حزب سوسيال دمکرات ايران
Home حزب    حقوق بشر    دانشگاه های ایران    جوانان    زنان    گارگری    مسائل جهانی    گزارش    فرهنگ و    اقتصاد    تاریخ    تریبون آزاد    ورزشی    بهداشت و بهزیستی    پیرامون زیست ایران و جهان   
فلسفه،مردم شناسی،جامعه شناسی،علوم سیاسی فيلم و سينما تئاتر و موزيكال موزيك و كنسرت معرفي فرهنگ و ادبيات ايران و كشورهاي همسايه رسانه های همگانی سیاست های آموزشی رژیم اسلامی شعرو معرفی کتاب و نقد بر آن فرهنگ ، آداب و رسوم، جشن های ایران زمین anmelden Suche
fa en de fr es

ایمیل ما :
info@spiran.com
webmaster@spiran.com
www.spiran.com

آدرس پستی ما :
Spiran
P.O.BOX 420 450
50937 KÖLN
Germany
Fax: 0049221 42 42 27


داريوش اسد زاده بازیگر سینما و تاتر ایران. (عکس از فارس)
حکومت اسلامی شهروندان ایرانی را با بستن مراکز فرهنگی در سراسرکشور به قهقرای بربریت دوران عباسی رجعت میدهد. رژیم فرهنگ ستیز اسلامی دشمن سینما، تأتر ، موسیقی ،شعر و ادبیات و فلسفه و پژوهش است. برچیدن بساط رژیم وابسته به استعمار جهانی در ایران راه رهائی مردم ایران است این امر ضرورتی تاریخی و رسالتی ملی و میهنی است .حزب سوسیال دمکرات ایران


« چرا در تئاتر ها را می بندند؛ چرا؟»مهرداد سپهری


سرانجام، آخرين سالن به جای مانده از سال های بنيان گذاری جنبش تئاتر نوين در ايران به دست عبدالحسين نوشين و شاگردانش نيز تعطيل شد.

روزی روزگاری، لاله زار، خيابانی نبود که امروز می شود ديد؛ راسته ای از سيم وپريز و دلالان لوازم برقی و سرو صدای فروشندگان و خريداران لوازم الکتريکی.

روزگاری، اين خيابان شايسته نامش بود؛ خیابانی پر از سالن های تئاتر( نزديک به ده سالن ) و سالن های سينما (چيزی قريب به ۱۵ سالن)، و خلاصه کافه ها و هتل های شيک و فروشگاه های مدرن وآلامد.

آنچه که به عنوان جنبش تئاتر نوين در ايران شکل گرفت نيز به همت عبدالحسين نوشين و شاگردانش از همين خيابان آغاز شد.

اين خيابان، که جوانان دهه ۲۰ و ۳۰ خورشيدی دوست داشتند شانزه ليزه ايرانش بخوانند، در سال های نسل نوشين، روزهای درخشانی پشت سر نهاد.

بیشتر بخوانید:

تئاتر پارس؛ خاموشی «آخرین سالن عصر طلایی لاله زار»
سوسن تسلیمی: وضعیت اقتصادی بازیگران ایران اسفبار است


امروز اما، از آن نسل، تعداد زيادی باقی نمانده است. اگرچه می شود هنوز، کسانی را يافت که شاهد زنده آن روزگارجلوه و رونق بوده اند.

در برنامه پيشين جنگ فرهنگی هنری « راديو فردا»، هنرمند برجسته کشورمان، سوسن تسليمی، ازروند شکل گيری جنبش مدرنيسم در تئاتر ايران در سال های ۴۰ و ۵۰ خورشيدی، سخن گفت.

در برنامه ديگری از اين جنگ فرهنگی به سراغ داريوش اسد زاده می روم؛ بازيگری که به رغم هشتاد و اندی سال عمر، همچنان در سينما و تلويزيون ايران، نقش آفرين پدربزرگ های دوست داشتنی و مهربان ايرانی است.

او از جمله هنرمندانی است که در دوران شکوه لاله زار، در کنار عبدالحسين نوشين و ديگران، بازيگری آموخته و ده هه ها بر صحنه رفته است. او در اين گفت و گو، از فراز تا فرود نمايش ها و تماشاخانه های لاله زار، به اختصار، سخن می گويد.

راديو فردا: آقای اسد زاده، داستان تئاتر مدرن ايران در آن سال ها، از کی و کجا کليد خورد؟

داريوش اسد زاده: در سال ۱۳۱۸خورشيدی، تصويب نامه ای از سوی هيات وزيران صادر شد مبنی بر راه اندازی سازمانی تحت عنوان سازمان پرورش افکار، که تئاتر هم بخشی از اين سازمان پرورش افکار بود.

در سال ۱۳۱۹ ، مرحوم سيد علی خان نصر، سينمای گراند هتل را که وابستگی به خود گراند هتل داشت، اجاره کرد تا محلی برای تئاتر دايمی تهران تاسيس کند؛ چون تا آن زمان در تهران تئاتر دايمی وجود نداشت و اگر هم تئاتری اجرا می شد، ماهی يکی- دوبار، دو شب يا چند شب در سالن های فرعی مثل سالن سپه يا باغ اتابک به روی صحنه می رفت.

آيا آنچه که به نام تئاتر نصر می شناسيم، با همين نام آغاز به کار کرد؟

خير، اين تئاتر در سال ۱۳۱۹ ، نخست با نام تئاتر تهران و توسط سيد علی خان نصر که تحصيل کرده فرانسه بود، راه اندازی و افتتاح شد.

و چه جور نمايش هايی به صحنه می برد؟

در آن زمان، مردم با تئاتر به معنای امروز، آشنا نبودند. بنابراين دست اندرکاران تئاتر يک نمايش جذاب را به صورت نيمه ريتميک و موزيکال در می آوردند، تحت عنوان «اپرت»، و با ساز و آواز و موزيک ، سليقه مردم را برای جذب به دنيای تئاتر تحريک می کردند.

داستان های جذابی مثل پييس های مولير با مضمون مرد خسيس اجرا می کردند و خلاصه اينکه هر کاری می کردند تا مردم جذب تئاتر شوند. خوب به يادم می آيد که قصه يوسف و زليخا که روی پرده رفته بود، مردم از شابدولعظيم (شاه عبد العظيم) شب ها خودشان را با ماشين اجاره ای به محل اجرای نمايش می رساندند و با اين تمهيدات بود که مردم زمانه، پايشان به دنيای تئاتر و نمايش باز شد و جذب تئاتر شدند.

می توانيد براي ما تصوير کنيد که در چنان روزهايی، خيابان لاله زار چه حال و هوايی داشت؟

چه طوربگويم، خيابان لاله زار، بسيار تميز و شيک بود. عصر که می شد، تمام جوان های تهران و خانم های شيک پوش برای گردش به آنجا می آمدند. باغ شاه هم حوالی همين خيابان واقع بود يعنی جايی که در دوران قاجار، ناصرالدين شاه برای گردش به آنجا می آمد. دردهه های بيست و سی، اين خيابان ميعادگاه عشاق هم بود و چندين تئاتر ازجمله تماشاخانه های فرهنگ، هنر، پارک و فردوسی با بهره گيری از شاگردانی که از مدارس هنری در زمينه نمايش فارغ التحصيل شده بودند، با ايجاد رقابتی تنگاتنگ، درحوزه تئاترو نمايش فعاليت می کردند. خیابان لاله زار سال ۱۳۲۶

تئاتر فرهنگ هم که پس از آتش سوزی در سال ۱۳۳۲ دوباره همان سال بازسازی شد و به اسم تئاتر پارس ادامه کار داد، توسط مرحوم نوشين آغاز به کار کرد؟

اصلا افتتاح آنجا توسط خود نوشين انجام گرفت. تئاتر کوچه ملی که توسط مرحوم تفکری درست شده بود، تعطيل شد و مرحوم نوشين تئاتر پارس را راه انداخت، اما از آنجا که مرحوم نوشين از نظر تمايلات سياسی به چپ متمايل بود، لذا مسوولين دولتی با او موافق نبودند و مرتب مورد اذيت و آزار قرار می گرفت. يک روز تئاترش را آتش می زدند، يک روز نمايشش را متوقف می کردند و غيره.

در تماشاخانه های آن روزها آيا تقسيم بندی هم شده بود؟ به فرض، اينکه تئاتر نصر خاص تئاتر روشنفکری باشد يا مثلا پارس محل نمايش تئاتر روحوضی باشد و از اين قبيل؟

خير، تئاترها شخصی بودند و به قول امروزی ها توسط بخش خصوصی اداره می شدند. مثلا آقای عمويی تئاتر سعدی را اداره می کرد، آقای حبيبی تئاتر پارس را در اختيار داشت. مرحوم نوشين و امثال او هم کارگردانی نمايش های تئاتر او را به عهده داشتند، تئاتر تهران هم که اول مرحوم نصر آن را راه اندازی کرده بود، پس از او، دهقان صاحب اختيارش شد و همه اينها با هم رقابت داشتند.
«صاحب تئاتر حقوق مکفی به افراد دست اندر کار و هنرپيشه ها پرداخت می کرد و آنان را مثلا برای يک سال يا دو سال در اختيار می گرفت. آنها هم برای رونق کارشان دايم نمايش به صحنه می بردند و اگر هم کاری نداشتند، باز حقوقشان را دريافت می کردند.»
داریوش اسد زاده

آنها بهترين هنرپيشه ها را از دست هم می قاپيدند و چون تئاترها با سرمايه شخصی گردانده می شد، صاحب تئاتر حقوق مکفی به افراد دست اندر کار و هنرپيشه ها پرداخت می کرد و آنان را مثلا برای يک سال يا دو سال در اختيار می گرفت. آنها هم برای رونق کارشان، دايم نمايش به صحنه می بردند و اگر هم کاری نداشتند، باز حقوق شان را دريافت می کردند.

در مجموع، سعی آنان بر اين بود که برای بازگشت سرمايه، هر چه بيشتر مردم جذب نمايش ها و تئاترهايشان شوند .اين تلاش برای جذب علاقمندی مردم ، بی وقفه بود.

مرحوم نوشين با انتخاب های منحصر به فردش در زمينه نمايش، مدتی چنان مردم را جذب کرد که تئاتر رقيبش، يعنی تئاتر تهران سقوط کرد . در آن زمان، چون کار نوشين بی نظير بود، بليت نمايش هايش از دو ماه قبل به فروش رفته بود. اين رقابت ها، ارج و قرب تئاتر را هم نزد مردم بالا برده بود.

آيا شما در دوره های پس از آن سال ها، شاهد پيش فروش بليت های يک نمايش، دو ماه پيش از اجرا، بوديد ؟

خير، دوران طلایی تئاتر همان روزها بود. متاسفم که سير سقوط اين سالن های پر شور و پر رونق آغاز شد.

آقای اسد زاده، همين اواخر به آخرين گروه تئاتری که در لاله زار، تئاتر پارس، همچنان فعال بودند و نمايش خود را به روی صحنه می بردند، گفته شد که چراغ ها را خاموش کنند و پرده ها را پايين بکشند و تمام . می خواهم بپرسم شما وقتی با آن پيشينه و خاطرات، چنين خبری می شنويد، احساس شخصی تان چيست؟

فقط می خواهم و می توانم بگويم متاسفم . بسيار متاسفم .... من ۶۵سال در اين حوزه کار کردم ، خاک صحنه خوردم، حالا وقتی اين چيزها را می شنوم، حال غريبی به من دست می دهد . اين که بعد از اين همه کار و فعاليت و بعد از اين همه سال کار تعطيل می شود، اين نهايت تاسف برای دنيای تئاتر است، عمر ما برای اعتلای تئاتر گذشت و با نمايش توامان بود؛ بستن تئاترها برای بازيگران، اوج دردمندی است، برای چه تئاتر را می بندند؟ چرا؟


از :مهرداد سپهری
09.10.2008


انتشار کتاب جواهر مدینه در دانمارک


يك ناشر دانماركي تصميم دارد كتاب جنجال‌آميز «جواهر مدينه» درباره‌ي زندگي عايشه - همسر پيامبر اسلام را منتشر كند.
دانمارك كه با انتشار كاريكاتورهاي محمد سروصدای مسلمانان متعصب را برانگیخت ، اين‌بار با چاپ كتابي درباره‌ي‌ همسر پيامبر اسلام مي‌خواهد پا را فراتر بگذارد.
اين در حالي است كه مؤسسه‌ي نشر "رندوم هاوس" آمريكا، ماه جاري از بيم اعتراض گسترده‌ي‌ كشورهاي اسلامي، از چاپ كتاب شري جونز - روزنامه‌نگار چهل و شش‌ساله‌ي‌ آمريكايي مجله‌ي "واشنگتن استيت" - خودداري كرد.

هفته‌ي گذشته نيز يك مؤسسه‌ي انتشارات در صربستان با عذرخواهي از جامعه‌ي‌ مسلمانان، اقدام به جمع‌آوري اين كتاب از فروشگاه‌هاي كتاب اين كشور كرد.

اما مؤسسه‌ي‌ نشر "كتابخانه‌ي‌ آزادي بيان" دانمارك اعلام كرده است، در حال مذاكره با مدير برنامه‌ي شري جونز - نويسنده‌ي‌ «جواهر مدينه» - است، تا آن را در اين كشور به چاپ برساند.

به گزارش روزنامه‌ي گاردين، هل مرتر بريكس - از رؤساي اين مؤسسه‌ي‌ انتشاراتي - با گستاخي تمام مدعي شد: «شما مي‌توانيد هر مذهبي را به تمسخر بگيريد. اين‌كه شما مسلمان، بودايي، مسيحي و هندو باشيد، تفاوتي نمي‌كند؛ بايد تحمل شنيدن توهين را داشته باشيد.»!

او با بيان اين‌كه تا روز جمعه، مذاكرات با مدير برنامه‌هاي اين نويسنده براي چاپ كتاب به پايان مي‌رسد، ادعا كرد، اين‌كه مؤسسه‌ي‌ نشر "رندوم هاوس" حاضر به پرداخت 100هزار دلار براي چاپ اين كتاب شده، بيان‌گر كيفيت آن است؛ اما وي تسليم فشارها براي سانسور آن نخواهد شد.

29.08.2008


جلد کتاب جواهر مدینه (عکس از سایت آمازون)

جمع‎آوری کتاب زندگی عایشه از صربستان



پروفسور دنیس اسپیلبرگ، این رمان را "زشت" و "احمقانه" توصیف کرده است
رمان یک نویسنده آمریکایی درباره زندگی عایشه، همسر محبوب پیامبر اسلام، از کتاب فروشی های صربستان جمع آوری شده است.

پس از اینکه ناشر آمریکایی کتاب "جواهر مدینه" از چاپ و نشر آن منصرف شد، صربستان تنها کشوری بود که این رمان را چاپ و منتشر کرد.

توزیع کننده رمان "جواهر مدینه" در صربستان پس از آن تصمیم به جمع آوری نسخه های این کتاب از کتابفروشی های کشورش گرفت که مفتی معمر زوکارلیچ، یک رهبر مسلمانان صربستان، این کتاب را با کاریکاتورهای پیامبر اسلام که چاپ آنها در دانمارک جنجال آفرین شد، مقایسه کرد.

شرکت انتشاراتی "رندوم هاوس" (Random House)، ناشر آمریکایی این کتاب، پس از هشدار پروفسور دنیس اسپیلبرگ استاد دانشگاه در تگزاس آمریکا، در مورد احتمال خشمگین شدن مسلمانان از تشریح جزئیات وصلت پیامبر اسلام با همسر جوانش، تصمیم گرفت رمان را چاپ نکند.

پروفسور اسپیلبرگ، این رمان را "زشت" و "احمقانه" توصیف کرده است.

شرکت رندوم هاوس در اطلاعیه ای گفته است که از سوی منابع معتبر، مشورت هایی دریافت کرده که انتشار کتاب "جواهر مدینه"، نه تنها ممکن است برای برخی از مسلمانان توهین آمیز تلقی شود، بلکه بیم آن می رود که واکنش هایی تند و خشونت آمیز برخی از تندوران را نیز درپی داشته باشد.

این ناشر می گوید با مشورت برخی کارشناسان امنیتی و اندیشمندان مسلمان که کتاب را (به درخواست ناشر) مرور کرده بودند، واکنش های احتمالی نسبت به انتشار رمان ارزیابی شد.

رندوم هاوس با تاکید بر حمایت از نویسندگان طرف قرارداد خود و وفاداری به آزادی بیان، می گوید در تصمیم خود به تعلیق انتشار کتاب، امنیت نویسنده، کارمندان شرکت انتشاراتی، فروشندگان کتاب و دیگر افراد و ارگان های دخیل در چاپ و نشر کتاب را درنظر داشته است.

این ناشر همچنین تاکید می کند که نویسنده حق دارد اثر خود را در جای دیگر منتشر کند.

شری جونز (Sherry Jones) نویسنده رمان "جواهر مدینه" می گوید این کتاب را با هدف تکریم نقش همسران پیامبر اسلام در شکل گیری این دین، نوشته است.

نهادهای اسلامی در صربستان، از تصمیم ناشر صربستانی به جمع آوری این کتاب از کتابفروشی ها استقبال کرده اند.
بیش از سه درصد جمعیت کشور صربستان را مسلمانان تشکیل می دهند.

از تارنمای بی بی سی 23.08.2008


حکومت اسلامی حتی از مرده احمد شاملو می هراسد .ارازل و اوباش حکومتی از برگزار ی هشتمین سال روز در گذشت شاملو بر مزارش جلوگیری کردند.



«برای حمله به مراسم شاملو دائم به پليس فشار می آوردند»
در هشتمين سالگرد در گذشت احمد شاملو، شاعر معاصر، چند هزار نفر از دوستداران او به دعوت کانون نويسندگان ايران قصد داشتند با حضوردر آرامگاه شاعر در امامزاده طاهر کرج، يادش را گرامی بدارند که ماموران نيروی انتظامی مانع از برگزاری مراسم شدند.

فريبرز رييس دانا، عضو هيئت دبيران کانون نويسندگان ایران، در گفت و گو با راديو فردا در باره اتفاقاتی که در برگزاری اين مراسم بروز کرد توضيح می دهد.

راديو فردا: آقای رييس دانا! درباره بزرگداشتی که به فراخوان کانون نويسندگان ايران قرار بود بر مزار شاملو برگزار شود، توضيح دهيد. گويا مشکلاتی پيش آمده بود.

فريبرز رييس دانا: بله، ما مطابق معمول در بزرگداشت شاعر ملی، احمد شاملو، مراسم گرفتيم. البته در گذشته هم اين مراسم را برگزار می کرديم. امسال وقتی بر سر مزار رفتيم، مأموران انتظامی و لباس شخصی ها، محل را محاصره کرده بودند. البته جلوتر از آنها انبوهی از جوانانی که به دعوت کانون آمده بودند، ولی با کانون ارتباط مستقيم نداشتند، در حال شعرخوانی بودند.

من و دوستانم به محل رسيديم و قرار بود شماری از کسانی که وسيله ندارند، از جمله آقای ناصر زرافشان، با اتوبوس از راه برسند. بعد از چند دقيقه، فرمانده نيروی انتظامی مستقر در گورستان امامزاده طاهر، مرا احضار کرد و گفت که می خواهيم شما اين مراسم را جمع کنيد. من در جواب گفتم اين کار را نمی کنم، زيرا اينها به دعوت ما نيامده اند. او گفت پس مسئوليتشان با شما نيست و ما هر کاری که بخواهيم، می توانيم بکنيم؟ گفتم بفرماييد بکنيد.

«لباس شخصی هايی بودند که تا خانمی را تنها می ديدند، بعضی کلمات از دهانشان در می آمد که در شئونات نيست. نمی دانم با چنين رفتاری، اين افراد اداری و رسمی بودند؟ رفتار نيروی انتظامی کجا و رفتار اينها کجا. اگر هم اوباش بودند چرا نيروی انتظامی با آنها برخورد نمی کرد؟»
فریبرز رییس دانا
من برای اين فرمانده نيروی انتظامی توضيح دادم که اين مراسم فقط برای شاملوست. اما وقتی که در وصف او صحبت می شود، قطعا از آزادی سخن گفته می شود و همين مسئله بعضی ها را ناراحت می کند.

گويا از شما خواسته بودند برای حضور در مراسم شاملو مجوز ارائه دهيد.

ما هر سال اين مراسم را برگزار می کنيم، اما امسال از ما مجوز خواستند. من گفتم هيچ کجای دنيا، گورستان مجوز ندارد و بر اساس قانون اساسی و حقوق انسانی، مجوز لازم نيست. مگر فاتحه خوانی مجوز می خواهد؟ اين فرمانده نيروی انتظامی گفت: فاتحه را بايد اين طور خواند که انگشت خود را روی خاک بگذاريد و حمد و سوره بخوانيد و اين را جلوی همه تکرار کرد.

وارد جمع جوانان شدم، از آنها پوزش خواستم و به آن ها گفتم که برگزاری اين مراسم حق شان است. اما به خاطر اين که من و دوستانم موقعيت دفاعی نداريم، اجازه دهند با وجدان آرام تر اين محل را ترک کنيم و ضربه ای به آنها نخورد. حالا اگر مرا می گيرند يا زندان می کنند، مهم نيست.

در همين اوضاع متوجه شديم اتوبوس ها را نيز در بزرگراه متوقف کرده اند و آقای زرافشان را در آنجا نگه داشته اند. دوستان با موبايل به من گزارش دادند و به اين ترتيب، ما زير فشار برنامه را متوقف کرديم.

برخورد نيروی انتظامی با شما چگونه بود؟ آيا مؤدبانه با شما برخورد کردند؟

فرماندهان نيروی انتظامی با خود من در نهايت احترام و ادب برخورد می کردند و مرتب می گفتند که شخص تو و دوستانت را درک می کنيم، ولی به ما مأموريت داده شده است. پس کاری کنيد که اين مأموريت را بدون دردسر تمام کنيم.

اما در مقابل، لباس شخصی هايی بودند که تا خانمی را تنها می ديدند، بعضی کلمات از دهانشان در می آمد که در شئونات نيست. نمی دانم با چنين رفتاری، اين افراد اداری و رسمی بودند؟ رفتار نيروی انتظامی کجا و رفتار اينها کجا. اگر هم اوباش بودند چرا نيروی انتظامی با آنها برخورد نمی کرد؟ البته لباس شخصی های متينی نيز آنجا بودند که دائم به نيروی انتظامی فشار می آوردند که حمله را آغاز کنند و می گفتند به من هيچ اعتمادی نيست. مهرداد سپهری 27.07.2008


نمایش فیلم ضد اسلامی "فتنه" در اینترنت



خِیرت ویلدرس، نماینده پارلمان هلند و رئیس حزب آزادی پس از چند ماه تبلیغ و اعلان، سرانجام فیلم ضد اسلامی خود را بر روی اینترنت منتشر کرده است.
این فیلم که قرار بود ۲۸ مارس بر روی اینترنت قرار بگیرد امروز ۲۷ مارس در تارنمای لایو-لیک به نمایش در آمده است.

این فیلم پانزده دقیقه‌ای در بخش اول خود به صورت متناوب آیه ای از سوره های قرآن را تلاوت می کند و سپس رابطه ای میان مضمون آیه را با خشونتهای تروریستی یا اندیشه های افراطگرایانه برجسته می سازد. مثلا در آغاز فیلم صفحه ای از قرآن باز می شود و آیه ای قرائت می‌شود که در آن "مؤمنان ترغیب به دشمنی با دشمنان الله
می‌شوند." پس از آن تصاویری از جمله هواپیماها به برج‌های مرکز جهانی تجارت در نیویورک به نمایش در می‌آید. صحنه‌هایی از بمب‌گذاری‌های لندن و مادرید و قتل کارگردان هلندی نیز در فیلم آمده است.

در صحنه هایی از این فیلم نیز قمه خوردن کودکان شیعه عراقی توسط مادرانشان در عاشورا و اعدام زنی افغانی توسط طالبان در زمین فوتبالی در کابل را نشان می دهد.

در بخش دوم، فیلم بر حضور مسلمانان در هلند و اروپا متمرکز می شود و تفاوت باورهای دینی آنان را در باره زناکاران و جهاد و روابط همجنسگرایانه برجسته می سازد و آنها را به عنوان خطری برای جوامع اروپایی مطرح می کند.

در این فیلم کوتاه که "فتنه" (Fitna) نام‌گذاری شده روایت کلامی وجود ندارد و فیلم صرفا با کنار هم گذاشتن آیات و صحنه هایی از فیلمهای تلویزیونی مختلف و یا بریده روزنامه ها روایت خود را پیش می برد.

در این فیلم صحنه‌هایی از ویدیوهای سر بریدن غربیان توسط افراد گروه القاعده، سخن‌رانی‌های شدیداللحن خطبای اسلامی از شبکه تلویزیونی اقرء عربستان سعودی و صحنه‌های مربوط به کشته شدن کارگردان هلندی ضد اسلام، تئو فان خوخ (ون گوگ) به دست یک مراکشی مسلمان گنجانده شده است. در صحنه هایی از فیلم نیز یهودکشی و یهودستیزی از زبان امامان مساجد و جمعه که به زبان عربی سخنرانی می کنند برجسته می شود.

پس از آن تصاویری از رهبران ایران از جمله محمود احمدی‌نژاد، پخش می شود که وعده می دهند اسلام تمام جهان را فتح خواهد کرد.

تهدیدهای مختلف نسبت به سیاستمداران ضد اسلامی هلند از دیگر تصاویر این فیلم هستند.

فیلم خیرت ویلدرس با تظاهر به پاره کرده صفحه ای از قرآن که به زعم او حاوی آیات مبلغ خشونت است و فید فیلم پیش از انجام آن تمام می شود. صدای پاره شدن صفحه شنیده می شود اما در تیتراژ پس از این صحنه می آید: «صدایی که شنیدید صدای پاره کردن صفحه ای از کتاب تلفن بود.»

او در این تیتراژ می گوید: «دولت می خواهد که شما به اسلام احترام بگذارید اما اسلام برای شما احترامی قائل نیست.» در تیتراژ پایانی فیلم پیامهایی می آید در باره اینکه باید ایدئولوژی اسلامی را شکست داد همانطور که ایدئولوژی کمونیستی شکست داده شد.

واکنش ها
از ساعت ۷ شب در هلند مرحله آژیر خطر در این کشور اعلام شده است. در عین حال، دو انجمن بزرگ مراکشی در هلند که فیلم را دیده‌اند می‌گویند که این فیلم چندان زننده نیست و تنها کاریکاتوری است از اسلام.

در حال حاضر رسانه‌های هلند برنامه‌های ویژه بسیاری در مورد این فیلم و انتشار آن پخش می‌کنند و کارشناسان و عرب‌شناسان و منتقدان مسلمان در شبکه‌های تلویزیونی هلند در این باره مصاحبه می‌شوند.

شبکه دوی تلویزیون هلند بخش‌هایی از این فیلم را لابلای گفتگوهای خود نشان می‌دهد.

پس از انتشار خبر پخش این فیلم، گروه‌های مختلف اسلامی در هلند در مسجدهای این کشور گرد هم آمده‌اند تا بتوانند به طور یک‌پارچه دیدگاه خود را در یک کنفرانس خبری که قرار است فردا یا روزهای آینده برگزار شود ابراز کنند.

شبکه‌های تلویزیونی هلند خواستار گفتگو با شخص خیرت ویلدرس در مورد این فیلم شده‌اند ولی وی از حضور در زسانه‌ها خودداری می‌کند.


برای دیدن این فیلم به لینک های پائین مراجعه کنید.
برای دیدن این فیلم با زیر نویس فارسی لطفا" از این لینگس استفاده کنید. http://video.google.com/videoplay?docid=-2950045777974098302&hl=de

http://www.youtube.com/watch?v=A2FyleDQ_ws
http://en.wikipedia.org/wiki/Fitna
http://www.liveleak.com/view?i=7d9_1206624103
http://infidelsarecool.com/2008/03/27/video
-geert-wilders-fitna-movie-released/
http://213.114.21.45/fitna
تفسیر تارنمای رادیو فردا در مورد فیلم فتنه :
خيرت ويلدرز، نماينده راستگرای پارلمان هلند، فیلم خود را بر روی اینترنت منتشر کرد.
انتشار فيلم ضد اسلامی نماينده پارلمان هلند در اينترنت

خيرت وايلدرز، نماينده راستگرای پارلمان هلند، فيلم جنجالی خود، که در آن اسلام را به ترويج خشونت متهم می کند، را در اينترنت منتشر کرده است.

اين فيلم پانزده دقيقه ای، که «فتنه» ناميده می شود، با اين هشدار آغاز می شود که اين فيلم حاوی تصاويری تکان دهنده ای است. این فیلم روی وبسايت ويدئويی Live Leak منتشر شده است.

اين فيلم همچنين تصاويری از حمله يازدهم سپتامبر، بمب گذاری های لندن و مادريد به همراه مرور برخی آيات قران را نمايش می دهد.

دولت هلند در حالی که نگران پيامدهای انتشار اين فيلم است، کوشيده است تا از اين اقدام خيرت ويلدرز فاصله بگيرد.

اين در حالی است که پيش از انتشار اين فيلم مسلمانان از افغانستان تا اندونزی در تظاهرات هايی خشم خود را نسبت به اين اقدام نشان داده اند و دولت های ايران و پاکستان از اين اقدام انتقاد کرده اند.

نخست وزير هلند ماه گذشته اعلام کرده بود که دولت های اروپايی با هلند هم عقيده هستند که مطابق اصل آزادی بيان در قانون اساسی، نمی توان جلوی پخش فيلم ضد قرآن آقای وایلدرز را گرفت.

يان پيتر بالکنند، نخست وزير هلند گفته بود: «حتی اگر از پايه با اين نگاه مخالف باشيم، اين توجيه نمی کند که عليه وايلدرز [سازنده فيلم] خشونت به خرج دهيم.»

در اين فيلم همچنين نماگر هايی از رشد جمعيت مسلمانان در هلند و اروپا نمايش داده می شود و سپس پس از نمايش نوشته«آينده هلند؟» تصاويری از کودکان با صورت های خون آلود و زنی در حال سنگسار نمايش داده می شود.

شبکه های تلويزيونی هلند از پخش اين فيلم خودداری کرده اند و يک شرکت اينترنتی آمريکايی، وب سايتی را که این نماينده پارلمان هلند برای انتشار فيلم خود از اين شرکت خريده بود، مسدود کرد.

کارشناسان هلند نگرانی خود را از تحريم کشورهای اسلامی و همچنین جان ۲۵ هزار هلندی که در کشورهای اسلامی زندگی می کنند، ابراز کرده اند.

آقای وايلدرز ماه گذشته از اين که هيچ شبکه ای حاضر به پخش اين فيلم نيست، اظهار نارضايتی کرد، اما گفته بود که احتمالا روز ۲۸ مارس، در مرکز مطبوعاتی پارلمان، اين فيلم را به نمايش خواهد گذاشت و پس از آن اين فيلم بر روی اينترنت منتشر می کند.

آقای وايلدرز پائيز گذشته مدعی شد که در فيلمش، آنچه را که وی «طبيعت فاشيستی قرآن» توصيف می کرد، افشا می کند و کتاب مقدس مسلمانان را با کتاب «نبرد من» هيتلر مقايسه کرد.

او نزديک به يک سال پيش گفته بود اگر مسلمانان می خواهند در هلند بمانند، «بايد قرآن را پاره کنند و دور بيندازند.»

ايران، مصر و پاکستان، از فيلم به عنوان «حمله ای عبث» انتقاد کرده و تهديد کرده بودند که هلند را تحريم اقتصادی خواهند کرد.

دولت هلند، خود را برای مقابله با اعتراض های احتمالی که ممکن است پس از نمايش اين فيلم «تحريک آميز ضد اسلامی» بالا گيرد، آماده می کند.

در سال ۲۰۰۴، تئو ون گوگ، فيلمساز هلندی، به خاطر فيلم ده دقيقه ای ضد اسلام تسليم، با ضربات چاقوی يک هلندی مراکشی تبار به قتل رسيد. در آن فيلم، تصاوير زنان عريانی ديده می شد که بر تنشان آيات قرآن حک شده بود.28.03.2008


ارسال به دوستان

در نامه اميرشهاب رضويان به جمال شورجه مطرح شد؛
انتقاد از سياسي دانستن نامه 45 سينماگر به معاون سينمايي


خبرگزاري فارس: «امير شهاب رضويان» كارگردان سينما در پاسخ به نامه «جمال شورجه» عضو هيئت انتخاب جشنواره بيست و ششم فيلم فجر از سياسي دانستن نامه 45 سينماگر به معاون سينمايي توسط وي انتقاد كرد.

به گزارش خبرگزاري فارس، در نامه «اميرشهاب رضويان» به «جمال شورجه» آمده است: هم صنف گرامي و هم دانشكده‌اي اسبق آقاي جمال شورجه، حدوداً بيست سال پيش بود كه دفاعيه‌ات توي آمفي تاتر دانشكده سينما تاتر برگزار شد، فيلم «بكوبيد دهل‌ها» را ساخته بودي. مستند خوبي بود. خوشبختانه پس از آن فيلمساز شدي و مدير نشدي؛ اما قربانت گردم، با پاسخي كه به نامه‌ 45 سينماگر داده‌اي، از مقام فيلمسازي به جايگاه مديريتي تغييرمكانت داده است. اين همه جديت به خرج داده‌اي تا اين نامه‌ ساده را نقد كني؟ به نظرم آمد كه بي دليل به جاي مقامات مسوول قرار گرفته‌اي!»
در ادامه اين نامه مي‌خوانيم: ما به سادگي از مديران و سياستگذاران فرهنگي خواسته‌ايم كه به اين بخش از سينما كه فيلم‌هايش مهجور مانده و بر خلاف نظر دوستان، مخاطب خودش را هم دارد، توجه كنند اما نمي‌دانم شما چرا بر آشفته شده‌اي؟
وي در اين نوشته آورده است: مسئله‌ برخورد با فيلمهاي جشنواره فجر گوشه‌ كوچكي از نامه‌ كوتاه ما بود و داعيه اين را هم نداشته‌ايم كه همه‌ فيلمهاي جشنواره را ديده‌ايم، فقط خواسته‌ايم به مقوله نمايش فيلم‌هاي فرهنگي نگاهي دوباره انداخته شود و خوشبختانه بزرگ‌ترهاي اين سينما هم حمايت‌مان كرده‌اند، عزت‌الله انتظامي، علي نصيريان، بهرام بيضايي، داريوش مهرجويي، عباس گنجوي، رخشان بني اعتماد، كيانوش عياري، پرويز پرستويي، كيومرث پوراحمد، فاطمه معتمد آريا و بسياري از دوستان نيز كه هم نسل ما نيستند با ما هم صدايي كرده‌اند و البته جاي شما و بسياري از سينماگران در اين درخواست صنفي خالي بود و هست.
وي در ادامه اين نوشته تاكيد كرده است: ما خواسته‌هايمان را به سادگي مطرح كرده‌ايم و شما با پيچيدگي پاسخ داده‌اي و كم مانده كه كله‌ ما را هم بكني! متني كه ما امضا كرده‌ايم چه ارتباط دارد به تسامح و تساهل و انتخابات مجلس و رياست جمهوري؟ و سياست و... چند سالن سينما براي اكران فيلم‌هاي ما بدهند كافي است!»
در ادامه اين نمابر آمده است: من هم مثل شما تجربه انقلاب و جنگ را دارم و همه كساني هم كه اين نامه را امضا كرده‌اند؛ زائيده و بزرگ شده‌ اين آب و خاك هستند و هيچ‌كدام هم در نيويورك و لس آنجلس و CIA براي فيلم ساختن بر عليه وطن تربيت نشده‌اند. همگي مطالباتي مشترك دارند كه به آرامي در نامه‌شان نوشته‌اند.

در اين نامه مي‌خوانيم: في الحال، بيا فيلممان را بسازيم و از مسوولان بخواهيم كه پاسخ بدهند. معاونت امور سينمايي ماشالله حي است و حاضر و پاسخ‌گو، انشالله كه نامه را مي‌خواند و ترتيب اثر مي‌دهد و مشكلات نمايش فيلم‌هاي ما هم حل مي‌شود.

04.02.2008


سينمای مستقل در پی ساختن فيلمی از کوروش هخامنشیبکتاش خمسه پور




کار ساخت یک فیلم بلند سینمایی درباره کوروش بزرگ، بنیادگذار فرمانروایی هخامنشیان قرار است در آینده ای نزدیک آغاز شود.

سرمایه ای که برای ساخت این فیلم در نظر گرفته شده، معادل هشتاد میلیون دلار است که يکی از پر هزینه ترین تولیدات مستقل سینمایی به شمار می رود.

آلکس جووی، کارگردان این فیلم در گفت و گو با راديو فردا می گوید: به خاطر ویژگی های کوروش بزرگ در امر تساهل و ارج نهادن به مذاهب، سنن و فرهنگ مردمان گوناگون، همواره مجذوب شخصیت این پادشاه ایران هخامنشی بوده که از پایه گذاران منشور حقوق بشر در جهان به شمار می رود.

راديو فردا: چقدر به هدف خود در تامین هزینه ساخت این فیلم نزدیک شده ايد؟

آلکس جووی: ما داریم به این هدف بسیار نزدیک می شویم، بودجه واقعی هشتاد میلیون دلار است و این برای فیلمی با این ماهیت، بودجه نسبتا کمی است.

برای ساخت این گونه فیلم ها و به تصویر درآوردن درست آن به میزان مشخصی پول نیاز است، اگر آن را با هر فیلم دیگری از این دست مانند گلادیاتور، تروا یا هر فیلم هالیوودی دیگری مقایسه کنید، می بینید بودجه آنها حدود دویست میلیون دلار بوده، اما به عنوان یک تولید مستقل، ما امیدواریم که بتوانیم توافقات بهتری کسب کنیم و با تهیه کننده خط تولید، بودجه آن را در این حد تعیین کردیم، زیرا می دانیم این کار را با این مقدار سرمایه می توانیم انجام دهیم.

اکنون چند سال است که داریم در این زمینه کار می کنیم و فراهم آوردن این سرمایه از منابع مستقل، کاری عظیم بوده است که بخش مناسبی از آن را گرد آورده ایم و به رقم مورد نظر، هر روز نزدیک تر می شویم. از این رو فکر می کنم حدود شش تا هشت ماه دیگر به این هدف برسیم.

این روزها با توجه به پیشرفت تکنولوژی در صنعت سینما امکان تولید فیلم های بزرگ در ابعاد حماسی با هزینه هایی بس کمتر به وجود آمده است. چنانچه گردآوری هشتاد میلیون دلار، میزان سرمایه ای که شما اشاره کردید، چالشی دشوار و کاری دراز مدت است، آیا ترجیح نمی دهید راه دیگری را در پیش گیرید؟

آلکس جووی: این فیلم را تنها با هزینه ای معین می توان ساخت. برای اینکه بتوان به نوعی عظمت داستان، زمان آن و تاریخ را نشان داد، باید بتوان از مکان های خاصی استفاده کرد، باید قادر بود از شماری بازیگران اضافی بهره گرفت، باید بتوان آن جهان را آن گونه که آن زمان بوده ساخت.


نمایی از طرح های اولیه برای ساخت فیلم کوروش از این رو، اگر بنا بود این کار با سرمایه ای کمتر انجام گیرد، شاید احتمالا از شخصیت ها نزدیک تر فیلم گرفته می شد، اما هرگز نمی توان عدالت را به اجرا درآورد، از این رو معتقدم به این بودجه نیاز است.

پیشتر گفتید که به فراهم آوردن کل سرمایه ساخت این فیلم نزدیک شده اید. پیش بینی می کنید تولید این فیلم چه زمانی می تواند آغاز شود؟

آلکس جووی: ما طی دو سال گذشته برای گردآوری این سرمایه سخت سرگرم کار بوده ایم، روشن است که مبلغی کلان است و به محض اینکه ما این کار را به پایان ببریم، آن گاه وارد مرحله تولید خواهیم شد.

روند تولید فیلم حدود سه سال طول خواهد کشید، مرحله پیش از تولید فیلم حدود شانزده ماه به طول خواهد انجامید، آن گاه کار فیلمبرداری و سپس مرحله پس از تولید، شش ماه زمان خواهد برد.

از این رو، با وجود انتظار بسیار، وقتی ما کار را آغاز کنیم، این کار همچنان سه سال زمان خواهد برد، این حدود زمانی است برای کار ساخت فیلمی این گونه. بنا بر این، اگر همه چیز درست پیش رود به امید زیاد، ما باید تا پایان امسال در مرحله پیش از تولید باشیم.

پس می شود گفت که احتمالا در حدود چند سال، چهار یا پنج سال دیگر، می توان کوروش را بر پرده های سینما دید؟

آلکس جووی: من از این بابت صد درصد مطمئنم. به طور واقع بینانه این چارچوب زمانی است که به آن می نگریم.

آیا فیلم شما درباره کوروش بزرگ بر اساس وقایع تاریخی است؟

آلکس جووی: بله، فیلم به نوعی وقایع تاریخی را دنبال می کند. زمینه های مختلف بسیاری در امر تحقیق و نزد استادان و تاریخ نویسان که آن دوران از تاریخ را روشن می سازند موجود است.

از این رو، ما تمام واقعیت های دانسته را ترکیب کرده ایم، البته من یک مستند نمی سازم، من یک فیلم می سازم. به همین جهت، ما تمام واقعیت های تاریخی را در آن داریم، اما همزمان من باید آن را جالب و هیجان انگیز کنم.

اینکه کوروش چگونه سخن می گوید، رفتارش با دیگران، داستان عشقی او، ارتباطات روزانه اش، موفقیت هایش در جنگ ها همه و همه بايد مورد توجه قرار گيرد.

بنا بر این، این یک فیلم ماجرایی است، داستانی نمایشی، حادثه ای، ماجرایی، عشقی است، اما از نظر تاریخی تا حدی که می توانیم بگوییم، حقیقی است.

شما به زودی کتابی را درباره کوروش منتشر می کنید. می توانید کمی در باره آن بگویید؟

آلکس جووی: بله، من همچنین سرگرم کار روی کتابی بوده ام و نزدیک به اتمام آن هستم. فکر می کنم سی صفحه دیگر در پیش دارم و کار تا آخر ژانویه به پایان خواهد رسید و باز قدری زمان خواهد برد؛ اما قاعدتا باید در اوایل تابستان منتشر شود

12.01.2008 از بکتاش خمسه پور


موفقيت های پی در پی پرسپوليس در آمريکا با قرار گرفتن اين فيلم در فهرست بهترين های نهادهای مختلف
منتقدان سينمايی رقم خورد

اميدهای تازه «پرسپوليس» برای کسب اسکار



فيلم انيميشن پرسپوليس ساخته مرجان ساتراپی و ونسان پارونو که موفق شد جايزه ويژه هيئت داوران شصتمين دوره جشنواره کن و نمايندگی فرانسه در بخش فيلم های غيرانگليسی زبان اسکار را کسب کند؛ پس از آن که از طرف آکادمی فيلم اروپا نامزد دريافت جايزه بهترين فيلم سال نيز شد، اکنون برای به دست آوردن اسکار به يکی از اميدهای اصلی تبديل شده است.

پرسپوليس که نمايش آن در کشورهای مختلف اروپايی با استقبال کم نظير تماشاگران روبرو شد در فهرست نامزدهای مختلف کانون های منتقدين سينمايی در آمريکا و همچنين جايزه «آنی»، که اسکار فيلم های انيميشن محسوب می شود، قرار گرفته است.

سوم دسامبر «جامعه بين المللی فيلم های انيميشن»(ASIFA) که از سال ۱۹۷۲ به اين سو همه ساله جايزه «آنی» را در بخش های مختلف به بهترين آثار انيميشن اهدا می کند؛ فهرست نامزدهای خود برای دريافت اين جايزه را اعلام کرد.

اگر چه مطبوعات و رسانه ها انيميشن های Ratatouille و Surf's Up را به ترتيب با نامزدی در ۱۲ و ۱۰ رشته مختلف از شانس بيشتری برخوردار می دانند، با اين حال نامزدی پرسپوليس در چهار بخش بهترين انيميشن، بهترين کارگردانی، بهترين فيلمنامه و بهترين موسيقی برای سينما، اين فيلم را به يکی از مطرح ترين فيلم های انيميشن سال تبديل کرده و آن را برای کسب جايزه «آنی» همچنان اميدوار نگه داشته است.
در نمونه آمريکايی پرسپوليس، ايگی پاپ، خواننده معروف راک به جای عموی مرجان، شان پن، بازيگر نامی و برنده جايزه اسکار در سال ۲۰۰۴، به جای پدر مرجان، کاترين دونوو و چيارا ماسترويانی، همچون نمونه فرانسوی فيلم به جای مادر و خود مرجان، و جينا راولندز، بازيگر قديمی سينما، به جای مادر بزرگ مرجان، صحبت می کنند

سی و پنجمين دوره مراسم «آنی» قرار است هشتم فوريه ۲۰۰۸ برگزار شود.

اما موفقيت های پی در پی پرسپوليس در آمريکا با قرار گرفتن اين فيلم در فهرست بهترين های نهادهای مختلف منتقدان سينمايی رقم خورد.

پرسپوليس که نمونه های آن به زبان های مختلف در کشورهای اروپايی با صدای هنرپيشگان و هنرمندان معروف دوبله شده بود در نمونه آمريکايی آن نيز هنرمندان معروفی را برای دوبله جذب کرد.

در نمونه آمريکايی پرسپوليس، ايگی پاپ، خواننده معروف راک به جای عموی مرجان، شان پن، بازيگر نامی و برنده جايزه اسکار در سال ۲۰۰۴، به جای پدر مرجان، کاترين دونوو و چيارا ماسترويانی، همچون نمونه فرانسوی فيلم به جای مادر و خود مرجان، و جينا راولندز، بازيگر قديمی سينما، به جای مادر بزرگ مرجان، صحبت می کنند.

کانون های مختلف منتقدان در آمريکا اين روزها بهترين فيلم های سال خود را انتخاب می کنند.

در اين ميان به گزارش آسوشيتدپرس، کانون منتقدان سينمايی نيويورک روز يازدهم دسامبر بهترين های سال خود را برگزيد که پرسپوليس به عنوان بهترين انيميشن سال انتخاب شد.

کانون منتقدان سينمايی نيويورک که از سال ۱۹۳۵ فعاليت می کند يکی از قديمی ترين کانون های منتقدان ايالات متحده است که متشکل از ۲۹ منتقد سينمايی روزنامه ها و مجلات نيويورکی است و معمولا جوايز اهدايی آن در کسب اسکار سال نيز تاثيرگذار می باشد.

با اين انتخاب غيرمنتظره اقبال پرسپوليس برای دستيابی به اسکار در ميان رقبای بزرگی که از آن ها نام برده شد بيشتر شده است.

اين انتخاب تنها از سوی منتقدان نيويورک صورت نگرفت.

چهارشنبه گذشته اعلام گرديد که پرسپوليس توانست جايزه منتقدان سينمايی لس آنجلس را به همراه انيميشن Ratatouille، به طور مشترک برنده شود.

سازمان منتقدان پخش فيلم آمريکا نيز که همه ساله جوايز «منتخب منتقدين فيلم» را اهدا می کند؛ ديروز نامزدهای سال ۲۰۰۷ خود را اعلام کرد که پرسپوليس در کنار Ratatouille ، «زنبورها»، «افسانه بئوولف» و «سيمپسون ها» نامزد دريافت بهترين انيميشن سال است.

سيزدهمين دوره مراسم «منتخب منتقدين فيلم» در هفتم ژانويه ۲۰۰۸ برگزار می شود.

انجمن منتقدان سينمايی شيکاگو نيز پرسپوليس را در فهرست نامزدهای بهترين فيلم انيميشن سال خود قرار داده اند. برندگان اين انجمن ۱۴ دسامبر مشخص خواهند شد.

همچنين انجمن منتقدان بوستون و واشنگتن نيز پرسپوليس را به عنوان نامزد دريافت بهترين فيلم انيميشن سال انتخاب کرده اند.

اين کانون ها و انجمن ها از معتبرترين نهادهای منتقدان سينمايی در آمريکا محسوب می شوند.

بدين ترتيب به نظر می رسد موفقيت های پرسپوليس ِ مرجان ساتراپی در اروپا، بتواند در آمريکا نيز ادامه يابد.

با اين وصف هيچ بعيد نيست که پرسپوليس در فوريه ۲۰۰۸ نخستين اسکار ايرانی را به دست آورد. اما قبل از آن بايد تا ۲۲ ژانويه ۲۰۰۸ منتظر ماند تا اسامی نامزدهای اسکار به شکل رسمی اعلام شوند.

14.12.2007


برای دیدن بخش کوچکی از انیمیشن پرسیپولیس به این لیک مراجعه کنید :http://cannesfest.wordpress.com/2007/05/23/persepolis-is-an-animated-keeper/


انیمیشن پرسوپولیس مرجان ساتراپی نمایشی از زندگی تحت شرایط ترور حکومتی بر مردم ، به ویژه بر جوانان و فضای جنک 8 ساله در ایران است .او در این انیمیشن نشان میدهد ک،ه چگونه گماشتگان حکومت اسلامی در ایجاد ،خفقان ،تهدید و ارعاب زندگی را برای مردم ایران تلخ کرده اند.تماشای این انیمیشن را به مردمان جهان توصیه کنید تا، بداند که مردم ایران در چه نوع حکومت دزد ، ریا کار و متجاوز و جنایتکار زندگی میکنند.این انیمیشن ببینده را به دنیای ایران میبرد و بیننده گام به گام لحظه به لحظه خود را در احاطه شرایطی غیرباورنکردنی میبیند.شرایط ترور اجتماعی به دست حکومت بر مردم ایران برای بیننده ملموس میگردد.این فیلم از ده ها ساعت تعریف از اوضاع ترور دولتی و دیکتاتوری حاکم ، برای بیننده روشنگر تر است .لذا دیدن این فیلم بیننده را با فرهنگ ایران از یک طرف و شناخت از جنایت حکومت تروریستی اسلامی آشنا میسازد.اکباتانا نیوز

ساتراپی: زیر چادر خودم را بدبخت حس می کردم


فيلم پرسپوليس ساخته مرجان ساتراپی و ونسان پارونو از دو هفته پيش در شهرهای مختلف آلمان به نمايش عمومی درآمده است.

استقبال از انيميشن سياه و سفيد مرجان ساتراپی در آلمان چشمگير بود. تنها در نخستين آخر هفته (شنبه و يکشنبه) نمايش این فیلم، ۲۶ هزار و ۲۷۶ نفر به تماشای آن رفتند و تقريبأ اکثر روزنامه ها و رسانه های آلمان در باره اين فيلم نوشتند و با مرجان ساتراپی به گفت وگو نشستند.

همانگونه که در نسخه فرانسوی فیلم «پرسپولیس»، بازيگران معروف فرانسوی از جمله کاترين دونوو و چيارا ماسترويانی به جای شخصيت های داستان حرف زده بودند؛ در نسخه آلمانی آن نيز بازيگران و هنرمندان مطرح آلمانی از جمله ياسمين طباطبايی، بازيگر ايرانی – آلمانی به جای پرسوناژهای آن حرف می زنند.

ياسمين طباطبايی که در اين فيلم شخصيت اصلی آن را دوبله کرده، معتقد است: « موفقيت پرسپوليس از آن روست که ساتراپی در زمانه ای که با اظهارات احمدی نژاد، ايران بار ديگر چهره منفی ای پيدا کرده، نگاهی انسانی به ايرانيان دارد که پيش از اين نادر بود.»

پرسپوليس علاوه بر به دست آوردن جايزه ويژه هيئت داوران شصتمين دوره جشنواره کن و نمايندگی فرانسه در بخش فيلم های غيرانگليسی زبان اسکار، از طرف آکادمی فيلم اروپا نامزد دريافت جايزه بهترين فيلم سال نیز شده است.

مراسم اهدای جوايز بهترين های سينمای اروپا قرار است اول دسامبر در برلين برگزار شود.

نمايش فیلم پرسپوليس در فرانسه تاکنون بيش از يک ميليون و سيصد هزار تماشاگر داشته و يک ميليون نسخه از اين فيلم نیز در سطح جهان فروش رفته است.

* «پرسپولیس کنايه ای است به اين که ايران، فراتر از جمهوری اسلامی است.»

مرجان ساتراپی

ولت آنلاين، سايت روزنامه دی ولت، چاپ آلمان اخيرا به مناسبت آغاز نمايش اين فيلم در آلمان، با مرجان ساتراپی گفت وگويی داشته است که متن آن را می خوانيد.

ولت آنلاين: مرجان کوچولو، قهرمان پرسپوليس، در فيلم با وقوع انقلاب اسلامی شديدا به شوق آمده بود و لذت می برد؛ موضوعی که اين روزها از آن چيزی نمی شنويم...

مرجان ساتراپی: درست است. برای خيلی از بچه ها اين طور بود. خيابان ها مملو از جمعيتی بود که اين طرف و آن طرف می رفتند؛ با خود اعلاميه می بردند، مخفی کاری می کردند، همه با هم بحث می کردند. يک جنبش توده ای بود. باور استوار مردم به یک هدف، شورانگيز و مهيج بود. به ويژه زنان که در زير چادرهای خود اسلحه حمل می کردند.

آن زمان اين ها همه، ماجراجويی های جالبی برای بچه ها به حساب می آمد. ما تفنگ بازی می کرديم. تعقيب و گريز و دستگيری بازی می کرديم و والدين خود را می ترسانديم.

در دنيای آنها شاه هم نقش کاملاً ويژه ای ايفا می کرد...

من در مدرسه، شاه را به عنوان حاکمی شجاع و نجيب زاده شناختم؛ با گذشته ای افسانه ای و اسبی آذين شده. ناگهان فهميدم که او يک ديکتاتور واقعی است. نمونه ای از ديکتاتورهای دهه هفتاد که از سوی آمريکا حمايت می شدند؛ با فشارهای بی رحمانه شان بر اپوزيسيون، کاملاً مثل پينوشه يا پاپادوپولوس و همه ديکتاتورهای ديگر. من می بايست واقعا در مدرسه مواظب حرف زدنم در مورد شاه می بودم و گرنه خيلی راحت برای والدينم مشکل ايجاد می شد.

در آلمان، شاه و خانواده اش مدت ها موضوع مطبوعات زرد و جنجالی بودند. ثريا و فرح ديبا آن زمان ها کسانی چون پرنسس دايانای امروز بودند. اين جنبه های درخشان در ايران وجود نداشت؟

تنها وقتی تاريخ را به شکل کاملاً جديدی می آرائيم اين طور است. از اين نظر پرسپوليس به پيچيدگی تاريخ مدرن ايران مربوط می شود. از آن جا که تمام مسائلی که پس از حکومت شاه اتفاق افتاد بسيار ناگوار بود، به همين خاطر خيلی ها از دوران شاه به خوبی ياد می کنند.

فرح ديبا خيلی کارها برای هنر انجام داد. خيلی چيزها را نجات داد که در واقع می بايست نابود می شدند. ثريا هم همين چهره زيبای زن افسانه ای را داشت که به دليل ناتوانی در داشتن فرزند از سوی مردی که دوستش داشت طرد شد.

طبيعی است که اين ها به عنوان سرنوشت شخصی، انسان را متاثر می کنند اما هر کسی می داند که خود رژيم با زندان های مخوف و ماموران شکنجه اش چهره ديگری داشت تا افسانه.

چرا والدينتان شما را به جايی دور، به اتريش فرستادند؟ جايی که به شما خيلی سخت گذشت...

آن ها برای همراهی من مشکل خيلی از ايرانی ها را داشتند. والدين من شغل خوبی داشتند و جزو اقشار متوسط محسوب می شدند. در بهترين حالت در وين می توانستند راننده تاکسی شوند. از سوی ديگر پس از انقلاب پول ما ارزش خود را از دست داد. آن ها به سرزمين خود هم دلبسته بودند.

من احساس نمی کردم که از سوی پدر و مادرم به اتريش رانده شده ام. آن ها زندگی من را نجات دادند. در مدرسه، گرفتاری های زيادی داشتم که ديگر دردسرساز شده بود. مشکل در وين اين بود که بالاخره به عنوان يک دختر جوان وقتی بعد از ظهر به خانه می آمدم آغوش مادرم را کم داشتم.

در قسمتی از پرسپوليس به مصدق، نخست وزيری که در سال ۱۹۵۳ توسط سیا سقوط کرد؛ چهره ای نمادين داده می شود. آيا به راستی اين لحظه ای تاريخی و تعيين کننده بود؟

اين واقعاً داستان غم انگيزی است. مصدق می خواست نفت ما را که سال ها در دست بريتانيا و کشورهای خارجی بود، ملی کند. در آن زمان در تمام منطقه چنين طرح هایی برای دموکراتیزه کردن وجود داشت.

داستان های مصور همواره قلمرو ابرقهرمان ها بوده است.

مرجان ساتراپی

دولتی کردن کانال سوئز نيز شامل همين مورد می شود. اگر اجازه می دادند که آن روند در ايران ادامه يابد، هرگز با يک انقلاب اسلامی مواجه نمی شديم.

پس شما به تلاش هايی که غرب به منظور دمکراتيزه کردن منطقه صورت می دهد باور نداريد.

بهترين دوست آمريکايی ها در منطقه، عربستان سعودی است. آيا در آن جا دمکراسی حاکم است؟ وقتی گفته می شود «ما قوی ترين هستيم و می خواهيم به شما حمله کنيم» می توانم بپذيرم و بگويم بفرمائيد! اما لطفاً خواهش می کنم من را از چنين ياوه سرايی معاف کنيد!

چرا عنوان «پرسپوليس» را برای فيلم انتخاب کرديد؟

کنايه ای است به اين که ايران فراتر از جمهوری اسلامی است که امروز همه به آن خيره شده اند. به علاوه تقريباً در همه جا اين عنوان فهميده می شود.

چطور به اين فکر افتاديد که از داستان مصور به عنوان محملی برای بيان چنين داستان پيچيده ای استفاده کنيد؟

وقتی برای اولين بار در سال ۱۹۹۴ از ايران به فرانسه آمدم داستان های مصور «آرت اشپيگلمن» به نام «موش» به دستم افتاد که سرگذشت پدرش در اردوگاه مرگ آشويتس و پس از آن را حکايت می کرد.

در واقع داستان های مصور همواره قلمرو ابرقهرمان ها بوده است. در چنين فضايی با يک چرخش می توانی پرواز کنی و آواز سردهی. در يک حکومت ديکتاتوری هم چنين است. همين طور وقتی که پيرامونت آشوب کامل حاکم است؛ اما باز هم زندگی ادامه می يابد.

در پرسپوليس راه و روش های بسياری که جوانان در ايران برای «زنده ماندن» به کار می بندند ديده می شود...

اين ديگر مثل قضيه آدم و حوا است. خداوند به آن ها گفت اجازه داريد هر کاری که می خواهيد بکنيد فقط اين سيب را نخوريد. طبعا نخستين کاری که آن ها انجام می دهند همين چيدن سيب از درخت است!

به عنوان مثال من و ديگر دوستان دخترم آن زمان مشروب دوست نداشتيم اما در تهران مشروب ممنوع بود. به همين خاطر جشن های ما صحنه ميگساری می شد. اوه که حالم چه بد می شد!

يکی از قسمت های جالب فيلم مربوط به زن مؤمن همسايه می شود که در مورد حجاب اجباری می گويد: اين اسلام نيست! آيا اين اشاره ای است به بهای سياسی کردن مذهب؟

بنيادگرايان هميشه پر «های و هوی» تر از بقيه هستند. تفاوتی هم نمی کند آن ها را کجا ببينی. برای من اصلأ فرقی نمی کند که زنی روسری بر سر خود بکشد. اگر به نظر خودش بايد روسری سر کند، خوب بکند؛ تا وقتی که من را مجبور نکرده که بر اساس نظر او عمل کنم برای من واقعاً فرقی ندارد.

وقتی من را مجبور می کردند که چادر سرم کنم خودم را واقعا بدبخت حس می کردم. آن زمان خيلی از ايرانی ها وقيح شده بودند. من هم خيلی از توهمات خود را از دست دادم.

با تمام اين احوال، خوشبختانه ايده آليست باقی ماندم وگرنه بعيد نبود بتوانم گلوله ای در مغزم خالی کنم!
هرمز فرهمندی


«مستندساز ایرانی-فرانسوی ۱۷ نوامبر محاکمه می شود»



مهرنوش سلوکی، مستندساز ايرانی-فرانسوی می گويد که روز ۱۷ نوامبر -۲۶ آبان ماه-، به اتهام «تبليغ عليه نظام»، در دادگاهی غير علنی در ايران محاکمه می شود.

خانم سلوکی در نوشته ای که در سايت فرانسوی زبان رو ۸۹ به چاپ رسيده است، می نويسد که پرونده وی شامل چهار صد صفحه است و هشت ماه در مورد وی تحقيق شده است.

مهرنوش سلوکی می نويسد که مقامات ايرانی می خواهند يک فيلم ساز ايرانی-فرانسوی را در کشور نگه دارند تا موجب ترس و هراس بقيه شوند.

مهرنوش سلوکی، تحصيلکرده دانشگاه «کبک» در کانادا، در دسامبر ۲۰۰۶ برای تهيه يک فيلم مستند در مورد اتفاقاتی که پس از پايان جنگ ايران و عراق در سال ۱۹۸۸ رخ داد، به ايران سفر کرد.

مهرنوش سلوکی در ماه فوريه دستگير شد. وی در ماه مارس از زندان آزاد شد ولی دولت ايران فيلم و گذرنامه وی را توقيف کرد. با مداخله سفارت فرانسه در تهران، خانم سلوکی موفق به پس گرفتن گذرنامه فرانسوی خود شده است ولی هنوز اجازه خروج از کشور را ندارد.

وی می افزايد کسانی که مسئول پرونده من هستند به همان سازمان دولتی تعلق دارند که مسئول مرگ زهرا کاظمی، عکاس و خبرنگار ايرانی-کانادايی است.

خانم سلوکی می گوید در واقع وی به اتهام «قصد ساختن فیلم تبلیغاتی علیه نظام» محاکمه می شود چرا که وی هنوز هیچ فیلمی نساخته است.
سلوکی:مقامات ايرانی می خواهند يک فيلم ساز ايرانی-فرانسوی را در کشور نگه دارند تا موجب ترس و هراس بقيه شوند.

اين مستندساز ايرانی-فرانسوی می افزايد که وی در دادگاهی غيرعلنی محاکمه خواهد شد که حتی پدر وی اجازه حضور نخواهد داشت.

مهرنوش سلوکی می گويد که دولت ايران حتی قوانين خود را نيز رعايت نمی کند چرا که طبق قانون نمی توان يک نفر را بيش از شش ماه ممنوع الخروج کرد.

خانم سلوکی از مذاکره بين مقامات فرانسوی با مقامات ايرانی نا اميد شده، می نويسد: «صحبت های پشت درهای بسته به جايی نمی رسد.»

وی می افزايد اگر فرانسه به طور آشکار اعلام می کرد که ممنوع الخروج کردن من نقض حقوق بشر است شايد من هم اکنون آزاد بودم.

خانم سلوکی که ظاهرا مدتی را در سفارت فرانسه در تهران سپری کرده می گويد: «من در سفارت فرانسه می توانستم به خانواده و دوستانم در ايران فرانسه و کانادا تلفن کنم. من از سفارت خارج شدم چون ديگر اعتقادی به کارايی مذاکرات پشت درهای بسته نيستم.»

وی می افزايد که ماموران امنيتی به وی گفته اند که آنها هيچ اهميتی به اين گونه مذاکرات نمی دهند.

خانم سلوکی می گويد وی می خواهد از ايران خارج شده، آزادی و امنيت خود را بازيابد.

«در مورد نقض حقوق بشر در کانادا فيلم بساز!»

وی پیشتر به به سايت «رو ۸۹ »، در مورد دستگیریش گفته بود:« در تاريخ ۱۷ فوريه زمانی که تازه مونتاژ فيلم را آغاز کرده بوديم توسط پنج مرد مسلح دستگير شدم. آنها خود را معرفی نکردند و فقط حکم دستگيری را به من نشان دادند.»

خانم سلوکی که به مدت يک ماه در بند ۲۰۹ زندان اوين به سر برده، به این سایت خبری می گويد:« شرايط اين بخش زندان اوين واقعا بسيار سخت است. من در سلول خود هيچ چيز حتی يک آينه هم نداشتم. از همه چيز محروم بودم. من صدای فرياد زنانی را می شنيدم که در تظاهرات هشت مارس دستگير شده بودند.»

مهرنوش سلوکی می گويد: «بازجويان هر روز سر يک ساعت معين از من بازجويی می کردند و می پرسيدند که در کانادا مشغول انجام چه کاری بودم و به من می گفتند در مورد نقض حقوق بشر در کانادا فيلم بساز!»

05.11.2007


بزرگداشت روز جهانی کورش در اصفهان



علی عربیان دبیر انجمن مثنوی پژوهان:

روح کورش کبیر و روح مولوی در یک اتحاد شگرف و تاریخ ساز و اندیشه پرور توجه همه جهانیان را به سرزمین ایران معطوف کرده است

دکتر شاهين سپنتا: منشور کورش بزرگ نشانگر روشی است که کورش در رابطه با آزادی های فردی و اجتماعی مردمان در پیش گرفته بود

انجمن مثنوی پژوهان ایران : وحدت و همبستگی همه اقوام ایرانی و ملت های همبسته پایه و اساس حکومتی فراگیر بود که کورش بزرگ بنیان نهاد .

دکتر شاهین سپنتا در سخنانی به مناسبت بزرگداشت روز جهانی کورش بزرگ در جمع یاران انجمن مثنوی پژوهان ایران در اصفهان با بیان این مطلب افزود : امروز با بهره گیری از این الگوی کارآمد ، پاسداشت مرزهای فرهنگی و سیاسی ایران عزیز تنها در گرو اتحاد همه باشندگان اعم از کُرد و ترک و بلوچ و عرب و فارس است. بر بنیان الگویی که کورش بزرگ ارائه می دهد همان قدر که یک ترک ایرانی حق دارد از همه حقوق خود به عنوان یک ایرانی برخوردار باشد یک فارس نیز باید با سهم برابر از همه حقوق شهروندی بهره مند شود. ایران تنها سرزمین یک قوم نیست . ایران سرزمین همه اقوام و ملیت های ساکن در این کشور با هر زبان و دین و مرام و مسلک نیز هست و حتا مهاجرینی نیز که تابعیت ایرانی گرفته اند اگر به آرمان ها و ارزش های مشترک همه ایرانیان وفادار باشند باید به عنوان یک شهروند از همه حقوق انسانی خود بهره مند شوند.

این پژوهشگر در ادامه سخنان خود به مناسبت 29اکتبر سالروز صدور منشور حقوق بشر کورش بزرگ گفت : منشور کورش بزرگ نشانگر روشی است که کورش در رابطه با آزادی های فردی و اجتماعی مردمان در پیش گرفته بود. او باورهای دینی و آزادی های فردی مردم را محترم می شمرد و از هیچ کوششی برای ایجاد محیط مناسب جهت پرداختن آزادانه مردم به باورهایشان فروگذاری نکرد. گزارشی از کار اجباری ، شکنجه ، اعدام ، کشتارهمگانی ، مصادره و چپاول دارایی های مردم و تقسیم غنائم ، تحمیل و تفتیش عقاید و انحصار طلبی دینی از دوران او به دست نرسیده و برعکس چون کورش روح فرهنگ و هویت ملی ایران را به درستی دریافته بود ، از این روی روش نمونه ای را در احقاق حقوق مردم از خود به جا گذاشت که بعد ها الگویی برای صدور اعلامیه جهانی حقوق بشر شد.

شاهین سپنتا در بخش دیگری از سخنانش در جمع انجمن مثنوی پژوهان با تاکید بر اهمیت برگزاری جشن ها و مناسبت های ملی به دور از هر باور سیاسی ، فرقه ای و مذهبی و با اشاره به اهمیت روز کورش و سال مولوی افزود : کورش به جهانی سرشار از صلح و دوستی می اندیشید و این همان اندیشه ای است که سده ها پس از آن مولوی بلخی ، هم میهن مهرگستر کورش به زبان شعر به جهانیان هدیه داده است. در حقیقت مولوی و کورش همدل بودند و هر دو از مهر و عشق به هستی و نوع بشر سخن می گفتند و قطعا از این روست که امروز هر دو تا این اندازه نزد مردم جهان گرامی داشته می شوند و مردم بسیاری از کشورها بیش از پیش به شناخت اندیشه های کورش و مولوی گرایش پیدا کرده اند.

در ادامه این برنامه علی عربیان دبیر انجمن مثنوی پژوهان نیز در سخنانی با تاکید بر اهمیت گرامیداشت روز کورش بزرگ گفت : روح کورش کبیر و روح مولوی در یک اتحاد شگرف و تاریخ ساز و اندیشه پرور توجه همه جهانیان را به سرزمین ایران معطوف کرده است و اگر ما بر پایه ملیت ایرانی بتوانیم این هر دو استوره تاریخ ساز و فرهنگ آفرین را که چون خورشیدی در آسمان فرهنگ این سرزمین درخشیده اند به نحوی شایسته و بایسته بشناسانیم ، ایران و ایرانی جایگاه سرفراز خود را بیش از گذشته در جهان باز خواهد یافت و چنین کاری هم همت و هم غیرت ملی نیاز دارد.

وی در ادامه با اشاره به آموزه های تاریخ چند هزار ساله ایران افزود : امروز ضعف اساسی جامعه ما در مدیریت آن است و ما اگر شرح رویدادهای دوران درخشان تاریخ ایران را بازگو می کنیم یا امروز اگر مثنوی می خوانیم خوب است به درکی بهتر از یک مدیریت فعال و پویا برپایه روح فرهنگ تابناک ایرانی دست یابیم.

اجرای موسیقی سنتی ایرانی از دیگر برنامه های این آیین بود که با اجرای زیبا و به یادماندنی قطعاتی در بیات اصفهان از اشعار مولوی همراه با دف نوازی و تنبور نوازی توسط گروه موسیقی دست افشان به سرپرستی اشکان اله دادیان بر شور و شوق حاضران افزود.

29.10.2007


بزرگداشت روز جهانی کورش در اصفهان


بزرگداشت روز جهانی کورش در اصفهان


بزرگداشت روز جهانی کورش در اصفهان


روز 29 اکتبر، روز کورش بزرگ،
و سالگرد صدور اولین منشور حقوق بشر، را گرامي بداريم



25 قرن قبل، در زمانه ای که توحش بر زندگی انسان ها چيرگی داشت، بيانيه ای انسان مدارانه و متمدنانه بر کتيبه ای خطاب به مردم «چهار گوشه جهان» نوشته شد که به مسایلی مهم در ارتباط با حقوق انسان می پرداخت؛ مسایلی که نه تنها در آن زمانه که قرن های قرن پس از آن و حتی امروزه نيز می تواند الهام بخش همه کسانی باشد که به انسان، و حقوق او باور دارند.
اين بيانیه که به نام «منشور کوروش بزرگ» شناخته می شود، بر الغاي تبعيضات نژادي و ملي، آزادي انتخاب محل سکونت، الغاي برده داري، آزادي دين و مذهب و تلاش براي صلح پايدار ميان ملت ها تاکید کرده است. اين منشور، که از سوي مردمان ايران زمين و از زبان رهبر سياسی خود کورش بزرگ، پايه گذار اولين امپراتوری جهان به بشريت هديه شده، در سال 1971 از سوي سازمان ملل متحد به عنوان اولين اعلاميه حقوق بشر جهان شناخته شد و، بدينسان، این افتخار به نام ايران، به عنوان مهد نخستين اعلاميه ی حقوق بشر، در تاريخ جهانی ثبت شد.
اکنون و متاسفانه، ملت ايران از اين حقوق، که خود در درک، اعلام و تصويب آن سهم داشته اند، برخوردار نيست و دولت حاکم بر ايران نه تنها به اين حقوق کمترين بهايي نمی دهد بلکه حتی آرامگاه و شهر کوروش بزرگ، که از سوی سازمان يونسکو به عنوان «مکانی مقدس» در ليست گنجينه های بشری ثبت شده، به شکل های مختلفی (عمدی و غير عمدی) در خطر ويرانی جدی قرار داده است.
کميته بين المللی نجات پاسارگاد، که سه سال است به وسيله ی گروه کثيری از فرهنگدوستان و علاقمندان به ميراث های ملی و جهانی ايران تشکيل شده، بار ديگر، در سالروز صدور منشور کورش بزرگ، با تقديم بيشترين و بهترين شادباش های خود، از همه ی دوستداران حقوق بشر و علاقمندان به ميراث های ملی و جهانی تقاضا دارد که مصرانه و مداوم از سازمان های حقوق بشر، سازمان ملل و به خصوص يونسکو بخواهند تا اين گنجينه بشری را، (که تقدس خود را از اهميتی که کورش بزرگ برای انسان می شناخت به دست آورده) از ويرانی بيشتر نجات دهند.
با مهر واحترام
کميته بين المللی نجات پاسارگاد
اکتبر 2007
www.savepasargad.com

October 29, the “Cyrus the Great Day”
And the anniversary of his issuing the first declaration
of human rights

Twenty five centuries ago, when savagery was the dominant factor in human societies, a civilized and compassionate declaration was written on clay and issued to the “four corners of the world” that dealt with important issues relevant to the rights of humans, the same issues that not only in those days but even today can inspire those who believe in human dignity and rights.

This document, known as “The Declaration of Cyrus the Great,” emphasized on the removal of all racial, national discrimination and slavery, bestowing to the people, freedom to choose their places of residence, faith and religion and giving prominence to the perpetual peace amongst the nations. This Declaration could actually be considered as a present from the Iranian people, expressed through the words of Cyrus, their political leader and the founder of the first empire in the world, to the whole humanity. In 1971, the general assembly of the United Nations recognized it as the first Declaration of Human Rights, thus, registering such an honor to the name of Iran as the cradle of this first historical attempt to establish the recognition of human rights.

Unfortunately, today, Iran is considered a country whose people are deprived of the very rights that were discovered, articulated and expressed by themselves. The body that holds the state apparatus in Iran not only does not recognize such “rights,” but has done much (intentional and/or unintentional) harm to the mausoleum of Cyrus the Great in Pasargad plains – the very monument that has been registered by UNESCO as a human heritage and a “shrine,” causing its immanent destruction in the future.

The International Committee to Save Pasargad that was shaped three years ago by a large number of people who appreciate national and world heritages, would like to use the opportunity of Cyrus’s Day to extend its best and warmest greetings for the occasion and repeat its plea to all those who appreciate the importance of Human Rights and its historical symbol in the shape of Cyrus’s mausoleum, to put maximum pressure on United Nations, and especially UNESCO, to use their utmost effective endeavors to save this invaluable treasure of human civilization.

With regard and best wishes,
The International Committee to Save Pasargad
October 2007
www.savepasargad.com



بزرگداشت روز جهانی کورش در اصفهان


پوتین، لگد کرد رفت



اجلاس پوتین در تهران برگزار شد. در حاشیه این اجلاس تعدادی رئیس جمهور دیگر نیز رفت و ‏آمد می کردند. در این اجلاس که پس از شصت سال یک رهبر روسیه به ایران آمده بود نتایج ‏بسیاری به دست آمد. احمدی نژاد گفت: « اجلاس به تمام اهداف از پیش تعیین شده رسید.» آگاهان ‏در مورد اهداف تعیین شده این اجلاس خیلی فکر کردند. آیا این اجلاس موفق شد مشکلی را که ‏سالهاست برای سهم ایران در دریای خزر پیش آمده است، حل کند؟ نظربایف رئیس جمهور ‏قزاقستان گفت: « نه، سند کنونی، سند نهایی نیست، بلکه سند همه جانبه، کنوانسیون رژیم حقوقی ‏است که همه مسائل را در بر دارد.» آگاهان پرسیدند: سند کنوانسیون چه زمانی آماده می شود؟ ‏نظربایف جواب داد: « سند کنوانسیون یک سال دیگر در باکو آماده می شود.» پس این اجلاس چه ‏بود؟ چرا برگزار شد؟ اصلا چه حاصلی داشت؟ در این مورد یکی از کارشناسان خزرشناسی به ‏گفتگو با ما پرداخته است. ‏

قضیه مولمه: در گذشته سهم ایران از خزر، نصف به نصف بود، بعدا به 20 درصد رسید و در ‏حال حاضر بین 11 تا 13 درصد است. الآن سالهاست این سهم در حال از بین رفتن است و کسی ‏هم نسبت به این موضوع توجهی ندارد، چون، گاز دریای خزر حق مسلم ما نیست، بلکه، انرژی ‏هسته ای حق مسلم ماست.‏

ما: سهم ایران از دریای خزر چقدر است؟
کارشناس: سهم ما یک مقداری است که نامعلوم است، ولی یک سال دیگر معلوم می شود.‏
ما: تا یک سال دیگر سهم ما از خزر چه می شود؟
کارشناس: تا یک سال دیگر باید ببینیم تعداد کشورهای حاشیه خزر چند تا می شوند، ممکن است ‏تعداد آنها زیاد بشود یا تعداد ما کم بشود، یا حتی تعداد ما زیاد بشود. ولی چیزی که کاملا در این ‏اجلاس معلوم شد این است که هیچ چیزی معلوم نیست. ‏
ما: لطفا بفرمائید آیا این اجلاس در مورد تعیین سهم ایران از نفت و گاز خزر کاری کرد؟
کارشناس: بله، این اجلاس بسیار موفقیت آمیز برگزار شد، آقای پوتین در حالی که تهدید به ترور ‏شده بود، در میان امواج خمپاره دشمنان اسلام که البته دوستان اسلام می خواستند ایشان را ترور ‏کنند، خودش را سینه خیز به ایران رساند و با مسوولان کشور بیعت کرد و این بزرگترین سهمی ‏بود که ما می توانستیم از دریای خزر به دست بیاوریم و دشمن را نابود کنیم.‏
ما: پس لطفا بفرمائید که با توجه به حضور درخشان آقای پوتین، آیا ایشان سهم ایران را که تا سال ‏آینده هم به باد خواهد رفت، مشخص کردند یا نه؟‏
کارشناس: البته اقدامات بسیار مهمی در این اجلاس صورت گرفت، این اجلاس بطور ضمنی از ‏حق ایران مبنی بر دستیابی به انرژی هسته ای که در ده سال آینده اتفاق خواهد افتاد، دفاع جانانه ‏ای کرد، اما سهم امروز ایران از نفت و گاز خزر در سال آینده معلوم می شود.‏
ما: پس سهم ما از نفت و گاز دریای خزر معلوم نیست؟
کارشناس: در این اجلاس سران پنج کشور بزرگ تعهد کردند حالا که قرار است از جنوب به ‏ایران حمله شود، کشورهای شمالی ایران، هیچ تهاجمی به همدیگر نمی کنند و این یک پیروزی ‏بزرگ بود که ما موفق شدیم در حالی که خطر حمله آمریکا از جنوب و غرب وجود دارد، خطر ‏حمله روسیه را که وجود ندارد، دفع کنیم.‏
ما: آیا این امید وجود دارد که سهم ایران از نفت و گاز دریای خزر معلوم بشود؟
کارشناس: بله، ما امیدواریم که با همکاری پنج کشور بزرگ ساحل دریای خزر، این دریا که هیچ ‏وقت ناامن نبوده، امنیت پیدا کند و فقط می ماند خلیج فارس که باید بعدا برای آن خودمان یک ‏فکری بکنیم.‏
ما: پس فکر می کنید سهم ما از نفت و گاز دریای خزر چه می شود؟
کارشناس: این سووال بسیار خوبی است. در این اجلاس طرفین تعهد کردند که قوای مسلح پنج ‏کشور به طرف هم نشانه نمی روند، اگر هم بروند، شلیک نمی کنند، اگر هم شلیک کنند، بعدا با ‏هم کنار می آیند، اما ایران در این اجلاس موفق شد سهم خود را از روسیه دریافت کرده و تعداد ‏پنجاه فروند جت هم به ایران فروخته شود که پول آن پرداخت شده، رسید هم داریم، روس ها هم ‏هر وقت دوست داشتند جت های جنگنده را به ما تحویل می دهند.‏
ما: پس با این حساب سهم ایران از نفت و گاز دریای خزر همچنان نامعلوم خواهد ماند؟
کارشناس: در این اجلاس در حقیقت آقای پوتین یک پیام مهم به غرب داد و آن این بود که موقع ‏بیرون آمدن از هواپیما با خانم مهماندار روس دست داد، و این مشت محکمی به دهان آمریکا و ‏آلمان بود، چون آنها می خواستند پوتین را در منگنه بگذارند، که اینطور نشد و او با قدرت و ‏صلابت در صحنه حاضر شد، قبلا هم ایشان یک بار رئیس جمهور فرانسه را مست کرده بود که ‏این خودش یک اتفاق بزرگ بود و ما باید قدر کسانی مثل پوتین را بدانیم.‏
ما: البته ملت ما قدرشناس پوتین خواهند بود، ولی سهم ما از نفت و گاز دریای خزر چی شد؟
کارشناس: در حقیقت، پوتین در این سفر مخاطره آمیز که در شرایط ترور صورت گرفت و این ‏موضوع اهمیت ویژه ای داشت، یک خبر بسیار خوش در مورد سهم ایران از انرژی داد که این ‏موضوع از سوی برخی از دشمنان مورد بی توجهی قرار گرفت. این خبر این بود که وقتی در ‏مورد نیروگاه بوشهر سووال شد، در حالی که همه داشتند از ترس سکته می کردند و فکر می ‏کردند که تاخیر در نیروگاه بوشهر سیاسی نیست، ایشان فرمودند: « تاخیر نیروگاه بوشهر سیاسی ‏نیست.» و این یک اتفاق مهم در پیروزی هسته ای ایران بود که متوجه شدیم که این تاخیر سیاسی ‏نیست، و احتمالا تا سال آینده معلوم می شود این تاخیر به چه دلیل است.‏
ما: شما فکر می کنید که بالاخره سهم ایران از نفت و گاز دریای خزر چه می شود؟‏
کارشناس: همانطور که آقای احمدی نژاد فرمودند « ایران و روسیه با همکاری هم خطرات را از ‏خاورمیانه دفع می کنند.» و همانطور که قبلا هم روس ها صدها بار به ایران قول هایی دادند که ‏البته مشکلاتی پیش آمد و نظرات آنها عوض شد، ولی با توجه به اینکه این دفعه فرق می کند، به ‏همین دلیل ما دیگر هیچ مشکلی در خاورمیانه نداریم.‏
ما: پس سهم ما از نفت و گاز دریای خزر چه می شود؟
کارشناس: در این اجلاس موفق یک عکس دسته جمعی مهم گرفته شد....‏
ما: اما سهم ما از نفت و گاز دریای خزر....‏
کارشناس: و آنها تائید کردند که این اجلاس بسیار موفق بود....‏
کا: سهم ما از نفت و گاز...‏
کارشناس: آقا جان! نفت و گاز خزر را همان موقع که نفت سر سفره تان آمد، می دهند، اینقدر ‏سووالت را تکرار نکن... ‏

سید ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - چهارشنبه 25 مهر 1386 2007.10.17


بزرگداشت پاواروتی در تهران



پاواروتی در شهر مودنا، در شمال ایتالیا درگذشت
بزرگداشت لوچانو پاواروتی، خواننده تازه درگذشته اپرای ایتالیا، سه‌شنبه سوم مهرماه در تهران برگزار شد.
این نخستین بار است که در ایران پس از مرگ موسیقیدان معاصر خارجی برای او مراسم بزرگداشت برپا می شود.

پیش از برای هنرمندان موسیقی کلاسیک مثل بتهوون، باخ و موتسارت برنامه ها و بزرگداشت هایی ترتیب داده شده بود.

در این برنامه محمد سریر، مدیر خانه‌ موسیقی ایران و روبرتو توسکانو سفیر ایتالیا در ایران سخنرانی کردند و فیلم هایی از اجرای بخشی از آثار معروف و محبوب پاواروتی پخش شد.

از دیگر برنامه‌ های این مراسم می ‌توان به امضای دفتر یادبود پاواروتی که از سوی سفارت ایتالیا در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفت، اشاره کرد.

پاواروتی که مدت‌ها از سرطان لوزالمعده در رنج بود، ساعت ۵ بامداد ۱۵ شهریور در شهر مودنا، در شمال ایتالیا، درگذشت.

این خواننده سرشناس که به عنوان یکی از برجسته ‌ترین خوانندگان اپرای نسل خود شناخته می ‌شود، پس از عمل جراحی خود، پنج بار مورد شیمی درمانی قرارگرفت.

پاواروتی فرزند یک خانواده فقیر بود که با شغل نانوایی امرار معاش می کردند، او در جوانی یک علاقمند واقعی فوتبال و همچنین یک فوتبالیست موفق بود که در تیم شهر خود بازی می کرد. مدتی نیز به اصرار خانواده اش به معلمی پرداخت تا اینکه با علاقمند شدنش به آواز کلاسیک از این کار دست کشید و به آواز پرداخت.

لوچیانو پاواروتی نخستین بار در سال ۱۹۶۱، هنگامی که برنده‌ نخست یک مسابقه شد، توجه همگان را به شفافیت صدای تنور خود جلب کرد. او سپس اجراهای متفاوتی در شهرهای مختلف اروپا برگزار کرد و در فوریه‌ ۱۹۶۵ برای تهیه‌ی اپرای "لوچیا دی لامرمور" به میامی آمریکا رفت.

در آن اپرا، جان سادرلند، خواننده‌ سوپرانوی مشهور استرالیایی، نیز پاواروتی را همراهی می ‌کرد و نقش لوچیا را بر عهده داشت.

در فوریه‌ ۱۹۷۲ پاواروتی بار دیگر در همکاری با سادرلند اجرایی از اپرای "دختر گروه" را در موزه‌ متروپولیتن نیویورک به روی صحنه برد و بسیار درخشید.

پاواروتی تا سال ۲۰۰۴ تورهای خداحافظی خود را در سراسر جهان به اجرا می گذاشت اما به دلیل بیماریش آن را نیمه کاره گذاشت.

بی بی سی 24.09.2007



پاواروتی درگذشت
لوچانو پاوراتی از نام آورترین خوانندگان اپرا در قرن بیستم بود


لوچانو پاواروتی، یکی از مشهورترین خوانندگان اپرا در جهان، در سن 71 سالگی در شهر مودنا، واقع در ایتالیا، درگذشت.
اطلاعیه درگذشت پاوراتی پس از آن انتشار یافت که روز گذشته رسانه های ایتالیایی گزارش کردند که وضع سلامت این خواننده مشهور اپرا، که چند هفته پیش از بیمارستان مرخص شده و در خانه خود در مودنا بستری بود، رو به وخامت گذاشته است.
در این اطلاعیه آمده است که لوچانو پاواروتی در ساعت 5 بامداد روز پنجشنبه، 6 سپتامبر، در خانه خود در شهر مودنا، درگذشته است.
پاواروتی سال گذشته به خاطر ابتلای به بیماری سرطان لوزالمعده تحت درمان قرار گرفت و در ماه اوت سال جاری نیز دوباره برای مدتی در بیمارستان بستری بود.
لوچانو پاواروتی؛ افسانه اپرا
طرفداران اپرا از پاوارتی به خاطر صدای شفاف و شورانگیز او به عنوان مناسبترین اجراکننده اپرای تغزلی ایتالیایی نام برده اند.
درعین حال، لوچانو پاواروتی فعالیت خود را به ایفای نقش در برنامه های کامل اپرا محدود نکرد بلکه با اجرای آثاری از جمله تک خوانی برای همگان، به شهرتی در میان مردم عادی دست یافت که معمولا خوانندگان پاپ از آن برخوردار می شوند.
تک آواز نسون دورما (نگذارید کسی به خواب رود) از اپرای توراندو (توراندخت) اثر پوچینی با صدای پاواروتی به عنوان آرم مسابقات فوتبال جام جهانی سال 1990 در ایتالیا انتخاب شد و او را به هنرمندی شناخته شده در سرتاسر جهان تبدیل کرد.
وی برای آخرین بار در ابتدای سال 2006 در مراسم افتتاحیه المپیک زمستانی تورین برنامه ای عمومی اجرا کرد.
پاواروتی در سال 1961 با نخستین همسر خود، آدوا ورونی ازدواج کرد و از این ازدواج سه دختر و یک نوه باقی مانده است.
در سال 2003، پاواروتی پس از جدایی از همسر اول خود با نیکولتا مانتووانی، که سالها جوانتر از خود او بود، ازدواج کرد و این زوج صاحب یک دختر شدند.
خواننده مشهور قرن
از پاواروتی به عنوان یکی از مشهورترین خوانندگان آثار اپرا در قرن بیستم نام برده می شود.

گروه سه تنور در ترویج اپرا در میان مردم نقشی مهم ایفا کرد
لوچانو پاواروتی روز 12 اکتبر سال 1935 در شهر مودنا، واقع در شمال غرب ایتالیا، متولد شد، و والدین او از شغل نانوایی امرار معاش می کردند.
تحصیلات ابتدایی و متوسطه لوچانو در زادگاهش خاتمه یافت و گرچه او شخصا به فوتبال به شدت علاقه داشت و مایل بود به عنوان فوتبالیست حرفه ای به کار بپردازد، اما به اصرار مادرش شغل معلمی را برگزید.
کار معلمی تنها دو سال ادامه یافت و پاوراتی، با وجود نگرانی پدرش از غیر قابل اعتماد بودن امرار معاش از طریق خوانندگی، شغل معلمی را رها کرد و نزد یکی از استادان محلی آواز به آموزش این هنر پرداخت.
دستاورد پاواروتی در خلال شش سال بعد از چند تک خوانی در کنسرت های محلی و کسب درآمدی ناچیز از این طریق فراتر نرفت.
اما در سال 1961، این خواننده جوان با اجرای نقش در اپرای لابوهم به عنوان یک خواننده توانا شناخته شد و در خلال سال های بعد، با شرکت در اپراهای دیگر، در میان دوستداران اپرا در ایتالیا به شهرت دست یافت.
دهه 1970 زمان حضور پاواروتی بر صحنه اپرا در سایر کشورهای جهان، از جمله آمریکا بود که نام او را به عنوان خواننده ای برخوردار از صدایی استثنایی و مهارتی کم نظیر بر سر زبان ها انداخت.
پاواروتی در اوایل دهه 1980 "مسابقه بین المللی آواز پاواروتی" را برای جوانان مشتاق پیشرفت در این هنر به راه انداخت تا نقشی را در پرورش نسل آینده هنرمندان اپرا ایفا کرده باشد.
در دهه 1990، پاواروتی همراه با پلاسیدو دومینگو و خوزه کارراس، دو خواننده دیگر اپرا، گروهی را با نام "سه خواننده تنور" (The Three Tenors ) برای ترویج آثار اپرایی در میان قشر وسیعتری از مردم تشکیل داد.
در دهه 1990، این گروه به اجرا و ضبط برخی از آثار سبکتر اپرا دست زد که با استقبال گسترده مواجه شد و به گفته منتقدان، عامل مهمی در جلب توجه مردم به این هنر بوده است.
با وجود ستایش منتقدان از کیفیت صدا و مهارت لوچانو پاواروتی، برخی از طرفداران سنتگرای اپرا از فعالیت او در اجرای برنامه های "سبکتر" آواز خرسند نبودند و پاوراتی را به "بازاری کردن" اپرا متهم می کردند، هرچند او این اتهام را نادرست می دانست.
پاواروتی از هنر خود در خدمات بشردوستانه نیز مایه می گذاشت و کنسرت هایی که به نفع سازمان های خیریه برگزار می کرد طرفداران فراوانی داشت.
06.09.2007


مهستی، خواننده ایرانی، درگذشت



مهستی خواننده موسیقی سنتی و پاپ ایرانی در بین مردم محبوبیت بسیاری داشت
مهستی، خواننده ایرانی در سن شصت سالگی به دلیل ابتلا به سرطان، در سانتا رزا در شمال کالیفرنیا درگذشت.

خبر درگذشت این خواننده قدیمی ابتدا در رسانه های فارسی زبان منتشر شد، وی از مدتها قبل به دلیل ابتلا به سرطان روده بیمار و بستری بود.

خدیجه دده بالا که بعدها با روی آوردن به خوانندگی نام هنری مهستی را برای خود برگزید، در سال 1946(1325) متولد شد. در نوجوانی استعدادش برای خوانندگی توسط پرویز یاحقی، یکی از مشهورترین موسیقیدان های ایران، کشف شد.

نخستین آوازهای او در مجموعه گلهای رنگارنگ که در دهه چهل از رادیو ملی ایران پخش می شد، به کارهای او اعتبار بخشید و او را به خواننده ای محبوب در دهه های چهل و پنجاه بین مردم بدل ساخت و به علاوه راه را برای ورود خواهر بزرگترش، هایده به عالم خوانندگی نیز باز کرد.

مهستی از ازدواج اول خود با خسرو ناظمیان، یک دختر به نام سحر دارد که در شمال کالیفرنیا زندگی می کند.

کمی پس از انقلاب ایران، مهستی به بریتانیا رفت و پس از چند سال به آمریکا مهاجرت کرد. در سال 2005 نیز آکادمی جهانی هنر، ادبیات و رسانه ها از وی برای 35 سال فعالیت در زمینه موسیقی سنتی و پاپ ایرانی تقدیر به عمل آورد.

از وی بالغ بر 35 آلبوم موسیقی از جمله: "هوای یار"، "آشفته"، "مسافر" و "گل امید" منتشر شده که اغلب آنها با استقبال روبرو شده است.

در بهمن ماه سال گذشته مهستی اعلام کرد که مبتلا به سرطان پیشرفته است و غفلت در درمان آن، سبب وخامت بیماری شده است و از این طریق از جامعه ایرانیان درخواست کرد تا در برابر عوامل سرطان زا و یا نشانه های این بیماری هوشیاری بیشتری به خرج دهند.

مهدی ذکایی، سردبیر مجله جوانان در لس آنجلس در باره درگذشت مهستی می گوید: "وی روز گذشته در بیمارستان درگذشت، درحالی که با وخامت حالش به منزل دخترش، سحر در شمال کالیفرنیا رفته بود و دو روز آخر نیز در اغما به سر می برد."

آقای ذکایی با اشاره به آثار برجامانده از مهستی در موسیقی ایران می گوید که تاثیر مهستی در موسیقی سنتی ایران غیرقابل انکار و با ارزش است و سرمایه موسیقی سنتی ایران محسوب می شود.


عفو بین الملل: سانسور، هویت اینترنت را تغییر می دهد


عفو بین الملل، گروه مدافع حقوق بشر، روز چهارشنبه (6 ژوئن) هشدار داد که اگر علیه سانسور و 'سرکوب' آزادی بیان در اینترنت اقدام نشود، این شبکه ارتباط جهانی 'تا جایی تغییر خواهد کرد که قابل شناسایی (با مشخصه های اصلی) آن نخواهد بود.'
بیانیه دفتر عفو بین الملل در بریتانیا در حالی منتشر شده است که روز چهارشنبه این گروه همراه با هفته نامه آبزرور، چاپ لندن، برنامه ویژه ای را در همین زمینه برگزار خواهد کرد.
در این برنامه، با عنوان "برخی فکر می کنند اینترنت ابزاری نامطلوب است: تقلا برای آزادی بیان در فضای مجازی"، شماری از وبلاگ نویسان بین المللی که در کشورهای خود با سانسور مواجه شده اند، شرکت می کنند.
دست کم 25 کشور، از جمله ایران، بحرین، عربستان سعودی، چین، آذربایجان، برمه و مراکش برخی سایت های اینترنتی را مسدود کرده اند
او ان آی
تیم هنکاک، مدیر عفو بین الملل در لندن، گفت: "ویروس سانسور در اینترنت با سرعت به همه جا سرایت می کند. پنج سال پیش فقط تعداد انگشت شماری از کشورها پیرو الگوی سانسور در چین بودند - دولت چین بر این عقیده است که اینترنت برای رشد اقتصادی مفید است اما نباید از آن برای ابراز آزادنه نظر یا مطالب خصوصی استفاده کرد - اما امروزه دهها کشور مطالب وبلاگ نویسان را سانسور و آنها را بازداشت می کنند."
وی در ادامه گفت: "اگر فورا جلوی این روند را نگیریم، در سالهای آتی اینترنت را نخواهیم شناخت. به تدریج دولت های بیشتری متوجه می شوند که چگونه می توانند اطلاعات اینترنتی را کنترل کنند و شرکت های بزرگ اینترنتی هم به طمع منفعت بیشتر با آنها همدستی می کنند."
مدیر دفتر عفو بین الملل در بریتانیا هشدار داد: "در حال حاضر بر این باوریم که همه اطلاعات آنلاین است اما این نگرانی وجود دارد که تا چندی دیگر ما فقط به