Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

نقش روسيه "شوروی" در کودتای 28 مرداد




برگرفته از تارنمای انقلاب اسلامی : http://enghelabe-eslami.com/mosadegh/14esfand-24.htm




" دکتر صدیقی به مصدق می گوید: خیلی متأسفم که خانة آزاده ای را اوباش به آتش کشیدند."
مصدق پاسخ می دهد :
"...آن ها خانة مرا آتش نزدند، آن ها ایران را آتش زدند..."
یادآوری انقلاب اسلامی: ما از اسناد قسمتهائی را و به ترتیبی نقل می کنیم که تاریخ نهضت ملی ایران ، رابطه دربار پهلوی و نوکران با غیرت انگلیس و امریکا را از سوئی و مصدق را از سوی دیگر با امریکا و انگلستان ، گزارش می کنند . برای آنکه تاریخ به روایت اسناد تا ممکن است شفاف شود، جای جای، به اسناد دیگر نیز مراجعه می کنیم .
در سندها ، کمترین اشاره ای به نقش " اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی روسیه " نیست . تنها به " اتهاماتی " اشاره شده است که رادیو مسکو به امریکا وارد کرده است . ﺁیا پس از سقوط رژیم روسیه، دولت جانشین اسناد مربوط به ایران، از جمله نقش روسیه در کودتای 28 مرداد 1332 را انتشار داده است ؟ پرس و جوی ما به پاسخ ﺁری به این پرسش نیانجامید . با این حال، مطالعه هائی انجام گرفته اند حاکی از رضایت خاطر ﺁن رژیم از کودتا . از ﺁنجا که بنای کار ما تهیه تاریخی است که واقعیتها خود را از زبان اسناد ابراز کنند، تنها قولهای مقامهای وقت و امرهای واقع را ، فهرست وار می ﺁوریم :
1 - برای ﺁنکه تصور دقیقی از اندازه فعل پذیری " شوروی " سابق بدست ﺁوریم، یادﺁور می شویم که امپراطوری روسیه با ایران مرز مشترک داشت . اما در برابر کودتا هیچگونه واکنشی بروز نداد ، سهل است ، رهبری حزب توده را هم - اگر قول بعضی از اعضای این حزب را بپذیریم - ، دست کم، به عمل برنیانگیخت .
اما بعضی دیگر از ﺁنها برﺁنند که کیانوری عامل مسکو بوده و مسکو از راه او ، حزب را از عمل بازداشته است :
درخاطرات سرگرد هوایی پرویز اکتشافی آمده است: وقتی کامبخش از ایران رفت( سال 1326 ) عملاً مسئولیت تشکیلات نظامی حزب توده را به کیانوری داد،. بعداً او عوض شد و جودت در جریان کودتای 28 مرداد مسئول سازمان نظامی بود، به هر حال، من در سال 1330 این جریان اطلاعات نظامی را در گرگان فهمیدم ولی از آن کار ، نتیجه نگرفتم که حزب این اطلاعات را به شوروی می دهد. وقتی به شوروی رفتم با خبر شدم که حزب این اطلاعات را به دست کیانوری می داد و او به شوروی می داد. و در زمان انقلاب کیانوری در خاطراتش( ص 544 ) اعتراف کرده است که " در شهر لایپزیک با یک سرلشگر سازمان نظامی" کا.گ. ب" ژنرال دولین تماس و ارتباط داشت، خودش اعتراف می کند که حتی سالهای قبل از سقوط شاه می کوشید اطلاعات مربوط به هواپیمای " فانتوم اف 14 " را از درون نیروی هوایی بدست آورد و به شورویها بدهد. " ( انقلاب اسلامی: کیانوری در خاطراتش اعتراف می کند که"درخواست دستيابي به اطلاعات اف 14از سوي کميته مرکزي حزب کمونيست شوروي به اطلاع من رسيد... اين جريان ادامه داشت تا انقلاب پيروز شد و ما به ايران آمديم و فعاليت حزب را در داخل کشور آغاز کرديم.در اين زمان "لئون"به تهران آمدودرخواست خود را مجددآً مطرح کرد.... اين درخواست را پذيرفتم واين اطلاعات را به شورويها دادم."نگاه کنید بخاطرات کیانوری - ص544 تا 545 )
وقتی دقت می کردم در شناخت ارتباطات مهره های عمده کمیته مرکزی حزب توده با شورویها، کیانوری یکی از آن چهره های عمده ارتباط بود ، یکی دیگر از ان چهره ها کامبخش بود، ( انقلاب اسلامی : شوهر خواهر کیانوری که بنام مستعار سرهنگ قنبر اف معروف بود.) یک چهره عمده رادمنش بود، روستا هم یک چهره ارتباط بود ولی آن اهمیت رادمنش را نداشت. روستا آدمی بود که قویاً به شورویها اعتقاد داشت.
( خاطرات سرگرد هوایی پرویز اکتشافی- بکوشش حمید احمدی - چاپ مرتضوی کلن (آلمان )- چاپ اول ، 1377- ص 380 تا 384 )
بابک امیر خسروی می نویسد:" اواسط دهه پنجاه، نورالدین کیانوری دبیر حزب ، در پاریس بود. واحد حزبی پاریس در حال تدارک غرفة " نامه مردم" برای جشن سالیانه روزنامه " اومانیته" ارگان حزب کمونیست فرانسه بود. به سفارش ما، رفیقی کاریکاتوری تهیه کرده بود که نشان میداد مردم ایران در حال واژگون کردن یک دکل نفت هستند که نماد مبارزات ضد استعماری بود. تاجی هم بر سر دکل نفت قرار داشت که جنبة ضد شاه مبارزه مردم را نشان میداد. ولی با سیاست روز حزب هم خوانی نداشت. این بود که می خواستیم موافقت ضمنی کیانوری را به دست بیاوریم. اوقلباً تمایل داشت ولی بهانه می آورد و می گفت هفته آینده پس از مراجعت به لایپزیک و مشورت با سایر رفقا پاسخ می دهم که تاج بگذارید یا بردارید!
فرصت بسیار اندک بود. لذا اصرار داشتیم که از همین پاریس تلفنی موضوع را با رهبری حزب توده در میان بگذارد. ولی او همچنان طفره می رفت. هوشنگ بهزادی عضو جوان و بسیار پرشور کمیتة پاریس سخت در تقلا بود. بالاخره تلفن را از اتاق دیگر آورد و گذاشت جلوی دست کیانوری ! دیگر چاره نبود و به ناچار حقیقت را بزبان آورد. حرف کیانوری این بود که هفتة آینده قرار است عباس هویدا ( نخست وزیر وقت) به مسکو برود و قرار دادهای مهمی در دستور کار است. لذا باید تا یک هفته دیگر صبر کرد تا نتیجه معلوم شود. اگر مذاکرات مثبت بود از گذاشتن تاج صرفنظر کنید. اما اگر به شکست انجامید تاج را بگذارید." ( مهاجرت سوسیالیستی و سرنوشت ایرانیان - بابک امیر خسروی و محسن حیدریان- ناشر پیام امروز - چاپ اول ، 1381 - ص 302 )
رفتار روسیه ( " اتهامات " رادیو مسکو ) در قبال کودتای 28 مرداد را که با رفتار امریکا - در پی استقرار موشکهای روسی در کوبا واکنش کندی ، رئیس جمهوری امریکا که برای برچیدن ﺁن پایگاهها، تا ﺁستانه جنگ جهانی پیش رفت - مقایسه کنی می توانی شدت فعل پذیری روسیه " شوروی " را دریابی .
2 - با روی کار ﺁمدن حکومت نهضت ملی ایران ، دولت شوروی دست به فرهنگ ایرانی زدائی در ﺁسیای میانه زد ( ﺁلکساندر ﺁدلر شوروی شناس در فیلم مستند پیرامون نهضت ملی شدن صنعت نفت و مصدق و حکومت او )
3 - چرا روسیه واکنش کارپذیرانه ای ابراز کرد ؟ پاسخ ایدن ، وزیر امورخارجه و سپس نخست وزیر انگلستان و از سازمان دهندگان کودتا، در خاطرات خود، اینست : ما به روسها هشدار دادیم : بدون نفت ، حیات غرب غیر ممکن است و اگر از روسیه شوروی عملی در جهت مخالف غرب سرزند، انگلستان وارد جنگ خواهد شد . روسیه این اخطار را جدی گرفت و وقتی اختلالات رخ نمودند، حرکاتشان ﺁشکارا محتاطانه بود ( صفحه 358 The memoirs of Sir Anthony Eden full Circle (
4 - مورخ الدوله سپهر رابط زاهدی با سفارت روسیه " شوروی " ، در منزل محمد علی کشاورز صدر، سخنگوی وقت جبهه ملی، با حضور ابوالحسن بنی صدر علت " سکوت روسیه" در کودتای 28 مرداد را اینسان توضیح داد : زاهدی به من مأموریت داد نزد سفیر روسیه بروم و به او بگویم: هرگاه حزب توده خود را وارد ماجرا نکند، من قول می دهم در ایران، به امریکا پایگاه نظامی ندهم و ایران وارد پیمان نظامی نشود . اما اگر حزب توده وارد عمل شود، غیر از سرکوب بیرحمانه، به امریکا پایگاه نظامی می دهیم و وارد پیمان نظامی هم می شویم .
5 - روسیه شوروی با سیاست " موازنه منفی " دکتر مصدق از زمان مجلس چهاردهم شورای ملی موافق نبود . چنانکه دکتر مصدق طرحی را به تصویب مجلس گذراند که " هیچ نخست وزیر و وزیر و اشخاصی که کفالت از مقام ﺁنها یا معاونت می کنند نمی توانند راجع به نفت با هیچیک از نمایندگان رسمی و غیر رسمی دول مجاور و غیر مجاور و یا نمایندگان شرکتهای نفت و هرکس غیر از اینها مذاکراتی که اثر قانونی دارد، بکند و یا این که قراردادی امضاء نماید " .(نگاه کنید به کتاب " سیاست موازنه منفی در مجلس چهاردهم" - نگارش حسین کی استوان - جلد اول ، بهمن ماه 1327 - تجدید چاپ از جانب انتشارات مصدق- بهمن ماه، 1355 - متن پیشنهادی مصدق درص199 تا 232 ). سفیر روسیه این اقدام مصدق را دشمنی با روسیه تلقی کرد و مصدق در پاسخ پیام او ، نامه ای به او نوشت : " راجع به نفت شمال ایران که ابتکار پارلمانی این جانب موجب بدبینی و دلتنگی مأمورین اتحاد جماهیر شوروی گردید و حتی رادیو مسکو اسناداتی به اینجانب داد که استحقاق ﺁن را ندارم ، لازم است عرض کنم که به دلایل تاریخی و تجربیات تلخی که از امتیازات داریم، موکلین من اصولا با هرگونه امتیازی که راجع به منابع ثروت مملکت به داوطلبان غیر ایرانی در قلمرو ایران داده شود، خوش بین نیستند ..." ( متن نامه در صفحات 245 تا 249 همان کتاب ﺁمده است )
6 - در همان زمان " در خواست امتیاز نفت از سوی روسها حزب توده را وادارکرد بدون هیچ توجیه واقعی، با عناوینی از این نوع " چگونه باید امتیازات را در مقابل حصول بیشترین منافع برای کشور اعطا کرد" (بقلم احسان طبری ، از نظریه پردازان حزب )، تا آنجا پیش رفت که برای تجدید مذاکرات مربوط به امتیاز نفت، نه تنها به روسها، بلکه همچنین به انگلیسها و آمریکائیان، دلیل برهان تراشید.
("بحران دمکراسی در ایران - 1320 - "1332 - نوشتة فخرالدین عظیمی - ترجمه عبدالرضا هوشگ مهدوی و بیژن نوذری - نشر البرز ،1372 -ص 145 ) . احسان طبری نوشت: "... بهمان ترتیب که ما برای انگلستان در ایران منافعی قائلیم و بر علیه این منافع صحبتی نمی کنیم باید معترف باشیم که دولت شوروی هم از لحاظ امنیت خود در ایران منافع جدی دارد..."
( نگاه کنید به کتاب " گذشته، چراغ راه آینده است- نشر ازجامی- پاریس ، 1355 - ص 204 )
مطبوعات حزب توده که سر سپرده و مبلغ روسیه شوروی بودند، در هنگام آغاز مبارزات ملت ایران برای استیفای و مطالبات حقوق خود از شرکت نفت شعار " ملی " و " ملی کردن " را خیانت شمرده و آن را محکوم کردند.

7 - اما درباره مطالبات ایران از شوروی باید بدانیم : پس از ورود ارتش های شوروی و انگلستان به ایران در سال 1320 طبق قرارداد دوستی و همکاری که بین ایران و متفقین به امضاء رسید، دولت ایران تعهد کرد که برای هزینه های ریالی متفقین در ایران مقادیری اسکناس در اختیار آنها قرار دهد. بدین منظور در اسفند ماه 1321 موافقت نامه ای بین بانک ملی ایران و نمایندگان شوروی در تهران امضا شد که بر اساس آن دولت شوروی تعهد کرد در مقابل ریالهای در یافتی ، 40 در صد ارز تضمین شده به طلا( دلار آمریکائی ) و 60 در صد شمش طلا، به بانک ملی ایران تحویل دهد.
پس از پایان جنگ وخروج نیروهای شوروی از ایران، بانک ملی بابت ریالی که در اختیار دولت شوروی قرار داده بود، مبلغ 20 میلیون دلار( 12میلیون دلار بابت 60 در صد شمش طلا و 8 میلیون دلار بابت 40 در صد دلار آمریکایی ) از بانک دولتی اتحاد جماهیر شوروی بستانکار شد.
وزن خالص 60 در صد طلای مزبور، دقیقاً یازده میلیون و یکصد و نود و شش هزار و هفتاد گرم و سی سانتی گرم بود. بانک ملی ایران در آخر هر سال رقم را در بیلاان محاسبات خود منظور می کرد و از طریق وزارت امور خارجه برای بانک دولتی مسکو ارسال می کرد و بانک مسکو آن را تائید می کرد( تلگراف مورخ 26 مارس 1946 بانک دولتی اتحاد جماهیر شوروی ). علاوه بر این، دولت ایران از دولت شوروی مطالبات دیگری نیز داشت که خلاصه آن بشرح زیر بود:
- بابت حقوق گمرکی کالاهایی که دولت اتحاد شوروی به ایران وارد یا از ایران خارج کرده بود به مبلغ پنجاه میلیون تومان.
- بابت فروش اسلحه و مهمات کارخانجات تسلیحات ارتش ایران، معادل پنجاه میلیون تومان.
- بابت حمل شش میلیون تن وسایل نظامی از بندر شاهپور به بندر شاه به مبلغ هشت میلیون دلار.
(همانجا - ص 296 به نقل از روز نامه باختر امروز مورخ 20 مرداد 1332 " مطالبات ایران از دولت شوروی " و روز نامه ایرلان ما، مورخ 27 اردیبهشت 1326 ) .
این مطالبات را به حکومت مصدق بازپس ندادندوبه حکومت کودتا دادند. به قول مهندس زیرک زاده ( خاطرات، پرسشهای بی پاسخ در سالهای استثنائی ، صفحه 163 ) : " در صورتی که می بینیم حتی با اولین دولت بعد از کودتای 28 مرداد، دوستانه رفتار کردند و اختلافات بین دولتین روسیه و ایران را که در زمان نخست وزیری دکتر مصدق حاضر به رفع ﺁن نبودند ، به سرعت با حکومت زاهدی حل و فصل کردند . "
8 - شوروی ها قطره ای نفت بلوکه ایران را-علی رغم تخفیفی تا 50 در صد - نخریدند. نه خودشان خریدند و نه گذاشتند سایر کشورهای بلوک شرق بخرند... و زمانی که ژاپن داوطلب خرید نفت ملی شده ، با 30 در صد تخفیف شده بود، شوروی ها در اتحاد با انگلیسی ها و اجرای کامل حصر اقتصادی ایران، به ژاپن پیشنهادی با همان30 در صد تخیف دادند تا ایران ناکام بماند و ماند. شوروی برای معامله فروش 500 هزار تن نفت، یک هیئت اقتصادی و مالی به ژاپن اعزام کرد. این مقدار نفت پس از پایان جنگ کره، وسیله روس ها از حوزه نفتی " ساخالین" برای فروش آزاد شده بود که شوروی آن را با 30 در صد تخفیف به ژاپن پیشنهاد کرد.( (عبدالله برهان "کارنامه حزب توده و راز سقوط مصدق" - جلداول - چاپ اول - نشر علم ، 1378 - ص 429 تا 430 )
" نویسنده کتاب( ارسلان پوریا) " کارنامه مصدق و حزب توده" که او مانند همه توده ای ها یک عمر با پرسش چرا شوروی از ایران نفت نخرید روبرو بود، در صفحه 361 چنین روایت می کند: " برای آنکه از گمان بیرون آیم پرسش را با همه راستاهای آن در نامه ای همراه دفتر دوم این کارنامه نزد مصدق که در احمد آباد " بازداشت" بود، فرستادم و پرسیدم که شما خواهان فروش نفت به شوروی نبودید یا آنها نخریدند؟ مصدق در23 بهمن 1342 از احمد آباد پاسخ نامه را به مهر بنوشت که بخش وابسته آن را می آورم:
...مرقوم فرموده اید که می گویند اینجانب صلاح نمی دانستم با دولت اتحاد جماهیر شوروی معامله فروش نفت بشود، عرض می کنم که خلاف محض است. آرزویم این بود که آن دولت از ایران خرید نفت کند و ما را در مبارزه که مملکت از فروش نفت عایداتی نداشت و مخارج دستگاه نفت هم تحمیل بودجه مملکت شده بود یاری نماید. چنانچه دولت اتحاد شوروی نفت از ما می خرید ، شرکت های بیگانه و بی وجدان ده می برند و یک میدهند، هرگز نمی توانستند دست بریده ای را که ملت ایران با آن همه فداکاری و از خود گذشتگی بجای خود نصب کرده بود باز از جا بر کنندو ملت ایران را مقطوع الید نمایند و بهترین دلیل مخالفت افراد حزب توده با ملی شدن صنعت نفت بود که در آن زمان همه دیدند و شنیدند".
( نظر از درون به نقش حزب توده ایران "نقدی بر خاطرات نورالدین کیانوری" ،بابک امیر خسروی - مؤسسه تحقیقاتی و انتشاراتی دیدگاه ، تهران 1375 ،ص 386 تا 387 )
9 - چند روز قبل از سفر مصدق به لاهه ، یعنی اول خرداد 1331 دولت شوروی یک یادداشت اعتراض آمیز در رابطه با "قرارداد و استخدام مستشاران نظامی " برای دولت ایران فرستاد. این اعتراض تنها برای تضعیف حکومت ملی دکتر مصدق بیش بود، زیرا :
اول - این قرار داد و استخدام مستشاران امریکائی در زمان نخست وزیری سپهبد رزم آرا منعقد شده بود. اما دولت شوروی نه تنها هیچ اعتراضی به رزم آرا ننمود، بلکه او را مورد ستایش قرار داد.
دوم - دولت های پیش از مصدق که همگی سعی داشتند اختیار ارتش ایران را به دست مستشاران امریکائی سپرده شود، هیچ کدامشان، هیچ گاه مورداعتراض شوروی قرار نگرفتند.
سوم - یکی از مهمترین همسایگان شوروی ، یعنی ترکیه در همین زمان از کمک های فراوان نظامی و مستشاران امریکا برخوردار بود. شوروی کمترین اعتراضی به دولت ترکیه ننمود. زیرا این کشور، طرف دعوا با انگلستان نبود!
چهارم - کودتای 28 مرداد هرچه بود در آن زمان شایع شد که مبتکر آن امریکا بوده است، ولی تا سال ها بعد شوروی هیچ گونه اعتراضی نسبت به طراح آن یعنی دولت هایی که براثر کودتا روی کار آمده بودند، نکرد و اساساً ایرادی نداشت. سهل است که کمکشان هم کرد( تحویل طلاهای ایران به رژیم کودتا ).
پنجم - دولت دکتر مصدق بر خلاف تمام دولت های قبل از خود کوشید بود اولین قدم های را در محدود کردن مستشاران نظامی امریکا بردارد و تمدید همان قرار داد را نیز بدون هرگونه تعهدی به نفع امریکا و یا علیه شوروی خواستار شده بودوامور مربوط به اعطای کمکهای نظامی خارجی، میان مصدق و هندرسن، سپس با اورل هریمن مورد گفتگو قرار گرفته بود((عبدالله برهان "کارنامه حزب توده و راز سقوط مصدق" - جلداول - چاپ اول - نشر علم ، 1378 - 447 تا 448 )
و براساس فرمولهای آن ، مصدق نامه زیرا را به هندرسن نوشت:
در تعقیب مذاکرات شفاهی لازم است به استحضار آن جناب برسانم که دولت این جانب نظر به وضعیات مالی و اقتصادی کمکی را که دولت متبوع آن جناب حاضر است به کشور بنماید استقبال می کند و تا آنجا که منابع ثروت و اوضاع ایران اجازه می دهد از اصول منشور ملل متحد پشتیبانی و دفاع نماید و همچنین برای تقویت استعداد دفاعی خود آنچه می تواند میکند و از هر طرفی که مورد حمله قرار گیرد با تمام قوا از آزادی و استقلال خود دفاع خواهد کرد.
( اطلاعات مورخ 6 اردیبهشت 1331 ، به نقل از گذشته چراغ راه آینده است/ ص 632 )
در حالیکه دکتر مصدق آماده برای رفتن به لاهه برای دفاع از حقوق ملی ایران است ، شاه قول می دهد در صورت تغییر حکومت شاه " دولت جدید را وادار به تضمینات و تعهدات کاملی " خواهد نمود . در متن سند شماره 170 ( 19 آوریل 1952 ) از سوی هندرسن به وزارت امورخارجه آمده است: " امروز صبح پس از مذاکره با مصدق ، علاء به من تلفن نمود. وی گفت نخست وزیر هنوز بر سر حرف خود ایستاده و عقیده دارد که نمی تواند تضمین هایی از نوع آنچه که در پیش نویس ذکر شده است بدهد. علاء افزود که شاه از وی خواست به من اصرار نماید تا به واشنگتن توصیه کنم که پیش نویس پیشنهادی مصدق را به ضمیمة تعهدات خصوصی شاه بپذیرد. به محض اینکه دولت جدیدی برسر کار بیاید، شاه آنچه که امکان داشته باشد به کار می گیرد تا آن دولت را وادار به دادن تضمینات و تعهدات کاملی بدان گونه که مورد نیاز است به نماید . نگاه کنید به اسناد- جلد اول- ص 581 تا 585 )
ما قبلا ً در ( سند 176 تلگراف 2852 - 005 .888 ، از سوی هندرسن سفیر در تهران به وزارت امور خارجه ، تهران، 28 مه ) آوردیم که هندرسن در گزارش خود آورده بودکه:"با مصدق، من هیچگاه از وی پنهان نکرده بودم که به نظر من وی ایران را در راستای خطرناکی هدایت می کند. برای مدتی است که من متقاعد شده ام که با توجه به رویه انگلیس و شیوه مصدق، تا زمانی که مصدق به عنوان نخست وزیر بر سرکار باشد، هیچگونه راه حلی برای مسئله نفت یافته نمی شود.. " .و -" علاء، ضمن تحسین از "صراحت من " ، اظهار نمود : شاه تصمیم گرفته بود زمانی که دولت بایستی تغییر یابد نزدیک است ولی او مایل نبود بدون مشورت با من دست به اقدامی بزند... ( ص 598 و 599 کتاب ) .
10 - ماکالونسکی قاضی شوروی بطور اتفاقی مریض می شود و به هنگام رأی گیری در دادگاه غایب بود ، این غیبت بدون شک بی ارتباط با سیاست شوروی در ضدیت با حکومت ملی مصدق نبوده است. ولی دادگاه لاهه روز 22 ژویه 1952 مصادف با روز 30 تیر 1331 رأی تاریخی خود را صادر کرد. از چهارده قاضی ، نه تن به سود ایران و به عدم صلاحیت دیوان دادگستری بین المللی در رسیدگی به دادخواست انگلیس رأی دادند و عجیب اینکه قاضی انگلسی ( لرد آرنولد مک نیر ) نیز به نفع ایران رأی داد. مصدق در باره او گفت: هنوز هم مردان با تقوی ، که با هیچ قیمتی نمی توان آنها را خرید، وجود دارند. آن قاضی نامدار انگلیسی هم از این گونه مردان است.( در کنار پدرم ؛ مصدق خاطرات دکتر غلامحسین مصدق - مؤسسه خدمات فرهنگی رسا- چاپ اول ، 1369 - ص 110 تا 111)
11 - سخنان خروشچف در ملاقات با سفير كبير ايران، عبدالحسين مسعود انصارى، در اوايل‏شهريور 1338، بازگوى ترديد و بى‏تصميمى است كه متعاقب مرگ استالين دامن‏گير جانشينان‏او شده بود. خروشچف ضمن گله از پيوستن ايران به پيمان بغداد گفت:
ما از تيرگى روابط با همه كشورها، بخصوص با همسايگان، گريزانيم. يكى از ايرادات‏ بزرگى كه ما به سياست خارجى استالين وارد مى‏كنيم اين است كه او نسبت به تركيه‏رويه خيلى نامعقولى پيش گرفت و گفت دولت شوروى نسبت به بعضى قطعات خاك‏ تركيه ادعا دارد و حتى حاضر شده بود عهدنامه دوستى با تركيه را فسخ كند. با اين كيفيت ‏ما به ترك‏ها حق مى‏دهيم اگر نسبت به ما بدگمان باشند و ما سعى مى‏كنيم بدگمانى آن‏هارا مرتفع كنيم. ولى ما نسبت به شما بدى نكرديم. اگر روزگارانى ايران و روسيه با هم‏جنگيده‏اند يا فرضاً پطر كبير گفته باشد كه بايد خاك روسيه را تا آب‏هاى اقيانوس هند امتداد بدهيم من چه مسؤوليتى دارم كه امروز بايد جوابده آن اعمال باشم. استالين‏ نسبت به ايران سياست خوبى نداشت ولى بعد از استالين از ما جز خوبى چه ديده‏ايد؟ مگر ما از اعليحضرت همايونى به بهترين وجهى پذيرايى نكرديم. مقدم شاهنشاه را به‏ خاك‏مان گرامى نداشتيم؟ صميمانه راجع به مسائل مورد علاقه طرفين با هم صحبت‏ نكرديم؟.. نگاه کنید به نوشته " سایه سهمگین سرکوب" از محمد علی موحد در مجله بخارا شمارة 29 به نقل از تاريخ معاصر ايران، ج 2، شماره 6، تابستان 1998، ص ص 190 ـ 189)
12 - زیرک زاده در مقام یافتن علت رفتار روسیه " شوروی " این جمله را از خاطرات خروشف نقل کرده است : " روزی در حضور استالین صحبت از ایران به میان ﺁمد . استالین گفت : ایران را کنار بگذارید (چون ) منطقه نفوذ ﺁنگلوساکسون ها است " .
( صفحه 324 کتاب خاطرات مهندس احمد زیرک زاده ) .
قول استالین اشاره است به قرارداد یالتا یا تقسیم جهان میان دو طرف شرکت کننده در جنگ بین المللی دوم بر ضد ﺁلمان و ایتالیا و ژاپن .
جا دارد یادﺁور شود که هدف تحقیقی که در ﺁن، واقعیتها در رابطه با یکدیگر، تاریخ را ﺁنسان که جریان یافته است ، بازگویند، حاکم کردن کسان و جریانی و محکوم کردن کسان و جریان دیگری نیست بلکه درک تجربه ﺁن طور که انجام گرفته است و بکار بردن درس تجربه تاریخ بمثابه روش برای بنای فرداها است . با توجه به این یادﺁوری، موقع پرداختن به یک درس بزرگ تجربه نهضت ملی ایران ، بخصوص روزهای کودتا است :
این امر که مصدق مردم را به دفاع از نهضت ملی ایران ، در روز 28 مرداد، فرانخوانده است ، نه تنها از سوی کسانی چون کیانوری که از سوی برخی از رهبران نهضت ملی ایران نیز ، طرح شده است . اما مصدق ، در 30 تیر 1331 نیز مردم را به دفاع از نهضت ملی فرانخوانده بود . ﺁن زمان فراکسیون نهضت ملی و کاشانی مردم را به مقاومت خواندند و مقاومت مردم پیروز شد . اجتماع 25 مرداد 32، نیز به درخواست مصدق تشکیل نشد . پس پرسش اینست : چرا رهبران نهضت ملی که اجتماع 25 مرداد را تشکیل دادند، از ﺁن زمان ببعد، دیگر مراجعه ای به مردم نکردند ؟ چرا گذاشتند مردم از صحنه بیرون روند و صحنه برای حزب توده و قوای کودتا خالی بماند ؟
دکتر غلامحسین صدیقی وزیر کشور حکومت دکتر مصدق به " اشتباهات و غفلتهایی" نظیر روزهای 25 تا 28 مرداد که کادر رهبری نهضت ملی نموده اند ، اشاره می کند و می گوید: " بعد از شکست کودتای شب 25 مرداد اشتباهات متعدد مهم دیگری روی داد و وقتی میتینگ عصر 25 مرداد در میدان بهارستان تمام شد، مردم را بحال خودشان رها کردند. بعد ازآن سخنان تند، باید مردم عصبی وتحریک شده را راهنمایی می کردند. از همان پایان میتینگ، افراد حزب توده در شهر پراکنده شدند وهر چه خواستند گفتند و انجام دادند. این همان چیزی بود که دشمنان ما و مجریان طرح کودتا می خواستند. ملیون بدون آنکه در پایان میتینگ دستورالعملی دریافت کنند، متفرق شدند. درست است که با شکست کودتا و فرار شاه، مردم هیجان زده شده بودند و در انتظار تغییر و تحولی از سوی دولت بودند، ولی نباید از جانب میتینگ دهندگان رها می شدند. در آن موقع باید به مردم تفهیم می شد که بیش از هر زمان هشیار باشند. باید تماس رهبران جبهه ملی و ملیون با مردم قطع نمی شد، می بایست بطور منظم به مردم آموزش داد می شدو تفهیم می گردید که نظم و آرامش را حفظ کنند و در انتظار تصمیمات دولت باشند. باید همه روزه رهبران جبهه ملی ، بوسائل مختلف با مردم حرف می زدند و مردم را آماده نگاه می داشتند..."
( " جنبش ملی شدن صنعت نفت ایران و کودتای 28 مرداد 1332 "- نوشته غلامرضا نجاتی - ناشر شرکت سهامی انتشار - چاپ هشتم ، 1378 - ص 534 )
استقلال براصل موزانه منفی ، امکان حضور مستقیم و غیر مستقیم ( از طریق عمال ﺁن ) قدرت خارجی را به حداقل رساندن است . استقلال در این معنی، راهبر رفتار رهبران نهضت ملی ایران نبوده و بسا علت پیروزی کودتای پوشالی همین امر بوده است . در حقیقت، مشاهده کودتائی به همدستی امریکا و انگلستان، مقابله با ﺁن را در نظر بخشی از رهبران ، بی فایده جلوه داده و دست بکار مقابله با ﺁن نشده اند . در مقام توضیح ، چند نمونه از رفتار سیاسی ناسازگار به اصل استقلال را می ﺁوریم : * مهندس زیرک زاده ، با صداقتی در خور تقدیر، رعایت نکردن اصل استقلال را از سوی حزب ایران ، در ائتلاف با حزب توده ( پیش از نهضت ملی ایران، در سال 1323 ) می نویسد :
" یکی از پایه های اصلی حزب ایران دوری از سیاستهای روس و انگلیس بود . ما تمایز خود را از احزاب چپ و راست ﺁن روز ایران، در همین فراغت از بستگی به یک سیاست خارجی می دانستیم و، بنا بر این ، ائتلاف با حزب توده ایران، یک نوع شکستن عهد تلقی می شد . "
( صفحه 93 خاطرات مهندس زیرک زاده ، پرسشهای بی پاسخ در سالهای استثنائی ، به کوشش دکتر ابوالحسن ضیاء ظریفی و دکتر خسرو سعیدی ، انتشارات نیلوفر،تهران زمستان 1376 )
بدین قرار، " شکستن عهد با استقلال" ، خود از عوامل قوت گرفتن حزب توده در سالهای پیش از نهضت ملی شد . سیاست استفاده از حزب توده بقصد جدا کردن امریکا از انگلستان ، نه تنها بی نقش کردن اصل استقلال بلکه فرصت دادن به انگلستان برای دست ﺁویز کودتا کردن حزب توده شد .
با وجود این ، بعد از کودتا، حزب ایران از تجربه ائتلاف با حزب توده درس نگرفت . این بار، دکترین ﺁیزنهاور را پذیرفت که بنا بر ﺁن، امریکا به خود حق مداخله می داد، هربار که در کشوری، خطر کمونیسم را جدی می یافت :
" حزب ایران با اینکه بر خلاف حزب توده از یک سو و احزاب " انگلوفیل) از سوی دیگر حامی و طرفدار هیچ نیروی خارجی نبود. ولی بعضی مواقع در مقابل سیاست های آمریکا در ایران و خاورمیانه مواضع " سازشکارانه" گرفته و تبلیغات امریکا در دوره " جنگ سرد" دررابطه با " خطر کمونیسم" و نفوذ شوروی و گسترش " پرده آهنین" جدی تلقی می کرد. بی جهت نیست که در ژانویه 1957 ( بهمن 1335 ) ، در بحبوحه " جنگ سرد" بین دو ابر قدرت شوروی و آمریکا ، رهبری حزب ایران فریب سیاست جدید دولت آیزنهاور را در خاورمیانه خورده و در بست " دکترین آیزنهاور" را که تحت پوشش مبارزه با " نفوذ شوروی " و " خطر کمونیسم" برای سرکوب جنبش های ملی در عراق ، سوریه و مصر و. لبنان تعبیه شده بود. مورد تایید قرار داد."
( یونس پارسا بناب -" تاریخ صد ساله احزاب و سازمانهای سیاسی ایران( 1384 - 1284 ) " - جلد اول - چاپ دو م ، 1383 - ص 495 )
* سازمان سیاسی دیگری که در ﺁن روزها می باید در متن جامعه ملی کودتا را ناممکن می ساخت، نیروی سوم به رهبری خلیل ملکی بود . اما از دید خلیل ملکی، خطر اصلی، حزب توده بود :
" در روزهای ﺁخر حکومت مصدق که ملکی نومیدانه به هر دری می زد . درصدد نزدیکی با دربار و امریکائی ها نیز برﺁمد . دوست نزدیک و با وفایش ، ﺁل احمد می نویسد : " ملکی به علت و به ترس از ﺁن کین توزی ها که گذشت، در ﺁخرین روزهای حکومت مصدق و به ترس از ﺁنچه همه را به یاد ایام دموکرات فرقه سی انداخته بود، مجبور شد با ﺁن جناح به خصوص دستگاه حاکم در مکالمه را بگشاید که ابتر ماند و به این علت دهن ﺁلوده ای شد که یوسف ندریده بود ... من هم یکی دوبار در ﺁنها ( ملاقاتهای او با امریکائیها ) شرکت داشتم" نگاه کنید به ( "درخدمت وخیانت روشنفکران "- نوشتة جلال آل احمد - انتشارات خوارزمی- چاپ اول، 1357 - ص 205 )
* دکتر مهدی ﺁذر ، وزیر فرهنگ حکومت مصدق، در امریکا ، در گفتگو با ایرانیان ، درپاسخ به این پرسش که چرا مردم را به صحنه نخواندید و برای مقابله با کودتا تدارک نکردید، گفته است : ما دیدیم امر دایر است میان تحویل دولت به امریکا و انگلیس و یا تحویل ﺁن به حزب توده و روسها، ترجیح با این بود تحویل امریکا و انگلیس بدهیم زیرا امکان ﺁن بود که مردم روزی دولت را از دست عوامل امریکا و انگلیس خارج کنند . اما هرگاه تحویل حزب توده و روسها می دادیم، ایران ایرانستان می شد و دیگر هیچگاه استقلال خود را باز نمی جست !
مشابه این نظر را مهندس زیرک زاده در خاطرات خود ﺁورده است :
" پس از رفتار دولت ﺁیزنهاور و رد تقاضای کمک ایران که بنحوی خشونت ﺁمیز انجام گرفت ، مردم ایران مشاهده کردند که در دنیای خارج نه تنها روس و انگلیس را در مقابل دارند بلکه امریکائیها هم در صف مخالفن قرارگرفته اند . وقتی ملت ایران دیدند که تمام دول صنعتی جهان، چه کمونیست و چه دموکرات از خرید نفت ایران خودداری می کنند و به این طریق عدم همراهی خود را با ایران ﺁشکار می سازند، وقتی مردم ایران می دیدند که یاران مصدق یکی بعد از دیگری از او جدا می شوند و هر روز در گوشه ای از ایران برضدش توطئه ای برپا می شود، حتی از ترس استیضاح مجلس را تعطیل می کنند، با خود گفتند : " بدون یک دوست خارجی ، با اینهمه دشمن داخلی ، چگونه می توان روبرو شد ؟ مردم ایران شعور دارند ، شعور سیاسی چیزی جز بکار بردن این شعور در امور سیاسی نیست . بزودی ، نه تنها دکتر مصدق ، نه تنها همکاران و یارانش، بلکه مردم عادی ایران هم خود را در بن بست دیدند . کودتای 25 مرداد و رفتن شاه به بغداد و رم ﺁخرین ضربت را به خانه متزلزل امید ایرانیان وارد ساخت و یأس کامل بر همه حکمفرما شد . شکست حتمی بود . ادامه مبارزه معنی نداشت . در روز 28 مرداد، نه مصدق مردم را به یاری خواست و نه مردم به خودی خود حرکتی کردند . فرمانده و سپاهیان، هر دو ، میدان مبارزه را ترک کردند ." ( ص 169 کتاب خاطرات)
بدین قرار، رهبران نهضت ملی از خالی بودن دست کودتاچیان ﺁگاه نبوده اند . نمی دانسته اند که اگر در 28 مرداد کودتائی روی نمی داد و یا درهم می شکست ، امریکا بنا داشت سیاست خود را از سیاست انگلستان جدا کند و با مصدق کنار ﺁید . بهررو، دورتر زیرک زاده استدلالی می کند که با این استدلالش سازگار نیست و تکرار قول دکتر ﺁذر است :
" ولی در ﺁن روز ، واضح بود که دکتر مصدق مردم را در صحنه نمی خواهد . از همان ساعات اول که خبر ﺁشوب به نخست وزیری رسید ، تمام ﺁنهائی که در ﺁن روز ، در خانه نخست وزیر ، بارها و بارها، تک تک و یا دستجمعی از او خواهش کردند اجازه دهد مردم را به کمک بطلبیم ، موافقت نکرد و حتی حاضر نشد اجازه دهد با رادیو مردم را با خبر سازیم . من هنوز قیافه خشمناک دکتر فاطمی را درخاطر دارم که پس از ﺁنکه اصرارش برای با خبر کردن مردم به جائی نرسیده بود، از اتاق دکتر مصدق خارج شده فریاد زد : " این پیر مرد ﺁخر همه ما را به کشتن می دهد " .
مصدق با تقاضای او برای با خبر ساختن مردم مخالفت کرده بود . او نقشه خود را داشت و حاضر نبود در ﺁن تغییری دهد . برفرض که که دکتر مصدق نمی خواست مردم را به کمک بطلبد و یا به طغیان کمک کند ، قاعدتا  نمی بایستی از این که مردم مطلع شوند جلوگیری نماید اما اصرار دکتر مصدق از خبر ندادن به مردم بخوبی نشان می دهد که نمی خواست درگیری روی دهد . " ( صفحه 311 خاطرات مهندس احمد زیرک زاده )
اما حاکمیت با مردم و تصمیم نیز با مردم بود . به اقتضای دموکراسی می باید به مردم اطلاع داده می شد . اما بنا بر این خاطرات ، مصدق حاضر نبوده است حتی مردم بدانند امریکا و انگلیس دارند بدست رجاله ، حکومتی را که همین مردم بمدت 27 ماه بر سر کار نگاه داشته بودند، ببرند . به قول زیرک زاده شکست قطعی و مقاومت بی فایده بود. اما ﺁیا مصدق می توانست در28 مرداد کودتا را در هم بشکند؟ زیرک زاده به این پرسش اینطور پاسخ می دهد :
" ﺁری شکی نیست که در روز 28 مرداد ، دولت دکنر مصدق بسهولت می توانست کودتاچیان را مغلوب سازد . می توان تصور کرد که فردای ﺁن روز سیل تبریکها و تهنیت ها ، عرض بندگی ها و وعده اطاعتها ، از گوشه و کنار مملکت به طرف خانه دکتر مصدق سرازیر می شد . ولی یک ماه بعد ، دویا چند ماه بعد چه می شد ؟ " ( صفحه 312 خاطرات زیرک زاده )
مصدق به این پرسش که دو یا چند ماه بعد چه می شد پاسخ داده است که اگر سه ماه دیگر حکومت او ادامه می یافت ، مشکل نفت با پیروزی ایران پایان می یافت . پس چرا کودتاچیان را مغلوب نکرد و 3 ماه فرصت را برای نهضت ملی بوجود نیاورد ؟ زیرک زاده به استدلال خود اینطور ادامه می دهد :
" در این محیط حاضر برای ﺁشوب، وقتی که دلارهای امریکا و لیره های انگلیس سرازیر می شد، وقتی که از مشرق، از جنوب و از غرب اسلحه به ایران داخل می گشت ، وقتی برهمه صاحب نفوذان و رؤسای پادگانها روشن می شد که انگلیس و امریکا سرنگونی دکتر مصدق را می خواهند و شاه هم او را معزول کرده است ، از هر طرف طغیانی و در هر شهرستان ﺁشوبی برپا می شد، خاموش کردن ﺁتش طغیانها ، پول و قشون می خواهد . دولت مصدق نه پول داشت و نه قشون . پول نداشت چون نه پول شرکت نفت می رسید و نه در این موقعیت مالیات و درﺁمدهای داخلی وصول می شد . صادرات که با بایکوت انگلیس وامریکا روبرو می شد ، بکلی ازبین می رفت.ارتش دراختیارش نبود و نمی توانست ﺁشوبها را سرکوب سازد " ( صفحه 312 خاطرات زیرک زاده )
اما در صفحه بعد هم او می نویسد :
در زمان مصدق، عده زیادی از مردم ایران حاضر در میدان سیاست بودند . در ایالتهای ، شهرستانها و در دهات ایران ، مردم دولت مصدق را دولت خود می خواندند . در ارتش ، بیشتر افسران جوان با درجه های پائین ، طرفدار حکومت ملی مصدق بوده و بنا بر این ، در مقابل گردنکشان مقاومت به خرج می داد و احتمال یک جنگ داخلی زیاد بود . بطوری که اگر در 28 مرداد ، چندین کشته داشتیم ، مقاومت مصدق صدها و بلکه هزارها کشته به جای می گذاشت و هرچه این مقاومت طولانی تر می شد، تلفات زیادتر می شد بطوری که می توان گفت شکست 28 مرداد ارزانترین شکست بود " ( صفحه 313 خاطرات مهندس زیرک زاده )
منطق صوری از یاد می برد که ظرف یک ربع قرن استبداد پهلوی ایرانیان بسیاری قربانی شدند . از ﺁن پس تا امروز نیز قربانی می شود . سه نسل ایرانی فرصت رشد را از دست دادند . بنا براین ، 28 مرداد را نمی توان شکست ارزانی توصیف کرد . بهررو، ﺁنطور در صفحه پیش خاطرات ﺁمده است، مصدق دست خالی نبود . حال اگر مصدق هم مردم و هم افسران جوان ارتش را داشت، چه کسی باقی می ماند که جنگ داخلی راه بیاندازد ؟ با وجود ادعای امریکا و انگلیس در باره خطر حزب توده - که بنا بر اسناد جدی نیز نمی گرفتند - ، امریکا به راه انداختن جنگ داخلی در ایران را چگونه برای افکار عمومی غرب توجیه می کرد ؟
اگر فرض کنیم توجیه مهندس زیرک زاده صحیح است، چرا مصدق نباید از حزب توده استمداد می کرد؟ پاسخ زیرک زاده چنین است :
" امروز که پرده ﺁهنین برداشته شده و دولت جماهیر شوروی و محصوصا  جمهوریهای ﺁسیای میانه چهره حقیقی خود را نشان داده اند ، بخوبی می بینیم که مصدق با رد کمک حزب توده ، چه خدمت بزرگی به ملت ایران کرده است . بر فرض که برخلاف تمام اصول ژئوپلیتیک و سیاستهای جنگ سرد ، کمک حز توده مؤثر واقع شده و دولت دکتر مصدق از خطر کودتا نجات می یافت، از ﺁنجا که سیاست ممالک کمونیستی با حکومت ملی مغیرت اصولی دارد، بزودی مصدق را برکنار می کردند و یک دیکتاتوری کمونیستی بر ایران حکمفرما می شد و چون ما همسایه دیوار به دیوار شوروی بودیم، به اسم ایرانستان ، یکی از جماهیر شوروی می شدیم ". ( صفحه 325 خاطرات مهندس زیرک زاده )
با توجه به ارزیابی مهندس زیرک زاده از توانائی حزب توده ( بنظر او قادر به کودتا بوده است ) ، چاره ای جز پذیرفتن شکست و تن دادن به کودتا نمی مانده است .
با ﺁنکه بنا نداریم وارد نقد این نظر بشویم و قصد ﺁنست که نشان دهیم چه طرز فکر و ارزیابی ، چگونه رفتار سیاسی را در 28 مرداد سبب شده است ، اما از ﺁنجا که ﺁن طرز فکر و رفتار، حتی تا سالهای بعد از انقلاب ایران نقد نشد و سبب از دست رفتن رهبری سیاسی فرﺁورده نهضت ملی ایران شد، یک چند از تناقضهای فاحش این نظر را می ﺁوریم :
1 - این نظر ناقض اصل موازنه منفی و بازگشت به " ناسیونالیسم مثبت " شاه است . چرا که در برابر خطر بزرگ تر که ایرانستان شده ایران است به کودتای 28 مرداد تن می دهد : همان ماندن در مدار بد و بدتر . اما اگر چاره جز این نبود چرا باید شاه سابق ، بخاطر ﺁلت فعل کودتا شدن، شماتت می شد ؟
2 - این نظر تناقض فاحش دومی دربردارد : الف -بنا را بر این گذاشتن که حزب توده به مصدق پیشنهاد کمک کرده است و در صدد توجیه ﺁن برﺁمدن را واقعیت نقض می کند و توجیه را بی وجه می سازد . می دانیم که حزب توده، به این عنوان که رهبری با حزب توده ، بمثابه سازمان سیاسی زحمتکشان است، از 25 تا شب هنگاه 27 مرداد، شهر را به خشونت سپرد و روز 28 مرداد غایب مفقود الاثر شد . کیانوری با دروغ سازی مانع از هرگونه اقدام حزب توده شد .
ب - اگر بنا بر پیمان یالتا، ایران منطقه نفوذ انگلوساکسونها بوده است و در صورت دست گذاشتن روسیه روی ایران، جنگ جهانی سوم شروع می شده است ، پس رهبری نهضت ملی ایران با اطمینان کامل از ناحیه ناتوانی روسیه، می باید دربرابرکودتای28 مرداد می ایستاده است ونه به عکس ؟
ج - بنا را بر توانائی حزب توده گذاشتن، غیر از تناقضهای دیگر، با قول مصدق که حزب توده را ناتوان و در خدمت کودتا ارزیابی کرده است، نیز تناقض دارد .
3 - بی اطلاع از میزان توان کودتاچیان و در نتیجه این توان را بزرگ و توان جبهه ملت را کوچک کردن را هم اسنادی که نقل شدند نقض می کنند و هم انقلاب ایران در بهمن 57 . در این انقلاب امریکا و رژیم شاه تمامی دولت و بودجه عظیم نفت و... را در اختیار داشتند ، نتوانستند دربرابر امواج انقلاب مقاومت کنند .
4 - این روایت و نظر با قول دکتر صدیقی که وزیر کشور مصدق و در روز 28 مرداد، در خانه مصدق بود ، تناقض و با قول مصدق به سفیر امریکا در 27 مرداد ، تناقض دارد .
5 - اسنادی که تاریخ را باز می گویند و رفتار مصدق ناقض این نظر هستند .
با وجود تناقضهای ﺁشکار و با این که می باید دست کم بعد از28 مرداد ، فکر راهنما و عمل سیاسی نقد می شدند، همین نظر راهبر عمل سیاسی شد : 1 - قبول دکترین ﺁیزنهاور ( سیاست موازنه مثبت ) ، 2 - ترک گفتن نهضت مقاومت ، 3 - تقدم ﺁزادی بر استقلال ، 4 - اسم نبردن از مصدق بهنگام تجدید فعالیت جبهه ملی ، 5 - سکوت در برابر پیمان سنتو و 6 - رویه کردن سیاست صبر و انتظار تا انقلاب بهمن 57، 7
- مغتنم نشمردن فرصت در روزهای اول انقلاب برای بیانگر خواستهای سیاسی انقلاب شدن از سوی اکثریتی و پذیرفتن نخست وزیری شاه از سوی اقلیتی . یادﺁور می شود که پیش از انقلاب و در جریان انقلاب کوشش بسیار بعمل ﺁمد که رهبری سیاسی مستقل از رژیم و مستقل از ﺁن بخش از روحانیان که کوشش بسیار برای انحصار رهبری به خود را پنهان نمی کردند بعمل ﺁمد اما اصل راهنما موازنه منفی نبود و فکر راهنما همان بود که سبب شکست در 28 مرداد شد و رهبری سیاسی پدید نیامد .
بهر رو، با وجود این تناقضهای ﺁشکار و با وجود انتشار اسناد ، این نظر دست نخورده مانده و بازگو شده است . تاریخ وامدار بازگو کنندگان ﺁنست . زیرا درس بزرگ که نسلها از پس هم می باید بگیرند این درس است که اصل راهنما وقتی ثنویت شد و ﺁدمی خود را میان دو قدرت دید و به جای ﺁنکه عقل را از محدوده دو محور رها کند ، بدان محدود کرد ، ناگزیر می شود میان بد و بدتر انتخاب کند و گرفتار بد و بدتر و بدترین می شود . درسی که باید گرفت این درس است که بدون فکر راهنما قدم از قدم نمی توان برداشت . اما باید بهوش بود تا مبادا فکر راهنما ﺁدمی را در برابر قدرت ناتوان بگرداند . صادق ترین انسانها و صمیمی ترین مبارزان نظری و فکر راهنمائی یافتند که ﺁنها را از رویاروئی با کودتائی تا ﺁن حد پوشالی ناتوان ساخت.
در حقیقت، " مصدق حاضر نشد مردم را به یاری خود بخواند " ، استفاده از منطق صوری است برای پوشاندن ضعفی بزرگ ناشی از نادیده گرفتن اصل استقلال در اندیشه و عمل سیاسی . راستی اینست که حق با مصدق است وقتی می گوید قوائی در اختیار نداشته است . زیرا نه قوای نظامی و نه سازمانهای سیاسی در اختیار نبوده اند . از سوئی ، سازمانهای سیاسی را یا غفلت از استقلال در اندیشه و عمل سیاسی و یا وابستگی ( حزب توده ) فلج کرده بود . و از سوی دیگر، وجود حزب توده و سازمان نظامی و غفلت رهبری نهضت ملی در فرصت فراهم ﺁوردن برای ارتش تا که روحیه و رفتار ملی پیدا کند ، ارتش را در موقعیت تسلیم شدن به کودتاچیان قرار داد .

ﺁمر و مأمور کودتا، ﺁیزنهاور و هندرسن در باره شخصیت مصدق گفته اند :

پس از کودتا " شش تن از نمایندگان سیاسی ایران در کشورهای خارجی که از حکومت ملی پشتیبانی کرده بودند احضار و منفصل شدند: آقایان باقر کاظمی سفیر در فرانسه، مظفر اعلم سفیر در عراق ، شمس الدین امیر علائی وزیر مختار در بلژیک، عباس فروهر وزیر مختار در سوئد، حسین پیرنظر وزیر مختار در یوگسلاوی و غلامعلی نظام خواجه نوری وزیر مختار و کاردار در ایتالیا . ظمناً مرحوم الهیار صالح سفیر در ایلات متحد آمریکا همکاری با رژیم کودتا را نپذیرفت و به رغم اصرار زاهدی از سمت خود استعفاداد.
(" سیاست خارجی در دوران پهلوی "، 1357 - 1300 - تألیف عبدالرضا هوشنگ مهدوی- چاپ چهارم- نشر پیکان،1377 - ص220 )
توضیح اینکه الهیار صالح " بلافاصله پس از پیش آمدن بیست و هشتم مرداد تسلط شاه در مملکت. باید گفت و نوشت که اگر چه نخست وزیر منصوب به خواسته و توصیة شاه از صالح دعوت و خواهش کرد که در آن سمت بر جای بماند ولی صالح قاطعانه و مصرانه گفت خیر، دیگر ادامة کار برای من میسر نیست . استدلالش آن بود که من تا امروز مدافع نظریات ملی دولتی بوده ام که شما آن را سرنگون کرده اید. از من بر نمی آید که از فردا پیش دولت آمریکا نظریات مخالف آنچه را قبلاً عنوان کرده ام عرضه کنم. می گفت هم اخلاقاً درست نبود و هم آنکه آنها در نیافته که من به ملی شدن صنعت نفت اعتقاد راسخ داشتم و نمی توانستم ببینم که خدشه ای بدان وارد آید. پروندة صالح در باره الهیار صالح - به کوشش ایرج افشار - انتشارات کتاب روشن - چاپ اول ، 1384 - ص 179 )
به روایت دیگر مرحوم صالح گفته است که : " ولی من دیگرماندن در امریکا را به صلاح و مصلحت نمی دانستم.( وی در آن وقت سفیر کبیر ایران در امریکا بود ) بنابراین جواب دادم که من یک سال از پله های وزارت امور خارجه امریکا بالا رفته ام و گفته ام مصدق قهرمان است مصدق ناجی ملت ایران است، مصدق پدر ملت ایران است. مصدق مظهر ملت ایران است. وکسی است که با بزرگترین دولت استعمار گر جهان مبارزه نموده و او را به زانو در آورده است. آیا صحیح است که اکنون به خاطر پست ومقام از عقیده ام دست بردارم، خیر ، چنین چیزی امکان ندارد . لذا از مقام خود استعفا دادم .
وقتی برای خداحافظی به حضور رئیس جمهور وقت امریکا مارشال آیزنهاور رسیدم، رسم بود برای همة سفرا پنج تا ده دقیقه وقت تعیین می کردند . ولی برای من چهل دقیقه وقت ملاقات گذاشته بودند ( به دلیل آنکه آیزنهاور از موقع ستوان سومی با صالح آشنایی داشته و به ایشان احترام می گذاشته است) هنگام برخورد رو کرد به من و گفت من وجود دکتر مصدق را به شما و ملت ایران تبریک می گویم، افسوس که ما در آمریکا شخصیت هایی مثل دکتر مصدق نداریم که از وجود شان استفاده کنیم. من در جواب گفتم :
جناب مارشال، شما برای خوشامد من چنین فرمایشی می فرمائید، آیزنهاور ناراحت شده می گوید : من احتیاجی به تملق نسبت به شما ندارم . من گریه ام می گرفت و با حالت گریه گفتم:
جناب مارشال ! اگر عقیده تان نسبت به مصدق چنین است . چرا یک هفته، ده روز پیش در ایران با کودتا ملت ایران را خوردو خمیر کردید و شاه را بر گردانیدید.
آیزنهاور از گریه من ناراحت می شود و دست مرا می گیرد و کنار خودش می نشاند و می گوید آقای صالح شما دو مسأله را با هم قاطی کردید. فراموش کرده اید که من رئیس حمهور آمریکا هستم، باید تمام دنیا را جمع کنم و برای ملت آمریکا خرج کنم و مصدق نخست وزیر ایران بود و باید از همة دنیا برای منافع ملتش خرج کند، لذا این دو مسأله با هم جور در نمی آید ، اگر آن چیزهایی را که شاه به ما داد، یک دهم آن را مصدق می داد اصول انسانی و شرافت ایجاب می کرد که ما با مصدق کنار بیاییم اما مصدق هیچی نداد.
در بزرگی و عظمت مصدق ما هیچ گونه شکی نداریم ولی من باید منافع ملت امریکا را در نظر بگیرم، ما با انگلستان دارای منافع و قرار دادهای دو جانبه می باشیم که در مواقع حساس و سختی باید از همدیگر دفاع کنیم، اما اگر این سخن مرا در مورد دکتر مصدق در این شرایط جایی نقل کنید بلافاصله تکذیب میکنم . ولی بعد از مرگ من اشکالی ندارد. مرحوم صالح اضافه کردند که بعد از شنیدن این سخنان اشک های من خشک شد و بلافاصله خدا حافظی کردم و از در آمدم بیرون." (مصدق و حاکمیت ملت - محمد بسته نگار - انتشارات قلم - چاپ اول- 1381 - ص 840 تا 41 )
از طرف دیگر هندرسن پس از سالها که از کودتا 28 مرداد می گذشت در جلسه ای بسئوالات چند دانشجوی ایرانی اینگونه پاسخ داد:
* در جلسه دیگری از هندرسن سئوال شد: با توجه به اینکه روابط شما با دکتر مصدق مراحل مختلفی داشت آیا هیچ خاطرة بازگو نشده ای از او دارید که با ما بازگو کنید؟
هندرسن گفت: من مصدق را شخصیتی ممتاز می شناسم و برای او احترامی خاص قائل بوده ام. به همین دلیل هم روزی که دوران خدمت در ایران را سپری کردم. زاهدی نخست وزیر شده و شاه هم به اریکه قدرت جای گرفته بود در ملاقات خداحافظی با زاهدی از او خواستم که ترتیبی بدهد تا بتوانم در زندان از مصدق هم دیداری داشته و با ا و وداع کنم. زاهدی برا ی انجام این ملاقات قادر به اتخاذ تصمیم نبود و به من گفت باید مهلت بدهید تا از اعلیحضرت کسب تکلیف کنم و در صورتی که موافقت فرمودند ترتیب کار را بدهم.
هندرسن می گفت: به زاهدی گفتم اگر شما نمی توانید این کار را انجام دهید بگذارید خودم با شاه صحبت کنم. او که علاقمند بود خودش خواستة مرا به انجام برساند گفت: نه، نه، من تا فردا به شما نتیجه را خواهم داد. مطمئن باشید مشکلی نخواهد بود. روز بعد زاهدی به من اطلاع داد که می توانید در زندان با مصدق ملاقات کنید. ترتیب کار داده شده. چه ساعتی را شما مایل هستید؟
فردای آن روز حدود ساعت ده در زندان لشکر دو زرهی به ملاقات دکتر مصدق رفتم. مقامات زندان از قبل مقدمات بازدید را فراهم کرده بودند. من هنگامی که به سلول مصدق وارد شدم او در حالی که عبایی بر دوش داشت در حال نوشتن مطالبی بود. در ابتدا متوجه ورود من نشد و لحظاتی از پشت عینک به من نگاه کرد. من با زبان فرانسه که مصدق این زبان را به خوبی می دانست به او سلام گفتم. ابتدا با تعجب مرا ورانداز کرد. بعد از جا برخاست و به پیشواز من آمد. او را در آغوش گرفتم.درست به خاطر دارم که در این مصافحه عبا از دوش او به زمین افتاد.
مصدق به من گفت: آیا این آخرین مأموریت شما است؟ من که از این سخنان دکتر مصدق چون تودة یخ شده بودم صورت او را بوسیدم و گفتم: من مأمورم و انجام وظیفه می کنم. سیاستمدار نیستم که تصمیم بگیرم.
بعد از شنیدن این مطلب مصدق مرا در ان سلول کوچک دعوت به نشستن کرد و مدتی در زمینة آب و هوای ایران در طی سالهایی که من در این کشور خدمت می کردم گفتگو کرد. هنگام خداحافظی مصدق به من گفت: اطمینان داشته باشید گرچه ممکن است سال ها طول بکشد ولی ملت ایران هیچ خوب و بدی را فراموش نمی کنند . من از شخص شما گلایه ای ندارم ولی هنگامی که با مقامات آمریکایی در واشنگتن گفتگو می کنید به آنها تفهیم کنید که به اسلحه می توان تکیه کرد ولی برروی آن نمی توان نشست."
(( کتاب کودتا سازان - محمود تربتی سنجابی - مؤسسه فرهنگ کاوش - بهار ، 1376 - ص 99 )

روایات دیگر در مورد نقش روسیه شوروی در کوتار 28 مرداد







علی ودایع ( باشگاه اندیشه ) - فردا سالروز کودتای 28 مرداد 32 است ؛ برگی ننگین از تاریخ معاصر ایران و چنگ اندازی بیگانگان به ایران ، همواره این روز یادآور دخالت آمریکا و بریتانیا در امور داخلی ایران بوده است اما روز 28 مرداد یک برگه مغفول دارد و آنهم دخالت شوروی در کودتای 28 مرداد است. در سندها، کمترین اشاره ای به نقش اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی - روسیه - نیست. تنها به اتهاماتی اشاره شده است که رادیو مسکو به امریکا وارد کرده است. ﺁیا پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، کرملین اسناد مربوط به ایران، از جمله نقش روسیه در کودتای 28 مرداد 1332 را انتشار داده است؟ برخی مطالعات انجام گرفته اند حاکی از رضایت خاطر ﺁن رژیم از کودتا است.

برای ﺁنکه تصور دقیقی از اندازه فعل پذیری شوروی سابق بدست ﺁوریم، یادﺁور می شویم که امپراطوری روسیه با ایران مرز مشترک داشت. اما در برابر کودتا هیچگونه واکنشی بروز نداد.

1 - با روی کار ﺁمدن حکومت نهضت ملی ایران، دولت شوروی دست به فرهنگ ایرانی زدائی در ﺁسیای میانه زد (ﺁلکساندر ﺁدلر شوروی شناس در فیلم مستند پیرامون نهضت ملی شدن صنعت نفت و مصدق و حکومت او)

2 - چرا روسیه واکنش کارپذیرانه ای ابراز کرد؟

پاسخ ایدن، وزیر امورخارجه و سپس نخست وزیر انگلستان و از سازمان دهندگان کودتا، در خاطرات خود، این است: ما به روسها هشدار دادیم: بدون نفت، حیات غرب غیر ممکن است و اگر از روسیه شوروی عملی در جهت مخالف غرب سرزند، انگلستان وارد جنگ خواهد شد. روسیه این اخطار را جدی گرفت و وقتی اختلالات رخ نمودند، حرکاتشان ﺁشکارا محتاطانه بود (صفحه 358 The memoirs of Sir Anthony Eden full Circle)

3 - مورخ الدوله سپهر رابط زاهدی با سفارت روسیه شوروی ، در منزل محمد علی کشاورز صدر، سخنگوی وقت جبهه ملی، با حضور ابوالحسن بنی صدر علت سکوت روسیه در کودتای 28 مرداد را اینسان توضیح داد: زاهدی به من مأموریت داد نزد سفیر روسیه بروم و به او بگویم: هرگاه حزب توده خود را وارد ماجرا نکند، من قول می دهم در ایران، به امریکا پایگاه نظامی ندهم و ایران وارد پیمان نظامی نشود. اما اگر حزب توده وارد عمل شود، غیر از سرکوب بیرحمانه، به امریکا پایگاه نظامی می دهیم و وارد پیمان نظامی هم می شویم.

4 - روسیه شوروی با سیاست موازنه منفی دکتر مصدق از زمان مجلس چهاردهم شورای ملی موافق نبود. چنانکه دکتر مصدق طرحی را به تصویب مجلس گذراند که هیچ نخست وزیر و وزیر و اشخاصی که کفالت از مقام ﺁنها یا معاونت می کنند نمی توانند راجع به نفت با هیچیک از نمایندگان رسمی و غیر رسمی دول مجاور و غیر مجاور و یا نمایندگان شرکتهای نفت و هرکس غیر از اینها مذاکراتی که اثر قانونی دارد، بکند و یا این که قراردادی امضاء نماید . سفیر روسیه این اقدام مصدق را دشمنی با روسیه تلقی کرد و مصدق در پاسخ پیام او، نامه ای به او نوشت: راجع به نفت شمال ایران که ابتکار پارلمانی این جانب موجب بدبینی و دلتنگی مأمورین اتحاد جماهیر شوروی گردید و حتی رادیو مسکو اسناداتی به اینجانب داد که استحقاق ﺁن را ندارم، لازم است عرض کنم که به دلایل تاریخی و تجربیات تلخی که از امتیازات داریم، موکلین من اصولا با هرگونه امتیازی که راجع به منابع ثروت مملکت به داوطلبان غیر ایرانی در قلمرو ایران داده شود، خوش بین نیستند... بی شک می توان ادعا کرد که کودتای 28 مرداد با چراغ سبز مسکو و حتی همراهی سیاست مداران روس به وقوع پیوست.

5 - در همان زمان در خواست امتیاز نفت از سوی روسها حزب توده را وادارکرد بدون هیچ توجیه واقعی، با عناوینی از این نوع چگونه باید امتیازات را در مقابل حصول بیشترین منافع برای کشور اعطا کرد، تا آنجا پیش رفت که برای تجدید مذاکرات مربوط به امتیاز نفت، نه تنها به روسها، بلکه همچنین به انگلیسها و آمریکائیان، دلیل برهان تراشید. مطبوعات حزب توده که سر سپرده و مبلغ روسیه شوروی بودند، در هنگام آغاز مبارزات ملت ایران برای استیفای و مطالبات حقوق خود از شرکت نفت شعار ملی و ملی کردن را خیانت شمرده و آن را محکوم کردند.

6 - اما درباره مطالبات ایران از شوروی باید بدانیم: پس از ورود ارتش های شوروی و انگلستان به ایران در سال 1320 طبق قرارداد دوستی و همکاری که بین ایران و متفقین به امضاء رسید، دولت ایران تعهد کرد که برای هزینه های ریالی متفقین در ایران مقادیری اسکناس در اختیار آنها قرار دهد. بدین منظور در اسفند ماه 1321 موافقت نامه ای بین بانک ملی ایران و نمایندگان شوروی در تهران امضا شد که بر اساس آن دولت شوروی تعهد کرد در مقابل ریالهای در یافتی، 40 در صد ارز تضمین شده به طلا(دلار آمریکائی) و 60 در صد شمش طلا، به بانک ملی ایران تحویل دهد.

پس از پایان جنگ وخروج نیروهای شوروی از ایران، بانک ملی بابت ریالی که در اختیار دولت شوروی قرار داده بود، مبلغ 20 میلیون دلار(12میلیون دلار بابت 60 در صد شمش طلا و 8 میلیون دلار بابت 40 در صد دلار آمریکایی) از بانک دولتی اتحاد جماهیر شوروی بستانکار شد. وزن خالص 60 در صد طلای مزبور، دقیقاً یازده میلیون و یکصد و نود و شش هزار و هفتاد گرم و سی سانتی گرم بود. بانک ملی ایران در آخر هر سال رقم را در بیلاان محاسبات خود منظور می کرد و از طریق وزارت امور خارجه برای بانک دولتی مسکو ارسال می کرد و بانک مسکو آن را تائید می کرد(تلگراف مورخ 26 مارس 1946 بانک دولتی اتحاد جماهیر شوروی). علاوه بر این، دولت ایران از دولت شوروی مطالبات دیگری نیز داشت که خلاصه آن بشرح زیر بود:

- بابت حقوق گمرکی کالاهایی که دولت اتحاد شوروی به ایران وارد یا از ایران خارج کرده بود به مبلغ پنجاه میلیون تومان.

- بابت فروش اسلحه و مهمات کارخانجات تسلیحات ارتش ایران، معادل پنجاه میلیون تومان.

- بابت حمل شش میلیون تن وسایل نظامی از بندر شاهپور به بندر شاه به مبلغ هشت میلیون دلار.

این مطالبات را به حکومت مصدق بازپس ندادندوبه حکومت کودتا دادند. به قول مهندس زیرک زاده: در صورتی که می بینیم حتی با اولین دولت بعد از کودتای 28 مرداد، دوستانه رفتار کردند و اختلافات بین دولتین روسیه و ایران را که در زمان نخست وزیری دکتر مصدق حاضر به رفع ﺁن نبودند، به سرعت با حکومت زاهدی حل و فصل کردند.

7 - شوروی ها قطره ای نفت بلوکه ایران را-علی رغم تخفیفی تا 50 در صد - نخریدند. نه خودشان خریدند و نه گذاشتند سایر کشورهای بلوک شرق بخرند... و زمانی که ژاپن داوطلب خرید نفت ملی شده، با 30 در صد تخفیف شده بود، شوروی ها در اتحاد با انگلیسی ها و اجرای کامل حصر اقتصادی ایران، به ژاپن پیشنهادی با همان30 در صد تخیف دادند تا ایران ناکام بماند و ماند. شوروی برای معامله فروش 500 هزار تن نفت، یک هیئت اقتصادی و مالی به ژاپن اعزام کرد. این مقدار نفت پس از پایان جنگ کره، وسیله روس ها از حوزه نفتی ساخالین برای فروش آزاد شده بود که شوروی آن را با 30 در صد تخفیف به ژاپن پیشنهاد کرد

نویسنده کتاب(ارسلان پوریا) کارنامه مصدق و حزب توده که او مانند همه توده ای ها یک عمر با پرسش چرا شوروی از ایران نفت نخرید روبرو بود، در صفحه 361 چنین روایت می کند: برای آنکه از گمان بیرون آیم پرسش را با همه راستاهای آن در نامه ای همراه دفتر دوم این کارنامه نزد مصدق که در احمد آباد بازداشت بود، فرستادم و پرسیدم که شما خواهان فروش نفت به شوروی نبودید یا آنها نخریدند؟ مصدق در23 بهمن 1342 از احمد آباد پاسخ نامه را به مهر بنوشت که بخش وابسته آن را می آوریم:...مرقوم فرموده اید که می گویند اینجانب صلاح نمی دانستم با دولت اتحاد جماهیر شوروی معامله فروش نفت بشود، عرض می کنم که خلاف محض است. آرزویم این بود که آن دولت از ایران خرید نفت کند و ما را در مبارزه که مملکت از فروش نفت عایداتی نداشت و مخارج دستگاه نفت هم تحمیل بودجه مملکت شده بود یاری نماید. چنانچه دولت اتحاد شوروی نفت از ما می خرید، شرکت های بیگانه و بی وجدان ده می برند و یک میدهند، هرگز نمی توانستند دست بریده ای را که ملت ایران با آن همه فداکاری و از خود گذشتگی بجای خود نصب کرده بود باز از جا بر کنندو ملت ایران را مقطوع الید نمایند و بهترین دلیل مخالفت افراد حزب توده با ملی شدن صنعت نفت بود که در آن زمان همه دیدند و شنیدند.

8 - چند روز قبل از سفر مصدق به لاهه، یعنی اول خرداد 1331 دولت شوروی یک یادداشت اعتراض آمیز در رابطه با قرارداد و استخدام مستشاران نظامی برای دولت ایران فرستاد. این اعتراض تنها برای تضعیف حکومت ملی دکتر مصدق بیش بود.

9 - ماکالونسکی قاضی شوروی بطور اتفاقی مریض می شود و به هنگام رأی گیری در دادگاه غایب بود، این غیبت بدون شک بی ارتباط با سیاست شوروی در ضدیت با حکومت ملی مصدق نبوده است. ولی دادگاه لاهه روز 22 ژویه 1952 مصادف با روز 30 تیر 1331 رأی تاریخی خود را صادر کرد. از چهارده قاضی، نه تن به سود ایران و به عدم صلاحیت دیوان دادگستری بین المللی در رسیدگی به دادخواست انگلیس رأی دادند و عجیب اینکه قاضی انگلسی (لرد آرنولد مک نیر) نیز به نفع ایران رأی داد. مصدق در باره او گفت: هنوز هم مردان با تقوی، که با هیچ قیمتی نمی توان آنها را خرید، وجود دارند. آن قاضی نامدار انگلیسی هم از این گونه مردان است.

10 - سخنان خروشچف در ملاقات با سفیر کبیر ایران، عبدالحسین مسعود انصارى، در اوایل‏شهریور 1338، بازگوى تردید و بى‏تصمیمى است که متعاقب مرگ استالین دامن‏گیر جانشینان‏او شده بود. خروشچف ضمن گله از پیوستن ایران به پیمان بغداد گفت: ما از تیرگى روابط با همه کشورها، بخصوص با همسایگان، گریزانیم. یکى از ایرادات‏ بزرگى که ما به سیاست خارجى استالین وارد مى‏کنیم این است که او نسبت به ترکیه‏رویه خیلى نامعقولى پیش گرفت و گفت دولت شوروى نسبت به بعضى قطعات خاک‏ ترکیه ادعا دارد و حتى حاضر شده بود عهدنامه دوستى با ترکیه را فسخ کند. با این کیفیت ‏ما به ترک‏ها حق مى‏دهیم اگر نسبت به ما بدگمان باشند و ما سعى مى‏کنیم بدگمانى آن‏هارا مرتفع کنیم. ولى ما نسبت به شما بدى نکردیم. اگر روزگارانى ایران و روسیه با هم‏جنگیده‏اند یا فرضاً پطر کبیر گفته باشد که باید خاک روسیه را تا آب‏هاى اقیانوس هند امتداد بدهیم من چه مسؤولیتى دارم که امروز باید جوابده آن اعمال باشم. استالین‏ نسبت به ایران سیاست خوبى نداشت ولى بعد از استالین از ما جز خوبى چه دیده‏اید؟ مگر ما از اعلیحضرت همایونى به بهترین وجهى پذیرایى نکردیم. مقدم شاهنشاه را به‏ خاک‏مان گرامى نداشتیم؟ صمیمانه راجع به مسائل مورد علاقه طرفین با هم صحبت‏ نکردیم؟.. نگاه کنید به نوشته سایه سهمگین سرکوب از محمد علی موحد در مجله بخارا شمارة 29 به نقل از تاریخ معاصر ایران، 12 - زیرک زاده در مقام یافتن علت رفتار روسیه شوروی این جمله را از خاطرات خروشف نقل کرده است: روزی در حضور استالین صحبت از ایران به میان ﺁمد. استالین گفت: ایران را کنار بگذارید (چون) منطقه نفوذ ﺁنگلوساکسون ها است . قول استالین اشاره است به قرارداد یالتا یا تقسیم جهان میان دو طرف شرکت کننده در جنگ بین المللی دوم بر ضد ﺁلمان و ایتالیا و ژاپن.

امروز که پرده ﺁهنین برداشته شده و دولت جماهیر شوروی و مخصوصا جمهوریهای ﺁسیای میانه چهره حقیقی خود را نشان داده اند، بخوبی می بینیم که مصدق با رد کمک حزب توده، چه خدمت بزرگی به ملت ایران کرده است. بر فرض که برخلاف تمام اصول ژئوپلیتیک و سیاستهای جنگ سرد، کمک حزب توده مؤثر واقع شده و دولت دکتر مصدق از خطر کودتا نجات می یافت، از ﺁنجا که سیاست ممالک کمونیستی با حکومت ملی مغایرت اصولی داشت ، بزودی مصدق را برکنار می کردند و یک دیکتاتوری کمونیستی بر ایران حکمفرما می شد و چون ما همسایه دیوار به دیوار شوروی بودیم، به اسم ایرانستان، یکی از جماهیر شوروی می شدیم !

برگشت

letzte Änderungen: 17.11.2016 5:55