Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

چرا خانه سینما باید منحل شود؟ (+ویدئو)

جمعه, 10/16/1390 - 03:37

پیرامون انحلال خانه سینما و سیاست‌های تازه معاونت سینمایی ارشاد

مجتبا یوسفی‌پور


مجتبا یوسفی‌پور - درگیری میان معاونت سینمایی و خانه سینما و تلاش برای انحلال آن را نباید به شکل مستقل بررسی کرد. انحلال خانه سینما بخشی از یک پروژه گسترده است: "پروژه بازگشت به سینمای دولتی و پاستوریزه".
درگیری میان خانه سینما و معاونت سینمایی پیشینه‌ای دراز دارد. اما این درگیری بعد از روی کار آمدن دولت دهم اوج گرفت. البته نباید فراموش کرد که آغازگر این درگیری معاونت سینمایی بود. باید در نظر داشت که معاونت سینمایی مانند دولت و دیگر نهادهای وابسته به آن در تمامی عرصه‌ها تمامیت‌خواه است و به دلیل همین تمامیت‌خواهی‌ست که از همان آغاز، طرح‌های گوناگونی را برای دست یافتن به این هدف ارائه داد و سعی کرد این طرح‌ها را عملی کند. یکی از این طرح‌ها، ایده شکل دادن به شورای عالی سینما بود. شورایی که اعضای آن انتصابی هستند و از رئیس جمهور تا برخی سینماگران موافق با جناح حاکم در آن عضویت دارند و قرار است تصمیم‌گیری‌های کلان سینمایی کشور را انجام دهند. این شورا قرار است به عنوان مغز متفکر سینمای ایران عمل کند و جهت‌گیری‌ها، راهکارها و ایده‌آل‌های سینمای ایران در جلسات آن شکل بگیرد و با توجه به نزدیکی به دولت حاکم، راحت‌تر جنبه عملی پیدا کند.
از سوی دیگر، از چند سال قبل معاونت سینمایی سعی کرده بخشی از تهیه‌کنندگان سینمای ایران را به خود نزدیک کند و با حمایت از آن‌ها، راه را برای عملی کردن خواسته‌ها و سیاست‌هایش در عرصه تولید در سینما هموار سازد. به همین دلیل در نخستین گام، معاونت سینمایی از یک طرف به اختلافات میان تهیه‌کنندگان دامن زد و تلاش کرد در صنف تهیه‌کنندگان انشعاب ایجاد کند. از طرف دیگر تلاش کرد تحت شعار "چتر صنف واحد" تهیه‌کنندگان را از خانه سینما دور کند و آن‌ها را به معاونت سینمایی نزدیک کند. در راستای همین سیاست بود که علیرضا سجادپور، مدیرکل نظارت و ارزشیابی موظف شد تهیه‌کنندگان سینمای ایران را بر سر یک میز بنشاند و به اختلاف میان آن‌ها پایان دهد، اختلافی که پیش‌تر خانه سینما در حل آن توفیقی نداشت. داستان اختلاف میان تهیه‌کنندگان و شکل گرفتن صنف واحد با حمایت معاونت سینمایی را به خاطر داشته باشید تا باز کمی عقب‌تر برویم و بخش دیگری از ماجرا را بکاویم.

سینمای دولتی و تغییر ساختارهای مدیریتی

سینمای ایران همواره به دولت وابسته بوده است. این وابستگی فقط به اخذ مجوز فیلمنامه و تولید و اکران محدود نمی‌شود، بلکه ریشه‌های وابستگی سینما به دولت را می‌بایست در واقع در همان نخستین روزهای آغاز به کار سینمای پس از انقلاب با وام‌هایی که دولت به سرمایه‌گذاران و تهیه‌کنندگان سینمای ایران می‌داد جست. بعدها، در دوران جنگ با کمبود امکانات سینمایی و مواد اولیه، وابستگی به دولت شدیدتر شد. اما به مرور زمان، پس از برخی خصوصی‌سازی‌ها، پیشرفت تکنولوژی و راه یافتن سینماگران مستقل به جشنواره‌های خارجی و تأمین و بازگشت سرمایه فیلم‌ها از این راه به جای وابستگی و اتکا به نمایش داخلی و تن دادن به سد مجوز گرفتن و تائید وزارت ارشاد و دولت، برخی از سینماگران سعی کردند از وابستگی فنی خود به دولت بکاهند و مستقل‌تر عمل کنند. در سال‌های گذشته نمونه‌های زیادی را سراغ داریم که نشان می‌دهد سینماگران تلاش کرده‌‌اند خود را از وابستگی به دولت نجات دهند. برای مثال می‌توان به فیلم‌های کم‌خرجی اشاره کرد که با دوربین‌های دیجیتال و بدون طی کردن روال معمول مجوز گرفتن از وزارت ارشاد و تن دادن به سانسور پیش از تولید ساخته شدند و عموماً تنها در جشنواره‌های خارجی مجال پیدا کردند به نمایش گذاشته شوند.
با ورود به دنیای دیجیتال و رشد و محبوبیت آن در بین سینماگران مستقل، دولت احساس می‌کند که دیگر احاطه همه‌جانبه‌اش بر سینماگران مستقل را از دست داده است. به همین دلیل دولت تلاش کرد با توجه به شرایط تازه سیاست‌های سینمایی‌اش را بازنگری کند و راهکارهایی بیابد برای نظارت بهتر در این عرصه. از یک سو قوانینی برای برخورد با سینماگران مستقل شکل گرفت و از سوی دیگر با تغییر ساختار مدیریتی و نظارتی سینمای ایران طرحی نو درانداختند. انحلال خانه سینما بخشی از این طرح است.

اجازه بدهید به یک‌سال قبل برگردیم و ببینیم علیرضا سجادپور این طرح را چگونه توصیف می‌کند. سجادپور با اعلام نیاز به پایان یافتن اختلاف میان تهیه‌کنندگان سینمای ایران و حمایت از صنف واحد تهیه‌کنندگانی که وزارت ارشاد پایه گذاشته است، می‌گوید: "ما در تلاشیم تا به تدریج در مدیریت سینما بخشی از وظایف خود را به این تشکل واحد بسپریم. البته مشخص است که ما حمایت و نظارت خود را قطع نخواهیم کرد، اما در نهایت باید به سمت یک سینمای صنعتی واقعی پیش برویم و برای رسیدن به این هدف چاره ای جز تهیه‌کننده‌سالاری نخواهد داشت." (بانی فیلم، شماره ۱۸۵۵، یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۹، صفحه ۲)
از گفته‌های مسئولان سینمایی و از جمله از همین گفته علیرضا سجادپور برمی‌آید که محور این طرح در واقع "تهیه‌کننده سالاری" و "سینمای صنعتی واقعی"‌ست. به عبارت دیگر از قرار مدیران سینمایی ساختاری مشابه ساختار رایج در حرفه‌ای‌ترین سینمای صنعتی دنیا، یعنی سیستم استودیویی هالیوود را الگوی خود قرار داده‌اند. ساختاری که قرار است نه ایرانیزه، که "ارشادیزه" شود. اما سیستم استودیویی هالیوودی چگونه کار می‌کند؟

استودیوهای هالیوود چگونه کار می‌کنند؟

به شکل خلاصه، در سیستم استودیویی هر استودیو صاحبان و یا مدیران اصلی دارد که این افراد در اصل سرمایه‌گذار هستند. بسیاری از این افراد معمولاً تا رسیدن یک فیلم به مرحله نمایش اولیه دخالتی در روند تولید ندارند. بعد از این مرحله مدیران استودیو قرار دارند که واسطه‌ای هستند میان مدیران ارشد و یا صاحبان استودیو با تولیدکنندگان. بخش عمده مسئولیت‌ها و تصمیم‌گیری‌های استودیو بر دوش این مدیران است و در نهایت آن‌ها مجبور هستند در برابر صاحبان استودیو و سرمایه‌گذاران پاسخگو باشند. این مدیران با توجه به نیاز بازار و خواست تماشاگران، اهداف کلی تولید یک سال را مشخص می‌کنند و در بسیاری از موارد بر چگونگی خرج شدن سرمایه‌ها نظارت دارند. در این مرحله نیز همچنان مدیران به شکل مستقیم درگیر پروژه نمی‌شوند و گاه از یک پروژه در حال تولید، تنها خلاصه داستانی می‌دانند و نام عوامل درگیر و میزان بودجه آن. بعد از این مرحله با تهیه‌کنندگان ارشد روبرو هستیم. این تهیه‌کنندگان نیز عموماً خود را درگیر مرحله تولید (به معنای حضور بر سر صحنه فیلمبرداری) نمی‌کنند، اما نظارت کاملی بر روند تولید پروژه‌ها دارند و رابطه نزدیکی با گروه زیردست خود یعنی تهیه‌کنندگان دارند. اما تهیه‌کنندگان در اینجا دقیقاً تهیه‌کننده‌اند:‌ فردی فعال و تأثیرگذار در پروسه ساخت یک فیلم. تهیه‌کننده فیلمنامه را انتخاب می‌کند. کارگردان مناسب با فیلم را برمی‌گزیند و به همراه او عوامل تولید را مشخص می‌کند و مهم‌تر از همه بودجه را تهیه‌ و تأمین می‌کند.

تأمین بودجه بر خلاف روال و تعریف رایج در سینمای ایران به معنای سرمایه‌گذاری شخص تهیه‌کننده نیست. تهیه‌کننده در این مرحله مقامات بالاتر از خود را قانع می‌کند که سرمایه‌گذاری بر روی پروژه او، خواسته‌های آن‌ها –که در اینجا خلاصه‌اش می‌شود در سودرسانی مالی- را برآورده می‌کند. البته گروه‌های کوچک و بزرگ مشاور و فیلمنامه‌خوان و بازارسنج و غیره را نیز فراموش نکنید که نتایج کار آن‌ها در بخش‌های مختلف در تصمیم‌گیری‌ها تأثیر می‌گذارد.

همانطور که گفته شد در این سیستم، هدف "بازده مالی" و بازگشت سرمایه به همراه سود است. در این سیستم، تهیه‌کننده‌ای که نتواند موفق باشد و اهداف استودیو را برآورده کند، ناچار از چرخه حذف می‌شود و یا قدرتش را از دست می‌دهد. به همین ترتیب، مدیری که نتواند استودیو را به سوددهی برساند نیز از کار برکنار می‌شود. اما تفاوت در اینجاست که یک تهیه‌کننده ممکن است با شکست یک و یا دو فیلمش اعتبارش را از دست بدهد و دیگر نتواند چون سابق برای تولید تازه‌اش سرمایه جذب کند. اما برای مدیری که در طول سال سرمایه استودیو را بر روی ده پروژه مختلف سرمایه‌گذاری کرده است، در نهایت میزان سوددهی کلی ملاک است نه شکست و یا توفیق فیلم‌ها. برای مثال فرض کنید مدیری ۱۰۰ میلیون دلار سرمایه استودیو را میان سه فیلم تقسیم کرده است: نخست فیلمی با بودجه‌ ۶۰ میلیون دلاری، دومی فیلمی با بودجه‌ ۳۰ میلیون دلاری و بالاخره فیلمی با بودجه‌ ۱۰ میلیون دلاری. در زمان نمایش فیلم ۶۰ میلیون دلاری شکست می‌خورد و نمی‌تواند بیش از ۵۰ میلیون فروش کند. در حالی که فیلم ۳۰ میلیون دلاری ۵۰ میلیون و فیلم ده میلیون دلاری ۴۰ میلیون فروش می‌کند. در برآورد نهایی این مدیر ۴۰ میلیون دلار سود به استودیو رسانده است و به کار خود ادامه می‌دهد، اما تهیه‌کنندگان و گروه‌های زیرمجموعه آن‌ها که نتوانسته‌اند سرمایه ۶۰ میلیون دلاری را به سوددهی برسانند دچار مشکل می‌شوند و باید پاسخگو باشند. در این حالت معمولاً رئیس یک استودیو با فیلمساز و یا فیلمنامه‌نویس و بازیگر کاری ندارد و تنها از مدیران زیردست خود بازخواست می‌کند. به همین ترتیب، مدیران با تهیه‌کنندگان برخورد می‌کنند و تهیه‌کننده برای ادامه حیات حرفه‌ای و ماندن در چرخه تولید، فشار را بر فیلمسازان اعمال می‌کند.

شکل ارشادیزه شدن استودیوهای هالیوودی قرار است چگونه کار کند؟

در سیستم پیشنهادی معاونت سینمایی، شرایطی مشابه در نظر گرفته شده است. با کمی ساده کردن صورت مسئله، می‌شود اینگونه گفت که همانند سیستم استودیویی، حکومت/دولت در نقش صاحبان استودیو/سرمایه‌گذار اصلی ظاهر می‌شود. جایی مانند شورای عالی سینما نقش مدیریت و خط‌دهی را به عهده می‌گیرد. معاونت سینمایی در حکم تهیه‌کنندگان ارشد عمل می‌کند و تهیه‌کنندگان، در نقش خودشان به عنوان تهیه‌کننده (و نه صرفاً سرمایه‌گذار) و به عنوان مسئول نهایی فیلم ظاهر می‌شوند. اما مسئله اصلی این است که در اینجا هدف "بازده مالی" و "سودرسانی" نیست. بالطبع دولتی که سرمایه‌های میلیاردی را صرف ساخت "آثار فاخری" می‌کند که یک دهم سرمایه اولیه خود را نیز برنمی‌گردانند، نگرانی بازگشت سرمایه ندارد. همچنین وضعیت اکران سینمای ایران وضعیت آشفته و بیماری است که در سال تنها چند فیلم معدود می‌توانند از فروش عمومی به بازگشت سرمایه دست یابند. در این حالت، تمام سیستم دست به دست هم می‌دهد تا مفاهیم و اهداف سرمایه‌گذار اصلی و مدیران پیاده شود و بسیاری از فیلم‌ها با حمایت‌های دولت و برای مثال با وام‌های بنیاد سینمایی فارابی ساخته می‌شوند. نتیجه این است که در این سیستم پول و سرمایه هدف نیست. حال کافی است به جای پول و دلار در مثال سیستم استودیویی، "مفاهیم و حرف‌های دلخواه دولت" را قرار دهید تا متوجه شوید به این شکل چگونه دولت بدون دخالت مستقیم و درگیر شدن با سینماگران، سینما را به سمت دولتی شدن و ساخت آثار دلخواه خود سوق می‌دهد. روندی که از اکنون شروع شده و گاه با حمایت مستقیم از تهیه‌کنندگانی تازه‌کار و فاقد صلاحیت حرفه‌ای، آثاری چون "پایان‌نامه" و "قلاده‌های طلا" ارائه می‌دهد. بالطبع با جا افتادن این سیستم، دولت از برخورد مستقیم با سینماگران و برای مثال همانند آنچه در این سال‌ها شاهد بودیم، و از درگیری با فیلمسازان دوری می‌کند و فشار خود را از مجرای تهیه‌کنندگان اعمال می‌نماید.

خانه سینما کجای این بازی قرار دارد؟

اما سؤال این است که در این میان چرا خانه سینما باید منحل شود؟ دلیل اول صنفی بودن این خانه است. اصنافی که زیر پرچم معاونت سینمایی نباشند، همانند اتحادیه‌ها و یا یونیون‌ها عمل می‌کنند. همانگونه که یک اعتصاب "اتحادیه فیلمنامه‌نویسان" و یا "اتحادیه بازیگران" سینمای آمریکا در روند تولید و سودرسانی استودیوها اخلال ایجاد ‌کند، یک نهاد صنفی با قدرت حرکت جمعی و ایستادن در برابر قدرت نیز می‌تواند مانع دست یافتن مدیران به اهداف مورد نظرشان شود. به‌ویژه که در شرایط فعلی، این قدرت صنفی دیدگاه سیاسی مخالف با دیدگاه دولت حاکم دارد. و البته باید تأکید کرد دیدگاه مخالف با دولت حاکم، و نه مخالف با کلیت نظام. برای نمونه به جشن خانه سینما نگاه کنید که در برابر جشنواره کاملاً دولتی فجر قد علم کرده است، فیلم‌هایی که در جشنواره فیلم فجر به علت مغایر بودن با اهداف مسئولان مورد عناد قرار می‌گیرند، در این جشن مجالی برای بروز پیدا می‌کنند و جایزه می‌گیرند. برای همین جشنواره فجری که تا سال‌ها پیش خط‌دهنده سینمای ایران بود و با جایزه‌هایش دورنمای تولیدات سال بعد سینمای ایران و خواسته‌های مسئولان را ترسیم می‌کرد، قدرت خود را از دست داده و گاه برخی از سینماگران برای جشن خانه سینما ارزش بیشتری قائل می‌شوند.

از سوی دیگر، در خانه سینما و سیستم صنفی مدیریت‌ها انتخابی است نه انتصابی. برای همین یک حرکت جمعی می‌تواند به آسانی مدیریت را به دست کسانی بسپرد که بالطبع مدیریت دولتی با در قدرت قرار گرفتن آن‌ها مشکل دارد. در حالی که در سیستم پیشنهادی معاونت سینمایی همانند الگوی اصلی یعنی سیستم استودیویی همه چیز انتصابی است. افراد و مدیریت‌ها بر اساس سوابق و بازده مورد نیاز صاحب سرمایه انتخاب می‌شوند. بالطبع در این شکل میزان نظارت و اعمال قدرت حکومت/دولت بیشتر است و افراد در رده‌های پائین‌تر نیاز دارند تا برای حفظ مقام و قدرت خود، خواسته‌های مقام بالاتر را بدون چون و چرا عملی کرده و به اجرا درآورند. و باز به همین شکل است که بار دیگر "تعهد" بر "تخصص" برتری می‌جوید و سینماگرانی با کارنامه بسیار ضعیف و عدم دانش سینمایی، مسئولیت امور سینمایی کشور و تصمیم‌گیری‌ها را بر عهده می‌گیرند.

بدیهی است در چنین شرایطی وجود جایی مانند خانه سینما دردسرساز خواهد بود. برای همین می‌شود نتیجه گرفت که درگیری‌های اخیر تنها حاصل خصومت‌های شخصی و مشکلات جناحی نیست و برخلاف آنچه امروز گفته می‌شود، به نظر نمی‌آید با استعفای مدیران خانه سینما و یا حتی تغییر و تصویب مجدد اساسنامه خانه سینما، معاونت سینمایی به نمایندگی از دولت به این مکان صنفی امکان نفس کشیدن و عمل مستقل بدهد. در این شرایط خانه سینما تنها به شرطی می‌تواند به حیات خود ادامه دهد که با ترفندی خود را در الگوی پیشنهادی معاونت سینمایی حل کند؛ یعنی قدرت صنفی را به عنوان ابزاری جهت حمایت و به مسند نشاندن خواست سینماگران کنار بگذارد، مخالف‌خوانی نکند و خلاصه آنکه غلام حلقه به گوش دولت شود، و گفتن ندارد که چنان غلامی در نهایت بار دولت می‌برد نه ملت!

در همین زمینه:
::مقالات مجتبا یوسفی‌پور در رادیو زمانه::
::خانه سینما، شاید وقتی دیگر، امید حبیبی نیا::
ویدیو: چرا خانه سینما باید منحل شود؟

برگشت

letzte Änderungen: 30.3.2017 11:55