Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   
بیانیه فرهادی علیه ترامپ پس از دریافت اسکار برای فیلم #فروشنده
سعدی افشار با نام کامل سعدالله رحمت‌خواه (۱۳۱۳ - ۳۰ فروردین ۱۳۹۲ در تهران) بازیگر کمدی ایرانی بود که در نمایش‌های موسوم به سیاه بازی و یا تخته حوضی به ایفای نقش می‌پرداخت. سعدی افشار، بازمانده بازیگران نسل سیاه‌باز در نمایش‌های روحوضی در ایران بود و برای نخستین بار در سال ۱۳۳۰ به روی صحنه رفته بود. در ایران بیشتر مردم آقای افشار را با بازی در نقش سیاه در نمایش‌های سیاه بازی می‌شناسند.

من هم با آنها که از خاموشی فروزان متاثر شدند همراهم!.. وچرا؟


بصیر نصیبی - دوشنبه ۱۲ بهمن ۱٣۹۴ - ۱ فوريه ۲۰۱۶
در باره سینمای متداول فارسی و نقش آن در آسان پسندی عامه کم نگفته اند و نگفته ایم . ما خود شاهد نقش تخریبی این سینما در اندیشه جوانان بوده ایم. ایجاد و گسترش سینمای آزاد ما خود به نوعی مقابله با این نوع سینما بود، سینمای آزاد فریاد نسل جوان بود که از یکنواختی و ابتذال سینمای متداول خسته شده بود.
در زادگاه ما انقلابی رخ داد و انتظار این بود که کاستی های سینمای حرفه ای هم جبران شود و با برداشتن سد سانسور آفرینش هنری هم متعالی شود ما هم سینمایی داشته باشیم هم سنگ سینمای امروز دنیا و اگر دنباله تحولات سینما در ده سال آخر نظام پیشین رها نمی شد دلیلی نداشت ما همچنان اسیر سینمای مبتذل باشیم که اسلامیزه شده است.
ما وقتی چشمان را باز کردیم دیدیم که انقلابمان اسلامی شده و آقای محسن مخملباف چاقوکش حرب الهی با فرمان خمینی مامور ایجاد سینمای اسلامی و هماهنگ کردن ان با اهداف خمینی شده است.
در نهایت همان دریچه های نیم باز گذشته هم بسته شد. فرامین کهنه شده اسلام ناب محمدی هم به سینمای متداول فارسی افزوده شد. به تدریج به آقا فهماندند که سینما وسیله تبلیغی موثری است و آقا هم با دستوری فتوا گونه نوعی از سینما را حلال فرمود، و سینما به دو شکل و شیوه تحمل شد یک نوع سینما برای عامه که ۸۰% محصولات سینمای جمهوری اسلامی را در بر می گیرد خودشان اسمش را گذاشته اند سینما بدنه، نوع دیگر سینمای گلخانه ای برای بزک چهره ی آخوند که همان سینمای صادراتی باشد .شامل چند فیلم و چند فیلمساز وچند بازیگر خودی است و مرتب جوایز ریز و درشت فستیوال های اروپایی را تصاحب می کند البته چند سال است ارتباطشان با امریکا جهانخوار هم حسنه شده است اسکار را که خاتمی جون وسیله مسخ انسانها مینامید آب توبه سرش ریختند و پاک و طاهر شد حالا ج. الف یک شعبه هم در هولیود قبلا فاسد ایجاد کرده است! نمی شود منکر شد که معدودی (جدا از انبوه شهرت طلبان و نان به نرخ روز خورها ) هستند که چه در زمینه کارگردانی و یا بازیگری و یا تهیه کنندگی میخواهند مستقل باشند، اهل چاپلوسی ، باند بازی نیستند اینان اگر تهیه کننده باشند به تدریج خسته می شوندو کنار می کشند وا گر بازیگر و یا کارگردان باشند از امتیاز های ویژه ی اتحادیه اروپا و دیگر کشور های سرمایه داری بی نصیب می مانند.
این حرف ها هم به نوعی تکراری شد انگیزه من از طرح این مسئله اظهار نظر کوتاه بعد از در گذشت خانم فروزان بازیگر سینمای متداول ایران بود. این را هم گفته ایم که بازیگران زن قبل از انقلاب بسیار و بیش از مردان تحقیر شدند، آنها را به خاطر حضور در فیلمهای سابق فاحشه نامیدند، زندان کردند و شلاق زدند ،آنها که راه به جایی نداشتند ماندند و هچنان تحقیر شدند.
اما اگر بخواهیم ابتذال در هنر و از میان انها ابتذال در سینما را بررسی کنیم نمی توانیم بدون توجه به ریشه ها ی درد فکر درمان باشیم و همه تقصیر را متوجه سازندگان این آثار بدانیم. وقتی نظام ها از انتشار تفکر آزاد ممانعت می کنند وقتی طرح مسایل اجتماعی در سینما سیاسی تلقی می شود و خوب کارگردان و تهیه کننده ای که میخواهد این گونه مسایل را مطرح کند در تنگنا قرار میگیرند. به تدریج سوژه های بی درد سر باب می شود و لحظه های فیلم را رقص و آواز عامه پسند پر می کند. معروف است که در شهرستانها یک تکه رقص مهوش را در آپارات خانه داشتند حتا به فیلم های خارجی با رقص و آواز مهوش چاشنی سرگرم کننده تزریق می کردند، گفته شده در فیلمی از جان واین وقتی آقا آرتیسته وارد کافه می شود مهوش دارد میخواند و می رقصد. در این جو است که مردم هم عادت به ابتذال می کنند و اگر یک فیلم بخواهد این فرمول را رعایت نکند با شکست تجاری مواجه می شود. این ها را گفتیم حالا می رسیم به انقلاب که نوع اسلامی اش نصیب ما شد که اصلا با هنر به خصوص سینما عناد داشت وخود با آتش زدن سینما متولد شده بود.
من روشم درباره نگاه به سینمای عامه پسند گذشته با خیلیهای دیگر فرق می کند. من نقش بازیگر در ایجاد وگسترش سینمای فارسی را خیلی کم رنگ تر از دیگر عوامل فیلم مثل کارگردان، فیلمنامه نویس میدانم.
در سالهای تسلط نازی هم کارگردانان و بازیگرانی بودند که با نازیها هم کنار آمدند اما فریتس لانگ دعوت گوبلز را رد کرد و به تبعید رفت، همسرش که فیلمنامه نویس بود ماند و با نازیها همکاری کرد.
خانم لنی ریفنشتال که اندیشه فاشیستی داشت بازیگر هم بود اما به زندان متفقین افتاد نه بدلیل سابقه بازیگری اش بلکه به خاطر کارگردانی آثار فاشیستی و به خصوص فیلم «پیروزی اراده» که از نظر ارزش های سینمایی کار فوق العاده ای بود. اما توانایی هنری این خانم مانع این نشد که در دادگاه نورنبرگ محاکمه و محکوم شود. یا ویتوریو دسیکا کارگردان و بازیگر برجسته ای بود اما در چند فیلم از نوع فیلمهای نان و عشق و… که کارهای سبک پول ساز بود بازی کرد با در آمد بازیگری اش توانست فیلمهای خودش را بسازد و آثاری چون دزد دوچرخه را بیافریند حالا کار درستی کرد یا نه مسئله دیگری است. اما بعنوان بازیگر فیلم های عامه پسند هیچ گاه سرزنش نشد. از این نمونه ها بسیار است. در باره سینمای فارسی دوران گذشته هم من تاملم بیشتر روی رفتار های کنونی آنگونه بازیگران است که داخل مانده اند و زیر ذره بین یک نظام سفاکند.
فروزان هم می توانست مثل چند تای دیگر از آن جمله پروانه معصومی به خدمت آخوند در آید و محبوبیت هم پیدا کند آنوقت اگر عمرش به پایان میرسید مراسمی دولتی هم برای درگذشتش ترتیب میدادند. همه بازیگران سینمای جمهوری اسلامی برایش اشک تمساح میریختند. اما تا آنجا که من میدانم فروزان به اخوند روی خوش نشان نداد و ترجیح داد از شهرت فراگیر به گمنامی مطلق برسد، گوگوش هم نمی خواست دیگر بخواند و بازیگر باشد او در دامی که مسعود کیمیایی برایش گسترد گرفتار آمد بقیه ماجرا را که میدانید تبدیل شد به آرایشگر اصلاح طلبان و اکبر گنجی...
اگر اجازه بدهید سخن را کوتاه کنیم.
بله من فروزان را که نه بازیگر فیلم های به اصطلاح هنری بود و نه مدرسه سینمایی دیده بود نه به محافل روشنفکری راه داشت ترجیح میدهم به خانم شهره آغداشلوی انتلکتوئل که اینجاست و محدودیتی هم ندارد. زمانی هم خودش را ضد ج.الف قالب کرده بود اما به آخوند ها التماس می کند تا راهش بدهند حتا حاضر می شود محجبه بشود اما نمی پذیرندش. اگر زیان و ضررهای اجتماعی سینمای فارسی لطمه های فرهنگی بود و اشاعه ابتذال هنری زیان های دوام نظام کنونی به مراتب گسترده تر است و حمایت کنندگان از باند های این نظام نمیتوانند از زیر بار مسئولیتشان شانه خالی کنند . بله یک نظام ارتجاعی/ مذهبی و عقب مانده با اعمال فرامین پوسیبده ۱۴۰۰ سال پیش علاوه بر این که روی نسل ها ی آینده تاثیر مخربی دارد هزاران انسان را در جنگ خمینی با صدام کشت و معلول کرد ، از اوایل انقلاب ادمکشی و ترور را باب کرد و سالها ی ۶۰ و ۶۷ هزاران جوان مبارز را کشت و جامعه را از مغزهای متفکر تهی کرد. ایا شایسته است فروزان ها که لااقل یاری رسان آخوند نشدند حتا بعد از مرگشان هم تکفیر شوند در حالی که زنان بازیگر متمایل به باند خاتمی هم از منافع حکومت بهره میبرند و هم در جشنواره ها برایشان فرش قرمز پهن می کنند.
بله در نامه ننگینی اینان و سینماگران متمایل به باند خاتمی امضا کردند خامنه ای را رهبر اندیشمند انقلاب دانستند و از وی خواستند تا با تدارکچی شدن خاتمی موافقت بفرماید بله اینان مردم را فریفتند تا شارلاتانی چون خاتمی، دزد سرگردنه ای به گونه رفسنجانی و حالا امنیتی با سابقه یعنی روحانی وارد صحنه شوند و در نهایت مهره فاسدی چون روحانی با ساخت و پاخت با پاپ، ایتالیا، فرانسه و اتحادیه اروپا عمر ننگین این رژیم را افزایش دهند. همین مردم فرصت طلبی که امروز میترسند باخانواده فروزان همدردی کنند روزی برای دیدنش سر و دست می شکستند سا عت ها در صف سینما میماندند تا فیلمی با رقص و آواز او را تماشا کنند البته لذت وافور هم می بردند و گرنه فروزان نمی شد پولساز ترین بازیگر سینمای تجاری.
من هرگز با دست اندر کاران سینمای فارسی معاشرتی نداشتم اما از در گذشت این بازیگر درد کشیده و تحقیر شده که نزدیک ۴۰ سال در انزوا بود و سر انجام دق کرد و رفت غمگین شدم و مرگ غریبانه اش متاثرم کرد.
منبع : تارنمای سینمای آزاد ایران

کارتن خواب های ايران

کارتن خواب های ايران



کبرا سعیدی با نام هُنری شهرزاد (زاده ۱۸ آذر ۱۳۲۹) شاعر، بازیگر، نویسنده و یکی از نخستین فیلمسازان زن در ایران است. زندگی و فعالیت‌های هنری: کبرا در سال ۱۳۲۹ در تهران زاده شد. او با رقصندگی در کافه‌های خیابان لاله‌زار در سن ۱۴ سالگی آغاز کرد و سپس به تئاتر روی آورد. با نام مستعار شهرزاد در نمایش‌هایی چون «بین راه» بازی کرد و سپس نقش‌های کوچکی در سینما برعهده گرفت و کم‌کم نقش‌های تاثیرگذاری در فیلم‌هایی مانند «تنگنا» و «صبح روز چهارم» بازی کرد که در جشنواره سپاس برنده جایزه شد. شهرزاد حدود سال ۱۳۵۲ در اعتراض به فیلم فارسی از بازیگری کناره‌گیری کرد و به عضویت گروه سینمای آزاد درآمد و به ساختن فیلم کوتاه پرداخت. در همین زمان شعرهایش را چاپ می‌کرد و داستان‌های کوتاهش در نشریاتی چون روزنامه آیندگان و کتاب جمعه منتشر می‌شد. در سال ۱۳۵۶ او فیلم بلندش را به نام «مریم و مانی» ساخت که پوری بنایی نیز در آن بازی کرده‌است. این فیلم از معدود فیلم‌های ایران پیش از شورش آخوندی است که قهرمان داستان و کارگردان آن زن هستند. اما فیلم در آن سال توقیف شد و در سال ۱۳۵۹ موفق به اکران شد. پس از آن خبری از شهرزاد در دست نبود به طوری که او را مُرده می‌پنداشتند. در واقع شهرزاد سعیدی در جریان شورش ۱۳۵۷ تمام دارایی خود، حتی کتاب‌ها و فیلم‌هایش را از دست داد. او در سال ۱۳۶۴ به آلمان رفت و هفت سال بعد به ایران بازگشت و اکنون در یکی از شهرهای شمال ایران ساکن است.

آثار: کارگردانی: فیلم بلند مریم و مانی (۱۳۵۷) تعدادی فیلم‌های کوتاه شعر: کتاب‌هایی مانند «با تشنگی پیر می‌شویم»

بازیگری: بازیگری در نمایش‌هایی همچون «بین راه» بازیگری در فیلم‌های طوقی، سه قاپ، پنجره، داش آکل، بابا شمل، پل، تنگنا، عیالوار، گرگ بیزار (بازی او در «تنگنا» و «صبح روز چهارم» برنده جایزه جشنواره سپاس شد.

امروز این بانوی عزیز و بزگوار کارتن خواب و آواره در تهران است. این سرگذشت بانو کبری سعیدی تنها نیست این سرگذشت هنر ایران و هنرمند ایرانی است رو به نابودی است.
زیرا ثابت شد که اسلام هیچ احترامی به هنر به عشق به زیبایی ها به موسیقی و به فرهنگ ندارد.
اگر امروز برنخیزیم ایران همراه با هنر و هنرمندش خواهد مـُرد.
برخیزیم و نگذاریم ایران ما نابود شود.




ماجرای خمینی از زبان سند باد. این ویدئو را برای فرزندانتان پخش کنید. !

Posted by Esphandyar Ghyassi on Sonntag, 6. Dezember 2015
ماجرای خمینی از زبان سند باد. این ویدئو را برای فرزندانتان پخش کنید. !
Veröffentlicht am 18.10.2015 «بابا جون» اولین فیلمی است که در اسرائیل به زبان فارسی فیلم‌برداری شده است. این فیلم که برای اولین بار در جشنواره تورنتو اکران شد، توانست ۵ جایزه اوفیر، مهم ترین جایزه سینمائی اسرائیل را به دست آورد. «بابا جون» نماینده سینمای اسرائیل در جوایز اسکار ۲۰۱۶ خواهد بود. احمد رافت، همکار کیهان لندن، با یووال دلشاد، کارگردان ایرانی‌تبار این فیلم گفتگو کرده است.
۲۲۳ ضربه شلاق و شش سال زندان برای کیوان کریمی مستندساز از سوی بیدادگاه فاشیستی رژیم اسلامی

۲۲۳ ضربه شلاق و شش سال زندان برای کیوان کریمی مستندساز از سوی بیدادگاه فاشیستی رژیم اسلامی


کیوان کریمی، مستندساز ایرانی، از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه، به 6 سال زندان و ۲۲۳ ضربه شلاق محکوم شد. اتهام‌های وی «توهین به مقدسات و رابطه نامشروع» عنوان شده است.
آقای کریمی روز چهارشنبه ۲۲ مهر در گفت‌وگو با خبرگزاری آسوشیتدپرس، با رد اتهام‌های خود گفت که در فیلم‌هایش بیشتر درباره مسائل جامعه،‌ دیوارنویسی یا همان گرافیتی و کارگران صحبت می‌کند و نمی‌داند چه اتفاقی افتاده که چنین حکمی برایش صادر شده است.
امیر رئیسیان وکیل مدافع او درباره جزئیات پرونده این فیلمساز به رادیو فردا گفت: «اتهام آقای کریمی توهین به مقدسات است و مصداق آن این بوده که ایشان قرار بود کلیپی بسازد اما این کلیپ را نساخت چون درباره جزئیات آن با سفارش‌دهندگان به توافق نرسید، اما دادگاه این تلقی را داشت که ایشان مرتکب توهین به مقدسات شده است. دفاع ما در دادگاه نیز همین بود که اساساً، این همکاری صورت نگرفته است و موضوع این همکاری و پیشنهادی که به آقای کریمی شده بود هم به مقدسات ربطی نداشته است».
آقای رئیسیان در ادامه افزود:«کار دیگری هم که در دادنامه به آن اشاره شده، فیلم مستند "دیوار" است که مربوط به دیوارنویسی‌های شهر تهران بود و هیچ ربطی به توهین به مقدسات نداشته است. اساساً هیچ کدام از افعالی که توسط آقای کریمی صورت گرفته است، ربطی به مقدسات ندارد».
وی افزود: «آقای کریمی مستندساز است و برای فیلم‌هایی که ساخته است، مجوز داشته و آن‌چه را هم که نساخته است، اصلاً موضوع پرونده نیست؛ یعنی فعلی است که او مرتکب نشده و برای فعلی که کسی مرتکب نشده، نمی‌شود آن فرد را مجازات کرد».
کیوان کریمی، به گفته وکیل مدافعش، همچنین به اتهام «رابطه نامشروع از طریق روبوسی و دست‌دادن با نامحرم» به ۲۲۳ ضربه شلاق محکوم شده است.
آقای کریمی دو سال پیش با ساخت فیلمی کوتاه با نام «ماجرای زن و شوهر» به شهرت رسید. این فیلم که بر اساس داستانی از ایتالو کالوینو نویسنده ایتالیایی ساخته شده است، در ۴۰ جشنواره در سراسر جهان به نمایش در آمد و برنده جوایزی از جشنواره‌های اسپانیا و کلمبیا شد. گزارش مهتاب وحیدی‌راد درباره صدور حکم شش سال زندان برای کیوان کریمی
همزمان با محکومیت این مستندساز، مهدی موسوی و فاطمه اختصاری، شاعرانی که به عنوان سرایندگان غزل پست مدرن در ایران شهرت یافته‌اند، نیز در دادگاه انقلاب تهران به ترتیب، به ۹ سال و ۱۱ سال و نیم زندان محکوم شدند.
اتهام‌های این دو شاعر ایرانی «تبلیغ علیه نظام» و «توهین به مقدسات» عنوان شده است.
اتهام دیگر این دو شاعر، «روبوسی و دست دادن با نامحرم» است که قاضی دادگاه حکم به ۹۹ ضربه شلاق برای هر دو آنان داده است.
اتهام‌هایی که امیر رییسیان وکیل مدافع این دو شاعر آنها را رد می‌کند: «متاسفانه اتهام توهین به مقدسات برای شعرهایی است که ایشان سرودند که البته هیچ کدام از این اشعار، تا جایی که در دادگاه ارائه شد و ما در مورد آن توضیح دادیم، دلالت بر توهین ندارند، لفظی که توهین‌آمیز باشد در هیچ کدام از این اشعار به کار نرفته است و مهم‌تر آنکه، هیچ کدام از آنها اصلاً به مقدسات مربوط نبوده است ولی به هرحال این برداشت دادگاه است».
آقای رئیسیان در ادامه افزود: «اغلب این شعرها مجوز داشته، و به طور قانونی و با مجوز از وزارت ارشاد، در کتب آقای موسوی و خانم اختصاری منتشر شده است».
مهدی موسوی در صفحه اینستاگرام خود، با رد اتهام‌هایش، این احکام را حکم «بی‌دادگاه و ناعادلانه» خوانده است.
مهدی موسوی و فاطمه اختصاری در آذر ماه سال ۱۳۹۲ بازداشت شدند و بیش از یک ماه در بند دو الف اوین زندانی بودند.
آثار این دو شاعر اغلب در ایران با سانسور مواجه بوده‌ و برخی از کتاب‌های آنان هم پس از انتشار توقیف شده‌اند.


گفتگو با مسلم منصوری فیلمساز در تبعید


پرسش: تو سالهاست که از ایران خارج شده ای بهتر است عقربه های ساعت زمان را به عقب برگردانیم و از سالهایی که در ایران بودی با هم صحبت کنیم، چطور و در چه شرایطی به سینما گرایش پیدا کردی چند فیلم در ایران ساختی؟
پاسخ: در ایران مدت 3 سال در مجلات سینمایی کار کردم، نوشتن در باره سینما سبب شد تا با فیلمسازی از نزدیک آشنا بشوم. از سال ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۷ به مدت 5 سال هشت فیلم مستند کار کردم. که تا کنون فیلم های کلوزآپ نمای دور، گور نبشته، اتوپیا، شاملو شاعر آزادی، محاکمه (و فیلم کلام آخر، دومین فیلمی که درباره شاملو کار کردم) ادیت و پخش شده ولی سه فیلم دیگر هنوز ادیت و پخش نشده است. یکی درباره سیاهی لشگر سینمای قبل از انقلاب بود که مواد خام آن بعد از ۱۷ سال تازه به دستم رسیده. دوتای دیگر یکی درباره کودکان کار و دیگری درباره به زندانیان سیاسی بود که بعد از سالها از زندان آزاد شده اند ولی نتوانسته اند یا نخواسته اند از ایران بیرون بیایند. در ایران فرصت نشد فیلمبرداری این دو فیلم را تمام کنم و این دو فیلم نیمه کاره رها شده است.
پرسش: فیلم مستندی که تو از زندگی یک عاشق سینما (سبزیان) که متاسفانه چند سال پیش درگذشت ساختی یک مستند متفاوت و قابل تامل است که به نظر من جا دارد دوباره مطرح شود، خودت در باره این فیلم چه نظری داری؟ بد نیست برای آشنایی خوانندگانی که ممکن است سبزیان را نشناسند چند سطری هم در باره این عاشق گمنام با خوانندگان صحبت کنی.
– فیلم “کلوزآپ نمای دور” داستان زندگی سینمایی حسین سبزیان است. سبزیان بخاطر شباهت ظاهری که با محسن مخملباف داشت خانواده ای او را مخملباف می پندارد، سبزیان هم نقش مخملباف را برای آنها بازی می کند تا شاید بتواند به کمک آنها فیلمی بسازد ولی بعد از مدت کوتاهی لو می رود. در همان زمان کیارستمی از این ماجرا فیلمی ساخت بنام “کلوزآپ”. چند سال بعد روزی سبزیان با حالت به هم ریخته به دفتر هفته نامه سینما آمد. نامه ای علیه کیارستمی و فیلم کلوزآپ نوشته بود. مضمون نامه این بود که فیلم کلوزآپ نه براساس واقعیت و رخدادهای واقعی این ماجرا که براساس سلیقه و ذهنیت کیارستمی ساخته شده است. نوشته بود فیلم کلوزآپ برای کیارستمی و مخملباف منفعت بسیاری داشته ولی به خودش کوچک ترین کمکی نکرده است و حتا قولهایی که کیارستمی به او داده بوده تا کمک کند فیلمی بسازد، هیچکدام از این قول ها را انجام نداده است. سردبیر هفته نامه سینما قبول نکرد نامه را چاپ کند. سبزیان به اعتراض می گفت هیچکدام از مجلات سینمایی حاضر نیستند نامه اش را منتشر کنند. داشت از دفتر مجله بیرون می رفت به او پیشنهاد کردم فیلمی بسازیم و حرف هایش را در فیلم بگوید. از آن پس هر یکی دو هفته ای به دفتر مجله سینما می آمد و راجع طرح فیلم صحبت می کردیم. مدت ها گذشت تا امکان اولیه ای فراهم شد که بتوانم فیلم را بسازم.
شبی که کیارستمی فیلم را دیده بود فردای آن روز به دفتر مجله سینما تلفن زد گفت: دیشب فیلمی را که از سبزیان ساختی دیدم و تا صبح نتوانستم بخوابم چهار صبح به زور قرص والیوم خوابیدم تا حالا کمتر فیلمی اینقدر روی من تاثیر داشته، بعد ها همین حرف ها را در فستیوال فلورانس بعد از نمایش فیلم کلوزاپ نمای دور گفت، با این حال وقتی کیارستمی از من پرسید برای سبزیان چه کار می شود کرد گفتم یک دوربین فیلمبرداری برایش بخرید که این کار را نکرد.
سبزیان در مترو تهران بخاطر تنگی نفس درگذشت. پس از مرگ سبزیان علی مصلح حیدرزاده یکی از نویسندگان سینمایی در مجله فیلم نوشت: “درگذشت حسین سبزیان در ۵۲ سالگی مرگ یک فرد نبود، فرجام تلخ و محتوم نوعی عشق به سینما در این دیار بود. او به شکل موروثی از بیماری آسم رنج می برد، اما توانایی درمان نداشت. درمان کامل و دائم که هیچ، بضاعت خرید اسپری به عنوان یک مسکن را هم نداشت.”
فقط فقر و نداری نبود که سبزیان را خرد کرد بلکه در عمل می دید که سینما جایی برای رویاهای او ندارد. در فیلم کلوزآپ نمای دور می گوید:”اگر می توانستم، بوسیله سینما علیه همه نابرابریها اعتراض می کردم ولی امثال سبزیان ها مثل برف در جامعه آب میشوند و جایی برای حضور ندارند.”
پرسش: فیلم دیگری از تو که آنهم در داخل آماده شده است (محاکمه) یک کار نو و جذاب است به خصوص برای ما که از سینمای ۸ می آئیم، قصه ی این فیلم ما را می برد به سالهای دورتر و دوره ای که دوربین های ۸ و سوپر ۸ با ایجاد جنبش سینمای آزاد در ایران شناسانده شده بود، آیا این فیلم بطور علنی در ایران هم نمایش داده شده است یا نه؟
– فیلم محاکمه و فیلمهای دیگر را در ایران مخفیانه ساختم. طبیعی بود که نمی توانست امکان نمایش علنی داشته باشد. من تا زمانی که در ایران بودم فقط خبر ساخت دو سه تا از فیلم هایم در مجلات سینمائی چاپ شده بود. ولی کسی از کم و کیف فیلم ها اطلاعی نداشت. تهیه کننده فیلم کلوزآپ نمای دور چون در پاریس زندگی می کرد فیلم را برای چند فستیوال فرستاده بود. خبر نمایش فیلم در فستیوال ها و جایزه های که برده بود و نمایش آن در تلویزیون آرته فرانسه و حرفهای فیلمسازانی چون برناردو برتولوچی، فرخ غفاری، کیارستمی و … در باره فیلم در مجلات سینمایی ایران درج می شد. روزی بنیاد سینمایی فارابی که نظارت و ارسال فیلم به فستیوال را بر عهده دارد به دفتر مجله سینما تلفن کرد، گفتند ماجرای این فیلم چیست و توسط چه نهادی به فستیوالها فرستاده شده است. گفتم این فیلم را به وزارت ارشاد دادم و وزارت ارشاد اجازه ارسال فیلم به فستیوالها را داده است. چند روز بعد از طرف وزارت ارشاد تلفن کردند و راجع به فیلم پرس و جو کردند. به آنها گفتم فیلم را به بنیاد سینمایی فارابی دادم و آنها اجازه داده اند فیلم را به فستیوالها بفرستم. در آنزمان چون در مجلات سینمایی می نوشتم به ظاهر برای آنها شناخته شده بودم، میدانستم که آنقدرها شک نمی کنند که بخواهند پیگیری کنند. اینرا هم می دانستم که این بازی را یکی دو بار میتوانم با آنها انجام بدم، دیر یا زود کارم لو می رود. بخصوص بعد از فیلمبرداری زنان تن فروش و جنگ زدگان که در آنزمان هنوز این موضوع در دل جامعه پنهان بود و کسی نباید در باره آن حرفی میزد، دیدم دیگر امکان زیرزمینی کار کردن و مخفیانه فیلم ساختن را ندارم، برای همین از ایران بیرون آمدم و نتوانستم فیلمبرداری کودکان خیابانی و زندانیان سیاسی را به پایان ببرم.
پرسش: دو فیلم دیگر و شناخته شده تو «جنگ زدگان» و «زنان تن فروش» این فیلمها در چه مراحله بود که از ایران خارج شدی ؟ و در اروپا در چه کشوری آماده نمایششان کردی؟ و در چه شرایطی؟
– در ایران فقط فیلم کلوزآپ نمای دور و شاملو شاعر آزادی به طور کامل ادیت شد و ادیت اولیه فیلم محاکمه را با کمک خانم ژیلا ایپکچی انجام دادم. فیلم جنگ زدگان (اتوپیا) و زنان تن فروش (گورنبشته) را در سوئد ادیت کردم. ۱۲ سال پیش امکانات کامپیوتری و ادیت مثل حالا نبود. ادیت این فیلم ها به خصوص فیلم اتوپیا و گورنبشته جای کار بیشتری داشت و می توانست خیلی تاثیر گذارتر ارائه شود. ولی در آن شرایط چشم اندازی بهتری برای کار روی این فیلم ها نداشتم. بنابرین ترجیح دادم صدای جنگ زدگان و تن فروشان، زودتر به گوش دیگران برسد.
پرسش: فیلمهای محاکمه و دیگر کارهایت نمایش های متوالی و موفقیت آمیز در اروپا و آمریکا و … داشته است، میدانم که تو اعتمادی به جشنواره های مثلا گروه A (کن و برلین، ونیز و …) نداری اما جشنواره های مستقل هم در اروپا و بیشتر در آمریکا فعال هستند آیا در این گونه جشنواره ها تو حضور داشته ای؟
– امروزه دیگر از فیلم فستیوالهای مستقل چیز زیادی باقی نمانده است. فیلم فستیوالهای بزرگ دارند آنها را می بلعند. اوایل، نمایش فیلمهایم در این فستیوالها و جایزه هایی که می برد یا نقدهای مثبتی که در مجلات اروپا و امریکا درباره فیلم نوشته می شد یا تعریفهای فیلمسازانی مثل مایکل مور برایم جالب بود و به عنوان موفقیت کاری به حساب می آمد. بقول صادق هدایت ”آدم وقتی بچه است با گه اش بازی می کند” امروز همین نهادهای هنری دولتها و فیلم فستیوالها، جریانی بنام سینمای مستقل و خلاقیت را کشته اند. با این چهره سازیها و جایزه بازیها توانایی فیلمسازان را به خدمت گرفته و سلیقه و ذایقه جوامع را شکل می دهند. اگر آنها بخواهند یک فیلم یا یک اثر هنری دیده شود با جایزه ها و رسانه های خبری و تبلیغاتی کاری میکنند که همه خود بخود وادار شوند آنرا ببینند و راجع به آن حرف بزنند. اگر اثری را نخواهند دیده شود کسی اسم آنرا هم نمی شنود. اگر امروز کسی در موسیقی بتهوون هم باشد اگر آنها نخواهند همسایه اش هم صدای موسیقی اش را نمی شنود. این پیچیده ترین سرکوب ذهنی و بقول شاملو که در باره بی بی سی می گفت حرامزاده ترین نوع سانسور است.
امروز معیار ارزش گذاری و خوب یا بد بودن یک فیلم یا یک اثر هنری را برای همه همین فستیوالها و رسانه های خبری و تبلیغاتی دولتها تعیین می کند. معیار تشخیص را از آدمها گرفته اند و بنگاههای خبری و نهادهای هنری شان شده معیار تشخیص. برای نمونه فیلم “جدایی نادر از سیمین” که توسط بانک پاسارگاد سپاه پاسداران تهیه شده، اگر دولتهای غربی در جهت حمایت از رژیم و دستگاه فرهنگی اش این فیلم را بر روی آنتن تبلیغاتی نمی بردند و این جایزه ها را به آن نمی دادند کسی اسم این فیلم را هم نمی شنید. همین مدعیان قلابی چپ و اپوزیسیون که برای جایزه های این فیلم تبریک و تهنیت فرستادند و آب از لب و لوچه شان سرازیر شده بود حاضر نبودند 5 دقیقه از این فیلم را ببینند. می بینید که معیار ارزش گذاری و معیار تشخیص همین چپها و ضدامپریالیستهای قلابی را هم دولتهای امپریالیستی و نهادهای هنری آنها میسازد. طبیعی است که دیگر مسئله ام نیست فیلم هایم در فستیوالی نشان داده بشود یا نشود.
پرسش: تا جایی که اطلاع دارم تو و لیلا قبادی یکی دو مورد فیلم تان را از فستیوال بیرون کشیدید.
– از ابتدا هم می دانستیم که بسیاری از این فیلم فستیوال ها برای اینکه ویترین روی صحنه شان کامل باشد و ژست آزادی بیان و دموکراسی خواهی شان بهم نخورد در کنار خط اصلی شان گاهی فیلم های متفاوتی را نمایش می دهند. همچنانکه تلویزیون های مثل بی بی سی و صدای امریکا در کنار خط اصلی شان گاهی با افرادی که نظر مخالف دارند مصاحبه می کنند. این بستگی به تشخیص خود افراد دارد که در چه نقطه ها و جاهایی وارد بشوند یا در چه جاهایی نه. سال ۲۰۰۵ وقتی لیلا قبادی متوجه شد که فستیوال فیلم مستند مونترال در کانادا از سفارت رژیم پول گرفته به عنوان اعتراض، فیلم زنان تن فروش را از فستیوال بیرون کشید. چون قبلآ فستیوال در بولتن تبلیغاتی خود زمان بندی نمایش فیلم را اعلام کرده بود این ماجرا به تلویزیون و روزنامه های کانادا کشیده شد و مدیر فستیوال مجبور به واکنش و توضیح در قبال دریافت پول از سفارت رژیم شد. روزنامه اتاوا سیتیزن نوشت همه فیلم سازان مشتاق اند فیلم شان در چنین فستیوالی به نمایش در بیاید، در تاریخ این فستیوال برای اولین بار است که فیلم سازی بخاطر اعتراض به عملکرد فستیوال نمی خواهد فیلم اش نشان داده شود.
سال ۲۰۰۴ فستیوال کن در فرانسه ایمیل کرده بود که فیلم محاکمه را برای آنها بفرستم. همان موقع اعلام شده بود که قرار است فیلم “گاو خونی” بهروز افخمی در کن نمایش داده شود. بهروز افخمی در همان زمان نماینده مجلس رژیم بود. برای آنها نوشتم که چرا حاضر نیستم فیلم محاکمه در کنار فیلم نماینده مجلس رژیم نمایش داده شود. در جواب نوشتند متاسفیم که شما چنین نظری دارید. سال ۲۰۰۷ قسمت تولید فیلم فستیوال ساندنس در ابتدا ابراز علاقه کردند که هزنیه ادیت مجدد و کامل کردن فیلم زنان تن فروش را به عهده بگیرند. ولی بعد که در جریان قرار گرفتند موضوع فیلم ضدحکومتی است پیشنهاد کردند یک فیلم راجع به حقوق بشر بسازم که سوژه جهانی است. در جواب آنها نامه ای نوشتم و گفتم نمی دانستم شما هم فقط مهره ها و عروسکهای خیمه شب بازی رژیم و قدرتهای غربی را بشر می دانید و برای شما زنان تن فروش ایران جزو بشر به حساب نمی آیند… این نامه هنوز بر روی سایتم قرار دارد.
با این برخوردها معلوم است که این فستیوال ها هم دیگر رغبت اولیه را برای نمایش فیلم هایم نداشته باشند. بقول قدیمی ها علی می ماند و حوضش. می دانم در همین جا دهها مراکز هنری و فرهنگی آمریکایی یا ایرانی هستند که اگر موضوع فیلمی حقوق بشر! مورد نظرشان در ایران باشد و بخشی از مهره های خود رژیم را به عنوان پرچمدار حقوق بشر نشان بدهد یا مثلا طرح فیلمی درباره ”درحصر” بودن کروبی و موسوی و بازگشت به دوران طلایی امام باشد، از سوی این نهادها بودجه های مناسب در اختیار فیلمساز قرار می گیرد. می دانم می شود دکان دونبش باز کرد هم از این نهاد ها پول گرفت و هم ژست مخالف رژیم را حفظ کرد، هم خدا را داشت و هم خرما را. بشرطی که آدم هویت و آرمانی نداشته باشد.
پرسش: فیلم دیگری در ایران ساختی که تنها اثری است که شاملو را در سالهای پایان عمر پر بارش به تصویر می کشد . بهمن مقصودلو چگونه با چه حیله ای خودش را به تو نزدیک کرد و تهیه کنندگی فیلم را گرفت؟ البته مقصود لو را ما بهتر از تو و دیگر جوانان داخل می شناسیم او اوایل که به خارج گریخته بود خودش را تبعیدی میدانست بعد با آخوند ها کنار آمد به فجر رفت و تا حد واسطه گی برای آخوندها سقوط کرد، الان دوباره آمده اینجا و شده است اپوزیسیون مثلا مترقی! (در حاشیه بگویم رضا علامه زاده که بعد از تغییر رویه و چاپ کتاب در ج. الف با مقصودلو آشتی کرده که هیچ از او ستایش هم میکند اما در آن سالها که عضو کانون سینماگران در تبعید بود، خود همزمان با پرویز صیاد پرونده ی همکاری مقصودلو با نظام مقدس را مطرح کرد) بهرحال و با اینکه مقصود لو به این کار تو لطمه زد اما باز هم شاملو شاعر آزادی اثری است که می شود از آن بعنوان یک سند قابل اعتنا یاد کرد. دوست داری در باره این مسئله هم توضیح بدهی؟
– درباره فیلم شاملو شاعر آزادی و اینکه تهیه کننده فیلم در چه مرحله ای از کار در جریان قرار گرفت قبلا در مطلبی توضیح داده ام. بهرحال اختلاف بین تهیه کننده و کارگردان و حرف و حدیث های آنها، در دنیای سینما چیز غیر معمولی نیست. اما در رابطه با این فیلم یک چیز غیر معمول بود. و آن این بود که در دوره خاتمی همانطور که به یاد داریم اکثر رسانه های فارسی زبان خارج از کشور همسو با رسانه های رژیم و دولت های غربی برای بی راهه بردن پتانسیل اجتماعی و جلوگیری از رادیکال شدن مبارزه، ارکستر تبلیغاتی عظیمی در سطح جهانی به راه انداخته بودند تا از خاتمی چهره اصلاح طلب و منجی مردم ایران بسازند و هرکسی که در مقابل این ترفند و بساط این فریبکاری ایستادگی می کرد با چماق دموکراتیک! او را خشونت طلب می نامیدند. همانطور که امروز هر کسی بخواهد خط حمایت و حفظ و نگهداری رژیم توسط امریکا و دولت های غربی را افشا کند، او را جنگ طلب می نامند و با این چماق مردم را از مبارزه علیه رژیم می ترسانند.
در آن دوره می خواستند در خارج از کشور اعتراضات خیابانی که در مقابل نهادها وجلسات لابی رژیم انجام می شد را جمع کنند و پتانسیل ایرانیان تبعیدی را بجای کمک و حمایت از مبارزان واقعی در ایران، درگیر بحث های پوشالی دوم خردادی کنند و در نهایت همه را از مبارزه سرخورده و پاسیو کرده و به خانه هایشان پای اینترنت و پای میزگردهای بی بی سی بفرستند. در آن شرایط برای اینکه این خط رژیم در خارج از کشور پیش نرود و با مقاومتی روبرو باشد، به همراه چند تن از دوستانم اعتراضاتی را علیه این رسانه ها و نهاد های رژیم مثل بنیاد ایمان برگزارمی کردیم. این حرکت و افشاگری ما در میان ایرانیان لوس آنجلس بازتاب زیادی داشت و هر روز مردم بیشتری به تظاهرات اعتراضی علیه نهادهای رژیم می پیوستند. نهادهای رژیم و رسانه های همسو با آن که موقعیت خود را در خطر می دیدند برای جلوگیری از این گونه حرکت های اعتراضی، توسط صاحب یکی از این تلویزیون ها در لوس آنجلس بنام تلویزیون ایرانیان و با کمک بنیاد ایمان علیه من به دادگاه شکایت کردند، برای اینکه بتوانند پرونده ای بسازند، صاحب این تلویزیون پشت بام خانه اش را بطور سطحی آتش می زند و مدعی می شود که خانه اش را آتش زده ام، همچنین مدعی می شود که صدای مرا از تلفن ضبط کرده که او و همکارانش را تهدید به مرگ کرده ام. برای ایجاد ارعاب در بین مردمی که به این گونه حرکت های اعتراضی پیوسته بودند چندبار عکس من و دو تا از دوستانم را در تلویزیون پخش کرد که ما تحت تعقیب پلیس لوس آنجلس و اف بی ای هستیم. از دادگاه نامه گرفته بودند که تا روشن شدن این پرونده سازی ها ما نمی توانیم در مقابل دفتر آنها تظاهرات برگذار کنیم. اما علارغم این پرونده سازی ها و وکیل بازی ها، در دادگاه دروغ پردازی ها شان روشد و دست از پا دراز تر از دادگاه بیرون رفتند و ما در حد امکان به اینگونه حرکت های اعتراضی ادامه دادیم
به این موضوع اشاره کردم که بگویم این ماجرا همزمان بود با پخش فیلم شاملو شاعر آزادی. بسیاری از صاحبان این رسانه ها و کانون های نمایش فیلم های ایرانی که کار و کاسبی شان در همسویی با رژیم می گذشت، از رادیو و تلویزیون ها گرفته تا کیهان لندن و هفته نامه نیمروز… به بهانه این فیلم پشت سرهم با تهیه کننده فیلم مصاحبه می کردند و در همراهی با تهیه کننده هرچه دل شان می خواست علیه من می گفتند و می نوشتند. تهیه کننده فیلم که فکر می کرد فرصتی گیر آورده تا از اعتبار شاملو برای خودش کسب اعتبار کند ازهول حلیم در دیگ افتاد. حتا بدون اجازه من متن فیلم را به صورت کتابی با نام شاملو شاعر آزادی منتشر کرد. نیمی از کتاب را به همان اراجیفی که قبلا در این رسانه ها در باره من و فیلم گفته و نوشته بود و به تعریف و تمجید از خودش و خانواده اش اختصاص داد. این کتاب را برای همه کسانی اسم و رسمی داشتند و صاحب رسانه ای بودند پست کرد وهدیه داد. البته چاپ این کتاب مورد اعتراض خانواده شاملو قرار گرفت. دفتر نظارت بر آثار شاملو در ایران با انتشار بیانیه ای به چاپ این کتاب اعتراض کرد و نوشت:” آقای مسلم منصوری که تهیه کنندگی، کارگردانی و فیلمبرداری این پروژه را عهده داشته، با موافقت شاعر اقدام به تهیه و انجام مصاحبه و فیلمبرداری کردند. آقای بهمن مقصودلو بدون اخذ مجوز از ورثه احمد شاملو به چاپ و فروش غیر قانونی شاعر آزادی به صورت کتاب اقدام کرده است…”
من هیچگاه با این آدم برخورد شخصی نکردم و تا جای ممکن سعی کردم از این گونه دعواها دور بمانم. چون این میدان میدانی نبود که ارزش دفاع داشته باشد. فقط زمانی موضع گیری کردم که دیدم این فیلم در نهاد های وابسته به جنایتکاران حاکم بر ایران پخش می شود. برای نمونه فیلم را به تلویزیون ایرانیان واگذار کرده بود که در یکی از سینماهای لوس آنجلس به نمایش بگذارد. این تلویزیون فیلم شاملو را در لابلای آگهی حج عمره از لوس آنجلس به مکه و دعای کمیل در بنیاد ایمان و یا در بین تعریف و تمجید های امسال علی رضا نوریزاده، علی کشتگر و فرخ نگهدار از خاتمی پخش می کرد و فیلم خرج حرف های پادوها و بزک کنندگان رژیم می شد. اینجا دیگر بحث مشکل شخصی و حقوق معنوی یا مادی فیلم مطرح نبود. بحث حرمت کار بود. آنهم فیلمی درباره شاملو که شعرهایش زمزمه سرود آزادیخواهانی است که در زندان ها پای چوبه دار می روند. شاملویی که در همان روزهای اول انقلاب فاجعه حکومت آخوند ها را به درستی دید و تا به آخر در مقابل آن ایستاد.
بهرحال چه در فیلم شاملو شاعر آزادی و چه فیلم دومی که از شاملو به نام کلام آخر ساختم، می دانم که نتوانستم حق مطلب را در باره شاملو ادا کنم. امیدوارم روزی این فرصت و امکان را پیدا کنم و فیلم دیگری از شاملو بسازم. چراکه آثار و اندیشه روشنفکران راستین و انقلابی مثل هدایت و شاملو توشه راه نسلی است که به مناسبات بردگی تن درنمی دهند.
پرسش: فیلم جدیدی از تو با عنوان «خوشه های خشم »آماده نمایش هست اطلاع دارم در جشنواره ی سینمای تبعید پاریس هم نخستین نمایشش را داشته است .برخورد تماشاگران در نخستین نمایش عمومی با این کار چگونه بوده است؟ در ضمن این فیلم در باره حوادث تاریخی ایران است ومروری است بر تاریخ سیاسی ایران از گذشته های دور تر تا انقلاب ،اگر درست بیادم مانده باشد در باره این دوره ی تاریخ ایران چندین گزارش مستند را بی، بی، سی ودیگر کانال های تلویزیونی داشته اند اینرا هم میدانیم که گزارش های بی بی سی ونظایرش جهت دار است به خصوص ،مسایل تاریخی و گزارش های تصویری ونوشتاری را طوری تنظیم می کنند که خوش آیند ج. الف هم باشد وطبیعی است که نحوه نگاه اینان تفاوت می کند با نگاه یک سینماگر مستقل به خصوص که در کار مستند تو اعتراض های جوانان امروز علیه خمینی ونظامش هم شکافته می شود چه انگیزه ای تو را متوجه بررسی رویداد های تاریخی کرد؟
– جشنواره سینمایی انجمن هنر در تبعید هر سال با مدیریت جواد دادستان در پاریس برگزار می شود . این جشنواره مکانی است که فیلم های ضد حکومتی و معترض در آن امکان نمایش پیدا می کنند و برای ایرانی ها و فرانسوی هایی که بیننده این نوع فیلم ها هستند جشنواره شناخته شده ای است.
فیلم خوشه های خشم نگاهی است به انقلاب ۵۷ و مبارزات مردم علیه این حکومت. در طی این سال ها به ویژه در چند سال اخیر رسانه های فارسی زبان دولت های غربی هرسال مستند هایی راجع به انقلاب ۵۷ می سازند. در این به اصطلاح مستند تلاش می کنند تمامی این جنایت و تباهی موجود را از گردن رژیم بردارند و به گردن خود انقلاب ۵۷ و نسلی که انقلاب کرده بیاندازند تا از انقلاب دیگر علیه حکومت تحمیل شده بر ایران جلوگیری کنند و همزمان این رژیم را ضد استکبار و دشمن قدرت های غربی جلوه بدهند. همان هدفی که فیلم آرگو در سطح جهانی دنبال می کرد.
در فیلم خوشه های خشم این موضوع بررسی می شود که چگونه امریکا و قدرت های غربی راه را برای خمینی هموار می کنند و با به قدرت رساندن خمینی در ایران، طرح شخم زدن خاورمیانه و زمینه رشد دستجات اسلامی را فراهم می کنند تا خط جهانی سازی را در آن منطقه بچینند. و چگونه خمینی به عنوان رهبر مسلمین جهان با ایجاد جنگ منطقه ای و به ظاهر مذهبی بین شیعه و سنی، جنبش های اجتماعی با خصیصه ضد سرمایه داری را در آن منطقه کمر شکن می کند و اربابان جهانی به حکومت ایران به عنوان دشمن خود پر و بال می دهند و با ساختن این دشمن قلابی و با باد کردن آن در سطح منطقه ای و جهانی، از رشد و شکل گیری دشمن واقعی در این مرحله جلوگیری می کنند…
پرسش: کوشش های تو ،زنده یاد باربد طاهری و همراه دیگرت لیلا قبادی کانون حمایت از سینمای زیر زمینی ایران را شکل داد با وجود مشکلات فراوان که تهیه کنندگان کار های مخفی در داخل با آن مواجه می شوند ،(منظورم کارهای مخفی نما که اتحادیه اروپا وکلودیا روت نایب رئیس مجلس آلمان لابی اش شده اند نظیر کارهای این سالهای جعفر پناهی نیست) موقعیت کنونی کار مخفی در داخل را چگونه می بینی؟ البته ما با نوعی سینمای مخفی قلابی آشنا شده ایم ،رضا علامه زاده هم ادعا دارد کار های کنونی اش سینمای زیر زمینی است همان ادعایی که بهمن قبادی ونظایرش هم داشتند، و دیدیم چه عاقبتی پیدا کردند ، اینان که از طریق شیرین عبادی ها ورادیو ها وتلویزیون های دولتی تغذیه می شوند چه اصراری دارند که خودشان را به سینمای زیر زمینی بچسبانند؟ برای نمونه راننده تاکسی جعفر پناهی که با هماهنگی با نسرین ستوده علنی و روز روشن در خیابانها های تهران با حمایت اعلام نشده خود نظام فیلمبرداری شد را زیر زمینی بنمایانند؟
– وقتی در سال ۲۰۰۴ سینمای زیرزمینی اعلام موجودیت کرد، با همراهی گروهی از هنرمندان در تبعید و فیلم سازان جوان در ایران، به ویژه با تلاش و کمک باربد طاهری و لیلا قبادی، سینمای زیرزمینی با سرعت جای خود را در جامعه ایران باز کرد. از آن پس واژه ”سینمای زیرزمینی” وارد ادبیات سینمایی و بعد در موسیقی شد. باربد طاهری بعد ها به درستی اشاره کرد که تا قبل از سال ۲۰۰۴ واژه سینمای زیرزمینی در کتاب های تاریخ سینما و در نوشتارهای سینمایی ایران جایی نداشت، پس از آن به ادبیات سینمای ایران راه پیدا کرد. طبیعی بود که رژیم نمی توانست در مقابل آن اقدامی نکند. ابتدا برای لوث و بی اعتبار کردن سینمای زیرزمینی سعی کرد برای آن بدل سازی کند. چند فیلم به کمک وزارت ارشاد و بنیاد سینمایی فارابی ساخته شد و بنام سینمای زیرزمینی در رسانه های رژیم و دولت های غربی تبلیغ شد. ولی در نهایت رژیم ناچار شد در کنار خط موازی سازی، علیه خود سینمای زیرزمینی و دست اندکاران آن موضع گیری کند. برای ایجاد ارعاب و برای توجیح سرکوب سینماگران زیرزمینی، آنها را به شبکه های جاسوسی دولت های غربی و به اربابان خودش وصل کند. برای نمونه سایت تلویزیون رژیم جم نیوز، سایت شما ارگان خبری هیئت موتلفه اسلامی، سایت مجلس رژیم خانه ملت و خبرگزاری مهر نوشتند:” … کانون حمایت از سینمای زیرزمینی با ارسال ۵۵ هزار دلار به حساب ۱۱ مستند ساز فعال خود از آنان خواسته است کسانی‌ که از شرایط اقتصادی ایران ابراز نارضایتی‌ می‌کنند فیلم تهیه کنند. لازم به ذکر است که در فتنه ۱۳۸۸ بی‌بی سی‌ و صدای آمریکا دو حامی‌ مالی‌ کانون حمایت از سینمای زیرزمینی ایران به سرپرستی مسلم منصوری فیلمساز مقیم آمریکا بوده‌اند. شبکه جاسوسی سینمای زیرزمینی به قصد سیاه نمایی با پیشنهاد مسلم منصوری و حمایت سرویسهای جاسوسی غربی در لباس جشنوأره‌های فرهنگی و هنری در سال ۲۰۰۴ در امریکا آغاز به کار نمود…” در چند سال گذشته بارها رسانه ها و خبرگذاریهای رژیم اراجیف و لاطائلات خبری از این دست را علیه سینمای زیرزمینی منتشر کرده و در شهرهای مشهد، شیراز و گرگان فیلم سازان زیرزمینی را تحت عنوان “تبهکاران سینمایی” دستگیر و زندانی کرده اند. مسایلی که در طی این سالها پیرامون سینمای زیرزمینی در داخل ایران و خارج از کشور گذشته خود داستانی است طولانی.
اما درباره امثال جعفر پناهی و این دو نفری که اسم بردید، معلوم است که آنها می خواهند هم از توبره بخورند و هم از آخور. آن یکی در ایران فیلمی می سازد راجع به یک گروه موسیقی زیرزمینی. این گروه به اصطلاح زیرزمینی مشکل اش این است که چرا رژیم به موسیقی زیرزمینی شان اجازه پخش نمی دهد. به وزارت ارشاد می گویند اگر به سی دی موسیقی زیرزمینی شان مجوز پخش ندهد قهر می کنند و می روند در لندن کنسرت می گذارند. این یکی در این سوی مرز فیلمی راجع به کشتار ۶۷ می سازد، بعد از نمایش فیلم، شیرین عبادی خیال همه را راحت می کند که مادران خاوران بدنبال انتقام نیستند. می دانیم که در فرهنگ سیاسی این رجاله ها، مبارزه را خشونت و انتقام می نامند تا زیر پوشش این کلمات مبارزه با رژیم را حذف کنند. مادران خاوران بجای مبارزه برای به ثمرنشاندن آرمان فرزندان به خون خفته شان، باید متمدن! بشوند و به شیوه دموکراتیک! با قاتلین فرزندانشان که امروز صورتک اصلاح طلبی بر چهره زده اند آشتی کنند. همچنانکه کارگردان این فیلم به همه توصیه می کند که آزاده! بودن را از اکبر گنجی یکی از پیچ و مهره ماشین کشتار رژیم در دهه شصت یاد بگیرند. که حالا با حرف های متمدنانه! و به شیوه دموکراتیک! نگران انفجار خشم مردم علیه رژیم است.
شما عکس این کارگردان را با شیرین عبادی و عکس شیرین عبادی را با تریتا پارسی و عکس تریتا پارسی را با احمدی نژاد و ظریف ببینید، می بینید که ته این زنجیر به کجا وصل می شود. بگذریم که این فیلم بخشی از آن جنایت هولناک را مخدوش تصویر می کند و بخش اصلی آن واقعه یعنی کشتار مجاهدین را نادیده می گیرد.
در طی این سال ها بسیاری از نهاد ها و رسانه های رژیم در خارج از کشور و رسانه های فارسی زبان دولت های غربی با هدف مشخصی راجع به کشتار ۶۷ حرف می زنند و به اصطلاح مستند تهیه می کنند و یا با تعدادی از باقی مانده آن نسل که دیگر زندگی شان کوچکترین ربطی به نسل دهه شصت ندارد مصاحبه می کنند. ولی کوچکترین اشاره ای به آرمان و ایستادگی و اهداف آن نسل نمی کنند. از آن نسل مبارز فقط قربانی می سازند و در حد ذکر مصیبت به سبک فیلم های هندی اکتفاء می کنند. بیننده با دیدن این فیلم ها و مصاحبه ها بیشتر از اینکه از جنایت رژیم خشمگین بشود و کینه و انگیزه بیشتری برای مبارزه پیدا کند از خود مبارزه سرخورده می شود. این رسانه ها با همین هدف جنایت رژیم را در دهه شصت با آرمان و مقاومت خونین نسلی که در مقابل خمینی ایستاد جدا می کنند. بی جهت نیست که امروز بی بی سی و صدای امریکا و رادیو فردا و… به شکنجه گران ساواک میدان می دهند تا شکنجه و شلاق را توجیه و تبلیغ کنند و آزادیخواهان و مبارزان زمان شاه را تروریست بنامند. اینجا فقط بحث شکنجه گران ساواک نیست، هدف توجیح دستگاه شکنجه و سرکوب رژیم و عادی سازی کردن آن در ایران است. اگر فردا دیدید در فیلمی یا در جلسه ای یا در میزگرد بی بی سی برای یادبود کشتار ۶۷!، یاد لاجوردی جلاد را هم گرامی داشتند و از او هم به عنوان قربانی خشونت وحافظ امنیت کشور یاد کردند تعجب نکنید. این ریل به آنجا هم می رسد. همچنان که امروزهم مزدورانی مثل فرخ نگهدار، علی کشتگر، سعید شاهسوندی… جرم آن قتل عام را بین جلاد و قتل عام شدگان تقسیم می کنند.
امثال شیرین عبادی ها باید قتل عام ۶۷ را در حد انتقام و در حد کشتار فیزیکی یک سری آدم تنزل بدهند. گویی رژیم یک خشونت و اشتباهی کرده و یک سری قربانی شده اند. گویی این آدمها نه هویت آرمانی داشتند نه هویت سازمانی و تشکیلاتی و نه آن کشتار توسط رژیم دلیلی داشته است. جنایت و کشتار رژیم را در حد گریه و زاری و روضه خوانی تمام می کنند تا مردم را از مبارزه نا امید و خسته کنند. کوچک ترین اشاره ای به عمق و اهداف این جنایت که رژیم برای به اجرا در آوردن طرح های اربابان جهانی انجام داد نمی کنند. اگر رژیم در دهه شصت دست به آن کشتار و سرکوب همه جانبه نسل ۵۷ و مردمی که انقلاب کرده بودند نمی زد، در مرحله بعد نمی توانست خط جهانی سازی اربابان را در ایران اجرا کند و چنین بلایی را بر سر مردم ایران و منطقه بیاورد. اگر رژیم در دهه شصت به پشتوانه اربابانش در ایران حمام خون براه نمی انداخت و آن سد عظیم نسل ۵۷ را از سر راه بر نمی داشت، امروز احمدی نژاد نمی توانست بدستور ”شیطان بزرگ” طرح هدفمندی یارانه ها را اجرا کند و سپاه پاسداران با ادعاهای ضد “استکباری” سیاستهای اقتصادی استکبار را در ایران پیاده کند و نه تنها آدمها را کشتار و چپاول کند که رودخانه ها و درخت ها و هویت آن سرزمین را به نفع اربابان جهانی کشتار و چپاول کند.
اگر رژیم در سال های اول انقلاب توسط جلادان و آدم کشانش، آن نسل انقلابی و آرمانخواه را فیزیکی کشتار کرد. امروز به دست امثال شیرین عبادی ها، اکبر گنجی ها، فرخ نگهدارها… و به کمک بی بی سی و صدای امریکا و به کمک توابین و خائنین به هویت آن نسل شلیک می کند تا نسل های بعد از۵۷ سلاح هویتی وآرمانی برای مبارزه نداشته با شند تا سران رژیم بتوانند هر روز میلیارد، میلیارد مردم را چپاول کنند و مردم از روی استیصال برای تامین هزینه زندگی شان چشم و کلیه بفروشند و جیره خوارانی مثل شیرین عبادی و اکبر گنجی جایزه صلح نوبل و حقوق بشری بگیرند و مخالفان واقعی جنگ و کسانی که بطور واقعی برای حقوق انسانی تلاش می کنند و با این رژیم می جنگند بی صدا بمانند و صدای شان زیر این چهره سازی ها، جایزه بازی ها، بدل سازیها واپوزیسیون سازیها شنیده نشود. اما خلاف این معرکه و خیمه شب بازی رجاله ها، ایستادگی خونین نسل ۵۷ در دهه شصت، بذر مقاومتی را در جامعه پاشید که رژیم راه گریزی از آن ندارد و بنیان اش را درهم می پیچد.
پرسش: این را به تجربه در یافته ایم که تو لحظه ای نمیتوانی از دوربینت جدا بشوی هر کارت که تمام می شود با مشکلات می جنگی تا طرح دیگری را جلوی دوربین می بری. این را هم میدانیم که الان دوره ای هست که خارج از کشور هم در اشغال فیلمسازان متمایل به باند دوم خرداد شده است ،همه نوع امکان چه مادی وچه تبلیغاتی برای آنها فراهم است. در این شرایط یک سینماگر مستقل برای این که مستقل بماند نیرو و توان بیشتری نیاز دارد وتو ماندی و نهراسیدی ،میتوانی بگویی طرح بعدی تو کار روی چه مسئله است وچه مشخصاتی دارد وچه مرحله ای را طی می کند؟
– کار بعدی فیلمی است در باره صادق هدایت. آثار هدایت هنوز آینه جامعه امروز ایران است. هدایت در زمان خود تیشه به ریشه رهبران مذهبی و استعمارگران و متفکران و هنرمندان جیره خوار آنها زد. برای همین همه از هدایت انتقام گرفتند. از او یک چهره مرگ اندیش، بدبین، سرخورده و ضد زن تصویر کردند. نابکارانه به جزئیات زندگی خصوصی اش پرداختند و همه چیز را وارونه جلوه دادند. انتقام آنها از هدایت تا به امروز ادامه دارد، چرا که هدایت هنوز تیشه به ریشه آنها می زند و رسوا شان می کند.
پرسش: مسایل بسیاری هست که باید مطرح شود که بمانندبه هنگام آماده شدن کار جدید تو .
با سپاس از تو به خاطر پذیرش انجام این مصاحبه .
-ممنون. من هم از شما و همکاران سینمای آزاد سپاس گذارم.


http://cinemaye-azad.com/1394/05/24/2485/

فیلم محمد وفرتور چند عامل رژیم فاشیستی اسلامی

فیلم محمد وفرتو یک پروانه برای فیلمبرداری و تقاضای کمک به تهیه کنندگان این فیلم .

فیلم محمد

فیلم محمد وفرتور چند عامل رژیم فاشیستی اسلامی

فیلم "محمد" ساخته ی مجید مجیدی در کدام یک از این دو شکل حقیقت جای می گیرد؟

فیلم "محمد" ساخته ی مجید مجیدی در کدام یک از این دو شکل حقیقت جای می گیرد؟



پرتو، آگوست 26 2015

اکنون که افکار و باورهای مذهبی در مقابل دستاوردهای علمی رنگ باخته اند، اکنون که نیروی بالنده ی زندگی دست رد بر سینه ی ارتجاع مذهبی می زند، اکنون که دیگر حکومت ها نمی توانند فقط با خفقان و شکنجه و اعدام عرصه را بر اندیشه های نو تنگ کنند؛ اکنون که طشت رسوایی آدمکشان و جانیان دسته جات مذهبی در سراسر دنیا از بام افتاده؛ اتاق های فکری ارتجاع برای برپانگهداشتن مذهب و تحمیق جامعه، بیش از پیش به تکاپو افتاده اند. مروجین خرافات مذهبی و افکار قرون وسطایی نه فقط از عصای خشونت و آدمکشی بلکه از عصای فریب و تبلیغات هم برای سرپا ماندن استفاده می کنند. پروژه ی مجید مجیدی از جنس سیاهکاری ها و فریبکاری های کدیور، گنجی، ابراهیم نبوی، سروش، شمس الواعظین و فاطمه حقیقت جو و دیگر خدمتگزاران پر و پا قرص جمهوری اسلامی است و در چهارچوب تلاشهای همین دار و دسته ها قابل درک است. دار و دسته ی شیادانی که عبای "داعشی" آن ها از زیر لباس شبانی شان هویداست. در واقع، خشونت و فریب دو بال ارتجاع است که صاحبان زر از صرف بودجه های میلیونی برای تحرک این دو بال دریغ نمی ورزند. شاهد مدعا صرف بودجه ی میلیونی است که قدرت سیاسی ایران جهت ساخت و تبلیغات برای پروژه ی مجید مجیدی هزینه کرده است.
در شرایطی که هنرمندان مستقل به ویژه در داخل کشور نه تنها حمایت نمی شوند بلکه اگر مورد مؤاخذه قرار نگیرند، یا با طناب و زنجیر خفه نشوند با انواع و اقسام سانسور و کارشکنی های دولتی، و محدودیت های مالی و بی اعتنایی جهت تبلیغات کارشان مواجه می شوند، پروژه ی فیلم محمد ساخته ی مجید مجیدی در چتر حمایت بی دریغ حکومت، با امکانات مالی و تبلیغی بسیار به انجام می رسد. این فیلم در شهرک سینمایی پیامبر اعظم که در ۵۵ کیلومتری شهر قم قرار دارد، ساخته شده‌است. در این شهرک، ماکت شهرهای مکه و مدینه با مشخصات ۱۴۰۰ سال قبل، در اندازه یک به یک (مختصات واقعی) طراحی و ساخته شده‌است و قرار است پس از پایان فیلمبرداری، از این دکور تحت عنوان شهرک سینمایی پیامبر اعظم برای دیگر پروژه‌های سینمایی درباره تاریخ اسلام استفاده شود.
سرمایه‌گذار این فیلم، که شرکت سینمایی نور تابان، وابسته به بنیاد مستضعفان است، هزینهٔ تولید آن را ۶۲۳٫۳ میلیارد ریال اعلام کرده است. هزینهٔ تولید این فیلم حدوداً ۲۰ برابر پرهزینه‌ترین فیلم ایرانی تا قبل از ساخته شدن آن برآورد شده است. لوکیشن اصلی فیلم ˮمحمد“ شهرک سینمایی نور در حوالی شهر قم است که 100 هکتار مساحت دارد و به گفته وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، با ساخت شهرک سینمایی مدینه و مکه، گام‌های بزرگی جهت ساخت فیلم‌هایی با موضوع پیامبر برداشته شده است.
بازدید خامنه ای از پشت صحنه فیلم : خامنه ای صبح روز چهارشنبه 17 آبان ماه 1391 برای بازدید از صحنه هایی از فیلم ˮمحمد رسول الله“ به شهرک لوکیشن این فیلم در بین تهران و قم رفت. این بازدید که اولین دیدار خامنه ای از مراحل تولید یک پروژه سینمایی محسوب می شود، نزدیک به 6 ساعت ادامه یافته است . او از قسمت های مختلف لوکیشن ساخته شده از جمله قسمت شهر مکه، شعب ابی طالب که داخل آن است، دیر بحیرا و قسمت مدینه با حوصله بازدید کرده و در خلال بازدید، مجیدی، کارگردان، حیدریان، تهیه کننده و دیگر دست اندرکاران پروژه، توضیحات لازم را داده اند.در این بازدید علاوه بر توضیحات کامل مجیدی ، خامنه ای در جمع عوامل پروژه سخنرانی کرده و از دست اندرکاران پروژه تقدیر کرده است.
در سايت جشنواره مونترال آمده است: اين فيلم اسطوره‌اي ۱۷۱ دقيقه اي درباره سال‌هاي اوليه زندگي پيامبر اسلام است كه با بودجه ۵۰ ميليون دلاري ساخته شده و به عنوان گران ترين فيلم ساخته شده در ايران شناخته مي‌شود. براي توليد اين فيلم پنج سال زمان صرف شده است.
(منابع اطلاعات فیلم: خبرآنلاین، تابناک، همشهری)
گفتنی ست که نهاد جشنواره ی فیلم مونترال در تعریف رسالت خود آورده که هدف از این جشنواره کمک به درک متقابل فرهنگها و تشویق استعدادها و حمایت از فیلمسازان با استعداد و خلاق است. این نهاد به خوبی از وضعیت سانسور، خفقان استعدادها ومحدودیت های گوناگونی که دولت ایران برای هنرمندان مستقل ایجاد می کند آگاه است . با این همه، پروژه ی دولتی "محمد" را با کبکبه و دبدبه پذیرفته و حتی برای افتتاح جشنواره ی امسال این فیلم را به نمایش می گذارد. شاید از نظر دست اندرکاران جشنواره ی مونترال، استعداد مجیدی در ایجاد مساعدت بین بال "اسلام رحمانی" و بال "اسلام شیطانی و داعشی" قابل توجه باشد.
حال ببینیم فیلم محمد در کدام یک از این دو شکل حقیقت جای می گیرد.*
حقیقت در شکل اول،
جامعه ¬ای را در نظر آورید که در آن، مطابق بند نخست (اساسنامه ی کانون نویسندگان ایران)، آزادی اندیشه و بیان و قلم به طور نسبی به تحقق رسیده است. به سخن دیگر، در این شکل آزادی¬ های اساسی تامین شده است: آزادی احزاب سیاسی، آزادی انتخابات، آزادی سندیکاها و اتحادیه¬ ها، انجمن¬ های صنفی و حرفه¬ ای، آزادی مطبوعات، آزادی اجتماعات و گردهمایی¬ ها و در یک کلام هر موردی که درمفهوم آزادی¬ های اساسی می¬ گنجد، بی هیچ حصر و استثنا، شامل حال همگان می¬ شود. در این شکلْ کانون نویسندگان ایران، که بنا بر اساس¬نامه، مرکزش در تهران است، می¬ تواند در همه¬ ی شهرهای بزرگ، شهرستان¬ ها، قصبه¬ ها و چه بسا روستا¬ها شعبه¬ ی فعال داشته باشد، به عضوگیری بپردازد، در همه جا بنا بر امکانات مستقل و غیر دولتی خود برنامه¬ های شعر و داستان¬ خوانی، جلسه¬ های نقد و بررسی، کارگاه ¬های شعر و داستان¬، جشنواره¬ های ادبی و حتی کلاس¬ های داستان¬ خوانیِ دست جمعی برگزار کند و در کارخانه¬ ها و زندان¬ ها و مراکز تجمع توده¬ ی مردم، جلسه¬ های شعر و داستان راه بیندازد زیرا که در این دیار نویسندگی حرفه¬ ای پا نخواهد گرفت مگر آن که فرهنگ عمومی تا جایی رشد و ارتقا پیدا کند که خواندن و مطالعه به صورت جزیی از برنامه¬ ی روزانه¬ ی مردم درآید. ماحصل کلام آن که نظر همیشگی من این بوده است که همه چیز (ازجمله دو بند "ب" و "پ" مذکور در هدف¬ های کانون) در گروِ تحقق بند "الف" است: تا آزادی¬ های اساسی تامین نشود هرگز نمی¬ توان به تحقق دو بند دیگر امید بست. به این ترتیب خیلی زود رسیدیم به شکل دو، و چه حیف.

حقیقت در شکل دوم،
آزادی¬ های اساسی محلی از اِعراب که ندارد سهل است، همه¬ ی کوشش¬ ها از همه¬ ی جهات به کار می¬ رود تا معدود دست¬ آوردهای حاصل آمده نیز در اختناق و محاق کامل بیفتد. جامعه¬ ای را در نظر آورید که حکومتْ فرمان¬فرماییِ مطلق¬ العنان دارد. همه چیز در چنگ اوست. کوچک¬ ترین روزنه¬ ها را بسته است. در مرحله¬ ای از کار، قلع¬ و قمع فیزیکی را تکمیل کرده است (با کشتن یاران ما، مختاری و پوینده، این روند چندین و چند ساله ی مرگبار به اوج رسید)، میخ¬ اش را کوبیده است و اکنون خود را "تثبیت شده" می¬ انگارد، عرصه از" اغیار" خالی است و دست¬ کم به خیال خود معارضان سازمان¬ یافته¬ ای پیش روی خود نمی¬ بیند و بنابراین نمی¬ خواهد تا حد مقدور، مانند گذشته، از ابزار داغ و درفش و کشتار به طور مستقیم بهره گیرد. حاکمیتی پولدار را پیش چشم مجسم کنید که پول یامفتِ نفت ازسروکول¬¬ اش بالا می رود و از هرچه روشنفکری است بیزار است. طرح اصلی او در هم کوبیدن روشنفکریِ مستقل و آزادی خواهی است که سر بر خط قدرت نمی گذارد. در عجب است که چه طور هنوز مجانینی پیدا می شوند که همچنان بر "افکار کهنه و عهد عتیقی خود"، بر استقلال فکری نویسنده و روشنفکر، بر مفهوم¬ های "پوسیده¬ ای چون تعهد و اخلاقِ مردم¬ دوستی"، تن نسپردن به یوغ قدرت حاکم، بر تعهد به ادبیات و مردم، پای بندند. از خود می¬ پرسد چرا این جماعت از بوی نفت مست نمی شوند؟ پول که برای همه هست، چرا گردن نمی¬ گذارند؟ مگر نمی¬ بینند که هر کس قیمتی دارد، قیمت آن¬ ها چیست؟ چه مرگ شان است؟ مجله و روزنامه می¬ خواهند؟ من به¬ اشان می¬ دهم. جا و مکان و نان¬ دانی¬ های طاق و جفت می¬ خواهند؟ من به¬ اشان می¬ دهم. می¬ خواهند جلسه¬ های شعر و داستان¬ خوانی برگزار کنند؟ از خودم بخواهند. کانون و انجمن صنفی و حرفه ¬ای می¬ خواهند؟ سهل است، خودم برای¬ شان راه می¬ اندازم. پول می¬ خواهند؟ این هم پول. در "چارچوب" باشند، جان بخواهند. فقط برادری شان را ثابت کنند، فقط سر بر خط من بگذارند. این نغمه¬ ها چیست که ساز کرده ¬اند. سانسور؟ این سانسور نیست تهذیب اخلاق جامعه است، همه¬ ی شیوه¬ های متنوع و رنگارنگ زندگی باید به یک شیوه، شیوه¬ ی مُهذّبِ زندگی سنتی تقلیل پیدا کند، عیب¬ اش چیست؟ استقلال، نه دیگر نشد، حرف¬ اش را هم نزنند که کلاه¬ مان توی هم می¬ رود. می¬ خواهند خرِ خودشان را برانند، نه، این را هرگز نمی¬ بخشم. آزادی؟ آزادی برای فساد؟ آزادی به سبکِ غربی؟ نه، نه. اما قلم را در خدمت من بگذارند، بقیه¬ اش با من.


در شکل دوم، تو مثل قهرمان سیاه پوست رمان ˮمرد نامرئی“ رالف الیسون پاک نامریی هستی. کسی تو را نمی بیند، به تو اعتنایی ندارد، به چیزی¬ ات نمی گیرد، از کنارت می¬ گذرد بی آن که تو را ببیند. در رادیو– تلویزیون رسمی، در مطبوعات، در رسانه¬ های رنگارنگ تو وجود نداری، تو هیچی، تو پوچی، در هیچ کجا نیستی، اصلا نامی از تو نیست مگر آن که بخواهند به خانه¬ ات بریزند، بازداشت¬ ات کنند،گذرنامه¬ ات را باطل کنند¬، و در نهایت اگر پوست¬ ات آن قدر کلفت بود که تیغ شان نبرید و به راه نیامدی، با طناب و زنجیر خفه¬ ات کنند. در شکل دوم، در این "زیستِ تحت تعقیب"، تو فقط می¬ توانی دست بالا به قول سیمین بهبهانی این "فتیله" یا به قول شاملو این "چراغ" را روشن نگه داری تا اگر، به قول سپانلو، نویسنده¬ ای را گرفتند با چند نفر دیگر دور هم جمع شوید و و برای آزادی¬ اش امضا جمع کنید (مثل مورد سعیدی سیرجانی)، و البته عقوبتی سخت دردناک را در انتظار بمانید؛ ولی اگر خواستی از همین نویسنده¬ ها تشکلی برای دفاع از آزادی بیان به وجود آوری و به حکم ضرورت ناچار مجمعی عمومی برگزار کنی،¬ هشدار که در روز روشن دو تن از نویسندگان¬ ات را می¬ ربایند و به فجیع¬ ترین شکلی مثله و حلق آویز می¬ کنند. برای بقیه هم فهرست مرگ 200-300 نفری تدارک می¬ بینند. در شکل دوم هیچ خبری از تشکیل آزادانه و مستقلانه¬ ی جلسه¬ های شعر و قصه در مکان¬ های عمومی نیست (نهایت در خانه¬ هایی که دست بالا گنجایش بیست– سی نفر بیش ندارند چند نفری برای عده¬ ای قلیل شعر و داستان می خوانند)؛ شهرهای بزرگ، شهرستان¬ ها و روستاها عملا از دستور کار خارج اند. هیچ کاری برای ارتقا و اعتلای فرهنگ عمومی میسر نیست. حتی یک اتاق سه در چهار نداری که جلسات هیئت دبیرانت را در آن برگزار کنی، به امور درخواست¬ کنندگان عضویت رسیدگی کنی.
اما این زیست تحتِ تعقیب روی دیگری هم دارد.
تو در آن واحد هم هستی و هم نیستی. صورت ظاهر این است که نامریی هستی اما لحظه¬ ای نیست که تاثیرت را نگذاری، مهُرت را بر هر چه هست نکوبی؛ جامعه ی تشنه¬ ی آزادی به هزار زبان می¬ خواهد مریی¬ ات کند، هم چون روحی تو را احضار می¬ کند و همین است که قدرت را به وحشت می-اندازد: تو آن شبحی هستی که هر دم ممکن است مریی شوی!
بسیار خوب، می¬ بینید که خیلی زود به آخر خط رسیدیم. اما نه، راست¬ اش آخر خطی در کار نیست. همیشه در آخر خط چند نفری هستند که کار را از سر بگیرند. به قول بزرگی، تا فشار هست مقاومت هم هست. حاکمیت¬ ها، از جمله حاکمیت ما، قَدَرْ قدرت اند، از نیروی مادی هیچ چیز کم ندارند. می توانند همه چیزات را بگیرند. قلمْ ممنوع، نشرْ ممنوع و بیکارت کنند. اگر کارمند اداره یا موسسه¬ ای هستی تو را از نان خوردن بیندازند. از هیچ ایذا و آزاری فرو گذار نکنند. اما...، این اما مهم است، .... اما یک چیز را هیچ گاه نمی¬ توانند از تو بگیرند: قدرت معنوی¬‌ات را. این یکی را نمی¬ شود به قدرتِ توپ و تانک و بمب افکن و بگیر و ببند از تو بگیرند. به قول آن نویسنده¬ ی قَلندرمنش پاک باخته¬ ی نیمه¬ ی اول قرن گذشته، می¬ توانند تو را بکشند اما نمی¬ توانند شکست¬ ات بدهند.
در شکل اول، زیستِ تو ضرب¬ آهنگی طبیعی¬ تر، عادی¬ تر و انسانی دارد. در شکل دوم، زیستِ تو دستخوش نوسان است، موقتی است، افت و خیز دارد، همواره در گذرگاه خطری، باید برای امید، برای امید داشتن و امید را وانگذاشتن بجنگی، چون همه چیز بر نومیدی گواهی می¬ دهد. و امید نیرویی معنوی است و مَتاعی نیست که آن را بتوان پیش هر کس یافت. در بزنگاه ¬های پُرخطر همواره هستند کسانی که به رشته ی امید می آویزند و "شعله" را روشن نگه می دارند.

* "حقیقت شکل اول و شکل دوم" متن مقاله ی اکبر معصوم بیگی است در پاسخ به این سؤال که : "کانون نویسندگان ایران در شرایط کنونی چه نقشی می تواند در فضای ادبی کشور داشته باشد؟" این گفتار در نهمین شماره ی ˮخبرنامه ی داخلی کانون نویسندگان ایران“ به تاریخ دی ماه1393 آمده است.


نقد تاریخ تحریف شده فیلم "چ" (چمران) ساخته ابراهیم حاتمی کیا


شش میلیارد هزینه اما دو میلیارد فروش!
بختیار پیرخضری
دوشنبه ۱۴ مهر ۱٣۹٣ - ۶ اکتبر ۲۰۱۴
در چند سکانس فیلم نشان داده میشود که زنها و مردها دست به دامان چمران و نیروهایش می شوند که شهر را ترک نکنند و مردم را نجات دهند، و الا پیشمرگان به شهر حمله می کنند و مردم را قتل عام میکنند!

قبل از اینکه کوتاه و در حد توانم به نقد داستان فیلم کاملا تصنعی و ساختگی ابراهیم حاتمی کیا بپردازم ،خیلی جدی اما از روی صمیمت پیشنهاد میدهم که روی این فیلم حتی کلیک نکنید که آمار بازدیدش بالا نرود . فیلم زیاد می بینم ولی نقاد و تحلیگر فیلم نیستم، دانش زیادی هم در مورد سینما و فیلم ندارم .اما داستان این فیلم که مربوط به کردستان است و من هم نه به خاطر اینکه کردستان محل زادگاهم است بلکه به خاطر نشان دادن تاریخی دروغین و مهندسی شده٬ تصنعی و کاملا متضاد که حاتمی کیا در قالب یک فلیم از فضای سیاسی کردستان و جنبش و خیزش توده ای عظیم با نقش جدی چپها و کمونیستها در رهبری و هدایت آن که در کردستان در جریان بود و هست ، من را وا داشت که به نوبه خودم به نقد این تاریخ تحریف شده و روشنگری برای جوانانی که تاریخ آن دوران را مطالعه نکرده اند ، بپردازم .

فیلم از لحاظ ساخت هم که با شش میلیار هزینه حکومتی تهیه شده و در کل سی و یک ماه روی آن کار شده، بسیار ضعیف و ابتدایی به نظر می رسد. با این وجود نقد تکنیکی فیلم کار من نیست و آن را به صاحب نظران و استادان منصف در این زمینه واگذار میکنم.

با توجه به پایبند بودن ابراهیم حاتمی کیا (کارگردان سینمای جنگ) به جمهوری اسلامی و مشخصا به جریان اصولگرایان انتظار بیش از این هم نبود که فیلم "چ" ( منظور مصطفی چمران) را هم به مانند فیلمهای دیگرش از جمله آژانس شیشیه ای و از کرخه تا راین، یک ذره نزدیک به واقعیت درست کند.

حاتمی کیا در فیلم "چ" از مصطفی چمران که نماینده دولت آن دوران در کردستان برای مذاکره بود ، یک چهره ناجی را به تصویر می کشد که انگار مردم شهرهای کردستان بخصوص پاوه از دست پیشمرگان به تنگ آمده اند ، گویا پیشمرگان به خانه و کاشانه ، مغازه ها و کلا زندگی مردم تاخته اند و دار و ندار مردم را غارت میکنند و چمران این ماموریت خطیر را به عهده میگیرد که مردم کردستان را از دست شورای محلات و بنکه ها و احزاب ، بخصوص احزاب چپ و کمونیست نجات دهد!!!

در چند سکانس فیلم نشان داده میشود که زنها و مردها دست به دامان چمران و نیروهایش می شوند که شهر را ترک نکنند و مردم را نجات دهند، و الا پیشمرگان به شهر حمله می کنند و مردم را قتل عام میکنند!. حاتمی کیا باید مردم را نه تنها نادان بلکه فاقد شعور فرض کرده باشد که این تصویر جعلی و دروغین را بدهد که مردم کردستان به "پارتیزان" وطنی صادره از تهران(چمران) خوش آمد گویی گفته اند که بیاید و با "لبخند و مهربانی و عطوفت"، زن و مرد را در جامعه شان از هم جدا کند، سر زنان حجاب کند و رقص و موسیقی و زندگی شاد را ممنوع کند ،همچنین احکام جزای اسلامی قصاص و سنگسار و امر به معروف و نهی از منکر را حاکم کند، چوبه های دار برپا کند و محبوبترین و با اتوریته ترین و شریفترین انسانها را در دادگاههای صحرایی ویژه جمهوری اسلامی بودن هیچ محاکمه ای اعدام کند٬ آنطور که داعش امروز در مناطق تحت حاکمیتش اعمال میکند .

حاتمی کیا بدون شک ، فرمان حمله جنایتکارانه خمینی به کردستان و سخنان مجری وقت این فرمان جناب بنی صدر که خطاب به نیروهای مسلح گفت "پوتین هایتان را از پا در نیاورید تا غائله کردها ختم نشود" را آگاهند. ایشان لشگر کشی و بسیج وسیع نیروهای مسلح به کردستان در اوائل انقلاب ، توپ و خمپاره باران کردن طولانی مدت شهرهای کردستان٬ مقاومت مردم و نیروهای مسلح در ابعاد توده ای و از جمله و برای نمونه مقاومت بیست و چهار روزه مردم مبارزسنندج، کشتار مردم بی دفاع "قارنا" و "قلاتان" در شمال کردستان ،اعدامهای فله ای در سنندج ، مریوان، سقز٬ پاوه و چندین شهر دیگر کردستان را به خوبی به یاد دارد. در مقابل این جنایات و قلدری های جمهوری اسلامی هم ، حتما تشکیل شورای محلات سنندج (بنکه ها) ، مسلح کردن و بسیج عمومی مردم، راهپیمایی هزاران نفره پیر و جوان مردم سنندج ، سقز٬ بانه و شهرهای دیگر کردستان به مریوان و در حمایت از کوچ تاریخی مردم شهر مریوان و سایر مقاومت ها و خیزش های مردم کردستان را در برابر جمهوری اسلامی به خوبی می داند و با آن آشنا است. وی به خوبی می داند که مقاومت و جنبش آزادی خواهانه و برابری طلبانه در کردستان ریشه و جایگاه محکمی دارد ، وی حتما از مراسم های روز جهانی کارگر سنندج ،سقز ،مهاباد٬ کامیاران و شهرهای دیگر کردستان ، مراسمهای روز جهانی زن در سنندج ، مریوان و سقز و....، از فستیوال آدم برفیهای سنندج ،مریوان ،کامیاران ،بانه و ...خبر دارد. حتما از اعتصاب عمومی های وسیع شهرهای کردستان که کمونیستها فراخوان و آن را سازماندهی کرده اند اطلاع دارد . اما آنچنان آن واقعیات را تحریف کرده است که انگار دفتر بیت رهبری و امثال شریعتمداری کیهان و.. سازنده این فیلم بوده است. بماند که ساخت شش میلیاردی فیلم با کمک نهادهای حکومتی از جمله صدا و سیما درست شده است .

جدا از تحریفات آشکار در داستان فیلم "چ" که سندهای واقعی تاریخی آن دوران در این زمینه موجود است و جدا از ساخت فیلم که بیشر شبیه بازی کودکانه از نوع سپایدر من است ، معرفی خود چمران هم قابل توجه است. وی چمران را یک رزمنده انقلابی و شریف معرفی میکند که به نجات مردم کردستان می آید که "مردم کردستان را که عاشق انقلاب اسلامی و خمینی هستند" را از دست پیشمرگان و کمونیستها نجات دهد و جلو تجاوز و غارت اموال مردم را بگیرد! . همچنین چمران را شخصیتی اهل مدارا ،ضد خشونت و جنگ ، مردم دوست و حیوان دوست معرفی میکند. این تحریفات در مورد شخصیت چمران آنچنان بدور از واقعیت است که تعدادی از دوستان نزدیک خود چمران بعد از اکران فیلم، این تحریفات را به چالش کشیدند و آن را غیر واقعی و دروغین اعلام کردند .

در مورد داستان فیلم هم باز ویدوهایی ضبط شده از خود چمران در یوتیوب موجود است که روایت حمله و جنگ در کردستان را بازگو میکند .در یک مورد از این ماجراها که در مورد سقوط هلی کوپتر "حامل مجروحین" است ، خود چمران می گوید که به خاطر اینکه جای فرود آمدن هلی کوپتر "باریک و تنگ " بود، پره های هلی کوپتر به تپه برخورد کرد و منجر به سقوط آن شد.

اما همین صحنه در فیلم اینطوری بازسازی شده که هلی کوپتر "حامل مجروحین مردم شهر پاوه" توسط تک تیراندازهای پیشمرگان که اطلاع دارند تعدادی مجروج در هلی کوپتر هست ، مورد اصابت قرار میگیرد و هلی کوپتر سقوط میکند. حتی خود چمران نگفته است که هلی کوپتر بر اثر شلیک سقوط کرده است اما حاتمی کیا آنچنان از روی تعصب و پایبند بودن به جمهوری اسلامی ، صحنه را وارونه بازسازی کرده است که این درجه از دروغ پردازی فقط دو دلیل می تواند داشته باشد. .یک اینکه حاتمی کیا بیننده ایرانی (جدا از جیره خوران رژیم ) را یک مشت آدم بی سواد و بی اطلاع از پیرامون و تاریخ کشور خود قلمداد کرده است که انگار بیننده به داستان دروغین حاتمی کیا بسنده کرده و اگر هم آن تاریخ مشخص را مطالعه نکرده باشند دنبال روایت درست آن از سندهایی از زبان شخصیتهای انقلابی در کردستان نمی روند . دوم اینکه حاتمی کیا آنچنان وابسته به خط رهبری است که با این تبلیغات می خواهد ذهن مردم و دید افکار عمومی را نسبت به چپها و کمونیستهای کردستان و در سطحی بیشتر کمونیستهای ایرانی ، منحرف کند که به نظر من این یکی بیشتر به کاراکتر و شخصیت حاتمی کیا نزدیک است .

حمایت های مالی حکومتی و تبلیغات گسترده رسانه ها قبل و همزمان با اکران این فیلم در سینماها، موفق نشد که افکار عمومی را نسبت به تاریخ تحریف شده کردستان تغییر دهد. واضح و روشن است، فیلمی که شش میلیارد هزینه حکومتی را در پی داشت که با توجه با "آمار خودشان" دو میلیارد فروش داشته است ، به خاطر فروش و کسب درآمد نبوده بلکه کاملا سیاسی و با خط دهی درست شده است که اذهان عمومی را نسبت به احزاب چپ و کمونیست و البته جنبش و خیزش آزادی خواهانه و برابری طلبانه در کردستان منحرف کند. با توجه به نگاهی به نظرات بیننده های این فیلم در میدیاهای عمومی ، این فیلم بیننده عمومی آنچنانی به جز خیل بسیجی ها و سپاهی ها نداشته و تعداد قابل توجهی از کسانی هم که یا علاقه مند به فیلم هستند یا کارشان سینما و فیلم است ، می گویند که تا نصف فیلم را توانستند تحمل کنند و از ادامه دیدن آن خودداری کرده اند . این فیلم با تولدش شکست خورده ،به شهادت امار فروشش و دروغ ها و خود شیرینی های افراطی که صدای رفقای خودشان را در آورده است .

فیلم "چ"، تیر خلاصی بود به پیکر خود حاتمی کیا در ادامه خود شیرینی هایش برای خدمت به نظام که آخرین مورد آن هم دیدار چند روز پیش وی از خامنه ای در بیمارستان بود .

مردم و بخصوص جوانان ایرانی کور نیستند، بی سواد نیستند، بی اطلاع از پیرامونشان نیستند .حداقل٬ چنین تحریف واضخ و آشکاری را تشخیص می دهند و به آن می تازند ، همچنان که در صفحات اینترنتی به آن تاخته اند . این فیلم خدمت خودش را کرده است .نفرت آن دوران ،انزجار از روزهایی که قدرت داشتند و کف چرانی میکردند را در میان جوانان و قربانیان حاکمیت شان ،زنده کرده است. به این خاطر باید به فیلم جایزه سال را اعطا کرد!

زنده باد جنبش آزادی خواهانه و برابری طلبانه مردم کردستان
بختیار پیرخضری
هفتم مهرماه ٩٣ برابر با ٢٩ سپتامبر ٢٠١٤
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=62815

جایزه اسکار اصلا سیاسی نیست!


جایزه اسکار داده شدو فیلم آرگو که بر اساس داستانی غیر واقعی ودروغین ساخته شده بود جایزه بهترین فیلم سال را دریافت کرد. این فیلم پیشتر جایزه بفتا را هم گرفته بود. در مراسم بفتا جایزه را جرج کلونی به سازندگان آرگو تقدیم کرد، زیرا جرج کلونی همان حرامزاده ایست که در چند نوبت زشت ترین اظهارات را بر ضد ایرانیان گفته است و در پروژه تجزیه سودان ناظر انتخابات بود.

بیشتر بخوانید

فیلم آرگو تلاشی برای پاک کردن ردپای آمریکا در روی کار آوردن خمینی

مسلم منصوری
پنج‌شنبه ۲۶ بهمن ۱٣۹۱ - ۱۴ فوريه ۲۰۱٣

این فیلم درباره انقلاب ۵۷ همان حرف های رژیم را تکرار می کند تا همه قبول کنند که خمینی و دارو دسته اش تبلورعینی و طبیعی انقلاب ۵۷ هستند. در حالیکه آمریکا و دولت‌های غربی راه را برای خمینی باز کردند، خمینی با کمک آنها به سرعت انقلاب را به نفع حاکمیت خود و به نفع حفظ دستگاه چپاول و سرکوب جمع کرد و انقلاب ۵۷ را سر برید ...

بیشتر بخوانید

نسخه کامل فیلم توقیف شده طلای سرخ ساخته جعفر پناهی

وارطان سخن بگو!

رضا صدیق
چهارشنبه ۱٨ مرداد ۱٣۹۱ - ٨ اوت ۲۰۱۲

• جنس مستند "از تهران تا قاهره" را می توان به جرات از خاستگاه همان مستندهای دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی در "بیست و سی" دانست. رویکردی یک رویه، خودگویی و خودخندی...رمانتیزه کردن جنایت در کادرهای اشرافی و نگاه های تحقیرآمیز به تصاویر مردمی که به حق برای احقاق حق خویش انقلاب کردند ...

بیشتر بخوانید

کمک یک میلیارد تومانی وزارت ارشاد رژیم به فیلم قلاده‌های طلا

چهار ماه پس از اکران فیلم جنجالی «قلاده‌های طلا» معاون سازمان امور سینمایی خبر داد که وزارت ارشاد حدود یک میلیارد تومان به ساخت این فیلم کمک کرده است.
جواد شمقدری شنبه ۱۴ مردادماه به خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا گفت که ابوالقاسم طالبی، کارگردان «قلاده‌های طلا» به او مراجعه کرده و از او پرسیده که اگر بخواهد فیلمی درباره اتفاقات پس از انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۸۸ بسازد، آیا از او حمایت خواهد شد یا نه.
به گفته آقای شمقدری، کارگردان «قلاده‌های طلا» بعدا به او گفته سعی می‌کند بودجه فیلم را از جای دیگری تامین کند تا به زعم او «‌جریانات روشنفکری و مخالف» آن را به عنوان فیلمی دولتی در سینما نکوبند.

بیشتر بخوانید

به پیشواز جشنواره کن ۲۰۱۲، با تازه‌ترین فیلم کیارستمی

به پیشواز جشنواره کن ۲۰۱۲، با تازه‌ترین فیلم کیارستمی


جایزه بهترین فیلم خارجی سزار برای «جدایی نادر از سیمین»جوایز جشنواره گوتنبرگ؛ ناکامی ساتراپی«جدايی نادر از سيمين» برنده جایزه جشنواره فیلم های ایرانی در لندنخداحافظی با جشنواره رم با جایزه ای برای مریم کشاورزجایزه نقدی جشنواره توکیو و امید سینمای ایراناندازه متن - + ۱۳۹۱/۰۲/۰۱

بیشتر بخوانید

چرا در جمهوری اسلامی بار دیگر ماجرای فیلمسازی کیمیایی برای واواک به روز می شود!؟


چرا در جمهوری اسلامی بار دیگر ماجرای فیلمسازی کیمیایی برای واواک به روز می شود!؟

نام سعيد امامي در تيتراژ فيلم سلطان كيميايي به عنوان تهيه‌كننده ثبت شده است. اگر قرار بود اين فرد عادلانه محاكمه شود، پاي بسياري از افرادي كه در حوزه فرهنگ و هنر ايران فعال بودند نيز به محاكمه باز مي‌شد از جمله آقاي كيميايي( علیرضا معتمدی ماهنامه فیلم چاپ تهران)

بیشتر بخوانید

گفتگویی بی پرده و صریح با بصیر نصیبی بنیانگذار سینمای آزاد ایران

گفتگویی بی پرده و صریح با بصیر نصیبی بنیانگذار سینمای آزاد ایران

از سهیلا محبی (ایران )

مدتها بود میخواستم با بصیر یک گفتگوی دیگر داشته باشم اما رضایت نمی داد علت این عدم تمایل را بی خاصیت بودن اکثر این گفتگو ها دانسته بود چون معمولا چند سئوال کلیشه ای مطرح میشود وچند جواب کلیشه ای هم دریافت می شود.

بیشتر بخوانید

فیلم فرهادی توسط بانک پاسارگاد تامین شده که مال سپاه و خود فرهادی هم از طریقه سهمیه سپاه وارد دانشکده شد.یک نامه در فیس بوک به شهره آغداشلو

خانم.ِ آغداشلو با سلام، من یک بازیگر هستم. متأسفانه اگرچه حس می‌کنم شاید بیفایده باشه ولی‌ نمی‌خوام فقط رو صفحه‌هات دیگه پشت سرتان انتقاد کنم، و مایلم این صحبتها را مستقیماً بشنوید، چرا که تاریخ در مورد همهٔ هنرمندان قضاوت خواهد کرد. اگرچه پشتکار شما درهالیوود الهام دهنده است اما شما بسیار بی‌ اهمیت به مسائل پشت پرده سینمای ایرانید. فیلم فرهادی توسط بانک پاسارگاد تامین شده که مال سپاه و خود فرهادی هم از طریقه سهمیه سپاه وارد دانشکده شد.

بیشتر بخوانید

مردم از فیلم قلاده محصول  وزارت اطلاعات جنایتکار رژیم استقبال نکردنند.

مردم از فیلم قلاده محصول وزارت اطلاعات جنایتکار رژیم استقبال نکردنند.

فیلم قلاده های طلا، به کارگردانی ابوالقاسم طالبی و تهیه کنندگی محمد خزاعی و حضور بازیگرانی اطلاعاتی همچون محمد رضا شریفی نیا ؛ امین حیایی، حمید رضا پگاه، علی رام نورایی، محمود عزیزی، نیلوفر خوش خلق، چنگیز جلیل وند و مدیریت پخش سازمان سینمایی سوره که شعبه ای وزارت اطلاعات و سپاه است و با حیله گری تمام در زمان تعطیلات نوروز در 70 سالن سینمایی به اکران در آمده ؛ ولی با عدم استقبال مردم بویژه جامع روشنفکر روبه رو شده و جوانان این فیلم را پایمال کردن خون و آبرو و رای خود می دانند.

بیشتر بخوانید

این همه هیاهو برای فیلم اصغر فرهادی از چیست؟

از لیلا قبادی

این همه هیاهو برای فیلم اصغر فرهادی از چیست؟

همراه با نامه ی اعتراض آمیز به سایت روشنگری!

*کامنت هایی که زیر مطالب در سایت هاقرار می گیرد هم خوانده می شود وقتی سایت ها از انتشارمطالب توهین آمیر وحاوی اتهام بدون مدرک و سند در سایت هایشان امتناع می کنند ، پس می بایستی همان روش را در باره اتتخاب وانتشار کامنت ها هم رعایت کنند، به خصوص که کامنت ها بدون نام ونشان است،کامنت گذار نامش مخفی است وامکان نفوذ عوامل ج. اسلامی را نیز نمی توان کم بها داد .بعد ار قرار گرفتن مطلب لیلا قبادی در سایت روشنگری ،کامنت های بسیاری هم در ارتباط با مطلب وحتا بی ارتباط با مطلب در زیر نویس منتشر شدکه انتشارچند کامنت با اعتراض لیلا مواجه شد ولیلا از ادامه انتشار مطلبش در سایت روشنگری جلوگیری کرد ونامه اعتراض آمیری نیز برای سایت مذکور فرستاد که نامه در اختیار ما نیز قرار گرفت که قبل ارمطلب او منتشرش می کنیم.

بیشتر بخوانید

گفتگو با مریم کشاورز کارگردان ایرانی مقیم آمریکا

گفتگو با مریم کشاورز کارگردان ایرانی مقیم آمریکا

«شرایط» ساخته مریم کشاورز فیلمساز ایرانی- آمریکایی درباره رابطه همجنس خواهانه دو دختر نوجوان در تهران و مشکلات خانواده آنها، در چندین جشنواره شرکت داشته و در جشنواره سینمایی رم برنده جایزه 'استعداد نوظهور' شد.

بیشتر بخوانید

سینمای ایران با اصغر فرهادی در چند قدمی اسکار

سینمای ایران با اصغر فرهادی در چند قدمی اسکار

در نخستین ساعات روز دوشنبه، هشتم اسفندماه ۱۳۹۰، در مراسم اسکار سال ۲۰۱۲ مشخص خواهد شد که آیا اصغر فرهادی نخستین جایزه اسکار را برای خود و خانواده سینمای ایران به ارمغان خواهد آورد.

بیشتر بخوانید

جایزه بهترین فیلم خارجی سزار برای «جدایی نادر از سیمین»


۱۳۹۰/۱۲/۰۶

در سی و هفتمین مراسم جوایز سالانه سینمایی سزار، «اسکار فرانسوی»، «جدایی نادر از سیمین» اصغر فرهادی، جایزه بهترین فیلم خارجی را از آن خود کرد و فیلم فرانسوی «هنرمند» با ربودن شش جایزه، رکورددار این مراسم شد.

بیشتر بخوانید

تبریک کیارستمی به فرهادی؛ «نادر و سیمین» نزدیک به یک جایزه معتبر دیگر

یک روز پس از آن که عباس کیارستمی، فیلمساز به‌نام ایرانی، از ژاپن دریافت جایزه گلدن گلوب را به اصغر فرهادی تبریک گفت، از لندن خبر می‌رسد که فیلم آقای فرهادی برای جایزه معتبر بفتا،‌ اسکار بریتانیا، نیز نامزد شده است.

نامزدهای گلدن گلوب اعلام شدند؛ فرهادی دوش‌به‌دوش غول‌های هالیووداصغر فرهادی: انحلال خانه سينما را به رای سينماگران بگذارید«جدايی نادر از سيمين» جايزه بهترين فيلم خارجی گلدن گلوب را بردجایزه گلدن گلوب و سکوت رسانه های حکومتیشبی فراموش نشدنی برای ایران؛ «جدایی نادر از سیمین» در یک قدمی اسکاراندازه متن - + ۱۳۹۰/۱۰/۲۷

بیشتر بخوانید

اصغر فرهادی، برنده جایزه «ایندیپندنت اسپیریت» شد

جشنواره فیلم‌های «ایندیپندنت اسپیریت» که فیلم‌های مستقل را گرامی می‌دارد، شنبه شب در سانتا مانیکا در کالیفرنیا برگزار شد و اصغر فرهادی، کارگردان فیلم جدایی نادر از سیمین (یک جدایی) جایزه بهترین فیلم بین المللی را به دست آورد.

بیشتر بخوانید

 فیلم کامل جدایی نادر از سیمین Jodaiye Nader Az Simin cd1-          .جدایی نادر از سیمین فیلم کامل

فیلم کامل جدایی نادر از سیمین

بیشتر بخوانید

به روز شده: 13:20 گرينويچ - سه شنبه 17 ژانويه 2012 - 27 دی 1390

اسامی فیلم های ایرانی بخش بین‌المللی جشنواره سی‌ام فیلم فجر در ایران معرفی شدند.


به گزارش خبرگزاری های ایران، فیلم‌های سینمایی روزهای زندگی به کارگردانی پرویز شیخ طادی، بیداری به کارگردانی فرزاد موتمن و ملکه به کارگردانی محمدعلی باشه‌آهنگر برای شرکت در بخش مسابقه بین‌الملل جشنواره فیلم فجر انتخاب شدند.

بیشتر بخوانید

درباره‌ی انحلال خانه‌ی سینما: ما نگرانی خود را از این اقدام غیرقانونی اعلام می‌کنیم و خواهان لغو این تصمیم دستگاه اجرایی هستیم.

درباره‌ی تشدید بازداشت فعالان اجتماعی: در هفته‌ اخیر شماری از فعالان اجتماعی، روزنامه‌نگاران و فعالان کارگری بازداشت شدند.
کانون نویسندگان ایران
درباره‌ی انحلال خانه‌ی سینما

بیشتر بخوانید

ویدیوی برهنه شدن گلشیفته و دیگر هنرمندان غربی

ویدیوی برهنه شدن گلشیفته و دیگر هنرمندان غربی

1390/10/29

در توضیح این ویدیو در صفحه فیس بوک گلشیفته فراهانی آمده است: این ویدئو حرکتی نمادین برای رفع و دفع تابوهای رایج است که درجوامع گوناگون وجود دارد وهدف آن نه برهنگی است و نه سکس .. بلکه افراد حاضر در ویدئو با حرکات و گفتار خود به نوعی خود را فراتر از تابوها نشان میدهند و منظور ومقصودشان این است که روح و جسم توأمان باید آزاد گردد . و تا فرد نسبت به جسم خود اختیار و تصاحبی نداشته باشد در روح خود هم امکان تصاحب نداشته و آزادی به معنی واقعی شکل نمیگیرد . این گفتارترجمه ای کلی ست از آنچه که توسط حاضران دراین ویدئوگفته شده است:

بیشتر بخوانید

جدایی نادر از سیمین، ساخته اصغر فرهادی، جایزه بهترین فیلم خارجی گولدن گلوب را از آن خود کرد.

جدایی نادر از سیمین، ساخته اصغر فرهادی، جایزه بهترین فیلم خارجی گولدن گلوب را از آن خود کرد. این اولین بار است که یک فیلم ایرانی این جایزه معتبر سینمایی را می برد.

خیلی از ایرانی ها دیشب بیدار ماندند تا مراسم اهدای جوایز را ببینند که به وقت ایران حدود چهار صبح شروع شد. بلافاصله بعد از اعلام نام جدایی نادر از سیمین فضای مجازی پر شد از پیام های تبریک.
بهمن کلباسی گزارش می‌دهد.+ ویدیو

بیشتر بخوانید

نگاهی‌ به فیلم "تهران من حراج" به کارگردانی گراناز موسوی:

در چمدانم چیزی نیست/ جز گیسوانی که گناهی نکرده اند/ ولم کنید!


نگاهی‌ به فیلم "تهران من حراج" به کارگردانی گراناز موسوی:
فریبا شادکهن
• فیلم "تهران من حراج" برشی ست از بخش‌هایی‌ از جامعه متوسط تهران. آن قسمت از جامعه جوان ایران پایتخت نشین, که به شکلی‌ آرام طغیان کرده است و تن به جو حاکم موجود نداده است. و برای این طغیان نیز بسترهای خود را به شکل خزنده و زیرزمینی یافته است. ...
آدينه ۱۶ دی ۱٣۹۰ - ۶ ژانويه ۲۰۱۲
فیلم "تهران من حراج" برشی ست از بخش‌هایی‌ از جامعه متوسط تهران.

بیشتر بخوانید

گلشیفته فراهانی: اسلاميستها به من گفتند ایران نیازی به هنرمند ندارد

گلشیفته فراهانی: اسلاميستها به من گفتند ایران نیازی به هنرمند ندارد


شهرام میریان

گلشیفته فراهانی، ستاره معروف سینما که این روزها یکی از فیلم های وی به نام «مرغ وخورشت آلو» در سینماهای آلمان و اتریش به زبان آلمانی اکران شده است، در گفت و گو با هفته نامه آلمانی «اشپیگل»، با اشاره به حال و هوای این فیلم، از بازجویی های خود در ایران به خاطر بازی در فیلم آمریکایی «مجموعه دروغ ها»، چگونگی خروج از ایران و بالاخره زندگی در پاریس، سخن گفته است.
گلشیفته فراهانی در آغاز گفت و گو با مجله آلمانی اشپیگل به چگونگی گزینش خود برای بازی در فیلم «مرغ و خورشت آلو» که این روزها در سینماهای آلمان و اتریش بر پرده است می پردازد و می گوید، مرجان ساتراپی، کارگردان این فیلم، پس از دیدن فیلم «درباره الی» ساخته اصغر فرهادی، به او پیشنهاد می کند که در فیلم «مرغ و خورشت آلو» بازی کند و او هم می پذیرد.

بیشتر بخوانید

نگاهی‌ به فیلم" جدایی نادر از سیمین"

فریبا شادکهن
آدينه ۹ دی ۱٣۹۰ - ٣۰ دسامبر ۲۰۱۱

فیلم جدایی "نادر از سیمین" به کارگردانی، نویسندگی و تهیه کنندگی اصغر فرهادی؛ چنان با تبحر پرداخته شده است که بیننده می‌‌تواند پیش از قضاوت اخلاقی‌ ، کاملا خود را در بافت طبقاتی، فکری و اعتقادی تک تک شخصیت‌های آن قرار دهد و از پنجره‌های گوناگون یک مساله را نه تنها بنگرد بلکه درک کند. ...

بیشتر بخوانید

از نخل طلای کن تا مجسمه ی اسکار امریکای جهانخوار(شیطان بزرگ!)

بصیر نصیبی بنیانگذار سینمای ازاد ایران

(میخواهم اگر سیمرغی بردم آن را به یک فیلم خوب هدیه بدهم. «جدایی نادر از سیمین» فیلم خیلی خوبی بود. . پیام اخلاقی قصه و تکنیک ساخت فیلم خیلی خوب بود. فکر میکنم یکی از اخلاقیترین فیلمهایی بود که در این سالها در سینمای ایران ساخته شده است» از بیانات سینماگر اندیشمند سینمای ج.ا رژیسور مسعود ده نمکی)

بیشتر بخوانید

چرا بی، بی ،سی فیلم زندگی بازیگر تروریست فیلم سفر قندهار را پخش کرد؟

بصیر نصیبی

* وقتی مستند سازان سینمای جمهوری اسلامی با اتهام جاسوسی باز داشت شدند،*مدیران فستیوال ها که طی 32 سال قتل وجنایت نظام پوسیده ج. اسلامی نه فقط سکوت کرده بوده اندبلکه خود در شبه جشنواره ی فجر(زجر )شرکت می کردند وبه دکان تبلیغاتی/ سینمایی ج. اسلامی رونق می بخشیدند ,واکنش تند نشان دادند.

بیشتر بخوانید

شهر قصه  بخش  یکم shahre gheseh 01

شهر قصه در 12بخش

بیشتر بخوانید

پاسدار فرج الله سلحشور از باند ولی فقیه ارتجاع در حمله ای بی سابقه به سینماگران سکولار : سینمای ایران « فاحشه خانه » است

تاریخ خبر: شنبه 23 مهر 1390


پاسدار فرج الله سلحشور از باند ولی فقیه ارتجاع در حمله ای بی سابقه به سینماگران سکولار : سینمای ایران « فاحشه خانه » است


فرج‌لله سلحشور کارگردان سینما گفته که «هنرپیشه‌های زن ایران خودشان یک پا آنجلینا جولی هستند و سینمای ایران باید هم برای ادامه فعالیت خود فاحشه بین‌المللی بیاورد.

بیشتر بخوانید

رامین مولایی مدیر فیلمبرداری برجسته در تبعید درگذشت

رامین مولایی مدیر فیلمبرداری برجسته در تبعید درگذشت


بصیر نصیبی کارشناس سینما / دوم فوریه 2009 .زاربروکن، آلمان
http://www.cinemaye-azad.com/

درچند اطلاعیه ای که خبر خاموشی ناگهانی رامین مولایی را منتشر کرده بودند. هر چند رامین را هنرمند دانسته اند اما سابقه کار هنری رامین بازگو نشده .چرا کارنامه درخشان او نا گفته میماند ؟چون رامین شاید با فروتنی افراطی از گذشته اش هیچ نمی گفت در چند وبلوگی هم که به همت رامین اداره می شد ،او هیچگاه درباره خودش، کارش و توانائیهایش سخن نمی گفت. کسانی هم که در این سالهابا او آشنا شده اند بیشتر بر این تصورند که رامین فقط وبلاگ نویس بود. انگار خودش هم میخواست فراموش کند که مدیر فیلمبرداری بسیاری ار آثار ماندگار سینماگر صاحب سبک« سهراب شهید ثالث» اوبود.

بیشتر بخوانید

تورج اصلانی جوانترین مدیر فیلمبرداری سینمای ایران در هنگام سفر به ترکیه از سوی ماموران رژیم ممنوع‌الخروج شد

تاریخ خبر: شنبه 2 مهر 1390 - کدخبر: 90034

تورج اصلانی جوانترین مدیر فیلمبرداری سینمای ایران در هنگام سفر به ترکیه از سوی ماموران رژیم ممنوع‌الخروج شد

«اصلانی که برای فیلم‌برداری چند پلان باقی مانده از فیلم سینمایی «بغض» به کارگردانی رضادرمیشیان و مذاکره با یک تهیه‌کننده بین‌المللی عازم ترکیه بود، پس از سوار شدن بر هواپیما و پیش از پرواز هواپیما، توسط ماموران به بیرون از هواپیما انتقال داده و از خروج وی از کشور جلوگیری شد.»

بیشتر بخوانید

حمایت یک فیلمنامه‌نویس مشهور از مستندسازان دربند ایرانی

پل هگیس، فیلمنامه‌نویس سرشناس آمریکایی و برنده جایزه اسکار، جایزه خود از جشنواره فیلم زوریخ را به مستندسازان ایرانی که اخیرا بازداشت شده اند اهدا کرد.
آقای هگیس که با فیلمنامه های چون "برخورد" (Crash) و "در دره خدا" (In The Valley of Elah) بر شهرتش افزوده شد، روز شنبه (اول اکتبر - نهم مهر) گفت که هدفش از این کار حمایت از فیلمسازان ایرانی است که "تنها به علت همکاری با بی بی سی فارسی" اتهام جاسوسی به آنها زده شده" و بازداشت شده اند.

بیشتر بخوانید

اسکار2011، آخوند مکار ومردم ساده دل!

اسکار2011، آخوند مکار ومردم ساده دل!

بصیر نصیبی

بار ها شنیده ایم وخوانده ایم که دیگر مردم گول شگرد های نظام را نمی خورند ، بارها وسالها شاهد بوده ایم که این مردم که خودشان تصور می کرده اند دیگر گول نمی خورند ویا ما هندوانه زیر بقلشان گذاشته ایم که دیگر فریب نیرنگ های ج. اسلامی را نمی خورند، بار دیگر فریب این دغل کاران را خورده اند ونا خواسته برای نظام مقدس وقت بقا خریده اند، آنها که در داخل ایران هستند گاه بر این تصورند که چون در داخل هستند حتما برای تحلیل مسایل داخلی محق ترند .پس ما که سال ها از آن محیط دور بوده ایم باید ساکت شویم واستنباط ها وتصمیم های آنهارا بی چون وچرا بپذیریم ، با اینکه خود شاهد بوده ایم که گاه ودر بسیاری مواردما بهتر ودقیقتر مسایل را شکافته ایم ،نمونه ها بسیار است من فقط به نقل گوشه هایی از استنباط خودم بسنده می کنم ،یک نمونه ملموسش همین خیمه شب بازی سال 88 بود زیر عنوان انتخابات رقابتی ،خیلی ها بر این تصور بودند که دیگر بعد از دو دوره افتضاح آمیز باند خاتمی دیگر مردم عادی وفریب خورده که 30 سال نیرنگ وحیله آخوند را تجربه کرده بودندو منافعی در ج.

بیشتر بخوانید

دستگیری هشت تن از سینماگران ایران


مجتبی میرتهماسب، ناصر صفاریان، هادی آفریده، محسن شهرنازدار، شهنام بازدار، مهرداد زاهدیان، کتایون شهابی و مهران زینت بخش سینماگران بازداشت شده به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده اند ...

بیشتر بخوانید

چهره دیگر ایران یا چهره بزک شده جمهوری اسلامی!

میلاد مختوم

روز جمعه کمیته انتخاب فیلم محصول جمهوری اسلامی برای دریافت جایزه اسکار، فیلم "جدایی نادر از سیمین" به کارگردانی اصغر فرهادی را به عنوان نماینده رسمی جمهوری اسلامی در اسکار سال 2012 معرفی کرد. فیلم های "اینجا بدون من" به کارگردانی بهرام توکلی، "مرهم" به کارگردانی علی رضا داودنژاد، "ورود آقایان ممنوع" به کارگردانی رامبد جوان و "آلزایمر" به کارگردانی احمد رضا معتمدی، دیگر فیلم های کاندید برای دریافت جواز نمایندگی جمهوری اسلامی برای شرکت در بخش فیلم های خارجی در مراسم اسکار بودند. فیلم "جدایی نادر از سیمین" علاوه بر دریافت نمایندگی رسمی سینمای جمهوری اسلامی برای کسب اسکار 2011 چندین جایزه پانزدهمین جشن خانه سینمای جمهوری اسلامی را هم از آن خود کرد.

بیشتر بخوانید

چهره ديگر ايران در جهان

چهره ديگر ايران در جهان


اصغر فرهادی
۱۳۹۰/۰۶/۲۶

سعید پیوندی (جامعه شناس)
موفقيت خيره کننده فيلم جدايی نادر از سيمين در فرانسه و نمايش آن بر پرده سينمای بسياری از کشورهای اروپايی بار ديگر نام هنر هفتم ايران را بر سر زبان ها انداخته است. اين فيلم را حدود يک ميليون نفر در فرانسه ديده اند بطوريکه از آن به عنوان يکی از فيلم های موفق سال ۲۰۱۱ ياد می شود.

بیشتر بخوانید

گراناز موسوي: انگار قرار است عده‌اي قرباني شوند تا دعواها سروساماني بگيرد

گراناز موسوي: انگار قرار است عده‌اي قرباني شوند تا دعواها سروساماني بگيرد


در حالي كه مرضيه وفامهر، هنرپيشه نقش اول فيلم «تهران من، حراج» (و همسر ناصر تقوايي، فيلمساز پيش‌كسوت) هنوز زنداني است، كارگردان فيلم در گفت‌و‌گو با راديوفردا سرانجام سكوت خود را درباره اين بازداشت شكست.
گراناز موسوي، سينماگر ايراني مقيم استراليا، مي‌گويد كه همه مراحل توليد فيلم قانوني بوده. او رفتار كنوني قوه قضاييه را با خانم وفامهر ناشي از فعل و انفعالات سياسي مي‌داند.

بیشتر بخوانید

اكبرعبدي:پاسدار ده نمكي در اخراجيها مافيا راه انداخت

فرتور : از سمت چپ پاسدار مسعود ده نمکی چماق کش و چاقو کش انصار حزب الله و کارگردان فعلی سینمای آخوندی

اكبرعبدي:پاسدار ده نمكي در اخراجيها مافيا راه انداخت


اكبر عبدي كمدين دوست‌داشتني ايراني كه در سطحي‌ترين آثار سينمايي هم حد بالايي از توانايي‌هاي خود در ارائه تيپيك شخصيت‌هاي طناز را ارائه مي‌دهد به تازگي در گفتگويي صحبت‌هاي صريحي درباره سري «اخراجيها» بيان كرده و از اين مساله سخن گفته كه از قسمت دوم اين سري به بعد باندبازي يكي از بازيگران و مافيايي كه وي در پشت صحنه به وجود آورده بود باعث ناراحتي عبدي و ديگر بازيگراني شده كه در باند بازيگر معروف حضور نداشته‌اند! هرچند عبدي نامي از بازيگر موردنظر نبرده است اما كيست كه نداند منظور وي همان بازيگري است كه به كارچاق‌كن سينماي ايران معروف شده و حتي برنامه «خنده بازار» هم تيپي كاريكاتوري از وي را به مخاطبان ارائه داده است. بخش‌هايي از گفته‌هاي عبدي را مي‌خوانيد:

بیشتر بخوانید

رژیم کهریزکی صد هزار اعدام در تدارک جشنواره فیلم کودک!

ميلاد كياني:«سيداحمد ميرعلايي» مديرعامل بنياد سينمايي فارابي در نشست مشترك سينماگران مصري و ايراني گفت: فارابي به دنبال توليد فيلم هاي مشترك با كشورهاي صاحب سينما مثل مصر است و چه در داخل و چه در خارج و چه در بازارهاي فيلم فعاليت خوبي دارد.

بیشتر بخوانید

جایزه افتخاری جشنواره فیلم سارایوو برای جعفر پناهی


دبیر جشنواره در حال اعلام نام جعفر پناهی به عنوان برنده جایزه افتخاری جشنواره

جایزه افتخاری جشنواره فیلم سارایوو برای جعفر پناهی

سارایوو
۱۳۹۰/۰۵/۰۹

هفدهمین جشنواره بین‌المللی فیلم سارایوو که هفته گذشته با نمایش فیلم بادکنک سفید، ساخته جعفر پناهی کار خود را آغاز کرده بود، در مراسم پایانی خود، جایزه افتخاری این جشنواره را به جعفر پناهی اهدا کرد.

بیشتر بخوانید

راه‌پیمایی هالیوودی‌ها در حمایت از جعفر پناهی در نیویورک

راه‌پیمایی هالیوودی‌ها در حمایت از جعفر پناهی در نیویورک

تصویر جعفر پناهی در جشنواره برلین سال ۲۰۱۱
۱۳۹۰/۰۳/۱۹

شماری از ستارگان سینمای جهان که از آن جمله می‌توان از شان پن و سوزان ساراندون نام برد کمپینی را با همکاری سازمان عفو بین‌الملل در حمایت از جعفر پناهی آغاز کرده‌اند.



به گزارش روزنامه بریتانیایی گاردین، آنها خواستار آزادی جعفر پناهی، فیلمساز نامدار ایرانی، شده‌اند که در ایران به شش سال زندان محکوم شده است. آقای پناهی که با حمایت خود از جنبش سبز خشم حکومت را برانگیخته همچنین به اتهام تبلیغ علیه رژیم در دی‌ماه سال گذشته به ۲۰ سال محرومیت از ساختن فیلم نیز محکوم شده است.

بیشتر بخوانید

جایزه بهترین کارگردانی بخش «نوعی‌ نگاه» جشنواره کن برای محمد رسول‌اف

محمد رسول‌اف، کارگردان فیلم «به امید دیدار»

جایزه بهترین کارگردانی بخش «نوعی‌ نگاه» جشنواره کن برای محمد رسول‌اف


۱۳۹۰/۰۲/۳۱

محمد رسول‌اف، کارگردان ایرانی که در رویدادهای‌های پس از انتخابات ریاست جمهوری بازداشت شده بود، به خاطر ساخت فیلم «به امید دیدار» برنده جایزه بهترین کارگردان در بخش «نوعی نگاه» جشنواره فیلم کن شده است.

بیشتر بخوانید

نخل طلایی کن به «درخت زندگی» ساخته ترنس مالیک رسید

تهیه‌کنندگان فیلم «درخت زندگی» در جشنواره کن

نخل طلایی کن به «درخت زندگی» ساخته ترنس مالیک رسید


۱۳۹۰/۰۳/۰۱

فیلم «درخت زندگی» ساخته ترنس مالیک کارگردان آمریکایی، برنده جایزه نخل طلایی جشنواره کن شد.
این جایزه روز یکشنبه در جشنواره کن به تهیه‌کنندگان فیلم «درخت زندگی» اهدا شد چراکه ترنس مالیک از حضور در جلوی دوربین‌ها و محافل مجلل پرهیز دارد.

بیشتر بخوانید

 خواب ابریشم ، مستند، کارگردان، ناهید رضایی، تهیه کننده، مرکز سینمای مستند و تجربی 36 دقیقه

فیلم
نظرهای دختران دانش آموز برای آیندهٔ ایران


خواب ابریشم ، مستند، کارگردان، ناهید رضایی، تهیه کننده، مرکز سینمای مستند و تجربی 36 دقیقه.
خلاصه فیلم: ناهید رضایی پس از بیست سال به دبیرستان تحصیل خود در یکی از محلات متوسط تهران باز میگردد تا شرایط امروز دختران این دبیرستان را به تصویر در بیاورد.
خواب ابریشم نزدیک است. آنقدر نزدیک که از تماشایش شگفت زده خواهی شد؛

بیشتر بخوانید

این یک فیلم نیست: حبس های خانگی در ایران

این یک فیلم نیست: حبس های خانگی در ایران


20.05.11

«این یک فیلم نیست» ساخته مشترک جعفر پناهی و مجتبی میرتهماسب در جشنواره جهانی فیلم کن به نمایش درآمد. این فیلم همراه با«به امیددیدار» ساخته محمد رسول اف به جشنواره جهانی فیلم کن رسید.
جشنواره جهانی فیلم کن همچنین اعلام کرد تا زمان لغو احکام صادره علیه جعفر پناهی و محمد رسول اف، همسو با دیگر جشنواره های جهانی فیلم، جعفر پناهی عضو غیابی و افتخاری هیئت داوران جشنواره خواهد بود.

بیشتر بخوانید

مستند موج سبز برنده جایزه جشنواره بین المللی فیلم واشنگتن شد

از: موج سبز شبکه های اجتماعی

مستند موج سبز برنده جایزه جشنواره بین المللی فیلم واشنگتن شد


20.04.11


لم «موج سبز» ساخته علی صمدی احدی، کارگردان جوان مقیم آلمان برنده جایزه محبوب ترین فیلم مستند تماشاگران «جشنواره بین المللی فیلم واشنگتن» سال ٢٠١١ شد.
مستند «موج سبز»، ساخته علی صمدی احدی، انعکاس دهنده رواج و قدرت و نفوذ شبکه های اجتماعی است که به ابزاری برای جنبش های سیاسی سراسر جهان و به ویژه جنبش سبز ایران و کارزار « رای من کجاست» بدل شده است.

بیشتر بخوانید

شش ماه حبس تعزیری به مناسبت فیلم مستند از دریاچه اورمیه آذربایجان


«علیرضا حسین زاده (ائلمان)» و «رضا عبدی» از فعالان ملی شهر تورک­نشین تبریز آذربایجان که به صورت مشترک اقدام به ساخت آماتوری فیلم مستندی به زبان «تورکی آذربایجانی» راجع به خشک شدن دریاچه اورمو (نگین سرخ آذربایجان) و مقایسه آن با خشک شدن دریاچه آرال نموده بودند، به اتهام ساخت این فیلم و ارسال آن به سایت­های خارجی (؟!) مجرم شناخته شده و تحت عنوان «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران» و با مارک معروف «قومیت­گرایی» (بخوانید: ملت­گرایی) محکوم به شش ماه حبس تعزیری گشتند که چهار ماه از حبس علیرضا و سه ماه از حبس رضا تا دو سال به شرط عدم ارتکاب جرم دیگر (!!!) معلق گشته است.

weiterlesen... ادامه

فیلم "شوآ" اثر کلود لانزمن برای نخستین بار با زیرنویس فارسی چاپ ارسال به دوست


[h2نویسنده بنیاد علاء الدین
۱۲ اسفند ۱۳۸۹
film_shoahفیلمی که پس از یک بار دیدن، هرگز فراموش نخواهد شد." یک منتقد سینما فیلم تاریخی "شوآ" ساخته کارگردان بزرگ فرانسوی کلود لانزمن را چنین توصیف کرده است. فیلم نه ساعته لانزمن یک مستند تاریخی است، اما بر خلاف سایر مستندها، در این فیلم هیچ تصویر قدیمی گنجانده نشده و حتی دادگاه جنایات جنگی نیز نشان داده نمی شود.]weiterlesen...ادامه

فیلم "شوآ" اثر کلود لانزمن برای نخستین بار با زیرنویس فارسی 	چاپ 	ارسال به دوست
واکنش‌ها به صدور حکم بی‌سابقه برای جعفر پناهی ادامه دارد

۱۳۸۹/۱۰/۰۴

واکنش‌ها به صدور حکم بی‌سابقه برای جعفر پناهی ادامه دارد


جعفر پناهی، کارگردان ۴۹ ساله ایرانی، برنده شیر طلایی جشنواره ونیز سال ۲۰۰۰
جشنواره بین‌المللی فیلم پوسان، در بیانیه‌ای از کیفرهای صادر شده برای جعفر پناهی، فیلمساز ایرانی، ابراز انزجار شدید کرد.
در بیانیه‌ای که بر روی وب‌سایت این جشنواره بین‌المللی آسیایی مستقر در کره جنوبی منتشر شده آمده‌است: «جشنواره بین‌المللی فیلم پوسان شدیداً از مجازات اخیر برای جعفر پناهی، کارگردان ایرانی، و همکار فیلمساز او محمد رسول‌اف ابراز انزجار می‌کند.»
این بیانیه می‌افزاید: «ما قویاً معتقدیم که این کار چیزی نیست جز سرکوب ناحق یکی از بزرگ‌ترین فیلمسازان جهان.»

weiterlesen...ادامه

سینمای آزاد ایران. بررسی سینما در ایران و تبعید . مروری برسینما در ایران از گذشته تا کنون

http://www.cinemaye-azad.com/ بر روی لینک فشار دهید.

در برابر ۲۸ سینمای تعطیل شده پس از انقلاب در خوزستان یک سینما گشایش یافت

در برابر ۲۸ سینمای تعطیل شده پس از انقلاب در خوزستان یک سینما گشایش یافت

weiterlesen... ادامه

سخنان بسیار ناجور ؛ دلیل لغو پروانه فیلم اصغر فرهادی
جواد شمقدری، معاون سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران تأیید کرد که پروانه ساخت فیلم تازه اصغر فرهادی به دلیل سخنانش در جشن خانه سینما لغو شده است.
به گفته معاون سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران، سخنان اصغر فرهادی بسیار ناجور بوده است.weiterlesen... ادامه

وزیر رژیم تروریستی اسلامی سینماگران را تهدید کرد.
وزیر ارشاد:” خانه سینما” به یاد بیاورد که چه بر سر “انجمن صنفی روزنامه‌نگاران” آمد
وزیر فرهنگ و ارشاد رژیم با بیان این که "کسی نمی‌تواند ادعا کند در این دوره نسبت به قبل یک انقباض یا انسدادی در حوزه فرهنگ ایجاد شده است" گفت: چند سال قبل انجمنی بود به نام انجمن صنفی روزنامه‌نگاران که به جای کار صنفی کار سیاسی می‌کرد و دیدیدم که چه بر سرش آمد.weiterlesen...ادامه

"باد صبا"فیلمی که آلبرت لاموریس در سال 1970 در ایران تهیه کرد والی قبل از پایان آن هلی کوپتر اش در سد کرج سقوط کرد.این فیلم هرگز پخش نشده، بوده است .

برای دیدن بر روی لینک فشار دهید.

si.html

یلم باد صبا

ابهام درباره دلیل دستگیری جعفر پناهی

رژیم جعفر پناهی کارگردان فیلم را دستگیر کرد.

weiterlesen... ادامه

نقدی بر فیلم «ملکه و من»
ساخته ی ناهید سروستانی (پرشون)


فیلم مستند قاعدتا با هدف مشخصی و با ساختاری منطقی برای نشان دان یک واقعه یا طرحی از زندگی کسی و ... ساخته می شود و گام به گام بیننده را با وقایع و جریانات مورد نظر آشنا می کند و قضاوت نهایی را به بیننده واگذار می نماید ولی اگر کسی با این توقع فیلم «ملکه و من» را نگاه کند در نهایت سرخورده خواهد شد.

weiterlesen...ادامه

کارگردان فیلمی از فرح پهلوی
پاي صحبت ها و خاطرات كارگردان كرد ايراني بهمن قبادي

تحریم جشنواره فیلم فجر توسط کارگردانان خارجی


سایت عصر ایران: برخی کارگردانان سینما و تئاتر غربی حضور در بیست و هشتمین جشنواره فیلم و تئاتر فجر را تحریم کردند .
روزنامه ایندپندنت بریتانیا در گزارشی با اشاره به تحریم برخی کارگردانهای بریتانیایی ، فرانسوی و یونانی می نویسد : این کارگردانان با توجه به وقایع روی داده پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری حضور در جشنواره فجر را تحریم کردند .
" کن لوچ " فیلمساز بریتانیایی ، پیتر بروک کارگردان بریتانیایی تئاتر ، تئو آنجلوپولوس کارگردان 75 ساله یونانی ، ایلیا سلیمان فیلمساز فلسطینی و فیلیپ لوره کارگردان فرانسوی جزء تحریم کنندگان جشنواره فیلم فجر امسال هستند .

سرودهای ملی . Vatanam - اولین سرود ملی ایراندر زمان مظفرالدین شاه First National Anthem of Iran -

اشرف‌السادات مرتضایی با نام هنری مرضیه، از معروف‌ترین خوانندگان زن ایرانی، روز چهارشنبه، ۲۱ مهرماه ۱۳۸۹، در ۸۵ سالگی در اثر بیماری سرطان درگذشت.
مرضیه که از ابتدای دهه ۱۳۷۰ از ایران خارج شده و در فرانسه پناهندگی گرفته بود چندی بود که از بیماری پیشرفته سرطان رنج می‌برد.
مرضیه با نام اصلی اشرف‌السادات مرتضایی در سال ۱۳۰۴ شمسی در شهر تهران در خانواده‌ای هنردوست به دنیا آمد و به تشویق مادر خود به تمرین آوازخوانی پرداخت.weiterlesen... ادامه

اظهارات ده نمكي درخصوص مالكيت اخراجي‌ها

weiterlesen...

فیلم فستیوال کانادا

weiterlesen...

قاچاق فيلم های ايرانی؛ بحث داغ محافل سینمایی و سیاسی

weiterlesen...

«ايران؛ هاليود خاورميانه»

weiterlesen...

مردم وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی را هو کردند

weiterlesen...

فیلم بادصبا

"باد صبا"فیلمی که آلبرت لاموریس در سال 1970 در ایران تهیه کرد والی قبل از پایان آن هلی کوپتر اش در سد کرج سقوط کرد.این فیلم هرگز پخش نشده، بوده است .

weiterlesen... ادامه

وزارت ارشاد رژیم که معروف به وزارت سانسور حکومت است ،از همکاری هنرمندان ایرانی در پروژه های هنری در برون مرز جلوگیری میکند. گلشيفته فراهانی با ممانعت وزارت ارشاد از سفر به هاليوود بازماند.weiterlesen... ادامه

جمشید مشایخی  جمشید مشایخی پس از روزها تحمل رنج درد در ناحیه قلب  دیروز عصر در بیمارستان دی تهران دار فانی را وداع گفت جایش خال

! Iranian cinema lost one of its best actors!
جمشید مشایخی پس از روزها تحمل رنج درد در ناحیه قلب دیروز عصر در بیمارستان دی تهران دار فانی را وداع گفت
جایش خالی روحش شاد .weiterlesen...ادامه

               انجمن هنر در تبعید وسینمای زیر زمینی

انجمن هنر در تبعید وسینمای زیر زمینی
انجمن هنر در تبعید گفتگویی دارد با مسلم منصوری بنیان گزار سینمای زیر زمینی(ممنوع) ایران٬ شاید لازم به معرفی او نباشد چرا که انجمن هنر درتبعید در هر فرصتی فیلم های وی را در فرانسه و کشور استونی در جشنواره های متعدد به نمایش گزارده است.weiterlesen... ادامه

 تلویزیون خاتمی

تلویزیون خاتمی
در پیروی شگردها و ترفندهای اصلاح طلبان حکومتی به سرکردگی محمد خاتمی در تشدید توهم جهانیان به حکومت فاشیستی ،حال شیادان حکومتی برای بیراه بردن جهانیان و مردم ایران و تحکیم فساد اسلامی در ایران به دنبال ایجاد تلویزیون نو میباشند.
محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین، ایران اعلام کرده است که برای کمک به گفت و گوی تمدن ها طرح یک شبکه تلویزیونی ماهواره ای را تهیه کرده است.weiterlesen... ادامه

آتش سوزی در سینما جمهوری ،سینما سوزانی،سینما سوخت،  سینما جمهوری

آتش سوزی در سینما جمهوری ،سینما سوزانی،سینما سوخت، سینما جمهوریweiterlesen... ادامه

            خرس نقره‌ای جشنواره برلین در دستان فرهادی

خرس نقره‌ای جشنواره برلین در دستان فرهادیweiterlesen... ادامه

موزیک کردی

موزیک کردیweiterlesen... ادامه

در نامه اميرشهاب رضويان به جمال شورجه مطرح شد؛
انتقاد از سياسي دانستن نامه 45 سينماگر به معاون سينمايي


خبرگزاري فارس: «امير شهاب رضويان» كارگردان سينما در پاسخ به نامه «جمال شورجه» عضو هيئت انتخاب جشنواره بيست و ششم فيلم فجر از سياسي دانستن نامه 45 سينماگر به معاون سينمايي توسط وي انتقاد كرد.بیشتر بخوانید

سینمای جمهوری اسلامی سینمای آرایشگر وآرزوهای دخترک بروجردی!

بصیر نصیبی

... «گله دارم از همه گله دارم از كسي كه سينما را سينما كرد گرفته تا كسي كه ارزش سينما را زير سوال برد گله دارم من دختر نوجوان شهرستاني هستم كه عاشق سينماست اما بايد براي ديدن يك فيلم منتظر پخشش در شبكه ي خانگي باشم نقدش را مي خوانم و از تعاريفش سر ذوق مي آيم حتي درمورد حضورش در اسكار با ذهنم كلنجار مي روم اما تاكي بايد به پاي پخشش از شبكه نمايش خانگي بنشينم و با خود زمزمه كنم صبوري كن نمي دانم اصلا چرا اينجا و در اين نظر اينهارا مي گويم شايد بهانه دست دلم داده ام براي خالي شدن آرام گرفتن اما آيا مردم شهرمن لياقت ديدن فقط يك فيلم را در سينما ندارند ... »

بیشتر بخوانید

تاریخ سینمای ایران


تاریخ سینمای ایران

(جدا شده از مجله نگین شماره 82 ـ سال 50 )

گفتگوی فریدون رهنما و نصیب نصیبی
نصیب نصیبی کار سینمارا با دکتر هوشنگ کاووسی آغازکرد ودستیار او در فیلم خانه کنار دریا بود همیشه هم از کاوسی با عنوان معلمش یاد می کرد ومواضع قاطع هوشنگ در برابر سینمای متداول فارسی را می ستود.

بیشتر بخوانید

حسن بنی هاشمی، چهره درخشان جنبش سینمای آزاد ایران


حسن بنی هاشمی، چهره درخشان جنبش سینمای آزاد ایران

بصیر نصیبی - cinema-ye-azad@t-online.de

جنبش سینمای آزاد ده سال در ایران فعالیت کرد( 1347تا57 )این گروه کارش را با 6 عضودر تهران آغاز کرد و به تدریج وطی ده سال در 20 شهر ایران گسترش یافت و300 سینماگر زیر همین عنوان باکار سینما آشنا شدند. اوایل سال 58 فعالیت سینمای آزاددر ایران متوقف شد وبا خروج وبه تبعیدآمدن من، در خارج از ایران کارسینمای آزاد با تطبیق با شرایط جدید در اروپا آغاز وادامه یافت.

بیشتر بخوانید

http://www.facebook.com/babak.amirebrahimi

فیلم آرگو تلاشی برای پاک کردنِ ردپای آمریکا در روی کارآوردن خمینی

نگارش : مسلم منصوری

ماجرای اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری در ایران برای فیلم " آرگو" دست مایه یی شده است تا نمایش " ضد استکباری"! رژیم را واقعی جلوه داده و ردپای آمریکا در روی کار آوردن خمینی راپاک کند. این فیلم درباره انقلاب ۵۷ همان حرف های رژیم را تکرار می کند تا همه قبول کنند که خمینی و دارو دسته اش تبلورعینی و طبیعی انقلاب ۵۷ هستند. در حالیکه آمریکا و دولت‌های غربی راه را برای خمینی باز کردند، خمینی با کمک آنها به سرعت انقلاب را به نفع حاکمیت خود و به نفع حفظ دستگاه چپاول و سرکوب جمع کرد و انقلاب ۵۷ را سر برید

بیشتر بخوانید


« یکی از ما » روایتی از اعماق, بازسازی یک تراژدی انسانی



بهروز سورن : « یکی از ما » روایتی از اعماق, بازسازی یک تراژدی انسانی
http://gozareshgar.com/10.html?&tx_ttnews[tt_news]=27493&tx_ttnews[backPid]=23&cHash=0dc1ed7cbbee04b5c25858995b202bee



برداشتی از بهروز سورن

EINER VON UNS - ONE OF US
فیلم « یکی از ما » روایت داستانی واقعی است که در گذشته ای نزدیک اتفاق افتاده است. تابستان سال 2009 درپی دزدی از یک فروشگاه بزرگ مواد غذائی در محدوده شهر کرمس اتریش پسر نوجوان 14 ساله ای توسط پلیس کشته میشود. او از پشت سر و از فاصله ای نزدیک هدف گلوله قرار می گیرد. این واقعه تراژیک افکار عمومی مردم اتریش را بشدت متاثر و گزارشات مربوط به آن در تیتر اول بسیاری از روزنامه ها و منابع خبری جای می گیرد. کشته شدن یک نوجوان غیر مسلح توسط پلیس در کشورهای غربی مکرر اتفاق افتاده است و شاید این مورد آخرین نیز نباشد. بازسازی و نقد این واقعه موضوع فیلم نامه « یکی از ما » است. کارگردانی فیلم با اشتفان ریشتر فیلمنامه نویس و کارگردان آلمانی متولد در شهر درسدن آلمان است که به علل شغلی در اتریش زندگی می کند. آرش ریاحی تهیه کننده این فیلم است. آرش ریاحی کارگردان و تهیه کننده پرکار ایرانی مقیم اتریش است که با فیلم های :
1999 ECLIPSA-NAM CE FACE - SOLL DIE WELT DOCH UNTERGEHEN
2004 DIE SOUVENIRS DES HERRN X
2006 EXILE FAMILY MOVIE
2013NERVEN BRUCH ZUSAMMEN
2008 EIN AUGENBLICK FREIHEIT
2014 EVERYDAY REBELLION - ( Riahi Brothers )
در جمع کارگردانان سرشناس بین المللی قرار گرفته است و تا کنون جوایز پرشماری از فستیوالهای بین‌المللی ی بنام را از آن خود کرده است. آرش ریاحی بلحاظ عمومی بر روی موضوع و مضمون فیلم هایش تاکید خاصی دارد. او رئالیستی منتقد است. منتقد مناسبات موجود و نظم نئولیبراالی که در فیلم هایش توجهی خاص به نسل جوان دارد. این ویژگی و مشخصه را در فیلم های بسیار زیبای: برای یک لحظه ازادی « Ein Augenblick Freiheiُt » : هر روز شورش «EVERYDAY REBELLION » و سایر کارهای پیشین او نیز دیده ایم.
بزرگترین دستمایه فیلم « یکی از ما » برای تبدیل شدن به فیلمی بزرگ سوژه و سناریویی است که عامدانه به فضایی محدود ( سوپرمارکت ) اکتفا کرده است. میتوانست این سناریو به زمینه های اجتماعی مسبب این حادثه دست اندازی بیشتری کند و ریشه ها را بیشتر هدف قرار دهد و زاویه نگاه تماشاچی را به عوامل و دلایل وجودی این ناهنجاری ها بیشتر باز کند اما تهیه کننده و کارگردان « یکی از ما » از همین مواد اولیه و این ماجرا منفرد به بهترین نحو سود جسته اند و با تعمیق لحظه هایی از فیلم و با بازی قوی هنرپیشه های جوان فیلم که بگفته برخی از آنان نخستین بار است که در یک فیلم بازی می کنند تماشاگر را بدنبال می کشند.

فیلم « یکی از ما » تلاش دارد تا ناهنجاری های اجتماعی را در مدت هشتاد دقیقه به تصویر بکشد. سعی می کند تا بیکاری, تنگدستی و فقر را در قلب اروپای متمدن و مرفه نشان دهد و در این زمینه و در زمانی که برای ارائه آن در اختیار دارد به نمایش تصاویری از ناتوانی خانواده در برآوردن خواست کودک, گرایش به اعتیاد و مواد مخدر, روزهای کسل کننده نوجوانان و جوانان در شهرهای کوچکتر با محیط های بسته و مصرفی و امکانات محدود, بیکاری، بی آیندگی و روی آوری به مشروبات الکلی در سنین نوجوانی میپردازد. سوپر مارکت میدان اصلی نمایش است که آگاهانه انتخاب شده است. الگویی است از جامعه مصرفی و محل خرید و بازدید تقریبا روزانه تمامی اهالی و همچنین مکان ملاقات نوجوانان و جوانانی همانند قربانیان این تراژدی و دام مرگی برای این نوجوان! که بدون برنامه ریزی قبلی به محلی وارد می شود که گرانترین قلم کالاهای آن شاید بیست یا سی یورو بود و در پایان جسد بی جانش را در کف زمین می یابند. نمایش فیلم واکنش های متعددی داشته است و نقدهایی در همین رابطه منتشر شده است. آنطور که آرش ریاحی در مراسم افتتاحیه نمایش فیلم ابراز کرد, پس از وقوع حادثه و واکنش خشن و بی رحمانه قلم زن ( کرونن زایتونگ ) یکی از روزنامه های دست راستی و پرتیراژ اتریش بود که نوشت:
( آنکه برای دزدی بالغ است برای کشته شدن نیز بالغ است! )
فیلمنامه که بر اساس واقعه ای حقیقی نوشته شده است علاوه بر به پرسش کشیدن مناسبات ناعادلانه سرمایه داری و بیکاری مزمن, در بازتاب و نمایش خشم و تنفر و نارضایتی جوانان نسبت به مناسبات موجود موفق است. این فیلم با وضوح تمام سیستم پلیسی و حفاظت از این مناسبات که پلیس شهری است را به چالش کشیده است. پلیس هائی که علیرغم آموزش برای حفاظت از سیستم موجود با توسل به خشونت و سلاح از مناسبات در برابر شهروندان دفاع می کنند حال آنکه در تعاریف آمده است پلیس برای حفاظت از مردم است. مردمی که نوجوانان و کودکان نیز به آنها تعلق دارند. در حقیقت امر به حق طبیعی یولیان چهارده ساله بی اعتنائی شده است و آنطور که کارگردان فیلم نظر دارد این واقعه را بعنوان نقض حقوق بشر در اتریش میبایستی پیش چشم مسئولین نگاه داشت. پلیس مزبور برای تبرئه خود صحنه سازی می کند، وانمود میکنند که در موقعیتی اضطراری و دفاع از خود بوده اند و صحنه سازی و آنگونه بازگویی می کنند آن دو نوجوان با پیچ گوشتی و وسیله ای گلخانه ای قصد حمله داشته اند. کارشناسان دادگاه اما ماجرا را همانطور دیدند که اتفاق افتاده بود. ناگفته نماند که پلیس مزبور بطور کامل مورد حمایت پلیس و دستگاه قضائی اتریش قرار می گیرد و به هشت ماه زندان تعلیقی محکوم و چندی بعد ضمن ابقاء در شغل خود در منطقه ای دیگر به کار ادامه میدهد.
اینکه بخشی از پلیس اتریش به نمایش این فیلم معترض باشد حتمی است. اینکه معتقد باشند که نمایش این فیلم چهره حافظ امنیت و محبوب! پلیس را خدشه دار میکند, قطعی است اما نکته ظریف تر آنجاست که حتی در نظام پلیسی کشورهائی همانند اتریش نیز یکپارچگی نظری موجود نیست. همین نکته میتواند با نمایش عمومی این فیلم در سطحی گسترده شکاف نظری در سیستم حفاظت پلیسی از مناسبات موجود در اتریش را عریانتر نماید. اگر چنین شود میتوان گفت که فیلم « یکی از ما » به مقصود رسیده است.
نخستین نمایش این فیلم در فستیوال سن سباستیان اسپانیا بوده، این فیلم برای شرکت در فستیوال ویناله در وین، فستیوال زوریخ در سوئیس و پنجاه وششمین فستیوال فیلم تسالونیکی در یونان نیز دعوت شده است. نمایش عمومی این فیلم در اتریش از تاریخ بیستم نوامبر آغاز خواهد شد.
آدرس اینترنتی:
http://www.goldengirls.at/
http://www.oneofus-movie.com/

لینک یک مصاحبه با اشتفان ریشتر
http://www.oneofus-movie.com/wp/wp-content/uploads/EinerVonUns_Interview_KarinSchiefer_StephanRichter_.pdf

28.10.2015
Sooren001@yahoo.de

سریال معمای شاه - قسمت اول - Moamaye Shah 1
Moamaye Shah 2 - Moamaye Shah Part 2 - سریال معمای شاه قسمت دوم
Moamaye Shah 3 - Moamae Shah Part 3 - سریال معمای شاه قسمت سوم
Moamaye Shah 4 - Moamae Shah Part 4 - سریال معمای شاه قسمت چهارم
Moamaye Shah 5 - Moamae Shah Part 5 - سریال معمای شاه قسمت پنجم
Moamaye Shah 6 - Moamae Shah Part 6 - سریال معمای شاه قسمت ششم
Moamaye Shah 7 - Moamae Shah Part 7 - سریال معمای شاه قسمت هفتم
Moamaye Shah 07---معمای شاه
سریال معمای شاه - قسمت هشتم - Moamaye Shah 8
28 مرداد32 از زبان ملکه ثریا همسر محمد رضا شاه بروایت ناصر امینی بخش اول
ماجرای خمینی از زبان سند باد. این ویدئو را برای فرزندانتان پخش کنید. !

جایزه اسکار دوم برای فرهادی و نقد و انتقاد بر او


[h2 هنوز نوشته و اعتراض عليه فرهادی و کسانی که به او «تبريک» گفته اند جاری است. شايد بيش از 100 مورد آنرا گذاشته و گذشته ام ولی هرکدام از ديگری بهتر و خواندنی تر است چند مورد را باهم نگاه میکنيم:


Sent: 28 February, 2017 10:58 PM
To: javid-iran@peymanmeli.org
Subject: RE: Oscar va oscol ha

با درود و سپاس از این تفسیر میهن پرستانه ,نا گفته نماند که ایراد بزرگ فیلم فروشنده از زیر نگاه خیلی ها رد شد بدون اینکه فکر کنند چرا از داستان و کارگردانی آن تمجید می کنند .
براستی از خود پرسیده اند که چگونه یک پیر مرد مریض احوال و مبتلا به بیماری قلبی و یا ...که حتی قادر به بالا رفتن از چند پله نیست به یکبار تبدیل به یک حیوان وحشی پر قدرت شده و به این خانم هنرپیشه تجاوز میکند حال از اینکه چرا یک لنگ از جورابهایش را جا میگذارد و اصلا چرا برای آن عمل باید جورابش به پا نباشد یک پرسش است از همه مهم تر ایشان در زمانی که عمل انجام شده و خانم هنرپیشه در وضع فجیعی قرار دارد با خیال راحت در کشوی بغل تخت این خانم و از روی مثلا عادت مبلغی پول که دستمزد ایشان است گذاشته و لنگان لنگان صحنه را ترک میکند .
بهتر نبود این کارگردان باهوش شخص دیگری را برای تجاوز انتخاب میکرد که حداقل در فیلم قدرت انجام کار را میداشت یا کدام تجاوز گر به زنان تا کنون به زنان دستمزد داده که ایشان دومیش باشند ؟؟؟
نمیدانم شاید من در اشتباه باشم !!!

شاید بشود این نکات را نیز با دیگر هم میهنان در میان گذاشت ,شاید هم اگر ایران جزو آن هفت کشور نبود هنرمندان آمریکائی که بیشتر آنان دمکرات هستند هیچوقت شانس رین را پیدا نمی کردند تا با برنده کردن همچنین فیلم ضعیفی بتوانند در مقابل آقای ترامپ جبهه کرفته و حرف خود را با نامه پیش نوشته اصغر فرهادی بیان کنند
امروز آقای ترامپ اعلام کردند خراب کاری پایان برنامه اسکار به دلیل بیش از حد سیاسی کردن آن بود و جبهه گیری های هنرمندان و سیاسی کردن همه این برنامه آخر کار دستشان داد , تا نظر شما چه باشد !
==================
امروز شنیدم که شکوه میرزادگی هم به اصغر فرهادی چندین ایراد از چپ و راست وارد کرده است که فکر میکنم بعد از صرف صبحانه وخوردن یک چایی تلخ بوده است .
البته این چایی آنقدر تلخ بود که خانم شکوه میرزادگی مانند یک دیگ مسی به اصغر فرهادی که همانند یک دیگ آلومینیومی میباشد گفته که رویت سیاه است ،
بله این دیگ مسی که بیش از چهل سال غذاها یا خیانتها در درونش کپک زده است و بچه های پشت کوه قاف هم آنرا میدانند به اصغر فرهادی ورفتارش برای جایزه اسکار ایراد میگیرد .
این دیگ مسی زمانیکه اصغرفرهادی تازه بدنیا آمده بود در فکر دزدیدن ولیعهد ایران بود ، خود وشوهرش اسماعیل نوری علا نامه فدایت شوم برای خمینی می نوشتند .
خانم میرزادگی مگر نمیدانید که کمپانی های بزرگ سینمایی در آمریکا با هنر پیشه ها وکارگردان های مختلفی قرار داد دارند ، ودر فیلمهای مختلف از آنها استفاده میکنند ، هنرپیشه های چندهزاردلاری وچند میلیون دلاری ، جمهوری اسلامی هم همانند این کمپانیهای سینمایی کار میکند ، یعنی شما وآقای نوری علا هنر پیشه های چند هزار دلاری جمهوری اسلامی هستید که در فیلم حفاظت از پاسارگاد بازی کردید و اصغر فرهادی ، فیروز نادری ، انوشه انصاری هنرپیشه های چند صد هزار دلاری که در فیلم جایزه اسکار فقط در یک صحنه هیجان انگیز بازی کردند ، مسلما" دستمزد آنها از شما وآقای نوری علا که همواره میخواهد که رضا پهلوی از جایگاه تاریخی خود استعفا دهد ، بیشتر است .
شما باید در قرار داد خود با جمهوری اسلامی تجدید نظر کنید شاید دستمزد شما هم کمی بیشتر شود ، باید توجه داشته باشید که شما وآقای نوری علا در آخر خط زند گی هستید ، زیاد حسادت برای در آمد هنر پیشه جوانتر چون اصغر فرهادی نشان ندهید ، توجه داشته باشید که اصغر فرهادی باعث شد که رهبری چند عمل ژیمناستیک از خوشحالی وشادمانی اسکار و پولی که خرج کرده است ، انجام دهد .
در هر صورت شما وآقای نوری علا هنرپیشگان با سابقه ای هستید ، از این بابت زیاد خود را ناراحت نکنید در هر کجای آمریکای شمالی هستید از روز های خوش زندگی با در آمد ثابتی که دارید ، لذت ببرید .
داود س
===================
اين گفته اين آقا چيزی بود که دو روز پيش در باره جايزه اصغر فرهادی نوشته بودم که اين زير هست..

https://www.facebook.com/Abadan.net/videos/1295348717208472/

=================
آیا میتوان انتظار داشت که عاشقان و شیفتگان سید روباه شیفته فرهادی نباشند. نمیتوان گفت کدام هفت خط تر از دیگریست ولی دیدیم که چگونه به موقع هنرپیشگانی تعلیم دیده و در آب نمک خوابانده شده ایی را روی صحنه آوردند. آیا به راستی آن بیست میلیون دلار پول سفر به فضا را آن خانم مرموز از جیب خود پرداخت یا نکند.....آیا واقعا به فضا رفت و خیلی پرسشهای دیگری را میتوان درباره تک تک اعضای این سیرک مطرح کرد. مهم نیست چقدر ایران رو به ویرانی باشد در همه ابعاد ممکن, دو روز خود را جلوی چند دوست و همکار فرنگی مطرح کردن و از آن حس حقارت دور شدن, با دو اسکارک و چند جایزه و مقداری ناز و کرشم گلشیفته و ترانه جلوی چند دوربین دل خود را خوش کردن این جماعت را بس است. بزرگوار پرویز صیاد چه خوب و چه زود دست گردانندگان این فستیوال بازیها و اسکار بازی ها را خواند. اگر بیست میلیون دلار برای رفتن به فضا پرداخته شده (معلوم نیست از کجا) شاید همان مقدار یا بیشتر برای خریدن اسکاری پرداخته شده باشد. فرهادی انصاری و نادری را از کجا میشناخته. تریتا پارسی مرموز این میان چه کاره بوده و خیلی پرسشهای دیگر. همه چیز در این ماجرا عجیب و مرموز است.
با بیست میلیون دلار چند مدرسه و چند پرورشگاه میتوان ساخت. اگر انقدر نگران ایران بودند. افتضاح درون ایران را با کاغذ کادویی زیبا پنهان کردن, تخصص این شعبده بازان است
=================
خطرناک ترين جاده های دنيا https://www.youtube.com/watch?v=aG5R0IJOIyc


From: JavidIran (PeymanMel) [mailto:Javid-Iran@peymanmeli.org]
Sent: Tuesday, February 28, 2017 7:51 AM
To: A A Undisclosed Recipients (JavidIran)
Subject: RE: Oscar va oscol ha

آقای گرامی،
کاری که انيشتن کرده با کاری که فرهادی میکند دو مقوله جدا از هم است. فوری مسئله را به مسئله اسراييلی و يهودی و يهودی ستيزی وصل نکنيد که اين مقوله ديگر خود مبتکر «دولت اسراييل» يعنی انگلستان را هم به حال تهوع آورده است.

کار فرهادی با کار علمی انيشتن قابل مقايسه نيست. در ايميل ديگری که پيشتر فرستادم و آنچه استاد اميرفيض نوشته بودند، آمده که رژيم اسلامی و دنيا از موقعيت فرهنگی سوء استفاده میکند و با سرکوفت زدن به ارزش های ملی ايران از کسی که به اينکار کمک کرده جايزه میدهد. يک توضيح کوچک روشن میکند.

اگر فرهادی هم مانند گلشيفته فراهانی اقدام کرده بود شايد میشد گفت قهرمان است ولی او نه مانند گلشيفته اقدام کرده و نه حتا نيمی از اعتراض گلشيفته را داشته است بلکه رفته در ساخت فيلم هایی که به ضرر ايران است، و نشان میدهد چطور در کشور گل و بلبل و فرهنگ سه هزار ساله به زنان و دختران تجاوز میشود و چطور بايستی دخترانشان را بفروشند يا خودشان را بفروشتند تا زنده بمانند و اين توهين بزرگ را با سند و مدرک ساخت دست اصغر فرهادی تمام دنيا حتا در ميدان ترافالگار لندن بصورت مجانی در پرده بزرگ نمايش میدهند تا برای ايران بی آبرویی را به ثبت تاريخ برسانند و به همه دنيا نمايش بدهند، خوب جايزه هم دادند. اين قضيه را برخی در درون ايران نمی بينند. کسانی مانند شما که به «ايران» فکر نمیکنند و تنها به «مسئله احساسی» توجه دارند متوجه نمیشوند.

دنيا بيش از 1000 سال است هرگز نماد های پيشرفت و فرهنگ پيشرفته و «مهری» ايران را نتوانسته تحمل کند و همواره در تلاش بوده اند ايران را تخطئه و کوچک کنند حتا همين رسانه های غربی از جمله هاليوود در ساخت فيلم «ابوعلی سينا» که آن هنرپيشه «سر» شده انگليسی بازی کرد گرچه به علم پيشرفته و سواد ابن سينا اشاره میکند ولی طوری وانمود میکنند که او عرب است و مرتب بغداد و شهر های ديگر را نشان میدهند و خط عربی را نشان میدهند. کسی به آن اعتراض نمیکند.

اين کشور های غربی تنها هرچيزی که به ضرر فرهنگ و تمدن ايران است را جايزه نمیدهد و به نمايش نمیگذارد بلکه حتا وقتی خبرنگارش می آيد از زيبایی های ايران فيلم برداری کند بيشتر زمان فيلم را از حلبی آباد و کوچه ها و جوی های کثيف وفقر مردم را نشان میدهند، راجع به تمدن ايران در سه هزار سال پيش، در باره گاهشماری ايران، در باره پيشرفت علم فضا شناسی که حتا در زمان داريوش و کوروش میدانستند منظومه خورشيدی 12 سياره دارد ولی علم اروپایی میگفت سياره های منظومه خورشيدی 9 تاست (من در دبيرستان منظومه نه گانه شمسی) را ياد گرفته ام ولی در کنگره های تخت جمشيد 12 برگ در کنار خورشيدی که در وسط است نماد 12 سياره دور خورشيد و صورت های فلکی است را با گلی که همه گمان میکنند گل نيلوفر است نمايش داده اند، گاهشمار ايرانی نخستين گاهشماری است که به دقت روز و شب و چرخش زمين به دور خورشيد را محاسبه کرده است. اينها برای مردم دنيا مهم نيست سياست های آنان حکم میکند خرابه هاو بدبختی های و فقر فکری و فقر فرهنگی ايران را نمايش بدهند. وقتی ايرانی به حقوق بشری که بر روی سيلندر کوروش نوشته شده را به نمايش میگذارد موزه لندن زير اين سليندر مینويسد، ايرانی ها به اشتباه آنرا قانون حقوق بشر می شناسند. زيرا نمیخواهند ايرانی را بنيانگذار فرهنگ پيشرفته و علم پيشرفته بدانند بايستی که گاليله، و شکسپير و شوپن و شوازيه قهرمانان دنيا باشند نه، ابن مقفع، نه بو علی سينا، نه مولوی، (مولوی را هم ترک کرده اند که يک واژه ترکی در ديوان او نيست)، رازی و خيام دانشمندان عربی به حساب می آيند.

شوربختانه اينرا خودی های ايران هم مانند احسان يارشاطر هم در کتاب مسخره «ايرانيکا» خود به ترتيبی به نمايش میگذارد زيرا منتظر است برای او در آخرين لحظه های زندگی «لقب سر» انگليسی را اهدا کنند.

خوب اصغرفرهادی هم در فيلم گذشته اش هم در همين فروشنده، به تنها چيزی که میپردازد خود فروشی زنان ايران وبدبختی در فرهنگ ايران را نمايش میدهد از نظر غربی ها جايزه اسکار را میبرد. و دستی است برای دراز کردن عمر رژيم اسلامی که میخواهند بماند وهرچه عمرش درازتر شود بيشتر بدبختی به ايران میآورد.

آری در اين راستا اصغر فرهادی «قهرمان» است.
ح-ک


From: hello.at]
Sent: 28 February, 2017 10:27 AM
To: javid-iran@peymanmeli.org
Subject: RE: Oscar va oscol ha

It is indeed difficult to satisfy the Iranians. Why we mix everything with politic. Mr. Farhadi is creating a film that is endorsed by over thousands members of Oskar and now because of his political background and behavior we should condemn him. It is like that Albert Einstein because he is Jewish we should reject his theory of relativity. Please try to bring Iranian under one Cultural umbrella and respect their race, religion and political belief. This is the main principle of democracy. Mofagh bashed dar karhay siasi Khod.

From: JavidIran (PeymanMel) [mailto:Javid-Iran@peymanmeli.org]
Sent: Tuesday, February 28, 2017 3:15 PM
To: A A Undisclosed Recipients (JavidIran)
Subject: FW: oscar va oscol ha

همه فرياد ها اين است رژيم از بهره کشی فرهنگی به مقصود های سياسی خود نرسد ولی برخی مقصود سياسی رژيم را در «قالب» بهره کشی به اصطلاح فرهنگی رژيم را به مقصود سياسی اش هدايت میکنند.

گاهی سکوت بسيار والاتر و ارجمند تر است.

عنوان ايميلی که به همين مفصلی به من رسيد «اسکال و ازگل ها» همانطور حفظش کردم. تنها کاری که کردم وسط نوشته ها فاصله خط === کشيدم و برخی را رنگی کردم. و پيام(!!) علياحضرت را که بصورت پيوند بود بصورت نگاره به اينجا آوردم. و اين تنها «نوشته طرفداری از اصغر فرهادی» است بقيه همه انتقاد های تند است

باهم اعتراض ها و انتقاد ها و..... را میخوانيم:


يکی نوشته:
" ))یک اسکار نمادین دیگر به - مردم شریف ایران - که ۳۸ سال است در این جامعه سر شار از فساد زندگی‌ میکنند دادند))
براستی چرا جايزه «حقوق بشر» به مردم ايران که 38 سال است «جنايت مقدس» ملايان را تحمل میکند نمیدهند؟؟ همه جايزه ها به اميرعباس زجرآور، اکبرگنجی، شيرين عبادی، رضا براهنی، و اين خرخره جونده های مزد بگير رژيم تعلق میگيرد... اينکار «شادباش» و «خوشحالی» دارد؟؟ آيا اين «خفت» ها ضد میهنی «سربلندی و افتخار» است؟؟
يک ايرانی را که آمده رفته پسرش را دخترش را که 20 سال بود نديده بود ديده و در جشن زايش نوه اش رقصيده تا به ايران برميگردد میگيرند میبرند 200 ضربه شلاق میزنند کسی حرفی نمیزند ولی اصغر فرهادی از رژيم اسلامی وسياست های ضد آمريکایی ملايان دفاع میکند برخی (شمار کمی) برایش «کف زدن های ايستاده» میزنند
هيهات و هيهات
دريغا روز بيداری
دريغا صبح هوشياری
ح-ک

From: .com]
Sent: 28 February, 2017 8:16 AM
To: undisclosed-recipients:
Subject: oscar va oscol ha




نامه یک شهروند بهایی به اقای اصغر فرهادی
http://bahaicamp.com/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF/

لات هم بود لات های قدیم ......
یه دوزار معرفت داشتن و لوطی صفتی مرامشون بود و سعی میکردن گنده لات بشن یعنی برن چارتاکوچه بالاتر و رجز بخونن و لات های بی مرام رو داغ کنند و آدم کنند آره جونم براتون بگه بیضه مالی بلد نبودن و مثل چادر چاقچوری ها هم ادا در نمی آوردن مثل این داش اصغر فرهادی هم ادعای هنرمندی نمیکردن که در ته تهش چون داش ترامپ گند لات بامرام دنیا جلوش رو بگیره که تو محله من پاتو نذار بره یه ضعیفه رو پیدا کنه که طرف معلوم نیست آمریکایی هستش یا مشهدی اونوقت یه سری جوجه فکلی هم پیدا میشن که بابا یارو داره توی ایرون زندگی میکنه خوب زندگی بکنه میشه بپرسیم اینکه براش اینقذه بالا میذارید چرا بایس کسی رو بفرسته جایزه ش رو بگیره که طرف روی روسریش عکس مشهد و رضا کفتر باز رو بذاره بالا بندازه روی اسکار ؟؟؟؟
اگه این بیضه مالی ولایت قبیحه نیست پس اسمش چیه ؟؟؟
بابا نگو طرف توی ایرونه داره زندگی میکنه !!!! خیلی های دیگه هم هستن اما میپرسم کدومشون حق دارن مثل این اصغر فرهادی فکلی و دهنمکی و ... فیلم بسازن ؟؟ یا بیان مثل ابی و ابوی و .... بگن اسلام و ... بیخیال شین بابا شما هنوز باس بدوین دنبال لوله اگزوز ماشین این تا یک عکس سلفی بذارین چارتا لایک جمع کنین خوشم میاد دو زار هم حالیتون نیست تازه ادعا هم میکنین خیلی بارتون هستش نه ؟؟؟ یارو رو راه ندادن امریکا میگن داره آخه توی ایرون زندگی میکنه!!!!! اونوقت ادعا میکنن یارو خیلی بارش هستش که یه ننه زبیده میفرسته بالا عکس مشهد رو میذاره روی روسری میندازه روی اسکار و بابا بیضه مالی نکنید اینکارا اسمش روش نون به نرخ روز خوردن ببینم شما همکار دولتی و وزارت ارشادی اصغر په په نیستی ؟؟؟
لات هم بود لات های قدیم اینهم یه نمونه بیضه مالی بابا اصغر بیخیال رو به امریکا راه ندادن درسته خیلی ها در ایران زندگی میکنند اما کسی بیضه مالی اسلام رو نمیکنه اصغر بیخال فرهادی نمیشه جایزه ریز ریز به پای امام زمون شازده رضا کفتر باز نمیریزه

تفسیر #اسکار اصغر فرهادی از زبان زن قمی ... واقعا یکی از تحلیل گران فهمیده درون مرز هست این دختر که در قالب طنز همه چیز رو بیان میکنه
https://www.facebook.com/mobarez2010/videos/vb.100000829754109/1255172274520419/?type=2&theater
===================
نمیدونم ما ملت ایران کی میخوایم یه کم بینش سیاسی و اجتماعی عمیقتر یاد بگیریم در ارتباط یک کاریکاتور عرض میکنم این جناب فرهادی برنده اسکار شد خیلی خوب و عالی، خیلی هم مایه افتخار و سربلندی حالا ایشون در جنبه هنری به مقام بالایی رسیدند و افتخاری رو هم کسب کردند باشه.
اما از اونجایی که اکثریت مردم ایران فاقد بینش سیاسی هستند و ایشون هم جزئی از این مردمند این سوال پیش میاد که آقای شجاع، آقای معترض، شما نسبت به بی عدالتی ها و اختلاس ها و فساد گسترده حکومتی در هر زمینه ای توی مملکت خودت جرات داشتی اعتراضی بکنی؟ در رابطه با زندانیان سیاسی و عقیدتی، تقلب گسترده در انتخابات هشتاد و هشت و کشتار علنی مردم در خیابان و زندانی کردن و تجاوز به معترضین تقلب جرات اعتراض داشتی؟ در مورد هزاران ظلم و بی عدالتی توی جامعه خودت جرات داشتی مطلبی اون هم دوپهلو نه مستقیم بگی؟
نه حالا اومدی در مورد ممنوع الورود شدن چند کشور به کشور دار الکفر بیانیه صادر میکنی آقای شجاع؟
این حرکت مصداق بارز لاف در غربت و گوز در راسته مسگرهاست، دوستان و فامیلهای عزیز هم جوگیر نشن لطفا این ره که تو میروی به ترکستان هم نیست، دارید راه رو برای فرار آقازاده ها و پول مملکت به دار الکفر یا همان سرزمین آزادی یا همون آمریکای جهانخوار یا هر کوفت دیگه ای که اسمشو بزاریم باز میکنید تا نفر بعدی با اختلاسی بزرگتر بجای کانادا سر از آمریکا در بیاره و به ریش منو شما بخنده.
=====================
مزدورانى كه با نام جايزه خود را نشان دادند سر سپردگانى كه زير عباى اخوند به جنگ ملت ايران ميروند و از انسانيت و ايرانى بودن بسيار فاصله گرفته اند
=================
اصغر و اسکار !
اصغر آقا در رابطه با سياست "کشورهای ديگر" سياسی ميشود و پيام های سياسی ميدهد.
ولی در رابطه با جنايات (سياسي) عمامه به سران حاکم بر "ايران" سکوت میکند!
فیروز نادری تحصیل کرده. و مهندس ناسا. با انوشه سخنی ندارم چون با پول شوهرش. رفته کهکشان از پرچم رژیم آخوندی روی بازویش فهمیدم هیچ پوخی نیست. کلی روی سخنم با نادر فیروزی است که خودش 38 سال. است. ازدیدن ایران. محروم. می خواهم. ازش بپرسم چرا دست. در. دست. لابیها. رژیم. اخوندی. داده. چرا در برابر جنایت. روزانه اخوندها. سکوت. میکند. چرا. در برابر الودگی هوای خوزستان. سکوت. کرده و. برای. ویزا گرفتن. اقا زاده که بهنر. بگویم. ملاها زاده. گدا صفت. یقه. چاک شده. اقا نادری اگر. از عوام بودی مثل. انوشه. می کفتم پخی نیستی. بلانسبت دانشمند ناسا خطاب می کردیم. ولی متوجه شدیم.از انسان بودند. و درک صحیح داشتن. خیلی فاصله داری
=================
آمریکایی ها و فرهادی:
در اینجا دو نمونه از واکنش آمریکایی ها به متن پیام اصغر فرهادی در مراسم اسکار را می بینیم:
1- چارلی کلرک: " در ایران مردم را بخاطر همجنس خواهی می کشند. اما آره شما تشریف بیار و برای ما درباره ی دولت مان نطق کن."
2- لورن کولی: "ما به یک فیلمساز ایرانی جایزه می دهیم و او برای ما درباره ی دولت ما یک نطق می نویسد. بهتر نیست که خطاب به دولت ایرانی خودش خطابه بنویسد؟"
پ.ن: اصغر فرهادی می توانست سکوت کند و به یک پیام تشکر از داوران اسکار بسنده کند و اصلن سیاسی نباشد و کسی به او خرده ای نمی گرفت اما اگر او دست به رفتار سیاسی می زند و از حیطه ی هنر محض خارج می شود باید پاسخگو باشد، یا او دارای شامه ای حساس به ظلم و ستم هست و یا نیست! اگر نیست که بر او هرجی هم نیست اما اگر مدعی است که ظلم و ستم را حس می کند و دارای شجاعت اعتراض به قدرتمندترین کشور جهان یعنی آمریکا است پس سکوتش نسبت به همه ی جنایات جاری در ایران و از جمله و از ساده ترین نمونه های مربوط به صنف خود او مانند، عدم امکان بازگشت طیف وسیعی از هنرمندان و بازیگران سینمای پیش از انقلاب و... به ایران، سانسور و سرکوب فلیمسازان جوان در داخل ایران، سپردن صدور جواز برای فلیم ها به دست یک مشت آخوند و شیپیشوهای ریشوی بسیجی و فاحشه خواندن بازیگران زن ایرانی توسط عوامل حکومت جمهوری اسلامی و... عین خیانت و مزدوری جمهوری اسلامی است.
اما اصغر فرهادی ترجیح داد از زشتی نابرابری مذهبی و جنسیتی در آمریکا بگوید و چشمش را بر همه ی نابرابری های زنان در ایران و محرومیت آنها از حقوق اولیه ی انسانی برابری با بیضه ی چپ مرد چیزی نگوید نسبت به سرکوب اقلیت های مذهبی مانند همین به تازگی حمله به مراسم زرتشتیان در یزد و... سکوت کند و خفه خون بگیرد و چنین وانمود کند که چنین چیزهایی در ایران نیست و ایرانیان تازه آمریکا را در برابر تریبونی با میلیون ها مخاطب در سراسر جهان در این رابطه پند و اندرز نیز می دهند!!!
===============================
اصغر اسکار را برد
---
در زمانی‌ که قدرتهای ضد دونالد ترامپ در آمریکا ۲۴۴ ساعت در مدیا آمریکا مشغول حمله به ترامپ هستند و از هر وسیله برای کوبیدن او دریغ نمیکنند فیلم اصغر فرهادی جایزه میبرد.
اصغر فرهادی ، این هنربند صادراتی رهبر معظم رهبری، سید علی‌ خامنه‌ای هم برای تماشاچیان اسکار در اعتراض به ترامپ پیغام میفرستد که به دلیل اینکه ۷ کشور دنیا محدودیت برای گرفتن ویزا آمریکا دارند و بی‌ احترامی به آنها شده ازحضور برای گرفتن جایزه معذور است. آقای اصغر فرهادی می‌گوید که این کارها باعث تفرقه و جنگ میشود و جنگ دموکراسی‌ و حقوق بشر در این کشورها را ( ایران ) از بین میبرد.
آقای فرهادی اینگونه وانمود می‌کند که در حال حاضر آزادی و حقوق بشر در ایران وجود دارد و ما ممکنه به خاطر آقای ترامپ آن را از دست بدهیم.
جالب به تذکر است که آقای فرهادی حرفی‌ از ممنوعیت ورود میلیونها ایرانی‌ به کشور خود در طی‌ ۳۸ سال قبل حرفی‌ نمیزند. حتی فیروز نادری و انوشه انصاری که پیغام اصغر فرهادی در اسکار را می‌خوانند اجازهٔ ورود به ایران را ندارند.
در همین چند هفته پیش در راهپیمایی ۲۲ بهمن بود که پرچمهای آمریکا و اسرائیل را آتش زدند و مرگ بر آمریکا و اسرائیل فریاد می‌زدند.
در این سیرک حکومت اسلامی، تریتا پارسی، جواد ظریف .. که از خوشحالی بشکن میزنند، برای اصغر فرهادی پیغام میفرستند گویی آنها یه گل به دروازهٔ حریف وارد کرده اند.
نظر شما چیست ؟

همچنان که پیشبینی می شد، هالیوودِِ ضد ترامپ، اسکار را به کارناوال ضد ترامپ تبدیل کرد و در این میان، هممیهن ما، اصغر فرهادی هم از جایزه بی بهره نماند. این اسکار کمترین بیننده را در همه پنجاه سال اخیر داشته است. فکر کنم بیشتر امریکایی ها دریافته اند که این یک رخداد سینمایی نیست بلکه بیشتر یک رویداد سیاسی و حزبی است.
برای ملت ما که داشته هایش و جان و روانش ذره ذره در این 388 آب شده است، اگر این مناسبت موجب شادی شود و دمی خواری و خفت در این جایگاه ایستادن را از یادشان ببرد، ما هم به شادی آنها شادیم. مانند شادی برد تیم فوتبال کشورمان. بلاخره نام کشورمان با کامیابی همراه شود بهتر است تا با واپس ماندگی، فساد، دروغ و ترور.
پرسشی دارم که براستی پاسخش را نمی دانم: انوشه انصاری، فیرزو نادری و اصغر فرهادی از مشهد، شیراز و سده اصفهان هستند. پس همشهری نیستند. از سویی دو تای نخست آنها در صنعت مخابرات و هوافضا و فرهادی در صنعت سینما است. انصاری و نادری به ترتیب در دالاس و کالیفرنیا زندگی می کنند و فرهادی در تهران. نه فرهادی به این شهرها رفته است و نه آن دو نفر در این سالها به ایران. پس در کجا و چگونه اینچنین دوستی و اعتماد نزدیکی میان این دو نفر و فرهادی شکل گرفته است که انصاری و نادری به جانشینی فرهادی به مراسم اسکار می روند؟ چه کس و یا نهادی واسطه بوده؟ NIAC? PAIAA? دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی در واشنگتن؟ اینها را می گویم که اگر فردا در انتخابات ریاست جمهوری نظام، فرهادی به فلان کاندید رای داد و برایش تبلیغ نمود، شگفت زده نشویم.
راستی فکر می کردید حکومتی که با آتش زدن سینما و کباب کردن 6000 نفر ایرانی به قدرت رسید، اینگونه جوایز جشنواره های سینمایی را درو نماید؟!!!

زنده باد مشهدی ها، انوشه انصاری اولین زن فضانورد ایرانی،
انشاءالله یه روزی همشون را بفرستیم به فضا

==============================
یک پیشنهاد به جناب اقای اصغر فرهادی .....
استاد گرامی از انجا که در فیلمهای خالیوودی بارها شاهد نمایش شکنجه و ضرب و شتم زندانیان توسط زندانیان شروردیگر که اتفاقن از پشتیبانی دستگاه امنیتی نیز برخوردار بودند
بوده و البته در انتهای فیلم دستگاه عدالت بکمک مضروبین امده و توانستند ضاربین و حامیانش را رسوا نمایند...... اگرچه انجا خالی وود هست و صدها کارگردان و سناریونویس تخیلی
دارد اما بعرضتان برسانم در مملکت من و شما شوربختانه تمامی سناریوها حقیقیست ؟! و دقیقن همان اتفاقی می افتد که در تخیلات خالی وودی بذهن میرسد ؟!
جناب اصغر فرهادی ....اقای کیوان کریمی / مستند ساز / مهدی رجبیان / موسیقیدان / یوسف عمادی / نوازنده / دقیقن همکاران شما هستند که در زندان توسط زندانیان شرور و با پشتیبانی شکنجه گران حکومتی والبته سازماندهی شده مورد ضرب و شتم قرار گرفتن و تنها بدبیاری انها در این سناریو این بود که نه ونگال بودند و نه استالونه ؟!
جناب اصغر فرهادی گرامی .... جایزه اسکار مبارکت باد
اما
در جائیکه هنرمندان خارج از کشور در سطح جهان نسبت به این فاجعه اعتراض کردند شما و همکاران بزرگتان در درون مملکت نمیتوانستید حتی به حمایت از همکاران خودتان یک اعتراض جزعی نموده و همان اسکار را بطورنمادین هم شده تقدیم به همکارنتان در زندان نموده تا ما دلخوش به فهم حقوق بشر لااقل شده باشیم ؟!!!!
...............
البته خودتان بهتر میدانید که ان زندانیان برای امثال حضرت عالی پیام دادند که چگونه است که هنرمندان بلاد کفر فهمیدند و اعلام پشتیبانی نمودند اما اصغر اقای اسکاربگیر ما انقدر گُنده شده که
کمتر از ترامپ نمیطلبد ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اقاى فرهادى؛صحبت از"قانون غير انسانى"كرديد؛ تكليف گور خوابها و٤٠ ميليون زن چه ميشود؟
=====================

امروز جمعیتی نزدیک به ۱۰هزار نفر به مرکز شهر لندن برای تماشای فیلم (فروشنده) اصغر فرهادی نامزد جایزه اسکار ۲۰۱۷ آمدند .
صادق خان شهردار لندن ، پس از قوانین مهاجرتی ترامپ و در حمایت از اصغر فرهادی در شب اسکار این فیلم را به رایگان در میدان اصلی شهر برای مردم به نمایش گذاشت ¡!¡

ای کاش تعداد اعدام شده های سال گذشته رو هم اعلام مےکردن✔

داستان فیلم فروشنده، دقیقاً سخن از فرهنگ غالب برکشور میگوید، مثل همان جایی که #اصغر در آن بزرگ شده است.!
یک نفر می بیند در یک منزل باز است، از در می رود داخل به خانم خانه در داخل حمام تجاوز می کند، و در نهایت، نویسنده و کارگردان به بیننده می آموزد، که شما باید گذشت بکنید.!
مثل اون دختر مهندس کرمانشاهی که وقتی از اداره اطلاعات آمد، خودکشی کرد، و مردم گذشت کردند.!
عین آقای فرهادی که از سی و هشت سال تجاوز مداوم گذشت کردند، و آخرین گلوله دفاعی خویش را برای آقای ترامپ پرتاب کردند، تا پسر خانم #ابتکار، و برادرزاده آقای #روحانی، بتوانند بروند، آمریکا...!
خلاصه گذشت چیز خوبیست تا بعضی بتوانند، #اسکار بگیرند...!

جناب - من سوژه فیلم را برایتان تشریح کردم - لابد شما هم این فیلم را هنوز ندیدید ....
........"زندگی‌ نامه این زوج و پدر زن - زندگی در فاحشه خانه - دو روئی و فساد پدر زن - خشم و انتقام جویی فروشنده - ".................
" یک اسکار نمادین دیگر به - مردم شریف ایران - که ۳۸ سال است در این جامعه سر شار از فساد زندگی‌ میکنند دادند - زندگی‌ نامه این زوج و پدر زن ....
هنر ایرانیان در عصر آیت‌الله‌ها یعنی‌ هنرمندی در " حاشا کردن " -هنر تقیّه - یعنی‌ هنر زندگی‌ "دو زیستی‌ " - یعنی‌ زندگی " داخل خونه و زندگی‌ خارج از خونه " - یعنی‌ زندگی‌ در جامعه " دروغ " و جامعه " مصلحت " - یعنی‌ زندگی‌ در جامعه " دار ، شلاق و اسید پاشی "- یعنی‌ زندگی‌ در جامعه " جهل و جننون .
==============================
*** RIDICULOUS!
These people are totally clueless. Do you agree with Trump that the Oscars are dumb??? Yes or No? Watch this video and then #SHARE this 20,000 times! Every Trump supporter is going to get a kick out of this.
https://libertywritersnews.com/2017/02/10-second-video-last-nights-oscars-went-way-far-trump-laughing-off/

=============================

آقای اصغر فرهادی! چرا شما زبانت برای رئيس جمهور آمريکا دراز است ولی کوچکترين انتقادی به نظام فاسد آخوندي نميکنيد!
آقای اصغر فرهادی! ويزا ندادن به ايرانی ها از طرف رئيس جمهور آمريکا در مقابل جنايات حکومت جمهوري نکبت اسلامی, مثل کاه در مقابل کوه است! چرا در رابطه با قتل عام سال 67، تجاوز به دختر و پسر درکهریزک، با ماشين رد شدن از روی مردم، اسيد پاشيدن به صورت زنان و دختران ايران، بر خودهای ضد بشری با بهائيان و .... پيامی به رهبر کشور خود نمیدهيد !
آقای فرهادی بعد از پيام دادن به رئيس جمهور آمريکار, پيامی هم به رهبر ايران بدهيد !
===============================
ضربالمثل آمریکایی‌ میگه( فالو د مانی)یعنی‌ برای پیدا کردن تمام روابط پول رو دنبال کن میتونی‌ جواب سوال‌هات رو بگیری
این عنتر خانوم لکاته شرکت مخابراتی و تل کمونیکشن داره و مخابرات ایران هم که دربست در اختیار سپاه هست و بسیار نیازمند تکنولوژی پیشرفته آمریکا ،خیلی‌ دشوار نیست که حدس بزنی‌ که چرا این فاحشهٔ حرامزاده سودجو چطور میلیونر شده و از حامیان اصلی‌ سازمان جاسوسی رژیم آخوندی نایاک هست...
=================================

عن آقا کیست؟
معنی: عن آقا خطاب به آدمی گفته میشود که لایق احترام گذاشتن نیست.
در ضمن عن آقا به شخصی خطاب میشه که خودش رو میکشه که به بهترین مدارج تحصیلی برسه.
بعد کلی زحمت میکشه که در معتبر ترین سازمان ملی هوانوردی و فضایی جهان یعنی ناسا برای خودش اسم در کنه.
اونوقت خودش رو به سازمانی کثیفی مثل نایاک میفروشه که همه بهش بگن "نوکر جمهوری اسلامی".
حالا بگذریم که دیشب جلوی چشم میلیونها نفر نه تنها اسمی ازش برده نشد بلکه مثل مجشمه بلاهت رو صحنه ایستاد و بعد هم مثل مجسمه بلاهت صحنه رو ترک کرد.
به ایشون میگن عن آقا که یه شبه رید به خودش و اونهمه تحصیلاتش.
گفتم که. تحصیلات دلیل بر ادم بودن هیچکس نیست...
=========================
بازهم هاليوود
(ارگوبازىARGOO) دراورد....
ولى واقعا عجب دستفروش هنرمندى است ؛ اين اصغرى ؟
چگونه همه از لندنستان تا هاليوودستان ازلج ترامپ ؛ جنس اصغرى فضا شناس ! سينمايى را خريدند !!!؟
اما چرا در شب ميليونرهاى بى ستاره هاليوودى عكس فرهادى در ماه ديده شد ؟!
به حق فرهادى فضاشناس سينمايى روز ايران شايسته جايزه اوسكاربهترين كارگردان ان هم براى كارگردانى جايزه بردنش بود ...!
او كه در دستفروشى هنرى حرف ندارد ؛ دو هموطن دومليتى البته فضايى را در غياب خود با يك بيانيه ى ضدترامپى روى صحنه فرستاد كه انوشه خانم انصارى
فضانورد سابق انرا روخوانى كردوفيروز نادرى ؛ عضو سابق ناسا ورييس كتونى لابى ايرانى و امريكايى ( پايا ) برايش كف زد ورفت ...
حرفى نيست كه ظريفكاران سياسى شهر ك تهران انرا به حساب خود ومبارزه با ترامپيسم گذاشته و افتخارملى خواهند خواند و ميليون ها سكونشين وطنى تحقير شده عصر هيچ ؛ اين
جايزه مجسمه طلايى را در كنار مدال صلح نوبل شيرين خانم عبادى. در ويترين افتخارات ملى خود قرار خواهند داد كه حق هم دارند ؛ بهرحال از يدك كشيدن عنوان رژيم تروريست پرور كه
بهتر است ...!!؟
بهرحال از زمانى كه بازى ديل هسته يى يا برجام بازى كليد خورده ؛ هاليوود كارتل تبليغاتى و ضد تبليغاتى سيستم ؛ وظيفه خودرادر قبال روتوش و فتوشاپى كردن رژيم انقلابى عمل كرده و با ارگو بازى تيم اوباما شروع و به بازاريابى براى فروشنده ضد ترامپى اصغرى رسيده است !!!
حرف اخر اينكه ؛ اما اين اوسكارLALALAndd به اوسكار نميرفت و هاليوود هم به هاليوود نميرفت ...
=======================
🎥انتخاب، نامزدی، قهر، معرفی جانشین سیاسی و فیلم‌ساز غیرسیاسی!
📹در دنیای امروز برای هنرمند مشهور و سلبریتی شدن تنها اشراف و تسلط بر «هنر» مربوطه کافی نیست باید به هنرهای دیگر از جمله بندبازی و شناگری هم آراسته بود.
اصغر فرهادی یکی از کسانی ست که این شایسته‌گی و آراسته‌گی را دارد. او علاوه بر تسلط بر هنر کارگردانی فن بندبازی و شناگری را هم به کمال می‌داند برای همین توانست در دولت احمدی‌نژاد از طرف دولت فیلم به اسکار بفرستد و قهرمان دشمنان احمدی‌نژاد هم بشود! با پول بانک پاسارگاد که بانک قوه قضائیه و زیرنظر رهبری ست فیلم می‌سازد اما محبوب قلوب سبزها ست و از گورخواب‌ها می‌گوید. تهیه‌کننده‌ی «درباره‌ی الی‌»اش آقای رضوی تهیه‌کننده «ماجرای نیمروز» نیز هست. حالا هم فیلم به اسکار می‌برد و می‌گوید برای اعتراض به دستور ترامپ نمی‌روم و بعد از دو شخصیت مشهور که در بین ایرانی‌های تحقیر شده خیلی شخصیت‌های بارزی هستند چون یکی با پول فراوان به فضا رفته است و دیگری مدیر بخشی از ناسا بوده است زمانی! خواسته است به جای او به مراسم اسکار بروند و آن‌ها هم با افتخار دعوت ایشان را پذیرفته‌ اند شاید آقای فرهادی می‌خواسته به مردم آمریکا بگوید ما ایرانی‌ها تروریست نیستیم و «آدم حسابی» هستیم اما این کار برای مردم ایران چه پیامی دارد؟
قبول دارم که اصفر فرهادی نمی‌توانست به بزرگانی چون امیر نادری یا پرویز صیاد یا بهرام بیضایی که هر سه در آمریکا هستند بگوید بروند جایزه را بگیرند. البته آن‌ها هم بعید بود بپذیرند. اما آیا نمی‌توانست از بهروز وثوقی و شهره آغداشلو درخواست کند بروند در این مراسم شرکت کنند و شعفی در جان سوته‌دلان بیاندازد؟
می‌خواستم نامی هم از گلشیفته فراهانی ببرم دیدم خواسته‌ی پس رادیکالی ست چون شنیدم آقای فرهادی به ایشان آلرژی دارند و در جشنواره برلین ۲۰۰۹ از آمدن ایشان چنان ناراحت بودند که تلاش می‌کردند هرگز با او زیر یک سقف دیده نشوند!
به هر حال اگر می‌خواهید فرزندان‌تان اسکار به دست به خانه بازآیند علاوه بر کلاس‌های کارگردانی و فیلم‌نامه‌نویسی آنان را به آموزش‌گاه‌های بندباری و شناگری هم بفرستید.
=================================
دفعه اول که اسکار برد گفتیم خوب لابد فیلمش خوب بوده ولی بار دوم که برد داستان پشتشه که دو فیلم که همچین ارزش چندانی نداره چطور در دنیا اول میشه

اولا هیچ فیلمی بدون اجازه سپاه نمیره جشنواره . دوما این فیلم بدستور سپاه و برای تبرئه قاضی مرتضوی ساخته شده بود . مثل جدایی نادر از سیمین که داستان برجام بود . در سکانس روی پشت بام میگه کاش میتونستم شهر رو خراب کنم دباره بسازم منظور انقلاب دباره هست . و اون یکی میگه قبلا این کارو کردند فایده ای نداره منظور اینه سال 57 انقلاب شد دباره انقلاب کردن به نفع مردم نیست . این یکیشه .
نرفتن فرهادی در حالی که ویزا ش اماده بود و نوع متنی که دیکته شد نشون میده دستور داره از بالا
میگن فرهادی ناراحته واسه اینکه امریکا ایرانو تولیست تروریست جا داده البته دقت کنید ترامپ هرگز نگفت ایرانیا تروریستند گفت دولت جمهوری اسلامی حامی تروریسته و 2800 نفر از سران ایرانی در دولت اوباما گرین کارت امریکا گرفتند باید برسی بشه
اقای فرهادی چرا نگران ورود ایرانیا به امریکاست بهتر نیست نگران چند ملیون ایرانی باشه که حق ورود به کشور خودشون رو ندارن نمونش هنرمندان . حتی جسد هنرمندان رو نمیزارن بره ایران هایده و مهستی یادتونه ؟
تا حالا دیدید فیلمی که ایرانیا رو بالا میبره تو جهان جایزه بگیره ؟
از زمانی که من یادم میاد جوایز کن و غیره مال فیلمای ایرانی ای بود که ملت ایران رو بدبخت و بیچاره وحشی فقیر زد زن و بیمنطق نشون میداد برنده شده .
کی ملت زد و بند بین جمهوری اسلامی با سیاست دنیا رو میخواد بفهمه ؟
فیروز نادری میگه از فضا مرزها دیده نمیشه ولی انوشه برای اینکه جمهوری اسلامی ناراحت نشه شالی که باید رو سرش بزاره میزاره رو شونه هاش تا نماینده ایران بدنش مشخص نباشه.
====================================
واکنش به اقدام اصغر فرهادی
در نگاهی به سر تیترها در جمهوری اسلامی ایران
سه شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ - ۲۸ فوریه ۲۰۱۷

جمهوری اسلامی که نمیگذارد نگاره زنی در روزنامه ها بدون روسری باشد برای داستان «اصغر آقا» و «فروشنده» اش اين «هنر را» خخخخخخخخريده...







آقای اصغر فرهادی! چرا شما زبانت برای رئيس جمهور آمريکا دراز است ولی کوچکترين انتقادی به نظام فاسد آخوندي نميکنيد!
آقای اصغر فرهادی! ويزا ندادن به ايرانی ها از طرف رئيس جمهور آمريکا در مقابل جنايات حکومت جمهوري نکبت اسلامی, مثل کاه در مقابل کوه است! چرا در رابطه با قتل عام سال 677، تجاوز به دختر و پسر درکهریزک، با ماشين رد شدن از روی مردم، اسيد پاشيدن به صورت زنان و دختران ايران، بر خودهای ضد بشری با بهائيان و .... پيامی به رهبر کشور خود نمیدهيد !
آقای فرهادی بعد از پيام دادن به رئيس جمهور آمريکار, پيامی هم به رهبر ايران بدهيد !



ازآخوندكثيف تَرآن ايرانيانى هستندكه درخارج ازايران دررفاه نشسته اندوهمچنان سنگ اين حکومت اسلامی جنايتكاردزدرابه سينه ميزنندوسعی برموجه جلوه دادن آن دارند...ننگ ابدى بر خائنين به ايران

اقاى فرهادى؛رژيم ج.ا. خواهد رفت،و تاريخ به نيكى از شما نخواهدگفت. با مردم نبوديد.


من هم " فروشنده " هستم لطفا از من هم فیلم بسازید ... حاضرم کلیه ام را بفروشم که خرج ساختن فیلم را جور کنم !

من موقعی که می‌خوام پیاز داغ درست بکنم قیافم از این هم خوشکلتره، لباس ۳ سایز بزرگتر مو‌ها که اینگاری از زیر لچک در آمده، اون هم شال نبود ملافه نقش دار حسن آقا بود، دختر‌های ایران زیر اون همه سختگیری همان ۲ تار مو را که بیرون می‌‌اندازند چه قشنگش می‌کند]
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
** You can multiply the effect of this email by forwarding it to 10 friends. THANK YOU! **
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
The views and opinion(s) expressed in this transmission are that of the author(s) only,
Not necessarily this is supported by the distributor or those who are
associated with the distributor. I simply inform, you decide!
وظيفه ما آگاه کردن شماست، شما مسئول تصميم خود هستيد.ما مسئول نوشته ديگران نيستيم
-----------------------
Join me in this silent voice of unity…Iran deserves better.
You shall know the truth and truth shall set you free.
When Truth is not free, Freedom is not true, Freedom of Speech,
Freedom of pen, most important of all Freedom of thought
بايستی که راستی را دريابيد وراستی است که شما را به آزادی میرساند، زمانی که راستی
آزاد نيست، آزادی راست نيست، آزادی سخن گفتن، آزادی قلم، مهمتر از همه آزادی انديشه..
L'essentiel est l'Union, et pour que cette union soit possible,
l'information doit circuler, vite!
----------------------
ما مسئول نوشته ديگران نيستيم- اين آگاهی ها برای آگاهی بيشتر شما است.
شما مسئول آنچه میخوانيد هستيد. باز پخش نوشته ها دليل بر توافق با متن آن نيست
The sole purpose of this distribution is share of information.
not necessarily the content of this e-mails is supported by
the distributor.
Should you wish not to be contacted at this e-mail
address again, please reply using your original mail
address with "Remove" in the subject line to the
javid-iran@peymanmeli.org We have provided
"opt out" e-mail contact so you can be deleted from
our mailing list.




letzte Änderungen: 17.3.2017 7:00