Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

گفت و گو با تبريز نيوز

پيمان پاك مهر: پیشه وری که بود و به کدام یک از زوایای شخصیتی و سياسي وی تابحال کمتر پرداخته شده است؟



"منوچهر يزدي":

نام "سید جعفر پیشه وری" در تاریخ سیاسی ایران با کوشش های وی در زمینه فعالیت های کمونیستی و سردمداری فرقه دمکرات و نیز جدایی طلبی آذربایجان همراه بوده است.

پیشه وری که قبلاً به جوادزاده و یا پرویز شهرت داشت در ماجرای جنگل بهمراه احسان اله خان با دولت مرکزی می جنگید، پس از ایجاد شکاف و اختلاف بین میرزا کوچک خان و یاران کمونیست اش، شهر رشت را به احسان اله خان واگذار نمود و خود به جنگل پناه برد.

احسان اله خان و خالو قربان در رشت کمیته ای به نام جوانان کمونیست ایران تشکیل دادند و به تبلیغ مرام کمونیسم پرداخته و به آزار مالکان و شخصیت های محترم و معروف دست زدند و حتی مردم را وادار می کردند که علامت داس و چکش را بر روی سینه هایشان نصب نمایند. چیزی نگذشت که احسان اله خان «دولت انقلابی» تشکیل داد و سیدجعفر جوادزاده ( پیشه وری) را به سمت «کمیسر امور داخله» انتخاب نمود. پس از فروپاشی نهضت جنگل و از پای درآمدن دولت انقلابی که یادگار دخالت های اتحادشوروی بود، پیشه وری به تهران آمد و به جریان های کمونیستی ملحق شد ولی در سال 1308 در دوره رضاشاه بازداشت و همراه دوستانش که آنان نیز سرسپرده حزب کمونیست شوروی بودند نظیر دکتر سلام اله جاوید، رضا روستا، یوسف اقماری و تنی چند، تا پایان پادشاهی رضاشاه در زندان ماندند و با حمله روس ها به ایران آنان نیز از زندان آزاد شده و تحت حمایت ارتش سرخ به تشکیل و تأسیس حزب توده پرداختند

پیشه وری در این موقع در تهران به انتشار روزنامه ای بنام آژیر به زبان فارسی اقدام نمود و در انتخابات دوره چهاردهم مجلس شورای ملی به کمک روس ها به نمایندگی مجلس برگزیده شد ولی اعتبارنامه او به دلیل سوابق سیاسی اش در مجلس رد شد.

پیشه وری این بار با انگیزه بیشتر به تبریز مراجعت کرد و با دریافت دستورات صریح از باکو و نیز حزب کمونیست مسکو و مقامات دولتی اقدام به تشکیل فرقه دمکرات آذربایجان نمود. فرقه دموکرات با اشاره دولت شوروی و حمایت مالی و انسانی آن کشور به تشکیل دولت و تعیین وزرا و انتخاب استاندار و فرماندار و سرگروه فدایی بجای ارتش آنهم از میان پایین ترین قشر جامعه پرداخت. اولین اقدام پیشه وری در زمینه جدایی آذربایجان از ایران ، ممانعت از خط و زبان فارسی در تمام زمینه ها بود و سپس به غارت اموال مالکین و اعدام مبارزان و سرکوب نظامیان و بی حرمتی به شخصیت های صاحب نام پرداخت.



پيمان پاك مهر: چرا عده اي مي خواهند از پیشه وری چهره ديگري بسازند؟

"منوچهر يزدي":

جای شگفتی نیست اگر عده ای بخواهند از پیشه وری شخصیتی قابل قبول و مشروع بسازند ، زیرا ایران هرگز خالی از عناصر خائن و وطن فروش نبوده است و این افراد به دلیل جاه طلبی های شخصی و یا نزاع های سیاسی و یا مال پرستی، به دامان بیگانه غلطیده اند و منافع ملت و مصالح کشور را فدای امیال و غرض های خود کرده اند!

کسانی که می خواهند از پیشه وری چهره ای مشروع بسازند، حتماً با هویت ایرانی و فرهنگ ایران زمین و استقلال این کشور و یا حفظ و پاسداری از تمامیت ارضی ایران مشکل دارند و دانسته یا ندانسته به صف دشمنان این مرز و بوم پیوسته اند. ما نمی دانیم چگونه می توان از شخصیتی که همیشه عمر در خدمت مطامع بیگانه بوده ا و خون عده ای بیگناه را در راه پاره پاره کردن ایران بر زمین ریخته به دفاع برخاست. مگر اینکه یا ایرانی نباشند یا با شعور و خرد سیاسی فرسنگ ها فاصله داشته باشند.

شرح خیانت های سران حزب توده و فرقه دمکرات آذربایجان و کردستان را باید از قلم و بیان رهبران این سازمان ها خواند و شنید.

خاطرات ایرج اسکندری، فریدون کشاورز، انور خامه­ای، نورالدین کیانوری، احسان طبری، جهان شاهلو و ده ها کتاب و سند و مدرک که چاپ شده مملو از ارتباط متفاوت دولت های بریتانیا و شوروی با پیشه وری و افرادی از این نوع می باشد که جای هیچگونه شکی در وابستگی فرقه دمکرات برای ما باقی نمی گذارد.

آیا اینگونه افراد می توانند جشم بر این مدارک و اعترافات ببندند و سیاه را سفید ملاحظه کنند اگر پیشه وری و یاران اودولت و حکومت مردمی و قبول عام را داشته اند چرا هنگامی که شوروی نیروهایش را از ترس واکنش آمریکا از آذربایجان بیرون برد پیشه وری و هیأت دولت ایشان فرار را برقرار ترجیح دادند و حکومت مردمی شان را رها کردند و به ارباب پناهنده شدند!؟ چرا از نیروهای انقلابی شان برای نبرد با ارتش شاهنشاهی استفاده نکردند و میدان جنگ را رها کردند و به آن سوی مرز گریختند؟

اگر این رهبر خلق ترک ، آلت فعل نبود چرا با اشاره اربابان مسکو، تاج و تخت و شکوه و قدرت را رها کردند و رفتند؟! مگر آقای پیشه وری شعار نمیدادند....«ئولمک وار- دونمک یوخدور»؟ پس این عربده کشی ها چه شد.



پيمان پاك مهر:در دوران پیشه وری ، کشورهای بیگانه بویژه شوروی سابق، چه اهدافی را در میهن مان ايران دنبال می­کردند؟

"منوچهر يزدي":

در جریان جنگ دوم جهانی که آلمان به شوروی حمله کرد- دولت های آمریکا و انگلیس و شوروی در یک توافق سیاسی تصمیم گرفتند با عبور از ایران و ارسال اسلحه به پشت جبهه روسیه را تقویت نمایند. در پی این هدف، روز سوم شهریور 1320 – ایران از سه طرف مورد حمله قوای متفقین قرار گرفت و خاک ایران اشغال گردید... اما در پی این استراتژی نظامی اهداف سیاسی و اقتصادی دیگری هم دنبال می شد- مثلاً دولت انگلیس در پی تسویه حساب با رضاشاه بود زیرا طی 16 سال سلطنت اش زیر بار هیچیک از مطامع آن دولت نرفت و عوامل انگلیسی را از جبهه قدرت رانده بود. بنابراین دولت برتیانیا قصد داشت با استفاده از این فرصت، رضاشاه را برکنار و به ادامه پادشاهی پهلوی با تأسیس یک حکومت صوری خاتمه دهد. که البته برکناری و تبعید رضاشاه برخلاف همه موازین بین المللی انجام گرفت ولی ممانعت از سلطنت محمدرضاشاه به دلیل مخالفت ها و تلاش های، فروغی و ساعد میسر نگردید.

دولت آمریکا به این نیت وارد جنگ شده بود تا به سیاست «مونرو» خاتمه داده در خاورمیانه به گسترش نفوذ خود بپردازد. از نظر آنان ایران با توجه به وسعت و جمعیت و اهمیتی که داشت می توانست در آینده مفید فایده واقع شود. بویژه نفت ایران آنهم در منطقه خلیج فارس و همسایگی با اتحاد جماهیر شوروی، برای آمریکایی ها جذابیت داشت.

اما دولت شوروی در پی تسخیر قسمتی از خاک ایران و سپس نفوذ به سراسر کشور و بالاخص راه یابی به خلیج فارس بود ، نفت شمال نیز برای آنان وسوسه انگیز بود.

بنابراین پس از پیروزی متفقین در جنگ هریک از دولت ها در پی رسیدن به اهداف خود بودند. از این روی دولت روسیه شوروی که متعهد شده بود پس از پایان جنگ استقلال ایران را محترم شمرده و خاک ایران را ترک کند، به بهانه اخذ امتیاز قرارداد نفت شمال تن به خروج نیروهایش از ایران نمی داد و بساط فرقه سازی و تجزیه طلبی را بدست عوامل مزدور خود براه انداخت.

بنابراین حزب توده – فرقه دمکرات آذربایجان و حزب ایران- مثلث شومی را تشکیل داد ند و آذربایجان را جولانگاه مطامع بیگانه و صحنه فریب و ریا و خونریزی و قساوت ساختند و حاصل آن که پیشه وری رهبر این مصیبت سیاسی پس از شکست، راهیروسیه کشور بیگانه شد و آنجادر منتهای سرخوردگی و ندامت و اسیر نامردی های مقامات باکو و مسکو و با بی حرمتی، به قتل رسید... او دیگر یک قهرمان نبود...

"منوچهر يزدي":

ارتش ایران در سال 1324 برای خاموش کردن نداهای شوم تجزیه طلبی که از حلقوم فرقه دمکرات آذربایجان بیرون آمده بود، از تهران به سوی آذربایجان اعزام شد ولی در قزوین با مقاومت و ممانعت ارتش سی هزار نفری شوروی مواجه گشت... یک سال طول کشید تا مذاکرات قوام السلطنه نخست وزیر ایران با استالین و نیز فشارهای دیپلماتیک انگلیس و آمریکا و حتی اعتراض ایران در سازمان ملل به جایی نرسید.

عاقبت شاهنشاه ایران ( با آگاهی از مقاصد آمریکاییها) طرح حمله نظامی را با رزم آرا و سرلشگر ارفع تدارک دیدند و هنگامی که عقب نشینی ارتش سرخ را بدلیل تهدید نظامی آمریکا مشاهده کردند درنگ را جایز ندانسته و فرمان حرکت قوای نظامی ایران را به سوی آذربایجان صادر کردند، ارتش شاهنشاهی ایران از زنجان همه جا با استقبال پرشور و اشک شوق مردم و همکاری و همراهی خوانین محلی و نیروهای مردمی مواجه شد و قبل از آن که این نیرو به تبریز برسد کار پاک سازی شهرها توسط مردم آزاد شده و غیور صورت پذیرفت و عناصر خائن را به سزای اعمالشان رساندند.

ارتش شاهنشاهی ایران در میان جشن و پایکوبیِ مردمی که بوی عفونت جدایی رنج شان داده بود وارد شهرها شدند. در 21 آذر 1335 پرچم سه رنگ ایران زمین در سراسر خاک آذربایجانِ از بند رسته به اهتزاز درآمد و مردم این سامان، پیروز و سرفراز از این آزمون تاریخی سربرآوردند.
از :پيمان پاك مهر
تاریخچه زندگی منوچهر یزدی:
منوچهر يزدي، به سال 1318 در شهرستان قوچان به دنيا آمد، ديپلم را در مشهد گرفت و براي ادامه ي تحصيل رهسپار تهران شد تا در «دانشسراي عالي تهران» تاريخ بخواند.
پس از پايان دانشسراي عالي به سال 1342 به خدمت آموزش و پرورش يزد در مي آيد و در کنار کارهاي فرهنگي و آموزشِ فرزندان ايران در دبيرستان ها، به کارهاي اجتماعي و سياسي نيز روي مي آورد و به اموري چون؛ سردبيري روزنامه ي طوفان، سرپرستي و مربي پيش آهنگي، معاونت انجمن حمايت از زندانيان، رياست فدراسيون دو ميداني، رياست انجمن دبيران علوم اجتماعي، رياست اداره تربيت معلم يزد و دبير مسئول حزب پان ايرانيست در استان يزد و نگارش کتاب هايي چون «نام هاي مرواريد کوير»، «اين جا يزد است»، «آب وسازمان آب در يزد» و ... مي پردازد.
استاد منوچهر يزدي در انتخابات دوره ي بيست و چهارم مجلس شوراي ملي به نمايندگي مردم اردکان يزد به مجلس راه مي يابد و در کميسيون برنامه و بودجه به همراه ساير پان ايرانيست ها، فراکسيون اقليت را در مجلس شوراي ملي ايجاد مي کنند.
پس از انقلاب 57، کميسيون پاک سازي در وزارت آموزش و پرورش برخلاف تصميم شوراي انقلاب، منوچهر يزدي را به خاطر خدمات ارزنده ي اجتماعي و سياسي ايشان به کشور، مشمول ادامه خدمت مي داند و با ارائه حکم، ايشان را بازنشسته مي کند.
از آن زمان تاکنون منوچهر يزدي با آموزش، پژوهش و نوشتن در امور اجتماعي و تاريخي روزگار سپري مي کند.01.06.2007

برگشت

letzte Änderungen: 17.11.2016 5:55