Homeحزب    عضو یت    دفترمیهمانان وخوانندگان    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان    زنان    گارگری    مسائل جهانی    گزارش    فرهنگ و    اقتصاد    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   

برای دیدن آرشیو به این تارنما با فشار دادن مراجعه کنید .http://www.spiran.com/2006/

رژیم ارازل و اوباش اسلامی که ویژه گی های ضد میهنی وملی اش بر ایرانیان پوشیده نیست چون گذشته اسلامیست ها ی ضد فرهنگ و مدرنیته به جعلیات همیشگی خود در کتب درسی پناه آورده اند غافل از آن که دین فروشان تزویر و ریا را با جعل تاریخ در کتب درسی دکانی پایدار نخواهند ماند.
تحریف تاریخ در کتاب دوم راهنمایی



یادداشت فرستنده مطلب :
صد رحمت به چنگیز خان و مغولها که در قیاس با این آخوندان تاریخ ما را تا این حد لجن مال نکردند
تحريف تاريخ در کتاب دوم راهنمايي

جمهوري اسلامي به تازگي دست به سانسور گسترده اي در کتاب هاي تاريخي زده است، براي نمونه نام پادشاهان را از تمامي کتاب هاي درسي حذف کرده است. آن چه در پايين مي آيد قسمتي از کتاب تاريخ مقطع (دوم) راهنمايي مي باشد که هم اکنون در مدارس ايران تدريس مي شود.


------------------------------------------

تا قبل از ظهور اسلام، ایرانیان مردمانی بدوی، بت پرست و با تمدن کاملا بیگانه بودند. در این دوره برخی از قبایل ایرانی، دختران خود را زنده به گور می کردند.
با ظهور دین اسلام، آوازه ی این دین پر از مهر و محبت خیلی زود به ایران رسید. مردم ایران شخصی به نام سلمان فارسی را به نیابت از خود به نزد پیامبر فرستادند. سلمان فارسی به نزد حضرت محمد رفت و از او خواهش کرد تا ایرانیان را به عنوان مسلمان بپذیرد. اکثر اعراب با این درخواست سلمان فارسی مخالفت کردند اما حضرت محمد که دارای قلبی رئوف و مهربان بودند با رویی گشاده از سلمان پذیرایی نمود و درخواست وی را پذیرفت.

این خبر مسرت بخش چنان سلمان را خوشحال نمود که فاصله ی چهل روزه ی بین مکه تا مدائن را بیست روزه طی نمود. مردم ایران به مناسبت این خبر خوش یک هفته ی تمام را به جشن و پایکوبی پرداختند.
همان طور که در بالا اشاره شد مردم ایران فاقد فرهنگ و تمدن بودند بنابراین بار دیگر سلمان فارسی را به نزد پیامبر فرستادند و از او خواهش نمودند تا تنی چند از مسلمین را برای اداره ی کشور و آموزش سایر موارد به ایران بفرستد.

در طی دهه ها، بر اثر جنگ های قبیله ای در ایران، بسیاری از مردان و پسران کشته شده بودند و در نتیجه بسیاری از زنان بی شوهر و بسیاری از دختران فاقد خواستگار بودند.
پیامبر اسلام چند صد مسلمان عرب را به کمک ایرانیان فرستاد. مسلمانان در ابتدای امر هر کدام هفت یا هشت زن ایرانی را اختیار نمودند. گرچه مسلمانان دختران و زنان ایرانی را به همسری برگزیده بودند اما تعداد زن ها و دختران آن قدر زیاد بود که با این وجود باز هم بسیاری از آنان بی شوهر ماندند در نتیجه مسلمین تصمیم گرفتند ده ها هزار زن و دختر ایرانی را برای رسیدن به شوهر، به شبه جزیره عربستان بفرستند، بدین ترتیب ریشه ی فساد را در همان ابتدای کار خشکاندند. از آن پس دیگر هیچ زن و دختری بدون شوهر نماند.

هر چقدر پیامبر و اهل بیتش نسبت به ایرانیان نیکی می کردند همان قدر هم برخی از اعراب نسبت به ایرانیان کینه داشتند. آن ها اعتقاد داشتند که ایرانیان نبایستی مسلمان باشند.
پس از رحلت پیامبر اسلام، سه تن از به اصطلاح یاران پیامبر حضرت علی را به گوشه ای کشاندند و به وی گفتند ما می دانیم که تو نایب بر حق پیامبری اما ما برای بیعت با تو یک شرط داریم، شرط ما هم این است که به ایرانیان بگویی که دست از مسلمانی بکشند.

حضرت علی خطاب به آن سه تن گفتند اگر عطارد را در دست راست من و مریخ را در دست چپ من هم بگذارید هرگز چنین کاری نخواهم کرد، عطای خلافت را به لقایش بخشیدم.
بدین ترتیب شخصی به نام ابوبکر به خلافت رسید، گرچه بر اساس قرارداد آن ها، حال که حضرت علی از خلافت چشم پوشیده بود نبایستی کاری به کار ایرانیان می داشتند اما آن ها عهد شکستند و از فردای خلافت ابوبکر شروع به آزار و اذیت ایرانیان کردند.

پس از مرگ ابوبکر، عمر به خلافت رسید، وی شخصی به نام سعد ابی وقاص را روانه ی ایران کرد و به ایرانیان هشدار داد که دست از مسلمانی بکشند اما ایرانیان که تازه طعم شیرین آزادی را چشیده بودند حاضر به قبول این امر نشدند. عمر لشکری را به سوی ایران روانه ساخت، ارتش ایران به فرماندهی سید رستم فرخزاد در بیرون شهر مدائن به مصاف دشمن رفت، لشکر ایران دو بار دشمن را شکست داد اما عاقبت در مرتبه ی سوم شکست خورد.

لشکر عمر شروع به کشتار ایرانیان نمود اما حتی یک ایرانی هم حاضر نشد که از دین اسلام برگردد. عمر برای این که ایرانیان را مجبور به اطاعت کند متوسل به شیوه های ناجوانمردانه شد، وی اعلام کرد که اگر ایرانیان حاضر نیستند دست از مسلمانی بردارند پس باید نیمی از درآمد سالیانه ی خویش را به عنوان مالیات بپردازند. عمر انتظار داشت که با این شرایط بسیار سختی که وضع کرده بود ایرانیان را وادار سازد که دست از مسلمانی بکشند اما شگفتا که این حربه ی او نیز ره به جایی نبرد.
عمر کتابخانه ها و مزارع را آتش زد اما باز هم اثری نکرد، صحبت کردن به زبان پارسی را ممنوع کرد اما باز هم نتیجه ای نداشت. وی که از دیدن این همه مقاومت سخت عصبانی شده بود در حضور بسیاری از ایرانیان به پیامبر اسلام دشنام داد و وی را عامل مسلمان شدن ایرانیان دانست.
ایرانیان به پیامبر اسلام بسیار علاقه داشتند و به هیچ روی نمی توانستند ببینند که شخصی به وی توهین کند. یکی از ایرانیان دلاور به نام میر فیروز نهاوندی به محض شنیدن دشنام از زبان عمر، به سوی وی شتافت و با خنجری که در دست داشت به زندگی ننگین وی پایان داد.

پس از عمر آخرین بازمانده ی این قوم به خلافت رسید و او نیز راه خلفای پیشین را ادامه داد اما مانند آن دو نفر قبلی نتوانست ذره ای از مهر و محبت ایرانیان به دین اسلام را کم کند. خلیفه ی سوم نیز سرنوشتی بهتر از خلیفه ی دوم نداشت و وی نیز به علت بی احترامی کردن به مقام پیامبر اسلام توسط یکی دیگر از ایرانیان دلاور به هلاکت رسید.

عاقبت پس از سال ها انتظار، امام علی به امامت رسیدند. دوران امامت حضرت علی اوج شکوفایی و رشد ایران بود. مردم ایران در این دوره در ناز و نعمت زندگی می کردند. کشور کاملا به آبادنی رسید و بناهای بسیاری در کشور ساخته شد.
تخت جمشید، بیستون، سی و سه پل، چهل ستون و بسیاری دیگر از آثار باستانی ایران در دوران امام علی در ایران ساخته شدند.

آهای آیت الله، بچه ها را به حال خود بگذار

آهای آیت الله، بچه ها را به حال خود بگذار


هنرمندان ایرانی یک گروه موسیقی در کانادا، با اجرای نسخه جدیدی از آهنگ معروف « آجر دیگری در دیوار » گروه پینک فلوید خبرساز شده اند.
« Blurred Vision »، گروه موسیقی راک که خوانندگان ایرانی آن دو برادر مقیم تورنتوی کانادا هستند، با اقتباس از آهنگ « آهای معلم، بچه ها را به حال خود بگذار » ساخته گروه پینک فلوید، نسخه جدیدی به نام « آهای آیت الله، بچه ها را به حال خود بگذار» را اجرا کرده اند.

بابک پیامی، تهیه کننده و فیلمساز ایرانی مقیم کانادا نوار ویدئویی نسخه جدید این آهنگ را کارگردانی کرده است که در آن صحنه هایی از اعتراض های پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته در ایران و اعمال خشونت نیروهای دولتی علیه جوانان به نمایش درمی آید .

این ویدئو که در مدت زمان اندکی به یکی از آهنگ های پربیننده بدل شد، تاکنون ۷۲۴ هزار بار در تارنمای یوتیوب مشاهده شده است.

گروه « Blurred Vision » برای تغییر یک خط از شعراین آهنگ از راجر واترز، بنیانگذار گروه پینک فلوید اجازه گرفته اند و وی نیز از تصمیم این گروه موسیقی مقیم کانادا استقبال کرده است.

راجر واترز اخیراً گفته است از این که به یک گروه ایرانی در کانادا اجازه داده که برای ارسال پیام خشم و ندای اعتراض جوانان ایران نسبت به حکومت جمهوری اسلامی، از آهنگ گروه وی استفاده کنند، به هیچ وجه پشیمان نیست.

بنا به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، راجر واترز گفته است او هنرمندانی را که از این آهنگ برای مقاومت در برابر همه انواع سرکوب استفاده می کنند، تشویق می کند.
آقای واترز با انتشار بیانیه ای اعلام کرده است که گروه « Blurred Vision» برای مقاومت در برابر یک رژیم سرکوبگر و خشن، نقش حیاتی بازی می کند.
برادران ایرانی گروه « Blurred Vision» که برای حفظ امنیت خانواده های خود در ایران از ذکر نام خانوادگی شان خودداری کرده اند، به روزنامه کانادایی نشنال پست گفته اند وظیفه ماست که صدای مردم ایران را به جهانیان برسانیم و ما موسیقی سیاسی ارائه نمی دهیم و تنها هدفمان ارتقای حقوق بشر است.
تری براون، تهیه کننده موسیقی سرشناس کانادا که همکاری او با گروه راک « راش » معروفیت جهانی برای وی به همراه داشته، برای ساخت این آهنگ با این گروه ایرانی همکاری نزدیک داشته است. وی به نشنال پست گفته است صدای اعتراض این جوانان آنچنان رسا و بلند است که نادیده گرفتن پیام آن ها غیرممکن بود.


محمد نورى، خواننده سرشناس ایرانی درگذشت

محمد نورى

محمد نورى، خواننده سرشناس ایرانی درگذشت


محمد نورى، از خوانندگان پیشکسوت ایرانى که در یک سال گذشته بارها به دلیل بیماری خونی در بیمارستان بستری شده بود، شبانگاه روز شنبه و در سن هشتاد و یک سالگی به دلیل شدت گرفتن بیماری‌اش در بیمارستان جم تهران درگذشت.

به گزارش خبرگزارى مهر محمد نورى، خواننده پیشکسوت ایرانى، که از حدود یک سال پیش بر اثر ابتلا به بیمارى خونى تحت درمان قرار گرفته بود، شامگاه روز شنبه در بیمارستان جم تهران درگذشته است.

آقاى نورى در اول دى ماه سال ۱۳۰۸ در تهران به دنیا آمد و در سال ۱۳۲۹ دیپلم تئاتر را از هنرستان تئاتر دریافت کرد و یک سال بعد نیز دیپلم دبیرستان دارایى را گرفت.

وی به مدت سه سال در هنرستان تئاتر آواز ایرانى را از استاد اسماعیل مهرتاش فراگرفته بود.

پس از آن در سال ۱۳۳۵ گواهینامه «بازیگرى و مبانى تئاتر» را از دانشکده علوم اجتماعى دانشگاه تهران اخذ کرد و در سال ۱۳۴۳ موفق به دریافت گواهینامه زبان‌هاى خارجى از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۵۰ فارغ التحصیل رشته ادبیات انگلیسى از همان دانشکده شد.


قطعه جان مریم با اجرای محمد نوری

محمد نورى در کنار تحصیلات دانشگاهى به فراگیرى تئورى موسیقى، سلفژ و نوازندگى پیانو نزد استادان هنرستان عالى موسیقى، مانند سیروس شهردار، فریدون فرزانه و مصطفى پورتراب پرداخت.

خواننده «جان مریم»، آواز کلاسیک را نیز نزد ئولین باغچه بان و فاخره صبا آموخته بود و در آوازخوانى از استادانى چون حسین اصلانى و ناصر حسینى تاثیر پذیرفته بود.

این خواننده سرشناس ایرانى در دهه چهل خورشیدى نام خود را به عنوان یکى از برجسته‌ترین خوانندگان آواز کلاسیک مطرح ساخته بود.

محمد نورى در بیش از ۵۰ سال فعالیت هنرى خود بیش از ۳۰۰ اثر موسیقى از خود بر جاى گذاشته است. وى علاوه بر فعالیت در موسیقى چند کتاب نیز ترجمه کرده است که معروف‌ترین آن رمان «درخت شیطان»، نوشته ایرزى کازنیسکى است.

محمد نورى پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ حدود ۱۰ آلبوم موسیقى منتشر کرده است و در مهر ماه سال ۱۳۷۸ موفق به دریافت جایزه خورشید طلایى براى پنجاه سال صداى ماندگار و متفاوت شد.

از جمله ترانه‌هاى ماندگار محمد نورى مى‌توان به «جان مریم»، «شالیزار»،«واسونک»، «جمعه بازار»،«کوچ»، «سفرهای دور» و «اى وطن» اشاره کرد.

بر اساس گزارش‌هاى منتشر شده در خبرگزارى‌هاى ایرانى و برخى سایت‌هاى اینترنتى، محمد نورى از حدود یک سال پیش به علت بیمارى نارسایى خون و بیمارى استخوان بارها در بیمارستان و در بخش مراقبت‌هاى ویژه بسترى شده بود.

۱۳۸۹/۰۵/۱۰

هنرمندان به دیدار ضحاک رفتند

.

رژیم جنایتکار اسلامی بیش از 31 سال است که حق حاکمیت مردم را توسط قداربندان ، چاقوکشان ، شکنجه گران و متجاوز به نوامیس مردم گرفته است .رژیم وابسته به استعمار جهانی مشوق تروریسم و گروه های بمب گذار و جنگ افروز در جهان است .این رژیم ثروت های مردم ایران را در اختیار آدمکشان و جنایتکاران حزب الهه ای ، حمس و دیگر باندهای تخریبگر جهان میگذارد و این در حالی است که کودکان کشور ما با خانواده هایشان در اوضاع اسفناک سوء تغذیه بسر میبرند . 3 چهارم جمعیت ایران زیر خط فقر زیست میکنند. ما از این آقایان هنرمند میپرسیم که آیا شما آنقدر در مقابل مردمان ایران بی مسئولیت و بی تفاوت هستید که به پای منبر سر دسته جنایتکاران و دزدان حکومت اسلامی خامنه ای میروید. شرکت و حرکت شما و پای منبر نشستنتان آیا میتواند مفهومی جز حمایت از اعمال رژیم ددمنش اسلامی باشد.آیا از اوضاع حاکم در ایران بی خبرید و آیا شما را در مقابل مردم بی دفاعی که در زندان ها و سیاه چالهای رژیم شکنجه و به آنها تجاوز و بعد بقتل میرسند بی تفاوتید ؟ اگر ایرانی نیستید که بشر هستید ،اگر غم دیگران در دل ندارید که وجدان دارید ؟ چگونه است که در ضیافت حکومت انیرانی شرکت میکنید.میگوید شما را اجبار کردند؟ و یا اینکه چربتان کردند؟؟؟؟ آیا امتیازی که در ضیافت ضحاک ماردوش خامنه ای دریافت داشتید ، انتشار آثارتان بدون ممیزی و سانسور رژیم است و یا آثارتان ممنوع اعلام شده است و برای نجات این آثار به استقبال کابوس اسلامی ولایت جنایتکار رفتید .آنچه مسلم است رژیم ایدولوژی شما را به ابزاری یک باره بکار میگیرد و در نهایت در سایه نام شما " هنرمندان " به فجایع خود ادامه خواهد داد.
حزب سوسیال دمکرات ایران


این هنرمندان نا مبارک به اجبار به دیدار قاتل رفته اند؟
وبلاگ نگاه

.انهایی که اعتقاد دارند این هنرمندان نا مبارک به اجبار به دیدار رهبر رفته اند به شعور خود توهین میکنند

از کدام اجبار حرف میزنیم؟ به شعور خود کم لطفی نکنید.این هنرمندان نامبارکی که امروز نون را به نرخ روزش خورده اند و به دیدار رهبری رفته اند که تا ارنج دستانش به خون بهترین و شریف ترین جوانان این اب و خاک الوده شده تنها کلمه ای که می تواند وصف حالشان باشد نداشتن شرافت است و بس.
چطور ممکن است این نامبارکان که کارشان رسانه است و خبر اسمی از مجید توکلی به گوش های نرسیده باشد.امروز هر انسانی که در این جامعه زندگی میکند یک بار اسم بهروز جاوید تهرانی را شنیده است.
اما غصه ی پر درد وطن با این جا ختم نمی شود.
از کدام اجبار حرف میزنیم.مجید توکلی در سلول انفرادی در حال جان کندن است.
بهروز جاوید تهرانی 15 سال است در نهایت مظلومیت در انفرادی تنها زنده است .
کمی واقع بین باشید.اگر مرهم نمیشویم زخم هم نباشیم.تف بر شرف و انسانیتی که به خاطر چند صباحی زندگی در این دنیای نکبت ادمی شرافتش را بفروشد.
چه درد است مماشات امروزیم و فردا روز ورق برگشت صدای اعتراض.
از کدام هنرمند دم میزنیم.هنرمندی سراسر تهی از ازادگی.مشکل از اجبار نیست اگر بود باید برای استاد شجریان نیز می بود.ایا او از سر اجبار از مردم حرف زد.؟امروز هنرمند کسی است که در راه مردم قدم بردارد.اینها کوردلانی هستند که چشم خود را به حقانیت و راه مردم بسته اند.
و اگر ورق بر گردد و…..

-----------------------------------

هنرمند کاسه لیس؛ با تب 39 درجه خود را به قاتل رساندم
روايت اهالي سيما از ديدار با مقام معظم رهبري؛
پروانه معصومي: با تب 39 درجه، خود را به ديدار رهبري رساندم
خبرگزاري فارس: پروانه معصومي گفت: من امروز بيمار بودم و حدود 39 درجه تب داشتم، اما با شوق فراوان در مراسم ديدار با مقام معظم رهبري حضور پيدا كردم.

پروانه معصومي كه امروز در مراسم ديدار هنرمندان با مقام معظم رهبري حضور داشته، درباره اين ديدار در گفت‌وگو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس گفت: من امروز بيمار بودم و حدود 39 درجه تب داشتم، اما با شوق فراوان در اين مراسم حضور پيدا كردم.
وي با اشاره به بيانات مقام معظم رهبري در مورد مسائل مختلف توليد برنامه‌ و سريال در صداوسيما، افزود: من در اين مراسم جزو كساني بودم كه در رديف اول نشسته بودم.
وي كه در بخشي از مراسم سخناني را در حضور مقام رهبري ارائه داده بود، گفت: از شدت بيماري نوشته‌هايي را كه براي حضور در اين مراسم آماده كرده بودم، با خود نياورده بودم و هنگام حرف زدن نيز از ذهن خود استفاده كردم.
بنابراين گزارش، رهبر معظم انقلاب صبح امروز با مسئولان و هنرمندان صداوسيما ديدار كردند. در اين ديدار كه عزت‌الله ضرغامي نيز حضور داشت هنرمنداني چون محمدرضا ورزي، مسعود جعفري‌جوزاني، سيروس مقدم، محمدحسين لطيفي، ابوالقاسم طالبي، شهريار بحراني، شهاب حسيني، ضياءالدين دري، پروانه معصومي، افسانه بايگان، الهام حميدي، محمدرضا شريفي‌نيا، كوروش زارعي، كيانوش عياري، اميرحسين شريفي، كامبيز ديرباز ، دانيال حكيمي، سعيد آقاخاني، حميد لولايي، شاهرخ استخري، فريدون جيراني، نادر طالب‌زاده، مجيد مظفري، احمد نجفي، داريوش كاردان، داوود ميرباقري و شهره لرستاني حضور داشتند.



فرتورهای هنرمندان در ضیافت ضحاک علی خامنه ای

مریم زندی نشان هنری رژیم اسلامی را نپذیرفت


خانم زندی در نامه ای خطاب به سید محمد حسینی با اعتراض به 'تهاجم به حرفه عکاسی و عکاسان' و 'ناامنی حرفه ای و جانی عکاسان ایران' نوشت که برای گرفتن این نشان، 'دلیل و اشتیاقی در خود احساس نمی کند'. در نامه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از او دعوت شده بود که در همایشی با حضور هفتاد هنرمند دیگر و محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران شرکت کنند و نشان هنری بگیرند. مریم زندی در بخشی از نامه خود به سید محمد حسینی نوشته است : "متاسفانه در حالی که تعدادی از عکاسان ایرانی فقط به جرم عکاسی، یعنی انجام وظیفه شان، مورد ضرب و شتم و زندان قرار گرفته اند و در زندان یا بیرون منتظر احکامشان هستند و تعدادی از عکاسان حرفه ای و غیرحرفه ای ما از ترس جان، سرگردان در اقصی نقاط دنیا و در شرایط بسیار نامناسب هستند و در حالی که من حتی از دست گرفتن دوربینم در خیابان باید بترسم و امکان انتشار کتاب عکس خود و بعضی از همکارانم بدون سانسورهای سلیقه ای میسر نمی باشد، در چنین شرایطی برای گرفتن این مدرک دلیل و اشتیاقی در خود احساس نمی کنم."

اهنگی از ستار -یگانگی
فیلم شاهزاده ایرانی

یک صحنه از فیلم کیان رسمی که در آن ژولیت بینوش در حال بازی است .

ژولیت بینوش پس از دریافت جایزه بهترین بازیگر زن خواستار آزادی جعفر پناهی شد

ژولیت بینوش پس از دریافت جایزه بهترین بازیگر زن خواستار آزادی جعفر پناهی شد


مراسم اختتامیه جشنواره جهانی کن که از طریق تلویزیونهای جهان پخش می شد با نام جعفر پناهی بر صندلی خالی او مراسم خود را آغاز کرد.
با اعلام نام ژولیت بینوش به عنوان بهترین بازیگر بخش مسابقه او بر صحنه حضور یافت و نام جعفر پناهی را از صندلی خالی برداشت و در پشت میکروفون قرار گرفت. او در پایان سخنانش با در دست گرفتن نام جعفر پناهی خواستار آزادی او شد.
پس از او اگزاویه دوبوا کارگردان مشهور فرانسوی که موفق به دریافت جایزه بزرگ هیئت داوران بخش مسابقه شصت و سومین جشنواره جهانی کن شده بود بر با در دست گرفتن نام جعفر پناهی آزادی فوری او را خواستار شد.
در طی مراسم گردانندگان مراسم اختتامیه سه بار نام جعفر پناهی را اعلام کرده و خواستار آزادی فوری او شدند.
خبرنگار پویا خبر – جشنواره جهانی کن – فرانسه – 23 ماه م

weiterlesen... ادامه

نامه جعفرپناهی به فستیوال فیلم کن . کوشش شرکت کنندگان در کن برای آزادی پناهی از سیاهچال رژیم

استاد شجریان وقت آن رسیده که دین از سیاست جدا شود استاد شجریان در مصاحبه خود این پیغام را برای مردم ایران میفرستند: «مذهب آمده و در سیاست وارد شده و حکومت را بدست گرفته و چون (این امر) نتیجه بسیار بدی داشته، همه به این باور رسیده اند که بایستی دین، مذهب از سیاست جدا بشه» «آنها ( دیکتاتوری حاکم) راه خودشان را میروند و به قول خودشان میگویند که قوانین الهی است و قابل تعویض نیست و ما هرچه بگوییم، آنها ( دیکتاتوری حاکم) کار خودشان را میکنند. آنها ( دیکتاتوری حاکم) کار خودشان را میکنند و ما هم کار خودمان را میکنیم.» مصاحبه استاد شجریان در استرالیا
پیام جعفر پناهی از زندان اوین به مدیر فستیوال کن

پیام جعفر پناهی از زندان اوین به مدیر فستیوال کن



خبرنگار پویا خبر – جشنواره کن – فرانسه- 13 ماه مه 2010

دوستان عزیزم، از سلول تنگ و تاریک زندان اوین سلامهای گرم مرا بپذیرید.
شوربختانه امروز در پی ملاقات با اعضای خانواده ام در جریان تلاشهای ارزشمند شما در نخستین روز افتتاحیه شصت و سومین فستیوال جهانی کن قرار گرفتم. از این جا به انساندوستی و شرافت شما درود میفرستم و از تمامی دست اندرکاران فستیوال کن بویژه آقای ژیل ژاکوب صمیمانه تشکر می کنم. هم چنین از آقای برنارد کوشنر وزیر امور خارجه و آقای فردریک میتران وزیر فرهنگ فرانسه برای تلاشهایی که در راستای آزادی من انجام می دهند، سپاسگزارم.
صدای شما هم آهنگ صداهایی است که از پشت دیوارهای بلند زندان اوین از سوی همسر، فرزندان و عزیزان هموطنم برای آزادیم می شنوم.
در این لحظات با عشق به همه دوستان سینماگرم در هیئت داوران، فیلمسازان و همه شرکت کنندگان در جشنواره کن که نام مرا در صندلی خالی می بینند، زندگی را سپری می کنم.
با امید به فردای بهتر
جعفر پناهی – ایران- بند 209 زندان اوین

نخستین شمارۀ فصل نامۀ توشه منتشر شد .


نخستین شمارۀ فصل نامۀ
این فصل نامه با هیچ گروه سیاسی و مذهبی پیوند نخواهد داشت
کتابی ویژه فرهنگ و ادب ایران در262 صفحه

weiterlesen... ادامه

عدم استقبال از سمینار بین المللی خواجه نصیر و تهدید به بازداشت خبرنگار


حذف نام خلیج فارس از کتب درسی مدارس ایران

حذف نام خلیج فارس از نقشه ایران در کتب درسی


دفتربرنامه ریزی و تالیف کتب درسی، در اقدامی سوال برانگیز، خلیج فارس را از نقشه ایران حذف کرده است.
به گزارش«فردا» عکس پشت جلد کتاب فارسی سال اول دبستان، به نقشه ایران اختصاص یافته است. در این نقشه که تصویر سازی از ایران بر اساس اقلیم و طبیعت مناطق مختلف کشور است، نشانی از آب های خلیج فارس نیست!

weiterlesen...ادامه

اسلامیست های سبز نما با کمک بخش های مالی و ارتباطی خود در جهان ، میکوشند که قیام مردم ایران را علیه حکومت فاشیستی اسلامی در جهان به بنام خود و زیر نظر موسوی و کروبی جای بزنند.این افراد عرضه های هنری جهان و فستیوال ها را با بردن پیام بخشی از اسلامیست های ترد شده از حکومت اسلامی ، تلاش میکنند رهائی مردم اایران از چنگال فاشیست اسلامی گزینه ای از طرف موسوی و هوادارانش قلمداد کنند.اصحاب هنر و فیلم در جهان از واقعیت تاریخ 30 سال گذشته و جنگ قدرت دو جناه، بر گرده مردم ایران بی خبرند.هنرمندان ، کارگردانان، فیلم سازان ، و هنرپیشه گان نمیدانند که اصلاح طلبانی مثل موسوی و کروبی هولوکاس 60 و 67 و در دیگر جنایات جناه های حکومت اسلامی سهیم بوده اند. حنا مخملباف و شیرین نشاط ابزار و وسیله یک جناه حکومتی در صحنه های هنری جهان گردیده اند.باید جهان هنر را مطلع کرد که کلیت مردم ایران دشمن حکومت اسلامی چه با احمدی و چه با موسوی است .مردم ایران از کلیت حکومت اسلامی متنفرند. برای احیای آزادی و دمکراسی رژیم اسلامی باید برانداخته شود.و این خواست مردم ایران است .
نعمت آزرم : عمر تاریخی جمهوری اسلامی پایان یافته است 1
نعمت آزرم : عمر تاریخی جمهوری اسلامی پایان یافته است 2
نعمت آزرم : عمر تاریخی جمهوری اسلامی پایان یافته است 3
دهمین جشنواره تئاتر و هنرهای نمایشی ایران در تبعید (گوهر مراد)

دهمین جشنواره تئاتر و هنرهای نمایشی ایران در تبعید (گوهر مراد)
(به یاد زنان و مردان آزادی خواه جهان و با هدف معرفی هنرمندان مهاجر یا تبعیدی، از ملیتهای مختلف)
از 10 سپتامبر تا بیست و هفتم سپتامبر در :

weiterlesen...ادامه

نامه ۳۴ بازيگر سينما و تئاتر درباره اين روزها: می‌خواهيم راوی صداقت باشيم،


بازيگر تئاتر و سينمای ايران در نامه ای از نويسندگان،نمايش نامه نويسان،کارگردانان و صحنه گردانان سينما و تئاتر خواستند تا روايت صادقانه اين روزگار را بنگارند و به صحنه بياورند.آن ها تاکيد کرده اند که همچون هميشه هنرپيشگی شان را يادآور صداقت پيشگی می کنند چرا که می خواهند راوی صداقت باشند.بهزاد فراهانی،پانته آ بهرام،ترانه عليدوستی، پيام دهکردی،باران کوثری،بهناز جعفری،ليلی رشيدی،بهاره رهنما و شماری از بازيگران مطرح سينما و تئاتر از امضاء کنندگان اين نامه هستند:

weiterlesen... ادامه

شهر قصه 2009



http://www.youtube.com/watch?v=aNhkqDwcHjMاینجا را فشار دهید

انتخابات ریاست جمهوری و بحران مشروعیت مدارک تحصیلی


مقدمه
وقتیکه آیت الله خمینی در 25 خرداد 1360، با تکفیر جبهه ملی ایران،1 در تلاش بود تا عملاً از شر روشنفکران ایرانی خلاصی یابد،شاید در آن برهه تاریخی کسی فکر نمی کرد که روزگاری در نظام جمهوری اسلامی ایران موضوع مریتو کراسی و شایسته سالاری تحصیلی تا این حد با اقبال مواجهه و همین موضوع باعث بحث و جدال فراوانی خواهد شد، بترتیبی که امروزه هریک از این جناح ها در جمهوری اسلامی ایران، گروه دیگر را به زشت ترین اقدام یعنی جعل هویتی و دانش سیاسی و علمی متهم خواهند کرد.
جناح راست میانه و چپ حکومتی با مطرح کردن پرونده دکترعوضعلی کردان، دکترا از دانشگاه آکسفورد انگلستان، که در دولت محمود احمدی نژاد، وزارتخانه حساسی چون وزارت کشور را به خود اختصاص داده، روزگاری بعلت ازاله بکارت دختری، در زندان بوده 2 و مدرک دکترای او از دانشگاه آکسفورد جعلی است؛ 3 و یا همچنین وزیر ارشاد ده ساله دولت های میر حسین موسوی، هاشمی رفسنجانی و همچنین رئیس جمهوری پیشین جمهوری اسلامی ایران، دکتر سید محمد خاتمی،معمار گفتگوی تمدن ها و ... حتی مدرک تحصیلی لیسانس فلسفه او نیز جعلی بوده است. 4 اتهاماتی از این دست اگر چه بر پایه حقایق و واقعیت های مستندی است اما بطور حتم صفحه ای حساس را در نظام جمهوری اسلامی ایران باز گشوده است.
در راستای همین سیاست و استراتژی و همچنین بحران جنگ قدرت در میان جناح های داخل نظام است که در نهایت محمود احمدی نژاد در تاریخ ششم شهریور ماه سال 1387،- پس از افشاء شدن پرونده کردان – در نامه ای خطاب به دکتر محمد مهدی زاهدی وزیر علوم، تحقیقات و فناوری دستور داده است تا تمامی مدارک تحصیلی مسئولین نظام جمهوری اسلامی ایران از سال های 1364 به بعد، مورد بررسی و ارزشیابی مجدد قرار گیرند. 5 - شاید به این منظور است که میر حسین موسوی در مناظره تلویزیونی خود گفته بود که " دولت احمدی نژاد بیشتر سعی و توان کابینه خود را بر این ( موضوع) معطوف ساخته است تا برای منتقدان خود پرونده سازی کند." 6- در صحنه سیاسی جمهوری اسلامی ایران، موضوع غیر واقعی بودن مدارک تحصیلی مقامات جمهوری اسلامی ایران در تمامی جناح های آن به یکی از مهمترین شاخصه های بحران و نزاع تبدیل شده است. بحرانی که شاید در صورت افزایش زبانه های آن، کسی حتی رهبری انقلاب همچون آیت الله خامنه ای قادر به اطفای حریق آن نخواهد بود.

امروزه هر یک از کاندیدای ریاست جمهوری خود را رهرو آیت الله خمینی معرفی می کنند و با این استدلال که اقدامات دیروز، امروز و فردای آنها براساس رهنمودها و فرامین آیت الله خمینی بوده، خود را در راستای اندیشه های بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران معرفی می کنند. شایان ذکر است در مناظره تلویزیونی میان محمود احمدی نژاد و میر حسین موسوی، اولی، دولت پیشین را متهم می کند که " در دولت قبل فردی مقاله ای نوشت و مدعی شد دوران امام تمام شده است." 7 و حال آنکه موسوی، در انتقاد گسترده از دولت احمدی نژاد، معتقد است" تمامی این اقدامات ( دولت شما) برخلاف فرمان هشت ماده امام است و شما مردم را خودی و غیر خودی می کنید." 8 حجم اقدامات و اتهامات آنها که بر این اساس و پایه شکل گرفته است، حتی معتقدان واقعی به نظام جمهوری اسلامی ایران را نیز – در تمامی سطوح، بویژه در سطوح میانی و تحتانی - با این سردرگمی بزرگ مواجه ساخته است، که در حقیقت کدام یک از این کاندیدا واقعاً و حقیقتاً براساس رهنمودهای آیت الله خمینی اقدام می کنند؟

قضاوت برای هریک از کسانی که شناختی عمیق از نظام جمهوری اسلامی ایران نداشته باشند و یا مناسبات داخلی و درون گروهی نظام جمهوری اسلامی ایران را بدقت دنبال نکرده باشند، ممکن است تا حدودی صورت مسئله را دشوار و سخت کند. برای بررسی درست و دقیق این نظام، ابتدا ناگزیر بر این خواهیم بود که شناخت درستی از ماهیت نظام جمهوری اسلامی ایران داشته باشیم. تا بدینوسیله بتوانیم برای این سوال پاسخ ِ مناسبی بیابیم که آیا نظام جمهوری اسلامی ایران، نظام مریتوکراسی و شایسته سالاری است و یا یک نظام تئوکراتیک و ایدئولوژیکی که در آن تعهد و تعبد، مقدم بر تخصص قرار می گیرد و تخصص و مدارک تحصیلی و شایسته سالاری نقش مهمی در اصرار و ابرام آن ندارد.

رئیس جمهوری متعهد که عقلش بیش از علمش است
هنگامیکه مخالفت های بیشماری در میان رجال سیاسی ایران برخاست که محمد علی رجایی یک دست فروش ساده بوده و او مدرک و دانش لازمه سیاسی برای اداره کشور نوپای پس از انقلاب را ندارد، شاید هیچکس این جمله معروف آیت الله خمینی را فراموش نکرده باشند که در ارتباط با وی گفت: " هى نروید دنبال اینكه رجایى علم ندارد! این عقلش بیشتر از علمش است." 9 چرا که در نگاه نافذ و شریعت پذیر آیت الله خمینی "معیار شناخت در جهان بینى الهى اعم از «حس و عقل» مى‏باشد " 10

بدین ترتیب در میانه بحرانی که میان بخش بزرگی از اپوزیسیون و روحانیون در حال افزایش و تراکم بود و به همان ترتیب نیز احساس بدنینانه و ناخرسندانه ای از روشنفکران و نیروهای متخصص ایرانی که در حوزه کنترل فکری روحانیون نبودند، برخاست. اغلب روحانیون در خطابه های خود به این موضوع به روشنی اشاراتی داشتند.
آیت الله خمینی نیز در رأس همین نیروها، طبعاً دارای چنین نگرشی بوده و اعتقاد داشت که " ساده اندیشى است كه ما گمان كنیم كه باید همه اینها كه تخصص دارند هر طورى مى‏خواهند باشند. باید بیایند و ما از آنها استفاده كنیم. استفاده نمى‏توانیم بكنیم اگر مرض ظاهرى ما را یك متخصص خوب بكند، امراض باطنى براى ما ایجاد مى‏كند،(متخصص) از یك مرض كم به یك مرض بزرگ، از یك مرض كوچك به یك مرض بزرگ ما را مى‏كشاند. " 11 او جبهه ملی ایران را بصورت شاخصی، نمونه برای این نوع از مخاطبان خود ارائه می داد؛ نیروهایی که آیت الله خمینی در 25 خرداد 1360 حکم تکفیر آنها را صادر کرد.

هنگامیکه آیت الله خمینی در اواخر سال 1359، در تلاش بود تا تمامی نیروهای غیر مذهبی مشارکت کننده در انقلاب را از عرصه سیاسی ایران اخراج و به حاشیه براند، روشنفکری – چپ، راست و ملی - تقبیح و به محاذات آن التزام به ایدئولوژی اسلامی و یا تعهد به روحانیون از ارزش و اولویت خاصی بحساب می آمد.
طولی نکشید که پس از حوادث خرداد سال 1360 درست در اواخر تابستان متلاطم همان سال، برای مردان سیاسی نظام از صدر تا ذیل، تعهد به اسلام انقلابی و متعهد بودن به نظام و عقاید آیت الله خمینی، یکی از شاخصه های اصلی برای تصدی امور بود. وی در تقبیح متخصصین و تحصیل کردگان همین بس به این نکته با اهمیت اشاره کرد که در نهایت بخش گسترده ای از نیروهای متخصص و تحصیلکرده در نهایت - امروز و یا فردا - تبدیل به افرادی چون اعضای وقت جبهه ملی ایران می شوند. - عناصری که در روزهای نخست پس از پیروزی انقلاب 1357، روحانیون را به نقض عهد – پیش از انقلاب در نوفل لوشاتو - متهم می کردند و حاضر به پذیرش سیادت و ریاست آنها بر انقلاب و کشور نبودند.- آیت الله خمینی در سخنرانی معرف خود در تقبیح و تحریم این گروه پای می فشرد و متعقد بود: " یكى از چیزهایى كه اینها باز برایش سینه مى‏زنند و «جبهه ملى» هم در اعلامیه‏اش (آورده این است كه‏) دانشگاه چرا باز نمى‏شود. هى دانشگاه! آقا دانشگاه شما را بیرون داده! این دانشگاه باز بشود، ده بیست سال دیگر یك عده‏اى بیایند، همینها هستند، همین كه شمایید! آنها هستید كه اسلام را هیچ قبول ندارید؛ احكام اسلام را احكام «غیر انسانى» مى‏دانید! ما مى‏خواهیم یك دانشگاهى درست بشود براى ملت. شما با اسم ملت دارید به ضد ملت عمل مى‏كنید. این ملت این جمعیتها هستند كه در خیابانها و در بازارها دارند براى اسلام زحمت مى‏كشند؛ براى كشور زحمت مى‏كشند." 12

پس از طرح چنین موضوعاتی جامعه ایران به سرعت متلاطم و به دو قطب خودی و غیر خودی تقسیم گردید. در این دسته بندی نیروهای خودی نیر براساس معیارهای ایدئولوژیکی مورد تشخیص و ارزیابی قرار می گرفتند. نیروهای خودی در تمامی سطوح جامعه از حقوق و امتیازات ویژه ای برخوردار بودند. این روند این نوید را برای نیروهای خودی متعهد می داد که نظام و آینده کشور در دستان آنان خواهد بود.
واقیت آنکار ناپذیر در این است که در هیچیک از پندار و یا گفتارهای آیت الله خمینی رهبر کاریزماتیک انقلاب اسلامی، فرمانی به چشم نمی خورد که در آن ایشان اندرزی به شایسته سالاری علمی و تحصیلی داده و آنرا شرطی لازم برای تصدی امور در کشور دانسته باشد. در تمامی مطالبی که از گفتار و رهنمودهای ایشان مستخرج می شود، تعبد به اسلام انقلابی و تعهد به نظام جمهوری اسلامی ایران، صلاحیت و شرط کافی برای مسئولان امروز و فردای نظام شناخته شده است. بطور مثال رهبر انقلاب در بخشی از پیام برائت از مشركان و تبیین وظایف مسلمین – که خطاب به حجت الاسلام مهدی کروبی صادر شده بود، - دیدگاه روشن و بارزی در این زمینه ارائه می دهد و معتقد است " در این فرصت به همه مسئولان كشورمان تذكر مى‏دهم كه در تقدم ملاكها، هیچ ارزش و ملاكى مهمتر از تقوا و جهاد در راه خدا نیست و همین تقدم ارزشى و الهى باید معیار انتخاب و امتیاز دادن به افراد و استفاده از امكانات و تصدى مسولیتها و اداره كشور و بالاخره جایگزین همه سنتها و امتیازات غلط مادى و نفسانى بشود، چه در زمان جنگ و چه در حالت صلح، چه امروز و چه فردا، كه خدا این امتیاز را به آنان عنایت فرموده است و صِرف امتیاز لفظى و عرفى كفایت نمى‏كند، كه باید هم در متن قوانین و مقررات و هم در متن عمل و عقیده و روش و منش جامعه پیاده شود و مصلحت زجر كشیده‏ها و جبهه رفته‏ها و شهید و اسیر و مفقود و مجروح دادهها و در یك كلام، مصلحت پابرهنه‏ها و گودنشینها و مستضعفین، بر مصلحت قاعدین درمنازل و مناسك و متمكنین و مرفهین گریزان از جبهه و جهاد و تقوا و نظام اسلامى مقدم باشد و نسل به نسل و سینه به سینه شرافت و اعتبار پیشتازان این نهضت مقدس و جنگ فقر و غنا محفوظ بماند و باید سعى شود تا از راه رسیده‏ها و دین به دنیا فروشان، چهره كفرزدایى و فقرستیزى روشن انقلاب ما را خدشه‏دار نكنند و لكه ننگ دفاع از مرفهین بیخبر از خدا را بر دامن مسئولین نچسبانند و آنهایى كه در خانه‏هاى مجلل، راحت و بى‏درد آرمیده‏اند و فارغ از همه رنجها و مصیبتهاى جانفرساى ستون محكم انقلاب و پابرهنه‏هاى محروم، تنها ناظر حوادث بوده‏اند و حتى از دور هم دستى بر آتش نگرفته‏اند، نباید به مسئولیتهاى كلیدى تكیه كنند، كه اگر به آن جا راه پیدا كنند چه بسا انقلاب را یكشبه بفروشند، و حاصل همه زحمات ملت ایران را بر باد دهند، چرا كه اینها هرگز عمق راه طى شده را ندیده‏اند و فرق و سینه شكافته نظام و ملت را به دست از خدا بیخبران مشاهده نكرده‏اند و از همه زجرها و غربتهاى مبارزان و التهاب و بیقرارى مجاهدان كه براى مرگ و نابودى ظلم بیگانگان دل به دریاى بلا زده‏اند، غافل و بیخبرند... خلاصه كلام اینكه بیان این واقعیت كه در حكومت اسلامى بهاى بیشتر و فزونتر از آنِ‏ كسى است كه ( متعهد و) تقوا داشته باشد " 13

مدرک و تخصص گرایی در دولت سازندگی
در روزهایی که نظام جمهوری اسلامی ایران توانست در سخت ترین دوران خود، اپوزیسیون داخلی خود را سرکوب و از حوزه قدرت اخراج کند، تلاش بی وقفه ای در جریان بود تا نیروهای وابسته و متعهد به آیت الله خمینی و نظام جمهوری اسلامی ایران را جایگزین آن کند. در این مرحله هیچگاه در هیچ یک از ترتیبون های رسمی در جمهوری اسلامی ایران این بحث قوت نگرفت و شنیده نشد که عناصر موجود در جامعه را براساس تخصص و لیاقت های تحصیلی آنها بشناسند. در زمان جنگ و یا پس از آن نیز، در نیروهای سپاه پاسدران و یا بسیج، ملاک هیچگاه مدراک تحصیلات نظامی مورد اشاره و تاکید قرار نگرفت. اما پس از خاتمه جنگ ایران و عراق و سپس، پس از درگذشت آیت الله خمینی و در دولت سازندگی، مردان سیاسی پیرامونی هاشمی رفسنجانی که بعدها به کارگزاران سازندگی شهرت یافتند، تکنوکرات هایی بودند که عموماً مدارک تحصیلی از داخل و یا خارج از کشور داشتند. تحولات در عرصه اقتصادی و سپس گرایش دولت رفسنجانی به نوعی لیبرالیسم اقتصادی اسلامی- که در تأمل با بانک جهانی بود - جای پایی را برای نیروهای تحصیلکرده کشور باز کرد. رفسنجانی که تلاش داشت پس از تثبیت سرمایه داری کمپرداور اسلامی، پس از آن اقدام به نوعی سرمایه داری تولیدی در کشور کند. نیروهای تحصیلکرده ایرانی را یکی از ارکان این نوع نظام سرمایه داری می دانست. او حتی در برخی از سفرهای خارجی خود سعی می کرد تا با بعضی از دانشجویان ایرانی که در غرب به تحصیل می پرداختند، رابطه برقرار کرده و آنها را به بازگشت و کار در کشور ترغیب کند. بنابراین چندی نگذشت که در دولت سازندگی هاشمی رفسنجانی، مدرک گرایی بعنوان یکی از شاخصه های عصر قلمداد گردید و انقلابیون اسلامی که روزهای سخت خود را در عرصه سیاسی کشور، برای تثبیت نظام می پرداختند و برخی دیگر در جبهه های جنگ ایران وعراق، به دفاع از کشور و نظام مطبوع خود مشغول بودند، به سرعت، اما با جدیت به این فکر وا داشتند که در نظام آینده ای که هاشمی رفسنجانی همواره مرد دوم این کشور خواهد بود و بسیاری از وزارت خانه ها و یا قوه مجرئیه را بعنوان محل کار دائمی خود در اختیار دارد، برای استمرار حضور خود در قدرت، باید به تکاپوی دریافت مدارک تحصیلی باشند.
بنابراین یافتن مدارک تحصیلی از داخل و خارج از کشور بسرعت مورد توجه واقع شد. محمود احمدی در مناظره تلویزیونی خود با میر حسین موسوی پرده از این راز برداشته و در این ارتباط می گوید: " در دهه 80 در دوره هاشمی كه حامی موسوی است، یك موجی در مدیران ایجاد شد كه همه می‌خواستند مدرك بگیرند. دانشگاه آزاد هم پشت اینها بود و موج ایجاد می‌كرد." 14 احمدی نژاد در آخرین مناظره تک نفره خود در تلویزیون معتقد است که پس از دوران دولت سازندگی و سپس در دوران اصلاحات حکومتی خاتمی نیز " مسئولان دانشگاه آزاد ... با دادن مدارک قلابی" 15 اقدام کرده و بدین ترتیب دانشگاه آزاد را بی اعتبار کردند.

طولی نکشید که بحران میان رهبر انقلاب و مرد دوم جمهوری اسلامی در ارتباط با استمرار بلند مدت ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی با عهد شکنی رهبر انقلاب، به بحرانی در نظام جمهوری اسلامی ایران انجامید، بحرانی که دسته بندی های داخلی در نظام جمهوری اسلامی ایران را به سه گروه متمایز و متنازع، راست سنتی، راست میانه و چپ اصلاح طلب حکومتی تقسیم و مرزبندی های آنها را براساس منافع طبقاتی شان تیز و تندتر کرد. 16
بعد از وقایعه دوم خرداد سال 1376، جناح چپ دولتی نیز با علایق به سرمایه داری تولیدی، به شایسته سالاری در نظام اداری و کشور، بیش از دولت پیشین سازندگی رفسنجانی اهمیت داد، و همین امر نیز بحران را در داخل ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران کشانید و بیش از پیش آنرا پررنگ تر کرد. به گونه ای که وژاه های خودی و غیر خودی بطور انبوه و پیوسته وارد ادبیات سیاسی حاکمیت شد و رهبری انقلاب در رأس جناح راست سنتی نیز به گونه ای مرتب و منظم از آن در میان سخنان و رهنمود های خود استفاده می کرد.

احمدی نژاد و مصاف با بزغاله های روشنفکر
پس از بازگشت جناح راست سنتی و تصدی قدرت در حوزه قوه اجرائیه در دستان احمدی نژاد، مجدداً نیروهای ارزشی و اصول گرا به عرصه قدرت بازگشتند و دولت احمدی نژاد با این شعار که به اصول های اولیه انقلاب اسلامی بازگشته و قصد کنار نهادن سیاست های دولت های پیشین سازندگی هاشمی رفسنجانی و اصلاحات محمد خاتمی در کشور را دارد، مجدداً شعارهای نخست روزهای انقلاب که از زبان بنیانگذار این نظام جاری می شد، در دولت احمدی نژاد، حضوری پررنگ تر یافت و نیروهای متعهد بسیجی که در دولت خاتمی به واسطه شایسته سالاری و جذب نیروهای چپ حکومتی و تکنوکراتهای کارگزاران سازندگی و روشنفکران جامعه ایران، به حاشیه رانده شده بودند، دگرباره به قدرت باز گردانیده شدند.
شاید اوج این تحول و بازگشت به آرمان های انقلابی آیت الله خمینی و به حاشیه راندن و تحقیر نیروهای روشنفکر جامعه ایرانی در دولت نهم، همین بس که وی این نیروها را به بزغاله تشبیه کرد.
او ضمن انتقاد بی سابقه از منتقدین دولت و روشنفکران کشور که در ارتباط با هاله نور و موضوع مهدویت در سازمان ملل متحد به ایراد سخن پرداخته بود، فهم و شعور آنها را نیز از بزغاله ها هم کمتر دانست . وی در اعتراض به این گروه از روشنفکران گفت: " بعضی ها هستند که (وقتی) این حرفها ( مهدویت) را می زنید تمسخر می کنند، برای اینکه اینها دلشان از ایمان خالی است. اینها بت پرستان مدرنند ، اینها شیطان پرستان مدرنند ، قیافه روشنفکری می گیرند، به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند. " 17

دیدگاه دولت احمدی نژاد در ارتباط با دولت های پیشن و حضور بخشی از روشنفکران کشور در تصدیق رویکردهای اجتماعی و اقتصادی این دولت ها، مقامات سیاسی در دولت احمدی نژاد را به شدت می آزارند، بطوریکه چنین نگرشی از دیدگاه را بسهولت می توان در اظهارات یکی از مقامات این دولت مشاهده کرد. سیدمحمدحسینی، قائم مقام - دکتر محمد مهدی زاهدی، - وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، سه شنبه در نشست «مافیای قدرت در برابر ملت» گفت: " مسئولان دولت گذشته (خاتمی)... پول بیت‌المال را به روزنامه‌های زنجیره‌ای و روشنفكران می‌دادند تا به نفع دولت اصلاحات تبلیغ كنند. " 18

مشروعیت مدارک تحصیلی در مناظره تلویزیونی- آغاز جنگ قدرت
امروز طرح بحث مدارک تحصیلی جعلی، تنها برای افشاء و بی اعتبار کردن رجال سیاسی در جمهوری اسلامی ایران، خارج از کمپ احمدی نژاد و جناح راست سنتی در ایران نیست که به سطوح جامعه منتقل شده است، بلکه بنظر می رسد جناح راست سنتی برای بکارگیری این گزینه، دست آویزی است که این گروه بتوانند در صورت موفقیت در انتخابات ریاست جمهوری 22 خرداد، با تمامی ابزارهای قدرتمندی که در دست دارند، مخالفان خود در داخل حاکمیت را که پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به پای میز محاکمه کشانده و آنها را مجازات و تصفیه کنند.
آنهایی که روند داخلی نظام جمهوری اسلامی ایران را رصد می کنند از اجرای این روند در پائیز سال گذشته با خبر شدند، یعنی زمانی که دولت احمدی نژاد در ششم شهریور 1387، طی دستورالعملی رسمی خطاب به دكتر زاهدی وزیر علوم، تحقیقات و فناوری از وی خواست تا " بررسی جامعی از چگونگی ادامه تحصیل، اخذ مدرك، استفاده از بورس‌های تحصیلی در داخل و خارج و چگونگی ارزیابی آن به ویژه از سال‌های 1364 به بعد توسط مدیران انجام و گزارش آن را " 19 به رئیس جمهوری ارائه دهد.
بدنبال آن مجلس اصولگرای نیز در راستای سیاست های دولت مطبوعه خود به کار و تلاش مشغول شد و در پائیز همان سال برخی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی تلاش کردند تا با " طرح پیگرد قضایی دکترها و مهندسان قلابی" آتش تهیه را آماده نگه دارند. بدین ترتیب برخی از نمایندگان اصولگرای مجلس در آبان 1387، طرحی را به صحن علنی مجلس فرستادند که " جعل عنوان «دکتر»، «مهندس» و امثال آن «کلاهبرداری» محسوب می شود. اگر این قانون تصویب شود، هر فردی که بدون داشتن مدرک تحصیلی از چنین عناوینی استفاده کند به عنوان کلاهبردار به یک تا هفت سال زندان محکوم خواهد شد." از منظر این دسته از نمایندگان مجلس، قوانینی در قانون مجازات اسلامی وجود دارد که می توان به سهولت این بخش را در آن مقوله قرار داد. از دید این نمایندگان " طبق قانون مجازات فردی که جرمش «کلاهبرداری» باشد به یک تا هفت سال زندان محکوم می شود و حتی اگر فرد «جهل به موضوع» یا «جهل به حکم» داشته باشد رافع حکم نیست." 20
زمانی که همگان منتظر بودند تا بلکه نتیجه اولیه این تحقیقات ارائه و یا منتشر شود، محمود احمدی نژاد در مناظره شگفت انگیز خود با میر حسین موسوی -که به گفته رئیس جمهوری ایران از سوی هاشمی رفسنجانی که طرف بحران مستقیم رهبری انقلاب است، هدایت می شود - لب به سخن گشود.
در پی بی سابقه ترین مناظره تلویزیونی در تاریخ جمهوری اسلامی ایران، هنگامیکه فضای مجادله رو به حرارت می رفت محمود احمدی نژاد با انبوه ای از مدارکی که در نزد خود داشت، پرونده ای در دست گرفته و آنرا در مقابل دوربین نشان داد.
این پرونده متعلق به زهرا رهنورد، همسر میر حسین موسوی بود، پرونده ای که رئیس جمهوری اسلامی ایران آن را در مقابل دوربین تلویزیون گرفته بود، تلاش داشت تا بواسطه آن به جعلی بودن مدرک دانشگاهی او بپردازد.
وی در حالیکه پرونده زهرا رهنورد را در مقابل دوربین تلویزیون گرفته بود، خطاب به وی گفت:" پرونده همسر خودتان را ديده‌ايد؟‌ مدركش غيرقانوني است؟ به طور همزمان در دو رشته فوق‌ليسانس گرفته است و بعد مدرك دكتراي غير‌مرتبط گرفت." 21
سپس طولی نکشید که سیدمحمدحسینی، قائم مقام - دکتر محمد مهدی زاهدی، - وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، سه شنبه در نشست «مافیای قدرت در برابر ملت» " از ابطال 7 هزار مدرك تحصیلی جعلی دانشگاه هاوایی در ایران خبر داد... به گفته وی، در بین مدارك جعلی باطل شده، برخی از مدارك وزرای اسبق دولت اصلاحات كه از این دانشگاه چند مدرك دریافت كرده بودند نیز باطل شده است. " 22
احمدی نژاد در اولین و آخرین مناظره تلویزیونی خود، از مرکزی در داخل کشور یاد کرد که به بسیاری از همین نوع مدیران دولتی در دولت های سازندگی و اصلاحات، مدارک جعلی تحصیلی داده است. او مدیریت " مادام العمر دانشگاه آزاد اسلامی" را متهم کرد که" با دادن مدارک قلابی به عده ای، مدرک دانشگاه آزاد را بی اعتبار کرده اند و به ارزش تلاش دانشجویان این دانشگاه آسیب زده اند ." 23
قائم مقام، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری نیز در همان نشست - " مافیای قدرت در برابر ملت " به راز دیگری اشاره کرد که برای اثبات گفته های احمدی نژاد به مثابه شاه کلیدی است که می تواند بسیاری از گره های احتمالی پروژه " تصفیه کبیر" را به سهولت بیشتری باز کرده و آنرا به مرحله اجرا برساند. وی در این رمزگشایی می گوید: "مدیریت مادام‌العمر این دانشگاه در هر انتخابات بهره‌برداری سیاسی انجام می‌دهد.به نظر می‌رسد، مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی از موقعیت خودشان سوءاستفاده می‌كنند و حتی نمایندگانی را به مجلس شورای اسلامی می‌فرستند تا به مقاصد ( سیاسی و اقتصادی ) خود دست یابند." 24

احمدی نژاد و بازگشت به آرمانی های آیت الله خمینی
آیت الله خمینی همواره در طول حیات خویش به پیش کسوتان و برنامه ریزان نظام جمهوری اسلامی ایران گوشزد می کرد، تا زمانی که بر این نظام رپاست دارند و به اسم جمهوری اسلامی زمام قدرت را در دست دارند، مقامات و مصادر نظام همواره باید در دستان نیروهای متعهد و حزب اللهی در این کشور باشند. او آنها را صاحبان اصلی این انقلاب، نظام و این کشور می دانست. بطوریکه هنگامی تمامی اپوزیسیون داخلی سرکوب و از حوزه قدرت به خارج کیش داده شدند، و نظام بشکل قابل توجه ای یکدست شد و مقامات نظام به آرامش خاطری در این عرصه دست یافتند، آیت الله خمینی در آستانه سالگرد انقلاب اسلامی از پایگاه خود در جماران، از روی دلسوزی خطاب به مخاطبان خود در نظام این توصییه را کرد: " اینك به تمام متصدیان امور و دست اندركاران كشور هشدار مى‏دهم كه قدر این جوانان حزب اللهى را بدانید، و از آنان قدردانى كنید و آنان را تشویق نمایید و در آغوش‏ محبت خود حفظ كنید. اینان بودند كه ایران را نجات دادند؛ و از این پس همینها هستند كه انقلاب را پاسدارى مى‏كنند، و همینها هستند كه با صرف هزینه‏اى كم در ظرف مدت كوتاهى با روشن بینى خاص خویش كارهاى تعجب آورى نمودند كه گمان نمى‏شد در ایران بتوان انجام داد. این مغزهاى متعهد باید تشویق شوند تا شكوفا گردند. مسئولین صاحبان اصلى انقلاب را با بهانه‏هاى بى‏اساس پس نزنند تا به جاى آنان كسانى را كه وارثان رژیم گذشته و وابستگان فكرى آنان هستند جایگزین كنند. البته باید از متخصصان متعهد یا لااقل غیر معاند استفاده شود، لكن نه به قیمت كنار گذاشتن صاحبان اصلى انقلاب. چشمها و گوشها را باز كنید كه دشمنان حیله بازان كاركشته هستند و ممكن است از ساده دلى شما استفاده كنند و مراكز حساس را كم كم به دست گیرند و انقلاب را به سوى غرب یا شرق بغلتانند. " 25

بدین ترتیب اکنون که موضوع مدارک تحصیلی مقامات در جناح های داخلی جمهوری اسلامی ایران، بعنوان بخشی از صحنه مبارزه و جدال برای دست یافتن به باقی قدرت تبدیل شده است. ممکن است این گمان را بوجود بیاورد که این بحران می تواند آنچنان رو به گسترش و یا تزاید بگذارد که چه بسا در میانه درگیری های فیزیکی میان گروهها متنازع داخلی، اقتدار کل نظام مورد تهدید جدی قرار گیرد. در این صورت این تحلیل دور از انتظار نخواهد بود که مجموعه ساختار نظام مورد تعرض قرار گیرد. امری که آیت الله خامنه ای در کوتاه ترین زمان ممکن پس از مناظره احمدی نژاد و موسوی، به بیان آن پرداخت.
آیت الله خامنه ای یک روز پس از مناظره تلویزیونی میان احمدی نژاد و موسوی، در روز پنجشنبه 14 خرداد 1388 ، بر مزار بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، با اضطراب به این موضوع پرداخت و گفت: " نامزدهاى مختلف هر كدام طرفدارانى دارند، علاقه‏مندانى دارند. علاقه‏مندان این نامزد نمیتوانند اعتراض كنند به علاقه‏مندان آن نامزد كه شما چرا به او علاقه‏مندى، به نامزد مورد علاقه‏ى من علاقه‏اى ندارى. نه، این جزو افتخارات كشور ماست. افراد گوناگون مى‏آیند؛ با منشهاى مختلف، با سلائق مختلف، با شیوه‏هاى گوناگون كار، در مقابل مردم قرار میگیرند. یك عده این را مى‏پسندند، یك عده آن را مى‏پسندند، یك عده آن را مى‏پسندند؛ این افتخار است؛ این خوب است. هر كدام از نامزدهاى محترم هم طرفدارانى دارند. بعضى‏ها از این طرفداران متعصب هم هستند، خیلى علاقه‏مند سرسختند به آن نامزد خودشان. خیلى خوب، باشند، حرفى نیست؛ اما مواظب باشید، مراقب باشید كه این علاقه‏مندى‏ها به اصطكاك نینجامد؛ به اغتشاش نینجامد. شما دارید براى عقیده‏ى خودتان، براى ایمان خودتان تلاش میكنید؛ نگذارید دشمنِ این ایمان، دشمنِ این آرمان از شما سوء استفاده كند. من شنیدم و اطلاع پیدا كردم كه در خیابانها بعضى از جوانان طرفداران نامزدها میروند - حالا من درباره‏ى این رفتن تو خیابانها حرفى نمیزنم - اما مؤكداً میگویم: مبادا این خیابان‏گردى‏ها به مقابله، به مجادله، به درگیرى بینجامد؛ مواظب باشید. اگر كسى دیدید كه اصرار بر اغتشاش و درگیرى دارد، بدانید او یا خائن است، یا بسیار غافل است." 26
هاشمی رفسنجانی نیز درست از همین زاویه به موضوع نگاه می کند. در نامه رفسنجانی به رهبری، " بدون سلام و تحیت" و پس از ذکر گلایه فراوان، وی ادعا دارد که وضع " از این بدتر نمی‌شد" این وضع "جریان شوم ۱۴ اسفندماه ۱۳۵۹ " را بیاد وی می اندازد، اما او خود نیز حاضر به ادامه در این معارضه و مبارزه نیست، پس بنابراین " باید مانع گرفتار شدن کشور در سرنوشت آن روزگار ( در خرداد 1360)شد." شاید بهتر باشد تا وقتی اوضاع به مرحله حساس خود نرسیده باشد " سرچشمه شاید گرفتن به بیل /چو پر شد نشاید گرفتن به پیل " چرا که واگذاشتن کار امروز و حل کردن آن برای فردا، هزینه های فراوانی را به مجموعه نظام تحمیل کند. وی ادامه میدهد " شما مانده اید و من و معدودی از یاران و همفکران قدیم، از جناب عالی با توجه به مقام و مسوولیت و شخصیت تان انتظار است برای حل این مشکل و برای رفع فتنه های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه که صلاح می دانید اقدام موثری بنمایید و مانع شعله ورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید. " 27
آنطور که از فضای سیاسی در کشور بر می آید روند داخلی، گواهی بر این موضوع دارد که جمهوری اسلامی ایران هم در صحنه داخلی و هم در صحنه خارجی و بین المللی، آبستن حوادثی است که ممکن است روند تاریخی در این کشور و شاید خاورمیانه را بنحو غیر قابل باوری تغییر دهد.

نتیجه سخن
هر نظام سیاسی که پایه های آن براساس ایدئولوژی خاصی بنا شده باشد، تخصص همواره از درجه ثانویه اعتبار و مشروعیت است، اعتبار مقدم و اولا، تعهد به ایدئولوژی نظام حاکم و تعبد گرایی از شاخصه های وزین و برتر شمرده می شود، تخصص و شایسته سالاری از شاخصه های نظام های لیبرال و سوسیال دمکراسی مدرن است. و طبیعتاً دراین گونه از نظام ها است که ارزش گذاری براساس تخصص و درجه دانایی و توانایی های آنها محاسبه می شوند.
در پیام های رهبر کاریزماتیک انقلاب به مسئولان جمهوری اسلامی ایران،- از جمله حجت الاسلام مهدی کروبی – تمام اقوال و رفتار جناح راست سنتی که در انتخابات ریاست جمهوری از سوی محمود احمدی نژاد نمایندگی می شود، این گروه به سخنان و رهنمودهای بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی ایران، هم در حوزه سیاست های داخلی و هم در حوزه سیاست خارجی تأسی جسته و پیروی می کنند. اما در جنگ قدرت میان جناح های داخل نظام، هر یک از گروه رقیب خود را آینه تمام قد از اندیشه ها و امیال آیت الله خمینی معرفی می کنند. حال آنکه عملکرد جناح راست سنتی که امروزه در اثنای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، محمود احمدی نژاد آن را نمایندگی می کند، جناح مذکور تمام نصایح و اندرزهای آیت الله خمینی را بصورت کافی و وافی به مرحله اجرا می گذار. چرا؟ چونکه استمرار و اقتدار نظام یکی از اساسی ترین اصول برای مسئولین این حاکمیت بحساب می آید. چرا؟ چون آیت الله خمینی علاوه بر معمار انقلاب اسلامی، کسی است که توانسته نظام را یکدست کرده و مدعیان ملی گرا در انقلاب را از حوزه قدرت اخراج کند و بهمراه آن اپوزیسیون قدرت مند داخلی در جناح راست از جمله سازمان مجاهدین خلق ایران تا آخرین بازماندگان از اپوزیسیون در جناح چپ و مارکسیست، یعنی حزب توده ایران را بصورت قهر آمیز حذف کند. بنابراین برای مقامات جمهوری اسلامی ایران در جناح راست سنتی، تجربه آزموده بهترین گزینه برای یکدست شدن و استمرار قدرت است. بدین ترتیب، جناح راست سنتی بویژه آیت الله خامنه ای، بنابه منافع سیاسی و طبقاتی، توجه و استمرار رهنمودهای آیت الله خمینی را اساس موفقیت در جبهه خود می دانند.
بنظر می رسد که بحران در نظام جمهوری اسلامی ایران، به مرحله ای از اوج خود رسیده باشد که حس خویشتنداری در دو طرف اردوگاه - که در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری جبهه گیری کرده اند - را به حداقل ممکن رسانیده باشد. بدین ترتیب اگر این بحران در سطوح فوقانی و میانی و یا در میان هواداران هر یک از این دوگروه تحت کنترل قرار نگیرد، جامعه به فضای پایانی سال 1359 قدم خواده گذاشت. در صورتیکه این بحران امتداد و ادامه یابد، حوادثی همچون 30 خرداد سال 1360 در نظام جمهوری اسلامی ایران امری اجتناب ناپذیر خواهد بود.
لیکن پاسخ سریع به این موضوع که زمان وقوع خرداد 60 کی خواهد بود، حقیقتاً دشوار است، اما این خرداد 60 می تواند فردا، یک ماه دیگر و یا یک سال دیگر و یا ... باشد، اما ضرورت تحقق آن در میان جناح داخل قدرت در نظام جمهوری اسلامی ایران، امری اجتناب ناپذیر است.
تردیدی نیست که برای نائل شدن به فضای خرداد سال 1360، نخست باید حکم تکفیر صادر گردد، یعنی همانگونه که آیت الله خمینی در مقام ولی فقیه فرمان ارتداد جبهه ملی ایران را - که به تعمیم برخی لوایح قضایی از جمله در اعتراض به لایحه قصاص و قانون شریعت اسلامی مخالفت شده بود،- صادر کرد. در نتیجه اتخاذ این رویکرد از سوی آیت الله خمینی، این فرصت زیبنده در اختیار روحانیون رادیکال پیرامونی وی قرار گرفت تا بمنظور یکدست کردن قدرت، اقدام به تصفیه گسترده در صحنه و پیرامون نظام جمهوری اسلامی در ایران بپردازند.

حسین زربخش 11 ژوئن 2009
hossein105@hotmail.com


منابع:
1-آیت الله خمینی در اعلام حکم ارتداد جبهه ملی ایران اعلام کرد:
" من دو تا اعلامیه از «جبهه ملى»، كه دعوت به راهپیمایى كرده است، دیدم. در یكى از این دو اعلامیه، جزء انگیزه‏اى كه براى راهپیمایى قرار داده‏اند، لایحه «قصاص» است. یعنى مردم ایران را دعوت كردند كه مقابل لایحه قصاص بایستند. در اعلامیه دیگرى كه منتشر كرده بودند تعبیر این بود كه «لایحه غیر انسانى»! ملت مسلمان را دعوت مى‏كنند كه در مقابل لایحه قصاص راهپیمایى كنند، یعنى چه؟ یعنى در مقابل نص قرآن كریم راهپیمایى كنند! شما را دعوت به قیام و استقامت و راهپیمایى مى‏كنند در مقابل قرآن كریم. نص قرآن كریم... خوب، «جبهه ملى» تكلیفش معلوم است؛ آن صریحاً به ضد اسلام قیام كرده ... اینها مرتدند. «جبهه ملى» از امروز محكوم به ارتداد است. "
صحیفه نور ؛ جلد ‏14، صفحات 449؛ 455، 456 و 462
پیام آیت الله خمینی در حکم ارتداد جبهه ملی به تاریخ 25 خرداد 1360
2- " متن این نامه که با سربرگ قوه قضائیه و اداره کل زندان مازندران از سوی اداره زندان ساری خطاب به معاون ‏دادسرای عمومی ساری منتشر شده ، آمده است :‏
‏"احتراماً عطف به شماره 2 مورخه 1/1/71 به استحضار می رساند با بررسی به عمل آمده ، آقای عوضعلی ‏معروف به علی کردان فرزند کمال طی قرار شماره 257/57 ک ش مورخه 31/3/57 از طریق دادیار شعبه اول ‏تحقیق آن دادسرا به اتهام ازاله بکارت بازداشت و برابر نامه شماره 1714 مورخه 8/5/57 منشی شعبه سوم ‏دادگاه شهرستان ساری با قرار قبولی کفالت از زندان آزاد شده است . مراتب جهت هر گونه اقدام مقتضی اعلام ‏می گردد "‏
اما در آن زمان علی کردان از مسئولین ارشد دانشگاه امام حسین (ع) سپاه پاسدران بود که کسی را یارای مقابله با ‏او و احضار مجددش به دادگاه نبود . لذا این بار نیز با لابی های گسترده ای که این سردار عالی رتبه سپاه داشت ‏موفق شد بار دیگر پرونده اخلاقی اش را بایگانی کند . ‏"
روزآنلاین پنجشنبه 24 مرداد 1387 برابر 14 ژوئیه 2008
3- " وزارت کشور در روزهای اولیه تشکیک در اصالت مدرک دکترای حقوق اساسی از دانشگاه آکسفورد بریتانیا، با صدور توضیحات بسیار محکم از اصالت مدرک دفاع کرد. وب سایت ها اقدام به استعلام از دانشگاه آکسفورد کردند و جواب دانشگاه به پرسش های رسیده، همان جوابی بود که به بی بی سی فارسی هم ارسال شد:
" دانشگاه آکسفورد هیچ سوابقی از آقای علی کردان ندارد که نشان دهد او مدرک دکترا یا هیچ گونه مدرک دیگری از این دانشگاه اخذ کرده باشد." این دانشگاه در توضیح دیگری اضافه کرده که نام اساتیدی که در مدرک پخش شده منتسب به این نهاد آموزشی، صادره برای علی کردان، ذکر شده، جملگی اساتیدی بوده اند که در مقاطعی در دانشگاه آکسفورد مشغول به تدریس بوده اند، "اما هیچیک از آنان در حوزه حقوق فعالیت نکرده و "هیچ کدام مدارک صادره توسط دانشگاه را امضا نمی کرده اند".
تکذیبیه رسمی دانشگاه آکسفورد، مدرک ارائه شده از سوی علی کردان به نمایندگان مجلس در جریان کسب رای اعتماد را در عمل به همان چیزی تبدیل می کند که محمود احمدی نژاد در دفاع از تازه وزیرش مطرح کرد و آن را "کاغذ پاره" خواند، بدین معنا که وی برای انجام وظیفه در دولتش توجهی به این ظواهر و مدارک نمی کند. "
رادیو بی بی سی سه شنبه 22 مرداد 1387 برابر 12 اوت 2008
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2008/08/080812_wmj-kordan.shtml
4- ایرنا در این باره می نویسد: " در زمان صدور مدرک لیسانس سید محمد خاتمی در سال 80 هیچ سابقه تحصیلی از وی در این دانشگاه موجود نبوده است.
اخبار رسیده دراین زمینه حاکیست که مدرک لیسانس فلسفه آقای خاتمی در زمان ریاست جمهوری وی صادر گردید و هنگام صدور این مدرک هیچ نوع پرونده تحصیلی و ریزنمرات مربوطه که فارغ التحصیلی آقای خاتمی را تائید نماید در این دانشگاه موجود نبود. "
خبرگزاری جمهوری اسلامی - ایرنا شنبه ۲۸ دی ۱۳۸۷ برابر 17 ژانویه 2009 کد خبر: 307617
5- دستور رئیس‌جمهور به وزیر علوم برای ارزیابی مدارك تحصیلی برخی از مدیران
رئیس‌جمهور در نامه‌ای خطاب به دكتر زاهدی وزیر علوم، تحقیقات و فناوری دستور داد درباره چگونگی ادامه تحصیل،‌اخذ مدرك و استفاده از بورس‌های تحصیلی در داخل و خارج بدون رعایت ضوابط آموزشی ازسوی برخی مدیران بررسی جامعی انجام شود. وی در بخشی از دستور العمل خود به وزیر مربوطه از جمله می نویسد:
"جهت صیانت از ساحت خدمتگزاران صدیق، ضروری است بررسی جامعی از چگونگی ادامه تحصیل، اخذ مدرك، استفاده از بورس‌های تحصیلی در داخل و خارج و چگونگی ارزیابی آن به ویژه از سال‌های 1364 به بعد توسط مدیران انجام و گزارش آن را ارائه كنید. "
محمود احمدی نژاد
سایت ریاست جمهوری چهارشنبه 6 شهریور 1387 برابر 27 اوت 2008
6- مناظره انتخابات ریاست جمهوری میان محمود احمدی‌نژاد و میرحسین موسوی، در روز چهارشنبه 14 خرداد 1388، از کانال سه
7- منبع قبلی
8- منبع قبلی
9- صحیفه نور ؛ جلد ‏14، صفحه 461
پیام آیت الله خمینی در حکم ارتداد جبهه ملی به تاریخ 25 خرداد 1360
10- آیت الله خمینی نیز در بخشی از پیام خود به میخائیل سرگئی ویچ گورباچف، صدر هیأت رئیسه اتحاد جماهیر شوروى که به تاریخ 11 دی 1367، نوشته "معیار شناخت در جهان بینى الهى اعم از «حس و عقل» مى‏باشد "، می داند.
صحیفه نور ؛ جلد ‏21، صفحه 222
پیام به میخائیل گورباچف؛ دعوت به اسلام و پیش بینى شكست كمونیسم در اتحاد شوروی
11- صحیفه نور ؛ جلد ‏13، صفحه 510
آیت الله خمینی - اهمیت تعلیم و تربیت و مقدّم بودن امر تربیت بر تعلیم 18 دى 1359
12- صحیفه نور ؛ جلد ‏14، صفحه 464
سخنرانى آیت الله خمینی در اتباط با اعلام ارتداد جبهه ملی ایران و مخالفین احكام ضرورى اسلام در صبح 25 خرداد 1360
13- صحیفه نور ؛ جلد ‏20، صفحات 333 ، 334 و 340، 341
آیت الله خمینی برائت از مشركان و تبیین وظایف مسلمین و مشكلات جهان اسلام 6 مرداد 1366
14- مناظره انتخابات ریاست جمهوری میان محمود احمدی‌نژاد و میرحسین موسوی، در روز چهارشنبه 14 خرداد 1388، از کانال سه
15- آقای احمدی نژاد همچنین مسئولان دانشگاه آزاد را متهم کرد که با دادن "مدارک قلابی" به عده ای، مدرک دانشگاه آزاد را بی اعتبار کرده اند و به ارزش تلاش دانشجویان این دانشگاه آسیب زده اند.
محمود احمدی نژاد در آخرین فرصت تبلیغاتی، پیش انتخابات برای صحبت در تلویزیون ایران
بی بی سی چهارشنبه 20 خرداد 1388 برابر 10 ژوئن 2009
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/06/090610_op_ir88_ahmadinejad_latest_respond.shtml
16- به مقاله" بازخوانی انتخابات دوم خرداد 1376؛ یک واقعیت یا یک توطئه؟" اثر همین نویسنده مراجعه شود.
17- بخش هایی از سخنان محمود احمدی نژاد در روز شانزدهم آبان ۱۳۸۶ در بیرجند و در جمع ایثارگران و خانواده شهدای خراسان
برای مشاهد این فیلم در یوتیوب
http://www.youtube.com/watch?v=AoYlugcZ96M
18- روزنامه دولتی ایران پنجشنبه 21 خرداد ماه 1388 شماره 4232
19- سایت ریاست جمهوری چهارشنبه 6 شهریور 1387 برابر 27 اوت 2008
20- روزنامه اعتماد سه شنبه 21 آبان 1387 برابر 11 نوامبر 2008 شماره 1817
21- مناظره انتخابات ریاست جمهوری میان محمود احمدی‌نژاد و میرحسین موسوی، در روز چهارشنبه 14 خرداد 1388، از کانال سه
22- روزنامه دولتی ایران پنجشنبه 21 خرداد ماه 1388 شماره 4232
23- بی بی سی چهارشنبه 20 خرداد 1388 برابر 10 ژوئن 2009
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/06/090610_op_ir88_ahmadinejad_latest_respond.shtml
24- روزنامه دولتی ایران پنجشنبه 21 خرداد ماه 1388 شماره 4232
25- صحیفه نور ؛ جلد ‏19، صفحات 150 و 151
پیام به ملت ایران در سالگردپیروزى انقلاب - 22 بهمن 1363
26- بخشی از گفته های رهبر انقلاب در بیستمین سالگرد درگذشت آیت الله خمینی پنجشنبه 14 خرداد 1388
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=7089
27- بخشی از متن کامل نامه هاشمی رفسنجانی به آیت الله خامنه‌ای- منتشره در روز سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۸
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/06/090609_op_ir88_hashemi_khamenei_letter.shtml


weiterlesen... ادامه

آگاهی نامه انجمن جهانی زرتشتیان

آگاهی نامه انجمن جهانی زرتشتیان
کوشش های اهریمنان در ستیز با نماد باستانی فروهر

weiterlesen...

قداره بند و چماقدار حکومتی که چندین جرم قتل علیه مخالفان حکومت در پرونده خود دارد ،برای اهداف حکومتی منفور و فاقد هرنوع مشروعیت سیاسی و ملی میکوشد با فیلم اش وجه ملی برای آن کسب کند. رژیم ضد ایرانی جنایت کار ناتوان در بسیج مردم زیر شعار های اسلامی حال بر ای نجات خود به دنبال شعار های ملی گرا و زیر عنوان "وحدت ملی" چماقداری وابسته بخود را برای ترویج این شعاراستراتزیک با یک فیلم به صحنه سینما فرستاد . حکومت اسلامی تشکلی از باندهای مافیائی چپاولگر، دزد و جنایتکار است ،ملی گرائی ،همبستگی ملی ،وحدت ملی برای این حکومت و فیلم سازانش فقط وسیله ایست تا بتواند بر انواج آن سوار و بر علیه منافع ملی و میهنی مردم ایران چون 30 سال گذشته ضربات تخریبگر وارد آورد.هیتلر و ریش سوم هم برای منافع فاشیسم آلمان از فیلم به عنوان یک وسیله در جهت نگاه داشتن مردم در توهم به عنوان یکی از ابزار اجتناب ناپذیر تبلیغاتی ،استفاده میکردند. آیا فیلم یک حزب الهی چماق دار میتواند پیام و هدفی جز امیال رژیم تبهکار و جنایت پیشه اسلامی در خود داشته باشد . حزب سوسیال دمکرات ایران


ده‌نمکی، اخراجی‌ها و وحدت ملی



مسعود ده‌نمکی، در فستیوال فیلم فجر
۱۳۸۸/۰۱/۱۰
محمد ضرغامی
«اخراجی‌های دو» عنوان فیلم تازه‌ای است از مسعود ده‌نمکی عضو سابق گروه انصار حزب‌الله. آقای ده‌نمکی این فیلم را پس از اکران فیلم «اخراجی‌های یک» روانه پرده اکران نوروزی سینماهای ایران کرده است و بنابر گزارش برخی خبرگزاری‌های داخلی این فیلم در مدت زمان یک هفته به فروشی معادل یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان دست پیدا کرده است.

با این وجود علی رغم فروش بالای این فیلم برخی منتقدان سینمای ایران روی خوشی به آخرین ساخته مسعود ده نمکی نشان نداده‌اند. مسعود ده نمکی قصد دارد در ادامه ساخت «اخراجی‌های دو» سومین فیلم از این مجموعه را مقابل دوربین ببرد.

در گفت‌وگویی با رادیو فردا، مسعود ده‌نمکی از دلایل ساخت سه گانه اخراجی‌ها و حواشی آن می‌گوید.

مسعود ده‌نمکی: از ابتدا برای اين قصه يک تريلوژی طراحی کرده بودم و فقط منتظر واکنش مردم بودم و اين که آيا مردم با اين زبان ارتباط برقرار می‌کنند يا نه، يعنی يک کمدی دو وجهی که در آن کمدی خيلی سريع تبديل به تراژدی می‌شود.

اين حالت در ژانر جنگی تجربه نشده بود و من می‌خواستم بدانم آيا چنين زبانی می‌تواند مخاطب را تا آخر فيلم حفظ کند يا نه. اين مسئله در اخراجی‌های يک جواب داد. به هر حال اخراجی‌های يک پرمخاطب‌ترين فيلم تاريخ سينمای ايران شد و من از همين پتانسيل برای طرح يک مضمون ديگر استفاده کردم.

آقای ده‌نمکی! قبل از شما هم آقای کمال تبريزی فيلم «ليلی با من است» را با همين مضمون و به صورت طنز جلوی دوربين برده بود. وقتی شما به سراغ اخراجی‌ها رفتيد اين تصوير ذهنی را داشتيد يا نه؟

نه، در اخراجی‌ها يک مضمون عرفانی-اخلاقی مد نظر بود و زبان طنز فقط لايه سطحی و ظاهری اين فيلم است. الگوی من در نگارش اين تريلوژی مثنوی بود که با مطايبه و طنز، مضامين عميقی را طرح می‌کند. من اين فيلم را با فيلم ديگری مقايسه نمی‌کنم.

گفته می‌شود فیلم اخراجی‌های دو، در مدت زمان یک هفته به فروشی معادل یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان دست پیدا کرده است.

فکر می‌کنيد استقبال مخاطب، فقط به خاطر فيلم بود يا به خاطر پس‌زمينه ذهنی که برخی مخاطبان از مسعود ده‌نمکی داشتند، يعنی بيشتر اسم مسعود ده‌نمکی بر فيلم سايه انداخته بود يا خود دورن مايه فيلم بود که مخاطب را جذب کرد؟

بعضی تحليلگرها برای اينکه خودشان را توجيه کنند چنين استدلالی می‌کردند. البته ممکن است درصدی از استقبال به همين دليل باشد، ولی اين کنجکاوی می‌تواند در جايی ديگر ارضا شده باشد.

من فکر می‌کنم به نوع نگاه باز می‌گردد تا به مسايل ديگر و احتياج به تحليل دارد و با توجيه نمی‌توان به اين مطلب رسيد.

آقای ده‌نمکی! در اين مدت بعضی از کارگردانان سينمای جنگ فيلم‌هايی ساختند که در ادبيات منتقدان سينما به عنوان سينمای ضد جنگ نام برده می‌شود. در اخراجی‌ها شما کدام طرف اين پل ايستاده‌ايد ؟

من در اخراجی‌های دو به همين حرف‌ها جواب داده‌ام. در بعضی از اين حرف‌های ضد جنگ، هجو دشمن دست مايه فيلم قرار گرفته و حس رأفت و غرور ملی. در سينماهای سراسر کشور می‌بينيد که مردم پس از پايان فيلم سرود می‌خوانند و اين نشان می‌دهد که مردم با درون مايه فيلم ارتباط برقرار کرده‌اند.

در اخراجی‌های يک ما شاهد يک طنز سياسی بوديم که مردم با آن احساس هم‌ذات‌پنداری می‌کردند. در اخراجی‌های دو چقدر فضای فيلم به طرف سياسی شدن پيش رفته است؟

اخراجی‌های يک و دو و يا سه يک درون مايه سياسی هم دارد، البته سياسی نه به معنای جناحی.

در اخراجی‌های دو دشمنی مورد هجو قرار می‌گيرد که دشمن مشترک همه سليقه‌های ايرانی است، يعنی می‌توان گفت هر کسی دراين کشور زندگی می‌کند، از اين دشمن زخم خورده و با ديدن فيلم احساس غرور به او دست می‌دهد.

منظور شما به طور مشخص از اين دشمن چيست؟

.....(در اینجا صدای آقای ده‌نمکی شنیده نمی شود) و تروريست‌ها

چه ضرورتی وجود داشت که چنين فيلمی را بعد از گذشت زمان زيادی از جنگ ايران و عراق بسازيد، آيا فکر می‌کنيد اين مسئله به ضرورت جامعه ايران باز می‌گردد و حرف‌هايی که کشورهای خارجی در مورد ايران می‌زنند و مثلاً عنوان می‌شود که همه گزينه‌ها روی ميز است حتی گزينه جنگ؟

نمی‌دانم، شايد اين به تحليل روزنامه لس‌آنجلس تايمز بر می‌گردد که نوشته بود اخراجی‌ها محاسبات آمريکايی‌ها را به هم ريخت.

ولی من خودم فکر می‌کنم طرح قصه جنگ در اخراجی‌ها فقط يک قالب است، مضمون حقيقی آن اخلاقی و انسانی است که به همه ادوار باز می‌گردد. تحول آدمی و انسان‌سازی و امکان بازگشت آدم‌ها از مسير خلاف به مسير صلاح در اخراجی‌های يک مد نظر است و وحدت ملی نياز هميشه ما است که در اخراجی‌های دو طرح می‌شود و خيلی دچار مسائل روزمره نيست.

منظور شما از وحدت ملی، بسيج کردن مردم و اعلام آمادگی برای يک جنگ احتمالی است؟

نه، هيچ جنگ احتمالی در انتظار ايران نيست. مردم ما در هشت سال جنگ درس بزرگی به دشمنان دادند و من در اخراجی‌ها می‌خواستم بگويم همه مردم بودند و نه فقط بخشی از مردم.

* اخراجی‌های ۲ را دیده‌اید؟ نظر شما در مورد این فیلم چیست؟



* چاپ کنید
* برای دوستان خود بفرستید

* در باره این مطلب نظر دهید (۱۱)


می‌خواهید این نظر را ارسال کنید؟
نام *
نام خود را بنویسید نام خود را بنویسید
شهر
شهر شهر
ای‌میل
ای‌میل ای‌میل شما معتبر نیست.
نظر *
نظری داده نشده یا تعداد حروف بیش از چهار هزار است. نظری داده نشده یا تعداد حروف بیش از چهار هزار است.
لطفا قبل از ارسال نظر قوانین را مطالعه کنید قوانین سایت




نظرات ۱-۱۰ (از ۱۱)
بعدی
توسط: Kurosh از: Brisbane
۱۱ ۰۱ ۱۳۸۸ ۱۰:۵۹
اخراجی های 1 فیلم بسیار جاذب و عام پسندی است که من نمیدونم چجوری یک شبه آقای دهنمکی از یک چماق بدست تبدیل شد به یک کارگردان خلاق گیشه پرکن؟ به نظر من این فیلم هیچ وافعیتی از جنگ را که جوانان و ثروت و منابع ما را برای ادامه حکومتی استبدادی از نوع سیاهاز بین برد نشان نمی دهد و فقط یک فیلم سرگرم کننده عام پسند هست و لاغیر!!
توسط: یاشار از: تبریز
۱۱ ۰۱ ۱۳۸۸ ۱۰:۲۵
فیلم به خوبی وحدت ترک وارمنی و فارس را دردفاع از ایران نشان می دهد.
وحدت ملی همواره در ایران بوده و همواره درایران وجودخواهد داشت.
توسط: شورش
۱۱ ۰۱ ۱۳۸۸ ۰۷:۴۷
کاری به خوب یا بد بودن فیلمش ندارم به هر حال به هر شکلی تونسته فیلمی بسازه که مخاطب خوشش بیاد اما چیزی که خیلی خیلی مهم است و متاسفانه همه فراموش کردن اینکه شخصی که زمانی در گروههای ضد مردمی مانند انصار و واقعه کوی دانشگاه حضور داشته و نشریات تابلوی همچون شلمچه رو بیرون می داد امروز داره فیلم می سازه و میشه گفت همانند مخملباف ها و افخمی ها یکی دیگه هم بله....و جالب اینکه با کسانی داره فیلم می سازه که یه روزی در نشریاتش به اونها چه که نمی گفت......همین از نظر من با ارزش و اهمیت است حتی مصاحبه ایشون با رادیو فردا نشون دهنده تغییر در ایشون است ...به امید خدا شاهد تغییر در سایرین و برگشت حکومت به دست مردم واقعی باشیم.
توسط: اميد از: ونكوور
۱۱ ۰۱ ۱۳۸۸ ۰۴:۴۹
وای بر آن هنرمندي كه بخواد با دست انداختن لهجه قوميت‌ها بساط خنده ديگران را فراهم كند و نظرات واپس‌گراي خود را به آنها بخوراند.
متاسفم كه حوزه هنر ماكياول هايي چون ده نمكي را در خود جاي داده است.
توسط: سعی در انسان بودن
۱۱ ۰۱ ۱۳۸۸ ۰۳:۲۸
اخراجی 1 2 3 4..
یکش قشنگ بود تا این حد که ایرانیها رو اینجور نشون میده که مثل بقیه مردمان این کره خاکی حافظ سرزمینشون هستند و برای جونشون در مقابل متحرک (در این مورد صدام و ....) هیچگونه ترسی رو نشون نمی دن و نداند.
دوشو ندیدم و سه ش هنوز دریموده.
مسیله ای که منو زیاد مشغول میکنه اینه که ایا این نظام لایق این همه بزرگواری و جان بازی از طرف مردم ایران هست یا خیر؟
میبخشید منو لطفا
بعد از 30 سال حکومت هنوز هم که هنوزه هر کاری که مثبته به خودشون و دین ... ربط میده و هر کاری رو که نمیتونند یا نتیجش منفیه به به غرب (اول انقلاب شرق هم مقصر بود/ الان چرا دیگه مقصر نیست؟ شاید بخاطر قراردادهای اقتصادی در مورد ... باشه) مربوط میکنند.
اگه من جای این اقای کارگردان باشم بجای فیلمهای جنگی با اسم اخراجی 1 و 2 و 3 4 و وغیره یک فیلم 5 دقیقه ای درست میکردم و اسمشو میگذاشتم : رفراندوم دوم
تو رفراندوم اول اقای خمینی محترم به قول قراراش که وعده نکرد.
شاید اگه رفراندوم دومی انجام بشه
باورش مشکله
ولی امید به اینده
تنها عمل مثبت من به ایرانیه
توسط: مهران از: هلند
۱۱ ۰۱ ۱۳۸۸ ۰۱:۴۹
آقای ده نمکی چرا از مسئله بیست سال قبل سه سری فیلم میسازید؟ شما که سابقه ساخت فیلم هایی مثل "فقروفحشا" که به مسائل امروز جامعه میپردازد دارید ، چرا دوباره به بیست سال قبل فلاش بک میکنید ؟ چرا از شکنجه دانشجویان در بازداشتگاهها و یا از تجاوز به زنان در زندان های جمهوری اسلامی فیلم نمیسازید؟ چرا از کارتن خوابها و کودکان خیابانی مملکت فیلم نمیسازید؟ چرا از سنگسار و اعدام و قطع دست و شلاق در ملاعام فیلم نمیسازید؟ شهامتش را ندارید یا آبرویش را؟ و یا اجازه عبور از خط قرمزهایی که برای فیلم فقروفحشا از سوی اربابان شما به شما داده شده بود دیگر داده نمیشود ؟ و شاید هم ماموریت شما بعد از اکران اخراجی های سه بازگشت به همان اردوی سرکوب اندیشه ها باشد ؟ به هر حال در هر سنگری که باشید باید بگویم خادم خوبی برای اربابان خود هستید.آفرین
توسط: dariush از: قم
۱۱ ۰۱ ۱۳۸۸ ۰۰:۲۹
من فیلم اخراجی های یک را دیدم و به نظر من بسیار فیلم بی محتوا و سطحی بود و فیلمساز با برانگیختن احساسات بیینده به وضوح نظرات شخصی خود را می خواهد به بیننده تحمیل کند.
توسط: نیما از: بروجرد
۱۰ ۰۱ ۱۳۸۸ ۲۰:۳۹
اینکه آقای ده نمکی زمانی توی فلان گروه بوده هیچ ربطی به فیلمش نداره به نظر من اگر این آقا فیلمش موفق بوده و مورد استقبال مردم بوده دیگه نباید اینقدر در موردش بی انصاف بود، یاد بگیریم حرف ها وتفکرات هرکس رو با هرنوع تفکری اول بشنویم و ببینیم بعد اظهار نظر کنیم.
توسط: حمید از: تبریز
۱۰ ۰۱ ۱۳۸۸ ۱۸:۱۳
من نمیفهمم چرا گیز بیخود میدین. بابا هر کی بوده داره حالا فیلم میسسازه ملتم میرن میبینن. اگه چوب دستش بگیره بکوبه تو سرمون اون وقت به نظر شما رفته سرجای خودش نشسته و قابل احترام میشه؟ بابا داره فیلم میسازه به هر دلیلی داره این کار رو میکنه.
توسط: علیرضا
۱۰ ۰۱ ۱۳۸۸ ۱۷:۵۱
آقای ده نمکی عزیز افرادی از جنابعالی خالق تر برای ساختن چنین فیلمهایی در ایران بودند که متاسفانه پس از خوانده شدن فیلمنامه هیچ وقت موفق به تولید فیلمهائی در این رابطه نشدند.من شخصا اینگونه فکر میکنم که جنابعالی از یک نوع چتر حفاظت ای تامین و تائید میشوید.در در رابطه با جنگ خدمتتان بگوییم که این جنگ هشت ساله فقط 2 سالش مقدس بود 6 ساله باقیش غرور ملی را در بر نمی گرفت بلکه مسئولان مغرور باعث ادامه آن شدند.

یک ايرانی نامزد دريافت جايزه اسکار ۲۰۰۹ شد



وب سايت آکادمی علوم و هنرهای تصویری موسوم به فستيوال اسکار نام عماد مخبری، کارگردان ايرانی الاصل فيلم کوتاه انيميشن اوکتاپودی Oktapodi را به همراه تيه ری مارشان از جمله نامزدان دريافت بهترين فيلم کوتاه انيميشن سال Short Animated Film معرفی کرده است.

ساير نامزدان اين کاتگوری فيلم های زير هستند که سازندگان همه آنها همچون مخبری برای نخستين بار نامزد دريافت اسکار شده اند.

La Maison en Petits Cubes
Lavatory – Lovestory
Presto
This Way Up

عماد مخبری نهمين ايرانی است که از دهه ۱۹۹۰ به اين طرف نامزد دريافت جايزه اسکار شده است. ساير نامزدها بطور فهرست آور در جدول زير آمده است.

04/02/2009

بازداشت فعالان موسیقی رپ توسط نیروهای امنیتی


تعدادی از فعالان موسیقی سبک رپ پس از بازگشت از سفر خارج کشور توسط نیروهای امنیتی بازداشت گردیدند.
علیرغم تکذیب فرمانده نیروی انتظامی در خصوص بازداشت تنی از خوانندگان و فعالان موسیقی رپ پس از بازگشت از سفر دبی ، شاهدان عینی از حضور حداقل شش تن از فعالان این عرصه در بند امنیتی 209 زندان اوین سخن میگویند.

امیر مقصودلو ، علی شاه علی و تعدادی دیگر از افراد مذکور در قالب گروهی به نام ایران موزیک پس از بازگشت به ایران در ابتدای آبان ماه سال جاری بازداشت و به بند امنیتی 209 زندان اوین منتقل گردیدند. این افراد پس از تحمل حدود دو هفته سلولهای انفرادی به اتاقهای عمومی 121 و 122 این بند و بعضاً سلولهای چند نفره منتقل گردیدند.

اخیراً تعدادی از این افراد با با تودیع وثیقه تعینی از سوی دادگاه انقلاب موقتا آزاد گردیدند که از اسامی آزاد شدگان کماکان اطلاعی در دست نیست.چهارشنبه ، 25 دی 1387 ، 19:00
فعالان حقوق بشر در ایران

اعتراض زرتشتیان به 'توهین' به نشان فروهر در فیلم ایرانی


زرتشتیان ایران به "کاربرد نامناسب" نشان فروهر که نماد دین زرتشت و یکی از نشانه های میهنی دانسته می شود در فیلم "چارچنگولی" ساخته سعید سهیلی اعتراض کرده اند.

رییس انجمن زرتشتیان تهران، رستم خسرویانی، در نامه ای به محمد حسین صفار هرندی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، از او خواسته است تا "نسبت به ساخت این گونه فیلم ها که باعث تخریب فرهنگ غنی ایرانی می شود نظارت دقیق تر و کافی به عمل آید."

بنا بر گزارش پایگاه خبری زرتشتیان اسفندیار اختیاری، نماینده زرتشتیان در مجلس شورای اسلامی، نیز اعتراض خود را به وزارت ارشاد نسبت به آنچه "کم ارزش جلوه دادن انگاره فروهر" خوانده اعلام کرده است.

اختیاری گفته است افزون بر ارزش های دین زرتشتی مساله تلاش برای حذف بخشی از تاریخ ایران در میان است.

فیلم چهارچنگولی پنجمین ساخته سینمایی سعید سهیلی است که کار خود را از همکاری با حوزه هنری استان خراسان آغاز کرده است. چهارچنگولی از آبان ماه سال جاری در سینما های ایران به نمایش در آمده و با فروش نزدیک به ششصد میلیون تومان پرفروش ترین فیلم به نمایش در آمده در ماه های اخیر است.

یک کارگردان سینما به بخش فارسی بی بی سی گفته است که علت اعتراض زرتشتیان استفاده یکی از دو شخصیت اصلی فیلم به نام شهرام با بازی رضا شفیعی جم از نگاره فروهر بر روی لباس و گردن بند است که شخصیتی سطحی و مبتذل را به نمایش می گذارد.

چنان که همین کارگردان به بخش فارسی بی بی سی گفت فیلم چارچنگولی پیش از این نیز به دلیل مواردی نظیر گفتگو ها و شوخی های جنسی از سوی برخی منتقدان "مبتذل" خوانده شده است.

کارگردان فیلم گفته است که اثر او روایت طنزی است از ماجرای دوقلو های به هم چسبیده به نام لاله و لادن که در ایران بسیار شناخته شده هستند. او می گوید دو شخصیت اصلی فیلم که دوقلو های به هم چسبیده هستند و جوادرضویان و رضا شفیعی جم نقش آن دو را بازی می کنند دارای دو شخصیت متفاوت هستند و این دوگانگی باعث خلق شرایط طنز آمیز می شود.

نمایش فیلم چارچنگولی از روز چهار شنبه یازدهم دی ماه تا 21 دی ماه به دلیل آنچه همزمانی با ایام سوگواری خوانده شده متوقف شده است.

پیش از این نیز کاربرد منفی نشان فروهر در فیلم اسکندر ساخته سال 2004 اولیور استون با بازی آنجلینا جولی و کولین فارل مورد اعتراض گروهی از روشنفکران زرتشتی از جمله آهنگساز پارسی هند، زوبین مهتا، قرار گرفته بود.

در آن ماجرا "فیروزه پونتکی میستری" از سردبیران دانشنامه زرتشتی نشانه فروهر را جزء بنیادین دین زرتشت خواند. اولیور استون در پاسخ به این اعتراض ها تصویر نشانه فروهر را از پس زمینه نام فیلم در تیتراژ و آگهی های فیلم حذف کرد.

داريوش اسد زاده بازیگر سینما و تاتر ایران. (عکس از فارس)
حکومت اسلامی شهروندان ایرانی را با بستن مراکز فرهنگی در سراسرکشور به قهقرای بربریت دوران عباسی رجعت میدهد. رژیم فرهنگ ستیز اسلامی دشمن سینما، تأتر ، موسیقی ،شعر و ادبیات و فلسفه و پژوهش است. برچیدن بساط رژیم وابسته به استعمار جهانی در ایران راه رهائی مردم ایران است این امر ضرورتی تاریخی و رسالتی ملی و میهنی است .حزب سوسیال دمکرات ایران


« چرا در تئاتر ها را می بندند؛ چرا؟»مهرداد سپهری


سرانجام، آخرين سالن به جای مانده از سال های بنيان گذاری جنبش تئاتر نوين در ايران به دست عبدالحسين نوشين و شاگردانش نيز تعطيل شد.

روزی روزگاری، لاله زار، خيابانی نبود که امروز می شود ديد؛ راسته ای از سيم وپريز و دلالان لوازم برقی و سرو صدای فروشندگان و خريداران لوازم الکتريکی.

روزگاری، اين خيابان شايسته نامش بود؛ خیابانی پر از سالن های تئاتر( نزديک به ده سالن ) و سالن های سينما (چيزی قريب به ۱۵ سالن)، و خلاصه کافه ها و هتل های شيک و فروشگاه های مدرن وآلامد.

آنچه که به عنوان جنبش تئاتر نوين در ايران شکل گرفت نيز به همت عبدالحسين نوشين و شاگردانش از همين خيابان آغاز شد.

اين خيابان، که جوانان دهه ۲۰ و ۳۰ خورشيدی دوست داشتند شانزه ليزه ايرانش بخوانند، در سال های نسل نوشين، روزهای درخشانی پشت سر نهاد.

بیشتر بخوانید:

تئاتر پارس؛ خاموشی «آخرین سالن عصر طلایی لاله زار»
سوسن تسلیمی: وضعیت اقتصادی بازیگران ایران اسفبار است


امروز اما، از آن نسل، تعداد زيادی باقی نمانده است. اگرچه می شود هنوز، کسانی را يافت که شاهد زنده آن روزگارجلوه و رونق بوده اند.

در برنامه پيشين جنگ فرهنگی هنری « راديو فردا»، هنرمند برجسته کشورمان، سوسن تسليمی، ازروند شکل گيری جنبش مدرنيسم در تئاتر ايران در سال های ۴۰ و ۵۰ خورشيدی، سخن گفت.

در برنامه ديگری از اين جنگ فرهنگی به سراغ داريوش اسد زاده می روم؛ بازيگری که به رغم هشتاد و اندی سال عمر، همچنان در سينما و تلويزيون ايران، نقش آفرين پدربزرگ های دوست داشتنی و مهربان ايرانی است.

او از جمله هنرمندانی است که در دوران شکوه لاله زار، در کنار عبدالحسين نوشين و ديگران، بازيگری آموخته و ده هه ها بر صحنه رفته است. او در اين گفت و گو، از فراز تا فرود نمايش ها و تماشاخانه های لاله زار، به اختصار، سخن می گويد.

راديو فردا: آقای اسد زاده، داستان تئاتر مدرن ايران در آن سال ها، از کی و کجا کليد خورد؟

داريوش اسد زاده: در سال ۱۳۱۸خورشيدی، تصويب نامه ای از سوی هيات وزيران صادر شد مبنی بر راه اندازی سازمانی تحت عنوان سازمان پرورش افکار، که تئاتر هم بخشی از اين سازمان پرورش افکار بود.

در سال ۱۳۱۹ ، مرحوم سيد علی خان نصر، سينمای گراند هتل را که وابستگی به خود گراند هتل داشت، اجاره کرد تا محلی برای تئاتر دايمی تهران تاسيس کند؛ چون تا آن زمان در تهران تئاتر دايمی وجود نداشت و اگر هم تئاتری اجرا می شد، ماهی يکی- دوبار، دو شب يا چند شب در سالن های فرعی مثل سالن سپه يا باغ اتابک به روی صحنه می رفت.

آيا آنچه که به نام تئاتر نصر می شناسيم، با همين نام آغاز به کار کرد؟

خير، اين تئاتر در سال ۱۳۱۹ ، نخست با نام تئاتر تهران و توسط سيد علی خان نصر که تحصيل کرده فرانسه بود، راه اندازی و افتتاح شد.

و چه جور نمايش هايی به صحنه می برد؟

در آن زمان، مردم با تئاتر به معنای امروز، آشنا نبودند. بنابراين دست اندرکاران تئاتر يک نمايش جذاب را به صورت نيمه ريتميک و موزيکال در می آوردند، تحت عنوان «اپرت»، و با ساز و آواز و موزيک ، سليقه مردم را برای جذب به دنيای تئاتر تحريک می کردند.

داستان های جذابی مثل پييس های مولير با مضمون مرد خسيس اجرا می کردند و خلاصه اينکه هر کاری می کردند تا مردم جذب تئاتر شوند. خوب به يادم می آيد که قصه يوسف و زليخا که روی پرده رفته بود، مردم از شابدولعظيم (شاه عبد العظيم) شب ها خودشان را با ماشين اجاره ای به محل اجرای نمايش می رساندند و با اين تمهيدات بود که مردم زمانه، پايشان به دنيای تئاتر و نمايش باز شد و جذب تئاتر شدند.

می توانيد براي ما تصوير کنيد که در چنان روزهايی، خيابان لاله زار چه حال و هوايی داشت؟

چه طوربگويم، خيابان لاله زار، بسيار تميز و شيک بود. عصر که می شد، تمام جوان های تهران و خانم های شيک پوش برای گردش به آنجا می آمدند. باغ شاه هم حوالی همين خيابان واقع بود يعنی جايی که در دوران قاجار، ناصرالدين شاه برای گردش به آنجا می آمد. دردهه های بيست و سی، اين خيابان ميعادگاه عشاق هم بود و چندين تئاتر ازجمله تماشاخانه های فرهنگ، هنر، پارک و فردوسی با بهره گيری از شاگردانی که از مدارس هنری در زمينه نمايش فارغ التحصيل شده بودند، با ايجاد رقابتی تنگاتنگ، درحوزه تئاترو نمايش فعاليت می کردند. خیابان لاله زار سال ۱۳۲۶

تئاتر فرهنگ هم که پس از آتش سوزی در سال ۱۳۳۲ دوباره همان سال بازسازی شد و به اسم تئاتر پارس ادامه کار داد، توسط مرحوم نوشين آغاز به کار کرد؟

اصلا افتتاح آنجا توسط خود نوشين انجام گرفت. تئاتر کوچه ملی که توسط مرحوم تفکری درست شده بود، تعطيل شد و مرحوم نوشين تئاتر پارس را راه انداخت، اما از آنجا که مرحوم نوشين از نظر تمايلات سياسی به چپ متمايل بود، لذا مسوولين دولتی با او موافق نبودند و مرتب مورد اذيت و آزار قرار می گرفت. يک روز تئاترش را آتش می زدند، يک روز نمايشش را متوقف می کردند و غيره.

در تماشاخانه های آن روزها آيا تقسيم بندی هم شده بود؟ به فرض، اينکه تئاتر نصر خاص تئاتر روشنفکری باشد يا مثلا پارس محل نمايش تئاتر روحوضی باشد و از اين قبيل؟

خير، تئاترها شخصی بودند و به قول امروزی ها توسط بخش خصوصی اداره می شدند. مثلا آقای عمويی تئاتر سعدی را اداره می کرد، آقای حبيبی تئاتر پارس را در اختيار داشت. مرحوم نوشين و امثال او هم کارگردانی نمايش های تئاتر او را به عهده داشتند، تئاتر تهران هم که اول مرحوم نصر آن را راه اندازی کرده بود، پس از او، دهقان صاحب اختيارش شد و همه اينها با هم رقابت داشتند.
«صاحب تئاتر حقوق مکفی به افراد دست اندر کار و هنرپيشه ها پرداخت می کرد و آنان را مثلا برای يک سال يا دو سال در اختيار می گرفت. آنها هم برای رونق کارشان دايم نمايش به صحنه می بردند و اگر هم کاری نداشتند، باز حقوقشان را دريافت می کردند.»
داریوش اسد زاده

آنها بهترين هنرپيشه ها را از دست هم می قاپيدند و چون تئاترها با سرمايه شخصی گردانده می شد، صاحب تئاتر حقوق مکفی به افراد دست اندر کار و هنرپيشه ها پرداخت می کرد و آنان را مثلا برای يک سال يا دو سال در اختيار می گرفت. آنها هم برای رونق کارشان، دايم نمايش به صحنه می بردند و اگر هم کاری نداشتند، باز حقوق شان را دريافت می کردند.

در مجموع، سعی آنان بر اين بود که برای بازگشت سرمايه، هر چه بيشتر مردم جذب نمايش ها و تئاترهايشان شوند .اين تلاش برای جذب علاقمندی مردم ، بی وقفه بود.

مرحوم نوشين با انتخاب های منحصر به فردش در زمينه نمايش، مدتی چنان مردم را جذب کرد که تئاتر رقيبش، يعنی تئاتر تهران سقوط کرد . در آن زمان، چون کار نوشين بی نظير بود، بليت نمايش هايش از دو ماه قبل به فروش رفته بود. اين رقابت ها، ارج و قرب تئاتر را هم نزد مردم بالا برده بود.

آيا شما در دوره های پس از آن سال ها، شاهد پيش فروش بليت های يک نمايش، دو ماه پيش از اجرا، بوديد ؟

خير، دوران طلایی تئاتر همان روزها بود. متاسفم که سير سقوط اين سالن های پر شور و پر رونق آغاز شد.

آقای اسد زاده، همين اواخر به آخرين گروه تئاتری که در لاله زار، تئاتر پارس، همچنان فعال بودند و نمايش خود را به روی صحنه می بردند، گفته شد که چراغ ها را خاموش کنند و پرده ها را پايين بکشند و تمام . می خواهم بپرسم شما وقتی با آن پيشينه و خاطرات، چنين خبری می شنويد، احساس شخصی تان چيست؟

فقط می خواهم و می توانم بگويم متاسفم . بسيار متاسفم .... من ۶۵سال در اين حوزه کار کردم ، خاک صحنه خوردم، حالا وقتی اين چيزها را می شنوم، حال غريبی به من دست می دهد . اين که بعد از اين همه کار و فعاليت و بعد از اين همه سال کار تعطيل می شود، اين نهايت تاسف برای دنيای تئاتر است، عمر ما برای اعتلای تئاتر گذشت و با نمايش توامان بود؛ بستن تئاترها برای بازيگران، اوج دردمندی است، برای چه تئاتر را می بندند؟ چرا؟


از :مهرداد سپهری
09.10.2008

انتشار کتاب جواهر مدینه در دانمارک


يك ناشر دانماركي تصميم دارد كتاب جنجال‌آميز «جواهر مدينه» درباره‌ي زندگي عايشه - همسر پيامبر اسلام را منتشر كند.
دانمارك كه با انتشار كاريكاتورهاي محمد سروصدای مسلمانان متعصب را برانگیخت ، اين‌بار با چاپ كتابي درباره‌ي‌ همسر پيامبر اسلام مي‌خواهد پا را فراتر بگذارد.
اين در حالي است كه مؤسسه‌ي نشر "رندوم هاوس" آمريكا، ماه جاري از بيم اعتراض گسترده‌ي‌ كشورهاي اسلامي، از چاپ كتاب شري جونز - روزنامه‌نگار چهل و شش‌ساله‌ي‌ آمريكايي مجله‌ي "واشنگتن استيت" - خودداري كرد.

هفته‌ي گذشته نيز يك مؤسسه‌ي انتشارات در صربستان با عذرخواهي از جامعه‌ي‌ مسلمانان، اقدام به جمع‌آوري اين كتاب از فروشگاه‌هاي كتاب اين كشور كرد.

اما مؤسسه‌ي‌ نشر "كتابخانه‌ي‌ آزادي بيان" دانمارك اعلام كرده است، در حال مذاكره با مدير برنامه‌ي شري جونز - نويسنده‌ي‌ «جواهر مدينه» - است، تا آن را در اين كشور به چاپ برساند.

به گزارش روزنامه‌ي گاردين، هل مرتر بريكس - از رؤساي اين مؤسسه‌ي‌ انتشاراتي - با گستاخي تمام مدعي شد: «شما مي‌توانيد هر مذهبي را به تمسخر بگيريد. اين‌كه شما مسلمان، بودايي، مسيحي و هندو باشيد، تفاوتي نمي‌كند؛ بايد تحمل شنيدن توهين را داشته باشيد.»!

او با بيان اين‌كه تا روز جمعه، مذاكرات با مدير برنامه‌هاي اين نويسنده براي چاپ كتاب به پايان مي‌رسد، ادعا كرد، اين‌كه مؤسسه‌ي‌ نشر "رندوم هاوس" حاضر به پرداخت 100هزار دلار براي چاپ اين كتاب شده، بيان‌گر كيفيت آن است؛ اما وي تسليم فشارها براي سانسور آن نخواهد شد.

29.08.2008

جلد کتاب جواهر مدینه (عکس از سایت آمازون)

جمع‎آوری کتاب زندگی عایشه از صربستان



پروفسور دنیس اسپیلبرگ، این رمان را "زشت" و "احمقانه" توصیف کرده است
رمان یک نویسنده آمریکایی درباره زندگی عایشه، همسر محبوب پیامبر اسلام، از کتاب فروشی های صربستان جمع آوری شده است.

پس از اینکه ناشر آمریکایی کتاب "جواهر مدینه" از چاپ و نشر آن منصرف شد، صربستان تنها کشوری بود که این رمان را چاپ و منتشر کرد.

توزیع کننده رمان "جواهر مدینه" در صربستان پس از آن تصمیم به جمع آوری نسخه های این کتاب از کتابفروشی های کشورش گرفت که مفتی معمر زوکارلیچ، یک رهبر مسلمانان صربستان، این کتاب را با کاریکاتورهای پیامبر اسلام که چاپ آنها در دانمارک جنجال آفرین شد، مقایسه کرد.

شرکت انتشاراتی "رندوم هاوس" (Random House)، ناشر آمریکایی این کتاب، پس از هشدار پروفسور دنیس اسپیلبرگ استاد دانشگاه در تگزاس آمریکا، در مورد احتمال خشمگین شدن مسلمانان از تشریح جزئیات وصلت پیامبر اسلام با همسر جوانش، تصمیم گرفت رمان را چاپ نکند.

پروفسور اسپیلبرگ، این رمان را "زشت" و "احمقانه" توصیف کرده است.

شرکت رندوم هاوس در اطلاعیه ای گفته است که از سوی منابع معتبر، مشورت هایی دریافت کرده که انتشار کتاب "جواهر مدینه"، نه تنها ممکن است برای برخی از مسلمانان توهین آمیز تلقی شود، بلکه بیم آن می رود که واکنش هایی تند و خشونت آمیز برخی از تندوران را نیز درپی داشته باشد.

این ناشر می گوید با مشورت برخی کارشناسان امنیتی و اندیشمندان مسلمان که کتاب را (به درخواست ناشر) مرور کرده بودند، واکنش های احتمالی نسبت به انتشار رمان ارزیابی شد.

رندوم هاوس با تاکید بر حمایت از نویسندگان طرف قرارداد خود و وفاداری به آزادی بیان، می گوید در تصمیم خود به تعلیق انتشار کتاب، امنیت نویسنده، کارمندان شرکت انتشاراتی، فروشندگان کتاب و دیگر افراد و ارگان های دخیل در چاپ و نشر کتاب را درنظر داشته است.

این ناشر همچنین تاکید می کند که نویسنده حق دارد اثر خود را در جای دیگر منتشر کند.

شری جونز (Sherry Jones) نویسنده رمان "جواهر مدینه" می گوید این کتاب را با هدف تکریم نقش همسران پیامبر اسلام در شکل گیری این دین، نوشته است.

نهادهای اسلامی در صربستان، از تصمیم ناشر صربستانی به جمع آوری این کتاب از کتابفروشی ها استقبال کرده اند.
بیش از سه درصد جمعیت کشور صربستان را مسلمانان تشکیل می دهند.

از تارنمای بی بی سی 23.08.2008

حکومت اسلامی حتی از مرده احمد شاملو می هراسد .ارازل و اوباش حکومتی از برگزار ی هشتمین سال روز در گذشت شاملو بر مزارش جلوگیری کردند.



«برای حمله به مراسم شاملو دائم به پليس فشار می آوردند»
در هشتمين سالگرد در گذشت احمد شاملو، شاعر معاصر، چند هزار نفر از دوستداران او به دعوت کانون نويسندگان ايران قصد داشتند با حضوردر آرامگاه شاعر در امامزاده طاهر کرج، يادش را گرامی بدارند که ماموران نيروی انتظامی مانع از برگزاری مراسم شدند.

فريبرز رييس دانا، عضو هيئت دبيران کانون نويسندگان ایران، در گفت و گو با راديو فردا در باره اتفاقاتی که در برگزاری اين مراسم بروز کرد توضيح می دهد.

راديو فردا: آقای رييس دانا! درباره بزرگداشتی که به فراخوان کانون نويسندگان ايران قرار بود بر مزار شاملو برگزار شود، توضيح دهيد. گويا مشکلاتی پيش آمده بود.

فريبرز رييس دانا: بله، ما مطابق معمول در بزرگداشت شاعر ملی، احمد شاملو، مراسم گرفتيم. البته در گذشته هم اين مراسم را برگزار می کرديم. امسال وقتی بر سر مزار رفتيم، مأموران انتظامی و لباس شخصی ها، محل را محاصره کرده بودند. البته جلوتر از آنها انبوهی از جوانانی که به دعوت کانون آمده بودند، ولی با کانون ارتباط مستقيم نداشتند، در حال شعرخوانی بودند.

من و دوستانم به محل رسيديم و قرار بود شماری از کسانی که وسيله ندارند، از جمله آقای ناصر زرافشان، با اتوبوس از راه برسند. بعد از چند دقيقه، فرمانده نيروی انتظامی مستقر در گورستان امامزاده طاهر، مرا احضار کرد و گفت که می خواهيم شما اين مراسم را جمع کنيد. من در جواب گفتم اين کار را نمی کنم، زيرا اينها به دعوت ما نيامده اند. او گفت پس مسئوليتشان با شما نيست و ما هر کاری که بخواهيم، می توانيم بکنيم؟ گفتم بفرماييد بکنيد.

«لباس شخصی هايی بودند که تا خانمی را تنها می ديدند، بعضی کلمات از دهانشان در می آمد که در شئونات نيست. نمی دانم با چنين رفتاری، اين افراد اداری و رسمی بودند؟ رفتار نيروی انتظامی کجا و رفتار اينها کجا. اگر هم اوباش بودند چرا نيروی انتظامی با آنها برخورد نمی کرد؟»
فریبرز رییس دانا
من برای اين فرمانده نيروی انتظامی توضيح دادم که اين مراسم فقط برای شاملوست. اما وقتی که در وصف او صحبت می شود، قطعا از آزادی سخن گفته می شود و همين مسئله بعضی ها را ناراحت می کند.

گويا از شما خواسته بودند برای حضور در مراسم شاملو مجوز ارائه دهيد.

ما هر سال اين مراسم را برگزار می کنيم، اما امسال از ما مجوز خواستند. من گفتم هيچ کجای دنيا، گورستان مجوز ندارد و بر اساس قانون اساسی و حقوق انسانی، مجوز لازم نيست. مگر فاتحه خوانی مجوز می خواهد؟ اين فرمانده نيروی انتظامی گفت: فاتحه را بايد اين طور خواند که انگشت خود را روی خاک بگذاريد و حمد و سوره بخوانيد و اين را جلوی همه تکرار کرد.

وارد جمع جوانان شدم، از آنها پوزش خواستم و به آن ها گفتم که برگزاری اين مراسم حق شان است. اما به خاطر اين که من و دوستانم موقعيت دفاعی نداريم، اجازه دهند با وجدان آرام تر اين محل را ترک کنيم و ضربه ای به آنها نخورد. حالا اگر مرا می گيرند يا زندان می کنند، مهم نيست.

در همين اوضاع متوجه شديم اتوبوس ها را نيز در بزرگراه متوقف کرده اند و آقای زرافشان را در آنجا نگه داشته اند. دوستان با موبايل به من گزارش دادند و به اين ترتيب، ما زير فشار برنامه را متوقف کرديم.

برخورد نيروی انتظامی با شما چگونه بود؟ آيا مؤدبانه با شما برخورد کردند؟

فرماندهان نيروی انتظامی با خود من در نهايت احترام و ادب برخورد می کردند و مرتب می گفتند که شخص تو و دوستانت را درک می کنيم، ولی به ما مأموريت داده شده است. پس کاری کنيد که اين مأموريت را بدون دردسر تمام کنيم.

اما در مقابل، لباس شخصی هايی بودند که تا خانمی را تنها می ديدند، بعضی کلمات از دهانشان در می آمد که در شئونات نيست. نمی دانم با چنين رفتاری، اين افراد اداری و رسمی بودند؟ رفتار نيروی انتظامی کجا و رفتار اينها کجا. اگر هم اوباش بودند چرا نيروی انتظامی با آنها برخورد نمی کرد؟ البته لباس شخصی های متينی نيز آنجا بودند که دائم به نيروی انتظامی فشار می آوردند که حمله را آغاز کنند و می گفتند به من هيچ اعتمادی نيست. مهرداد سپهری 27.07.2008

نمایش فیلم ضد اسلامی "فتنه" در اینترنت



خِیرت ویلدرس، نماینده پارلمان هلند و رئیس حزب آزادی پس از چند ماه تبلیغ و اعلان، سرانجام فیلم ضد اسلامی خود را بر روی اینترنت منتشر کرده است.
این فیلم که قرار بود ۲۸ مارس بر روی اینترنت قرار بگیرد امروز ۲۷ مارس در تارنمای لایو-لیک به نمایش در آمده است.

این فیلم پانزده دقیقه‌ای در بخش اول خود به صورت متناوب آیه ای از سوره های قرآن را تلاوت می کند و سپس رابطه ای میان مضمون آیه را با خشونتهای تروریستی یا اندیشه های افراطگرایانه برجسته می سازد. مثلا در آغاز فیلم صفحه ای از قرآن باز می شود و آیه ای قرائت می‌شود که در آن "مؤمنان ترغیب به دشمنی با دشمنان الله
می‌شوند." پس از آن تصاویری از جمله هواپیماها به برج‌های مرکز جهانی تجارت در نیویورک به نمایش در می‌آید. صحنه‌هایی از بمب‌گذاری‌های لندن و مادرید و قتل کارگردان هلندی نیز در فیلم آمده است.

در صحنه هایی از این فیلم نیز قمه خوردن کودکان شیعه عراقی توسط مادرانشان در عاشورا و اعدام زنی افغانی توسط طالبان در زمین فوتبالی در کابل را نشان می دهد.

در بخش دوم، فیلم بر حضور مسلمانان در هلند و اروپا متمرکز می شود و تفاوت باورهای دینی آنان را در باره زناکاران و جهاد و روابط همجنسگرایانه برجسته می سازد و آنها را به عنوان خطری برای جوامع اروپایی مطرح می کند.

در این فیلم کوتاه که "فتنه" (Fitna) نام‌گذاری شده روایت کلامی وجود ندارد و فیلم صرفا با کنار هم گذاشتن آیات و صحنه هایی از فیلمهای تلویزیونی مختلف و یا بریده روزنامه ها روایت خود را پیش می برد.

در این فیلم صحنه‌هایی از ویدیوهای سر بریدن غربیان توسط افراد گروه القاعده، سخن‌رانی‌های شدیداللحن خطبای اسلامی از شبکه تلویزیونی اقرء عربستان سعودی و صحنه‌های مربوط به کشته شدن کارگردان هلندی ضد اسلام، تئو فان خوخ (ون گوگ) به دست یک مراکشی مسلمان گنجانده شده است. در صحنه هایی از فیلم نیز یهودکشی و یهودستیزی از زبان امامان مساجد و جمعه که به زبان عربی سخنرانی می کنند برجسته می شود.

پس از آن تصاویری از رهبران ایران از جمله محمود احمدی‌نژاد، پخش می شود که وعده می دهند اسلام تمام جهان را فتح خواهد کرد.

تهدیدهای مختلف نسبت به سیاستمداران ضد اسلامی هلند از دیگر تصاویر این فیلم هستند.

فیلم خیرت ویلدرس با تظاهر به پاره کرده صفحه ای از قرآن که به زعم او حاوی آیات مبلغ خشونت است و فید فیلم پیش از انجام آن تمام می شود. صدای پاره شدن صفحه شنیده می شود اما در تیتراژ پس از این صحنه می آید: «صدایی که شنیدید صدای پاره کردن صفحه ای از کتاب تلفن بود.»

او در این تیتراژ می گوید: «دولت می خواهد که شما به اسلام احترام بگذارید اما اسلام برای شما احترامی قائل نیست.» در تیتراژ پایانی فیلم پیامهایی می آید در باره اینکه باید ایدئولوژی اسلامی را شکست داد همانطور که ایدئولوژی کمونیستی شکست داده شد.

واکنش ها
از ساعت ۷ شب در هلند مرحله آژیر خطر در این کشور اعلام شده است. در عین حال، دو انجمن بزرگ مراکشی در هلند که فیلم را دیده‌اند می‌گویند که این فیلم چندان زننده نیست و تنها کاریکاتوری است از اسلام.

در حال حاضر رسانه‌های هلند برنامه‌های ویژه بسیاری در مورد این فیلم و انتشار آن پخش می‌کنند و کارشناسان و عرب‌شناسان و منتقدان مسلمان در شبکه‌های تلویزیونی هلند در این باره مصاحبه می‌شوند.

شبکه دوی تلویزیون هلند بخش‌هایی از این فیلم را لابلای گفتگوهای خود نشان می‌دهد.

پس از انتشار خبر پخش این فیلم، گروه‌های مختلف اسلامی در هلند در مسجدهای این کشور گرد هم آمده‌اند تا بتوانند به طور یک‌پارچه دیدگاه خود را در یک کنفرانس خبری که قرار است فردا یا روزهای آینده برگزار شود ابراز کنند.

شبکه‌های تلویزیونی هلند خواستار گفتگو با شخص خیرت ویلدرس در مورد این فیلم شده‌اند ولی وی از حضور در زسانه‌ها خودداری می‌کند.


برای دیدن این فیلم به لینک های پائین مراجعه کنید.
برای دیدن این فیلم با زیر نویس فارسی لطفا" از این لینگس استفاده کنید. http://video.google.com/videoplay?docid=-2950045777974098302&hl=de

http://www.youtube.com/watch?v=A2FyleDQ_ws
http://en.wikipedia.org/wiki/Fitna
http://www.liveleak.com/view?i=7d9_1206624103
http://infidelsarecool.com/2008/03/27/video
-geert-wilders-fitna-movie-released/
http://213.114.21.45/fitna
تفسیر تارنمای رادیو فردا در مورد فیلم فتنه :
خيرت ويلدرز، نماينده راستگرای پارلمان هلند، فیلم خود را بر روی اینترنت منتشر کرد.
انتشار فيلم ضد اسلامی نماينده پارلمان هلند در اينترنت

خيرت وايلدرز، نماينده راستگرای پارلمان هلند، فيلم جنجالی خود، که در آن اسلام را به ترويج خشونت متهم می کند، را در اينترنت منتشر کرده است.

اين فيلم پانزده دقيقه ای، که «فتنه» ناميده می شود، با اين هشدار آغاز می شود که اين فيلم حاوی تصاويری تکان دهنده ای است. این فیلم روی وبسايت ويدئويی Live Leak منتشر شده است.

اين فيلم همچنين تصاويری از حمله يازدهم سپتامبر، بمب گذاری های لندن و مادريد به همراه مرور برخی آيات قران را نمايش می دهد.

دولت هلند در حالی که نگران پيامدهای انتشار اين فيلم است، کوشيده است تا از اين اقدام خيرت ويلدرز فاصله بگيرد.

اين در حالی است که پيش از انتشار اين فيلم مسلمانان از افغانستان تا اندونزی در تظاهرات هايی خشم خود را نسبت به اين اقدام نشان داده اند و دولت های ايران و پاکستان از اين اقدام انتقاد کرده اند.

نخست وزير هلند ماه گذشته اعلام کرده بود که دولت های اروپايی با هلند هم عقيده هستند که مطابق اصل آزادی بيان در قانون اساسی، نمی توان جلوی پخش فيلم ضد قرآن آقای وایلدرز را گرفت.

يان پيتر بالکنند، نخست وزير هلند گفته بود: «حتی اگر از پايه با اين نگاه مخالف باشيم، اين توجيه نمی کند که عليه وايلدرز [سازنده فيلم] خشونت به خرج دهيم.»

در اين فيلم همچنين نماگر هايی از رشد جمعيت مسلمانان در هلند و اروپا نمايش داده می شود و سپس پس از نمايش نوشته«آينده هلند؟» تصاويری از کودکان با صورت های خون آلود و زنی در حال سنگسار نمايش داده می شود.

شبکه های تلويزيونی هلند از پخش اين فيلم خودداری کرده اند و يک شرکت اينترنتی آمريکايی، وب سايتی را که این نماينده پارلمان هلند برای انتشار فيلم خود از اين شرکت خريده بود، مسدود کرد.

کارشناسان هلند نگرانی خود را از تحريم کشورهای اسلامی و همچنین جان ۲۵ هزار هلندی که در کشورهای اسلامی زندگی می کنند، ابراز کرده اند.

آقای وايلدرز ماه گذشته از اين که هيچ شبکه ای حاضر به پخش اين فيلم نيست، اظهار نارضايتی کرد، اما گفته بود که احتمالا روز ۲۸ مارس، در مرکز مطبوعاتی پارلمان، اين فيلم را به نمايش خواهد گذاشت و پس از آن اين فيلم بر روی اينترنت منتشر می کند.

آقای وايلدرز پائيز گذشته مدعی شد که در فيلمش، آنچه را که وی «طبيعت فاشيستی قرآن» توصيف می کرد، افشا می کند و کتاب مقدس مسلمانان را با کتاب «نبرد من» هيتلر مقايسه کرد.

او نزديک به يک سال پيش گفته بود اگر مسلمانان می خواهند در هلند بمانند، «بايد قرآن را پاره کنند و دور بيندازند.»

ايران، مصر و پاکستان، از فيلم به عنوان «حمله ای عبث» انتقاد کرده و تهديد کرده بودند که هلند را تحريم اقتصادی خواهند کرد.

دولت هلند، خود را برای مقابله با اعتراض های احتمالی که ممکن است پس از نمايش اين فيلم «تحريک آميز ضد اسلامی» بالا گيرد، آماده می کند.

در سال ۲۰۰۴، تئو ون گوگ، فيلمساز هلندی، به خاطر فيلم ده دقيقه ای ضد اسلام تسليم، با ضربات چاقوی يک هلندی مراکشی تبار به قتل رسيد. در آن فيلم، تصاوير زنان عريانی ديده می شد که بر تنشان آيات قرآن حک شده بود.28.03.2008

ارسال به دوستان

در نامه اميرشهاب رضويان به جمال شورجه مطرح شد؛
انتقاد از سياسي دانستن نامه 45 سينماگر به معاون سينمايي


خبرگزاري فارس: «امير شهاب رضويان» كارگردان سينما در پاسخ به نامه «جمال شورجه» عضو هيئت انتخاب جشنواره بيست و ششم فيلم فجر از سياسي دانستن نامه 45 سينماگر به معاون سينمايي توسط وي انتقاد كرد.

به گزارش خبرگزاري فارس، در نامه «اميرشهاب رضويان» به «جمال شورجه» آمده است: هم صنف گرامي و هم دانشكده‌اي اسبق آقاي جمال شورجه، حدوداً بيست سال پيش بود كه دفاعيه‌ات توي آمفي تاتر دانشكده سينما تاتر برگزار شد، فيلم «بكوبيد دهل‌ها» را ساخته بودي. مستند خوبي بود. خوشبختانه پس از آن فيلمساز شدي و مدير نشدي؛ اما قربانت گردم، با پاسخي كه به نامه‌ 45 سينماگر داده‌اي، از مقام فيلمسازي به جايگاه مديريتي تغييرمكانت داده است. اين همه جديت به خرج داده‌اي تا اين نامه‌ ساده را نقد كني؟ به نظرم آمد كه بي دليل به جاي مقامات مسوول قرار گرفته‌اي!»
در ادامه اين نامه مي‌خوانيم: ما به سادگي از مديران و سياستگذاران فرهنگي خواسته‌ايم كه به اين بخش از سينما كه فيلم‌هايش مهجور مانده و بر خلاف نظر دوستان، مخاطب خودش را هم دارد، توجه كنند اما نمي‌دانم شما چرا بر آشفته شده‌اي؟
وي در اين نوشته آورده است: مسئله‌ برخورد با فيلمهاي جشنواره فجر گوشه‌ كوچكي از نامه‌ كوتاه ما بود و داعيه اين را هم نداشته‌ايم كه همه‌ فيلمهاي جشنواره را ديده‌ايم، فقط خواسته‌ايم به مقوله نمايش فيلم‌هاي فرهنگي نگاهي دوباره انداخته شود و خوشبختانه بزرگ‌ترهاي اين سينما هم حمايت‌مان كرده‌اند، عزت‌الله انتظامي، علي نصيريان، بهرام بيضايي، داريوش مهرجويي، عباس گنجوي، رخشان بني اعتماد، كيانوش عياري، پرويز پرستويي، كيومرث پوراحمد، فاطمه معتمد آريا و بسياري از دوستان نيز كه هم نسل ما نيستند با ما هم صدايي كرده‌اند و البته جاي شما و بسياري از سينماگران در اين درخواست صنفي خالي بود و هست.
وي در ادامه اين نوشته تاكيد كرده است: ما خواسته‌هايمان را به سادگي مطرح كرده‌ايم و شما با پيچيدگي پاسخ داده‌اي و كم مانده كه كله‌ ما را هم بكني! متني كه ما امضا كرده‌ايم چه ارتباط دارد به تسامح و تساهل و انتخابات مجلس و رياست جمهوري؟ و سياست و... چند سالن سينما براي اكران فيلم‌هاي ما بدهند كافي است!»
در ادامه اين نمابر آمده است: من هم مثل شما تجربه انقلاب و جنگ را دارم و همه كساني هم كه اين نامه را امضا كرده‌اند؛ زائيده و بزرگ شده‌ اين آب و خاك هستند و هيچ‌كدام هم در نيويورك و لس آنجلس و CIA براي فيلم ساختن بر عليه وطن تربيت نشده‌اند. همگي مطالباتي مشترك دارند كه به آرامي در نامه‌شان نوشته‌اند.

در اين نامه مي‌خوانيم: في الحال، بيا فيلممان را بسازيم و از مسوولان بخواهيم كه پاسخ بدهند. معاونت امور سينمايي ماشالله حي است و حاضر و پاسخ‌گو، انشالله كه نامه را مي‌خواند و ترتيب اثر مي‌دهد و مشكلات نمايش فيلم‌هاي ما هم حل مي‌شود.

04.02.2008

سينمای مستقل در پی ساختن فيلمی از کوروش هخامنشیبکتاش خمسه پور




کار ساخت یک فیلم بلند سینمایی درباره کوروش بزرگ، بنیادگذار فرمانروایی هخامنشیان قرار است در آینده ای نزدیک آغاز شود.

سرمایه ای که برای ساخت این فیلم در نظر گرفته شده، معادل هشتاد میلیون دلار است که يکی از پر هزینه ترین تولیدات مستقل سینمایی به شمار می رود.

آلکس جووی، کارگردان این فیلم در گفت و گو با راديو فردا می گوید: به خاطر ویژگی های کوروش بزرگ در امر تساهل و ارج نهادن به مذاهب، سنن و فرهنگ مردمان گوناگون، همواره مجذوب شخصیت این پادشاه ایران هخامنشی بوده که از پایه گذاران منشور حقوق بشر در جهان به شمار می رود.

راديو فردا: چقدر به هدف خود در تامین هزینه ساخت این فیلم نزدیک شده ايد؟

آلکس جووی: ما داریم به این هدف بسیار نزدیک می شویم، بودجه واقعی هشتاد میلیون دلار است و این برای فیلمی با این ماهیت، بودجه نسبتا کمی است.

برای ساخت این گونه فیلم ها و به تصویر درآوردن درست آن به میزان مشخصی پول نیاز است، اگر آن را با هر فیلم دیگری از این دست مانند گلادیاتور، تروا یا هر فیلم هالیوودی دیگری مقایسه کنید، می بینید بودجه آنها حدود دویست میلیون دلار بوده، اما به عنوان یک تولید مستقل، ما امیدواریم که بتوانیم توافقات بهتری کسب کنیم و با تهیه کننده خط تولید، بودجه آن را در این حد تعیین کردیم، زیرا می دانیم این کار را با این مقدار سرمایه می توانیم انجام دهیم.

اکنون چند سال است که داریم در این زمینه کار می کنیم و فراهم آوردن این سرمایه از منابع مستقل، کاری عظیم بوده است که بخش مناسبی از آن را گرد آورده ایم و به رقم مورد نظر، هر روز نزدیک تر می شویم. از این رو فکر می کنم حدود شش تا هشت ماه دیگر به این هدف برسیم.

این روزها با توجه به پیشرفت تکنولوژی در صنعت سینما امکان تولید فیلم های بزرگ در ابعاد حماسی با هزینه هایی بس کمتر به وجود آمده است. چنانچه گردآوری هشتاد میلیون دلار، میزان سرمایه ای که شما اشاره کردید، چالشی دشوار و کاری دراز مدت است، آیا ترجیح نمی دهید راه دیگری را در پیش گیرید؟

آلکس جووی: این فیلم را تنها با هزینه ای معین می توان ساخت. برای اینکه بتوان به نوعی عظمت داستان، زمان آن و تاریخ را نشان داد، باید بتوان از مکان های خاصی استفاده کرد، باید قادر بود از شماری بازیگران اضافی بهره گرفت، باید بتوان آن جهان را آن گونه که آن زمان بوده ساخت.


نمایی از طرح های اولیه برای ساخت فیلم کوروش از این رو، اگر بنا بود این کار با سرمایه ای کمتر انجام گیرد، شاید احتمالا از شخصیت ها نزدیک تر فیلم گرفته می شد، اما هرگز نمی توان عدالت را به اجرا درآورد، از این رو معتقدم به این بودجه نیاز است.

پیشتر گفتید که به فراهم آوردن کل سرمایه ساخت این فیلم نزدیک شده اید. پیش بینی می کنید تولید این فیلم چه زمانی می تواند آغاز شود؟

آلکس جووی: ما طی دو سال گذشته برای گردآوری این سرمایه سخت سرگرم کار بوده ایم، روشن است که مبلغی کلان است و به محض اینکه ما این کار را به پایان ببریم، آن گاه وارد مرحله تولید خواهیم شد.

روند تولید فیلم حدود سه سال طول خواهد کشید، مرحله پیش از تولید فیلم حدود شانزده ماه به طول خواهد انجامید، آن گاه کار فیلمبرداری و سپس مرحله پس از تولید، شش ماه زمان خواهد برد.

از این رو، با وجود انتظار بسیار، وقتی ما کار را آغاز کنیم، این کار همچنان سه سال زمان خواهد برد، این حدود زمانی است برای کار ساخت فیلمی این گونه. بنا بر این، اگر همه چیز درست پیش رود به امید زیاد، ما باید تا پایان امسال در مرحله پیش از تولید باشیم.

پس می شود گفت که احتمالا در حدود چند سال، چهار یا پنج سال دیگر، می توان کوروش را بر پرده های سینما دید؟

آلکس جووی: من از این بابت صد درصد مطمئنم. به طور واقع بینانه این چارچوب زمانی است که به آن می نگریم.

آیا فیلم شما درباره کوروش بزرگ بر اساس وقایع تاریخی است؟

آلکس جووی: بله، فیلم به نوعی وقایع تاریخی را دنبال می کند. زمینه های مختلف بسیاری در امر تحقیق و نزد استادان و تاریخ نویسان که آن دوران از تاریخ را روشن می سازند موجود است.

از این رو، ما تمام واقعیت های دانسته را ترکیب کرده ایم، البته من یک مستند نمی سازم، من یک فیلم می سازم. به همین جهت، ما تمام واقعیت های تاریخی را در آن داریم، اما همزمان من باید آن را جالب و هیجان انگیز کنم.

اینکه کوروش چگونه سخن می گوید، رفتارش با دیگران، داستان عشقی او، ارتباطات روزانه اش، موفقیت هایش در جنگ ها همه و همه بايد مورد توجه قرار گيرد.

بنا بر این، این یک فیلم ماجرایی است، داستانی نمایشی، حادثه ای، ماجرایی، عشقی است، اما از نظر تاریخی تا حدی که می توانیم بگوییم، حقیقی است.

شما به زودی کتابی را درباره کوروش منتشر می کنید. می توانید کمی در باره آن بگویید؟

آلکس جووی: بله، من همچنین سرگرم کار روی کتابی بوده ام و نزدیک به اتمام آن هستم. فکر می کنم سی صفحه دیگر در پیش دارم و کار تا آخر ژانویه به پایان خواهد رسید و باز قدری زمان خواهد برد؛ اما قاعدتا باید در اوایل تابستان منتشر شود

12.01.2008 از بکتاش خمسه پور

موفقيت های پی در پی پرسپوليس در آمريکا با قرار گرفتن اين فيلم در فهرست بهترين های نهادهای مختلف
منتقدان سينمايی رقم خورد

اميدهای تازه «پرسپوليس» برای کسب اسکار



فيلم انيميشن پرسپوليس ساخته مرجان ساتراپی و ونسان پارونو که موفق شد جايزه ويژه هيئت داوران شصتمين دوره جشنواره کن و نمايندگی فرانسه در بخش فيلم های غيرانگليسی زبان اسکار را کسب کند؛ پس از آن که از طرف آکادمی فيلم اروپا نامزد دريافت جايزه بهترين فيلم سال نيز شد، اکنون برای به دست آوردن اسکار به يکی از اميدهای اصلی تبديل شده است.

پرسپوليس که نمايش آن در کشورهای مختلف اروپايی با استقبال کم نظير تماشاگران روبرو شد در فهرست نامزدهای مختلف کانون های منتقدين سينمايی در آمريکا و همچنين جايزه «آنی»، که اسکار فيلم های انيميشن محسوب می شود، قرار گرفته است.

سوم دسامبر «جامعه بين المللی فيلم های انيميشن»(ASIFA) که از سال ۱۹۷۲ به اين سو همه ساله جايزه «آنی» را در بخش های مختلف به بهترين آثار انيميشن اهدا می کند؛ فهرست نامزدهای خود برای دريافت اين جايزه را اعلام کرد.

اگر چه مطبوعات و رسانه ها انيميشن های Ratatouille و Surf's Up را به ترتيب با نامزدی در ۱۲ و ۱۰ رشته مختلف از شانس بيشتری برخوردار می دانند، با اين حال نامزدی پرسپوليس در چهار بخش بهترين انيميشن، بهترين کارگردانی، بهترين فيلمنامه و بهترين موسيقی برای سينما، اين فيلم را به يکی از مطرح ترين فيلم های انيميشن سال تبديل کرده و آن را برای کسب جايزه «آنی» همچنان اميدوار نگه داشته است.
در نمونه آمريکايی پرسپوليس، ايگی پاپ، خواننده معروف راک به جای عموی مرجان، شان پن، بازيگر نامی و برنده جايزه اسکار در سال ۲۰۰۴، به جای پدر مرجان، کاترين دونوو و چيارا ماسترويانی، همچون نمونه فرانسوی فيلم به جای مادر و خود مرجان، و جينا راولندز، بازيگر قديمی سينما، به جای مادر بزرگ مرجان، صحبت می کنند

سی و پنجمين دوره مراسم «آنی» قرار است هشتم فوريه ۲۰۰۸ برگزار شود.

اما موفقيت های پی در پی پرسپوليس در آمريکا با قرار گرفتن اين فيلم در فهرست بهترين های نهادهای مختلف منتقدان سينمايی رقم خورد.

پرسپوليس که نمونه های آن به زبان های مختلف در کشورهای اروپايی با صدای هنرپيشگان و هنرمندان معروف دوبله شده بود در نمونه آمريکايی آن نيز هنرمندان معروفی را برای دوبله جذب کرد.

در نمونه آمريکايی پرسپوليس، ايگی پاپ، خواننده معروف راک به جای عموی مرجان، شان پن، بازيگر نامی و برنده جايزه اسکار در سال ۲۰۰۴، به جای پدر مرجان، کاترين دونوو و چيارا ماسترويانی، همچون نمونه فرانسوی فيلم به جای مادر و خود مرجان، و جينا راولندز، بازيگر قديمی سينما، به جای مادر بزرگ مرجان، صحبت می کنند.

کانون های مختلف منتقدان در آمريکا اين روزها بهترين فيلم های سال خود را انتخاب می کنند.

در اين ميان به گزارش آسوشيتدپرس، کانون منتقدان سينمايی نيويورک روز يازدهم دسامبر بهترين های سال خود را برگزيد که پرسپوليس به عنوان بهترين انيميشن سال انتخاب شد.

کانون منتقدان سينمايی نيويورک که از سال ۱۹۳۵ فعاليت می کند يکی از قديمی ترين کانون های منتقدان ايالات متحده است که متشکل از ۲۹ منتقد سينمايی روزنامه ها و مجلات نيويورکی است و معمولا جوايز اهدايی آن در کسب اسکار سال نيز تاثيرگذار می باشد.

با اين انتخاب غيرمنتظره اقبال پرسپوليس برای دستيابی به اسکار در ميان رقبای بزرگی که از آن ها نام برده شد بيشتر شده است.

اين انتخاب تنها از سوی منتقدان نيويورک صورت نگرفت.

چهارشنبه گذشته اعلام گرديد که پرسپوليس توانست جايزه منتقدان سينمايی لس آنجلس را به همراه انيميشن Ratatouille، به طور مشترک برنده شود.

سازمان منتقدان پخش فيلم آمريکا نيز که همه ساله جوايز «منتخب منتقدين فيلم» را اهدا می کند؛ ديروز نامزدهای سال ۲۰۰۷ خود را اعلام کرد که پرسپوليس در کنار Ratatouille ، «زنبورها»، «افسانه بئوولف» و «سيمپسون ها» نامزد دريافت بهترين انيميشن سال است.

سيزدهمين دوره مراسم «منتخب منتقدين فيلم» در هفتم ژانويه ۲۰۰۸ برگزار می شود.

انجمن منتقدان سينمايی شيکاگو نيز پرسپوليس را در فهرست نامزدهای بهترين فيلم انيميشن سال خود قرار داده اند. برندگان اين انجمن ۱۴ دسامبر مشخص خواهند شد.

همچنين انجمن منتقدان بوستون و واشنگتن نيز پرسپوليس را به عنوان نامزد دريافت بهترين فيلم انيميشن سال انتخاب کرده اند.

اين کانون ها و انجمن ها از معتبرترين نهادهای منتقدان سينمايی در آمريکا محسوب می شوند.

بدين ترتيب به نظر می رسد موفقيت های پرسپوليس ِ مرجان ساتراپی در اروپا، بتواند در آمريکا نيز ادامه يابد.

با اين وصف هيچ بعيد نيست که پرسپوليس در فوريه ۲۰۰۸ نخستين اسکار ايرانی را به دست آورد. اما قبل از آن بايد تا ۲۲ ژانويه ۲۰۰۸ منتظر ماند تا اسامی نامزدهای اسکار به شکل رسمی اعلام شوند.

14.12.2007

برای دیدن بخش کوچکی از انیمیشن پرسیپولیس به این لیک مراجعه کنید :http://cannesfest.wordpress.com/2007/05/23/persepolis-is-an-animated-keeper/

انیمیشن پرسوپولیس مرجان ساتراپی نمایشی از زندگی تحت شرایط ترور حکومتی بر مردم ، به ویژه بر جوانان و فضای جنک 8 ساله در ایران است .او در این انیمیشن نشان میدهد ک،ه چگونه گماشتگان حکومت اسلامی در ایجاد ،خفقان ،تهدید و ارعاب زندگی را برای مردم ایران تلخ کرده اند.تماشای این انیمیشن را به مردمان جهان توصیه کنید تا، بداند که مردم ایران در چه نوع حکومت دزد ، ریا کار و متجاوز و جنایتکار زندگی میکنند.این انیمیشن ببینده را به دنیای ایران میبرد و بیننده گام به گام لحظه به لحظه خود را در احاطه شرایطی غیرباورنکردنی میبیند.شرایط ترور اجتماعی به دست حکومت بر مردم ایران برای بیننده ملموس میگردد.این فیلم از ده ها ساعت تعریف از اوضاع ترور دولتی و دیکتاتوری حاکم ، برای بیننده روشنگر تر است .لذا دیدن این فیلم بیننده را با فرهنگ ایران از یک طرف و شناخت از جنایت حکومت تروریستی اسلامی آشنا میسازد.اکباتانا نیوز

ساتراپی: زیر چادر خودم را بدبخت حس می کردم


فيلم پرسپوليس ساخته مرجان ساتراپی و ونسان پارونو از دو هفته پيش در شهرهای مختلف آلمان به نمايش عمومی درآمده است.

استقبال از انيميشن سياه و سفيد مرجان ساتراپی در آلمان چشمگير بود. تنها در نخستين آخر هفته (شنبه و يکشنبه) نمايش این فیلم، ۲۶ هزار و ۲۷۶ نفر به تماشای آن رفتند و تقريبأ اکثر روزنامه ها و رسانه های آلمان در باره اين فيلم نوشتند و با مرجان ساتراپی به گفت وگو نشستند.

همانگونه که در نسخه فرانسوی فیلم «پرسپولیس»، بازيگران معروف فرانسوی از جمله کاترين دونوو و چيارا ماسترويانی به جای شخصيت های داستان حرف زده بودند؛ در نسخه آلمانی آن نيز بازيگران و هنرمندان مطرح آلمانی از جمله ياسمين طباطبايی، بازيگر ايرانی – آلمانی به جای پرسوناژهای آن حرف می زنند.

ياسمين طباطبايی که در اين فيلم شخصيت اصلی آن را دوبله کرده، معتقد است: « موفقيت پرسپوليس از آن روست که ساتراپی در زمانه ای که با اظهارات احمدی نژاد، ايران بار ديگر چهره منفی ای پيدا کرده، نگاهی انسانی به ايرانيان دارد که پيش از اين نادر بود.»

پرسپوليس علاوه بر به دست آوردن جايزه ويژه هيئت داوران شصتمين دوره جشنواره کن و نمايندگی فرانسه در بخش فيلم های غيرانگليسی زبان اسکار، از طرف آکادمی فيلم اروپا نامزد دريافت جايزه بهترين فيلم سال نیز شده است.

مراسم اهدای جوايز بهترين های سينمای اروپا قرار است اول دسامبر در برلين برگزار شود.

نمايش فیلم پرسپوليس در فرانسه تاکنون بيش از يک ميليون و سيصد هزار تماشاگر داشته و يک ميليون نسخه از اين فيلم نیز در سطح جهان فروش رفته است.

* «پرسپولیس کنايه ای است به اين که ايران، فراتر از جمهوری اسلامی است.»

مرجان ساتراپی

ولت آنلاين، سايت روزنامه دی ولت، چاپ آلمان اخيرا به مناسبت آغاز نمايش اين فيلم در آلمان، با مرجان ساتراپی گفت وگويی داشته است که متن آن را می خوانيد.

ولت آنلاين: مرجان کوچولو، قهرمان پرسپوليس، در فيلم با وقوع انقلاب اسلامی شديدا به شوق آمده بود و لذت می برد؛ موضوعی که اين روزها از آن چيزی نمی شنويم...

مرجان ساتراپی: درست است. برای خيلی از بچه ها اين طور بود. خيابان ها مملو از جمعيتی بود که اين طرف و آن طرف می رفتند؛ با خود اعلاميه می بردند، مخفی کاری می کردند، همه با هم بحث می کردند. يک جنبش توده ای بود. باور استوار مردم به یک هدف، شورانگيز و مهيج بود. به ويژه زنان که در زير چادرهای خود اسلحه حمل می کردند.

آن زمان اين ها همه، ماجراجويی های جالبی برای بچه ها به حساب می آمد. ما تفنگ بازی می کرديم. تعقيب و گريز و دستگيری بازی می کرديم و والدين خود را می ترسانديم.

در دنيای آنها شاه هم نقش کاملاً ويژه ای ايفا می کرد...

من در مدرسه، شاه را به عنوان حاکمی شجاع و نجيب زاده شناختم؛ با گذشته ای افسانه ای و اسبی آذين شده. ناگهان فهميدم که او يک ديکتاتور واقعی است. نمونه ای از ديکتاتورهای دهه هفتاد که از سوی آمريکا حمايت می شدند؛ با فشارهای بی رحمانه شان بر اپوزيسيون، کاملاً مثل پينوشه يا پاپادوپولوس و همه ديکتاتورهای ديگر. من می بايست واقعا در مدرسه مواظب حرف زدنم در مورد شاه می بودم و گرنه خيلی راحت برای والدينم مشکل ايجاد می شد.

در آلمان، شاه و خانواده اش مدت ها موضوع مطبوعات زرد و جنجالی بودند. ثريا و فرح ديبا آن زمان ها کسانی چون پرنسس دايانای امروز بودند. اين جنبه های درخشان در ايران وجود نداشت؟

تنها وقتی تاريخ را به شکل کاملاً جديدی می آرائيم اين طور است. از اين نظر پرسپوليس به پيچيدگی تاريخ مدرن ايران مربوط می شود. از آن جا که تمام مسائلی که پس از حکومت شاه اتفاق افتاد بسيار ناگوار بود، به همين خاطر خيلی ها از دوران شاه به خوبی ياد می کنند.

فرح ديبا خيلی کارها برای هنر انجام داد. خيلی چيزها را نجات داد که در واقع می بايست نابود می شدند. ثريا هم همين چهره زيبای زن افسانه ای را داشت که به دليل ناتوانی در داشتن فرزند از سوی مردی که دوستش داشت طرد شد.

طبيعی است که اين ها به عنوان سرنوشت شخصی، انسان را متاثر می کنند اما هر کسی می داند که خود رژيم با زندان های مخوف و ماموران شکنجه اش چهره ديگری داشت تا افسانه.

چرا والدينتان شما را به جايی دور، به اتريش فرستادند؟ جايی که به شما خيلی سخت گذشت...

آن ها برای همراهی من مشکل خيلی از ايرانی ها را داشتند. والدين من شغل خوبی داشتند و جزو اقشار متوسط محسوب می شدند. در بهترين حالت در وين می توانستند راننده تاکسی شوند. از سوی ديگر پس از انقلاب پول ما ارزش خود را از دست داد. آن ها به سرزمين خود هم دلبسته بودند.

من احساس نمی کردم که از سوی پدر و مادرم به اتريش رانده شده ام. آن ها زندگی من را نجات دادند. در مدرسه، گرفتاری های زيادی داشتم که ديگر دردسرساز شده بود. مشکل در وين اين بود که بالاخره به عنوان يک دختر جوان وقتی بعد از ظهر به خانه می آمدم آغوش مادرم را کم داشتم.

در قسمتی از پرسپوليس به مصدق، نخست وزيری که در سال ۱۹۵۳ توسط سیا سقوط کرد؛ چهره ای نمادين داده می شود. آيا به راستی اين لحظه ای تاريخی و تعيين کننده بود؟

اين واقعاً داستان غم انگيزی است. مصدق می خواست نفت ما را که سال ها در دست بريتانيا و کشورهای خارجی بود، ملی کند. در آن زمان در تمام منطقه چنين طرح هایی برای دموکراتیزه کردن وجود داشت.

داستان های مصور همواره قلمرو ابرقهرمان ها بوده است.

مرجان ساتراپی

دولتی کردن کانال سوئز نيز شامل همين مورد می شود. اگر اجازه می دادند که آن روند در ايران ادامه يابد، هرگز با يک انقلاب اسلامی مواجه نمی شديم.

پس شما به تلاش هايی که غرب به منظور دمکراتيزه کردن منطقه صورت می دهد باور نداريد.

بهترين دوست آمريکايی ها در منطقه، عربستان سعودی است. آيا در آن جا دمکراسی حاکم است؟ وقتی گفته می شود «ما قوی ترين هستيم و می خواهيم به شما حمله کنيم» می توانم بپذيرم و بگويم بفرمائيد! اما لطفاً خواهش می کنم من را از چنين ياوه سرايی معاف کنيد!

چرا عنوان «پرسپوليس» را برای فيلم انتخاب کرديد؟

کنايه ای است به اين که ايران فراتر از جمهوری اسلامی است که امروز همه به آن خيره شده اند. به علاوه تقريباً در همه جا اين عنوان فهميده می شود.

چطور به اين فکر افتاديد که از داستان مصور به عنوان محملی برای بيان چنين داستان پيچيده ای استفاده کنيد؟

وقتی برای اولين بار در سال ۱۹۹۴ از ايران به فرانسه آمدم داستان های مصور «آرت اشپيگلمن» به نام «موش» به دستم افتاد که سرگذشت پدرش در اردوگاه مرگ آشويتس و پس از آن را حکايت می کرد.

در واقع داستان های مصور همواره قلمرو ابرقهرمان ها بوده است. در چنين فضايی با يک چرخش می توانی پرواز کنی و آواز سردهی. در يک حکومت ديکتاتوری هم چنين است. همين طور وقتی که پيرامونت آشوب کامل حاکم است؛ اما باز هم زندگی ادامه می يابد.

در پرسپوليس راه و روش های بسياری که جوانان در ايران برای «زنده ماندن» به کار می بندند ديده می شود...

اين ديگر مثل قضيه آدم و حوا است. خداوند به آن ها گفت اجازه داريد هر کاری که می خواهيد بکنيد فقط اين سيب را نخوريد. طبعا نخستين کاری که آن ها انجام می دهند همين چيدن سيب از درخت است!

به عنوان مثال من و ديگر دوستان دخترم آن زمان مشروب دوست نداشتيم اما در تهران مشروب ممنوع بود. به همين خاطر جشن های ما صحنه ميگساری می شد. اوه که حالم چه بد می شد!

يکی از قسمت های جالب فيلم مربوط به زن مؤمن همسايه می شود که در مورد حجاب اجباری می گويد: اين اسلام نيست! آيا اين اشاره ای است به بهای سياسی کردن مذهب؟

بنيادگرايان هميشه پر «های و هوی» تر از بقيه هستند. تفاوتی هم نمی کند آن ها را کجا ببينی. برای من اصلأ فرقی نمی کند که زنی روسری بر سر خود بکشد. اگر به نظر خودش بايد روسری سر کند، خوب بکند؛ تا وقتی که من را مجبور نکرده که بر اساس نظر او عمل کنم برای من واقعاً فرقی ندارد.

وقتی من را مجبور می کردند که چادر سرم کنم خودم را واقعا بدبخت حس می کردم. آن زمان خيلی از ايرانی ها وقيح شده بودند. من هم خيلی از توهمات خود را از دست دادم.

با تمام اين احوال، خوشبختانه ايده آليست باقی ماندم وگرنه بعيد نبود بتوانم گلوله ای در مغزم خالی کنم!
هرمز فرهمندی

«مستندساز ایرانی-فرانسوی ۱۷ نوامبر محاکمه می شود»



مهرنوش سلوکی، مستندساز ايرانی-فرانسوی می گويد که روز ۱۷ نوامبر -۲۶ آبان ماه-، به اتهام «تبليغ عليه نظام»، در دادگاهی غير علنی در ايران محاکمه می شود.

خانم سلوکی در نوشته ای که در سايت فرانسوی زبان رو ۸۹ به چاپ رسيده است، می نويسد که پرونده وی شامل چهار صد صفحه است و هشت ماه در مورد وی تحقيق شده است.

مهرنوش سلوکی می نويسد که مقامات ايرانی می خواهند يک فيلم ساز ايرانی-فرانسوی را در کشور نگه دارند تا موجب ترس و هراس بقيه شوند.

مهرنوش سلوکی، تحصيلکرده دانشگاه «کبک» در کانادا، در دسامبر ۲۰۰۶ برای تهيه يک فيلم مستند در مورد اتفاقاتی که پس از پايان جنگ ايران و عراق در سال ۱۹۸۸ رخ داد، به ايران سفر کرد.

مهرنوش سلوکی در ماه فوريه دستگير شد. وی در ماه مارس از زندان آزاد شد ولی دولت ايران فيلم و گذرنامه وی را توقيف کرد. با مداخله سفارت فرانسه در تهران، خانم سلوکی موفق به پس گرفتن گذرنامه فرانسوی خود شده است ولی هنوز اجازه خروج از کشور را ندارد.

وی می افزايد کسانی که مسئول پرونده من هستند به همان سازمان دولتی تعلق دارند که مسئول مرگ زهرا کاظمی، عکاس و خبرنگار ايرانی-کانادايی است.

خانم سلوکی می گوید در واقع وی به اتهام «قصد ساختن فیلم تبلیغاتی علیه نظام» محاکمه می شود چرا که وی هنوز هیچ فیلمی نساخته است.
سلوکی:مقامات ايرانی می خواهند يک فيلم ساز ايرانی-فرانسوی را در کشور نگه دارند تا موجب ترس و هراس بقيه شوند.

اين مستندساز ايرانی-فرانسوی می افزايد که وی در دادگاهی غيرعلنی محاکمه خواهد شد که حتی پدر وی اجازه حضور نخواهد داشت.

مهرنوش سلوکی می گويد که دولت ايران حتی قوانين خود را نيز رعايت نمی کند چرا که طبق قانون نمی توان يک نفر را بيش از شش ماه ممنوع الخروج کرد.

خانم سلوکی از مذاکره بين مقامات فرانسوی با مقامات ايرانی نا اميد شده، می نويسد: «صحبت های پشت درهای بسته به جايی نمی رسد.»

وی می افزايد اگر فرانسه به طور آشکار اعلام می کرد که ممنوع الخروج کردن من نقض حقوق بشر است شايد من هم اکنون آزاد بودم.

خانم سلوکی که ظاهرا مدتی را در سفارت فرانسه در تهران سپری کرده می گويد: «من در سفارت فرانسه می توانستم به خانواده و دوستانم در ايران فرانسه و کانادا تلفن کنم. من از سفارت خارج شدم چون ديگر اعتقادی به کارايی مذاکرات پشت درهای بسته نيستم.»

وی می افزايد که ماموران امنيتی به وی گفته اند که آنها هيچ اهميتی به اين گونه مذاکرات نمی دهند.

خانم سلوکی می گويد وی می خواهد از ايران خارج شده، آزادی و امنيت خود را بازيابد.

«در مورد نقض حقوق بشر در کانادا فيلم بساز!»

وی پیشتر به به سايت «رو ۸۹ »، در مورد دستگیریش گفته بود:« در تاريخ ۱۷ فوريه زمانی که تازه مونتاژ فيلم را آغاز کرده بوديم توسط پنج مرد مسلح دستگير شدم. آنها خود را معرفی نکردند و فقط حکم دستگيری را به من نشان دادند.»

خانم سلوکی که به مدت يک ماه در بند ۲۰۹ زندان اوين به سر برده، به این سایت خبری می گويد:« شرايط اين بخش زندان اوين واقعا بسيار سخت است. من در سلول خود هيچ چيز حتی يک آينه هم نداشتم. از همه چيز محروم بودم. من صدای فرياد زنانی را می شنيدم که در تظاهرات هشت مارس دستگير شده بودند.»

مهرنوش سلوکی می گويد: «بازجويان هر روز سر يک ساعت معين از من بازجويی می کردند و می پرسيدند که در کانادا مشغول انجام چه کاری بودم و به من می گفتند در مورد نقض حقوق بشر در کانادا فيلم بساز!»

05.11.2007

بزرگداشت روز جهانی کورش در اصفهان



علی عربیان دبیر انجمن مثنوی پژوهان:

روح کورش کبیر و روح مولوی در یک اتحاد شگرف و تاریخ ساز و اندیشه پرور توجه همه جهانیان را به سرزمین ایران معطوف کرده است

دکتر شاهين سپنتا: منشور کورش بزرگ نشانگر روشی است که کورش در رابطه با آزادی های فردی و اجتماعی مردمان در پیش گرفته بود

انجمن مثنوی پژوهان ایران : وحدت و همبستگی همه اقوام ایرانی و ملت های همبسته پایه و اساس حکومتی فراگیر بود که کورش بزرگ بنیان نهاد .

دکتر شاهین سپنتا در سخنانی به مناسبت بزرگداشت روز جهانی کورش بزرگ در جمع یاران انجمن مثنوی پژوهان ایران در اصفهان با بیان این مطلب افزود : امروز با بهره گیری از این الگوی کارآمد ، پاسداشت مرزهای فرهنگی و سیاسی ایران عزیز تنها در گرو اتحاد همه باشندگان اعم از کُرد و ترک و بلوچ و عرب و فارس است. بر بنیان الگویی که کورش بزرگ ارائه می دهد همان قدر که یک ترک ایرانی حق دارد از همه حقوق خود به عنوان یک ایرانی برخوردار باشد یک فارس نیز باید با سهم برابر از همه حقوق شهروندی بهره مند شود. ایران تنها سرزمین یک قوم نیست . ایران سرزمین همه اقوام و ملیت های ساکن در این کشور با هر زبان و دین و مرام و مسلک نیز هست و حتا مهاجرینی نیز که تابعیت ایرانی گرفته اند اگر به آرمان ها و ارزش های مشترک همه ایرانیان وفادار باشند باید به عنوان یک شهروند از همه حقوق انسانی خود بهره مند شوند.

این پژوهشگر در ادامه سخنان خود به مناسبت 29اکتبر سالروز صدور منشور حقوق بشر کورش بزرگ گفت : منشور کورش بزرگ نشانگر روشی است که کورش در رابطه با آزادی های فردی و اجتماعی مردمان در پیش گرفته بود. او باورهای دینی و آزادی های فردی مردم را محترم می شمرد و از هیچ کوششی برای ایجاد محیط مناسب جهت پرداختن آزادانه مردم به باورهایشان فروگذاری نکرد. گزارشی از کار اجباری ، شکنجه ، اعدام ، کشتارهمگانی ، مصادره و چپاول دارایی های مردم و تقسیم غنائم ، تحمیل و تفتیش عقاید و انحصار طلبی دینی از دوران او به دست نرسیده و برعکس چون کورش روح فرهنگ و هویت ملی ایران را به درستی دریافته بود ، از این روی روش نمونه ای را در احقاق حقوق مردم از خود به جا گذاشت که بعد ها الگویی برای صدور اعلامیه جهانی حقوق بشر شد.

شاهین سپنتا در بخش دیگری از سخنانش در جمع انجمن مثنوی پژوهان با تاکید بر اهمیت برگزاری جشن ها و مناسبت های ملی به دور از هر باور سیاسی ، فرقه ای و مذهبی و با اشاره به اهمیت روز کورش و سال مولوی افزود : کورش به جهانی سرشار از صلح و دوستی می اندیشید و این همان اندیشه ای است که سده ها پس از آن مولوی بلخی ، هم میهن مهرگستر کورش به زبان شعر به جهانیان هدیه داده است. در حقیقت مولوی و کورش همدل بودند و هر دو از مهر و عشق به هستی و نوع بشر سخن می گفتند و قطعا از این روست که امروز هر دو تا این اندازه نزد مردم جهان گرامی داشته می شوند و مردم بسیاری از کشورها بیش از پیش به شناخت اندیشه های کورش و مولوی گرایش پیدا کرده اند.

در ادامه این برنامه علی عربیان دبیر انجمن مثنوی پژوهان نیز در سخنانی با تاکید بر اهمیت گرامیداشت روز کورش بزرگ گفت : روح کورش کبیر و روح مولوی در یک اتحاد شگرف و تاریخ ساز و اندیشه پرور توجه همه جهانیان را به سرزمین ایران معطوف کرده است و اگر ما بر پایه ملیت ایرانی بتوانیم این هر دو استوره تاریخ ساز و فرهنگ آفرین را که چون خورشیدی در آسمان فرهنگ این سرزمین درخشیده اند به نحوی شایسته و بایسته بشناسانیم ، ایران و ایرانی جایگاه سرفراز خود را بیش از گذشته در جهان باز خواهد یافت و چنین کاری هم همت و هم غیرت ملی نیاز دارد.

وی در ادامه با اشاره به آموزه های تاریخ چند هزار ساله ایران افزود : امروز ضعف اساسی جامعه ما در مدیریت آن است و ما اگر شرح رویدادهای دوران درخشان تاریخ ایران را بازگو می کنیم یا امروز اگر مثنوی می خوانیم خوب است به درکی بهتر از یک مدیریت فعال و پویا برپایه روح فرهنگ تابناک ایرانی دست یابیم.

اجرای موسیقی سنتی ایرانی از دیگر برنامه های این آیین بود که با اجرای زیبا و به یادماندنی قطعاتی در بیات اصفهان از اشعار مولوی همراه با دف نوازی و تنبور نوازی توسط گروه موسیقی دست افشان به سرپرستی اشکان اله دادیان بر شور و شوق حاضران افزود.

29.10.2007

بزرگداشت روز جهانی کورش در اصفهان

بزرگداشت روز جهانی کورش در اصفهان

بزرگداشت روز جهانی کورش در اصفهان

روز 29 اکتبر، روز کورش بزرگ،
و سالگرد صدور اولین منشور حقوق بشر، را گرامي بداريم



25 قرن قبل، در زمانه ای که توحش بر زندگی انسان ها چيرگی داشت، بيانيه ای انسان مدارانه و متمدنانه بر کتيبه ای خطاب به مردم «چهار گوشه جهان» نوشته شد که به مسایلی مهم در ارتباط با حقوق انسان می پرداخت؛ مسایلی که نه تنها در آن زمانه که قرن های قرن پس از آن و حتی امروزه نيز می تواند الهام بخش همه کسانی باشد که به انسان، و حقوق او باور دارند.
اين بيانیه که به نام «منشور کوروش بزرگ» شناخته می شود، بر الغاي تبعيضات نژادي و ملي، آزادي انتخاب محل سکونت، الغاي برده داري، آزادي دين و مذهب و تلاش براي صلح پايدار ميان ملت ها تاکید کرده است. اين منشور، که از سوي مردمان ايران زمين و از زبان رهبر سياسی خود کورش بزرگ، پايه گذار اولين امپراتوری جهان به بشريت هديه شده، در سال 1971 از سوي سازمان ملل متحد به عنوان اولين اعلاميه حقوق بشر جهان شناخته شد و، بدينسان، این افتخار به نام ايران، به عنوان مهد نخستين اعلاميه ی حقوق بشر، در تاريخ جهانی ثبت شد.
اکنون و متاسفانه، ملت ايران از اين حقوق، که خود در درک، اعلام و تصويب آن سهم داشته اند، برخوردار نيست و دولت حاکم بر ايران نه تنها به اين حقوق کمترين بهايي نمی دهد بلکه حتی آرامگاه و شهر کوروش بزرگ، که از سوی سازمان يونسکو به عنوان «مکانی مقدس» در ليست گنجينه های بشری ثبت شده، به شکل های مختلفی (عمدی و غير عمدی) در خطر ويرانی جدی قرار داده است.
کميته بين المللی نجات پاسارگاد، که سه سال است به وسيله ی گروه کثيری از فرهنگدوستان و علاقمندان به ميراث های ملی و جهانی ايران تشکيل شده، بار ديگر، در سالروز صدور منشور کورش بزرگ، با تقديم بيشترين و بهترين شادباش های خود، از همه ی دوستداران حقوق بشر و علاقمندان به ميراث های ملی و جهانی تقاضا دارد که مصرانه و مداوم از سازمان های حقوق بشر، سازمان ملل و به خصوص يونسکو بخواهند تا اين گنجينه بشری را، (که تقدس خود را از اهميتی که کورش بزرگ برای انسان می شناخت به دست آورده) از ويرانی بيشتر نجات دهند.
با مهر واحترام
کميته بين المللی نجات پاسارگاد
اکتبر 2007
www.savepasargad.com

October 29, the “Cyrus the Great Day”
And the anniversary of his issuing the first declaration
of human rights

Twenty five centuries ago, when savagery was the dominant factor in human societies, a civilized and compassionate declaration was written on clay and issued to the “four corners of the world” that dealt with important issues relevant to the rights of humans, the same issues that not only in those days but even today can inspire those who believe in human dignity and rights.

This document, known as “The Declaration of Cyrus the Great,” emphasized on the removal of all racial, national discrimination and slavery, bestowing to the people, freedom to choose their places of residence, faith and religion and giving prominence to the perpetual peace amongst the nations. This Declaration could actually be considered as a present from the Iranian people, expressed through the words of Cyrus, their political leader and the founder of the first empire in the world, to the whole humanity. In 1971, the general assembly of the United Nations recognized it as the first Declaration of Human Rights, thus, registering such an honor to the name of Iran as the cradle of this first historical attempt to establish the recognition of human rights.

Unfortunately, today, Iran is considered a country whose people are deprived of the very rights that were discovered, articulated and expressed by themselves. The body that holds the state apparatus in Iran not only does not recognize such “rights,” but has done much (intentional and/or unintentional) harm to the mausoleum of Cyrus the Great in Pasargad plains – the very monument that has been registered by UNESCO as a human heritage and a “shrine,” causing its immanent destruction in the future.

The International Committee to Save Pasargad that was shaped three years ago by a large number of people who appreciate national and world heritages, would like to use the opportunity of Cyrus’s Day to extend its best and warmest greetings for the occasion and repeat its plea to all those who appreciate the importance of Human Rights and its historical symbol in the shape of Cyrus’s mausoleum, to put maximum pressure on United Nations, and especially UNESCO, to use their utmost effective endeavors to save this invaluable treasure of human civilization.

With regard and best wishes,
The International Committee to Save Pasargad
October 2007
www.savepasargad.com


بزرگداشت روز جهانی کورش در اصفهان

پوتین، لگد کرد رفت



اجلاس پوتین در تهران برگزار شد. در حاشیه این اجلاس تعدادی رئیس جمهور دیگر نیز رفت و ‏آمد می کردند. در این اجلاس که پس از شصت سال یک رهبر روسیه به ایران آمده بود نتایج ‏بسیاری به دست آمد. احمدی نژاد گفت: « اجلاس به تمام اهداف از پیش تعیین شده رسید.» آگاهان ‏در مورد اهداف تعیین شده این اجلاس خیلی فکر کردند. آیا این اجلاس موفق شد مشکلی را که ‏سالهاست برای سهم ایران در دریای خزر پیش آمده است، حل کند؟ نظربایف رئیس جمهور ‏قزاقستان گفت: « نه، سند کنونی، سند نهایی نیست، بلکه سند همه جانبه، کنوانسیون رژیم حقوقی ‏است که همه مسائل را در بر دارد.» آگاهان پرسیدند: سند کنوانسیون چه زمانی آماده می شود؟ ‏نظربایف جواب داد: « سند کنوانسیون یک سال دیگر در باکو آماده می شود.» پس این اجلاس چه ‏بود؟ چرا برگزار شد؟ اصلا چه حاصلی داشت؟ در این مورد یکی از کارشناسان خزرشناسی به ‏گفتگو با ما پرداخته است. ‏

قضیه مولمه: در گذشته سهم ایران از خزر، نصف به نصف بود، بعدا به 20 درصد رسید و در ‏حال حاضر بین 11 تا 13 درصد است. الآن سالهاست این سهم در حال از بین رفتن است و کسی ‏هم نسبت به این موضوع توجهی ندارد، چون، گاز دریای خزر حق مسلم ما نیست، بلکه، انرژی ‏هسته ای حق مسلم ماست.‏

ما: سهم ایران از دریای خزر چقدر است؟
کارشناس: سهم ما یک مقداری است که نامعلوم است، ولی یک سال دیگر معلوم می شود.‏
ما: تا یک سال دیگر سهم ما از خزر چه می شود؟
کارشناس: تا یک سال دیگر باید ببینیم تعداد کشورهای حاشیه خزر چند تا می شوند، ممکن است ‏تعداد آنها زیاد بشود یا تعداد ما کم بشود، یا حتی تعداد ما زیاد بشود. ولی چیزی که کاملا در این ‏اجلاس معلوم شد این است که هیچ چیزی معلوم نیست. ‏
ما: لطفا بفرمائید آیا این اجلاس در مورد تعیین سهم ایران از نفت و گاز خزر کاری کرد؟
کارشناس: بله، این اجلاس بسیار موفقیت آمیز برگزار شد، آقای پوتین در حالی که تهدید به ترور ‏شده بود، در میان امواج خمپاره دشمنان اسلام که البته دوستان اسلام می خواستند ایشان را ترور ‏کنند، خودش را سینه خیز به ایران رساند و با مسوولان کشور بیعت کرد و این بزرگترین سهمی ‏بود که ما می توانستیم از دریای خزر به دست بیاوریم و دشمن را نابود کنیم.‏
ما: پس لطفا بفرمائید که با توجه به حضور درخشان آقای پوتین، آیا ایشان سهم ایران را که تا سال ‏آینده هم به باد خواهد رفت، مشخص کردند یا نه؟‏
کارشناس: البته اقدامات بسیار مهمی در این اجلاس صورت گرفت، این اجلاس بطور ضمنی از ‏حق ایران مبنی بر دستیابی به انرژی هسته ای که در ده سال آینده اتفاق خواهد افتاد، دفاع جانانه ‏ای کرد، اما سهم امروز ایران از نفت و گاز خزر در سال آینده معلوم می شود.‏
ما: پس سهم ما از نفت و گاز دریای خزر معلوم نیست؟
کارشناس: در این اجلاس سران پنج کشور بزرگ تعهد کردند حالا که قرار است از جنوب به ‏ایران حمله شود، کشورهای شمالی ایران، هیچ تهاجمی به همدیگر نمی کنند و این یک پیروزی ‏بزرگ بود که ما موفق شدیم در حالی که خطر حمله آمریکا از جنوب و غرب وجود دارد، خطر ‏حمله روسیه را که وجود ندارد، دفع کنیم.‏
ما: آیا این امید وجود دارد که سهم ایران از نفت و گاز دریای خزر معلوم بشود؟
کارشناس: بله، ما امیدواریم که با همکاری پنج کشور بزرگ ساحل دریای خزر، این دریا که هیچ ‏وقت ناامن نبوده، امنیت پیدا کند و فقط می ماند خلیج فارس که باید بعدا برای آن خودمان یک ‏فکری بکنیم.‏
ما: پس فکر می کنید سهم ما از نفت و گاز دریای خزر چه می شود؟
کارشناس: این سووال بسیار خوبی است. در این اجلاس طرفین تعهد کردند که قوای مسلح پنج ‏کشور به طرف هم نشانه نمی روند، اگر هم بروند، شلیک نمی کنند، اگر هم شلیک کنند، بعدا با ‏هم کنار می آیند، اما ایران در این اجلاس موفق شد سهم خود را از روسیه دریافت کرده و تعداد ‏پنجاه فروند جت هم به ایران فروخته شود که پول آن پرداخت شده، رسید هم داریم، روس ها هم ‏هر وقت دوست داشتند جت های جنگنده را به ما تحویل می دهند.‏
ما: پس با این حساب سهم ایران از نفت و گاز دریای خزر همچنان نامعلوم خواهد ماند؟
کارشناس: در این اجلاس در حقیقت آقای پوتین یک پیام مهم به غرب داد و آن این بود که موقع ‏بیرون آمدن از هواپیما با خانم مهماندار روس دست داد، و این مشت محکمی به دهان آمریکا و ‏آلمان بود، چون آنها می خواستند پوتین را در منگنه بگذارند، که اینطور نشد و او با قدرت و ‏صلابت در صحنه حاضر شد، قبلا هم ایشان یک بار رئیس جمهور فرانسه را مست کرده بود که ‏این خودش یک اتفاق بزرگ بود و ما باید قدر کسانی مثل پوتین را بدانیم.‏
ما: البته ملت ما قدرشناس پوتین خواهند بود، ولی سهم ما از نفت و گاز دریای خزر چی شد؟
کارشناس: در حقیقت، پوتین در این سفر مخاطره آمیز که در شرایط ترور صورت گرفت و این ‏موضوع اهمیت ویژه ای داشت، یک خبر بسیار خوش در مورد سهم ایران از انرژی داد که این ‏موضوع از سوی برخی از دشمنان مورد بی توجهی قرار گرفت. این خبر این بود که وقتی در ‏مورد نیروگاه بوشهر سووال شد، در حالی که همه داشتند از ترس سکته می کردند و فکر می ‏کردند که تاخیر در نیروگاه بوشهر سیاسی نیست، ایشان فرمودند: « تاخیر نیروگاه بوشهر سیاسی ‏نیست.» و این یک اتفاق مهم در پیروزی هسته ای ایران بود که متوجه شدیم که این تاخیر سیاسی ‏نیست، و احتمالا تا سال آینده معلوم می شود این تاخیر به چه دلیل است.‏
ما: شما فکر می کنید که بالاخره سهم ایران از نفت و گاز دریای خزر چه می شود؟‏
کارشناس: همانطور که آقای احمدی نژاد فرمودند « ایران و روسیه با همکاری هم خطرات را از ‏خاورمیانه دفع می کنند.» و همانطور که قبلا هم روس ها صدها بار به ایران قول هایی دادند که ‏البته مشکلاتی پیش آمد و نظرات آنها عوض شد، ولی با توجه به اینکه این دفعه فرق می کند، به ‏همین دلیل ما دیگر هیچ مشکلی در خاورمیانه نداریم.‏
ما: پس سهم ما از نفت و گاز دریای خزر چه می شود؟
کارشناس: در این اجلاس موفق یک عکس دسته جمعی مهم گرفته شد....‏
ما: اما سهم ما از نفت و گاز دریای خزر....‏
کارشناس: و آنها تائید کردند که این اجلاس بسیار موفق بود....‏
کا: سهم ما از نفت و گاز...‏
کارشناس: آقا جان! نفت و گاز خزر را همان موقع که نفت سر سفره تان آمد، می دهند، اینقدر ‏سووالت را تکرار نکن... ‏

سید ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - چهارشنبه 25 مهر 1386 2007.10.17

بزرگداشت پاواروتی در تهران



پاواروتی در شهر مودنا، در شمال ایتالیا درگذشت
بزرگداشت لوچانو پاواروتی، خواننده تازه درگذشته اپرای ایتالیا، سه‌شنبه سوم مهرماه در تهران برگزار شد.
این نخستین بار است که در ایران پس از مرگ موسیقیدان معاصر خارجی برای او مراسم بزرگداشت برپا می شود.

پیش از برای هنرمندان موسیقی کلاسیک مثل بتهوون، باخ و موتسارت برنامه ها و بزرگداشت هایی ترتیب داده شده بود.

در این برنامه محمد سریر، مدیر خانه‌ موسیقی ایران و روبرتو توسکانو سفیر ایتالیا در ایران سخنرانی کردند و فیلم هایی از اجرای بخشی از آثار معروف و محبوب پاواروتی پخش شد.

از دیگر برنامه‌ های این مراسم می ‌توان به امضای دفتر یادبود پاواروتی که از سوی سفارت ایتالیا در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفت، اشاره کرد.

پاواروتی که مدت‌ها از سرطان لوزالمعده در رنج بود، ساعت ۵ بامداد ۱۵ شهریور در شهر مودنا، در شمال ایتالیا، درگذشت.

این خواننده سرشناس که به عنوان یکی از برجسته ‌ترین خوانندگان اپرای نسل خود شناخته می ‌شود، پس از عمل جراحی خود، پنج بار مورد شیمی درمانی قرارگرفت.

پاواروتی فرزند یک خانواده فقیر بود که با شغل نانوایی امرار معاش می کردند، او در جوانی یک علاقمند واقعی فوتبال و همچنین یک فوتبالیست موفق بود که در تیم شهر خود بازی می کرد. مدتی نیز به اصرار خانواده اش به معلمی پرداخت تا اینکه با علاقمند شدنش به آواز کلاسیک از این کار دست کشید و به آواز پرداخت.

لوچیانو پاواروتی نخستین بار در سال ۱۹۶۱، هنگامی که برنده‌ نخست یک مسابقه شد، توجه همگان را به شفافیت صدای تنور خود جلب کرد. او سپس اجراهای متفاوتی در شهرهای مختلف اروپا برگزار کرد و در فوریه‌ ۱۹۶۵ برای تهیه‌ی اپرای "لوچیا دی لامرمور" به میامی آمریکا رفت.

در آن اپرا، جان سادرلند، خواننده‌ سوپرانوی مشهور استرالیایی، نیز پاواروتی را همراهی می ‌کرد و نقش لوچیا را بر عهده داشت.

در فوریه‌ ۱۹۷۲ پاواروتی بار دیگر در همکاری با سادرلند اجرایی از اپرای "دختر گروه" را در موزه‌ متروپولیتن نیویورک به روی صحنه برد و بسیار درخشید.

پاواروتی تا سال ۲۰۰۴ تورهای خداحافظی خود را در سراسر جهان به اجرا می گذاشت اما به دلیل بیماریش آن را نیمه کاره گذاشت.

بی بی سی 24.09.2007


پاواروتی درگذشت
لوچانو پاوراتی از نام آورترین خوانندگان اپرا در قرن بیستم بود


لوچانو پاواروتی، یکی از مشهورترین خوانندگان اپرا در جهان، در سن 71 سالگی در شهر مودنا، واقع در ایتالیا، درگذشت.
اطلاعیه درگذشت پاوراتی پس از آن انتشار یافت که روز گذشته رسانه های ایتالیایی گزارش کردند که وضع سلامت این خواننده مشهور اپرا، که چند هفته پیش از بیمارستان مرخص شده و در خانه خود در مودنا بستری بود، رو به وخامت گذاشته است.
در این اطلاعیه آمده است که لوچانو پاواروتی در ساعت 5 بامداد روز پنجشنبه، 6 سپتامبر، در خانه خود در شهر مودنا، درگذشته است.
پاواروتی سال گذشته به خاطر ابتلای به بیماری سرطان لوزالمعده تحت درمان قرار گرفت و در ماه اوت سال جاری نیز دوباره برای مدتی در بیمارستان بستری بود.
لوچانو پاواروتی؛ افسانه اپرا
طرفداران اپرا از پاوارتی به خاطر صدای شفاف و شورانگیز او به عنوان مناسبترین اجراکننده اپرای تغزلی ایتالیایی نام برده اند.
درعین حال، لوچانو پاواروتی فعالیت خود را به ایفای نقش در برنامه های کامل اپرا محدود نکرد بلکه با اجرای آثاری از جمله تک خوانی برای همگان، به شهرتی در میان مردم عادی دست یافت که معمولا خوانندگان پاپ از آن برخوردار می شوند.
تک آواز نسون دورما (نگذارید کسی به خواب رود) از اپرای توراندو (توراندخت) اثر پوچینی با صدای پاواروتی به عنوان آرم مسابقات فوتبال جام جهانی سال 1990 در ایتالیا انتخاب شد و او را به هنرمندی شناخته شده در سرتاسر جهان تبدیل کرد.
وی برای آخرین بار در ابتدای سال 2006 در مراسم افتتاحیه المپیک زمستانی تورین برنامه ای عمومی اجرا کرد.
پاواروتی در سال 1961 با نخستین همسر خود، آدوا ورونی ازدواج کرد و از این ازدواج سه دختر و یک نوه باقی مانده است.
در سال 2003، پاواروتی پس از جدایی از همسر اول خود با نیکولتا مانتووانی، که سالها جوانتر از خود او بود، ازدواج کرد و این زوج صاحب یک دختر شدند.
خواننده مشهور قرن
از پاواروتی به عنوان یکی از مشهورترین خوانندگان آثار اپرا در قرن بیستم نام برده می شود.

گروه سه تنور در ترویج اپرا در میان مردم نقشی مهم ایفا کرد
لوچانو پاواروتی روز 12 اکتبر سال 1935 در شهر مودنا، واقع در شمال غرب ایتالیا، متولد شد، و والدین او از شغل نانوایی امرار معاش می کردند.
تحصیلات ابتدایی و متوسطه لوچانو در زادگاهش خاتمه یافت و گرچه او شخصا به فوتبال به شدت علاقه داشت و مایل بود به عنوان فوتبالیست حرفه ای به کار بپردازد، اما به اصرار مادرش شغل معلمی را برگزید.
کار معلمی تنها دو سال ادامه یافت و پاوراتی، با وجود نگرانی پدرش از غیر قابل اعتماد بودن امرار معاش از طریق خوانندگی، شغل معلمی را رها کرد و نزد یکی از استادان محلی آواز به آموزش این هنر پرداخت.
دستاورد پاواروتی در خلال شش سال بعد از چند تک خوانی در کنسرت های محلی و کسب درآمدی ناچیز از این طریق فراتر نرفت.
اما در سال 1961، این خواننده جوان با اجرای نقش در اپرای لابوهم به عنوان یک خواننده توانا شناخته شد و در خلال سال های بعد، با شرکت در اپراهای دیگر، در میان دوستداران اپرا در ایتالیا به شهرت دست یافت.
دهه 1970 زمان حضور پاواروتی بر صحنه اپرا در سایر کشورهای جهان، از جمله آمریکا بود که نام او را به عنوان خواننده ای برخوردار از صدایی استثنایی و مهارتی کم نظیر بر سر زبان ها انداخت.
پاواروتی در اوایل دهه 1980 "مسابقه بین المللی آواز پاواروتی" را برای جوانان مشتاق پیشرفت در این هنر به راه انداخت تا نقشی را در پرورش نسل آینده هنرمندان اپرا ایفا کرده باشد.
در دهه 1990، پاواروتی همراه با پلاسیدو دومینگو و خوزه کارراس، دو خواننده دیگر اپرا، گروهی را با نام "سه خواننده تنور" (The Three Tenors ) برای ترویج آثار اپرایی در میان قشر وسیعتری از مردم تشکیل داد.
در دهه 1990، این گروه به اجرا و ضبط برخی از آثار سبکتر اپرا دست زد که با استقبال گسترده مواجه شد و به گفته منتقدان، عامل مهمی در جلب توجه مردم به این هنر بوده است.
با وجود ستایش منتقدان از کیفیت صدا و مهارت لوچانو پاواروتی، برخی از طرفداران سنتگرای اپرا از فعالیت او در اجرای برنامه های "سبکتر" آواز خرسند نبودند و پاوراتی را به "بازاری کردن" اپرا متهم می کردند، هرچند او این اتهام را نادرست می دانست.
پاواروتی از هنر خود در خدمات بشردوستانه نیز مایه می گذاشت و کنسرت هایی که به نفع سازمان های خیریه برگزار می کرد طرفداران فراوانی داشت.
06.09.2007

مهستی، خواننده ایرانی، درگذشت



مهستی خواننده موسیقی سنتی و پاپ ایرانی در بین مردم محبوبیت بسیاری داشت
مهستی، خواننده ایرانی در سن شصت سالگی به دلیل ابتلا به سرطان، در سانتا رزا در شمال کالیفرنیا درگذشت.

خبر درگذشت این خواننده قدیمی ابتدا در رسانه های فارسی زبان منتشر شد، وی از مدتها قبل به دلیل ابتلا به سرطان روده بیمار و بستری بود.

خدیجه دده بالا که بعدها با روی آوردن به خوانندگی نام هنری مهستی را برای خود برگزید، در سال 1946(1325) متولد شد. در نوجوانی استعدادش برای خوانندگی توسط پرویز یاحقی، یکی از مشهورترین موسیقیدان های ایران، کشف شد.

نخستین آوازهای او در مجموعه گلهای رنگارنگ که در دهه چهل از رادیو ملی ایران پخش می شد، به کارهای او اعتبار بخشید و او را به خواننده ای محبوب در دهه های چهل و پنجاه بین مردم بدل ساخت و به علاوه راه را برای ورود خواهر بزرگترش، هایده به عالم خوانندگی نیز باز کرد.

مهستی از ازدواج اول خود با خسرو ناظمیان، یک دختر به نام سحر دارد که در شمال کالیفرنیا زندگی می کند.

کمی پس از انقلاب ایران، مهستی به بریتانیا رفت و پس از چند سال به آمریکا مهاجرت کرد. در سال 2005 نیز آکادمی جهانی هنر، ادبیات و رسانه ها از وی برای 35 سال فعالیت در زمینه موسیقی سنتی و پاپ ایرانی تقدیر به عمل آورد.

از وی بالغ بر 35 آلبوم موسیقی از جمله: "هوای یار"، "آشفته"، "مسافر" و "گل امید" منتشر شده که اغلب آنها با استقبال روبرو شده است.

در بهمن ماه سال گذشته مهستی اعلام کرد که مبتلا به سرطان پیشرفته است و غفلت در درمان آن، سبب وخامت بیماری شده است و از این طریق از جامعه ایرانیان درخواست کرد تا در برابر عوامل سرطان زا و یا نشانه های این بیماری هوشیاری بیشتری به خرج دهند.

مهدی ذکایی، سردبیر مجله جوانان در لس آنجلس در باره درگذشت مهستی می گوید: "وی روز گذشته در بیمارستان درگذشت، درحالی که با وخامت حالش به منزل دخترش، سحر در شمال کالیفرنیا رفته بود و دو روز آخر نیز در اغما به سر می برد."

آقای ذکایی با اشاره به آثار برجامانده از مهستی در موسیقی ایران می گوید که تاثیر مهستی در موسیقی سنتی ایران غیرقابل انکار و با ارزش است و سرمایه موسیقی سنتی ایران محسوب می شود.

عفو بین الملل: سانسور، هویت اینترنت را تغییر می دهد


عفو بین الملل، گروه مدافع حقوق بشر، روز چهارشنبه (6 ژوئن) هشدار داد که اگر علیه سانسور و 'سرکوب' آزادی بیان در اینترنت اقدام نشود، این شبکه ارتباط جهانی 'تا جایی تغییر خواهد کرد که قابل شناسایی (با مشخصه های اصلی) آن نخواهد بود.'
بیانیه دفتر عفو بین الملل در بریتانیا در حالی منتشر شده است که روز چهارشنبه این گروه همراه با هفته نامه آبزرور، چاپ لندن، برنامه ویژه ای را در همین زمینه برگزار خواهد کرد.
در این برنامه، با عنوان "برخی فکر می کنند اینترنت ابزاری نامطلوب است: تقلا برای آزادی بیان در فضای مجازی"، شماری از وبلاگ نویسان بین المللی که در کشورهای خود با سانسور مواجه شده اند، شرکت می کنند.
دست کم 25 کشور، از جمله ایران، بحرین، عربستان سعودی، چین، آذربایجان، برمه و مراکش برخی سایت های اینترنتی را مسدود کرده اند
او ان آی
تیم هنکاک، مدیر عفو بین الملل در لندن، گفت: "ویروس سانسور در اینترنت با سرعت به همه جا سرایت می کند. پنج سال پیش فقط تعداد انگشت شماری از کشورها پیرو الگوی سانسور در چین بودند - دولت چین بر این عقیده است که اینترنت برای رشد اقتصادی مفید است اما نباید از آن برای ابراز آزادنه نظر یا مطالب خصوصی استفاده کرد - اما امروزه دهها کشور مطالب وبلاگ نویسان را سانسور و آنها را بازداشت می کنند."
وی در ادامه گفت: "اگر فورا جلوی این روند را نگیریم، در سالهای آتی اینترنت را نخواهیم شناخت. به تدریج دولت های بیشتری متوجه می شوند که چگونه می توانند اطلاعات اینترنتی را کنترل کنند و شرکت های بزرگ اینترنتی هم به طمع منفعت بیشتر با آنها همدستی می کنند."
مدیر دفتر عفو بین الملل در بریتانیا هشدار داد: "در حال حاضر بر این باوریم که همه اطلاعات آنلاین است اما این نگرانی وجود دارد که تا چندی دیگر ما فقط به اطلاعاتی دسترسی خواهیم داشت که فرد دیگری آن را تعیین کرده است."
بیانیه عفو بین الملل همچنین به گزارش هایی اشاره دارد که نشان می دهد در نقاط مختلف جهان "سایت های اینترنتی مسدود" شده است.
یکی از این گزارش ها که توسط گروه موسوم به "طرح شبکه باز"، (Open Net Initiative) منتشر شده، نشان داده است که دولت ها در دست کم 25 کشور، از جمله ایران، بحرین، عربستان سعودی، چین، آذربایجان، برمه و مراکش برخی سایت های اینترنتی را مسدود کرده اند.
شرکت هایی مانند سیسکو، گوگل، مایکروسافت و یاهو با سانسور کردن محتویات اینترنت، افشای مشخصات شخصی و دادن سخت افزار برای مسدود کردن سایت ها، در سرکوب آزادی بیان وبلاگ نویسان چینی با دولت این کشور همدستی کرده اند
عفو بین الملل
تحقیقات عفو بین الملل همچنین نشان داده که شرکت هایی مانند سیسکو، گوگل، مایکروسافت و یاهو با سانسور کردن محتویات اینترنت، افشای مشخصات شخصی و دادن سخت افزار برای مسدود کردن سایت ها، در سرکوب آزادی بیان وبلاگ نویسان چینی با دولت این کشور همدستی کرده اند.
عفو بین الملل در بریتانیا می گوید که شرکت کنندگان در برنامه امشب، که به مناسبت اولین سالگرد تلاش جمعی موسوم به "مبارزه با خفقان در اینترنت" (irrepressible.info)، برگزار می شود، آینده آزادی اطلاعات در اینترنت را بررسی می کنند.
این برنامه همچنین از جمله به موضوع مقاومت کاربران در برابر سرکوب آزادی بیان توسط دولت ها می پردازد.
جیمی ویلز، موسس ویکیپیدیا (دایره المعارف اینترنتی) و مارتا لین فاکس، کارآفرین اینترنتی نیز در این برنامه شرکت دارند. برنامه امشب به طور زنده از طریق ارتباط ویدیویی اینترنتی پخش می شود.
عفو بین الملل در پایان بیانیه خود می گوید در حالی که مخالف سوءاستفاده از آزادی بیان برای گسترش نژادپرستی ، خشونت و انتشار تصاویر خلاف اخلاق از کودکان است و معتقد است در این موارد باید محدودیت اعمال شود، از دولت ها و شرکت ها می خواهد که به حق آزادی بیان در اینترنت احترام بگذارند.

06062007

گفت و گو با تبريز نيوز

پيمان پاك مهر: پیشه وری که بود و به کدام یک از زوایای شخصیتی و سياسي وی تابحال کمتر پرداخته شده است؟



"منوچهر يزدي":

نام "سید جعفر پیشه وری" در تاریخ سیاسی ایران با کوشش های وی در زمینه فعالیت های کمونیستی و سردمداری فرقه دمکرات و نیز جدایی طلبی آذربایجان همراه بوده است.

پیشه وری که قبلاً به جوادزاده و یا پرویز شهرت داشت در ماجرای جنگل بهمراه احسان اله خان با دولت مرکزی می جنگید، پس از ایجاد شکاف و اختلاف بین میرزا کوچک خان و یاران کمونیست اش، شهر رشت را به احسان اله خان واگذار نمود و خود به جنگل پناه برد.

احسان اله خان و خالو قربان در رشت کمیته ای به نام جوانان کمونیست ایران تشکیل دادند و به تبلیغ مرام کمونیسم پرداخته و به آزار مالکان و شخصیت های محترم و معروف دست زدند و حتی مردم را وادار می کردند که علامت داس و چکش را بر روی سینه هایشان نصب نمایند. چیزی نگذشت که احسان اله خان «دولت انقلابی» تشکیل داد و سیدجعفر جوادزاده ( پیشه وری) را به سمت «کمیسر امور داخله» انتخاب نمود. پس از فروپاشی نهضت جنگل و از پای درآمدن دولت انقلابی که یادگار دخالت های اتحادشوروی بود، پیشه وری به تهران آمد و به جریان های کمونیستی ملحق شد ولی در سال 1308 در دوره رضاشاه بازداشت و همراه دوستانش که آنان نیز سرسپرده حزب کمونیست شوروی بودند نظیر دکتر سلام اله جاوید، رضا روستا، یوسف اقماری و تنی چند، تا پایان پادشاهی رضاشاه در زندان ماندند و با حمله روس ها به ایران آنان نیز از زندان آزاد شده و تحت حمایت ارتش سرخ به تشکیل و تأسیس حزب توده پرداختند

پیشه وری در این موقع در تهران به انتشار روزنامه ای بنام آژیر به زبان فارسی اقدام نمود و در انتخابات دوره چهاردهم مجلس شورای ملی به کمک روس ها به نمایندگی مجلس برگزیده شد ولی اعتبارنامه او به دلیل سوابق سیاسی اش در مجلس رد شد.

پیشه وری این بار با انگیزه بیشتر به تبریز مراجعت کرد و با دریافت دستورات صریح از باکو و نیز حزب کمونیست مسکو و مقامات دولتی اقدام به تشکیل فرقه دمکرات آذربایجان نمود. فرقه دموکرات با اشاره دولت شوروی و حمایت مالی و انسانی آن کشور به تشکیل دولت و تعیین وزرا و انتخاب استاندار و فرماندار و سرگروه فدایی بجای ارتش آنهم از میان پایین ترین قشر جامعه پرداخت. اولین اقدام پیشه وری در زمینه جدایی آذربایجان از ایران ، ممانعت از خط و زبان فارسی در تمام زمینه ها بود و سپس به غارت اموال مالکین و اعدام مبارزان و سرکوب نظامیان و بی حرمتی به شخصیت های صاحب نام پرداخت.



پيمان پاك مهر: چرا عده اي مي خواهند از پیشه وری چهره ديگري بسازند؟

"منوچهر يزدي":

جای شگفتی نیست اگر عده ای بخواهند از پیشه وری شخصیتی قابل قبول و مشروع بسازند ، زیرا ایران هرگز خالی از عناصر خائن و وطن فروش نبوده است و این افراد به دلیل جاه طلبی های شخصی و یا نزاع های سیاسی و یا مال پرستی، به دامان بیگانه غلطیده اند و منافع ملت و مصالح کشور را فدای امیال و غرض های خود کرده اند!

کسانی که می خواهند از پیشه وری چهره ای مشروع بسازند، حتماً با هویت ایرانی و فرهنگ ایران زمین و استقلال این کشور و یا حفظ و پاسداری از تمامیت ارضی ایران مشکل دارند و دانسته یا ندانسته به صف دشمنان این مرز و بوم پیوسته اند. ما نمی دانیم چگونه می توان از شخصیتی که همیشه عمر در خدمت مطامع بیگانه بوده ا و خون عده ای بیگناه را در راه پاره پاره کردن ایران بر زمین ریخته به دفاع برخاست. مگر اینکه یا ایرانی نباشند یا با شعور و خرد سیاسی فرسنگ ها فاصله داشته باشند.

شرح خیانت های سران حزب توده و فرقه دمکرات آذربایجان و کردستان را باید از قلم و بیان رهبران این سازمان ها خواند و شنید.

خاطرات ایرج اسکندری، فریدون کشاورز، انور خامه­ای، نورالدین کیانوری، احسان طبری، جهان شاهلو و ده ها کتاب و سند و مدرک که چاپ شده مملو از ارتباط متفاوت دولت های بریتانیا و شوروی با پیشه وری و افرادی از این نوع می باشد که جای هیچگونه شکی در وابستگی فرقه دمکرات برای ما باقی نمی گذارد.

آیا اینگونه افراد می توانند جشم بر این مدارک و اعترافات ببندند و سیاه را سفید ملاحظه کنند اگر پیشه وری و یاران اودولت و حکومت مردمی و قبول عام را داشته اند چرا هنگامی که شوروی نیروهایش را از ترس واکنش آمریکا از آذربایجان بیرون برد پیشه وری و هیأت دولت ایشان فرار را برقرار ترجیح دادند و حکومت مردمی شان را رها کردند و به ارباب پناهنده شدند!؟ چرا از نیروهای انقلابی شان برای نبرد با ارتش شاهنشاهی استفاده نکردند و میدان جنگ را رها کردند و به آن سوی مرز گریختند؟

اگر این رهبر خلق ترک ، آلت فعل نبود چرا با اشاره اربابان مسکو، تاج و تخت و شکوه و قدرت را رها کردند و رفتند؟! مگر آقای پیشه وری شعار نمیدادند....«ئولمک وار- دونمک یوخدور»؟ پس این عربده کشی ها چه شد.



پيمان پاك مهر:در دوران پیشه وری ، کشورهای بیگانه بویژه شوروی سابق، چه اهدافی را در میهن مان ايران دنبال می­کردند؟

"منوچهر يزدي":

در جریان جنگ دوم جهانی که آلمان به شوروی حمله کرد- دولت های آمریکا و انگلیس و شوروی در یک توافق سیاسی تصمیم گرفتند با عبور از ایران و ارسال اسلحه به پشت جبهه روسیه را تقویت نمایند. در پی این هدف، روز سوم شهریور 1320 – ایران از سه طرف مورد حمله قوای متفقین قرار گرفت و خاک ایران اشغال گردید... اما در پی این استراتژی نظامی اهداف سیاسی و اقتصادی دیگری هم دنبال می شد- مثلاً دولت انگلیس در پی تسویه حساب با رضاشاه بود زیرا طی 16 سال سلطنت اش زیر بار هیچیک از مطامع آن دولت نرفت و عوامل انگلیسی را از جبهه قدرت رانده بود. بنابراین دولت برتیانیا قصد داشت با استفاده از این فرصت، رضاشاه را برکنار و به ادامه پادشاهی پهلوی با تأسیس یک حکومت صوری خاتمه دهد. که البته برکناری و تبعید رضاشاه برخلاف همه موازین بین المللی انجام گرفت ولی ممانعت از سلطنت محمدرضاشاه به دلیل مخالفت ها و تلاش های، فروغی و ساعد میسر نگردید.

دولت آمریکا به این نیت وارد جنگ شده بود تا به سیاست «مونرو» خاتمه داده در خاورمیانه به گسترش نفوذ خود بپردازد. از نظر آنان ایران با توجه به وسعت و جمعیت و اهمیتی که داشت می توانست در آینده مفید فایده واقع شود. بویژه نفت ایران آنهم در منطقه خلیج فارس و همسایگی با اتحاد جماهیر شوروی، برای آمریکایی ها جذابیت داشت.

اما دولت شوروی در پی تسخیر قسمتی از خاک ایران و سپس نفوذ به سراسر کشور و بالاخص راه یابی به خلیج فارس بود ، نفت شمال نیز برای آنان وسوسه انگیز بود.

بنابراین پس از پیروزی متفقین در جنگ هریک از دولت ها در پی رسیدن به اهداف خود بودند. از این روی دولت روسیه شوروی که متعهد شده بود پس از پایان جنگ استقلال ایران را محترم شمرده و خاک ایران را ترک کند، به بهانه اخذ امتیاز قرارداد نفت شمال تن به خروج نیروهایش از ایران نمی داد و بساط فرقه سازی و تجزیه طلبی را بدست عوامل مزدور خود براه انداخت.

بنابراین حزب توده – فرقه دمکرات آذربایجان و حزب ایران- مثلث شومی را تشکیل داد ند و آذربایجان را جولانگاه مطامع بیگانه و صحنه فریب و ریا و خونریزی و قساوت ساختند و حاصل آن که پیشه وری رهبر این مصیبت سیاسی پس از شکست، راهیروسیه کشور بیگانه شد و آنجادر منتهای سرخوردگی و ندامت و اسیر نامردی های مقامات باکو و مسکو و با بی حرمتی، به قتل رسید... او دیگر یک قهرمان نبود...

"منوچهر يزدي":

ارتش ایران در سال 1324 برای خاموش کردن نداهای شوم تجزیه طلبی که از حلقوم فرقه دمکرات آذربایجان بیرون آمده بود، از تهران به سوی آذربایجان اعزام شد ولی در قزوین با مقاومت و ممانعت ارتش سی هزار نفری شوروی مواجه گشت... یک سال طول کشید تا مذاکرات قوام السلطنه نخست وزیر ایران با استالین و نیز فشارهای دیپلماتیک انگلیس و آمریکا و حتی اعتراض ایران در سازمان ملل به جایی نرسید.

عاقبت شاهنشاه ایران ( با آگاهی از مقاصد آمریکاییها) طرح حمله نظامی را با رزم آرا و سرلشگر ارفع تدارک دیدند و هنگامی که عقب نشینی ارتش سرخ را بدلیل تهدید نظامی آمریکا مشاهده کردند درنگ را جایز ندانسته و فرمان حرکت قوای نظامی ایران را به سوی آذربایجان صادر کردند، ارتش شاهنشاهی ایران از زنجان همه جا با استقبال پرشور و اشک شوق مردم و همکاری و همراهی خوانین محلی و نیروهای مردمی مواجه شد و قبل از آن که این نیرو به تبریز برسد کار پاک سازی شهرها توسط مردم آزاد شده و غیور صورت پذیرفت و عناصر خائن را به سزای اعمالشان رساندند.

ارتش شاهنشاهی ایران در میان جشن و پایکوبیِ مردمی که بوی عفونت جدایی رنج شان داده بود وارد شهرها شدند. در 21 آذر 1335 پرچم سه رنگ ایران زمین در سراسر خاک آذربایجانِ از بند رسته به اهتزاز درآمد و مردم این سامان، پیروز و سرفراز از این آزمون تاریخی سربرآوردند.
از :پيمان پاك مهر


تاریخچه زندگی منوچهر یزدی:


منوچهر يزدي، به سال 1318 در شهرستان قوچان به دنيا آمد، ديپلم را در مشهد گرفت و براي ادامه ي تحصيل رهسپار تهران شد تا در «دانشسراي عالي تهران» تاريخ بخواند.
پس از پايان دانشسراي عالي به سال 1342 به خدمت آموزش و پرورش يزد در مي آيد و در کنار کارهاي فرهنگي و آموزشِ فرزندان ايران در دبيرستان ها، به کارهاي اجتماعي و سياسي نيز روي مي آورد و به اموري چون؛ سردبيري روزنامه ي طوفان، سرپرستي و مربي پيش آهنگي، معاونت انجمن حمايت از زندانيان، رياست فدراسيون دو ميداني، رياست انجمن دبيران علوم اجتماعي، رياست اداره تربيت معلم يزد و دبير مسئول حزب پان ايرانيست در استان يزد و نگارش کتاب هايي چون «نام هاي مرواريد کوير»، «اين جا يزد است»، «آب وسازمان آب در يزد» و ... مي پردازد.
استاد منوچهر يزدي در انتخابات دوره ي بيست و چهارم مجلس شوراي ملي به نمايندگي مردم اردکان يزد به مجلس راه مي يابد و در کميسيون برنامه و بودجه به همراه ساير پان ايرانيست ها، فراکسيون اقليت را در مجلس شوراي ملي ايجاد مي کنند.
پس از انقلاب 57، کميسيون پاک سازي در وزارت آموزش و پرورش برخلاف تصميم شوراي انقلاب، منوچهر يزدي را به خاطر خدمات ارزنده ي اجتماعي و سياسي ايشان به کشور، مشمول ادامه خدمت مي داند و با ارائه حکم، ايشان را بازنشسته مي کند.
از آن زمان تاکنون منوچهر يزدي با آموزش، پژوهش و نوشتن در امور اجتماعي و تاريخي روزگار سپري مي کند.



بيانيه اخير جمعی از زبان شناسان، ادبا و استادان سرشناس و معتبر ايرانی درباره تشديد آشفتگی رسم الخط فارسی از پر رنگ تر شدن نگرانی هايی خبر می دهد که در سه دهه اخير در محافل فرهنگی ايران مطرح بوده است.
«خط فارسی را دريابيد»


بيانيه اخير جمعی از زبان شناسان، ادبا و استادان سرشناس و معتبر ايرانی درباره تشديد آشفتگی رسم الخط فارسی در نوع خود در تاريخ آکادميک ايران بی سابقه است و از پر رنگ تر شدن نگرانی هايی خبر می دهد که در سه دهه اخير در محافل فرهنگی ايران مطرح بوده است.
چهره هايی چون محمدرضا شفيعی کدکنی، مظاهر مصفا، علی محمد حق شناس، محمود انوار، علی شيخ الاسلامی، اسماعيل حاکمی و... در اين بيانيه با اشاره به نمودارهايی چون «روی آوردن بسياری از کاربران کامپيوتر و فن آوري های نوين به الفبای انگليسی» و «بهره گيری ميليون ها مشترک تلفن های همراه از خط بيگانه در ميليون ها پيام کوتاهی که روزانه ارسال مي کنند»، بر آنند که «متخصصان ما» به دلايلی چون «تحولات گسترده و شتابان در عرصه فن آوری» نتوانسته اند « در زمينه تطابق بخشيدن خط فارسی با فن آوری های نوين چاره انديشی کرده و تدبيری جامع بينديشند.»
امضاء کنندگان بيانيه با تاکيد بر «نگرانی اصحاب فرهنگ و دوستداران خط فارسی» از « اهل فرهنگ، استادان و محققان زبان و ادب فارسی، متخصصان فن آوری های نوين، رسانه های گروهی، وزارت ارتباطات و فن آوری اطلاعات، فرهنگستان زبان فارسی، شورای انقلاب فرهنگی و مجلس شورای اسلامی» خواسته اند که «اين مشکل را جدی و اساسی تلقی کرده و برای دوام و بقای ملت و فرهنگ ايران برای حل آن اقدام کنند.»
در کشورهای پيشرفته که ارتقاء فرهنگی بخش مهمی از سرمايه گذاری جامعه را به خود اختصاص می دهد، نهادهايی برخوردار از اعتبار و مرجعيت علمی برای خط يا خط های رايج در جامعه آيين نگارش تدوين کرده و اغلب مولفان، ناشران، رسانه ها و توليد کنندگان کتاب های آموزشی رسم الخط يکسان و يک دست معيار را رعايت می کنند.
اين نهادها هر از چندی دشواری های نو را بررسی کرده و رسم الخط را با تحولات تکنولوژی و دست آوردهای پژوهشی هماهنگ می کنند.
در چند دهه اخير که کامپيوترهای خانگی امکانات بی شماری را به ارمغان آورده اند، تدوين آيين نگارش برای خط و به کارگيری رسم الخط واحدی که با ذات زبان و خط و امکانات رايانه ها هماهنگی بيشتری داشته باشد به ضرورتی مبرم بدل شده است.
رسم الخط يکسان و منطبق با دست آوردهای علمی و زبان نه فقط نگارش را از آشفتگی و خواننده را از سر درگمی نجات می دهد، بلکه در تسهيل سواد آموزی و بهره گيری از امکانات تکنولوژی نيز نقش مهمی ايفاء می کند.
ناهماهنگی خط و زبان
ايرانيان به فارسی سخن می گويند و با الفبای عربی می نويسند. به رغم ناهماهنگی های بسيار بين زبان فارسی با ريشه هند و اروپايی و خط عربی با ريشه سامی، ايرانيان با ابداعاتی چون افزودن چهار حرف ژ، پ، گ، و چ بر دشواری های برآمده از ناهماهنگی خط و زبان فائق آمدند و خط عربی را در زبان فارسی جذب کردند.
با اين همه مشکلاتی چون حروفی که درعربی متفاوت و متمايز اداء می شوند و در زبان فارسی يکسان، مانند ض، ز، ظ ، س، ص، ث و...، نمايش حروف صدا دار به صورت علامت هايی در بالا و پايين خط پايه که به حذف آنها در نوشتار منجر شد و حذف برخی اجزاء الفبا چون کسره اضافه در نوشتار، سواد آموزی و قرائت و فهم درست برخی متون را به امری دشوار بدل می کند.
تحولات دوران مشروطه از جمله صنعت چاپ و نشر کتاب برای بازار، افزايش با سوادان، انتشار روزنامه و... توجه متفکران متجدد را به دشواری های خط فارسی جلب کرد.
چون ديگر زمينه ها سه گرايش سنتی، افراطی و تلفيق گرا سه پيشنهاد متفاوت مطرح کردند.
سنتی ها با هر نوع اصلاح و دگرگونی خط مخالف بودند. افراطی ها طرح تغيير خط به لاتين و تلفيقی ها ضرورت اصلاح خط و تدوين آيين نگارش يک دست را مطرح کردند.
در دهه های بعدی، صنعت نشر به دليل افزايش کمی و کيفی کتاب های درسی، رشد کمی و کيفی مطبوعات و افزايش تعداد مولفان رشد و توسعه بيشتری يافت اما هيچ مرجع پذيرفته شده و معتبری برای تدوين رسم الخط فارسی پديد نيامد و ناشران، مطبوعات و مولفان، بر مبنای دانش، برداشت ها و سليقه های خود، رسم الخط های متفاوت و گاه ناهمگونی را به کار می گرفتند.
کار به جايی رسيد که حتی کتاب های درسی و دانشگاهی با رسم الخط های متفاوت منتشر می شدند.
در دهه های ۴۰ و ۵۰، برخی ناشران معتبر بخش خصوصی چون فرانکلين، خوارزمی و امير کبير، برخی سازمان های دولتی چون نهادی که انتشار کتاب های درسی را بر عهده داشت و برخی نشريات چون خوشه با سردبيری احمد شاملو و روزنامه آيندگان برای نگارش خط فارسی آيين ها و رسم الخط هايی تدوين و اجرا کردند.
اما به دلايل گوناگون، از جمله غيبت نهادی که اعتبار علمی آن مرجعيت آن را تضمين کند، بی اعتباری فرهنگستان دوم ، روان شناسی غالب بر جامعه ايرانی و.. رسم الخطی واحد و يک دست پديد نيامد.
در اين دو دهه که تحقيق درباره شيوه های علمی سواد آموزی گسترش يافته بود، بحث درباره پيوسته نويسی و جدا نويسی به بحث های پر باری دامن زد.
در سه دهه گذشته، بسياری از مولفان، ناشران و مطبوعات رسم الخط مرکز نشر دانشگاهی را پذيرفتند، اما دلايل گوناگون از جمله کاستی های اين رسم الخط، بی توجهی برخی ناشران بازاری و نهادهای دولتی نشر کتاب های درسی به آيين نگارش خط فارسی و برخی مشخصه های روان شناسی غالب بر جامعه ايرانی مانع از آن شدند که رسم الخطی واحد و يک دست در جامعه ايرانی رواج يايد.
تحقق خواست هايی که در بيانيه اخير استادان و ادبای ايرانی مطرح شده است اما بيش از هر چيز به تاسيس نهادی مستقل مشروط است که با بهره مندی از پذيرش، مرجعيت و مقبوليت در ميان اهل فرهنگ و مردم از حمايت های دولتی نيز برخوردار باشد.
خط فارسی و برنامه های کامپيوتری
در چند دهه اخير که کامپيوترهای خانگی امکانات بی شماری را به ارمغان آورده اند، تدوين آيين نگارش برای خط و به کارگيری رسم الخط واحدی که با ذات زبان و خط و امکانات رايانه ها هماهنگی بيشتری داشته باشد به ضرورتی مبرم بدل شده است.
برخی کشورها چون چين، ژاپن و کره جنوبی، به رغم مشکلات بسيار برآمده از شکل و ساختار خط خود، با تدوين رسم الخط واحدی که با زبان، خط، دست آوردهای نو در امر سواد آموزی و فن آوری های نوين هماهنگ است، گام مهمی در ارتقاء فرهنگی جامعه برداشتند.
در ايران که شيوه نگارش خط به سليقه ها و برداشت های مولفان، ناشران، مطبوعات و برنامه نويسان کامپيوتری واگذار شده است و هيچ نهاد فرهنگی معتبری از مرجعيت علمی جامع برخوردار نيست، فن آوری های نوين آشفتگی های پيشين خط را تشديد کرده اند.
در دو دهه گذشته « شورای بازنگری و اصلاح خط فارسی» به ابتکار سردبير مجله آدينه و بر اساس پيشنهادهای ايرج کابلی با حضور نويسندگانی چون احمد شاملو، هوشنگ گلشيری، زبان شناسانی چون محمد رضا باطنی، علی محمد حق شناس و متخصصان برنامه نويسی کامپيوتری چون دکتر صنعتی تشکيل و برخی مصوبات آن در مجله آدينه و کتاب های احمد شاملو چاپ و اجرا شد.
فرهنگستان زبان فارسی در چند جلسه با يکی دو تن از اعضای شورا برخی پيشنهادهای شورا چون لزوم نوشتن کسره اضافه را پذيرفت.
با گذشت چند سال، برخی پيشنهادهای ايرج کابلی و شورای بازنگری و اصلاح رسم الخط فارسی رايج و برخی ديگر به دليل دوری از پسند و هنجارها، افراط، ناهماهنگی با زبان و مشکلات عملی و منطقی فراموش شدند.
در دهه اخير با رواج تلفن های همراه و کامپيوتر، گسترش وبلاگ ها و وبسايت های فارسی و بر بستر عواملی چون بی توجهی به ويراستاری، نثر، زبان و خط فارسی، غيبت نهادی معتبر و برخوردار از مرجعيت و نفوذ معنوی در ميان اهل فرهنگ، بی توجهی دولت به زبان و خط فارسی و... آشفتگی زبان و خط چندان تشديد شد که واکنش جمعی برخی استادان، زبان شناسان و ادبای ايرانی را بر انگيخت.
تحقق خواست هايی که در بيانيه اخير استادان و ادبای ايرانی مطرح شده است اما بيش از هر چيز به تاسيس نهادی مستقل مشروط است که با بهره مندی از پذيرش، مرجعيت و مقبوليت در ميان اهل فرهنگ و مردم از حمايت های دولتی نيز برخوردار باشد

منتشر شده :
روز پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۶
هفت هنر - ايران فرج سرکوهی (منتقد و روزنامه نگار)

رژیم تخریبگر اسلامی که خود در سوزاندن جنگل های ایران و یا تخریب آن سابقه طولانی دارد این بار 120 هکتار جنگل های ایران را به نا بودی کشید.«تخريب جنگل های گيلان با دستور دولت»
یک کارشناس محیط زیست می گوید: ظرف ۳۰ سال گذشته مساحت جنگل های شمال ایران بر اثر تخريب از ۲۵ ميليون هکتار به ۱۲ ميليون کاهش يافته است.



در پی مقاومت کارشناسان محيط زيست و مديران منابع طبيعی استان گيلان در برابر تخريب ۱۲۰ هکتار از جنگل های جلگه ای اين استان که به دستور وزير جهاد کشاورزی صورت گرفته است، سه تن از مديران منابع طبيعی و حفاظت از جنگل ها از کار برکنار شدند.
مديران منابع طبيعی و حفاظت از جنگل ها در حالی از کار خود برکنار شدند که طی روزهای گذشته در برابر دستور وزير جهاد کشاورزی مبنی بر واگذاری و تخريب ۱۲۰ هکتار از اراضی جنگلی استان گيلان برای گسترش شهرک صنعی و احداث کارخانه پتروشيمی مقاومت کرده و مانع از قطع درختان شدند.
بنا بر گزارش روزنامه همشهری، استاندار گيلان هفته گذشته بدون اخذ نظر کارشناسان منابع طبيعی استان و سازمان جنگل ها و مراتع، ۱۲۰ هکتار از اراضی جنگلی جلگه ای واقع در ضلع جنوبی شهرک صنعتی رشت در منطقه لاکان را برای گسترش فضای شهرک صنعتی از وزير جهاد کشاورزی درخواست کرد که وزير نيز با اين درخواست موافقت کرد.
درهمين حال و با موافقت اسکندری با اين درخواست، جمعی از کارکنان اداره کل منابع طبيعی از جمله مديرکل دفتر حفاظت و حمايت سازمان جنگل ها و مراتع و همچنين معاون حفاظت و امور اراضی اين سازمان و مديرکل اداره منابع طبيعی استان گيلان به دليل آن که اين تصميم فاقد پشتوانه کارشناسی بود با آن مخالفت کرده و آن را مغاير با اصول حقوقی و قانونی حاکم بر منابع طبيعی دانستند و بر همين اساس در مقابل اجرای اين حکم مقاومت کردند که با عکس العمل وزير از کار برکنار شدند.
توسعه شهرک صنعتی و احداث صنايع پتروشيمی درحالی به بهانه ای برای تصرف و تخريب جنگل های گيلان تبديل شده است که به گزارش خبرگزاری ايرنا، بيش از ۶۰ درصد از شرکت های صنعتی موجود در اين شهرک غيرفعال و تعطيل بوده و استان گيلان با معضل بيکاری روبرو است.
از سوی ديگر دستور تخريب ۱۲۰ هکتار از جنگل های گيلان برای ساخت يک کارخانه پتروشيمی درحالی توسط وزارت جهاد کشاوری صادر شده است که استان گيلان به همراه استان های مازندران ، گرگان و سمنان از جمله مناطق بی نظيری در دنيا است که باقيمانده جنگل های هيرکانی متعلق به دوره سوم زمين شناسی را درخود جای داده است.
استان گيلان به همراه استان های مازندران گرگان و سمنان از جمله مناطق بی نظير در دنيا است که باقيمانده جنگل های هيرکانی متعلق به دوره سوم زمين شناسی را درخود جای داده است.
اين جنگل ها بسيار مورد توجه قرار داشته و سالانه بسياری از زمين شناسان و زيست شناسان معتبر دنيا برای مطالعه به اين منطقه سفر می کنند.
واکنش نمايندگان
بنا برگزارش خبرگزاری های ایران، هم اکنون با شکايت و پيگيري های مديران برکنار شده اداره کل منابع طبيعی گيلان، تخريب و پاک تراشی جنگل برای مدت کوتاهی توسط دستگاه قضايی متوقف شده است اما طبق اعلام اداره کل منابع طبيعی استان گيلان، تاکنون نزديک به ۲۰ هزار اصله درخت جنگلی در تنها باقيمانده جنگل های جلگه ای در مساحتی به وسعت شش هکتار قطع شده است.
در همين رابطه برخی از کارشناسان محيط زيست و تعدادی از نمايندگان استان گيلان ضمن اعتراض به تخريب جنگل های گيلان، خواستار پاسخگويی وزير جهاد کشاورزی و صنايع و معادن شدند.
يکی از نمايندگان استان گيلان در مجلس هفتم نيز با انتقاد از عملکرد وزير جهاد کشاورزی و استانداری گيلان مبنی بر«اصرار بیجا» در احداث پتروشيمی در جنگل گفت: اين در حالی است که استانداری گيلان زمين های سند خورده زيادی در اختيار دارد که اصلا نيازی هم به قطع درخت نيست. مثلا در حاشيه درياچه لاهيجان، ۱۱۳ هکتار زمين سند خورده به نام استانداری برای منطقه ويژه اقتصادی وجود دارد.
ايرج نديمی همچنين به ايسنا گفت: پسنديده نيست مسوولی را برکنار کنيم به لحاظ اينکه حرف حق زده است، لذا اظهار تاسف ما همراه با پيگيري های قانونی است. چون معتقديم در اين مورد به اين مديران خوب و خوشنام که برکنار شده اند ظلم شده است.
درهمين رابطه دکتر علی محمدی، استاد دانشگاه نيز گفت: روند تخريب اراضی جنگلی و عرصه های منابع طبيعی طی چند دهه اخير همواره سير صعودی داشته است چرا که مشکلات منابع طبيعی هيچ گاه در سياست گذاري ها مورد توجه قرار نگرفته و از همه مهمتر آن که به دليل زير مجموعه بودن اين بخش در بخش کشاورزی، وزارت جهاد کشاورزی طی همه اين سالها با رويکرد افزايش سطح اراضی زير کشت و باغات در مواردی خود مسبب اين تخريب ها و تجاوزات بوده است.
احداث کارخانه پتروشيمی در استان گيلان در حالی در دستورکار دولت قرار گرفته که طبق مصوبات هيات دولت خاتمی، رییس جمهوری سابق ایران، احداث صنايع آلاينده به ويژه پالايشگاه و پتروشيمی در سه استان شمالی کشور ممنوع اعلام شده بود، اما محمود احمدی نژاد با لغو اين مصوبه، در سفر اخير خود به گيلان مصوبه احداث پتروشيمی در گيلان را به تصويب رساند.
احداث کارخانه پتروشيمی در استان گيلان در حالی در دستورکار دولت قرار گرفته که طبق مصوبات هيات دولت خاتمی، رییس جمهوری سابق ایران، احداث صنايع آلاينده به ويژه پالايشگاه و پتروشيمی در سه استان شمالی کشور ممنوع اعلام شده بود، اما محمود احمدی نژاد با لغو اين مصوبه، در سفر اخير خودبه گيلان مصوبه احداث پتروشيمی در گيلان را به تصويب رساند.
تخريب ۱۳ ميلیون هکتار جنگل
در حالی که تخريب قسمتی از جنگل های گيلان به دستور وزير جهاد کشاورزی و برای ساخت کارخانه پتروشيمی در حال انجام است، طی هفته گذشته رییس سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيزداری در مراسم گشايش ششمين نشست منطقه ای اتحاديه جهانی حفاظت از محيط زيست اعلام کرده بود که «روند تخريب جنگلهای شمال طی ۱۰ سال گذشته به صفر رسيده است.»
درهمين رابطه دکتر اسماعيل کهرم، کارشناس محيط زيست و استاد دانشگاه تهران گفت: مشخص نيست براساس کدام آمار اعلام مي شود که روند تخريب جنگل های شمال به صفر رسيده است.
آقای کهرم همچنين گفت: زمانی روند تخريب به صفر مي رسد که عوامل تخريب يعنی چرای دام در جنگل، معيشت متکی بر جنگل جنگل نشينان، برداشت قانونی چوب و قاچاق چوب متوقف شده باشد. آيا به راستی اين عوامل ظرف ۱۰ سال گذشته به صفر رسيده است؟
دکتر علی محمدی نيز در اين رابطه گفت: اينکه رییس سازمان جنگل ها با چنين قاطعيتی اعلام مي کند روند تخريب جنگل های شمال طی ۱۰ سال گذشته به صفر نزديک شده بسيار بحث برانگيز است چرا که معاون پيشين محيط طبيعی و تنوع زيست سازمان حفاظت محيط زيست، در دوران تصدی خود اعلام کرد: تخريب جنگل ها به نقطه غيرقابل برگشت رسيده به طوری که حتی اگر همين الان جلوی تخريب گرفته شود باز هم به نقطه قبلی نمي توانيم بازگرديم.
آقای محمدی گفت: ظرف ۳۰ سال گذشته مساحت جنگل های شمال ایران بر اثر تخريب از ۲۵ ميليون هکتار به ۱۲ ميليون کاهش يافته است.بهرام رفیعی30 می2007



تقدير یونسکو از عزت الله انتظامی
انتظامی: آماده هر نوع خدمت به اهالی بم هستم


به دنبال شرکت عزت الله انتظامی، بازیگر باسابقه سینمای ایران، در مراسم افتتاح مجتمع آموزشی نمونه يونسکو در شهر بم، در دفتر منطقه‌ای سازمان يونسکو در تهران از او تقدير شد.
اين مراسم در مقر سازمان يونسکو در تهران واقع در کاخ ملت سعدآباد برگزار شد.
در ابتدای اين مراسم عابدين صالح، نماينده يونسکو در تهران، از آقای انتظامی برای گام نهادن در راه پيوند فرهنگ و آموزش تقدير کرد.
در این مراسم از اميرشهاب رضويان، کارگردان فيلم "مينای شهر خاموش" که در روز افتتاحيه مجتمع آموزشی (دهم اردیبهشت)، اين فيلم را برای اهالی بم به صورت رايگان نمایش دادند نيز تقدير شد.
در روز نمایش بيش از ده هزار نفر در فضای باز کنار ارگ قديم بم به تماشای فيلم (از طريق ويديو پروژکتور) نشسته بودند. آقای رضويان، ۱۰ هزار تماشاگر را رقمی رويايی برای فيلمساز دانست.
عزت الله انتظامی گفت: "يونسکو بالاترين مقامی است که تاکنون از من تجليل کرده است. آماده هر نوع خدمت به اهالی بم هستم. عمدتا نوع خدمتی که می‌توانم ارائه دهم، کارهای هنری است ولی در کنار آن همکاريهای ديگر نيز می‌توانم بکنم."
او با اشاره تلويحی به وضعيت اعتياد برخی جوانان شهر بم، تاکيد کرد که وجود هر چه بيشتر اين مجتمع‌های آموزشی، باعث می‌شود که گرد و غبار آلودگی کمتری روی جوانان بم بنشيند.
عزت الله انتظامی، ۸۲ سال دارد و ايفای نقش در بيش از ۴۵ فيلم و دهها تئاتر را در کارنامه حرفه ای خود ثبت کرده است. از او در سال ۸۴ نيز در مقر سازمان يونسکو در فرانسه تجليل به عمل آمد.
مجتمع آموزشی نمونه يونسکو در شهر بم، با حمايت سازمانهای مختلف از جمله يونسکو، هلال احمر، صلح جهانی و چند سازمان دیگر يک سال پيش ساخته شد و دهم اردیبهشت امسال، تحويل سازمان آموزش و پرورش داده شد. اين مدرسه که ظرفيت پذيرش ۲۰۰ دانش آموز را دارد، به کتابخانه، امکانات رصد و آزمايشگاه‌های پيشرفته‌ای مجهز است و روبروی ارگ قديم بم واقع شده است.
در بخش بعدی مراسم، تفاهم‌نامه‌ای بين دفتر منطقه‌ای يونسکو و مجموعه تاريخی فرهنگی کاخ سعدآباد به امضا رسيد. بر طبق مفاد اين تفاهم‌نامه، يونسکو متعهد شده است که در جهت ارتقای کيفی و ساختاری سعدآباد،‌ انطباق سطح آموزشی، چيدمان موزه، راهنمای موزه و بخش آموزشی-فرهنگی اين مجموعه همکاری کند.26may2006


ابراهيم گلستان، نویسنده و فيلم ساز ايرانی در گفت وگو با عباس ميلانی در دانشگاه استانفورد در کاليفرنيای شمالی گلستان از صحبت درباره فروغ فرخزاد خودداری کرد
گلستان: رابطه من با فروغ فرخزاد، یک مساله خصوصی است. "آل احمد در جستجوی يک شخصيت «پدر» بود"




پس از سی سال سکوت، ابراهيم گلستان نويسنده و فيلمساز سرشناس ايرانی ساکن انگلستان موافقت کرد تا در يک جلسه پرسش و پاسخ با عباس ميلانی، رييس بخش مطالعات ايرانی دانشگاه استنفورد در شمال کاليفرنيا شرکت کند.
هرچند ورود به اين جلسه برای همگان آزاد بود اما به خواست آقای گلستان اجازه صدا برداری از اين جلسه ممنوع اعلام شد.
«ابراهيم گلستان در گفت وگو با عباس ميلانی» عنوان برنامه سه ساعته ای بود که با حضور عده کثيری از علاقمندان در سالن کابرلی آديتوريم دانشگاه استنفورد درپاولو آلتو در نزديکی شهر سن فرانسيسکو برگزار شد.
اين برنامه که نتيجه چند سال پافشاری آقای ميلانی برای متقاعد کردن آقای گلستان برای حضور در جمع و پاسخ به سئوال های او بود تماما به زبان انگليسی انجام شد.
گلستان در بيست سالگی در مقام سردبيری روزنامه ارگان حزب توده مدت ها پيش از آنکه انتقاد از استالين به صورت شيوه زودگذری از مد روز درآيد دست به انتقاد از او زد و يکی از اولين ايرانيانی بود که بافت جامد روشنفکرانه و ملی گرايی عريانی که مشخصه مارکسيسم روسی بود را زير سئوال برد
عباس میلانی
پيش از آغاز مناظره و پرسش ها، آقای ميلانی در معرفی ابراهیم گلستان ضمن مقايسه او با آندره مالرو، فيلسوف و متفکر برجسته فرانسوی، وی را يکی از شخصيت های اصلی جنبش روشنفکری ايران در سال های اخير و هنرمندی خواند که هرگونه تعريف منصفانه از شخصيت هنری او می تواند گزافه گويی محسوب شود.
آقای ميلانی در اين مقدمه گفت: «نقاط برجسته کاري و درخشان ابراهيم گلستان، در طول نيم قرن فعاليت هنری در اغلب رشته های گوناگون از رمان نويسی تا سينما، و از شکسپير تا برنارد شاو را دربر می گيرد و شامل اکثر جنبش های روشنفکری قرن بيستم ايران می شود که در سير صعودی آن «گلستان » يا به اوج رسيده است و يا يکی از نخستين کسانی بوده است که به نقد راديکال اين جنبش ها پرداخته است».
او افزود:«گلستان در بيست سالگی در مقام سردبيری روزنامه ارگان حزب توده مدت ها پيش از آنکه انتقاد از استالين بصورت شيوه زودگذری از مد روز درآيد دست به انتقاد از او زد و يکی از اولين ايرانيانی بود که بافت جامد روشنفکرانه و ملی گرايی عريانی که مشخصه مارکسيسم روسی بود را زير سئوال برد».
رييس بخش مطالعات ايرانی دانشگاه استنفورد افزود:«داستان های کوتاه او که با زيرکی و امساک به عميق ترين ريشه های شرايط بشری چون پيروزی و درماندگی، شهامت و تقوا پيوند خورده اند و فيلم های مستند و داستانی او و بالاخره مقالات نوگرا و کم نظير او در مورد نقاشی مدرن و شعر معاصر از لحاظ غنی بودن و گوناگونی همه و همه در تاريخ قرن بيستم هنر ايران برای هميشه به جای خواهد ماند».
پس از پايان سخنان عباس میلانی، آقای گلستان به حاضران گفت: «باورکنيد من نتوانستم حرف های او را تعقيب کنم من فقط نام خودم را شنيدم ولی واقعا نمی دانم ايشان چه گفتند.»
شايد منظور آقای گلستان نمايش نوعی خضوع و فروتنی در مقابل تعريف های آقای ميلانی بود.

گلستان : آل احمد در جستجوی يک شخصيت «پدر» بود

عباس ميلانی اولين سئوال خود را در باره چگونگی پيدايش خاطرات و نامه ای که گلستان به سيمين دانشور نوشته است و در روزنامه شرق در ايران به نام نامه سيمين به چاپ رسيده بود، مطرح کرد.

نامه ای که آقای ميلانی آن را «يک اثر شگفت انگيز» خواند.

آقای گلستان در پاسخ به اين سئوال گفت: «در آن زمان من و سيمين به همديگر نامه نگاری می کرديم. در يکی از اين نامه ها او به گوشه هايی از زندگی خود اشاره کرده بود. شنيدم که به آمريکا می رود و من از او خواستم که به انگلستان بيايد تا من او را ببينم. در همان نامه به سيمين نوشتم چيزهايی که او در نامه هايش برای من نوشته است چيزهايی است که او بايد برای مردم ايران بنويسد. به سيمين نوشتم که اين ها وقايعی است که خود تو در جريان مستقيم آنها بوده ای، ريشه های آن را می شناسی و رنج و درد آن را تحمل کرده ای.»
نامه به سمیمین دانشور درباره آل احمد نبود، نامه در باره شرايط مملکت بود، درباره پيدايش ايده های نوين بود و دروغ هايی که در نتيجه موجب زوال وانحطاط اين ايده ها شد. شرايطی که سال ها پيش از مصدق و پيش از وقوع انقلاب وجود داشت. نامه در باره سقوط جنبش ترقيخواهی درايران بود. اين که ما به عنوان يک ملت در شرايط تراژيک تاريخی قرار داريم. يعنی در تمام اين سال ها و اين احساسی بود که من داشتم
ابراهیم گلستان
آقای گلستان افزود:«نمی خواستم آنقدر بنويسم ولی وقتی شروع به نوشتن کردم يک نامه ۱۳۰ صفحه ای بدست آمد. اين نامه را برای سيمين فرستادم اما با وجود مسائلی که در اين نامه مطرح شده بود اين خبر برايم تعجب آور نبود که نامه به دست او نرسيده باشد. کمی بعد تنها کپی دست نوشته آن را با دوست ديگری به ايران فرستادم اما بازهم جوابی نيامد . تنها فرد ديگری که نامه را ديده بود دوستی بود که به من اصرار کرد که آن را چاپ کنم. من مخالفت کردم. ميلانی در انگلستان بود و او هم نامه را خواند واصرار کرد تا آن را از طريق دوست چاپخانه داری در تهران چاپ کنيم . نامه در سال ۱۹۹۰ نوشته شده و خوب البته مسئله سانسور و باقی چيزها. اين نامه هرچند خصوصی است اما من شايد کمی از مسير اصلی خارج شدم و به مسائل ديگر پرداختم» .عباس ميلانی در واکنش به گفته های آقای گلستان، گفت:«ولی آنهايی که اين نامه را خوانده اند می گويند نامه يک بررسی کامل بود از جلال آل احمد».
آقای گلستان در پاسخ گفت:« نامه درباره آل احمد نبود، نامه درباره شرايط مملکت بود، درباره پيدايش ايده های نوين بود و دروغ هايی که در نتيجه موجب زوال وانحطاط اين ايده ها شد. شرايطی که سال ها پيش از مصدق و پيش از وقوع انقلاب وجود داشت. نامه در باره سقوط جنبش ترقي خواهی درايران بود. اين که ما به عنوان يک ملت در شرايط تراژيک تاريخی قرار داريم. يعنی در تمام اين سال ها و اين احساسی بود که من داشتم».

آقای ميلانی پرسيد: «اما آيا ناشر که آل احمد را شخصيت مورد علاقه رهبر، خامنه ای، می داند با انتشار اين نامه مخالفت کرد؟»
ابراهيم گلستان در پاسخ گفت:« من ارتباطی ميان اين دو نفر نمی بينم . آل احمد در مرحله اول يک خط به خصوص را تعقيب می کرد نه برای آنکه بخواهد به يک نوع موفقيت شخصی دست پيدا کند بلکه به خاطر اينکه اين نوع تفکر می تواند معانی مختلفی برای مردم مختلف داشته باشد».

آقای ميلانی درباره ماجرای سفر آل احمد در اواخر دهه چهل به مشهد و ملاقات او با خامنه ای سخن به ميان آورد و اينکه چگونه آل احمد ضمن ملاقات با خامنه ای اين واقعه را «ائتلاف ميان روشنفکران سکولار و رهبران مذهبی خواند».
گلستان در پاسخ ، آل احمد را فردی خواند که شايد در جستجوی يک شخصيت «پدر» مانند به دنباله روی از خمينی بود.
در ادامه اين جلسه، عباس ميلانی درباره ساختن فيلم «اسرار گنج دره جنی» که نشان دهنده شرايط ايران پيش از انقلاب و هشدار دهنده آغاز دگرگونی ها بود پرسيد و آقای گلستان در پاسخ گفت: «حالا بعد از سی سال همه می گويند که آن موقع بهتر از حالا بود ولی واقعيت اين است که آن زمان، يعنی زمان گذشته، غلط بود، اشتباه بود، شاه هم اين را می دانست ولی من در آن زمان می خواستم آن شرايط را نشان بدهم . من قلبم بدرد می آمد از آنچه مي ديدم...»
در ادامه اين گفت وگو آقای ميلانی پرسيد: «شما مشکل اصلی رژيم را در چه ديديد که منتظر اين تغييرات بوديد؟»
آقای گلستان گفت: «الان دراين سالن اغلب ما ايرانی هستيم و من مي دانم برخی از اين حرف ها می تواند برايمان آزاردهنده باشد. مشکل اصلی آن رژيم همان مشکل اصلی يک ملت است.»
ابراهيم گلستان افزود:« اشکال رژيم، اشکالی است که بايد آن را در خود مردم جستجو و پيدا کنيم. آن رژيم بد بود، مردم آن را برانداختند، اما تراژدی اصلی در اينجاست که همان مردم اين رژيم اسلامی را به جای آن رژيم نشاندند. من در حال حاضر باور ندارم که هر چيز ديگری که بعد از رژيم فعلی اتفاق بيافتد از اين بهتر باشد.»
گلستان : رابطه من با فروغ فرخزاد، مساله خصوصی است
در ادامه اين گفت وگو، عباس ميلانی از ابراهیم گلستان درباره سکوت چندين ساله او درباره فروغ فرخزاد پرسيد.
آقای گلستان که پيشتر شعرای امروزی را «قافيه پردازانی ساده» و نه «شعرای واقعی» خوانده بود، گفت:« به خاطر اينکه فروغ يک شاعر واقعی بود ولی در حال حاضر در اين جلسه صحبت از شعر نيست.»
فروغ زن شاد و خوشحالی بود .اما بسياری از جمله اعضای خانواده او درباره او چيزهايی می گويند بدون اينکه بدانند او چه کسی است. خيلی از کسانی که اشعار او را خوانده اند اصلا مفهوم اشعار او را نمی فهمند و اين را من بر اساس واقعيت می گويم
ابراهیم گلستان
اين سخنان با خنده و کف زدن حاضران روبرو شد.
آقای ميلانی توضيح داد که « منظور من همين الان نيست . منظورم اين است که چرا شما در طول اين سال ها هرگز راجع به فروغ صحبت نکرده ايد؟ البته اين حق شماست که سکوت کنيد. ولی عده زيادی از حاضران در اين جلسه در مورد همين پرسش کنجکاوند.»
ابراهيم گلستان گفت:« سکوتی درکار نيست. ما اول بايد بدانيم درباره چه و چرا در مورد يک موضوعی صحبت مي کنيم. فروغ کارمند استوديوی من بود و ما با هم همکاری های مستمری داشته ايم . می خواهيد درباره آن صحبت کنم؟ »
آقای ميلانی يک بار ديگر توضيح داد که موضوع رابطه هشت ساله ميان گلستان و فروغ فرخزاد موضوعی است که سال ها مورد بحث و بررسی و حتی کنجکاوی مردم بوده است.
اما گلستان با همان لحن طنزآلود پيشين در پاسخ گفت :«چرا از من درباره مهدی اخوان ثالث سئوال نمی کنيد؟ او هم شاعر بود.»
دربخش پرسش و پاسخ حاضران نيز ابراهيم گلستان چندين بار ديگر درمقابل ده ها سئوال حاضران درباره فروغ فرخزاد قرار گرفت.
گلستان در نهايت در پاسخ آنها گفت:«او زن شاد و خوشحالی بود. اما بسياری از جمله اعضای خانواده او درباره او چيزهايی می گويند بدون اينکه بدانند او چه کسی است. خيلی از کسانی که اشعار او را خوانده اند اصلا مفهوم اشعار او را نمی فهمند و اين را من بر اساس واقعيت می گويم.»
اما در مقابل سوال های بعدی و اصرار آقای ميلانی که معتقد است ثبت و نگارش وقايع در باره رابطه ميان ابراهيم گلستان و فروغ فرخزاد مهم و ضروری است، آقای گلستان در پاسخ گفت:«هيچکدام از اين سئوالات ارزش جامعه شناسی ندارند و همه اين سئوال ها خصوصی است.»


فیروزه خطیبی (لس آنجلس)17می 2007

رایس نمایشگاهی را از آثار هنرمندان ایرانی در واشنگتن دی سی پایتخت آمریکا افتتاح خواهد کرد.



رایس نمایشگاه هنری ایرانیان را افتتاح می کند

وزارتخانه تحت نظر خانم رایس اخیرا بر روابط مردمی میان ایران و آمریکا تاکید زیادی کرده است
کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا روز پنجشنبه نمایشگاهی را از آثار هنرمندان ایرانی در واشنگتن دی سی پایتخت آمریکا افتتاح خواهد کرد.
این نمایشگاه که "رویاها و آرزوها" نام دارد، به وسیله مرکز بین المللی مریدین (Meridian International Center) و با همکاری دانشگاه تهران برگزار و آثاری از 30 نقاش ایرانی ساکن این کشور در سبک های مختلف هنری در آن به نمایش گذاشته می شود.
چهارده تن از این هنرمندان برای شرکت در این نمایشگاه به آمریکا سفر کرده اند.
شان مک کورمک، سخنگوی وزیر امور خارجه آمریکا می گوید به رغم اختلاف های دولت های ایران و آمریکا، واشنگتن نمی خواهد ارتباطات مردمی بین دو کشور روند نزولی داشته باشد.
"وزیر خارجه آمریکا قرار است از نمایشگاه هنرمندان ایرانی که در چند روز آینده به وسیله مرکز بین المللی مریدیئن برگزار می شود، دیدن کند و با هنرمندان ایرانی حاضر در آن به گفتگو بپردازد. همچنین تیم کشتی آمریکا به ایران سفر کرده بود که با استقبال خوبی مواجه شد. گروهی از محققان ایرانی مرکز کنترل بیماری های عفونی این کشور نیز چندی پیش به آمریکا سفر کردند. ما خواستار ادامه چنین مبادلاتی هستیم تا ارتباط مردم دو کشور حفظ شود."

استوارت هالیدی، رئیس مرکز بین المللی مریدیئن نیز برگزاری این نمایشگاه را گام موثری در ارتقای شناخت شهروندان آمریکایی از مردم ایران و علائق مشترک دو ملت دانسته است..

نمایشگاه "رویاها و آرزوها" تا 25 ژوئیه به فعالیت خود ادامه خواهد داد.

09052007

بصیر نصیبی

برادران وارنراعدام باید گردند!



در تاریخ نقل شده است که در حدود 500 سال قبل از میلاد خشایار شاه با لشگریان بیشمارش به یونان لشکر کشید امابا مقاومت شاه اسپاربا 300 سپاهی مواجه شد ولی در نهایت در اثر خیانت یک یونانی -خشایار شاه توانست آتن را تصاحب و به آتش بکشد.شما بگویید اگر اینگونه اسناد تاریخی با واقعیت تطبیق کند خشایار شاه چگونه انسانیست؟ ایا او یک متجاوز نیست که به زور وقدرت نظامی میخواهد جهان گشایی کند؟.
خوب حالا بیاییم این رخ داد تاریخی را امروزی ببینیم. کشورهای مقتدر جهان مگر چه می کنند؟ چون پول و قدرت ونیرو دارند به کشورهای ضعیف تر با بهره از جنگنده های مدرن وپیش رفته حمله می کنند . آنها را ساقط می کنندودست نشانده ای از خودشان را هم به روی کار می آورندوهر مانع ومقاومتی هم که در سر راهشان باشد سرکوب می کنند این اتفاقات را هر روز داریم به چشم خودمان می بینیم دیگر این حوادث که 500 سال قبل از میلاد رخ نداده است.
باز برگردیم به 500 سال قبل از میلاد- باز هم بر اساس اسناد نقل شده لئونیداس وسربازانش باشحاعت جلوی تجاوز خشایار شاه می ایستند واگریکی ازیونانی ها خیانت نکرده بود ، چه بسا خشایار شاه ولشکریان انبوهش ، نا کام باز گردانده می شدند. گفته شده است خشایار شاه بعد از ورود به یونان –بخشی ازآتن را به آتش می کشد . به آتش کشیدن یک شهر چه معنایی دارد وچه تصویری را جلوی چشمان مجسم می کند؟ به آتش کشیدن یک شهر یعنی بی خانمان کردن مردم ،یعنی قتل وکشتار وسوزاندن انسانها در شعله آتش، یعنی غارت اموال مردم.
فرج سرکوهی در گزارشی در رادیو فردا پیرامون سروصدایی که پیرامون فیلم 300 راه انداخته اند می نویسد:
همان مورخان يونانی که کورش هخامنشی را به عقل و تدبير و دانش می ستايند، خشايارشاه را شاهی مبتلا به جنون عظمت طلبی توصيف می کنند. با این توصیف اگر هر فيلمنامه نویسی بخواهد بر اساس آنچه که درتاریخ ثبت شده است فیلمنامه ای بنویسد چه می کند؟ اگر از متجاوز چهره ای کریه وغول آسا ساخته شد و از مردم کشوری که جلوی متجاوز می ایستند ستایش کردند بایدکارگردان ، تهیه کننده وفیلمنامه نویس را بدار آویخت؟
میدانید که در مدت محدود که فیلم 300 روی پرده سینما های امریکا آمده، بخشی *از ایرانیان به شدت بر افروخته شده اند. تنظیم تومار های اعتراض آمیز دارد افزایش می یابد- صحبت از تحریم فیلم است واعتراض به کمپانی وارنر. حتا شنیدم برخی از معترضین که آتششان تند تر است اعتقاد دارند به هر شکل که ممکن است باید جلوی نمایش فیلم را گرفت. (رویشان نمی شود بگویند باید سینما های نمایش دهنده را به آتش کشید) من در مقاله ای که هفته پیش به سایت ها سپردم نوشتم:
این روزها فیلمی در امریکا به روی اکران آمده به اسم 300 بخشی از ایرانیان لباس رزم پوشیده اند تا به جنگ کارگردان وتهیه کننده این فیلم بروند گفته شده در ظرف دو روز10 هزار امضاء علیه فیلم 300 جمع آوری شده است وروزهای هیجان انگیز تری هم در پیش داریم. خانم میترا فرخ زادنقاش /عکاس ساکن آريزونا یکی از معترضین- نظری می دهد که خلاصه اش این چنین است : این فیلم احساسات ایرانیان راجریحه دار کرده است.
فیلم 300 بر اساس کتاب قصه های مصور فرانک میلر ساخته شده است این کتاب که سالهاست در دسترس است چرا تاکنون حتا یک نفر نسبت به این کتاب اعتراض نکرده بود ؟بله تاثیر فیلم از کتاب بیشتر است. اما بهر حال تیراژ کتاب هم که در اروپاو امریکاو... کم نیست . این کتاب میلر اثری مشهور بوده و دو فیلم دیگر که از روی داستانهای مصور این مجموعه ساخته شده باموفقیت تجاری برخورد کرده است - چرا ما نسبت به برخی از مسایل اینقدر حساسِم اما نسبت به رخ داده های دیگر آنقدر بی اعتنا؟ 10 هزار نفر در دو روز علیه این فیلم امضا کرده اند- ولی بعید است در این مدت محدود این میزان ایرانی فیلم را دیده باشند. حتما یکی دیده ونظر داده صدتا با چشم بسته پذیرای عقیده اش شده اند. اگرفقط همین جمعیت در تظاهرات علیه سفر خاتمی شارلاتان اقدام می کردند این آخوند بند وبست چی جرات می کرد قدم به خاک امریکا بگذارد؟اگرهمین میزان جمعیت از میان ملیونها ایرانی خارج از کشوردر طول این سالها با همین همت وپشتکار برای برچیدن بساط آخوندها به میدان آمده بودند ایا پشتوانه قابل اعتنایی برای مبارزین داخل نبودند؟
از دو حال که خارج نیست یا آنچه که به پرده سینما آمده با واقعیت تاریخی همخوانی دارد ویا نه. فرض اول اینکه واقعیت تاریخی در این فیلم مسخ شده است وشکل دوم این که محتوای فیلم 300 با واقعیت همخوانی دارد- قصه این فیلم تخیلی است و مربوط به قرن ها پیش-اگر اجداد ما در گذشته های دور انسانهایی بوده اند با پیشینه ای ناشایست ویا افتخار آمیز ودر هر دو صورت در موقعیت امروز ما چه تاثیری تواند داشت؟
کم اعتباری امروز ما به خاطر تحریف ناریخ گذشته ما در فیلم 300 نیست. ما بدین جهت کم اعتبارویا بهتر بگویم بی اعتبار شده ایم که 27 سال است خونخوار ترین ،بی هویت ترین و مرتجع ترین حکومت را تحمل کرده ایم . سن اعتیاد در کشورما به 12 سالگی رسیده است- دختران جوانی که باید در کلاس در س باشند به وسیله کمیته های انقلاب به شیوخ عرب فروخته می شنود. 11 ملیون بیمار روانی داریم . در کشوری سرشار از منابع طبیعی نفت وگازو.. شبها جمعی از مردمش درون کارتن میخوابند وچه بسا صبح هرگز بر نمی خیزند(همین هفته پیش بود که یک گزارش تصویری در سایت جکومتی انتخاب چاپ شد که اعضای 9 نفره یک حانواده وبا وسایل خانه شان وعریضه بدست در کنار خیابان انقلاب !زندگی می کنند)معلمینش نان ندارند بخورند، به کارگرانش 6 ماه 6 ماه حقوق نمی دهند، سطح بهداشت عمومیش به حد نازلی رسیده است- هر ماه هزاران نفر در جاده های غیر استاندارد جانشان را از دست می دهند. زندانهایش پر از زندانی هائیست که هیچ جرمی ندارند جز اعتراض به وضع موجود .دختران نه ساله اش رابه خانه مرد متجاوزی زیر عنوان شوهرمی فرستند، کوچکترین حقوقی برای زنان قایل نیستند. عشق ودوست داشتن جرم محسوب می شود ومجازاتش سنگسار است ولی هنوز این رژیم قرون وسطی ای بر مردم ما مسلط است.اگر براستی 1000 جایزه از نخل طلای کن تا خرس نقره ای برلین- شیر طلایی ونیزوانواع واقسام پرنده ها وچرنده های فستیوال های دیگر را که این سالها به فیلم های ج .ا تقدیم کرده اند به اضافه جایزه صلح نوبل- براستی برایمان افتخارواقعی به ارمغان آورده بود.پس چطور یک فیلم ،بله فقط یک فیلم .آنهم اثری که گفته می شود از نظر هنری فاقد هر نوع ارزشی است می تواند همه این افتخارات راکه چندین سال است بدان بالیده ایم در چشم بر هم زدنی دود کند وبه هوا بفرستد؟پس باید بپذیریم که نمی شود با این افتخارات قلابی که باج غرب بوده است به جمهوری اسلامی و برای بزک چهره کریه یک حکومت ضد مردمی ،حیثیت کسب کرد. اگر امروز درجواب اقدامات ما برای مقابله با این فیلم بگویند:
لطفا اول فکری به حال امروزتان بکنید بعد بروید افتخار آسیب دیده هزاران سال پیشتان را ترمیم کنید چه جوابی برایشان داریم؟
بصیر نصيبی 17 مارس2007 زاربروکن/ آلمان
وبلوگ www.cinemayeazad.blogspot.com
cinema-ye-azad@t-online.de
* مقامات جمهوری اسلامی از آن حمله الهام سخنگوی دولت وجواد شمقدری مشاورفرهنگی پرزیدنت مهر ورز هم معترض اند واز این که در فیلم های هولیودبه پادشاهان طاغوتی فبل از اسلام توهین شده سخت خشمگین شده اند!!!
برخی دیگر ار ایرانیان هم کل سینمای هولیود و تهیه کنندکان وکارگردانان هولیودی را نشانه گرفته اند. منتها ما انگار یادمان رفته است که همین هنرمندان هولیودی بودند که به ابتکارشون پن ودر قصر مجلل یکی از همین تهیه کنندگان معتبر یک میهمانی مجلل به افتخار رهبر جدید والتأسیس جنبش برگذار کردند وقرار شد با هماهنگی آقای گنجی دمکراسی را به ایران صادر کنند!.

نقل ازستون یادداشت روز دیدگاه

بصیر نصیبی

ده نمکی هم با نمک شد!
دوربین به جای چماق!


فیلمفارسی/کمدی،جنگی،انتقادی،اسلامی مسعود ده نمکی بعد ازنمایش درشبه جشنواره فجر در 27 سینمای تهران و35 سینمای شهرستانها به روی اکران آمد. رکود فروش را شکست. به گزارش خبرگذاریهای جمهوری اسلامی در برخی سینما ها مردم در سأنس های فوق العاده که تا 4 صبح ادامه داشت این فیلم سردسته انصار حزب الله را تماشا وحال! کرده اند. اما واکنش منفی به این فیلم از جانب دارو دسته دیگر رژیم که خودشان را اصلاح طلب قالب کرده اند انگیزه من برای نگاشتن این مطلب بود. ساخت این فیلم با اعتراض محافل نزدیک به باند دوم خرداد ونویسندگانی که برای دریافت حق التحریرناچیز از روز اون لاین باید به ساز گردانندگان روز به رقصند هم مواجه شده است . اکثر گزارش ها، چه سیاسی ،چه فرهنگی ،چه سینمایی مربوط به مسایل داخلی در این سایت طوری تنظیم می شود که انگار ایران اسیر ج.ا بهشت برینی بوده که از یک وسال اندی پیش با ظهور احمدک بیچاره وغلام حلقه بگو ش بارگاه خلیفه مسلمین به جهنمی سوزان بدل شده است. من ابتدا مفهوم بهانه هایی که برای اینگونه واکنش های منفی عنوان می شود را فهرست وار نقل می کنم وبه هر کدام از موارد هم نظر خودم را اضافه می کنم.
می گویند: برای ساختن این فیلم بودجه بی حساب وکتابی را دولت هزینه کرده است.
می گویم: سینمای جمهوری اسلامی یک سینمای دولتی است این را داریوش مهرجویی هم می گوید که سالهاست امتحان وفاداریش را با نمره 20 گذرانده است.او صریحا اعلام کرد که 90% بودجه سینمای ج.ا. را دولت پرداخت می کند.
وقتی هم که جعفر پناهی نق میزد که اگر فیلمهای من را نمایش ندهند میروم وخارج فیلم می سازم سیف الله داد مسئول امور سینمایی دولت خاتمی در جواب بلوف های جعفر خان اعلام داشت :
«فیلمهای فستیوالی از آن جمله کارهای شما با ارز دولتی وبرای بزک ساخته می شود واگر ناراحتید تشریف ببرید»( نقل به مفهوم )سیف الله داد البته خودش کنار رفت ولی جعفر پناهی ماندو فیلم برای فستیوال ها ساخت. دولت احمدی نژاد هم با شیوه دولت اصلاحات خرس نقره ای برلین را برایش جور کرد که من در چند نوشتار متوالی شرح ماجرا را بیان کرده ام ،نیازی به تکرارش نیست. اما چرا این دار ودسته خاتمی چی طی این سالها هیچ اعتراضی به هدر رفتن بودجه مملکت برای ساختن فیلمهای سینمای گلخانه ای نداشته اند وحالاکه نوبت چاپیدن باند رژیسور مسعود خان است سر وصدایشان در آمده است؟ البته یک تفاوت را هم نمی شود نادیده گرفت که فیلمهای فستیوالی را که مردم عادی رویت نمی کردند.اما شاهکار! این آقا را الان در 62 سینما در سراسر ایران نمایش می دهند( آقای کیارستمی یکبار فرمودند که علت عدم نمایش فیلمهایش در ج. اسلامی به دلیل کمبود سالن سینماست یعنی 62 سینما هم کمشان بوده هست؟)
می گویند: ده نمکی سو ء سابقه دارد .
می گویم :نام ده نمکی بعد از اینکه رژیم تصمیم گرفت، خاتمی مکار را به تخت صدارت بنشاند مطرح شد . قبل از این تاریخ همه باهم مردم را می چاپیدند، وهر وقت هم لازم بودهمراه هم اجتماعات را بهم میریختند ومعترضین را مضروب ومجروج می کردند . امام امت هم طوری تعادل را بر قرار فرموده بودند که همه دستجات مافیایی سهمی داشته باشند ومیزان اختلاف به حدی نبود که کاملا آشکار باشد. واما بعد از خرداد 76 خاتمی دارو دسته حودش را تا حدی که زورش رسید جانشین باندهای دیگر کرد وجنگ قدرت با لا گرفت. در مورد سینما هم،سینماگرانی که در این سالها بیشترین بودجه سینما را قاپیدند،آنهایی بودند که خودشان را کشاندند زیر عبای خاتمی وسر فیلمسازان دیگر که هم چنان میخواستند ارزش های انقلابی! راحفظ کنند بی کلاه ماند. گروه انصار حزب الله هم برنامه های فرهنگی وسیاسی برادران وخواهران سابق را بهم میریخت. آقای ده نمکی فرمانده همین گروه بود که فیلم آدم برفی را از اکران پائین کشید وشیشه سینمای نمایش دهنده را شکست وعبدی هم که بازیگر نقش اول فیلم آدم برفی بود الان در فیلم ده نمکی نقش عمده دارد! .
بله ده نمکی سوء پیشینه دار د اما ایا سوء سابقه اش فراتر ازدیگرفرزندان انقلابی خمینی است ؟ گروه های فشار وبحران ساز وتخریب گر با رژیم متولد شده اند وبازوی کمکی کلیت رژیم برای سرکوب مردم بوده اندتا این رژیم هست،سایه منحوسشان بر سر مردم سنگینی خواهد کرد. از زهرا خانم گرفته تا گروه اشغالگر سفارت تا چماقداران سروش در انقلاب فرهنگی، تا محسن مخملباف سرکرده گروه بلال حبشی ،مامور شکار مخالفین چپ گرا تا ده نمکی والله کرم هاو...، بله مسعود ده نمکی درسرکوب جنبش دانشجویی شرکت فعال داشت اماوقتی دامنه اعتراضات گسترش یافت به دستور رئیس جمهور محبوب! ادامه سرکوب به لباس شخصی هایی سپرده شد که با قمه وچاقو وپنجه بوکس و زنجیر باتائید دیگر دوم خردادی ها وشبه دانشجویان تحکیم وحدتی به جان مردمی افتادند که به خواست شبه اصلاح طلبان گردن ننهادند وبه حیابان ها ریختند.
آقای مسعود کیمیایی به دستور مستقیم واواک فیلمهای ضیافت وسلطان را ساخت ( پرونده اش راسینا مطلبی یکی از همان دوم حردادی ها ی فعلا متواری در روزنامه شمس الواعظین بر ملا کرد) ایا فیلمسازی برای واواک سو ء سابقه محسوب نمی شود؟ ویا احمد رضا درویش مگر از سرداران ثارالله نبود که به خاتمی پیوست وفیلم انتخاباتی خاتمی را ساخت؟
می گویند: تحول ده نمکی در مدتی محدود امکان پذیر نیست واو همان چماقدار است که تظاهر به تغیر وتحول می کند.
می گویم :عجب اینکه در همان سالهایی که دوم خردادی ها مست باده پیروزی بودند وتصور می کردند با فریب دادن مردم وکشاندن آنها به پای صندوق های رای برای همیشه بر خر مراد سوارند. وسازمان هایی مثل اکثریت ویا حزب توده وجبهه ملی ،بخشی از سلطنت طلبان ، اکثریت اعضای کانون نویسندگان ایران وبخشی از کانون نویسندگان در تبعید. هم همراهشان بودند، به صدای ما که فریاد میزدیم تحول وتغیر یک انسان یک باره ودر چشم بهم زدن ناممکن است؛ توجهی نمی شد، ما می پرسیدیم مرتجعین فاسد و قاتل و سرکوبگر چگونه ناگهان تبدیل به انسانها یی آزادی خواه، معتقد به تسا وی حقوق زن ومرد ،معتقد به دمکراسی شده اند وآقای خاتمی بعد از اینکه 11 سال در راس وزارت سانسور ، اندیشه را در بند کرده است چطور رهبری تمدن را بعهده گرفته است ؟ در جواب ،متهم به سیاه وسفید دیدن همه چیز شدیم وهمان خاکستری بین ها امروز سیاه بین شده اند ومعترض رژیسور ده نمکی هستند وتحولش را باور نمی کنند( ...به نظرم مسعود ده نمکي همان مسعود ده نمکي است، با همان نوع تفکر و ديدگاه. تنها تفاوت در آن است که در آن روزهاي چماق و مطبوعات، او و کيهاني ها در حال طراحي براي حمله و فتح قله هاي زيادي بودند، اما حالا يکي دو سال است که قله سينما را هم ضميمه ديگر فتوحات خود کرده اند. جدا شده از نظر عبدالله زاده برای سایت روز اون لاین ) با همان دلیل که نا انسانی چون حجاریان واز مقامات ارشد امنیتی ( همان آقا سعید محبوب دکتر! علیرضا نوری زاده )که دستش آلوده به خون صدها مبارز است می تواند در عرض 24 ساعت به انسانی مترقی تبدیل شود -چماقداری چون ده نمکی هم قادر است دوربین را جانشین چماق کند وادعای تحول وتکامل هم داشته باشد.
می گویند:پذیرش این فیلم در بخش مسابقه فجر به خاطر رابطه نزدیک ده نمکی با وزارت ارشاد بوده است.
می گویم:ماهنامه سینمایی فیلم که در خارج از ایران هم پخش می شود در گزارشی از جشنواره فجر امسال(شماره359 وتاریخ اسفند 85 )می نویسد:
«...نگاه برگذار کننده یک جشنواره دولتی طبعا به سیاست های رسمی است وتلاش برای مستقل ماندن داورا نی که با هزار اما واگر وتائیدصلاحیت ها انتخاب می شوندیک تناقص اساسی ...به نظر می رسد مسئولین جشنواره در رودربایستی مانده اند که با صراحت اعلام کنند که فجر جشنواره دولتی است که باید تابع سیاست های رسمی باشد ... »
توجه دارید که گزارشگر ماهنامه فیلم سیاست رسمی کلیت رژیم را مطرح می کند-حالا چه وزیر ارشادش مهاجرانی باشد که سنگساز را حکم قرآن می داند که بایداجرا شود ویا سلمان رشدی را شایسته اعدام وچه صفار هرندی که دوم خردادی ها ونویسندکان روز هم اعتراف می کنند که وزیر دو لتی پادگانی ،امنیتی است. وقتی مهاجرانی ومسجد جامعی وزیر بودند بیشتر امتیاز ها را فیلمسازان سینمای گلخانه ای تصاحب می کردند وفیلمسازانی که همچنان مکتبی مانده بودند به حاشیه رانده می شدند اما حالا که باند چمران، جنتی ... پست های فرهنگی را اشغال کرده اندخوب سهم بیشتر را می دهند به حامیان خودشان. البته دولت مهر ورز هم چون دولت اصلاحات بزک رژیم را به همان گلخانه ای سازان سپرده است. اگر در جشنواره کن وبعد برلین پسشان زده اند دلیل را باید در تیرگی روابط فیمابین جستجو کرد- به محض بهبود شرایط دوباره سیل جایزه ها به سوی سینمای چ. ا سرازیر خواهد شد. اما این گلخانه ای سازان قانع نیستند ومیخواهند امتیاز های فجر را هم بقاپند.
می گویند:اعتراض ده نمکی به بی اعتنایی داوران به فیلمش نشانه زیرپا می گذاشتن ارزش های اخلاقی! داشتن رفتاری غیر دمکراتیک! است( انگار تاحالا فضا در ج. اسلامی دمکراتیک بوده ورفتار، اخلاقی- در این مورد به اعتراض نیکی کریمی به ده نمکی در بهاریه اش توجهتان می دهم)
می گویم :آقای مهدی عبدالله زاده هم که سینمابنویس سایت روز است، در سایت مذکور اعتراض ده نمکی را فریاد کیهانی معنا می کند یعنی رفتاری که هماهنگ است با بینش شریعتمداری. آقای عبداالله زاده خود مبلغ همان تفکر دوم خردادی ست که میخواهد بین حامیان حکومت که با ماسک یک انسان امروزی ومودب ظاهر می شوند وآنها که بدون رتوش ماهیت جمهوری ولایت فقیه را به نمایش می گذارند تفاوت قایل شوند. البته ده نمکی هم بدش نمی آید همین ماسک را داشته باشد اما خوب حالا اول راه است بعضی وقتا یادش می رودکه دیگر باید مودب باشد! نیاز به کمی تمرین دارد.اما ده نمکی از بافت همین رژیم است خوب می داند که بی اعتنایی داوران به فیلمش بدان جهت بوده است که وزارت ارشاد صلاح ندانسته است بیش از این به او میدان دهد، رژیسور ده نمکی هم خود می گوید:
«يكي از داوران جشنواره امسال، در بيانيه‌اش اعلام كرد كه «من تعجب مي كنم از كساني كه مي‌آيند از يك فاشيست حمايت مي كنند»
اما بعد از چند روز مدیر جشنواره که از اعتراض ده نمکی جا زده است اعلامیه ای صادر می کند وضمن آن داوران را به خاطر کم توجهی به اخراجی ها سرزنش می کند واز ده نمکی عذر خواهی می شود (ملاحظه فرمودید)
می گویند:فیلم اخراجی ها را دیگری ساخته ولی، ده نمکی را در عنوان بندی کارگردان معرفی کرده اند.
می گویم :ایا همه آنها که این سالها زیر عنوان فیلمساز برجسته به جشنواره ها قالب شده اند واقعا فیلمساز بوده اند ؟ برای اینکه باز نگویند که من مغرضم وحسود . نظر یک منتقد فرنگی را در باره سمیرا مخملباف که سالها سهم عمده ای در جشنواره کن داشت نقل می کنم. دیدیه پرون در لیبراسیون نوشت:
«...می دانيم که اين فيلمساز نورسيده در ديکتاتوری اسلامی ايران تربيت شده است اما اين دليل نمی شود که بر هر ايده ای که از مغز او می گذرد کف بزنيم به خصوص که اين خانم ادعا می کند که موضع ونقش سياسی دارد. نقشی که نه سوادش را دارد نه توانايی انجام تعهدش را- در فيلم ( تخته سياه) گنده گويی های احمقانه پيدا بود. اما اين بار با بردن دوربين به کابل ونقش زن بعد از طالبان دنبال فرصت ديگری است. شخصيت های فيلم جملاتی را بدون اينکه معنی ا ش را بفهمند طوطی وار ادا می کنند ؛ فيلمی بدون ريتم معمولی؛ وتداوم داستان اين فيلم فرصت طلبانه از در های باز به روی اين سوژه ها سود جويی می کند»(لیبراسیون 17مای 2003 .دیدیه پرون)
چون در کاتالوگ جشنواره ها سوابق اینان مخفی میماند، آقای دیدیه پرون به درستی نمی داند که پدر این خانوداه از دل این رژِیم برخواسته وخانوده را هم به گونه خودش پرورش داده است .آقا محسن با سوء استفاده از نفوذ جمهوری اسلامی در افغانستان بساطش را در کابل علم کرد و یک سری تصاویرمتحرک از بدبختی ودر ماندگی مردم زجر کشیده افغانستان فراهم کرد.گفته شد تصاویر بین اعضاء خانواده ( فرزندان وهمسر)تقسیم وبه نام هرکدام یک فیلم تقدیم جشنواره ها شد.حتا حنا خانم دختر 12 ساله هم شد فیلمساز مترقی که برایش دیپلم وجایزه جور کردند. هر چند دیگر حنای هیچکدامشان رنگی ندارد .
ویا به شایعه سر هم کردن 2فیلم با دخالت عباس کیارستمی، که کیارستمی گونه معنایش می کنند وزیر نام سرکار خانم نیکی کریمی به جشنواره ها قالب شد هم نمی توان توجه نداشت. البته هیچگاه اینان زیر بار نمی روند ( ده نمکی هم دخالت دیگری را برای ساختن اخراجی ها به گردن نمی گیرد) همچنین راه نیکی خانم را کیارستمی به فستیوال ها گشود وامسال در فستیوال برلین همه فیلمهای جمهوری اسلامی را نا کام برگرداندند اما خانم نیکی کریمی را بعد از کشف حجاب برای داوری دعوت کردند.آیا این خانم سینما شناس است؟ وایا آقای کاسلیک در دنیا هیچ زنی را نیافت تا از شعور وتوانایی ودانش سینمایی در حد نیکی کریمی بهره داشته باشد؟
بله اگر رژیم ولایت فقیه منافعش ایجاب کندخود امکانی را فراهم می کند تا فیلم مورد نظرش با بهترین امکانات وصرف هزینه هنگفت ساخته شود وحالا هم میخواهند ده نمکی را به رخ باند دیگر بکشند وازوی یک سینماگر معترض! بسازند-پس دارند امکانش را فراهم می کنند( بی جهت نبود که به کریستیان امان پور دستور دادند با وی گفتگو کند)
امادلیل استقبال عامه از این فیلم چه بود؟ این اتفاق هم اکثریت اصلاح طلبان را خیلی کلافه کرده است. اینان همیشه ادعا داشته اند که بین مردم پایگاه داشته اند وهنوز هم این توهم را با خود دارندکه از محبوبیت عامه برخوردارند. خوب ده نمکی هم که سردسته شناخته شده جماقدارانی است که بساط وجلسه های دوم خردادی ها وتحکیم وحدتی ها ونهضت آزادی ها را به هم می ریخت. پس چرا مردم با این اشتیاق به دیدار فیلمش می روند؟ نشنیده ایم ونخوانده ایم که حتا یک نفر به دلیل پیشینه ضد دوم خردادی ده نمکی از تماشای فیلم او خود داری کرده باشد. چه بسا همین پیشینه خود مشوق جمعی بوده است که نفرت خودشان را از باند خاتمی به نمایش بگذارند همانگونه که جمعی در انتخابات هم به دلیل نفرتی که ازرفسنجانی فاسد وتروریست بین المللی داشتند به مینی هیتلر روی خوش نشان دادند.
از زاویه دیگر هم می شود به موفقیت تجاری این شبه فیلم نگریست واین چنین نتیجه گرفت که در حکومت واپسگرا وعقب مانده ج . اسلامی سطح درک وآگاهی فرهنگی / هنری مردم امکان رشد نیافته است. در این صورت آنها چه تقصیری دارند؟ در ایران برای 70 ملیون ایرانی در حدود 200 سینما با وسایل مستعمل دوران به قول خودشان طاغوت! فعال هستند. راه ها را برروی سینمای دنیا بسته اند، اگر فیلمی را هم از 7 خوان رستم بگذرانند ونمایش دهند زیر تیغ سانسور قیمه، قیمه اش کرده اند،چرا که هیچ فیلمی در دنیا ساخته نمی شود، که با معیار های ارتجاعی اینها قابل نمایش باشد. فیلم های غیر تجارتی هم که با پول همین مردم ساخته می شود فقط مصرف خارجی دارد و این مردم را قابل نمی دانند که لااقل با نوعی دیگر از فیلمسازی هم آشنا شوند.
منتقدین سینمایی شان هم در مسیر تحولات سینمای دنیا نیستند. آنها البته فیلمهای سینمای گلخانه ای را می بینند وگاه چنان شیفته این کارهای معمولی می شوند که انگار در عمرشان 4 تا فیلم اساسی ندیده اند و واقعا هم ندیده اند.
اما به شکل دیگری هم می شود موفقیت اخراجی ها را تصویر کرد .مردم خسته وکسل که به غیر ازسینه زنی، زنجیر زنی ونوحه خوانی چیزی برای دیدن وشنیدن ندارند( می دانید که امسال مراسم افتتاح جشنواره زجرشان با سینه زنی وتعزیه همراه بود) یک باره در می یابند یک فیلم روی پرده است که فقط می شود رفت ودیدو خندید . موقعیت را مغتنم می شمرند وبه سوی سالن های سینما می شتابند. حالا این فیلم اصلا چه ارزشی دارد به چه قصدی ساخته شده و سازنده اش کیست؟ اصلا سینماست؟ ریتم و تمپو دارد؟ ساختارش چگونه است؟ ای بابا توی یک مملکت همیشه عزا دار دمی را غنیمت است.
اما همانگونه که در آغاز مطلب هم اشاره کردم مخالفت جمعی از دوم خردادی های عقب رانده شده با این فیلم نه به خاطر کم ارزشی این شبه فیلم است ونه به دلیل سابقه چماقداری سازنده اش بلکه فقط او چوب وابستگیش به باند جنتی و... را میخورد.(اما آخوند ابطحی رئیس دفتر خاتمی- سازی جدا از گردانندگان روز اون لاین رامی نوازد اواز میهمانانیست که طول نمایش فیلم غش و ریسه میرود وبه خلاقیت !ده نمکی احسنت می گوید) ده نمکی هم خود معتقد است که باور مندان رژیم در نقش های متفاوت ظاهر می شوند اما ماهیتشان یکی است ومی گوید:
«...ابراهيم نبوي و تاج زاده هم همفكر من نيستند. جالب است بدانيد وقتي تاج زاده از سينما بيرون آمد،‌ همان واكنش را داشت كه حسن عباسي داشت!!!»
این روز ها ده نمکی را با مخملباف مقایسه کرده اند واتفاقا به نوعی هم قابل مقایسه هستند با این تفاوت که چاقوی مخملباف سینه یک پاسبان بخت برگشته را شکافت و ده نمکی با چماق به جان مخالفین اندیشه اش می افتد. کدام جرمشان سنگین تر است؟ اما حتم داشته باشید هر دو از خودی ها وعاشقان خمینی بوده اند وهستند . مخملباف به دارو دسته خاتمی پیوست ومحبوب محافل خاتمی چی شد و ده نمکی همچنان به باند جنتی، احمدی نژاد... وفادار است ومغضوب آن گونه محافل.
بصیر نصيبی 8 آوریل2007 زاربروکن/ آلمان
وبلوگ www.cinemayeazad.blogspot.com
cinema-ye-azad@t-online.de








اعتراض‌های همیشگی ایرانیان
کمبودها و ناکارآمدی‌ها



اعتراض و انتقاد، لازمه و نشانه‌ای از هر شخص یا گروه یا ملت زنده و پایدار و دوستدار پایندگی است. بیان اعتراض و انتقاد به دیگران (حتی اگر مضمون آن برحق نباشد) حق بدیهی همگان است.
پس از واقعه کتاب «آیات شیطانی» نوشته سلمان رشدی، علاقه روزافزونی در میان ایرانیان (اعم از ملی‌گرایان و اسلام‌گرایان) بوجود آمده است که گوش بخوابانند تا ببینند در کجای جهان به آنان توهین شده است. این حساسیت‌ها در جای خود بسیار بجا و نشانه‌ای از پایندگی هویت یک ملت و کوشش آنان برای پاسداشت منافع ملی خود است. اما این به تنهایی کافی نیست.
نگاهی اجمالی به سابقه و نتیجه این اعتراض‌ها نشان می‌دهد که در کار خود موفق نبوده‌ایم. آیات شیطانی به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های جهان، و نویسنده آن نیز به یکی از ثروتمندترین نویسندگان جهان تبدیل شد. یک نشریه نه چندان معروف دانمارکی، شهرتی جهانی بهم زد و بسیاری از نشریه‌های کشورهای گوناگون به حمایت از او برخواستند و کار او را تکرار کردند. بتازگی نیز فیلمی بدون ارزش تاریخی و ساخته کارگردانی گمنام، به لطف بی‌دریغ ما به یکی از مشهورترین کارگردان‌های هالیوود تبدیل شد و فیلم او اکنون پرفروشترین فیلم خارجی در داخل ایران است. ما لوگوی فیلم او را با کمال میل در بسیاری از وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌های خود تبلیغ کردیم و او را مدیون اینهمه مهمان‌نوازی دیرینه و لطف عمیق خود ساختیم. او باید از ما بسیار سپاسگزار باشد که نام فیلم او در موتور جستجوی گوگل حدود نیم میلیارد بازبرد را نشان می‌دهد. چه کسی بهتر از ما می‌توانست تبلیغی چنین شایسته را برای یک فیلم انجام دهد و آیا این انگیزه‌ای نیرومند برای ساختن فیلم‌های دیگری از همین قبیل نیست؟
اکنون شاید لازم باشد پیش از اینکه بزودی نوبت اعتراض بعدی فرا رسد، منصفانه خودمان را نقد کنیم و پاسخی برای پرسش‌های موجود بیابیم. پرسش‌هایی از این قبیل که چرا اینگونه اعتراض‌های ما نه تنها تأثیری ندارد، بلکه حتی نتیجه‌ای عکس به بار می‌آورد. آیا چنین توهین‌هایی به همه ملت‌ها وارد می‌شود یا تنها به ما؟ اگر به دیگران نیز وارد می‌شود، آنان چگونه واکنشی نشان می‌دهند و در حالت دوم، چگونه است که تنها ما قربانی چنین «توطئه‌»‌هایی هستیم؟ مرز میان وفاداری به واقعیت‌های تاریخی، با خلاقیت‌ها و استنباط‌های هنری در کجاست؟ از آنجا که ما خودمان در تحریف واقعیت‌های تاریخی به بهانه خلق اثری هنری، دستی گشوده و خلاق داریم، و حتی مقدس‌ترین و ارزشمند‌ترین آثار مکتوب ما (همچو «گاتها»ی زرتشت و منشور کورش) به دست و سلیقه خودمان تحریف می‌شوند؛ باید پرسید که آیا هرگونه تحریف تاریخی ناپسند است یا تنها آنگونه تحریف‌هایی ناپسند هستند که مطابق با میل ما نباشند؟
آیا تنها دیگران هستند که باید به ما توهین نکنند، یا ما نیز باید از روش بسیار متداول خود که به راحتی و حتی بخاطر یک نقد علمی، به هر شخص یا مکتب و مرامی توهین می‌کنیم، دست برداریم؟
بر این باورم که بی‌تأثیر بودن اعتراض‌های ما می‌تواند چندین دلیل داشته باشد. از همه مهم‌تر اینکه، ما ملتی عقب‌ مانده (و نه عقب‌ نگه ‌داشته شده) هستیم. ما در حوزه دانش و فن‌آوری و سیاست و اقتصاد که چهار ویژگی مهم کشورهای توسعه‌یافته و حتی در حال توسعه است، متاعی برای عرضه و نقشی در جهان نداریم و دنیای امروز به ما «نیاز» ندارد. در دنیایی که در آن سیاست‌ها و خواست‌های نظام‌های سرمایه‌داری و سرمایه‌سالاری اجرا می‌شود، مهم نیست که «حق» با چه کسی است و شواهد تاریخی چه می‌گویند؛ مهم این است که «سود» در کجاست و چگونه بدست می‌آید. هیچکس با نادیده گرفتن سود و منافع شخصی و ملی خود، به آن واقعیت‌های تاریخی که ما به آنها استناد می‌کنیم، توجه نمی‌کند. همانگونه که خودمان هم توجه نمی‌کنیم. در جهان غالب امروز، حساب متقابل سود و زیان است که اهمیت دارد و نه آن «حقی» که ما بدان پای می‌فشاریم و خود نیز اگر لازم باشد آنرا پایمال می‌کنیم. دنیای سرمایه‌داری به دنبال کشف حق و ناحق در روابط متقابل تجاری خود نیست و هیچ گوشی برای شنیدن سخنان ما ندارد؛ او تنها بدنبال منافع خود است.
این شیوه و عملکرد در ایران نیز به عنوان کشوری که در حال گذار از فئودالیسم به سرمایه‌داری (یا بقول ایگور دیاکونوف در مرحله «پسافئودالیسم») بسر می‌برد، با تمام توان در حال اجرا است. با این تفاوت که دیگران، هم به منافع ملی و هم به منافع شخصی می‌اندیشند و این دو را جدای از هم نمی‌دانند؛ اما ما تنها به منافع شخصی می‌اندیشیم و از درک ارتباط با آن با منافع ملی عاجزیم.
اینچنین است که تا زمانی که برای توانمند کردن خود نکوشیده باشیم و دیگران را نیازمند داشته‌های خود نکرده باشیم، اعتراض‌های برحق ما، نه تنها کاربردی نخواهد نداشت؛ بلکه تنها وسیله‌ای برای سودجویی بیشتر آنان و بازماندن افزون‌تر ما از پیشرفت خواهد شد. نمونه اینرا در قضیه نام خلیج فارس دیده‌ایم.
کوشش‌ها و همزبانی ایرانیان در اعتراضی بر حق به نامی ساختگی برای خلیج فارس، مثال‌زدنی و ارزشمند بود. اما دستاورد آن تقریباً هیچ بود. ما تصور کردیم که با چند نامه‌نگاری با کسانی که به سود خود بیشتر از واقعیت‌ها اهمیت می‌دهند، با نامیدن چند خیابان در قنبرآباد به نام خلیج فارس، با چسباندن چند کاغذ‌نوشته در بازار مکاره براستی بین‌المللی کتاب خودمان، و کارهایی دیگر از این قبیل خواهیم توانست تا به خواست خود برسیم و کمر جهانیان را در برابر این واقعیت خم کنیم. اما این کمر ما بود که زیر بار اینهمه صرف وقت و توان و مخارج خم شد و بزودی هم مثل همیشه و مثل همه اعتراض‌های ما به فراموشی سپرده شد. چرا که برای سرمایه‌داری بین‌المللی، رضایت ما شرط نبود. ما به اسناد تاریخی استناد می‌کردیم و آنان کاری با اسناد تاریخی نداشتند و حتی منکر آنهم نبودند. آنان تنها به «سبزک» می‌اندیشیدند.
هنگامی که «آن ور آبی‌ها» بیابان‌های خود را با «آب» ما و دریاهای خود را با «خاک» ما به شهر تبدیل می‌کنند، و «این ور آبی‌ها» شهرهای خود را به دست ریگ بیابان می‌سپارند؛ کاری از اسناد تاریخی بر نمی‌آید. اینرا هر کسی که در بیابان‌های مخوف و خشک حاشیه دریای جنوب رانده است و کلبه‌های محقر و ناچیز مردمانی که بر روی چاه‌های نفت و گاز، و در کنار یکی از پرگذرترین راه‌های تجاری جهان قرار گرفته را دیده است، بخوبی می‌داند. به نقشه جغرافیایی میهن بسیار عزیزمان بنگریم. هنوز حتی کوره‌راهی که جاسک را به چابهار پیوند زند، وجود ندارد و مسافری ناآشنا که قصد این مسیر لم‌یزرع و هولناک را کند، ناچار است تا از جان خود نیز گذشته باشد.
امیدوارم همه کسانی که دردمندانه و شورانگیزانه درد میهن را داریم، سری به مردمان «کیانی»، «نوروز کار»، «پیر سهراب» و «ده رستم» بزنیم تا ببینیم سهم مردمانی که نام و یاد کیانیان و نوروز و رستم و سهراب را هزاران سال بر دوش کشیده‌اند، از ایرانی بودن و ساکن دریای پارس بودن چیست. سهم آنان فقط و فقط یک «زنده بودن» ساده در شرایط عصر نوسنگی و بدون هیچگونه امکاناتی است. مردمانی که تنها خوراک آنان عبارت است از خرمای نامرغوب و ماهی‌ای خشکیده. کودکانی که در سراسر عمر خود نام کتاب و مدرسه را نشنیده‌اند و بیمارانی که جز «خاله مرهم» پزشک و دارویی ندیده‌اند و بسیاری که هنوز نمی‌دانند «شاه ایران» کیست. شاید این سخنان بیشتر شبیه افسانه باشد، اما اگر یکبار نوروز را بجای مشهد و اصفهان و شیراز و پلاژهای فرح‌آباد در آنجا سپری کنیم، خواهیم دید که این افسانه، بیشتر از شعارها و تاریخ‌سازی‌های ملی‌گرایانه و اسلام‌گرایانه ما واقعیت دارد. ببینیم چقدر می‌توانیم از آنان انتظار داشته باشیم تا «خلیج همیشه فارس» خود را دوست بدارند؟ ببینیم اگر آنان بخواهند به اینهمه بی‌توجهی و پایمال‌کردن حقوق خود بدست ما اعتراض کنند، از چه شیوه‌ای می‌توانند استفاده کنند و چگونه می‌توانند بانگ اعتراض خود را بگوش ما برسانند. آنان حتی خبر ندارند که چگونه سرانه درآمد ناخالص ملی کشور، بدون در نظر گرفتن آنان فال فال می‌شود و در ردیف‌های اعتباری بودجه‌های جاری و عمرانی هیچ جایی ندارند و سهم سرانه ملی آنان خرج یارانه بنزینی می‌شود تا ما بتوانیم تعطیلات را یا بخاطر زیارت و اجر اخروی در نزد قاتلان فرزندان خود بگذرانیم و یا در جاهایی که ابزاری مفید برای شعارهای روزمره ما باشد.
عامل دیگر ناکارآمدی اعتراض‌های ما شاید در این باشد که خود کوششی علمی یا هنری برای شناختن و شناساندن فرهنگ و هویت خود انجام نمی‌دهیم. اسلام‌گرایان ما، علیرغم در اختیار داشتن تمامی امکانات، هنوز از خلق یک اثر بدیع علمی یا هنری عاجز بوده‌اند. آنان هنوز پس از 26 سال نتوانسته‌اند در زادروز پیامبر خود، فیلمی بهتر از همان هنر «هالیوودی» پخش کنند. گنبد و گلدسته‌های حلبی و ستون‌هایی از میل‌گرد و نبشی، بجای آجرکاری‌های شکوهمند سده‌های پیشین نشسته است. سده‌هایی که نه از چنین بودجه‌های سرسام‌آور سالیانه خبری بود و نه از اینهمه ادعا. باستان‌‌گرایان ما نیز هنوز نتوانسته‌اند هنر خلاقه‌ای بیش از سپردن تنگ ماهی قرمز و آینه و شمعدان به دست سرباز هخامنشی بیافرینند. به معدود دانشمندان یا هنرمندان نامی ما که عمر خود را بر سر پژوهش یا خلاقیتی نهاده‌اند، نه تنها توجهی نمی‌شود که حتی به راحتی تهمت‌ها و دشنام‌های ما را بجان ‌خریده‌اند. گمان نمی‌کنم کسی آنچنان با این قضیه نا آشنا باشد که نیاز به آوردن مثال باشد. هنگام نوروز، تمامی نشریه‌های ما آکنده می‌شود از تحلیل و تفسیرهایی نادرست و تکراری از نوروز و سفره هفت‌سین و داستان جمشید. نوشته‌هایی که از فرط تکرار و ناتوانی از سخنی تازه، کسالت‌آور و مأیوس‌کننده شده‌اند. چرا که توان انجام پژوهشی ناب و تازه را نداریم و تکرار سخنان شعارگونه و کشیدن نقاشی‌های کودکانه، تمامی وقت و نیروی ما را ربوده است.
منصفانه از خود بپرسیم که چند فیلم از تاریخ هخامنشیان یا دیگر دوران‌های دوست‌داشته خود ساخته‌ایم. آری ساختن کار دشواری است و گویا دشمنان بدجنس ما اجازه این ساخت و سازها را به ما نمی‌دهند. پس باید پرسید چند نفر از ما فیلم‌های چهار‌گانه و باشکوه «رستم و سهراب» ساخته شوروی‌های (به زعم بعضی‌ها) کمونیست و دشمن ایران را لااقل یکبار دیده‌ایم؟ چند نفر ما سمفونی عظیم «رستم و سهراب» از لوریس چکناواریان و ارکستر فیلارمونیک ارمنستان که در ایران هم منتشر شده است را شنیده‌ایم؟ چند نفر از ما ندیده و ندانسته، تابع موج خروشان پرونده‌سازانی شدیم تا هنرمند و فیلمساز برجسته و میهن‌پرست خود را بدست خودمان بی‌حرمت کنیم و بسادگی و بدون هیچ دلیل و مدرکی و تنها بخاطر سخنان کسانی که می‌خواهند به ما بقبولانند فقط باید نگران آن چیزی باشیم که آنان تشخیص می‌دهند، هر تهمتی که دوست می‌داشتیم را نثارش کنیم؟ آیا براستی ما از توهین و تهمت بدمان می‌آید یا تنها آنرا خطاب به خود نمی‌پسندیم؟
اینگونه اعتراض‌ها، آهسته آهسته رویکردی داخلی هم یافته است. همگان دیدیم که چگونه انتشار تنها یک واژه در ایران جمعه به سردبیری آقای مهرداد قاسمفر (که یکی از شریف‌ترین شاعران و اندیشمندان و روزنامه‌نگارانی است که سال‌ها برای همبستگی ایرانیان کوشیده است) توانست آسیب‌هایی جدی به کارنامه او و به همبستگی ملی ایرانیان وارد کند. یک نظرسنجی اینترنتی در بی‌بی‌سی توانست چندین روز خوزستان را به زدوخورد و ناآرامی بکشاند و نمونه‌هایی دیگر که همگان از آنها باخبریم.
بدیهی است که اعتراض کردن حق همگان است. اما اعتراض، برای ما و در شرایط ما، ساده‌ترین و ناکارآمدترین راه ممکن است و به تنهایی کافی نیست. در رویکردی خارجی، چنین اعتراض‌هایی آنهم بیشتر توسط کسانی که از نام مخفی استفاده می‌کنند، می‌تواند نشانه‌ای از ضعف و ناتوانی کسانی باشد که گذشته‌ای پرافتخار داشته‌اند و اکنون از فرط عقب‌ماندگی، چهره خود را در نقاب باستان فرو برده‌اند و بدون اینکه کوششی برای دستیابی به افتخارات گذشته از خود نشان دهند، تنها شعار آنرا سر داده‌اند و فقط بدان می‌نازند تا کمبودهای خود را در پشت آن پنهان کنند. شعارها و اعتراض‌هایی که گوینده آن، هویت و نام خود را در پشت نام‌های مخفی پنهان کرده و حتی شهامت این را ندارد تا مانند نیاکان پرغرورش از دوست‌داشته‌های خود با نام خود دفاع کند و به پایمال‌کنندگان حق خود نیز با نام راستین خود اعتراض کند.
و در رویکردی داخلی، اعتراض‌های خشم‌آلود و نسنجیده ما می‌تواند به بهای گرانی برای همبستگی ملی ایرانیان تمام شود و خوشنودی کسانی را فراهم آورد که آرزوی گسست و جدایی و ناهمزبانی در پیوندهای دیرین و افتخارآمیز ایرانیان را در سر دارند. پیوندهایی عمیقی که کمتر ملتی از آن برخوردار بوده است.

پنچ شنبه، 9 فروردین‌ماه 1386
رضا مرادی غیاث آبادی
www.ghiasabadi.com

جبهه ملي ايران از اعتراض دانشجويان به آبگيري سد سيوند پشتيباني مي كند.


از حاكماني كه به حاكميت ملي باور ندارد و راي مردم را بي ارزش مي شناسد و خود را برگزيده خداوند مي دانند نه ملت، جز بي اعتنايي به فرهنگ و تاريخ و ميراث فرهنگي ايران زمين نمي توان انتظار ديگري داشت. مسئولاني كه هويت و ميراث فرهنگي يك ملت را مشتي سنگ پاره و سفال شكسته مي خوانند و هيچ ذهنيتي براي درك فرهنگ و تاريخ و خواست مردم ندارند، جز تمسخر افتخارات گذشته اين ملت بزرگ و بي اعتنايي نسبت به ميراث فرهنگي آن را نمي توان انتظار داشت.
رفتار ضد ارزشي آقاي احمدي نژاد در نمايش تاسف آور استقبال از آبگيري سد سيوند و سيلي زدن به چهره نگران ملت و دوستان تاريخ و فرهنگ ايران در جهان، ماهييت فرهنگي حاكميت را بيش از پيش آشكار ساخت.
جبهه ملي ايران، با نكوهش رفتار ضد فرهنگي و لجبازانه حاكميت، از گردهمايي دانشجويان در روز شنبه يكم ارديبهشت ماه در برابر سازمان ميراث فرهنگي به منظور رساندن فرياد ياري خواهي از فرهنگ دوستان جهان و يونسكو، پشتيباني مي كند.
جبهه ملي ايران
سي ام فروردين 1386

[h3

فراخوان گردهمايي براي اعتراض به آبگيري سد سيوند


هم ميهنان:
در روزگاري كه از هر سو هويت، فرهنگ و تمدن ايران زمين مورد حمله قرار مي گيرد، خبرهايي مبني بر موافقت رئيس سازمان ميراث فرهنگي كه وظيفه حفظ و پاسداري از ميراث فرهنگي، باستاني و ملي را دارد، نسبت به آبگيري سد سيوند به گوش مي رسد؛ و به تبع آن تنگ بلاغي، كه در سينه خود آثار بي نظير و ارزشمند باستاني فراواني را دارد به زير آب خواهد رفت و، افزون بر آن، به آرامگاه كورش، نماد حقوق بشر، دشت پاسارگارد، راه شاهي، محوطه پارسه و حتي درختاني با قدمت 500 سال آسيب جدي وارد خواهد شد.
از اينرو، ما گروهي از دوستداران فرهنگ و تمدن ايران بر آنيم تا گردهمايي اعتراض آميزي را در روز شنبه 1/2/1386، ساعت 10 بامداد، در برابر سازمان ميراث فرهنگي، واقع در خيابان آزادي، نبش يادگار امام، برگزار كنيم و در اين راه دست همه هموطنان عزيز را مي فشاريم، زيرا باور داريم كه فردا براي نجات يادگارهاي تاريخي اين مرز و بوم بسيار دير است.
كميته دانشجويي دفاع از پاسارگاد
www.pasargadstudents.blogfa.com
كانون دانشجويان مسلمان
دفتر تحكيم وحدت
]

غروب بهرام ها
چرا؟
سد سیوند مخفیانه و به صورت محدود آبگیری شد.
آب گیری سد سيوند یکی از کهن ترین آثار تمدن بشر را نابود می کند.
٨ مهر باستانی مربوط به دوارن پيش از اسلام از موزه ملی ايران به سرقت رفت.
غارت ده ها هزار اثر باستانی بی نظير از جيرفت طی سالهای گذشته
لوح زرین داریوش ربوده شد...
سد کارون تمدن ايلام را غرق کرد


تخريب تپه ٣٠٠٠ ساله قلی درويش مربوط به عصر آهن در جريان ساخت اتوبان قم- جمکران !!!
نشنال جغرافی خليج فارس را خليج عربی ناميد!
بادگير هاي کويری ايرانی از طرف سازمان ملل بادگيرهاي عربی نام گرفت........!
رئیس سابق صدا و سیما جمهوری اسلامی: ایرانیان پیش از اسلام مردمانی وحشی و دانش گریز بودند...
رئیس جمهور، جمهوری اسلامی : انرژی هسته ای حق مسلم ماست.!!!!
بسان شاهدان خاموش ومغموم، چون کبکانی سرفرو برده در برف،در گذرگاهی خاموش تر، تنها به نظاره نشستيم و تماشا مي کنيم و گاه اگر اندک سخنی هست، نه چاره انديشی و درمان، بلکه فقط ناله و ناله،شاهد بوديم و شاهد هستيم و زين پس نيز همواره شاهد خواهيم بود و تنها به ناليدن بسنده ميکنيم اما هرگز يک چاره ناچار نخواستيم يا نتوانستيم. و هنگامی که از خود بيگانه شديم ،ناله کرديم که چرا ابتذال دست و پاي فرهنگمان را بسته؟
و اما آنان که پرچمدار روشنفکری ما در سه دهه پسین به ویژه رخداد ٥٧ بودند ،آنان که می گويند قلمشان روح مسيحائی دارد و انديشه شان قدسي ست، تنها چاره کار را ، یا فرو بستن در، و به انزوا خزيدن نسخه کردند، يا چون مادران سوگوار تنها نشستند و ناله کردند، وبه ناسزا گرفتند هر انچه نام و نشانی ازایران و ایرانی داشت.
غافل ماندند وپنداشتند ابتذال تنها در لخت وعور بودن است ،غافل ماندند و نخواستند باور کنند که ارتباط فرهنگی خود دفاع فرهنگي ست، غافل ماندند که سوء برداشت از مقوله فرهنگ خود ابتذال فرهنگي ست،اما غافل نماندند ودانستند که فرهنگ ما چون بازوان ستبر پهلواني ست که در ميدان هاي جهانی و در روياروئی هاي سخت همواره تنومند باقی مي ماند،از اینرو یا از از هراس یا از سر ستیزه آن را در گنجه خانه پنهان کردند،آنها البته دانستند و شاید ما ندانستيم که فراموشی شوکران ابدی ماست وگنجه خانه نا امن ترين جای آسودن فرهنگ.از این رو ١٤ سده بویژه ٣ دهه همواره تلاش بر سر این بود که به کام ملتی شوکران فراموشی چکانیده شود. این قدسی قلمان مسیحا نفس غافل ماندند که سلامت آینده به درک ارزش گذاری و تحلیل وحفظ، گذشته بسته است.غفلت کردند و پنداشتند تحقیر گذشته تائید امروز است ،وچون تحقیر تاریخ جای تحلیل تاریخ را گرفت با عصبیت بی پایان و خرد گریز خود ناجوانمردانه به چهره گذشته خود پنجه کشیدند.
هنگامی که به حافظه تاريخی ملتی شليک ميشود ،راه براي تولید ابتذال باز مي گردد ، در جهان پيچده معادلات سياسی امروز نياز نيست تا چون آشور بنی پال از چشم ها و گوش ها پشته بسازی و يا هر جاندار و رونده و گياهی را بسوزانی، که هرگز نشانی از بودنش باقی نماند، نه امروز نياز نيست چون مغول چشمها از کاسه در آوری تا استيلای خود بر سرزمینی ثابت کنی ، و امروز دیگر از رقص هرزه می نوش ها در شعله های آتش تخت جمشيد خبری نيست ،امروز بنی پال ها، تموچين ها، فيليپ زادگان وسعد وقاص ها از شرق وغرب و هزاران جبار تاريخ ديگر با ابزاری نو، وشیوه ای نو آن هم نه به دست خود بلکه به دست حاکمان دست نشان میهن ستیز ملتها، پا به سرزمين ها مي گذارند،ابزار ها پيچيده و پيچيده تر ميشود و گاه آنقدر پيچيدگی اين ابزارها زياد که ديگر نياز نيست براي تاراج ملتی لشکر هاي آن چنانی کشيد و کاسه چشم ها در آورد ،بلکه به دست خود ملتها حاکمانشان ابزاری ميشوند در جهت نيل به هدف، و از آنها تاراج گرانی بی رحمّ تر مي سازند شليک به مغز يک ملت، شليک به حافظه تاريخی يک ملت ، پيش زمينه هر برده سازی و تاراجی است در معادلات جهان امروز.
براي زايش ابتذال نخست بايد خلعی باشد، ابتذال، به خودی خود معنا ندارد، فراموشی بهترين معجون خلا ساز است پس از آن خود باختگی متولد ميشود و در ادامه اين نسل ، بحران هويت ملی ديده شوم به جهان ميگشايد. این هاپيش زمينه هاي ابتذال هستند.حافظه تاريخی يک ملت بزرگترين سلاح دفاعی ، تنومند تر،از هر دانش هسته ای در برابر فراموشي است، فرزند فراموشی خود باختگي ست و فرزند نامراد و ناموزون خودباختگی بحران هويت ملي ست. پس بحران هويت ملی نوه خونريز و تاراجگر و جهان گشاي ونوین فراموشی ست.
ابتذال هرگز يک شبه ايجاد نميشود آنان که نسخه ننگين بحران هويت ملی را پيچدند، آنان که دست به گاهواره و لالائی خوان بحران هويت ملی هستند خوب مي دانند فرزند تاراج گری از نسل بنی پال ها و چنگيز ها می پرورند که جد بزرگوارش به واژه فراموشی مي رسد،.کشور گشایان امروز ، لشگری خون ريزتر به آوردگاه فرستادند. اين بار به ظاهر خونی ريخته نمي شود ، اما خون دلست که قطره قطره می چکد، این بار اگر چه مرز ها نه ، اما نام و ناموس در سيطره آنان است.
جباران جهانگير لشکرهاي دست و پاگير خود را فراموش کردند سلاحهاي کهنه و پوسيده خود را به دور ريختند و طرحی نو در انداختند و فعل خواستن را به خوبی هر چه تمام صرف کردند و اين بار از کارگاههاي ننگين انديشه شان ،هزاران سلاح تاراج گر پيچيده و مرموز بيرون آوردند، اما ما چه کرديم؟ پس از آخرين تاراج خون ريز تاريخمان تکه نان خود خورديم ، جرعه آب سر کشيديم و به سودای آنکه نبرد پايان يافته کاسه آب زير سر گذاشتيم و خفتيم و خفتيم و خفتيم ،انگار که ميل کحف بودن داشتیم. هر گاه هم که خواب آلوده گوشه چشمی باز کرديم و دشمن ديديم با همان نيزه زنگار بسته و کمان پوسیده و شمشير رنگ و رو رفته وشیوه های از کار افتاده قديم خواستيم به جنگ هيولاي فرهنگ خوار جهانگيران و دست پرورده های میهنی شان برويم، ماشين جنگی فرهنگ خوار از يک سو،دست نشانده های میهنی ازیک سو، ما اما خواب آلوده با تيرو کمانی کهنه و پوسيده ازدیگر سو ، چه دلاورانی هستيم ما، در برابر اين ماشين اهريمنی فرهنگ خوار.
ميراث فرهنگی ما، ناموس فرهگنی ماست.چه مخمور و بی صدا در تاراج نام و ناموس نشستيم ما دچار سرگيجه، شايد به زبانه امروزی ها کما شديم،اين بار چشم اسفنديارمان را نشانه رفته اند.
امروز وقتی دست رنج انديشمندان در خاک خفته ما ، به يکباره هزاران فرسنگ دور تر از ميهنشان سر از ترکستان و فلانستان در مي آورد. هنگامی که ما نام اسکندر بر مي گزپنيم و فردوسی ها را ناسزا مي گوئيم و شناسنامه اين خاک جهيزه دخترانمان مي گردد.هنگامی که در ميان ديدگانمان، نو کيسه گان خليج ،معماري مان را مي ربايند و به نام خود ثبت مي کنند وهنگامی که تعریف امروزی پدران و نیکان ما، دانش گریز و وحشی است ،تا هنگامی که خليج فارس ما تنها در شعرهايمان هميشه فارس هست و چند قدم آن سو تر خليج همیشه عرب نام مي گيرد.هنگامی که رستم ها يمان را بايد در صندوقچه هاي قديمی مادر بزرگ ها پيدا کرد ،و قهرمان های انديشه کودکانمان، قهرمان هاي کوکی و خيالی هاليوود مي گردد و برايمان راکی ها و سوپر من ها مي سازند، آيا تبار اين خاک ميل حامله گشتن از پور سينا ها و فردوسی ها و رستم ها دارد؟
تا هنگامی که قهرمانان يگانه اين خاک گمنام و بی صدا ،بی نشان تر از هميشه تاریخ در خاک خفته اند، بايد هم که جیمز باندها و سوپرمن هاي دروغين يکه تاز ميدان ما باشند،چه اشکال دارد،؟ نيکان ما همه فسا نه می گردند در اين خاک، اما نسخه چرکين و ربوده شده شان را با تنديس هاي خون ريز آزادی`ویا مذهب هر روز به رخمان مي کشند و بر سرمان می کوبند و شگفتا که ما مشتاقانه به استقبال می رویم، یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم.
با نياکان چنان کرديم و با دسترنج نياکان چنين (ميراث فرهنگی ) ، ما چه فرزندان قدر شناسی هستيم!.
به باور جباران امروزین، هویت ملی مردمان جهان سوم، ویروسی بیش نیست.از اینروست که ملتها به دست عمال داخلی واکسینه می گردند واکیسناسیون ملل جایگزین لشکر کشی های دست و پا گیر وغیر دموکرات دیروز گشته.
باری ما را واکسينه ميکنند، و ما چه با شوق آستين هايمان را براي واکسينه شدن بالا زدیم ومي زنيم (رخداد٥٧ تاریخ آخرین واکسیناسیون ایران ).امروز نبايد از سلاح اتمي شان هراس داشت ، امروز اتم تر همين واکسينه شدن هست ، واکسن خواب آور فراموشی هويت.
باری روشن اندیشان مسیحا نفس، ره آورد آن زمستانی بهار چنین است.
اقوام وتیره های گمنام در جهان امروز به خوبی در یافتند که برای ماندگاری و تداوم باید پشتوانه هائی داشته باشندو برای گریز از این خلا، ای بسا که دست به دامان جعل، سرقت و یا تغذیه از آثار فرهنگی دیگران میشوند ، لجاجتی که ما با تاریخ خود کردیم شاید در کمتر ملتی دیده شود بی مهری ما نسبت به گذشته خود نه از سر ناآگاهی که بیشتر از سترگی و تنگ نظری ست ،ما حتی آنقدر عاقل اندیش نبودیم که اگر گذشته پسند ما نیست بدون انتصاب آن به شخص یا گروهی یا سلسله ای، دست کم نیکو ئیها یش را وام بگیریم ،و دراینجا بود که ریشخند و فسانه خواندن آن چاره کار آمد،چرا که ترور گذشته راه را برای اکنون باز می کرد و در این اکنون بی یال و دم و کوپال بود ،که شهر شعبده روشن بود .شهر شعبده٥٧و شاید ٥٧ هایی که برای فرزندانمان تدارک دیده ا ند.
باری در این سرزمین که امروز نام ونشانش درآسودگی مردمانش چنین به یغما می رود روزگاری می گویند بهرام نامی بودست گردن فراز، که سترگان افسانه می خواننش اما قهرمان همین افسانه، در راه میهن جان بر سر نام می نهد چرا که بود او ،در بود نام و نشان اوست ، آن هنگام که در جنگ میان ایرانیان و تورانیان تازیانه اش گم می شود برای باز ستانی تازیانه ای که نام و نشان وهویت او بر آن نقش بسته بی درنگ از جان سوی دشمن میرود:
يکی تازيانه ز من گم شدست چو گيرند بی مايه ترکان به دست
به بهرام بر چند باشد فسوس جهان پيش چشمم شود آبنوس
نبشته بر آن چرم نام من است سپهدار پيران بگيرد به دست
شوم تیز و تازانه باز آورم اگر چند رنج دراز آورم
مرا این زاختر بد آید همی که نامم به خاک اندر آید همی........
فسانه ها اگرچنین است ای بسا ازهر حقیقت امروز زیبا تر و اگر حقیقت های امروز چنین پس درود به همه فسانه های دیروز باری :
اگر تاريخ ما افسانه رنگ است من اين افسانه ها را دوست دارم
ما ملت صبورو قدر شناسی هستيم بيش از استاندارد لازم هم صبر پيشه هستيم ،سالها اسکندر های لاف زن را تحمل کرديم مغولان چشم تنگ را تحمل کرديم تازيان بیابان گرد را تحمل کرديم و براي قدر شناسی نام چنگيز ها، اسکندر ها تازی برگزديم. و٢٨ سال است با متانت و صبوری تمام نسلی را تحمل کردیم که به گفته فردوسی گرامی:
نژادی پدید آید اندر میان نه ترک و نه تازی نه دهقان بود سخن ها به کردار بازی بود
به جهت نیست که بارها و بارها سران حکومت عنوان کرده اند ملت خوب و صبوری داریم.
هيچ دور از ذهن نيست فردا هم نام فرزندانمان از نواداگان فيليب ها باشد مثلاً، بوش و بلر ،چه اشکال دارد؟ بوش چه کم از عمو زاده خود اسکندر دارد؟ هم آزادی مي آورد هم دموکراسی را در تبقی زرين به در خانه هامان پيش کش ميکند .فقط تفاوتش اينست که پيش از آن نطفه فراموشی را در رحم تاریخمان می پرورد کمی قطره استحاله به گلويمان مي چکاند، و در خوش خيالی ما تازيانه بهراممان را مي ربايد ما سالهاست مخمور مي بيگانه گشتيم .
نطفه ابتذال خانگي ست اين درد خانگيست این چه بیماری مسری شاه سلطان حسینی ست که سده هاست گریبان این سرزمین را رها نمی کند؟
ما ملتی هستیم که پس از تاراج های سخت وگوناگون، دچار تشنج هویت شدیم و به جای پند اموزی و باز آفرینی و یاد آوری جایگاه فرهنگی گذشته خود ،چاره اندیشی هایمان معنا ئی فراتر از شعر نیافت ما را کشور شعر ميگويند. ما زياد شاعريم، ما زياد شعر ميگويم.
سخن هرگز بر سر ستیزه با شعر نیست ، که شعر خود اتفا قا بر آمده و تراوش مخملین فرهنگ است اما پرسش بزرگتر اینست که این گونه لطیف گوی ها و نرم گوی ها و ترنم گوئی ها تا کجا گره گشای تیره روزی تاریخ ما بودند چرا ملتی در تیره ترین روزگار خود شاعر ترین مردمان جهان است؟
کاش به جای اين همه جرعه جرعه می نوشيدن و مخمور زلف يار شدن،قلم به دست ميگرفتيم و تاريخ را نوازشی مي کرديم، کاش از دل اين خاک قهرمانان ورجاوندمان را جستجو مي کرديم، کاش دست کم شعر ها یمان ترنم تاریخ بود چرا این سرزمین با این همه درد در گلو خفته یک فردوسی دارد؟ و آن یک هم این چنین مهجور؟ آیا به راستی غزل از حماسه مرحم تر است بر این درد؟
حافظ از تو گله دارم در زلف فانی آن ترک شيرازی چه ديدي که، بلند و بی پروا سرودی:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند وبخارا را
امروز در کرشمه زلف کدامین ترک شیرازی سمرقند ها می توان یافت؟ و شاید ما برای دلخوشی خویش بود که آن ترک شیرازی را آفریدگار معنا دادیم .تا شاید زین رهگذر غم سمرقندمان نباشد.
آسان بخشیدن را ما خود متولد کردیم !!!
سده هاست که فرزندان این خاک به خال هندو ها و به خال فيليپ زادگان و چنگيز زادگان ملا زادگان سمرقند ها و بخارا ها بخشيدند. و چه با شوق و سازو نوا هر رو شعر تو را آواز مي کنند. و سعدی ،گرامی سخن گوی بی همتاي من چرا سال خوش تو ٦٥٦ بود؟ ( حمله خونريز مغول به بغداد ،دل ايرانشهر).
در آن نوبت که ما را وقت خوش بود زهجرت ششسد و پنجاه وشش بود
کاش خيام گرامی ما بی ايران زيستن نتوانم ، شعرش بود. ای کاش، کاش اين همه سمرقند و بخارا از براي زلف يار نمي بخشيدم. دريغا ای دريغ ،کاش به جای آن همه شاعر مخمور می نوش زلف ستا يکی چند بهرام داشتيم. يکی چند دل نگران نام داشتيم.
٢: چگونه؟
چون نيک نظر کرد و پر خويش در آن ديد گفتا ز که ناليم، از ماست که بر ماست.
امروز هم در خبر های پراکنده جسته گریخته گفته شد، سیوند به آب بسته شد. ولابد پیامد آن تنگه بلاغی و راه شاهی!! ، راه شاهی که هنوز صدای شیهه توسن های تاریخ از او می آید، اگر چه راه شاه و اندیشه شاهی که روزی به همه نوع بشر احترام گذاشت هرگز در جان و اندیشه ایرانی وجهانیان نابود شدنی نیست.
و از سوئی اگر چه آب برای ایرانیان مایه آبادانی است اگر چه مهر همواره برایمان در آغوش آب بود اما امروز گویا آب با خود کینه می آورد کینه ای خفته از پس ١٤ سده ایران ستیزی، امروز خشم و کینه گویا در آستین آب بر آن است تا زرین برگی دیگر از شناسنا مه مان برباید .
و امروز دستاورد قدسی اندیشان مسیحا نفس پس از سه دهه، میراث دارانی هستند، که حرمت و اهمیت این میراث، در نظرگاه آنان اهمیتی فراتر از پاتوق دود و قلیان و قهوه خانه ندارد،و در کشوری که همه توشه فرهنگیش و افتخار بلندش صلح پروری و آبادانی جهان است، ستم فرهنگی تا بدانجا پیش میرود که هویت و غرور فرهنگیش سلاح هسته ای میشود.
وا کاوی همه این درد های کهنه بهانه از این بود که به اين نقطه برسيم که درد فرهنگی ما تک بعدی نسيت، در واقع ما از دردهاي چند وجهی و چند بعدی رنج مي بريم.
بد نيست انگيزه و نظر يکی از آخرين مديران!!! گران مایه ميراث فرهنگی جمهوری اسلامی را در مورد دليل انتخاب ايشان درجايگاه ریاست سازمان میراث فرهنگی کشورمان، توسط ریاست جمهوری وقت (خاتمی)را بشنويم.
جناب مرعشی در گفتگوئی کوتاه با لحنی طنز ،انگيزه انتخاب خود در این پست توسط رئیس جمهور وقت، را اينگونه بيان مي کند:
شايد چون من زياد در صحن مجلس گردش مي کنم و صندلی ثابت ندارم، حتما آقای خاتمی فکر کردند من بيشتر از ديگران براي پست گردشگری مناسب هستم.دليل دوم آن هم فکر مي کنم اين باشد که چون ايشان شنيده بودند من تصميم دارم پس از پايان نمايندگی در کرمان يک قهوخانه باز کنم احتمال دادند من برای اينجور کارها مناسب هستم.
(باری ما البته نمیدانیم که ایشان پس از ترک سازمان میراث فرهنگی موفق شده اند قهوه خانه خود را راه اندازی کنند یا خیر،امید که خود ایشان در این زمینه خبری به علاقمندان قلیان ودود و قهوه خانه بدهند. آرزوی توفیق داریم)
اين طنز کوتاه ،اما حقيقتی بلند و تلخ را در خود نهفته دارد حقيقتی آمده از تنهائی و تحقير فرهنگ و ميراث.
وهمچنین بشنویم یکی ازآخرین نظری پردازی های به راستی ماندگار تاریخ میراث را
رئیس گرامی موزه ایران باستان به تازگی در مورد نگرانی افراد از گم شدن آثار تاریخی فرمودند: انسانهائی که نگران میراث فرهنگی هستند صاحب تفکری مریض هستند"
باری در پایان به این نکته رسیدیم که ما وهمه دوستداران میراث ایرانی و بلکه جهانی مریض هستیم به راستی که شعار اگر همراه با شعور نباشد بلائيست خانمانسوز، اکنون پس از شنیدن به آب بستن مخفیانه سد سیوند وغارت بی حدو مرز آثار فرهنگی در جای جای این سرزمین، آن هم در سکوت آزار دهنده افکار عمومی و رسانه ها ،به خوبی فهميدیم و يزدان راهزار بار سپاس می گوئیم که بیماری ما از دل واپسی نام وناموس فرهنگی میهن است و نه از بیماری خود باختگی و ایران ستیزی، چرا که ميراث فرهنگی ناموس فرهنگی ماست، وای بر کسانی که ناموس بر باد ميدهند
به آب بستن سیوند نه آغاز اين درد ونه پایان اين درد است.
ندانم کاری ها، سهل انگاريها و شخصی پنداري های برخی مسئولين فرهنگی از يک سو،مافيای شبکه ای هزار دست بين المللی از سوي ديگر،و تفکر ایران ستیزی ٢٨ ساله از سویی همه و همه دليل آن شدند که ميراث فرهنگی ما که مي توانست جايگاه ممتاز جهانی داشته باشد به چنين خفقان و مهجوری گرفتار آيد.نگاهی به برخی کشورها و درآمد ارزی آنها از اين بابت عمق درد را بيشتر آشکار ميکند .به راستی کشوری که بيش از يک ميليون و دويست هزار اثر تاريخی دارد چرا تنها ٦٠٠٠ هزار اثر تاريخی آن بايد شناسنامه دار باشد ، وبيش از يک ميليون اثر تاريخی آن بايد به دست باد و بوران و غارتگران سپرده شود و مسئولانش در پايتخت به چند پوستر خوش آب و رنگ ظاهر فریب دل خوش باشند و ذهنيت افکار عمومی را بدين گونه گمراه کنند؟
چرا بايد حساسترين و مهترين تپه ها و نقطه های باستانی ما که نه تنها متعلق به ايران که متعلق به تاريخ بشری هست یا قربانی عوام فریبی مذهبی گشته یا به دست، حفاران و دزدان وغارتگران شناسائی و کشف شوند؟ ،به راستی آيا دست مایه های آثار تاریخ بشری ارزش کمتر از پنداشت های مذهبی دارد یا دانش باستان شناسی ما از دانش مشتی راهزن غارتگر عقب مانده تر است که آثار تاريخی ما را بايد اينان به ما نشان بدهند، آن هم پس از حراج شدن در بازارهاي اروپائی؟
يا اينکه کمی تيز بينانه تر باشيم و کمی حق داشته باشيم تاريک خانه های ناپيدائی را واکاوی کنيم و گمان کنيم که دستهاي آلوده مافيای بين المللی آثار فرهنگی از سوئی، و ایران ستیزان فرهنگ سوز تفکر١٤سده ای (باورمندان به فرهنگ سوزی و کتاب سوزان گندی شاپور) از سوئی، و فرصت طلبان داخلی از سوی دیگر تا قلب سازمان ميراث فرهنگی کشور ما کشيده است؟ از طرفی مي دانيم که تخريب و غارت غير حرفه ای سهم اندکی از حفاريهاي غير مجاز را در بر دارد و بخش بزرگی از تاراج آثار فرهنگی ما در قالب يک تشکيلات منظم و هماهنگ انجام ميشود. و اين مافياي پنهان نيمه رسمی با تشکيلات و برنامه و بسيار هدفمند عمل ميکند. دستبرد به موزه ملی درطی سالیان گذشته و همچنين دستبرد ربودن لوح گرانبهاي داريوش بزرگ را يک باره ديگر به ياد بياوريم. اين مجموعه تاراج ها به خودی خود نشان ميدهد که اين دستبرد ها نميتواند به صورت غير حرفه ای و اتفاقی و بيرون از چارچوب سازمان روابط دولتی اتفاق افتاده باشد،جدای از آن سکوت معنادار غارت آثار ارزشمند جيرفت وسکوت معنا دار مسئولان دولتی را ازياد نبرديم غارتی که هرگز عاملین و مجرمان آن به افکار عمومی و رسانه ها معرفی نشدند، و سماجت امروزین در به آب بستن یکی از بزرگتری گنجینه های تاریخ بشری و بی تفاوتی مسئولانش به نگرانی افکار عمومی و زیر پا گذاشتن هویت ملی ملتی، آن هم در آغاز سالی که آنرا سال اتحاد ملی می نامند.آیا همه و همه گویای این مهم نیست که معادلات غارت و برده سازی ملت ها کاملا غالب جدیدی یافته؟
امروز به جز پدر خواندگان و آقا زادگان دیروز در عرصه اقتصاد بايد با نسل جديدی از پدر خواندگان البته آقا زاده در عرصه ميراث و فرهنگ نيز آشنا شد.صداي پاي پدرخواندگان ميراث و فرهنگ آرام آرام به گوش ميرسد ،نو کيسه گانی با اهدفی کاملاً متفاوت و تاکتيک هاي نوين.پدر خواندگانی که آرمان آنان نه تنها تاراج ،بلکه تخريب و محو آثار تاریخی ، آن هم به شکلی معنا دار و کاملاً هدفمند را در دستور کار خود دارد، به راستی اين تخريب با معنا ، چه پيامی را ميخواهد به ما بدهد؟
خبرهاي بيشتری از اين پدر خواندگان در راه است، کافيست کمی هشيار باشيم و حلقه هاي زنجيره اخبار گوناگون را به هم پيوند دهيم،با اين ديد ميتوانيم تا حدودی اخبار تلخ و ناگوار پس از اين ر ا پيش بينی کنيم.روشن تر بگويم مغز برنامه ريز اين مافيای فرامرزی را بايد در آن سوي مرزها و در قلب اروپا جستجو کرد ،که برنامه کلی خود را به صورت يک نيم هلال از تاجيکستان تا افغانستان ،ايران و سپس عراق طراحی کرده و دست قوی و اجرائی آن را در کشور خودمان بايد جستجو کرد. به عنوان نمونه يکی از در معرض خطر وآ سيب ترین نقاطی که ممکن است در برنامه آينده این مافيا قرار بگيرد، منطقه بيستون باستانی و تاق کسرا درعراق ميباشد.
غارت موزه ملی افغانستان درسال١٩٩٢میلادی ، تخريب مجسمه هاي بودا در جنگ افغانستان تاراج موزه ملی بغداد در جنگ عراق ، زخم هاي به درد نشسته خاک به تاراج رفته جيرفت ، دستبرد به موزه ملی ايران، ربودن لوح زرين داریوش اين شناسنامه و سند بی همتاي ايران زمين آن هم به بهانه تهيه جهيزيه دختر آن مسئول میراث فرهنگی،دزيدن و به نام کردن انديشمندان و بزرگان ودسترنج اين سرزمين به نام خود ،نه يک اتفاق ساده بلکه ره آورد جباران نوین تاریخ و اهداف فرامرزی آنان است و محو کلیه آثار و نماد فرهنگ ایرانی هدف عمده دست نشان های داخلی شان است.
در چنين شرايطی به راستی اگر (و ای دریغ که باز هم اگر...)میهنی آزاد داشتیم و دستی مهربان و دلسوزی فراتر از همه نگاههای جناحی و دسته بنديهاي سياسی وجود مي داشت، ميتوانست در گام نخست اتحاديه ای مرکب از حقوقدانان و کارشناسان اين کشورها در جهت پدافند تخريب و تاراج ايجاد کرد و با تشکيلاتی هم سو و هماهنگ و تبادل اطلاعات و راهکارها نقشی جدی در اين زمينه ايفا کرد.در واقع ايجاد چنين تشکيلاتی با پيمان نامه هاي مشترک ميان اين ٤ کشور ضروری ترين اقدم زير بنایی می بود که ميتوانست در گام نخست بر داشت و در ادامه آن حضور فعال و مستمر در جهت تدوين قوانين بين اللملی و ترغيب کشورهاي اروپايی به منظور همکاری دراین زمینه .
اما در چنين شرايطی اينگونه طرح ها و پيشنهادها تا هنگامی که سرزمینی گرفتار و اشغال شده داریم بيشتر به رويا مي ماند.
بار باید در اینجا افزود که:
آسيبی که در زمينه تاراج و غارت آثار فرهنگی در اين سالها بر کشور ایران وارد شده اغراق نيست اگر بگويم کمتر از آسيب جنگ ٨ ساله نبوده،هنگامی که ارزش فروش آثار تاريخی ايران در بازارهای اروپا ساليانه ٢٤ ميليارد دلار است، از سوئی دست نيامدنی بودن اين آثار را بر ارزش مادی آن بيفزائيم ،آن گاه به عمق فاجعه پی ميبريم، در صورتی که سهم توريسم ما از توريسم جهانی رقمی طنز و شرم آور است،و به ظاهر مدیران، تنها در نمايشگاههاي خارجی کنار چند پوستر مي ایستند و باد در قپ قپ مي اندازند غافل از آنکه تنها بازديد کننده آثار ما همان چند نفر خارجی آن هم نه در ايران بلکه دورادور و از پوستری کاغذین آویخته به دیوار و سهم مان از درآمد سرشار توریسم تنها چند لبخند و چند امضاء در دفتر یاد بود است.به راستی چه کسی در سرزمینی که افتخار و غرور مسئولانش تولید سلاح هسته ای است پا می گذارد سرزمینی که حماسه های شیرین قهرمانان دیروزش را عملیات های انتحاری و پرورش تروریسم گرفته.؟
و از سوي ديگر با ناله و آه و فغان و اقتصاد تک محصولی و اتکا به نفت که بزرگترین بيماری اقتصاد ماست سفره رنگین دیروز ایرانی روز به روز خالی و خالی تر از نان است در طی ٣ دهه حکومت این رژیم ما حتی در برنامه ريزی وشيوه مديريتی توريسم از کشورهاي نو پا و بند انگشتی خليج فارس هم عقب تريم،چه رسد به آن استانداردهای که در حد و شان و شکوه نام ايران گرامی باشد.فراموش نکنیم که همسایگان ما چون ترکیه و دبی که هرگز در زمینه های آثار تاریخی و جاذبه های گردشگری همتای ایران ما نیستند در طی همه این سالها سهم سالیانه درآمد آنها از توریسم جهانی رقمی در حدود٢٠ میلیارد دلار در سال بوده رقمی تقریبا در حد میانگین سالیانه درامد ایران از فروش نفت.و اینجاست که ایرانی هر روز هم نام و نشانش را به باد میدهد و هم آب و نانش را و فرزندانش باید برای لقمه ای نان دست به پست ترین کارها یا تن فروشی در کشور های تازه به دوران رسیده بزنند.
تا هنگامی که نگرانی افکار عمومی از بابت آثار تاریخی به مرض تشبیه شود تا هنگامی که تفکر قهوخانه ای دست هاي تار عنکبوتيش را بر گلوي ميراث و فرهنگ این کشور فشرده ، وتا هنگامی که به جای فرهنگ ملی سلاح هسته ای غرور ملی است ودر نهایت تا هنگامی که میراث نیاکان در چنبره وسیطره چنین زمام دارانی است نبايد انتظار آن دگرگونی بنيادين در همه سطوح ملی خارج از تفکر واپس گرا و ديدی فراتر از مرزهاي جغرافیائی کشور را داشت.
امروز شوش آرام خفته ،پارسه ،هگمتانه و تيسفون آرام خفته،
صداي تيشه ها آرام گرفتند ،و هنوز چشم انتظاريم که هورمزد اين سرزمين را از دروغ بپاياد.
و شايد که به گوش بشنويم صداي شيهه توسن بهرام ها .
مهیستان http://sarbazevatan.multiply.com/journal/item/13



ملت ايران توهين توطئه آميز سازندگان فيلم 300 نسبت به تاريخ و فرهنگ خويش را نخواهد بخشيد



در پي به نمايش گذارده شدن فيلم بي ارزش و توهين آميز 300، از سوي شمار زيادي از سازمانهاي ملي و دانشجويان، در درون و برون كشور، تماس هاي فراواني براي ابراز واكنش با برخي شخصيت هاي كشور و مسئولان جبهه ملي ايران گرفته شد. مجموعه اين تماس ها ما را بر آن داشت كه آن را، بويژه براي جوانان و جواناني كه در خارج كشور زندگي مي كنند و وسيله اي را كه بايد براي آگاهي از تاريخ كهن خويش داشته باشند نادرند ، صادر كنيم.
پخش فيلم 300 بوسيله برادران وارنر درباره لشگرکشي خشايارشاه در سالهاي 480-481 پ. م. به منظور تنبيه يونانيان بسبب تحريک و حمايت شورشيان سارديس، ضمن تحريف فاحش اين رويداد تاريخي، بر آن است كه طرف يوناني را متّصف به سجاياي نظامي و انساني بس والا توام با انضباط و نظم خاص بعنوان نمودار فرهنگ و تمدن پيشرفته يونان معرفي نمايد. در مقابل، سپاهيان ايراني بعنوان انبوه گسترده از مجموع اقوام بدوي وحشي و درنده خو، فاقد آرايش و انضباط نظامي به تصوير کشيده شده اند که در مواجهه با 300 اسپارتي مدافع به رهبري لئونيداس در تنگه ترموپيل نه تنها دچار تلفات سنگين مي گردند، بلکه راه پيشرفت بجلو را مسدود شده مي بينند، که در نهايت با راهنمايي يک يوناني موفق مي شوند مدافعان را که تا آخرين نفر ايستادگي مي نمايند، از پيش رو بردارند.
از ديرباز غربيها که خود را وارث فرهنگ و تمدن يونان و روم مي دانند، همواره بر آن بوده اند تا در ارزيابي رويدادهاي تاريخي، يونانيها و روميها را در جايگاه و مرتبت رفيع از لحاظ اخلاقي، شجاعت و غيره قرار داده و طرفهاي مقابل را به عاري بودن از ارزشهاي والا چه از جهت نظامي و چه از لحاظ اخلاقي و فرهنگي معرفي نمايند. در اين فيلم نيز همين برداشت افراطي و غلوآميز به نمايش گذاشته شده است. شگفتا که در اين نمايش سپاهيان ايراني بصورت انبوهي درهم از اقوام بدوي نيمه برهنه خون آشام برکنار از هر نظم و انضباط نظامي ظاهر مي شوند، حال آنکه يکي از علل پيروزيهاي پي در پي ايرانيان از 615 پ.م. به بعد، يعني از گسترش امپراتوري ماد بوسيله سياگزار يا هوخشتر، به سبب نوآوري در استراتژي نظامي مبتني بر تقسيم سپاهيان براساس نوع اسلحه آنها، يعني تيراندازان، نيزه داران، سواران سنگين اسلحه و سبک اسلحه ها، ارابه رانان و غيره بود و بهمين سبب سياگزار موفق گرديد بر امپراتوري مقتدر و ميليتاريستي آشور در سال 612 پيش از ميلاد پيروز گرديده و نينوا را تصرف نمايد. کورش بزرگ نوآوري استراتژيک سياگزار را توسعه بيشتر داده, موفق مي شود به آساني بر امپراتوريهاي بابل و ليدي پيروزي يابد و در تعاملات نظامي، کورش گذشته از ابتکار نظامي اصل و آيين انساني نويني را در رابطه با ملل مغلوب جاري و حاکم مي سازد. بدين معني که فرمان صادر مي شود، سپاهيان پيروز ايراني نبايستي بهيچوجه دست تطاول، غارت، تجاوز و صدمه به سکنه شهرها در مناطق گشوده شده دراز کنند و مي بايست مذاهب، آيين ها و مناسک مذهبي و اجتماعي آنها را محترم شمرند. براساس اين رفتار و منش است که دنيا منشور کورش را به عنوان نخستين منشور حقوق بشر مي شناسد. همين رويه از سوي کمبوجيه در فتح مصر و فراتر ازهمه از سوي داريوش اول بعنوان مدير ومدّبر بزرگ در برقراري نظم و آرامش امپراتوري و برخورد با شورشيان رعايت گرديد. در تقسيم امپراتوري به ساتراپي ها نيز ساتراپ ها مي بايست آزادي مذهب، عقايد و آيين سکنه را بطور کامل محترم شمارند. بعلاوه، برقراري اولين سيستم پستي سازمان يافته، ايجاد، گسترش و تسهيل راههاي تجاري و نظامي چه زميني و دريايي احداث کانالهاي جديد از جمله مرتبط ساختن رود نيل به درياي سرخ يا ايجاد شاهراه شوش – سارديس همه حکايت از تمدن شکوفاي ايران و نوآوري در زمينه هاي مختلف بوده است. مهمتر از همه، ايجاد سپاه ده هزار نفري جاويدان و برقراري آرايش جديد در کل سيستم نظامي است. سپاه جاويدان، الگويي مي شود براي ايجاد فلانژهاي فيليپ و اسکندر مقدوني و لژيونهاي رومي. بي شک اين آرايش و نظم و انضباط در سپاهيان خشايارشاه نيز وجود داشته و بهمين جهت خشايارشاه در 481 پ. ت. موفق مي گردد پس از تصرف شمال يونان و از پيش برداشتن مدافعان تنگه ترموپيل در سال480، آتن را به تصرف در آورد . گو اينکه ناوگان دريايي ايران درخليج سالاميس در اثر توفان با ناکامي و نافرجامي روبرو شد، ولي تنبيه مورد نظر انجام گرفت. به گفته ناپلئون، فراتر از تصرف آتن و تنبيه محرکين شورش هاي ايونيه از لحاظ نظامي چه هدف ديگري مورد نظر بوده که انجام نگرفته است. نکته ديگر در اين فيلم به نمايش گذاردن حضور بيش از يک ميليون سپاهيان ايراني در مقابل کم شمار نيروهاي مدافع اسپارتي و آتن است. امروزه بسياري از محقيقين و مورخين بر اين باورند با توجه به ميزان جمعيت آن روز جهان حرکت بيش از يک ميليون سپاهي از مبدا بسوي مقصد بياني بشدت بدور از واقعيت است، زيرا تنها تامين غذا و تغذيه آنها موجب قحطي در تمامي جوامع سر راه و در نتيجه آشوب را فراهم مي ساخت. بعلاوه، چنين سپاه عظيمي عاري از قدرت مانور و حضور فعال در نبرد مي بود. چگونه است که براي رويارويي با امپراتوريهاي مقتدري چون آشور، بابل، ليدي و مصر به گفته خود مورخين يوناني ميزان سپاهيان ايران در حد متعارف و در مواردي کمتر از طرفهاي مقابل بوده است، ولي براي تنبيه چند دولت شهر در حاشيه غربي امپراتوري جهاني، نياز به اعزام چنين سپاهي بوده است. بالاخره از لحاظ اتصاف به ارزشهاي انساني والا و متمدنانه چگونه بوده است که به گفته و نوشته مورخين يوناني، ايرانيان بر خلاف روش متداول وقت، يعني برخورد و رفتار غير انساني قدرتهاي غالب نسبت به مغلوبين، براي اولين بار برخورد مسالمت آميز با مغلوبين، محترم شمردن آيين ها، مذهب و عقايد و آزادي مناسک و سنن اجتماعي را در تمامي امپراتوري جاري و حاکم مي سازند ولي به يکباره در پيکار با يونانيها اين چنين متصف به خصوصيات بدوي و عاري از ارزشهاي مورد بحث مي شوند؟!
آنچه بدان اشاره رفت بدين منظور بود که نشان دهيم تهيه كنندگان فيلمنامه با وجود آگاهي بر تمامي اين نکات، در عمل کوشيده اند تا براي بهره برداري هاي خاص سياسي چنين تصوير به دور از واقعيت و سراپا دروغ و توهين آميزي را از ملت ايران و سپاهيان آن در دوران پر شکوه ترين امپراتوري جهان بروي پرده آورند. اينکه نمايش اين فيلم به قولي در3100 سينما درست در شرايطي صورت مي گيرد که ملت ايران از سوي برخي مقامهاي مسئول آمريکا که ايران را به عنوان محور شرارت معرفي کرده اند به جنگ تهديد مي شود مسئله اي نيست که بتوان آنرا ناديده گرفت. بايد پرسيد آنهايي که حساب ملت ايران را از حاکميت آن جدا مي دانند، چگونه اجازه داده اند تا پيشينه درخشان ملتي اين چنين وقيحانه به تصوير کشيده شود. از سوي ديگر جا دارد گفته شود، در کشوري که حاکمان آن از فرداي بقدرت رسيدن بعد از انقلاب بر اساس ديدگاه ايدئولوژيک خاص خود در برابر پيشينه تاريخي درخشان و کهن ملت خويش دست به موضع گيري زدند و بر آن گشتند تا بر تمامي تاريخ و آيين هاي شکوهمند پيش از اسلام اين سرزمين مهر باطل شد بزنند، چگونه مي توان از بيگانگان انتظار داشت تا به تاريخ و فرهنگ اين ملت ارج گذارند. در طول سه دهه گذشته کدام فيلم تاريخي ارزنده اي از دورانهاي عظمت اين کشور به تصوير کشيده شد. در حاليکه هزينه چند صد ميلياردي صرف تهيه فيلم هايي گرديد که در جهت تقويت ديدگاه حاکميت بود و واکنش ميليونها شهروند کشور را در پي داشت.
نگاهي به کتابهاي درسي نوباوگان، نوجوانان، و جوانان کشور، به روشني بي تفاوتي و گاه برخورد حاکميت با پيشينه درخشان تاريخي ملت ايران را بازتاب مي دهد. رسانه ملي صدا و سيما هيچگاه بر آن نبوده تا از چهره هاي نامدار اين سرزمين در طول هزاران سال از دوران اساطيري تا بعد از اسلام، در قالب فيلم و نمايشنامه تصويرهاي با ارزشي را به مردم کشور و جهانيان عرضه بدارد و عظمت اين سرزمين و باشندگان آنرا به دنيا معرفي کند.
سخن پاياني آنکه ما ضمن ابراز تنفر و انزجار خود در برابر فيلم موهن و ضد ايراني 300 از هموطنان ارجمند خويش خواستاريم تا واکنش خود را در برابر آن چون گذشته بروي سايت ها بازتاب دهند، باشد که جهانيان دريابند که ملت ايران، نسبت به هويت ملي وفرهنگ و تاريخ توانمندخويش عشق مي ورزد و بدان افتخار مي کند و تجاوزگران به حريم پر ارج آنرا نخواهد بخشيد.

جبهه ملي ايران
فروردين 1386

در آستانه ی فاجعه ی بزرگ
آخرين فرياد تنگ بلاغی،دشت پاسارگاد، و آرامگاه کوروش را بشنويد!



نامه ی سرگشاده به مردمان ايران و جهان

خانم ها و آقايان، همان گونه که روزنامه های رسمی حکومت جمهوری اسلامی ايران، خبر می دهند، دولت آقای احمدی نژاد قصد دارد هفته آينده سد سيوند را آبگيری کند. اين عمل که بی توجه به نظريات کارشناسان و اعتراض های مردمان فرهنگ دوست درايران و در سراسر جهان انجام می شود، در آستانه سال نوی ايرانی، يکی از غنی ترين و با اهميت ترين ميراث های فرهنگی و باستانی ايرانزمين را نابود خواهد کرد.

از جمله مناطقی که با اين آبگيری در خطر نابودی قرار دارد آرامگاه کوروش بزرگ است. او نخستين رهبر سياسی جهان بوده که بر رهایی انسان ها از بردگی و آزادی آن ها در انتخاب ارزش ها، فرهنگ ها، دين ها، و انديشه ها تأکيد کرده است. نمونه ای از فرمان او، به عنوان اولين منشور و درخشان ترين کوشش انسان دوران باستان برای برقراری حقوق بشر، اکنون درموزه بريتانيا و سازمان ملل وجود دارد.

خانم ها و آقايان، حدود دو سال پيش کميته بين المللی نجات پاسارگاد نامه ای خطاب به شما نوشت و خطر جدی اين آبگيری را به اطلاع شما رسانيد. در اين مدت اين کميته در کنار هزارها هزار مردم ايران و جهان که مشتاق حفظ گنجينه های تاريخ بشر هستند تلاش کرده است تا از اين حادثه شوم جلوگيری کند. ما به تمام سازمان های بين المللی ـ از سازمان ملل متحد تا سازمان يونسکو و سازمان های حقوق بشر که هر کدام وظيفه ای در قبال حفظ اين آثار بشری دارند ـ نامه نوشتيم و تقاضا کرديم جلوی اين عمل غيرانسانی را، که به مراتب گسترده تر از انفجار مجسمه بودا به دست طالبان است، بگيرند اما اکنون می بينيم که صدای حق طلبانه ی اين هزاران هزار انسان فرهنگ دوست به گوش هيچ کسی نرفته و سازمان ميراث فرهنگی ايران با همدستی وزارت نيرو و با پشتوانه ی دولت آقای احمدی نژاد با خيال راحت حق مسلم مردم ايران، يعنی ميراث چندين هزاران ساله ی مادران و پدران آن ها، را به آب خواهند بست

خانم ها و آقايان، اگر چه اين بازمانده های شکوهنمد تاريخ ايران اکنون به دست مردمانی ناسپاس نسبت به فرهنگ بشری به ويرانی کشيده می شود اما فراموش نبايد کرد که از دست رفتن آنها تنها رنجی ويژه ی ما نيست. يعنی، اين تنها ملت ايران نيست که ازداشتن مهمترين بخش هويت فرهنگی خود محروم می شود بلکه اين کل تاريخ جهان است که گنجينه ای عظيم و درخشان تاريخی و فرهنگی را از دست خواهد داد.

خانم ها و آقايان، اگر سلاح های هسته ای جان انسان ها را به خطر می اندازند، ويران گری های فرهنگی نيز بمب هايي هستند که انديشه و حيات معنوی انسان ها را به مخاطره می افکنند. و انديشه ی ناقص و بی خبر از ارزش های فرهنگی است که دست به جنگ و ويرانی می زند. سلاح هسته ای فقط وسيله ای برای اين انديشه ی جنگ افروز دور از فرهنگ است. سکوت سازمان های مسئولی چون يونسکو، سازمان ملل ، و سازمان های سياسی و مدنی ديگر در قبال اين ويران گری ها در واقع بی اعتنايی به انفجار بمب های ويران کننده فرهنگ جهانی است. اين چنين بمبی در هر گوشه ی جهان که منفجر شود سم بی فرهنگی را در سراسر جهان پراکنده خواهد کرد.

کميته بين المللی نجات آثار دشت پاسارگارد در آخرين لحظات نيز دست ياری به سوی همگان دراز کرده و از آن ها می خواهد که آخرين فرياد تنگه بلاغی، دشت پاسارگاد و خانه و آرامگاه کوروش بزرگ را بشنوند و هر نوع تلاشی را که لازم می دانند به کار بندند



تنها آن ها که قدمی در اين راه برداشته اند شرمسار نسل آينده نخواهند بود.



با مهر و احترام

کميته بين المللی نجات دشت پاسارگارد

نهم آوريل 2007

www.savepasargad.com





On the threshold of the grand catastrophe

Please listen to the last clamor of Bolaghi Gorge

Pasargad Plains and the mausoleum of Cyrus the Great!

An open letter to the world

Ladies and gentlemen! According to the official news-agency of the Islamic Republic of Iran, the government of Mr. Ahmadinejad has decided to begin the impoundment of the Sivand Dam in the next few days, despite the fact that many experts and thousands of people from all over the world have protested against such an atrocious act.

This means that a vast number of important archeological sites, containing mankind's most precious cultural heritages, are being flooded. Amongst the endangered sites is the mausoleum of Cyrus the Great, the author of the first declaration of Human Rights in 2500 years ago, that recognized the unconditional rights of human beings in choosing their religions, manifesting their opinions and cultural interests. A sample of his decree is on show at the United Nations while the original artifact is on display in British Museum.

Ladies and gentlemen! Around two years ago, the International Committee to Save Pasargad, issued an open letter addressed to you, informing you of the serious dangers that the impounding of Sivan Dam would create. Ever since, many of you, including thousands of Iranians, who are interested in the preservation of human kind's cultural treasures have tried their best to stop this catastrophe. We have written to all international organizations, including the UN, UNESCO and many other entities that have anything to do with the preservation of archeological treasures. We have repeatedly asked them to act according to their duties in this regards and intervene in a matter that should be considered as a much graver act than the destruction of Buddha's statutes in Afghanistan by the hands of Taliban. Unfortunately, we now see that the legitimate wishes of thousands of people of the world have been left ignored and the Cultural Heritage Organization of IRI, in collaboration with its Ministry of Energy, and supported by the whole administration of Mr. Ahmadinejad, have carelessly embarked on the destruction of Iranian nation's cultural heritage left and preserved for them through thousands years of history.

Ladies and gentlemen! Although it is the glorious reminiscence of ancient Iranian history that is being destructed in the hands of a group of unappreciative and ignorant people, we have to remind you that such a loss is not confined to the people of Iran. It is the whole world and the whole humanity that is standing on the threshold of loosing a part of its history and cultural achievements.

Ladies and gentlemen! If nuclear bombs endanger the lives of human beings, such acts of cultural genocide are actually just other sorts of destructive weaponry that annihilate the intellectual and spiritual lives of humans. It is a mind void of any knowledge of cultural values that can embark on the destruction of lives through either wars or such destructive actions in the realm of culture. Such dangerous weapons can only be used by such ignorant minds.

The silence of responsible organizations such as UNESCO, UN and other civil and political establishments in the face of such atrocities can, in fact, be interpreted as ignoring the threat of a nuclear showdown without acknowledging that if such cultural bombs are being exploded in any part of this planet everyone all over the world would be harmed through the spread of such dangerous anti-culture venom.

The International Committee to Save the Pasargad, would like to plea for help from everyone concerned. Please listen to this last clamor of the Bolaghi Gorge and Pasargad Plains, the home of Cyrus the Great and do not deny them of any action that is humanely possible on your part to stop this calamity in its initiating stage.



Only those who have done what they were supposed to do now would not be ashamed in the eyes of the future generations.



With love and regards

The International Committee to Save Pasargad

April 9, 2007

www.savepasargad.com

اکران فیلم 300: توهین به ایران



پادشاه اسپارت ها در نبرد با سپاهیان خشایار شاه

اکران فیلم 300 در روزهای اخیر در آمریکای شمالی، به مباحث بسیاری بین ایرانیان در کشورهای مختلف دامن زده است.

روز سه شنبه 22 اسفند ماه نیز غلامحسین الهام با اشاره به اکران فیلم 300، این فیلم را در راستای تبلیغات علیه فرهنگ ایرانی خواند، همچنین جواد شمقدری مشاور فرهنگی رئیس جمهوری ایران نیز از این فیلم به عنوان بخشی از تبلیغات روانی علیه ایران یاد کرد که وجهه باستانی تمدن ایران را تخریب می کند.

برخی از ایرانیان معتقدند که این فیلم توهینی به ایرانیان و تاریخ این کشور است و علیه آن دست به کار تهیه طومار اینترنتی و یا بمب گوگلی (سایتی که با لینک دادن به آن رتبه اش در گوگل بالا می آید و اعتراضی علیه این فیلم است) شده اند.

این فیلم از روی کتاب مصوری نوشته فرانک میلر به همین نام توسط شرکت "برادران وارنر" ساخته شده است. داستان فیلم نبرد سپاه دهها هزار نفری خشایارشا که گفته می شود بالغ بر 250.000 نفر بوده است با 300 نفر از رزم آوران اسپارت است.

در این نبرد که حدود سه روز به طول می انجامد ارتش امپراتوری هخامنشی در برابر 300 رزم آور اسپارتی در یک تنگه در نزدیکی آتن متوقف شد و تنها زمانی توانست آنها را شکست بدهد که در اثر خیانت یک یونانی راه دیگری برای دور زدن آنها و محاصره اسپارتی ها یافت.

این فیلم در دو روز آخر هفته با استقبال بسیاری در آمریکا روبرو شده است و به فروشی معادل هفتاد میلیون دلار رسیده است که استقبالی غیر منتظره محسوب می شود.

برخی از ایرانیان می گویند علاوه بر تحریفات تاریخی که در فیلم رخ می نماید، چهره ایرانیان بی شباهت به هیولاها نیست.

امیر عزتی منتقد فیلم در فنلاند می گوید: "در بحبوحه تلاش جمهوری اسلامی برای رسیدن به انرژی هسته ای نشان دادن چنین چیزی در سینمای آمریکا می تواند یک اتفاق طبیعی باشد چون ایرانی ها هم از آمریکایی ها در فیلم های خودشان چهره ای منفی نشان می دهند."

بشنويدگفته های امیر عزتی منتقد فیلم در باره 300

این منتقد فیلم ادامه می دهد: "اما جنجال ایجاد شده توسط ایرانی ها در اینترنت نشان می دهد که خیلی شتابزده و از روی شیفتگی و نفرت توام نسبت به سینمای آمریکا این واکنش را نشان داده اند، چون ما فیلم های خیلی جدی تری در طول سالهای گذشته داشتیم که به ایران می پرداخت و یا چند مجموعه مستندی که شبکه های تلویزیونی مشهور در باره ایران نمایش دادند و در آنها چهره نا مطلوبی از ایرانیان نشان داده شد ولی تا این حد با اعتراض ایرانیان روبرو نشده اند."

آقای عزتی می گوید جنجال در باره این فیلم و تبلیغات منفی پیرامون آن در نهایت به نفع فیلم تمام می شود زیرا هدف از تولید این فیلم صرفاً کسب درآمد برای کمپانی سازنده بوده است.

در همین حال پندار یوسفی که سازنده بمب گوگلی برای اعتراض به این فیلم است می گوید: "مشکل اصلی این است که ایرانی ها در این فیلم به شکل موجوداتی کریه، وحشی و تهوع آور نشان داده شدند، البته این را هم باید در نظر داشته باشیم که این فیلم از روی یک کتاب کمیک تهیه شده است و شخصیت های تخیلی و بزرگ نمایی از عناصر این گونه کتاب ها هستند ولی با این وجود من هیچ کتاب کمیکی که تا این حد یک طرفه تصویر منفی از یک ملت ترسیم کند و در عین حال ادعای بازگویی یک داستان تاریخی و واقعی داشته باشد را ندیده ام."

بشنويدگفته های پندار یوسفی سازنده بمب گوگلی علیه 300

با این حال با آغاز اکران این فیلم در کشورهای دیگر، به نظر می رسد دامنه این مباحثات در باره این فیلم که به زعم برخی از رسانه ها و مطبوعات ایرانی فیلمی برای تبلیغات آگاهانه علیه ایران خوانده شده است، بالا خواهد گرفت.

اگر شما هم این فیلم را دیده اید یا نظری در باره آن دارید از طریق پنجره موجود در این صفحه برای ما بفرستید.

لطفا به خط و زبان فارسی و فشرده بنویسید.


رژیم ضد فرهنگ و تخریبگر اسلامی بنای آرامگاه فیروز نهاوندی ( ابولولو) را که در شهرکاشان قرار داشت ، ویران کرده است



پاینده ایران ای آفریدگار پاک
تورا پرستش می کنم و از تو یاری می جویم

تخریب آثار تاریخی و فرهنگی ایران هم چنان ادامه دارد
هم میهنان !
با خبر شدیم که بنای آرامگاه فیروز نهاوندی ( ابولولو) را که در شهرکاشان قرار داشت ، ویران کرده اند
این بنا از ساخته های دوران صفویه و دارای ارزش تاریخی بود .
حزب ملت ایران به گواه اسناد تاریخی همواره با فرقه گرایی ، ایجاد اختلاف و توهین های مذهبی مخالف بوده است و امروز نیز پرهیزازاختلاف واحترام نهادن به تفاوت ها را راه بهروزی ملت ایران می داند .اما آیا به جنگ درگذشتگان رفتن و مردگان را از گور بیرون کشیدن و برای اهداف سیاسی قربانی کردن کرداری درست و ثمربخش است . ؟
پیش از این در هنگام ساختن سد سیوند گفتیم که :
آنچه در محوطه تاریخی سیوند و هم چنین میدان نقش جهان ، حوزه تمدنی هلیل رود و دهها نمونه دیگر انجام شده ویا درحال انجام است ، چیزی جزتلاشی سازمان یافته برای از بین بردن فرهنگ ، تمدن و حافظه تاریخی یک ملت نیست
هم میهنان ! ما بر این باوریم که اندیشه تخریب در یک نقطه نمی ماند بلکه دیری نخواهد پایید که این حرمت شکنی و ویرانگری ، دیگر آثار تاریخی و فرهنگی جهان را نشانه خواهد گرفت . آنچه امروز دست های پیدا و پنهان با تمدن
فرهنگ و آثارتاریخی درفلات ایران می کند ، تنها تمرینی است . اینان وهم سازانشان درسراسرجهان ، تاریخ بشرو تلاش او برای غلبه بر فنا و آفرینش زیبایی را نشانه گرفته اند .

کاربدستان جمهوری اسلامی می کوشند تا مردم ایران را وادار کنند که بسان گروههای متعصب بیندیشند و عمل کنند نه بعنوان یک ملت . به باور حزب ملت ایران کوشش هایی از اینگونه نه تنها به اختلاف های مذهبی پایان نمی بخشد
بلکه فرقه های مذهبی را بدهکار هم می کند . چرا که اگر بنا است با ویران کردن ، اختلاف های مذهبی پایان بپذیرد آنانکه باور دارند دختر پیامبر اسلام را خلیفه دوم کشته است این حق را برای خود قائل خواهند بود که به دنبال ویران کردن آرامگاه کشنده وی باشند.!!

هم میهنان !
کار بدستان که با منش و روش یک حزب مخالف اند رهبران آن حزب را دشنه آجین می کنند . هنگامی که منطق و شعور به تبه کاری ایشان گواهی دهد در راه و روش شان بازنگری نمی کنند بلکه دارندگان منطق و شعوررا
حلق آویزمی کنند . وچون درپی دلربایی درکوی وبرزن کشورهای عربی اند ، بناهای تاریخی ایران را به آب می بندند
و یا نیمه شبان چون شبروان به سراغ بناها ی تاریخی رفته و ویرانشان می کنند .

هم میهنان !
کاربدستان جمهوری اسلامی ادعا می کنند که برای ایجاد وحدت اسلامی است که آرامگاه فیروز نهاوندی (ابولولو) را ویران کرده اند . نخست آنکه وحدت به معنای جذب و هضم دیگران درخود است و انسان درستکار نه درپی وحدت که به دنبال اتحاد با دیگران است . واتحاد درک تفاوت ها و کنار نهادن اختلاف ها برای رسیدن به هدفی مشترک است .
دوم آنکه جدایی ها و اختلاف ها با ویران کردن برطرف نمی شود ویرانی اختلاف برمی انگیزد و تباهی بار می آورد
اگرکاربدستان جمهوری اسلامی درادعای خود صادق اند بجای ویران کردن بناهای تاریخی به ساختن بپردازند و دست از کشتارو تجاوز به حقوق گروههای مذهبی بردارند .
اگر کاربدستان جمهوری اسلامی راست می گویند به اهل سنت اجازه بدهند که آزادانه به نشر و تبلیغ باورهای خود بپردازند .
حزب ملت ایران می داند که ایرانیان اهل سنت نه تنها ویران کردن آثار تاریخی و بی احترامی به درگذشتگان_ با هر عمل و باوری _ را در راستای احقاق حقوق خود نمی دانند بلکه نمایش هایی از این دست را توهین به شعور و آگاهی خود می شمارند .
ایرانیان اهل سنت همچون دیگر ایرانیان به درستی آگاه اند که این ویران کردن نیست که درمان دردها ، جدایی ها و پایان بخش اختلاف هاست بلکه آباد کردن ، ساختن و احترام گذاشتن به باورها ، تفاوت ها و پرهیز از خشونت است که علاج کار ماست ، تفرقه را نه آجر و سنگ و مراسم که جهالت ایجاد می کند . باید به درمان جهالت پرداخت نه ویران کردن بناهای تاریخی .
به باور حزب ملت ایران درایت احمقانه ای که در کاشان به خرج رفت موجب انبا شت نارضا یتی های فرقه ای ، مذهبی ، ملی و... می شود و درنهایت کشورمان را به سوی کشتار و ویرانی بیشتر سوق می دهد .
حزب ملت ایران از همه وجدان های بیدار می خواهد جدا از آنکه چه چیزبا چه باوری ویران می شود ، حکم به محکومیت ویران کردن دهند و برای پایان دادن به این نابسامانی ها به مبارزات آزادیخواهانه خود تا استقرار حکومتی مردم سالار ادامه دهند .

دبیرخانه حزب ملت ایران
تهران – بیست و یکم فروردین ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و شش خورشیدی

حکومت دزدان و جنایتکاران اسلامی برای حفظ بقای انگلی خود میکوشد که احساسات ناسیونالیستی ایرانیان را برانگیخته و از آن سوء استفاده کند.جنایتکاران حکومتی 28 سال در تخریب آثار باستانی ایران زمین و از بین بردن آنها میکوشند .آرامگاه کوروش بزرگ پاسارگارد را با آب انداختن به سد سیوند میکوشند ویران کنند، ولی همزمان بر سر فیلم 300 مدافع خشایار شاه و ارزش تاریخی آن میگردنند.زمامداران جنایت پیشه اسلامی میکوشند نان را به نرخ روز خرده و میهن دوستی و فرهنگ کهن ایران زمین را تا آنجائیکه به نفع حیات انگلی شان مفید باشد برای مقاصد تبهکارانه شان بکار برند.لذا مردم ایران عاقل تر از آنند که ندانند حکومت فاسد و جنایتکار اسلامی اگر از خشایارشاه به دفاع بر میخیزد فقط برای آن است که برای سیاست های جنگ افروز و ویرانگرش ایرانیان را به پشت خود بسیج کند.لذا احساسات ملی ایرانیان هرگز با حکومتی فاسد و ضد ایرانی آن هم در تحجر اسلامی همراه نخواهد شد. حزب سوسیال دمکرات ایران


خشايارشاه هخامنشی و انرژی اتمی؛ دفاع از هويت ايرانی يا بهره برداری سياسی؟




با پيوستن غلامحسين الهام، سخنگوی دولت جمهوری اسلامی، به صف معترضان فيلم ۳۰۰، جنگ تبليغاتی عليه اين فيلم در ايران بالا گرفت و جمهوری اسلامی، برای اولين بار، از يکی از پادشاهان ايران پيش از اسلام و از موجی که گروهی از ايرانيان برونمرزی برانگيخته اند، حمايت کرد.

پيش از اين، برخی ايرانيان مقيم خارج از کشور با امضای طوماری، کمپانی برادران وارنر را متهم کردند که با «ارايه تصويری نادرست» از خشايارشاه هخامنشی و سربازان ارتش او، احساسات ملی ايرانيان را جريحه دار کرده است.

گروهی ديگر بر آنند تا با توليد يک «بمب گوگلی» در اينترنت اعتراض خود را به گوش جهانيان برسانند.

برخی رسانه های دولتی و نيمه دولتی داخل کشور فيلم را « توهين به تاريخ و فرهنگ ايران» قلمداد و برخی تا آنجا پيش رفتند که توليد فيلم را «بخشی از توطئه دولت آمريکا برای آماده کردن افکار عمومی برای حمله نظامی به ايران» ارزيابی کردند.

سخنگوی دولت جمهوری اسلامی، فيلمی را که به تحريف تاريخ پيش از اسلام ايران متهم است، « بخشی از تهاجم فرهنگی» ارزيابی کرد.

در گفتمان سران دولت جمهوری اسلامی، اصطلاح «تهاجم فرهنگی» تا کنون به « توطئه غرب برای تضعيف فرهنگ اسلامی» اطلاق می شد.

فيلم ۳۰۰ بر اساس کتابی کميک استريپ ــ داستان های مصور با تصويرهای غلو شده و ساده پسند ــ به همين نام به قلم فرانک ميلر ساخته شده است.

فروش بالای دو فيلم بی باک و شهر گناه از همين مجموعه و به قلم همين نويسنده، شايد مهم ترين انگيزه کمپانی برادران وارنر در توليد فيلم ۳۰۰ بوده است.

۳۰۰ از حمله خشايارشاه هخامنشی به يونان الهام گرفته است. جنگ های ايران و دولت- شهرهای مستقل يونانی به دوران پادشاهی داريوش هخامنشی آغاز شد.

سخنگوی دولت جمهوری اسلامی، فيلمی را که به تحريف تاريخ پيش از اسلام ايران متهم است، « بخشی از تهاجم فرهنگی» ارزيابی کرد. در گفتمان سران دولت جمهوری اسلامی، اصطلاح «تهاجم فرهنگی» تا کنون به « توطئه غرب برای تضعيف فرهنگ اسلامی» اطلاق می شد.

هخامنشيان با ابداع ساختارهای سياسی برای اداره بزرگ ترين امپراتوری آن روزگار، نقشی مهم در پيشرفت تمدن بشری ايفا کردند.

دولت- شهرهای يونانی، به ويژه آتن، دموکراسی هايی بودند که بردگان در آن حق رای نداشتند، اما يکی از بزرگ ترين و پرنفوذترين فرهنگ های جهان کهن را خلق کردند.

خشايارشاه حدود ۴۸۰ پيش از ميلاد با ارتشی انبوه به يونان لشکر کشيد. لئونيداس، شاه اسپارت، با ۳۰۰ سپاهی جان بر کف، در تنگه ترموبيل ۳ روز راه را بر سپاه انبوه خشايارشاه که شمار آن در منابع مختلف، متفاوت است، بست. خشايارشاه سرانجام پيروز شد و بخشی از آتن را به آتش کشيد.

همان مورخان يونانی که کورش هخامنشی را به عقل و تدبير و دانش می ستايند، خشايارشاه را شاهی مبتلا به جنون عظمت طلبی توصيف می کنند.

چند دهه بعد، اسکندر مقدونی به ايران حمله کرد. آريوبرزن، سردار ايرانی، با سپاهيانی اندک اما از جان گذشته در تنگه ای راه بر لشکر بزرگ اسکندر بست.

در فرهنگ همه ملت ها، مقاومت سپاهی اندک در برابر ارتشی بزرگ و مهاجم غرور ملی را بر می انگيزد.

ايرانيان به مقاومت آريوبرزن در برابر ارتش مهاجم افتخار می کنند و يونانيان به ايستادگی لئونيداس.
هر دو روايت چندان با افسانه های ناسيونالسيتی آغشته اند که شناخت واقعيت تاريخی حادثه ديگرچندان آسان نيست.

اعتراض به فيلم ۳۰۰ با انگيزه مقابله با تصوير يک سويه، نادرست و کژديسه ايرانيان در اين فيلم آغاز شد.

به گفته معترضان، فيلم ۳۰۰ «ايرانيان را بی تمدن، وحشی ، خونخوار و زشت منظر نشان می دهد و يونانيان را با فرهنگ، متمدن و حتی خوش چهره».

بهره گيری سياسی از فرهنگ

تصويری يک سويه از اين دست می تواند اعتراض هر ملتی را برانگيزد، اما دفاع دولت جمهوری اسلامی و برخی رسانه های دولتی ايران، که تا کنون ايران پيش از اسلام را «دوران جاهليت، بربريت و بی فرهنگی، دوران حکومت طاغوت های ضد مردمی» توصيف می کردند، می تواند به بهره گيری سياسی از فرهنگ تعبير شود:

- سياست اتمی جمهوری اسلامی تنش ايران با جامعه جهانی را تشديد کرده است. دومين قطعنامه شورای امنيت عليه ايران در دست تنظيم است.

- عواقب تحريم اقتصادی احتمالی می تواند بحران اقتصادی ايران را حادتر کرده و به بحران های اجتماعی و سياسی منجر شود.

- موج نارضايتی های مردمی، که در قالب اعتصابات کارگری و تجمع های اعتراضی معلمان و ديگر لايه های جامعه جلوه می کند، زنگ خطر را به صدا درآورده است.

- جمهوری اسلامی در ادامه سياست تنش آفرينی با جامعه جهانی می کوشد تا با برانگيختن احساسات ناسيونالستی ايرانيان آنها را با خود همراه کند.

آقای احمدی نژاد مواضع جمهوری اسلامی را در پرونده انرژی اتمی با مبارزه دکتر محمد مصدق برای ملی کردن صنعت نفت مقايسه می کند و آقای الهام به دفاع از خشايارشاه هخامنشی برخاسته است.

مقامات رسمی جمهوری اسلامی پيش از اين مصدق را «به سيلی زدن به اسلام» متهم و شاهانی چون خشايارشاه را «تجسم طاغوت» توصيف می کردند.

تخيل هنری و واقعيت عينی

فيلم ۳۰۰ از منظر ارزش های هنری و ادبی اثری نازل ارزيابی شده است، اما اثر هنری و ادبی، نازل يا متعالی، نه تاريخ است و نه جامعه شناسی.
انتقاد از فيلم ۳۰۰ و هر اثر هنری و ادبی حق همگان است. تحريف تاريخ هيچ ملتی نيز بی پاسخ نمی ماند، اما بهره گيری سياسی از فرهنگ و انتقاد از اثر هنری و ادبی از منظر مکاتب و دلبستگی های سياسی، مذهبی، ملی و ايدئولوژيک، نقد هنری و ادبی را به حاشيه رانده و خلاقيت هنری و ادبی را در محدوده مفاهيم و معيارهای غير فرهنگی محبوس می کند.

تاريخ و ديگر علوم انسانی مدعی کشف و بيان واقعيت هستند و هنر و ادب مدعی خلق جهانی متفاوت با جهان واقعی.

وفاداری به واقعيت تاريخی معياری می تواند باشد برای سنجش کتاب تاريخ چنان که غنای تخيل از معيارهای سنجش اثر هنری و ادبی است.

بازتاب جامعه و تاريخ در اثر هنری و ادبی نه با متر و ميزان عقايد دينی و ملی و ايدئولوژيک و تطابق با داده های عينی تاريخی که با ميزان های ديگری سنجيده می شود.

نه اديسه و ايلياد هومر تاريخ يونان هستند و نه شاهنامه فردوسی تاريخ ايران و نه جنگ و صلح تولستوی تاريخ روسيه.

ارزش و ماندگاری اين آثار نه به وفاداريشان به واقعيت های تاريخی که به ساخت و پرداخت هنری و ادبی اثر و به قدرت خلاقه خالقان آنها است.

از منظر تاريخ هنر، مقيد کردن اثر هنری و ادبی به تصوير واقعيت عينی و رعايت تعصبات و ارزش های مذهبی، ملی، ايدئولوژيک و مکتبی راه بر آزادی بيان و خلاقيت می بندد.

آزادی در خلق اثر به معنای آزادی انتقاد از آن نيز هست، اما آنجا که زبان فرهنگ به زبان سياست بدل و مقاصد سياسی بر فرهنگ چيره می شوند، نقد اثر به بهره گيری سياسی از فرهنگ تقليل می يابد.

امنيتی کردن فرهنگ

رسانه های دولتی ايران در دهه های اخير هنرمندان، نويسندگان و توليدکنندگان آثار ادبی و هنری نامطلوب خود را در داخل و خارج از کشور به آسانی به توطئه عليه جمهوری اسلامی متهم و با سياسی و امنيتی کردن مسائل فرهنگی به کارگيری شيوه های پليسی چون سانسور، زندانی و شکنجه کردن و قتل خالقان آثار هنری و ادبی را بر خود روا می دارند.

در بسياری از فيلم های سياسی هاليوود، دولت آمريکا و نهادهايی چون سازمان سيا، وزارت امور خارجه، پنتاگون و روسای جمهوری آمريکا به اقدامات غير قانونی، حتی به قتل و قاچاق و.. ، متهم می شوند و هيچ کس توليد گنندگان اين گونه فيلم ها را به توطئه عليه دولت آمريکا متهم نمی کند.

در بسياری از آثار با ارزش سينمايی جهان، روايت هايی متفاوت با روايت کليسا از زندگی مسيح عرضه می شود و هيچ کس برای سر سازندگان اين فيلم ها جايزه نمی گذارد.

از اين منظر انتقاد از فيلم ۳۰۰ و هر اثر هنری و ادبی حق همگان است. تحريف تاريخ هيچ ملتی نيز بی پاسخ نمی ماند، اما بهره گيری سياسی از فرهنگ و انتقاد از اثر هنری و ادبی از منظر مکاتب و دلبستگی های سياسی، مذهبی، ملی و ايدئولوژيک، نقد هنری و ادبی را به حاشيه رانده و خلاقيت هنری و ادبی را در محدوده مفاهيم و معيارهای غير فرهنگی محبوس می کند.
فرج سرکوهی (منتقد و روزنامه نگار)

علم و دانشمندان ايرانی در سالی که گذشت





سال ۱۳۸۵ را می توان در مقايسه با سال های گذشته، سال موفق تری برای دانشمندان ايرانی به شمار آورد. به طور عمده، فعاليت دانشمندان ايرانی، پيش از هر چيز، در عرصه علوم پزشکی و زيست شناسی برجسته بوده است.

يکی از بهترين شاخص های پيشرفت علمی، تعداد مقاله های علمی است که در مجله های بين المللی به چاپ می رسد. در اين زمينه به بانک اطلاعاتی کتابخانه ملی پزشکی در آمريکا نگاهی انداخته ايم.

بر اساس آمار اين بانک، دانشمندان ايرانی شاغل در داخل کشور، در سال گذشته ۲۰۸۳ مقاله علمی در مجله های بين المللی پزشکی منتشر کرده اند. در حالی که در سال ۱۳۸۴، تعداد اين مقاله ها ۱۶۸۵ بود و در سال ۱۳۸۰، فقط ۴۵۲ مقاله از دانشمندان داخل ايران در اين بانک اطلاعاتی به ثبت رسيده است.
بر اساس مقاله مجله علمی نیچر، در سال ۲۰۰۵، در مجموع ۴۰۰۰ مقاله علمی، پزشکی و غير پزشکی، از ايران انتشار يافته و ايران بدين ترتيب پس از اسراييل، مقام دوم را در زمينه فعاليت های علمی در خاورميانه دارد

بدين ترتيب فعاليت انتشارات علمی دانشمندان، طی سال گذشته، جهش بزرگی داشته است.

وضعيت توسعه علمی در ايران، موضوع چندين مقاله در مجله های معتبر علمی در سال گذشته بود.مجله علمی نيچر، يکی از معتبرترين اين مجله ها، در ۱۷ اوت ۲۰۰۶، مقاله ای در اين مورد به چاپ رساند که مورد توجه گسترده ای قرار گرفت.

در اين مقاله ضمن اشاره به افول علم در ايران به دنبال انقلاب ۱۳۵۷، بر رشد مجدد علوم در دهه ۱۹۹۰ ميلادی تاکيد شده است.

بر اساس اين مقاله، در سال ۲۰۰۵، در مجموع ۴۰۰۰ مقاله علمی (پزشکی و غير پزشکی) از ايران انتشار يافته و ايران بدين ترتيب بعد از اسراييل، مقام دوم را در زمينه فعاليت های علمی در خاورميانه دارد. اين در حالی است که مجموع مقاله های علمی ايران تا سال قبل از آن، يعنی سال ۱۹۹۵، تنها ۵۰۰ مقاله بوده است.

نويسنده مجله نيچر بر اين عقيده است که جهان بايد از اين توسعه سريع علمی در ايران بايد با استقبال کند.

نکته جالب توجه ديگری که مقاله نيچر به آن اشاره می کند، استقلال نسبی علوم از دين در کشورهای اسلامی است. به عنوان مثال، بر اساس اين مقاله، در ايران اساسا بحث مذهبی در مورد نظريه تکامل داروين و يا سلول های پايه جنينی وجود ندارد.

با اين همه، اين مقاله به شرايط دشوار دانشمندان ايرانی از جمله کمبود منابع برای اغلب دانشمندان و پايين بوده سطح حقوق آن ها نيز اشاره می کند.

دانشمندان ایرانی خارج از کشور

اما سال گذشته سال موفقيت های بزرگی هم برای برخی از دانشمندان ايرانی مقيم خارج کشور بود. از جمله می توان به کشف مهم يک جوان ايرانی به نام دکتر آريا مانی اشاره کرد که نتيجه آن چند هفته پيش در مجله نيچر به چاپ رسيد و توجه وسيعی را در محافل علمی برانگيخت.
از ديگر نمونه های موفقيت دانشمندان ايرانی در سال گذشته، می توان از کشف گيرنده سلولی يکی از خطرناک ترين ويروس ها، توسط دکتر مايکل فرزان استاد دانشگاه هاروارد نام برد

دکتر مانی استاد دانشگاه ييل و همکاران او، موفق به کشف موتاسيون يا جهش ژنتيکی شدند که باعث ايجاد يک بيماری قلبی به نام «بيماری کروناری آرتری» می شود.

اين مطالعه علمی که در آن دو دانشمند دانشگاه آزاد و دانشگاه امير کبير هم شرکت داشته اند، به طور عمده در مورد بيماران ايرانی در داخل ايران انجام شده است.

از ديگر نمونه های موفقيت دانشمندان ايرانی در سال گذشته، می توان از کشف گيرنده سلولی يکی از خطرناک ترين ويروس ها، توسط دکتر مايکل فرزان استاد دانشگاه هاروارد نام برد.

اين ويروس که از ويروس های تب هموراژيک است، ويروس ماچوپو نام دارد و به طور عمده در آمريکای جنوبی شايع است.

گروه علمی دکتر فرزان در مقاله ای که دو ماه پيش در مجله نيچر به چاپ رسيد، نشان داد که اين ويروس از همان گيرنده سلولی استفاده می کند که در متابوليسم طبيعی بدن، برای جذب آهن به درون سلول به کار گرفته می شود.

لازم به يادآوری است که دکتر فرزان سه سال پيش در چنين روزهايی، گيرنده سلولی ويروس سارس را کشف کرد که باعث شهرت گسترده او در محافل علمی جهان شد.
از تارنمای رادیو فردا 22 مارس از فاطمه امان2007

احمد کسروی در سال ۱۸۹۰ ميلادی در تبريز به دنيا آمد. سه ساله بود که به مکتب رفت و پس از مکتب نيز او در مدرسه های ديگر، قران، عربی و صرف و نحو را فرا گرفت

شصت و یکمین سالگرد ترور احمد کسروی



يازدهم ماه مارس، شصت و يکمين سالگرد ترور احمد کسروی نويسنده و پژوهشگر پر آوازه ايران است. به اين مناسبت امير آرمين پای سخن يکی از شاگردان کسروی نشسته است و او روايت خود را از کسروی شرح می دهد.

احمد کسروی در سال ۱۸۹۰ ميلادی در تبريز به دنيا آمد. سه ساله بود که به مکتب رفت و پس از مکتب نيز او در مدرسه های ديگر، قران، عربی و صرف و نحو را فرا گرفت.

کسروی مدت ها در مسجدی که جد او در آن وعظ می گرد، به موعظه پرداخت. بعدها در وزارت عدليه کار گرفت و به علت آگاهی گسترده او از اسلام و قوانين اسلامی، خيلی زود پيشرفت کرد و به رياست دادگاه های تهران رسيد و در يکی از اين دادگاه ها به قضاوت پرداخت.

واقعه ای باعث بيرون آمدن کسروی از عدليه شد و آن دعوايی بود ميان بعضی از دهقانان اطراف تهران بر سر املاک پهلوی ها که کسروی به نفع دهقانان رای می دهد.

اين افراد به دادگاه می روند و پرونده هم به محکمه می رود که کسروی در آن به قضاوت اشتغال داشت. وزير عدليه کسروی را احضار و از او بازخواست می کند. چند روز بعد کسروی نامه ای رسمی دريافت می کند که در آن کسروی منتظر خدمت اعلام می شود.
مخالفان کسروی به او ايراد گرفتند که او قران را نيز آتش می زده که اين حرف، به گفته اصغر فتحی که در جلسات کسروی شرکت داشته، درست نيست

کسروی زير اين نامه می نويسد: «خدمت منتظر من باشد» و بدين ترتيب از وزارت عدليه استعفا می دهد.
کسروی بعدها به علت اطلاعات تاريخی و درک گسترده از زبانها و گويش های محلی، شهرتی به هم زد.
او به دانشگاه راه يافت و کتاب های بسياری نوشت.

در سال ۱۳۱۲، کسروی ماهنامه «پيمان» را منتشر کرد که در آن تحقيقات علمی، سياسی و اجتماعی خود را انتشار می داد.

پس از شهريور ۱۳۲۰، کسروی هفته نامه «پرچم» را منتشر کرد و هنگامی که پرچم توقيف شد، او به انتشار دفترهای ماهانه پرداخت.

«جشن کتاب سوزان»

در پاسخ به اين پرسش که آيا جشن يکم دی، جشن کتابسوزان، نقطه ضعفی در زندگی اين انديشمند بزرگ بوده است، دکتر فتحی می گويد: «کسروی انسان هوشمند و فرهيخته ای بود، به زبان عربی آشنا بود و قران را از حفظ می دانست. اما در جشن اول ديماه، او و يارانش، کتاب هايی از جمله کتاب های دعانويسی و رمان که به نظر کسروی زيانمند يا «مخالف خرد» تشخيص می دادند را آتش می زدند.»

بعدها مخالفان کسروی به او ايراد گرفتند که او قران را نيز آتش می زده که اين حرف، به گفته آقای فتحی، درست نيست.

«کسروی به اسلام و قران و محمد احترام می گذاشت و محمد را پاکمرد خطاب می کرد.»

امير آرمين
از تارنمای رادیو فردا 13 مارس 2007

تنها تخریب و نابودی آثار باستانی ایران نیست که به دست جنایتکاران حکومت اسلامی هر روز صورت میگیرد بلکه 28 سال است که محیط زیست و جنگل ها ایران بسوی نابودی اند. تغییرات اساسی و بهبود اوضاع کنونی فقط با از میان رفتن حکومت تخریب گر اسلامی و با بدیل دمکراسی ممکن خواهد شد.





قفس تنگ شاهين ها

داريوش همايی

شاهين
حدود چهل شاهين در طول سال گذشته از چند شکارچی خارجی که که قصد شکار غيرقانونی در ايران داشتند ضبط شدند
در پارک پرديسان تهران شاهين هايی که از شکارچيان غيرقانونی ضبط شده اند در شرايط نامناسب و در قفسهايی نگهداری می شوند که فضای کافی ندارد.

اين شاهين ها به مرور در اثر اصابت با قفس تلف می شوند و از شمارشان کاسته می شود؛ انجمن حمايت از حيوانات در ايران می گويد بايد برای اين پرندگان چاره ای انديشيد.

پيام محبی، رئيس بيمارستان دامپزشکی تهران می گويد از حدود چهل شاهينی که تقريباً يک سال پيش به مرور به قفسهای پارک پرديسان آورده شده اند تا به حال تعداد زيادی در اثر اصابت به قفس تلف شده اند.

شاهين در زمان بسيار کوتاه شتاب زيادی می گيرد؛ شاهينی که در محيط آزاد به پرواز عادت کرده با رسيدن به ديوار قفس نمی تواند خود را کنترل کند و بشدت به قفس اصابت می کند.

شدت اين ضربه گاه به حدی است که موجب مرگ حيوان می شود.

حدود چهل شاهين در طول سال گذشته از چند شکارچی خارجی که که قصد شکار غيرقانونی در ايران داشتند ضبط شدند.

اين شکارچيان بيشتر از کشورهای حاشيه خليج فارس برای شکار به ايران می آيند.

در کشورهای عربی شکار با شاهين در ميان ثروتمندان پرطرفدار است.

آقای محبی می گويد شاهين های شکاری به گونه ای کاملاً متفاوت توسط صاحبانشان نگهداری می شوند، ابتدا پابند به آنها زده می شود و پس از آنکه دست آموز شدند به آنها اجازه پرواز داده می شود.

علی برهانی کيا دامپزشک در تهران شخصا از قفسهای شاهين های گرفتار در پارک پرديسان تهران ديدن کرده است.

به گفته او، قفس های اين شاهين ها فضای کافی ندارد و به شکل فضای مستطيلی ساخته شده است، حال آنکه بر اساس معيارهای جهانی، قفس چنين پرندگان پرسرعتی بايد به شکل فضای محدب و گنبدگونه ساخته شود تا اين پرندگان در دواير آن راحت پرواز کنند و يکباره با ديوار قفس مواجه نشوند.

به گفته آقای برهانی کيا تاکنون بيش از يک سوم شاهين های پارک پرديسان بر اثر برخورد با قفس تلف شده اند.

اوکه برای معاينه اين شاهين ها به پارک پرديسان رفته می گويد بايد در اسرع وقت نسبت به رهاسازی آنها اقدام کرد اما به گفته او، اين کار سرعتی بيشتر از روندهای معمول اداری می طلبد و سازمان محيط زيست و سازمان دامپزشکی که مجوز رها سازی را تنها پس از تأييد عدم ابتلای پرندگان به بيماری صادر می کند، با فوريت کافی عمل نکرده اند.

حاصل اين کندی، مرگ شاهين ها در قفس است.

جواب سازمان حفاظت از محيط زيست که پارک پرديسان زير نظر آن اداره می شود چيست؟

بابک نبوی از سازمان حفظ محيط زيست و مسئول نگهداری پرندگان در پارک پرديسان می گويد اداره او در اين زمينه اقدام لازم را به عمل آورده و شاهين های "طولانی مدت" در پارک های حفاظت شده رها شده اند.

اما آقای نبوی حاضر نشد در مورد اينکه اکنون چه تعداد شاهين در پرديسان نگهداری می شود و اين شاهين ها چه مدت در آن پارک بوده اند توضيح بيشتری بدهد.

از بی بی سی 28فوریه

گزارش فعالین برای پاسداری از آثارتاریخ و تمدن ایران زمین



چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۵
بنازمت بختیاری

امروز راس ساعت" ده صبح " در جلوی درب اصلی مجلس حاضر شدیم. پیش از رفتن به این مکان به تعداد جمعیت حاضر در این تجمع فکر می کردم اما با مسائلی که پیش آمد و برقراری ارتباط با تنی چند از حاضرین ،از داشتن چنین هموطنانی، احساس غرور کردم. گیریم که تعداد آنگونه که می خواهیم نباشند،مهم آن بود که هر کسی که آمده بود با ایمان کامل به این درخواست آمده بود من مطمئنم همین افراد حتی اگر نیاز باشد با حضور فیزیکی خود جلوی آب را بگیرند خواهند گرفت!
برای من رشادت آن غیوران بختیاری که از آنسوی کشور برای حضور در این تجمع خود را رسانده بودند و با سینه ای ستبر در جلوی مجلس قدم می زدند کافی بود. مهم نیست آنان که ادعای روشنفکری دارند در چنین مواقعی خود را کنار می کشند، مهم نیست!
جمعیت چه تعداد بود و آنچه گذشت را می توانید در سایت های دیگر پیگیری کنید من دیده های خودم را برایتان نقل می کنم در واقع نکاتی که معمولا" از چشم خبرگزاری ها دور می ماند.

امروز از اول صبح باران می بارید شدید هم می بارید، هوا هم به طرز محسوسی سردتر از دیروز بود. شروع و خاتمه ی این تجمع حدود دو ساعت و نیم طول کشید از ساعت ده تا نزدیک به دوازده و نیم .
بیش از دو ساعت جمعیت در هوای سرد زیر باران منتظر ماندند تا مگر نماینده ای، مسئولی، کسی بیاید و حرف ما را بشنود. بعد از گذشت این زمان آقای" امیر رضا خادم" برای پاسخگویی به مردم به بیرون از مجلس آمدند.
ابتدا نتیجه و حاصل این تجمع و گفتگوی آقای خادم را عرض کنم سپس به مسائلی که در حاشیه گذشت بپردازم.
آقای خادم با صحبت هایی که کردند و از آن بوی همدلی خوب به مشام می رسید گفتند که:
« دیروربا آقای احمدی نژاد و وزیر نیرو در این باره گفتگو کردم و وزیر نیرو اظهار میکرد من وظیفه ام در این کشور این است که به مسائلی که به کار خودم مربوط می شود را پاسخگو باشم، این که سد سیوند آبگیری شود و به آثار ملی ما لطمه می زند در حیطه ی اختیارات و تخصص من نیست. سازمان میراث فرهنگی این اجازه را صادر کرده بنابر این اگر قرار است با این طرح مخالفت شود باید به آنها اعتراض کنید و از آنها پاسخ بخواهید. »
ایشان ادامه دادند که« کاری که اکنون می توان انجام داد این است که کارشناسان این امر یک نشستی با مسئولین سازمان میراث فرهنگی داشته باشند تا هر کدام توانستند از دید کارشناسانه دیگری را متقاعد کنند و مسئله را حل کنند. »
من اینجا به سهم خودم از آقای خادم سپاسگزارم چرا که، نمی دانم اگر ایشان نبودند مردم تا چند ساعت دیگر باید منتظر دیدار مسئولی، نماینده ای! می ماندند.
همچنین تشکر خودم را از پرسنل نیروی انتظامی اعلام می کنم چرا که با توجه به قوانین کشور ( اکنون به درست یا غلط بودنش کار ندارم ) با اینکه این تجمع هیچ مجوزی نداشت، رفتاری قابل تحسین داشتند.

در میان جمعیت حاضر حضور چشمگیر غیوران بختیاری مایه ی غرور بود.
در میان بختیاری های حاضر ،آقایی حدودا" پنجاه ساله که خود را " آقای بهرام آبتین " معرفی کردند از ما تشکر می کردند! و می گفتند حضور شما ما را دلگرم می کند.
و نیز آقایی با نام " حمید رضا خسروانی " که از انجمن" اهورا منش" آمده بودند رو به من کردند و گفتند خانم خواهش می کنم این حرف ما را بنویس تا مسئولان بخوانند، ایشان با صلابت خاص یک بختیاری گفتند :
« من به عنوان نماینده ی کشاورزان منطقه ی سیوند اعلام می کنم که ما کشاورزان برای زمینهای خود به این آب نیاز نداریم بگویید از آبگیری این سدّ بگذرند. مگر نه اینکه پول بیت المال را خرج کرده اند تا این سدّ را بسازند؟ ما از مسئولین تقاضا می کنیم شماره حسابی را اعلام کنند تا ما کشاورزان آن منطقه این هزینه را پرداخت کنیم و پول بیت المال را به آنان برگردانیم! »
گفتم روی چشمم با خط درشت خواهم نوشت!

آقای حجت الله رشیدی کارمند بازنشسته ی آموزش و پرورش گفتند از قول من بگویید :
اهرام مصر را نگاه کنید این آثار، آثار ِ ظلم و به یاد مانده از ظالمین است ببینید چگونه آن ها را حفظ می کنند آنوقت ما آثار و بقایای تاریخی ِ مانده از پدرانمان که مایه ی فخر ما ایرانیان است را نابود می کنیم!؟
خانم بهمنی که از کرمانشاه آمده بودند به همراه آقای آریاپور که اهل ایلام بودند می گفتند:
زمانی که اعراب به ایران حمله کرد بخش کوچکی از پای شبدیز ( اسب خسرو پرویز ) شکسته شده و بعد از اینهمه سال ما هنوز که هنوز است می گوییم اعراب این لطمه را به میراث فرهنگی ما زده آنوقت چگونه اینان می خواهند چنین تخریبی علیه آثار تاریخی کشورمان انجام دهند و هیچ هراسی ندارند!؟
در میان جمع خانمی را دیدم بیست و پنج ساله، خانه دار که با پسر کوچکش از کرج آمده بود. زمانی که من دیدم پسر بچه اشک می ریزد و از مادرش می خواهد که به مکان گرمی بروند رو به مادرش کردم و گفتم شما بروید این بچه مریض می شود، آن خانم رفت و دقایقی بعد برگشت گفت دلم نمی آید باید بمانم!
پرسیدم شما از کجا مطلع شدید؟ گفت روزنامه ی اعتماد ملی را که خواندم زنگ زدم به دفتر روزنامه و گفتم کاری که اینان می کنند با کاری که طالبان در مورد مجسمه ی بودا کردند چه فرقی می کند!؟

با توجه به اینکه در چنین مواقعی عکس انداختن بدون مجوز کاری ست خلاف و مشکل ساز، من دوربین با خودم نبرده بودم اما از خانمی با نام " آنا " درخواست کردم و ایشان لطف کردند و با موبایل شان چند تصویر گرفتند و ساعاتی بعد برای من ایمیل کردند که در سایت کمیته ی نجات پاسارگاد می توانید مشاهده کنید.
خلاصه آنکه به این می گفتند " تجمع "! بوی همدلی می داد و هیچکدام مان با دیگری غریبه نبودیم، زود پیوند خوردیم.
در میان جمع به دنبال آقای " دکتر ورجاوند " می گشتم که دوستانشان آقایان صفارپور و آقای " رضا ظریفیان " گفتند ایشان به علت ناراحتی جسمی که داشتند نتوانستند حضور پیدا کنند و تعدادی به نمایندگی از طرف ایشان آمده ایم.
و آخر اینکه خدا من را مرگ بدهد که نام یک انسان عاشق این مرز و بوم را که پرسیده بودم را فراموش کردم تا در اینجا بنویسم ایشان آقایی بودند که اهل شهر کرد بودند و در این جمع حضور چشمگیری داشتند. آدرس وبلاگ من را دارند امیدوارم برایم پیغام بفرستند تا نامشان را همینجا اعلام کنم.

و در پایان باز هم از آقای " خادم "تشکر می کنم نه فقط به خاطر پاسخگویی امروز ، بلکه عقب انداختن آبگیری سد را که چندی پیش اعلام شد را از تلاش و حسن نیت ایشان داریم.
جناب درویش هم مطلبی نوشته اند و لینک های مرتبط را اضافه کرده اند

نظرات

خسته نباشی، نباشید، مینو جان.

شهلا شرف | چهارشنبه، ۲۵ بهمنماه ۱۳۸۵، ۹:۵۷ بعدازظهر

امیدوارم هر طور که شده از رخ دادنِ این فاجعه جلوگیری بشه.چقدر خوبه که هنوز هستند انسان هایی که با جان و دل به وطنشان عشق می ورزند.خدا خیرشان بده هموطنان بختیاری مان را.و یک خسته نباشید هم به شما مینو عزیز که در این سرما رفتین.ای کاش ما هم می تونستیم بیایم و شرکت کنیم.

نسرین | پنجشنبه، ۲۶ بهمنماه ۱۳۸۵، ۰:۱۲ صبح

بنازمتون
دست مريزاد

اهري | پنجشنبه، ۲۶ به