Homeحزب    عضو یت    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

http://www.nilgoon.org/archive/azimi/articles/fakhreddin_azimi_review_of_the_shah.html
بررسی کتاب

شاه در پیشگاه تاریخ

فخرالدین عظیمی
شاه نوشتھء عباس میلانی
انتشارات پالگریو ، مک میلان، ٢٠١١
The Shah
By Abbas Milani
2011 ,Palgrave Macmillan
[h2 درآمد
گام نھادن عباس میلانی بھ عرصھ ی تاریخ نگاری پیشینھ ی درازی ندارد. گرایش اصلی او
بھ ادبیات معاصر ودلبستگی ھای روشنفکرانھ بوده است و رویکرد او بھ زندگینامھ نویسی نیز
با علایق و زمینھ ھای فکری او نزدیک است. کتاب نخست او - کھ ریشھ در مقالھ ی کوتاھی
برای دانشنامھ ی ایرانیکا داشت- تصویری ھمدلانھ از ھویدا بھ دست داد. دامنھ ی محدود آن
کار و اینکھ نخستین نوشتھ در باره ی ھویدا بود توجھی برانگیخت و خوانندگان زیادی یافت.
واکنش خرده گیرانھ در باره ی آن ھم کم نبود.( از نمونھ ھا نوشتھ ی مصطفی رحیمی بود کھ
زیر عنوان "معمای میلانی" بھ چاپ رسید و "سبب تالیف" آن کتاب را معما دانست نھ زندگی ھویدا را). کتاب دوم او در حوزه ی تاریخ، "ایرانیان نامدار"
بھ خواست و سرمایھ ی مادی شماری از خود آن نامداران فراھم ،(Eminent Persians)
آمد. آن کتاب گردھم آمده ی ناھمگونی از زندگینامھ ھای کوتاھی بود کھ برخی از "نامداران"
و بستگان آنھا را خوش آمد و شماری را نیز ناخشنود کرد. پژوھشگران از این کتاب - کھ، بھ
رغم حجم، بھ بھایی مناسب عرضھ شد- بھ نیم نگاھی گذشتند. برخی از اینان، و دوستداران
نوشتھ ھای میلانی، چشم بھ راه کتاب او در باره ی شاه بودند. این انتظار بر این باور تکیھ
داشت کھ او مدت ھاست در این باره بررسی کرده واز دانستھ ھا ودستمایھ ی فکری لازم بھره
ور است و کتابی خواندنی و چھ بسا بینشورانھ و در خور اعتماد عرضھ خواھد کرد.
آیا این انتظار در باره ی کتابی کھ مولف می گوید ده سال را صرف آن کرده است بر آورده
شده؟ در آنچھ در زیر خواھد آمد بھ این پرسش خواھم پرداخت. بھ گمان من از دیدگاھی تحلیلی
می توانیم این کتاب را دارای دو جنبھ بدانیم: یکی بھ شرح ابعاد خصوصی و حریم خلوت
زندگی شاه می پردازد - کودکی و مدرسھ، رابطھ با اعضای دیگر خانواده ، ازدواج ھا، حالات
شخصی، کفش و پوشاک، رانندگی و خلبانی، تندرستی وبیماری، سفرھا، عشق و عواطف،
باورھا، توھمات و شایعھ ھا، و موضوعاتی از این قبیل. مولف درگزارش این گونھ
موضوعات، و بررسی ویژگی ھای خلق و خوی شاه، ورزیدگی نشان می دھد ودر این حوزه
ھا نکتھ ھایی را در کتاب می گنجاند کھ برخی از آنھا را پیشتر، یا بھ این صورت، نشنیده بودم
و برایم تازگی داشت. در باره ی این ابعاد از زندگی شاه و دیگر سیاستگران ایران دانستھ ھای
چندانی در دست نیست. اینگونھ آگاھی ھا شاید زمانی در پی دسترسی بھ اسناد موجود در
ایران افزوده شود. داوری در باره ی اطلاعات فراھم آمده در این موارد آسان نیست و مھم
پنداشتن یا نپنداشتن آنھا ھم بھ دیدگاه ھا و پسند ھای افراد بستگی دارد. جنبھ ی دیگر کتاب، کھ
بخش عمده یا اصلی آنست، بررسی نقش و زیست سیاسی شاه و زمینھ ی تاریخی گسترده تر
زندگی اوست؛ چون خود نیز در این زمینھ ھا پژوھش ھایی کرده ام می توانم آسان تر در باره
آنھا داوری کنم.
بھ باور من کسانی کھ خواستار درک ژرفانگرانھ ی زندگی سیاسی شاه و زمینھ ھای تاریخی
آنند این کتاب را بھ اندازه ی کسانی کھ در پی دانستھ ھایی در باره ی زندگی خصوصی
اوھستند سودمند نخواھند یافت. برای آنکھ گام ناچیز ی در روشن گری تاریخی برداشتھ باشم
بھ بررسی این کتاب ( یا جنبھ ی اصلی آن بھ معنایی کھ توضیح دادم ) دست یازیده ام و بھ
چیزی جز حقیقت پژوھی وسنجشگری بی پرده و پروا نیندیشیده ام. تنھا در سایھ ی نقد است
کھ دانشوری بھ پیش می رود و ھنجارھای پژوھشگری استوار می گردد. نخستین موضوعی
کھ در خواندن سنجشگرانھ ی این کتاب جلب نظر می کند این است کھ متاسفانھ اشتباھات
فراوانی بھ آن راه یافتھ اند؛ موارد گوناگونی را نیز می توان یافت کھ واقعیت ھا، نکتھ ھا و
ظرافت ھایی نادیده گرفتھ شده اند یا بھ گونھ ای ناسازگار با دانستھ ھای تاریخی بازتاب یافتھ
اند. برای اینکھ این سخن بی پایھ نباشد ده فصل نخست از مجموع بیست فصل این کتاب را
بررسی کرده ام و برخی (نھ ھمھ ی) اینگونھ موارد را بر شمرده ام تا ارزیابی کلی تری را کھ
سپس در میان خواھم نھاد نا موجھ بھ نظر نیاید. اگر می خواستم در یک گفتار ھمھ ی فصل
ھای این کتاب را بررسی کنم نوشتھ ازحد شکیبایی خوانندگان بسیار فراتر می رفت. در
فرصتی دیگر بھ فصل ھای بعدی این کتاب خواھم پرداخت. تلاش در بازشناخت حقیقت و
درست از نادرست، واحساس مسؤولیت در برابر نسل جوان وکسانی کھ مجال جستجوگری تاریخی را ندارند، باید بر ھمھ ی ملاحظات دیگر سایھ افکن شود. امیدوارم مولف نیز با ھمین
انگیزه زمانی فرصت بازنگری اساسی در این کتاب را پیدا کند و نکتھ ھایی را کھ این نگارنده
برشمرده است، یا پژوھشگران دیگریادآوری خواھند کرد، مد نظر قرار دھد.
نمونھ ھا
ص ١٢ ، چمکران باید جمکران باشد.
ص ١٣ ، از تھران سال ١٩١٩ می نویسد و از ترسناکی و دزدان و راھزنان وتوحش و فساد
"داروغھ" ھا. اما داروغھ از نیمھ ی دوم سده ی نوزدھم در شھرھای بزرگ ایران از میان
رفتھ بود. در تھران ناصرالدین شاه در ١٨٧٩ نظمیھ یا پلیس را بھ وجود آورد و سال بعد ھم
نیروی مشابھی در تبریز تشکیل شد.
ص ١۶ ، ازتشکیلات سید حسین کاشی در کاشان نام می برد. درست نایب حسین کاشی است.
ص ١٧ ، می نویسد در خراسان شواھدی حاکی بود کھ حاکم آنجا احمد قوام ( قوام السلطنھ) در
فکر اعلام استقلال بود. این ادعا با واقعیت تاریخی منطبق نیست.
ص ١٨ ( و ۴۴۴ )، نام ولیعھد احمد شاه محمد حسن میرزا بود نھ محمد علی میرزا.
ص ١٩ ، و صفحات دیگر، روابط ایران و بریتانیا تا سال ١٩۴٣ در حد سفارت کبرا نبود و
نامیده می شد( رابطھ با آمریکا نیز در سال ١٩۴۴ بھ سطح (minister) " سفیر "وزیر مختار
سفارت برکشیده شد؛ پیش از آن نمایندگان آن کشور نیز وزیر مختار نامیده می شدند).
ھمان ص، می نویسد در ظرف چند ساعت پس از بھ قدرت رسیدن ، سید ضیا و رضا خان
۴٠٠ نفر از اعیان را دستگیر کردند. واقعیت این است کھ در ظرف ۴روز کمتر از صد
نفردستگیر شدند.
ص ٢۴ ، دوباره در باره ی قوام می نویسد او در ١٩٢١ حاکم خراسان بود و" اشتھایش برای
قدرت" حدی نمی شناخت. سید ضیا دستور دستگیری او و آوردنش بھ تھران را صادر کرد
ولی پیش از ورود او بھ تھران سید بر کنار شده بود. واقعیت این است کھ قوام نیز، کھ مانند
مصدق مشروعیت نخست وزیری سید ضیا را نپذیرفتھ بود، بھ دستور او بازداشت شد و در
ھنگام سقوط کا بینھ ی سید ضیا در تھران در زندان بود.
ص ٢٧ ، بدون اینکھ بھ زمینھ و دامنھ ی فشار ھا اشاره کند می نویسد (درجلسھ ی تاریخی ٩
آبان ١٣٠۴ ) تنھا ۴ نماینده ی مجلس علیھ انحلال پادشاھی قاجاررای دادند. واقعیت این است
کھ نمایندگانی ھم کھ علیھ ماد ه ی واحد خلع قاجاریھ نطق کردند در رای گیری شرکت نکردند
و از مجلس خارج شدند. دست کم ده نفربا آن طرح- کھ زمینھ ی پادشاھی رضا خان پھلوی را
فراھم کرد - مخالفت کمابیش فعال کردند و رویھمرفتھ کسانی کھ مخالفت خودرا بھ شیوه ھای
گوناگون، از جملھ غیبت از مجلس، نشان دادند بیش از ٢۵ نفر بود.
٨٧ کھ در ادامھ - ص ٣٣ ، در مورد مراسم سوگند نگاه کنید بھ توضیحات مربوط بھ صص ٨۶
می آید.
ص ۵۵ ، تاریخ قرار داد دارسی ١٩٠١ بود نھ ١٩٠٠ ؛ دردفاع ضمنی از قراداد نفت ١٩٣٣
می نویسد ٢٠ در صد سود شرکت نفت و تمام شعبات جھانی آن را نصیب ایران می کرد. اما
این کھ ٣٢ سال دیگر را بر مدت قرارداد افزود ذکر نمی کند. اعتراف می کند کھ انگلیسیان
سخت کوشیدند سھم ایران از درآمد شعبات شرکت را نپردازند ولی می افزاید وقتی نفت ملی
شد این نیز از میان رفت. بھ جایگاھی کھ شرکت نفت در سیاست ایران یافتھ بود، وبھ کنترلی
کھ آن شرکت بر دفتر حساب ھا و چند وچون درآمد و ھزینھ داشت و اینکھ عملا چھ چیزی
نصیب ایران می شد، اشاره ای نمی کند.
ص ۶١ ، سبب ھای اصلی نزدیکی ارنست پرون بھ شاه را یکی دینداری پرون و دیگر شایعھ
دوستی او می داند. چنین تبیینی را، کھ بر چیزی جز گمان نویسنده تکیھ ندارد، سخت می توان
پذیرفتنی پنداشت.
ص ۶٨ ، خواست دولت ایران را، کھ نام بین المللی کشور بھ جا ی "پرشیا" ایران باشد، تلویحا
با نازیسم یا اسطوره ی نژاد آریایی پیوند می دھد کھ موجھ نیست.
ص ۶٩ ، بر پایھ ی کتاب حمید شوکت، بھ داستان در گیری قوام در تو طئھ ای با آلمان نازی
علیھ رضا شاه، ھمزمان با اشغال ایران، اشاره می کند. اما این داستان بی پایھ تر و ابھام آمیز
تر از آنست کھ تصور شده. ادعاھا یی کھ در مورد قوام و رھبری کودتایی علیھ رضا شاه شده
است نیازمند اسناد استواراست. قوام، با توجھ بھ شرایط سیاسی آن
روزگار، می خواست بھ گونھ ای رفتار کند کھ بتواند با ھر طرفی کھ در جنگ برنده شود میانھ
ی خوبی داشتھ باشد. در این صفحھ ھا طوری وانمود شده است کھ گویا اقدام بریتانیا و شوروی
در اشغال ایران برای مقابلھ با خطر نازیسم موجھ بود.
ص ٧٣ ، تاریخ آغاز نخست وزیری علی منصور تیر ١٣١٩ / ژوئن ١٩۴٠ است نھ ژوئیھ
.١٩۴١
ص ٧٩ ، می گوید تصمیم سران ارتش بھ "تسلیم" کھ خشم رضا شاه را دامن زد با مشورت و
تائید ولیعھد-محمد رضا پھلوی - اتخاذ شده بود. نخست آنکھ چیزی کھ سبب خشم رضا شاه شد
تصمیم بھ مرخص کردن سربازان وظیفھ بود کھ فروپاشی ارتش را تسریع کرد؛ دوم آنکھ
توضیحی لازم است کھ ولیعھد آن ھنگام چھ نقش یا مسؤولیتی در این زمینھ ھا داشت وآیا در
موقعیتی بود کھ چنین کند؟ھمچنین ماخذ این سخن کھ رضا شاه در اثر میانجی گری ولیعھد از
اعدام فوری سرلشکر احمد نخجوان صرف نظر کرد ذکر نشده و این ادعا پذیرفتنی بھ نظر
نمی رسد. رضا شاه در آن روزھا دیگر در موقعیتی نبود کھ دستوراعدام کسی را بدھد.
ص ٨٠ ، روایت فریدون جم از روزھای دلھره و بی تابی رضا شاه در شھریور ١٣٢٠ را
می آورد ولی نھ روایت مھم عباسقلی گلشائیان را.
ص ٨١ ، حملھ رادیو آلمان بھ رضا شاه از مدت ھا پیش تر از موقعی شروع شد کھ گمان کرده
است.
٨٢ ، وزیر خارجھ ی کابینھ ی فروغی درشھریور ٢٠ محمد ساعد نبود. او سفیر - صص ٨١
ایران در مسکو بود و نمی توانست ھمزمان در تھران باشد و در کنار فروغی زمینھ ی
استعفای رضا شاه و تداوم سلسلھ پھلوی را فراھم کند. وزیر خارجھ علی سھیلی بود.
ص ٨٢ ، می نویسد کار در خور و اعتبارآور فروغی و ساعد ( منظور سھیلی است) این بود کھ
پایداری نشان دادند و بر خردمندی جانشینی ولیعھد بھ جای پدرش تاکید کردند. این داوری
نیازمند توجیھ است.
ص ٨۶ ، می گوید بھ روایتی رضا شاه در آستانھ ی استعفا گفتھ بود چھ کسی جای من را می
گیرد؟ این ولیعھد بھ ھیچ وجھ توانایی این کار را ندارد. منبع ذکر نشده؛ گفتن آشکار چنین
حرفی از کسی کھ ھمھ ی تلاشش را متوجھ جانشینی فرزندش بھ جای خود کرده بود ، حتی
اگرنشانھ ی مکنونات قلبی باشد. موجھ بھ نظر نمی رسد.
٨۶ در مورد مراسم ادای سوگند محمد رضا شاه در مجلس بھ تفصیل می نویسد و - صص ٨٧
می گوید سخنان او در مجلس ھنگا م سوگند با سخنان پدرش کاملا در تقابل بود. نطق محمد
رضا شاه طولانی تر ازنطق پدرش و انباشتھ از واژه ھای مربوط بھ حقوق الاھی سلطنت بود.
از نود وسھ کلمھ ی آن چھل و نھ کلمھ مستقیما بھ مفاھیم و اندیشھ ھای دینی مربوط بود. سوگند
رضا شاه سوگند یک پادشاه مدرن بود ولی فرزند او بھ اندیشھ ھای قرون وسطایی در باره ی
حقوق الاھی سلطنت تمسک جست. اما بر خلاف تصور میلانی ھر دو سوگند یکی بود.
ھردوشاه می بایست در مراسم ادای سوگند اصل ٣٩ متمم قانون اساسی را در مجلس بخوانند و
ھردو چنین کردند. نطق کوتاھی را ھم کھ شاه پس از سوگند ایراد کرد فروغی و ھمکارانش
تھیھ کرده بودند. درھر حال ھیچ سخنی از حقوق الاھی سلطنت در میان نیامد. برای روشن
شدن مطلب اصل ٣٩ متمم قانون اساسی را می آورم :
ھیچ پادشاھی برتخت سلطنت نمی تواند جلوس کند مگر این کھ قبل از تاجگذاری در مجلس
شورای ملی حاضر شود و با حضور اعضای مجلس شورای ملی و مجلس سنا و ھیات وزراء
بھ قرار ذیل قسم یاد نماید:
من خداوند قادر متعال را گواه گرفتھ بھ کلام الله مجید و بھ آن چھ نزد خدا محترم است قسم یاد
می کنم کھ تمام ھم خود را مصروف حفظ استقلال ایران نموده حدود مملکت و حقوق ملت را
محفوظ و محروس بدارم قانون اساسی مشروطیت ایران را نگھبان و برطبق آن و قوانین
مقرره سلطنت نمایم و در ترویج مذھب جعفری اثنی عشری سعی و کوشش نمایم و در تمام
اعمال و افعال خداوند عز شانھ را حاضر و ناظر دانستھ منظوری جز سعادت و عظمت دولت
و ملت ایران نداشتھ باشم و از خداوند مستعان در خدمت بھ ترقی ایران توفیق می طلبم و از
ارواح طیبھ اولیای اسلام استمداد می کنم.
میلانی متن سوگند یادشده را نمودار فکر و مکنونات قلبی خود شاه پنداشتھ است! اگر بھ قانون
اساسی توجھ کرده بود چنین خطایی نمی کرد. میلانی با تکیھ بر اینگونھ شواھد و با تاکید بر
باورھای دینی شاه ادعای او در این باره را کھ برای خود ماموریتی الاھی قائل بود پذیرفتنی
جلوه می دھد و برای آن زمینھ و محملی پدید می آورد.
ص ٨٩ ، شاه را شاه جوانی بی میل بھ سلطنت می نامد . اما آنچھ شاه در نگاھداشت سلطنت
خود کرد و ترفندھایی را کھ بھ کارگرفت نشانھ ی بی میلی نمی توان پنداشت.
ص ٩٠ ، از سلطنت دویست سالھ ی خاندان ملک فاروق یاد می کند اما آن دودمان کمتر از
١۵٠ سال بر قرار ماند.
ص ٩۴ ، دلایل توجھ بریتانیا بھ جواھرات سلطنتی ایران پیچیده تر از آنست کھ گمان کرده.
ص ٩۵ ، از غصب عملی حدود ٢٠٠٠ ده از سوی رضا شاه یاد می کند. شمار بیشتر بود.
میزان سپرده ی نقدی اودر ایران ھم ۶٨ میلیون ریال نبود ۶٨ میلیون تومان بود.
ص ٩۶ ، در مورد انتقال اموال رضا شاه یا "ھبھ کردن" آنھا بھ فرزندش با زبانی پیچیده می
نویسد. ھبھ کردن دراصطلاح فقھ شیعھ "مشروع نمودن انتقال اجباری اموال است از طریق
وانمود کردن بھ اینکھ فروشی مبتنی بر رضایت است و در برابرپرداخت یک شاخھ نبات."
ھبھ کردن چنین معنایی ندارد و این تعبیر ماھیت آن را- کھ متضمن اِعمال اراده است- نقض
می کند. "ھبھ" درقانون مدنی ایران (در گذشتھ و حال) عقدی است کھ بھ موجب آن مالی بھ
رایگان بھ دیگری واگذار گردد (ماده ی ٧٩۵ قانون مدنی).
٩۵ ، ماجرای اموال رضا شاه و سرنوشت آنھا پیچیده تر از آنست کھ نوشتھ است. - صص ٩۶
ص ٩٩ ، نشیب و فراز رابطھ ی شاه و سید ضیا بیشتر از آنست کھ ذکر شده.
١٠١ ، در مقایسھ ی رضا شاه و محمد رضا شاه نکتھ ھای مھمی را نادیده می گیرد. - صص ٩٩
می نویسد ھردو معتقد بودند زنان باید کاملا از حق رای برخوردار باشند اما نمی گوید اگر
چنین بود چرا رضا شاه آنھا را از حق رای بھره ور نکرد. متقابل جلوه دادن باورھای دینی
محمد رضا شاه وپدرش از درون مایھ ھای کتاب میلانی است. او برتعارض شدید نظر آنھا در
باره ی نقش دین و روحانیت تاکید می کند اما شرایط را در نظر نمی گیرد. می نویسد محمد
رضا شاه بھ افزایش شدید شمار مسجد ھا کمک کرد و با روحانیان ھم آشتی نمود. اما چرا باید
افزایش شمار مسجد ھا را نتیجھ مستقیم تصمیم یا خواست شاه دانست؟ نویسنده بردعوت از آیت
الله حسین قمی بھ ایران بھ ابتکار شاه (از طریق زین العابدین رھنما-کھ نام اونادرست نوشتھ
شده) تاکید می کند . اما از سر گیری فعالیت ھای دینی را نمی توان بھ سادگی پی آمد نرمش،
اعتقاد ، یا مصلحت نگری شاه دانست. تکاپوی دینی بخشی از حرکت ھایی بود کھ با بھره
گیری ازامکانات تنفس سیاسی پس از شھریور ١٣٢٠ صورت می گرفت. شاه در موقعیتی
نبود کھ بتواند از آنھا جلوگیری کند. از سوی دیگر رھیافت اودر برابر دین و روحانیت بیش از
ھر چیز بر نگرشی تاکتیکی و فایده باورانھ تکیھ داشت.
١٠٣ ، گرایشھای "نازی دوستانھ" ی قوام را بر اساس برخی گزارش ھای متفقین بھ - ص ١٠٢
ترتیبی ذکر میکند کھ گویا این ادعا ھا پایھ ای داشت، بی آنکھ دلیل استواری بیاورد. می گوید
جاه طلبی اوبسیار فراتر ازبھره ور کردن کابینھ از اختیارات قانونی آن بود. از شواھد آرشیوی
زیادی یاد می کند ( کدام شواھد؟) کھ بر پایھ ی آنھا ترس شاه از قوام بی پایھ نبود و در نتیجھ
رویاروی با او موجھ بود. اما نمی گوید شاه با ھر دولتمرد مقتدر دیگری ھمین رفتار را داشت.
ص ١٠٣ ، تلاش شاه برای تبانی با سر ریدر بولارد، وزیرمختار و سپس سفیر بریتانیا
درایران، و دورزدن کابینھ را ذکر می کند ولی معنا و پی آمدھای آن را چندان نمی کاود. آیا
شاھی را کھ بھ ترفند ھایی از اینگونھ دست می یازید می توان بی میل بھ قدرت وسلطنت
دانست؟
١٠۴ ، دربررسی درگیری میان قوام و شاه، از اختیاراتی کھ قوام در مقام نخست - ص ١٠۵
وزیر می بایست داشتھ باشد بحثی نمی کند. اینھمھ تاکید بر "جاه طلبی" قوام را چکونھ باید تلقی
کرد؟ مگر جاه طلبی یک مفھوم تحلیلی است؟ مگر سیاستمدار می تواند جاه طلب نباشد؟ اقدام
قوام را در ھر موردی کھ بر اقتدار خود بھ عنوان نخست وزیر در برابر شاه تاکید کرده است
بھ چیزی جز "جاه طلبی " تعبیر نکرده است.
ص ١٠٧ ، از "گزارش [ ژنرال پتریک] ھرلی" نماینده ی شخصی روزولت در تھران بھ
عنوان نخستین طرح از تلاشھای آمریکا برای "پیشبرد دموکراسی در ایران وسپس کشورھای
دیگر خاورمیانھ ی اسلامی" یاد می کند. ھرلی ھوادار افزایش نفوذ آمریکا در ایران و توجھ
فعال بھ امور این کشور بود اما درگزارش او چیزی کھ متضمن "تلاش " برای پیشبرد
دموکراسی باشد مشھود نیست. پیشبرد دموکراسی امری نیست کھ بھ کارھایی مانند گزارش
یک دیپلمات فروکاستھ شود. جاداشت در اینجا اشاره ای ھم بھ رفتار سفیران آمریکا جرج آلن
و جان وایلی در تضعیف یا نا دیده گرفتن ترتیبات مشروطھ ی ایران شود.
ص ١١٠ ، با توجھ بھ تصویری کھ ازرھیافت شاه در امر دین ونرمش در برابرروحانیت و
رابطھ ی خوب با آنان ارائھ می دھد رفتار آنان در ھنگام انتقال جسد رضا شاه بھ ایران را
چگونھ تبیین می کند؟
ص ١١١ ، می نویسد ھمزمان با پایان گرفتن جنگ جھانی دوم سلول ھای حزب کمونیست کھ بھ
سرعت در حال گسترش بود نفوذ در ھمھ ی بخش ھای بدنھ ی سیاسی ایران از جملھ ارتش را
ادامھ می داد. این نیازمند بحث و مدرک است.
ص ١١٣ ، می گوید شاه از انگلیسی ھا خواستار احضار بولارد شد و این حق ایران بھ عنوان
کشوری بھره ور از حاکمیت ملی بود. اما نمی گوید کھ چنین کاری می بایست از سوی وزارت
خارجھ ی ایران صورت گیرد نھ شاه. گذشتھ از این، منبع این حرف "خاطرات فردوست" است
کھ می نویسد شاه " بعدھا گفت از مقامات انگلیسی خواستھ " تا بولارد را احضار کنند. یعنی از
قول فردوست روایت شده کھ اواز شاه شنیده کھ او ادعا کرده کھ خواستار احضار بولارد شده!
بلافاصلھ پس از این ادعا فردوست می گوید : " باید تاکید کنم کھ محمد رضا شاه را انگلیسی ھا
بر تخت سلطنت نشاندند و واسطھ آن با [الن] ترات مسئول اطلاعات سفارت انگلیس در تھران
من بودم." ( خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست. جلد ١ ص. ١٢٨ ). اگر کسی نوشتھ ی
منتسب بھ فردوست را از منابع تاریخی محسوب کند باید معیاری موجھ ارائھ دھد کھ کدام
ادعاھای منسوب بھ او را باید پذیرفت و کدام را باید رد کرد.
ص ١١۵ ، نام کوچک کامبخش عبدالصمد بود نھ " صمد".
ص ١١٧ ، ادعای شاه در"ماموریت یرای وطنم" کھ در ١٩۴۴ از مصدق خواست نخست وزیر
شود و او این را منوط بھ موافقت قبلی بریتانیا دانست ذکر می کند بدون آنکھ تردیدی در
روایت شاه، و صداقت او، و تجسسی در انگیزه ھای پیچیده او کند. سخن مصدق در این باره
را "نامنسجم و سرھم بندی شده" می شمارد وچیزی کھ "کھ سالھا پس از واقعھ و زمانی کھ در
زندان بود" بھ ھم بافتھ بود. اما ادعای شاه در" ماموریت برای وطنم" را، کھ در سال
١٣٣٩ منتشر شد و با تاریخ نگارش خاطرات مصدق فاصلھ زمانی نزدیکی داشت، موجھ می
داند. پاسخ مصدق بھ شاه مستدل و اصولی بود: نھ شاه حق گزینش نخست وزیر را داشت و نھ
در آن شرایط اشغال کشور انگلیسی ھا زیر بار نخست وزیری مصدق می رفتند.
ص ١١٨ ، دوباره از جاه طلبی بیش از حد قوام سخن می راند.
١٣٠ ، شرحی کھ از رفع بحران آذربایجان بھ دست می دھد بازگفت روایت مالوف و - ص ١٢٠
متعارفی است کھ شاه را محور آن تلاش قلمداد می کند و نقش قوام را بی رنگ وناچیزوچھ بسا
فرصت طلبانھ و تزویر آلود و بر کنار از باورھای وطن خواھانھ جلوه می دھد. در این روایت
فروکاھنده، قوام سرگردان و نا استوار، یا آماده ی کنار آمدن با شوروی و امتیاز دادن بھ آنھا،
وانمود گردیده و "حل بحران آذربایجان در ١٩۴۶ " دستاورد شاه تلقی شده کھ خود را در این
کار متاثر از مشیت الھی می دانست و از پشتیبانی آمریکا ھم بھره ور بود ( ١٢٧ ). اما قوام، کھ
بھ تعبیر مولف، در رویارویی خود با شاه "نمی توانست بھ آسانی شکست" را بپذیرد، "دون
کیشوت وارخیال ھای باطلی در باره ی بزرگی خود" در سر می پرورد ( ١٣٠ ). درگیری
ھای اشرف پھلوی دررویارویی دربار با قوام نیز بخشی از روال عادی سیاست ایران تلقی
شده است. اما صرف نظر ازچند وچون ماجرای آذربایجان چرا باید سخنان دیندارانھ ی شاه و
ادعاھای او در بھره وری از لطف و مشیت الھی را جدی گرفت ونشانھ ی باور ھایی درونی و
صادقانھ دانست؟ چرا نباید این حرف ھا را تلاشھایی توجیھی و شبھ ایدئولژیکی برای برحق
جلوه دادن خود دانست؟ صمیمیت و اعتقاد شاه در این موارد را چرا باید مفروض پنداشت؟
ص ١٢٣ ، مظفر بقایی را "در آن سالھا" یعنی دھھ ١٩۴٠ "دشمن سرسخت شاه " می شمارد.
بقایی نھ در آن سالھا ونھ ھیچگاه دشمن سرسخت شاه نبود.
ھمان ص، این سخن بی پایھ را تکرار می کند کھ "نشانھ ھایی" حاکی از این بود کھ قوام می
خواست سلطنت را براندازد و بھ جای آن یک جمھوری، احتمالا بھ سبک شوروی، بر سر کار
آورد و این ادعا را بر گزارش نامشخصی از سفارت بریتانیا مبتنی می کند. اما نمی گوید این
نشانھ ھا چھ بود.
ص ١٢۴ ،می گوید شاه برنامھ ی خودرا برای برکناری قوام از طریق مخالفت با تلاش او در
جھت خشنود کردن شوروی و پیشھ وری پیش برد. واقعیت در مورد ماجرای پیچیده ی
آذربایجان ھمانگونھ کھ گفتیم جز این است و شاه را مصمم بھ مقاومت وپیشگام رفع بحران و
قوام را آماده ی سازش جلوه دادن با واقعیت تاریخی ناسازگار است. شاه و سلطنت خواھان از
قوام برای رفع بحران بھره بردند سپس کنارش زدند. تصویری کھ از قوام و انگیزه ھای او بھ
دست داده شده ونحوه ی بازگفت رویدادھا در این مورد نیازمند بازنگری اساسی است.
ص ١٢٨ ، و صفحات دیگر، لقب قوام جناب اشرف بود نھ "حضرت اشرف".
ص ١٢٩ ،بھ نقل از شاه می نویسد در ١٧ اکتبر سال ١٩۴٧ قوام خواستار دیدن شاه شد وھنگام
ورود بھ دربار"از ترس می لرزید". کسانی کھ زندگی و خصال قوام را بررسی کرده باشند
ادعای شاه را گزافھ ای بیشتر تلقی نخواھند کرد. دلیری قوام را کسی انکار نکرده است؛ رفتار
او ھنگامی کھ خانھ اش در آشوب آذر ١٣٢١ آتش زده شد چنان بود کھ بسیاری شگفت زده
شدند. "لرزیدن" کسی چون او دردیدار با شاه نمونھ ای است ازتوھماتی کھ تنھا در نوشتھ ھای
شاھانھ می توان یافت.
ص ١٣١ ، منوچھر اقبال را روزگاری از دست پروردگان قوام دانستھ است؛ اودر دوره ای بھ
قوام نزدیک شد ولی از دست نشاندگان دربار بود.
ص ١٣۶ ، زمینھ ی ماجرای تلاش ھای شاه برای بھ دست آوردن حق انحلال مجلس پیچیده تراز
آنست کھ ذکر کرده. منسوب کردن ماجرا بھ انگلیسی ھا کھ از قول ایرج پزشکزاد بھ آن اشاره
کرده است ناشی ازتوطئھ نگری ذاتی ایرانیان نیست. آن اعتقاد ناشی از گزارشی از بی بی
سی بود کھ در ٣ نوامبر ١٩۴٨ اعلام کرد وزیر خارجھ ی ایران برای گفتگو در باره ی
بازنگری قانون اساسی ایران بھ لندن خواھد رفت.
ص ١٣۶ ، و صفحات دیگر ازقانون اساسی ١٩٠۵ یاد می کند. قانون اساسی ایران و متمم آن
١٩٠٧ تصویب شد و در ١٩٠۵ قانون اساسی نداشتیم. - در سالھای ١٩٠۶
١٣٩ ، از گسیل کردن قاسم غنی برای رفع اختلاف با فوزیھ ( ھمسر محمد رضا - صص ١٣٨
شاه ) و بازگرداندن او یاد می کند ولی از نوشتھ ھای خود غنی کھ از منابع مھم تاریخ دوره ی
شاه و زندگی او با فوزیھ است ذکری نمی کند.
ص ١۴٣ ، بقایی استاد اخلاق دانشگاه تھران بود نھ فلسفھ ی سیاسی. نفوذ او ھم آن اندازه نبود
کھ نویسنده گمان کرده. ارزیابی قدرت حزب زحمت کشان ھم گزافھ گویانھ است.
ص ١۴۵ ،می گوید شاه می دانست کھ مصدق دوست خاندان پھلوی نیست. موضع مصدق در
برابر شاه را نمی توان بھ دشمنی با خاندان پھلوی کھ از ادعاھای مکرر این کتاب است
فروکاست. می نویسد شاه می دانست کھ ھمکاری با مصدق بھ معنای رویارویی مستقیم با
بریتانیاست. آیا معنای این سخن این است کھ اگرشاه نگران واکنش بریتانیا نبود مصدق را یاری
می کرد؟
ص ١۴۶ ، جولین ایمری نماینده ی محافظھ کار مجلس عوام بریتانیا بود نھ دیپلمات بلند پایھ.
ص ١۴٩ ، رزم آرا گفت "لولھنگ" یعنی آفتابھ نمی توانیم بسازیم نھ "دستھ ی آفتابھ" .
ص ١۵٠ ، کسی کھ مصدق را برای نخست وزیری پیشنھاد کرد جمال امامی بود نھ جلال
امامی.
ص ١۵٢ ، شاه در برابر تھدید انگلیسی ھا بھ حملھ بھ ایران گفتھ بود ایران چاره ای جز مقاومت
نخواھد داشت اما ادعای او در کتاب "پاسخ بھ تاریخ" کھ بھ انگلیسی ھا گفتھ بود خود در راس
نیروھا خواھد جنگید، گزافھ گویانھ است.
ص ١۵٣ ، می نویسد مصدق(حتی پیش از ٣٠ تیر ١٣٣١ )، ھر چھ از روحانیت بیشترگسستھ شد
ناگزیر شد بھ حزب توده بیشتر وابستھ شود. ادعای وابستگی مصدق در ھردومورد بی پایھ
است.
ھمان ص، کار قوام درآستانھ ی ٣٠ تیر ٣١ بھ تشکیل و معرفی کابینھ نرسید. پس ادعای اینکھ
کابینھ را از مخالفان شاه انباشت بی پایھ است.
ص ١۵۴ ،در جریان ٣٠ تیر دیگر بریتانیا در ایران سفیر نداشت. سفارت را جرج مید لتن
اداره می کرد کھ کاردار بود. ص ١۵٩ ، زمینھ برکناری حسین علا از وزارت دربار را نمی
گوید.
ص ١۶٢ ، می نویسد "در حقیقت باور بھ ضرورت اصلاحات ارضی بخشی از نگرش شاه از
لحظھ ی آغاز پادشاھی او بود." این نکتھ نیازمند اثبات است. چند و چون مخالفت مصدق با
فروش زمینھای سلطنتی وپیشینھ ی کارھم بھ شیوه ای مغشوش منعکس شده. این زمین ھا
بقایای املاک رضا شاه بود کھ بھ دولت واگذار شده بود ولی شاه درتیر ١٣٢٨ دوباره آنھا را
در اختیار گرفتھ بود و باردیگر دراثر کوشش مصدق در اردیبھشت ٣٢ بھ دولت بازگردانده
شد. در برابر دولت متعھد شد سالانھ ۶٠ میلیون ریال بھ سا زمان شاھنشاھی خدمات اجتماعی
بپردازد کھ زیر نظردولت صرف امور خیریھ شود. پس از کودتای مرداد ٣٢ این املاک
دوباره در اختیار شاه قرارگرفت. این قضیھ را تلویحا نمودار مخالفت مصدق با اصلاحات
ارضی، وفروش آن املاک بھ دھقانان را نشانھ ی دلبستگی دیرین شاه بھ آن اصلاحات دانستن
با نگرش نقادانھ ی تاریخی ناسازگار است.
ص ١۶۴ ، در باره ھیئت ھشت نفره ی مجلس (کھ در باره ی اختیارات شاه و نخست وزیر نظر
مصدق را تایید کرد)
می گوید نھ تنھا شاه و مصدق از قانون اساسی استنباطی کاملا متفاوت داشتند بلکھ یک عامل
قوی خارجی – بریتانیا –مانع حل دوستانھ ی اختلاف نظربود. این برداشت را نمی توان ژرفا
نگرانھ دانست. بھ رغم گمان نویسنده در اثر مانع تراشی ھای ھواداران شاه گزارش ھیئت
ھشت نفره تصویب ھم نشد تا چھ برسد بھ اجرا.
١۶٧ ، روایت نویسنده از زمینھ و چند و چون رویداد ٩ اسفند ١٣٣١ از یکسویھ - صص ١۶۵
ترین روایت ھای موجود است و کمابیش یکسره مبتنی است بر گزارش ھای چاپ شده ی
سفارت آمریکا و ھندرسون کھ خود در آن ماجرا درگیر بود و نھ ناظر و گزارشگر صرف
حوادث. نویسنده می نویسد مصدق سفارت آمریکا را "متھم " بھ دخالت در امور ایران کرد.
این اتھام، ھمانگونھ کھ از اسناد خود آمریکایی بر می آید، بھ ھیج وجھ بی پایھ نبود. قوام در
ماجرای ٩ اسفند دخالت نداشت.
( ص ١۶٨ ، می نویسد آیت الله [حسین] بروجردی تا حوالی نیمھ ی اسفند ٣٢ (اوائل مارس ۵٣
طرفدار آشکار مصدق بود. اینگونھ نبود. بروجردی ازدر گیری آشکار سیاسی و ھواداری
ازمصدق یا شاه تا اواخر مرداد/اوائل شھریور ٣٢ - کھ در پی کامیابی کودتاگران شاه را تایید
کرد- پرھیز نمود.
است. BEDAMN ؛ نداریم BADAMN ھمان ص، عملیات
١٧٠ ، بدون بھ دست دادن زمینھ ی بسنده و تحلیل چند جانبھ و بر اساس نوشتھ ھای - ص ١۶٨
کسانی کھ نھ پژوھشگر تاریخ اند و نھ پیشینھ ی تحقیق دست اولی در این باره دارند بھ رفراندم
سال ١٣٣٢ می پردازد. از ادامھ ی "جاه طلبی"
مصدق یاد می کند وبھ ناروا آیت الله بروجردی را ھم در جرگھ ی کسانی مانند بقایی، زاھدی،
و بھبھانی، کھ فعالانھ برای سرنگونی حکومت مصدق فعالیت می کردند، قرار می دھد. بی
ھیچ مدرکی می نویسد مصدق ھر چھ تنھا ترشد بیشتر
ناگزیر گردید بھ حزب توده و عناصر رادیکال جبھھ ی ملی ( کدام عناصر؟ ) تکیھ کند. اشاره
بھ "اعدام وحشیانھ" ی سرتیپ محمود افشارطوس، رئیس شھربانی کل کشور دربخشی از
sensational ) دوره ی مصدق، می کند ( چرا اعدام؟ ) ، و اینکھ ادعاھایی جنجالی
درباره ی دخالت سلطنت خواھان در قتل او شد، اما نمی گوید این قتل کار چھ (allegations
کسانی بود. افشار طوس در ٢٢ آوریل بھ قتل رسید و جنازه ی او چھار روز بعد پیدا شد نھ در
١۴ آوریل. بحث او در این زمینھ ھا شکل تعدیل یافتھ ای از ادعاھای کسانی مانند زاھدی است.
١٨۴ )، وھمچنین - سخنان او در باره ی رفراندم ( نگاه کنید بھ توضیح در باره ی صص ١٨۵
اختیارات مصدق و معنای دموکراسی ھم با توجھ بھ نقشی کھ دست کم تلویحا برای شاه قائل
است تناقض آمیز است. ھم قبول دارد کھ شاه بھ قانون اساسی پایبند نبود و ھم او را بازیگری
اساسی و عملا بر حق در صحنھ ی سیاسی ایران می داند و معارضانش را بھ بلند پروازی یا
نفی دموکراسی متھم می کند. می گوید چون مجلس منحل شده بود و "فترت" پیش آمده بود پس
شاه حق برکناری مصدق را داشت. اما حتی اگر فرض کنیم کھ فرمان برکناری مصدق خدشھ
دار و مشکوک ھم نبود، و ھر وقت کھ مجلسی در کار نبود شاه حق برکناری نخست وزیر را
داشت، در ٢٢ مرداد ١٣٣٢ کھ ظاھرا فرمان برکناری مصدق صادر شد مجلس ھفدھم ھنوز
رسما منحل نشده بود. انحلال مجلس روز ٢۵ مرداد اعلام شد . گذشتھ از این از نظر نمایندگان
مخالف مصدق کھ استعفا نداده بودند مجلس ھمچنان وجود داشت و "فترت " ی در میان نبود
کھ شاه را مجاز بھ عزل نخست وزیر کند.
دستاویز قراردادن قانون اساسی برای موجھ جلوه دادن فرمان شاه در برکناری مصدق روح و
کلیت آن قانون را نادیده می گیرد و پرسش ھای زیادی را دامن می زند. توسل گزینشگرانھ بھ
قانون اساسی برای توجیھ رفتار دودمانی کھ از آغاز کار خود را با نادیده گرفتن قانون اساسی
آغاز کرد، تلاش کارآمد و سودمندی نیست. حتی اگرموضوعاتی مانند کودتای ١٢٩٩ را ھم
نادیده بگیریم ھیچ صاحب نظری در امور مشروطیت را نمی توان یافت کھ اقدام رضا خان
پھلوی را، در توسل اجبار آمیز بھ مجلس پنجم ( ٩ آبان ١٣٠۴ ) برای خلع قاجارھا و گماشتن
اوبھ حکومت موقت، نقض آشکارقانون اساسی وقت ایران نداند. راه قانونی این کار مجلس
موسسان بود. توسل ابزاری و گھگاه بھ قانون اساسی برای توجیھ قانونی بودن فرمان برکناری
مصدق از سوی کسانی کھ کارھای معارض قانون اساسی شاھان را بھ دیده ی اغماض می
نگرند اعتقادی را دامن نمی زند. مردمی کھ ھنوز بھای سترگ این تلقی فروکاھنده از قانون
اساسی را می پردازند چنین برداشت ھایی را بر نمی تابند. نویسنده می کوشد از سلطنت
خواھان سنتی متعارف فاصلھ بگیرد ولی بحث او در باره ی ترفند قانونی جلوه دادن برکناری
مصدق این فاصلھ را می کاھد.
مولف با اینکھ بی اعتقادی بنیادی شاه بھ ترتیبات مشروطھ را نمی تواند نادیده بگیرد نقش
سیاسی فعال او را از مفروضات سیاست ایران می شمارد، بدون آنکھ بتواند این نقش را توجیھ
کند. از جملھ سخنانی کھ در باره مصدق می گوید این است کھ "دشمن" شاه بود. روشن نیست
مراد از این تعبیر چیست. چرا برداشت یا نظر شاه در باره ی مخالفانش را باید بدون
سنجشگری تکرار کرد؟ آگر مراد از دشمن "مخالف" یا "منتقد" است پرسش این است کھ آیا
ھر کسی کھ صمیمانھ در بند مشروطیت و قانون اساسی بود می توانست مخالف یا منتقد نقش
فعال شاه در حکومت بر کشور نباشد؟
ص ١٧٢ ،از "روایت" اردشیر زاھدی در باره کودتا یاد می کند و اعتقاد او کھ "حمایت ھزاران
ایرانی وطن پرست و سیاستمدارانی مانند آیت الله کاشانی و مظفر بقایی نھ عملیات آژاکس
موجب موفقیت پدرش [سرلشگرفضل الله زاھدی] شد." در این کتاب بھ سخنان اردشیرزاھدی
کھ خود تلاش ھا ی گسترده ای برای بر کرسی نشاندن ادعاھایش در مورد برافکندن حکومت
مصدق کرده است توجھ زیادی شده. باید توضیح داد کھ چرا روایت زاھدی از روایت
"بازیگران" فعال دیگر بیشتر در خور توجھ است و چرا حرف ھای او را باید بیشتر مطرح
کرد. برای اینکھ خوانندگان در این مورد و موارد دیگر چیزی را بھ "میھمان نوازی ھای بی
پایان" زاھدی در مونترو- کھ نویسنده معترف بھ بھره مندی از آنھاست (پیشگفتار) - مرتبط
نکنند، می بایست "روایت" زاھدی سنجشگرانھ تر بازتاب یابد.
ص ١٧٣ ،از نبودن اسناد کافی در باره ی نقش واقعی آمریکا و بریتانیا در حوادث مرداد ٣٢
یاد می کند. نبودن اسناد کافی و استوار در بسیاری موارد دیگرمانع نتیجھ گیری و داوری ھای
قاطع نویسنده نشده است. گذشتھ از این در مورد کودتا و زمینھ ی آن، بسیار بیشتر از اغلب
مسائل تاریخ اخیر ایران، ھم سند و مدرک ھست و ھم بررسی شده است. گفتھ ی دیپلمات
آمریکایی، ورنون والترز، را – کھ مدعی است از مصدق شنیده بود کھ او در بند حصول توافق
در امر نفت نبود - نمایانگر واقعیت دانستن ناموجھ است. ھمھ ی تلاش مصدق بر حصول
قرارداد نفتی بود کھ ملی کردن نفت را در برابر پرداخت غرامت منصفانھ بھ تحقق برساند.
١٧۵ -، در ١٧ مارس سال ٢٠٠٠ مدلن آلبرایت وزیر خارجھ ی وقت آمریکا طی ص ١٧۴
نطقی از"نقش مھم" آن کشور در برافکندن حکومت مصدق ابراز تاسف کرد. یک ماه پس از
این، سند مفصلی از دونالد ویلبر(از کارگزاران اصلی سازمان سیا درستیز با مصدق)، کھ در
سال ١٩۵۴ تھیھ شده بود، منتشر شد. این سند در بردارنده ی آگاھی ھای تازه ای در باره ی
چند و چون و دامنھ ی عملیات سیا و ام آی 6 علیھ مصدق بود. آن نطق، و بھ ویژه انتشار این
سند سری برکسانی کھ، بھ رغم ھمھ ی دانستھ ھا، کودتا را رستاخیزی خودانگیختھ یا قیامی
ملی می دانستھ اند گران آمد. اردشیر زاھدی نوشتھ ی اعلامیھ مانندی در نفی آن سند در
روزنامھ ی نیورک تایمز( ٢۶ مھ) منتشر کرد وباردیگر آنچھ را در باره ی نقش سیا در
برافکندن مصدق و روی کارآوردن پدرش گفتھ شده "افسانھ" خواند. اخیرا ھم داریوش بایندر-
یکی از دیپلمات ھای پیشین وزارت خارجھ ی ایران پیش از انقلاب- کتابی دربازنگری چند و
چون براندازی حکومت مصدق و رد یا نقد جنبھ ھای مھمی از سند یادشده ی سیا نوشتھ است.
میلانی می گوید "روایت" یا " تئوری" ھواداران مصدق در اثر"عذرخواھی" آلبرایت، و
ھمچنین انتشار سند سیا، تقویت شده است. با اینھمھ او با تردید ھا و پرسش ھایی کھ امثال
زاھدی و "محققانی" مانند بایندر در باره ی این سند در میان نھاده اند ھمدل است و آن را
مدرک در خورتوجھ یا تاکیدی نمی شمارد. او ھمچنین با استناد بھ کتابی از جلال متینی می
نویسد ھمھ چیز در باره ی مصدق ، از جملھ تاریخ تولد او، "موضوع مناقشھ شده است." آیا
معنای این سخن این است کھ ھیچ دانستھ ای در باره ی زندگی مصدق نیست کھ ریشھ در
حقیقت داشتھ باشد یا چیزی در باره ی زندگی او نیست کھ بتوان در باره ی آن اتفاق نظر
داشت؟
ص ١٧۶ ، آنچھ را در باره افسران باز نشستھ می گوید، و بر نوشتھ ی خبرنگار آمریکایی کنت
لاو مبتنی است، با واقع منطبق نیست. نخست آنکھ افسران زیادی پیش ازنخست وزیری مصدق، در دوره ی ریاست رزم آرا بر ستاد ارتش، بازنشستھ شده بودند. دیگر آنکھ نھ دویست
نفر بلکھ ١٣۶ افسر در دوره ی حکومت مصدق بازنشستھ شدند. گذشتھ از این، صورت اسم
ھای افسرانی را کھ می بایست بازنشستھ شوند کمیسیون ھایی کھ واحدھای مختلف ارتش
انتخاب کرده بودند تھیھ کردند و دو معاون وزارت دفاع ملی بھ ھمراه سھ افسری کھ شاه بھ
خواست مصدق برای اداره ی آن وزارتخانھ معین کرده بود ، صورت را بررسی کردند و از
میان کسان زیادی کھ نامشان پیشنھاد شده بود شمار یاد شده را باز نشستھ کردند.
ھمان ص، می نویسد آمریکا سرانجام پس از دوسال تلاش بریتانیا "تاب نیاورد" و بھ عملیات
سرنگونی مصدق پیوست. این لحن ھوادارانھ نسبت بھ آمریکا ھمھ جا در کتاب بھ چشم می
خورد. آمریکائیان در رویارویی با مصدق منافع خودرا دنبال می کردند. این گمان کھ تا دوسال
خیرخواھانھ میانجی گری کردند ولی سرانجام در برابر فشار ھا یا دست آموزی ھای بریتانیا
تسلیم شدند با واقعیت ناسازگار است. آمریکایی ھا دست کم از یک سال پیش از سقوط دولت
مصدق درگیر اقدامات برای تزلزل او شدند و ھندرسون ( سفیر آمریکا در ایران ) در فراھم
کردن زمینھ ی نخست وزیری قوام نقشی موثر داشت.
ص ١٧٧ ،تاکید بر نقش شاپور ریپورتر مبالغھ آمیز است.
ص ١٧٨ ، می نویسد مصدق حتی دیوان عالی کشور را ھم منحل کرد و شمار زیادی قاضی را
بازنشستھ نمود. اقداماتی مانند انحلال دادگاه ھای اختصاصی، محدود کردن صلاحیت دادگاه
ھای نظامی بھ امور نظامی، و انحلال و تشکیل مجدد دیوان عالی کشور تحت ریاست قاضی
برجستھ وخوشنام، محمد سروری، از اقدامات اصلاحی مصدق درفساد زدایی و احیای استقلال
و اعتبار قوه قضاییھ بود. شماری از قاضیان بازنشستھ ی پاکدامن و خوشنام ھم بھ کار گماشتھ
شدند.
ھمان ص، بھ یکباره نام فضل الله زاھدی را مطرح می کند و می گوید در دوره ای کھ وزیر
کشور بود "شمار زیادی" ازنامزد ھای جبھھ ی ملی بھ نمایندگی مجلس انتخاب شدند. نخست
آنکھ، بھ سبب موانع گوناگون، ھیچوقت شمار زیادی نماینده از جبھھ ی ملی بھ مجلس راه
نیافتند (در مجلس شانزدھم شمار آنھا ٨ نفر بود). دوم آنکھ زاھدی کمتر از شش ھفتھ (از
اواخر اسفند ٢٩ تا اوائل اردیبھشت ١٣٣٠ ) در کابینھ علا وپس از آن ھم سھ ماه در کابینھ ی
نخست مصدق ( تا ١١ مرداد ٣٠ ) وزیر کشور بود ودردوره ی وزارت کشوراو انتخاباتی
صورت نگرفت کھ نمایندگان زیادی از جبھھ ی ملی بھ مجلس راه یابند.
ھمان ص، می نویسد زاھدی افسری فرھمند ومستقل بود و این شاه را خوش نمی آمد. خوش
آمدن یا نیامدن شاه امری دیگر است ولی پیشینھ ی دور و نزدیک زاھدی می بایست ذکر شود.
می بایست از دستگیری اوبھ وسیلھ ی انگلیسیان در دوره جنگ دوم بھ اتھام ھمدلی با آلمان
نازی ھم یادی بشود. ھمچنین می بایست از پیشینھ ی تماس ھای پی گیر او با سفارت بریتانیا از
مدت ھا پیش از کودتا- کھ دیگر نویسندگان، از جملھ این نگارنده، بھ آن اشاره کرده اند - ذکری
بشود.
ص ١٨١ ، مظفر اعلم سفیر ایران در بغداد دستوری از دولت مصدق برای آنکھ ترتیب
دستگیری شاه و ثریا را بدھد دریافت نکرد.
ص ١٨٢ ، روزنامھ ای را کھ حسین فاطمی منتشر می کرد "باختر امروز" بود نھ باختر.
ترجمھ عنوان مقالھ ی فاطمی ھم دقیق نیست.ھنگام نکوھش لحن فاطمی نسبت بھ شاه بھ جا بود
از دستگیری شبانھ ی او، و چند نفر دیگر از اطرافیان مصدق، در پی مرحلھ ی نخست کودتا
و آزار و توھین بھ آنھا ھم سخنی گفتھ شود.
ص ١٨٣ ، می نویسد ھندرسون در شامگاه ١٨ اوت بھ تھران برگشت و مستقیما از فرودگاه بھ
خانھ ی مصدق رفت و شاید بازگشت او نموداری ازقصد آمریکا در "ابراز دوستی" با مصدق
بود. ھندرسون بعد از ظھر ١٧ اوت بھ تھران برگشت و یک روز بعد( ١٨ اوت / ٢٧ مرداد)،
پس از ملاقات با کرمیت روزولت، بھ دیدار مصدق رفت و، آنگونھ کھ از گزارش خود او بر
می آید، کوشید بیشترین فشار روانی را بر مصدق وارد کند. نھ زمینھ ای برای ابراز دوستی با
مصدق مانده بود و نھ ھندرسون طی دیدار خود کوچک ترین کاری در این مورد کرد. لحن
میلانی در باره ی ھندرسون توجیھ گرانھ است. ھیچ پژوھشگری نمی تواند در گیری ھای
پیچیده و غیر عادی ھندرسون در سیاست ایران و تبانی ھای او با امثال حسین علا را کھ از
گزارش ھای خود سفارت کاملا بر می آید نادیده بگیرد.
- ١٨۵ ، دوباره بحث رفراندم را مطرح می کند وبھ بازگفت سخنان صص ١۶٩ - صص ١٨۴
١٧٠ می پردازد. نوشتھ ای از غلامحسین صدیقی، کھ بھ آن اشاره می کند، در واقع نامھ ای
است کھ او در سال ١٣۶۶ در پاسخ پرسش ھمایون کاتوزیان نوشت و بعدھا در سھ نشریھ (
فصل کتاب، کلک ،ایران شناسی ) چاپ شد. این نوشتھ سند غیرد ستیابی نیست کھ لازم باشد
خانواده ی صدیقی در اختیارجویندگان بگذارند. مصدق بھ روایت صدیقی و در پاسخ او، گذشتھ
ازگفتن اینکھ شاه جرئت برکناری او را ندارد، گفتھ بود "بھ پنج تن از نمایندگان موافق نفری
یک میلیون تومان می دھند و دولت را از اکثریت می اندازند." در زمانی کھ نامھ ی صدیقی
نوشتھ شد بسیاری اطلاعات موجود در مورد درستی ارزیابی مصدق ازرشوه پردازی، یا
اقدامات پیگیر کارگزاران آمریکا و بریتانیا، برای "خرید" نماینگان در میان نبود. سند یادشده
ی ویلبر تردیدھا را از میان برداشت و نظر مصدق را تایید کرد. رفراندم استفاده از مجلس
برای اقدام علیھ دولت وامکان مشروع جلوه دادن آن اقدامات را از میان برد. ھمانگونھ کھ پیش
تر گفتھ شد کسانی کھ بر قیام بودن کودتا تاکید می کنند، یا ھنوز بحث رفراندم را می خواھند
مطرح نگاه دارند، بر نادیده گرفتن آن سند، یا توجھ بھ حرفھای کسانی مانند زاھدی در باره ی
آن، اصرار دارند. بحث رفراندم بر اساس سخنانی مطرح می شود کھ مدت ھاست کھنھ شده.
واقعیت ھای تاریخی را با توجھ بھ ھمھ ی اسناد موجود یاید سنجید. بی گمان اگر صدیقی اسناد
( یکی دو دھھ ی اخیر را دیده بود طور دیگری می اندیشید. نویسنده در زیرنویسی( ص ۴٧٧
از مصاحبھ با محمد علی موحد یاد می کند و می نویسد مولف کتاب دو جلدی معتبری در باره
ی ملی کردن نفت از مصدق تا سقوط شاه است ( کتاب موحد تنھا دوران ملی کردن نفت را در
بر می گیرد!). بد نیست یادآوری کنم کھ موحد رفراندم را "شاھکار سیاسی" مصدق خوانده
.( است (خواب آشفتھ نفت، ص. ٨۴٨
ص ١٨۵ ، می نویسد: "گزارش ھایی کھ در باره ی رویدادھای ٢٨ مرداد ھست کاملا با ھم در
تضاد اند. ھر روایتی یا متاثر از منافع و ارزش ھای حقیقی یا متصور روایتگراست یا متاثر از
چشم اندازی کھ تاریخ یا زبان شناسی معین کرده است و اززاویھ اش آن حادثھ دریافت و بیان
می شود." این بحث نسبیت باورانھ را در باره ی درک ھر رویداد دیگری نیز کمابیش می توان
مطرح کرد. طرح آن در باره ی رخدادھای مربوط بھ کودتا، و در میان نھادن تردیدھای
معرفت شناختی و شبھ فلسفی در این باره، ودر عین حال دست یازیدن بھ داوری ھایی قاطع د
ر باره ی رویدادھایی کھ بھ ھمین اندازه می توانند مناقشھ انگیزجلوه کنند، توجیھ قانع کننده ای
ندارد وبا رھیافت نویسنده در دیگر بخش ھای نوشتھ او سازگار نیست. پی آمد عملی برداشت
نسبیت باورانھ در این مورد خاص می تواند این باشد کھ آنچھ کسانی مانند اردشیر زاھدی گفتھ
اند روایتی در کنار روایت ھا ی دیگر دانستھ شود وبھ یک اندازه معتبر یا نا معتبرتلقی گردد.
وظیفھ ی مورخ این است کھ از بین گزارش ھا آنچھ را، بر اساس دید نقا دانھ و وجدان خود او،
با واقعیت و اسناد نامخدوش منطبق است بر گزیند و مورد تاکید قرار دھد. مورخ باید بکوشد
شاھدانی بیابد کھ اعتبار و بی طرفی آنھا کمتر مورد مناقشھ باشد وادعاھای آنھا را آسان تر
بتوان با مدارک و قرائن موجود سازگار نمود.

ص ١٨۶ ، بدون ذکر منبع می نویسد مصدق بعد از ظھر ٢٨ مرداد پس ازآنکھ "نطق پیروزی"
ی زاھدی را از رادیو شنید گریھ کرد. کسی از شاھدان حاضر در منزل مصدق در آن روز
چنین سخنی نگفتھ است. در خواست حزب توده برای "ده ھزار تفنگ" ھم پایھ ای ندارد.
ص ١٨٧ ، می نویسد سقوط مصدق موجب بی تفاوتی دھشت انگیزی شد. حالتی کھ دامنگیر
شد بیشتر بھت و سرگشتگی بود تا بی تفاوتی و بعد ھم مقاومت بھ صورت ھای گوناگون در
دانشگاه و بازار و عرصھ ھای دیگرجامعھ آغاز شد و دولت زاھدی را با دشواری ھای زیادی
مواجھ کرد.
ص ١٩۴ ،می نویسد کاردار بریتانیا در تھران، دنیس رایت، دریافت کھ دولت زاھدی تصمیم
گرفتھ است کسانی را کھ در دوره ی مصدق در سفارت بریتانیا کار کرده بودند دوباره بھ
کاردر سفارتخانھ نپذیرد. این در واقع تصمیم دولت مصدق بود کھ در آذر ١٣٣١ قانونی گذراند
کھ دیپلمات ھایی کھ قبلا در ایران کار کرده اند دیگر نتوانند برای خدمت فعال بھ کشور
برگردند. کابینھ زاھدی نتوانست این را زیر پا بگذارد.
١٩۴ ، داستان تلاش شاه برای تبانی با سفارت بریتانیا از طریق پرون و بھرام - صص ١٩٨
شاھرخ و دور زدن وزارت خارجھ را، کھ یاد آور تلاش و تماس مشابھی با بولارد است، می
بایست کمی کاوید. تلاش برای برکناری زاھدی از طریق تماس با ھندرسون نیزمی بایست
بررسی شود. وقتی در باره ی رفراندم و حق شاه در عزل و نصب نخست وزیر آنھمھ
پرسشگری شده است در مورد رفتار شاه واعمال او، کھ ھم معارض با قانون اساسی بودند و
ھم ناسازگار با روال سیاست متعارف، ھم اندکی کندو کاو بی جا نیست.
ص ١٩٩ ، روایت دنیس رایت از توضیح اسدالله علم در باره ی اقدامات ضد بھایی را بھ گونھ
ای نقل می کند کھ جای پرسش بسیار باقی می گذارد. بھ گفتھ ی رایت علم بھ او گفتھ بود کھ
داستان ھایی در باره ی عکس ھای ثریا با مایو و عکسی در باره ی ارتباط شاه با یک زن
امریکای منتشر شده بود و آیت الله بروجردی و[محمد تقی] فلسفی شاه را تھدید کرده بودند کھ
اگر بھ اقدام علیھ بھائیان تن در ندھد ازآن مطا لب علیھ او استفاده خواھند کرد. باید گفت این
گونھ حرف ھا تلاشی از سوی شاه و علم برای توجیھ ماجرا در برابر کسانی مانند رایت بود.
پذیرفتن اینکھ شاه بھ سبب این عکس ھا، و تھدید استفاده از آنھا بھ اقدامات یادشده رضایت داده
بود، متقاعد کننده نیست. دنیس رایت در گفتگو با این نگارنده اعتراف کرد کھ خود او نیز این
حرف ھا را قانع کننده ندانست.
ص ٢٠١ ، در کنار سرکوب فدائیان اسلام می بایست از سرکوب گسترده ی طرفداران مصدق و
حزب توده ھم سخنی گفتھ شود.
ص ٢٠٢ ، سید قطب رھبر اخوان المسلمین نبود. اوتنھا در سال ١٩۵٣ بھ آن سازمان پیوست و
مسؤول بخش تبلیغات شد؛ یک سال بعد ھم در پی غیر قانونی شدن آن سازمان زندانی گردید. "
اخوان" (اخوان المسلمین) را ھم بھ کسر الف باید نوشت نھ بھ فتح. ممکن است نواب صفوی
در سفرش بھ مصر با کسانی مانند قطب دیدار کرده باشد ولی ملاقاتش با جمال عبد الناصر
(رھبرسکولاروناسیونالیستی کھ قدرتش د رپی کودتای ١٩۵٢ رو بھ افزایش بود ) ، با اینکھ
ادعا شده، بعید بھ نظر می رسد. کاشانی در ھنگام طرح دوباره ی پرونده رزم آرا، دراواخر
سال ١٣٣۴ ، مدت کوتاھی بازداشت شد؛ دستگیری دیگری در کار نبود.
چند نکتھ در باره ی منابع و زیرنویسھا
زندگینامھ نویسی نیازمند دستیبابی بھ منابع دست اول است– نامھ ھا ، یادداشتھا، پیشینھ ی
پزشکی، و اسناد ومدارکی کھ در بایگانی ھای دولتی یا خصوصی یافت می شود. در مورد این
کتاب نویسنده بھ اسناد و مدارکی از اینگونھ، کھ در بایگانی ھای گوناگون در ایران پراکنده اند،
دسترسی نداشتھ است وبھ ناگزیر تا حد زیادی بھ اسناد بریتانیا و آمریکا تکیھ کرده است. اما
شیوه استفاده او از این اسناد و طرز ارجاع او بھ آنھا ایرادھای اساسی دارد. بایگانی اسناد
نامیده نمی شود و "بایگانی اسناد ملی بریتانیا" (PRO) " بریتانیا مدت ھاست دیگر "پی آر او
نام دارد. نویسنده میان گزارشھای مختلف سفارت، وزارت خارجھ ی بریتانیا، و دایره ھا و
اشخاص مختلف تفاوتی قائل نشده و ھر گزارشی را - صرف نظر از سند یت و اھمیت، و تھیھ
کنند و گیرنده، و نوع آن- قابل ارجاع تلقی کرده است. از سوی دیگر اینھمھ تکیھ بر منابع
آمریکایی و انگلیسی می بایست با تلاش برای بھره وری ازمنابع موجود فارسی - از مجموعھ
ی روزنامھ ھا و مجلات تا انبوه کتاب ھا و اسناد منتشر شده - ھمراه باشد. با توجھ بھ اینکھ
انگلیسی ھا و آمریکایی ھا خود درگیر دررویدادھای ایران بودند و نھ فقط شاھد و گزارشگر
رویدادھا، گزارش ھا و داوری ھای آنھا را نیز مانند ھر گزارش و داوری دیگری می بایست
سنجید . نویسنده کوشیده است دسترسی نداشتن بھ منابع ایرانی را تا حدی با گفتگو ھایش با اھل
سیاست و آگاھان جبران کند و می گوید بابیش از پانصد نفر مصاحبھ کرده است اما تنھا نام
حدود پنجاه نفر را می توان در زیرنویسھا یافت. از سوی دیگر شمار زیادی از نوشتھ ھای
سودمند و منابع دست اول را کھ طی سی سال گذشتھ در ایران و بیرون منتشر شده است یا
ندیده یا بھ آنھا ارجاع نداده است. مھم تر از این از تکنگاری ھا و تحقیقات دیگر در زمینھ ی
تاریخ ایران سده ی بیستم کھ بھ زندگی و زمانھ ی شاه مربوط اند بھره ی چندان نبرده است. در
مواردی نیزچنین بر می آید کھ ازیافتھ ھای آنگونھ پژوھش ھا استفاده کرده ولی از ارجاع بھ
آنھا خوداری کرده است. توجھ درست و استفاده بھ جا از نوشتھ ھای تحقیقی موجود سبب می
شد از بازگفت برخی روایت ھا پرھیز شود و نتیجھ گیری ھا نکتھ سنجانھ تر باشد.
یکی ازبنیادی ترین آداب نگرش و نگارش تاریخی برخورد سنجشگرانھ و انتقادی با منابع و
طبقھ بندی آنھاست است.
ھمھ ی منابع ارزشی یکسان ندارند و ھر منبعی را با توجھ با عوامل زیاد و مقایسھ با منابع
دیگرباید سنجید و ارزیابی کرد . نویسنده با درھم آمیختن ھمھ ی منابع این تصور را دامن می
زند کھ صرف ارجاع بھ نوشتھ ای، یا ادعایی، اعتبار و سندیت سخنی را تایید می کند یا آن را
موجھ می سازد. ھر نوشتھ ای را کھ بھ کارش آمده، صرف نظر از اعتبار و ارزش آن و بی
درنگ چندان، بھ کار گرفتھ و اغلب موارد منابعی را کھ با جریان کلی سخنش ھمخوانی نداشتھ
است نادیده گرفتھ. از ارجاع بھ پژوھش ھایی کھ درونمایھ ی تحقیقی آنھا با نظر او ناھماھنگ
است، یا نمی توانستھ یافتھ ھای آنھا را با نظر خود سازگار کند، خوداری کرده است. نویسنده
در مواردی بھ این ترفند دست یازیده کھ نظر کسی را نقل کند، و بھ این ترتیب آن را در خور
توجھ جلوه دھد، بی آنکھ بھ ارزیابی و سنجیدن و پیوند دادن آن نظر با موضوع و زمینھ ای کھ
مطرح است بپردازد. چنین بر می آید کھ از دیدگاه او نوشتھ ھای خود شاه، و کتابھای فرمایشی
وتبلیغاتی وتوجیھی، عملا ھمان اندازه معتبراند کھ سندھای اساسی یا نوشتھ ھای پژوھشی.
گھگاه جملھ ای را با این سخن (از نوشتھ ھایی مانند ماموریت برای وطنم یا پاسخ بھ تاریخ)
می آغازد: "بھ روایت شاه..." اما باید پرسید این روایت چقدر موجھ است و چقدربا تعقل
تاریخی و اسناد و آنچھ در تاریخ مورد نظر از شاه بر می آمده خواناست. چرا باید ادعاھای
توجیھی و بی پایھ را با واقعیت ھای تاریخی یکی قلمداد کرد؟
کتاب روش متعارف یا ھماھنگ ویکدستی را در انتقال و تبدیل حروف از فارسی بھ انگلیسی
رعایت نکرده است. مثلا "ق" درکلماتی مانند "قم"، "قاسم"، " اقبال" ، "قزوینی" یا "عاقلی"
این ھم ) q و در مورد قوام بھ ،gh تبدیل شده ولی در مواردی مانند "باقر" یا "بقایی" بھ g بھ
نوشتھ شده). g و چند سطر زیر تر با q البتھ نھ در ھمھ موارد؛ در صفحھ ٩۵ قوام یک بار با
درنگارش بسیاری کلمات یا تشدید را خذف کرده یا بھ نادرست بھ کار برده است. تلفظ شماری
از نام ھا نا درست است. بی دقتی ھای فراوانی نیز بھ زیرنویسھا راه یافتھ است . بھ ذکر چند
نمونھ از زیرنویس ھای مربوط بھ فصل ھای یک تا ده بسنده می کنم: ص ۴۴۵ ، محمود محمود
مورخ روابط سیاسی ایران و بریتانیا در قرن نوزدھم بود نھ مورخ انقلاب مشروطھ. دانشنامھ
زبان و فرھنگ ایران " لغت نامھ دھخدا" نام دارد نھ "دھخدا". ص ۴۵١ ، عنوان کتاب باقر
عاقلی "ذکاالملک فروغی و شھریور ١٣٢٠ " را بھ انگلیسی تبدیل کرده است بھ "فروغی و
٢٩ شھریور"؛ گذشتھ ازاین می نویسد: "کتاب بھ گفتھ ی مولف خاطراتی است کھ فروغی
برای فرزندش روایت کرده است." چنین نیست! کتاب، بھ ادعای عاقلی ،حاصل گفتگوی او،
یعنی عافلی، با فرزند فروغی (محسن) است. کتابی را در چند جا در تیررس "حوادث" نامیده
و در مواردی در تیررس "حادثھ" ؛ دومی درست است. در مواردی موضوع با زیرنویسی کھ
بھ آن ارجاع داده شد ارتباط ندارد: مثلا فصل ۶، زیرنویس ۴. ص ۴۵٣ ،ترجمھ ی عنوان
خاطرات مصدق بھ انگلیسی نادرست است. ص ۴۵۶ ،نام مولف کتاب "مرجعیت در عرصھ
اجتماع و سیاست"، محمد حسین "منظرالاضداد" آمده؛ درست آن منظورالاجداد است؛ ترجمھ
انگلیسی عنوان کتاب ھم درست نیست. ص ۴۵٧ ، بھ کتابی ارجاع شده است با این مشخصات:
احمد علی شایگان، "زندگی نامھ سیاسی و سخنرانی ھا"؛ عنوان درست این است: احمد شایگان
(گردآورنده )،" سید علی شایگان: زندگی نامھ ی سیاسی، نوشتھ ھا و سخنرانی ھا". اینگونھ
خطاھا، کھ در مرجع ھای انگلیسی کتاب ھم فراوان است ، قابل اجتناب بود و مسئوولیت آن تا
حدی نیز متوجھ ناشر کتاب، انتشارات "پا لگریو"، است کھ ھنجارھای برتر انتشار را رعایت
نکرده است. گزینش حروفی ریز سبب شده خواندن این کتاب چشم را بیازارد؛ زیرنویسھا از
متن ھم ریزتر است. ویرایش و پالایش این کتاب و کاستن از دامنھ ی اطناب حاصل را مطلوب
تر می کرد .
یکی دو ارزیابی کلی
میلانی، بر خلاف منقبت سرایان متعارف شاھان، می داند کھ شاه را در پیشگاه تاریخ باید
آزمود نھ تاریخ را در پیشگاه شاه. او نیزبا توجھ بھ ھنجارھای متعارف پژوھشگری کوشیده
است خود را ازاحساساتی کھ درجرگھ ی شیفتگان، یا صف بیزاران، شاه غالب است برکنار
نگاه دارد. نگاه او بھ شاه ھمدلانھ است اما خرده گیرانھ ھم ھست؛ این از دامنھ ی خشکی نوشتھ ی او می کاھد و برگیرایی ھای آن می افزاید. او در عین حال با آمیختھ ای از زبان
آوری و اشارات ادبی وتاکید بر اینکھ نیک وبد ھر دو را می نویسد می خواھد خودرا فراتر از
درگیری ھای سیاسی نشان دھد. اما گزینش آنچھ درزندگی و زمانھ ی شاه در خور تاکید است
و آنچھ نیست ازملاحظاتی سیاسی برکنار نیست. با اینکھ این زندگینامھ بھ مسائل شخصی و
خصوصی فراوان پرداختھ است اما در اساس زندگینامھ ای سیاسی است و خواه ناخواه بھ
بازگفت بخش ھای مھمی از تاریخ ایران پرداختھ است. اما این بخش ھا، یا جنبھ ھای زیادی از
آن، را دیگران نیز بررسی کرده اند و میلانی کمترکوشیده است دانستھ ھا ویافتھ ھای تحلیلی موجود را بازتاب دھد و نکتھ ھای درخورتاملی را برآنھا بیفزاید. آمیختگی مباحث مربوط بھ
قلمروھای خصوصی و سیاسی زندگی شاه نیز بھ شیوه ای انجام شده کھ نھ پیوند رویدادھا
ھمیشھ آشکار است ونھ نتیجھ گیری ھا ھمیشھ بر داده ھا تکیھ دارد. پیوند داستان ھا با روایت
ھای پیش و پس وبا طرح کلی زندگینامھ نیز در ھمھ ی موارد روشن نیست. گویی نویسنده
پروای آن را نداشتھ است کھ کتاب جُنگی بھ نظر آید انباشتھ از نکتھ ھا و داستانھایی کھ ھمیشھ
باھم پیوندی ندارند ولی شاید کسی را بھ کار آیند. این کاربھ ساختار روایی کتاب و انسجام و
تسلسل آن آسیب رسانده است.
معیار اھمیت مباحث ھم در این کتاب چندان مشخص نیست. میھمانی و عروسی و لباس و
آرایش ھمان اندازه محل توجھ اند کھ برخورد و رقابت و تلاش و ترفند. جریان رویدادھا
کمابیش در نوعی تسلسل ادامھ می یابد ولی ھدف اصلی ارائھ ی تحلیل ھایی نیست کھ ذھن
ھای باریک اندیش و ژرفا نگر را سیراب کند. کتاب برای اھل فن نوشتھ نشده ولی از اھل تفنن
غافل نمانده است. شاید این کتاب بیش از ھمھ کسانی را در نظر داشتھ است کھ کنجکاو زندگی
ھای مجلل شھریارانھ و ھالیوودی اند و دل نگران شور و شر ھا یا سختی ھا و تراژدی ھای
کاخ نشینان . کنجکاوی در باره ی زیر و بم زندگی شاھان و شاھزادگان و ھنر پیشگان ھمھ جا
میان توده ھای مردم ھواداردارد. در مورد ایران توجھ بھ اینگونھ موضوع ھا با حسرت ھا و
نوستالژی ھای برخی غربت زدگان در می آمیزد و آنھا را دامن ھم می زند. نویسنده در
برشمردن رویدادھای زندگی خصوصی زبردست است. می تواند ھمانند یک روزنامھ
نگارحرفھ ای توجھ واحساس و ھیجان خوانندگان را دامن زند. ھر وقت در این زمینھ می
نویسد می تواند خواننده را با خود ھمراه کند ولی ھنگامی کھ بھ سراغ تبیین و تحلیل می رود
خوانندگان نکتھ سنج ازاو فاصلھ می گیرند؛ کیفیت نثرش ھم افت می کند. ترفندھای داستان
سرایانھ وھنر نویسنده در شرح گوشھ ھا ی زندگی خصوصی شاه و لایھ ھای خوی او، و
سبک اودر روایت پردازی ھای شبھ ادبی توده پسند، از توانایی او درتبیین مسائل و بررسی پویای درگیری ھا و تحلیل تاریخی-جامعھ شناختی فراتر است. بیش از آنکھ در بند این گونھ
تحلیل ھا، و گشودن افقی بھ سوی درک استدلالی وتفسیرروشنگرانھ باشد، در پی شرح ھایی
است کھ با چاشنی ھایی کنجکاوی انگیز در می آمیزد و خواننده را بر می انگیزاند یا سرگرم
می کند.
تاریخ از دیدگاه نویسنده آوردگاه سرنوشت وکاستی ھا و انتخاب ھای تراژیک است؛ ساختھ ی
افراد و پی آمد مقاصد و غرض ھا و بازی ھا و بازیگری ھا وتصورات و واھمھ ھا ی
آنھاست. او، بھ ھمین سبب، بھ بخت وکم و کاست اراده و تصمیم بسیار بیشتر توجھ دارد تا بھ
ساختارھا و نھادھا، و پدیده ھایی فراتر از روابط شخصی انسانی؛ یا بھ تنش میان کنشگری و
ساختارھا، وآرمان ھا و منافع. نگرش او تاریخ نگاری را بھ زندگی نامھ نویسی فرو می کاھد؛
درخت یا درخت ھا را نشان می دھد اما نھ جنگل را. توجھ او بھ نقش قدرتمندانی است کھ
گرفتار کاستی ھای خلق و خوی شخصی اند و ترکیبی از غریزه ھا، آرزوھا و خواست ھای
متضاد؛ دست بھ گریبان با وسوسھ ھا، تردیدھا، توھمات ، معما ھا، جاسوس ھا، بی وفایی ھا و
ناسازگاری ھا. این گونھ نگرش بھ تاریخ می تواند شم و شھود تاریخی خواننده را بیفزاید اما
اغلب بیشتر بھ سرگرمی و برانگیختن احساس ھا می انجامد تا فراخواندن بھ تامل. خواننده ی
ھشیار خواھان آنست کھ بردامنھ ی درک خود از رابطھ ی قدرت و مسئوولیت بیفزاید و
بیاموزد کھ رھبران سیاسی چقدر می توانند از تنگنای خوی و سرشت خود فراتر روند و
رفتاری دیگرداشتھ باشند .
کاوش نویسنده در قلمرو زندگی سیاسی شاه برپیوند مشروعیت قدرت سیاسی و مشروطیت
تاکید نمی کند و زمینھ ی گسترده ی تلاش ھای مشروطھ خواھانھ و مبارزات اجتماعی ومدنی
برای جامعھ ای بھتررا نمی کاود. واقعیت کوبنده و تلخی کھ می بایست درمحور این بررسی
قرارداشتھ باشد این است کھ مردی در راس کارھا قرار گرفت کھ، بھ رغم توانایی ھا یا ناتوانی
ھا، نمی بایست در چنان موقعیتی باشد. بنا نبود سرنوشت ملت ایران با سرشت یک شخص در
آمیزد. تلاش ھای مشروطھ خواھانھ ھدفی مھم تر ازجلوگیری از این در آمیختگی نداشت. اما
نویسنده اغلب بھ گونھ ای می نویسد کھ گویی این تلاش ھا بیش از حاشیھ ای بر متنی نبوده
است؛ گفت وگویی نبوده است کھ باید چندان جدی گرفتھ شود؛ معیاری نبوده است کھ بر اساس
آن می بایست رفتارھایی سنجیده شود. مشروطیت کھ مھم ترین زمینھ ی بحث در باره ی
پادشاھی مشروطھ و طبعا پادشاه "مشروطھ " است در نوشتھ ی میلانی بی رنگ است. شاید
نمودار نمادین گویایی از بی توجھی او بھ مشروطیت ھمین باشد کھ تاریخ تدوین قانون اساسی
را ھمھ جا ١٩٠۵ نوشتھ است. زمینھ ی گسترده تر قدرت شاه، نھاد سلطنت، طبقھ ی فرادست،
و آن پدیده ھای ساختاری کھ او را - بھ رغم ضعف ھای شخصی- توانا کردند تا بھ چنان قدرتی
دست یابد، نیز موضوع اصلی توجھ او نیست. او بھ چگونگی زیست شاه بسیار بیشتر از
چرایی ھای آن توجھ دارد و می داند کھ خواننده ی متعارف چھ چیزھایی را بیشتر می پسندد.
در فصل ھایی کھ بھ دورا ن پیش ازمرداد ١٣٣٢ اختصاص دارد نویسنده کمابیش ھمھ جا
ناخشنود بودن شاه را از نقش سیاسی خود طبیعی انگاشتھ و تلاش او در افزایش قدرت خود
را، چون عادی می شمارد، نیازمند تبیین نمی پندارد. لحن او در بر شمردن چند و چون زندگی
شاه چنان است کھ ھمدلی خواننده با گزینھ ھای ظاھرا دشواری کھ شاه با آنھا روبربود جلب
شود. بھ رغم احساسات دوگانھ ای کھ نسبت بھ شاه دارد شرح مربوط بھ مواقعی را کھ شاه
احساس می کرد کارھا بر وفق مرادش نیست بھ گونھ ای نوشتھ است کھ خواننده شاه را کسی
می پندارد کھ برای حصول آنچھ بھ حق می بایست از آن بھره ور باشد تلاش می کرد و قربانی
جاه طلبی ھا، دشمنی ھا، و مانع تراشی ھای این و آن بود نھ قدرت خواھی و بلند پروازی ھای
خود. لحن اونسبت بھ شاه میان ھمدلی نیمھ پنھان و ناھمدلی نیمھ آشکار در نوسان است. چون
درکمتر موردی دلیل موجھی می یابد کھ بی پرده شاه را بستاید بھ پرسشگری در باره ی
اعتبارو صداقت و نیک خواھی رقیبان و چالشگران و منتقدان او دست می یازد؛ انگیزه ھا و
آرمانھای مخالفان او را فرو می کاھد و در صمیمیت بسیاری تردید می کند.
ھمانگونھ کھ گفتیم، صفتی را کھ نویسنده مکررا در توصیف مقاصد سیاستگرانی مانند قوام بھ
کار می برد "جاه طلب" یا "بسیار جاه طلب" است -صفتی کھ در کاربرد او جنبھ ای منفی و
آسیب شناختی دارد . در کارکسانی مانند قوام انگیزه ھا، ارزشھا، و ملاحظات مھم دیگری نمی
بیند – این را کھ مثلا معتقد بودند نخست وزیر باید اقتدار داشتھ باشد و بتواند کشور را اداره
کند و نیازمنذ تکیھ بھ در بار نباشد. زندگی اغلب دولتمردان مخالف شاه را یک بعدی جلوه می
دھد و رفتار آنھا را تنھا از دیدگاه تنش با شاه می نگرد و چالشی کھ متوجھ اوکردند. اما در
مورد رفتار شاه گستره ای از انگیزه ھا و احساس ھا و دلبستگی ھا را می بیند. در جایی این
واقعیت آشکار و آشنا را تکرار می کند کھ شاه در دھھ ی نخست سلطنتش نیز در بند
مشروطیت نبود ولی بعد بھ گونھ ای می نویسد کھ ھر کس با شاه بر سر این موضوع بھ ستیز
برخواست "دشمن" او یا خاندانش بود. این روش تلویحا حرکت ھای شاه را در حوزه ی سیاسی
متعارف و بھ ھنجار جلوه می دھد. او را رھبری می نمایاند کھ درگیری ھای سیاسیش منطق و
مشروعیت خاص خود را داشت. نویسنده نمی تواند تخطی پی گیر شاه از قانون اساسی را
نادیده بگیرد ولی آن قانون را ھر جا بتواند از آن بھ سود توجیھ رفتار شاه بھره برداری کند-
مانند برکناری مصدق پس از رفراندم- مورد تاکید قرار می دھد. اگر در باره ی نفوذ و دخالت
ھای بریتانیا گھگاه لحنی سرزنش آمیز بھ کار می گیرد در باره ی مشروعیت رفتار و سیاست
ھای آمریکا، یا در گیری پیچیده ی سفارت آن کشور در امور ایران، پرسشی در پیش نمی نھد
و آن را عادی، و درقصد و بنیاد، نیک خواھانھ می شمارد. گزارشھای کارگزاران سفارت را
ارزیابی ھای ناظرانی بی طرف یا با حسن نیت وانمود می کند. از مقتضیات جنگ سرد آگاه
است، و باانگیزه ھا و زمینھ ی فکری آن ھمدل، بھ این سبب کمونیسم ستیزی را عملا اقدامی
عادی و متعارف می انگارد.
مورخ برجستھ ی بریتانیایی بر آن بود کھ تاریخ پژوه حرفھ ای باید بھ (Namier) لوئیس نیمیر
موضوع پژوھش خود بیش ازخود بیندیشد؛ باید بیش ازھرچیز در بند واقعیت و حقیقت باشد؛
دل بھ ناموری نسپرد؛ و خود را از وسوسھ ی بازاری کردن دانشوری و خشنود کردن این وآن
و درخشش ھای ساختگی زودگذر فراتر نگاه دارد. بی گمان این برداشت پارسا منشانھ از
ویژگی ھای مورخ با واقعیت ھای زندگی دانشگاھی امروزین چندان سازگار نیست - عصری
کھ، بھ پشتوانھ ی رسانھ ھا، دیدن و شنیدن کارآمدتر از خواندن و اندیشیدن شده است. با اینھمھ
ھنوز ، و شاید بیشتر از ھمیشھ، ھنجارھای حرفھ ای تاریخنگاری چیزی جز بیشترین سخت
گیری در بازتاب درست واقعیت را بر نمی تابد.
ھیچ کتابی نیست کھ، بھ رغم تلاشھای مولف آن، ازسھو و خطا یکسره برکنار باشد؛ چیزی کھ
زبان را بھ شکوه می گشاید دامنھ ی اینگونھ کاستی ھاست. اشتباه اگرحاصل دسترسی نداشتن
بھ اطلاعات یا آسان گیری نباشد پی آمد بی دقتی است وبی دقتی در تاریخنگاری چیزی نیست
کھ بتوان آن را سھل انگارانھ نادیده گرفت. بازتولید بی دقتی ھا در حوزه ی تاریخ پدیده ای را
کھ فریدون آدمیت "آشفتگی در فکر تاریخی" نامید دامنھ دارترو سھمگین تر می کند وحافظھ ی
تاریخی جمعی را آسیب پذیر تر می سازد. اشتباھات یک اثر اعتماد خواننده ی آگاه را سلب
می کند و خواننده ی بی خبر را گمراه. خطا ھا ی یک کتاب، حتی اگر محدود بھ ثبت درست
اسم ھا یا جزئیات رویدادھا و کارنامھ ھای افراد ھم باشد، درست خوانی سندھا، رعایت امانت
در نقل آنھا، صحت استنباط ھا، وموجھ بودن نتیجھ گیری ھا را ھم مشکوک می کند. میلانی
نویسنده ی باذوق و سخت کوشی است کھ بھ پشتوانھ ی آموختھ ھا و تجربھ ھا سخنی برای
گفتن دارد. این سخن در حوزه ی تاریخ نگاری نمی بایست تا این میزان از خدشھ ی آسان
گیری آسیب ببیند. بی گمان اگر او در بررسی منابع و تحقیقات موجود شکیبایی بیشتری نشان
داده بود وھوشمندی خوانندگانش را ھم دست کم نگرفتھ بود می توانست از بوتھ ی ورود بھ
جرگھ ی تاریخ پژوھان سرفراز تر بیرون آید.
کتاب بھ حمید مقدم اھدا شده است- "اومانیستی" کھ "تجسم تلاش ایران برای دستیابی بھ
دموکراسی و سربلندی " است. چنین ادعایی در مورد مقدم، بازرگان ایرانی تبار ساکن
سانفرانسیسکو، برای کسانی کھ او را نمی شناسند نیازمند توجیھ است، حتی اگرمراد از این
سخن اقدام مقدم در بھ راه انداختن موسسھ ی ایران شناسی ای باشد کھ میلانی مدیر آنست.
میلانی در سال ٢٠٠١ بھ موسسھ ی ھووردراستنفورد پیوست. پیوستن اوبھ این موسسھ ی
دست راستی، در گیر شدن درطرح ھای آمریکا برای "پیشبرد دموکراسی" در ایران، ودل
سپردن بھ مشربی ھماھنگ با فضای فکری موسسھ ی ھوور، طبعا برخی آشنایان او را، کھ
ھنوز در بند ارزشھای چپ بوده اند شگفت زده کرد. برخی نیز این دگرگشت را نمودار تحول
فکری و پختگی پنداشتند. اما میلانی بی آنکھ پروای توجھ بھ منتقدان خودرا داشتھ باشد خودرا
با موقعیت و نقش تازه ی خویش در موسسھ ی یاد شده منطبق تر کرد، در مقام تفسیرگر امور
مربوط بھ ایران در رسانھ ھا حضوری فعال یافت، و کوشید تصویری تجدید نظر خواھانھ
ازتاریخ روابط آمریکا با ایران ارائھ دھد. او نوشتھ ھای جدی تر خودرا ھم در ھمین حال و
ھوای فکری پی گرفت. بررسی پیوند میان گرایشھای ایدئولوژیکی میلانی و کا رھایی کھ او
در زمینھ ی تاریخ کرده است از قلمرو این نوشتار فراتر است. بی گمان جھان بینی ھر
نویسنده ای با گزینش موضوع تحقیق مورد نظر او و شیوه پیشبرد آن مربوط است. اما درستی
یا نادرستی واقعیت ھا ی بھ کارگرفتھ شده امردیگری است. ھر نویسنده ای می تواند چشم انداز
نظری خودرا برگزیند ولی نھ واقعیت ھای دلخواه خودرا؛ نمی تواند واقعیت ھایی را نادیده
بگیرد یا در انعکاس درست آنھا سھل انگار باشد؛ نمی تواند خود را در برابر ھنجارھای
نگرش وروش پژوھش تاریخی آسان گیر نشان دھد.
ایران سرزمینی است کھ مرده ریگ تاریخ بر دوش مردم آن سنگینی محسوس تری دارد در
حالی کھ دانش تاریخی در بسیاری حوزه ھا ھمچنان ناچیز مانده است. در این شرایط بررسی درست واقعیت ھای گذشتھ، بازتاب ھرچھ روشمند تر و دقیق تر و تحلیلی تر آنھا، وارزیابی سنجشگرانھ ی حاصل کار اھمیتی سترگ دارد. این کار ھم بازشناخت مسؤولیت در برابر
گذشتگان است و ھم در برابر مردم حال و آینده. اندیشیدن بر پایھ ی دانستھ ھای نادرست یا
مخدوش در باره ی گذشتھ راھیابی برای آینده را دشوار می کند. اندیشیدن مدرن چیزی جز
تاریخی اندیشی نیست و تاریخی اندیشی در گرو آگاھی درست است از آنچھ رخ داده است.
ھنجار تا کنون براین بوده است کھ نویسندگان از ستودن نوشتھ ی خود بپرھیزند و تقریظ
نویسی را بھ دیگران واگذارند.
gaping ) میلانی گویا گسست از این سنت را روا دانستھ نوشتھ است کتاب او "حفره ی فراخی
را در فھم پر می کند..." (ص. ۴۴١ ). این کتاب، دست کم بھ سبب ملاحظاتی کھ بھ (hole
برخی از آنھا اشاره شد، پرسش ھای تازه ای را دامن می زند و در نتیجھ کاربازنگری و درک
زندگی و نقش یکی از مناقشھ انگیز ترین چھره ھای سیاسی تاریخ ایران را بھ پیش خواھد
برد. با این ھمھ بھتر آن بود کھ اینگونھ داوری ھا بھ خوانندگان واگذار شود نھ آنکھ عطار
بگوید.
پایان
-------------------------
در آمریکاست. تازه ترین (Connecticut) * فخرالدین عظیمی استاد تاریخ دانشگاه کانتیکت
کتاب او:
a Century of Struggle against :The Quest for Democracy in Iran
2010 ,2008 ,Harvard University Press)Authoritarian Rule
"در پی مردم سالاری: کشاکش صد سالھ با خودکامگی در ایران" است. این کتاب برنده ی
جایزه ی بنیاد مصدق در ژنو بوده است کھ ھر دو سال یک بار اعطاء می شود. جایزه ی "
انجمن بین المللی ایران شناسی" برای بھترین کتابی کھ در مباحث ایران شناسی در طی سال ھای
٢٠٠٨ و ٢٠٠٩ منتشر شده است نیز بھ این كتاب تعلق گرفتھ است.
فخرالدین عظیمی

برگشت

letzte Änderungen: 3.7.2015 11:17