Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان و کودکان     زنان    گارگری،آموزگاران ،اساتیددانشگاه ها،روزنامه نگاران ،اتحادیه ها     مسائل جهانی    گزارش از جنایات 3 دهه رژیم .فساد حکومتی     فرهنگ وهنر    اقتصاد و فن آوری    تاریخ/آثار باستانی     تریبون آزاد/ رویداد news    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

انوشه جان، آيا به خدا كفتي؟
انوشه جان با تو هستم، تويي كه بر « كمند كهكشان تا آستان عرش» رفتي، آيا در درگاه الهي به خداوند بخشنده مهربان، دردهاي مردمي را كه روزي در ميانشان بودي فرياد كردي؟


آيا گفتي كه مشهدي حسن آسيابان ده ما، نمازش را ميخواند، روزه اش را مي گيرد، مسجدش را ميرود، اما امسال گندمي ندارد كه آرد كند، نان ندارد كه بخورد، آب سالم ندارد، پول ندارد، الاغش پير شده ، گيوه هايش سوراخ شده، چپقش را ماههاست دود نكرده و با بي حوصلگي به انتظار معجزه الهي نشسته است كه شايد دري به تخته اي بخورد و اوضاع و احوال زمانه درست بشود و مشهدي حسن ده ما هم حق و حقوقش را كه ملا خور شده پس بگيرد. او يك شاهي بيشتر از حقوق قانوني خود نمي خواهد، چون ميگويد مال مردم خوردن حرام است و بايد روز قيامت جواب خدا را داد...

انوشه جان، آيا به خدا كفتي، كه بابا ديگر نان نميدهد، نه آنكه نميخواهد بدهد، ناني در نمياورد كه به يچه ها بدهد، اما قرار است كه يكي از كليه هايش را بفروشد كه چند ماهي از بچه هايش كمتر خجالت بكشد. راستي به خدا گفتي كه سارا يزرگ شده و صيغه يك حزب اللهي شده و معلوم نيست كه آخر و عاقبت بچه كوچك بي شناسنامه اش چه مي شود؟... آيا به خدا كفتي، كه دارا در خيابانها ولوست، دودي شده و گدايي ميكندو شبها در پارك ميخوابد.

انوشه جان، آيا خدا ترا شناخت و يا ناچار شدي خودت را معرفي كني؟
راستي خودت را چه معرفي كردي؟ كفتي يك زن ميليونر ايراني-امريكايي مسلمان، يا يك زن ايراني مسلمان گريخته از« دمكراسي اسلامي »؟...راستي اگر خانم شيرين عبادي را همراه خود داشتي ميتوانست در توضيح « دمكراسي اسلامي » مفيد باشد، چون پروردگار الهي خود ميداند كه اين حرفها به اسلام نمي چسبد.
آيا دفتر و بارگاه الهي ار تو زن ايراني مسلمان رونوشت اجازه كتبي همسرت را براي سفر به كهكشان طلب نكردند؟ آيا از اينكه حجاب اسلامي را رعايت نكرده اي بتو تذكر ندادند؟

انوشه جان، آيا خدا ترا بديدن بهشت و دوزخ دعوت كرد يا نه؟ آيا يكي از كليدهاي بهشت را كه روزي هم سن و سالهاي تو از دست شياطين گرفتند و با ايمان رفتن به بهشت روي مين هاي ديوانگان جنگ دويدند و دود شدند تا بهشت ايران را براي ما نگهدارند با خود همراه نداشتي ؟ آيا ار فرشتگان بارگاه الهي پرسيدي كه قيمت كليد بهشت چند است؟ چند ميليون تومان؟ چند ميليون دلار؟ خوب ميداني كه جوانان و بچه هاي هم وطنت، براي رفتن و ديدن بهشت بهايي گزاف پرداختند، كليدي به بهاي جان و زندگي!.

انوشه جان، خدا زن بود يا مرد؟ اخمو بود يا خندان؟ مهربان بود يا خشن؟ ايكاش به او ميكفتي، كه آزادي را در سرزمين مادريت زنداني كرده اند و عاشقانش را در زنداني بوسعت دشت ايران شكنجه ميكنند. ايكاش راز و رمز قفل اين زندان را براي ما هديه مياوردي. چه زيبا و شكوهمند ميشد كه همه با هم سرود آزادي را در دشت پر لاله ايران ميخوانديم. باور كن ستاره ها هم براي ديدن اين رقص و پايكوبي از سقف اسمان قنديل وار آويزان ميشدند. .

انوشه جان، آيا به خدا گفتي، كه زنان و مرداني در سرزمين مادريت، بدليل باورها و اعتقادات سياسي و مذهبي،در زندان هستند؟ اي كاش خداي خوب و بخشنده و مهربان، تخم گلهاي آزادي را در يك پرچم ايران مي پيچيد و بتو ميسپرد كه از آن اوج كهكشان مثل گلاب مقدس بر فرازدشت ايران ميپاشيدي آه چه زيبا ميشد و باور كن حكايت پرواز «انوشه بانوي آزادي» را كه خداوند خواهشش را پذيرفت لالايي گهواره كودكان ايران زمين ميشد

انوشه جان، در اين سفر چند روزه كهكشاني، چند بار از فراز ايران، سرزمين مادريت گذشتي؟ در آن لحظه ها به چه فكر ميكردي؟ آيا فكر كردي در آن لحظات شكوهمند زندگي تو، در مدرسه ها، دانشگاهها، بيمارستانها، زندانها، پرورشگاهها، مزارع، خانه ها و كارخانه ها در ايران چه ميگذرد؟
چند زنداني در گوشه دخمه تاريك زندان، در دلهره شكنجه ، بازجويي، اعدام و شلاق هستند؟ چند كودك ايراني بي سر پرست و گرسنه، نگران سر پناه هستند؟ چند دختر جوان نگون بخت بدليل فقر و نداري در حال تن فروشي هستند؟ آيا گداهاي گوشه خيابانها را ديدي ؟ ايكاش وقتي از فراز ايران مي گذشتي اجتماع هشت صد نفري كارگران كارخانه «ناز نخ» قزوين را ميديدي كه دو سال و نيم است كه به دليل كمبود بودجه حقوق و مزايا دريافت نكرده اند و بالاخره جان بكف، دست به تظاهرات زده اند. آيا ميداني كه حقوق دو سال و نيم اين عده هشتصد نفري، يك ششم بهاي بليت تو به كهكشان است.

انوشه جان، آيا از خداي بخشنده مهربان، خداوند جان و خرد در مورد مجازاتهاي اعدام، سنگسار، قطع دست و پا كه هم اكنون در سرزمين مادريت رواج دارد سوالي كردي؟ پروردگار عالم چه فرمودند؟ بما بگو تا حكمت مهرورزي اين اعمال دوره بربريت را بدانيم.

انوشه جان، آيا از خدا پرسيدي چرا « نصف انسان» بحساب ميايي؟ آيا آن نيمة ديگرت را بتو پس داد؟ يا همچنان بدليل زن بودن با وجود اين همه دانش و شجاعت در جكومت جمهوري اسلامي «نيمه انساني»؟

بالاخره انوشه جان سير آفاق را كردي تواناييهايت را جهان آفرين گفت اما گول خوش رقصيهاي حكومت آخوندي را نخور و بدان كه طبق قوانين عقب افتاده آخوندي جرمهاي بزرگي مرتكب شده اي. كنار چند مرد غريبه نشسته اي، خنديده اي، بدون مجوز اسلامي به سفر رفته اي. همين ها كافي است كه حاكم شرع ترا به زندان و چند ضربه شلآق محكوم كند. اگر دعوتنامه اي طلايي از سوي حكومت آخوندي بدستت رسيد خوب فكركن

ايراندخت فردوسي

« كمند كهكشان تا آستان عرش» بر گرفته از شعر فريدون مشيري
irandokht_ferdowsi@yahoo.com
ایراندخت فردوسی 28.09.2006

برگشت

letzte Änderungen: 30.3.2017 11:55