست به دست هم داده روشنگراای را پیش بردند. در زیر به چند تن از آنان اشاره میکنم :
نویسنده و فیلسوف فرانسوی (Voltaire) (1773 - 1694) یکی از بزرگان اروپا میباشد. او در پیشبرد روشنگراای سهمی بزرگ داشته است. این شاعر و نویسنده و ادیب در گروه روشنفکران اروپا نفوذ بسیار داشت و توانست افکار پیشرو روشنگراای را در ذهن گروه های مختلف جایگزین کند. کتاب های او به زبان های اروپا ای ترجمه و انتشار می یافتند. خود ولتر به زبان های آلمانی، انگلیسی، ایتالیاای تسلط داشت و بعضی از آثار خود را به این زبان ها مینوشت.

فیلسوف، تاریخ دان و روشنگرای اسکاتلندی (David Hume) 1776 - 1711 )) در سال های (1748- 1749 ) در چندین کتاب گفت و گو را در مورد عقل انسانی و اخلاق مورد پژوهش قرار داده است.
مینویسد انسان بدون عقیده متولد میشود. آموزش او در اجتماعی که او زندگی میکند شکل میگیرد. در اینجاست که برای پیداکردن راه درست با ید از شعور خود استفاده کند.

او بزرگترین روشنگرای اسکاتلندی بشمار میرود.

فیلسوف آلمانی (Immanuel Kant) (1804 - 1724) در کتابهای خود مردم را بسوی عقل کشانده و آن را یگانه معیار سنجش میشمارد. همچنین در یکی از کتاب های خود به قوانین و حقوق در مذهب پرداخته است. امانوئل کانت در اروپا روشنگراای را در افکار عمومی گنجانید.

نام فیلسوف معروف آلمانی، (Friedrich Nietzsche) ( 1900 – 1844 ) نویسنده کتاب « چنین گفت زرتشت » که عنوان دوم آن ( کتابی است برای همه کس و هیچکس ) میباشد را ایرانیان شنیده اند. نیچه در نوشته های خود فلسفه افلاطون (Platon) را پیش نظر داشته است. او در کتاب های خود به شدت به اخلاق در دین پرداخته و آن را مورد سؤال قرار داده است. نیچه معتقد است برای رسیدن به قدرت است که مردم به زاهد نزدیک میشوند. او بر این باور است که آنچه را که زاهد گناه و خدا میداند بازیچه کودکانه ای بیش نیست. دین و مراسم آن را بیهوده میداند که انسان را از فعالیت باز میدارد. توکل به خدا را ترس از دانستن حقیقت میداند. مردم از آن احساس رضایتمندی میکنند و آرامش مییابند. دین را یکی از ابزار های استحکام قدرت فرمانروایان میشمارد. نیچه در روشنگراای در قرون گذشته سهیم بوده است. ( کتاب چنین گفت زرتشت ترجمه حمید نیّرنوری چاپ ابن سینا تهران 1346 )
فیلسوف، نویسنده، و مسلط به علوم طبیعی، فرانسوی ( Jean Jacques Rousseau ) ( 1778 – 1712 ) در نوشته های روشنگراای خود همواره عقل را منبع اصلی دانش و تعلیم وتربیت دانسته است.
یکی از روشنگرایان انگلستان ( John Locke) ( 1704 - 1632 ) میباشد. او با انتشار نشریات خود در روشنگراای مردم و به خصوص به روحانیون پرداخت و عقل انسانی و حقوق بشر را در تعلیم و تربیت در مرتبه بالا قرار داد.
فیلسوف آلمانی ( Georg Wilhelm Friedrich Hegel ) ( 1831 -1770) از جمله نوشته های منتشر شده او در باره فلسفه طبیعت، فلسفه تفکر انسانی و عقل سلیم میباشد.
تحقیقات و آثار او: علوم ، علوم اجتماعی، تاریخ، مذهب، سیاست و فرهنگ را در بر میگیرد.
از جمله پیروان او میتوان ( Ludwig Feuerbach, Karl Marx ) را نام برد.
5
4 - گروه پژوهشگران
----------------------

فیلسوف و پژوهشگر نیوتن ( Isaac Newton Sir ) ( 1727 - 1643 ) که بزرگترین فیزیک و ریاضی دان و ستاره شناس انگلیسی بود و انقلاب علمی را پایه نهاد. قوانین جاذبه، که اصول فیزیک میباشد، را در سال ( 1687 ) ترساای در کتاب فلسفی خود همراه با عوامل طبیعی، فیزیکی و ریاضی منتشر کرد.
نیوتن و تعداد بیشماری از پژوهشگران بزرگ مانند او با روشن کردن و شرح عوامل طبیعی، کمک بسیار شایانی به روشن شدن افکار دیگراندیشمندان زمان خود کرده و بدین وسیله راه خرافات روحانیون را بسته و راه روشنگراای را هموار نموده اند.

بخش دوم: روشنگراای در دین یهود
----------------------------------

یهودیان اروپا سخت تحت تأثیر ترسایان که روشنگراای را پشت سر گذارده بودند، قرار داشتند.
از سوی دیگر آنها اروپاای و با فرهنگ اروپا آمیخته شده بودند. یهودیان در هنر و دانش و پیشبرد فرهنگ در اروپا سهمی بزرگ در برعهده داشتند.

یکصد سال پیش از آغاز روشنگراای در دین یهود، فیلسوف بلند پایه یهودی بنام ( Baruch Spinoza ) متولد آمستردام
( 1677 - 1632 ) را در 23 سالگی به جرم ( Pantheismus ) که خدا و کیهان و طبیعت را یگانه میدانست، از مجمع یهودیان اخراج کردند.

روشنگراای در دین یهود بین سالهای (1770 – 1780 ) در اروپای مسیحی آلمان ( برلین و کونیگز برگ ) (Königsberg ) بوسیله گروهی بنام (Haskala )، که به معنای دانش و فلسفه ( داناای ) میباشد، آغاز گردید.
در این گروه جمعی از بزرگان یهودی شرکت داشتند. چند تن از بزرگان دین یهود را در زیر نام میبرم:
روشنگراای دین یهود، در اروپا بوسیله یک فیلسوف یهودی بنام ( Moses Mendelssohn ) (1786- 1729 ) ، که خود فرزند یک روحانی مسیحی بود، آغاز گردید.
فیلسوف و روشنگرای یهودی ( Moses Mendelssohn ) اولین کتاب فلسفه اخلاق را در سال ( 1754 ) به زبان عبری انتشار داد.
ترجمه تورات را در سال ( 1783 ) ترساای، از زبان عبری به زبان آلمانی منتشر کرد و تصحیح شده آنرا در سال ( 1788 ) به چاپ رساند. این اولین سنگ بنای روشنگراای دین یهود در اروپای مسیحی آن روز بوده است.
ارزشهای روشنگراای در اروپای ترساای به مرحله ای بالا رسیده بود که یهودیان نمی توانستند این ارزش ها ( آزادی، برابری و برادری ) را، که ناپلئون بناپارت به مردم فهمانده بود، نادیده بگیرند.

فیلسوف، نویسنده، شاعر و روشنگرای آلمانی ( Gotthold Ephraim Lessing ) با نوشتن کتاب ( Natan der Weise - 1779 ) انگیزه بزرگی برای ( Mendelssohn ) به وجود آورده بود.
Lessing ) ( در کتاب خود اشاره به دانا ای (Mendelssohn) کرده و از او الهام میگیرد.



6

در دین ترساای پس از ( Luther ) بسیاری از یاران مسیحی او دنباله کار او را گرفتند . در اینجا برای کوتاهی کلام به یاد آوری چند تن از آنان بسنده میکنم.
نهضت روشنگراای گرچه از سوی پروتستانها ( پیروان افکار لوتر ) آغاز گردید، کاتولیک های رم ( پیروان پاپ اعظم ) را نیز فرا گرفت.
از مهمترین یاران او باید نام ( Johannes Calvin ) فرانسوی، که در سال ( 1509 چشم بدنیا گشود و در سال ) (1564) درگذشت، ذکر گردد. او با جدیت افزون روشنگراای را که ( Luther) آغاز کرده بود پیگیری کرده و به سوی تکامل پیش برد. او در راه اجرای مذهب سختگیر بود.
( Der Spiegel, Geschichte 6-2015 Seite 113 )

2
از فنلاند روحانی دیگری به نام ( Michael Agricola ) متولد سال ( 1509)، در شمال اروپا روشنگراای را با پشتکاری بسیار به پیش راند، وی در سال ( 1557 ) درگذشت. او از بزرگان روشنگراای بشمار میرود.

دیگر از روحانیون مسیحی (Philipp Melanchthon ) ( 1560- 1479 ترساای ) میباشد که نویسنده و شاعر نیز بود و در روشنگراای اروپا ی مسیحی سهمی بزرگ داشت. او مسائل سیاسی از جمله گفتگو با حکام بخش های مختلف آلمان و پیداکردن راه حل ها را به عهده داشت. او از سال ( 1560 ) به بعد راه مسالمت آمیز خود را ترک گفت و به جمله افراطیون در آمد و مقاومت در برابر امپراطور کاتولیک آلمان Karl V. 1556 – 1519) Kaiser ترساای) را پیش گرفت.
Der Spiegel, Geschichte 6-2015 Seite 106-107) )

دیگر روحانی سویسی بنام ( Huldrych Zwingli ) ( 1531 - 1484 ) نیز در پای گیری روشنگراای در مرکز اروپا به سختی دست اندر کار بود. او گرچه با لوتر اختلاف نظر داشت، که با میانجی گری ( Philip I.von Hessen ) در ماربورگ به توافق رسیدند. او در جنگ با کاتولیک ها به عنوان روحانی پروتستان ها شرکت داشت و کشته شد. کاتولیک ها جسد او را چهارقطعه کرده و سپس سوزاندند.
( Der Spiegel, Geschichte 6-2015 Seite 114 )

از فرانسه میتوان نام (Martin Bucer ) ( 1551- 1491)را یاد کرد. این روحانی روشنگراای را در بخش الزاس و لرن فرانسه توسعه داد و به دلیل کوشش های سیاسی ( Diplomatie ) که نزدیک شدن روش کلیسا های مختلف را در بر داشت، نامی و اثری بزرگ از خود بر جای گذارد.

همچنین در زیر با ذکر نام چند روحانی ترساای اروپا که در پیشبرد روشنگراای سهمی بزرگ داشتند به کوتاهی بسنده میکنم:
( Johannes Bugenhagen ( 1558 - 1485 ) که در سال 1523) به عنوان روحانی شهر (Wittenberg) به لوتر پیوست و روحانی ای بود بسی روشنفکر و دانا. او از سال 1504 ترساای ودر سن 19 سالگی به ریاست مدرسه شهر ( Pommern ) انتخاب گردید.
او درسال ( 1528 ) دستور العمل برای کلیسای شهر های مختلف شمال آلمان و دانمارک نوشت و انتشار داد . انجمن شهر ( Hamburg ) به پاس قدرشناسی از او هدایاای برای او ارسال داشت که از جمله آن 150 لیتر شراب ناب، 200 لیتر آب جو و یک گاو پروار را میتوان نام برد.
(Heinrich Bollinger) (1575 - 1504 ) روحانی اهل سویس و از یاران بزرگ روشنگراای در شهر ( Zürich ) بود.
Thomas Müntzer روحانی و انقلابی دوره روشنگراای (1525- 1489 ) بود . او در خواست هایش انقلابی تر از لوتر بود به صورتی که حتی با لوتر گفت و گوی بسیار داشت. او را پس از شکست جنگهای دهقانی آلمانها دستگیر و به دار آویختند.
( Der Spiegel, Geschichte 6-2015 Seite 116 )

Dr. Andreas Bodenstein روحانی (1541- 1486) معروف به ( Karlstadt ) که استاد دانشگاه (Wittenberg ) نیز بوده از یاران لوتر بشمار میرود. این روشنگرای روحانی طرفدار
کلیسای بدون تزیین بود. او بعد ها با لوتر اختلاف پیدا کرد و به سویس نزد ( Zwingli ) رفت و به کمک او در دانشگاه شهر ( Basel ) تا پایان عمر به تدریس پرداخت.
( Der Spiegel, Geschichte 6-15 Seite 117 )

3
2 – گروه فرمانروایان
----------------------
اولین حامی ( Luther ) فرمانروای (Kurfürst von Sachsen ) به نام ( Friedrich III.) بود. او به جهت داناای که داشت به (Friedrich der Weise ) معروف بود.
این فرمانروای دانا برای حفظ جان لوتر او را در تاریخ ( 04.05.1521 ) در قلعه ( Wartburg ) شهر ( Eisenach ) پنهان کرد واو را از مرگ حتمی نجات داد.
در همان قلعه شهر بود که ( Luther ) ترجمه انجیل را آغاز و به پایان رساند.

دیگر از فرمانروایان معروف (Georg III. von Anhalt ) را، که از یاران لوتر و در رشته الهیات تحصیل کرده بود، باید نام برد. او در خاور آلمان روشنگراای را توسعه داد.

نمونه دیگر فرمانروای بخش( Hessen (Landgraf Philipp I .von Hessen ) (1504 1567- ) را باید نام برد که با تمام نیرو از روشنگراای پشتیبانی و آنرا توسعه داد. او بود که احداث دانشگاه شهر ( Marburg ) را در سال ( 1527) به پایان رسانده و آن را افتتاح کرد.
در سال 1540 ترساای لوتر به عنوان رهبر پروتستان ها با ازدواج دوم فیلیپ یکم موافقت کرده بود،
گرچه ازدواج دوم برای پیروان مذهب کاتولیک تاکنون هم ممنوع است. ( Der Spiegel, Geschichte 6-2015 Seite 110 -111)
دیگر از فرمانروایانی که از پشتیبانان روشنگراای به حساب میآید، Jerome Bonapart پادشاه وستفال ( Königreich Westfalen ) میباشد. او به برابری ادیان در برابر قانون اعتقاد داشت. او در سال ( 1807 ) در یک سخنرانی اعلام نمود که یهودیان مانند دیگر همشهریان میتوانند مشاغل دولتی را عهده دار شوند. پشتیبانی از یهودیان اروپا ، گام مهمی در پیشبرد روشنگراای در اروپا بشمار میرود.

سیاستمدار و صدر اعظم پروس ( Preußen ) ( Karl August Freiherr von Hardenburg ) در بین سالهای (1822 - 1804 ) در برلین یکی از بزرگان روشنگراای در اروپا بود.
بوسیله او بود که با فرمان پادشاه پروس (III. Friedrich Wilhelm ) در سال ( 1812 ) برابری حقوق یهودیان به تصویب و به اجرا گذارده شد. از آن پس دین از حکومت جدا شد و یهودیان میتوانستند در شغل ها ای که تا کنون برای آنان ممنوع بود، مانند کشاورزی و صنعت کاری، مشغول بکار شوند.

در فرانسه روشنگراای از سال (1789 )، که فتح زندان باستیل در پاریس اتفاق افتاد، تا سال (1815) ، شکست (Waterloo) ، دوره ناپلئون بناپارت (Napoleon Bonaparte) نامیده میشود.
کارهای روشنگراای در این دوران بسیار و از جمله (Code civil des Français ) قانون مدنی فرانسه در سال (1804 ) را باید نام برد که هنوز هم در فرانسه قوانین مدنی بر آن استوار است.

آرمان آزادی، برابری و برادری ( Liberté, Égalité, Fraternité ) شعار ملی فرانسه گردید. در دوره ناپلئون، افکار انقلابی او در سراسر اروپا جای گیر شد. در سال (1791 ) مجلس ملی فرانسه برابری تمام فرانسویان را در برابر قانون تصویب کرد.
از آن پس فرانسویان یهودی مشکل مذهبی نداشتند.


4
3 – گروه اندیشمندان
----------------------
همزمان اندیشمندان اروپا نیز دست به دست هم داده روشنگراای را پیش بردند. در زیر به چند تن از آنان اشاره میکنم :
نویسنده و فیلسوف فرانسوی (Voltaire) (1773 - 1694) یکی از بزرگان اروپا میباشد. او در پیشبرد روشنگراای سهمی بزرگ داشته است. این شاعر و نویسنده و ادیب در گروه روشنفکران اروپا نفوذ بسیار داشت و توانست افکار پیشرو روشنگراای را در ذهن گروه های مختلف جایگزین کند. کتاب های او به زبان های اروپا ای ترجمه و انتشار می یافتند. خود ولتر به زبان های آلمانی، انگلیسی، ایتالیاای تسلط داشت و بعضی از آثار خود را به این زبان ها مینوشت.

فیلسوف، تاریخ دان و روشنگرای اسکاتلندی (David Hume)( 1776 - 1711 ) در سال های (1748- 1749 ) در چندین کتاب گفت و گو را در مورد عقل انسانی و اخلاق مورد پژوهش قرار داده است.
مینویسد انسان بدون عقیده متولد میشود. آموزش او در اجتماعی که او زندگی میکند شکل میگیرد. در اینجاست که برای پیداکردن راه درست با ید از شعور خود استفاده کند.

او بزرگترین روشنگرای اسکاتلندی بشمار میرود.

فیلسوف آلمانی (Immanuel Kant) (1804 - 1724) در کتابهای خود مردم را بسوی عقل کشانده و آن را یگانه معیار سنجش میشمارد. همچنین در یکی از کتاب های خود به قوانین و حقوق در مذهب پرداخته است. امانوئل کانت در اروپا روشنگراای را در افکار عمومی گنجانید.

نام فیلسوف معروف آلمانی، (Friedrich Nietzsche) ( 1900 – 1844 ) نویسنده کتاب « چنین گفت زرتشت » که عنوان دوم آن ( کتابی است برای همه کس و هیچکس ) میباشد را ایرانیان شنیده اند. نیچه در نوشته های خود فلسفه افلاطون (Platon) را پیش نظر داشته است. او در کتاب های خود به شدت به اخلاق در دین پرداخته و آن را مورد سؤال قرار داده است. نیچه معتقد است برای رسیدن به قدرت است که مردم به زاهد نزدیک میشوند. او بر این باور است که آنچه را که زاهد گناه و خدا میداند بازیچه کودکانه ای بیش نیست. دین و مراسم آن را بیهوده میداند که انسان را از فعالیت باز میدارد. توکل به خدا را ترس از دانستن حقیقت میداند. مردم از آن احساس رضایتمندی میکنند و آرامش مییابند. دین را یکی از ابزار های استحکام قدرت فرمانروایان میشمارد. نیچه در روشنگراای در قرون گذشته سهیم بوده است. ( کتاب چنین گفت زرتشت ترجمه حمید نیّرنوری چاپ ابن سینا تهران 1346 )
فیلسوف، نویسنده، و مسلط به علوم طبیعی، فرانسوی ( Jean Jacques Rousseau ) ( 1778 – 1712 ) در نوشته های روشنگراای خود همواره عقل را منبع اصلی دانش و تعلیم وتربیت دانسته است.
یکی از روشنگرایان انگلستان ( John Locke) ( 1704 - 1632 ) میباشد. او با انتشار نشریات خود در روشنگراای مردم و به خصوص به روحانیون پرداخت و عقل انسانی و حقوق بشر را در تعلیم و تربیت در مرتبه بالا قرار داد.
فیلسوف آلمانی ( Georg Wilhelm Friedrich Hegel ) ( 1831 -1770) از جمله نوشته های منتشر شده او در باره فلسفه طبیعت، فلسفه تفکر انسانی و عقل سلیم میباشد.
تحقیقات و آثار او: علوم ، علوم اجتماعی، تاریخ، مذهب، سیاست و فرهنگ را در بر میگیرد.
از جمله پیروان او میتوان ( Ludwig Feuerbach, Karl Marx ) را نام برد.
5
4 - گروه پژوهشگران
----------------------

فیلسوف و پژوهشگر نیوتن ( Isaac Newton Sir ) ( 1727 - 1643 ) که بزرگترین فیزیک و ریاضی دان و ستاره شناس انگلیسی بود و انقلاب علمی را پایه نهاد. قوانین جاذبه، که اصول فیزیک میباشد، را در سال ( 1687 ) ترساای در کتاب فلسفی خود همراه با عوامل طبیعی، فیزیکی و ریاضی منتشر کرد.
نیوتن و تعداد بیشماری از پژوهشگران بزرگ مانند او با روشن کردن و شرح عوامل طبیعی، کمک بسیار شایانی به روشن شدن افکار دیگراندیشمندان زمان خود کرده و بدین وسیله راه خرافات روحانیون را بسته و راه روشنگراای را هموار نموده اند.

بخش دوم: روشنگراای در دین یهود
----------------------------------

یهودیان اروپا سخت تحت تأثیر ترسایان که روشنگراای را پشت سر گذارده بودند، قرار داشتند.
از سوی دیگر آنها اروپاای و با فرهنگ اروپا آمیخته شده بودند. یهودیان در هنر و دانش و پیشبرد فرهنگ در اروپا سهمی بزرگ در برعهده داشتند.

یکصد سال پیش از آغاز روشنگراای در دین یهود، فیلسوف بلند پایه یهودی بنام ( Baruch Spinoza ) متولد آمستردام ( 1677 - 1632 ) را در 23 سالگی به جرم ( Pantheismus ) که خدا و کیهان و طبیعت را یگانه میدانست، از مجمع یهودیان اخراج کردند.

روشنگراای در دین یهود بین سالهای (1770 – 1780 ) در اروپای مسیحی آلمان ( برلین و کونیگز برگ ) (Königsberg ) بوسیله گروهی بنام (Haskala )، که به معنای دانش و فلسفه ( داناای ) میباشد، آغاز گردید.
در این گروه جمعی از بزرگان یهودی شرکت داشتند. چند تن از بزرگان دین یهود را در زیر نام میبرم:
روشنگراای دین یهود، در اروپا بوسیله یک فیلسوف یهودی بنام ( Moses Mendelssohn ) (1786- 1729 ) ، که خود فرزند یک روحانی مسیحی بود، آغاز گردید.
فیلسوف و روشنگرای یهودی ( Moses Mendelssohn ) اولین کتاب فلسفه اخلاق را در سال ( 1754 ) به زبان عبری انتشار داد.
ترجمه تورات را در سال ( 1783 ) ترساای، از زبان عبری به زبان آلمانی منتشر کرد و تصحیح شده آنرا در سال ( 1788 ) به چاپ رساند. این اولین سنگ بنای روشنگراای دین یهود در اروپای مسیحی آن روز بوده است.
ارزشهای روشنگراای در اروپای ترساای به مرحله ای بالا رسیده بود که یهودیان نمی توانستند این ارزش ها ( آزادی، برابری و برادری ) را، که ناپلئون بناپارت به مردم فهمانده بود، نادیده بگیرند.

فیلسوف، نویسنده، شاعر و روشنگرای آلمانی ( Gotthold Ephraim Lessing ) با نوشتن کتاب ( Natan der Weise - 1779 ) انگیزه بزرگی برای ( Mendelssohn ) به وجود آورده بود.
(Lessing ) ( در کتاب خود اشاره به دانا ای (Mendelssohn) کرده و از او الهام میگیرد.

در دین  ترساای پس از ( Luther )  بسیاری از یاران مسیحی او دنباله کار او ر

درام ( Nathan der Weise )، که در سومین جنگ صلیبی ( 1392 - 1189 ) در اورشلیم اتفاق افتاده است، شرح حال ( Nathan der Weise ) میباشد که به (Moses Mendelssohn ) اشاره کرده است. ناتان دانا ( der Weise Nathan ) در بازگشت از سفر میشنود که یک جوان ترساای دختر او را که یهودی مذهب بود از آتش نجات داده است و آن ترساای نیز زندگی خود را مدیون صلاح الدین ایوبی مسلمان میداند.



درام  ( Nathan der Weise  )، که در  سومین جنگ صلیبی  (  1392 - 1189 ) در اورشلیم اتفاق افتاده است،  شرح حال ( Nathan

پس از درگذشت ( Moses Mendelssohn ) یکی از همگامان او(David Friedländer ) دنباله کار او را گرفت و در سال
(1778 ) اولین مدرسه آزاد را در برلین گشود. برنامه درسی و تدریس این مدرسه ، بر خلاف دیگر مدارس معمول یهودیان، بر پایه روشنگراای بنیاد نهاده شده بود.

7
در سال ( 1778 ) مجله ای بزبان عبری بوسیله ( Isaac Euchel ) در برلین انتشار یافت که روشنگراای را در دین یهود برای خوانندگان خود در آن مجله تجزیه و تحلیل میکرده است. او بشدت برای نو آوری در زبان عبری و تغییرات لازم برای روشنگراای در دین یهود کوشید.

دیگر از پیش آهنگ های روشنگراای در دین یهود بانک داری به نام ( Israel Jacobssen ) بود که در سال ( 1804 ) مدرسه مدرن روشنگراای را، با وجود مخالفت مسیحیان، بنام خود
( Jacobssenschule ) در شهر ( Sessen ) استان ( Niedersachsen ) افتتاح کرد. او مدارس بسیار برای آموزش و روند روشنگراای بنیاد نهاد.

از آغاز سال ( 1800 ) در بخش (Galizien ) واقع در جنوب (Ukraine, Polen ) خاخام بزرگ یهودی به نام ( Salomon Juda Rapoport ) برای اولین بار به بررسی و تجزیه و تحلیل علمی دین یهود پرداخت و از این راه به پیشبرد روشنگراای در بین مردم یهود بسیار کوشید.

هم زمان نویسنده لهستانی (Menachem Mendel Lefin ) که جزو گروه روشنفکران بلند پایه ( Haskala ) و از سال ( 1800 ) از رهبران روشنگراای بوده، با انتشار کتاب های خود، و از جمله برای راهنماای جوانان، کتابی در مورد علوم طبیعی ( Iggerot ha-chochma ) نوشت. او تعداد بسیاری کتاب و نوشتجات برای پیشبرد روشنگراای نگاشته است.

دیگر نویسنده، فیلسوف و روشنگرای نامدار روسیه (Isaac Bär Levinsohn ) میباشد که به زبان عبری تسلطی خاص داشت. او متولد ( Ukrain ) و از نامداران ( Haskala ) در روسیه بشمار میرود.
او در کتاب فلسفه خود کوشید موجودیت و اهمیت دین یهود را با فلسفه ( Haskala ) همآهنگ نماید. او با انتشار کتاب فلسفه خود در سال ( 1837 ) در پیشبرد روشنگراای در دین یهود سهمی بزرگ داشته است.

ازجمله نام بزرگترین متفکر وبا نفوذ ترین اندیشمند روانکاو قرن بیستم (Sigmund Freud) (1939 - 1856 ) اتریشی را میتوان نام برد. او ، علاوه برآنکه در روانشناسی استادی بی نظیر بود، به نیروی عقل متکی و به هیچ مذهبی در زندگی اعتقاد نداشت، گرچه در یک خانواده یهودی مذهب تولد یافته بود.
فروید در عقاید دینی همفکر با Ludwig Feuerbach )) بود که مذهب را مانند افیون برای انسانها میدانست. فروید با نوشته های بسیار با خرافات در ستیز و در پیشبرد تفکر انسانی در روشنگراای نقشی بزرگ داشت.

بنا به گفته ( Uri Beer ) باستان شناس و کاوشگر کنونی اسرائیلی در تاریخ ( 10.03.2014 ) در شهر ) Tel Aviv )، شماره امر و نهی ( Mizwot ) در دین یهود پیش از روشنگراای شامل 613 مورد بوده است.
واجبات معبد اورشلیم 200 مورد بوده که بعلت نبودن معبد، آنها را مورد احتیاج ندانستند. در شکوفاای روشنگراای 70 مورد دیگر آن نیز، که روشنفکران و بزرگان دین یهود مورد نیاز ندانستند، حذف گردید. در پایان روشنگراای از 613 مورد امر و نهی 343 مورد باقی ماند.



8
بخش سوم: روشنگراای در دین اسلام
-------------------------------------

اگر چه در کشور های مسلمان به زبان های مختلف کوشش هاای در جهت روشنگراای در دین اسلام انجام گرفته و میگیرد ولی این کار در ایران زود تر از دیگر کشور های اسلامی آغاز گردید و
آنچه را که امروز از روشنگراای در ایران میدانیم، تنها فرهنگ بزرگ ما که میراث ایرانیان بشمار میرود، عامل اصلی آن بوده است.
در ایران جنبش روشنگراای در اسلام چهار صد سال پس از حمله اعراب به ایران به کوشش فردوسی به اوج خود رسید. از این رو در زیر بخصوص به چگونگی روشنگراای در ایران به یاد آوری چند تن از بزرگان ایرانی میپردازیم.

1 - اندیشمندان:
فردوسی
---------
فردوسی توسی، حماسه سرای ایرانی، شاهنامه را در سال 400 هجری برابر388 خورشیدی ( 1010 ترساای ) به پایان رساند.
فردوسی با اشاره به تاریخ ایران به دودمان های پیشدادیان، کیان، اشکانیان و ساسانیان و داستان های پهلوانی رستم و قیام های داخلی ( کاوه آهنگر ) کوشید که حس میهن دوستی و نیروی مقاومت ایرانیان را در برابر فشار اعراب برانگیزد. ( در این تاریخ از چگونگی دوره هخامنشیان آگاهی ای وجود نداشت. )
از سوی دیگر در بیشتر بخش های ایران در آن دوران زبان دانش و ادب، عربی شده بود.
فردوسی با سرودن شاهنامه برای زنده نگاهداشتن زبان پارسی و تاریخ ایران کوششی بزرگ و خردمندانه بکار برد. چنانکه خود او میگوید:
بسی رنج بردم در این سال سی _______ عجم زنده کردم بدین پارسی
فردوسی با سرودن چکامه رستم فرخزاد به برادرش در شرح جنگ قادسیه با لشگر عرب به سرپرستی سعد وقاص میخواست مردم را تکان داده، پایان کار را به پیش چشم شان بیاورد. یک بیت آن:
چو با تخت منبر برابر کنند _______ همه نام بوبکر و عمر کنند.


او کوشش داشت مردم عرب زده ایران را بیدار و آنها را از خرافات مذهب نجات داده به سوی ارزش های بزرگ ایرانی بکشاند.


 پس از درگذشت ( Moses Mendelssohn ) یکی از همگامان اوDavid Friedländer )   ) دنباله کار او را گرفت  و در سال (1778 ) اولین مدرسه آزاد را در برلین گشود. برنامه

9


بزرگان ما میکوشیدند مردم را با نوشته های خود رهنما باشند، گرچه برای آنان همواره خطر مرگ وجود داشته و همواره مورد تهدید اسلامیست ها قرار میگرفتند.
لذا مجبور بودند که با اشاره و کنایه حرف خود را بزنند که گرفتار تکفیر ملایان نشوند که خود موجب دستگیری و قتل آنان میگردید.

مولوی
-------
مولوی نیز در مورد تهدید آخوند ها حرف های خود را با اشاره به مردم میگوید:

واگر از عام بترسی که سخن فاش کنی سخن خاص نهان در سخن عام بگو
( کلیات شمس تبریزی جلد دوم انتشارات جاویدان علمی 1346 ص 355 )

پس بدين سبب است كه او در يكي از غزل‌هايش در ديوان شمس وصف حال خود را مي آورد.
این غزل مولوی در بعضی از دیوان ها حذف شده است، چند بیت آن:

من از آن روز بودم که اسما نبود _______ نشان از وجود مسما نبود
به بتخانه رفتم به بتخانه در _______ در او هیچ رنگی هویدا نبود
به کعبه کشیدم عنان طلب _______ در او مقصد پیر برنا نبود
سوی منظر قاب قوسین شدم _______ در آن بارگاه معلا نبود
نگه کردم اندر دل خویشتن _______ در آنجاش دیدم دگر جا نبود
بجز شمس تبریز پاکیزه جان _______ کسی مست ومدهوش شیدا نبود

مولوی میگوید، به دل خود مراجعه کن نه به ادیان سامی . او میکوشد با این اشارات مردم را آگاه کرده و از خرافات به دور دارد.
بدین ترتیب به جستجوی خداوند برآمده و در اين جستجو، از كيشي به كيش ديگر، از ديني به دين ديگر، از بتخانه‌اي به بتخانه دیگر، از معبدي به معبد دیگر، گذار نموده است. اما در نهايت، خداوند را در درون خودش يافته، چرا كه بر طبق نظر او «جوهر نفس انساني» همان روح خداوند و يا به عبارت روشن تر، ذات خداوند میباشد.


حافظ شیرازی
--------------
حافظ شیرازی، شاعر روشنگرای بزرگ ایران ( 706 تا 769 خورشیدی ) نیز مانند دیگر بزرگان ما از ترس تکفیر آخوند و مرگ، آنچه را که برای آگاهی مردم لازم می دانسته به صورت غزل و با اشاره و کنایه گفته است:
ای باد حدیث من نهانش میگو _______ سّر دل من بصد زبانش میگو
میگو نه بدانسان که ملالش گیرد _______ میگو سخنی و در میانش میگو
مثال دیگر:
داستان در پرده میگویم ولی _______ گفته خواهد شد بدستان نیز هم
مثال دیگر:
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی _______ که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی


10
حافظ چون با قرآن آشناای کامل داشته است در اشعار خود به ایراد های بسیار قرآن اشاره میکند و بدین وسیله برای بیداری و آگاهی مردم میکوشد:

ز حافظان جهان کس چو بنده جمع نکرد _______ لطایف حکمی با نکات قرآنی
در جای دیگر میگوید:
چو من ماهی کلک آرم به تحریر _______ تو از نون و قلم میپرس تفسیر
اشاره به سوره قرآن ( سوره ن و القلم ) است.

در غزلی دیگر میگوید:
حافظم در مجلسی دُردی کشم در محفلی _______ بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت میکنم.

در غزلی دیگر:
رموز عشق ز حافظ شنو نه از واعظ _______ اگرچه صنعت بسیار در عبارت کرد

چند نمونه ایراد دیگر حافظ به قر آن:
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت _______ به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
غمزه = خون ریز - فریب کاری
در اینجا اشاره به ( آیه 1 تا 4 سوره الق - آیه 48 سوره عنکبوت – آیه 157و 158 سوره اعراف = النبّی الامّی ) میکند که پیامبر اسلام را عامی ( بیسواد ) اعلام میدارد.
حافظ میگوید که چگونه یک آدم بیسواد خود را راه نما ی اندیشمندان جهان می داند؟

حافظ در غزل زیر تردید خود را به روز قیامت و جزا و در نتیجه به موجودیت بهشت اعلام میکند:
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد _______ آه اگر از پی امروز بود فرداای

حافظ شیراز ادیان سامی را افسانه میداند و آنها را جوابگوی جنگ ملتها میشمارد:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه _______ چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

در غزل دیگر تکلیف قرآن ( دفتر ) را معلوم میکند:
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی وین دفتر بی معنی غرق می ناب اولی

حافظ در غزل دیگر به چشم پوشی در خطای آفرینش اشاره میکند:
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت _______ آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

در غزل دیگری میگوید اگر گناه خطا است پس معنی عفو چیست؟
سهو و خطای بنده گرش اعتبار هست _______ معنی عفو و رحمت پروردگار چیست

در جای دیگر میگوید:
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب _______ چون نیک بنگری همه تزویر میکنند


11
در غزل دیگر مردم را به مفت خوری آخوند ها آگاه میسازد و چنین میگوید:
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد _______ که می حرام ولی به ز مال اوقاف است

حافظ با اشاره به آیه 93 سوره نحل « الله، گمراه کند هرکه را خواهد و رهبری کند هر که را خواهد » چنین میگوید:
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ _______ تو در طریق ادب باش و گو گناه منست

حافظ به آیه 35 و36 سوره بقره و آیه های 19 تا 25 سوره اعراف ، به اخراج آدم و حوا از بهشت و ارزش بهشت اشاره کرده میگوید:
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت _______ نا خلف باشم اگر من به جو ای نفروشم

سرتاسر دیوان حافظ روشنگراای است، برای کوتاهی کلام به چند نمونه بالا بسنده میکنم.

(ضمنآ کتاب « حافظ پیام آوری که باید از نو شناخت » را که جناب عبدالحمید شیبانی روشنگرای بزرگ معاصر در سال 2548 شاهنشاهی در رابطه با غزل های حافظ و آیات قرآن انتشار داده اند برای آگاهی کامل خواندن آن را توصیه میکنم.)
« ابیات بالا از روی دیوان حافظ نسخه قزوینی، قاسم غنی و خانلری میباشند. »

سعدی شیراز
------------
سعدی شاعر و روشنگرای بزرگ ایران (حدود 589 تا 671 خورشیدی ) نیز در بیشتر اشعار خود به آیات قرآن و در مورد بهشت و حوریان مکرر اشاره کرده است. برای نمونه به بیت زیر اشاره میشود:
حوران بهشتی که دل خلق ستادند _______ هر گز نستانند، دِلِ ما که تو داری
اشاره او به آیه های زیر در مورد بهشت و حوریان باکره سیاه چشم و سفید اندام میباشد:
( سوره الواقعه آیه 22 و23 – سوره انبیا، آیه 31 تا 33 – سوره ص، آیه 52 - سوره الرحمن، آیه 15 و 56 و71 و72 )
( کلیات سعدی، نسخه فروغی انتشارات ققنوس 1374 غزل ص 774 )

سعدی شیرازی حدود هشتصد سال پیش به روشنگراای پرداخته و در آن دوره کوشید که مردم عقب افتاده را بیدار و از خرافات دور کند. در غزلی میگوید از الله که خیری ندیدی، برای رسیدن به خواست های خود برو راه عقلانی پیش بگیر:
برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن _______ که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی
( ص 743 )
سراسر گلستان و بوستان انباشته از این گونه تذکرات میباشد.

خاقانی شروانی
---------------
خاقانی از شعرا و سخنوران ملی و از روشنگرایان بزرگ ایران میباشد. تولد او در شیروان و در گذشت او در تبریز ( 498 – 568 خورشیدی ) بوده است.
قصیده زیر را برای مردم عرب زده زمان خود سروده است، میگوید ای ایرانی بیدار شو و تو زاده مدائن ایرانی، نه زاده مکه عربستان.

12
چند بیت آن : (دیوان خاقانی به کوشش حسین نخعی چاپ امیرکبیر 1336 خورشیدی ص 321)
هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان _______ ایوان مدائن را آ یینه عبرت دان
یک ره ز ره دجله منزل به مدائن کن _______ وز دیده دوم دجله بر خاک مدائن ران
ما بار گه دادیم این رفت ستم بر ما _______ برقصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان
گر زاد ره مکه تحفه است به هر شهری _______ تو زاد مدائن بر سبحه ز گل سلمان

قصیده زیر را « در حسب و حال خود سروده » و میخانه را بر مکه و خانه کعبه شایسته تر میداند. چند بیت آن : ص 246 -249 بدل در خواص بقا میگریزم _______ به جان زین خراس فنا میگریزم
بده جام فرعونیم کز تزهدّ _______ چو فرعونیان ز اژدها میگریزم
بمن آشکارا ده آن می که داری _______ به پنهان مده کز ریا میگریزم
من از باده گویم تو از توبه گوای _______ مگو کز چنین ماجرا میگریزم
حریف صبوحم نه سبّوح خوانم _______ که از سُبحۀ پارسا میگریزم
مرا سجده گه بیت بنت العنب بس _______ که از بیت امّ ا لقری میگریزم
به بزغاله گفتند بگریز، گفتا _______ که قصاب در پی کجا میگریزم
همه حس من یک بیک هست سلطان _______ از این سگ مشام گدا میگریزم
مرا منتها ی طلب نیست سد ره _______ که از سدرة المنتهی میگریزم

خراس - آسیاب بزرگ که بکمک چهار پا میچرخد - سبّوح = یکی از نامهای الله ( دعا ) بیت بنت العنب = میخانه - بیت ام القری = خانه مکه - سدرةالمنتی = درختی است ( درخت کُنار یا درخت سدر) در آسمان هفتم که جز الله کسی به آن نرسیده است

ناصر خسرو قبادیانی
--------------------
ناصر خسرو شاعر، اندیشمند، فیلسوف و جهانگرد ی که از موسیقی و علم نجوم نیز برخوردار بود. او در سال 467 خورشیدی برابر 1088 ترساای در یمنگاه، که بخشی از بدخشان میباشد، به خاک
سپرده شد. این اندیشمند ایرانی تمام قرآن را از بر داشت. در قصیده راز و نیاز با خدا که برای آگاهی مردم و دوری آنها از خرافات بوده، چنین میگوید: چند بیت از آن قصیده

خدایا عرض و طول عالمت را _______ توانی در دل موری کشیدن
تو بتوانی که در یک طرفة العین _______ زمین و آسمان را آفریدن
تفاوت در بنی انس و بنی جان _______ معین گشت در دیدن ندیدن
نهال فتنه در دلها تو کشتی _______ در آغاز خلایق آفریدن
تو گر خلقت نمودی بهر طاعت _______ چرا بایست شیطان آفریدن ؟
ندارم اعتقادی یکسر موی _______ کلام زاهد نادان شنیدن
چرا بایست از هول قیامت _______ چنین تشویش ها بردل کشیدن
خدایا راست گویم فتنه از توست _______ ولی از ترس نتوانم چغیدن ( حرف زدن )
( دیوان اشعار ناصر خسرو قبادیانی به کوشش مهدی سهیلی چاپ گلشن 1348 ص 364- 368 )



13
فریدالدین عطار نیشابوری
--------------------------------
دیگر از بزرگان اندیشمند و روشنگرای ما عطار نیشابوری است که تاریخ تولد او روشن نیست احتمالآ 514 خورشیدی است. عطار پیش از حمله مغول از بیم مسلمانان متعصب در یکی از دهات نزدیک نیشابور در خفا زندگی میکرد. این اندیشمند ایرانی در سال 602 خورشیدی بدست مخالفان متعصب مسلمان کشته شد، ولی آنها مغولان را به قتل او متهم کردند.
سعید نفیسی دیوان فریدالدین عطار نیشابوری را تصحیح نموده است. در مقدمه چاپ سوم دیوان که از انتشارات کتابخانه سنائی تهران به تاریخ 1339 خورشیدی میباشد، در صفحه 5 چنین مینویسد: « مجموعه اشعار سنائی، مولانا جلال الدین و فریدالدین عطار بشماره 238 در کتابخانه حالت افندی در استانبول هست. این مجموعه تاریخ ندارد اما رسم الخط آن میرساند که در قرن هشتم در ایران نوشته شده است. نکته تازه ای که در آن هست اینست که رباعیاتی کاتب مجموعه از مختار نامه عطار برگزیده و در پایان قصاید و غزلیات که نقل کرده یک رباعی هست که در آن مجموعه چنین آمده است: سقی ﷲ ثراه در وقت شهید شدن.
معشوق بتیغ دست برد، ایدل، هین _______ بربند دو چشم و خوش بزانو بنشین
و انگه بزبان حال میگوای: که _______ زهر از کف دوست شربت بار پسین »

از این رباعی قرن هشتم پیداست که عطار نیشابوری بدست مغولان کشته نشده بلکه بدست دشمنان دوست نما کشته شده است
( سقی الله ثراه = خدا گور او را سیراب سازد = خدا رحمت خویش را بر گور او ریزد. )

عطار درغزلی زیر میگوید زاهدان دروغ میگویند، مغرورند و دل بیدار ندارند، اگر دارند نشان دهند.
چند بیت آن: از تاریخ ادبیات ایران تألیف دکتر رضا زاده شفق تهران آبان ماه 1321 خورشیدی ص 127 و دیوان عطار با تصحیح سعید نفیسی ص 299 و300
الا ای زاهدان دین دلی بیدار بنمائید _______ همه هستید در مستی یکی هشیار بنمائید
ز دعوی هیچ نگشاید اگر مردید اندر دین _______ چنان کاندر درون هستید در بازار بنمائید
هزاران مرد دعوی دار بنمایم از این مسجد _______ شما یک مرد دعوی دار از خمار بنمائید
من اندر یک زمان صد مست از خمار بنمایم _______ شما یک عاشق صادق چنین بیدار بنمائید
به زیر خرقه تزویر زنار مغان تاکی _______ ز زیر خرقه گر مردید آن زنار بنمائید

عطار در حکایت منطق الطیر، از مرغ هاای گفت و گو دارد که برای دیدار سیمرغ ،که سمبل آفرینش بود، با راهنماای هدهد بسوی قله کوه قاف رهسپار شدند. از تمام مرغان فقط 30 ( سی ) مرغ پس از گذراندن هفت منزل دشوار به قله کوه قاف رسیدند. در آنجا از هدهد پرسیدند که سیمرغ کجاست؟ هد هد پاسخ داد که سیمرغی وجود ندارد.

آینه ای را در برابر مرغان قرار داد، از آنان پرسید که در آینه چه میبینید؟ مرغان گفتند ما سی مرغ در آینه می بینیم. هدهد به آنان رو کرده گفت، سیمرغ حقیقی خود شما هستید، عطار در حکایت منطق الطیر گفتار هد هد را چنین شرح میدهد:
هرکه آید خویشتن بیند در او _______ جان و تن هم جان و تن بیند در او
چون شما سی مرغ اینجا آمدید _______ سی در این آینه پیدا آمدید
مرغان میگویند
ما به سیمرغی بسی اولی تریم _______ زانکه سیمرغ حقیقی گوهریم
چون شما سی مرغ حیران مانده اید _______ بی دل و بی صبر و بیجان مانده اید
14
لاجرم اینجا سخن کوتاه شد رهرو و رهبر نماند و راه شد
عطار با این اشارات میگوید چون شما خود را در آینه سی مرغ می بینید، در حقیقت خودتان سیمرغ حقیقی هستید، پس به دنبال خدای تصوری نروید.
( منطق الطیر تألیف دکتر محمد الهی قمشه ای چاپ 1367 خورشیدی ص 148 )

پروین اعتصامی
----------------
پروین شاعر گرانمایه معاصردر روشنگراای مردم و حقوق بانوان در اسلام بسیار کوشا بوده است که در زیر چند نمونه از اشعار او را میآورم. .
قطعه نهال آرزو را در جشن پایان تحصیل خود در مدرسه امریکاای تهران در خرداد ماه سال 1303 خورشیدی برای شرکت کنند گان در جشن خوانده است.
در این قصیده به پایین بودن ارزش زن در اسلام اشاره میکند.
چند بیت آن:
پستی نسوان ایران جمله از بی دانشی است _______ مرد یا زن، برتری و رتبت از دانستن است
به که هر دختر بداند قدر علم آموختن _______ تا نگوید کس، پسر هشیارو دختر کودن است
از چه نسوان از حقوق خویشتن بی بهره اند _______ نام این قوم از چه دور افتاده از هر دفتری
دامن مادر، نخست آموزگار کودک است _______ طفل دانشور، کجا پرورده نادان مادری

قصیده زن در ایران را که به مناسبت کشف حجاب در 17 دیماه 1314 خورشیدی در جشن پایان تحصیلی دختران در دانشسرای مقدماتی در برابر رضا شاه بزرگ خوانده و بدین وسیله سپاس خود را برای آزادی زنان و کشف حجاب بیان نموده است. قصیده چنین شروع میشود:
زن درایران پیش ازاین گوای که ایرانی نبود _______ پیشه اش، جز تیره روزی و پریشانی نبود

( دیوان پروین اعتصامی چاپ چهارم 1333 خورشیدی )

سه بیت آخر این قصیده از چاپ سوم به بعد بوسیله ابوالفتح اعتصامی، برادر پروین، از دیوان او حذف گردیده است.
خسروا، دست توانای تو آسان کرد کار _______ ورنه در این کار سخت امید آسانی نبود
شه نمیشد گر در این گمگشته کشتی ناخدا _______ ساحلی پیدا در این دریای توفانی نبود
باید این انوار را پروین به چشم عقل دید _______ مهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبود
بیت زیر را آخوند ها پس از انقلاب اسلامی از دیوان حذف نموده اند.
چشم و دل را پرده میبایست اما از عفاف _______ چادر پوسیده، بنیاد مسلمانی نبود

کمال خجندی
------------
معروف به شیخ کمال، از شعرا و اندیشمندان بزرگ پارسی گوی ( حدود 700 خورشیدی ) در خجند ( استان سغد در تاجیکستان ) چشم به جهان گشوده است. این شاعر عارف گرانمایه در
تربیت و آگاهی مردم کوشا و از روشنگرا یان زمان خود بشمار میرود. کمال خجندی حدود سال 784 خورشیدی در تبریز درگذشت و همانجا نیز به خاک سپرده شد.
ابیاتی چند از او:
در بیت زیر غزل حافظ ( شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش ) را تضمین کرده است:
شراب لعل می نوشم من از جام زمرد گون _______ که زاهد افعی وقت است و میسازم بدان کورش

15
و در جای دیگر:
زاهدان کمتر شناسند آنچه ما را رهبر است _______ فکر زاهد دیگر و سودای عاشق دیگر است
ناصیحا دعوت مکن ما را به فردوس برین _______ کاستان همت صاحبدلان زان برتر است
ما به رندی در بساط قرب رفتیم و هنوز _______ همچنان پیر ملامتگر به پای منبر است

در زیر اشاره به تکفیر منصور حلاج و قتل او ( 300 خورشیدی ) بوسیله مقتدر خلیفه عباسی کرده و به مردمی که پای منبر آخوند ها مینشینند میگوید، با اینکار ها نمی توانید به مقام منصور حلاج برسید:
به معراج « اناالحق » نرسی ز پای منبر _______ که سری شناسد این سر که سزای دار باشد

( دیوان کمال الدین مسعود خجندی چاپ 1975 ترساای روسیه به کوشش ک. شید فر – آکادمی علوم اتحاد شوروی، انستیتوی خاور شناسی )

احمد کسروی
-------------
اندیشمند، پژوهشگر، زبان شناس، تاریخ نگار و استاد حقوق ( 1269 تا 1324 خورشیدی ) یکی از بزرگترین روشنگرایان معاصر بشمار میرود.
کسروی با انتشار نوشته ها و کتب بسیار در روشنگراای مردم ایران کوشش بسیار کرد.
کسروی جنبش « پاک دینی » یا « ورجاوند بنیاد » ( Secularism ) را در ایران بنیان گذارد. در این جنبش او میکوشید مانع دخالت دین در تمام امور جامعه، سیاسی، اقتصادی و حقوقی کشور گردد. دولت باید به صورت مطلق دین را از سیاست جدا کند، که آن هدف اصلی او بود.

واژه ( Secularism ) بسیار قدیمی است و ریشه یونانی دارد و در سال 1846 ترساای بوسیله نویسندهٔ و روزنامه نگار بریتانیایی جورج هالی اوک ( Georg Jacob Halyoake ) ( 1817 - 1906 ) در اروپا پای نهاده است.

آخوند ها، کسروی را تکفیر کردند و اسلامیست های آن دوران بنام « فدائیان اسلام » او و منشی او حداد پور را در اتاق بازپرسی کاخ دادگستری در تاریخ 20 اسفند ماه 1324 خورشیدی بوسیله گلوله و 27 ضربه چاقو کشتند.

از آثار او تاریخ مشروطیت ایران، تاریخ هجده ساله آذربایجان، آذری یا زبان باستان آذربایجان، را میتوان از بزرگترین آثار او بشمار آورد.
مجله پیمان را در سال 1312 خورشیدی با مدیریت خود انتشار داد. علاوه بر آن به انتشار روزنامه پرچم، پرچم هفتگی، پرچم نیمه ماهه کوشید.

کتاب های شیعه گری، بهاای گری، صوفی گری، ورجاوند بنیاد، شهریاران گمنام، و حدود هفتاد کتاب از او برایمان بیادگار مانده است که تا به امروز بزرگ ترین منبع تاریخی و اجتماعی ایران بشمار میروند.



16
علی دشتی
------------
نویسنده، روزنامه نویس، پژوهشگر و روشنگرای معاصر علی دشتی ( 1276 – 1360 خورشیدی) در کتاب « عقلا برخلاف عقل » مینویسد:

« تا سال چهل هجری تکلیف مسلمین روشن بود. کتاب الله و سنت رسول الله و سیره خلفای راشدین سر مشق و ملاک کردار و رفتار مردم بود ولی از آن پس حدیث و روایات برای تفسیر .... پیدا شد و روز به روز فزونی گرفت مخصوصآ که حربه ای شده بود در دست فرقه های سیاسی و هر فرقه ای برای توجیه و اثبات روش خود بدان استناد میکرد و از این رو جعل حدیث شیوع یافت ( ص 6 - 7 )
چنین مینویسد:
« غالب آنان مردمان ساده لوحی بودند که خیال میکردند روایات و احادیث مرز نهاای معرفت انسانی است.....از دوران متوکل ( خلیفه عباسی ) که به اشعریان ( اهل حدیث ) تمایل خاص داشت و
معتزلیان ( آنها که پیرو عقل بودند ) را کنار گذاشت، مبارزه با معقولات عقلی آغاز شد و در قرون 3 تا 5 هجری به اوج خود رسید. » ص 8

« فلسفه و هرچه در این کلمه گنجانیده شده است، علوم مهجوره یا حکمت کفر آمیز میگفتند و در محیط متدینان مقدس تمام علوم عقلیه را مستلزم سستی عقیده و با لنتیجه انحراف از دین میدانستند. » ص 11
( عقلا بر خلاف عقل - سازمان چاپ و انتشارات جاویدان تهران چاپ دوم 1355 خورشیدی )

عارف قزوینی
--------------
شاعر ملی گرا و آزادی خواه ( 1259 تا 1312 خورشیدی ) دوران مشروطیت را میتوان از جمله روشنگرایان شمرد. او در سرتاسر دیوان خود میکوشد مردم را به آزادی فکر و دوری از خرافات وادار نماید.
این نیروی شگرف روشنگراای او موجب گردید که در 21 ماه رمضان 1279 خورشیدی، واعظان شهر قزوین در مسجد شاه او را تکفیر کردند.

عارف با اشاره به سوره 36 آیه توبه، از ماه های حرام به ستوه آمده و میگوید: ( ص 77 )
باز از افق هلال محرم شد آشکار _______ باز ابر گریه خیمه فکن شد به جویبار
آمد زمان ماتم و وقت طرب گذشت _______ چون اوفتاد ماه محرم به نو بهار

در قصیده گیسوی یار، در مورد پیچ آزاد عمامه ، ( تحت الحنک )، را بجای افسار بکار برده است میگوید: بیت آخر آن: ( ص182)
عارفا رشته تحت الحنک واعظ شهر _______ ظلم کردیم گر آن را به حماری بزنیم

در غزل حال دل اشاره به آیه 26 تا 33 سوره حجر قرآن و آفرینش شیطان است. ( ص 210 )

بوالبشر یک غلطی کرد که شیطان تا حشر _______ ذیحق است ار بد از افراد بشر میگوید
این سخن گر بنویسند به زر جا دارد _______ الحق عارف سخن سکه به زر میگوید
در غزل تمدن بی تربیت نسوان با اشاره به سوره 31 آیه نور ( در مورد حجاب ) چنین یاد آوری میکند: ( ص 229 )
17
بفکن نقاب و بگذا ر در اشتباه ماند _______ تو بر آن کسی که میگفت رخت به ماه ماند
بدر این حجاب و آخر بدر آ ز ابر چون خور _______ که تمدن ار نیائی تو به نیم راه ماند

در غزل حجاب، بانوان را با اشاره به سوره 33 آیه احزاب، توصیه میکند: ( ص 273 )
ترک حجاب بایدت ای ماه رو مگیر _______ در گوش، وعظ واعظ بی آبرو مگیر
چون شیخ مغز خالی پر حرف و لابه گو _______ ایراد بی جهت سر هر گفت و گو مگیر

عارف در تاریخ 25 آذر ماه 1310 خورشیدی، دو سال پیش از در گذشتش، به دوست دیرینه خود محمد رضا خان هزاره چنین مینویسد:
« بلکه میتوانم افتخار کنم به اینکه نیاکان من پشت به پشت پدر بر پدر تا پدر بزرگم با آیین دیرین خویش زندگی کردند».

عارف در سالخوردگی در سال 1308 خورشیدی در قصیده زرتشت در مورد دین عرب می نویسد: چند بیت آن:
به ایمانی ره بیگانه جوای _______ رها کن تا کی این بی آبروئی
بخون دل نیم، زین زیست شادم _______ که زردشتی بود خون و نژادم
چو دین کردارش و گفتار و پندار _______ نکوشد بهتر از یک دین پندار
( دیوان عارف به اهتمام عبدالرحمان سیف آزاد چاپ 1358 تهران ص 72 . این چاپ بر پایه چاپ 1303برلین میباشد که در زمان حیات عارف و به همت دکتر رضا زاده شفق گردآوری شده بود. )

میرزاده عشقی
---------------
میرزاده عشقی ( 1272 تا 1303 خورشیدی ) را میتوان جزو برجسته ترین چهره های روشنگرای و آزادی خواه دوره مشروطیت بشمار آورد.
عشقی در دوران کوتاه زندگی خود بزرگترین کمک را به مردمی که تشنه آزادی بودند، کرد.
مبارزه بی باکانه او با اسلام گرایان پسگرا آنچنان بود که آنها در سال 1303 خورشیدی او را در خانه خودش ناجوانمردانه به ضرب گلوله از پای در آوردند.

این ایرانی بزرگ در دیوانی که برای روشنگراای مردم از خود بجای گذاشته است، سرتاسر گویای فریاد از بد خویی و نادانی آخوند ها از یک سو و نادانی و بی تفاوتی جامعه از سوی دیگر میباشد.

عشقی با نمایش نامه های خود، که با موزیک اجرا میکرده، میکوشید که مردم را آگاهی دهد.

نمایشنامه کفن سیاه، داستان باستانی « خسرو دخت » و سرنوشت زنان ایرانی را بررسی میکند: ( کتاب چهارم ص 26 تا 27 از دیوان او) چند بیت آن :
یک بیک پادشهان را بمقر میدیدم _______ همه بر تخت و همه تاج بسر میدیدم
زان میان نقش ازآن پس زعمر میدیدم _______ سپس آن پرده دگر زیر و زبر میدیدم

ادامه آن: ( ص 34 )
جای پای عرب برهنه پائی دیدم _______ نسبت تاج شه و پای عرب سنجیدم
آنچه بایست بفهمم ز جهان فهمیدم _______ بعد از آن هرچه که دیدم ز فلک خندیدم

18
در پایان داستان: ( ص 39 )
شرم چه، مرد یکی بنده و زن یک بنده _______ زن چه کردست که از مرد شود شرمنده
چیست این چادر و رو بندۀ نا زیبنده _______ گرکفن نیست بگو چیست پس این روبنده
مرده باد آنکه زنان زنده بگور افکنده
عشقی از دیگر گوینده گان میخواهد با او هم صدا شوند و در آگاه کردن مردم بکوشند:
با من ار یک دو سه گوینده هم آواز شود _______ کم کم این زمزمه در جامعه آغاز شود
با همین زمزمه ها روی زنان باز شود _______ زن کند جامه شرم آر و سرافراز شود
ور نه تا زن بکفن سر برده _______ نیمی از ملت ایران مرده

در نمایشنامه رستاخیز شهریاران ایران ( کتاب چهارم ص 51 ) چنین میگوید:
این درو دیوار دربار خراب _______ چیست یارب وین ستون بیحساب
این بود گهوارۀ ساسانیان _______ بنگه تاریخی ایرانیان
ای مدائن ازتوای قصر خراب _______ باید ایرانی ز خجلت گردد آب
ادامه میدهد:
اکنون که مرا وضع وطن در نظر آمد _______ بینم که زنی با کفن از قبر در آمد

در غزل دزد پایتختی با اشاره به چادر سیاه چنین میگوید: ( کتاب ششم ص 39 )
گذشت عمر به جان کندن ای خدا مردم _______ زدست اینهمه جان کندن،این چه جان سختی است
زنان کشور ما زنده اند و در کفن اند _______ که این اصول سیه بختی از سیه رختی است

قصیده مخالفت با قرار داد ایران و انگلیس ( قرار داد 1919 ترساای ) : ( کتاب ششم ص 5 )

ملتی کو باز قرن بیستم بر درد خود _______ چاره با ختم دعا و ذکر و افسون میکند
با ایراد ونا رضا یتی از خدا: ( کتاب ششم ص 7 )
ذات من معلوم بودت نیست مرغوب از چه ام _______ آفریدستی ؟ زبانم لال، چشمت کور بود؟
آفریدن مردمی را بهر گور اندر عذاب _______ گر خدائی هست ز انصاف خدائی دوربود
گر من اندر جای تو بودم امیر کائنات _______ هر کسی از بهر کار بهتری مأمور بود
آنکه نتواند به نیکی پاس هر مخلوق داد _______ از چه کرد این آفرینش را مگر مجبور بود

در غزل درد وطن با اشاره به فرهنگ ایرانی به زاهد چنین میگوید: ( کتاب ششم ص 8 )
من روی پاک سجده نمایم تو روی خاک _______ زاهد برو معاملۀ ما نمی شود
مرغی که آشیان به گلشن گرفته است _______ او را دگر به بادیه مأوا نمی شود

روی به کائنات: ( کتاب ششم ص 12 )
از چه بر اوضاع کائنات نخندم مسخره بازیست این جهان زبر و زیر
( اشاره به سوره صافات آیه 6 و سوره الذاریات آیه 47 )


روی به فلک :( کتاب ششم ص 32 و 33)
عارم آید من ار بفلک اعتنا کنم _______ از من به چرخ جز بحقارت نظاره نیست
ای گول شیخ خورده، قضا و قدر مطیع _______ بر طاق و جفت و خوب وبد استخاره نیست
( اشاره به آیه های فوق )
19
در غزل سرفرازی میگوید دین از حکومت جدا است: (کتاب ششم ص 41)
مکن مداخله در کار مملکت ای شیخ _______ که این مباحثه غسل و بی نمازی نیست
خود این فضاحت اعمال روز عاشورا _______ قسم به ذات خدا جزء دین تازی نیست

در مورد استفاده از عقل به جای افسانه چنین میگوید: ( کتاب ششم ص 36 )
داده فتوا به نا پاکی من مفتی شهر _______ کز چه بر ساحت پاکیزه دین هتاکم
منکرم من که جهانی بجز این باز آید _______ چه کنم درک نمود است چنین ادراکم
قصه آدم وحوا همه وهم است و دروغ _______ نسل میمونم و افسانه بود از خاکم

اشاره عشقی به سوره فتح آیه 5 و سوره الرحمان آیه 56، 58، 70، 72، 76، و سوره واقعه آیه 10 تا 17 و آیه 20 تا 24 میباشد
( دیوان او به کوشش اکبر سلیمی در سال 1331 خورشیدی در مؤسسه امیر کبیر به چاپ رسیده است)
ایرج میرزا
-----------
شاهزاده ایرج میرزا ملقب به جلال المما لک ( 1252 تا 1304 خورشیدی ) در 52 سال عمر کوتاه خود از روشنگرایان دوران مشروطیت بشمار میرود. ایرج شاعری آزاده، کشور دوست و مشروطه خواه بود. پیش از انقلاب اسلامی کودکان از دوره دبستان با اشعار و پند های ایرج آشناای پیدا میکردند.
ایرج در تمامی دوران زندگی پر بارش به مبارزه با جهل، نادانی، و خرافات آخوند ها و واژگون کردن موهوماتی بود که آخوند ها سالیان دراز به مردم آموخته بودند.

برای آگاهی مردم در مثنوی انقلاب ادبی در باره گفته های آخوند های منبر میگوید: ( ص123 )
کار این چرخ و فلک تو در توست _______ کس نداند که چه در باطن اوست
آنکه پیش تو خدای ادبند _______ نکته چین کلمات عربند
آخدا خوب که سنجیدم من _______ از تو هم هیچ نفهمیدم من
یا تو آن نیستی ای خالق کل _______ که به ما وصف نمودند رسل
کاش مرغی شده پر باز کنم _______ تا لب بام تو پرواز کنم

در یک غزل رو به آخوند کرده میگوید: ( ص 26و 27 )
رند شراب خوارم در سینه ام دلیست _______ پاکیزه تر ز جامه شیخ نماز کن
بوئی ز بوستان محبت نبرده اند _______ سالوس زاهدان حقیقت مجاز کن

در غزل دیگر اشاره به تذویر آخوند است: ( ص 34 )
سبحه و سجاده و مهری مرتب کرده شیخ _______ تا چه پیش آید خدا، با دام و تزویر است و من

در عارف نامه میگوید: ( ص 50 تا 64 )
تو میگوای قیامت هم شلوغست _______ تمام حرف ملا ها دروغست
عموم مجتهد ها حرف مفتند _______ همه پیغمبرات گردن کلفتند
برو یک روز بنشین پای منبر _______ مسائل بشنو از ملای منبر
در ایران تا بود ملا و مفتی _______ به روز بدتر از این هم بیفتی


20

بقربانت مگر سیری پیازی ؟ _______ که توی بقچه و چادر نمازی
سرو ته بسته چون در کوچه آئی _______ تو بانو جان نه بادمجان مائی
بدان خوبی در این چادر کریهی _______ بهر چیزی بجز انسان شبیهی
خدا یا تا بکی ساکت نشینم _______ من اینها جمله از چشم تو بینم
همه ذرات عالم منتر توست _______ تمام حقه ها زیر سر تواست
تو این آخوند و ملا آفریدی _______ تو توی چرت ما مردم دویدی
بیا از گردن ما زنگ واکن _______ ز زیر بار خرملا رها کن
احادیث مزخرف جعل میکن _______ خران گریه خر را نعل میکن

غزل حجاب: ( ص 127 تا 129 )
نقاب بر رخ زن سد باب معرفتست _______ کجاست دست حقیقت که فتح باب کند
زمن مترس که خانم تو را خطاب کنم _______ از او بترس که همشیره ات خطاب کند

در قطعه « که چون تو ابلهی او را خدا حساب کند » چنین میگوید: (ص 159 و160 )
بهشت و دوزخی آراست بهر بیم و امید _______ که دعوت همه بر منهج صواب کند «راه صواب »
برای ذوق تو شهوت پرستِ عبدلبطن _______ حدیث میوه و حوریه و شراب کند
از آن نماز که خود هیچ از آن نمیفهمی _______ خدا چه فایده و بهره اکتساب کند
تفاخری نبود مر خدای عالم را _______ که چون تو ابلهی او را خدا حساب کند

در وصف دوزخ میگوید: ( ص 160)
از آن گروه چه خواهی که از هزار نفر اقل دویست نفر روضه خوان خر دارد
دویست دیگر جن گیر و شاعر و رمال دویست واعظ از روضه خوان بتر دارد
( دیوان ایرج میرزا هدیه ( خسرو ایرج ) چاپ سینا تهران 1324 خورشیدی ص 123 تا 127 )

میرزا حبیب خراسانی
----------------------
میرزا حبیب خراسانی ( 1228 تا 1278 خورشیدی ) در مشهد متولد شد. سر سلسله این خاندان، سید محمد مهدی معروف به شهید، حدود سال 1150 خورشیدی از اصفهان به خراسان مهاجرت کرده و ریاست روحانی و حکومت شرعی این سامان را برعهده داشت.
خاندان حبیب خراسانی با علوم زمان آشنا و از هنر موسیقی بر خور دار بو دند. بخصوص سرسلسله آنان تار را بخوبی می نواخته است.
این خاندان تا سال درگذشت میرزا حبیب حدود 140 سال ریاست روحانی و غالبآ حکومت شرعی خراسان را بر عهده داشته اند.

دیوان میرزا حبیب خراسانی به همت نواده او علی حبیب در سال ( 1330 خورشیدی ) در مشهد در چاپ تابان منتشر گردیده است. در اشاره به منابع زیر، شرح حال حبیب را بخش یکم و دیوان ، بخش دوم نامیده میشود. ( شرح احوال ص 5 تا 8 )
حبیب به بی دانشی پیامبر اسلام به( آیه 157 تا 158 سوره اعراف ) اشاره میکند: ( دیوان ص 2 و 3 )


21
ز دانشور سخن باور توان کرد _______ که نادان هرچه گوید باوری نیست
به نادان داوری بردن نشاید _______ که جز دانش به گیتی داوری نیست
پذیره کردن دیو و پری را _______ بدست جم جز این انگشتری نیست (جم، اشاره به سلیمان )
همه پیغمبری ها را خرد کرد _______ جز او کس در خور پیغمبری نیست
چه باشد کافری انکار دانش _______ که جز انکار دانش کافری نیست

حبیب در یک قصیده میگوید: دو بیتی از آن: ( دیوان ص 17 تا 20 )
هزاران عالم آید هر دم از غیب بهر یک آدم و شیطان دیگر
برو زاهد بکار ما مپرداز تو زان دیگری ما زان دیگر

در غزل زیر میگوید: ( دیوان ص 25 تا 26 )
خواهم از پرده ناموس بر آیم یکبار _______ بزنم این درم ناسره یکسر بقمار
یعنی این خرقه ارزق بدر آرم از بر _______ جامۀ سرخ بپوشم ز طرب چون گلنار
نیستم شمع حرم از چه نشینم تا صبح _______ همه شب شعله زنان اشک فشان بر رخسار
هیچ دانی که چه خواهم ز خدا در دو جهان _______ زیم آزاده، بی مشغله، و بی تکرار

در غزل « ای پسر» عقل و خرد را بالاتر از کعبه و سنگ سیاه آن میداند: ( دیوان ص42 تا 43)
به هنر آدمی شود زنده _______ که همان مردن است بی هنری
آدمیزاد به هوش و عقل و خرد _______ بندگی کرده اند دیو و پری
همه گیتی سوی تو ره سپرند _______ که تو هم کعبه ای و هم حجری

حبیب در مورد دو فرشته، نویسنده نامه اعمال « رقیب و عتید » با اشاره به آیه 28 سوره ق میگوید: ( دیوان ص 57 )
میکده پیر پر از نقد زر _______ مدرسه شیخ ز وعد و وعید
خیز که تا فاش نما یم ترا _______ چهره ز رخسار رقیب و عتید

حبیب اشاره به حیله فقیه میکند و هشدار میدهد: ( دیوان ص 58 )
رندی و قلاشی شیخ و فقیه _______ نزد حریفان به وضوح آمده

در غزل افسانه میگوید: ( دیوان ص 74 تا 75 )
سبحۀ صد دانه چون کار مرا آسان نکرد _______ کرد باید جستجو آن گوهر یکدانه را
بر فروز از می چراغی من ز مسجد نیمه شب _______ آمدم بیرون و گم کردم ره میخانه را
واعظا افسانه کمتر گو که من از دایه نیز _______ در زمان کودکی بشنیدم این افسانه را

در غزل عمامه میگوید:( دیوان ص 80 )
شیخنا تاکی گرانتر میکنی عمامه را _______ تا کنی هنگام دعوت گرمتر هنگامه را
رشته تحت الحنک بر چین که وقت صید نیست _______ در ره خاصان منه شیخ دام عمامه را
میکنی تفسیر قرآن با همه زرق و نفاق _______ تا بکی زحمت دهی این آسمانی نامه را

در غزل شیخ و صوفی میگوید: (دیوان ص 90 )



22
می حلال است بکیش من و تزویر حرام _______ که بهر کیش حلالی و حرامی دگر است
رشته سبحه و زنار اگر چند یکی است _______ در حرم دامی و در بتکده دامی دگر است
شیخ دعوی کند از تقوی و صوفی ز صفا _______ که بهر بزمی ازین شعبده نامی دگر است
شیخ دارد نفسی با اثر واعظ و لیک _______ سخن پیر خرابات کلامی دگر است

در غزل سئوال از شیخ چنین میگوید: ( دیوان ص 93 )
ما را به شیخ شهر سؤال و جواب نیست _______ زیرا که در میانه حساب و کتاب نیست
تو میروی به مسجد و من سوی میفروش _______ ای نور دیده جای عتاب و خطاب نیست
من سالها به مسجد و میخانه بوده ام _______ جز در سرای پیر مغان فتح باب نیست

در غزل دام میگوید: (دیوان ص 98 )
تسبیح تو ای شیخ که صد دانه تمام است _______ ظاهر همگی دانه و باطن همه دام است
پیوسته چرا مست غرور از می دنیا ست _______ در مذهب این شیخ مگر باده حرام است

دو بیت از غزل یاوه سرائی : ( دیوان ص 200 تا 201 )
دم فرو بند از این یاوه سرائی زاهد _______ کار ما با تو حوالت به سرای دگر است
می حلال است برای من و تزویر حرام _______ شیخ را نیز در این مسئله راهی دگر است

در دو بیت زیر اشاره به آیات ابراهیم میکند ( آیه 97 سوره آل عمران ) و میگوید: اشعار من همانند آیات بیّنات ابراهیم ، تابناک است. ( دیوان ص 79 )
در بیان و اصول و فقه و حدیث _______ همه دان ناقد و بصیر مرا
شعر من بیّنات قرآن است _______ بمخوان شاعر و دبیر مرا ( بیّنات = روشن کننده = گواهی دهنده )

در ابیات زیر اشاره به سوره حمد آیه 4 میکند که خداوند مالک همه چیز میباشد.
سبحۀ تزویر شیخ شهر را کردم شمار _______ باطن او دام بود و ظاهر آن دانه بود
دزدی از دیوار آمد نیمه شب اندر سرای _______ چون چراغ افروختم دیدم که صاحبخانه بود

عماد خراسانی
---------------
عماد الدین حسنی برقعی معروف به عماد خراسانی ( 1300 – 1382 خورشیدی ) در شهر مشهد به دنیا آمد و در تهران درگذشت.
در قطعه زیراشاره به دامی میکند که درپیش انسانها پهن گردیده است، چند بیت آن:
پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکی است _______ حرم و دیر یکی، سـُـبحه و پیمانه یکی است
این همه جنگ و جدل حاصل کوته نظری است _______ گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکی است
این همه قصه ز سودای گرفتاران است _______ ور نه از روز ازل دام یکی دانه یکی است

تعداد بزرگان و اندیشمندان ما بسیار و گفته های روشنگراای آنان بیشمار که از حوصله این مقاله خارج است. به آنچه که در بالا رفت بسنده میکنم و میپردازم به جنبش های روشنگراای که در ایران داشتیم.

23
2 - مکتب ها :
-------------

برای بررسی این پدیده در اسلام لازم است که ابتدا اشاره ای به نهضت شیخیه در ایران بنماییم.
این نهضت گر چه گامی بسیار کوچک در آغاز روشنگراای در اسلام بود، ولی ناکام ماند و کارش بجاای نرسید.
بنیان گذار مکتب شیخیه، شیخ احمد بن زین الدین ابراهیم احسائی در سال۱۱۶۶ ق، در منطقه «احساء» در شرق عربستان چشم به جهان گشود و در سال ۱۲۴۱ ق، که از کرمانشاهان عازم مکه بود، در نزدیکی مدینه درگذشت.

احمد احسائی در بیست سالگی پس از حمله عبدالعزیز حاکم سعودی، از احساء به کربلا و نجف گریخت و در آنجا ساکن گردید و به تحصیل علوم زمان خود از جمله فقه، اصول، فلسفه، نجوم و طب پرداخت.
در فلسفه تحت تأثیر افکار فلسفی شهاب الدّین سهروردی قرار داشته است.
وی در سال 1221 ق به مشهد و سپس به یزد رفت و تا سال 1229 ق در شهر یزد اقامت گزید و آنچنان معروف گشت که در سال 1223 ق بنا به دعوت فتحعلی شاه قاجار برای مدت کوتاهی به تهران رفت.
شیخیون، که خود شیعه بودند، کوشیدند افکار نو ( روشن گراای ) را در مذهب اسلام جایگزین کنند. گرچه این آغاز کار و گامی بسیار کوچک بود ولی در دل اسلام بوقوع پیوست و از خارج داخل دین اسلام ( شیعه ) نشد و پایه گذاران آن روحانیون بر جسته نامدار شیعه بودند.

اصول مکتب شیخیه ،که از مکتب های شیعه جعفری دوازده امامی است، را میتوان به صورت زیر خلاصه کرد:
1 - رستاخیز انسانها را، که در روز معاد انسان ها زنده میشوند تا به مکافات خود برسند، رد میکند
و به جای معاد جسمانی معتقد به معاد روحانی هستند که آن را « هور قلیایی » نامند.

2 – عدالت را جزو اصول دین نمیداند.
3 – معراج پیامبر اسلام را بدین صورت که نقل میشود غیر ممکن می داند.
4 – غیبت امام زمان را به این صورت که در عالم مادی سکونت دارد نمی پذیرند.
5– رکن چهارم را که وجود یک شیعه کامل و واسطه بین شیعیان و امام غایب است، به اصول دین
افزودند. (اصول دین را به: توحید، نبوت، امامت و رکن رابع محدود میکند )
( مدعیان مهدویت از صدر اسلام تا عصر حاضر چاپ 1334 از احمد سروش ص 59 تا 65 )

پس از درگذشت احمد احسائی سید کا ظم رشتی جانشین او شد.
سید کاظم در سال 1212 ق در رشت متولد شد. اجدادش از مردم مدینه بودند. با احمد احسائی در یزد آشنا شد و از جملهِ پیروان او در آمد. سید کاظم رشتی جانشین احمد احسائی به کربلا رفت و در آنجا به تدریس مکتب شیخیه پرداخت و پیروانی را بدور خود جمع کرد.
او در سال 1259 ق بدست حاکم عثمانی نجیب پاشا به حیله مسموم گردید.

زرین تاج برغانی قزوینی معروف به قرةالعین برای دیدار سید کاظم رشتی به کربلا رفت و زمانی بدانجا رسید که سید کاظم در گذشته بود.

24

زرین تاج در خانه سید کاظم در پس پرده به تبلیغ و تدریس مکتب شیخیه پرداخت. عده ای از مخالفین شیخیه به منزل سید کاظم حمله کردند، زرین تاج مجبور به ترک کربلا شد و به بغداد گریخت. پس از دو ماه اقامت و تبلیغ در بغداد به دستور سلطان عثمانی از بغداد اخراج گردید و به قزوین بازگشت.
زرین تاج در سالها ای که سید محمد علی باب بنیانگذار فرقه بابیه در شیراز بود، به بیراهه رفت و مکتب مرید خود سید کاظم رشتی را ترک کرده به فرقه با بیه پیوست. زرین تاج از اولین بانوان ایرانی بود که در روستای « بدشت » که در نزدیکی شاهرود قرار دارد، کشف حجاب کرده در برابر مردان ظاهر شد و با سخنرانی خود به بحث و مجادله پرداخته است.
زرین تاج را بعد از حادثه تیر اندازی به ناصر الدین شاه قاجار در سال 1231 خورشیدی در باغ ایلخانی ( محل کنونی بانک ملی تهران ) به دستور صدر اعظم میرزا آقا خان نوری خفه کردند.

آثاری اندک از شعر و نثر از او باقیمانده است.

( دیوان اشعار او به کوشش دکتر سهیلا واثقی و دکتر سام واثقی در سال 1385 خورشیدی در آلمان به چاپ رسید. )

از آن پس مکتب شیخیه از هم پاشید گرچه پیروان آن در شهر های مختلف گروه هاای از پیروان را بدور خود جمع کرده و به تبلیغ مکتب شیخیه پرداختند.
از جمله در کرمان، حاج محمد کریم خان کرمانی که پسر عمو و داماد فتحعلی شاه قاجار و از شاگردان سید کاظم رشتی بود، سومین پیشوای مکتب شیخیه گردید. این گروه به شیخیه کرمان معروف گردید. پس از کشته شدن حاج عبدالرضا خان آخرین پیشوای
شیخیه کرمان، در سال 1358 ق بدست مخالفین، پیروان او در شهر های مختلف ایران، کربلا و کویت پراکنده شدند.

در آذربایجان سه گروه از پیروان شیخیه به نام های:
شیخیه ثقة الاسلامی که پیرو حاج میرزا شفیع ثقة الاسلامی تبریزی بودند،
شیخیه حجت الاسلامی که پیرو میرزا محمد ممقانی ( که سیدعلی محمد باب را محکوم کرد ) بودند،
شیخیه گوهری یا احقاقی که پیرو آخوند ملا باقر اسکوئی بودند،
آغاز بکار کردند.
شیخیه باقریه که پیرو میرزا محمد باقر همدانی بودند، ابتدا در همدان گسترش یافتند، ولی بزودی به شدت با مخالفت و مقاومت آخوند های متعصب روبرو گردیدند.

در ماه رمضان 1315 قمری ( 1275 خورشیدی ) آخوند ملا عبدالله در همدان فتوا داد که مال و جان طرفداران شیخیه مباح است، در این روز خون و مال مریدان شیخیه برای مسلمانان حلال گشت. اوباش که منتظر چنین فتوا ای بودند، بدون درنگ دست به کشتار و چپاول این مردم زدند.
رهبر شیخیه میرزا محمد باقر و صدیق الاشراف مدنی ( پدر بزرگ نگارنده ) با خانواده خود شبانه به تهران گریختند و جان سالم بدر بردند، در حالیکه اوباش آخوند ملا عبدالله به غارت و تخریب خانه و دکان و تجارت خانه های آنان پرداختند.



25

 بزرگان ما میکوشیدند مردم را با نوشته های خود رهنما باشند، گرچه برای آنان همواره خطر مرگ وجود داشته و همواره مورد تهدید اسلامیست ها

محمد باقر همدانی در خانه خود با جمعی از پیروانش

در این عکس محمد باقر در وسط دیده میشود. در تابلوی سمت چپ عکاس خود را نظر خان مسیحی عکاس باشی حضرت ولیعهد معرفی کرده است. تابلوی سمت راست محمد باقر را در میان هوادارانش ذکر کرده است. تاریخ عکس 1313 قمری ( 1273 خورشیدی ) نوشته شده است. این عکس دو سال پیش از کشتار و غارت شیخیه را نشان میدهد.

صدیق الاشراف مدنی پسر بزرگتر خود ( صفا ) را برای تجارت و تحصیل پزشکی روانه هندوستان کرد. و سه پسر دیگر ( حسین، جعفر و ابوالفضل ) را از سال 1910 تا 1912ترساای برای تحصیل به امریکا روانه کرد.

صفا ( عموی بزرگ نگارنده ) پس از سه سال تحصیل در نزد پزشکان پارسی و در بیمارستان پارسیان هند در شهر بمبئی به همدان باز گشت و در آنجا به کار پزشکی پرداخت.

از صفا آثاری باقیمانده از شعر و نثر که در آن به روشنگراای پرداخته است. از آن جمله:
دیوانی از او باقی مانده که در آن صفا الحق لقب یافته و با زندگینامه خود همراه است.
در بخشی از زندگینامه ضمن بررسی اوضاع اجتماعی، طبیعی زمان خود به روحانیون رو کرده در با ره حیله گری آنان و نادانی مردم چنین مینویسد:
« از خود که پرداختی با روحانیون پردازی . به کذب و فریه تسخیر دیو، ملک، شمس و فلک کرده، عزایم نویسی و غرایم خواهی.»
« از این مقام نیز تجاوز کرده به ملکوت اعلا رفته، مجذوب و مستغرق گشته، با ذات احدیت دمساز و همراز، مستجاب الدعوه گردی. مردم را خر کرده، زر طلبی.
ای اشرف مخلوقات! بر آنچه نگاشتم کلّیات بود جزئیات را.»
26
فریه = دروغ عزایم = افسون غرایم = تاوان
( زندگی نامه و غزلیات صفا الحق انتشارات نصیرا چاپ تهران 1392 خورشیدی پژوهشگر امیر شهاب رضویان )

 محمد باقر همدانی  در خانه خود با جمعی از پیروانش

عکس صفا با کلاه پهلوی
تا پیش از رضا شاه بزرگ، مردان عمامه بسر و کارمندان و درباریان کلاه بدون لبه داشتند.
تا پیش از رضا شاه بزرگ، مردان عمامه بسر و کارمندان و درباریان کلاه بدون لبه داشتند.

چند بیت از دیوان صفا را برای نمونه میآورم:
صفا در دیوان غزل خود ( ص 176) رو به زاهدان میگوید بهره گیری از زندگی امروز است نه فرداای که تو وعده میدهی.
عیش ها را تنگ، تنگی های فرصت میکند _______ هر که دارد فرصتی امروز عشرت میکند
زاهدان تسبیح در دستند و ما ساغر بدست _______ واعظ بیهوده گو ما را نصیحت میکند

میگوید: حتی تسبیحی که از خاک زاهدان ساخته شود نیز پر از تزویر است. ( ص 167)
طینت بد را کجا مردن به اصلاح آورد _______ بود هر جا خاک زاهد سبحه تزویر شد

در مورد دین خود در غزل دیگر میگوید: ( ص 214)
نی به دینم التفاتی، نی به کفرم اعتمادی _______ بنده عشقم نه فکر این و نی پا بست آنم
یافتم از دولت عشق ای صفا الحق به گیتی _______ امتیازی در زمانه بر تمام همگنانم

در غزل دیگر عقل را برتر از گفته های واعظ ، که فالی بیش نیست، میداند.( ص 215 )
میان زاهد و رندی فال میزد واعظ شهرم _______ به مستی داد فتوا دوش عقل مصلحت بینم
تو راه کعبه میجویی و من در کعبه میگردم _______ تو پیش پای خود میبینی و من عاقبت بینم

27

در اشاره به بهشت فردا، عقل انسانی میگوید ( ص 163 )
چنان فرقی نباشد بودن امروز و فردا را _______ چه خواهد شد؟ چنین میدان که امروزتو فرداشد
هما را ز استخوان دادند کام سایه دولت _______ به ما دادند مغزی را که در سر شور سودا شد

درغزل دیگر میگوید: ( ص 202)
میان ما و تو زاهد بس است این برهان _______ تو دستگیر هوا، من به عشق پابستم
ز من مپرس که مست و خراب از چه شدی _______ از او بپرس که داد این پیاله بر دستم


3 – فرمانروایان:
----------------
بیشتر فرمانروایان ایران پس از حمله اعراب به ایران یا عرب بودند مانند ( طاهریان ، علویان ) و یا ترک بودند مانند ( غزنویان، سلجوقیان، خوارزمیان و قاجاریه ) و یا مغول بودند ( مغولان، ایلخانیان، آل جلایر، تیموریان و افشاریان ) و یا ترکمن بودند مانند ( آق قویونلو، قره قویونلو ) که در مجموع 712 سال سرنوشت ایران را در دست داشتند. عمومآ این حکام سنی مسلک و یا پیروی مشتقات آن بودند.
فرمانروایان ایرانی شامل( سربداریان خراسان، صفاریان، سامانیان، آل زیار وآل بویه، آل مظفر، صفویه، زندیه و پهلوی ) بودند که تا به امروز جمعآ 681 سال حکمرانی داشتند. مذهب آنان عمومآ شیعه و یا از مشتقات آن بوده است. فقط سامانیان در ابتدا ی حکومت زرتشتی بودند.
از 1393 سال که از حمله اعراب میگذرد، بیش از نیمی از آن را غیر ایرانی بر ما حاکم بودند.
این حکام برای جلب رضایت خلفای بغداد و استحکام حکومت خود و یا به خاطر همرنگ شدن با مردم ایران، اسلام آوردند و گهگاه نیز برای خوش آیند خلفا از تندی فروگذار نبودند.

روز نامه تایمز چاپ لندن در 27 اوت 1903 نوشت:
ملایان نامه ای به مظفر الدین شاه نوشتند و ضمن آن او را تهدید کردند که هر گاه به خواست آنان عمل نکند سلطان عثمانی را دعوت خواهند کرد که ایران را تصرف کند.
در طول تاریخ ایران موارد کمی را میشناسیم که فرمانروایان در زیر سلطه آخوند ها نبودند.
در دوران صفویه که مذهب مردم ایران شیعه گردید، ایران با کمبود آخوند شیعه مذهب مواجه گردید.
چاره این کمبود را ابتدا شاه اسماعیل صفوی با آوردن آخوند شیعه عرب از بخش جبل عامل در جنوب لبنان آغاز کرد و سپس شاه طهماسب اول این رویه را ادامه داد. آخوند های وارداتی از جبل عامل لبنان، که خود را سید علوی میدانستند، به ترویج سید سازی پرداختند و با گرفتن خمس از مردم بینوای ایرانی ثروتی برای خود گرد آوردند.
( کورش کبیر- محمدبن عبدالله ص 296 نشریه نیما چاپ چهارم 1378 – دکتر روشنگر )

بهمین دلیل است که در شرایط کنونی کشورمان رئیس مجلس آخوندها ،علی لاریجانی، خود را ایرانی نمیداند و چنین میگوید:
شعار جمهوری ایرانی به اسلام خدشه وارد میکند.
( کیهان لندن شماره 1278 ص 2 تاریخ 23 مهر ماه 1388 خورشیدی )

با این ترتیب آخوند ها عمومآ حکام را در بند خود داشتند که از آنها پیروی کرده و در یک چنین فضای مسموم هر نوع جنبش را در نطفه خفه میکردند.
28
به همین سبب بود که اندیشمندان ایرانی حرف های خود را به صورت اشاره میگفتند و یا اشعار دو پهلو میسرودند که گرفتار تیغ بیدریغ اسلام نشوند.

جنبشها ای که در ایران در جهت روشنگراای آغاز گردید، از سوی رجال و سیاسیون نه تنها مورد توجه قرار نگرفت، بلکه بشدت با آنها مبارزه شد.

خلاصه و نتیجه گیری: چگونه نهضت روشنگراای در اسلام به جاای نرسید
---------------------------------------------------------------------------

در ادیان مسیحی و یهودی، پر چم داران روشنگراای نه تنها مردمان روشنفکر بودند، بلکه روحانیون و مبلغین مذهبی نیز پشتوانه اساسی روشنگراای به حساب میآیند.

بدون کمک بی دریغ عده ای از فرمانروایان و سیاستمداران روشن بین، پیشرفت چشم گیر روشنگراای به چنین پیروزی که منجر به آزادی تفکر مردم مسیحی و یهود گردد ممکن نبود
در اسلام و ایران مسلمان، درست در جهت مخالف در حرکت بودند.
حتی در دوران ناصر الدین شاه قاجار که میخواست راه آهن « ماشین دودی » تهران - شهر ری را از فرانسه وارد کند با مخالفت آخوند ها روبرو شد ( 1261 خورشیدی ). آنها ماشین دودی را کار شیطان مینامیدند و مردم نادان ایران آن زمان را علیه آن مجهز میکردند. مردم نیز از ترس سوار آن نمیشدند. این تحریم موجب ورشکستگی شرکت راه آهن « ماشین دودی » گردید.
ناصر الدین شاه مجبور گردید با عده ای از رجال خود با ماشین دودی به شهر ری برود تا مردم ترسشان بریزد، به این ترتیب ماشین دودی به کمک دولت تا دهه 30 13 خورشیدی به رفت و آمد ادامه داد.

آخوند ها حتی در همین قرن بیستم با مدارس دخترانه مخالفت میکردند. ابراهیم خواجه نوری سیاستمدار، روزنامه نگار و نویسنده معاصر در « بازیگران عصر طلائی - سپهبد امیر احمدی »،
که در سالهای بعد از شهریور 1320 انتشار یافت، چنین مینویسد:
پس از کودتای 1299 و سرانجام گرفتن ارتش، امیر احمدی با عنوان امیر لشگر غرب به کرمانشاه وارد میشود.

« در حینی که امیر لشگر در سربازخانه بود سید جوان قوی البنیه عبای خود را ....نفس زنان نزدیک شد، سلام عرض میکنم، بنده پسر اکبر شاه هستم، ( سید محمد شیرازی معروف به اکبر شاه، مبلغ شریعت) پدرم چون شنیدند که امیر لشگر غرب تشریف آورده اند، توسط بنده سلام رسانیده خیر مقدم گفتند.
ضمنآ فرمودند بقراری که اطلاع به ما رسیده، از طرف معارف مدرسه دخترانه ای در اینجا دایر کرده اند و در آن دختران مسلمین را به بی نا موسی و بی عفتی تشویق و ترغیب میکنند.
پدرم فرمودند:
ما میخواستیم همین امروز صبح بریزیم و این محفل فساد اخلاق را بر سر متصدیا نش خراب کنیم ولی با احترام ورود شما گفتیم نگهدارند تا بعد از ظهر....»
( بازیگران عصر طلائی – سپهبد امیر احمدی ص 93 )
چنین ادامه میدهد:


29
« بلافاصله سید دیگری رسید- بنده را حجة الاسلام آقای محمد مهدی فرمودند که خیر مقدم عرض کنم. ضمنآ بعرضتان برسانم اداره عدلیه اینجا پریروز بزرگترین اهانت را باسلام وارد آورده و مسلمین و مریدان آقا میخواستند بریزند و این دستگاه عرفی خلاف شرع یعنی عدلیه را ویران کنند.
عجب عجب، خوب بگوئید ببینم عدلیه چه اهانتی باسلام وارد آورده است؟
پریروز در موقع محاکمه یکی از مدعیان سندی ابراز داشته است که ممهور به مهر آقا بوده و خود ایشان هم تسجیل ( قضاوت ) فرموده بودند.
محکمه دلایل بی اساس طرف و اباطیل او را بر مهر آقا مرجح دانسته و تسجیل حجة الاسلام را مردود قلم داده و به این طریق بزرگترین اهانت را به اسلام روا داشته است.»
(بازیگران عصر طلائی – سپهبد امیر احمدی ص 93-94 )

در مورد ماجرای مدرسه عشایری لرستان، امیر احمدی چنین میگوید:
« باید پایه مدرسه ای شبانه روزی را در اینجا بنا گذاشت و اطفال رؤسای عشایر را به دخول آن دعوت و تشویق نمود ، تا به این وسیله هم ریششان نزد من گیر باشد و هم کم کم اطفال را با سواد کرده و به زندگی تجدد و تجمل شهری آشنا و علاقمند سازیم. پسری که در تختخواب خوابیده، به آسایش و تمدن عادت کرد، دیگر مشکل به زندگانی زیر چادر و غارتگری و بیابان گردی راضی میشود.

افتتاح مدرسه.....هیاهوئی برپا کرد، داد و فریاد و اعتراض از اطراف بلند شد و عده ای از آخوند های باهوش و بیسواد، که باز شدن مدرسه را مترادف بسته شدن دکان خود میدیدند، مردم ساده لوح را به « وا اسلاما وا داشتند. »
امیر لشکر غرب در هفته اول فرماندهی یعنی از موقعی که وارد همدان شد، میخ محکمی در برابر ملا های دروغی کوبید.
( بازیگران عصر طلائی - سپهبد امیر احمدی ص 171 172 )

در مورد کشتار شرعی آخوند ها ( حدی ) چنین مینویسد:
« روز اول شنید که هنوز داستان عجیب ( حدی ) که یکی از ملا ها در مورد یک جوان اجرا کرده و خودش با شمشیر گردنش را در حضور همه زده بود، تکرار میشود. »
« روز دوم به او خبر دادند که ملائی با چماق دستش، غرابه الکلی طبی را که برای مریضخانه امریکائی میبردند خورد کرده تا مایع نجس در مملکت اسلامی استعمال نشود.»
« روز سوم به اوگفتند که چندی قبل منحصر سینمای آن شهر را به امر آخوند ها آتش زده و تماشاچیان را فراری داده اند.»
( بازیگران عصر طلائی - سپهبد امیر احمدی ص 172 )

در جای دیگر آخوند های شهر به امیر لشکر غرب مینویسند :
« با چه مجوّزی رضایت میدهید که سینما در این شهر دائر گردد ، و این عمل شیطانی به معرض نظاره عامه گذارده شود. »
( این ماجرا آتش زدن سینما مرا بیاد اندوهگین سینما رکس آبادان انداخت، که حدود 54 سال بعد از آن تاریخ به آتش کشیده شد. آخوند ها درب های خروجی سینما را از پشت بسته بودند و تمام تماشاچیان سینما رکس آبادان در آن سوختند. )

امیر لشکر غرب در مورد نفوذ آخوند ها میگوید:


30
« عجب اینها واقعآ شورش را در آورده اند، تمام مأمورین دولت ما تحت نفوذ این ها قرار گرفته اند و از ترس جرأت هیچ اقدامی را ندارند، باید با اقدام دندان شکنی جواب جسارت بیحد این عالم نما ها را داد تا مردم از شرشان خلاص شوند و خود این شیادان هم بفهمند که اوضاع تغییر کرده است.»
( بازیگران عصر طلائی - سپهبد امیر احمدی ص 173 )

نام ادوارد برون ( Edward Browne ) شرق شناس انگلیسی و نویسنده کتاب ( از سعدی تا جامی) را بیشتر مردم اهل ادب فارسی میشناسند و مورد احترام ایرانیان قرار دارد.
حال ببینیم این مستشرق انگلیسی که در کشور خودش روشنگراای به ثمر رسیده است، مردم ایران را چگونه راهنماای میکند. مینویسد:

« تطبیق حمله عرب با مغول. عربها بجای آنچه معدوم کردند تمدن و نظام جدیدی آوردند ولی مغول ها جز وحشت و نابودی اثری باقی نگذاشتند. بعبارت دیگر مغول ها آدم کشانی بودند فتاک و مکار و غارتگر ولی اعراب حتی باقرار دشمنان اسپانیائی خود مردمانی بودند شجاع و با فتوت.»

ادوارد برون ادامه میدهد:
« حالت هولناک و آثار باقیه حمله مغول، اضمحلال خاندان خلافت عرب و درهم شکستن سلطنت اسلام و پیدایش تقسیمات سیاسی جدید در آسیای غربی و رانده شدن ترکهای عثمانی به آسیای صغیر و سپس به داخل اروپا بود... »

( از سعدی تا جامی تألیف ادوارد برون ترجمه علی اصغر حکمت تهران چاپخانه بانک ملی ایران 1327 خورشیدی برابر سال 1948 میلادی ص 2 و 4 )

ادوارد برون از حمله ترکان عثمانی به اروپا که تا دروازه های وین پایتخت اتریش رسیدند و در جنگ ( 1683- Kahlenberg ) به عقب رانده شدند خشمگین است و مغولان را مقصر میداند.

باید دید که این مستشرق انگلیسی که خود را محقق ادبیات فارسی میداند چه ضرورتی می بیند که برای ما سنگ اسلام را به سینه میزند.

از بخت بد بزرگان ما به او پاسخ ندادند که اسلام حتی نقاشی و موسیقی را برای ما ممنوع ساخت. الفبای ما را به زور عربی کرد، تفکر آزاد را از بین برد و کتاب های ما را طعمه آتش ساخت، فرهنگ
بزرگ ما را زیر پا گذارد. بزرگان معاصر ما فریاد نزدند و اعتراضی نکردند و مهر خاموشی بر لب زدند.
این درست است که:
مغولان از هر خرابی و کشتاری که از دستشان بر میآمد کوتاهی نکردند. ولی آنها به ما دین خود را تحمیل نکردند، آنها فرهنگ ما را پذیرفتند و در پی نابودی آن نبودند، موسیقی و هنر را ممنوع نکردند،
برای زندگی روزمره ما ( حتی رفتن به مستراح ) دستور العمل ننوشتند.
در عوض:
پادشاهان گورکانیان هند ( که از نواده گان خاندان تیموریان بودند ) از سال ( 1526 ترساای ) نخست در سرزمین لاهور ( شمال غربی هند ) سلسله خود را بنیان نهادند و به تدریج دامنه حکومت خود را گسترش دادند. بخش هاای از هند که در جنوب و مرکز هند قرار داشت آزاد باقی ماندند.
تیموریان زبان، فرهنگ، هنر و معماری ایران را در هندوستان گسترش دادند.
31
تیموریان پرچم هندوستان را با الهام از پرچم باستانی ایران ( شیر و خورشید) طرح ریزی کردند.

تیموریان پرچم هندوستان را با الهام از پرچم باستانی ایران ( شیر و خورشید) طرح ریزی کردند.

جواهر لعل نهرو در کتاب نگاهی به تاریخ جهان در باره زبان هند در دوره تیموریان هند مینویسد:
« زبان درباری فارسی بود. بیشتر مردم که با دربار ها و امور دولتی سر و کار داشتند زبان فارسی را میآموختند و یاد میگرفتند. بدین ترتیب بود که بسیاری از هندو ها فارسی را آموختند. تدریجآ زبان تازه ای در اردوگاههای سربازان و در بازار ها رواج یافت که زبان اردو نامیده میشد.

این زبان امروز با مختصر تغییر زبانی است که 150 میلیون نفر به آن حرف میزنند و آشنا هستند یکی از زبان های بزرگ دنیا است.»
( جواهر لعل نهرو، نگاهی به تاریخ جهان ترجمه محمود تفضلی 1346 خورشیدی چاپ مؤسسه انتشارات امیر کبیر تهران جلد یکم ص 545-546 )

نهرو در مورد فن معماری مینویسد:
« در معماری هم سبک های تازه ای بوجود آمد و ساختمانهای عالی و متعددی در نقاط مختلف هند ... ساخته شد.»
ادامه میدهد:
« بنای تاج محل که رؤیای جمال و زیبا ایست نیز در زمان شاه جهان بنا گشت. در زمان او بود که معماری دوران مغولان هند به اوج خود رسید.»
( نگاهی به تاریخ جهان جلد یکم ص 673 )
آخرین پادشاه گورکانی هند بهادر شاه دوم بود که در سال ( 1857 ترساای ) بکمک کمپانی هند شرقی و بدست دولت انگلیس منقرض گردید و او را به کشور برمه که از مستعمرات بریتانیا بود تبعید کردند.
نهرو مینویسد:
« بطوریکه دیدیم در ابتدای کار، کمپانی هند شرقی در هند حکومت میکرد. اما در پشت سرش پارلمان انگلیس قرار داشت. پس از شورش بزرگ سال ( 1858) ترساای پارلمان انگلستان مستقیمآ حکومت بر هند را عهده دار گردید. .... که بنام هند بریتانیا نامیده میشد »
( نگاهی به تاریخ جهان جلد دوم ص 920 )

32
نهرو میگوید:
« انگلیسی ها خود را در تسلط بر هند جانشین مغولان هند میشمردند و میکوشیدند که تمام شکوه و جلال و نمایشهای مبتذل امپراتوری آن را هم تقلید کنند. »
( نگاهی به تاریخ جهان جلد یکم ص 677 )

انگلستان از سال ( 1857 ترساای ) زبان انگلیسی را جایگزین زبان فارسی کرد.
نهرو مینویسد:
« هدف تأسیس مدارس و دبیرستان ها و سازمانهای آموزشی از طرف انگلستان در هند در ابتدا تهیه همین کارمندان و کار کنان مورد احتیاج بود. در آموزش جدید انگلیسی استان بنگال پیشقدم دیگران بود ......در سال ( 1857 ) ترساای سه دانشگاه بمبئی، کلکته و مدرس شروع بکار کردند. »
(نگاهی به تاریخ جهان جلد دوم ص 222 – 923 )

بزرگان و ادبای ما ایرانیان:
یکی از بزرگان معاصر ما عبدالحسین زرین کوب است که بیشتر مردم اهل ادب با نام او آشنایند، و از او به احترام یاد میکنند.
حال ببینیم او فرهنگ و تمدن بزرگ ما ایران را چگونه میبیند:
زرین کوب در کتاب « دو قرن سکوت » اسلام را ستایش و پیام تازه را حیرت انگیز میداند و چنین مینویسد:
« زبان تازی پیش از آن، زبان مردم نیمه وحشی محسوب میشد و لطف و ظرافتی نداشت.
با اینهمه ، وقتی بانگ قرآن و اذان در فضای ملک ایران پیچید، زبان پهلوی در برابر آن فرو ماند و به خاموشی گرایید.
آنچه در این حادثه زبان ایرانیان را بند آورد سادگی و عظمت پیام تازه بود.

پس چه عجب که این پیام شگفت انگیز تازه در ایران نیز زبان سخنوران را فرو بندد و خرد ها را به حیرت اندازد. حقیقت این است که ایرانیان آنها را به طیب خاطر پذیرفته بودند شور و شوق بی حدی که در این دین مسلمانی تازه می یافتند چنان آنها را محو و بیخود میساخت که به شاعری و
سخنگوای وقت خویش را تلف نمی آوردند. علی الخصوص که این پیام آسمانی شعر و شاعری را ستوده نمیداشت.»
(دو قرن سکوت- دو قرن اول اسلام-عبد الحسین زرین کوب- چاپ دوم 1336 تهران ص 94-95)

در اینجا این سؤال پیش میآید که چگونه آقای زرین کوب اسلام گرا چشم خود را میبندد و با دانشی که به او نسبت میدهند بی خبر از جنایات اعراب میماند.

آقای زرین کوب نمیداند که عرب و اسلام دشمن فرهنگ ما هستند. مگر نبود که سردار عرب سعد وقاص پس از فتح مداین به عمر نوشت « کتاب های بسیار به غنیمت بردم ، آنها را چه کنم ؟ »
عمر پاسخ داد « ما قرآن را داریم برای ما کافی است آنها را بسوزا نید . »

چگونه آقای زرین کوب اسلام گرا و افرادی مانند او نمی دانستند مردم ایران در بخش ها ای از ایران مقاومت بسیار کردند و به زبان دری شعر و سخن میگفتند.
عجب اینجا است که بزرگان ما به آقای زرین کوب اعتراض نکردند و با فریاد شان پاسخ جسارت او را به فرهنگ و ادب ما ندادند و او را به خاموشی دعوت نکردند.


33
ایرانیان بخوبی میدانند که زبان و مذهب عرب را به زور شمشیر در ایران رایج کردند. برخلاف نوشته آقای زرین کوب ایرانیان اعراب و مذهب شان را از دل نپذیرفتند، بلکه برای حفظ جان خویش به آن تن در دادند.
ابو حفص سغدی موسیقی دان و شاعری است که بزبان دری که در دوره سامانیان زبان رایج بوده شعر می سروده و سه قرن بعد از حمله اعراب میزیسته است.
نمونه شعر او:
آهوی کوهی در دشت چگونه بوذا ( بودا ) _______ او ندارد یار بی یار چگونه روذا ( رودا )

حنظله باد غیسی شاعری است که در دوره طاهریان میزیسته، تاریخ درگذشت او را ( 212 خورشیدی ) نوشته اند. او به زبان دری سخن می گفته، شعر زیر را که در دوران تحصیل میخواندیم و از بر داشتیم از او است:

مهتری گر بکام شیر در است _______ شو خطر کن زکام شیر بجوی
یا بزرگی و عز و نعمت و جاه _______ یا چو مردانت مرگ رو یا روی
( چهار مقاله نظامی عروضی سمر قندی نسخه قزوینی 1333 خورشیدی تهران ص 42 )

مگر نبود که در دوران حکومت یعقوب لیث صفاری ( 244 – 258 خورشیدی ) زبان فارسی به عنوان زبان رسمی ایران بود.
چگونه آقای زرین کوب از آن بی اطلاع بود و چنین روایتی را به خورد مردم ایران داد و کسی هم پاسخگوی ایشان نشد.

از بخت بد عمومآ فرمانروایان هم کمک نکردند، زبان روشنفکران را با تهدید به مرگ خاموش کردند.
آخوند ها بشدت مخالف هر نوع کوشش روشنگراای و آهنگ انسانی برای پیشرفت بودند و هستند و با کمک فرمانروایان و قوانین شرع هر نوع تفکر آزاد منشی را در نطفه خاموش کردند.

اسلام گرایانی بسیار بودند که بخود نام ادیب نهادند و اسلام را به جای خرد در ذهن مردم جای دادند.
همان گونه که در بالا اشاره شد، خارجیان نیز به کمک اندیشمند نمایان ظاهرساز شتافتند و در گمراهی مردم نادان کوشیدند.
این بود که در نهضت روشنگراای در ادیان سامی فقط ترسایان و یهودیان بهره بردند و اسلام پس گرا با قوانین کهنه 1400 سال پیش هنوز به راه کج خود ادامه میدهد.

دکتر علی فریدون مدنی

سه شنبه 10 خرداد 1395 خورشیدی
31.05.2016



در این تاریخ منتشر شده سه شنبه 07 آوریل 2015 - آخرین تغییرات در این تاریخ انجام شده است. چهارشنبه 08 آوریل 2015


نقد دین چیست و چرا پیش شرط رهایی است؟



نوشتۀ ناصر اعتمادی
کمتر دوره ای به اندازۀ زمان حاضر دین مایه و دستاویز خشونت و خودکامگی های غیرقابل وصف بوده است به طوری که برای یافتن موارد مشابه باید سده ها به عقب بازگشت و مثلاً به سیاه ترین دوره های قرون میانه و جنگ های خونین و طولانی مذهبی رجوع نمود. آیا خشونت های معاصر فی نفسه ماهیتی دینی دارند یعنی اینکه از ذات دین برمی خیزند یا اینکه بالعکس ریشۀ آنها را باید خارج از قلمرو دین جستجو کرد؟


تا کجا دستاوردهای روشنگری یا مدرنیته چنین جستجویی را در دورۀ حاضر تسهیل می سازند و چگونه می توان به یاری این میراث از شکست آزادی در برابر خشونت دینی جلوگیری کرد و در عین حال راهی به سوی رهایی و به ویژه رهایی از بند ازخودبیگانگی گشود.
این ها از جمله پرسش هایی هستند که "ایوون کینییو"، فیلسوف فرانسوی، کوشیده در آخرین اثرش تحت عنوان نقد دین* به آنها پاسخ بدهد. در این تلاش فکری، "کینییو" به لحظات خاصی از اندیشه های تجدد و روشنگری در نقد دین توجه کرده که دورۀ نسبتاً طولانی را از اواخر سدۀ هفدهم تا اوایل سدۀ بیستم در اروپا در برمی گیرند. هر چند افکار فویرباخ، مارکس و فروید لحظات مهم و کلیدی کتابنقد دین را تشکیل می دهند، اما، "ایوون کینییو" اثرش را به طرز گویایی با تفسیر و تلقی اسپینوزا آغاز می کند که می توان به حق او را همردیف دکارت در صیانت از عقل و در این راه در مصاف با خشونت دینی دانست.

از اسپینوزا تا کانت

باروخ اسپینوزا، فیلسوف هلندی سدۀ هفدهم، نویسندۀ کتاب اخلاق است که پس از مرگ او در سال ۱۶٧٧ منتشر شد. رسالۀ اخلاق که مهمترین اثر اسپینوزا به شمار می رود نه به دین اختصاص دارد و نه به الهیّات. با این حال، نخستین عبارت اخلاق که ساختار اصلی کتاب را تشکیل می دهد با مفهوم خدا یا در اصل با تلقی اسپینوزا از خدا آغاز می شود. می گوییم "تلقی اسپینوزا از خدا"، زیرا، در این شاهکار فلسفی که به تعبیر نویسنده اش بر اساس "روش هندسی" تهیه شده و هدفش پی افکندن حکمتی فردی است، اسپینوزا هیچ تمایزی میان خدا و طبیعت و همچنین میان انسان و طبیعت قائل نمی شود.
اسپینوزا هم مهمترین فیلسوف "وحدت وجود" عصر روشنگری است و هم منتقد آن نگرشی که خدا را آفریننده و خالقی متعال و بیرون از طبیعت و جهان می انگارد که گویا قوانین و اراده اش را به بندگان خود تحمیل می کند.
"ایوون کینییو"، نویسندۀ کتاب نقد دین، می گوید که رسالۀ اخلاق نقد غیرمستقیم ادیان تک خدایی است. اسپینوزا در این اثر صریحاً از این موضع فلسفی دفاع می کند که طبیعت هیچ غایت و هدف از قبل تعیین شده ای ندارد و علل غایی که ظاهراً توضیح دهندۀ منشاء جهان اند، تخیلات صرف انسانی به شمار می روند. "کینییو" می افزاید که از نظر اسپینوزا هیچ مشیتی نیز بر جهان حاکم نیست و انسان ها نباید از رویدادهایی بیمناک باشند که گویا پروردگار متعال برای تنبیه بندگان اش تدارک دیده است.
در تضاد با ادیان تک خدایی، اسپینوزا مدافع این نظر است که انسان به تنهایی راه رستگاری اش را می پیماید و در این راه که در اصل، مسیر سعادت و زندگی اخلاقی است نیازمند قادری متعال یا یک منجی نیست که به نیابت از خدا یا با توسل به تعالیم وحیّانی هدایت انسان ها را به سوی بهشت برعهده می گیرد. از نگاه اسپینوزا رستگاری لزوماً فرآوردۀ عقل است.
"کینییو" می افزاید که اسپینوزا در رسالۀ کلامی-سیاسی اش که تقریباً همزمان با کتاب اخلاق نوشته شده به نقد مستقیم دین روی می آورد. به گمان "کینییو" رسالۀ اخلاق بنیاد هستی شناسانۀ نقد صریحتر دین در رسالۀ کلامی-سیاسی است. نقطۀ شروع این نقد مستقیم نه دیباچۀ کتاب، که فصل های چهارده و پانزده اثر است که به تمایز الهیّات و عقل یا ایمان و فلسفه اختصاص دارند. در رسالۀ کلامی-سیاسی، اسپینوزا از این موضع دفاع می کند که دین یا تعالیم وحیّانی آموزندۀ "مفاهیم فلسفی و عقلی" نیستند و تنها ره آورد دین برای انسان، "ایمان پرشور" است. "کینییو" می گوید که اسپینوزا با این سخن شکاف میان فلسفه و دین یا در اصل شکاف میان عقل و ایمان را ژرف تر می کند و چنین اقدامی در دوره ای که دین همچنان نهادی پرقدرت است نیازمند شهامت فکری منحصر بفرد و دلیری ستایش انگیز است.
با این حال، اسپینوزا در رسالۀ کلامی-سیاسی از این نیز فراتر می رود و می گوید که ادیان تک خدایی ساخته و پرداختۀ ذهن تودۀ ناآگاهی هستند که در تلاطم دائمی بیم و امید به سر می برند و برای رهایی از اضطراب این تلاطم، تخیلات انسان گونه ای در قالب دین می پرورند. این تخیلات که، به گفتۀ اسپینوزا، بعضاً به "هذیان" و "جنون خشونت آمیز" نیز می انجامند زمینه ساز خرافات و به ویژه این خرافۀ بزرگ ادیان تاریخی است که می توان با طلب استمداد پروردگار رویدادهای غیرقابل کنترل و غیر قابل پیش بینی را به سود خود تغییر داد.
در نگاه اسپینوزا منشاء این تخیلات نه عقل، که عواطف و حسیّات سیّال آدمی است که بازماندۀ روح اسیر او در گذشته های باستانی به شمار می رود. "کینییو" می گوید : نتیجه ای که اسپینوزا از این ملاحظات می گیرد و در واقع مهمترین اصل فلسفۀ روشنگری است این است که در تبیین جهان و هستی، دین باید تابع عقل باشد و نه بالعکس. از این منظر، اسپینوزا با نقاش معروف اسپانیایی، "گویا"، هم نظر است که می گفت : "به خواب فرو رفتن عقل فی نفسه آفرینندۀ هیولا است."
"ایوون کینییو" در ادامۀ ملاحظات اش در مورد اسپینوزا به دیوید هیوم، فیلسوف تجربه گرای انگلیسی، اشاره می کند که در بررسی دین مبتکر نوعی عقلگرایی خاص خود است. هیوم معتقد بود که ادیان الهی، اعم از تک خدایی یا چندخدایی، بر چهار عامل متکی هستند : همانند اسپینوزا، هیوم بر این گمان بود که عامل نخست گرایش انسان به دین "بیم و امید" است که از جمله احساسات و هیجانات طبیعی انسان به شمار می روند. به گمان هیوم، منشاء "بیم و امید" بی سامانی و بی ثباتی زندگی روزمره است به ویژه اگر یک نظم سیاسی باثبات پشتیبان انسان ها نباشد و امنیت آنان را تأمین نکند. هیوم معتقد بود که چنین وضعیتی آفرینندۀ اعتقاد و ایمان آدمی به پروردگاری متعال است که گویا قادر است در شرایط دشوار به یاری انسان ها و به ویژه مؤمنان بشتابد و به آنان از خلال مراسم و مناسک عبادی وعدۀ زندگی بهتر را بدهد. هیوم از این سازوکار "بیم و امید" به عنوان عامل دوم گرایش آدمی به دین یاد کرده و می گوید : به این ترتیب عامل سوم گرایش به دین "جهل" یا بی اطلاعی از علل طبیعی امور و پدیده ها است که خود "مادر زهد" نیز به شمار می رود. همانند اسپینوزا، هیوم معتقد بود که عامل چهارم گرایش به دین تخیل است. او می گفت که کلیه ادیان بر خیال و نه عقل مبتنی هستند و به همین خاطر به خدایان یا خدای یگانه خصوصیاتی انسانی می دهند.
هیوم از این ملاحظات نتیجه می گرفت : دینی که حاصل جهل و خرافه و ناآشنایی انسان با علل طبیعی پدیده ها باشد لزوماً مظهر "نادانی" و در نتیجه عقل ستیزانه است. هیوم در کتاب تاریخ طبیعی دین صریحاً می گفت که تلقی انسان از دین نتیجۀ "ضعف و عقب ماندگی ادارک او است."
بر همین اساس هیوم خشونت و عدم تساهل تقریباً کلیه ادیان تک خدایی را مورد سرزنش قرار می داد و همانند فروید می گفت : "اصول دینی تحمیل شده در جهان چیزی جز رؤیاهای یک انسان بیمار نیست." "ایوون کینییو" تصریح می کند که نقد صریح هیوم بر دین با ارجاع به دین طبیعی، یعنی دین مبتنی بر عقل صورت می پذیرد. او می افزاید که اثر ماندگار امانوئل کانت تحت عنوان دین در محدوده های عقل ناب یادآور و ادامه دهندۀ همین تلقی از دین طبیعی است. زیرا کانت که خود فیلسوفی مؤمن بود تأمل فلسفی دربارۀ دین را خارج از ایمان وحیّانی و بر پایۀ عقل نقاد انجام می داد.
کانت در دیباچۀ نقد عقل ناب بیش از هر کس خود را مدیون آرای راهگشای دیوید هیوم می دانست که "چرت جزم اندیشانۀ" او را برهم زده بود و مسیرهای تازه ای را پیش روی وی گشوده بود. با این حال، "کینییو" یادآور می شود که سهم فلسفی هیوم شاید بیش از همه در اثر مهم کانت، دین در محدوده های عقل ناب، نمودار باشد که برای اولین بار در سال ١٧٩٣ یعنی در آخرین دورۀ زندگی کانت منتشر شد. در این اثر، کانت دین را از نگاهی فلسفی یعنی بر پایۀ عقل و فارغ از هر گونه اعتقاد وحیّانی مورد سنجش و داوری قرار می دهد، هر چند اعتقادات مسیحی کانت و تاثیر پروتستانتیسم بر افکار او از سنین کودکی قابل انکار نیستند. در این اثر کانت دین را بر پایۀ همان اصولی بررسی می کند که راهنمای وی در مقالۀ معروفش تحت عنوان "روشنگری چیست؟" بود. در این اثر فشرده کانت از "جسارت اندیشیدن" و "پرسیدن بی حد و حصر" تنها عیّار روشنگری را ساخته بود.
با اتکا به همین معیار کانت دین وحیّانی و مشخصاً مسیحیت را مورد سنجش قرار می دهد تا به هستۀ عقلانی آن راه یابد. "کینییو" می گوید که منظور کانت از "دین عقلانی" اساساً دین اخلاقی است و دین اخلاقی از نگاه کانت به کارگیری فضیلتی است که به فرمان عقل ساخته شده باشد. کانت تأکید می کند که فضیلت اخلاقی همان اخلاق عقلانی است که شناخت اش نیازمند اعتقادات مذهبی نیست. "کینییو" در ادامه می افزاید : از آنجا که فضیلت اخلاقی همان اخلاق عقلانی است، در نتیجه فقط عقل معیار سنجش خصوصیات الهی یا غیرالهی وحّی است. به بیان دیگر، وحّی به تنهایی معیار اثبات و صحت خود نیست و همانطور که الهیّات باید تابع فلسفه باشد، ایمان وحیّانی نیز چاره ای جز تبعیت از عقل ندارد. کانت به پیروی از دیگر اندیشمندان روشنگری از جمله جان لاک در کتاب معروفش تحت عنوان نامه ای دربارۀ مدارا میان دین و ایمان تمایز قائل می شد و می گفت : اگر تنها یک دین عقلانی وجود داشته باشد، در مقابل، اعتقادات مذهبی (که در تلقی کانت همگی اعتقادات تاریخی هستند) متنوع و بی شمار و دربرگیرندۀ انبوه خرافه ها، جزمیّات و توهمّات هستند.
"کینییو" چنین نقدی را در خصوص دین در زمان خود بی سابقه می خواند و می افزاید : درست است که کانت دین را در افقی مذهبی مورد انتقاد قرار می دهد. اما، این نقد تماماً با عیار عقل صورت می پذیرد که از جمله نتایجش موضع فلسفی لودویک فویرباخ است که می گفت : نباید انسان را به واسطۀ دین، بلکه بالعکس دین را باید به واسطۀ انسان شناخت. شکی نیست که در بطن این موضع میراث عقلگرایی کانت و هگل نهفته است. اما، "کینیو" می گوید که در قیاس با کانت، موضع فویرباخ در قبال دین بر نوعی ماتریالیسم، نوعی "ناتورآلیسم معنوی" استوار است (ص.٧٣) و همین تبیین دین توسط فویرباخ را به توضیحی انسان شناسانه ("آنتروپولوژیک") مبدل می سازد.

از فویرباخ تا مارکس : دین و ازخودبیگانگی

فویرباخ دین را "به رؤیای اندیشۀ انسانی" تشبیه می کند و می گوید که این رؤیا در عالم بیداری روی می دهد. از نگاه او، انسان در قالب دین وجود خود را در موجودی خیالی به نام خدا منعکس می سازد، هر چند به گمان فویرباخ چنین فرآیندی که روند "جدایی انسان از خویش است"، همانند هنر و زبان، روندی ضروری است، زیرا به انسان، به ویژه در جوامع باستانی، اجازه و امکان می داد و می دهد که به هستی یا به خویشتن اش عینیّت ببخشد. اگر از نگاه فویرباخ، دین نخستین تبلور خودآگاهی است، این آگاهی در توهم محض، در از خودبیگانگی و در تجسم طبیعت انسان در وجودی ساختگی، شکل می گیرد. به همین دلیل "کینییو" می گوید : "آنچه انسان در خدا می ستاید، خود انسان، خدای گونگی یا میل انسان به خدایی شدن است. یعنی همان چیزی که خارج از او است و در وجودی بیگانه با او تجسم یافته است" (ص.٧٧). در نتیجه، ایمان ارضاء کنندۀ انسانی ترین امیّال آدمی است تا آنجا که آدمی قادر به ارضای این امیّال در جهان واقعی نیست. انسان از خلال دین مخلوقِ آفریدۀ خود می شود و آفریدۀ خود را که به وجودی الهی تبدیل ساخته وسیلۀ رستگاری خود می انگارد. از نگاه فویرباخ، این فرآیند نقطۀ اوج از خودبیگانگی است.
نقد ازخودبیگانگی دینی توسط فویرباخ پیش درآمد نقد مارکس بر دین نیز هست که می گفت : از خودبیگانگی تحقق انسانیّت انسان در وجودی خیالی به نام خداست که مانع از تحقق انسانیّت انسان در زندگی واقعی اش می شود. به این ترتیب، ایثار و ازخودگذشتگی انسان در قبال این موجود خیالی جای ایثار و ازخودگذشتگی انسان در قبال انسان را می گیرد و تکالیف انسانی در قبال خدا جایگزین وظایف انسان در قبال همنوع اش می شود. "کینییو" با اتکا به مفهوم ازخودبیگانگی در نزد فویرباخ می افزاید : هر چقدر انسان بیشتر به ارزش گذاری خدا روی آورد، به همان اندازه از ارزش خود در فکر و در واقعیت می کاهد. بی دلیل نیست که فویرباخ می گفت که "انسان در وجود خدا بر انکار خویش صحه می گذارد."
از نگاه فویرباخ دین ذاتاً انسان ستیز است. زیرا، غنای خدا بستگی مستقیم به فقر انسان دارد و برای آنکه خدا به همه چیز، به ویژه به قادر مطلق، تبدیل شود، انسان باید در نیستی فروافتد و از انسانیّت اش تهی شود. به قول فویرباخ "انسان خود را قربانی خدا می کند" و انسان مذهبی لزوماً از فقر انسانی رنج می برد. فویرباخ می گوید برای رهایی از این فقر باید رابطۀ انسان با خدا را معکوس کرد. یعنی باید انسان را به خدا تبدیل کرد و رسیدن به این مقصود نیازمند رجعت به انسان است که از نظر فویرباخ "عالیترین ارزش" است. به گمان او این تنها راهی است که از طریق آن انسان می تواند تمام ظرفیت ها و ارزش های وانهاده اش را در وجودی خیالی بازیابد. در ادامۀ این سخن، "ایوون کینییو" می افزاید : "انسان باید در عین حال مناسبات اش را با دیگر انسان ها به ویژه مناسبات عاشقانه اش از جمله عشق جنسی را از نو بازیابد. عشق به خدا هدفی جز محروم کردن انسان از این عشق ندارد و ادیان تاریخی عشق جنسی را به شدیدترین شکل تاراج کرده اند." (ص.٨٢).
به این خاطر است که فویرباخ نه فقط خواستار مشارکت هر چه وسیعتر انسان ها در امور جامعه و در چارچوب یک نظام جمهوری است، بلکه او همچنین خواستار و مدافع سیاستی مبتنی بر عشق است که البته از نگاه فویرباخ در فردیتی کمونیستی تجسم می یابد. فویرباخ می گوید : فردیت هم به معنای "خودخواهی" است و هم به معنای "کمونیسم" و میان این دو تناقضی نیست. به گمان او، سیاست مبتنی بر عشق، دین مبتنی بر عشق است، با این تفاوت که این دین لزوماً اینجهانی است. در واقع، فویرباخ انسان را از خلال مهمترین جزء هستی اش یعنی عشق به انسان، به مرتبۀ خدایی می رساند و معتقد است که می توان رابطۀ انسان با خود را معکوس کرد. او صریحاً می گوید : "خدا انسان است و در نتیجه انسان خدا است یا باید خدای انسان باشد" (ص.٨٤).
"کینییو" معتقد است که خدایی شدن انسان در اندیشۀ فویرباخ، بیان نوعی انسانگرایی مطلق است که هنوز در مقولات دینی توصیف می شود. به همین دلیل نقد دین توسط فویرباخ نوعی رهایی دینی از دین است، هر چند نمی توان انکار کرد که نقد فویرباخ بر دین گشایندۀ مسیری است که نمی توان صرفاً به یاری اندیشۀ او پیمود. در هر حال، بدون این راه، دیگر تلاش های بعدی در آلمان سدۀ نوزدهم در زمینۀ نقد دین ممکن نبود.
برای نمونه، مارکس در مقدمۀ نقد فلسفۀ حقوق هگل تصریح می کرد که بعد از فویرباخ می توان گفت که نقد دین در آلمان به پایان رسیده، هر چند در همین متن مارکس این جملۀ به یاد ماندنی را نیز می نوشت که "نقد دین، پیش شرط هر گونه نقدی است." خود او در ادامۀ سنت فویرباخ می گفت که دین اشاعه دهندۀ تصورات ایدئولوژیک در خصوص واقعیت و در خدمت منافع طبقات مسلط است، به گونه ای که چهرۀ این منافع پنهان بماند و از قیام علیه آن نیز جلوگیری شود. به همین دلیل از نگاه مارکس رهایی از وضع موجود در بادی امر نیازمند رهایی از تصورات ایدئولوژیکی است که در پیدایش آنها دین نقش کلیدی داشته و دارد.
مارکس در پی ریزی نقد غیردینی دین، از این پیش فرض اصلی فویرباخ عزیمت می کند که "انسان، دین را می آفریند و نه بالعکس". فروکاستن دین به پدیده ای انسانی نتیجۀ نظری دیگری نیز دارد و آن عبارت از این است که دین فاقد بنیاد فلسفی و چیزی جز نماد حرمان و سرخوردگی انسان در این جهان و جبران آن در جهانی خیالی نیست. به تعبیر "مارکس جوان" دین "نظریه عمومی و خواب عمیق این جهان و در عین حال تسلی و توجیه جهانشمول آن است." مارکس می افزود : "دین از یک طرف بیان اندوه واقعی و از طرف دیگر اعتراض علیه اندوه واقعی است."
"کینییو" می گوید : منظور مارکس از "اندوه واقعی"، اندوه اجتماعی-تاریخی انسان در جامعه ای ویژه است که منشاء مستقیم "اندوه مذهبی" به شمار می رود. به گمان "کینییو"، مارکس با این عبارت جهان تاریخی از خودبیگانگی و انسان ستیزی جهان سرمایه داری را منشاء اندوه مذهبی می داند. دین، چنانکه مارکس می گوید، "اندوه مخلوق سرکوب شده، جان جهان بی قلب و وضعیتی است که روح از آن رخت بر بسته باشد." دین جبران یا تسلی این اندوه در جهانی خیالی است و به همین خاطر "مارکس جوان" در جمله ای به یاد ماندنی می نوشت که "دین افیون توده هاست." یعنی : تسکین دهندۀ تصور آدمی از دردهای واقعی است بی آنکه علاج واقعی آنها باشد.
در واقع، دین سازندۀ نوعی سعادت ساختگی است، بی آنکه اندوه عمیق انسان را از بین ببرد. در تعبیر مارکس دین از آنرو "افیون توده هاست" که به عنوان ایدئولوژی ای تسکین بخش هم توده ها را به خوابی عمیق، به بیهوشی محض فرو می برد و هم قدرت تفکر انتقادی را از آنان سلب می کند. به همین دلیل، از نظر مارکس دین در پس غبار وهم آلودی که آن را احاطه کرده کارکردی عمیقاً سیاسی دارد. مارکس از این نیز فراتر می رود و در ادامۀ افکار فویرباخ می گوید : دین در عین حال، افیون یا دارویی است که تودۀ رنجور و بلا کشیده خود برای خویش تجویز می کند. به همین دلیل است که از نگاه مارکس دین بیان نوعی اعتراض ناآگاهانه و غیرمستقیم علیه اندوه این جهان نیز هست : در فقدان سعادت واقعی، یعنی سعادت این جهانی، انسان به سعادت در جهانی خیالی، به دین پناه می برد.
در نتیجه، از نگاه مارکس، نقد دین فی نفسه نقد جهان اندوه و ازخودبیگانگی، یعنی نقد ازخودبیگانگی اجتماعی و تاریخی است که ارتباطی به مشغله های دینی ندارد. مارکس در مقدمۀ نقد فلسفۀ حقوق هگل یادآور می شود که نهایتاً "نقد آسمان به نقد زمین، یعنی نقد الهیّات به نقد حقوق و سیاست تبدیل می شود." به بیان دیگر، نه فقط انسان عالیترین وجود برای انسان است، بلکه، به تعبیر کانت، "امر مطلق" تغییر مناسبات اجتماعی را برعهده دارد؛ مناسباتی که انسان را به موجودی تحقیر شده تبدیل ساخته است. به این دلیل از نظر مارکس "نقد دین پیش شرط هرگونه نقدی است، یعنی شرط مقدماتی الغای شرایط اجتماعی است که پدیدۀ دینی، یعنی ازخودبیگانگی تاریخی و اجتماعی، را موجب می شود." در این معنا، نقد دین پیش شرط رهایی و به ویژه رهایی از سرمایه داری است.
در این دورنما یا جهت گیری، مارکس کمبودهای نقد دین توسط فویرباخ را برمی شمارد. او نخست می گوید که چیزی به عنوان "طبیعت انسانی" وجود ندارد و طبیعت انسانی، به گفتۀ معروف مارکس در تزهای دربارۀ فویرباخ، "مجموعه شرایط اجتماعی است." معنای این سخن این است که "اندیشۀ مذهبی" در بادی امر "شئی نامتحرکی" نیست که گویا در طبیعت نامتغّیر انسانی ریشه دارد. از نگاه مارکس، "اندیشۀ مذهبی" فرآورده و پدیده ای اجتماعی است که باید به همین عنوان شناخته شود. به دیگر کلام، در این تلقی، انسان وجودی تاریخی و اجتماعی است و در نتیجه مهمترین فرآوردۀ او در جهان از خودبیگانه، یعنی خود دین نیز باید به عنوان پدیده ای تاریخی و اجتماعی فهمیده شود.
تلقی مارکس در عین حال، کمبودهای روشنگری را نیز نشان می دهد که در نقد دین به تقابل تجریدی عقل و عقل ستیزی بسنده می کند و به این ترتیب شرایط اجتماعی و تاریخی پدیداری دین و عقل نقاد را نادیده می گیرد. از نظر مارکس (وبعداً انگلس در کتابآنتی دورینگ) نقد واقعی دین باید از این تقابل مجرد خارج شده و به نقد منابع اجتماعی دین یعنی به نقد جامعۀ سرمایه داری تبدیل شود که همۀ اشکال ازخودبیگانگی جهان پیشین به ویژه ازخودبیگانگی مذهبی را حفظ و به اوج می رساند. مارکس معتقد است که آگاهی مذهبی چیزی جز بیان ناتوانی و تسلیم انسان در برابر جهان ازخودبیگانۀ سرمایه داری نیست. چنانکه "کینییو" تصریح می کند : "در قیاس با جوامع طبقاتی پیشین، جامعۀ سرمایه داری شکل منحصر بفرد و تشدید شدۀ از خودبیگانگی است. در این جامعه انسان ها تحت سلطۀ مناسبات اقتصادی هستند که خود آفریده اند، هر چند این مناسبات همانند قدرتی بیگانه و از خلال بحران ها، فقر و بیکاری بر انسان ها فرمان می رانند" (صص.٩٩-٩٨).
مدرنیته سرمایه دارانه برغم پیشرفت هایش در حوزه های فرهنگ، دانش و فنون، نه فقط مبانی از خودبیگانگی مذهبی را از میان نبرده، بلکه آنها را به دلیل اشکال بی سابقۀ بی عدالتی به اوج رسانده است. "کینییو" با اتکاء به این پیش فرض اساسی مارکس، می افزاید : "می توان حتا افزود جهانی شدن کنونی اقتصاد سرمایه داری به همراه نابودی تدریجی قدرت سیاسی ملّت ها موجب حسّ قابل ملاحظه، بی سابقه و گستردۀ ازخودبیگانگی شده، تو گویی تاریخ برای همیشه از کنترل انسان ها خارج شده است. این حسّ تنها برگردان ذهنی سلطۀ واقعی یک طبقۀ سرمایه دار فراملّی بر زندگی مردمان است." (ص.٩٩) به گمان "کینییو" بی دلیل نیست که در دورۀ معاصر شاهد سربرآورن اشکال بی سابقه و بعضاً خشونت بار قومی و مذهبی در پهنۀ جهانی هستیم. از همین منظر است که او این جملۀ معروف فردریش انگلس در کتاب آنتی دورینگ را نیز نقل می کند که می گفت : "خدا، یعنی سلطۀ ازخودبیگانگی شیوۀ تولید سرمایه داری."
تلقی مارکس از دین یا از خودبیگانگی دینی، نتیجۀ مستقیم دریافت تاریخی او است که از آغاز و به ویژ در کتاب ایدئولوژی آلمانیمی گفت که آگاهی انسان برآمده از زندگی عملی، مادّی و مرتبط با تولید سرمایه داری است و نه بالعکس. دین یا ازخودبیگانگی مذهبی، همانند ایدئولوژی، انعکاس وارونه، وهم آلود و در نتیجه دروغین و کاذب واقعیت در شعور و وجدان انسان ها است تا آنجا که دین همواره منشایی فراطبیعی برای واقعیت زندگی مادّی ابداع می کند. از نگاه مارکس، افکار دینی همیشه و همواره بخشی از افکار طبقۀ مسلط هستند. وجود یا فقدان دین به امکان یا عدم امکان از میان رفتن دلایل تاریخی دین، یعنی از میان رفتن سلطۀ شکل ویژه ای از جامعه – جامعۀ سرمایه داری – بر انسان ها بستگی دارد. به بیان دیگر، از نظر مارکس یک جهان "پسادینی" امکانپذیر است مشروط به اینکه جامعه ای رها شده از بند ازخودبیگانگی را نیز امکانپذیر بدانیم.
با این ملاحظات، "کینییو" نتیجه می گیرد که مبارزه با ازخودبیگانگی دینی باید بیش و پیش از هر چیز به نبرد سیاسی علیه سرمایه داری تبدیل شود. "نمی توان ازخودبیگانگی مذهبی را در بستر و عرصۀ خاص دین، یعنی در عرصۀ آگاهی به مصاف طلبید. بالعکس، این نبرد باید در عرصۀ ازخودبیگانگی تاریخی-اجتماعی دنبال شود که در جهان اسطوره ای دین بازتاب می یابد. به دیگر کلام، انقلاب باید جای ضدیت با طبقۀ روحانی را بگیرد." (ص.١٠٢).
نتیجۀ دیگری که نویسندۀ کتاب نقد دین از این ملاحظات می گیرد، این است : هر چند دین با توجیهات الهی رنج های ناشی از بی عدالتی و محرومیت های انسان ها را تسکین می دهد، اما، با این اقدام به یک نظم اجتماعی ناعادلانه حقانیت بخشیده و در نگهداری اش نقش بازی می کند. "کینییو" با نقل این جملۀ معروف استاندال در کتاب سرخ و سیاه می گوید : "مفیدترین ایده برای مستبدان، ایدۀ خدا است."
در تفسیر دین به عنوان ایدئولوژی، "کینییو" به آرای دو متفکر مهم سدۀ بیستم، یعنی آنتونیو گرامشی و لویی آلتوسر نیز استناد می کند تا آنجا که برای نمونه، از نظر گرامشی، دین ایدئولوژی ای عمیقاً واپسگرا به دلیل نقش اش در محافظت و نگهداری از وضع موجود است. اما، متفکری که به نظر "کینییو" بیشترین و مهمترین سهم را در تبیین کارکرد ایدئولوژی مذهبی در نیمۀ دوم سدۀ گذشته داشته، فیلسوف فرانسوی، لویی آلتوسر، است. از نگاه آلتوسر ایدئولوژی به طور عمومی و به ویژه ایدئولوژی مذهبی، انسان ها را در این توهم نگه می دارند که عاملان آگاه یا "سوژه های" آزاد اقدام ها و فعالیت هایشان هستند و در نتیجه نقش مناسبات تولیدی، یعنی مناسبات استثمار طبقانی که انسان ها را می بلعد و هستی شان را رقم می زند در ابهام فرو می برد.
آلتوسر ایدئولوژی مذهبی را به دلیل قدمت اش از مهمترین ارکان "دستگاه ایدئولوژیک دولتی" می دانست و می گفت که کلیسای مسیحی به تنهایی یک "دستگاه ایدئولوژیک دولتی" است که در سده های میانه نقش دستگاه های آموزشی و فرهنگی را به طور همزمان ایفاء می کرد. به همین دلیل، از نگاه آلتوسر، ایدئولوژی مذهبی کارکرد اساسی ایدئولوژی را که نگاه داشتن انسان ها در توهم و ناآگاهی و پنهان کردن نقش واقعیت اجتماعی در بندگی و فرودستی آنان است به اوج می رساند. این ایدئولوژی در گذشته همانند امروز همواره در خدمت یک نظم اجتماعی واپسگرا، نابرابر، مردسالار، وزن ستیز و ضددموکراتیک بوده است.
"کینییو" در ادامۀ این استدلال ها می افزاید که تحلیل مارکس گرایانۀ دین، نقد دین را از تقابل تجریدی عقل و ستیز با عقل خارج می کند و بررسی علل تاریخی و اجتماعی پدیداری دین یا از خودبیگانگی دینی را در اولویت قرار می دهد. در این چارچوب، رهایی از ایدئولوژی یا ازخودبیگانگی مذهبی نیازمند پایان یافتن ازخودبیگانگی اجتماعی-تاریخی است که همزاد جامعۀ سرمایه داری به شمار می رود. در واقع، رهایی از دین، در این افق، نه بر پایۀ اصلاح دینی، که بر اساس تغییر مناسبات تولیدی میسر می شود و پایان یافتن از خودبیگانگی مذهبی و از خودبیگانگی اجتماعی صورت های مرتبط یک فرآیند واحد هستند.

فروید : ایدۀ خدا و "عقدۀ ادیپ"


دو بخش پایانی کتاب نقد دین اثر "ایوون کینییو"به بررسی آرای نیچه و فروید اختصاص دارد. "کینییو" در این دو بخش مفصلاً یادآور می شود که در زمینۀ نقد دین، نیچه ادامه دهندۀ آرای روشنگری است. زیرا، او همانند غالب روشنفکران عصر روشنگری در کتابانسانی بسا انسانی نوشته بود که ادیان در جهل، عقب ماندگی فنون و همچنین در ترس و نیاز ناشی از آن ریشه دارند. در این اثر، نیچه تأکید می کند که جهل و ناآگاهی نسبت به دلایل امور طبیعی، آدمی را به ساختن تصورات انسان گونه دربارۀ طبیعتی هولناک وامی دارد که بستر پیدایش آیین های کهن به منظور آشتی دادن انسان با طبیعت نخست از طریق جادوگری است. نیچه معتقد است که جادوگری نخستین اقدامی است که از طریق آن انسان می کوشد طبیعت را رام و قانون خود را بر آن تحمیل کند.
نیچه در عین حال می گوید : دین هنگامی که خود را به واسطۀ علم در معرض تهدید می بیند به الهیّات پناه می برد یا در حقیقت به این ادعا که اشیاء، امور و گزاره های دینی معانی پنهان و چندلایه دارند. "کینییو" تصریح می کند که از نگاه نیچه این ادعای دین که شناخت امور نیازمند تفسیر بی نهایت و تلاش پیوسته برای راه یافتن به لایه های درونی و پنهان گزاره ها و پدیده ها است چیزی جز انکار شناخت عینی نیست.
در عین حال، از نگاه نیچه دین ضدیت دائمی با شور زندگی است. با این همه، "کینییو" می گوید که نه فویرباخ، نه مارکس و نه نیچه هیچکدام به اندازۀ فروید در توضیح انتقادی دین شاید راه گشا نبوده اند. "کینییو" می گوید : هر چند روانشناسی فروید در بادی امر زندگی روحی افراد را بررسی می کند و نه واقعیت ها و پدیده های جمعی نظیر دین، اما، نظریۀ فروید دربارۀ دین بخشی از بررسی های انسان شناسانۀ او در این باره است.
"کینییو" یادآور می شود که نقطۀ عزیمت این دورنما را می توان در کتاب ناخوشی تمدن یافت که فروید در سال ١٩٣٠ و همزمان با پیروزی فاشیسم منتشر کرد. در این اثر، فروید نیاز دینی را زائدۀ به جا مانده از وضعیت وابستگی مطلق انسان در دوران کودکی و همچنین حسرت پدری حامی که ویژۀ همین دوره است می داند. به دلیل همین حسرت است که فروید نیاز دینی را بخشی از "عقدۀ ادیپ" یا حسرت عشق کودکی به پدر تلقی می کند که در نگاه کودک وار انسان تبلور امنیت است. فروید منشاء اعتقاد به خدا را همین نیاز می داند و می گوید که به گمان او هیچ نیازی به اندازۀ نیاز کودکی، یعنی نیاز بهره مندی از حمایت پدر در پیدایش دین و اعتقاد به خدا نقش ایفا نکرده است. او می افزاید که ادیان تک خدایی، یعنی تصور یک خدای قادر مطلق که خصوصیات یک پدر حامی را دارند انگیزۀ نیاز دینی را برملا می سازد.
در این تفسیر، فروید از این نیز فراتر می رود و می گوید که از جمله دلایل مهّم دلبستگی انسان ها به آیین ها و ایدئولوژی های ابلهانه (نظیر فاشیسم و مستبدان فرهمند)، همین حسرت پدری حامی و گم شده است. اما، فروید تأکید می کند که اعتقاد به خدا و آیین های مذهبی همانند دلبستگی به پدر نه ناشی از عقل، بلکه حاصل فرآیندهای عاطفی بیگانه با عقل، یعنی "عقدۀ ادیپ" است. به دیگر کلام، آدمی از خلال نیاز دینی در پی سعادت و خوشبختی است که نه در طبیعت سرکش و عاصی می یابد و نه در مناسبات منازعه آمیزش با همنوعان. در کتاب آیندۀ یک توهم فروید این نظر را بیشتر توسعه می دهد و می گوید : نه فقط دین بر "ارعاب عقل" و "کودکی معنوی" متکی است، بلکه در نزد پیروان اش "هذیانی جمعی"، نوعی رنج دائمی روح و روان را توسعه می دهد. او بر همین اساس دین را همانند روان پریشی کودک، نوعی "روان پریشی" جهانشمول انسان می داند که همانند روان پریشی کودک ریشه در "عقدۀ ادیپ" دارد.
از این ملاحظه، فروید نتیجه می گیرد که افکار و ایده های دینی "توهماتی" اند که نیروی درونی شان حاصل مهار و ارعاب عقل توسط امیال است. فروید تصریح می کند که منشاء توهم دینی نه "خطا"، بلکه امیال" است و تصورات دینی همانند رؤیا، "جبران هذیانی" امیال سرکوب شده از جمله میل جنسی است. او می افزاید که در این جبران هذیانی امیال سرکوب شده، خدا، میل امنیت و عدالت را تداعی می کند و وعدۀ بهشت و قربت دائمی حوریان زیبارو، امیال سرخوردۀ خوشبختی و شور زندگی در این جهان را جبران می سازند. قدرت دین از نگاه فروید، به ویژه مقاومت آن در مقابل عقل بیش از هر چیز ناشی از عصیان و قدرت سرکش امیّال است. به همین خاطر، در نظر فروید، فرد مؤمن کسی است که هرگونه پیوند حقیقی را با واقعیت از دست داده است.
فروید کارنامۀ دین را در زندگی واقعی و در زمینه های سعادت، هوشمندی و اخلاق بدون تردید منفی می داند. او می گوید که دین به دلیل مخالفت اش با دانش و اندیشۀ انتقادی نقش اساسی در استمرار جهالت و توهمات جبرانی داشته و ارادۀ تغییر و بهبود شرایط اجتماعی را از انسان سلب کرده است. همانند مارکس، فروید نیز معتقد است که "جبران های هذیانی" تصورات دینی همچون "افیون" آلام انسانی را تسکین می دهند، بی آنکه آنها را علاج کنند.
در حیطۀ آموزش و اخلاق، کارنامۀ دین، از نگاه فروید، از این نیز تیره تر است : دین با رواج خرافات و بازتولید توهمات از شکلگیری اندیشه های خودفرمان که شرط رهایی و پیدایش جامعۀ آزاد و خودفرمان است جلوگیری می کند و با توجیهات مذهبی منشاء بسیاری از منازعات خونین و خشونت های بی نام بوده است. دین از نظر فروید انسان را بیشتر در کودکی فرومی برد که از آن ریشه می گیرد.

از تارنمای رادیو فرانسه rfi

جلسه اول تارنمای دموکراسی با محمدرضا نیکفر: دموکراسی، نظریه و تاریخ
جلسه دوم تارنمای دموکراسی با محمدرضا نیکفر: دموکراسی و دولت مدرن. در این جلسه تمرکز بر روی تحول و گسترش ایده دموکراسی در عصر جدید است. دولت و رضایت مردم، حق مقاومت، انتخابات، انواع نظام‌ها (نمایندگی، نمایندگی-اجرایی، اجرایی)، قانون و فرمانروایی قانون موضوع‌های این جلسه هستند. جهت اطلاع بیشتر: http://bit.ly/1mzv7MB
رابطۀ فاشیسم و عقل ستیزی، از نگاه لوکاچ

رابطۀ فاشیسم و عقل ستیزی، از نگاه لوکاچ


نوشتۀ ناصر اعتمادی

کتاب "نابودی عقل" اثر گئورگ لوکاچ شصت سال پس از نخستین انتشارش همچنان از ساختاری مستحکم برخوردار است. فراتر حتا : در دورۀ حاضر که جهان با صورت های بی سابقه ای از توحش و عقل ستیزی به ویژه در قالب های مذهبی روبرو است، "نابودی عقل" همچنان اثری آموزنده برای نسل های امروز و آینده است.

http://rfi.my/1MYvrmQ رابطۀ فاشیسم و عقل ستیزی، از نگاه لوکاچ

دلایل شکست مدرنیته در ایران و جوامع مسلمان

دلایل شکست مدرنیته در ایران و جوامع مسلمان


چهارشنبه, ژانویه 21, 2015
• مهدی مظفری

نام دکارت، اسپینوزا، هابس، کانت، هگل و مارکس را در کنار اسامی افرادی نظیر جلال آل احمد، علی شریعتی، مهدی بازرگان... قرار بدهید تا دریابید که انقلاب ۱۳۵۷ ایران در کدام شوره زار فکری شکل گرفت... اقتصاد رانتی باعث شده که همه ی ثروت و اقتصاد ایران در انحصار یک دولت یا یک قدرت به نام "ولی فقیه" قرار بگیرد.

گفتگوی مهدی مظفری، اسلام شناس و استاد علوم سیاسی و اجتماعی در دانمارک، با ناصر اعتمادی در باره ی دلایل شکست مدرنیته در ایران و جوامع مسلمان:
سوءقصدهای تروریستی در پاریس علیه آزادی بیان نشان دادند که اقلیتی کوچک از اسلامگرایان هم اکثریت جوامع مسلمان را مدت هاست که با افراطیگری به گروگان گرفته اند، یعنی مانع گذار آنها به دموکراسی و مدرنیته شده اند و هم امروز می خواهند به زور رعب و وحشت ارادۀ خود را به جوامع باصطلاح غیرمسلمان، جوامع غربی نیز تحمیل کنند. به این ترتیب، اسلامگرایان عملاً به تهدیدی جدی علیه طرح مدرنیته هم در جوامع مسلمان و هم در جوامع غیرمسلمان بدل شده اند.
البته این اولین بار نیست که در عصر مُدرن جوامع اروپایی با تهدید و تعرض های جدی و خشونت آمیز علیه مدرنیته و دموکراسی مواجه می شوند. آخرین نمونۀ آن، شاید تجربۀ فاشیسم در اروپا به ویژه در آلمان نازی باشد که به بهای یک جنگ خونین جهانی و دو شقه شدن اروپا و خود کشور آلمان به دو اردوی متضاد خاتمه یافت. آیا می توان اسلامگرایی معاصر به ویژه در قالب "جهادی" آن را نمونۀ بی سابقه اما مشابه "فاشیسم" و یا "تمامیت خواهی" تلقی کرد؟ و این پدیده – پدیدۀ "فاشیسم" یا "تمامیت خواهی" اسلامی – به چه بهایی خاتمه خواهد یافت؟
مهدی مظفری : فاشیسم یکی از سه رویکرد تمامیت خواهی های سدۀ بیستم در اروپا پس از نخستین جنگ جهانی بود. منظورم از "سه رویکرد" بلشویسم، فاشیسم و نازیسم است که از سال ۱۹۱۷ تا ۱۹۳۳ در روسیه، ایتالیا و آلمان قدرت را در دست گرفتند. نظریۀ پردازان غربی – از هانا آرنت تا ریمون آرون و فرانسوا فوره - که در مورد سه جلوۀ اصلی تمامیت خواهی اروپا پژوهش کرده اند، رویهمرفته پنج خصیصۀ مهم و مشترک را برای تمامیت خواهی های اروپا در جریان سدۀ گذشته برشمرده اند که عبارتند از : ۱) ایدئولوژی واحد، ۲) کیش شخصیت، ۳) ترور، ۴) نظام تک حزبی، و بالاخره ۵) سلطۀ اقتصاد مرکزی. همین جا باید تصریح کنم که مبتکر واژه "توتالیتاریسم" (تمامیت خواهی) خود موسلینی بود که منظورش از این واژه دولت تمام یا فراگیر به معنای دربرگیرندۀ همه چیز بود.
در این بین، آنچه فاشیسم یا تمامیت خواهی اسلامی را متمایز می کند، این است که همانند سه جلوۀ تمامیت خواهی اروپا در سدۀ بیستم، تمامیت خواهی اسلامی از سه مشخصۀ "ایدولوژی واحد"، "کیش شخصیت" و "ابزار ترور" برخوردار است، اما، فاقد "نظام تک حزبی" و یا "اقتصاد مرکزی" به معنای رایج آن در غرب است. البته، فقدان نظام تک حزبی به هیچ وجه به این معنا نیست که فاشیسم یا تمامیت خواهی اسلامی نخواسته و یا نکوشیده که نظام "تک حزبی" را بر جامعه تحمیل کند. بالعکس، شعار "حزب، فقط حزب الله" که مبتکر اصلی اش خود خمینی بود و یا تأسیس حزب "جمهوری اسلامی" در آغاز روی کار آمدن روحانیان در ایران از مصادیق تلاش های مستمر برای ایجاد نظام تک حزبی بوده اند. شکست "حزب جمهوری اسلامی" – یعنی ناپایداری آن – بیشتر ریشه در فقدان فرهنگ تحزب در ایران همانند دیگر جوامع اسلامی داشته است.
حتا می توان گفت که در حال حاضر نیز در ایران نوعی نظام تک حربی حاکم است، هر چند این نظام بیشتر به یک نظام تک حزبی بی سامان می ماند که جلوه ها و صورت های مختلفی به خود گرفته و از خلال گروه ها و سازمان های متعدد، اما، با ماهیت کم و بیش مشابه، نمودار می شوند...
شاید "نظام هیئتی" بیشتر گویای ماهیت نظام "تک حزبی" ایران باشد که سرمشق اش در اصل هیئت های مذهبی بوده که از دیرباز وجود داشته اند. به یک معنا، نظام سیاسی حاکم بر ایران برآمده از همین هیئت های مذهبی است که در جریان انقلاب اسلامی به خود شکل سیاسی گرفتند.
گفتم که در قیاس با تمامیت خواهی های سدۀ بیستم، تمامیت خواهی اسلامی فاقد "اقتصاد مرکزی" است. اما، باید باز تصریح کنم که در تمامیت خواهی اسلامی "اقتصاد رانتی" جای "اقتصاد مرکزی" را گرفته است. به این معنا که پیرو سنت "استبداد شرقی" یا "شیوۀ تولید آسیایی" دولت و یا شخص خلیفه یا سلطان تمام ثروت کشور را – اعم از نفت و غیر نفت – در انحصار دارد و از آن برای تحکیم و اجرای اهداف ایدئولوژیک خود استفاده می کند.
با این همه، آنچه به "تمامیت خواهی اسلامی" تعّین بیشتر می بخشد، همین اسلامی بودنش هست. به بیان دیگر، در حالی که سه تمامیت خواهی اروپا در سدۀ بیستم، تمامیت خواهی های "زمینی" یا سکولار بودند، تمامیت خواهی اسلامی، یک تمامیت خواهی مذهبی و حتا دینی است. این تمایز نتایج مهمی در پی داشته است : یکی از آنها این است که سه رویکرد تمامیت خواهی اروپا منشا قدرت و حقانیت خود را "مردم" می دانستند، حال این "مردم" می خواهد "پرولتاریا" باشد یا volk در زبان و استعارات نازیسم آلمان.
اینکه تمامیت خواهی های اروپا منشاء قدرت و حقانیت خود را "پرولتاریا" یا "مردم" توصیف می کردند، خود به خود مسئولیتی نیز برای این نظام ها و رهبرانش ایجاد می کرد به این معنا که آنان، برخلاف مثلاً مستبدان دینی، خود را نه در برابر "خدا"، که در مقابل مردمی پاسخگو می دانستند که در عمل سرکوب شان می کردند...
در تمامیت خواهی اسلامی که شکل تکامل یافته اش جمهوری اسلامی ایران است منشاء قدرت و همچنین مشروعیت صاحبان قدرت نه مردم که خداوند است که مثلاً توسط "ولی فقیه" بر روی زمین نمایندگی می شود. از خمینی تا خامنه ای، از بن لادن تا الظواهری و ابوبکر البغدادی رهبران جوامع و جنبش های معاصر اسلامی همگی خود را تنها در مقابل خدا پاسخگو و مسئول دانسته اند. بی سبب نیست که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران صراحتاً تأکید را نه بر "مردم" یا "ملت" (واژه هایی که اتفاقاً در این سند بسیار کم به کار رفته اند) که بر "امت" یا به عبارت دقیقتر بر "امت اسلامی" می گذارد.
در واقع، به همین دلیل تمامیت خواهی اسلامی در قیاس با تمامیت خواهی های اروپایی به مراتب سرسخت تر یا "تمامیت خواهانه تر" است. برای نمونه، اصل چهار قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران می گوید : " کلیه قوانین و مقررات مدنی ، جزائی ، مالی ، اقتصادی ، اداری ، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر اینها باید براساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است و تشخیص این امر برعهدۀ فقهای شورای نگهبان است ".
همین یک اصل قانون اساسی کافی است تا نشان دهد که در نظام سیاسی ایران جایی برای "مردم" و "ارادۀ مردم" وجود ندارد. یعنی وقتی که کلیه قوانین و مقررات و دستورات کشور باید بر اساس آن تلقی از اسلام باشد که به تأئید یا تشخیص فقهای شورای نگهبان رسیده باشند، عملاً جایی برای اعمال ارادۀ سیاسی مردم باقی نمی ماند. از این نظر است که می توان گفت که در قیاس با توتالیتاریسم های سکولار، توتالیتاریسم اسلامی شدیدتر و باصطلاح "سخت جان تر" است.
معروف است که تمامیت خواهی اسلامی زائیدۀ شکست نوسازی یا تجدد آمرانه به ویژه در جامعۀ ایران است. اما، عجیب است که طرح "ناتمام" یا شکست خوردۀ "تجدد" که از قرار امروز از پشتیبانی اکثریت جوامع مسلمان از جمله ایران نیز بهره مند است قادر به نوسازی و تبدیل خود به بدیل و جایگزین سیاسی در مقابل اسلامگرایی ضدتجدد نبوده است. آیا منشاء این ناکامی احتمالاً نقاط مشترک قرائت های متعدد از طرح مدرنیته و اسلامگرایی معاصر است؟
مهدی مظفری : کلمۀ "تجدد" تاریخی پیچیده و مبهم دارد. خود واژۀ "تجدد" به معنای "جدید کردن" است که گویای معنای "مدرنیته" در فرهنگ غرب نیست. "مدرنیته" همانند کاپیتالیسم یا لیبرالیسم زادگاه اش اروپا است و ثمرۀ رنسانس و عصر روشنگری است. پدیداری تاریخی "مدرنیته" در اروپا و همزمانی اش با کاپیتالیسم و لیبرالیسم تصادفی نیست. بنیاد این همزمانی به رسمیت شناخته شدن اصل "مالکیت خصوصی" است که نمی توان آن را به "مالکیت صرف خصوصی" فروکاست تا آنجا که به رسمیت شناخته شدن مالکیت خصوصی بستر رهایی "فرد" از قید و بندهای سنت ها و موانع جهان گذشته و به رسمیت شناخته شدن مالکیت انسان بر جسم و دارایی های خصوصی اش بوده است. در این معنا، فرد مالک، در بادی امر، فرد صاحب حقوق است و این را بهتر از همه شاید جان لاک، فیلسوف انگلیسی سدۀ هفدهم و مدافع سرسخت انقلاب انگلستان، توضیح داده باشد. به همین دلیل، فرد محروم از مالکیت نیز در بادی امر فرد محروم از حق است.
در واقع، مفهوم مالکیت به ویژه مالکیت خصوصی در فلسفۀ سیاسی مُدرن به ویژه در نزد جان لاک، مبحثی است غیراقتصادی. وجه مهم تر این مبحث انتقال قدرت از خدا به فرد یا انسان صاحب حقوق از جمله حق مالکیت بوده است. جوهر طرح مدرنیته این است که انسان صاحب حقوق جای خدا را می گیرد که این خود سرآغاز روند ناتمام و همیشگی آزادی انسان است. بی سبب نیست شاید که بزرگترین انقلاب های مدرن به ویژه در سده های هفده و هیجده میلادی در اروپا انقلاب هایی علیه نظام های مبتنی بر حقوق الهی، یعنی در اصل علیه نظام هایی مبتنی بر انکار حقوق و آزادی فرد بوده اند.
دیگر پی آمد همزمانی یا همزادی مدرنیته و لیبرالیسم که وجه مهم جنبش تاریخی مدرنیته به شمار می رود زایش و بالندگی فکر نقاد است. زیرا، مادام که خدا کانون جهان تلقی می شود هر نوع فکر انتقادی مصداق کفر تلقی شده و به همین عنوان مطرود شناخته می شود.
در واقع، با از میان رفتن "مرکزیت خدا" (یا نظام های مبتنی بر قانون الهی) فکر نقاد جای ایمان را در غرب گرفت. از آن زمان دیگر هیچ محدوده یا باصطلاح خط قرمزی نماند که از گزند پرسش و نقد در امان بماند. به همین دلیل می توان در توصیفی عمومی جنبش تاریخی مدرنیته را عصر نقد و همچنین عصر نقد بر نقد تعریف کرد. دموکراسی که خود نتیجۀ همین دوره، یعنی نتیجۀ نقد نظری و نقد عملی نهاد دین و نظام های پادشاهی مبتنی بر قانون الهی است، خود را دائماً در معرض نقد قرار داده است.
در جوامع اسلامی ما با چنین فرهنگی روبرو نبوده و نیستیم. یکی از دلایل این نقیصه شاید پیشینه ها و پشتوانه های تاریخی و فرهنگی خود ما باشد. توضیح می دهم : می توان فرآیند تاریخی مدرنیته در غرب از رنسانس تا امروز را نوعی رجعت به یونان باستان یا دقیقتر بگویم به دموکراسی آتنی نیز تلقی کرد که در اصل تمدنی چندخدایی و به همین دلیل زادگاه فلسفه، یعنی زادگاه فرهنگ پرسش و پاسخ و گفتگو و در نتیجه فرهنگ کنکاش و جستجو بود. یعنی اگر بتوان جوامع غربی را با اتکا به این پشتوانۀ فرهنگی و تاریخی جوامع فلسفی، یعنی جوامع پرسشگر و نقاد نامید، در مقایسه جوامع اسلامی هنوز و همچنان در مرحلۀ ایمان به سر می برند. یادمان نرود که مثلاً انقلاب فرانسه خوب یا بد متحقق کنندۀ افکار فلسفی دایرت المعارف نویسان و فیلسوفانی نظیر روسو بود.
اگر مدرنیته در تحلیل نهایی فرآیند تاریخی "رهایی فرد" یا انسان است، اما، این رهایی فردی از خلال تلاش های بزرگ جمعی، یعنی انقلاب های بزرگ تاریخی صورت گرفت. بر این اساس، آیا می توان گفت که جوامع معاصر مسلمان نیز به ویژه امروز بیش و پیش از هر چیز محتاج انقلاب های سیاسی هستند تا در بستر آنها طرح مدرنیته (یعنی رهایی فرد و جامعه از بند استبدادهای دینی) امکان تحقق یابد؟
مهدی مظفری : همانطور که گفتم تجربۀ مثلاً انقلاب کبیر فرانسه نشان می دهد که نقد نظری مقدم بر نقد عملی بوده است. یعنی انقلاب فکری بستر و شرط انقلاب سیاسی بوده است، صرف از نظر از اینکه نتیجۀ این قبیل انقلاب ها را بپذیریم یا نه و نسبت به دستاوردهایشان ارزیابی انتقادی داشته باشیم یا نداشته باشیم.
در مقابل، اگر پیش زمینه های فکری انقلاب ۱۳۵۷ را در نظر بگیریم بیشتر خود را با یک فقر بزرگ فکری و فلسفی روبرو می بینیم. اساسا نه در ایران و نه در هیچیک از دیگر جوامع اسلامی ما با هیچ فیلسوفی همردیف روسو یا ولتر روبرو نبوده ایم که مبتکر و مبدع آرای مهمی بوده باشد و یا آرای وی با استقبال عموم نیز روبرو بوده باشد. هنوز هم در جوامعی همانند ایران مبداء فکر نه فلسفه، که ایمان است. اصولاً در جهان اسلام فلسفه محلی از اعراب نداشته و پاره ای تلاش ها برای پی ریزی فکر فلسفی نیز همواره با مقاومت و سرکوب متشرعان روبرو بوده اند.
البته با آغاز دورۀ "هلنیسم" که مصادف است با دوران مأمون عباسی در قرن نهم میلادی ما شاهد برآمدن فیلسوفانی نظیر ابن سینا، فارابی، مسکویه بوده ایم. مهمترین تلاش فکری فارابی مثلاً جمع کردن آرای سیاسی ارسطو و افلاطون با یکدیگر بود. فارابی در این تلاش فکری کوشید مدینۀ فاضله ای را تعریف کند که در رأس اش یک فیلسوف قرار می گیرد. اما، همانطور که گفتم این موج با مقاومت و سرکوب دگماتیسم اسلامی روبرو شد که با ابن حنبل و ابوحامد غزالی شروع شد و آخرین نتایجش نیز در دورۀ معاصر حسن البنا در مصر و روح الله خمینی در ایران بوده اند. به کوتاه کلام "هلنیسم" و اندیشۀ فلسفی در جوامع اسلامی پدیدار شد. اما، نتوانست پس از مواجهه با سرکوب دگماتیسم اسلامی از نو قد علم کند. در این بین تنها یک استثناء درخشان وجود دارد و آن ابن خلدون است.
باری از پی آمدهای این شکست فلسفی انتقال اندیشۀ نقاد از فکر به عالم شعر و در نزد شاعرانی همچون مولانا، سعدی، فردوسی و حافظ بوده است. اما، این ابتکارهای ادبی نیز به گُل هایی می مانستند که در فواصل طولانی مدت آنهم در صحراهای بی آب و علف می روییدند، در حالی که در غرب روییدن چنین گُل هایی به پیدایش گلستان های بارور منجر شد. علت آن هم این است که تقریباً مهمترین فیلسوفان عصر روشنگری و نوزایی در غرب به فواصل بسیار کوتاه زمانی از پی هم می آمدند و بسیاری شان حتا نظیر دکارت، اسپینوزا، هابس، کانت، هگل و مارکس هم عصر یا معاصر یکدیگر بودند. ویژگی بارز همۀ این فیلسوفان تا امروز نقد مداوم آرای یکدیگر بوده است، در حالی که چنین خاصیت تراکمی از نقد را هرگز در تاریخ جوامع اسلامی مشاهده نمی کنیم.
کافی است شما همین اسامی در تمدن غربی را در کنار اسامی افرادی نظیر جلال آل احمد، علی شریعتی، مهدی بازرگان... قرار بدهید تا دریابید که انقلاب ۱۳۵۷ ایران در کدام شوره زار فکری شکل گرفت و تا امروز ادامه داشته است. هنوز هم ۳٦ سال پس از انقلاب اسلامی جامعۀ ایران با فکر نقاد حقیقتاً بیگانه است و این تجربه در بهترین حالت مراحل کودکی اش را به زحمت طی می کند.
در این سه دهۀ اخیر چند تحصیلکردۀ ایرانی را که با زبان های خارجی نیز آشنا هستند می توان سراغ گرفت که به نقد جدی دین در جامعۀ خودمان روی آورده باشند؟ هنوز بعد از بیش از سه دهه برای حتا بسیاری از تحصیلکردگان کشورمان دین منطقۀ ممنوعه ای است که باید از گزند پرسش و نقد بگریزد. آنان در بهترین حالت خواستار اصلاح ناممکن همین تمامیت خواهی دینی هستند که در آن مثلاً نظارت استصوابی شورای نگهبان قدری تقلیل یابد. هیچیک از اینان حتا حاضر نیست به نقد رهبری و مقام و قدرت مطلق او در قدرت روی آورد. هنوز "الیت" ایران حاضر نیست که به ماهیت تمامیت خواهانۀ قدرت دینی در ایران اعتراف کند و چنین وضعی از نظر فرهنگی و فکری دردناک و فاجعه بار است.
شناخت مقدمۀ تغییر است. در خود اروپا فروپاشی رژیم های تمامیت خواه ثمرۀ شناخت عمیق ماهیت این نظام ها طی سالیان بوده است. باید پرسید : چند اثر جدی در شناخت ماهیت نظام اسلامی ایران و همتراز با آثار پژوهشگران و متفکران اروپایی دربارۀ فاشیسم، استالنیسم و نازیسم می توان امروز سراغ گرفت؟ هنوز ۳٦ سال پس از انقلاب اسلامی این ایده در نزد تحصیلکرده ها و "الیت" ایرانی جا نیافتاده که آنچه در خود غرب به "رفرماسیون" یا "اصلاح دینی" شهرت یافت نتیجۀ اجتناب ناپذیر جنبش تاریخی "مدرنیته" یعنی نهادینه شدن فکر نقاد و سازگاری ناگزیر مسیحیت با این جنبش بوده است. در ایران همانند غرب یک "رفرماسیون" حقیقی، یک اصلاح حقیقی دینی تنها از درون جنبش عمومی نقد دین می تواند زاده شود که به معنای همراهی دین با تجدد است.
در واقع اگر منظور شما را بد نفهمیده باشم، جوامع مسلمان از جمله جامعۀ امروز ایران در پیوستن به مدرنیته با شکست روبرو شدند، زیرا، در مرحلۀ نقد دین بازمانده اند، هر چند به قول "مارکس جوان" نقد دین سرآغاز و پیش شرط هر نقدی و در این معنا شرط پیوستن به مدرنیته است. آیا در اختلاف با تجربۀ غرب جوامع مسلمان امروز بیشتر نیازمند انقلاب های فرهنگی هستند یا انقلاب های سیاسی که زمینه ساز تحولات بزرگ فکری شوند؟
مهدی مظفری : نقد دین آغاز هر حرکتی است. در این زمینه حق با مارکس و دیگر کسانی است که نظری مشابه داشته اند. اهمیت این اصل به معنای خوب یا بد بودن دین نیست. اهمیت این اصل از اینجا ناشی می شود که تا زمانی که ایمان جای فکر را می گیرید، جایی برای اندیشیدن و فکر کردن باقی نمی ماند. اولین عاملی که جوامع اسلامی معاصر را به معضل تبدیل کرده همین سلطۀ جهان بینی دینی است. یعنی جامعه ای که در آن دین نقطۀ آغاز و پایان هر چیز است. عامل دیگر این معضل "استبداد شرقی" است. میدانیم که مارکس در توضیح این پدیده از "شیوۀ تولید آسیایی" صحبت کرده که بیشتر گویای شگفتی او در مقابل پدیدۀ تاریخی است که در قالب مدل تحلیل تاریخی وی قابل تبیین و توضیح نبود. از نظر مارکس، "شیوۀ تولید آسیایی" گویای واقعیتی است که در آن ثروت در انحصار و اختیار یک نفر است که به همین دلیل دیگر اجزای جامعه را از دستیابی به ثروت یا تبدیل شدن به مالک و صاحب حق عاجز و ناتوان می سازد. ما در زبان خودمان این واقعیت را "اقطاع" نامیده ایم که به معنای "قطعه قطعه" کردن است. بر پایه این اصل، پادشاهان ایرانی چه در دورۀ اسلامی چه در دورۀ پیشااسلامی "قطعاتی" از سرزمین را در اختیار گماردگان و سپهسالاران خود می گذاشتند بی آنکه حق تصاحب یا مالکیت قطعات را به آنان منتقل کنند. در هر حال، پادشاه، سلطان یا خلیفه تنها مالک نهایی و مطلق سرزمین و اجزای آن باقی می ماند و هر بار که اراده می کرد می توانست این یا آن قطعه را از تصرف یکی خارج و به دیگری و یا مجدداً به خود منتقل کند.
در واقع، عدم مالکیت خصوصی باعث شد که در ممالک اسلامی حتا فئودالیسم شکل نگیرد. اتفاقاً ماکیاول در کتاب "شهریار" در دو نوبت به این ویژگی اشاره می کند. مثلا او می پرسد : چرا پس از سرنگونی داریوش سوم به دست اسکندر مقدونی کسی در ایران به مقاومت برنخاست؟ ماکیاول پاسخ این پرسش را فقدان مالکیت خارج از مالکیت مطلق پادشاه بر همه چیز می داند. فیلسوف فلورانسی در جای دیگری از کتاب "شهریار" خلیفه عثمانی را با پادشاه فرانسه مقایسه می کند و می گوید که کافی است خلیفۀ عثمانی را برداریم تا کل امپراتوری عثمانی فروبپاشد، در حالی که برافتادن پادشاه فرانسه قطعاً مقاومت یا برآمدن مالکان بزرگ در اقصی نقاط فرانسه را باعث می شود. به بیان دیگر، ماکیاول می خواهد بگوید که تمام فرانسه متعلق به پادشاه فرانسه نیست و فروافتادن وی لزوماً فروپاشی فرانسه را در پی نخواهد داشت.
به کوتاه کلام، جهان بینی دینی، استبداد شرقی و اقتصاد رانتی جوامع اسلامی را امروز به یک معضل تبدیل کرده اند. همین اقتصاد رانتی باعث شده که همۀ ثروت و اقتصاد ایران در انحصار یک دولت یا یک قدرت قرار بگیرد، حال نام این قدرت می خواهد "ولی فقیه" باشد یا ملک عبدالله پادشاه عربستان.

برگرفته از:
تارنمای رادیو بین المللی فرانسه

ابهام در لائیسیته و مذهب شیعه، علی صدارت

ابهام در لائیسیته و مذهب شیعه، علی صدارت



علی صدارت

هرچه ميزان باور به اصالت قدرت در فردی بيشتر باشد، فهم و تفهيم لائيسيته مشکل‌تر می‌شود. کسانی که با عدم اعتماد به نفس فردی و با عدم اعتماد به نفس ملی ايرانيان، هنوز به‌دنبال راه حلی برای هرگونه اصلاحاتی در اين نظام بسته هستند، در گوارش اين مفهوم سوء هاضمه دارند و نمی‌بينند که در يک نظام بسته، هر اصلاحی فقط با انقلاب ممکن است

بیشتر بخوانید

براندازی رامین کامران

چرا براندازی ؟ در گفتگو با رامین کامران


از هنگام انتشار کتاب «ضد ولایت فقیه ، براندازی حکومت اسلامی » نوشته آقای رامین کامران شش سال می گذرد*. ظرف این مدت شاهد طرح سؤال های بسیاری در بارهُ این نوشته بوده ایم که بسا اوقات به طور مستقیم با ما در میان نهاده شده است.
در فضایی که تبلیغات اصلاح طلبانه رواج بسیار دارد گزینهُ براندازی برای برخی قدری نامأنوس جلوه می کند. پس بر آن شدیم تا با جمعبندی سؤالات و انتقادها، آنها را با نویسنده در میان بگذاریم و به وی فرصت شرح و بسط نظراتش را بدهیم تا مطلب برای همگان روشنتر شود.ح.بهگر

بیشتر بخوانید

دانلود کتاب «اندیشمندان و دینهای دروغین» مترجم و نویسنده :

[h2 «دکتر احمد ایرانی» بیش از 3000 سال است که کابوسی به نام دین و بختکی به نام مذهب چون سنگ آسیاب بر روی سینه نوع انسان نشسته است. در طول تاریخ تمدن بشر، دین تراشان و فرقه سازان به نام خدایی افسانه ای و در نقش پیامبران و رهبران دین، پاپ ها، کاردینال ها، خاخام ها و آیت الله ها، خونین ترین کشتارها را در تاریخ به راه انداختند و دست به ننگین ترین جنایت ها آلودند. از دوران پیش از سقراط تا زمان ما اندیشمندان و فرزانگان سرزمین های گوناگون در شرایطی بسیار دشوار علیه شیادان روحانی به پا خواستند. در راه آگاهانیدن نوع انسان از ریاکاری ها و پلیدی های روحانیان و دین های ساختگی بزرگترین سختی ها را به جان خریدند، شکنجه شدند و بسیاری در این راه جان دادند. لینک دانلود http://bashgaheadabiyat.files.wordpress.com/2013/10/andishmandan-va-dinhaye-doroghin.pdf

قانون آزادی، حکومت جمهوری و صلح جاودان


(نگاهی به فلسفة سياسی ايمانوئل کانت)

بهرام. م
ترديدی نبايد داشت که کانت بيشترين تأثير را بر انديشة دوران جديد و بويژه در حوزه های گوناگون فلسفه مانند معرفت شناسی، فلسفة اخلاق (اتيک)، فلسفة زيبايی شناسی (استه تيک) و نيز فلسفة حق داشته است. اما آنچه که شايد جالب توجه باشد، ذکر اين نکته است که کانت علاوه بر آن، به عنوان فيلسوفی سياسی، دارای انديشه های درخشانی نيز در حوزة فلسفة سياسی است.

بیشتر بخوانید

کانت در “نقد عقل محض”

ترانه جوانبخت

کانت در کتابش با نام “نقد عقل محض” به تعیین مرزهای محدودیت عقل محض پرداخته است. او می گوید که
عقل محض به نقد خودش می پردازد یعنی عقل محض هم قاضی ست و هم کسی که مورد قضاوت قرار گرفته
است. کانت هیوم را باعث بیرون آمدنش از خواب غفلت می داند زیرا از زمان دکارت عقل گرایی مطرح بود و
هیوم با مطرح کردن دیدگاه تجربه گرایی بر اساس استفاده از حواس به انتقاد از عقل گرایی پرداخت و راه شناخت
را حس گرایی دانست.

بیشتر بخوانید

آرامش دوستدار، پرسنده‌ای پرسش برانگیز (بخش اول)

فرتور: "فیلسوف"، اثر نقاش معاصر فرانسوی روژه- ادگار ژیله
مقاله ویژه - این مقاله در این تاریخ منتشر شده پنجشنبه 27 سپتامبر 2012 - آخرین تغییرات در این تاریخ انجام شده است. جمعه 19 اکتبر 2012

آرامش دوستدار، پرسنده‌ای پرسش برانگیز (بخش اول)

نوشتۀ علیرضا مناف زاده

برای فهم آنچه دوستدار می‌گوید باید هر چهار کتاب او را با حوصله و به دقت خواند. سنجش اندیشه‌های او با تکیه بر مفاهیم و گزاره‌های برساخته‌اش ممکن نیست. مفهوم برای خواننده ابزار شناخت است و گزاره‌ بیان متراکم، برهم انباشته و درهم تنیدۀ انبوهی اندیشه. وانگهی، دوستدار بسیار موجز می‌نویسد. بنابراین، خلاصه کردن اندیشه‌های او کار دشواری است. شاید مناسب‌ترین راه برای سنجش اندیشه‌های او طرح برخی پرسش‌ها باشد که پرسندگی‌های او به‌طبع و ناگزیر برمی‌انگیزند...

بیشتر بخوانید

آرامش دوستدار، پرسنده‌ ای پرسش‌ برانگیز (بخش دوم): یونان و تمدن های شرق

فرتور:ویرانه های شهر ملط، یا میلتوس- تمدن یونان باستان، واقع در ترکیۀ امروزی
مقاله ویژه - این مقاله در این تاریخ منتشر شده جمعه 19 اکتبر 2012 - آخرین تغییرات در این تاریخ انجام شده است. جمعه 19 اکتبر 2012

(بخش دوم): یونان و تمدن های شرق


آرامش دوستدار، پرسنده‌ ای پرسش‌ برانگیز
بیشتر بخوانید

زایش فلسفه- آرامش دوستدار، پرسنده‌ای پرسش برانگیز (بخش سوم)

مقاله ویژه - این مقاله در این تاریخ منتشر شده چهارشنبه 07 نوامبر 2012 - آخرین تغییرات در این تاریخ انجام شده است. چهارشنبه 07 نوامبر 2012

زایش فلسفه- (بخش سوم)


آرامش دوستدار، پرسنده‌ای پرسش برانگیز

پارمنید
نوشتۀ علیرضا مناف زاده
فلسفه در میلتوس (مَلَط) از دل اندیشۀ سیاسی بیرون آمد و در آغاز ترجمان دل‌مشغولی‌های بنیادین آن بود و بخشی از واژگانش را نیز از آن گرفت. اما خیلی زود راه مستقل خود را یافت و، درواقع، از زمان پارمنید (قرن پنجم پیش از میلاد) به راه خود رفت. بدین‌سان، دانش نوینی پدید آمد که کارش کند و کاو در عرصه‌ای ناشناخته و تازه‌ بود و مسائلی را مطرح می‌کرد که خاص خود آن بود.

بیشتر بخوانید

نخستین فیلسوفان یونانی چه می‌گفتند؟ آرامش دوستدار، پرسنده ای پرسش برانگیز- بخش چهارم

نخستین فیلسوفان یونانی چه می‌گفتند؟- بخش چهارم


آرامش دوستدار، پرسنده ای پرسش برانگیز

نخستین فیلسوفان یونانی چه می‌گفتند؟ آرامش دوستدار، پرسنده ای پرسش برانگیز- بخش چهارم

بیشتر بخوانید

اسلام و فلسفه: آرامش دوستدار، پرسنده ای پرسش برانگیز- بخش پنجم

اسلام و فلسفه: - بخش پنجم


آرامش دوستدار، پرسنده ای پرسش برانگیز

فیلون اسکندرانی
نوشتۀ علیرضا مناف زاده
مفسران بیشتر وقت‌ها دریافت‌های نوافلاطونی از ارسطو را به ارسطو نسبت داده بودند و همین خطا سرچشمۀ بدفهمی‌های بزرگ و دیرپایی در جهان اسلام شد. یکی از این بدفهمی‌ها پنداشت یا ایدۀ نادرستی بود که بنابرآن گویا میان افلاطون و ارسطو سازگاری کامل وجود داشت. این پنداشت که سراسر تاریخ فلسفۀ اسلامی را درنوردید نتیجۀ همان خطای نخستین بود. درواقع، ارسطویی که مسلمانان شناختند، ارسطوی دگردیسی یافته یا، به سخن دقیق‌تر، ارسطوی نوافلاطونی شده بود

بیشتر بخوانید

آوریل 18, 2012
آرامش دوستدار

مشکل جدايي دين و دولت نيست، مشکل ما مشکل جدايي خودمان از خودمان است!


صحبت جدايي دين از دولت است و معني اش اين است که بهتر است دو چيز با هم نباشند، دين و دولت. معناي بعدي آن اين است که براي تحقق بخشيدن به چنين امري يکي از اين دو عملا بايد از صحنه خارج شود. يعني از تمام اموري که به کشورداري، سياست، جامعه سازي و مناسبات حقوقي همه افراد جامعه مربوط مي شود.

بیشتر بخوانید

شیدان وثیق -

اعلامیه‌ی جهانی در باره‌ی لائیسیته در سده‌ی بیست و یکم

۲۷,۰۸,۱۳۹۰

لائیسیته در انحصار فرهنگ، ملت، کشور یا قاره‌ا‌‌ی خاص نیست.
ما لائیسیته را در سه اصل تفکیک‌ناپیر زیر تعریف می‌کنیم:
استقلال و خودمختاری دولت و بخش عمومی جامعه نسبت به دین،
آزادی اعتقادات مذهبی و غیر مذهبی،
عدم تبعیض چه مستقیم یا غیر مستقیم نسبت به افراد.
پیش‌گفتار مترجم: جایگاه امروزی لائیسیته

بیشتر بخوانید

برخورد اسلام به سوسیالسیم و دموکراسی و سیستم سرمایه داری، چگونه است؟


پاسخ به پرسشهای مجله ی آرش
آرامش دوستدار

قلیچخانی: به نظر شما برخورد اسلام به سوسیالسیم و دموکراسی و سیستم سرمایهداری، چگونه است؟
دوستدار : اسلام مانند آدمی است که ياد نگرفته است درست راه برود، در نتيجه دائماٌ به هر کسی و هر چيزی تنه میزند. از جمله به سوسياليسم، به دمکراسی و حتابه سرمايه داری.

بیشتر بخوانید

لائیسم - لائیسیته و فرق آن با سکولاریسم



شنبه 11 دی ماه سال 1389لائیسیته از زبان یونانی گرفته شده است. اگر بخواهیم تعریفی از آن ارائه دهیم می‌توان گفت : «حکومت از هیچ دینی پبروی نمی‌کند و دین در جامعه مدنی آزادانه به فعالیت می‌پردازد اما دین در سیاست هیچ‌گونه قدرتی اعمال نمی‌کند». این مفهوم ریشه در نوشتارهای روشنگرانی مانند دنیس دیدروت، ولتایره، جان لاک، پدران بنیانگذار ایالات متحده مانند جیمز مدیسون، توماس جفرسون، توماس پین و در فرانسه از طریق قانون‌های جولس فری (Jules Ferry) و در نوشتارهای آزاداندیشان، ندانم‌گویان و بی‌خدایان مدرن همچون برتراند راسل، رابرت اینگرسول، آلبرت اینشتین و سم هریس دارد.

بیشتر بخوانید

تارنمای آرامش دوستدار فلسفه

http://www.aramesh-dustdar.com/index.php/article/93/

استيون هاوکينگ،: بهشت وجود ندارد، بهشت يک افسانه است

استيون هاوکينگ،: بهشت وجود ندارد، بهشت يک افسانه است


۱۳۹۰/۰۲/۲۶

استيون هاوکينگ، فيزيکدان و فضا شناس سرشناس بريتانيايی در يک مصاحبه اختصاصی با روزنامه گاردين ديدگاههای خود را در مورد مرگ، دلايل وجود انسان و تصادفی بودن موجوديت هستی و بشر را تشريح کرده است.
استيون هاوکينگ، می گويد اعتقاد به وجود بهشت و يا نوعی از حيات پس از مرگ در حقيقت « افسانه ای » است برای مردمانی که از مرگ می هراسند. او با صراحت می گويد که پس از آخرين فعاليت مغز انسان ديگر حياتی برای وی وجود ندارد. اعلام اين نظر نشانی از مخالفت صريح وی با توجيحات دينی در اين زمينه است.

بیشتر بخوانید

علل عدم تحقق سکولاریزاسیون در جهان اسلام


برگردان : امیرغلامی
پاسخ به پرسش "علت دوام دین چیست؟" هر چه که باشد- خواه تبیین تکاملی داروینی، مارکسیستی،اجماعی-فرهنگی، اجماعی- اقتصادی یا فرویدی صحیح باشد- این پرسش را می توان مشخصا در مورد اسلام مطرح نمود. همچنین می توان پرسش های مشخص تر زیر را نیز در مورد اسلام طرح کرد: " چرا در جوامع اسلامی مانند جوامع غربی سکولاریزاسیون صورت نگرفت؟" سکولاریزاسیون در غرب چگونه و چرا صورت گرفت؟

weiterlesen...ادامه

در حاشیه" دومین گردهمائی در باره کشتار سراسری زندانیان سیاسی" قسمت (3)

لائیسیته ضرورت اجتناب نا پذیر شرایط کنونی


لائیسیته به مفهوم عام خود یعنی جدائی کامل و بدون قید و شرط قلمرو مذهب از دستگاه دولت کمتر مورد مطالعه نیروهای مختلف قرار گرفته و به عبارتی اهمیت چندانی به آن داده نشده است.

weiterlesen...ادامه

علوم انسانی و ترجمه‌ی آن در ایران   گفت‌وگو با داریوش آشوری

علوم انسانی و ترجمه‌ی آن در ایران گفت‌وگو با داریوش آشوری

علوم انسانی و ترجمه‌ی آن در ایران


دوشنبه, 10/20/1389 - 12:22
گفت‌وگو با داریوش آشوری − ۱
اندیشه زمانه- در ادامه گفت‌وگوهایی که درباره مسئله علوم انسانی با جمعی صاحب‌نظران داشتیم، در منزل آخر پای صحبت داریوش آشوری نشستیم.داریوش آشوری، متولد ۱۳۱۷، یکی از شکل‌دهندگان به زبان فارسی مدرن در حوزه‌ی علوم انسانی است. او ترجمه کرده، لغت گردآورده، مفهوم‌سازی کرده و درباره‌ی زبان اندیشیده است، آن هم از این زاویه که چگونه زبان خود را به روی جهان باز کنیم و بتوانیم با آن مسائل جدید را درک و تبیین کنیم.
گفت‌وگوی طولانی با داریوش آشوری از اصطلاح "علوم انسانی" شروع می‌شود، پس از آن بحث به زبان این علوم کشیده می‌شود. از این بحث نقبی زده می‌شود به پروژه‌ی "زبان باز" او.

weiterlesen... ادامه

چرا دشمنی با عرب؟

آرامش دوستدار

چرا دشمنی با عرب؟


از سه حمله‌ی بزرگ که ایران در تاریخ به‌خود دیده، سهمناک‌ترینش از آن مغول بوده است. با اینهمه ایلغار مغول، که همتایش را تاریخ فقط در هجوم آشوری‌ها می‌شناسد، هرگز نتوانسته است خاطره‌ی تلخ حمله‌ی عرب را از حافظه‌ی تاریخی ما بزداید، با وجود ارمغان اسلام. فردوسی حافظه‌ی جاودان این تلخکامی تاریخی است.

weiterlesen...

نامه‌ سرگشاده‌ آرامش دوستدار به يورگن هابرماس

نامه‌ سرگشاده‌ آرامش دوستدار به يورگن هابرماس


» نوشته‌ی زیر برگردان فارسی نامه‌ی سرگشاده‌ای است که آرامش دوستدار در تاریخ سوم سپتامبر ۲۰۱۰ به زبان آلمانی برای یورگن هابرماس، فیلسوف آلمانی نوشته‌ است. این نامه به مناسبت سخنرانی هابرماس در دانشگاه کوپر نیویورک نگاشته شده. پاسخ یورگن هابرماس به این نامه همراه با پاسخ دوباره‌ی آرامش دوستدار به وی، بزودی منتشر خواهد شد .

weiterlesen...ادامه

لائیسیته متضمن موضعگیری دولت در برابر درازدستی مذهب است

لائیسیته متضمن موضعگیری دولت در برابر درازدستی مذهب است



"اگر من «لائیسیته» را بر «سکولاریسم» مرجح میشمارم به چند دلیل است. اول از همه اینکه بیشتر رو به عمل سیاسی دارد تا به نظریه پردازی و به جای اینکه به بحث های طولانی و مهمتر از آن به مغلطه پردازی میدان بدهد توجه را به نتایج عملی کار معطوف میسازد. دیگر اینکه لائیسیته در کشوری دارای اکثریت قاطع کاتولیک پیدا شده و رشد کرده که به موقعیت ایران با اکثریت شیعه بسیار شبیه است. از اینها گذشته لائیسیته متضمن موضعگیری دولت است در برابر درازدستی مذهب ولی سکولاریسم بیشتر با داوری دولت بین مذاهب طرف دعوا مناسبت دارد"...

weiterlesen...ادامه

آزادی اندیشه و آزادی گفتار در یک حکومت آزاد

نویسنده: باروخ اسپینوزا/ترجمه سیروس آرین پور

ناشر: بنیاد برومند
تاریخ انتشار: ۱۱ دی ۱۰۴۸
نوع متن: فصل کتاب
مقدمه ناشر
"هرگز از مرگ نهراسيده ام , حتی اکنون که آن را در قريب ترين فضا و صميمانه ترين زمان , در کنار خويش حس ميکنم. آن را ميبويم و بازش ميشناسم , چراکه آشنايی ست ديرينه به اين ملت و سرزمين. نه با مرگ که با دلايل مرگ سر صحبت دارم , اکنون که "تاوان" دگرديسی يافته، و به طلب حق و آزادی ترجمه اش نموده اند، آيا ميتوان باکی از عاقبت و سرانجام داشت؟ "ما" ای که از سوی "آنان" به مرگ محکوم شده ايم در طلب يافتن روزنه ای به سوی يک جهان بهتر و عاری از حق کشی در تلاش بوده ايم , آيا آنان نيز به کرده ی خود واقف اند؟"

weiterlesen... ادامه

دیدگاه زیبای گاندی: 7 مورد خطرناک!

[h1 دیدگاه زیبای گاندی: 7 مورد خطرناک!
از نظر گاندی هفت موردی که بدون هفت مورد دیگر خطرناک هستند: weiterlesen... ادامه

دموكراسی هابزیweiterlesen...
ما می‌توانيم دموكراسی‌های مدرن غربی را به عنوان دموكراسی‌های هابزی توصيف كنيم. آنها اين اصل را مبنای خود قرار می‌دهند كه حكومت به جهت تمامی اهداف عملی و مفيد خود يك حاكميت سياسی از نوع هابزی است. هرچند خصوصيت ويژه‌ی آن‌ها اين است كه اغلب انسان‌هايی كه قدرت مطلق حكومت به آنها واگذار می‌شود توسط رای مخفی و براساس قاعده‌ی رای عمومی انتخاب می‌شوند.weiterlesen...ادامه

اصول و مبانی دمکراسی اگر چه در دنيای امروز "دموکراسی" واژه ايست رايج، تعريف آن می تواند چالش انگيز باشد. اين سری مقالات ابتدا با ارائه يک نمای کلی به خواننده آغاز شده، و سپس عناصر خاص يک حکومت دموکراتيک را به موضوعات مجزا تفکيک می کند.weiterlesen... ادامه

دکتر جمشيد بهنام
'مدرنيته بايد از درون جامعه ظهور کند'
دکتر جمشيد بهنام که دو تاليف برجسته او در سالهای اخير به تجدد و تاريخ تجدد اختصاص يافته است: "ايرانيان و انديشه تجدد" و "برلنی ها". دکتر بهنام استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران تا سال ۱۳۵۷ و بنيانگذار و رييس دانشکده علوم اجتماعی اين دانشگاه بوده است که در سالهای آخر پيش از انقلاب رياست دانشگاه فارابی را بر عهده داشت. از آن زمان تا کنون وی مقيم پاريس است و از سال ۱۹۸۱، چندی قائم مقام دبير کل شورای جهانی علوم اجتماعی در يونسکو بود. از تاليفات او در پيش از انقلاب "ساختار خانواده و خويشاوندی" و "مقدمه ای بر جامعه شناسی" ( به همراه دکتر شاپور راسخ ) است.weiterlesen...ادامه

 کانت؛ فیلسوف صلح

کانت؛ فیلسوف صلح
Was kann ich wissen, was soll ich tun, was darf ich hoffen, wie ist der Mensch?


این انسان آنگاه که می خواهد نهادسازی سیاسی کند با اراده آزاد خود حق اکثریت را جاری می کند و با فضیلت مندی خویش، حق اقلیت را به جا می آورد. همه دستاوردهایی که سیاست مدرن در مجموعه فلسفی غرب دارد، در کوره فکری کانت به عقل آبدیده می شود و به طلای آزادی فراپرورده می شود.weiterlesen... ادامه

از :ناصر کاخساز

پيش درآمدی بر چالش سنت و مدرنيته در ايران


جوهری در تاريخ انسان هست که همواره از نسلي به نسلي منتقل می شود و ما را به انسان هاي ديگر متصل می کند، يکی می کند. و از همين جاست احساس درد مشترک و شادی مشترک و اينكه همديگر را مي فهميم و درک مي کنيم.weiterlesen...ادامه

سروش وحي يا وحي سروش "...اظهار نظر اخير عبدالكريم سروش درباره مخلوق بشري بودن قرآن كريم همچنان ادامه دارد،..."


جوابيه‌اي از ابوالفضل بهرامپور
خبرگزاري فارس: واكنش مفسران، مترجمان و قرآن پژوهان به اظهار نظر اخير عبدالكريم سروش درباره مخلوق بشري بودن قرآن كريم همچنان ادامه دارد، از آخرين واكنش‌ها پاسخ ابوالفضل بهرامپور مترجم و مفسر قرآن كريم به سروش است.weiterlesen...ادامه

جمعیت سنتی ، در تقابل با جامعه مدنی .


درارتباط با« انتخابات » یا در حقیقت انتصابات دوره هشتم مجلش شورای اسلامی ،در نظام ولایت مطلقه فقیه که در24 اسفند ماه 1386 در پیش داریم ، آقای حسن بهگر ، مدیرمحترم سایت «ایران لیبرال » ، در این رابطه ، سئوالاتی را پیش کشیده اند ، من صاحب این قلم سعی خواهم داشت در محدوده این مقاله ، به آن سئوالات بصورت تحلیلی در یک رساله ،جواب بدهم .weiterlesen...ادامه

از:حمید حمیدی

مدرنیته و مصائب "دگر اندیشان دینی" با سکولاریزم


نوشتاری در باره " در مصائب روشنفکر دینی" - بخش اول و دوم
• با عنایت به اینکه جامعه ما، جامعه‌ای است در حال گذار، که از منابع معرفتی و فرهنگی گذشته (سنتی) فاصله گرفته و همچنین در اتصال به سرچشمه‌های جدید معرفتی و فرهنگی ناتوان نشان می دهد، به نظر می رسد بررسی و سنجش پذیرش پارامترهای فرهنگ مدرن ضروری باشد ...weiterlesen...ادامه

يک مرتد و هزار مفتی


اتهام دکتر سروش نه شک کردن به «اصول»، که انديشيدن به اصول است! چرا که شک کردن و تأويل نو آوردن خود حاصل و نتيجهء انديشيدن است. پس، وقتی که پای يک مذهب يا مکتب در کار باشد، مصلحت پيروان آن است که اساساً کليد فکر کردن را بزنند و آنچه استاد ازل (لابد در قالب اجماع علمای سلف) گفت بگو را بگويند.weiterlesen...ادامه

ایران در رده های آخر شاخص توسعه و دمکراسی


بنياد برتلزمن که بنيادی علمی وپژوهشی در آلمان است با بررسی شرايط سياسی و اقتصادی در ۱۲۵ کشور جهان امروز شاخص های دموکراسی و توسعه د راين کشورها را منتشرکرد.weiterlesen...ادامه

رامین جهانبگلو، نویسنده ایرانی، به بررسی فعالیت های وی پس از آزادی از زندان و اقامت در هند پرداخته است.


نیویورک تایمز می نویسد: رامین جهانبگلو، فیلسوف ایرانی، اقامت موقت خود در هند را این گونه توصیف می کند:«من با احتساب چند ماهی که در زندان بودم، دو سال است در اینجا زندگی می کنم». weiterlesen...ادامه

عبدالکريم سروش


هرچند عبدالکریم سروش در انقلاب تخریبگرا ی فرهنگی رژیم فاشیستی مذهبی اسلامی در بستن دانشگاه های میهنمان نقش محوری داشت و میکوشید و همچنان میکوشد توجیه جنایات حکومت اسلامی را تئوریزه دینی کند، weiterlesen...ادامه

« دين خويي » چيرگي بر


آرامش دوستدار، كه در ميانِ ما از سرشنا سترينِ اهل فلسفه است، نا مآوريِ خود را وامدارِ طرحِ مسأل هي را، به اصطلاحِ خود، ذيلِ « بغرنج » بن بستِ تاريخي فرهنگيِ ما در برخورد با تمدنِ مدرن است. دوستدار اين طرح مي كند و به آن پاسخ مي دهد. weiterlesen...

مبانی فلسفی- سیاسی «مسأله ی لائیك»


شیدان وثیق


در این گفتار، «مسأله انگیزهای لائیسیته» را یادآوری کرده، موضوعی را به بحث می گذاریم كه در كتاب «لائیسیته چیست؟» به آن نپرداخته ایم: مبانی فلسفی-سیاسی «مسأله ی لائیک» در سیر تاریخ فلسقه ی سیاسی. در بخش اول، این مبانی را به طور مشخص در فلسفه، تراژدی و گفتمان سیاسی یونان سده ی پنجم پیش از میلاد مطالعه خواهیم کرد.

بیشتر بخوانید

در باره منشا لائیسیته


Alain GRESH

در جریان تدوین قانونی پیرامون (منع استفاده از)نشانه های مذهبی در آموزشگاه ها، فرانسویان موضوع جدائی سیاست از دین را ازنو باز شناختند. گرچه فلسفه های گوناگون دراین باره به رویاروئی با یکدگر برخاستند، اما جای تاریخ در این مجادله سخت خالی بود. با اینهمه به گواهی سلسله آثاری که به تازگی انتشار یافته، حکایت تصویب قانون ١٩٠٥ بمنظور جدا ساختن (کار)دولت از(اقتدار) کلیسا سرشار از اندرز است.

بیشتر بخوانید

لائیسیته و سکولاریسم

ش.و

صد سال از قانون «جدایی دولت و كلیساها» در فرانسه می گذرد. قانونی كه در 9 دسامبر 1905 به تصویب مجلس ملی این كشور می رسد و به «قانون لائیسیته» معروف می گردد. اكنون، به مناسبت صدومین سالگرد قانونی که در زمان خود، رویدادی تاریخی، بدیع و افتتاح كننده در جهان بود، بهانه ای یافته ایم تا بار دگر در باره ی لائیسیته اظهار نظری كنیم .و بر موضوعیت امروزی و مبرم آن در نظام سیاسی- اجتماعی کشور، تاكید نماییم.

بیشتر بخوانید

آن چیست كه ‌«لائیسیته‌» می‌نامند؟


شیدان وثیق

بر خلاف واژه‌هایی چون ‌«دمكراسی» (مردم سالاری)، ‌«دسپوتیسم‌» (استبداد)، ‌«كُنستیتوسیون‌» (قانون اساسی)... كه حداقل از مشروطه به این سو در فرهنگ سیاسی ایرانی به كار رفته‌اند و معادل‌های فارسی خود را پیدا كرده‌اند، اصطلاح لائیسیته هیچ گاه، به شناخت ما و تا این سال‌های اخیر، وارد واژگان سیاسی ایرانیان نشده است. در نتیجه تلاش برای تفهیم این مقوله و یافتن معادلی برای آن در زبان سیاسی فارسی، وظیفه‌ای است كه بر دوش روشنفكران و فعالان امروزی قرار می‌گیرد..

بیشتر بخوانید

wasistlaicite (3.7 MB)

جهان سیاست جهان ایده الیسم و رویا ها نیست .

(بخش سوم)

به قلم : کاظم رنجبر ، دکتر درجامعه شناسی سیاسی .
(از خوانندگان گرامی تقاضا دارم ، آنهائیکه علاقه به شناختن مسائل سیاسی از منظرعلمی و تحلیل تاریخی ندارند ، ودنبال شعار های گرم و هیجان آمیز هستند ، بی خود وقت خود را تلف نکنند. این مقالات برای آنان نوشته نشده است . با نهایت احترام .نویسنده مقاله )

بیشتر بخوانید

دین بازی dinbazi
Just another WordPress.com site
مه 2, 2012

آيا نظم جهان دليل بر اثبات وجود خداست¬؟


۱

)تنها چيزي كه نميتواند باشد

مذهبيون٬ قشريون٬ ايدآليستها و روحانيون و نيز روشنفكران ودانشمندانشان ( وصد البته سرمايه داران ضد سوسياليست و ماترياليست ) ازهر مذهب و نژاد و دين و كشوري ٬ مثل همين مسلمانان اطراف خودمان٬ شريعتيستها٬ انصار حزب الله ٬ ملي مذهبي ها ٬ مجاهدين مسلمان و انقلابي ٬ به اصطلاح روشنفكران اسلامي آمريكايي كه در قلب نيويورك هم از سفره ابولفضل و عاشورا وآش نذري و… غافل نمي شوند و حتي برخي شخصيت هاي علمي كه مذهب عوام ٬ امامها٬ و روايات و احاديث و پيامبران و كتابهاي مثلا آسماني شان را هم قبول ندارند ٬ متفق القولند :نظمي كه بر جهان حاكم است ٬ دليل بر وجود خالق و ناظمي است كه وي مي تواند خدا يا روح بي جسم ٬ عقل كل يا ابرنيرويي ماوراء الطبيعي و …

بیشتر بخوانید

چگونگی نهضت های روشنگراای در ادیان سامی

چگونگی نهضت های روشنگراای در ادیان سامی

چگونگی نهضت های روشنگراای در ادیان سامی

چگونگی نهضت های روشنگراای در ادیان سامی


letzte Änderungen: 9.6.2017 10:57