Homeحزب    عضو یت    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

این نقاش برجسته ایرانی ۳۵ سال از عمرش را به تدریس در دانشگاه‌ها و هنرستان‌های مختلف نظیر هنرستان پسران تهران، دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و دانشکده مانتیسلو ایالات ایلینویز آمریکا پرداخت.

گفت و گوی رادیو فردا با هانیبال الخاص در فروردین‌ماه ۱۳۸۹:


وی همچنین مدت دوسال، مدیریت نگارخانه گیلگمش، از نخستین نگارخانه‌های معاصر ایران را بر عهده داشت و از سال ۱۳۵۳ نیز به مدت چهار سال در روزنامه کیهان نقد هنری می‌نوشت.

آقای الخاص علاوه بر نقاشی در عرصه ادبیات نیز دستی داشت و علاوه بر تألیف چهار کتاب در زمینه آموزش هنری، هزاران بیت، دوبیتی، هایکو، قصیده، منظومه و غزل به زبان آشوری سروده است.

وی که از اقلیت آشوری‌زبان ایران به شمار می‌رفت، همچنین آثاری از نیما یوشیج، ایرج میرزا، میرزاده عشقی و پروین اعتصامی و علاوه بر این ۱۵۰ غزل حافظ را با حفظ وزن، قافیه، معنا و طنز به آشوری ترجمه کرده است.


یکی از آثار هانیبال الخاص
هانیبال الخاص در مصاحبه‌ای که فروردین ماه سال جاری با رادیو فردا داشت گفته بود: «من براى كودكان معلمى كردم تا از كودكان نقاشى كردن را بياموزم. چون آن را باور دارم. الان هم تمام سعى ام بر اين است كه به كودكى خودم برگردم. من فكر مى كنم به شش يا هفت سالگى ام حتما رسيده ام اما دلم مى خواهد به پنج سالگى ام هم برسم و با آن صداقت و صميميت كودكانه كار كنم».

خبرگزاری مهر می‌نویسد: هانیبال الخاص در خردادماه سال جاری که به دلیل شرکت در بزرگداشتی که در خانه هنرمندان از سوی شاگردانش برای وی تدارک دیده شده بود به ایران آمده بود گفته بود، مایل است در صورت تأمین هزینه‌های بیماری و بیمه شدن، در ایران بماند که به دلیل محقق نشدن این امر، در مرداد ماه به آمریکا بازگشت.

قرار بر این است که پیکر وی روز پنج‌شنبه، ۲۵ شهریور در آمریکا به خاک سپرده شود که در همان روز مراسم یادبودی برای او نیز در کلیسای کاتولیک آشوریان تهران، واقع در خیابان فرصت برگزار خواهد شد.
///
بزرگداشت الخاص/
گوهر خیراندیش عکس‌های هانیبال الخاص را چاپ می‌کند
گوهر خیراندیش با بیان اینکه هانیبال الخاص هنوز ریشه‌های خود را حفظ کرده و با شوق به ایران می‌آید گفت که قصد دارد عکس‌هایی را که از وی گرفته است منتشر کند.
به گزارش خبرنگار مهر، گوهر خیراندیش، بازیگر تئاتر و سینما در مراسم بزرگداشت هانیبال الخاص، نقاش که عصر دیروز، 21 خرداد در خانه هنرمندان برگزار شد، گفت: هانیبال استاد من در دانشگاه بود. چندی پیش به خانه آنها در آمریکا رفتم و مدتی پیش وی و آنا (همسر الخاص) ماندم. هر روز صبح که بیدار می‌شدم می‌دیدم او زودتر از من بیدار شده است .

وی در مورد خصوصیات الخاص ابراز داشت: هانیبال در این سن هنوز انسانی پویا و متفکر است که همچنان به نقاشی فکر می‌کند و کارهای خودش را انجام می‌دهد. مهم‌ترین چیزی که می‌توان در مورد الخاص گفت تفکراتش است که هنوز ریشه‌های خود را حفظ کرده. الخاص با شوق به ایران می‌آید و با بودنش ما را سرافراز می‌کند.

خیراندیش در مورد الخاص عنوان کرد: من شاهد بودم الخاص چگونه توانست از هنر نقاشی‌اش در زمینه‌های دیگر مانند تئاتر استفاده کند. روزی که قرار بود مراسم اهدای هدیه‌های جشن بازیگر را برگزار کنیم، متوجه شدیم حامیان مالی کنار رفته‌اند و جایزه‌ای در کار نیست آنجا بود که هانیبال نقاشی‌های گران خود را با امضایش به برگزیدگان هدیه داد و به این ترتیب پیوندی میان این دو هنر بوجود آورد.

این بازیگر تاتر وسینما گفت که به خودش نیز برای آشنایی با الخاص حسودی می‌کند: من آدم حسودی نیستم. اصولا چنین کلمه‌ای در ذهن من وجود ندارد ولی نمی‌دانم چرا گاهی به خودم حسودی می‌کنم. وقتی که یادم می‌افتد شاگرد او بودم و روزی در منزلش زندگی کرده‌ام.





وی همچنین در مورد نوشتن داستان رستم و سهراب توسط الخاص به شیوه‌ای متفاوت ابراز داشت: او رستم و سهرابی را نوشته که مخصوص خودش است. تراژدی بالاتر از این نیست که رستم، سهراب را نمی‌‌کشد و در کنار هم به سازندگی می‌پردازند.الخاص داستان را برای من خواند و من در این حالت از او فیلم و عکس گرفتم.

خیراندیش افزود: هنگام خواندن داستان رستم و سهراب، پرنده‌هایی که در خانه‌اش بودند روی شانه‌ای نشسته بودند و او مانند ژنرال ایران شده بود. لحظه بسیار قشنگی بود. قصد دارم عکس‌هایی را که از او در این حالت دارم، روزی چاپ کنم.

وی در ادامه به دیگر ویژگی‌های الخاص اشاره کرد: او نگاه شما را به بشریت آسان می‌کند و به شما می‌گوید می‌توان ساده زیست، بدون اینکه چیز بیشتری از زندگی بخواهید.

خیراندیش در مورد پیگیری‌هایش برای پرداخت حقوق الخاص در دانشگاه توضیح داد: یک روز که در مورد دانشگاه صحبت می‌کردیم به من گفت که حقوقی از بابت سال‌های تدریس خود دریافت نمی‌کند چون او را از دانشگاه اخراج کرده‌اند. من همانجا به او قول دادم تاآنجا که بتوانم پیگیری می‌کنم تا حوققش را بگیرم. بارها پیگیری کردم اما تاکنون موفق به این کار نشده‌ام. امدیدوارم خدا به من قوتی بدهد که بتوانم این حق را احیا کنم.

وی با بیان اینکه آرزو داشته بتواند در مراسم 80 سالگی الخاص حضور داشته باشد، اظهار داشت: باید باور کنیم که این روزها در کنار هم باشیم. یادمان نرود حتی با بودنمان در هر گوشه‌ای که هستیم، می‌توانیم به آنچه از دست داده‌ایم ارزش دهیم.

پس از آن، هانیبال الخاص روی سن آمد و به درخواست خیراندیش در مورد داستان رستم و سهراب عنوان کرد: هربار که این قصه را می‌‌خواندم، گریه می‌کردم. چون می‌توانم در وزن اشعار فردوسی شعر بگویم تصمیم گرفتم، شعری با داستان دیگری بگویم. در شعر من رستم می‌فهمد سهراب یسرش است و بعد از آن با هم دوست می‌‌شوند و داستان‌های دیگری می‌آفرینند از جمله به سراغ سرخ‌پوستان آمریکایی می‌روند و آنها را نجات می‌دهند.

بعد از گفتن این داستان، حضار برای الخاص دست زدند و او خطاب به جمع گفت: پدرم همیشه می‌گفت، همین بس و همین بس که شما از داستان من خوشتان آمد.

فیروزه شیبانی رضوانی، محقق نیز در ادامه به بررسی نقاشی‌های الخاص پرداخت: او مجموعه‌ای از نقاش، مدرس، شاعر و روایتگر است. الخاص با بیش از 60 سال سابقه نقاشی و 40 سال سابقه حضور فعال در حوزه تدریس مطرح شده است.

وی افزود: از آنجاکه آثار هر هنرمندی درون فرایند تحولات تاریخی و اجتماعی دوران خود ظهور می‌‌کنند، بازنگری روند تحول دوران در جهات روایت خواستگاه هنرمند امری ضروری است. پس به همان اندازه که نگرش مدرنیته در جهان غرب همواره مورد توجه بوده، بررسی تحول جدید در هنرهای ایران برای فهم جستجوی هنرمندانه اهمیت دارد.

همچنین موسی اکرمی، کارشناس فلسفه در بخشی از این مراسم به تشریح رابطه میان فلسفه هنر پرداخت.همزمان با این بزرگداشت نمایشگاهی از آثار هانیبال الخاص در خانه هنرمندان برگزار شد که به مدت دو هفته برپا است .

/////
بهرام دبیری:
الخاص به شاگردانش یاد داد ریشه‌های قومی را ببینند
بهرام دبیری که از شاگردان هانیبال الخاص ، معتقد است تاثیر این استاد نقاشی علاوه‌بر توجه به طراحی این بود که غیر از درک مدرنیسم، ریشه‌های فرهنگی و قومی ایرانی نیز مدنظر قرار گیرد.
بهرام دبیری، نقاش که از شاگردان هانیبال الخاص بوده است، در مورد شخصیت وی به خبرنگار مهر گفت: وقتی من در سال 1348 وارد دانشگاه تهران شدم، او استاد طراحی من بود. البته او 5 سال قبل‌تر هم به ایران آمده بود و در هنرستان پسران تدریس می‌کرد که به دلیل پاره‌ای مشکلات به آمریکا برگشت.

وی افزود: وقتی به آمریکا بازگشت، همسر آمریکایی گرفت و نام فرزندانش را فارسی نگذاشت با این نیت که هرگز برنگردد ولی بعد از سفر جلال آل احمد به آمریکا و آشنایی‌اش با الخاص، به همراه پروفسور رضا که رئیس دانشگاه تهران اصرار کردند، به ایران بازگردد و همین باعث شد تدریس در دانشگاه تهران را شروع کند.

دبیری در باره تاثیر الخاص در نقاشی ابراز کرد: بغیر از آثارش که سراسر عشق و شور بود، اهمیت وی در این بود که بخش زیادی از عمرش را صرف آموزش کرد و در این راه اصرار زیادی بر طراحی از اندام انسانی داشت.

وی با بیان اینکه آخرین بار الخاص را 15 سال قبل دیده است، عنوان کرد: کسانی که با او کار کردند، بغیر از درک مدرنیسم یاد گرفتند درباره ریشه‌های قومی و فرهنگی خودمان هم جستجو کنند و صرفا از روی کار هنرمندان غربی کپی نکشند.

هانیبال الخاص آغازگر طراحی فیگوراتیو در نقاشی نوگرا ایران به دلیل حاد شدن بیماریهایش 23 شهریور در آمریکا درگذشت.

ه الخاص در سال ۱۳۰۹ در کرمانشاه به دنیا آمد. وی که آغازگر طراحی فیگوراتیو در نقاشی نوگراست تاکنون بیش از ۱۰۰ نمایشگاه اختصاصی و بیش از ۲۰۰ نمایشگاه گروهی در ایران، اروپا، کانادا، آمریکا و استرالیا برگزار کرده ‌است.

وی برای ده‌ها کتاب روی جلد کشیده و شعر مصور کرد، خود نیز چهار کتاب در آموزش هنری نوشت .علاوه بر این به زبان آشوری، هزاران بیت، دوبیتی، هایکو، قصیده، منظومه و غزل سرود.


یکی از شاگردان الخاص:
الخاص به اطرافیانش زندگی هدیه می‌کرد
ترانه صادقیان یکی از شاگردان الخاص که برگزارکننده مراسم بزرگداشت وی بود، عنوان می‌کند الخاص به همه اطرافیانش زنگی هدیه می‌کرد و به همین دلیل آثار شاگردان وی نسبت به بقیه متفاوت است.
ترانه صادقیان، شاگرد هانیبال الخاص و بانی برگزاری مراسم بزرگداشت وی که خرداد سال جاری در خانه هنرمندان برگزار شد، به خبرنگارمهر گفت: رفتار او مثل استادان دیگر نبود ما کاملا حس نزدیکی با استادمان داشتیم.

وی در مورد شخصیت الخاص ابراز داشت: در کلاسهای درس، مهم نبود که صرفا یک تکنیک از او یاد بگیریم بلکه در نظر الخاص آنچه اهمیت داشت این بود که راه خلاقیت را در زندگی طی کنیم.

صادقیان افزود: وقتی با بچه‌ها کار می‌کرد تنها اصراری که نداشت، این بود که نقاش بشوند. او دوست داشت همه ما درست زندگی کردن و لذت از آن را یاد بگیریم. به همین دلیل آثار شاگردان او با بقیه فرق داشت. الخاص نکاتی را به شاگردانش یاد می‌داد که از درون تغییر کنند.

این نقاش در مورد ابعاد دیگر شخصیت الخاص ابراز کرد: او به اطرافیانش زندگی هدیه می‌کرد از نقاشی گرفته تا نگاهی تازه به اطراف، جسارت و انعطاف پذیری به موقع.

صادقیان که بنا بود نمایشگاه فروشی از آثار الخاص در پاییز برگزار کند، گفت: آن موقع می‌خواستیم نمایشگاه را برگزار کنیم تا از طریق آن بتوانیم هزنیه‌های درمان بیماری را تامین کنیم. کارهای مقدماتی نیز شروع شده بود که با رفتن او به آمریکا و درگذشتش وضعیت برگزاری نمایشگاه نامعلوم است.

هانیبال الخاص آغازگر طراحی فیگوراتیو در نقاشی نوگرا ایران به دلیل حاد شدن بیماریهایش 23 شهریور در آمریکا درگذشت.

الخاص در گفتگویی مشروح با خبرگزاری مهر با بیان اینکه آروز دارد مانند سه سالگی‌‌اش نقاشی کند، عنوان کرده بود: از کتابهایی که قصد دارم در آینده آن را چاپ کنم، ترجمه و نقاشی‌هایی است که از حافظ انجام داده‌ام. تقریبا بیشتر کارهای مقدماتی مربوط به چاپ کتاب درحال انجام است تا به زودی در آمریکا منتشر ‌شود.

هانیبال الخاص در سال ۱۳۰۹ در کرمانشاه به دنیا آمد. وی که آغازگر طراحی فیگوراتیو در نقاشی نوگراست بیش از ۱۰۰ نمایشگاه اختصاصی و بیش از ۲۰۰ نمایشگاه گروهی در ایران، اروپا، کانادا، آمریکا و استرالیا برگزار کرد.



////
در پی درگذشت هانیبال الخاص:
نقاشی که پرتره‌های شاعرانش ناتمام ماند
هانیبال الخاص که دوست داشت در ایران بماند یکی از اخرین آروزهایش را اتمام پرتره شاعران توصیف کرده و گفته بود مدت زیادی طول کشید تا کارهایش مورد پسند مردم قرار بگیرد.
به گزارش خبرنگار مهر هانیبال الخاص، نقاش و شاعر که شب گذشته، 23 شهریور به دلیل ابتلا به سرطان در آمریکا درگذشت، خرداد سال جاری به ایران آمد تا در مراسم بزرگداشتی که توسط شاگردانش به مدت دو هفته در خانه هنرمندان برگزار شد، شرکت کند.

وی با وجود اینکه سالها در آمریکا زندگی می‌کرد، دوست داشت این سالهای پایانی را در ایران بماند و به همین دلیل شاگردانش درحال ترتیب دادن نمایشگاه فروش آثار وی در پاییز سال جاری بودند تا هزینه‌های درمانی الخاص تامین شود. بااین‌حال وی به دلیل حادشدن بیماری به آمریکا بازگشت.

الخاص در گفتگویی که در طول اقامتش در ایران با خبرگزاری مهر انجام داده بود، در مورد زندگی در کشوری دیگر گفته بود: به خاطر خدمات پزشکی و امکاناتی که بدست آوردن آنها در اینجا برایم سخت است، از ایران رفتم وگرنه دوست دارم اینجا بمانم.

الخاص همچنان به فعالیتهایش ادامه می‌داد و در مورد آخرین کارش اظهار کرده بود: می‌خواهم به کارهای ناتمام خود برسم. دلم می‌خواهد مجموعه پرتره شاعران ایران را که شروع کرده‌ام، به پایان برسانم. خیلی از شاعران خودشان مدل من شده‌اند. کشیدن پرتره‌ها از ملک‌الشعرای بهار شروع شد، بعد با ایرج میرزا، شاملو، فرخزاد و البته قبل از آنها نیما ادامه پیدا کرد.

این نقاش که به گفته خودش همیشه دوست داشته جمله‌هایش را به صورت قافیه و شعرگونه بسازد، شوخ طبع بود و همین مسئله باعث شد، عده‌ای از هنرمندان دیگر به خاطر نوشتن نقدهایش در روزنامه کیهان عصبانی شوند: یکی از تابستانهایی که هنرستان تعطیل بود، تصمیم گرفتم کارنامه‌ای برای هنرمندان مختلف درست کنم و به آنها از نظر طراحی، رنگ، میزان فروش و..نمره بدهم تا در کیهان چاپ شود. یادم است کارهای خانم ایران درودی از نظر میزان فروش20 گرفت و بقیه نمره‌هایش را صفر دادم.

وی در مورد واکنش هنرمندان افزوده بود: خیلیها عصبانی شدند به خصوص خانم درودی هیچوقت با من آشتی نکرد. اوایل فکر می‌کردم خیلی نقاشی بلد نیست چون رنگها را با هم قاطی می‌کرد و از میان آنها یک اثر می‌ساخت ولی بعدها فهمیدم زن بسیار فهمیده و باسوادی است که عمقی دارد.



الخاص که مدرس دانشگاه نیز بود، در بخشی از این گفتگو به خاطراتش از دوران تدریس اشاره کرد وقتی وارد دانشگاه شدم، دانشجویان کلی از روش تدریسم شوکه شدند چون به شاگردانی که خوب کار نمی‌‌کردند محکم مشت می‌زدم بعد می گفتم خوب کاری کردم. گاهی اوقات هم می‌گفتم "خاک بر سرت، تو بدترین طرح را کشیده‌ای، نگاه کن ببین چرا بد است."

این نقاش و شاعر که آغازگر طراحی فیگوراتیو در نقاشی نوگرا بود، در مورد آثارش اظهار کرد: مردم باید بفهمند بغیر از زمین، دیوار هم داریم و وقتی نقشهای زیبای قالی روی زمین وجود دارد چرا دیوارهای ما خالی است. زمانی گفتم هرکسی برایم گلیم بیاورد، من به او نقاشی هدیه می‌دهم و حدود 20 نفر این کار را انجام دادند.

الخاص برای ده‌ها کتاب روی جلد کشیده و شعر مصور کرد، چهار کتاب در آموزش هنری تالیف و به زبان آشوری، هزاران بیت، دوبیتی، هایکو، قصیده، منظومه و غزل سروده بود. آخرین کار وی در این زمینه مصور کردن حافظ بود: یکی از کتاب‌هایی که قصد دارم در آینده آن را چاپ کنم، ترجمه و نقاشیهایی است که از حافظ انجام داده‌ام. تقریبا بیشتر کارهای مقدماتی مربوط به چاپ کتاب درحال انجام است تا به زودی در آمریکا منتشر ‌شود.

وی که متولد سال 1309 در کرمانشاه بود، زندگی در دهه 80 زندگی خود را معجزه دانسته بود: معجزه‌ای است چون تعداد بیماریهای من بسیار زیاد است ولی تا این سن رسیده‌ام. تا به حال سه بار قبلم را جراحی کرده‌ام. در کودکی مالاریا گرفتم. کلا از کودکی خیلی آدم سالمی نبودم. میانگین عمر افراد خانواده‌ام 65 سال بوده و من فعلا 15 سال بیشتر عمر کرده‌ام.خوب این خیلی خوب است.


"الخاص" اشعار حافظ را نقاشی کرد
هانیبال الخاص که ترجمه اشعار حافظ با حفظ وزن و قافیه به زبان آشوری را به پایان رسانده، نقاشی‌هایی نیز با همین مضمون به تصویر کشیده است.
هانیبال الخاص، نقاش و شاعر با بیان اینکه یکی از فعالیت‌های وی در این روزها ترجمه و نقاشی اشعار حافظ است، به خبرنگار مهر گفت: یکی از کتاب‌هایی که قصد دارم در آینده آن را چاپ کنم، ترجمه و نقاشی‌هایی است که از حافظ انجام داده‌ام.

وی افزود: تقریبا بیشتر کارهای مقدماتی مربوط به چاپ کتاب درحال انجام است تا به زودی در آمریکا منتشر ‌شود.

هانیبال الخاص در سال ۱۳۰۹ در کرمانشاه به دنیا آمد. وی که آغازگر طراحی فیگوراتیو در نقاشی نوگراست تاکنون بیش از ۱۰۰ نمایشگاه اختصاصی و بیش از ۲۰۰ نمایشگاه گروهی در ایران، اروپا، کانادا، آمریکا و استرالیا برگزار کرده ‌است.

الخاص که تاکنون برای ده‌ها کتاب روی جلد کشیده و شعر مصور کرده خود نیز چهار کتاب در آموزش هنری تالیف کرده ‌است. علاوه بر این به زبان آشوری، هزاران بیت، دوبیتی، هایکو، قصیده، منظومه و غزل سروده است.

برنامه بزرگداشتی به مناسبت تجلیل از مقام وی نیز از 21 اردیبهشت به مدت دو هفته در خانه هنرمندان ایران درحال برگزاری است که به همین مناسبت امروز، 29 خرداد از ساعت 16 الی 20 نقاشی چهره شاعران توسط الخاص و با حضور خود شاعران صورت می‌گیرد


نمایش250 نقاشی و مجسمه هانیبال الخاص در خانه هنرمندان
حدود 250 نقاشی و مجسمه "هانیبال الخاص" به مناسبت هشتادمین سالروز تولد وی در هشت نگارخانه خانه هنرمندان به نمایش در می‌آیند.
به گزارش خبرگزاری مهر، در این بزرگداشت که از جمعه، 21 خرداد تا چهارشنبه، دوم تیر برگزار می‌شود، از سوی شاگردان این استاد برجسته مجموعه برنامه‌هایی شامل جشن تولد، اجرای موسیقی، کارگاه‌های نقاشی، نمایش فیلم و سخنرانی تدارک دیده شده است و علاوه براین حدود 250 نقاشی و مجسمه "الخاص" که در برگیرنده مجموعه آثار وی از سال 1340 تا 1380 هستند براساس دوره‌های 10 ساله کاری وی به معرض تماشای عموم گذاشته می شود.

افتتاحیه بزرگداشت "هانیبال الخاص" ساعت 17 جمعه 21 خرداد در سالن بتهوون خانه هنرمندان خواهد بود که در آن "موسی اکرمی" درباره "فلسفه نقاشی" و "فیروزه شیبانی" درباره "نقاشی 50 ساله اخیر ایران و تأثیرات هانیبال الخاص" سخنرانی می‌کنند و "سعدالله نصیری" موسیقی مقامی کردی می‌نوازند.

یکشنبه 23 خرداد که مقارن با سالروز تولد الخاص است، جشن تولد 80 سالگی وی با حضور شاگردان و دوستدارانش از ساعت 4 بعدازظهر در سالن ممیز خانه هنرمندان آغاز می‌شود که برنامه‌های ویژه‌ای برای این روز تدارک دیده شده است.

در کنار این برنامه‌ها زیر نظر "ریماه تابعی" کارگاه زنده نقاشی کودک و سپس تئاتری به سرپرستی سیاوش چراغی پور اجرا می‌شود و کودکان زیر نظر سودابه سالم شماری از شعرهای هانیبال را همراه با موسیقی آواز می‌خوانند.

چهارشنبه 26 خرداد نیزاز ساعت 16 در سالن بتهوون سه فیلم که درباره آثار، زندگی و دیدگاه‌های الخاص ساخته شده‌اند، به نمایش درمی‌آیند. "مردی از آشور" ساخته آرش رئیسیان، "زرد، سرخ، آبی" ساخته فرزاد توحیدی و "منشور عشقبازی رنگهای هانیبال الخاص" ساخته رضا شریفی عناوین این فیلم‌ها هستند.

شنبه 29 خرداد برنامه ویژه‌ی برپا می‌شود که در طی آن الخاص چهره برخی از شاعران را در حضور خود شاعران بر بوم ثبت می‌کند.

چهارشنبه دوم تیر نیز آیین اختتامیه از ساعت 4 تا 8 بعداز ظهر برپا می‌شود که در آن حمید شانس مجسمه ساز، سخنرانی می‌کند. آرمین فریدی موسیقی مقامی تالش، قسمت خانی نیز آواز خانی و نوازندگی تالشی و سعدالله نصیری موسیقی مقامی کردی را اجرا می‌کنند.

همه این برنامه‌ها هدیه‌ای است از سوی شاگردان الخاص که به مناسبت 80 سالگی این استاد به وی تقدیم می‌شود. ورود عموم برای دیدن از همه بخش‌های این مجموعه برنامه‌ها آزاد و رایگان است.



هانیبال الخاص در گفتگو با مهر:
رستم و سهراب برای نجات سرخ پوستان به آمریکا می روند
هانیبال الخاص که به مدت دو هفته بزرگداشتی برای هشتاد سالگی‌اش در خانه هنرمندان برگزار خواهد شد این روزها مشغول باز سرودن داستان رستم و سهراب با سرانجامی متفاوت و خوش است.
هانیبال الخاص، نقاش و شاعر در مورد سرودن دوباره داستان "رستم و سهراب" به شیوه‌ای متفاوت به خبرنگار مهر گفت: رستم و سهراب را که خواندم خیلی نارحت شدم و برای قتل سهراب خیلی گریه کردم. برای همین چون به سبک فردوسی مسلط هستم و می‌توانم در وزن اشعار او شعر بگویم تصمیم گرفتم آن را به زبان آشوری ترجمه کنم.

وی افزود: وقتی به نبرد رستم و سهراب، کشتی گرفتن آنها و لحظه‌ای که رستم سهراب را می‌کشد رسیدم فکر کردم داستانی بنویسم که پایان خوشی داشته باشد.

الخاص با بیان اینکه با توجه به تغییر داستان علاوه‌بر زبان آشوری شعر را به زبان فارسی نیز سروده است ادامه داد: انتهای داستان را این طور تمام کردم که وقتی رستم چاقو را به سمت گردن سهراب می‌برد می‌گوید من از قدرت تو فهمیدم فرزندم هستی و تو را نمی‌کشم.

این نقاش در مورد سرانجام نهایی داستان عنوان کرد: بعد از آن رستم و سهراب با هم دوست می‌شوند و به مردم کمک می‌کنند حتی داستان را به همینجا ختم نکردم و تا امروز هم ادامه دادم، یعنی رستم و سهرابی که به آمریکا می‌آیند و سرخپوستان را نجات می‌دهند و... .

وی در مورد جزئیات بیشتر این کتاب اظهار داشت: شاید طراحیهای کوچکی در کنار داستان بگذارم. دوست دارم کتاب را هرچه زودتر چاپ کنم. بیشتر کار انجام شده و چند صفحه انتهایی باقی مانده است که بعد از اتمام آن را در آمریکا چاپ می‌کنم تا مردم بیشتر با فرهنگ و اسطوره‌های ما آشنا شوند.

هانیبال الخاص در سال ۱۳۰۹ در کرمانشاه به دنیا آمد. وی که آغازگر طراحی فیگوراتیو در نقاشی نوگراست تاکنون بیش از ۱۰۰ نمایشگاه اختصاصی و بیش از ۲۰۰ نمایشگاه گروهی در ایران، اروپا، کانادا، آمریکا و استرالیا برگزار کرده ‌است.

الخاص که تا کنون برای دهها کتاب روی جلد کشیده و شعر مصور کرده خود نیز چهار کتاب در آموزش هنری تالیف کرده ‌است. علاوه بر این به زبان آشوری، هزاران بیت، دوبیتی، هایکو، قصیده، منظومه و غزل سروده و ۱۵۰ غزل حافظ را به زبان آشوری ، با حفظ وزن و قافیه و معنا و طنز، ترجمه کرده است.

/////
الخاص در گفتگو با مهر:
آرزو دارم مانند سه سالگی‌ام نقاشی کنم / دیوارهای ما نباید خالی باشد
هانیبال الخاص با بیان اینکه دوران زیادی طول کشیده تا آثارش مورد پسند خریداران قرار بگیرد اعتقاد دارد همانطور که ما ایرانیها عادت داریم زمین خانه‌هایمان را با فرش تزئین کنیم باید برای زیبایی دیوارهایمان هم از آثار هنری استفاده کنیم.
هانیبال الخاص علاوه‌بر نقاشی، شعر هم می‌گوید در سال 1309 در کرمانشاه متولد شد و اکنون در آمریکا زندگی می‌کند. همانطور که خودش می‌گوید، در قافیه درست کردن کم نمی‌آورد و حرف‌هایش را با طنز و خنده می‌زند. مانند نقاشی‌هایش ساده سخن می‌گوید و با همین سادگی از مهمانانش پذیرایی می‌کند. گفتگوی زیر به مناسبت تجلیلی است که قرار است برای وی به مدت دو هفته در خانه هنرمندان برگزار شود:

*خبرگزاری مهر- گروه فرهنگ و هنر:حال و هوای این روزهایتان چگونه است؟ چه کارهایی می‌کنید؟

ـ هانیبال الخاص: می‌خواهم به کارهای ناتمام خود برسم. دلم می‌خواهد مجموعه پرتره شاعران ایران را که شروع کرده‌ام، به پایان برسانم. خیلی از شاعران خودشان مدل من شده‌اند. کشیدن پرتره‌ها از ملک‌الشعرای بهار شروع شد، بعد با ایرج میرزا، شاملو، فرخزاد و البته قبل از آنها نیما ادامه پیدا کرد.

خیلی از شاعران خودشان مدل من شدند. کشیدن پرتره‌ را از ملک‌الشعرای بهار شروع شد، بعد با ایرج میرزا، شاملو، فرخزاد و البته قبل از آنها نیما ادامه پیدا کرد.

*به نیما علاقه دارید؟

ـ من قبلا نیما را نخوانده بودم بعد از سفر اولم از آمریکا که برای تدریس به هنرستان پسران آمده بودم، شروع کردم به خواندن نیما. شعرهای نیما احوالم را عوض کرد تاآنجاکه در تمام کلاس‌های طراحی‌ام به بچه‌ها می‌گفتم شعرهای نیما را بخوانند.

*چه ویژگی داشت که اینقدر شما را تحت تاثیر قرار داد؟

ـ چون اولین کسی بود که مدرنیزم را در هنر فهمیده بود. مدرنیزیمی که نیما در شعر آورده بود، خیلی درست بود. پس از او بود که فهمیدیم شعر حتما نباید قافیه داشته باشد. نیما در شعرهایش موضوع‌هایی را گفت که کسان دیگر نمی‌گفتند. من حتی نیما را بزرگ‌ترین شاعر جهان می‌دانم. او تاثیر زیادی روی شاملو، اخوان و..داشته است. شعرهای او بی‌نظیر است.

*هنوز هم شعرهای او را می‌خوانید؟

ـ بله.

*برگردیم سرکلاس‌هایتان در هنرستان پسران.

ـ هر وقت به هنرستان پسران می‌رفتم از بچه‌ها می‌پرسیدم نیما را می‌شناسید و می‌گفتند نه. در آن زمان خیلی از کسانی که به هنرستان پسران می‌آمدند آنهایی بودند که معمولا دو بار در کلاس نهم رد شده بودند و اگر در سال سوم رد می‌شدند باید به سربازی می‌رفتند. چون شنیده بودند جایی به نام هنرستان پسران وجود دارد و برای اینکه به سربازی نروند به آنجا می‌آمدند. حتی گاهی نمی‌دانستند نقاشی چیست. من معلم سال اولی‌های هنرستان بودم. یک روزی به من گفتند یکی از کسانی که به آنها مشت زده‌ای وسواس و بیماری روانی دارد.

*مگر شاگردهایتان را می‌ زدید؟

ـ من خیلی یواش و به یکی از بچه‌ها مشت زده بودم . به او گفته بودم تندتر طراحی کند. یکی دیگر از شاگردانم "بهمن بروجنی" بود. او من را بیرون کلاس صدا کرد و گفت که این شاگرد، کمی مشکل روانی دارد و با او شوخی نکنید. منهم قبول کردم. بعد دوباره به سرکلاس رفتم و منتظرشدم تا دوباره اشتباهی کند و پس از آن یک مشت دیگر به شوخی زدم (خنده) تا یاد بگیرد تمرین کند یعنی یاد بگیرد مرتب کار کند و کاری نداشته باشند که درست می‌کشد یا نه فقط بکشد.

*حال و هوای آن روزهای هنرستان‌ها چطور بود؟ از اوضاع هنرستان‌های الان خبر دارید؟

نه. فقط می‌دانم خیلی عوض شده است. وقتی من در هنرستان تدریس می‌کردم همه نگارگران خوب آنجا بودند مثل مقیمی که یک فرد بسیار ساده بود.

*روش شما در تدریس چه بود؟

ـ همیشه به شاگردانم می‌گفتم فرمولی از اسکلت را بکشند. پاها را که حالت پرانتزی داشتند، باید می کشیدند و اینها نکاتی بود که وقتی طراحی می‌کردند، فکر می‌کردم دقت کرده‌اند و دارند یاد می‌گیرند. وقتی به بهمن بروجنی و نسل او درس می‌دادم، فهمیدم چیزهای زیادی راجع به طراحی نمی‌دانند. وقتی بهمن برای اوقات فراغت به شهر خودش ـ بروجن ـ رفت، کلی تمرین کرده بود چون اصولا من کمیت را به کیفیت ترجیح می‌دادم. بعد از سه ماه با یک گونی وارد خانه‌ام شد. وقتی گونی را باز کرد کارهای بسیار کوچک از دهقانان، همسایه‌هایش تا کارهای بزرگ در آن بود. من مجبور شدم به او بگویم کارها را تقسیم کند. بعد آنها را کنار هم چسباندم که یک تابلوی بزرگ درست کردیم. بروجنی یکی از شاگردانی بود که خیلی خوب به شیوه من جواب داد. در آن موقع در یک انجمن تدریس می‌کردم و گاهی کارهای شاگردانم را نمایش می‌دادم و به مردم می‌گفتم این آثار را بخرید. آنها هم می‌خریدند و پول‌ها را نقدا به شاگردان می‌دادم.





*یکی از فعالیت‌های شما نوشتن نقدهای هنری در روزنامه‌ها نیز بود.

ـ در روزنامه کیهان در مورد نمایشگاه‌های هنری و سبک‌های مختلف، مطلب نوشتم که هنوز برخی، این نوشته‌ها را نگه داشته‌اند. یکی از تابستان‌هایی که هنرستان تعطیل بود و منهم نقد نمی‌نوشتم تصمیم گرفتم کارنامه‌ای برای هنرمندان مختلف درست کنم و به آنها از نظر طراحی، رنگ، میزان فروش و.نمره بدهم. یادم است خانم ایران درودی از ظنر میزان فروش کارهایش 20 گرفت و نمره بقیه کارهایش را صفر دادم.

*واکنش خود نقاشانی که شما به آنها نمره می‌دادید، چه بود؟

ـ خیلی‌ها عصبانی شده بودند به خصوص خانم درودی هیچوقت با من آشتی نکرد. اوایل فکر می‌کردم خیلی نقاشی بلد نیست چون رنگ‌ها را با هم قاطی می‌کرد و از میان آنها یک اثر می‌ساخت ولی بعدها فهمیدم زن بسیار فهمیده و باسوادی است که عمقی دارد.

مردم باید بفهمند به غیر از زمین، دیوار هم داریم و وقتی نقش‌های زیبای قالی روی زمین وجود دارد چرا دیوارهای ما خالی است؟

*یکی از نکاتی که من قبلا شنیده بودم و خود شما هم اشاره کردید، تمرکز بر طراحی بود و اینکه گفتید وقتی وارد هنرستان شدید، متوجه شدید بچه‌ها طراحی‌های خوبی ندارند. فکر می‌کنید با وجود اینکه طراحی به نوعی پایه هنرهای تجسمی است، چرا در این زمینه ضعیف عمل شده است؟

ـ چون طراحی را با ذغال کارکردن یا صرفا از روی یک مجسمه کشیدن می‌دانستند. من به آنها یاد دادم اینها طراحی نیست و با این کار چیزی یاد نمی‌گیرند. گفتم کارها را تند و بلافاصله بکشند. یکی از موارد دیگر، این بود که بیشتر آنها در کشیدن دست مشکل داشتند و نمی‌توانستند درست دست بکشند. نقاشی را دیدم که تابلوی زنی را کشیده بود ولی به جای دستان زن، گل گذاشته بود. برای همین من به شاگردانم تاکید می‌کردم زیاد از دست طراحی کنند.

*چرا؟

ـ چون اگر می‌توانستند درست دست بکشند، همه چیز را می‌توانستند موضوع‌های دیگر را به راحتی طراحی کنند. اگر کسی دست را درحال گرفتن، نازکردن، مشت کردن و.. بکشد، کار سختی است. باید تمرین زیادی انجام دهی و حالت‌های مختلف را نشان بدهی. دست، حرف می‌زند و خیلی از پیام‌ها را منتقل می‌کند. برای همین باید یاد بگیرید دست را درست بکشید. یک راه هم بیشتر برای یادگرفتن آن نیست. باید 100 طراحی از یک دست کامل روی کاغذ A4 بکشید و بعد صدها طرح از حالت‌های دیگر بکشید. در مورد شاگردانم می‌دیدم به فاصله اینکه دست‌های خوبی می‌کشیدند طراح خوبی می‌شدند.

*خود شما چطور به این نکته پی بردید که کشیدن دست سخت است؟

ـ همان اوایل که طراحی می‌کردم، می‌دیدم دست‌هایی که می‌کشم شبیه کارهای دیگرم نیست و ضعیف‌تر است. خودم آنقدر طراحی کردم تا بتوانم دست‌های خوبی بکشم.

*در آن زمان چند سالتان بود؟

ـ آن موقع دانشجو بودم و در دانشگاه شیکاگو درس می‌خواندم. معلم‌های خوبی در زمیه طراحی داشتیم که یکی از آنها به ما یاد داد دست خیلی سخت است و منهم حس کردم بلد نیستم درست، دست بکشم. برای همین شروع به تمرین کردم. البته شاید دست برای ما ایرانی‌ها خیلی مهم‌تر باشد چون ما با دست حرف می‌زنیم و خیلی از توضیحات ذهنی خود را با دست نشان می‌دهیم مثلا خیلی از مواقع می‌گوییم "خاک برسرم". منهم سعی کردم این نکته را به شاگردانم یاد بدهم. آخر سر به این مطلب رسیدم که شاگردانم باید 3 هزار دست طراحی کنند. من طرح‌های آنها را می‌دیدم و اگر خوب بود به آنها امضا می‌دادم که طراح دست خوبی شده‌اند.





*یعنی شاگردانتان باید 3 هزار دست طراحی می‌کردند؟

ـ بله و شاگردانم این کار را می‌کردند.

*وقتی با هنرجویان جوان صحبت می‌کنیم در مورد هنر مدرن و معاصر مطالبی خوانده‌اند اما اطلاعاتی در مورد تاریخچه هنرهای سنتی و گذشته خودمان ندارند. درحالیکه نسل شما علاوه‌بر اینکه به هنر زمان خودش آشنا بود و با آن کار می‌کرد با هنرهای خودمان مانند نگارگری که به آن اشاره کردید، بیگانه نبود. چرا؟

ـ من همیشه می‌گویم قبل از اینکه بخواهیم رنگ‌ها را روی بوم بپاشیم باید سواد کافی داشته باشیم مثلا خیلی‌ها فکر می‌کنند چشم‌ها در بالای سر قرار دارد درحالیکه وسط چانه و میان سر هستند. من اینها را به شاگردانم یاد می‌دادم و می‌گفتم وقتی نمی‌توانید خودتان یا مادرتان را بکشید چگونه نقاشی هستید. به صرف نقاشی آبستره کشیدن، نمی‌توان گفت نقاش هستید. یادم است برای نوشتن مقاله‌ای برای روزنامه کیهان به نمایشگاهی رفتم که "ه" را با رنگ‌های مختلف نوشته بود. وقتی با این نقاش صحبت می‌کردم به من گفت: نمی‌دانم مردم ما چرا اینقدر بی‌شعور هستند؟ پرسیدم چرا؟ او گفت: برای اینکه این "ه" فریاد و هوارهای من است به مردم تا بیایند و نقاشی‌های من را ببینید. بعد من گفتم: با یک "ه" این دعوت، کافی نیست. یک تابلو بکش و تمام حروف فارسی را بنویس تا هرچه را می‌خواهی بتوانی بگویی." (خنده). این حرف من خیلی به آن نقاش برخورد. شرایط اینگونه بود. نمی‌دانستند نقاش شدن با زحمت و عشق بوجود می‌آید.

*یعنی شما اعتقاد دارید یک نقاش ایرانی باید بنیان‌های نقاشی و هنرهای گذشته خود را بشناسد بعد به سبک‌های نوین بپردازد؟

ـ بله. من معتقد هستم جوانان ما باید یاد بگیرند طراح خوبی بشوند. طراحی‌های "گویا" من را دیوانه می‌کند. کسی را نمی‌شناسم که در حد او باشد. کاریکاتورهایی کشیده است که تماما شکوه‌های انسان‌های دیوانه و بهم خورده را نشان می‌دهد. "گویا" می‌دانست امپرسیونیست یا اکسپرسیونیست چیست. در کارهایش نمونه‌های زیادی سورئال وجود دارد. پر کار بود تاآنجا که می‌توانم بگویم غلط می‌کنم ادعا کنم یک روز به اندازه او کار کرده‌ام. او استاد بسیار بزرگی است. مثل حافظ ما است و کسی نمی‌تواند جانشین او شود. اول باید خود را خوب شناخت و فهمید انسانیت یعنی چه.

میانگین عمر افراد خانواده‌ام 65 سال بوده و من فعلا 15 سال بیشتر عمر کرده‌ام.خوب این خیلی خوب است.

*در مورد خاطرات هنرستان‌ صحبت کردید. چه خاطراتی از دوران تدریس در دانشگاه دارید؟

ـ وقتی وارد دانشگاه شدم، دانشجویان کلی از روش تدریسم شوکه شدند چون به شاگردانی که خوب کار نمی‌‌کردند محکم مشت می‌زدم بعد می گفتم خوب کاری کردم که مشت زدم. گاهی اوقات هم می‌گفتم "خاک بر سرت، تو بدترین طرح را کشیده‌ای، نگاه کن ببین چرا بد است." (خنده)

*80 ساله شدن حسی دارد؟

ـ معجزه‌ای است چون تعداد بیماری‌های من بسیار زیاد است ولی تا این سن رسیده‌ام. تا به حال سه بار قبلم را جراحی کرده‌ام. در کودکی مالاریا گرفتم. کلا از کودکی خیلی آدم سالمی نبودم. میانگین عمر افراد خانواده‌ام 65 سال بوده و من فعلا 15 سال بیشتر عمر کرده‌ام.خوب این خیلی خوب است.

*نقاشی‌های شما معمولا روایت دارند و به نوعی سهل‌الممتنع هستند. تعریف شما از نقاشی چیست؟

ـ من علاوه‌بر نقاشی شش سال هم در یک کارخانه کار می‌کردم.

*چه کاری می‌کردید؟

ـ اوایل فقط جارو می‌کردم.

*چه زمانی بود؟

ـ وقتی که در موسسه هنر شیکاگو درس می‌خواندم در این کارخانه کار می‌کردم. در آنجا به نکته‌ای پی بردم که بعضی اوقات می‌گویم آمریکا چقدر عقب افتاده است. در مقابل محل کار ما، کارخانه دیگری نیز وجود داشت که محل کشتار کارگرانی بود که روز جهانی کارگر بابت قتل آنها انتخاب شد. این نشان می‌دهد آمریکا چقدر رمز را در خودش نگه می‌دارد.

*در آن زمان طراحی هم می‌کردید؟

ـ بله. زمانی بود که به خودم گفتم وقتی می‌توانم هشت ساعت در کارخانه کار کنم پس می‌توانم طراحی هم انجام دهم. برای همین روزی 13 ساعت کار می کردم که 8 ساعت آن کار در کارخانه بود و پنج ساعت هم طراحی.

*چرا در نقاشی‌هایتان بیشتر انسان کشیده اید؟

ـ اگر بتوانید انسان را خوب بکشید، همه چیز را خوب می کشید و بعد از آن، کشیدن منظره برایتان آسان می‌شود. من طبیعت بیجان هم کشیده‌ام. پس از آن دوست داشتم مانند مینیاتور نقاشی بکشم و این چیزی بود که به آن رسیدم یعنی راوی باشم.

*این راوی شدن از علاقه شما به شعر هم نشات می‌گیرد؟

ـ پدر و عموهایم از معروف‌ترین شاعرهای معاصر آشوری بودند. آنها خیلی شعر نمی‌گفتند اما شعرهای خیلی قشنگی داشتند. می‌توانم بگویم من 10 برابر آنها شعر، غزل، دو بیتی و روی (یک قالب آشوری) سروده‌ام.

*شما اهل شعر و نقاشی هستید. چه شد میان این دو، نقاشی را انتخاب کردید؟

ـ نقاشی کار روزانه من است مثل همان کاری که در کارخانه انجام می‌‌‌دادم. وقتی نقاشی می‌کنم برای تفریح و استراحت هم شعر می‌گویم. من عاشق قافیه هستم و در گفتن آن خیلی قوی‌ام. امکان ندارد قافیه ای پیدا نکنم. در ضمن دوست دارم شعرهای کودکان بنویسم چون خیلی از نویسندگان ما خیلی کم برای بچه ها شعر نوشته اند. من زیاد نوشته ام.


*در مورد نقاشی‌هایتان هم دوست دارید به فضای کودکانه نزدیک باشد؟

ـ بله. خواستم به نقاشی دوران کودکی‌ام برگردم. دوست دارم طرح‌هایم مانند دوران سه سالگی‌ام باشد. برخی اوقات فکر می‌کنم نقاشی‌هایم تا دوران 4 سالگی‌‌ام رسیده است ولی تعداد انها خیلی کم است چون این کار، سخت است. آدم باید از تمام دانش و عیب‌هایی که دارد تهی شود تا بتواند مانند بچه‌ها نقاشی کند یا شعر بگوید.

*شنیده‌ام که تلاش زیادی انجام می‌دادید کارهای شاگردانتان را بفروشید. اما تا سال‌ها کارهای خودتان را نمی فروختید. چرا؟

ـ کارهای من برای مشتری‌ها جذاب نیست.

*این اواخر که فروش کارهای شما خیلی خوب است.

ـ خیلی طول کشید تا کارهایم فروخته شدند. هیچوقت طراحی‌های من را نمی‌دیدید چون در آن زمان نقاشان یاد گرفته بودند مثل رامبرانت طراحی کنند. من طراحی‌هایم را به شاگردانم نشان نمی‌دادم چون احتمالا می‌گفتند وقتی خودش بلد نیست طراحی کند، چطوری به ما درس می دهد؟

*بعدا نگاهشان عوض شد؟

ـ بله. من دنبال مد نبودم. آنچه را که دوست داشتم، می‌کشیدم.

*پس اینطور نبود که کارهایتان فروش نداشته باشد بلکه درک نشده بود؟

ـ بله. اگر می‌خریدند که خیلی بهتر بود.

برخی از نگارخانه‌ها و یکی دو تا از شاگردانم که کارهایم را می‌فروختند، پول فروش تابلوهایم را ندادند.

*و این اواخر فروش آثارتان بهتر شد؟

ـ بله ولی متاسفانه پول فروش آثارم به خودم نرسید.

*خریدارهای آثار پول‌هایتان را نداده‌اند؟

ـ برخی از نگارخانه‌ها و یکی دو تا از شاگردانم که کارهایم را می‌فروختند، پول فروش تابلوهایم را به خودم ندادند. یکی از شاگردانم که وقتی در آمریکا بودم به من تلفن می‌زد و می‌گفت که کارهای بیشتری بفرستم. او حتی نگفت که یکبار در یکی از نمایشگاه‌های نقاشی، پرفروش‌ترین نقاش بوده‌ام. اینها گله‌های زندگی من است که مقصرش هم خودم هستم.

*این روزها صحبت از این می‌شود که مردم باید خریداران آثار هنری باشند. برای اینکه این آثار وارد خانه‌های مردم شود، چه کارهایی باید صورت بگیرد؟

ـ مردم باید بفهمند به غیر از زمین، دیوار هم داریم و وقتی نقش‌های زیبای قالی روی زمین وجود دارد چرا دیوارهای ما خالی است. زمانی گفتم هرکسی برایم گلیم بیاورد، من به او نقاشی هدیه می‌دهم و حدود 20 نفر این کار را انجام دادند.

*الان در آمریکا چه کار می کنید؟

ـ بازنشسته هستم و یک اتاق دارم که حداقل 14 ساعت در آن نقاشی می‌کشم.

*چرا با وجود اینهمه شاگرد در ایران نماندید؟

ـ به خاطر خدمات پزشکی و امکاناتی که بدست آوردن آنها در اینجا برایم سخت است. آن زمان که اینجا بودم بیمه شدن خیلی سخت بود اما الان شنیده‌ام راحت‌تر شده است.

*از اینکه شاگردانتان قرار است برایتان بزرگداشت بگیرند، چه حسی دارید؟

ـ حس خیلی خوبی است چون می‌بیینم چقدر بامحبت و قدردان هستند. گاهی برایم نامه می‌نویسند و می‌گویند چه کار می‌کنند.

------------------

گفتگو:سحرآزاد






محمد تاجیک : هانیبال الخاص هنرمند مطرح ایرانی در گذشت . هنرمندی که همین امسال بزرگداشت او برگزار شد

/ماجرای بزرگداشتی که باعث دلخوری شد/

به گزارش پارس توریسم ،بدنیست بدانید چند سال پیش (سال 83)قرار بود که مراسم پاسداشت از 60 سال فعاليت حرفه‌يي اين هنرمند معاصر در خانه هنرمندان ايران برگزار شود،ولی بزرگداشت این هنرمندان به تعویق افتاد وباعث دلخوری او شد.. خبر گزاری ایسنا درآن زمان نوشت :خانه هنرمندان ايران علت لغو و تاخير اين برنامه را حضور نداشتن مسئولان سازمان پيشين ميراث فرهنگي كشور در تهران عنوان كرده است..
به گزارش ایسنا ،اين موضوع، موجبات رنجش خاطر الخاص را برآورد؛ تا جايي كه اين هنرمند 80 ساله پشت تريبون مراسم آرزو كرد كه نانوايي ناشي در يكي از كشورهاي ديگر بود تا توجه بيشتري مي‌ديد.

/درباره هانیبال الخاص/

«هانيبال الخاص» كه ليسانس و فوق ليسانس هنرهاي تجسمي خود را از انيستيتوي هنر شيكاگو دريافت كرده و مدرس دروس تئوري و عملي در دانشگاه‌هاي داخل و خارج كشور بوده است، تاكنون بيش از سيصد نمايشگاه گروهي و انفرادي در ايران و كشورهاي ديگري همچون كانادا، آمريكا و استراليا داشته است كه برخي از آنها غير منتظره، ابتكاري و به ياد ماندني هستند. او كتابهاي مختلفي نيز براي بزرگسالان و كودكان ترجمه و تاليف كرده است.
زيباشناسي او چه در فرم و محتوا در آثارش لحاظ شده است و مي‌توان گفت الخاص آميزه‌اي از يك شاعر، معلم، نقاش و قصه‌گو است.

/نقد جلال آل احمد وافتادن برسر زبانها/
نقدی که جلال آل احمد چهره شاخص نویسندگان منتقد در دهه ۱۳۴۰ بر کارهایش نوشت، به افتادن نام او بر سر زبان‌ها کمک کرد.

/آل احمد ودانشور وماجرای اولین نمایشگاه/

برگزاری اولین نمایشگاه وآشنایی او با جلال آل احمد وسیمین دانشور از زبان خود هانیبال الخاص بسیار خواندنی است : اولین سالی که بعد از پایان تحصیلاتم به ایران آمدم، نمایشگاهی داشتم در انجمن ایران و آمریکا. به من گفتند این اولین نمایشگاهی است که شما می‌خواهید‌ برگزار کنید، چطور از ما می‌خواهید که نمایشگاه را اینجا برگزار کنیم؟ گفتم این‌جا انجمن ایران و آمریکاست، من هم یک ایرانی هستم که در امریکا تحصیل کرده‌ام، فکر می‌کنم می‌توانم اینجا نمایشگاه برگزار کنم. شما مجبورید نمایشگاه برگزار کنید.
من کارهایی را که قرار بود نمایش بدهم، به مرگ پدرم تقدیم کرده بودم که تازه فوت کرده بودند. کارهایم همه در همان حال و هوای غمگینی بود که از مرگ پدرم، در من وجود داشت.
روز افتتاح فهمیدم که رییس انجمن ایران و آمریکا، آقایی است که در ورزش دکترا دارد. البته نمی‌دانم دکترا در ورزش یعنی چه‌؟ دیدم دور تمام تابلو‌های مرا گل گذاشته‌اند، میز گذاشته‌اند و بینگو بازی می‌کنند.
گفتند ما مراسم افتتاحیه نداریم و اختتامیه داریم، اگر خیلی مشکل دارید همین الان نمایشگاه را جمع می‌کنم. ‌
گفتم نه شما چنین غلطی نمی‌کنید و من باید به همه بگویم که شما نمی‌دانید نمایشگاه یعنی چه. تمام تابلو‌های من پر از غم بود، آن‌ها برای این‌که غصه‌دار نشوند در اطراف تابلوها، گل‌هایی گذاشته بودند که من از آن‌ها متنفر بودم!
روز آخر نمایشگاه رفتم دیدم یک آقای بلند قد با یک خانم زیبا و سبزه، از نمایشگاه دیدن می‌کنند. خودشان را معرفی کردند. آقای جلال آل‌احمد و خانم سیمین دانشور بودند که من دورا‌دور می‌شناختم‌شان.
اولین حرف جلال آل احمد این بود که «آشوری نقاش، تو کجا و شمایل کشیدن کجا؟» گفتم مگر بیزانس را نمی شناسید؟ همه‌اش شمایل است. همه نقاشی‌های بزرگ قبل از رنسانس، شمایل هستند. او برگشت به قول خودش به عیالش گفت: «عیال مثل این‌که این نقاش، باسواد است.»
آن زمان خیلی نقاشان باسواد نداشتیم. ما سر همین بحث، با هم دوست شدیم و خیلی دوستی او به من کمک کرد. او کتابی را چاپ کرد و از من خواست که برایش چند تا طراحی کنم که کردم. طراحی‌‌هایی که در آن کتاب چاپ شد خیلی به مشهور شدن من کمک کرد. من دوستی‌ام را با او حفظ کردم. حتی یک بار در آمریکا، ایشان که برای کاری دعوت شده بودند، در خانه من ماندند.
من از طریق او با فروغ، شاملو، اخوان، میم آزاد، سیروس طاهباز و‌... آشنا شدم و در مجله‌ای که طاهباز در می‌آورد، کارهایی را چاپ کردم‌ و همین‌ها به من کمک کرد که بتوانم شناخته شوم.



/عاشق تصویر/

"هیچ چیز را بیشتر از تصویر نمی‌پسندم". همین یک جمله از هانیبال الخاص کافی است تا بدانیم اوچه قدر عاشق تصویر است .این عشق به تصویر از دوران کودکی دراو وجودداشته : برای درام‌ش نیست که می‌گویم، اما من از بچگی لکه‌های روی دیوار و سقف را که نگاه می‌کردم، در آن‌ها تصویر می دیدم، مثلاً شکل فیل می‌دیدم و دلم می‌خواست بروم دور آن را با خط بکشم.
من در هر چیزی شکلی را می‌بینم. هر وقت به کوه خیلی زیاد نگاه کنم، به آرامی چهره پدرم به چشم‌ام می‌آید و بارها که آن تصویر را نقاشی می‌کنم می‌بینم که چهره پدرم است. این همان کاری است که انسان‌های غارنشین می‌کردند.
تصویر‌هایی را که انسان‌های غار نشین روی دیوار غارها کشیده‌اند، ببینید، خیلی نگاه اسطوره‌ای داشتند به تصویر. نقاشی ما از همان غارها شروع شد و من عین همان ما قبل تاریخ نقاشی می‌کنم. به آن زمان برگشته‌ام. معتقدم اوج هنر، متعلق به همان زمان است.

/هنری که نیازی به تحصیلات ندارد/


از نظر این هنرمند مطرح ، نقاشی تنها هنری است که احتیاجی به سواد و تحصیلات ندارد. نقاشی کودکان را ببینید؛ اغراق، غم، شادی و همه این‌ها را می توانند بکشند، بدون آن‌که معنای‌شان را درک کنند. عاشق این هستم که بچه کار کند و من نگاه کنم. خیلی از ‌آن‌ها یاد می‌گیرم.

زن موضوع اصلی تابلوهای الخاص/
با دیدن برخی نمايشگاههای الخاص می توان گفت که زن موضوع اصلی بيشتر تابلوهای هانيبال الخاص است
خود اودراین باره گفته :« زنان سرچشمه زندگی هستند و در آنهاست که زندگی و شکوفایی جريان ميابد.»

/عاشق دوران کودکی/

هانیبال الخاص همیشه در اظهارات و مصاحبه های خود توجه ویژه ای به کودکان ودوران کودکی داشته است .خود هانیبال الخاص در مصاحبه ای گفته است :براى كودكان معلمى كردم تا از كودكان نقاشى كردن را بياموزم. چون آن را باور دارم. الان هم تمام سعى ام بر اين است كه به كودكى های خودم برگردم. من فكر مى كنم تا حالا به شش يا هفت سالگى ام توانسته ام برسم اما دلم مى خواهد به پنج سالگى ام هم برسم و با آن صداقت و صميميت كودكانه كار كنم.

/پیکاسوها وصداقت دوران کودکی /


از نظر هانیال الخاص پيكاسوها و ماتيس‌ها به ما ياد داده‌اند كه اگر ما بتوانيم به صداقت دوران كودكي خود برگرديم و نترسيدن و جسارت را از كودكيمان بياموزيم. آن وقت است كه به خلاقيت مي‌رسيم. دوران كودكي براستي كه دوران طلائي زندگي بشري است.

/نقاشی طبیعی ترین هنر انسانی درجهان/


الخاص در صحبتهای خود همیشه نقاشي را طبيعي‌ترين هنر انساني در جهان بشريت دانسته و گفته است : از تمام خانواده‌هايي كه كودكاني دارند مي‌خواهم تا نقاشي‌ها و طرح‌هاي كودكانشان را نگه دارند و در روز عروسي‌شان در پاكتي به آنها تقديم كنند كه اين بهترين هديه براي آنها براي مرور گذشته‌شان است.
به نظر این نقاش مشهور نقاشي براي كودكان است و يك بازگشت به كودكي محسوب مي‌شود. چه‌بسا كه هركدام از ما دوست داريم دوباره به كودكي‌هايمان بازگرديم و هرچه بيشتر به اين گذشته برمي‌گرديم از هنر و شعرنويسي و نقاشي لذت بيشتري مي‌بريم.
پدر هانیبال الخاص هميشه به خواب او آمده وبه او مي‌گويد: چگونه توانستي غزل هاتف را به زبان آشوري ترجمه كني و هانیبال الخاص مي‌خندد و به او مي‌گويد كه با تلاش توانسته این کاررا انجام دهد .
این هنرمند مطرح اگر چه سالهای بسیاری از عمرش سپری شده اما همانطور که خودش گفته :" تمام اين سال‌هاي آخررا معطوف به بازگشت دوباره به كودكي‌هايش کرده ، چه‌بسا كه در مسيحيت آمده كه تا ما به كودكي باز نگرديم وارد ملكوت خداوند نمي‌شويم.


/چطور شد نقاش شدی ؟/
. بد نیست بدانید در يکی از تابلوهاي این هنرمند در نمایشگاهی که چند سال پیش در دوبی برگزار شد اين جملات را می خوانيد: « خيلی ها ميپرسند چطور شد نقاش شدی؟ جواب را دير يافتم. از همان زمان در کودکی که در ابرها اسبی ديدم و در نم ديوار اطاق خوابم اژدهايی و آن اسب و اژدها را بر کاغذی نقش کردم نقاش بودم. خوشبختانه نقاش ماندم.

/ماجرای جالب تابلویی از جلال آل احمد/
يك روز باغبانى تابلويى را كه هانبال الخاص از آل احمد كشيده بودم ديد . این نقاش معروف سخنى از این باغبان می شنود كه برايش بسيار جالب بود. باغبان به تابلوى آل احمد نگاه كرده و گفته بود آقاى الخاص، شما براى اين آدمى كه نقاشى كرده ايد احترام زيادى قائل بوديد؟هانبال الخاص می گفت :آن باغبان اصلا نمى دانست آن تابلو تصوير كيست؟ همين كه ديدم يك باغبان كه در وادى هنر و مباحث دانشگاهى نيست حس احترام من به آل احمد را از تابلوى من درك كرده است به دلم خيلى نشست. اينها هديه هاى منند.

/الهام از شاعران بزرگ/

الخاص هنرمندی بوده که خودرا به شدت متاثر از شاعران بزرگ می داند :با خواندن اشعار نيما و شاملو و شاعران بزرگ آموختم كه بايد چكار كنم. ما در نهايت به يك تفكر رئاليستى برمى گرديم. حتما برمى گرديم.

/مردم از نقاشی نترسند/

بدنیست بدانید الخاص همانند هر هنرمندمطرح دیگری مورد ستایش همکاران خود بوده . به عنوان مثال احمد وكيلي - هنرمند نقاش و مدرس دانشگاه درباره او گفته : هانيبال الخاص همواره دوست داشت تا مردم با نقاشي ارتباط برقرار كنند و وقتي كه تابلويي را نگاه مي‌كنند، نترسند و درباره آن حرفي بزنند. او مي‌خواهد كه همه مردم به نقاشي بپردازند و بار‌ها گفته بود نقاش، نقاش نمي‌شود مگر آن كه معلم شود.

/اثری که باید داستان داشته باشد/
به گفته این مدرس دانشگاه: هانيبال معتقد بود كه اثر بايد داستان داشته باشد و نقاش تحت تاثير ادبيات باشد. در تاريخ هنري ما بخش‌هايي است كه گم شده است و ما هيچ اطلاعي درباره‌ي آن نداريم، اما مي‌توانيم با استفاده از شعر آن بخش‌هاي تاريخي را پيدا كنيم.
به گفته‌ي وكيلي در كلاس‌هاي درس، او همراه با ما بازي مي‌كرد و عقيده داشت كه دنيا يك مهماني
است كه بايد در آن به همه خوش بگذرد.

/فهمیدن نقاشی ها پس از 80سال/

"تازه دارند نقاشی‌هایم را می‌فهمند".شنیدن این حرف از زبان هنرمندی که سن اش در حال گذشتن از هشتاد سال باشد شاید بسیار جالب باشد . خود الخاص که این اظهار نظر را دریباره کارهایش عنوان کرده همچنین گفته :دیده‌ام در این سال‌ها که مقالاتی نوشته شده که این مساله را نشان می‌دهد. زمانی به من می‌گفتند تصمیمت را بگیر، بالاخره تو نویسنده‌ای یا نقاش؟ یکی از دوستانم می‌گفت اگر یک فرانسوی بیاید کارهای تو را ببیند چه کار کند که نمی‌تواند متن هایی که تو بر تابلویت نوشته‌ای را بخواند و بفهمد؟ گفتم او همان کاری را بکند که من موقع گوش دادن به اپرایی به زبان فرانسوی، می‌کنم. ‌

/هانیبال الخاص و ماجرای جنجالی برگزاری نمایشگاه نقاشی از جوکها/

هانیبال الخاص استاد برگزاری ار های جنجال برانگیز هم بوده است .به نوشته حسین عبدالهاشم پور درروزنامه شرق ،نمایشگاه هزلیات نقاشی در نگار خانه سیحون که سالها قبل برگزار شد نمایشگاهی جنجال برانگیزی بوده است .هانیبال الخاص در آن سالها می اندیشید اگر نقاشی هم مانند ادبیات یکسری هزلیات داشت مردم برای دیدن این هزلیات هم که شده سراغی از نقاشی می گرفتند .او نقاشی هایی می کشید که ظاهرا در عرف پذیرفته نبود . او در این نمایشگاه 20جوک مردم را به تصویر در آورد و برای هر بوم یک قفل و در ساخت و کنار هر بوم نوشت :مسئول باز کردن این تابلو خود بیننده است چون ممکن است پشت در تصویر بی ادبانه ای باشد .

بابرگزاری این نمایشگاه گالری سیحون جایی برای سوزن انداختن وجودنداشت حتی پاسبانها نیز برای دیدن آثار می آمدند اما این کار جار وجنجالهای بی سابقه ای بر پا کرد و باعث تهمت ها به هانیبال الخاص شد .حتی شاگردان ودوستان از استاد رنجیدند و آن را در شان او ندانستند و اورا درشان اوندانستند.

هانیبال الخاص استاد انجام دادن کار های جنجالی بوده . خود او دراین باره گفته : این کارها را برای آشتی دادن مردم با نقاشی انجام داده است . یکی دیگر از کارهای جنجالی او کلک زدن برای کشاندن مردم به نمایشگاه آثارش بود .

/ماجرای وعده دروغین دادن چلو کباب/

او در اولین سال باز گشت دومش از آمریکا و در حالی که در دانشگاه تدریس می کرد نمایشگاه مروری برآثارش را در یک انباری در خیابان رودکی برگزار کرد . شب شعری هم در کنار آن برگزار کرد که م . آزاد و سپانلو ودیگران در آن شرکت کردند.از نمایشگاه استقبال خوبی شد اما هانیبال راضی نبود .او انتظارات بیشتری داشت .جمعه آخر نمایشگاه به سردبیر مجله فردوسی زنگ می زند و به دروغ می گوید : یک حاجی بازاری یکی از تابلوهای نمایشگاه من را 10هزار تومان (در آن زمان )خریده است .من هم چون تا به حال پول فروش تابلو را حرام دانسته ام نمی خواهم این پول را خرج زندگی کنم .روز جمعه می خواهم بااین پول به بازدید کنندگان نمایشگاه چلو کباب بدهم .جمعه ناگهان 300- 400نفر در نمایشگا شرکت می کنند. ظهر می شود وهمه هانیبال الخاص را دوره می کنند و او می گوید : حاجی تابلو ها را پس فرستاده است .آنها متوجه کلک او می شوند تا آنجا که هانیبال مجبور می شود به شماری از آنها ناهار بدهد.

/ماجرای جدول معروف کارنامه نقاشان/

به نوشته حسین عبدالهاشم پور درشرق ،همه این جنجالها یک طرف و آن جدول بسیار معروف “ کار نامه نقاشی و نقاشان ایران “طرف دیگر .اسفند 52 هانیبال در کیهان اندیشه 24نقاش معروف ایران را در یک جدول به خط کرد و به هر یک 17آیتم طراحی ،رنگ و....نمره داد.اما هانیبال 43 ساله از اهالی ریسک بود و بلد برود برای سری که درد نمی کنه دستمال ببندد!او نمره هایش را دادو به گفته خودش هیچ دست ودلبازی نکرد تا شماری از همکارانش هنوز هم که هنوز است بعد از گذشت 27 سال اورا نبخشند.



/ماجرای پیشنهاد هانیبال الخاص به شجریان/

بد نیست بدانید هانیبال الخاص در گفت وگویی با هلیا قاضی میر سعید درروزنامه فرهیختگان گفته :پدر من آدم بسيار باسوادي بود و در انتخاب كتاب‌هايي كه به من مي‌داد تا بخوانم بسيار دقت مي‌كرد. مثلا نمي‌گذاشت داستايوفسكي بخوانم چون مي‌ترسيد خودكشي كنم يا پيرزني را بكشم و پولش را به جيب بزنم! اما مرا ترغيب مي‌كرد فردوسي يا سعدي بخوانم اما معتقد بود براي خواندن حافظ بايد كمي بزرگ‌تر شوم. هرچه بيشتر حافظ را شناختم، بيشتر متوجه شدم از لحاظ روشنفكري، امروزي است و دروغ نمي‌گويد و متواضع است. غزليات حافظ براي من دارو است. اما تغييراتي هم در آن دادم مثلا بيت آخر ترجمه‌ها هم حافظ دارد و هم هانيبال. در ضمن بار طنز هم دارد مثلا حافظ به من مي‌گويد: «هانيبال تو بهترين مترجم من بودي...» 150 غزلي كه ترجمه كردم در آمريكا زير چاپ است. زماني كه محمدرضا شجريان آمد از من نقاشي بخرد، با اينكه فقط يك كار مي‌فروختم، پنج تابلو از من خريد، من هم به او نه نگفتم و حالا قصد دارم يكي از ترجمه‌هاي حافظ به زبان آشوري را به محمدرضا شجريان بدهم تا بخواند.


برگشت

letzte Änderungen: 11.3.2016 14:01