
|
در هفتمین روز سوگ شاعر میهن پرست ایران، استاد تورج نگهبان
مرد هزار ترانه ی دیار ِکارون
اشک در چشمان و بغضم در گلوست مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای جنگل را بیابان می کند
هفت روز از رفتن مردی میهن پرست می گذرد.بزرگ ترین صفت استاد نگهبان عشق به مردم و ایران بود.میهن پرست صفتی است که به هر کسی نمی توان داد اما براستی برای استاد تورج نگهبان برازنده است. هر گاه چهره ای میهن پرست و عاشق ایران از میان ما رفته و خرقه تهی میکند هزار افسوس بدرقه راهش خواهد بود و در این میان تلخ ترین بخش حادثه، دوری او از خاک ایران است. براستی غم تنگیز ترین مورد برای من این است که چرا این بزرگان دور از خانه و کاشانه خود راهی دیار همیشگی می گردند و ما در این سو حسرت بودن بر مزار آنان را داشته باشیم.آوارگی میلیون ها نفر ایران و عاشق ایران در سراسر دنیا غمی است بس بزرگ؛ ما در این سو غم دوری آنان می خوریم ،خود در آن سو چه می کشند...غم غربت مرگ تدریجی است.
تورج نگهبان در روز هفتم اردیبهشت ۱۳۱۱ در شهر اهواز به دنیا آمد. نگهبان کار ترانه سرایی را از نخستین سال های دبیرستان و در سال ۱۳۲۸ با همکاری همایون خرم، امین الله رشدی و مجید وفادار آغاز کرد و نخستین ترانه هایش به ترتیب با صدای محمود کریمی، امین الله رشدی، منوچهر همایون پور و داریوش رفیعی از رادیو پخش شد.علاوه بر این نخستین ترانه های مرضیه، خواننده مطرح موسیقی ایرانی با آهنگ های مجید وفادار و همایون خرم با کلام تورج نگهبان همراه بوده است. برای خواندن زندگی نامه تورج نگهبان از تارنمای شخصی او روی پاینده ایران کلیک کنید.این شاعر ،نویسنده و ترانه سرای بزرگ ایران در سن هفتاد و شش سالگی، بامداد روز چهارشنبه ۳۰ مرداد ماه در شهر لس آنجلس آمریکا برای همیشه از میان ما رفت هرچند ترانه هایش در میان مردم جاریست. او نمرده است هرگز نخواهد مرد.
... تورج عاشق ایران و ایرانی بود ( عکس آرامگاه کوروش بزرگ در ابتدای تارنمای شخصی او در بالای نوشتار آمده است) و خود شرح عاشقی اش را چنین می گوید:
در روح و جان من می مانی ای وطن
به زیر پا فتد آن دلی، که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو ، همه جهان نیرزد
ای ایران ایران دور از دامان پاکت دست دگران ، بد گهران
ای عشق سوزان ، ای شیرین ترین رویای من تو بمان ، در دل و جان
ای ایران ایران ، گلزار سبزت دور از تاراج خزان ، جور زمان
ای مهر رخشان ، ای روشنگر دنیای من به جهان ، تو بمان
سبزی سر چمن ، سرخی خون من ، سپیدی طلوع سحر ، به پرچمت نشسته
شرح این عاشقی ، ننشیند در سخن
بمان که تا ابد هستیم ، به هستی تو بسته
ای ایران ایران دور از دامان پاکت دست دگران ، بد گهران
ای عشق سوزان ، ای شیرین ترین رویای من تو بمان ، در دل و جان
ای ایران ایران ، گلزار سبزت دور از تاراج خزان ، جور زمان
ای مهر رخشان ، ای روشنگر دنیای من به جهان ، تو بمان (1)
در هنگامه نزدیک شدن به روز واقعه(22 بهمن 57) از آن دسته شاعران و ترانه سرایان بود که باد انقلاب او را با خود نبرد و با سرودن ترانه هایی به مردم هشدار داد که این چنین نکنند اما گوش هایی انقلابیون جز ندای رهبرشان خمینی بت شکن چیزی نمی شنید و دریغا که آنچه باید می شد! شد. از اینکه در آن بازه زمانی انقلاب شوم 57 رسانه ای برای بازتاب نوشته ها و ترانه ها آنان نبود گله می کرد و هنگامی که بهارلو مجری سدای آمریکا از تورج نگهبان پرسید: در گرماگرم آن روزها ترانه هایی بر آتش انقلاب می دمید شما در برابر آن چه می کردید؟ و تورج نگهبان با ناراحتی گفت : من و بسیاری دیگر ترانه می گفتیم و کسی نمی شنید؛ و پس از سالها ترانه ای سرود برای برخواستن دوباره به همگان و بویژه آنان که زنهار او و دیگر میهن پرستان را نشنیدند، و آن روزها را یادآور شد که من و تو در گذر تند باد حادثه ها ، هزار مرتبه اوج و حضيض ديده ايم ، مپوش چشم اميد از وطن ،که ما زين بيش به عمر خويش چه ضد و نقيض ها ديدم...:
نگفتمت تنها مرو شب در کمين نشسته
سيمای عمر آزاده را غم بر جبين نشسته
نگفتمت با من بيا تا سرزمين خورشيد
که رنگ غم بر قامت اين سرزمين نشسته
نگفتمت که ظلمت بر جاده ها نشسته
صد پيچ کاروان کش تا شهر ما نشسته
رفتی و به راه مانده ای در شب سياه مانده ای
رفتی و به راه مانده ای در شب سياه مانده ای
...
آماده شو ای همسفر که بر خطر بار دگر پا بنهيم
به يکدگر باردگر دست دل و يگانگيها بدهيم
کن رها بازوی دربند مرا پای دربند دماوند مرا
خيز و چيره شو بر خطر فکر چاره کن همسفر
...
همت کن و از عزم خود ياری طلب که پشت شب ميشکند
که جلوه خورشيد ما پلاس شب زخانه بيرون فکند
کن رها بازوی دربند مرا پای دربند دماوند مرا
خيز و چيره شو بر خطر فکر چاره کن همسفر (2)
غم آنچه که سرزمینش ایران می گذشت همه گاه در چهره اش بود. برنامه هایش در کانال تصویر ایران را به یاد می آورم که همیشه نشان فروهر و پل سفید اهواز در پشت سرش خود نمایی می کرد استاد دریغ و افسوس خود از ویرانی ایران و دوری از میهن خویش را اینچنین در ترانه "یاران" با صدای داریوش به گوش میلیون ها ایرانی رساند:
یاران زه چه رو رشته الفت بگسستند
عهدی که روا بود دگر باره نبستند
آن مردمکان از سر اندیشه ندیدند
که این بی خردان حرمت انسان بشکستند
ما را دگر ازطعنه دشمن گله ای نیست
که آن عهد که بستیم رفیقان بشکستند
افسوس همه سلسله داران بغنودند
آن یکه سواران همه از پا بنشستند
ای قافله سالار کجائی که ببینی
دزدان همگی همره این قافله هستند
دردا در گنجینه بماران بگشودند
اندوه که بر دوست ره خانه ببستند
دردا در گنجینه بماران بگشودند
اندوه که بر دوست ره خانه ببستند
افسوس که کاشانه به دشمن بسپردند
آن قوم که بیگانه و بیگانه پرستند
افسوس که کاشانه به دشمن بسپردند
آن قوم که بیگانه و بیگانه پرستند
افسوس همه سلسله داران بغنودند
وان یکه سواران همه از پا بنشستند
ای قافله سالار کجائی که ببینی
دزدان همگی همره این قافله هستند
دردا در گنجینه به ماران بگشودند
اندوه که بر دوست ره خانه ببستند
دردا در گنجینه به ماران بگشودند
اندوه که بر دوست ره خانه ببستند (3)
در جای دیگر آنچه در درونش می گذشت را با صدای داریوش فریاد زد تا همیشه به یادآوریم بزرگ مردی که شعرش را به دشمن نفروخت...
افسانه عشق و جنون ٫ رفته ز خاطر تاکنون
آن تک سوار قصه ها ٫ با اسب خود شد واژگون
بس عهدها بشکسته شد ٫ ديگر خدا هم خسته شد
در کارزار زندگی ٫ بازوی مردان بسته شد
ای چرخ افسونت چه شد؟
الوند و سيحونت چه شد؟
بر تنب كوچك تا ارس٫
کاوه فريدونت چه شد؟
صفرا طلايه دار كو؟
آن نقطه پرگار كو؟
در شهر آزادي ،دري،
بر قامت ديوار كو؟
شهنامه خاني دير شد ٫ سيمرغ در زنجير شد
آرش، كماندار زمان ٫ آماج زخم تير شد
فريادها بر باد شد ٫ فرياد زير آب شد
ارابهء سردار عشق ٫ افسانه اي در خواب شد (4)
بهترین و ماندگار ترین تصویری که تورج نگهبان برای همیشه در یاد من خواهد ماند هنگامه حضور چند ماه پیش او در برنامه میزگردی با شما صدای آمریکا بود. از ایران و عشق به ایران می گفت ،چهره ای مهربان که از انسانیت موج می زد و پرچم شیرو خورشیدی که بر گوشه کت او نماد غرور بود و سربلندی.
به احترامش سر تعظیم فرود می آورم. روحت شاد میهن پرستِ هزار ترانه ی دیار کارون.
1. ترانه : ایران ایران ، آلبوم : دلاویزترین ، خواننده : محمد نوری ، آهنگ : محمد سریر
2. ترانه : تند باد حادثه ها ، خواننده : داریوش ،» آلبوم : گل بیتا
3. آهنگ : یاران ،آهنگ ساز : توحید عظیمی ،تنظیم : رامین زمانی ، آلبوم :گل بیتا، داریوش
4. ترانه : افسانه ها ،آهنگ و تنظیم: کاوه حقیقی ،خواننده : داریوش ،آلبوم : دوباره می سازمت وطن
به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی
پاینده ایران
|

|
|
تورج نگهبان همکاری خود را با برنامه گل ها از سال ۱۳۴۰ آغاز کرد و از همکاران هميشگی آن بود.
تورج نگهبان؛ در سوگ ترانه سرای بزرگ ایرانی
تورج نگهبان، ترانه سرای نامی ايران در سن هفتاد و شش سالگی، صبح روز چهارشنبه ۳۰ مرداد ماه در شهر لس آنجلس آمريکا درگذشت.
تورج نگهبان در روز هفتم ارديبهشت ۱۳۱۱ در شهر اهواز به دنيا آمد.
آموزش ابتدايی را در خرمشهر و شيراز و دوره دبيرستان را در تهران به پايان رساند. از سال ۱۳۳۴ تا ۱۳۳۷ در دانشگاه تهران رشته ادبيات انگليسی تحصيل کرد و سپس به دانشکده حقوق رفت و فاصله سال های ۳۷ تا ۳۹ را تحصيل در رشته حقوق پرداخت.
او از سال ۱۳۴۱ به مدت سه سال در دانشکده ادبيات و علوم انسانی در رشته علوم اجتماعی به تحصيل ادامه داد و از ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۰ رشته جامعه شناسی را در مقطع فوق ليسانس به پايان برد.
او از اوائل دهه ۵۰ تا اواخر سال ۵۷ در دانشکده علوم اجتماعی و اقتصاد قزوين به تدريس جامعه شناسی عمومی و تاريخ نظرات جامعه شناسی و در مدرسه عالی مددکار دختران به تدريس روش های تحقق علم مشغول بود.
تورج نگهبان همچنين همزمان با تحصيل در دانشگاه با عنوان معاون اداره مطبوعات در اداره کل انتشارات و راديو مشغول کار شد و از سال ۱۳۴۲ به مرکز صنايع دستی ايران منتقل گرديد و تا پايان سال ۵۷ با عنوان مشاور وزير صنايع و سرپرست انتشارات و روابط عمومی سازمان صنايع دستی ايران کار کرد.
وی در تمام طول اين سال ها فعاليت های هنری خود را با هنرمندان بزرگ عرصه موسيقی ايران پی گرفت.
تورج نگهبان، ترانه سرای معروف ایرانی در گذشت
نگهبان کار ترانه سرايی را از نخستين سال های دبيرستان و در سال ۱۳۲۸ با همکاری همايون خرم، امين الله رشدی و مجيد وفادار آغاز کرد و نخستين ترانه هايش به ترتيب با صدای محمود کريمی، امين الله رشدی، منوچهر همايون پور و داريوش رفيعی از راديو پخش شد.
نگهبان کار ترانه سرايی را از نخستين سال های دبيرستان و در سال ۱۳۲۸ با همکاری همايون خرم، امين الله رشدی و مجيد وفادار آغاز کرد و نخستين ترانه هايش به ترتيب با صدای محمود کريمی، امين الله رشدی، منوچهر همايون پور و داريوش رفيعی از راديو پخش شد.
علاوه بر اين نخستين ترانه های مرضيه، خواننده مطرح موسيقی ايرانی با آهنگ های مجيد وفادار و همايون خرم با کلام تورج نگهبان همراه بوده است.
تورج نگهبان همکاری خود را با برنامه گل ها از سال ۱۳۴۰ آغاز کرد و از همکاران هميشگی آن بود.
او در طول عمر هنری خود به جز ترانه های مربوط به فيلم ها، بيش از هفتصد ترانه تنها برای راديو و به سفارش آن سازمان سرود که با آهنگ آهنگسازان برجسته ای چون مرتضی محجوبی، جواد معروفی، حبيب اله بديعی، زرين پنجه، پروز ياحقی، انوشيروان روحانی، بزرگ لشگری، اسدالله ملک، جواد لشکری، فضل الله توکل، محمد حدری، لقمان ادهم، بابک افشار، حشمت سنجر (رهبر ارکستر سمفونيک تهران)، حسن دهلوی و فرامرز پايور و ... همراه بوده است.
اين ترانه های ماندگار را خوانندگانی چون ملوک ضرابی، بنان، دلکش، مرضيه، الهه، پوران، عهديه، هايده، مهستی، فريدون فرخزاد، بنان، ايرج، وفايی، گلپايگانی، داريوش رفيعی، محمد نوری، پروين و گوگوش خوانده اند.
تورج نگهبان در راستای روزنامه نگاری نيز از سال های نوجوانی فعال بود و از آخرين کوشش های مطبوعاتی وی در اواخر دوره پهلوی می توان به سردبيری و انتشار مجله «دستاورد» در زمينه هنرهای دستی ايران اشاره کرد.
در همين دوران، نگهبان به همراه دوستان نزديکش اسفنديار منفردزاده، عماد رام و عليرضا ميبدی مجله ای به نام «صدا» را نيز منتشر می کرد.
تورج نگهبان از سال ۱۳۷۴ در ايالات متحده آمريکا زندگی می کرد و تهيه کننده و مجری «مجله ماهواره ای صدا» و «سيری در ادبيات آهنگين ايران» از تلويزيون AFN در لس آنجلس بود.
نگهبان از چندی پيش به دليل ناراحتی های ريوی و کيسه صفرا در بيمارستان تارزانای لس آنجلس بستری بود. سه روز پيش کليه های وی تقريبا از کار افتاد و هشتاد درصد اکسيژن خود را از دستگاه های تنفسی می گرفت با اين حال پزشکان وی به بهبود او اميدوار بودند.
گفته می شود خود نگهبان وصيت کرده بود که اگر حال وی رو به بهبودی نرفت پس از دو روز دستگاه ها را قطع کنند که متخصصين با مشاهده عدم بهبودی پس از دو روز دستگاه ها را قطع کردند.
بدين ترتيب يکی از بزرگان موسيقی ايران حدود ساعت ۹ صبح به وقت لس آنجلس ديده از جهان فرو بست.
«ترانه سرای بزرگی را از دست داديم»
دکتر محمود خوشنام، سردبير مجله رودکی در سال های قبل از انقلاب، خبر را که می شنود، مکث می کند. می پرسد: مطمئنيد؟ با پاسخ مثبت روبرو می شود، اين بار سکوت طولانی تر است و با صدايی لرزان می گويد: متاسفم. ما ترانه سرای بزرگی را از دست داديم. و اين آغاز گفت و گوی تلفنی ما است با يکی از دوستان تورج نگهبان.
«در ميان چهار ترانه سرای برجسته، زبان تورج نگهبان، زبان نوتری بود که او را از ديگران متمايز می کرد. شايد به اين دليل که او در ميان اين چهار تن از همه جوان تر بود. البته مشارکت مهندس همايون خرم با تورج به برجسته شدن متن های او کمک می کرد.»
محمود خوشنام، سردبير مجله رودکی در سال های قبل از انقلاب
رادیو فردا: آقای خوشنام، آشنايی شما با تورج نگهبان از کجا آغاز شد؟
محمود خوشنام: در سال های پيش از انقلاب من مجله رودکی را که ويژه موسيقی بود منتشر می کردم و با کسانی که در زمنينه موسيقی فعاليت می کردند رابطه تنگاتنگی داشتم. از جمله آقای تورج نگهبان که هنوز هم مرگش را باور نمی کنم. به همين دليل بين من و تورج نزديکی و صميميتی ايجاد شد که در تمام سال های قبل و بعد از انقلاب ادامه داشت. آخرين بار هم او را همين چندی پيش در لندن ديدم در مراسمی که به مناسبت صد سال ترانه ايران برگزار شده بود که آنجا هم گفت و گويی در مورد موسيقی ايران داشتيم.
آيا می توان برای آقای نگهبان جايگاه خاصی را در ترانه سرايی در ايران در نظر گرفت؟
من نمی توانم در مورد عدد هزار که تعداد ترانه های ايشان نسبت داده شده، اظهار نظر کنم اما به هر تقدير او يکی از بهترين ترانه سرايان ايران در دوره ای که ترانه سرايی در حال تحول بود، به شمار می رفت.
در دهه چهل و پنجاه، ترانه سرايی در ايران در حال تحول بود و نوع خاصی از ترانه سرايی به ميدان آمد که بر خلاف ترانه های سنتی، ضد ملال و يک نواختی عمل می کرد. تصوير سازی های بسيار درخشان شعر در ترانه هم به ميدان آمد. در اين زمان بيژن ترقی، معينی کرمانشاهی، تورج نگهبان و نواب صفا در اين راه عمل می کردند.
شيوه ترانه سرايی آقای نگهبان با ديگران چه تفاوتی داشت؟
در ميان اين چهار ترانه سرای برجسته، زبان تورج نگهبان، زبان نوتری بود که او را از ديگران متمايز می کرد. شايد به اين دليل که او در ميان اين چهار تن از همه جوان تر بود. البته مشارکت مهندس همايون خرم با تورج به برجسته شدن متن های او کمک می کرد.
تورج بيش از هر فرد ديگری با آقای خرم کار می کرد و مثلث خرم، نگهبان و خانم پروين، بهترين ترانه های نگهبان را در خود دارد.
و پس از انقلاب، چه تغييری در شيوه کار ايشان ايجاد شد؟
بعد از انقلاب فکر می کنم اصولا کار ارزشمندی که بتوان در مورد آن بحث کرد منتشر نشده است. اين مسئله نه تنها در مورد تورج نگهبان بلکه در مورد همه ترانه سرايان و ترانه سازان می توان اين را گفت. در واقع همه در حال تکرار خود هستند. تقصيری هم ندارند زيرا شرايط برای ارائه يک کار نوآورانه مساعد نبود.
تورج نگهبان، ترانه سرای نامی درگذشت
از وبسایت خبرنامه گویا :
http://gooyanews.fw.nu/culture/archives/075601.php
تورج نگهبان، ترانه سرای برجسته گل ها در سن هفتاد و شش سالگی در شهر لس آنجلس آمريکا درگذشت. تورج نگهبان مدت ها دچار ناراحتی ريوی و کيسه صفرا بود.
تورج نگهبان ترانه سرايی را از سال ۱۳۲۸ با شعری بر روی آهنگ مهندس همايون خرم آغاز کرد. در همان اوان ترانه ديگری روی آهنگ مسعود ميثاقيان، آهنگساز و نوازنده سنتور ساخت که با صدای گرم زنده ياد منوچهر همايون پور اجرا و پخش گرديد.
وی که فارغ التحصيل رشته جامعه شناسی در مقطع فوق ليسانس از دانشگاه تهران است بيش از ۷۰۰ ترانه برای خوانندگانی چون ملوک ضرابی، دلکش، مرضيه، الهه، پوران، عهديه، هايده، مهستی، فريدون فرخزاد، بنان، ايرج، وفايی، گلپا، رفيعی، محمد نوری، پروين و گوگوش ساخته است .
تورج نگهبان همکاری خود را با برنامه گل ها از سال ۱۳۴۰ آغاز کرد و از همکاران هميشگی آن بود .
از سال ۱۳۴۱- ۱۳۳۷ معاون اداره مطبــوعات اداره کل انــتشارات و رادیـو و در سال های ۱۳۵۷-۱۳۴۱سرپرست روابط عمومی و انتشارات سازمان صنايع دستی ايران بوده و در اواخر دوره پهلوی دست اندر کار انتشار مجله "دستاورد" در زمينه هنرهای دستی ايران و نيز انتشار مجله "صدا" (به اتفاق دوستان نزديکش عماد رام و اسفنديار منفردزاده و ...) بوده است . وی از سال ۱۳۷۴ در ايالات متحده آمريکا زندگی می کرد و تا پيش از اين بيماری تهيه و اجرای برنامه "سيری در ادبيات آهنگين ايران" را بر عهده داشت.20.08.2008
|

|
|
خانم برکشلی می گوید که اگر قرار است موسيقی سنتی ايرانی روزی تحول پيدا کند، ابتدا بايد با ديد انتقادی به آن نگاه کرد. «چند صد سال است که موسیقی سنتی دچار رکود است»
پری برکشلی، از چهره های سرشناس موسيقی شناسی ايران است. او آموزش موسيقی را از سنين نوجوانی آغاز کرده و پس از ترک ايران و ادامه تحصيل در پاريس، دستاوردهای هنری چشمگير و چندين جايزه بين المللی موسيقی کلاسيک را از آن خود کرده است.
پری برکشلی، در فرانسه اقامت دارد و اخيرا بعد از گذشت حدود سه دهه خروج از ايران، با چاپ مقاله ای در شماره تيرماه «مجله موسيقی» چاپ تهران، سکوت طولانی خود را شکسته و در مقاله ای تحت عنوان « هنر سينه به سينه و خط موسيقی»، ديدگاه های جديدی را درباره به تفاوت موسيقی سنتی ايرانی و موسيقی غربی مطرح کرده است.
پری برکشلی، هنرمند و موسيقيدان برجسته و نوازنده پيانو، فرزند دکتر مهدی برکشلی (از نام آوران فقيد رشته آکوستيک و موسيقی و رييس سابق دانشکده فيزيک دانشگاه تهران)، که اخيرا برای شرکت در هفتمين کنفرانس دو سالانه انجمن جهانی ايران شناسی به تورنتو سفر کرده بود، در گفت وگوی ويژه ای با راديو فردا در مورد ديدگاه های خود درباره به اهميت خط موسيقی سخن می گويد .
راديو فردا: خانم برکشلی! اخيرا مقاله ای در مورد تاثير سينه به سينه نقل شدن و شفاهی بودن موسيقی سنتی ايران و مقايسه آن با تاثير خط موسيقی بر موسيقی غربی در شماره تيرماه مجله موسيقی، مطرح کرده ايد. لطفا در اين مورد توضيح دهيد .
پری برکشلی: موسيقی سنتی ايرانی از دوره ساسانيان تا امروز به صورت سينه به سينه منتقل شده است يعنی يک استاد، موسيقی نواخته و يک شاگرد آن را تکرار کرده است و به محض اين که اين شاگرد تمام رديف موسيقی را آموخته و تبحری در نواختن پيدا کرده، خودش استاد شده است.
اصل قضيه اين است که چرا موسيقی سنتی ايران متحول نشده و چرا موسيقی غربی متحول شده است؟ موسيقی برای تحول، مانند تمام هنرهای ديگر بايد جزو احتياجات اساسی يک جامعه باشد. وقتی موسيقی جزو احتياجات اساسی يک جامعه شد، طبيعتا افراد مختلفی به موسيقی می پردازند و در نتيجه مراسم مختلفی برای اجرای موسيقی برپا می شود و در حين اجراهای مختلف، احتياجاتی به وجود می آيد که باعث تحول اين موسيقی می شود و به حدی از پيچيدگی می رسد که سينه به سينه منتقل شدن آن، امکان پذير نيست و اين مسئله در مورد موسيقی غربی اتفاق افتاده است.
«دوستانی که در زمينه موسيقی سنتی ايرانی کار می کنند، با يک نگاه تعصب آميز برخورد می کنند در حالی که ما بايد درها را باز کنيم. هنر که در و پيکر ندارد.»
پری برکشلی، موسيقيدان برجسته و نوازنده پيانو
اگر يک قطعه موسيقی غربی را در يک خانواده تکرار کنند و دايم بنوازند، باز هم هيچ بچه ای نمی تواند سازی بردارد يا با پيانو، آن قطعه را بنوازد. اين مسئله تکنيک نيست، مسئله اين است که وقتی موسيقی از يک حدی از پيچيدگی فراتر رفت، حافظه نمی پذيرد و نمی توان به صورت گوش دادن آن را ياد گرفت و تکرار کرد.
چه ارتباطی بين تحول موسيقی در غرب و ضرورت خط موسيقی وجود دارد؟
خط موسيقی در ارتباط با تحول موسيقی در غرب به وجود آمد. موسيقی در جامعه غرب مطرح بود و کليسا يکی از حاميان موسيقی بود.
در قرون وسطی در غرب، موسيقی يک صدايی و بدون نت وجود داشت درست مانند موسيقی سنتی فعلی ما. اما وقتی شروع به تحول کرد و چند صدايی شد، ديگر آموزش سينه به سينه آن امکان پذير نبود و نوازنده ها نمی توانستند به اين صورت عمل کنند. به اين ترتيب خط به وجود آمد، يعنی با علامت گذاری های بسيار ابتدايی شروع شد و به تدريج همگام با پيچيده شدن موسيقی، خط نيز به تبع آن شکل گرفت. تا اين که در زمان رنسانس اروپايی، خط موسيقی غربی جا افتاد و همين خطی است که امروز هم کمابيش به صورت سنتی در موسيقی غربی به کار می رود.
در قرن بيستم، به خاطر تحولی که در موسيقی غرب پيدا شد، دوباره يک نوع خط جديد به وجود آمد. يعنی از زمانی که توناليته از بين رفت، صدای غير موسيقايی وارد موسيقی شد و موسيقی «کانکرت» به وجود آمد، آهنگ سازان مجبور شدند علامت گذاری جديدی برای خود ابداع کنند.
خط هميشه معرف يک نوع تحول است و بايد قطعات ساخته شده، ثبت شوند. هر نوع تجزيه و تحليلی در مورد موسيقی، احتياج به موسيقی ثبت شده دارد و روی موسيقی دهانی نمی توان کار کرد.
وقتی کسی شعری را دکلمه می کند، شنيدن آن خوشايند است ولی نمی توان همان لحظه آن را آناليز کرد، بلکه بايد نوشته شود. در مورد شعرای بزرگ ما، کتاب های زيادی نوشته شده و تحقيقات گسترده ای انجام شده است که تمام آن به خاطر ثبت اشعار آنها بوده است. اگر شاهنامه فقط به صورت نقالی به ما منتقل می شد، اين همه تحقيق و تفسير در مورد آن انجام نمی شد.
خانم برکشلی! به عقيده شما، تحول در موسيقی سنتی ايران ضرورت دارد و لزوما در مورد قضاوت ارزشی آن با موسيقی غربی صحبت نمی کنيد. آيا فکر می کنيد دست اندرکاران موسيقی سنتی ايران، پذيرای تغيير و تحول در بطن اين موسيقی هستند؟
من از يک واقعيت صحبت می کنم و نبايد آن را به عنوان کوچک کردن موسيقی ايرانی تلقی کرد.
من معتقدم اگر قرار است موسيقی سنتی ايرانی روزی تحول پيدا کند، ابتدا بايد با ديد انتقادی به آن نگاه کرد، انتقاد به معنای واقعی کلمه نه به معنای کوچک کردن آن.
اما برخی از هنرمندان موسيقی سنتی، خط موسيقی غربی و مقايسه آن با موسيقی سنتی ايران را عاملی در برابر بداهه نوازی و خلاقيت های نهفته در موسيقی سينه به سينه می دانند.
دوستانی که در زمينه موسيقی سنتی ايرانی کار می کنند، با يک نگاه تعصب آميز برخورد می کنند در حالی که ما بايد درها را باز کنيم. هنر که در و پيکر ندارد.
کسانی که در موسيقی سنتی ايرانی کار می کنند، نبايد فکر کنند اگر از فرهنگ موسيقی غربی مايه بگيرند و از نزديک با آن آشنا شوند چيزی را از دست می دهند بلکه بر عکس، هر چقدر ديد و معلومات خود را وسيع تر کنند، بيشتر می توانند در زمينه موسيقی سنتی ايران خلاقيت داشته باشند. مجموع تمام اينها می تواند در آينده به تحولات منجر شود .
اگر بگوييم هر موسيقی مشخصات خود را دارد و موسيقی ما همين موسيقی دستگاهی است که از زمان ساسانيان تا کنون نواخته شده و به همان خوبی، اهميت و بزرگی موسيقی باخ و بتهوون است و اگر معتقد باشيم صحبت کردن از باخ و بتهوون، غرب زدگی است، هرگز موسيقی سنتی ايران تحول پيدا نمی کند.
«موسيقی ما بايد معرف قرنی باشد که در آن زندگی می کنيم در حالی که اين گونه نيست. اگر موسيقی را با ساير رشته های هنری مانند شعر در ايران مقايسه کنيم، می بينيم از قرن نهم ميلادی تا زمان حال، اشعار ايران معرف زمان خود است. به عنوان مثال، اين که رودکی معرف چه زمانی بود و حافظ از نظر تاريخی معرف چه زمانی و در قرن بيستم نيز شعر نو ابداع شد.»
پری برکشلی
چند صد سال است که موسيقی ما در حال رکود باقی مانده، در حالی که موسيقی ايرانی ظرافت های زيادی دارد که قابل تقدير است. من منکر اين مسئله نيستم و نبايد بود. هميشه عده ای بايد پاسدار و نگهدار اين موسيقی باشند، اما نبايد در را بست. شیء نفيس، يک شیء است نه يک موجود زنده. در حالی که هنر بايد زنده باشد و معرف زمان خود.
موسيقی ما بايد معرف قرنی باشد که در آن زندگی می کنيم در حالی که اين گونه نيست. اگر موسيقی را با ساير رشته های هنری مانند شعر در ايران مقايسه کنيم، می بينيم از قرن نهم ميلادی تا زمان حال، اشعار ايران معرف زمان خود است. به عنوان مثال، اين که رودکی معرف چه زمانی بود و حافظ از نظر تاريخی معرف چه زمانی و در قرن بيستم نيز شعر نو ابداع شد.
اين تحولات به اين خاطر است که شعر در جامعه ما مطرح بوده است ولی متاسفانه موسيقی و چند رشته هنری ديگر مانند رقص و نقاشی مطرح نبودند و هميشه به صورت بسته در مجالس کوچک خاص و بين نخبگان مطرح می شدند و بعد از اسلام در مراسم عزاداری. اين رشته ها هيچ گاه جايگاه اجتماعی خاص نيافتند و به همين دليل رشد و تحول پيدا نکردند که باعث تاسف است.
آهنگسازانی داريم که در زمينه زبان بين المللی موسيقی کار کرده اند و موسيقی که آنها ارائه می دهند، اختلاف اساسی با هم دارند. کسی ممکن است از اين موسيقی خوشش بيايد و از يک موسيقی ديگر خوشش نيايد در حالی که هر دو در يک زمينه کار کرده اند.
اصل قضيه اين است که ما بايد اينها را به عنوان موسيقی ايرانی قبول کنيم و اين هم يکی از جنبه های موسيقی ايرانی است. کسانی که اينها را ساخته اند مليت ايرانی دارند، بنابراين موسيقی آنها ايرانی است، ولی زبان جهانی دارد.
موسيقی ايرانی، تنها موسيقی سنتی نيست و نبايد تصور کنيم محدوده موسيقی ايرانی فقط موسيقی سنتی است و تا ابد فرض را بر اين بگذاريم. مانند اين است که بگوييم شعر فقط شعر مولوی و بقيه حق ندارند شعر بگويند.
يکی از آهنگ سازانی که خيلی به او معتقدم، عليرضا مشايخی است که در ايران زندگی می کند و من خيلی از آثار او را نواخته ام. بسياری از کارهای او در زمينه موسيقی ايرانی است، ولی دوستانی که در زمينه موسيقی ايرانی کار می کنند، يکپارچه اين افراد را نفی می کنند.
آنها متوجه نيستند که با اين نگرش و اين نوع برخورد کار خودشان را سخت تر می کنند و مشکل در همين نکته است. موسيقی سنتی ايرانی می تواند متحول شود و يا اين که تا ابد همين گونه بماند.
«گفت و گوی ويژه» را هر دوشنبه در مجله شامگاهی بعد از خبرهای ساعت نوزده و سی دقيقه از راديو فردا می تواند بشنويد، باز پخش اول آن را سه شنبه ها پس از خبرهای ساعت نيم بامداد در مجله شامگاهی و باز پخش دوم آن را پس از خبرهای ساعت سيزده در مجله نيمروزی.
در اين رشته گفت و گوها، همکاران و گزارشگران راديو فردا با چهره هايی مطرح، پرکار و نوآور گفت و گو می کنند و گاه نيز درباره موضوعاتی گفت و گو می شود که کمتر به آن پرداخته شده است.
از مریم اقوامی 20.08.2008
|
| letzte Änderungen: 2008/9/2 14:27
|
| |
|
|
|
|
|