Homeحزب    عضو یت    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

آنان که از اندیشه خود نترسند ، باور های پابرجاتری خواهند داشت




رنسانس در ایران با نقد اسلام آغاز میشود
امین موحدی
تا زمانی‌ که مذهب، در دوران رنسانس اروپا، مورد نقد قرارنگرفت وتعاليم وقوانين کليسا، با علم وفلسفه به چالش گرفته نشد، هر گونه حرکتی در جهت برپایی حاکمیت قانون و استقرار دموکراسی وپيشرفت در کشور‌های اوروپایی با شکست مواجه میشد . اگرچه شروع ومحل آغازدوره رنسانس (نوزایش)در اروپا را، سده چهاردهم ودر شمال ایتالیا می‌داننداما این جنبش در سده پانزدهم میلادی،بشکل فعال با فراگرافتن شمال اروپا ،آن قاره راتحت تاثير جدي قرارداد.

رنسانس در عرض سه‌ قرن ،سراسر اورپا را فرا گرفت وتاثيرآن، زمانی‌ به اوج خود رسید که در قرن ۱۷ میلادی، اندیشمندی به نام "دکارت "به نبردفلسفي مستقيم با خرافات کلیسا بر خاست .تا آن‌زمان بواسطه جنبش رنسانس ، انقلابهاي بزرگ علمی‌ ،فرهنگی و اقتصادی در اورپا انجام گرفته بود اما نقطه اصلی‌ شکوفایی اورپا و تاثیر رنسانس زمانی‌ بود که دکارت ،عقل بشر را به جای مذهب و کلیسا و پاپ ،مبنا قرار داد.

قبل از دکارت ، انقلاب فکری کوپرنیک در سال ۱۵۱۴ میلادی اولین انقلاب بزرگ دوره رنسانس بود که نظریه مرکز بودن زمین را باطل و خورشید را محور قرار میداد. این نظریه اولین ضربه به کلیسا و تعالیم دینی به شمار میرفت ،چرا که نظریه کوپرنیک ،علاوه بر رد نظریه "زمين محور بطلیموسی "که افلاطون وارسطو دوقرن پيشتر،آنرا مطرح وبا ظهور بطلیموس به اوج تعالی رسیده بود، بر خلاف نص صریح کتاب مقدس نيزبود.

انقلاب فکری دوم در قرن ۱۷ توسط گالیله صورت گرفت. گالیله علاوه بر تایید نظریه کوپرنیک ،علم را از مذهب جدا کرده و یا در واقع ،علم را سکولار نمود. گالیله مفهومی تازه از حقایق طبیعت را اعلام کرد که بنیادهای تعالیم کلیسا را متزلزل ميکرد و فیزیک را مستقل از الهیات ميساخت. گالیله می‌گفت :" حقیقت طبیعت همواره در برابر چشم‌های ماست. این حقیقت چیزی نیست که یک بار به انبیای بنی اسرائیل و حضرت مسیح وحی شده باشد. حقیقت طبیعت همواره در برابر چشمان ماست. اما برای فهم این حقیقت باید با زبان ریاضی آشنا بود. زبان این حقیقت اشکال هندسی یعنی دایره و بیضوی و مثلث و امثالهم است.که در کتاب مقدس سخنی از ریاضی و هندسه به میان نیامده‌است"
گرچه وی تحت فشار کلیسا وادار به توبه و انکار نظریات خویش شد اما رسالت خود رابه انجام رسانده و زمینه ضربه اصلی‌ به خرافات را که بعد از وی توسط دکارت وارد آمد را فراهم نموده بود.

نقش اصلی‌ برای فراگیر شدن و گسترش علم در جهت پیشرفت ،جز برعهده دکارت نبود که نظريه وي به عنوان سومین انقلاب فکری و بزرگترین آن در عصر رنسانس شناخته میشود .

دکارت فلسفه "شک برای یقین "را بنا نهاد تا شک در آموزه‌های مذهبی‌ را که قبل از آن به عنوان ضد ارزش و خط قرمز شناخته میشد را تبدیل به ارزش نماید .وی از بالا شروع می‌کند از همان خدا ،می‌گوید: من باید بفهمم آیا خدایی هست و پس از آن آیا این خدا میتواند فریبکار باشد؟
هدف دکارت انکار خدا نبود بلکه اثبات مقدم بودن اندیشه و خرد بر هر چیز حتي خدا ميبود و در راه اندیشیدن اولین انگیزاننده" شک" میتواند باشد ،باید اول نسبت به کيفيت وياموجوديت يک پدیده آشکار يا پنهان، به ديده شک نگریست تا برای کشف حقیقت وجودي آن قادر به اندیشیدن شد .وقتی‌ شکی‌ در بین نباشد لزومی هم برای کشف حقیقت احساس نمی‌شود .

دکارت منشأ دین را هدف گرفته بود و آنهم خدا ،نه تنها خدا را به دیده شک نگریست بلکه امکان فریبکار بودن خدا را هم در صورت وجودش ، مطرح کرد.در عصری که انکار خدا کفر بزرگی‌ به شمار می‌آمد ،دکارت حتا پا را فراتر گذاشته و در باره خدا به مانند فریبکار فکر کرد .


آیادکارت میخواست به باور‌های مردم توهین کند ؟هرگز، بلکه وی میخواست باور‌های مردم را عقلانی تر نماید ،دکارت تنها واقعيت غير قابل شک را خود "شک "ميدانست وي ميگفت :من می‌توانم در همه چیز شک کنم، اما در این واقعیت که شک می‌کنم، نمی‌توانم تردیدی داشته باشم. بنابراین شک کردن من امری است یقینی. و از آنجا که شک، یک نحوه از حالات اندیشه و فکر است، پس واقعیت این است که من می‌اندیشم. چون شک می‌کنم، پس فکر دارم و چون می‌اندیشم، پس کسی هستم که می‌اندیشم.
دکارت ميخواست خرافه را از باورها بزداید و عقل اندیشی‌ را در مقابل خرافات بگذارد.یکی‌ از آن خرافات، کفر شمردن انکار خداو اندیشیدن در باره خدا و کلیسا بود که دکارت آنها را در هم فرو ریخت تا اصل اندیشه براصل خرافه غلبه کند .

دکارت فلسفه" شک برای یقین" را بنا نمود تا اگر قرار است به یقینی برسیم، آن یقین بر پایه‌های محکم اندیشه و استدلال استوار باشد.

جرات شک به اعتقادات غالب در يک جامعه ،اندیشه‌های مستقلي را که مجال رشد نیافته اند،شکوفا می‌کندو ظرفیت اندیشه و تولید فکری جامعه را بالا خواهد برد.گر چه شک در خدا و حتا فریبکار نامیدن خدا در ظاهر امر می‌توانست به کفری فراگیر و از میان رفتن بسیاری از نکات مثبت معنوی تاثیرمذهب در جامعه بیانجامد اما در واقع ،انقلاب سوم رنسانس ياهمان انقلاب فکری دکارت با" فلسفه شک برای یقین "نشان دادکه حتا شک در وجود خدا ،جامعه را دچار کفر و هرج ومرج معنوی نمیکند .فلسفه دکارت ،خرافات را به مثابه ضدّ ارزش معرفی‌ ميکرد بدون آنکه ارزش‌ها را خدشه دار کند.علاوه بر آن، اين فلسفه نقش مهمی در صلح بین علم و کلیسا نیز ايفانمود .

کشور ما در چنین وضعیتی گرفتار شده است منتقد به اسلام در ردیف کفر و مرتد قرار می‌گیرد و مستحق مرگ و سانسور .به جاي تکيه بر اندکي استدلال وانديشه و شک در مبانی اسلام ،که میتواند تابو‌های مرگبار فکری را در هم بریزد،واستدلالهاي منطقي وانساني قدرمندي راپشوانه باورها نمايد، به تعریف و توصیف از خشونت و جهلي خرافي پرداخته ميشود که برای اثبات آن خرافات خشونت آفرين ،نیازی به فلسفه پیچیده نظری نیست .


آیا تاکنون از خود پرسیده اید که اساسا چرا باید برای تبلیغ یک پدیده رحمانی ،از شمشیر و آتش و زنجیر استفاده کرد؟اگر کمي در آنچه که به نام "رحمت" به زحمت وخشونت در گوشهايمان ومغزمان فرو ميکنند شک کنيم به حقيقتي شگرف وباوري عميق وآرامبخش خواهيم رسيد

آیات و سوره‌هاي ثابت قرآن آنچنان روشن و صریح است که نیازی به مفسر و منجّم و فیلسوف ندارد .اگر اسلام دارای اصالت الهي باشد، شک در مبانی آن ، هرگز نمی‌تواند آسیبی به اسلام برساند،بنابر اين چرا بايد بحثی‌ بدون ضرر، کفرومضرّشناخته شود؟

سلب حق اظهار نظر از انسان در مورد اسلام ،توسط انسانی‌ دیگر ،نشانگر این است که خدا قدرت دفاع از خودودين خود را ندارد و انسان باید از خداوند ودارايي اش دفاع کند!مهمتر از همه، سلب این حق از انسان از قول خدا ،آیا نفی عدالت خدا محسوب نمیشودکه اينهمه در اسلام از آن دم زده ميشود؟
هرگز منکر و مخالف دفاع انسانی ازديني منتسب به خدا يا خود خدا نیستم اما این دفاع باید انسانی‌ باشد ،باید عاری از خشونت وسانسور و صدور حکم مرگ و ارتداد باشد ،این دفاع باید بر اساس اندیشه باشد نه از روی احساس و عصبیت.

اگرمن در وجود خدا و اصالت اسلام شک دارم ،برای خارج کردن من از این شک ،نیاز به استدلال عقلی و منطقی‌ می‌باشد .این استدلال نباید بر اساس تعالیم کتابي دینی باشد که من به همان کتاب وهمان دين شک دارم بلکه باید بر اساس استدال همان عقلی باشد که من با توسّل به آن عقل ،در وجود خدا و يااسلام شک کرده ام.
وقتی‌ میگویم آیات قرآن برایم قابل قبول نيست،آنگاه براي قانع کردن من ،آيه اي ديگراز همان کتاب ميآورند!جایی‌ که انسان به قرآن شک داشته باشد ،حتي خواندن تمام آیات قرآن نیز بر وي،او را مجاب نخواهد کرد چرا که استناد به آنچه که مورد شک است ،کاری عقلانی و منطقی‌ نمیتواند باشد. باید" استدلال عقلی" در برابر "شک عقلی" ارائه نمود . متاسفانه نه تنها تلاشي براي مجاب کردن شکاک ،با "استدلال غیر موردشک" صورت نميگيرد، بلکه با حکم همان موضوع مورد شک ،فرد شکاک را محکوم به مرگ مینمایند.
کوتاه سخن اينکه با توجه به لزوم آغاز بحث و نقد اسلام در ایران انتظار داریم روشنفکران جانب احتیاط را رها ساخته و پا پیش بگذارند تا بارواج اندیشه ورزی بتوانیم دوران قرون وسطایی ایران را پشت سر بگذاریم .
نقد اسلام گرچه خطرناک است اما برای پیشرفت و آزادی ایران راهي ديگر ،جزروبرو شدن با این خطر برایمان متصورنیست ما میبایست همان کاری را بکنیم که اورپاییان در ۳۰۰ سال دوران رنسانس ودر برابر تسلط مذهب و کلیسا بر جامعه انجام دادند .با توجه به شرایط حال حاضر ایران و منطقه و تهدیدات موجود علیه ایران، کار ما دشوارتر خواهد بودو بنظر نمیاید فرصت زیادی برایمان باقی‌ مانده باشد. کاری را که اورپاییان در طول سیصد سال انجام دادند ، ما باید قادر باشیم در زمانی‌ کمتر از چند سال وشاید سالهايي کمتر از تعداد انگشتان یک دست، به انجام برسانیم.








برگشت

letzte Änderungen: 2.9.2017 11:40